تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3633 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد عباسمنش بی نظیرم و همه هم گامان عزیز

    هزاران بار سپاسگزار خداوندم استاد بی نظیرم بابت این گام به گام بی نظیر. واقعا در هر گام حال بهتری رو تجربه می کنم و روان تر شدن چرخ زندگی رو به وضوح دارم می بینم توی زندگیم. این روز ها با فایل های گام به گام، دوره لیاقت، دوره 12 قدم و دوره هم جهت و فایل های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا دارم زندگی می کنم

    به لطف خدای مهربان و داشتن نعمت بیییییییی نظیر آزادی زمانی و کاری می تونم روزانه هر چقدر دلم می خواد روی خودم و دوره ها کار کنم و به کارهای خودم هم برسم و باز هم لطف خدا شامل حالم شده و یکی از دستان فوق العاده اش رو وارد زندگیم کرده تا به عنوان کارمند باهام همکاری کنه و کار های سایتم داره بی نظیر و با سرعت تر پیش میره و رشد کاریم هم وارد لول خیلی خوبی شده.

    هر چقدر جلوتر میرم بیشتر به این نتیجه می رسم که واقعا کار کردن روی خودم و عمل به الهاماتی که بهم میشه از هر کاری بیشتر می تونه نتایج رو برام به بار بیاره. این حرف رو منی میزنم که به خاطر باور اینکه برای ثروتمند شدن باید شب و روزم رو به هم بدوزم مدتها در انجام کارها تنبلی می کردم اما زمانی که این باور رو درون خودم پیدا کردم و شروع کردم روش کار کردن خداوند دستانی رو وارد زندگیم کرده که دارن برام ثروت می سازن و هر روز نتایجم داره بهتر میشه به لطف خدا

    حالا برسیم به تمرین این قسمت:

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    کاری که عاشقش بودم و به لطف خدا و آموزش های شما الان دارمش، همین کار آنلاین سایت لیلیکی بوده. زمانی که نشانه ها اومد که وارد این کار بشم سریعا سایت لیلیکی رو درست کردم و بعدش هم که نشونه اومد که از کارم باید در بیام و تمام تمرکزم رو بذارم روی این کار 2 روز بعد با اینکه تمام ترس ها (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) رو داشتم، چون علاقه و اشتیاق آتشین داشتم فردایی به شرکت اعلام کردم که من دیگه نمی تونم بیام سر کار. به خاطر ترس از قضاوت و اظهار نظر و انرژی منفی احتمالی خانواده به هیچ کس نگفتم همچین کاری کردم و جز همسرم هیچ کس نمی دونست و به لطف خدا اصلا به شکست و آینده مبهم هم فکر نمی کردم چون به نظرم کار کردن توی شرکت آینده ی مبهم تری بود تا کار کردن روی کسب و کار شخصی خودم. کلا فقط تا آخر سال رفتم شرکت و از اول فروردین اومدم و نشستم پشت کامپیوترم. به لطف خدا اکثر جاها علاقه آتشینم چربید به ترس هام و معمولا همیشه به راحتی شروع کردم و انجام دادم کاری که بهش علاقه داشتم رو.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    من اولین قدم عملی ام این بود که زمانی که ایده سایت لیلیکی به ذهنم رسید دامینش رو بخرم و سایتش رو طراحی کنم با اینکه سر کار می رفتم. بعدشم با همکاری همسرم شروع کردیم به تولید محتوا روی سایت و بعد هم که هدایت شدم از کار توی شرکت استعفا بدم. البته همه قدم ها بعد از اینکه همون روز که بهم الهام شد دامنه سایتم رو بخرم و من انجامش دادم الهام شد و جور شد.

    باز هم یک سپاسگزارم استاد بی نظیر و فوق العاده ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2510 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 8

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    خدایااآاا شکرت که امروز هم به من فرصت یک زندگی دوباره را عطا بخشیدی خدایااا شکرت

    چند وقتی است که در مدار تضاد در سلامتی هستم . انگار تمام سیستم اعضای من بنوعی بهم ریخته و یا تغییر و تحولاتی در سیستم بدنم ایجاد شده هر دفعه یک قسمتی از داخل بدنم دارند به من اعتراض می‌کنند .. در صورتی که من همیشه صبحها اول از همه یک مدیتیشن سپاسگذاری برای اعضای بدنم انجام میدم و ازشون تشکر و قدردانی میکنم .. از انگشتان پا و کف پا و روی پا و از پاشنه ی پا و مچ و ساق پا .. از زانو و ران و باسن و استخون ها پشت و ستون فقرات و گردن و عضلات صورت و چشم و آبروان و از پوست سر و موهام که تاج سرم هستند تشکر و قدردانی میکنم و همراه با این مدیتیشن سپاسگذاری نرمش صبحگاهی انجام میدم واقعا با یک احساس خوب و عالی و با لذت از خودم تشکر و قدردانی میکنم و احساس لیاقت و عزت نفس میکنم که خداوند به من اعضای سالمی داده و برای سلامتی و تندرستی کامل بدنم بطور مداوم تشکر و سپاسگذاری میکنم پیاده روی هایی همراه با گوش دادن فایل های استاد بسیار بسیار برام الهام بخش و لذت بخش بود .. ولی می‌دونم این اعتراضات بدن من بی دلیل نیست حتما یک حرفایی برای گفتن داره . با به صداش گوش کنم .. باید بفهمم درونم چه خبره!! .. اینکه چرا هر دفعه یک قسمتی از بدنم خوب میشه و بعدش یک قسمت دیگری دچار تضاد میشه و هر بار هزینه هایی برای درمان پرداخت میکنم ..

    روز گذشته به لطف خداوند رفتم مرحله به آخر دندانپزشکی مو انجام دادم .. خدا رو شکر بعد اتمام کارم دکتر صدیقی کلی از من تشکر کرد بخاطر صبوری ام.. و بعد گفت با بچه صحت شما بود و همه می‌گفتند خانم مهاجر سلطانی خیلی اذیت شد و صبوری بخرج داد!! (بخاطر لابراتوار) دکتر صدیقی می‌گفت خانم سلطانی بخاطر اون لابراتوار که دوبار دندان کاشت شما رو بدرستی انجام نداده بود معذرت می‌خوام.. از بد شانسی شما بود که چنین اتفاقی پیش اومد .. منم به دکترم در حضور کادر همراهشون گفتم اتفاقا من در همه چی خوش شانس هستم !!! دیدم خنده ای کرد و نگام کرد .. در ادامه گفتم آقای دکتر نمونه اش خود شما همینه دکتر به این خوبی نصیبم شده با این دخترای خوشگل و دستیاران شاداب و مهربان تون بزرگترین خوش شانسی من بوده پس من خیلی خوش شانس بودم اومدم

    منم بعداز اتمام کارشون خیلی از دکترم تشکر کردم و از کادر و دستیاران خوب و شاداب و با محبت شون واقعا با شادی و خوشحالی تشکر کردم ..

    .

    خب خدا رو شکر این هم قضیه ی دندان حل شد و خدا رو شکر گذارم خدایااا ممنون و سپاسگذارم برای دندان های عزیزم ممنونم

    خدا رو شکر قضیه یک کریستال های گوشم هم حل شده و شستشوی گوشم انجام شد و درمان شدم و الان براحتی و واضح می شنوم خدایااا هزاران هزار بار شکرت انگار عمر دوباره ای گرفتم . انگار از نو متولد شدم که صداها رو واضح می‌شنوم انگار یک بار اضافه از بدنم جدا شده خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکر برای سلامتی و تندرستی کامل و گوش های کاملا ضنوا و سالم و بی نقصی خدایاااا هزاران هزار بار سپاسگذارم خدایا شکرت

    انگار بدنم داره بهم میگه بیشتر به من توجه کن .. بیشتر قدردانی کنم

    امروز میخواستم قسمت هفتم از این پروژه تغییر را در آغوش بگیر را کامنت بنویسم ولی وقتی دیدم قسمت هشت بر روی سایت قرار گرفته و توضیحات متن این قسمت رو خواندم متوجه شدم دقیقا همین سوال با این وضعیت این چند روز منه و کاملا با حال ناخوب من هماهنگ بود اینکه تمرین و سوال این جلسه این بود که

    تست «لحظه‌ی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی می‌کند: تصور کنید در لحظه‌ی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمده‌اید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطب‌نمای امروز شماست

    استاد جان با اینکه امروز اصلا حال مساعدی نداشتم . آحساس میکردم با هیچ لحافی گرم نمیشم .. با اینکه شوفاژ های ما خیلی وقته روشنه البته روی ملایم هستش ولی خونه گرمه خدا رو شکر …خیلی سردم بود . انگار تب شدیدی داشتم .. هر کاری میکردم که طبق روزهای قلبم سحرخیز باشم و بلند بشم و دفترهای سپاسگذاری مو بنویسم و توی سایت فعال باشم انگار اصلا توان نداشتم . فوری گوشیم نگاه کردم دیدم دقیقا ساعت 03:30 صبح . فوری اومدم توی سایت ایمیل ها رو چک کردم و فهرست فایل های دانلودی رو چک کردم .. دیدم فایل قسمت هشتم تغییر را در آغوش بگیر روی سایت هست

    مدام چشمانم روی هم میوفتاد .. ولی وقتی این متن رو خواندم بخودم گفتم .. رویاااا الان که اینقدر در تضاد سلامتی هستی و احساس لحظه ی مرگ می‌کنی بهترین زمان برای پاسخ هست .. یک گرفتگی عضلات و قلب داشتم . حتی سیاتیک عضلات پام مدتهاست داره بهم آلارم میده .. دیشب تا صبح احساس خفگی میکردم . ولی بخودم میگفتم من باید خوب بشم چون من وقت مردن ندارم .. من وقت خوابیدن ندارم .. من وقت تضاد های جسمی را ندارم .. چون باید سپیده دم و لحظات طلوع خورشید رو ببینم .. من باید کامنت های دوستانم و بخونم . اتفاقا کامنت خانم لیلا بشارتی رو در فایل کلیپ انگیزشی شماره 4 خواندم اینکه از طرف اماکن آمدن شهر کباب شعبه ی سوم رو پلمپ کردن و بهمراه آن دوستان زیادی که براشون کامنت گذاشته بودن رو میخوندم

    آنقدر لرز داشتم که اصلاا با هیچی گرم نمی‌شدم . بدنم مور مور میشد و مثل یک برق گرفتگی در بدنم ایجاد میشد حتی کلاه بافتنی پوشیدم که سرم گرم بشه . لباس گرم پوشیدم و رفتم زیر لحاف و حتی سرمو بردم زیر لحاف .. و نمی‌تونستم از پنجره ی روبروی تختخوابم آسمان رو ببینم .. چون یهویی از هوش میرفتم و دوباره بیدار میشدم و از زیر لحاف میومدم بیرون تا مبادا آن لحظات زیبای طلوع خورشید رو از دست بدم ..

    همون موقع بخداوند گفتم خدایاااااا حواست به من باشه که می‌خوام امروز هم طلوع خورشید رو ببینم من باید هر روز این زیبایی رو ببینم!!!

    بعد دوباره بیهوش میشدم ..

    ولی خدا رو شکر بفضل و کرم و لطف الهی دوباره بیدار شدم . بلند شدم نشستم .. از کنار تختخوابم ظرف فلزی خودکارامو برداشتم ( توی اون طرف فلزی مربعی شکل نقره ای رنگ خودکارای رنگاوارنگ مو با ماژیک شبرنگ بنفش . صورتی و نارنجی گذاشتم )دفتر هامو آوردم جلوم و دفتر تقویمم رو باز کردم و همینطوری که داشتم به نقطه ی شروع طلوع خورشید از پنجره ی روبروم نگاه میکردم همزمان توی دفتر تقویمم هم داشتم می‌نوشتم و برای بیدار شدن صبحگاهی ام تشکر و سپاسگذاری میکردم

    خدایااآاا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدن صبحگاهی ام

    وقتی داشتم به اون نقطه ی شروع طلوع صبحگاهی نگاه میکردم فهمیدم که نشانه ی طلوع خورشید دقیقا از چه قسمتی هست .و بیشتر درک کردم که نشانه ها چطوری اولش خودشون رو نشون میدن

    اولش اون دور دورا توی آسمان کمی صورتی خیلی روش میشه و بعد آروم آروم آن نقطه روشنتر میشه .!! و بعدش آون لحظه ی باشکوه خودش رو نشان میده .. هلال خورشید قرمز صورتی و بعدش صورتی شد و ابرهای اطراف و آسمان بطور شگفت انگیزی از تشعشعات نور صورتی خورشید سایه انداخته بود . نمی‌دونم چه رنگی بود ولی همه رنگ بود!!!

    واقعا با دیدن این لحظات بخداوند گفتم من بهترین مسیر رو در زندگیم انتخاب کردم و کاملا راضی هستم اینکه حتی در این لحظاتی که اصلا حال مناسبی ندارم دوست دارم از خانم شایسته ی عزیزم برای نوشتن این متن و تمام متن ها و توضیحات و فیلمها و تمام مسعولیتی که در این سایت دارند و بنحوی احسنت انجام میدهند قدردانی کنم ای کاش خانم شایسته ی عزیز و نازنینم این کامنت منو میخوند و میدونست که چقدر دوستشون دارم اینکه چقدر قدردان و سپاسگذارشان هستم . اینکه چشم و چراغ این سایت نورانی و الهی هستید خانم شایسته جونم !!!! عاشق تون هستم بخدا !!!! مرسی مرسی عزیزم دلم باور کنید امروز خیلی بیشتر از همیشه فهمیدم که بهترین پاسخ این قسمت از توضیحات تون فهمیدم که می‌خوام همین مسیر توحیدی و همین استاد عباسمنش باشه همین سایت الهی و توحیدی و همین دوستان نور چشمی الهی برام باشند

    دوباره این سوال رو از خودم میپرسم ..

    آیا از مسیری که آمده‌اید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطب‌نمای امروز شماست.

    آنقدر از این مسیر راضی هستم که حتی در این شرایط بظاهر ناخوبم بزور توانستم از بالشت و زیر لحافم بلند بشم و دفترمو بنویسم و بعدش اومدم اینجا کامنت گذاشتم .. پس بهترین جای دنیا همینجاست و قطب نمای امروز من داره بهم نشون میده که من تا لحظه ی مرگم عاشق نوشتن و نویسندگی این دفترهای سپاسگذاری و این سایت الهی هستم و دیدن این طبیعت جهان هستی و دیدن آسمان و طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و دریا و درختان سرسبز و از اینکه این هوای بینظیر شهرمو تنفس میکنم برای تک تک دم و بازدم نفس هام سپاسگذارم خدایاااا شکرت

    آن معجزاتی که اگر صد مدل براش برنامه ریزی می کردند ولی یکجای قضیه می لنگید ولی وقتی بخداوند منان می سپاری و بهش میگی خدایا خودت حلش کن

    خودت بیار سر راهم

    خودت برنامه ریزی کن

    خودت منو هدایت کن بسمتش ..یا آن هدایت ها رو بسمت من هدایت کن *

    خودت شفا بده

    خودت فرمان زندگی مو بسمت آن بهترین ها بچرخون

    خودت دستمو محکم توی دست خودت بگیر و گره بزن

    خودت به قدم هام نور بده .. ده برابر خیر و برکت بده.. عشق بده … نعمت بده .. آسانی بده و حرکت هاشو سرعت ببخش بسمت رسیدن اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام..

    خودت منو روی شانه هایت بنشان و ببر به مسیر نورانی و درست و صحیح و مناسب

    من این دنیا رو خیلی دوست دارم ..

    عاشق این جهان هستم …

    تنها آرزوم اینه که بتونم با نتایج خوب و عالی قابل لمس پایدارم اسم خدا رو با صدای بلند فریاد بزنم و بگم این همان خدایی است که به من فرصت داد تا بتونم اسمش را با صدای بلند فریاد بزنم

    خدایاااا شکرت که قدرت و نعمت سپاسگذار بودن را به لطف استاد عباسمنش عزیز به من عطا بخشیدی و به یادم می‌آوری که برای نعمت ها و خیر و برکت هایی که تا کنون به من عطا بخشیدی سپاسگذارتر باشم

    خدایاااا سپاس سپاس سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1680 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 129

    کامنت دوست عزیزم آسو بینهایت زیبا بود و لذت بردم از خواندنش من اگه خودم بخوام بگم که جزء کدوم دسته افراد تغییر یافته هستم باید بگم جزئ دسته سوم طوری شد که دیگه خسته شده بودم و وایسادم و نگاه به زندگیم کردم و برام به سوال بود که چرا منی که اینقدر فکر پیشرفت هستم باید همش با چالش‌ها دست و پنجه نرم کنم چرا یعنی همه اینجورین زندگی قبل من مثل یو یو بودم و از وقتی که قانون و فهمیدم الان زندگیم روال آروم و داره طی می‌کنه دارم زخم بسترهامو ترمیم میکنم دارم زمین مو برای کشت آماده میکنم دارم زه کشی و بستر سازی میکنم دارم کود به زمینه میدم دارم تفویتش میکنم دیگه فرارو نشیب ندارم و آرام و با اطمینان دارم کار میکنم و صبوری میکنم این زمینی که من برای خودم داشتم توش علف‌های هرز ریشه دوانده بودن که دارم پاک سازی میکنم دارم زمین زندگیمو با عشق آماده میکنم 13/11/1402 من پنجاه ساله میشم و بابت این خداوند و هزاران بار شکر میکنم که تجربه ای کسب کردم و تمام راههای نرفترو رفتم و چیزی عایدم نشده و بعد این همه تقلا متوجه شدم که همه چیز در آرامش وجود داره و بوجود میاد در حال خوب در احساس خوب در سکوت که سکوت صدای خداونده خداوند در آرامش قرار داره و الهامات و ایده ها در آرامش گفته میشه چیزی که تجربش کردم و نتیجه گرفتم من چقدر خوشحال شدم و هستم وقتی کسی رو میبینم که تو سن پایین قانون و می‌فهمه و عمل می‌کنه و خدا می‌دونه اگه تو مسیر باشه چقدر اتفاقات خوب براش رخ خواهد داد و منی که تو این سن قانون و فهمیدم با این آگاهی که من تمام راه ها رو رفتم تا به این راه هدایت شدم این خودش جای سپاسگزاری داره چون من نوعی دیگه تسلیمم و خیلی عالی سپردم چون می‌دونم که اونه که کارامو انجام میده چون دست خودم که بود نتیجه رو دیده بودم حالا سپردم به کسی که منو به وجود آورده و مطمئنم و ایمان دارم که به بهترین شکل ممکن کارشو بلد انجام بده چقدر روز خوبی برام بود رد پای امروزم ….

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1917 روز

    تغییر را در آغوش بگیر – گام هشتم- رمز رضایت از زندگی – پنج شنبه 15 آبان 1404

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    استاد جانم و‌ مریم جان خوش انرژی من بی نهایت ازتون سپاسگزارم که این فایل های رویایی و جادویی رو به روز رسانی کردین …. اصلا آگاهی های عجیبی توی همشون هست

    و اما بعد

    آقا امیر ، عاطفه عزیزم و آقا سبحان اولا بی نهایت ازتون سپاسگزارم که تجربیاتت عالی تون رو با ما به اشتراک گذاشتین و از الله یکتا درخواست میکنم که هر جتی این دنیای دوست داشتنی که هستین هر لحظه تون پر از نور و برکت و ثروت و عشق و عزت الهی باشه

    ‎تمرین این قسمت:

    ‎آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من در محیطی کار میکنم که توانایی ارتباط موثر به طرز عجیبی مهمه و اگر فردی باشی که اصطلاحا بخوای بری تو غار و با بقبه ارتباط نگیری ، خیلی فرصت ها رو ممکنه از دست بدی ( البته اینم بگم که‌ منظورم این نبست که اون ارتباطات قراره برای من پول بسازه چون که حقیقت اینه که فقط باید روی خدا حساب کرد ، اما اون ارتباطات بدون شرک و البته داشتن توحید عملی مسیری است که به هدایت خدا ، میتونه تو رو موفق تر کنه و بهت کمک کنه)

    و چند تا نکته در مورد من هست

    1- من به شدت به لطف الله توانایی صحبت کردن به طرز فوق العاده ای رو دارم

    2- به لطف الله به طرز عجیبی قدرت بیان و انتقال مفهوم خیلی خوبی دارم

    ولی به خاطر به سری باورهای محدود کننده و اشتباه در محیط کارم که فقط مردها میتونن!!!! و این چرندیات ، تا چند وقت پیش خودم رو کنار کشیده بودم و از رویارویی با افراد جدید ، شروع ارتباطات جدید و ایجاد ارتباط موثر کناره گیری میکردم

    چون ترس داشتم از

    اشتباه کردن

    پذیرفته نشدن

    تایید نشدن

    و ……

    ولی اون هفته بود که قرار بود یه جلسه عمومی برگزار بشه و من خودم به مدیر سرمایه گذاری مون گفتم میخوام جلسه رو برم ایشون هم استقبال کرد و من رفتم

    و چون تمرین آگهی بازرگانی رو انجام داده بودم و به شدت اعتماد به نفسم رفته بود بالا ، کلی ارتباط عالی ایجاد کردم و کلی بهم خوش گذشت و دیدم که آدم ها اساسا دوست دارن با بقیه دوست بشن ولی انقدررررر ترس دارن که اکثرا از محیط فرار میکنن و اگر تو اون آدمی باشی که شروع کننده ارتباط باشی ، تقریبا همه پذیرا میشن و کلی هم خوشحال میشن

    چیزی که من عاااااشقشم و دوست دارم در محیط کارم تجربه کنم اینه که بتونم با افراد مختلف در رده های مختلف ( فارغ از جایگاه اجتماعی و ….) ارتباط موثر ایجاد کنم و با اعتماد به نفس خیلی خیلی بالا در جمع هایی که ( بالای 90٪ موارد) ، بالای 90٪ شون آقا هستند نظراتم رو با اقتدار و با کلی دلایل منطقی بیان کنم و ازشون دفاع کنم

    ‎اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    اولین قدمی که همین امروز میتونم انجام بدم و به لطف الله میخوام انجامش بدم تمرین دوباره آگهی بازرگانی است

    ( بچه ها تمرین آگهی بازرگانی انقلابی در شخصیت من به وجود آورده و یه نکته جالب داره ، هرررر تعداد باری که انجامش بدی ، برای بار بعدی بازم استرس داری و ذهنت تمام تلاشش رو میکنه که منعت کنه ار انجامش ، ولی اونجایی که با لطف و هدایت الله به ذهنت غلبه میکنی و برنده میدان میشی ، اصلا یه جامپ فرکانسی میکنی و قشنگ level up سنگین میکنی)

    یه فایل رایگان هم استاد دارن به نام

    ساختن عزت نفس در عمل

    و اون فایل خیلی من رو push کرد که برای اولین باو به لطف الله تمرین پیام بازرگانی رو انجام بدم و ادامه بدم

    و همیشه شکرت

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1066 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد ومریم جان ودوستانم.

    کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.

    فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت11.

    خدارو شکر برای این دوستانی که از درسهای استاد وقانون جهان نتیجه گرفتن وتونستن به موفقیتهای بزرگ دست پیدا بکنن تحسینشون می کنم وبراشون آرزوی موفقیت بیشتررو دارم. هر چه بیشتر صحبت این دوستان رو گوش می دم بیشتر مصمم می شم در ادامه این راه وامیدوارتر .

    افرین به امیر عاطی وسبحان وبقیه دوستان چقدر خوب قانون رو شناختید ومدارتون رو بالا بردید .

    وچقدر خوب که تصمیم بگیرم با آموزشهای استاد از این به بعد جز دسته ای باشم که تا چک ولگد روزگار رو نخوردم شروع به تغییر کنم.

    برای این کار باید دنبال علاقه رفت کاری که عاشقشی کاری که وقتی انجامش می دی نه گذشت زمان رو متوجه بشی نه گشنه بشی ونه تشنه اینقدر عاشقانه مشغول کار بشید که گذر زمان رو حس نکنی وبه این ترتیب هم خودت موفق وثروتمند می شی وهم جهان رو گسترش می دی .

    با ادامه این مسیر درها باز می شه الهامات می یاد وهدایت می شی به پیشرفت بیشتر وخدا می دونه چه راهها ومسیرهای جدیدی برات باز می شه واین پیشرفت تا کجاها می بردت.

    واینکه تو سن پایین هم می شه پیشرفت کرد اگر که در مسیر درست قرار بگیری اگر تغییر کنی حرکت کنی توکل کنی مثل سبحان جان که در سن 19 سالگی تونسته با عمل به آموزه های استاد موفق بشه.

    گرچه وقتی سن این دوستان رو می شنوم غبطه می خورم که چرا من در سن پایینتر بیدار نشدم اما باعث می شه سعی وتلاشم رو بیشتر کنم تا تغییراتم رو سرعت بدم زندگیم رو تغییر بدم واز باقی مانده زندگیم لذت ببرم والان که افسوس می خورم باعث نشه در زمان پیری هم افسوس بخورم که ای کاش این مسیر رو درست ادامه داده بودم تا الان موفقیتهای بیشتری کسب می کردم وبه قول استاد وقتی زمان رفتن شد تسلیم باشم وبرم وافسوس نخورم همه آنچه خواستم بهش رسیده باشم.

    به امید خدا وتوکل براو که قدرتی جز او در جهان نیست واو خواستار خوشبختی وآسایش بندگان هست حرکت می کنم وقدم برمی دارم وبه خودم قول می دم از این زمان بیشتر بر کنترل کانون توجهم دقت کرده اجازه ورود به هر فکر وباوری ندهم .

    استاد متشکرم .

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3082 روز

    تست «لحظه‌ی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی می‌کند: تصور کنید در لحظه‌ی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمده‌اید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطب‌نمای امروز شماست.

    اگر همین امروز فرشته مرگ بیاد و بگه بریم من به هیچ عنوان آماده نیستم راضی نیستم و ازش فرصت بیشتری میخوام تا مسیرم رو اصلاح کنم و خودم رو بهبود بدم. من طوری زندگی نکردم که آماده مرگ باشم.

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من درک واضح و شفاف و دقیقی از کار رویاییم ندارم ولی چیزی که تقریبا مطمئنم میخوام اینه که میخوام شغلم آزادی زمانی و مکانی و آزادی مالی برام داشته باشه و احتمالا این کسب و کار مجازی و آنلاینه. و همچنین میخوام کارم مستقل باشه و برای کسی کار نکنم برای خودم کار کنم. الگوهای زیادی رو میبینم که در فضای مجازی دارن کار میکنن و موفق هستن مثل استاد عباسمنش. ولی ترسها مثل ترس از اینکه من نتونم اونا تونستن ولی من نمیتونم. ترس از بی‌پولی و اینکه نکنه همین یه آب باریکه کار حضوری رو هم از دست ندم، ترس از قضاوت دیگران که مخصوصا در شروع مسیر درآمدم کمه کارمو به رسمیت نشناسن و نصیحتم کنن برم دنبال کار برای دیگران، ترس از شکست و اینکه نکنه من اصلا بدرد کار شخصی نمیخورم یا ترس از آینده‌ مبهم و اینکه درآمدم الان خیلی کمه و اگر در آینده نتونم درآمد داشته باشم نمیتونم به زندگیم ادامه بدم.

    این ترسها رو دارم ولی با این وجود تقریبا کلاسهای حضوریم رو کنسل کردم و دارم در فضای آنلاین تولید محتوا میکنم.

    ولی مسئله ای که هست اینه که تمرکز کافی ندارم یعنی درگیر یه سری حواشی هستم مثل رابطه ای که در اون یه سری چالش‌ها دارم.

    من خواسته ام اینه که بتونم تو کسب و کارم موفق بشم لازمه اش تمرکز صد درصده. اتفاقا این چند روز اخیر یه شرایط و تضادهایی پیش اومد که درواقع مجبورم کرد برای رابطه ام تصمیم بگیرم و یکسری مسائل رو در رابطه ام حل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    مریم رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    به نام خدای مهربانیها

    تعهد223

    نکته اول

    قبل از این که جهان مارو مجبور کنه به تغییر تغییر کنیم قبل از به اصطلاح چکدو لقدهای جهان به ما باید خودمون زودتر تصمیم به تغییر بگیریم

    نکته دوم

    ما باید بریم دنبال چیزی که بهش علاقه داریم یعنی کاری که نه خستگی نه گشنگی نه خواب نه زمان رو احساس کنیم درش یعنی تا این اندازه لذت بخش باشه برامون و قلبمون برا انجام دادنش پر بکشه و ذوقشو داشته باشیم

    وقتی نمیریم دنبال علاقه مون یعنی داریم به خدا شرک میورزیم یعنی قبول نداریم ایمان نداریم که خدا حمایتمون میکنه در مسیر مورد علاقمون

    نکته سوم که خیلی مهمه

    ما ی چن صباحی بیشتر تو دنیا نیستیم و امروز یا فردا میریم از دنیا پس خیلی خیلی خیلی مهمه که جوری زندگی کنیم که حسرت نخوریم و دنبال کاری بریم که نهایت لذتو ازش میبریم و عاشقشیم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ای بهترین هدایتگر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    به نام رب العالمین

    سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه.

    خدایا شکرت که توفیق گوش دادن به این فایل را به من عطا فرمودی انشاالله با عمل به آگاهی هاش سپاسگزار خواهم بود.

    من خیلی دوست دارم جز گروه اول باشم که قبل هر فشاری تغییر کنم اما روراست بگم نبودم اما با تکون اول بیدار شدم و الان که درکم بهتر شده از خودم و جهان تلاش میکنم قبل هر فشاری تغییر کنم انشاالله خدایا شکرت

    ایمان امیر جان و شجاعتش و حرکت در مسیر علاقه اش قابله تحسینه بسیار تحسینش میکنم شجاعتش نشون از باورهای قوی و درستش میده و بعد جهان همراهش میشه و نتیجه هموار شدن مسیری میشه که ذهن تا قبل از تغییر براش پیچیده نشون میداده

    نکته مهمی که گفته شد و ساعتها میشه بهش فکر کرد اینه که اگه دنبال علاقه مون نمیریم داری شرک می ورزیم، چرا؟ چون کمک و وجود خدا را در مسیر نادیده میگیریم و به خاطر باورهای محدود کننده خودمون را تنها می بینیم و هدایت رو متوجه نمیشیم خوب قاعدتاً نتیجه ترس و نا امیدی و حرکت نکردن در مسیر مورد علاقه میشه و حرکت در مسیری که با توجه به اطلاعات قبلت ذهن بهت دیکته می‌کنه و نتیجه تکرار نتایج نادلخواه میشه

    خدای من اینکه گفتید چند صباحی بیشتر زنده نیستیم خودش یه تلنگره خیلی بزرگه که فکر کنیم موقع رفتن چی میگیم اگه وقت خواستیم و راضی نبودیم یعنی مسیرمون نادرسته اگه گفتیم بریم مسیر درسته و خودمون رو تجربه کردیم

    وقتی در مسیر علاقه مون حرکت میکنیم به خاطر انگیزه و عشقی که داریم هر بار بهتر و بهتر میشیم و به ایده های راهنمایی میشیم که خیلی خیلی جدای نتایج مادی وجودمون رشد می‌کنه خدایا شکرت

    عاطفه عزیز که نتایج عالی گرفته چون با ایمان رفته جلو و حرکت کرده و نجواها رو خاموش کرده و هر بار وجودش و شخصیتش رو بهبود داده و نتایجش بسیار بزرگه

    به خاطر عمل به ایمانش و ماندن در مسیر درست نتیجه اش میشه زندگی در آسایش و آرامش با درآمد 100درصد بالاتر قبل و خانه ای زیباتر از هتل 5 ستاره و شغلی که با کمترین زمان بیشترین سود را داره براش و الگو شدنش برای نزدیکان و ما که باور و ایمان ما قوی میشه به اینکه میشود و حرکت کنیم خدایا شکرت به خاطر این الگوهای عالی که برا قوی شدن منطق ذهنم به من نشان میدهی خدایا شکرت

    و سبحان عزیز که با اینکه سنش کمه با یه تضاد بیدار میشه و از خدا هدایت میخواد و هدایت میشه و تغییر می‌کنه و دیدش به زندگی بهتر میشه و منجر به شروع حرکتش در مسیر علاقه اش میشه و حس خوبش که در صحبتش کاملا واضحه بسیار تحسینش میکنم انشاالله موفق باشه

    استاد نکته مشترک موفقیت بچه ها ایمان و عمل قوی هست که به وسیله کنترل ذهن و گوش دادن بارها و بارهای این فایلها در وجودشان ساختند که منجر شده به تغییر رفتار و ماندن در مسیر و بدست آوردن نتایجه دلخواه و بزرگ که هر بار بهتر میشه

    نکاتی که از این فایل درک کردم

    عمل به ایمان

    بمباران ذهنمون به وسیله این فایلها درکش و عمل هر بار به آگاهی هاش

    کنترل ذهن

    خلق تمرین برا خودمون در جهت عمل به این آگاهی ها

    خلق ارزش با رفتن در مسیر علاقه با شجاعت و توکل بر خدا

    حرکت در مسیر درست ربطی به سن و سال نداره وقتی با تمام وجود بخواهیم پیشرفت کنیم در هر سنی باشیم هدایت خداوند همیشه هست و شامل حالمون میشه به شرط ایمان به شرط عمل به شرط مداومت در ماندن در مسیر.خدایا شکرت

    استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله در پناه رب العالمین همواره شاد سلامت موفق ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1655 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون زیبا و توانا

    سلام به همه عزیزان هم فرکانسی.

    ابتدا از تمرینی که استاد فرمودن شروع میکنم .چند وقت پیش توی خانواده صحبت مرگ بود و من گفتم خدا رو شکر آدمی هستم که همه چیزهای خوب رو توی زندگیم تجربه کردم و حسرتی به دل ندارم . گفتم اگه همین الان عزراییل بیاد دنبالم بگه بریم با کمال میل میگم بریم من حاضرم ، همونجا شوهر خواهرم گفت واااای چه حرف قشنگی یعنی واقعا شما آرزویی ندارین که به حسرتش مونده باشین ؟ گفتم نه و واقعا هم همینطوره هر لحظه برای رفتن آماده ام چون از خودم و از زندگی راضیم . تا جایی که تونستم تلاشم رو کردم و به لطف الله مهربان هر روزم بهتر از دیروزم بوده هیچ حسرتی یا تاسفی بخاطر تصمیمات و نوع زندگی که داشتم در دلم نیست . از روزی که یادم میاد دنبال آموزش بودم و اگر اشتباهی ازم سر زده اونو جزو تجربه حساب کردم و واسش حسرت نخوردم پای تمام تصمیماتی که گرفتم مردانه ایستادم و اونو جزئی از زندگیم میدونم که باید تجربه ش میکردم که درس میگرفتم .

    10 سال پیش زمانی با استاد آشنا شدم که همه چیزم رو از دست داده بودم و با خاک یکسان شده بودم اما با کمک فایلها و آموزشهای استاد تونستم اون مراحل رو با شادی و ایمان و توکل بگزرونم و دوباره سرپا بشم . مدت 5 سال توی یه رابطه عاطفی رفتم و ازدواج مجدد کردم فکر کردم دیگه قوانین رو یاد گرفتم و خودم بدون شنیدن فایلها میتونم بازی رو اجرا کنم . همسرم هم خیلی سخت مخالف استاد بود و نصبت به صدای استاد آلرژی داشت اونجا نمیفهمیدم که حتما مدارش خیلی از استاد دوره که اینطور واکنش نشون میده .منم کم کم از آموزشها دور شدم حتی کارم رو کنار گذاشتم و مشرک شدم ،اینقدر اون فرد رو دوست داشتم که بخاطرش همه چیزو رها کردم ،چون آدم مذهبی بود بنا به باورهای غلطم فکر کردم خدا رو بهتر دریافتم و راهم خدایی و حتما عاقبتم بهشت خواهد بود . اما بعد 5 سال متوجه اشتباهم شدم ، ضربه سختی خوردم که واسم تجربه شد کسی رو بت نکنم و همه باورهامو بخاطر یک آدم زیر سوال نبرم .دوباره برگشتم به آموزشهای استاد و دوره 12 قدم بعد دوره عزت نفس .دوباره خدای خودم رو پیدا کردم اون منو با آغوش باز پزیرفت به راحتی آب خوردن از همسرم جدا شدم .

    چند هفته پیش به این نتیجه رسیدم من نیاز به تغییر دارم و یه ترسی باعث میشه کارم رو شروع نکنم با اینکه چند ساله میخوام حرکت کنم انگار یه چوبی لای چرخم هست …

    هدایت شدم که باید دوره شیوه حل مسائل زندگی رو بخرم و برای تغییرم بدون چون و چرا سریع خریدمش .

    دقیقا توی جلسه دوم یا سومش بودم که پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت اومد و پشت سر هم نشانه ها و هدایت ها از راه رسید که یک دوره ترکیبی از دوره هایی که دارم رو باهمدیگه کار کنم و الان حدود یک ماه هست که به هدایتم عمل کردم و به لطف الله هر روزم بهتر میشه و هر روز هدایتها از راه میرسه .

    پروردگارم رو شکر میکنم بابت این آگاهیهای ناب . بابت این سایت نورانی . بابت بخششم و بابت حمایتها و هدایتهای بی دریغش .

    برای استاد ،خانم شایسته ،همه دوستان و عزیزان همراهم خیر و خوشبختی و ثروت و سلامت آرزومندم در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    ازاده اله بخشي گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام خدمت اساتید عزیزم

    و دوستان و همراهان این مسیر سبز و الهی

    استاد جان من نزدیک به پنج ساله که عضو سایت هستم و تا کنون نتایج زیادی گرفتم

    اما کار ذهن اینه که رفته رفته نتایج پررنگ سال‌های قبل رو در طی زمان برامون کمرنگ کنه و اونها رو از یادمون ببره تا بتونه هر وقت خواست بگه چه نتایجی تا حالا چکار کردی یا مثلا به کجا رسیدی و از این حرفهای همیشگی

    استاد جان اولین سالی که معجزه اسا با شما آشنا شدم در فرهنگسرا کار میکردم همون روزهای آغازین ورود به سایت کرونا شد و کارم آنلاین شد

    به یکی از آرزوهای بزرگ زندگیم رسیدم

    با اپدیت دوره ثروت یک با شما همراه شدم و در عرض یکسال تونستم خونم رو عوض کنم و خونه ای به مراتب بهتر از جای قبل چه از لحاظ مکان و چه فرکانس تهیه کنم

    و در اوایل جدیتم در دوره قانون افرینش شغلم رو از دست دادم بعد از دور روز ناراحت بودن متوجه شدم که باید پا روی ترس‌هام بذارم و شغل خودم رو داشته باشم

    من کارهای هنری انجام میدم و شغلی که داشتم مربوط به علایقم بود اما هر وقت شما از شور و اشتیاق درونی صحبت میکردین توی ذهنم کسب و کار خودم در نظرم میومد جایی که بتونم از صبح تا شب هر کار هنری که دلم می‌خواد رو انجام بدم

    وقتی تصمیم گرفتم جایی برای خودم داشته باشم خیلی نگرانیها بود که به لطف خداوند و اموزشهای بینظیر شما از بین رفت

    یعنی دقیقا قلبم گفت اگه یکی بیاد بهت بگه اصلا نگران اجاره هات نباش اونوقت میری یه جایی برای خودت بگیری؟گفتم اره میرم گفت خب برو من کنارتم همراهتم

    منم رفتم و یه جای مناسب اجاره کردم که از ابتدای گشتن دنبال کارگاه تا زمانی که گرفتم اتفاقات یکی بعد از دیگری برام افتاد که میدونستم از کجا داره آب میخوره و سپاسگزارم تا ابد از خدایی که همین نزدیکی است

    و سپاسگزار استاد عزیزم هستم با اموزشهای فوق العاده و عالی

    و با شروع دوره دوازده قدم و ثروت سه مشتری برام اومد که ده برابر وبیست برابر مشتریهای دیگه کارسفارش داد

    من تا کنون این نتایج عالی رو گرفتم

    با دوازده قدم یاد گرفتم که هدفگزاری کنم و الان سه ماهه که به اولین هدف کوچیکم رسیدم و هدف بعدی رو شروع کردم که یه پله بالاتره و احتیاج داره بند کفشم و محکمتر ببندم

    من با دوره های شما و با پروژه ها قدم به قدم پیش میرم و مطمئنم میرسم

    چون از شما آموختم به جای چیزی که هست اون اتفاقی رو ببینم که دلم می‌خواد و ایمان به غیب داشته باشم

    استاد جان چند شب پیش خواب شما رو دیدم

    دوشب پشت سر هم

    شب اول خواب دیدم که روبه روی شما نشستم

    شما مطلبی رو آموزش داده بودین که دوتا نکته داشت

    به خودم گفتم چه سوالی میتونم بپرسم که تو سایت جوابی براش نباشه؟؟؟؟

    دیدم هر چی بخوام بپرسم جوابش تو سایت هست

    اما بازم برای اینکه بهانه داشته باشم با شما همکلام بشم پرسیدم ؛

    استاد شما بعد از اینکه باوری براتون نهادینه بشه دنبال الگوها میگردین ؟گفتین بله

    وقتی از خواب بیدار شدم گفتم این کاریه که من کمتر انجامش دادم پس باید بیشتر دنبال الگوها در زمینه کاریم باشم

    شب بعد هم خواب دیدم که دارم با همسرم راجع شما صحبت میکنم و میگم ؛

    این خیلی حرفه که انسانی بتونه وارد صدا سیما بشه صحبت کنه تبلیغ خودش رو بکنه اما

    اینکارم انجام نده

    و این برای باورهای توحیدی شما و تمام قدرت رو به رب دادن و شرک نداشتن شماست

    گفتم چقدر باید یه آدم باور و ایمان قوی و قلبی داشته باشه که بدون اینکارها موفق بشه و کارش رو عالی پیش ببره

    و با دیدن این خواب متوجه شدم که منم باید بیشتر به خدا ایمان داشته باشم و شرکی که مثل راه رفتن مورچه سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه رو کمتر و کمتر کنم

    استاد من با دوره هاتون زندگی میکنم

    استاد اگه بخوام از معجزات بگم باید تا صبح براتون تایپ کنم

    استاد من داستان یوسف پیامبر رو که یکی از زیباترین داستان‌های قرآنی هست خیلی دوست دارم

    چند روز پیش به خودم گفتم منم بتهایی دارم که تو ذهنم هستند و نامعلوم

    گفتم باید مثل زلیخا که بت‌های سنگی و چوبی روشکست و بهشون گفت چطور در برابر خدای یکتا قد علم میکنین و خودنمایی میکنین

    بت‌های درونم رو بشکنم و خدای بیهمتا رو به جاشون بنشونم

    بتهایی مثل بت قیمتها

    بت دلار

    بت مسکن

    بت ماشینهای لوکس

    بت نمیشودها

    بت نمیتوانم ها

    و هزاران بتی که در ذهن دارم و مانع پیشرفتم شده

    وقتی خدای وهاب رو به جای همه اینها در صدر بشونم وقتی خداوند رو بالاتر ازهمه مسائلی که هست بدونم

    وقتی یاد بگیرم که میتونم ارتباط بهتر و نزدیکتری برقرار کنم با رب که جواب تمام سوالاتم رو بگیرم

    و وقتی در دوره ثروت سه یاد بگیرم که از مشکلات به ظاهر سخت ثروت بسازم

    اونوقت زندگی به تمام معنا یک بهشت واقعیه

    بهشتی که تمام لحظه لحظه ی زندگیت رو در بر میگیره

    بهشتی که فقط سپاسگزاری و دیگر هیچ

    الان هم سپاسگزارم الان هم خودم رو در اون بهشت احساس میکنم و گاهی از شکر لبریز میشم و اشک میریزم

    اما هر چقدر شرک کمتر این احساس لذت بخشتر

    هر چقدر ایمان قویتر این لذت بیشتر و بیشتر

    باید تا ابد این مسیر رو ادامه بدم

    تا ابد

    مسیر سبزی که انتهایی براش نمیشه متصور شد

    مسیری که هر چقدر بیشتر بهش توجه کنی برات سرسبزتر و هموارتر میشه

    توی مسیرت پر میشه از عطر گلهای یاس و نرگس

    پر میشه از نوری که گرماش انرژیت رو صدبرابر بیشتر میکنه

    پر میشه از عشقی که سرعت رسیدن به خواسته هات رو چندین برابر میکنه

    پر میشه از عصای موسی که اگه دریایی بود برات بشکافه

    پر میشه از توحیدابراهیم که اگه آتشی بود برات گلستان کنه

    پر میشه از ایمان مریم که کودکی رو برات به سخن بیاره

    وپر میشه از عشق زلیخا که یوسف زیبا رو برات به انتظار بشینه

    سپاسگزارم خدای وهابم

    سپاسگزارم استاد عزیزم ومریم بانوی عزیزم که شما هم برای ما حکم استاد رو دارین و با قلم زیباتون ما رو در درک بهتر اموزشها یاری میکنین

    و سپاسگزار دوستان عزیزی که تجربیات زیباشون چراغ راهمون هست

    زندگیتون پر از نور و عطر و طعم و رنگ خدای مهربون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: