این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان که شروع کردم به نوشتن ساعت 3:50 دقیقهی صبحه
خواستهای رو چند روزه از خدا میخوام، در واقع باری رو میخوام از رو دوشم برداره
باری که خیلی داره اذیتم میکنه و انرژی روزانه مو میگیره
نیم ساعت پیش بیدارم کرد و خواب و از چشمام پروند
رفتم ی لیوان آب خوردم
از پنجرهی بالا سرم پرده رو زدم کنار و دیدم آسمون چقدر روشنه
ماه تقریبا کامله و دورش لکههای ابر هستن و خیلی زیبا بود
همونجا ی ندایی بهم گفت امشب بیدارت کردم ی چیزی رو بگم بهت
بعد اومدم تو سایت
چند تا کامنت از عقل کل خوندم(سپردن کارها به خدا)
بعد اومدم کامنتهای پروژه رو خوندم
دوباره ی ندایی بهم گفت پرده رو بزن کنار و بیرون و ببین
دیدم خدای من….
همه اون ابرا رفتن و ماه با نور بیشتر داره تو آسمون دلبری میکنه
آسمون صاف شده و دور ماه هیچ لکه ابری نیست
خدایا شکرت
بعد شروع کردم در مورد اجابت شدن خواستهم سپاسگزاری کردم
ی ندایی از درونم گفت
حل کردن مشکل تو که برای من کاری نداره
به همین راحتی که ابرا رو از آسمون زدم کنار و آسمون صاف شد، مشکل تو رو هم میتونم حل کنم
یاد سوره مریم افتادم
اونجا که زکریا از خدا پسر میخواد، موانعی که داره هم به خدا میگه و درخواست میکنه فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا هبه کن از خودت به من، من که چیزی ندارم.
و خدا قبول میکنه و دوباره در جواب میگه قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا این کار برای من آسونه، همونطور که قبلا چیزی نبودی و خلقت کردم، باز هم میتونم این کار و بکنم.
یاد زمانهایی افتادم که شرایط مشابه با الانم رو داشتم، اون زمان هم فکر نمیکردم بتونم مشکلم رو حل کنم ولی خداوند به راحتی و کاملا طبیعی برام مشکلات رو حل و فصل کرد،
میدونم که امشب تو این ساعت بیدار شدنم کار خدا بود
هدایت شدن و نگاه کردن به آسمون کار خدا بود
هدایت شدن و کامنت خوندن کار خدا بود
که از این طریق با من حرف بزنه و ایمانم رو تقویت کنه.
گام هفتم که اومد رو سایت قلبم گفت این پیام خداست برای تو
صبور باش
و امشب هم دوباره با نشانههایی طبیعی و بدیهی دوباره به من آرامش داد.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
نمیدونید وقتی میام و میبینم که قسمت جدید پروژه تغیر روی سایت قرارگرفته چقدرر ذوق زده میشم و مثل بچه ها که باباشون از سرکار میاد خونه میبینن براشون خوراکی خریده و از ذوق بالا پایین میپرن همینجوری.
چقدر این فایل سرشار از آگاهی و آموزش بود
چقدر لذت بردم از داستان های دوستان عزیزم
که هر کدوم یک درس یک آموزش و یک راهکار برای مایی که مشتاق تغیر هستیم و یک باور و یک امید که میشود فقط باید حرکت کرد.
من از وقتی که هدفم و علاقه ام رو شناختم هروقت که سر کار دیگه ای بودم به اون هدف و به اون علاقه فکر میکردم تا زمانی که با شما استاد عزیزم آشنا شدم
و من هم دقیقا مثل سبحان عزیز با دوره قانون آفرینش از شما که یکی از دوستان برام فرستاد آشنا شدم و پس از 6 ماه کار کردن روی اون دوره من تصمیم گرفتم به سمت علاقم حرکت کنم و از جایی که کار میکردم استفا دادم و یک کسب و کار فروش لباس یا بوتیک راه اندازی کردم.
من مدت 1 سال اون بوتیک رو داشتم در یک جای خوب و عالی که اینطور تصور کنید من اونجا حدودا 200 300 تا دوست داشتم که هر روز میدیدمشون و همشونم از مشتری هام بودن تا اینکه متوجه شدم که تغیرات توی روند کاری توی درآمد توی مشتری داره شروع میشه و کم کم و آهسته داشتم به پایین حرکت میکردم و این رو حس کردم و اونجا بود که به دنبال تغیر بودم و از طرفی هم هنوز به اکن شغلی که عاشقش بودم نرسیده بودم من عاشق مدلینگم من عاشق لباس پوشیدنم عاشق اینم که استایل بزنم و فیلم بگیرم و عکس بگیرم و برای همین اومدم خودم بوتیک لباس زدم که هم بتونم فروش داشته باشم و درآمد و هم عکاسی کنم.
اما اومدم با خودم دو دو تا چهارتا کردم گفتم مهدی تو آدمی نیستی که بخوای یه جا بشینی و حرکتی نکنی بخوای یه جا بمونی و از توانایی هات و استعدادهات استفاده نکنی باید حرکت کنی و همیشه ام دوست داشتم بیام تهران زندگی کنم و دقیقا در روز 1404/1/1 موقعیت و شرایط برای مهاجرت من به تهران جور شد و من تصمیم به حرکت گرفتم و اون مغازه رو بستم و جمع کردم و اومدم تهران.
الان 8 ماهه که تهرانم
توی خوابگاه زندگی میکنم و توی یک برند لباس مشغول به کارم.
استاد شاید باورتون نشه ولی مدیر فروش برند ما دقیقا مثل مربی امباپه با من رفتار میکنه میدونید همیشه بهم میگه تو با بقیه فرق میکنی تو میدونی چی میخوای تو میدونی مسیرت چیه و من خیالم از تو راحته و زمین بازی رو برات بزرگتر و بزگتر میکنم تا به هدفات برسی و این آدم به عنوان یکی از دستان خداوند توی زندگی من قرار گرفته.
استاد درآمد از وقتی که اومدم 2 برابر شده
یک رابطه عاشقانه فوق الاده با یک فرد فوق الاده رو شروع کردم
کلی تجربه کسب و کردم و خودم رو شناختم
کلی رشد کردم کلی آگاهتر شدم کلی پخته تر شدم
چقدر ایمانم توی این مسیر بیشتر شده به خداوندی که توی این مدت کارهایی برام انجام داده که باورنکردنیه
توی یک مسابقه فیتنس شرکت کردم و مقام اول رو کسب کردم
الان دارم برای اینکه رزومه کاریم رو بهتر کنم و خودم توی حرفه مدلینگ بهتر بشم به ایده ای که اومد عمل میکنم و دارم با لباس های فروشگاه هر روز استایل های متفاوت میزنم و فیلم میگیرم و توی پیجم میزارم و هر روز از خداوند میخوام که ایده های جدیدتر و بهتری رو به من الهام کنه.
میخوام راجب یک نقطه مشترک صحبت کنم بین صحبت های دوستان و خودم و خیلی از افرادی که موفق شدن و اونهم مهاجرت کردنه.
استاد یک جمله ای از شما باعث شد من یک تکون اساسی بخورم و اون هم آیه قران بود که میگه:
زمان مرگ فرشتگان از آنها میپرسند در زمین چگونه زیستید؟پاسخ میدهند ما مستضعف بودیم و در جواب فرشتگاه میگویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید.
این آیه چنان قدرت و جسارتی به من داد و دوره عزت نفس که باعث شد من حرکت کنم و توی 8 ماه اینهمه نتیجه عالی کسب کنم که هر روز داره بهتر و بهتر میشه.
خداوند درها رو باز میکنه
خداوند از اونجایی که فکرش رو نمیکنیم به ما روزی میده
خداوند از اونجایی که فکرش رو نمیکنیم دستانش رو میفرسته.
یک جمله ار شما توی ذهنه استاد که گفتید:
این داستان مهاجرته که افرادی که با ایمان مهاجرت کردند به موفقیت های بسیار زیادی رسیدن و مثال زدید از محمد صلاح بازیکن فوتبال و چند بازیکن دیگه و اونجا بود که گفتم اگر اونها تونستن منم میتونم و الان توی مسیرم.
توی این مسیر همیشه از خداوند هدایت خواستم توی کوچکترین چیزها اینکه از کدوم خیابون برم اینکه بهداین آدم چی بگم و و و هزاران مثال که خداوند چنان هدایت کرد من رو فقط میتونم بگم خدایا شکرت.
خیلی از افرادی کهوتوی خوابگاه هستن همش مینالن و حال خوبی ندارن اما من اما من چنان با عشق از خواب پا میشم و غذا درست میکنم و باشگاه میرم و بعد سرکار که اصلا باورنکرونیه چنان حالم خوبه چنان دلم قرصه چنان شادم چنان اتفاقات خوب برام میوفته که فقط میگم خدایا شکرت و چقدر خوشحالم از اینکه حرکت کردم از اینکه با ایمان حرکت کردم و خداوند دستم رو گرفته و داره میبره.
آره ترس داشت هنوزم داره اما به قول شما استاد به جایی میرسی که این ایمان میچربه به ترس و چقدر درست گفتی استاد
ایمان میچربه به ترس
و وقتی حرکت میکنیم با ایمان تاکید میکنم با ایمان چنان درهارو باز میکنه چنان مسیر رو میچینه که میگی چرا زودتر حرکت نکردم و روزی هزازران بار شکر میگی و سپاسگزاری میکنی.
دلم نمیاد نگم
دلم نمیاد راجبش صحبت نکنم
اینقدر توی این 7 ماه معجزه دیدم که دلم نمیاد نگم چقدررر خداوند حواسش به ما هست وقتی ما حواسمون به اون هست
خودش میگه دیگه ازوتو حرکت از من برکت
و این درسته وقتی باورش کنی و حرکت کنی برکت از در و دیوار میاد.
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
میدونید من خیلی علاقه ها دارم که همشون ازهنر های مختلفی هستن که واقعا حالم باهاشون خوبه موقع انجام دادنشون مخصوصا حتی کشیدن خط خطی وسط یک برگه و تمام کتاب های مدرسه ای من توش طرح و خط خطی هست اما سردرگم بودم که واقعا رسالتم چیه تا اینکه نشانه واضحی اومد که طراحی لباس رو ادامه بدم اما چون یک مدت خودمو مقایسه کردم با کسانی که به راحتی طراحی رو انجام میدن انگار حالم گرفته شد و دست نگه داشته بودم تا اینکه با شروع پروژه باز شروع کردم اما ترس از بی پولی اومد سراغم که کووووتا من به درآمد برسم برم یک کار فیزیکی که از دور قشنگ به نظر میرسید و من انجامش دادم اما دیدم نه توانش رو دارم از نظر جسمی نه روحی چون من اصلا عاشق اون کار نبودم فقط به خاطر پولش رفتم و خیلی بهم سخت گذشت و یک عملی درراستای این طراحی لباس هم باید انجام بدم که دلسرد شدم فکرمیکنم نمیتونم که انجامش بدم چون باید همسرم راضی کنم و همون ترس هام نمیزارن حرکت کنم من تا حالا توی زندگیم تا این حد دیگه مسائلم پیچیده نشده بود که این چالش اومده تا منو بزرگ کنه و میدونم که مشکل منم و تا من عوض نشم بیرونم رو نمیتونم با زور و تقلا کردن عوض کنم و عاشق کلا کارهایی هستم که برام جدید هستن اما اینکه زودجا میزنم مشکل منه و وقتی جلسه 8احساس لیاقت رو هم گوش کردم بیشتر به خودم پی بردم که من خودمو باور ندارم که میتونم موفق بشم و اینکه صبر هم ندارم و اینو از قسمت هفت پروژه متوجه شدم که زود میخوام به نتایج بزرگ برسم و مقایسه باعث میشه کاری بکنم و یا دست بکشم ازکاری که بهش علاقه دارم و به ناباوری برسم از اینکه منم میتونم به اون حد از پیشرفت برسم اگر ادامه بدم و این توی ذهن من قفله
استاد و استاد شایسته جان هرروزی که میگذره تازه متوجه میشم چرا باید این پروژه با دوره احساس لیاقت همراه میشد چون هرچی هست از همین احساس لیاقتیه که من دارم اونو تعریف میکنم نه دیگران
تو خودتو چطور میبینی دیگران هم تورو همون جور میبینن
من چن روز پیش به جهان درخواست دادم که الگوهای بالای 100میلیون بهم بده
چه طور شد من به این جا هدایت شدم؟
چه طور شد من نتایج دوستان هم امروز هدایت شم
و کامنت بچه ها رو خوندم
واقعا این جهان چقدر بی نقص عمل میکنه
من اصلا این دوتا بخش سایت رو ندیدم اما چن روزه هدایت شدم
الهی شکر خدایا الهی شکر
بریم سراغ این فایل
الان تو بخش نتایج دوستان بودم کامنت یکی از بچه ها در مورد ثروت 1 گویا جلسه 19 در مورد کار حقیقی ما صحبت شده الانم ک دوستمون گفتن کار مورد علاقشون رو دنبال کردن غواصی این ک من همزمان در دو بخش متفاوت سایت یک مطلب ببینم بعدم ک کل موضوع این جلسه گفت و گو با دوستان در مورد زمان اقدام و عمله
و دوستمون که گفتن شرکه اگر نریم سراغ علاقمون شرک ب خدا
من هم تو کارم نشانه دیدم با اینکه درامدم خوبه و هنوز رو افزایشه و کامنتم تو فایل قبلی گفتم تارگت دوبرابر گذاشتم ولی گاهی میشینم و به مجموعه ام نگاه میکنم با اینکه همه چی عالیه و خوشگله و همکارام عالی و همه چی خوب اما میگم اینجا ، جای من نیست مال من نیست
گرچه که خودم از صفر اوردمش بالا ولی مال من نیست انگار قرضیه
من به شدت دستای هنرمندی دارم
رشته ام طراح لباسه ک با عشق انتخابش کردم 15 سال پیش ک رفتم سراغ این رشته و8 سال پیش فارغالتحصیل شدم بازاری نداشت یا من در مدار دیدنش نبودم
الان سالن زیبایی دارم اصلا دوسش ندارم مال من نیست
ی روزایی تو اتاقم تو سالن در رو میبندم چن ساعت طراحی میکنم اما تو حرفه ای ارایشی هیچی بلد نیستم
فقط سرمایه گذاشتم و بچه ها کار میکنن
ترسهام زیاده ، وسواس دارم که نکنه طراحی لباس کار من نیست
خیلی عقب موندم از همکارها و اپدیت نیستم ( البته الان ی دوره شرکت کردم و دارم اپدیت رو میگیرم)
نکنه خوب نباشم وکلی ترس دیگه
با همه اینها چن وقته مجدد شروع کردم و میگم برو تو مسیر ارتقا هم پیدا میکنیم . نباید درجا بزنم . و بترسم
اما ترس شکست فعلا در من هست
اما با اقدام ، خواستم که اقتدار رو در برابر ترس بگذارم
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش برای این فایل هدیه ای عالی.
چقدر صحبت های مهمانان برنامه احساس من را خوب کرد و میل امیدواری را در من افزایش داد،چقدر این جمله از استاد عباسمنش محکم و واضح پیام خداوند را به مخاطب میرساند که اگر دنبال علاقه ای خودت نمیروی یعنی مشرک هستی و این جمله توسط مهمان اول برنامه بازگو شد.
چقدر صحبت های تکمیلی استاد عباسمنش درباره ای صحبت های مهمانان زیبا بود و چقدر عالی استاد عباسمنش از امباپه و دی بروینه بازیکنان سرشناس فوتبال مثال زدند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش درباره ای امباپه گفتند که اشخاصی هستند که در آن سن برای خانواده ای خود شان دردسر ایجاد میکنند ولی امباپه در سن 19سالگی باعث افتخار پدر و مادرش میشود،امباپه که پدر و مادری آفریقایی دارد با قهرمانی تیم ملی فرانسه در جام جهانی باعث افتخار پدر و مادرش و تمام مهاجران آفریقایی کشور فرانسه و دیگر مردم فرانسه در سن 19سالگی میشود.
دی بروینه هم به تازگی به سری آ ایتالیا برای بازی کردن رفته است و در فصلی که بیشتر پنالتی ها در سری آ گل نمیشود دی بروینه به بهترین شکل هم گل میزند و هم پنالتی ها را گل میکند و در آخرین بازی خود نیز یک گل از روی نقطه ای پنالتی به ثمر رساند.
و دیگر استعداد جدید جوان جهان یامین یامال است که همین چند شب گذشته با گل زنی و بازی فوق العاده زیبا از شکست خوردن بارسلونا در لیگ قهرمانان اروپا جلوگیری کرد.
پیش به سوی پاسخ به
سوال تمرین:
خود من در سال های دور در کتاب ها و کلاس های آموزشی که در زمان خدمت سربازی در پادگان تشکیل میشد برای اولین بار اسم مسیر مورد علاقه ای زندگی را شنیده بودم،اما آن زمان ها درک درستی از این موضوع نداشتم خیلی معذرت میخواهم از دوستان،مثلاً در زمان خدمت سربازی در مورد مسیر مورد علاقه ای خود برای شوخی کردن میگفتند که مثلاً من دوست دارم از صبح تا شب مواد مخدر مصرف کنم و یا مشروب بخورم،یکی دیگر از هم خدمتی ها میگفت من عاشق رابطه ای نامشروع هستم و این ها…و من هیچ درک درستی از مسیر مورد علاقه ای خودم نداشتم،و من نیز مانند مهمانان این برنامه خداوند را با سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش شناختم،تا اینکه خداوند متعال این افتخار را نصیب من کرد که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و در آن دوره به درک درستی از مسیر مورد علاقه ای واقعی در شغل و کسب و کار رسیدم و مدت ها دنبال مسیر مورد علاقه ای خودم میگشتم،یک مدت رفتم دنبال یادگیری پرورش قناری،یک مدت میرفتم باشگاه بدنسازی تا که در خواب به من الهام شد که مسیر مورد علاقه ای من یادگیری زبان پرتغالی است و من در آینده انشالله به کشور پرتغال مهاجرت میکنم و من از آن مدت مشغول یادگیری این زبان هستم و واقعاً هر روز سعی میکنم یک جمله و یا حتی یک کلمه از این زبان را یاد بگیرم حتی وقت هایی که در مسافرت هستم…
و شنیدن موسیقی و حرف زدن به این زبان،باعث شادی و احساس خوب من میشود.
واقعاً مجدداً از استاد عباسمنش سپاسگزارم به خاطر این آموزش های عالی و قابل فهم.
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد سالهاست با شما هستم اما هنوز درگیر این موضوع هستم آیا شغلی که الان دارم علاقه ی من هست یا نه،چندین سال شغل حسابداری رو داشتم،تووی شغلم فهمیدم که من قسمت بازرگانی رو دوست دارم،به قسمت مالیاتی اصلا علاقه ی ندارم،تا اینکه رسیدم به جایی که گفتم میخوام موسسه حسابداری بزنم،شرکت ثبت کردم،و متوجه شدم به کار مالیاتی علاقه ندارم و همزمان هم یکی از دوستان قدیمی که قبلا کارفرمای من بود،پیشنهاد داد که دفتر پیشخوانش رو ادامه بدم شراکتی،چندروزی ام رفتم دیدم اصلا علاقه ایی ندارم و مدام این آگاهی شما که شریک شدن اشتباهه رو درونم بهم یادآوری کرد،ردش کردم،قبلش هم از کار کارمندی اومدم بیرون بعدشم دفتر پیشخوان رو رد کردم و گفتم من باید یه کاری کنم،یه ایده قبلش داشتم که مغازه تخصصی چسب رو بزنم از شما یاد گرفته بودم که ببینم اونجایی که هستم چی نیاز داره،همونو خلق کنم و ازش ثروت بسازم،خب الان یک سال و هفت ماه میشه که مغازه رو دارم،من همیشه دوست داشتم یه جایی رو داشته باشم که هم بتونم ثروت بسازم هم اینکه مکان آرومی باشه که بتونم بنویسم و بخونم فایل ها و دوره های شما رو،اما از اونجایی که خوزستان زندگی میکنم و 70درصد از سال هوا بشدت گرمه،من این خواسته رو داشتم و دارم که هنوز نتونستم بهش برسم،جایی که چهار فصل هوای خوب داشته باشه،معتدل و بارونی،گفتم پس باید مهاجرت کنم کارمو از اونجایی که هستم شروع کنم،چالش هاشو اونجا حل کنم اما حداقل میدونم دیگه دغدغه ی آب و هوا رو ندارم،الان که به فکر مهاجرت افتادم،ترسها یکی یکی دارند خودشون رو نشون میدن،ترس از تنهایی،ترس از اینکه نتونم موفق بشم،ترس از بی پولی،ترس اونجا آیا یه سر پناهی خواهم داشت یا نه حالا اگه هم داشته باشم کی هزینه شو میده،خلاصه کلی کلی ترس که هر روز دارند بهم هجوم میارند،و من دارم خودم رو با آگاهی های شما آماده میکنم که مهاجرت کنم و اونجا کارمو ادامه بدم،چون یکی از پررنگ ترین دلایلی که از کارم زده میشم آب و هواست نه شغلم،من حسابداری رو دوست دارم،مغازه داری رو دوست دارم،کلا کارهای اجرایی و بازرگانی رو دوست دارم،و همینجا توو شهرمم تونستم جایگاهی رو پیدا کنم درسته هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم اما خب جایگاه مو دارم اما این آب و هوا برای من شده یه معذل بزرگ که روحم رو واقعا آزار داده اما ترس هایی از مهاجرت هم دارم اونم به تنهایی،دارم روی خودم کار میکنم،خدارو شکر دوستان زیادی تووی سایت دارم که موفق شدن و مدام هر روز دارم به خودم یادآوری شون میکنم،باورهای توحیدی که خدا برایم کافی ست،اونجا آشنا ندارم،که خدا رو همراه خودم دارم،اونجا تنها هستم،خدا که آرامش دهنده ی تنهایی هام که هست،خلاصه از هر طرف دارم خودم رو بمباران میکنم تا آماده بشم برای حرکت به سمت جلو،تا پایان قرارداد مغازه م،حسم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،مدرک بین المللشو بگیرم،دارم ثبت نام اولیه شو انجام میدم،با اینکه نجواها هست،دیر شده تو که 36سالته،تا کی مدارک رو جمع کنی میگم نه پائولوکیلو تووی سن چهل سالگی کیمیاگر رو نوشت و ثروتمند شد،آقای ساندرز بعد از بازنشستگیش مرغ کنتاکی رو افتتاح کرد و بعد ثروتمند شد،بریم اونور سال دلار گرون تر میشه،اونموقع باید پول بیشتری بدی برای مهاجرت،از زبان استاد خدا بهم گفته دلار گرون شده،اونقدر بهت میدم که نتونی بشماری شون،خلاصه هر چی ذهنم بگه من یه جواب آماده براش دارم اما استاد میدونی که شیطان بیخیال نمیشه،فشار میاره دیشب اونقدر فشار بهم آورد که قرآن رو بغل کردم،با خدا صحبت کردم تا خوابم برد استاد من دانشجو شما هستم دیگه،مثه رزای عزیزم و این دوستان،آقا امیر،عاطفه ی عزیزم،آقا سبحان و قول رزا جان استاد گفته انجامش بده،منم میخوام انجامش بدم،و کلاس رو ثبت نام میکنم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
علاقه ی من مهاجرت تووی یه جای خوش آب و هواست،علاقه ی من بیست چاری کار کردن روی ذهنمه،بنویسم،بخونم،بنویسم،بخونم،درسته اینها شغل نیستند اما علاقه ی منن،علاقه ی آتشین،و اولین قدم اینه برام که کلاس رو ثبت نام کنم،نمیدونم تووی شغل حسابداری میمونم یا مغازه داری،اما من مدارک رو اول بهم گفته که آماده کنم،و میخوام که آماده شون کنم
کامکت شمارو خوندم و یک حسی بهم گفت و بیام تجربه خودم از مهاجرت با شما در میون بزارم شاید بتونید بهتر تصمیم بگیرید و بدردتون بخوره.
من الان 8 ماهه که به تهران مهاجرت کردم و بسیار تا بسیار خوشحال و راضی ام از کاری که انجام دادم و میخوام این امید و نوید رو به شما بدم که تمامی ترس های ذهنی شما ساخته ذهن شماست و هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته.
پیشنهاد من به شما دوره عزت نفس استاد هست چون من وقتی اون دوره رو شروع کردم دقیقا 2 هفته بعد شرایط برای مهاجرت برام جور شد و من چون اون دوره رو شروع کرده بودم و روی آگاهی هاش کار کرده بودم چنان شجاعت و جسارتی درون من شکل گرفته بود که در عرض 3 ثانیه اون پینهاد کار رو قبول کردم و در عرض یک ماه مغازه ام رو جمع کردم و اومدم تهران و اینقدر معجزه توی زندگی من رقم خورده و داره میخوره که باورنکردنیه.
بهتون پیشنهاد میدم که فایل های استاد راجب به مهاجرت برای چه کسانی مناسب است رو گوش بدید و دوره عزت نفس رو هم تهیه کنید و آگاهی هاش رو گوش بدید چون در تمام ابعاد زندگی شما تاثیر میزاره و مطمعنم بهترین نتیجه رو برای خودتون خلق میکنید.
سپاسگزارم از اینکه تجربه هاتو در اختیارم گذاشتی،بهت تبریک میگم که تووی دل ترسهات رفتی و مهاجرت کردی به تهران،
منم،دارم با آگاهی این پروژه و دوره احساس لیاقت پیش میرم،دقیقا منم مغازه دارم تووی شهرمون،یه حسی بهم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،ثبت نام رو انجام دادم،انشالله از یکشنبه کلاسم شروع میشه،دوره اعتماد به نفس و عزت نفس رو خدارو از قبل دارم،انشالله بزودی اون دوره رو هم شروع میکنم روش کار میکنم.
ازت بی نهایت سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتی و برام نوشتی،انشالله منم مهاجرت میکنم،البته خواسته ی من مهاجرت به کشور دیگه ست،نمیدونم چی برام پیش میاد،من به خداوند گفتم که نمیدونم،ازش خواستم خودش برام تصمیم بگیره که کجا برام خوبه،دارم آروم آروم خودم رو آماده میکنم،با یاری خداوند منم مثه شما توو دل ترسهام میرم و مهاجرت میکنم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام عاشقتونم💘💘💘💘❤❤❤❤
ادامه موضوع چه زمانی تصمیم به تغییر میگیری؟ شامل سه گروه میشه افرادی که انقدر در اوضاع بد قرار میگیرند وبا دیدن نشانه های متعدد تغییر نمیکنند تا در بدترین حالت از دنیا میرند . افرادی که تا اوضاع کمی بد میشه با دیدن نشونه ها تصمیم به تغییر میگیرند و مسیرشون رو بهبود میدند . افرادی که در شرایط ایده آل ساکن نمیمونند و همچنان در مسیر بهبود دائمی و مستمر هستند و قبل از برخورد با تضادی پیشرفت میکنند من دوست دارم خودم جزو این دسته باشم با هدایت پروردگارم الهی امین
دوست خوبمون امیر : که تو همون شروع آموزشها متوجه شدند که باید برند تو مسیر مورد علاقشون مسیری که وقتی داری اون کار رو انجام میدی نه تشنه میشی نه گشنه میشی نه خسته میشی نه خوابت میگیره عاشقش هستی و ایشون هر وقت این صحبتها رو می شنیدند یاد قواصی میافتادند که خیلی علاقه دارند( اهرم رنج و لذتی هم درست کردند ،اینکه اگر تو مسیر علاقت نمیری یعنی مشرکی چون باور نداری که خداوند حمایتت میکنه و این یعنی داری شرک می ورزی) و همین باور کمکشون کرد که کمتر از یک ماه با دست خالی بدون هیچ امکاناتی مهاجرت کردن از تهران به کیش برای رفتن تو مسیر علاقت و گفتند چه درهایی خیلی ساده وراحت راحت باز شد و الان ۵سال هست که تو این مسیر هستند و لذت میبرند
نکته مهم اینه که وقتی تو در مسیر علایقت حرکت میکنی به خاطر عشقی که به کارت داری با لذت دنبال یادگیری بیشتر و خلاقیت بیشتر تو کارت هستی دنبال تجربه کردن خودت هستی و میری تحقیق میکنی کتاب میخونی و هر ایده ای که الهام بشه رو زود عملی میکنی و اصلا هیچ تضادی تو رو ناامید نمیکنه بلکه سکوی پرتاب تو میشه و خودتو بیشتر کشف میکنی و چالشهایی رو برای خودت ایجاد میکنی و قدم به قدم با قانون تکامل پیش میری و هیچ عجله ای نداری چون داری از کاری که میکنی لذت میبری و پول هم با هر بار پیشرفت تو و حرفه ای شدن تو بیشتر و کاملا طبیعی وارد زندگیت میشه چون تو مسیر علایقت هستی ادامه میدی و باهر بار تجربه کردن خودت حرفه ای میشی و میتونی تو این مسیر شکوفاتر و بهتر و بهتر بشی و کارت رو گسترده تر کنی و همین گسترشی که در جهان ایجاد میکنی با عشق ولذت پاداشهای بزرگی رو می گیری
نکته مهم دیگه که استاد پیشنهاد دادند اینه یکی از مسیرهایی که کمک میکنه که در مسیر درست و مسیر علایقمون بریم فکر کردن به اون لحظه ای هست که زمان مرگمون برسه زمانی که ازرائیل برای قبض روحمون میاد اگر ما تو مسیر علایقمون بودیم ولذت بردیم و خودمونو تجربه کردیم خیلی با رضایت آماده رفتن هستیم یا نه در مسیر علایقمون نبودیم لذتی نبردیم خودمونو تجربه نکردیم و با آه و حسرت باید ازاین دنیا بریم دیر یا زود اون لحظه رو هممون تجربه میکنیم فکر کردن به اون لحظه کمک میکنه ما سعی کنیم تو مسیر علایق خودمون بریم و لذت ببریم و حسرت چیزی رو نخوریم
مثل زیدان و رونالدو و استاد عزیزم که تو مسیر علایقشون هستند و به آزادی مالی رسیدند و الان در حال حاضر دیگه پول انگیزاننده نیست بلکه به خاطر عشق ولذتی که به کارشون دارند تجربه میکنند ادامه میدند و باعث گسترش جهان هستی هم میشند و به طبع پاداشهای بزرگی رو هم دریافت میکنند و این حرفه ای شدنشون تو کارشون چه درهایی رو براشون باز میکنه و چقدر لذت بخش تر میشه مسیر
عاطفه عزیزم که ۵سال در این مسیر الهی هستند و مهاجرت کردن و درامد خودشون رو صد برابر افزایش دادند رابطه خودشون رو با خدا و خودشون بهبود دادند و همچنان در این مسیر هستند و بهتر و بهتر هم میشند و به خاطر بلند پروازی و علاقه مند بودن به پیشرفت هدایت شدند تو این مسیر و درحال حاضر با ۲ ساعت کار کردن در هفته در آمد خوبی دارند ولی قبل از آشنایی با استاد با چه سختی از صبح تا شب کار میکردند و درامد دلخواهشان رو هم نداشتند (وقتی تو مسیر درست هستی دیگه از مسیر سنگلاخ و پر از فراز و نشیب و با پای برهنه گاری به خودت نمیبندی بلکه از مسیر صاف و جنگلی سوت زنان و با لذت میری و هیچ رنجی نمیکشی از مسیر لذت میبری و پول هم به راحتی دریافت میکنی تو مسیر درست با باورهای درست خداوند تو رو آسان میکنه برای اسانی ها) راه بودن تو این مسیر : کنترل ورودی ها ،ساختن باورهای درست و توجه کردن به نکات مثبت ،تمرکز کردن روی خودت و خواسته هات و خودت رو از بدنه جامعه و افکار منفی افراد دور کردن مثل عاطفه عزیز که با هنذفری باورهای درست رو هر روز گوش میداده و کنترل میکرده ورودی های ذهنش رو و حالا در این مدار ثروت وفراوونی هست و هر چی که بخواد به راحتی تهیه میکنه ودر بهترین خونه تو ترکیه زندگی میکنه و داره همچنان ادامه میده و بهبود میده و به زیبایی الگو میشه برای من و بچه های سایت و خانوادش و اطرافیانش و چی بهتر از این میتونه باشه الگو و انگیزه و امید رو با پیشرفت کردن به دیگران بدی و از این راه هم باعث گسترش جهان بشی تحسین برانگیز هستی عاطفه جانم 😙😙😙
سبحان صمدی ۱۹ ساله از قم : یک سال ونیم هست تو این سایت هستند و دارند آموزش میبینند و چقدر رشد کردند شروع آشنایی ایشون با تضادی که از نظر مالی برای پدرشون به وجود اومد با استاد آشنا شدند و الان با کار کردن رو خودشون تو این سن کم پر از هدف و خواسته هستند و خودشون رو از باورهای محدود کننده جامعه دور کردند و تو همین تضاد بیماری همه گیر ایشون توانستند از فرصت استفاده کنند و رو خودشون کار کنند و الان تو بیزینس قهوه خیلی تکاملی با باورهای درست دارند ادامه میدندو دارند ارزش خلق میکنند و نتایج رو بزرگتر میکنند در همین دوره کار کردن رو خودشون( هدایت شدند به افرادی که خواهان کار کردند با کسی هستند که ذهنیت موفق و عالی با باورهای درست وقدرتمند هست )که خوب حتما میتونند پیشرفت کنند و نتایج بزرگی رو کسب کنند و خوشبختانه خانوادگی در این مسیر هستند و با هم همفرکانس هستند
استاد از رشد و پیشرفت جهان در همه ابعاد گفتید که سن افرادی که دارند قوانین رو درک میکنند و زودتر تو مسیر میان پایین تر اومده و واقعا هم همینطوره تو همین سایت دوستانی هستند که با سن ۱۲ سال کامنتهایی نوشتند تو عقل کل که جواب رو با قانون کاملا منطبق کردند و واقعا من تعجب کردم و بیشترین لایک رو هم خورده بود و واقعا بچه ها از نظر هوش خیلی بالاتر رفتند و درک بالایی از آگاهی ها دارند و تو همین سن کم هدفگذاری های بلند مدت و خواسته های بزرگی دارند که دارند براش تلاش میکنند و دستاوردهای بزرگی هم کسب میکنند و سن میلیاردرهای جهان داره پایین میاد و تو سن کم تونستند با باورهای درست ثروتهای زیادی خلق کنند و این الگو داره به ذهن داده میشه که میشه تو سن کم به هر خواسته ای رسید و اصلا سن ملاک نیست مثل سبحان عزیز که حتما در آینده ای نزدیک دستاوردهای بزرگی رو به دست میاره با توجه به باورهایی که داره
کیلین امباپه که مورد علاقه استاد هم هستند که ویژگی اخلاقی ایشون خیلی متواضع و فروتن هستند فهمیده و بالغ هستند و سرمربی تیم در رابطه با مدیریت ایشون خیلی راحت هستند چون ایشون بسیار متفکر و آرام وبا انگیزه تمرین میکنند
مراحل تکاملی کیلین امباپه👇👇
امباپه فوتبال حرفهای را در سال ۲۰۱۵ که تنها ۱۶ سال سن داشت، از باشگاه موناکو در لیگ ۱ فرانسه شروع کرد و درحالیکه فصل ۱۷–۲۰۱۶ در ترکیب اصلی قرار میگرفت، با این تیم به قهرمانی در لیگ فرانسه رسید. او در این فصل جوایز بهترین بازیکن جوان لیگ ۱ فرانسه و پسر طلایی را دریافت کرد. استعداد و درخشش امباپه مورد توجه پاری سن ژرمن قرار گرفت و این باشگاه ابتدا او را در فصل ۱۸–۲۰۱۷ به صورت قرضی در اختیار گرفت و سپس با پیشنهاد ۱۸۰ میلیون یورویی امباپه را جذب کرد تا این انتقال بعد از انتقال ۲۲۰ میلیون یورویی نیمار به همین تیم، دومین انتقال گرانقیمت تاریخ فوتبال شود.
او در ۱۹ سالگی یکی از نامزدان دریافت جایزه توپ طلای اروپا در فصل ۱۸–۲۰۱۷ شد و در مراسم اهدای توپ طلا، جایزه کوپا را به عنوان بهترین بازیکن زیر ۲۱ سال به دست آورد. او در فصل ۱۹–۲۰۱۸ برای اولین بار در تاریخ لیگ ۱ فرانسه، همزمان به عنوان بهترین بازیکن فصل لیگ ۱ و بهترین بازیکن جوان لیگ ۱ انتخاب شد. او همچنین در این فصل آقای گل لیگ ۱ شد و به همین دلیل کفش طلای بهترین گلزن را از آن خود کرد. امباپه با پاری سن ژرمن در دو فصل حضورش دو قهرمانی لیگ ۱، یک قهرمانی جام حذفی فرانسه و یک قهرمانی جام کاپا دلا لیگ را کسب کردهاست.و همچنان موفقیتهای ایشون بیشتر و بیشتر میشه
نکته : هر چقدر زودتر به دنبال یادگیری و قرارگرفتن در مسیر درست با هدفهای درست باشیم و باور محدود کننده در مورد سن رو نداشته باشیم زودتر میتونیم تجربه به دست بیاریم و دوره بلوغمون خیلی راحت طی بشه و دردسری هم برای کسی نداریم ورشد می کنیم و تکامل رو طی میکنیم و نتایج عالی میگیریم و الگو میشیم برای دیگران فقط کافیه خودمونو با ترمزی به نام سنم کم هست محدود نکنیم حرکت کنیم و خداوند در مسیر درست هدایتگر وحمایتگر ما هست تا دستی از دستانش بشیم برای گسترش جهان هستی
استاد صحبتهای خیلی آگاهی بخشی با دوستان داشتید از شما و مریم جانم بسیار سپاسگزارم و بازم میگم عاشقتونم 😚😚😚😚😍😍😍
ببین بچه های کم سن و سال چقد محدودیت ذهنیشون کمتره
چقد راحت تر میتونن باور کنن ب خاسته هاشون برسن
و جهان حمایتشون میکنه
نگران چی هستی
گیریم که هزینه و زمان گذاشتی هیچ سودی نداشت میدونی تو چقد بزرگ تر میشی میدونی چقد مهارتت میره بالا میدونی چ چیزهایی یاد میگیری
چقد از دایره امنت خارج میشی
ک مطمئنم هرگز و هرگز اتفاقی نمیفته ک از لحاظ مالی ب رشد دلخواهم نرسم
چون قطعا من هر قدم ک بر میدارم خدا حمایتم و هدایتم میکنه
اصلا خوده خدایی ک منو ب اون مرحله میرسونه
خودش اون افراد رو میاره و با ورود ثروت انگیزه چندبرابری بهم میده که من بیشتر حرکت کنم
بیشتر ارزش خلق کنم
جهان رو بیشتر گسترش بدم
قشنگ با شنیدن نتایج دوستان ب یک اصل میرسم
اونم اینکه سن مهم نیس سبحان 19 سالشه جنسیت مهم نیس عاطفه یک خانوم هست
محل زندگی مهم نیست امیر از اونجا شروع کرد و بعد هدایت شد ب جای دیگه و مهاجرت کرد
قومیت مهم نیست چون از تمام گویش و شهرها افراد هستن ک نتایج مالی بزرگ گرفتن
تحصیلات مهم نیست چون همه دوستان سواد انچنانی نداشتن
مهم توحید هست
باور کردن یک نیرو
بقول شما در دوره عزت نفس
خدایی ک در درون منه همواره بامنه خدایی ک منو میبینه منو دوست داره هرلحظه هدایت و حمایتم میکنه
همین باور کافیه برای رسیدن ب هرانچه ک دوستش دارم و رسالتی ک بخاطرش بدنیا اومدم
خدایی ک خودش این ارزو را در دلم گذاشته
خودش راه براورده کردنش رو بهم میگه
خدا میدونه من پتانسیل اینو دارم بهش برسم
ومن باید از پتانسیل هام استفاده کنم
جدیدا بهم الهام شد
مثل یک ورزشکار ک وقتی مسابقه المپیک داره فکر کن
اون چندروز ورزشکار ب هیچ عنوان درگیر پسر خالش نیس ک معتاد شده
درگیر برادرش نیس ک مریض شده
درگیر فرزندش نیس ک درس نمیخونه
درگیر حل کردن مشکلات مردم نیس
درگیر سرک کشیدن تو کار بقیه نیست
درگیر غیبت نیس
اصلا وقت نداره
اون ورزشکار صبح ب امید برنده شدن و بردن مدال طلا بیدار میشه تمام روز را ب امید برنده شدن تمرین میکنه تغذیه اش رو مراعات میکنه میره رو وزنه ببینه چقد شده
شبها قبل از خواب ب برنده شدنش فکر میکنه حتی شبها خواب میبینه ک برنده شده
من بارها مصاحبه ورزشکاران موفق ایران رو شنیدم میگفتن ما حتی خواب میدیدیم برنده شدیم ازبس تمام تمرکزمون رو این موضوع بود
یادمه من پریسال هدفی داشتم
5 سال قبل هم هدفی داشتم
هردو بزرگ از نظر خودم و اطرافیانم بود
اما دقیقا یادمه من نسبت ب همه اطرافیان بیخیال شده بودم با همه میخندیدم و احترام میذاشتم شاید بیشتر از الان
و بشدت آرام شده بودم
ولی استاد من تمام تمرکزم فقط و فقط رو پیش بردن اون خاسته بود تا روزیکه بطور کاملا بدیهی برام رقم خورد اما آن روز برای من بدیهی بود برای اطرافیانم اتفاقی باور نکردنی و بسیار تعجب کرده بودن
و نمیدونید چقد ب من اعتماد بنفس داد ک من میتونم کارهای بزرگی در زندگیم انجام بدم
و بعدش رفتم سراغ علاقه ام و بیزینس
والان ب لطف خدا ب جایی رسیدم ک راضی هستم و خاسته ی بزرگی در من شکل گرفته
و متعهد شدم من حتما یک کارافرین میشم
از جاییکه من تو کل فامیلم کارآفرین نداریم
من اولین کارآفرین توی کل فک و فامیل خودم و همسرم میشم و میدونم قراره این موضوع منو خیلی رشد بده و باعث ایجاد انگیزه در زنان فامیل میشم
چون من هم متاهلم هم فرزندان کوچک دارم
هم روستا بدنیا اومدم
هم مدرک دانشگاهی ندارم
هم فارس زبان نیستم
هم جوان 30 ساله هستم
پدر فقیری دارم از لحاظ مالی ک هیچ ارثی به من نخواهد رسید
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ک من این شرایط رو دارم
ک هیچ عامل بیرونی نخات کاری کنه نه ارث نه کمک کسی نه مدرک دانشگاه نه پارتی
و خودم هستم و خودم
و خداست ک داره هرروز منو ب جلوتر دراین جاده جنگلی هدایتم میکنه
واقعا باید یاد بگیریم که جوری زندگی کنیم تا در لحظه مرگ حسرت زندگی نکرده رو نخوریم
خداروشکر توی این مورد خیلی بهتر شدم ، نمیگم عالی چون همیشه باید پیشرفت کنم
اما این رو مطمئنم که اصلا نگران اینکه از حاشیه امن زندگیم در بیام نیستم، چون همش میاد توی ذهنم که خدا هدایت میکنه ، خدا هوامو داره ، هر اتفاقی بیفته به نفع منه و….
وقتی وارد مسیر اصلی خودمون میشه درها به روی ما باز میشه تا به رشد و پیشرفت بیشتری برسیم
مصاحبه با دوستان خیلی خوبه چون میدونیم افراد واقعی با هویت واقعی از نتایجشون میگن و باور میکنیم که «میشه»و «شدنیه» و «من میتونم»
من دوران پاندمیک بود که با شما آشنا شدم و اتفاقا بر خلاف بقیه ای که از اون دوران وحشت داشتن و به سختی گذروندن و چند بار هم بیمار شدن، بهترین خاطرات رو دارم.. اول اینکه یه تعطیلی سه ماهه رو سر کار تجربه کردیم بخاطر قرنطینه که چقدر من اون روزها شب تا صبح ، صبح تا شب روی فایل های رایگان کار میکردم و تمام تمرکزم روی این مباحث بود
صبح قبل طلوع میرفتم روی پشت بوم 7 طبقه و هم مراقبه میکردم و هم لذت میبردم از اون زیبایی ها … یادش بخیر .. به من که خیلی خوش گذشت اون دوران و شروع زندگی جدید من بود
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه عالی که هرگام اون داره یک قدم ما رو در شناسایی خواسته ها و ترمزها و اقدامات لازم جهت حرکت در مسیرخواسته ها رو بهمون نشون میده .
اما تمرین این گام
آن«علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من همیشه و از کودکی به کارآفرینی علاقه شدیدی داشتم و دارم و همیشه دلم خواسته که کارهایی رو انجام بدم که بقیه انجام ندادن یا نمیدن به این دلیل که میگن سخته نمیشه و من همیشه دوست داشتم انجام بدم و بگم میشه حتی اگه سخت باشه… و اوایل نمیدونستم علاقه من چه کاری هست اما شروع کردم به کارکردن از آشپزی گرفته تا عکاسی از مربی آموزشگاه رانندگی تا تدریس از کار در حوزه حمل و نقل و چند کار متفرقه دیگه تا اینکه وارد کار در حوزه درمان شدم و فهمیدم این همون جایی که من باید باشم این حوزه مورد علاقه منه و با توجه به ویژگی های شخصیتی که دارم مثل صبور بودن ،خونسرد بودن،نترس بودن و اینکه کنترل بسیار خوبی روی خودم دارم هم خودم به وضوح دیدم و هم از همه ی اطرافیانم هرروز میشنوم که تو اصلا آفریده شدی برای این شغل.
حالا از اونجایی که عاشق کارآفرینی بودم و هستم و از طرفی هم حوزه مورد علاقه ام رو پیدا کردم تصمیم گرفتم در حوزه درمان کارآفرینی کنم و با توجه به آموزش هایی که از استاد یاد گرفتم کارم رو شروع کردم و به نتایج بی نظیری هم رسیدم و الان چندین و چند کارمند دارم اعتبار شغلی عالی دارم از لحاظ مالی رشد چشمگیری داشتم و از اینکه درام کار مورد علاقه ام رو انجام میدم خیلی خوشحالم و زندگی برام خیلی شیرین شده.
حالا مدتیه که درآمدم از یه عددی بالاتر نمیره و چند وقته که خیلی تمرکزی دارم روی این موضوع کار میکنم با اینکه بارها شده ایده هایی اومده که گفته یه اقداماتی رو انجام بدم اما هربار ترس ها باعث شده که اون اقدامات رو جدی نگیریم و انگار زنجیر به پاهام بسته شده و انگیزه هام رو گرفته و باعث شده که درجا بزنم و باعث شده الان دیگه این کارهایی که یه روزی یه رویای دور و درازی برای من بود و حالا به بدیهیات زندگیم تبدیل شده دیگه هیچ لذتی برام نداشته باشه و به قول استاد جهان داره یه ضربات کوچکی میزنه که داداش داری اشتباه میزنی بیدار شو و دلم میخواد با همین ضربات بیدار بشم و کارم به پتک و بلوک سیمانی کشیده نشه.
خیلی فکر کردم و دیدم که ترس هایی دارم که سد راهم شده و این ترس ها عبارتند از:
ترس از بزرگ شدن کسب و کار
میترسم کسب و کارم بزرگ شه و من نتونم از پسش بربیام و بعد با مخ بخورم زمین
ترس از دست دادن موقعیت فعلی
الان درآمد خوبی دارم میترسم اگه بخوام یه حرکت بزرگ بزنم تا اون نتیجه بده من این درآمد خوب رو از دست بدم
ترس کمبود وقت
در واقع من برای اینکه کسب و کارم رو گسترش بدم باید یکسری آموزش ها ببینم و به خودم میگم با دیدن اون آموزش ها ممکنه وقت رو از دست بدم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
ترس های من ریشه در عدم خودباوری و عدم احساس لیاقت و ارزشمندی داره به عنوان اولین اقدام عملی و کوچکی که متعهد میشم همین امروز بردارم اینه که میرم جلوی آیینه صاف توی چشمای خودم نگاه میکنم و میگم تو همونی هستی که با صفر یه کاری کردی که صد نفر با صد تا صد نتونستن بکنن پس تو خیلی قوی هستی تو لیاقتت اینه که توی بیزنس از اینجایی که هستی بالاتر بری پس نترس و حرکت کن.
به خودم یادآوری میکنم تنها و تنها و تنها وقتی قدم دوم به من گفته خواهد شد که من قدم اول رو بردارم …
الان که شروع کردم به نوشتن ساعت 3:50 دقیقهی صبحه
خواستهای رو چند روزه از خدا میخوام، در واقع باری رو میخوام از رو دوشم برداره
باری که خیلی داره اذیتم میکنه و انرژی روزانه مو میگیره
نیم ساعت پیش بیدارم کرد و خواب و از چشمام پروند
رفتم ی لیوان آب خوردم
از پنجرهی بالا سرم پرده رو زدم کنار و دیدم آسمون چقدر روشنه
ماه تقریبا کامله و دورش لکههای ابر هستن و خیلی زیبا بود
همونجا ی ندایی بهم گفت امشب بیدارت کردم ی چیزی رو بگم بهت
بعد اومدم تو سایت
چند تا کامنت از عقل کل خوندم(سپردن کارها به خدا)
بعد اومدم کامنتهای پروژه رو خوندم
دوباره ی ندایی بهم گفت پرده رو بزن کنار و بیرون و ببین
دیدم خدای من….
همه اون ابرا رفتن و ماه با نور بیشتر داره تو آسمون دلبری میکنه
آسمون صاف شده و دور ماه هیچ لکه ابری نیست
خدایا شکرت
بعد شروع کردم در مورد اجابت شدن خواستهم سپاسگزاری کردم
ی ندایی از درونم گفت
حل کردن مشکل تو که برای من کاری نداره
به همین راحتی که ابرا رو از آسمون زدم کنار و آسمون صاف شد، مشکل تو رو هم میتونم حل کنم
یاد سوره مریم افتادم
اونجا که زکریا از خدا پسر میخواد، موانعی که داره هم به خدا میگه و درخواست میکنه فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا هبه کن از خودت به من، من که چیزی ندارم.
و خدا قبول میکنه و دوباره در جواب میگه قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا این کار برای من آسونه، همونطور که قبلا چیزی نبودی و خلقت کردم، باز هم میتونم این کار و بکنم.
یاد زمانهایی افتادم که شرایط مشابه با الانم رو داشتم، اون زمان هم فکر نمیکردم بتونم مشکلم رو حل کنم ولی خداوند به راحتی و کاملا طبیعی برام مشکلات رو حل و فصل کرد،
میدونم که امشب تو این ساعت بیدار شدنم کار خدا بود
هدایت شدن و نگاه کردن به آسمون کار خدا بود
هدایت شدن و کامنت خوندن کار خدا بود
که از این طریق با من حرف بزنه و ایمانم رو تقویت کنه.
گام هفتم که اومد رو سایت قلبم گفت این پیام خداست برای تو
صبور باش
و امشب هم دوباره با نشانههایی طبیعی و بدیهی دوباره به من آرامش داد.
رضایت از زندگی
فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُـولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى
ترکیب اون دو تا گام پشت سر هم نمیتونه اتفاقی باشه.
حتمن دست خدا پشت پرده داره کار میکنه،
خدایا حمایتم کن بتونم ذهنم رو کنترل کنم و این نشانهها رو تو ذهنم مرور کنم و روشن نگه دارم،
بتونم هدایتهای تو رو درک کنم و عمل کنم.
حمایتم کن بتونم ایمانم رو فعال نگه دارم
حمایتم کن بتونم از مسیر خارج نشم
ترس و نگرانی و ناامیدی رو از من دور کن و نور ایمان رو در قلبم پرنور کن
من ناتوانم و ضعیف
تو که از تمام توانایی من آگاهی
تو که میدونی من چقدر ضعیفم در برابر تو
تمام توانایی و دانستههای من نتیجهای نداشته برام و اگر رحمت و هدایت تو نباشه من نمیتونم حتی کوچکترین نیازهام رو برطرف کنم
ای که مرا خواندهای، ماه نشانم بده
(امشب نشونم داد)
در شب ظلمانیام، راه نشام بده
(راه هم نشونم میده)
من به فضل و کرم و رحمت تو دل بستم
رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
نمیدونید وقتی میام و میبینم که قسمت جدید پروژه تغیر روی سایت قرارگرفته چقدرر ذوق زده میشم و مثل بچه ها که باباشون از سرکار میاد خونه میبینن براشون خوراکی خریده و از ذوق بالا پایین میپرن همینجوری.
چقدر این فایل سرشار از آگاهی و آموزش بود
چقدر لذت بردم از داستان های دوستان عزیزم
که هر کدوم یک درس یک آموزش و یک راهکار برای مایی که مشتاق تغیر هستیم و یک باور و یک امید که میشود فقط باید حرکت کرد.
من از وقتی که هدفم و علاقه ام رو شناختم هروقت که سر کار دیگه ای بودم به اون هدف و به اون علاقه فکر میکردم تا زمانی که با شما استاد عزیزم آشنا شدم
و من هم دقیقا مثل سبحان عزیز با دوره قانون آفرینش از شما که یکی از دوستان برام فرستاد آشنا شدم و پس از 6 ماه کار کردن روی اون دوره من تصمیم گرفتم به سمت علاقم حرکت کنم و از جایی که کار میکردم استفا دادم و یک کسب و کار فروش لباس یا بوتیک راه اندازی کردم.
من مدت 1 سال اون بوتیک رو داشتم در یک جای خوب و عالی که اینطور تصور کنید من اونجا حدودا 200 300 تا دوست داشتم که هر روز میدیدمشون و همشونم از مشتری هام بودن تا اینکه متوجه شدم که تغیرات توی روند کاری توی درآمد توی مشتری داره شروع میشه و کم کم و آهسته داشتم به پایین حرکت میکردم و این رو حس کردم و اونجا بود که به دنبال تغیر بودم و از طرفی هم هنوز به اکن شغلی که عاشقش بودم نرسیده بودم من عاشق مدلینگم من عاشق لباس پوشیدنم عاشق اینم که استایل بزنم و فیلم بگیرم و عکس بگیرم و برای همین اومدم خودم بوتیک لباس زدم که هم بتونم فروش داشته باشم و درآمد و هم عکاسی کنم.
اما اومدم با خودم دو دو تا چهارتا کردم گفتم مهدی تو آدمی نیستی که بخوای یه جا بشینی و حرکتی نکنی بخوای یه جا بمونی و از توانایی هات و استعدادهات استفاده نکنی باید حرکت کنی و همیشه ام دوست داشتم بیام تهران زندگی کنم و دقیقا در روز 1404/1/1 موقعیت و شرایط برای مهاجرت من به تهران جور شد و من تصمیم به حرکت گرفتم و اون مغازه رو بستم و جمع کردم و اومدم تهران.
الان 8 ماهه که تهرانم
توی خوابگاه زندگی میکنم و توی یک برند لباس مشغول به کارم.
استاد شاید باورتون نشه ولی مدیر فروش برند ما دقیقا مثل مربی امباپه با من رفتار میکنه میدونید همیشه بهم میگه تو با بقیه فرق میکنی تو میدونی چی میخوای تو میدونی مسیرت چیه و من خیالم از تو راحته و زمین بازی رو برات بزرگتر و بزگتر میکنم تا به هدفات برسی و این آدم به عنوان یکی از دستان خداوند توی زندگی من قرار گرفته.
استاد درآمد از وقتی که اومدم 2 برابر شده
یک رابطه عاشقانه فوق الاده با یک فرد فوق الاده رو شروع کردم
کلی تجربه کسب و کردم و خودم رو شناختم
کلی رشد کردم کلی آگاهتر شدم کلی پخته تر شدم
چقدر ایمانم توی این مسیر بیشتر شده به خداوندی که توی این مدت کارهایی برام انجام داده که باورنکردنیه
توی یک مسابقه فیتنس شرکت کردم و مقام اول رو کسب کردم
الان دارم برای اینکه رزومه کاریم رو بهتر کنم و خودم توی حرفه مدلینگ بهتر بشم به ایده ای که اومد عمل میکنم و دارم با لباس های فروشگاه هر روز استایل های متفاوت میزنم و فیلم میگیرم و توی پیجم میزارم و هر روز از خداوند میخوام که ایده های جدیدتر و بهتری رو به من الهام کنه.
میخوام راجب یک نقطه مشترک صحبت کنم بین صحبت های دوستان و خودم و خیلی از افرادی که موفق شدن و اونهم مهاجرت کردنه.
استاد یک جمله ای از شما باعث شد من یک تکون اساسی بخورم و اون هم آیه قران بود که میگه:
زمان مرگ فرشتگان از آنها میپرسند در زمین چگونه زیستید؟پاسخ میدهند ما مستضعف بودیم و در جواب فرشتگاه میگویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید.
این آیه چنان قدرت و جسارتی به من داد و دوره عزت نفس که باعث شد من حرکت کنم و توی 8 ماه اینهمه نتیجه عالی کسب کنم که هر روز داره بهتر و بهتر میشه.
خداوند درها رو باز میکنه
خداوند از اونجایی که فکرش رو نمیکنیم به ما روزی میده
خداوند از اونجایی که فکرش رو نمیکنیم دستانش رو میفرسته.
یک جمله ار شما توی ذهنه استاد که گفتید:
این داستان مهاجرته که افرادی که با ایمان مهاجرت کردند به موفقیت های بسیار زیادی رسیدن و مثال زدید از محمد صلاح بازیکن فوتبال و چند بازیکن دیگه و اونجا بود که گفتم اگر اونها تونستن منم میتونم و الان توی مسیرم.
توی این مسیر همیشه از خداوند هدایت خواستم توی کوچکترین چیزها اینکه از کدوم خیابون برم اینکه بهداین آدم چی بگم و و و هزاران مثال که خداوند چنان هدایت کرد من رو فقط میتونم بگم خدایا شکرت.
خیلی از افرادی کهوتوی خوابگاه هستن همش مینالن و حال خوبی ندارن اما من اما من چنان با عشق از خواب پا میشم و غذا درست میکنم و باشگاه میرم و بعد سرکار که اصلا باورنکرونیه چنان حالم خوبه چنان دلم قرصه چنان شادم چنان اتفاقات خوب برام میوفته که فقط میگم خدایا شکرت و چقدر خوشحالم از اینکه حرکت کردم از اینکه با ایمان حرکت کردم و خداوند دستم رو گرفته و داره میبره.
آره ترس داشت هنوزم داره اما به قول شما استاد به جایی میرسی که این ایمان میچربه به ترس و چقدر درست گفتی استاد
ایمان میچربه به ترس
و وقتی حرکت میکنیم با ایمان تاکید میکنم با ایمان چنان درهارو باز میکنه چنان مسیر رو میچینه که میگی چرا زودتر حرکت نکردم و روزی هزازران بار شکر میگی و سپاسگزاری میکنی.
دلم نمیاد نگم
دلم نمیاد راجبش صحبت نکنم
اینقدر توی این 7 ماه معجزه دیدم که دلم نمیاد نگم چقدررر خداوند حواسش به ما هست وقتی ما حواسمون به اون هست
خودش میگه دیگه ازوتو حرکت از من برکت
و این درسته وقتی باورش کنی و حرکت کنی برکت از در و دیوار میاد.
عاشقتونم
خیلی خیلی عاشقتونم
خدانگهدار.
به نام خدای زیبایی ها
سلام دوست عزیز
دلم نیومد برات پنج ستاره بدم و رد بشم
اومدم تحسینتون کنم از جسارت و جراتی که نشون دادی
پا روی ترس هات گذاشتی
حرکت کردی
به قول خودت از تو حرکت از خدا برکت
واقعاً درسته
من خیلی جاها به این نتیجه رسیدم
وقتی تو با ایمان و یقین قدم برداری
خدا برات کاری نمیکنه
شاهکار می کنه
مهاجرت رو هم امتحان کردم
وقتی همه درها به روم بسته بود
ولی خودش درها رو برام باز کرد
سد ها رو شکست
پل های امید رو برام فرش کرد
بهترین بندگانش رو برام فرستاد
دستم رو گرفت و محکم بغلم کرد
چه حس خوبی داره توی بغلش
دیگه از هیچی نمیترسی
اشکم از از احساسم سرازیر شد
انگاری امشب بهم گفت
بنویسم برات
برای حال خوب خودم
برای دادن امیدواری به تو
و خودم
برات آرزوی بهترین روزها رو دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
میدونید من خیلی علاقه ها دارم که همشون ازهنر های مختلفی هستن که واقعا حالم باهاشون خوبه موقع انجام دادنشون مخصوصا حتی کشیدن خط خطی وسط یک برگه و تمام کتاب های مدرسه ای من توش طرح و خط خطی هست اما سردرگم بودم که واقعا رسالتم چیه تا اینکه نشانه واضحی اومد که طراحی لباس رو ادامه بدم اما چون یک مدت خودمو مقایسه کردم با کسانی که به راحتی طراحی رو انجام میدن انگار حالم گرفته شد و دست نگه داشته بودم تا اینکه با شروع پروژه باز شروع کردم اما ترس از بی پولی اومد سراغم که کووووتا من به درآمد برسم برم یک کار فیزیکی که از دور قشنگ به نظر میرسید و من انجامش دادم اما دیدم نه توانش رو دارم از نظر جسمی نه روحی چون من اصلا عاشق اون کار نبودم فقط به خاطر پولش رفتم و خیلی بهم سخت گذشت و یک عملی درراستای این طراحی لباس هم باید انجام بدم که دلسرد شدم فکرمیکنم نمیتونم که انجامش بدم چون باید همسرم راضی کنم و همون ترس هام نمیزارن حرکت کنم من تا حالا توی زندگیم تا این حد دیگه مسائلم پیچیده نشده بود که این چالش اومده تا منو بزرگ کنه و میدونم که مشکل منم و تا من عوض نشم بیرونم رو نمیتونم با زور و تقلا کردن عوض کنم و عاشق کلا کارهایی هستم که برام جدید هستن اما اینکه زودجا میزنم مشکل منه و وقتی جلسه 8احساس لیاقت رو هم گوش کردم بیشتر به خودم پی بردم که من خودمو باور ندارم که میتونم موفق بشم و اینکه صبر هم ندارم و اینو از قسمت هفت پروژه متوجه شدم که زود میخوام به نتایج بزرگ برسم و مقایسه باعث میشه کاری بکنم و یا دست بکشم ازکاری که بهش علاقه دارم و به ناباوری برسم از اینکه منم میتونم به اون حد از پیشرفت برسم اگر ادامه بدم و این توی ذهن من قفله
استاد و استاد شایسته جان هرروزی که میگذره تازه متوجه میشم چرا باید این پروژه با دوره احساس لیاقت همراه میشد چون هرچی هست از همین احساس لیاقتیه که من دارم اونو تعریف میکنم نه دیگران
تو خودتو چطور میبینی دیگران هم تورو همون جور میبینن
عاشقتونم
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نواها را ندا
استاد جانم سلام
من چن روز پیش به جهان درخواست دادم که الگوهای بالای 100میلیون بهم بده
چه طور شد من به این جا هدایت شدم؟
چه طور شد من نتایج دوستان هم امروز هدایت شم
و کامنت بچه ها رو خوندم
واقعا این جهان چقدر بی نقص عمل میکنه
من اصلا این دوتا بخش سایت رو ندیدم اما چن روزه هدایت شدم
الهی شکر خدایا الهی شکر
بریم سراغ این فایل
الان تو بخش نتایج دوستان بودم کامنت یکی از بچه ها در مورد ثروت 1 گویا جلسه 19 در مورد کار حقیقی ما صحبت شده الانم ک دوستمون گفتن کار مورد علاقشون رو دنبال کردن غواصی این ک من همزمان در دو بخش متفاوت سایت یک مطلب ببینم بعدم ک کل موضوع این جلسه گفت و گو با دوستان در مورد زمان اقدام و عمله
و دوستمون که گفتن شرکه اگر نریم سراغ علاقمون شرک ب خدا
من هم تو کارم نشانه دیدم با اینکه درامدم خوبه و هنوز رو افزایشه و کامنتم تو فایل قبلی گفتم تارگت دوبرابر گذاشتم ولی گاهی میشینم و به مجموعه ام نگاه میکنم با اینکه همه چی عالیه و خوشگله و همکارام عالی و همه چی خوب اما میگم اینجا ، جای من نیست مال من نیست
گرچه که خودم از صفر اوردمش بالا ولی مال من نیست انگار قرضیه
من به شدت دستای هنرمندی دارم
رشته ام طراح لباسه ک با عشق انتخابش کردم 15 سال پیش ک رفتم سراغ این رشته و8 سال پیش فارغالتحصیل شدم بازاری نداشت یا من در مدار دیدنش نبودم
الان سالن زیبایی دارم اصلا دوسش ندارم مال من نیست
ی روزایی تو اتاقم تو سالن در رو میبندم چن ساعت طراحی میکنم اما تو حرفه ای ارایشی هیچی بلد نیستم
فقط سرمایه گذاشتم و بچه ها کار میکنن
ترسهام زیاده ، وسواس دارم که نکنه طراحی لباس کار من نیست
خیلی عقب موندم از همکارها و اپدیت نیستم ( البته الان ی دوره شرکت کردم و دارم اپدیت رو میگیرم)
نکنه خوب نباشم وکلی ترس دیگه
با همه اینها چن وقته مجدد شروع کردم و میگم برو تو مسیر ارتقا هم پیدا میکنیم . نباید درجا بزنم . و بترسم
اما ترس شکست فعلا در من هست
اما با اقدام ، خواستم که اقتدار رو در برابر ترس بگذارم
ی جمله عاطفه جون گفتن
خدا روبا شما جور دیگه شناختم
الان ک مینویسم حس میکنم درونم داره چیزی تکون میکنه
شرک . معنا و دوستی با خدا. کار مورد علاقه ام
و وااااقعا دارم ب این فکر میکنم که من چقدر خدا رو میشناسم چقدر ایمان دارم بهش حتی با وجود اینک من هرانچه دارم خدا داده اما انگار خیلی عمیق نیست
اگر بود که من نمیترسیدم و با ایمان ب خدا میرفتم جلو
و میدونم و ایمان دارم که خدا هدایتم کرده ک بگه برو جلووو من هوات رو دارم دختر
خدایا شکرت مررسی ک هدایتم میکنی مررسی ک انقدر همه چیز دقیق و عالیه
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش برای این فایل هدیه ای عالی.
چقدر صحبت های مهمانان برنامه احساس من را خوب کرد و میل امیدواری را در من افزایش داد،چقدر این جمله از استاد عباسمنش محکم و واضح پیام خداوند را به مخاطب میرساند که اگر دنبال علاقه ای خودت نمیروی یعنی مشرک هستی و این جمله توسط مهمان اول برنامه بازگو شد.
چقدر صحبت های تکمیلی استاد عباسمنش درباره ای صحبت های مهمانان زیبا بود و چقدر عالی استاد عباسمنش از امباپه و دی بروینه بازیکنان سرشناس فوتبال مثال زدند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش درباره ای امباپه گفتند که اشخاصی هستند که در آن سن برای خانواده ای خود شان دردسر ایجاد میکنند ولی امباپه در سن 19سالگی باعث افتخار پدر و مادرش میشود،امباپه که پدر و مادری آفریقایی دارد با قهرمانی تیم ملی فرانسه در جام جهانی باعث افتخار پدر و مادرش و تمام مهاجران آفریقایی کشور فرانسه و دیگر مردم فرانسه در سن 19سالگی میشود.
دی بروینه هم به تازگی به سری آ ایتالیا برای بازی کردن رفته است و در فصلی که بیشتر پنالتی ها در سری آ گل نمیشود دی بروینه به بهترین شکل هم گل میزند و هم پنالتی ها را گل میکند و در آخرین بازی خود نیز یک گل از روی نقطه ای پنالتی به ثمر رساند.
و دیگر استعداد جدید جوان جهان یامین یامال است که همین چند شب گذشته با گل زنی و بازی فوق العاده زیبا از شکست خوردن بارسلونا در لیگ قهرمانان اروپا جلوگیری کرد.
پیش به سوی پاسخ به
سوال تمرین:
خود من در سال های دور در کتاب ها و کلاس های آموزشی که در زمان خدمت سربازی در پادگان تشکیل میشد برای اولین بار اسم مسیر مورد علاقه ای زندگی را شنیده بودم،اما آن زمان ها درک درستی از این موضوع نداشتم خیلی معذرت میخواهم از دوستان،مثلاً در زمان خدمت سربازی در مورد مسیر مورد علاقه ای خود برای شوخی کردن میگفتند که مثلاً من دوست دارم از صبح تا شب مواد مخدر مصرف کنم و یا مشروب بخورم،یکی دیگر از هم خدمتی ها میگفت من عاشق رابطه ای نامشروع هستم و این ها…و من هیچ درک درستی از مسیر مورد علاقه ای خودم نداشتم،و من نیز مانند مهمانان این برنامه خداوند را با سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش شناختم،تا اینکه خداوند متعال این افتخار را نصیب من کرد که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و در آن دوره به درک درستی از مسیر مورد علاقه ای واقعی در شغل و کسب و کار رسیدم و مدت ها دنبال مسیر مورد علاقه ای خودم میگشتم،یک مدت رفتم دنبال یادگیری پرورش قناری،یک مدت میرفتم باشگاه بدنسازی تا که در خواب به من الهام شد که مسیر مورد علاقه ای من یادگیری زبان پرتغالی است و من در آینده انشالله به کشور پرتغال مهاجرت میکنم و من از آن مدت مشغول یادگیری این زبان هستم و واقعاً هر روز سعی میکنم یک جمله و یا حتی یک کلمه از این زبان را یاد بگیرم حتی وقت هایی که در مسافرت هستم…
و شنیدن موسیقی و حرف زدن به این زبان،باعث شادی و احساس خوب من میشود.
واقعاً مجدداً از استاد عباسمنش سپاسگزارم به خاطر این آموزش های عالی و قابل فهم.
خدانگهدار.
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد سالهاست با شما هستم اما هنوز درگیر این موضوع هستم آیا شغلی که الان دارم علاقه ی من هست یا نه،چندین سال شغل حسابداری رو داشتم،تووی شغلم فهمیدم که من قسمت بازرگانی رو دوست دارم،به قسمت مالیاتی اصلا علاقه ی ندارم،تا اینکه رسیدم به جایی که گفتم میخوام موسسه حسابداری بزنم،شرکت ثبت کردم،و متوجه شدم به کار مالیاتی علاقه ندارم و همزمان هم یکی از دوستان قدیمی که قبلا کارفرمای من بود،پیشنهاد داد که دفتر پیشخوانش رو ادامه بدم شراکتی،چندروزی ام رفتم دیدم اصلا علاقه ایی ندارم و مدام این آگاهی شما که شریک شدن اشتباهه رو درونم بهم یادآوری کرد،ردش کردم،قبلش هم از کار کارمندی اومدم بیرون بعدشم دفتر پیشخوان رو رد کردم و گفتم من باید یه کاری کنم،یه ایده قبلش داشتم که مغازه تخصصی چسب رو بزنم از شما یاد گرفته بودم که ببینم اونجایی که هستم چی نیاز داره،همونو خلق کنم و ازش ثروت بسازم،خب الان یک سال و هفت ماه میشه که مغازه رو دارم،من همیشه دوست داشتم یه جایی رو داشته باشم که هم بتونم ثروت بسازم هم اینکه مکان آرومی باشه که بتونم بنویسم و بخونم فایل ها و دوره های شما رو،اما از اونجایی که خوزستان زندگی میکنم و 70درصد از سال هوا بشدت گرمه،من این خواسته رو داشتم و دارم که هنوز نتونستم بهش برسم،جایی که چهار فصل هوای خوب داشته باشه،معتدل و بارونی،گفتم پس باید مهاجرت کنم کارمو از اونجایی که هستم شروع کنم،چالش هاشو اونجا حل کنم اما حداقل میدونم دیگه دغدغه ی آب و هوا رو ندارم،الان که به فکر مهاجرت افتادم،ترسها یکی یکی دارند خودشون رو نشون میدن،ترس از تنهایی،ترس از اینکه نتونم موفق بشم،ترس از بی پولی،ترس اونجا آیا یه سر پناهی خواهم داشت یا نه حالا اگه هم داشته باشم کی هزینه شو میده،خلاصه کلی کلی ترس که هر روز دارند بهم هجوم میارند،و من دارم خودم رو با آگاهی های شما آماده میکنم که مهاجرت کنم و اونجا کارمو ادامه بدم،چون یکی از پررنگ ترین دلایلی که از کارم زده میشم آب و هواست نه شغلم،من حسابداری رو دوست دارم،مغازه داری رو دوست دارم،کلا کارهای اجرایی و بازرگانی رو دوست دارم،و همینجا توو شهرمم تونستم جایگاهی رو پیدا کنم درسته هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم اما خب جایگاه مو دارم اما این آب و هوا برای من شده یه معذل بزرگ که روحم رو واقعا آزار داده اما ترس هایی از مهاجرت هم دارم اونم به تنهایی،دارم روی خودم کار میکنم،خدارو شکر دوستان زیادی تووی سایت دارم که موفق شدن و مدام هر روز دارم به خودم یادآوری شون میکنم،باورهای توحیدی که خدا برایم کافی ست،اونجا آشنا ندارم،که خدا رو همراه خودم دارم،اونجا تنها هستم،خدا که آرامش دهنده ی تنهایی هام که هست،خلاصه از هر طرف دارم خودم رو بمباران میکنم تا آماده بشم برای حرکت به سمت جلو،تا پایان قرارداد مغازه م،حسم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،مدرک بین المللشو بگیرم،دارم ثبت نام اولیه شو انجام میدم،با اینکه نجواها هست،دیر شده تو که 36سالته،تا کی مدارک رو جمع کنی میگم نه پائولوکیلو تووی سن چهل سالگی کیمیاگر رو نوشت و ثروتمند شد،آقای ساندرز بعد از بازنشستگیش مرغ کنتاکی رو افتتاح کرد و بعد ثروتمند شد،بریم اونور سال دلار گرون تر میشه،اونموقع باید پول بیشتری بدی برای مهاجرت،از زبان استاد خدا بهم گفته دلار گرون شده،اونقدر بهت میدم که نتونی بشماری شون،خلاصه هر چی ذهنم بگه من یه جواب آماده براش دارم اما استاد میدونی که شیطان بیخیال نمیشه،فشار میاره دیشب اونقدر فشار بهم آورد که قرآن رو بغل کردم،با خدا صحبت کردم تا خوابم برد استاد من دانشجو شما هستم دیگه،مثه رزای عزیزم و این دوستان،آقا امیر،عاطفه ی عزیزم،آقا سبحان و قول رزا جان استاد گفته انجامش بده،منم میخوام انجامش بدم،و کلاس رو ثبت نام میکنم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
علاقه ی من مهاجرت تووی یه جای خوش آب و هواست،علاقه ی من بیست چاری کار کردن روی ذهنمه،بنویسم،بخونم،بنویسم،بخونم،درسته اینها شغل نیستند اما علاقه ی منن،علاقه ی آتشین،و اولین قدم اینه برام که کلاس رو ثبت نام کنم،نمیدونم تووی شغل حسابداری میمونم یا مغازه داری،اما من مدارک رو اول بهم گفته که آماده کنم،و میخوام که آماده شون کنم
امروز میرم کلاس رو ثبت نام میکنم
با یاری خداوند
خدایا شکرت،خدایا شکرت،خدایا شکرت
دوستون دارم
سلام مرضیه جان دوست عزیزم
کامکت شمارو خوندم و یک حسی بهم گفت و بیام تجربه خودم از مهاجرت با شما در میون بزارم شاید بتونید بهتر تصمیم بگیرید و بدردتون بخوره.
من الان 8 ماهه که به تهران مهاجرت کردم و بسیار تا بسیار خوشحال و راضی ام از کاری که انجام دادم و میخوام این امید و نوید رو به شما بدم که تمامی ترس های ذهنی شما ساخته ذهن شماست و هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته.
پیشنهاد من به شما دوره عزت نفس استاد هست چون من وقتی اون دوره رو شروع کردم دقیقا 2 هفته بعد شرایط برای مهاجرت برام جور شد و من چون اون دوره رو شروع کرده بودم و روی آگاهی هاش کار کرده بودم چنان شجاعت و جسارتی درون من شکل گرفته بود که در عرض 3 ثانیه اون پینهاد کار رو قبول کردم و در عرض یک ماه مغازه ام رو جمع کردم و اومدم تهران و اینقدر معجزه توی زندگی من رقم خورده و داره میخوره که باورنکردنیه.
بهتون پیشنهاد میدم که فایل های استاد راجب به مهاجرت برای چه کسانی مناسب است رو گوش بدید و دوره عزت نفس رو هم تهیه کنید و آگاهی هاش رو گوش بدید چون در تمام ابعاد زندگی شما تاثیر میزاره و مطمعنم بهترین نتیجه رو برای خودتون خلق میکنید.
سلام به دوست ارزشمندم،مهدی جان
سپاسگزارم از اینکه تجربه هاتو در اختیارم گذاشتی،بهت تبریک میگم که تووی دل ترسهات رفتی و مهاجرت کردی به تهران،
منم،دارم با آگاهی این پروژه و دوره احساس لیاقت پیش میرم،دقیقا منم مغازه دارم تووی شهرمون،یه حسی بهم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،ثبت نام رو انجام دادم،انشالله از یکشنبه کلاسم شروع میشه،دوره اعتماد به نفس و عزت نفس رو خدارو از قبل دارم،انشالله بزودی اون دوره رو هم شروع میکنم روش کار میکنم.
ازت بی نهایت سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتی و برام نوشتی،انشالله منم مهاجرت میکنم،البته خواسته ی من مهاجرت به کشور دیگه ست،نمیدونم چی برام پیش میاد،من به خداوند گفتم که نمیدونم،ازش خواستم خودش برام تصمیم بگیره که کجا برام خوبه،دارم آروم آروم خودم رو آماده میکنم،با یاری خداوند منم مثه شما توو دل ترسهام میرم و مهاجرت میکنم
برات بهترینهارو از خداوند آرزو دارم.
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام عاشقتونم💘💘💘💘❤❤❤❤
ادامه موضوع چه زمانی تصمیم به تغییر میگیری؟ شامل سه گروه میشه افرادی که انقدر در اوضاع بد قرار میگیرند وبا دیدن نشانه های متعدد تغییر نمیکنند تا در بدترین حالت از دنیا میرند . افرادی که تا اوضاع کمی بد میشه با دیدن نشونه ها تصمیم به تغییر میگیرند و مسیرشون رو بهبود میدند . افرادی که در شرایط ایده آل ساکن نمیمونند و همچنان در مسیر بهبود دائمی و مستمر هستند و قبل از برخورد با تضادی پیشرفت میکنند من دوست دارم خودم جزو این دسته باشم با هدایت پروردگارم الهی امین
دوست خوبمون امیر : که تو همون شروع آموزشها متوجه شدند که باید برند تو مسیر مورد علاقشون مسیری که وقتی داری اون کار رو انجام میدی نه تشنه میشی نه گشنه میشی نه خسته میشی نه خوابت میگیره عاشقش هستی و ایشون هر وقت این صحبتها رو می شنیدند یاد قواصی میافتادند که خیلی علاقه دارند( اهرم رنج و لذتی هم درست کردند ،اینکه اگر تو مسیر علاقت نمیری یعنی مشرکی چون باور نداری که خداوند حمایتت میکنه و این یعنی داری شرک می ورزی) و همین باور کمکشون کرد که کمتر از یک ماه با دست خالی بدون هیچ امکاناتی مهاجرت کردن از تهران به کیش برای رفتن تو مسیر علاقت و گفتند چه درهایی خیلی ساده وراحت راحت باز شد و الان ۵سال هست که تو این مسیر هستند و لذت میبرند
نکته مهم اینه که وقتی تو در مسیر علایقت حرکت میکنی به خاطر عشقی که به کارت داری با لذت دنبال یادگیری بیشتر و خلاقیت بیشتر تو کارت هستی دنبال تجربه کردن خودت هستی و میری تحقیق میکنی کتاب میخونی و هر ایده ای که الهام بشه رو زود عملی میکنی و اصلا هیچ تضادی تو رو ناامید نمیکنه بلکه سکوی پرتاب تو میشه و خودتو بیشتر کشف میکنی و چالشهایی رو برای خودت ایجاد میکنی و قدم به قدم با قانون تکامل پیش میری و هیچ عجله ای نداری چون داری از کاری که میکنی لذت میبری و پول هم با هر بار پیشرفت تو و حرفه ای شدن تو بیشتر و کاملا طبیعی وارد زندگیت میشه چون تو مسیر علایقت هستی ادامه میدی و باهر بار تجربه کردن خودت حرفه ای میشی و میتونی تو این مسیر شکوفاتر و بهتر و بهتر بشی و کارت رو گسترده تر کنی و همین گسترشی که در جهان ایجاد میکنی با عشق ولذت پاداشهای بزرگی رو می گیری
نکته مهم دیگه که استاد پیشنهاد دادند اینه یکی از مسیرهایی که کمک میکنه که در مسیر درست و مسیر علایقمون بریم فکر کردن به اون لحظه ای هست که زمان مرگمون برسه زمانی که ازرائیل برای قبض روحمون میاد اگر ما تو مسیر علایقمون بودیم ولذت بردیم و خودمونو تجربه کردیم خیلی با رضایت آماده رفتن هستیم یا نه در مسیر علایقمون نبودیم لذتی نبردیم خودمونو تجربه نکردیم و با آه و حسرت باید ازاین دنیا بریم دیر یا زود اون لحظه رو هممون تجربه میکنیم فکر کردن به اون لحظه کمک میکنه ما سعی کنیم تو مسیر علایق خودمون بریم و لذت ببریم و حسرت چیزی رو نخوریم
مثل زیدان و رونالدو و استاد عزیزم که تو مسیر علایقشون هستند و به آزادی مالی رسیدند و الان در حال حاضر دیگه پول انگیزاننده نیست بلکه به خاطر عشق ولذتی که به کارشون دارند تجربه میکنند ادامه میدند و باعث گسترش جهان هستی هم میشند و به طبع پاداشهای بزرگی رو هم دریافت میکنند و این حرفه ای شدنشون تو کارشون چه درهایی رو براشون باز میکنه و چقدر لذت بخش تر میشه مسیر
عاطفه عزیزم که ۵سال در این مسیر الهی هستند و مهاجرت کردن و درامد خودشون رو صد برابر افزایش دادند رابطه خودشون رو با خدا و خودشون بهبود دادند و همچنان در این مسیر هستند و بهتر و بهتر هم میشند و به خاطر بلند پروازی و علاقه مند بودن به پیشرفت هدایت شدند تو این مسیر و درحال حاضر با ۲ ساعت کار کردن در هفته در آمد خوبی دارند ولی قبل از آشنایی با استاد با چه سختی از صبح تا شب کار میکردند و درامد دلخواهشان رو هم نداشتند (وقتی تو مسیر درست هستی دیگه از مسیر سنگلاخ و پر از فراز و نشیب و با پای برهنه گاری به خودت نمیبندی بلکه از مسیر صاف و جنگلی سوت زنان و با لذت میری و هیچ رنجی نمیکشی از مسیر لذت میبری و پول هم به راحتی دریافت میکنی تو مسیر درست با باورهای درست خداوند تو رو آسان میکنه برای اسانی ها) راه بودن تو این مسیر : کنترل ورودی ها ،ساختن باورهای درست و توجه کردن به نکات مثبت ،تمرکز کردن روی خودت و خواسته هات و خودت رو از بدنه جامعه و افکار منفی افراد دور کردن مثل عاطفه عزیز که با هنذفری باورهای درست رو هر روز گوش میداده و کنترل میکرده ورودی های ذهنش رو و حالا در این مدار ثروت وفراوونی هست و هر چی که بخواد به راحتی تهیه میکنه ودر بهترین خونه تو ترکیه زندگی میکنه و داره همچنان ادامه میده و بهبود میده و به زیبایی الگو میشه برای من و بچه های سایت و خانوادش و اطرافیانش و چی بهتر از این میتونه باشه الگو و انگیزه و امید رو با پیشرفت کردن به دیگران بدی و از این راه هم باعث گسترش جهان بشی تحسین برانگیز هستی عاطفه جانم 😙😙😙
سبحان صمدی ۱۹ ساله از قم : یک سال ونیم هست تو این سایت هستند و دارند آموزش میبینند و چقدر رشد کردند شروع آشنایی ایشون با تضادی که از نظر مالی برای پدرشون به وجود اومد با استاد آشنا شدند و الان با کار کردن رو خودشون تو این سن کم پر از هدف و خواسته هستند و خودشون رو از باورهای محدود کننده جامعه دور کردند و تو همین تضاد بیماری همه گیر ایشون توانستند از فرصت استفاده کنند و رو خودشون کار کنند و الان تو بیزینس قهوه خیلی تکاملی با باورهای درست دارند ادامه میدندو دارند ارزش خلق میکنند و نتایج رو بزرگتر میکنند در همین دوره کار کردن رو خودشون( هدایت شدند به افرادی که خواهان کار کردند با کسی هستند که ذهنیت موفق و عالی با باورهای درست وقدرتمند هست )که خوب حتما میتونند پیشرفت کنند و نتایج بزرگی رو کسب کنند و خوشبختانه خانوادگی در این مسیر هستند و با هم همفرکانس هستند
استاد از رشد و پیشرفت جهان در همه ابعاد گفتید که سن افرادی که دارند قوانین رو درک میکنند و زودتر تو مسیر میان پایین تر اومده و واقعا هم همینطوره تو همین سایت دوستانی هستند که با سن ۱۲ سال کامنتهایی نوشتند تو عقل کل که جواب رو با قانون کاملا منطبق کردند و واقعا من تعجب کردم و بیشترین لایک رو هم خورده بود و واقعا بچه ها از نظر هوش خیلی بالاتر رفتند و درک بالایی از آگاهی ها دارند و تو همین سن کم هدفگذاری های بلند مدت و خواسته های بزرگی دارند که دارند براش تلاش میکنند و دستاوردهای بزرگی هم کسب میکنند و سن میلیاردرهای جهان داره پایین میاد و تو سن کم تونستند با باورهای درست ثروتهای زیادی خلق کنند و این الگو داره به ذهن داده میشه که میشه تو سن کم به هر خواسته ای رسید و اصلا سن ملاک نیست مثل سبحان عزیز که حتما در آینده ای نزدیک دستاوردهای بزرگی رو به دست میاره با توجه به باورهایی که داره
کیلین امباپه که مورد علاقه استاد هم هستند که ویژگی اخلاقی ایشون خیلی متواضع و فروتن هستند فهمیده و بالغ هستند و سرمربی تیم در رابطه با مدیریت ایشون خیلی راحت هستند چون ایشون بسیار متفکر و آرام وبا انگیزه تمرین میکنند
مراحل تکاملی کیلین امباپه👇👇
امباپه فوتبال حرفهای را در سال ۲۰۱۵ که تنها ۱۶ سال سن داشت، از باشگاه موناکو در لیگ ۱ فرانسه شروع کرد و درحالیکه فصل ۱۷–۲۰۱۶ در ترکیب اصلی قرار میگرفت، با این تیم به قهرمانی در لیگ فرانسه رسید. او در این فصل جوایز بهترین بازیکن جوان لیگ ۱ فرانسه و پسر طلایی را دریافت کرد. استعداد و درخشش امباپه مورد توجه پاری سن ژرمن قرار گرفت و این باشگاه ابتدا او را در فصل ۱۸–۲۰۱۷ به صورت قرضی در اختیار گرفت و سپس با پیشنهاد ۱۸۰ میلیون یورویی امباپه را جذب کرد تا این انتقال بعد از انتقال ۲۲۰ میلیون یورویی نیمار به همین تیم، دومین انتقال گرانقیمت تاریخ فوتبال شود.
او در ۱۹ سالگی یکی از نامزدان دریافت جایزه توپ طلای اروپا در فصل ۱۸–۲۰۱۷ شد و در مراسم اهدای توپ طلا، جایزه کوپا را به عنوان بهترین بازیکن زیر ۲۱ سال به دست آورد. او در فصل ۱۹–۲۰۱۸ برای اولین بار در تاریخ لیگ ۱ فرانسه، همزمان به عنوان بهترین بازیکن فصل لیگ ۱ و بهترین بازیکن جوان لیگ ۱ انتخاب شد. او همچنین در این فصل آقای گل لیگ ۱ شد و به همین دلیل کفش طلای بهترین گلزن را از آن خود کرد. امباپه با پاری سن ژرمن در دو فصل حضورش دو قهرمانی لیگ ۱، یک قهرمانی جام حذفی فرانسه و یک قهرمانی جام کاپا دلا لیگ را کسب کردهاست.و همچنان موفقیتهای ایشون بیشتر و بیشتر میشه
نکته : هر چقدر زودتر به دنبال یادگیری و قرارگرفتن در مسیر درست با هدفهای درست باشیم و باور محدود کننده در مورد سن رو نداشته باشیم زودتر میتونیم تجربه به دست بیاریم و دوره بلوغمون خیلی راحت طی بشه و دردسری هم برای کسی نداریم ورشد می کنیم و تکامل رو طی میکنیم و نتایج عالی میگیریم و الگو میشیم برای دیگران فقط کافیه خودمونو با ترمزی به نام سنم کم هست محدود نکنیم حرکت کنیم و خداوند در مسیر درست هدایتگر وحمایتگر ما هست تا دستی از دستانش بشیم برای گسترش جهان هستی
استاد صحبتهای خیلی آگاهی بخشی با دوستان داشتید از شما و مریم جانم بسیار سپاسگزارم و بازم میگم عاشقتونم 😚😚😚😚😍😍😍
خدایا عاشقتم که عاشقمی 😚😚😚سودا❤❤
بسم الله الرحمن الرحیم
چقد گوش دادن نتایج دوستان به من انگیزه داد
سبحان 19 سالشه
و امیر عزیز ک گف اگه نرم سراغ علاقه ام یعنی ب خدا ایمان ندارم
دقیقا چندروز پیش دختر خانمی 16 ساله رو دیدم ک اون هدفی ک من دنبالشم رو رقم بزنه
بعد اومدم باخودم خلوت کردم گفتم فاطمه خجالت بکش بهانه نیار
ببین بچه های کم سن و سال چقد محدودیت ذهنیشون کمتره
چقد راحت تر میتونن باور کنن ب خاسته هاشون برسن
و جهان حمایتشون میکنه
نگران چی هستی
گیریم که هزینه و زمان گذاشتی هیچ سودی نداشت میدونی تو چقد بزرگ تر میشی میدونی چقد مهارتت میره بالا میدونی چ چیزهایی یاد میگیری
چقد از دایره امنت خارج میشی
ک مطمئنم هرگز و هرگز اتفاقی نمیفته ک از لحاظ مالی ب رشد دلخواهم نرسم
چون قطعا من هر قدم ک بر میدارم خدا حمایتم و هدایتم میکنه
اصلا خوده خدایی ک منو ب اون مرحله میرسونه
خودش اون افراد رو میاره و با ورود ثروت انگیزه چندبرابری بهم میده که من بیشتر حرکت کنم
بیشتر ارزش خلق کنم
جهان رو بیشتر گسترش بدم
قشنگ با شنیدن نتایج دوستان ب یک اصل میرسم
اونم اینکه سن مهم نیس سبحان 19 سالشه جنسیت مهم نیس عاطفه یک خانوم هست
محل زندگی مهم نیست امیر از اونجا شروع کرد و بعد هدایت شد ب جای دیگه و مهاجرت کرد
قومیت مهم نیست چون از تمام گویش و شهرها افراد هستن ک نتایج مالی بزرگ گرفتن
تحصیلات مهم نیست چون همه دوستان سواد انچنانی نداشتن
مهم توحید هست
باور کردن یک نیرو
بقول شما در دوره عزت نفس
خدایی ک در درون منه همواره بامنه خدایی ک منو میبینه منو دوست داره هرلحظه هدایت و حمایتم میکنه
همین باور کافیه برای رسیدن ب هرانچه ک دوستش دارم و رسالتی ک بخاطرش بدنیا اومدم
خدایی ک خودش این ارزو را در دلم گذاشته
خودش راه براورده کردنش رو بهم میگه
خدا میدونه من پتانسیل اینو دارم بهش برسم
ومن باید از پتانسیل هام استفاده کنم
جدیدا بهم الهام شد
مثل یک ورزشکار ک وقتی مسابقه المپیک داره فکر کن
اون چندروز ورزشکار ب هیچ عنوان درگیر پسر خالش نیس ک معتاد شده
درگیر برادرش نیس ک مریض شده
درگیر فرزندش نیس ک درس نمیخونه
درگیر حل کردن مشکلات مردم نیس
درگیر سرک کشیدن تو کار بقیه نیست
درگیر غیبت نیس
اصلا وقت نداره
اون ورزشکار صبح ب امید برنده شدن و بردن مدال طلا بیدار میشه تمام روز را ب امید برنده شدن تمرین میکنه تغذیه اش رو مراعات میکنه میره رو وزنه ببینه چقد شده
شبها قبل از خواب ب برنده شدنش فکر میکنه حتی شبها خواب میبینه ک برنده شده
من بارها مصاحبه ورزشکاران موفق ایران رو شنیدم میگفتن ما حتی خواب میدیدیم برنده شدیم ازبس تمام تمرکزمون رو این موضوع بود
یادمه من پریسال هدفی داشتم
5 سال قبل هم هدفی داشتم
هردو بزرگ از نظر خودم و اطرافیانم بود
اما دقیقا یادمه من نسبت ب همه اطرافیان بیخیال شده بودم با همه میخندیدم و احترام میذاشتم شاید بیشتر از الان
و بشدت آرام شده بودم
ولی استاد من تمام تمرکزم فقط و فقط رو پیش بردن اون خاسته بود تا روزیکه بطور کاملا بدیهی برام رقم خورد اما آن روز برای من بدیهی بود برای اطرافیانم اتفاقی باور نکردنی و بسیار تعجب کرده بودن
و نمیدونید چقد ب من اعتماد بنفس داد ک من میتونم کارهای بزرگی در زندگیم انجام بدم
و بعدش رفتم سراغ علاقه ام و بیزینس
والان ب لطف خدا ب جایی رسیدم ک راضی هستم و خاسته ی بزرگی در من شکل گرفته
و متعهد شدم من حتما یک کارافرین میشم
از جاییکه من تو کل فامیلم کارآفرین نداریم
من اولین کارآفرین توی کل فک و فامیل خودم و همسرم میشم و میدونم قراره این موضوع منو خیلی رشد بده و باعث ایجاد انگیزه در زنان فامیل میشم
چون من هم متاهلم هم فرزندان کوچک دارم
هم روستا بدنیا اومدم
هم مدرک دانشگاهی ندارم
هم فارس زبان نیستم
هم جوان 30 ساله هستم
پدر فقیری دارم از لحاظ مالی ک هیچ ارثی به من نخواهد رسید
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ک من این شرایط رو دارم
ک هیچ عامل بیرونی نخات کاری کنه نه ارث نه کمک کسی نه مدرک دانشگاه نه پارتی
و خودم هستم و خودم
و خداست ک داره هرروز منو ب جلوتر دراین جاده جنگلی هدایتم میکنه
سپاسگذارم از همه شما
عالی بود..
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
واقعا باید یاد بگیریم که جوری زندگی کنیم تا در لحظه مرگ حسرت زندگی نکرده رو نخوریم
خداروشکر توی این مورد خیلی بهتر شدم ، نمیگم عالی چون همیشه باید پیشرفت کنم
اما این رو مطمئنم که اصلا نگران اینکه از حاشیه امن زندگیم در بیام نیستم، چون همش میاد توی ذهنم که خدا هدایت میکنه ، خدا هوامو داره ، هر اتفاقی بیفته به نفع منه و….
وقتی وارد مسیر اصلی خودمون میشه درها به روی ما باز میشه تا به رشد و پیشرفت بیشتری برسیم
مصاحبه با دوستان خیلی خوبه چون میدونیم افراد واقعی با هویت واقعی از نتایجشون میگن و باور میکنیم که «میشه»و «شدنیه» و «من میتونم»
من دوران پاندمیک بود که با شما آشنا شدم و اتفاقا بر خلاف بقیه ای که از اون دوران وحشت داشتن و به سختی گذروندن و چند بار هم بیمار شدن، بهترین خاطرات رو دارم.. اول اینکه یه تعطیلی سه ماهه رو سر کار تجربه کردیم بخاطر قرنطینه که چقدر من اون روزها شب تا صبح ، صبح تا شب روی فایل های رایگان کار میکردم و تمام تمرکزم روی این مباحث بود
صبح قبل طلوع میرفتم روی پشت بوم 7 طبقه و هم مراقبه میکردم و هم لذت میبردم از اون زیبایی ها … یادش بخیر .. به من که خیلی خوش گذشت اون دوران و شروع زندگی جدید من بود
*چقدر زیبا که «ارزش» خلق کنیم و پول بسازیم …
در پناه الله یکتا
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه عالی که هرگام اون داره یک قدم ما رو در شناسایی خواسته ها و ترمزها و اقدامات لازم جهت حرکت در مسیرخواسته ها رو بهمون نشون میده .
اما تمرین این گام
آن«علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من همیشه و از کودکی به کارآفرینی علاقه شدیدی داشتم و دارم و همیشه دلم خواسته که کارهایی رو انجام بدم که بقیه انجام ندادن یا نمیدن به این دلیل که میگن سخته نمیشه و من همیشه دوست داشتم انجام بدم و بگم میشه حتی اگه سخت باشه… و اوایل نمیدونستم علاقه من چه کاری هست اما شروع کردم به کارکردن از آشپزی گرفته تا عکاسی از مربی آموزشگاه رانندگی تا تدریس از کار در حوزه حمل و نقل و چند کار متفرقه دیگه تا اینکه وارد کار در حوزه درمان شدم و فهمیدم این همون جایی که من باید باشم این حوزه مورد علاقه منه و با توجه به ویژگی های شخصیتی که دارم مثل صبور بودن ،خونسرد بودن،نترس بودن و اینکه کنترل بسیار خوبی روی خودم دارم هم خودم به وضوح دیدم و هم از همه ی اطرافیانم هرروز میشنوم که تو اصلا آفریده شدی برای این شغل.
حالا از اونجایی که عاشق کارآفرینی بودم و هستم و از طرفی هم حوزه مورد علاقه ام رو پیدا کردم تصمیم گرفتم در حوزه درمان کارآفرینی کنم و با توجه به آموزش هایی که از استاد یاد گرفتم کارم رو شروع کردم و به نتایج بی نظیری هم رسیدم و الان چندین و چند کارمند دارم اعتبار شغلی عالی دارم از لحاظ مالی رشد چشمگیری داشتم و از اینکه درام کار مورد علاقه ام رو انجام میدم خیلی خوشحالم و زندگی برام خیلی شیرین شده.
حالا مدتیه که درآمدم از یه عددی بالاتر نمیره و چند وقته که خیلی تمرکزی دارم روی این موضوع کار میکنم با اینکه بارها شده ایده هایی اومده که گفته یه اقداماتی رو انجام بدم اما هربار ترس ها باعث شده که اون اقدامات رو جدی نگیریم و انگار زنجیر به پاهام بسته شده و انگیزه هام رو گرفته و باعث شده که درجا بزنم و باعث شده الان دیگه این کارهایی که یه روزی یه رویای دور و درازی برای من بود و حالا به بدیهیات زندگیم تبدیل شده دیگه هیچ لذتی برام نداشته باشه و به قول استاد جهان داره یه ضربات کوچکی میزنه که داداش داری اشتباه میزنی بیدار شو و دلم میخواد با همین ضربات بیدار بشم و کارم به پتک و بلوک سیمانی کشیده نشه.
خیلی فکر کردم و دیدم که ترس هایی دارم که سد راهم شده و این ترس ها عبارتند از:
ترس از بزرگ شدن کسب و کار
میترسم کسب و کارم بزرگ شه و من نتونم از پسش بربیام و بعد با مخ بخورم زمین
ترس از دست دادن موقعیت فعلی
الان درآمد خوبی دارم میترسم اگه بخوام یه حرکت بزرگ بزنم تا اون نتیجه بده من این درآمد خوب رو از دست بدم
ترس کمبود وقت
در واقع من برای اینکه کسب و کارم رو گسترش بدم باید یکسری آموزش ها ببینم و به خودم میگم با دیدن اون آموزش ها ممکنه وقت رو از دست بدم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
ترس های من ریشه در عدم خودباوری و عدم احساس لیاقت و ارزشمندی داره به عنوان اولین اقدام عملی و کوچکی که متعهد میشم همین امروز بردارم اینه که میرم جلوی آیینه صاف توی چشمای خودم نگاه میکنم و میگم تو همونی هستی که با صفر یه کاری کردی که صد نفر با صد تا صد نتونستن بکنن پس تو خیلی قوی هستی تو لیاقتت اینه که توی بیزنس از اینجایی که هستی بالاتر بری پس نترس و حرکت کن.
به خودم یادآوری میکنم تنها و تنها و تنها وقتی قدم دوم به من گفته خواهد شد که من قدم اول رو بردارم …
پس میرم که قدم اول رو بردارم…
من آماده میشم برای یک «بلند پروازی بی رحم»…
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.