تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد ولایتی (Mr.Havel) گفته:
    مدت عضویت: 2244 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان عزیز سایت

    خیلی خیلی خوشحالم که دارم اولین کامنتم رو روی سایت قرار میدم و خداروشکر میکنم بابت اینکه تو مسیر آموزش و شناخت قوانین جهان هستم خدایا شکرت.

    من زهرا ولایتی هستم ۱۵ سالمه و الان از طریق عضویت بابام دارم کامنت میزارم . هنوز خودم تو سایت عضو نشدم ولی انشاالله به زودی این اتفاق هم میفته و خودم تو سایت عضو میشم . خدایا سپاسگزارم برای این همه اتفاقات خوب.

    مامان بابای من خیلی بیشتر از من فایل های شما رو گوش میدن و تا الان هم تعدادی از محصولات شما رو خریداری کردند ولی من هم تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم و زندگیم رو متفاوت برای خودم بسازم خدایا شکرت به خاطر وجود همچین پدر و مادر دانا و مهربونی که من دارم و خیلی خیلی متفاوت از پدر و مادر های دیگه با من رابطه دارن و خیلی از این بابت خوشحالم خداجون ممنونم.

    من یک خواهر و برادر کوچیک تر از خودم هم دارم . خواهرم ۷ سالشه داداشم هم ۵ سالشه خیلی خداروشکر میکنم به خاطر وجود این آجی و داداش دوست داشتنی عاشقشونم . جالبه استاد توی این فایل میگن که بچه های کوچیک الان با بچه های قبلا خیلی فرق دارن دقیقا دیروز سر سفره نشسته بودیم و قبل از غذا داشتیم شکرگزاری میکردیم که وقتی نوبت خواهرم شد گفت: خدایا شکرت به خاطر خواسته هامون که اتفاق افتادن و اتفاق می افتن و خدایا شکرت به خاطر ناخواسته هامون که به یاد میدن چه چیز هایی رو میخوایم و بابت داشته هامون شکرگزار باشیم( فایل ارزش تضاد ها)

    وقتی آجیم اینو گفت من با خودم گفتم خدایا شکرت وقتی هم سن من بشه چقدر متفاوته . داداشمم همین طور ما هر روز میایم پارک نزدیک خونمون ( من و داداشم و آبجیم) بعد تو راه یه ماشین بنز همیشه نزدیک خونمون پارکه داداشم بدون استثنا هر دفعه میره اون رو میبوسه بعد بهش میگه لایک داری عزیزم. یا یه فرق دیگه هم که داداشم داره و من خیلی خیلی از این موضوع خوشحالم اینه که هر موقع ناراحت میشه از بچگیش بابام بهش میگفت : ۱ ،۲ ، ۳ و اون باید می خندید الان هم که یکم بزرگتر شده خیلی راحت و خیلی زود حالش رو خوب میکنه و انتخاب میکنه حالش خوب باشه خدایا شکرت به خاطر این همه اتفاقات خوب واقعا ازت سپاسگزارم که توی این سن این بچه ها خیلی چیز ها رو یاد میگیرن حتی خودم که ۱۵ سالمه و خیلی متفاوتم نسبت به بعضی بچه های هم سن و ساله خودم خدایا شکرت.

    خیلی حرف برای گفتن دارم کلا وقتی من شروع به نوشتن میکنم یک لحظه هم مکث نمی کنم و همین طور تا جایی که خسته بشم میتونم بنویسم ولی الان دیگه نمیخوام از این طولانی تر بشه انشاالله دوست دارم از این به بعد مرتب توی سایت کامنت بزارم و از اتفاقات خوب و نتایج مون که تموم نشدنیه بگم خدایا شکرت.

    استاد خیلی دوست دارم یک دفعه که دوباره توی کلاب هوس خواستین صحبت کنید ما هم خبر داشته باشیم بیایم و بتونیم خانوادگی باهاتون حرف بزنیم خیلی خوشحالم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      زهرا ولایتی گفته:
      مدت عضویت: 1428 روز

      خدایا شکرررررررت

      داشتم این کامنت رو می خوندم و دیدم که توی این کامنت از خدا خواسته بودم که خودم در سایت عضو بشم و با فاصله ی خیلی خیلی کم این اتفاق افتاد و من الان خودم عضو سایت هستم.

      این موفقیت گرچه شاید کوچیک باشه ولی مهم اینه که از همین موفقیت های کوچیک درس بگیریم و برای خودمون یادآوری کنیم که به همین سادگی فقط با یک درخواست و با باور های درست میشه به راحتی به خواسته هامون برسیم. خداجون عاشقتم

      همون طور که می خواستم دارم روی خودم کار می کنم و از خداوند مهربانم می خوام من رو در این مسیر بی نظیر به سمت بهترین ها هدایت کنه و بتونم بهترین زندگی رو که بی دلیل لایقش هستم رو برای خودم رقم بزنم. خدایا شکرت

      استاد ازتون سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        رویا گفته:
        مدت عضویت: 1763 روز

        سلام زهرا عزیزم

        تبریک میگم بهت با این سن وارد این مسیر الهی شدی،آفرین به شما.

        تحسین میکنم شما رو که اینقدر زیبا و عالی به رفتارهای خواهر و برادرتون توجه میکنید و حتی با تحلیل رفتار های اونها برای بهتر شدن زندگی تون استفاده می‌کنید.

        واقعا برای من هم جالب بود دعا کردن خواهر نازتون و همچنین توجه برادرتون به ماشین مورد علاقه ش و نوع ذوق کردن ش. کامنت شما حتی برای منم نکته های عالی داشت و تاثیرگزار بود .

        آرزوی موفقیت و سربلندی برای شما دارم عزیزه دلمم و بی نهایت دوستت دارم .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    1234 گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    گفتگو با دوستان عزیز

    به نام هدایتگرم که راهها را برایم آسان ودلپذیر میکند.

    سلام به استاد عزیز و آسمانی، مریم جان و دوستان خیلی خوب سایت

    استاد عزیز افراد رو در تغییرات در ۴ دسته جای داد:

    ۱.دسته ای که خودشان هر روز در فکر بهبود و ارتقای خودشان و کمی بهتر شدنشان هستند.

    ۲.دسته ای که روزگار یه مشت و لگد مختصری بهشون وارد میکنه و اینا سریع مطلب رو میگیرن و شروع به تغییر میکنن.

    ۳.دسته ای که اخطارها و مشت و لگدهای مختصر بیدارشون نمیکنه و قضیه بیخ پیدا میکنه و یک مشت و مال حسابی از جهان میخورن و حتی تا نزدیکیهای مرگ و نابودی هم میرن اما از لب پرتگاه برمیگردن و همه چیز رو از نو شروع میکنن.

    ۴.دسته ای که هیچ چک ولقد و اخطار و سر به سنگ خوردنی بیدارشون نمیکنه و در برابر هر تغییری به شدت مقاومت میکنن و یه وضعیتی دارن و هیچ تغییرو ارتقایی نمیخوان توش ایجاد کنن، اینها کسانی هستن که زیر چرخ تغییرات له میشن و نابود میشن و به بهانه ای جونشون رو از دست میدن در واقع فنا میشن.

    من خودم قشنگ تا مرحله سه هم رفتم و با وجود اینکه همیشه اکتیو و فعال بودم ولی عملا تغییر چندانی از لحاظ نتایج نداشتم یعنی من جزو دسته سوم بودم.

    خدا رو شکر میکنم که بیدار شدم و الان روز به روز در حال کار روی باورها و ارتقای خودم هستم و به امید خدا تا همیشه این روند الهی و زیبا ادامه داره.

    نفر اول امیر جان اومد و صحبت کرد از دوستان قدیمی سایت که ۵ساله عضو سایته و خدا رو شکر جزو دسته اول هست و با شجاعت خودش رو به چالش میکشه و دست از کار سابق و شهرش میکشه و میره دنبال عشق و علاقه اش یعنی غواصی. اول به شهری هدایت گیشه که دریا داره و قابلیت غواصی، بعد کم کم یاری خداوند و دستان الهی و هدایتها ،والان با تمام وجود از کارش لذت میبره.وچه نقل قول زیبایی از استاد که ،اگر به سمت کاری که دوست داری نمیری پس تو شرک داری.

    کار و علاقه تو چیزیه که نه خسته میشی، نه گرسنه،نه تشنه،نه زمان رو میفهمی و…

    والان پنج ساله که در کیش زندگی میکنه .استاد چه راه کارها ک راه حلهای خوبی رو به امیر پیشنهاد داد،ممنون استاد عزیز.

    توضیحات زیبای استاد:من لذت میبرم از کسی که میره دنبال علاقه اش، چون بیشترین لذت رو از دنیا میبره، بیشترین خلاقیت و مداومت رو خواهد داشت، بیشترین گسترش رو ایجاد خواهد کرد، و بیشترین نعمت رو کسب خواهد کرد، خدا رو شکر چه دنیای خوبی! چه قوانین نازنینی! تو میری دنبال عشق و علاقه ات وکیف میکنی و لذت میبری و دست خدا هم در گسترش جهان هستی میشی و نعمت و سلامتی و ارزش هم بدست میاری و همه چیز عالی و فوق العاده هست. ای چیدمان و مدیریت بی نظیر و تحسین برانگیز و حیرت آور خداوند حکیم و رحیم هست.الهی شکرت

    چه زیبا اشاره کردن استاد عشق و امیر عزیز که این عمری رو که از خداوند هدیه گرفتیم به خوبی بگذرونیم و ازش لذت ببریم و بریم دنبال عشق و علاقمون. واز همین حالا خودمون رو به چالش بکشیم و فکر کنیم اگر که قرار بود الان بمیریم دوست داشتیم قبلش چه کارهایی رو انجام بدیم وهمین حالا و امروز این کارها رو انجام بدیم تا به قول استاد نازنین وقتی که جناب عزرائیل اومد دنبالمون بهش بگیم بزن بریم رفیق من آماده ام.🥰

    یه مطلب جالبی رو در مورد آنتونی رابینز خوندم که الان یادم اومد، میگه که من هر روز که خداب بیدار میشم خودمو توآینه نگاه میکنم و میگم اگر قرار باشه امروز آخرین روز زندگیم باشه چکار میکردم؟ و دقیقا اون روز به همون کارها اختصاص میدم.😍🤩 این چیزیه که خودم باید خیییلی روش کار کنم خیلی زیاد.

    وقتی میرید دنبال علاقتون خدا میدونه که چقدر خلاق میشید و چه درهایی باز میشه و گشایشها و گسترشهایی ایجاد میشه!الهی شکرت

    عاطی عزیز از خودش میگه، ۵ ساله که عضو سایته و اونم جزو دسته اول هست خوشبختانه و خودش با وجود ظاهر خوب اوضاع واحوال زندگی داوطلب میشه برای تغییر خودش.

    نتیجه:اینکه الان به ترکیه مهاجرت کرده و درآمدش به صد برابر رسیده و هر روز داره بهتر میشه ورابطه اش با خودش و خدا عالی شده. ودر هفته فقط دو ساعت کار میکنه وای خدایا واقعا ممنونم عاطفه جان که یک افق تازه رو در زمینه راحتی و سهولت کسب و کار تو ذهنم باز کردی . هفته ای دو ساعت کار و درآمدی ۱۰۰برابری؟مگه داریم؟مگه میشه؟وای خدایا شکرت من با تمام وجودم این مطلب رو میپذیرم و تایید و تحسین میکنم.آفرین دوست خوبم واقعا بهت تبریک میگم.

    و توی خونه ای زندگی میکنه که که از هتل پنج ستاره هم قشنگتر و بهتره. تبریک عزیزم تبریک الهی که هر روز کسب و کارت دلپذیرتر و گسترده بشه.

    توضیحات زیبای استاد:اینکه با این توضیحات متوجه میشیم که مسیر درسته وهمین مسیر رو با قدرت بیشتری ادامه بدیم.الهی شکر واقعا نعمت بزرگیه همین اطمینان از راه،خدایا شکرت

    وکسانی مثل استاد عزیز ، عاطفه جان، برای یک طایفه میتونن الگو و سرمشق بشن و چقدرررر به رشد وگسترش جهان کمک کنن وباعث ایجاد خواسته های جدید در کائنات و الگویی دال بر امکان پذیر بودن خواسته ها بشن، شما انسانهای بزرگ و تاثیر گذاری هستین. واقعا ازتون سپاسگزارم.

    سبحان عزیز: ۱۹ ساله از قم، که یک سال و نیم هست که با سایت آشنا شده و الان به کسب و کار خودش فکر میکنه و چقدر سادا و زیبا گفت که سبحان الان هیچ شباهتی با سبحان سابق نداره و من بی اختیار با شنیدن این جمله اشک از چشمام سرازیر شد و عمیقا گفتم خدایا شکرت.سبحان هم با برخورد با مشکل مالی پدرش یعنی در دسته دوم تغییرات قرار گرفت و شروع به تعییر کرد.

    این جملشو خیییلی دوست دارم که گفت “آدم چقدر راحت میتونه تغییر کنه!”

    و چقدر ذوق کردم.دوره بیماری یک دوره کارورزی روی خودش بودش و کلی ازش خیر ومنفعت دیده و به قول خودش براش بی نظیر بوده ،واقعا شایسته تحسین هست.

    جمله زیبای دیگه سبحان، اینکه در کار ارزش خلق کنیم.وچقدر زیباست.

    توضیحات قشنگ استاد: همه ما این پتانسیل رو داریم که در سنین پایین به موفقیتهای خیلی بزرگ برسیم و الگوهای خیلی خوب و زیادی هم در دنیا داریم. الهی شکر این خودش دال بر گسترش روز افزون جهان وفراوانی در اون هست. واین نوید یک دنیای قشنگ تر هست. الهی شکر

    چقدر شخصیت امباپه برام جالب هست و چقدر منم حس خوبی نسبت به شخصیتش پیدا کردم ، بالغ بودن و پخته بودن و فروتنی و افتادگی این شخصیت بزرگ برام خیلی جالبه و نادیده منم با شخصیت بزرگش ارتباط برقرار کردم.

    خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر این الگوهای زیبا ، استاد الهی و خوبمون، مریم عزیز و نکته و سنج، دوستان الهی و آسمانی سایت، پاتوق الهی و خوب و همیشه در دسترسمون یعنی همین سایت،و وجود مقدس و الهی خودم که انقدر جدی و مصمم راه زییای الهی رو با صبر و ایمان ادامه میدم.

    الهی هزاران مرتبه شکر

    💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1055 روز

    1404/4/24روز374

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم بیدارشدم و زندگی زیبایی که بهم عطا کردی و شروع کردم

    خدایا شکرت که امروز هدایت شدم به این فایل که در روز 126 از تحول هم دیدم یک کامنتی گذاشتم خداروشکر

    و چقدر خوشحالم که در مسیر علاقه ام هستم خدایا شکرت

    استاد عزیزم منم خدارو باشما شناختم

    البته از خدا خواستم که شمارو به زندگی من آورد خدایا شکرت .

    احساسم اینقدر خوبه که دارم در مسیر علاقه ام حرکت میکنم مسیری که خداوند از 15سال پیش منو هدایت کرد بدون اینکه این قوانین و بدونم در همین حوزه تخصصی تحصیل کنم تا مقطع ارشد و دیروز عکسی که با دانشجویانم آخر همین ترم گرفته بودیم نگاه میکردم و استوری اش کردم و لذت میبردم و خدارو شکر میکردم

    یه جمله ای از مولانا خیلی عجیب روی ذهنم حک شد

    (هرچیزی که در تخیل بگنجد ،واقع است)

    اره واقعا همینه من به آرزوم رسیدم و دوست داشتم با نتایجم حرف بزنم و بگم شد و میشه چون من با تمام بالا پایین های زندگیم بهش رسیدم من به آرزوم رسیدم اره استاد عزیزم همینکه میگید وقتی ما پیشرفت می‌کنیم پیشرفت و موفقیت ما. میتونه باورها ی اطرافیانمون و تغییر بده میتونه بهشون انگیزه بده و وقتی ما موفق میشیم تبدیل میشیم به یک الگو دقیقا درسته

    من تبدیل شدم به یک الگو در خانواده و فامیل

    (دختری که طلاق میگیره ولی قوی تر از همیشه بلند میشه و زندگیشو میسازه در حدی که تبدیل میشه به استاد دانشگاه ) 15سال زمان برد از روزی که تصمیم گرفتم باید زندگیمو بسازم و قبول نکردم که من چون در سن پایین طلاق گرفتم پس زندگیمو باختم

    اره یه چیزی در درون من منو هدایت می‌کرد تا اینکه رسیدم به دستان خداوند (استاد عباسمنش عزیزم)

    خدایا شکرت که عاشقتم اینقدر منو دوست داری

    خدایا شکرت که چقدر لذت میبرم وقتی برای کارفرماها طراحی میکنم (دارم ارزش خلق میکنم ) دارم به جهان و پیشرفتش کمک میکنم خدایا شکرت که چقدر لذتبخشه از کار مورد علاقه ات پول در میاری واقعا پول دراوردن از مسیر علاقه خیلی شیرین و البته مقدس و کار معنوی هست . خدایا شکرت که کارفرماهام از تعهد و کارم رضایت دارن خدایا شکرت که حالم خیلی خوبه قلبم باز میشه خدایا شکرت که با پولی که از کار مورد علاقه ام دراوردم برای خودم یه ست کت و شلوار برند خریدم خدایا شکرت که حالم فوق العاده است خدایا شکرت که الان دارم آرزوهامو زندگیمو میکنم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بسم‌الله‌النور، بسم‌الله‌السلام، بسم‌الله‌الهادی

    به نام خدایی که هر تپش قلبمون دعوتیه به زندگی کردنِ رسالتی که برامون نوشته

    به نام خدای عشق و آرامش، خدایی که ما رو خلق کرد تا نور باشیم، الهام باشیم، گسترش باشیم؛

    نه اسیر ترس‌ها، بلکه آزاد در ایمان و توکل..

    خدایا…

    سپاسگزارم که هر لحظه راه رو نشونمون می‌دی

    سپاسگزارم که وقتی دلمون میل به نوره، تو دستمون رو می‌گیری

    سپاسگزارم برای نشونه‌هات، برای صدا زدن‌هات،

    و برای اینکه هیچ‌وقت ما رو به حال خودمون رها نمی‌کنی

    سلام و ارادت استاد عزیزم

    سلام بر روحی که خداوند برای هدایت دل‌ها از او استفاده می‌کند

    سلام بر آموزگاری که کلامش جهت‌دهنده‌ی قلب‌هاست

    از صمیم قلب سپاسگزارم بابت این فایل.

    این گفت‌وگو انگار مستقیم نشست روی قلبم…

    حس کردم خدا داشت از زبان شما صدام می‌زد که:

    «قبل از اینکه زندگی بهت چک بزنه، خودت بیدار شو!»

    وقتی داستان امیر، عاطفه و سبحان رو گوش می‌کردم، مدام با خودم می‌گفتم:

    ببین… هرکی قبل از درد بیدار بشه، انگار خدا براش چراغ راه باز می‌کنه.

    حالا نوبت من بود که از خودم بپرسم:

    واقعاً من از مسیرم راضیم؟

    اگه امروز آخرین روزم بود، دلم قرص بود یا حسرت داشتم؟

    و جوابم خیلی شفاف بود…

    من یه رؤیای بزرگ دارم، یه اشتیاق آتشین:

    اینکه زن آروم و نورانی و عاشقِ خدا و خانواده‌ام باشم.

    زنی که خونه‌اش پر از عشق و امنیت و خداست،

    که حضورش شفا می‌ده،

    که با ایمانش جهان کوچک خودش رو می‌سازه،

    که بچه‌هاش کنارش رشد می‌کنن و همسرش آرامش می‌گیره و به اوج می‌رسه.

    این رسالت قلبی منه.

    این اون جاییه که روحم آروم می‌گیره.

    ولی سال‌ها، مثل خیلیا،

    نگرانی از آینده، قضاوت دیگران، ترس از ناکافی بودن…

    هی آروم زیر گوشم زمزمه می‌کردن:

    «صبر کن… هنوز نه… هنوز کامل نشدی…»

    اما امروز فهمیدم

    این صبرها، صبر مؤمنانه نبود…

    صبرِ ترس بود، نه صبرِ ایمان.

    و اینکه«دوری از اشتیاق یعنی بی‌اعتمادی پنهان به خدا»…

    پس از همین امروز،

    با توکل به همون خدایی که این میل رو تو دلم کاشته،متعهد می‌شم:

    هر روز 20 دقیقه برای روحم وقت بذارم

    نوشتن، دعا، ذکر، شکرگزاری، اتصال

    و هر روز یک رفتار عاشقانه و آگاهانه برای همسر و بچه‌هام انجام بدم

    نه از روی وظیفه،

    بلکه از روی عشق.

    و از روی حضور….

    از روی نیت ولایت و آرامش‌سازی در خانه…

    قدم کوچیک، ولی ثابت.

    چون مسیرهای بزرگ از همین قدم‌های کوچیک و باثبات ساخته میشه

    این مسیر رسالتیِ منه و من با عشق می‌رم تو دلش.

    خدایا…

    قدم‌هام رو برای من آسان کن…

    خدایا…

    به همه‌ی ما شجاعت بده قبل از ضربه، بیدار بشیم؛

    قلم تقدیرمون رو با ایمان خودت بنویسیم؛

    و از ترس‌ها عبور کنیم و به عشق‌هامون برگردیم.

    دل‌هامون رو محکم کن،نیت‌هامون رو پاک کن،

    و قدم‌هامون رو نورانی کن…

    الهی که ما، خانواده‌هامون، و نسل‌مون،برکت باشیم

    نور باشیم،و ایمانمون پلی باشه برای ساختن دنیایی بهتر.

    آمین یا رب العالمین

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم برای ادامه دادنم به این مسیر رشد و پیشرفت شخصیتی و خود شناسی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1800 روز

      سلام و عشق فروان

      به دوست عزیزم

      صفا گنجی

      چه اسم با مسما و زیبایی

      بی نهاااایت تحسین تون میکنم و خدا رو شکر میکنم برای بودن دوستانی مثل شما که نور هستید

      دیروز بعد از خوندن کامنت تون خواستم کامنت بزارم امت راستش یک جوری بودم

      حسی بین ترس و خجالت

      امروز که جلسه ی اول احساس لیاقت رو تموم کردم در دفترم

      و رفتم سراغ کامنت نوشتن

      رسیدم به اونجایی که برام سخت بود نوشتنش و پاشنه آشیلم

      اونجایی که من باور ارزشمندیم رو گره زدم به داشتن شغل.که زمانی لایق نعمت ها میشوم که یک شعل بیرونی داشته باشم

      به یاد این کامنت شما افتادم

      و بارها بارها بارها خوندمش

      و احساس بی نهاااااااااایت ارزشمندی رو در تک تک کلمات و جملات شما احساس کردم

      چون هر کسی یه چیزی میگه

      رسالت من اینه فلان کار انجام بدم

      رسالت من اینه بهمان کار انجام بدم

      رسالت من اینه به فلان جایگاه برسم

      اما وقتی کامنت شما رو میخوندم

      اونجایی که نوشته بودین

      زن آروم و نورانی و عاشق خدا و خانواده م باشم

      زنی که خونه ش پر از عشق و امنیت و خداست

      که حضورش شفا میده

      جهان برای من ساکت شد

      جملات شما یک آرامشی داشت که نمیدونم جنسش از چیه

      ازتون در خواست دارم که کمی بیشتر از باور هاتون

      از حس و حال خوبتون

      از گفتگوهاتون با خودتون و خداتون

      برام بگین

      واقعا نیاز دارم که بدونم

      که بشناسم این حس رو

      که درکش کنم و لمسش کنم

      جهان سپاس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        صفاگنجی گفته:
        مدت عضویت: 2062 روز

        سلام و عشق بی‌کران به تو دوست نازنین‌دلم

        پیامت رو که خوندم، قلبم بازشد از شکر خدا…

        شکرِ اینکه خدا هنوز بین این‌همه شلوغی و صدا، قلب‌هایی مثل دل مهربون تو رو کنارم می‌ذاره تا یادم بندازه چقدر عشق و نور هنوز زنده‌ست

        حرفات رو چندبار خوندم، با لبخند و اشک…

        احساس کردم خدا خودش از زبونت با من حرف زد.

        چقدر قشنگ گفتی از اون حس بین ترس و خجالت، از نوشتن، از روبه‌رو شدن با پاشنه‌ی آشیل…

        می‌دونی عزیزم؟

        این یعنی داری از پوست قدیمیت بیرون میای، یعنی داری متولد می‌شی…

        و این تولدهای درونی از هزار کار بیرونی باارزش‌تره

        منم یه روزهایی دقیقاً همین‌جا بودم،

        همون‌جایی که فکر می‌کردم باید کاری بزرگ، درآمدی زیاد، جایگاهی خاص داشته باشم تا ارزشمند شم.

        اما خدا کم‌کم یادم داد که «ارزش من، بودنم در عشق و آگاهیه، نه در انجام کارها».

        یاد گرفتم کارِ اصلی من اینه که هر لحظه نوری باشم از خودش — توی نگاه به همسرم، توی نوازش بچه‌هام، توی سادگی کارای روزمره‌م.

        حالا دیگه وقتی غذا درست می‌کنم،

        می‌گم: «خدایا این طعم رو با عشقت قاطی کن تا هرکی ازش بخوره آروم بشه.»

        وقتی خسته‌م،

        می‌گم: «خدایا این خستگی رو به آرامش تبدیل کن.»

        وقتی دعا می‌کنم،

        می‌گم: «خدایا کمکم کن هر جا هستم، حضورتو پخش کنم، حتی با سکوت و نگاه.»

        کم‌کم فهمیدم رسالت من شغلی بیرونی نیست،

        رسالت من اینه که نوری درونم روشن نگه دارم

        نوری که وقتی می‌خندم، خونه رو پر از خدا کنه.

        وقتی ساکتم، آرامش جاری بشه.

        وقتی بچه‌هام نگام می‌کنن، خدا رو حس کنن.

        و یه چیز قشنگ‌ترش رو هم فهمیدم…

        وقتی ما با خدا وصل می‌شیم و حس ارزشمندیمون رو بالا می‌بریم،

        جهان خودش درهای نعمت رو برامون باز می‌کنه

        پول، فرصت، رزق، آرامش و اتفاق‌های قشنگ، خودشون میان سراغمون.

        دیگه لازم نیست حتماً کاری بیرون از خونه انجام بدیم تا احساس ارزش کنیم —

        چون وقتی درونمون غنی بشه، بیرونمون خودش می‌درخشه

        من با خودم زیاد حرف می‌زنم…

        نه از جنس غر زدن یا حساب‌و‌کتاب کردن،

        بلکه از جنس گفت‌وگو با خدا.

        هر روز بهش می‌گم:

        «خدایا، منو به عشقت شبیه‌تر کن… نذار از مسیر آرامش و حضور جدا شم. کمکم کن زنِ آرام، متواضع و مؤمنه‌ی تو باشم، نوری برای خونه‌م، و آینه‌ای از خودت.»

        همین گفت‌وگوها، همین لحظه‌های خلوت با خدا، کم‌کم اون حس لیاقت رو در من زنده کرد…

        یه حس آرام و بی‌دغدغه که می‌گه:

        «من همین حالا هم لایق عشق و نعمت‌هام هستم،

        چون از خدا اومدم و به خدا برمی‌گردم.»

        پس بدون دوست نازنینم،

        اون آرامش و عشقی که در نوشته‌هام حس کردی، از خودم نیست…

        از خداست که از بین ما عبور می‌کنه

        و حالا از تو هم عبور کرده، چون قلبت آماد‌ه‌ست.

        همین یعنی تو در مسیر نوری و خدایی هستی

        خدا نگهدار نازنین‌ترین دختـر نور

        با عشقی عمیق‌تر از واژه‌ها

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زهرا حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1800 روز

          با یک جهان عشق سلام و درود میفرستم به صفای عزیزم

          بی نهایت سپاس گزارم برای نقطه ی آبی نورانی که برای من هدیه فرستادی

          در این لحظات ملکوتی اذان مغرب با عشق مینویسم

          دیشب وقتی که توی جمع مهمونی خانوادگی هر شب جمعه ی خونه مادرم ،

          کامنت پر از عشق شما رو باز کردم و خوندم

          هیچ صدای دیگه رو نمیشنیدم

          با هر کلمه چشمام پر از اشک میشد

          و قلبم پر تپش

          دوست داشتم اجازه بدم اشک ها به راحتی بریزن اما نمیشد جای دیگه ای هم برم

          از دیشب بارها بارها بارها نور هدایتی که برام فرستادین رو خوندم

          و هر بار مثل پر سبک بال شدم پر از عشق شدم

          انگار خدا داره بهم میگه عزیزمن دیگه چجوری بهت بگم تو برام عزیزی

          همین طوری که هستی عزیزی

          همین زهرایی که داره تو این مسیر حرکت میکنه عزیزه

          شیطان دشمن آشکار توست

          نذار بهت غلبه کنه

          خدایا کمکم کن هر جا هستم ،حضورتو پخش کنم

          حتی با سکوت و نگاه

          امروز انگار تو این جهان نبودم سرخوش و سبک بال

          توی گوشم اهنگ غوغای ستارگان پخش می‌شد و میخوند

          از این عالم گویی دورم

          و من با تمام وجودم حس میکردم توی یه عالم دیگم

          از شادی پر گیرم که رسم به فلک

          سرود هستی خوانم در بر حور ملک

          آگاهی های شما در اون میان تکرار میشد

          و من خوشحال ترین بودم

          نمیدونم حس کردید یا نه یه لحظاتی هست توی زندگی فارغ از هر چی تو اون لحظه

          انقدر یه آگاهی به وجودتون خوش نشسته و حالت رو خوش کرده

          که میگی خدایا اگه الان من رو ببری پیش خودت با عشق مرگ رو قبول میکنم

          من هم اون لحظات همین حس رو داشتم

          جملاتی که نوشتین

          انقدر برام شیرینه و در کنارش انقدر سنگین که با خودم میگم

          خدایا میشه

          من بشم پخش کننده ی حضورِ تو اونم با سکوت و نگاهم

          اگر بخام بگم باور کنید تا صبح هم میتونم بنویسم براتون

          شما نمیدونید با همین جملات ساده و روان ،

          چه در هایی از عشق و آگاهی رو برام باز کردید

          انگار من رو از حالت برزخ بلند کردید و گذاشتید توی بهشت

          الهی که نور این آگاهی و عشق هزاران برابر به زندگی تون برگرده

          و همون طور که خودتون دعا کردید پخش کننده ی این نور باشید

          این نور اگاهی رو بر عمق جانم حک میکنم و تمام سعیمو میکنم که من هم

          نوری بشم از خودش

          با عشق کامنت های الهی ت رو میخونم .

          در پناه رب العالمین باشید صفای نورانی و عزیزم

          از راه دور میبوسم تون.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فریبا کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 1385 روز

      سلام به دوست عزیزم صفا جانم

      صفای عزیزم من هم خانه دار هستم و شغلی ندارم و

      بیشتر وقتمو تو سایت با خواندن کامنت ها و گوش کردن به فایل ها میگذرونم.

      همیشه سردرگم و حس بلاتکلیفی دارم که حتما باید من هم شغلی داشته باشم و ثروت خلق کنم و

      این حس همیشه آزارم میده ولی با خواندن کامنت شما دلم آروم گرفت .ممنونم از کامنت پربرکتتون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبای

    درود و خداقوت به استاد عزیزم و همه همراهان خوبم در وب‌سایت

    بسیار لذت میبرم از شنیدن نتایج بسیار خوبی که دوستان عزیزم گرفتند و همه این صحبت‌ها تماماً نشانه‌هایی از این باور هست که “می‌شود”، که “خداوند حمایت می‌کند”، که “خداوند پاسخ میدهد”.

    از طرف دیگه همین تفاوت سنی و موقعیتی افراد برام هم خیلی جذابه که باز نشان میده در هر شرایطی قانون به یک شکل برای همه عمل میکنه و هرکس که می‌خواد نتایج خوب بگیره باید از قانون به درستی استفاده کنه.

    به شخصه خیلی خوشحالم و خداروشکر میکنم که با توجه به آموزه‌های شما الان سال‌هاست که دارم در مسیر علایقم حرکت میکنم البته قبل از آشنایی با شما هم من در مسیر مورد علاقم جسته‌وگریخته فعالیت داشتم اما چون باورهای مناسبی نداشتم نتیجه‌های خاصی به‌وجود نمی‌آمد و من خیلی زود تسلیم شرایط میشدم و مجبور میشدم برم تو یه کار دیگه که پول در بیارم اما از وقتی با شما آشنا شدم و به قانون و بحث باورها مسلط‌تر شدم نتایج بسیار فوق‌العاده‌ای دارم میگیرم که البته انتهایی نداره براش.

    الان هر جا یه کوچولو گیر میکنم سریع خودم رو بررسی میکنم تا بفهمم چه باورهایی داره در ناخودآگاه ذهنم کار میکنه که اجازه نمیده جریان به حرکت قدرتمند خودش ادامه بده و بعد برداشته میشه و هربار نتایج بهتری بوجود میاد.

    من خودم همیشه جز کسانی هستم که خوشبختانه خیلی زیاد به مرگ فکر میکنم و همین کار باعث میشه همیشه عملکرد بهتری داشته باشم.

    در مورد افراد کم سن و سال اتفاقاً من تو اطرفیانم دارم کسانی رو که سن کمتر از 20 دارند و میلیاردها تومن درآمد دارند و من همیشه تحسینشون کردم.

    اما ازونجایی که میدونم ممکنه این الگوبرداری باعث مقایسه هم بشه زود به خودم یادآور میشم که ببین تو باید جایگاه و مسیر خودت رو درک کنی و کاری به مسیر و زندگی دیگران نداشته باشی و فقط سعی کنی در باورسازی و امکان‌پذیری صرفاً الگوبرداری مناسبی انجام بدی.

    خداروشکر میکنم که در این پروژه همراه دوستان عزیزم هستم

    برای خودم و همه شما عزیزان بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1555 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    استاد چهار گروه از افراد را معرفی کردند دسته اول با دیدن نشانه های تغییر، شرایط خود را تغییر نداده تا زمانی که زیر چرخ دنده های جهان له شوند. دسته ی دوم زمانی تغییر می کنند که تا مرز شکست پیش رفته و چیزی برای از دست دادن ندارند. دسته ی سوم با دیدن نشانه های کوچک به سرعت تغییر می کنند و دسته ی آخر که بهترین افراد بوده و تنها درصد کمی را به خود اختصاص می دهند، آن هابی هستند که پیش از مواجه شدن با تضاد و دیدن نشانه خودشان را بهبود می دهند.

    کسانی که به دنبال علایق خود می روند علاوه بر حسرت نخوردن هنگام مرگ به گسترش جهان نیز کمک خواهند کرد باید سبک شخصی خود را داشته باشیم و به تمام خواسته های خود دست یابیم. وقتی در مسیر علایق خود حرکت می کنیم به فرد حرفه ای تبدیل شده درهایی باز می شود و اتفاقاتی رخ می دهد که اکنون هیچ تصور ی از آن نداریم.

    افرادی که حرکت می کنند و مسیر درست را ادامه می دهند نتایجی خواهند گرفت که تبدیل به الگویی برای دیگران خواهند شد.

    قاعده ی جهان این است که همیشه رو به رشد و پیشرفت است باید همواره هدف داشته باشیم و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت برای خود تعیین کنیم.

    همه ی ما پتانسیل رشد در هر سنی را داریم و نباید به خاطر سن، اهداف خود را به تاخیر بیاندازیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 420 روز

    بسم الله رحمن رحیم

    خدایا ازت میخوام کمکم کنی با قدرت سه چهار روز قبلم برگردم

    خدایا شکرت بابت تک تک صحبت های استادم بابت تک تک صحبت های دوستانم. خدایا من چه کار درستی انجام دادم که انقدر محبت میکنی بهم، انقدر بهم خوبی میکنی انقدر منو دوست داری که منو با این سایت آشنا کردی! خدایا به چه بلوغی رسیدم در روابطم!

    تا دیروز که وارد رابطه خاصی نشده بودم همه چیز هم امن و امان داشت پیش میرفت و برنامه ها دقیق سر جای خودش بود و فقط کار بود و کار و کار احساس میکردم از نظر روابط اجتماعی خیللی عالیم، از نظر ارتباطات حرف ندارم و میتونم ذهنم رو خوب کنترل کنم، میتونم ارامش داشته باشم هرموقع میخوام، میتونم منن تصمیم بگیرم به چی فکر کنم نه ذهن من

    تا اینکه خداوند یک شخصیو فرستاد تو زندگیم و کامممل همه چیز برعکس شد، نه برعکس برعکس که من داغون شم! خیلللی تونستم بالغانه رفتار کنم اما دیگه اون شدت از سختت کار کردنه نیست، اون شدتی که صبح میرفتم تمرین، میومدم روزی هشت تا دوازده ساعت کار میکردم، سه چهار ساعت هم واسه قوانین و فایل ها وقت میذاشتم

    شد روزی مثلا شیش ساعت ساعت کار و یک دو ساعت هم قوانین و با تمرین صبحگاهی

    با همین اتفاق خداوند نشون داد بهم که من بایددد هم روابطمو خوب و با تعادل پیش ببرم هم کارم رو و هم باور هام رو

    خدارو شکر دیروز دو سه ساعت نشستم و امروز هم از ساعت ده تا دو نشستم پای تمرین جلسات دوازده قدمم و انگار یادم رفته بود! کامللل یادم رفته بود بعضی چیزهارو با اینکه فقط کمتر از یک هفته بود ول کرده بودما، اما انقدر درگیری ها و تنش ها و… در این روابط تاثیر گذاشته بود که من سریع فراموش کرده بودم اصل چیه

    خداوند رو واقعا سپاسگذارم

    پریروز وقتی جلسه هفتم پروژه بهشتیمون رو گوش میکردم در راه بودم برای کارهای مدرک مربیگری یوگا، بدجور خداوند به دلم انداخته که این راه منه، بدجور این راه روشنه واسم، یک هدایت روشن! و خب بعد من این هدایت رو از طریق یک خانمی در پارک دریافت کردم که مربی بود و اومد کنارم و گفت تو واسه مربی شدن عالی هستی، و واقعا سخت یوگا تمرین میکنم ولی تاحالا به این موضوع فکر نکرده بودم

    و خب من فقط حرکات سختی که در اینستاگرام میدیدم و یک روزی حسرت میکشیدم رو داشتم تمرین میکردم، جوری با برنامه یوگا رو تمرین میکردم هرروز که این خانم فکر کرده بود من مربی هستم

    با پسری هم که آشنا شدم ایشون هم فکر میکرد من مربی هستم و یک اتفاق خیلللی جالب افتاد که این هممم هدایت بود

    من دسته شنا بدحور میخواستم چون باعث تقویت بازوها میشه، و این شخص وقتی آشنا شد واسم اولین کاری که کرد واسم دسته شنا آورد و میدونی چی گفتتت؟؟؟ گفت من پتانسیل اینو میبینم در تو که خیلی رشد کنی در راه یوگا، و واسه همین این دسته هارو واست اوردم! در صورتی که من یک کلام هم از خواسته ام حرف نزده بودم

    اون لحظه با خودم گفتم این کلام خداونده!

    و بعد از دو هفته دو دلی که باید کار خودم رو ادامه بدم یا برم سمت یوگا، تصمیم گرفتم کار خودم رو کمی کمرنگ تر و این کار رو به شدت دنبال کنم

    خداوند رو سپاسگذارم تونستم با این شخص روزی پنج کیلومتر بدوام در عرض یک ربع و خب به خودم افتخار میکنم که این راه رو واسه خودم جدی تر کردم

    و جالبه داشتم امروز رو مبل پذیرایی قوانین رو کار میکردم و یک لحظه چشمم خورد به جایی که یک سال پیش داشتم کنار پنجره ورزش میکردم و به این فکر میکردم که چطوری باید پول این کلاس آنلاین ورزشی رو دربیارم منی که پولی ندارم اما بدجور دلم میخواد ورزش کنم، نمیدونستم یوگا چیه اما بدجور دلم میخواست ورزش کنم

    و هدایت شدم به جایی که میتونم یوگا قدرتی بزنم و دنبال مربی شدنم

    همونجا رو مبل به خودم یک سال پیشم گفتم ادامه بده اما یک سال بعد قراره بری واسه مدرک مربیگری! احتمالا همونجا جیغ میزدم از خوشحالی و یا نه، یک ساعت اول رو تو شوک بودم

    چون من خیلییی اضافه وزن داشتم

    حالا عضلات زیادی دارم، خدایا شکرت!

    و در مورد ارتباطاتم واقعا سپاسگذارتم رب من که یک تضاد دادی تا خودم رو رشد بدم، اون شخص واقعا مرد سالم و خوبیه و من باید رو تمرکز خودم بر کارم و احساس لیاقتم کار کنم

    اصلا این اتفاق بهانه به شدتتتت عالی ای بود تا برم فایل های هدیه و معرفی احساس لیاقت رو گوش بدم و خیلللی کمکم کرد، صدام رو ضبط کردم و درمورد حرف هایی که استاد زده بودند در مورد اخساس لیاقت در روابط و چقدددر ارامش من بیشتر شد، چقدر تمرکز من بیشتر شد چقدر اعتماد بنفس من رفت بالاتر و رابطه متعادل تری و سالم تری با این پسر شروع کردم

    بدون هیجانات و بدون عجله ها و بدون استرس ها و بدون هیچچ احساس بدی

    خدایا شکرت! همه چیز رو دقیق سرجای خودش میچینی

    افرادی که وارد زندگیم میشن دستی از هزاران هزاراااان هزار دستان تو هستند در زندگیم. باعث رشد من هستند افراد و من هم باعث رشد افراد هستم! من هم با رفتارم با نتایجم باعث تغییر افراد میشم و بارها و بارها دیدم که یک رفتاری در من بوده و دوستانم از من کپی کردند

    و واقعا خوشحالم که میتونم دنیای اطرافم رو بهتر کنم

    اماده تغییرات خیلی بزرگ و بهترم و از خداوند میخوام در این زندگی پرررر از چالش های زیبا و لذتبخش من رو کمک کنه تا سربلند و پیروز بیرون بیام

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    امیر ارکان فر گفته:
    مدت عضویت: 4230 روز

    سلام استاد

    اینکه هم سن من هستی

    اینکه اسفند ماهی هستی

    اینکه علایقتون خیلی شبیه به علایق من هست

    اینکه از ابتدا کنارتون بودم

    اینکه قدم به قدم شاهد پیشرفتتون بودم

    اینکه صداقت و از رفتار و اعمال و گفتارتون دیدم

    باعث شده که شما بزرگ ترین الگو برای من باشید

    البته که یکبار تو فایل صوتی که برام فرستادید بهم گفتید:

    سعی نکن شبیه من بشی من باید الگویی باشم که تو باور کنی این مسیر مسیر درستی هست و

    با قدرتی ادامه بدی که بهتر از من نتیجه بگیری…

    .

    استاد ممنونم برای این مکالمه عالی که باهاتون داشتم

    استاد ممنونم که وقت میزاری و اینقدر قشنگ راهنماییمون میکنی

    استاد ممنونم برای این فضایی که در سایت ایجاد کرده ای که همه چی رو برای رشد فردی فراهم کرده ای

    مدتی هست علاقه مند شده ام به پاسخ دادن در عقل کل البته نه به این دیدگاه که دارم به شخص پرسش کننده کمک میکنم

    بلکه برداشتم اینه که ببینم من چقدر قانون و درک کردم و آیا میتونم با استفاده از این قانون ساده جواب سوالاتی که در زندگی ایجاد میشه رو پیدا کنم!

    چقدر برام مفید هست

    و چقدر به خود شناسی ام کمک میکنه چقدر موضوع برای خودم باز میشه و به درکم کمک میکنه

    مثل حرف زدن خودمون با خودمون میمونه در ارتباط با قوانین

    مثل حرف زدم شما با خانم شایسته میمونه در ارتباط با قوانین

    مثل زندگی در پرادایس میمونه هر موقع که خواستم میتونم توی فضای رویایی اون قدم بزنم و

    هر لحظه با کمک از قوانین مسایل و حل بکنم و قوانین و بهتر درک کنم.

    ..

    ..

    ممنونم استاد برای این پرادایسی که برای ما ایجاد کردی

    پرادایسی که مثل یک جزیره ما رو از بدنه اصلی جامعه جدا کرده

    هر کامنتی که میخونی مثبت

    هر ویدیو که میبینی آموزنده

    هر وقتی که تو این پرادایس میگذرونی گویا چیزی را در تو بیدار میکنه

    که شاید در اون لحظه متوجه اش نشی

    ولی ادامه این روند دگرگونی اساسی در اسکلت شخصیتی تو ایجاد میکنه

    .

    .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      ۷۷ گفته:
      مدت عضویت: 1858 روز

      درود برشما🥰

      نوشتید از ابتدا کنار استاد بودید

      میشه کمی ازنتایجتون بگید که من هم مصمم بشم

      چون من تازه عضو سایت شدم میپرسم

      اگه میشه راهنماییم کنید که ازکجا شروع کردید وباچه دوره ایی شروع کردید

      وچقدر تاثیر گذار بودن؟چه ازنظر مالی،چه از نظر روابط و…

      اگه بشه راهنماییم کنید ممنون میشم🙏🙏

      چون تازه وارد شدم ونیاز دارم کسی که نتیجه گرفته ازنتایجش بگه که من هم انگیزه بگیرم🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        امیر ارکان فر گفته:
        مدت عضویت: 4230 روز

        سلام

        من ابتدا از فایل های رایگان استاد استفاده کردم

        بعد که به این نتیجه رسیدم که

        باورهای محدود کننده و داغون زیادی در وجودم هست

        سعی در شناسایی و تغییر باورهایی کردم که شاید مهمترین آنها باورهایی بود که با شروع تصمیم من به تغییر آنها حالم خوب میشد!!!

        و این نشونه ای بود که یعنی این راه درسته!!!

        یه مثال از همین امروز:

        در روابط با همکاران خیلی جاها

        با اینکه به مسئله درستی میتونستم اشاره بکنم

        اما میگفتم: ول کن دلخوری به وجود میاد به حواشی نپردازد!!!

        در صورتی که من در بیان صحبتهایم دچار مشکل بودم

        و داشتم از حل این موضوع فرار میکردم!!!

        گفتم: چه ایرادی دارد اگه بیان

        یک مسئله به حل اون کمک می‌کنه گفته نشود؟ باور غلط مراقب باش به حاشیه نری!

        منو از حل مسئله دور کرده بود

        و من داشتم ترسو بار میومدم!!!

        همینکه مچشو گرفتم و تصمیم گرفتم روی فن بیان کار کنم

        انگار قلبم باز شد!!!!!

        لبخند اومد روی لبم و این همون نشونه است که ازش صحبت کردم….

        تغییر هر باور پرهایی از نعمت و ثروت در تمام جنبه‌های زندگی به روت باز می‌کنه.

        پس اول:

        فایل های رایگان و گوش کن:

        یک باور مخرب و شناسایی کن

        برای تغییرشکل حرکت کن

        بعد برو دنبال بعدی…

        فراموش نکن در این مسیر

        بارها به خاکی میزنی و باید

        دوباره و دوباره به جاده برگردی

        من تمام زندگی ام

        نتیجه استفاده از قوانین هست

        جایی که زندگی میکنم

        شغلی که دارم

        همسری که دارم

        پسری که دارم

        دوستای که دارم

        سلامتی جسمی و فکری ام

        همه و همه نتیجه عمل

        به همین قوانین هست

        خدارو شکر برای قوانین

        بدون تغییر که به ما کمک

        می‌کنه از زندگی بیشتر لذت ببریم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          Afsontorbati گفته:
          مدت عضویت: 2441 روز

          سلام دوست عزیز بهتون تبریک میگم امیدوارم روز به روز پیشرفتتون بهتر شه

          من عین پنج سال پیش شما هستم یعنی کارو زندگی مو ول کردم و اومدم کیش کاش بتونم شما رو ملاقات کنم خیلی خوشحال میشم

          و اینکه من هم کار داشتم و خونه خریده بودم تو شهرم ولی یه چیزی ته وجودم رو قلقلک میداد که اونجا نمونم با اینکه همه چیز اوکی بود برام اونجا ولی نموندم و با یه چمدون اومدم اینجا

          امیدوارم در پناه فرمانروای کاعنات باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
          • -
            امیر ارکان فر گفته:
            مدت عضویت: 4230 روز

            چه عالی

            کیش شهر زیبایی است و من بسیار دوستش دارم

            انسانهایی که اینجا هستند از ده ها دوست و بچه محل قدیمی من به من نزدیک تر و مهربان تر هستند

            چه گفتگو خوبی خواهیم داشت لطفا هشتک ghava30 رو دنبال کنید تا بتونم ببینموتون

            و بیشتر باهاتون آشنا بشم .دوستای خوب جواهرات زندگیمون هستن که به زندگیمون زیبایی میبخشند

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          خانم نقدی گفته:
          مدت عضویت: 532 روز

          نام خدای مهربانم

          سلام و درود به دوست عزیزم

          خدا را شکر امشب هدایت شدم به خوندن کامنت شما

          دقیقا امشب سر این موضوع که منم با خانوادم مسیله شما با همکارانتون را دارم

          بین خانواده مسیله ای هست حالا چه مسایل کسب و کار و چه مسایل در رابطه

          و من در موردش راه حل هایی دارم اما نمیدونم چرا نمیتونم بیان کنم یا موقع بیان شک و تردید میاد سراغم یا اگه بیان کردم با اینکه خوب موضوع را میدونم اما دچار ضعف بیان میشم و کلا فکر میکنم بخاطر اینه که اینکارم درست نیست و من میخوام دیگران را هدایت کنم

          و این مسئله منا ناراحت میکنه بین دو راهی موندم راهنمایی کنم خانواده را یا نه

          خلاصه خوشحالم که الان دوباره خداوند طبق قانون الهیش به من از طریق شما پاسخ داد با اومدن به سایت و گوش کردن پروژه و صحبت های شما

          و بعد هم اومدن به قسمت اول کامنتا و کامنت شما و پاسخ ها اولین کامنتا بود

          ممنون میشم در این مورد بازم اگه میتونید نتایجتون و راهتون را برام بگید

          در پناه الله توحیدی بمانید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    سلام به استاد عزیزم و هرانکه در حال مطالعه این متنه.

    چه حس خوب ِ بیشتری داد این بخش ازگفت و گو با دوستان …

    چه زمانی تصمیم به تغییر می گیرید؟

    این روزا احساس میکنم در حضور و مورد توجه ویژه خدا قرار گرفتم…

    با گوش کردن داستان تغییر “‌امیر”‌ اون دوستی که گفت من “‌غواص” هستم یک دفه شور و شوقی در دلم ایجاد شد که منم داستان تغییر زندگیمو بگم .

    با توجه به مدار این روزام ،  نقطه عطف این بخش مکالمه واسه من اون قسمتی هست که استاد گفتن : 

    یکی از تمرین هایی که خیلی کمک میکنه خودمون اصلاح کنیم ، فک کردن به اون لحظه ای هست که عزائیل میگه بیا بریم … 

    اون لحظه چی بهش میگی ؟ 

    با توجه به این مسیری که الان دارم ادامه میدم ، اون لحظه چی بهش میگم ؟

    آیا میگم نه تورو خدا یکم دیگه میخام زنده باشم و ازش زمان میخای برای انجام کار یا تجربه ای ؟

    باید جوری مسیر زندگی رو پیش ببریم که تا گفت بریم ،‌ مشتاقانه بهش بگم ،‌برررررریم … من خودمو تجربه کردم …

    جوری زندگی کنید که لحظه مرگ حسرت چیزی تو دلتون نباشه…

    کاری رو انجام بدین که دوست دارین …

    فعلی که روح شمارو به پرواز در میاره و فارغ از بحث پول و …  حاضر به انجامش هستین به صورت داوطلب…

    و یک بار عنوان این گفتگو ” چه زمانی تصمیم به تغییر می گیرید؟ “‌ جلو چشمم اومد…

    در واقع چی میشه که ادم رو تصمیماتش تعلل میکنه یا علارقم تمایلش اقدام نمیکنه یا حتی بعد اقدامش اون بازخورد مناسبو نمیگره  به عقب برمیگیرده ؟؟؟؟

    این محبثی هست که به صورت مفصل در دوره کشف قوانین و البته خیلی واضحتر در توضیحات بیشتر جلسه ششم واکاوی شده

    خیلی جالبه اتفاقا دیروز بهم الهام شد گوشش کردم …

    به صورت مختصر میگم که استاد در پاسخ یکی از دوستان که نوشته بود :‌ اگه هرکسی بره دنبال کاری که دلش میخاد و بهش احساس خوب میده ،‌ پس وظایف انسانی/مادرانه/پدرانه/بشر دوستانه چی میشه ؟؟؟

    خب بگذریم از پاسخ کامل و درست استاد … اما چیزی که من ازون دوره و اون جلسه ، درک کردمو باعث شد همه محدودیت هام تقریبا تبدیل بشن مثه سوخت جت این بود که :

    ۱- من خودم با شناخت کامل ،‌ با تکیه بر اگاهی های قبل تولد ،‌ این زندگی رو انتخاب کردم

    ۲- خودمو درچهارچوب هنجارهای جامعه قرار ندم و بیدار بشم  ، بیدار بشم و کاری که قلبم میگه ،‌ فارغ از انتظارات یا نگاه دیگران انجام بدم

    ۳- خود واقعیمو پیدا کنمو واسه خودم زندگی کنم ،‌ من یه بار به دنیا اومدم و میخام این وقتمو واسه تجربه های خودم پاس کنم

    //////خب من از خدا ممنونم که اونقدری منو حمایت کردو اماده بودم که با شنیدن این حرف استاد که میگه :‌ کاری رو انجام بده که واقعا دلت میخاد از همون ماه اولیه اشناییم با این سایت که همزمان شده بود با یه تضاد به ظاهر بد و تعطیل شدن محل کارم ، به خودم گفتم :‌ مهدی آقا الان شما دلتون چی میخاد ؟

    گفت :‌  حالا که کارو بار تعطیل شده بریم تو طبیعت و بچرخیم و شاد باشیم …

    واقعا منم خودمو در عمل کردن به این الهام خـــــــــــفه کردمو واقعا هر روزم برنامه کردن بود و دور دور …

    خوب یادمه اون زمان داشتم رو دوره عزت نفس و کتاب رویا ها کار میکردمو تمرینی که استاد میگفت تنها برید تو دل طبیعت و با خدای خودتون بگید ،‌ بخندید ،‌ شاد باشید …

    یادمه تو یکی از برنامه هام روبه رو شدم با یه آبگیر بزرگ ( سد بُتنی ) …

    دلم گفت لباستو بکن و برو شنا کن!!!!!!!

    خب اولش ترسیدم ،‌ تنها بودم ، محیط ناشناخته بود …

    به خودم گفتم اگه من برم تو این آب و بمیرم ، خوشحالم که در مسیر تجربه کردن خودم و زندگی مُــردم و اگه هم زنده بیام بیرون خب خداروشکر خیلی قویتر میشم…

    خلاصه اینکه من رفتم تو آب و شنا کردم …

    بحدی تماس با آب روح منو به پرواز در اورد که هربار میگفتم : مهدی آقا الان دلتون چی میخاد ؟

    بی برو برگرد میگفت بریم تو سَد شنا کردن…و منم میگفتم اوکی و میرفتیم ( تنهایی) و فهمیدم به شنا کردن و در آب بودن علاقه دارم و هر فرصتی پیش میومد میرفتمو تنهایی ساعت ها شنا کردن و دور دور !

    خب بعد چن وقت شرکتی که توش کار میکردم باز شدبرگشیتمو علارقم میل باطنیم کاری رو انجام میدادم که دوسش نداشتم

    من دلم میخاست تو آب و دریا باشم اما تو خیابون و بیابون مشغول نقشه برداری بودم !

    خب یه سری نشونه ها واسم مشخص شده بود که “‌ پنیرم ” داره تموم یا بهتره بگم تلخ میشه …

    همزمان داشتم رو دوره کشف قوانین کار میکردم تا اینکه نشونه هاش ظاهر شد که عین تضاد پارسال ،‌ اوایل آشناییم با این سایت ،‌ شرکت قراره تعطیل بشه  و…

    از طرفی یه پروژه هم برای شهرداری مشهد انجام داده بودیم که به خاطر یه ایراد کوچیک در اول کار تمااااااااااااااااام محاسبات گویا به مشکل خورده بودو باید دوباره کاری میشد و من سر اون پروژه خیلی خیلی روم فشار اومدو سنگین بود واسم .

    از طرفی چون من مقصر نبودم جم کردن دوبارش واسم زجر آورد بود…

    همین دی ماه ۱۳۹۹ بود که مدیر عامل شرکمتون یک دفه به من گفت :‌ یک هفته ،‌ ده روزی برید مرخصی تا ببینیم میتونیم برای حل این مشکل چکار کنیم !!!

    مجدد تو گوشم صداش اومد :‌ این همون سیکله و قراره تعلیق نیرو داشته باشن …

    یه تضاد دیگه هم باهاش روبه رو شده بودم که بخاطر همین بحث بیماری جهانی استخر ها بسته بود و از طرفی چون زمستون بود نمیتونستم برم تو اون آب گیر بزرگ شنا کنم

    و این آلارم دائم تو گوشم بود :‌ مهدی آقا بریم شنا کنیم ، رسالت و وظیفه این روزات شنا کردنه و برای خودم شبیه سازی میکردم که اگه الان عزائیل بیاد چی بهش میگم ؟؟‌

    در جواب بهش گفتم یه فرصت کوچیک بده من برم تا بندر عباس یه آب تنی کنم بعدش جون منو بگیر !!!!!

    حالا چرا بندر عباس ؟!!!!

    من تا بحال به جنوب ایران سفر نکرده بودم و حرف استادواسم پلی میشدکه اونجا هوا خیلی گرمه و التبه بچه که بودم عموم از خاطره سفری تعریف میکرد که مشهد یک متر برف باریده و سگ سرما ! ایشون همون لحظه لخت تو آب داشته قــِـر میداده !!!

    خب من آگاه شدم به دنیا اومدن تو مشهدو به این دلیل انتخاب کردم که دور است از دریا که گویا نشونه ای باشه واسم بر تجربه و حرکتم به سمت خواستم… در واقع تا این مرحله رو به یاد اوردم …

    یک بار دیگه از خودم پرسیدم :‌ مهدی آقا الان دلتون چی میخاد ؟

    گفت یه بلیط هواپیما بگیر بریم بندر شنا کنیم و برگردیم !!!!

    این حرفش همزمان شد واسم با جلسه عزیز یازدهم کشف قوانین که استاد مختصر گزارشی از دوره “‌ OPEN WATER ” ینی اولین گرید غواصی که شرکت کرده بودن به عنوان هدیه رو نمایی کرده بود.

    اوووووووووووو خدااااااااا ….

    استاد چقدر ذوق کردم وقتی دیدم دارین وسایل غواصی میخرین …

    چقدر ذوووق کردم وقتی خیس از استخر اومدین بیرونو از سختی بویانسی یا همون تمرین شناوری تعریف میکردین … سیلندر اکسیژنو بلند میکردین …

    چقدر ذوق کردم وقتی که از ساحل به دریا دایو زدین …

    چقدر دلم خواست !

    هیچ چیزی رو تا به این لحظه فکر میکنم به اون اندازه دلم هنوز نخواسته …

    در واقع من علاقه مند شده بودم به آب و البته غواصی اما فکرشو نمیکردم میشه داشتش میشه تجربش کرد

    فکر میکردم خیلی دوره …

    اما با دیدن شما گفتم نه میشه … میشه … منم میخام …

    خب اینجا من اگاه شدم که باید تغییر کنم و به سمت خواستم حرکت کنم …

    همه اینارو گفتم که برسیم به اینجا …

    پنیر یا شغلم واسم تلخ و البته نشونه هاییم بود که قرار بود تعلیق نیرو داشته باشن …

    از طرفی مشهد دیگه شده بود منطقه امن و به نوعی دلم میخاست یه زندگی جدیدو شروع کنم

    و البته  استاد میگفت تمام تغییرات و رشد زندگی من از بدو مهاجرتم رخ داده و منم با اینکه تغییرات مثبتی تو زندگیم رخ داده بودو به مرحله ای رسیده بودم که حداقل فهمیده بودم میتونم خالق رویداد ها و زندگیم باشم

    و اینکه حسم به مهاجرت خوب بودو اصلا مبنای تاریخ اسلام بر مهاجرت حضرت محمد بوده ،‌ ایه ۹۷ سوره نساء که فرشتگان به اونی که جونشو داره میگیره میگن چطور زندگی کردی ؟

    اون طرف میگه من ناکام بودم میگه بد بخت چرا مهاجرت نکردی ؟؟ بدون حالا که مهاجرت نکردی به عنوان تنبیه میبریمت جهنم و یک بار دیگه ناکامی رو میچشی …

    خوب یادمه دقیقا یک هفته طول کشید که من  تصمیم به تغییر گرفتم و به رئیسم گفتم من تمایل به همکاری با شرکتو ندارمو علارقم ااااون همه مزایا ، اون سابقه کار و جایگاه شغلی و کلی آپشن های خانوده پسند که داشتم باهمـــــشون خداحافظی کردمو و همه پل های پشت سرم رو “‌با احترام “‌ خراب کردم بدون اینکه بدونم قدم بعدی چیه !

    فقط بهم گفته شد ازین شغل استعفا بده !!!!!

    البته ۲۸۰ روز تکامل و فعالیتم در سایت و تمرین دوره ها پشتبانه این حرکتم بود…

    — یاداوری روبه روشدنم با عزائیل و سوال تاریخی که : مهدی اقا الان دلت چی میخاد منو به حرکت و تغییرات زیادی وا داشت …

    واضح الهامات و صدای خدارو تو سرم ،‌ ازطریق مکالمه تلفنی و …. میشنیدم …

    بعد اینکه استفعا دادم بهم الهام شد برم قشم و بعدش برم جزیره هنگام …

    و داستان کامل این حرکتمو در جلسه اول جهان بینی توحیدی یک ثبت کردمو در این رد پا میخام اینو بگم که

    خداوند برای بنده اش کافی هست و هدایتش میکنه …

    تو خود پای در راه بنه خود راه بگویدت که چون باید رفت …

    من همه چیزو ول کردم حسم مثه ابراهیم یا موسی بود که تو بیابان بهش گفته شد به سمت اون نور که از دور دیده میشه برو …

    خب بعد فوت پدرم طبق رسم و رسومات به نوعی سرپرست خانواده بودم و البته کلی مسئولیت های تحمیلی اجباری که تو باید جای بابا رو برای خونواده پر کنی و الان تو مرد خونه ای و باید حواست بیشتر به مادر و خواهرت باشه و کلی ازینجور چیزا …

    من تا اون لحظه دو هفته از خونه و خونوادم دور نشده بودمو با مادرو خواهرم زندگی میکردم…

    گفتم خدایا خونوادمو میسپارم به تو و میرم مشغول به کاری میشم که الان دلم میگه انجام بدم و اونا رو تنها گذاشتم ، از کارم استعفا دادم  و برای اولین بار یک بلیط بدون بازگشت گرفتم به جنوب ایران …

    شنا کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    شنا کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    شنا کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    هدایت هایی شدو تنهایی “۲ روز ” تو ساحل اقامت کمپی داشتمو و در زیبا ترین سایت های مرجانی جزیره هنگام شنا میکردم

    تا اینکه باز خدا منو هدایت کردو با ماشین اومدم قشمو به راحتی و البته واقعـــــــــــــــــا معجزه وار به

    بهتررررررین دایو سنتر بین المللی فعلی قشم هدایت و

    در ماه اول به عنوان مسئول اتاق لوازم و

    ماه دوم به عنوان سوپروایزر و

    این در این ماه سوم رابطه نزدیکی با مدیر داخلی پیدا کردمو یه جورایی در نبود ایشون بعضی از کاراشو انجام میدم…

    در واقع به لطف خدا سه ماهه تو این مرکز مشغول به کار هستم و در یه شرایط نسبتا خوب دارم زندگی میکنم…

    دَت سِـت !

    خدا میدونه من هیچ هیچ هیچ و هیچ شناختی ازینجا و حتی غواصی نداشتم

    میخام اینو بگم که خداوند همه چیز شد واسم …

    من نه خونه داشتم…

    نه کار…

    نه پارتی …

    و البته محدودیت های مالی هم همراهم بود …

    فقط یه هدف یا رسالت داشتم “‌شنا کردن” و انجام کاری که روحمو به پرواز در میاورد …

    – این روزا با توجه به موج مجدد این بیماری و قرنطینه شدن جزیره

    یک فرصت عااااااالی واسم باز شده که تمام وقت هم رو باور هام کار کنم و هم هر وقت که دلم خواست برم اسنورکلینگ و شنا …

    اینو هم در پایان بگم : استاد بهم گفتن وقتی در مسیر علایقتون حرکت میکنید و تکاملتونو طی میکنید ثروت ها به اشکال مختلف وارد زندگیتون میشه و …

    خب این روزا من تو دوره جهان بینی توحیدی یک هستم …

    بچه ها معجزه و تغییر بزرگ این دوره واسه منم رخ دادو مهاجرت کردم و هدایت شدم به شغل مورد علاقم ! رسالتم!

    موهای تنم سیخ شد بخدا .

    تو یکی از جلسات این دوره من به استاد قول دادم تا اخر عمرم رو پاشنه آشیل عجله و بی صبریم کار کنم…

    وقتی تو این حوزه وارد شدم ، وقتی مدرسین غواصی و حرفه ای ها رو دور و برم میبینم ،‌

    ذهنم شروع میکرد زووود باش زووود باش حرفه ای شو برو دوره هاتو بگذرون …

    یه حسی مثه اون حالتی که استاد در بدو ورودش به امریکا رخ دادو ذهنش میگفت زووود دوره ها رو به زبان انگلیسی برگزار کن و …

    اما من خیلی اروووم گفتم میخام از مسیر لذت ببرم …

    در حالی که سه ماهه خونوادمو ندیدمو ازشون دورم … تا چند وقت پیش دائم زنگ میزدن میگفتن دلشون تنگ شده ، میگفتن ما هم میخایم پیش تو باشیم و ازینجور چیزا …

    اما من گفتم میخام تکاملمو طی کنم و به ثبات فرکانسی برسم…

    خیلی حسم خوبه … این روزا با مفهوم جدیدی اشنا شدم… با گوش کردن جلسه نهم جهان بینی توحیدی میخام منم مثه استاد رو شونه های خدا بشینمو نعمت های زندگیمو به سادگی بدست بیارمو زیبایی ها رو تجربه کنم …

    این درخواست و مداری هست که این روزا توش قرار گرفتم …

    شاید باورش سخت باشه فک کنم دوهفته گذشته بود مدیر مجموعه منو صدا کرد ،‌ رفتم دفترش ، بعد صحبت کردن از پشت میزش پاشد و اومد سر منو بوس کرد و گفت مهدی اقا ازینکه تو مجموعه ما هستی افتخار میکنیم و رو کرد به مدیر داخلی و گفت دوره اپن واتر رو به عنوان هدیه واسم فعال کنه …!!!!

    کورس اپن واتر اولین مرحله ورود و غواصی در آب های آزاده …

    اولین پله و مرحله حرفه ای شدنه …

    و البته هزینه ثبت نامش حدودا دوبـــــرابر حقوق الانمه !

    و این روزا به قول استاد در راستای بهبود و بهتر شدن همیشگی قبل ازینکه اوضاع بخاد سخت یا راکد بشم

    تصمیم گرفتم از سوییت و محل اقامتی که همین موسسه در اختیارم گذاشته به یک خونه بهتر نقل مکان کنمو خونوادمو بیارم پیش خودم…

    این روزا علارقم یه سری محدودیت های مالی به تکرار میکنم :‌ خدا واسه من یک خونه عالی با شرایط عالی در یک مکان عالی با اسباب و وسایل عالی میشه …

    از خدا یه خونه و شرایط بهتر واسه زندگی کردن میخام…

    فکر میکنم مدار و مرحله زندگیم مثه اون قسمتی هست که استاد در ماه های اولیه مهاجرتش به تهران باهاش روبه رو شده ، اون مرحله ای که از سوییت به قصد گرفتن مای تابه ! میاد بیرونو بمب !!!!!

    دستان خدا میاد ، یه خونه عالی ، با یه شرایط عالی ، با کلی وسایل نو و عالی واسش هماهنگ میشه و از اقامت تو سوییت های خانه معلم رهـــــا میشه و مابقی داستانو هم که همه بلدین ….

    خدایا شکرت …

    چقدر حسم خوب شد این متنو نوشتم …

    من میدونم که چند وقت دیگه میایمو مینویسم از فضل و رحمت بی نهایت خدا که به شکل بی نهایت بر من جاری تر شده و این چالش ها رو چطور با موفقیت پاس کردم…

    میدونم این اتفاق میوفته…

    خوب یادمه و ردپاهام تو همین سایت هست که اون اوایل آشناییم با استاد گاهی آخر کامنت هام مینوشتم :

    ارادتمند ، مهدی وثوق

    الان از :‌ مشهد/ ایران

    یه روزی یه مشهدی کامنت منو خونده بودمو ازینکه همشهری بودیم ذوق کردو واسم کامنتی نوشت…

    من در پاسخ به اون دوست عزیز نوشتم :

    اینکه ” درحال حاضر” افتخار زنده بودن و زندگی در دنیا ، مشهد/ایران رو دارم خیلی خداروشکر میکنم و ازینکه با شما همشهری هستم خوشحالم و اون ذوق همشهری بودنو دقیقا وقتی که فهمیدم متولد ۱۳۷۴ هستی رو حس کردم ، چون منم متولد ۷۴ هستم : ))

    باور دارم اموزش ها و عملکردی که من مطابق اموزه های استاد عباسمنش انجام میدم زندگیمو تغییر میده و میتونم برسم به فـــــــــــــــــــــراتر از هرانچه میخوام …

    اصلا اینکه پای اون کامنتم نوشتم مشهد/ایران – که باعث شد شما ذوق کنی از همشهری بودنمون اینه من باور دارم هدایت میشم به جاهای بهتر … میدونم از مشهد / از ایران میرم…

    منم مثه استاد میخام لــَست باشم ، آزاد و رها … بی هر فرم و قالب …

    هیچ محدودیتی رو نمیتونم قبول کنم…

    خدایا با تمام وجود برای این روحیم ازت سپاس گذارم

    پیشنهاد میکنم بعد مطالعه این متن بری و فایل ” ارامش در پرتوی اگاهی شماره یک ” رو گوش کنی

    ارامشی پیدا میکنم با اون فایل که وصف ناشدنی …

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت : )

    چی بگم واقعا …

    چی بگم.

    حسم مثه حالتیه که استاد در فایل ” پاسخ به مسابقه کنترل ورودی ” داشت …

    معنی اون مکث کردنا و ریز لبخندش و گاهی زول زدن به اون طرف رو دارم میفهمم …

    خدایا شکرت چقدر این لبخندی که گاهی از رضایت میاد رو لبم دوست دارم////////////////

    /////////////////////////////

    //////////

    در پایان میخام اینو بگم

    من از زندگیم راضیمو اگه الان آلارمش بیاد و بگه باید این دنیا رو ترک کنی ،‌ مشتااااااقانه میگم بررررررریم …

    مرگ ، 

    یه ، 

    در قدیمیه ، 

    که روبه یه باغ ، ، باز میشه …

    من تا جایی که میتونستم و با توجه به داشته هام از زندگیم لذت بردم ، سعی کردم ،‌ سعی کردم زیبا زندگی کنم و حداقل با نوشتن این کامنت سعی کردم انگیزه ای ایجاد کنم که دنیا جای بهتری بشه واسه زندگی کردن.

    ارادتمند

    مهدی وثوق

    الان از :‌ جزیره زیبای قشم / ایران

    +۳۷۷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      زیبا فتح الهی گفته:
      مدت عضویت: 2993 روز

      مهدی عزیز واقعا دلم نیومد براتون کامنت نزارم نمیدونم چه کامنت های قبلی رو از شما خوندم که اسمتون رو فعال کرده بودم که هروقت که کامنت میزارید برا من ایمیل بیاد امشب که کامنتتون رو خوندم سریع سیر تکاملی ورشدتون برام یاداوری شد وفهمیدم که چرا اسمتون رو فعال کردم چه قدر خوشحال شدم چه قدر افتخار کردم بارک اله پسر توحیدی شجاع عملگرا

      مهدی عزیز به خدا زبانم قاصره اصلا کامنت شما جای هیچ عذر وبهانه ای رو برای کسی باقی نمیزاره اینقدر اعتماد واین قدر رفتن به دل ترسها بابا چی بگم من، اینکه سرپرست خانواده باشی ولی ابراهیم وار رفتار کنی نشان از خوب کارکردن و یا بهتر بگم عالی کارکردن شما بر روی باورهای توحیدیتونه و اینجاست که استاد میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته، تحسین میکنم برا این ایمان تبریک میگم به این اعتماد و رفتن به دل تجربه های جدیدتون و اعتماد وتسلیم به این مسیر الهی وتوحیدی همچنان منتظر خوندن کامنت های سرشار از نتیجه و توحیدی شما هستم مهدی عزیز به امید موفقیت های روزافزون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      امیر ارکان فر گفته:
      مدت عضویت: 4230 روز

      آفرین مهدی عزیز

      چقدر زیبا بود داستان گوش کردنت به فرمان خداوند

      حسابی مشتاق دیدارت هستم

      من جزیره کیش هستم و هر وقت دوست داشتی بیا پیشم تا با هم غواصی کنیم

      و لذت ببریم خدا رو شکر دوستان فوق العاده ای مثل تو دارم

      حالا هم که غواص شدی حتما هشتک #غواص_شو رو نگاه کن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سارا محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1769 روز

      بسیار عالی دوست عزیزم

      چقدررررر کامنت شما ارزشمند و پر از آگاهی بود.

      بسیار لذت بردم و بعضی از جمله هات رو یادداشت کردم.

      از این به بعد من هم از خودم نی پرسم که سارا جون الان دلت چی می خواد؟؟

      خداروشکر به خاطر این محیط زیبا و دلنشین که می تونیم دوستان هم فرکانسی داشته باشیم و حرف دلمون رو بزنیم‌.

      خداروشکر بابت هدایت هاش

      خداروشکر بابت این مسیر لذت بخش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدی وثوق گفته:
        مدت عضویت: 2218 روز

        سلام

        ممنونم بابت انرژی و احساسی که از طریق کامنتت نثارم کردی!

        – خوشحالم که یادداشتم باعث شده رِفرش بشی.

        🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

        اون متن حدود ۲۰۰ روز پیش نوشته شدو بعد اون تاریخ خیلی مسمم تر  و بیشتر از خودم هر بار میپرسم:

        مهدی آقا جان ؛ اگه الان قرار باشه ازین دنیا بری آخرین  تجربه/خواسته قبل مرگت میخای چی باشه ؟

        تا الان یک بار با تمام وجود رسیدم به مرحله ای که گفتم مرسی من لذت بردم آمادم که برم ازین دنیا ، اما اگه قبلش تارگت بعدیمم تجربه کنم محبتتو بر من تمام کردی …

        در واقع این سوال شده مبنا و اولویتی که زندگی و فعالیت هامو بر اساسش دارم پیش میبرم و ببیییییین خیییییلی داستانم جالب شده

        تا الان ، ،

        خدای من ، ؛ ،

        ن م ی ت و ن م توصیف کنم که چقدررررر همه چی عالی پیش داره میره…

        یه سری رخداد عالی پیرو اخرین خواسته ی این روزای قبل مرگم که میخام تجربه کنم داره ظاهر میشه کع توضیحش در این مقال نمیگنجد.

        این روزا دارم به اشکال مختلف تکرار میکنم :

        خدایاشکرت که منو خیلی شیرینو راحت

        هدایت کردی به یه پست عالی روی عرشه ی یه کشتی بزرگ که با تمرکز و راحتی تمام فایلهای عباسمنشو گوش میکنمو لذت میبرمو ثروت میسازمو دریانوردی میکنم…

        🌱  به صورت واضح تر گزارشای هدایت ها و حرکتامو در کامنت های دوره ی قانون آفرینش (پنجم به بعد) دارم مینویسم.

        خوش باشی سارای عزیز و امیدوارم اون لحظه که اومدو گفت بریم ، بگی بررررریییم . من زیبا زندگی کردمو باعث شدم دنیا جای زیباتری بشه واسه زندگی.

        ارادتمند

        مهدی وثوق

        +۵۷۴

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          سمیه بابائی نیا گفته:
          مدت عضویت: 2226 روز

          سلام آقا مهدی بزرگوار

          راستش اول که اومدم کامنت ها رو بخونم چون کامنت شما طولانی بود، داشتم سرسری ازش میگذشتم که یادم اومد از خدا خواستم برای اقدامی که انجام دادم و ایمانی که برای ورود به مرحله جدید زندگی به خداوند داشتم برام تصاویری رو به نمایش دربیاره که به یقین برسم و همچنان پرقدرت در مسیری بمونم که با باور به نشونه ها برخلاف ظاهر موضوع و نظر دیگران، پذیرفتم که هیچ هدایتی نمی تونی خالی از زیبایی و مصلحت و عشق باشه و کامنت شما رو تا انتها خوندم و لذت بردم بابت ایمان به خدا و شهامت ورود به دنیای ناشناخته ها. تبریک می گم بهتون که در مسیر خلق زیبایی در پرواز هستید.

          چقدر خوبه داشتن فضایی که با کوچکترین تردید، چشم اندازی گسترده از نتایج مصمم بودن و نتایج با ایمان کامل به خداوند راه رفتن رو نشون میده. همواره بدرخشید و بدرخشیم که رضایت خداوند در تماشای اشرف مخلوقات روی زمینه.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    لیلا بشارتی گفته:
    مدت عضویت: 2699 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استادان عزیزم وبچه های روزشمار

    در مورد چک ولقد خوردن از جهان وتغییر بعدش چیزی به یاد ندارم …ولی قطعا بارها بوده ولی حضور ذهن ندارم چون مدت 5سالی میشه که دارم با اموزشهای شما زندگی میکنم وسعی کردم قبل از اینکه اوضاع وشرایط سخت بشه با سوالات جادویی چطور از این بهتر چطور از این راحتتر میشه ؟به مسیرهای بهتر هدایت بشم وزندگی من همیشه خداروشکر درحال بهبود باشه.

    من وهمسرم باهم وکنار هم کسب وکارمون که رستوران هست رو داشتیم واوضاع وشرایط عالی بود .ولی من زمان‌هایی که همسرم همزمان بامن در محل کار حضور داشت حس میکردم یه پتانسیلی هست که اونجا ازش استفاده نمیشه البته همون زمان‌ها به ایشون میگفتم من حواسم وتمرکزم به همه چی هست شما تمرکزت رو بزار روی بهبود شرایط وایده های خلاقانه رو اجرا کن تا کارمون پیشرفت کنه..ولی واقعا با این وجود حس میکردم میتونم این همه عشق وانرژی رو در جای دیگری استفاده کنم واینجا انرژی من داره ذخیره میمونه واستفاده ی بهینه نمیشه وهدایت خواستم وخداوند پاسخگو خیلی زود پاسخ داد ویک مغازه ی 120 متری نوساز نزدیک رستوران خالی شد واز طرف مالک اونجا به ما پیشنهاد اجاره شد ومن این رو یک نشونه دیدم وخلاصه که من الان در شعبه ی دوم کسب وکارمون که یک کترینگ موفق ودر حال پیشرفت هست مشغولم وتمام انرژی وعشقم اونجا استفاده میشه وشکوفا میشه.

    استاد عزیزم با اموزشهای شما خصوصا در دوره ی احساس لیاقت زندگیم هر روز در حال بهبود بیشتره وبسیار از شما سپاسگزارم.

    عاشقتونم.

    راستی خواهرم ندا طلایی خواستش که مهاجرت هست رو به جهان اعلام کرده والان در حال لذت بردن از زندگیشه وتمام این فایلها مهاجرت دوست عزیزمون به کیش وهمینطور مهاجرت عاطفه ی عزیز به ترکیه تمام اینها نشانه ی واضح ومحکم لز جهانه که نداجان تو در مسیر درستی وبه همین عشق ولذت از زندگی وکارت وهمینطور کار کردن روی باورهات ادامه بده یکم جلوتر مهاجرت تو به جای درست در یک شرایط درست اتفاق میافته.

    خیلی خوشحالم استاد جان که خودم واعضای خانوادم به این مسیر زیبا وپراز خیروبرکت هدایت شدیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای: