تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 1010 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم مریم بانوی مهربانم

    خدایا برای یک روز پر برکت دیگه ازت سپاسگزارم الان که آخر شبه ودارم این کامنت را می‌نویسم روزی شاد وپراز نعمت حضور خداوند را گذراندم روزی پراز هدایت و عشق

    یکی از جاهایی که من هدایت اللهی را نپذیرفتم موقعی بود که خداوند گفت شلوار پای بچه ات بکن الان نجس کاری می‌کند ومن اطاعت نکردم و همین اتفاق افتاد وکار من زیادتر شد راستش را بگویم بعضی اوقات به این هدایت اللهی گوش نمیکنم و نتیجه می‌شود نجس کاری و شستن بیشتر وکار بیشتر

    واما آن جاهایی که به هدایت اللهی گوش کردم

    من صبحها میروم پیاده روی در حالی که کودکانم در خانه خواب هستند وهر وقت هدایت میاید که برگرد ویا سرعتت را بالاتر ببر من گوش میکنم و نتیجه می‌شود به موقع رسیدن و بعد پسرم بیدار می‌شود شاید در حد چند دقیقه بعد رسیدن من واین مسئله هر روز تکرار می‌شود و من خداوند را شاکرم که این هدایت را میفرستد هم من به خواسته ام میرسم و هم کودکانم گریه نمی‌کنند و روز خوبی را شروع می‌کنند خدایا شکرت به خاطر این هدایت های زیبا و آسان کننده ات

    واما هدایتی که الان میدانم باید انجامش دهم پیگیری کردن زبانم و شناخت بهتر از محیط اطرافم است

    خدایا شکرت به خاطر این هدایت که یقین دارم نتیجه اش می‌شود رسیدن من به خواسته هایم

    اللهی شکرت برای یک کامنت پراز نعمت دیگر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    سلام استاد عزیز

    الهی هدایتم را سپاس، الهامات را سپاس

    “عمل به الهامات، مسیر رسیدن به خواسته هاست”

    “تجربه شخصی”

    آخرین الهامی که دریافت کردم، اتفاقا عمل کردم و نتیجه خیلی خوبی داشت.

    فایل های قبلی گفتم که ما یک ایده اومد که از تهران بریم شهرستان. یکی از شهرهای اطراف تهران.

    تقریبا دو سال هست که با گروه های کوهنوردی و طبیعتگردی تهران هستم. اینجا که اومدیم گروهی نمیشناختم. یکی دو هفته به صورت پیاده روی گذشت. یک روز جمعه که واقعا دلتنگ کوه بودم به قصد پیاده روی زدم بیرون. ته دلم گفت فلان مسیر رو برم. به صورت اتفاقی یه فروشگاه لوازم کوهنوردی دیدم. رفتم و از فروشنده در مورد گروه های کوهنوردی پرسیدم. ایشون گفتن بله صاحب فروشگاه خودشون کوه میرن. شماره تماس دادن و از این طریق با باشگاه کوهنوردی آشنا شدم و اولین برنامه رو جمعه گذشته 1404/8/23 قله زیبای الیمستان رفتم. مسیر بسیار زیبای پائیزی و دورنمای قله دماوند. این برنامه در واقع بعد از مدتها دوری، بازگشت من بود به کوه. یک برنامه خیلی دلچسب.

    خداوند از طریق قلبمون با ما صحبت میکنه. ما یا اینقدر درگیری ذهنی داریم که نمیشنویم. یا اونقدر باور نداریم که عمل کنیم.

    خیلی وقتا به خودم میگم نیازی نیست برای سوالات مون دنبال جواب بگردیم. این مشاور یا اون فرد فامیل یا دوست و آشنا. اگه آماده باشیم جواب رو دریافت میکنیم.

    الهامی که هنوز بهش عمل نکردم. اینه که ارتباط بگیرم با افراد برای تورهای یکروزه. البته دو اقدام خیلی کوچیک انجام دادم. ولی کافی نیست و باید قویتر عمل کنم.

    سپاس بابت آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1548 روز

    بسم الله الرحمن الرحیممممم

    به نام خداوندی که امروز هم به من اجازه زندگی کردن داد…

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید

    بله آخرین بار از یه کوچه ای رد میشدم و اطلاعیه راجع به کار آموزی یه کافی شاپ دیدم چون من هم علاقه دارم هم اینکه مدرکشو دارم و رشتم هم قنادی هست ، دوست دارم توی این مسیر فعالیت کنم،

    بعد حدود یک ماه پیش اطلاعیه دیدم و چند روز بعدش که بالاخره وقت گذاشتم و رفتم با صاحبش صحبت کردم و رفتم توی اون کافه مشغول شدم الان حدود یک ماهه اونجا فعالیت میکنم و خیلییی چیز های زیادی یادگرفتم هم از اطلاعات کاربردی هم اینکه چطوری با مشتری برخورد کنم چطوری کار کنم ، چقدر باید سرعت عمل داشته باشم و …

    با اینکه خیلی به تضاد هم خوردم با اینکه بعضی روزها واسم سنگین جلو میره انگار سخته که به یکی بگم چشم و کار کنم واسش اما به خودم گفتم باید این سه ماه اینجا دوام بیاری ، تلاش کنی یادبگیری قطعا این مسیرو میتونستی هیچوقت نیای و این اطلاعیه رو نبینی ولی خداوند من را توی این مسیر قرار داد و این کافه رو سر راه من گذاشت که بیام و یادبگیرم و رشد کنم پس صبر میکنم تلاش میکنم و متواضعانه چشم میگم و یادمیگیرم میدونم که مسیر پیش رو قشنگ تر میشه به مرور زمان، همینجور که الان هم قشنگه و من هروز در حال یادگیری هستم …

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    هم زمان با فعالیت داخل این کافه به خداوند گفتم خدایا من میخوام تغییر کنم من میخوام دیگه از این به بعد پا روی ترسام بگذارم تو بهم بگو که چیکار کنم، بعد یروز دخترخالم و دوستش باهام تماس گرفتن و گفتند میخوایم بیایم و کلاس آموزشی شرکت کنیم ، منم با اینکه خیلی استرس داشتم و نگران بودم گفتم خدایا تو کمکم کن و تو بهم بگو چیکار کنم من میخوام بگم بیان یادبگیرن که اومدن کلاس تشکیل شد و من آموزش دادم و فهمیدم که چه چیزهایی و باید بیشتر یادبگیرم ، چه چیزهایی و باید مهارتمو افزایش بدم و خودم و جلو ببرم هم اینجوری هنرجوهام زیادتر میشن هم درآمد خودم افزایش پیدا میکنه و هم از زندگیم لذت میبرم به امید الله مهربان …

    خدایاشکرت برای بودن توی مسیر تغییرات و رشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مرتضی صناعی گفته:
    مدت عضویت: 3757 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان گل .

    نزدیک ترین تجربه ای که اخیرا برام اتفاق افتاد از عمل کردن به ندای درونیم ، ظهر امروز جمعه بود که گشنم شد و با خودم گفتم خب خدایا ، غذا چی بخوریم ، قلبم گفت گوشت بخر و مث همیشه که اماده میکنی ، درستش کن و بخور.

    اما داخل کارتم 358هزار تومان در کل موجودی داشتم. و میدونستم مبلغ خرید گوشت ، حدودا 300ت میشه.

    گفتم حالا برم بازار . نهایتش اینه یه غذای دیگه میخرم. بماند که در مسیر بازار، داشتم باخودم باورهای مناسب و تکرار میکردم. بعد که نزدیک گوشت فروشی شدم ، گفتم اخه این مبلغ پول تموم شه ، دیگه تا فردا پسفردا امکان نداره پولی به کارتم بیاد.

    ولی حسم گف بیا برای تقویت گوش دادن و ایمان آوردن به ندای درونت ، این سری آگاهانه تر اعتماد کنیم .

    خلاصه قانع شدم و با این نیت و باور که میخام به این نیرو اعتماد کنم ونتیجشو ببینم رفتم وارد گوشت فروشی شدم.

    به فروشنده گفتم 200 سیصد گرم گوشت گوساله میخام. که تقریبا 300/000ت بشه.

    بعد که تیکه گوشت و جداکرد و گذاشت روی ترازو ، دیدم مبلغش دقیقا شد 356/000تومان. یعنی 2هزار ت از موجودی من کمتر. میخاستم بگم کمترش کنه، که قلبم گف نه. همینو کارت بکش.

    خلاصه پرداخت انجام شد و باز هم درمسیر باخودم داشتم باورهای مناسب و همین اتفاق و گوش زد میکردم. که ببین چطور خداوند همه کار هارو داره انجام میده. و البته که یک فرصتی بود برای شناخت بهتر و درک عمیق تر الهاماتم.

    و الهامی که به تازگی خیلی در درونم و قلبم شعله ور شده و همینطور باتوجه به نشانه ها احساس میکنم باید عمل کنم به اون الهام ، ثبتنام در کلاس آواز و صداسازی هست. و قرارگرفتن در این مسیر و انجام تمریناتش. که انشالله با کمک خداوند و هدایت ها به زودی دراین مسیر قدم برمیدارم.

    شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    درود بر استاد عزیز

    و خانواده بزرگ عباسمنش

    1_ به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    مدتی بود که با یکی از عزیزانم ارتباط نداشتم و هر دو مقاومت داشتیم برای پیش قدم شدن، تقریبا تمام سعیمو میکردم که هر کسی در این مورد ازم سوال میپرسه قانعش کنم که حق با منه و بزرگترم و ایشون باید بیاد جلو….

    یک هفته قبل از تولد اون عزیز، یهو به دلم افتاد که برای تولدش براش پیام تبریک بفرستم، البته هنوز دو دل بودم و مقاومت داشتم،

    فکر کنم دو روز مونده بود به تولدش، یهو به دلم افتاد که به جای پیام دادن، بهش زنگ بزنم و پیش قدم بشم برای ارتباط دوباره..

    مدام به خدا میگفتم راه درست رو نشونم بده،

    اینکه اون چه برخوردی میخواست با من داشته باشه اصلا برام مهم نبود، فقط توکل کردم به خدا و از خودش خواستم که هدایتم کنه تا اینکارو انجام بدم، چون هم خیلی دلم تنگ شده بود و هر چی فکر میکردم ادامه ی این کارو دوست نداشتم..

    خلاصه روز موعود رسید و من از صبح با خدای خودم حرف میزدم و ازش خواستم همه چیز خیلی عالی پیش بره و داستان جوری پیش بره که من اصلن فکرشم نمیکنم،، به هر حال تماس رو برقرار کردم و اون عزیزدل جواب نداد و من دو بار پشت هم تماس گرفتم و قطع کردم..

    بعد از تماس مدام رو ذهنم کار کردم که این جواب ندادن، فقط یه دلیل میتونه داشته باشه، اونم اینکه سرش شلوغ بوده و نتونسته پاسخ بده و همین.

    حالم خوب بود و فقط به همین مسئله فکر میکردم، بعد از 20 دقیقه دیدم تماس گرفت…

    با خوشحالی جواب دادم و اینقدر از برخورد گرمش متعجب بودم و هیجان زده که یادم رفته بود برا چی زنگ زدم، خلاصه خودمو جمع و جور کردم و کلی حال و احوال و ایشون هم با گرمی تمام جوابم رو میداد انگار نه انگار که دلخوری بوده و هیچ.

    میخوام اینو بگم، این تجربه‌ ی خیلی شیرین یه بار دیگه عظمت و بزرگی خدا رو به من نشون داد،

    اون آدمی که بارها پشت سر من حرف زده بود و خیلی زیاد ازم ناراحت بود، به گرمی تمام برخورد کرد و من واقعا خداروشکر کردم و ایمانم محکم تر شد که

    فقط اوست که باید ازش بخوام،

    بخواهم تا به من داده شود،

    بخواهم تا هدایت شوم،

    بخواهم تا بیشتر دوستم داشته باشد،

    و اجازه بدم تا نشانه هاش به من نشان داده شود،

    و الهامات درونی ام رو هر لحظه دنبال کنم تا ببینم که در نهایت به نفع من است.

    خدایا هزاران بار شکرت برای تک تک لحظه هایی که کنار بودی و هستی.

    من رو هر روز بیشتر هدایت کن،

    و سپاس گزارم که منو به این مسیر هدایت کردی،

    تا بیشتر و بیشتر بهت ایمان بیارم.

    خدایا فقط به تو توکل میکنم و فقط از تو یاری می جویم.

    استاد عزیزم ممنونم از فایلهای پر مهرتون

    شما دست خداوندی در زندگی من

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 497 روز

    وای استاد حس میکنم من اصلا این فایل رو ندیده بودم از بس آگاهی هاش برام تازه ست…انگار جدید شده…نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی واقعا تازه ست:))))انگار تا حالا نمی دونستم:))))

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    خبببب دیشب که نوشتم نتیجه الهاممو:)))اینجا هم کوتاه مینویسم یادم نره…

    بهم الهام شده بود از کار موسیقی م(خوانندگی و نوازندگی)ویدیو بذارم توی تیک تاک و چندبار هم این الهام تکرار شد، و وقتی گذاشتم(حتی بهم الهام شد چه آهنگی بذارم. من هیچ ایده ای نداشتم بعد یه ویدیو فرستادم برای دوستم و اون گفت همین آهنگ رو بذار)کلی ویو خورد. فکر کنم دویست و خورده ای ویو خورد. شاید بنظر کم بیاد ولی من هیچی فالوور نداشتم و همین برام یه نتیجه بزرگه!

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    من معمولا خیلی دیر عمل میکنم و زیاد جدی نمی گیرم هدایت هارو ولی وای وقتی عمل میکنم اصن یه نتایجی میاد اونقدر عزت نفسم بالا میره اونقدر خوشحال میشم و دقیقااااا نتیجه ای رو میگیرم که میخواستم…واقعا عجیبه

    وقتی عمل نمیکنی انگار توی برزخ گیر میکنی و فقط عمل کردن باعث میشه رها بشی

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    یه الهام دیگه رو هم می نویسم که اصلا نمیدونستم الهامه

    من تا مدت ها نوازنده بودم بعدش به دلم افتاد برم سمت خوانندگی و الان هردوش رو با هم انجام میدم و کلی هم تشویق و تحسین شدم از سمت مردم، و من خب توی خوانندگی اصلا اعتماد بنفس نداشتم ولی از وقتی اولین اجرا مو کردم کلی شجاعت و عزت نفسم بالا رفت

    نتیجه ش هم این بود که به علاقم مطمئن تر شدم یعنی کامممملااااا مطمئن و میدونم این مسیریه که میخوام ادامه بدم. ازون طرف اعتماد بنفس م بشدت رشد کرد.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    همین دیروز به جدید ترین الهامم عمل کردم

    ولی یه الهام جدیدی هم اومده

    اینکه از کار فعلی م استعفا بدم و کسب و کار خودمو شروع کنم…

    چندبار هم این الهام به شکل های مختلف تایید شده برام که انجامش درسته… ولی همش ذهن من میگه تو فعلا بچه ای!

    ولی خب تا رسیدن به هیجده سالگی زیاد فاصله ای ندارم کلا یک سال و یکی دوماه دیگه ست.

    ازون طرف

    کار خودم بد نیست فقط من پر شدم ازش…الان فهمیدم توی هرکاری که برم بعد یک مدت ازش متنفر میشم چون علاقه م نیست

    و میدونم که اگه در مسیر علاقه م باشم همین پول رو به راحتی و در مدت زمان کمتر و بدون زحمت میسازم.

    واسه همون دیگه نمی تونم بودن توی کارمندی رو تحمل کنم.

    چون مهم نیست چندسال به این کار ادامه بدم در هرصورت قرار نیست خوشبخت تر بشم یا ازش خوشم بیاد.

    من همین الان شم خیلی خوشبخت بودم استاد میدونید چرا؟چون توی شونزده سالگی کارمندی رو تجربه کردم و فهمیدم چقدرررر علاقم برام مهمه و بایددددد کسب و کار خودمو شروع کنم و گرنه تا ابد مجبورم توی شغل هایی که ازشون متنفرم بمونم و هرچقدر سوییچ کنم ازین شغل برم به اون شغل بازم فرقی نداره. چون همیشه حالم از اون شغل ها بهم میخوره و دلم می‌خواد علاقه مو انجام بدم.

    فهمیدم چقدر مهمه در مسیر علاقه م تلاش کنم

    و اینکه چقدر مهمه رشته ای که دوست دارم بخونم و شغل مورد علاقه مو داشته باشم و گرنه هیچوقت خوشبختی رو تجربه نمیکنم.

    خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که آستانه تحمل م پایین و سرعت رشدم بالاست و توی سن کم تونستم آینده رو ببینم.

    پدر مادر من وقتی بیست و خورده ای ساله بودن و وارد محیط کار شدن تازه فهمیدن چقدر از شغل شون بدشون میاد ولی بازم تغییر ش ندادن

    ولی من الان توی شونزده سالگی فهمیدم که اگه مسیر علاقمو ادامه ندم چه بلایی سرم میاد و زندگی م چقدر وحشتناک میشه و همین شغلی که الان ازش پول درمیارم برام جهنم میشه اگه توش مدت زیادی بمونم! یا هر شغل دیگه ای.

    خلاصه که بهم الهام شده کسب و کارم رو شروع کنم و از شغل الانم استعفا بدم

    و میخوام بهش عمل کنم و قدم هام رو بر میدارم تا کم کم بتونم کسب و کارمو راه اندازی کنم چون واقعا دیگه نمیتونم توی هیچ شغل دیگه ای بمونم و از هر شغلی بجز شغل مورد علاقم بدم میاد!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت همه ی عزیزان

    گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت

    وز پای فتاده، سرنگون باید رفت

    تو پای به ره درنِه و از هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید رفت

    وقتی خواسته ای داری حتی قانون کشور به خاطر خواسته تو میتونه تغییر کنه ، جهان تغییر پذیره و این قانونه جهانه که همه چی در حال تغییره پس اگه خواسته ای داریم تنها کاری که باید بکنیم اینه که فاصله زمانی تا اتفاق افتادن اون خواسته رو با حال خوب و سپاسگذاری برای نعمت هایی که داریم بگذرونیم ، ترمز های ذهنی ما که میگیم فلان خواسته رو دارم ولی نمیشه ولی چطوری ولی پولشو ندارم ، ولی قوانین کشورم اجازه نمیده ولی پدرم اجازه نمیده و ….. و هر ولی دیگه ای که بعد خواسته مون میاد تو ذهنمون ترمزهایی هستن که مارو از رسیدن به خواسته منع میکنن باید رو باورهامون کار کنیم و این ولی هارو از ذهنمون پاک کنیم ، چطوری؟ با ایجاد باورهای قدذتمند کننده به جای باورهای محدود کننده

    در مورد خودم آخرین اتفاقی که تو این یه هفته برام افتاده رو تعریف میکنم ، من عاشق مسافرتم و همیشه این خواسته رو برای جهان فرستادم اما فرصت رفتن به سفر کم برام پیش میومده چون هر بار این میگم دلم سفر میخواد سریع ذهنم شروع به کار میکنه که خب فلان قدر هزینه اشه ، تو صاخب کسب و کار نوپایی و فعلا زوده بخوایی چندین روز تعطیل کنی ، اگه نخوایی تعطیل کنی کسی نیست که کارای تورو انجام بده ، حالا سفرم میری عجله نکن دیر نمیشه ، میرسی ولی فعلا نه و …..

    چندین بار تو کامنتانم گفتم و الانم باز میگم که من نزدیک دو ساله با سایت و آگاهی ناب الهی استاد اشنا شدم و هر روز گوش میدم و روی خودم کار میکنم و نتایج فوقالعاده ای هم در همه ی زمینه ها گرفتم و کلی هم از باورهای محدود کننده ام بهبود پیدا کرده ، 20 روز پیش شروع کردم به یه دوره ی 90 روزه دیسیپلین ، و یکی از کارای این دوره کامنت گذاشتن توی سایت بود و هر روز شروع کردم به این کار و در کمال تعجب از همون روز اول برکاتش رو توی زندگیم دیدم ، من با این کار کل روز توجهم روی نکات مثبته ، در کنار کارام وقتی دارم ویس گوش میدم هواسم بیشتر جمعه که بدونم دقیق چی میگه و بتونم خلاصه برداری کنم و دیگه وقتی برای فکرای حاشیه ای و چرت و پرتای شبکه های اجتماعی ندارم و این تمرکز زیاد روی زیبایی ها و اگاهی ها درک بسیار عمیق تری از اگاهی ها به من میده در طی همون روزای اول این دوره 90 روزه که الان روز بیستمش هستم ایده ساختن کانال یوتیوب برام اومد و سریع دست به کار شدم ، ایده ای که قبلا هم چندین بار اومده بود ولی به سراغش نرفتم ، و با زدن کانال همون روز اول کلی ویو از چند تا ویدیوم گرفتم و ادامه اش دادن تا امروز که هنوز دو هفته نشده 53 تا ویدیو کوتاه گذاشتم و نزدیک 50 هزار ویو گرفتم و 30 تا دنبال کننده و کامنت و شیر و ….. ایده کانال یوتیوب و درامدزایی از این روش برای منی که در کنار ازادی مالی ازادی زمانی و مکانی میخوام بینظیره و قشنگ دارم حس میکنم خدا با این ایده داره منو به خواسته هام نزدیک و نزدیک تر میکنه و میدونم از برکت کامنت کذاشتن تو سایت و توجه به زیبایی هاست که این ایده اومد و من امادگی عملی کردنش رو به دست اورده بودم و انجامش دادم

    بعد یه پیشنهاد سفر بهم شد ، سفر حج! چیزی که اگه قبلا بود نه میلی به رفتنش داشتم نه پولشو داشتم و نه اصلا بهش فکر میکردم ، ولی خیلی یهویی بود و من دیدم اره دلم میخواد برم و برخلاف قبلا اصلا هم به اینکه اخه پولش و اخه رستوران و چکار کنم و اینا رو نزاشتم تو ذهنم بیاد یعنی اصلا همچین فکرایی نیومد سراغم و باز هم درکمال ناباوری در عرض کمتر از یک هفته ، همه چی جور شد یعنی فیش حج ، پول سفر ، کارای مربوط به ثبت و فلان که اصلا نمیدونم چی هستن و از یه شهر دیگه توسط خواهرم برای من انجام شد و من حتی یه کارکوچیک هم براش انجام ندادم و فقط میشنوم که میگن خیلی کار اداری داشته و سخت بوده ولی من اصلا کاری براش نکردم و توسط بقیه انجام شده و پرواز هم اخر همین دی ماه یعنی کمتر از یک ماه دیگه اس ، در مورد رستوران، همکارای فوق العاده ام که تا دیروز اصلا علاقه ای به یادگیری یه سری کارا نشون نمیدادن به صورت کاملا داوطلبانه دارن یاد میگیرن در نبود من چکار کنن و خیلی هم باهوش و اموزش پذیرن و تازه دارم میبینم یه سری کارارو بهتر از خودمم انجام میدن! و من با خیال راحت میتونم دوهفته برم و به سفرم برسم ، سفری که برام به اندازه یه دونه بانک رفتن هم زحمت نداشته! در صورتی که قبلا نمیشد ، من تا شمال هم میخواستم برم کلی باید برنامه میچیدم و اینور اونور میکردم واخرشم یا نمیشد یا با این خیال راحت نبود، که من همه ی این برکات رو اول از پروردگار مهربانم دارم که منو همیشه داره هدایت میکنه و کمکم میکنه اگاهی هارو دریافت کنم و هر بار عمیق تر درکشون کنم و کمکم میکنه باورهامو تغییر بدم و زندگی رو برام اسون تر میکنه واقعا معنی این جمله که اگه در مسیر درست گام برداریم خدا ما رو اسان میکنه برای اسانی ها ، رو دارم درک میکنم و حسش میکنم در زندگیم

    و بعد از پروردگارم، سپاسگذار استاد بی نظیر ، استاد عباسمنش عزیز هستم که این آگاهی های الهی رو خالصانه و بدون منت در اختیار ما میزاره تا ازش استفاده کنیم و زندگیمون رو تغییر بدیم و روان و روانترش بکنیم

    همه چیز از ترمز های ذهنی ماست ، وقتی رو خودمون کار کنیم و شروع به شناخت خودمون میکنیم اروم اروم میفهمیم رو چیا مقاومت بیشتری داریم و «ولی های» زندگی ما کجاها هستن ، اونوقت اگه شروع کنیم به حرکت و کم کردن مقاومت و نگفتن ولی ها و جایگزین کردن اون ها با« خدا خودش هست» خدا کمک میکنه ، خدایی که دهن رو داده نون رو هم میرسونه، خدایی که این خواسته رو در دل من گذاشته راه رسیدنش رو هم هموار میکنه ، خدامیخواد که من شاد باشم ، خدا میخواد که من به خواسته هام برسم ، و به قدم برداشتن و حرکت کردن ادامه بدیم و اجازه به نجوای شیطان ندیم که در گوش ما ادامه بده و دلسردمون کنه اونوقت همه چی عوض میشه ، خواسته ای که سالها داشتیم و با تلاش بسیار نمیشده با یه بشکن انجام میشه و ما خودمون رو در رویاهامون میبینم که داریم زندگیش میکنیم ان شاء الله.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    به نام خدای مهربانم خدایا من هر چه دارم همه از آن توست تو به من دادی من در برابرت تسلیمم

    خدایا من عاجزم من ناتوانم من تو را هزاران مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    در مورد الهامات قلبی بگم براتون

    وقتی که کنترل نداری بر ذهنت همون موقعی که الهامات میاد نجوای ذهن هم میاد و تو بیشتر به نجوای ذهن گوش میکنی و حتی فرقشو نمیدونی

    و بعد از نتایج میفهمی که مسیرت اشتباه بوده

    استاد در مورد کنترل ذهن در بیشتر فایلهاشون صحبت‌ میکنن بابد خیلی کار کرد تا تواناییت بیشتر شود

    کنترل نکردن ذهن باعث می‌شود عجله کنی و استرس بهت دست بده و مسیر رو اشتباه بری و نتایج دلخواهتو نگیری و صدای ندای قلبتو نشوی

    و کرده خداوند هر لحظه در حال هدابت ما ست

    خدایا برای امروزم برای نفس کشیدنم برای این شادی‌های روزهای قشنگم از تو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1486 روز

    سلام به استاد مهربان عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    دوستان خوب های خوب و عالی انجام دادند

    هر چه بیشتر روی خودم و باورهای خودم کار کنم بی شک من موفق تر و عالی تر و پیروزتر خواهم بود

    بی شک ارامش همیشه با من خواهد بود

    من می توانم روی خودم کار کنم به شرط اینکه به این مسیر و این راه باور و ایمان داشته باشم

    هر چه اعتماد بیشتری به خدای خودم داشته باشم خدای مهربان هم براحتی و آسانی من را در این راه هدایت می کند

    خدای عزیز همیشه درکنار من است به شرط آنکه او من را هدایت کند و به من به او اعتماد داشته باشم

    او همیشه در کنار من است و من را براحتی و آسانی هدایت خواهد کرد

    هر وقت از او بخواهم او به بهترین شکل ممکن من را هدایت خواهد کرد فقط کافی است که من قدم بردارم و شروع به حرکت کردن کنم

    نکته و درس عالی که در این فایل یاد گرفتم این بود که به ایده ها و الهامات قلبی خودم عمل کنم

    بی شک آرامش نصیب من خواهد بود و من به موفقیت دست پیدا خواهم کرد

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    کمیل موسوی گفته:
    مدت عضویت: 965 روز

    سلام به استاد عزیز من بعد از گوش کردن به این فایل برای بار دوم این سوال به ذهنم رسید که پس یه سری چیزا از قبل مقدر شده

    و قرار بوده شما خدمت نرید و خیلی راحت مها جرت کنید شما که همه کا رها رو پشت گوش مینداختین چرا و چطور تو اون لحظه به این اگاهی عملکردین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا الف گفته:
      مدت عضویت: 2044 روز

      سلام دوست عزیز

      در مورد مقدر شدن چیزی که من بهش رسیدم اینه

      مثلاً در مورد سربازی استاد در عالم امکان هم معاف شدنش امکان داشته هم رفتن به سربازی به این صورت اگر گوش بده به ندای خداوند به چیزی که میخواد میرسه معاف میشه و اگر گوش نمی‌داد به خواسته اش نمیرسید و می‌رفتند سربازی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: