این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،هنگامی که سرور از هسته درونی وجودتان تراوش میکند کاملاً پاک و خالص است
هر چیز دیگری که از جهان بیرون صادر شود نمیتواند تا این حد پاک و خالص باشد
اصلا خود حرکت و سفر از دنیای بیرون به دنیای درون آن را ناپاک و ناخالص می گرداند. خوشی خالص نیست، زیرا منشأ آن دنیای بیرونی است.
برای به دست آوردن خوشی لازم است به چیزی یا کسی وابسته بود و همین از دیگر دلایل ناپاکی و عدم خلوص آن است.
ولی سروری که منشأ آن درون خود انسان است به هیچ کس یا هیچ چیز وابسته نیست، بلکه به سادگی از ماهیت درونی و طبیعت انسان ناشی میگردد.
انسانها در جستجوی خوشی های بیرونی گم میشوند. اولاً به دست آوردن این خوشی ها مشکل است. ثانیاً اگر اتفاق هم بیفتند، از خلوص و پاکی کافی برخوردار نیستند بنابراین باعث رضایت انسان نمیشوند.
تنها سرور درونی خالص است که شما را واقعاً ارضا می کند.
بسیار عجیب است که ما در دنیای بیرون به جستجوی این سرور هستیم در حالی که آن همیشه درون ما موجود بوده است.
وقتی دنیا فرکانسی هست اگر نتیجه زندگیت مورد دلخواهت نیست پس باید فرکانسهایت را درست کنی و بر پایه توجه به نکات مثبت و انسانهای مثبت شکل میگیره
نتایج بیشتر از تعهد بیشتر میاد
چیکار کنیم نتایج بیشتر بگیریم ؟تعهد بیشتر داشته باشین
به اندازه ی متعهد داشتن به این مسیر نتایج بیشتر هست
خود استاد از خانه در بندرعباس و راننده تاکسی و گرمای بندرعباس و متعهد بودن نتایج را کم کم بدست آوردن تازه متعهد بودن به خواندن پانصد کتاب که اگاهیش اندازه دوره ثروت یک هم نبود ولی متعهد بودند به انجام تمرین کتابها
استاد زمین میخواستند به فرد مناسب که کارش در رابطه با زمین بود برخورد کردند چرا ؟چون در فرکانس مناسب بودند
پس مسولیت زندگیمون رو بپذیریم و متعهد به انجام تمرین و درست کردن باورها و فرکانسهای عالی باشیم
سوگند به اسبان دونده که (در میدان جهاد) نفسشان به شماره افتاد.
و (به هنگام تاختن، از برخورد نعل اسبان با سنگ هاى بیابان) به شدّت برق افروزند.
و صبحگاهان بر دشمن هجوم برند.
و گرد و غبار برانگیزند.
و در میان معرکه و جمع دشمنان در آمده اند.
همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.
و بى شک بر این (ناسپاسى) گواه است.
و همانا او علاقه شدیدى به مال دارد.
آیا انسان نمى داند که وقتى آنچه در گورهاست برانگیخته شود.
و آنچه در سینه هاست فاش شود.
همانا خداوند در آن روز به کارشان آگاه است.
خدایا
شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،
برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسانهایی که فرستادی تا آینهی رحمت تو باشند در کنارم.
هر روزی که میگذرد، بیش از پیش درمییابم که تو بیدلیل چیزی نمیستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمیدهی.
همهچیز با نظم و محبت تو معنا میگیرد؛ حتی خاموشیها، حتی شکستها، حتی اشکهایی که شبانه بر گونهام جاری شد.
خدایا
از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانههایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،
از اینکه هنوز صدایم را میشنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بینهایت سپاسگزارم.
هر صبح که چشم باز میکنم، حضور تو را حس میکنم و با شکر تو روزم را آغاز میکنم.
هر شب که آرام میگیرم، به یاد تو دلم نرم میشود و امیدم تازه میگردد.
تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمهای از عشق و سپاس دارم.
خدایا
تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پردهی لطف تو نهفته بود.
شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.
ای خدای بیهمتا
باشد که قدمهایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظهی زندگیام جلوهای از عشق و رحمت تو باشد.
شکر بیپایان تو، برای تمام داشتهها، برای تمام نداشتههایی که به خیرم بود، و برای لحظهی اکنونی که در آرامش تو غرقم.
سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
خداروسپاسگزارم از اینکه در گامی دیگر از این پروژه بی نظیر همراه وهمقدم دوستان بهشتی ام هستم
سپاسگزارم از استاد عزیزم والهام وآرزوی عزیز
تجربه ای که الهام عزیز از تضادهای زندگی اش گفت یادِ شرایط خودم افتادم ،وقتی دی ماه 1401 با یک تضاد روبرو شدم ،که چک ولگد محکمی بود که ازجهان خوردم تا قبل از اون اتفاق، من نشانه ها رو میدیدم ولی اون ترس ،اون بی ایمانی ،اون نداشتن احساس لیاقتِ ،باعث شد قدمی برندارم ،تا اینکه اون اتفاقِ به ظاهر بد برام پیش آمد، که هم فرزندم رو ازدست دادم وهم از نظر جسمانی، سلامتی ام تحت تاثیر قرار گرفت ،آن شب با تمام وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه وبهش گفتم من مسئولیت این اتفاق رو میپذیرم چون باور دارم خودم با ترس وبی ایمانی ام این شرایط رو جذب کردم بعد از اون اقرار ،دیگه پزشکم رو که دیر تشخیص داده مقصر نمیدونستم ،وهمه اش به خودم میگفتم خودم خلق کردم وخودم هم میتونم شرایط رو درست کنم وبا اینکه آن روزها بخاطر این شرایط سخت ،خونه مادرم بودم ورفت وآمد آنجا زیاد بود …ولی من با جدیت وتعهد بالا شروع کردم، هرروز روی فایلهای سفر به دور آمریکا وروزشمار تحول زندگی کار میکردم وهمینکه من قدم برداشتم اولین نتیجه آن آرامش بیشتر بود وروابط عالی ،تا قبل از اون ،هیچ وقت محبت پدر ومادرم به چشمم نمیومد نه اینکه نباشه،بود ولی من نمیدیدم ،قدم قدم شروع کردم خُب امروز مامانم این ناهار رو درست کرد مینوشتم وسپاسگزاری میکردم،خواهرزاده ام باهام شوخی میکرد تا حال وهوای منو عوض کنه ،شب مینوشتم تولیست سپاسگزاری هام ،پدرم فلان کار رو برام کرد ،همسرم با اینکه شرایط سخت تری داشت ولی هرلحظه کنارم بود، ذره ای از محبتش به من کم نشد،بلکه بیشتر شد.. مینوشتم وسپاسگزاری میکردم ،اون تعهد واون جدیت مرو هدایت کرد به خرید دوره دوازده قدم وبعد از اون دوره احساس لیاقت ،با اینکه سرکار نمیرفتم ولی پاداش من به حسابم واریز میشد وبا اینکه مدیریت پذیرفته بود من کارهای شرکت رو خونه انجام بدم ولی من از اون کار که واقعا حقوق ومزایای آن فوقالعاده بود استعفا دادم وبعد بوسیله یکی از دستان خدا هدایت شدم به اینکه کارهای بازنشستگی ام رو انجام بدم که مثل آب خوردن انجام شد که حتی کارمندان تامین اجتماعی به همسرم گفته بودند پارتی خیلی کُلفتی داشتید که با اولین جلسه همسرت بازنشسته شد وبدنبال آن آرامش ورهایی، من هرروز روابط عالی تری نه تنها با همسرم وخانواده خودم بلکه با خانواده همسرم وهمه نزدیکانم تجربه میکردم
وتمام این تغییرات وقتی رقم خورد که من پذیرفتم خودم خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم ومسئولیت تمام این اتفاقات بر عهده خودم هست وسعی کردم با تمرکز بر زیبایی وکنترل ورودیهای ذهن وکانون توجه ام وسپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داشتم ساعات بیشتری رو در احساس خوب بمانم ،که نتیجه آن شد سلامتی وآرامش بیشتر که ادامه دارد ،در این مسیر خداوند درهایی رو به روم باز کرد ،آدمهایی رو به زندگی ام آورد تا کارهام رو انجام بِدَن که اگر به من بود، هرگز نمیتونستم اون کارها رو به این راحتی انجام بدم
استادجان این مسیری،که نزدیک سه ساله دارم طی میکنم پراز اتفاقات خوب وبظاهربد بود ،پراز حضور آدمهایی بود که خداوند اونا رو به زندگی ام آورد ازاون اتفاقات بظاهر بد درسش رو گرفتم وگفتم الخیر فی ماوقع وسپاسگزار اتفاقات خوب بودم وهرلحظه به خودم یاد آوری میکردم این اتفاق خوب نتیجه بودنم در این مسیر زیباست ،از آدمهایی که به زندگی ام هدایت شدند با تمام وجودم سپاسگزاری میکردم ولی در آخر تلاشم این بود که کردیت بودن اون اشخاص رو بدم به خداوند واینچنین خداوند مرو آسان کرد برای آسانیها اونم براحتی وکاملا طبیعی
بازم از دوستان عزیزم وشما استاد عزیزواستاد شایسته مهربانم سپاسگزارم
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
آدمهای زندگیم عوض شد رابطهام به شکل فوق العاده درست شد،عاشق تر شده خانواده ام .
عاشقانه تونستم ببوشمشون ،یغلشون کنم ،عشق بورزم .
همین چکولگدهایی که کشیدم ،همون که باید خودت بلند شی.
و اون تصمیمی که شجاعتشو نداشتم قبلاً بگیرم،وارد مسیر علاقهام شدم.
همین گفتگوی بچهها همین نتایجشون چقدر میتونست به قوت بده که بتونم.
پاسخ استاد :
من دوست دارم آدم های را که مسئولیت بپذیرند در مورد نتایجشون
الهام همون اول صحبتهاش گفت که یک دیواری رو من ساخته بودم من خودم ساخته بودم
دیوار نادرستی را که نبینم واقعیتهای جهان را نبینم عشق خانوادهام را نبینم فرصتها رو نبینم
یک زندانی برای خودم درست کرده بودم.
اینکه میاد میگه من خودم درست کرده بودم نمیاد بگه خدای برای من این بلاراسرمن اورد.
خانوادهام بلا سرم آورد،بابام این بلا رو سرم آورد ننم این بلا رو سرم آورد، رهبر جمهوری اسلامی این بلا رو سرم آورد،رئیس جمهور.
وقتی یارو میاد میگه آقا من خودم این را ساختم این زندان را ساختم
و بعد خودم هم خرابش کردم،این تیکه خیلی جذابیه برای من
مسئولیت پذیری اتفاقاتی که توی زندگیمون میفته
مسئولیت پذیری در مورد نتایجی که توی زندگیمون رقم میخوره.
وقتی که من نوعی بدانم که اتفاقاتی که توی زندگیمون به وجود اومده به واسطه یه سری فرکانسهای خودمه،به همون نسبت که بدانم.
و باور داشته باشم این قانون رو،به همون نسبت میتونم تغییر بدم اتفاقات رو دیگه.
ولی وقتی که بگم نه آقا،از دست من که کاری بر نمیاد بابام مارو بدبخت کرد،من که از دستم کاری بر نمیاد توی کشور فلان فلان شده این قانون رو گذاشتن یا این رئیس جمهور اینجوری کرد ما رو بدبخت کرد به کارفرما ما رو بدبخت کرد.
وقتی که آدم اینجوری فکر میکنه عملاً نمیتونه چیزی رو تغییر بده چون تا وقتی که او رئیس جمهور هست اون رهبر هست تا وقتی که این بابا هست کارفرما هست همینه .
همینه که الان هست
بعضیا که میگن تا خدا هست چون خدا بدبختیا رو برای ما آورده
وقتی که آدم میپذیرد،که اتفاقاتی که داره رقم میخوره توسط باورهای خودش هست فرکانسهای خودش هست
چون توی جهان فرکانس داریم زندگی میکنیم
که فرکانسهای ما داره اتفاقات را رقم میزند ،اونوقته که می تواند تغییر دهد .
من خوشحال میشم از بچههایی که تو شرایط سخت بودن اومدن حرکت کردن با این همه مسائلی که داشته روابط مسائل خانوادگی درسی
بعد اینجوری میاد روی خودش کار میکنه
اینجوری تغییر میده خودش رو.
نمیگه که من،مثل خیلی های دیگه ،سرنوشت این بوده که بدبخت باشیم ،ما بدبخت به دنیا اومدیم بدبخت هم از دنیا میریم .
میاد خودش را تغییر میده ،میاد نتایجش را تغییر میده و اینجوری میاد یا ذوق و شوق در موردش صحبت میکنه .
گفتگو با آرام
وقتی که داشتید اسامی رو صدا میزدید من گفتم امشب آرام با استاد صحبت میکنه.
هفت سال ،سال 76،از طریق عزیز دلی با شما آشنا شدم.
منزل دوستی بودم ایشون گفتن یه تیکه فایل برای تو میگذارم و صدای این آدم رو بشنو اگر خوشت اومد بهت میگم چیکار کن.
من صدای شما را شنیدم،من کور بودم کر بودم
اون شب من اومدم خونه و تا صبح قانون آفرینش شما را چند بار چند تاش رو نشستم شنیدم
و نزدیک به 8 ساعت از اون شب تا صبح فقط می نوشتم .
و بعد از اون روز من دیگه به اون دوست عزیز نگفتم که به من بگو چه جوری بخرم.
اراده میکردم با توجه به حقوقی که من استاد دانشگاه بودم ماهی 5 میلیون داشتم شروع کردم به خریدن محصولات شما و کشف قوانین.
عملاً میتونم بگم من هدایت شدم به سمت بیزینس آمریکایی
درآمد من از تومان به درهم و دلار تبدیل شد.
روابطم اخلاقم
خانوادهام که حرکتی مثل وام و کارهای این چنینی میکنند فقط یه نگاه میکنند
مگر تو ثروت استاد نشنیدیم خلاف قانون نریم.
از اینکه ما چقدر قدرت داریم و باورش نداریم.
از روزی که شما سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا گذاشتید من اتفاقاتی که واسم افتاد بیشمار معجزه.
شغلم را به راحتی از توی دانشگاه،وشدم ارشد یه کمپانی بزرگ و پشت سر هم رنگهای کشورهای مختلف را آوردم
توی فروش توی دبی و خاورمیانه یازدهم شدم
امسال هفتم شدم.
و تمام اینا با تمام وجود،ویسهای شما رو از ساعت 4 صبح،تا 8 صبح میشینم مینویسم.
هیچ روزی نشده من قدمهای شما رو کار نکنم و و صبحم را شروع نکنم.
،من خودم دست شما رو میبوسم و از اینکه با تمام وجودتون برای ما فیلم میگیرید.
هر روز عکسهای شما و خانم شایسته جزو اولین سپاسگزاریام هست بعداز مادرم.
و بینظیر زندگی من روی ریلی افتاده که خیلی وقتا میگم اول خدا بعد اون دوست عزیزی که من رو هدایت کرد با صدای شما.
دستاوردهام خیلی بی شماراست.
از اینکه ماشینمو عوض کردم خونه خریدم
من درآمد 5 میلیونی اصلاً توی ذهنم نمیگنجید که بتونم خرید خونه داشته باشم،
زندگی من به طرز عجیبی تغییر کرد
پاسخ استاد
واقعا آدم خیلی خوشحال میشه از نتایج بچهها
و از این تعهد
یه سریها هستند میآیند میگویند که من چه کار کنم بیشتر نتیجه بگیرم
جوابش تعهد بیشتر است
خیلیها توی سایت میپرسند از من،یا توی جاهای دیگه
که کدام یک از شاگردهای شما،نتایج شما را گرفتند
اولاً که من نمیشناسم بچهها که چه نتایجی گرفتند
تعداد اونهایی که میآیند کامنت میگذارند در مورد نتایجشون به نسبت و تعداد کسایی که نتیجه گرفتند خیلی کمتر ه توی سایت.
ولی این رو میدونم که به اندازهای که ما متعهد باشیم،به این مسیر و روی خودمون کار کنیم نتایج میتواند بیانتها باشد.
آرام عزیز میگه من هر روز از ساعت ،4صبح تا 8 شب مینویسم کار میکنم روی خودم
چقدر لذت بخشه استاد دانشگاه که 5 میلیون تومان حقوق میگرفتم رسیدم به جایی که دارم رکوردهای توی خاورمیانه را میشکونم و دارم درهمی کار میکنم دلاری کار میکنم.
خونه خریدم و این نتایج اتفاق افتاده.
به خاطر اینکه متعهد بودم،به گوش کردن فایلها به تغییر دادن باورهام و به تغییر دادن شخصیتم به تغییر دادن تصمیماتم و بعدش این نتایج به وجود میاد
وقتی که من برای اولین بار با این موضوعات آشنا شدم،خیلی متعهد بودم برای اینکه زندگیم رو عوض کنم.
خیلی متاهل بودم
مخصوصاً اون موقع ها که توی خونه توی بندرعباس،اونجا بودم تو اون شرایط توی اون گرما
شرایط مالی که فشار میآورد.
خیلی دوست داشتم اون زندگی رو که میخوام خلق کنم خیلی هم امیدوار بودم و شروع کردم به خوندن کتاب
اینکه یه نفر بیاد 500 تا کتاب توی حوزه موفقیت بخونه این واقعاً یک شاهکاره .
به جرات میگم کل اون 500 تا کتاب را اگر روی هم میگذاشتی،روی همدیگه آگاهیهاش اندازه آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت یک نبود.
آگاهی که عملی باشه. نتیجه بدهد نه فقط یک سری حرف قشنگ.
آگاهی که بیاد اصل قضیه رو بگه،و توضیح بده و آدم رو روشن کنه که مسیر زندگیت باید چه جوری باشه تا نتیجه بگیری.
ولی من همونها رو با چنان ذوق و شوقی،کار میکردم با چنان اشتیاقی کار میکردم روی خودم
مثلاً مطالبی که احساس میکردم خیلی تاثیر داره وتاثیرگذارتراست وضعف های شخصیتی آن که باید بهبود پیدا کنه ،می آمدم مینوشتم صدای خودم ضبط میکردم و میگذاشتم توی گوشم،و کل اون مسیر صبح تا شب توی بندرعباس با یه تاکسی،با گرمای 50درجه .
ولی با انگیزه ،فایلها رو گوش میکردم و سعی میکردم از اون زمان مسافرکشی که اینقدر هم سختم بود اینقدر هم مسئله داشت،سعی می کردم هی رو خودم کار کنم .
و از همون جا توی همون شرایط نتایج شروع کرد به عوض شدن و من از همون اول دیدم از همون جنس مسافرهایی که میخورد،میدان که از وقتی که من روی خودم کار میکنم،آدمهای مناسبتری دارند سوار ماشین میشوند.
مسافت کمتر با درآمد بیشتر.
و ایدههای بهتری میاد.
دنبال این بودم که یه زمینی بگیرم تا رشد کنه یه آدمی اومد سوار شد دقیقاً کسی بود که مسئول تعاونی همون شرکت نیروی دریایی یک سری زمینها داشتن توی بیرون شهر بندرعباس.
اون آدم اومد گفت بیا من اصلاً خودم کل این زمینها دست منه بیا من خودم یک زمین دست اول سند اول ارزانترین قیمت برات پیدا میکنم. بدون اینکه اصلاً بدونم جاش اونجا بوده بدون اینکه بدونم مسئولش بوده خود اون مسئول نشست توی تاکسی حرفا به یک سمتی رفت که من دنبال یک زمینی میگردم
و بعد من یک زمینی رو به صورت کاملاً،معجزه آسا
و با قیمت هیچ تقریباً خیلی قیمت پایین که من اون پول رو که اون پول هم خودش اومد
و توی چهار ماه زمین قیمت 30 برابر شد.
و من هی اینا رو میدیدم بحث روابط عاطفی بود بحث کاری بود بحث مسائل مالی بود.
و هی من را متعهدتر میکرد.
و من از همون اول با تعهد کار میکردم و هی ادامه دادم هی ادامه دادم و هی نتایج بزرگتر شد
داستان داستان تعهد ماست
به اینکه این مسیرو با قدرت ادامه بدیم و ورودیهامون را کنترل کنیم.
همون موقع که این داستان رو فهمیدم کلاً این سیستم ماهواره و تلویزیون رو همه را جمع کردم.
فقط نشستم روی خودم کار کردم آدمهای نامناسب رو کلاً حذف کردم از زندگیم خیلیاشون که از زندگیم حذف شدن یک سریاشونم که خودم حذف کردم.
کاملا نشستم روی خودم کار کردم و بعد نتایج همینجوری بیشتر و بیشتر و بیشتر شد.
او لذتی که از ابزاری که کشف کرده بودم،قابل مقایسه نبود با چیز دیگهای.
من یک ابزاری کشف کردم که میتونم زندگی خودم را هرجوری که دوست داشته باشم رقم بزنم اون ابزار خیلی برام لذت بخش بود هنوز هم برام لذت بخش است.
خدا رو شکر می کنم بخاطر این جلسه زیبا و تجربیات شگفت انگیز دوستان
مستقیم به سوالات و تمرینات این جلسه جواب می دم.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ بهترین باوری که می تونم بگم سرزنش دیگران هست من قبلا تمام مشکلات خودم رو مقصر اش رو دیگران می دونستم و همیشه دنبال مقصر بودم همیشه دنبال این بودم که مشکلات رو بندازم گردن یکی دیگه و از زیرش فرار کنم تا جایی که دیگه قبول کردم که مقصری وجود نداره , موضوع دیگران و اطراف من نیست! موضوع درون خودمه , اونجا فهمیدم که زندگی خودم رو خودم رقم می زنم خدایی که فکر می کردم الکی هست و دروغه درواقع خیلی هم واقعیه فقط من درست درک اش نکردم. البته که هنوز به پذیرش کامل مقصری وجود نداره نرسیدم چون هنوز سرزنش ها وجود دارن منتها این سری برای خودم چون می دونم هر اتفاقی که می افته برام مسئول اش خودم ام و گاهی خودم رو سرزنش می کنم اما تلاش می کنم که خیلی سریع جلوش رو بگیرم و نزارم که رشد کنه و به محض اینکه می بینم سرزنش ها داره شروع می شه جلو اش رو می گیرم و احساس خودم رو سعی می کنم خوب کنم و به دنبال راه حل بگردم نه فکر کردن به مسئله و غصه خوردن. نتیجه این عمل هم این شد که آرامشی که هیچ وقت نداشتم وارد زندگیم شد. نگرانی که همیشه از بابت بیرون داشتم یا خشمی که نسبت به بیرون داشتم فروکش کنه. بتونم کنترل زندگی خودم رو بدست بگیرم و بجای اینکه تابع حرف دیگران باشم تابع درون خودم و خدای خودم باشم و خود باوری در خودم به وجود بیارم. کسانی که قبلا ذره ای به من احترام نمی ذاشتن و من همیشه کنار اون ها ناآروم بودم الان دیگه یا خیلی کم می بینم شون یا اینکه زمانی هم که می بینم شون با من خیلی با احترام رفتار می کنن. لحظات پر آرامش بیشتری توی زندگی ام دارم و درگیری و مشکلات خیلی کمتری دارم.
راز تفاوت افراد موفق با دیگران خلاصه شده در یک کلمه:
تعهد
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
—————————————-
به نام الله
به نام خالق
به نام رب العالمین
این فایل برای من یک نشونه خوب بود، به فال نیک میگیرم
امروز یکی از آشناها به من زنگ زد و پیشنهاد کاری به ظاهر خوب رو داد
کار تو دستگاه دولتی با حقوق مکفی و مزایایی مثل پنجشنبه ها سر کار نرفتن!!!
قطعا اگر در ورژن قبلی ام بود چقدر ذوق میکردم
چقدر خوشحال میشدم که بالاخره یک نفر برای من هم پارتی شد
من میتونم با پارتی وارد یک اداره و دستگاهی بشم با خیال راحت حقوق بگیرم، چند سال بعد احتمالا رسمی بشم و ….
اما این عاطفه اون عاطفه قبلی نیست
به ایشون زنگ زدم ضمن اینکه کلی هم احترام گذاشتم و تشکر کردم از پیشنهادشون اما این گزینه رو با اطمینان رد کردم، چون قراره که اوضاع به شکل دگه ای پیش بره به لطف خدا !!
تنها کاری که باید بکنم اینه که در این مسیر دلخواهی که انتخاب کردم ادامه بدم
ادامه ….ادامه….ادامه….. حفظ مومنتوم مثبت…..تعهد به مسیر ….. و قطعا همون خدایی که منو تا اینجا آورده از این به بعد هم پیش میره و خیلــــی خوشگل تر همه چی رو برام میچینه
چیزی به اسم پارتی وجود نداره؛ وقتی بزرگترین پارتی من خداست
چیزی به اسم کارمندی برای من معنی نداره، وقتی میتونم خودم بهترین شغل و کار دنیارو داشته باشم که به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسم…. فقط باید بند کفشم رو محکم تر ببندم!
چیزی به اسم ناامیدی وجود نداره، وقتی همه امید من به خدایی هست که برگی بدون اجازه او از درخت نمی افته
چیزی به اسم تنهایی وجود نداره، وقتی خداوند از رگ گردن به من نزدیک تره و همواره منو میبینه و هدایتگر منه
تمرین این قسمت: در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
خب در دومرحله میتونم بگم
در مجردی دیوار ذهنیم ، بخاطر سخت گیری های مادر و بعد از ازدواج: دیوار ذهنی با وجود بچه های پشت هم و کوچکم خودمو دز دو حالت محدود و بسته کرده بودم. دقیقا چه استعاره جالبی گفتین استاد دیوار ذهنی اینو باید به یاد داشته باشم که اینجور باورای صدددرصد محدود کننده و ذهنی هستن.
در زمان مجردی که البته خداروشکر قدم هایی برداشتم و نتایجی هم گفتم که انصافا الان میگم صددددددرصددددددد خودم بودم که کم لطفی و کم کاری کردم. البته اونوقت اصلا با سایت و استاد با این کیفیت آشنا نبودم.
برای بعد ازدواج و وجود دو فرشته کوچولویی که صدای خنده هاشون و دیدن چشمان زیباشون دوتا از بهترین حس های دنیاست. با آشنایی با استاد و کللللی گوش دادن و البته به مرور فهم و درک و ایمانی که دارم بهش ورود بیشتری میکنم با پذیرش مسئولیت هر شخص و قدمهای هرچند کوچک و این اخیرا بیشتر متعهد و تعهد آمیز متوجه شدم که این دیوار و تاحد خوبی شکستم و هنوز یه کم هستا یه جهتاییش اللان که فکرشو میکنم، البته که پیشرفتم ملموس هست و حسم بگم که حسم خیلی به اینکه بزودی میفتم رو غلطکی که خیلی خوب و روون و تو جاده آسفالته موفقیت میرم و میرم و میرم و از مسیر سوت زنان لذت میبرم و هربار بهتر میشه امکانات و داشته ها و نعمات و راحتی و البته خلق ثروت ( نفس عمیق )
در کنار همین دخترای قشنگم و خونواده عزیزم 5 ساله دیگه خیلی شیک و مجلسی داریم چهار ستونمون برقرار و فضای فکری، ذهنی و آسایشی لذتشو میبریم.
عاشقتم خدا که چقد حال میده واقعا میشه برای 5 سال دیگه این پیامو باز ببینم و بگم واووووووووووو دیدی شده، دیدی دمم گرم که متعهد تو مسیر موندم و زندگیم چقد در این مدت همش بهبود و رو به متعالیه همچنان ( بوس به خودم تو سال 1409 )
این روزها خیلی دارم تلاش میکنم تا بپذیرم شرایطی که توی زندگیم وجود داره رو خودم خلق کردم. سعی میکنم دنبال نشانهها باشم و ردپای قانون رو از زندگیم بخونم.
اوایل هرچی فکر میکردم نمیتونستم ارتباط معناداری بین باورهام با شرایط زندگیم پیدا کنم ولی هرچی میگذره انگار یچیزهایی برام واضح میشه.
مثلا من میدونم که همیشه عادت داشتم همه چیز رو تجزیه تحلیل کنم و زیر و بم هر آدم رو تو ذهنم بکشم بیرون.
خب این رفتار و این باور کم کم در من باعث شد که به این نتیجه برسم که آره «من خیلی بقیه آدمها رو خوب میشناسم و درک میکنم و دلیل اینکه فلانی فلان رفتار رو بروز داده فلان چیز بوده. ولی همه که مثل من این قابلیت رو ندارد. پس هیچکس وجود ندارد که انقدر خوب من رو بشناسه و درک کنه. پس من آدم تنهایی هستم.»
دیدم که این رفتار و این باور واااااقعا باعث شده که من خیلی از جاها توی زندگیم احساس تنهایی داشته باشم و حس کنم درک نمیشم.
چه جالبه ،دقیقا منم این باور رو نسبت به خودم دارم و سال های اخیر هم گاهی به زبون اوردم.
که من یه اخلاقی دارم که همه رو درک میکنم ،شرایطشون رو یا اینکه اصلا طرف داره بهانه میارع رو به خوبی می فهمم.
مثلا خواهرم بهم بگه که شوهرش اهل زیارت و گردش و سفر خانوادگی نیس،و من خودمم اینو فهمیدم و خیلی راحت درک می کنم و میگم خوب طرف دوست نداره تو این مراسم ها باشه و کاملا برام پذیرفته س،و نمیام هی به خواهرم بگم چرا شما یه سفر زیارتی نمیرید؟چرا شما که دریا نزدیک تون هست یه سفر نمی رید با اینکه خواهرم عاشق دریاست.
و واقعا اگر گاهی اوقات گفتم فلانی و فلانی به مسافرت رفتن ،فقط خواستم این ذهنیت رو به خواهرم بدم که تو هم بخواه که صد درصد هیچ موقع اون انتظاری که من داشتم براورده نشده و فقط خواهرم از اونا ایراد گرفته.
و خلاصه حالا اگر من به خواهرم بگم که شوهرم نمیتونه رانندگی کنه و ترس داره ،مخصوصا تو شهر یا بزرگراه،دیگه دو تا شاخ درمیاره و واقعا میدونم که مسخره ام میکنه.
چون بچه خودش کامل مسلط هس.
اصلا شوهر خودشم بلد نبود و کم کم یاد گرفت.
منم هیچ وقت مسخره شدنمی کردم که رانندگی بلد نیس.
و خوب خدا رو شکر یا دگرفت.
با اینکه طرف میگم روی فلان حرکت شوهرم حساسه.
من دیگه نمیام باهاش بحث کنم که چرا تو رو اینجوری میکنه و از این حرفا.
ولی در موارد محدودی که از رفتار برادر و پدر و شوهر خودم جایی گفتم ،سریع اونا برگشتن و موضع گرفتن. اونم چیزی که واقعا دست من نبوده.
و منم تکاملی دارم ارتباط بین باورها و شرایطم رو میفهمم.
مثلا من همیشه دوست داشتم که خودمون خونه دار بشیم و اصلا نمیخواستم که خونه اماده از طرف پدر شوهرم بهمون برسه. و نتیجه شم این شد که با اینکه دو تا خونه جدا داره و میتونه بهمون بده ولی با خودشون زندگی میکنیم.و البته در اون قسمت خریدن خونه باورهام ضعیف بوده.
دارم احساس لیاقتم رو مرور می کنم دارم ظرفم رو بزرگتر میکنم و نشتی ها رو می گیریم
متوجه خیلی شرک های مخفی شدم متوجه شدم خیلی جاها فقط یک سری اطلاعات دارم بدون اینکه عمل کنم
دارم سعی می کنم فاصله ذهن و روحم یکی بشه و باورهای هم جهت با خواسته هامو تقویت کنم
جهان باتمام کایناتش دست به دست هم داده تا بهترین چیز هارو تجربه کنم
احساس میکنم به طور واضح که زندگیم روان تر شده چون اگاهم به احساسم و افکارم و ورودی هام
چون در مسیری که میخوام اگاهانه حرکت میکنم و تجربه میکنم بودن در مسیر رسیدن به اهداف رو
هیچ کاری برام لذت بخش تر از تخیل خودم وسط رویاهام نیست
زمانی که در حال انجام دادن فعالیت های مربوط به اهدافم هستم اگاهانه کیف میکنم
همیشه توی زندگیم به هر انچه که میخواستم رسیدم و خداوند همیشه بهتر از تصور من برام همه چیز رو زیبا تر کرده
من به الله یکتایی باور دارم که همیشه در من میشناسه باورهامو برام به وضوح میرسونه همیشه به طور کاملا واضح با من در حال صحبت کردن و هدایت کردنه
من به خدا باور دارم
خدایی که همه ثروت ها برای اوست و ویژگیش وهاب بودنشه
من به خدایی باور دارم که همیشه من رو شفا داده و روزهاست که هر روز تن سالم تر و پر انرژی تر بهم هدیه میده
من به خدایی باور دارم که من و همه مارو از هیچ خلق کرده و فرمانروایی همه چیز به دست اونه و تنها میگوید باش و میشود
ایا این خدا قدرت ایننو نداره که خواسته های کوچک من رو به راحتی نفس کشیدن اجابت کنه؟
باور میکنم که همههههه چیز حتی چیز هایی که فقط در تخیل میگنجه ، اجابتش از نفس کشیدن راحت تره جوری که اصلا احساس نشه
نیاز به تقلا نیست
ساز و کار جهان اینه که همه چیز راحت رخ میده
سپاسگزار باش و موحد
evrythink comes easy
beleive
من خوشبخت ترین دختر جهانم
چون زیبا ترین احساس رو الان دارم تجربه میکنم
غرق نعمت ها و زیبایی هام و از اونا مهم تر این که بهشون اگاهام و بابتشون خوشحال و سپاسگزارم
خداوند خودش همه کارهای منو انجام میده من لایق بهترین هام
راستی بگم کع این متن رو به راحتی و با سرعت با تایپ ده انگشتی انجام دادم
که از دستاورد ها این ماهم بوده. این کاری بود که خیلی دوست داشتم ولی خدایی فکر نمی کردم انقدر راحتت باشه انجام دادنش.
این ماه من ناخن کار شدم و بهترین وسایل رو به راحتی خریدم و توی کمتر از 20 روز با 2تومن درامد داشتم خدایا هزار مرتبه شکرت اینمم یکیاز خواسته هایی بود که به راحتی تیک خورد
خواسته ام اینه که کسب و مار اینترنتی خودم رو راه اندازی کنم و در امد دلاری داشته باشم
و دوست دارم توی این تابستون با هواپپیما یه مسافرت ویژه مهمون خدا به جزیره هرمز و کیش برم واقعا ذوق دارم
چون میدونم وقت یدرخواستش رو دادم قطعا اجابت خواهد شد خدایا شکرت
و دوست دارم به تهران دانشگاه و مهاجرت کنم اونجا و توی رشته فیزیک درس بخونم
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،هنگامی که سرور از هسته درونی وجودتان تراوش میکند کاملاً پاک و خالص است
هر چیز دیگری که از جهان بیرون صادر شود نمیتواند تا این حد پاک و خالص باشد
اصلا خود حرکت و سفر از دنیای بیرون به دنیای درون آن را ناپاک و ناخالص می گرداند. خوشی خالص نیست، زیرا منشأ آن دنیای بیرونی است.
برای به دست آوردن خوشی لازم است به چیزی یا کسی وابسته بود و همین از دیگر دلایل ناپاکی و عدم خلوص آن است.
ولی سروری که منشأ آن درون خود انسان است به هیچ کس یا هیچ چیز وابسته نیست، بلکه به سادگی از ماهیت درونی و طبیعت انسان ناشی میگردد.
انسانها در جستجوی خوشی های بیرونی گم میشوند. اولاً به دست آوردن این خوشی ها مشکل است. ثانیاً اگر اتفاق هم بیفتند، از خلوص و پاکی کافی برخوردار نیستند بنابراین باعث رضایت انسان نمیشوند.
تنها سرور درونی خالص است که شما را واقعاً ارضا می کند.
بسیار عجیب است که ما در دنیای بیرون به جستجوی این سرور هستیم در حالی که آن همیشه درون ما موجود بوده است.
به درون بازگشت کنید! سیر و سلوک واقعی این است.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
مهمه اینه که مسولیت زندگی خودمون را بپذیریم
وقتی دنیا فرکانسی هست اگر نتیجه زندگیت مورد دلخواهت نیست پس باید فرکانسهایت را درست کنی و بر پایه توجه به نکات مثبت و انسانهای مثبت شکل میگیره
نتایج بیشتر از تعهد بیشتر میاد
چیکار کنیم نتایج بیشتر بگیریم ؟تعهد بیشتر داشته باشین
به اندازه ی متعهد داشتن به این مسیر نتایج بیشتر هست
خود استاد از خانه در بندرعباس و راننده تاکسی و گرمای بندرعباس و متعهد بودن نتایج را کم کم بدست آوردن تازه متعهد بودن به خواندن پانصد کتاب که اگاهیش اندازه دوره ثروت یک هم نبود ولی متعهد بودند به انجام تمرین کتابها
استاد زمین میخواستند به فرد مناسب که کارش در رابطه با زمین بود برخورد کردند چرا ؟چون در فرکانس مناسب بودند
پس مسولیت زندگیمون رو بپذیریم و متعهد به انجام تمرین و درست کردن باورها و فرکانسهای عالی باشیم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرآنچه دارم از اوست
وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً
فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً
فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً
إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ
وَإِنَّهُ عَلَی ذَلِکَ لَشَهِیدٌ
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ
أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ
وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ
إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ
سوگند به اسبان دونده که (در میدان جهاد) نفسشان به شماره افتاد.
و (به هنگام تاختن، از برخورد نعل اسبان با سنگ هاى بیابان) به شدّت برق افروزند.
و صبحگاهان بر دشمن هجوم برند.
و گرد و غبار برانگیزند.
و در میان معرکه و جمع دشمنان در آمده اند.
همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.
و بى شک بر این (ناسپاسى) گواه است.
و همانا او علاقه شدیدى به مال دارد.
آیا انسان نمى داند که وقتى آنچه در گورهاست برانگیخته شود.
و آنچه در سینه هاست فاش شود.
همانا خداوند در آن روز به کارشان آگاه است.
خدایا
شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،
برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسانهایی که فرستادی تا آینهی رحمت تو باشند در کنارم.
هر روزی که میگذرد، بیش از پیش درمییابم که تو بیدلیل چیزی نمیستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمیدهی.
همهچیز با نظم و محبت تو معنا میگیرد؛ حتی خاموشیها، حتی شکستها، حتی اشکهایی که شبانه بر گونهام جاری شد.
خدایا
از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانههایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،
از اینکه هنوز صدایم را میشنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بینهایت سپاسگزارم.
هر صبح که چشم باز میکنم، حضور تو را حس میکنم و با شکر تو روزم را آغاز میکنم.
هر شب که آرام میگیرم، به یاد تو دلم نرم میشود و امیدم تازه میگردد.
تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمهای از عشق و سپاس دارم.
خدایا
تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پردهی لطف تو نهفته بود.
شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.
ای خدای بیهمتا
باشد که قدمهایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظهی زندگیام جلوهای از عشق و رحمت تو باشد.
شکر بیپایان تو، برای تمام داشتهها، برای تمام نداشتههایی که به خیرم بود، و برای لحظهی اکنونی که در آرامش تو غرقم.
سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
خداروسپاسگزارم از اینکه در گامی دیگر از این پروژه بی نظیر همراه وهمقدم دوستان بهشتی ام هستم
سپاسگزارم از استاد عزیزم والهام وآرزوی عزیز
تجربه ای که الهام عزیز از تضادهای زندگی اش گفت یادِ شرایط خودم افتادم ،وقتی دی ماه 1401 با یک تضاد روبرو شدم ،که چک ولگد محکمی بود که ازجهان خوردم تا قبل از اون اتفاق، من نشانه ها رو میدیدم ولی اون ترس ،اون بی ایمانی ،اون نداشتن احساس لیاقتِ ،باعث شد قدمی برندارم ،تا اینکه اون اتفاقِ به ظاهر بد برام پیش آمد، که هم فرزندم رو ازدست دادم وهم از نظر جسمانی، سلامتی ام تحت تاثیر قرار گرفت ،آن شب با تمام وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه وبهش گفتم من مسئولیت این اتفاق رو میپذیرم چون باور دارم خودم با ترس وبی ایمانی ام این شرایط رو جذب کردم بعد از اون اقرار ،دیگه پزشکم رو که دیر تشخیص داده مقصر نمیدونستم ،وهمه اش به خودم میگفتم خودم خلق کردم وخودم هم میتونم شرایط رو درست کنم وبا اینکه آن روزها بخاطر این شرایط سخت ،خونه مادرم بودم ورفت وآمد آنجا زیاد بود …ولی من با جدیت وتعهد بالا شروع کردم، هرروز روی فایلهای سفر به دور آمریکا وروزشمار تحول زندگی کار میکردم وهمینکه من قدم برداشتم اولین نتیجه آن آرامش بیشتر بود وروابط عالی ،تا قبل از اون ،هیچ وقت محبت پدر ومادرم به چشمم نمیومد نه اینکه نباشه،بود ولی من نمیدیدم ،قدم قدم شروع کردم خُب امروز مامانم این ناهار رو درست کرد مینوشتم وسپاسگزاری میکردم،خواهرزاده ام باهام شوخی میکرد تا حال وهوای منو عوض کنه ،شب مینوشتم تولیست سپاسگزاری هام ،پدرم فلان کار رو برام کرد ،همسرم با اینکه شرایط سخت تری داشت ولی هرلحظه کنارم بود، ذره ای از محبتش به من کم نشد،بلکه بیشتر شد.. مینوشتم وسپاسگزاری میکردم ،اون تعهد واون جدیت مرو هدایت کرد به خرید دوره دوازده قدم وبعد از اون دوره احساس لیاقت ،با اینکه سرکار نمیرفتم ولی پاداش من به حسابم واریز میشد وبا اینکه مدیریت پذیرفته بود من کارهای شرکت رو خونه انجام بدم ولی من از اون کار که واقعا حقوق ومزایای آن فوقالعاده بود استعفا دادم وبعد بوسیله یکی از دستان خدا هدایت شدم به اینکه کارهای بازنشستگی ام رو انجام بدم که مثل آب خوردن انجام شد که حتی کارمندان تامین اجتماعی به همسرم گفته بودند پارتی خیلی کُلفتی داشتید که با اولین جلسه همسرت بازنشسته شد وبدنبال آن آرامش ورهایی، من هرروز روابط عالی تری نه تنها با همسرم وخانواده خودم بلکه با خانواده همسرم وهمه نزدیکانم تجربه میکردم
وتمام این تغییرات وقتی رقم خورد که من پذیرفتم خودم خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم ومسئولیت تمام این اتفاقات بر عهده خودم هست وسعی کردم با تمرکز بر زیبایی وکنترل ورودیهای ذهن وکانون توجه ام وسپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داشتم ساعات بیشتری رو در احساس خوب بمانم ،که نتیجه آن شد سلامتی وآرامش بیشتر که ادامه دارد ،در این مسیر خداوند درهایی رو به روم باز کرد ،آدمهایی رو به زندگی ام آورد تا کارهام رو انجام بِدَن که اگر به من بود، هرگز نمیتونستم اون کارها رو به این راحتی انجام بدم
استادجان این مسیری،که نزدیک سه ساله دارم طی میکنم پراز اتفاقات خوب وبظاهربد بود ،پراز حضور آدمهایی بود که خداوند اونا رو به زندگی ام آورد ازاون اتفاقات بظاهر بد درسش رو گرفتم وگفتم الخیر فی ماوقع وسپاسگزار اتفاقات خوب بودم وهرلحظه به خودم یاد آوری میکردم این اتفاق خوب نتیجه بودنم در این مسیر زیباست ،از آدمهایی که به زندگی ام هدایت شدند با تمام وجودم سپاسگزاری میکردم ولی در آخر تلاشم این بود که کردیت بودن اون اشخاص رو بدم به خداوند واینچنین خداوند مرو آسان کرد برای آسانیها اونم براحتی وکاملا طبیعی
بازم از دوستان عزیزم وشما استاد عزیزواستاد شایسته مهربانم سپاسگزارم
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداجونم ،من فقط به تو نیازمندم ،به تو که ارامم کنی ،به تو که بی نیازی و همه به تو نیازمند.
خداجونم شکرت برای به موقع وهم زمانی فایل های که نیازمندم به شنیدن ،به تکرار قوانین ثابت .
نیازمندم به قطع مومنتوم منفی ،واین سمت من است که باید درست شود وسمت تو درست وبه حق.
خدایا شکرت برای گام 14پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خلاصه گفتگو با استاد در گام 14
گفتگو با الهام
من می خواستم در مورد صحبت اکنونتون بگم که کاملا با سلول به سلولم این را درک کردم .
و حدود سه سال میشه با شما آشنا شدم که اون سه سال قبل زمانی بودش که که جهان کاملاً با چک و لگد داشت من را میکشوند.
اون زمان من اصلا قانون را نمی دونستم وبا شما آشنا نبودم.
فقط دوتا چیز را می تونستم بهتر درک کنم اینکه می تونم .
چون اون زمان توی تضاد شدید خانوادگی متضادی که خودم باعثش شده بودم .
واون زمان تونستم اون دیواری که خودم ساخته بودم رابشکونم وقدم بردارم و دنیای جدیدی را ببینم که پذیرفتم مسیولیت همش با خود منه .
پذیرفتم که من بودم مه همش را به وجود آورده بودم وخودم هم می تونم فقط این را درست کنم .
بیندازم زمین اون دیوارشو و بعد از اون مهاجرت درست شد رشتهای که دوست داشتم رفتم.
دقیقاً اون قسمتی که میگید وقتی که آماده باشی خداوند برت میداره میذاره.
وقتی که یک قدم رو برداشتم خداوند هزاران قدم برام قدم برداشت.
بعد از اون با یک دوست بینظیری آشنا شدم و از طریق اون خدا هدایتم کرد به سمت شما
بعد از اون به صورت جدی،اون زمانی که جدی شد و اون اشتیاق اون ظهر او خواستن واقعی از درون من اومد که میخوامش و میخوام بهتر و بهتر قدم بردارم
یعنی دقیقاً حس میکردم که الان یه چیزی باید عوض بشه یه چیز بیشتری باید باشه یک چیز بزرگتری باید باشه.
توی ترکیه داشتم درس میخوندم
الان که دارم تکاملم رو طی میکنم،میتونم به شهر بزرگتر برم.
میدیدم که میشه از این بیشتر هم رفت.
دقیقاً آدم خودش حس میکنه میفهمه خداوند هر لحظه داره صحبت میکنه باهاش.
دقیقاً وقتی که قدم برداشتم،شروع کردم.
تمام تمرکز تمام تمرکزم
آدمهای زندگیم عوض شد رابطهام به شکل فوق العاده درست شد،عاشق تر شده خانواده ام .
عاشقانه تونستم ببوشمشون ،یغلشون کنم ،عشق بورزم .
همین چکولگدهایی که کشیدم ،همون که باید خودت بلند شی.
و اون تصمیمی که شجاعتشو نداشتم قبلاً بگیرم،وارد مسیر علاقهام شدم.
همین گفتگوی بچهها همین نتایجشون چقدر میتونست به قوت بده که بتونم.
پاسخ استاد :
من دوست دارم آدم های را که مسئولیت بپذیرند در مورد نتایجشون
الهام همون اول صحبتهاش گفت که یک دیواری رو من ساخته بودم من خودم ساخته بودم
دیوار نادرستی را که نبینم واقعیتهای جهان را نبینم عشق خانوادهام را نبینم فرصتها رو نبینم
یک زندانی برای خودم درست کرده بودم.
اینکه میاد میگه من خودم درست کرده بودم نمیاد بگه خدای برای من این بلاراسرمن اورد.
خانوادهام بلا سرم آورد،بابام این بلا رو سرم آورد ننم این بلا رو سرم آورد، رهبر جمهوری اسلامی این بلا رو سرم آورد،رئیس جمهور.
وقتی یارو میاد میگه آقا من خودم این را ساختم این زندان را ساختم
و بعد خودم هم خرابش کردم،این تیکه خیلی جذابیه برای من
مسئولیت پذیری اتفاقاتی که توی زندگیمون میفته
مسئولیت پذیری در مورد نتایجی که توی زندگیمون رقم میخوره.
وقتی که من نوعی بدانم که اتفاقاتی که توی زندگیمون به وجود اومده به واسطه یه سری فرکانسهای خودمه،به همون نسبت که بدانم.
و باور داشته باشم این قانون رو،به همون نسبت میتونم تغییر بدم اتفاقات رو دیگه.
ولی وقتی که بگم نه آقا،از دست من که کاری بر نمیاد بابام مارو بدبخت کرد،من که از دستم کاری بر نمیاد توی کشور فلان فلان شده این قانون رو گذاشتن یا این رئیس جمهور اینجوری کرد ما رو بدبخت کرد به کارفرما ما رو بدبخت کرد.
وقتی که آدم اینجوری فکر میکنه عملاً نمیتونه چیزی رو تغییر بده چون تا وقتی که او رئیس جمهور هست اون رهبر هست تا وقتی که این بابا هست کارفرما هست همینه .
همینه که الان هست
بعضیا که میگن تا خدا هست چون خدا بدبختیا رو برای ما آورده
وقتی که آدم میپذیرد،که اتفاقاتی که داره رقم میخوره توسط باورهای خودش هست فرکانسهای خودش هست
چون توی جهان فرکانس داریم زندگی میکنیم
که فرکانسهای ما داره اتفاقات را رقم میزند ،اونوقته که می تواند تغییر دهد .
من خوشحال میشم از بچههایی که تو شرایط سخت بودن اومدن حرکت کردن با این همه مسائلی که داشته روابط مسائل خانوادگی درسی
بعد اینجوری میاد روی خودش کار میکنه
اینجوری تغییر میده خودش رو.
نمیگه که من،مثل خیلی های دیگه ،سرنوشت این بوده که بدبخت باشیم ،ما بدبخت به دنیا اومدیم بدبخت هم از دنیا میریم .
میاد خودش را تغییر میده ،میاد نتایجش را تغییر میده و اینجوری میاد یا ذوق و شوق در موردش صحبت میکنه .
گفتگو با آرام
وقتی که داشتید اسامی رو صدا میزدید من گفتم امشب آرام با استاد صحبت میکنه.
هفت سال ،سال 76،از طریق عزیز دلی با شما آشنا شدم.
منزل دوستی بودم ایشون گفتن یه تیکه فایل برای تو میگذارم و صدای این آدم رو بشنو اگر خوشت اومد بهت میگم چیکار کن.
من صدای شما را شنیدم،من کور بودم کر بودم
اون شب من اومدم خونه و تا صبح قانون آفرینش شما را چند بار چند تاش رو نشستم شنیدم
و نزدیک به 8 ساعت از اون شب تا صبح فقط می نوشتم .
و بعد از اون روز من دیگه به اون دوست عزیز نگفتم که به من بگو چه جوری بخرم.
اراده میکردم با توجه به حقوقی که من استاد دانشگاه بودم ماهی 5 میلیون داشتم شروع کردم به خریدن محصولات شما و کشف قوانین.
عملاً میتونم بگم من هدایت شدم به سمت بیزینس آمریکایی
درآمد من از تومان به درهم و دلار تبدیل شد.
روابطم اخلاقم
خانوادهام که حرکتی مثل وام و کارهای این چنینی میکنند فقط یه نگاه میکنند
مگر تو ثروت استاد نشنیدیم خلاف قانون نریم.
از اینکه ما چقدر قدرت داریم و باورش نداریم.
از روزی که شما سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا گذاشتید من اتفاقاتی که واسم افتاد بیشمار معجزه.
شغلم را به راحتی از توی دانشگاه،وشدم ارشد یه کمپانی بزرگ و پشت سر هم رنگهای کشورهای مختلف را آوردم
توی فروش توی دبی و خاورمیانه یازدهم شدم
امسال هفتم شدم.
و تمام اینا با تمام وجود،ویسهای شما رو از ساعت 4 صبح،تا 8 صبح میشینم مینویسم.
هیچ روزی نشده من قدمهای شما رو کار نکنم و و صبحم را شروع نکنم.
،من خودم دست شما رو میبوسم و از اینکه با تمام وجودتون برای ما فیلم میگیرید.
هر روز عکسهای شما و خانم شایسته جزو اولین سپاسگزاریام هست بعداز مادرم.
و بینظیر زندگی من روی ریلی افتاده که خیلی وقتا میگم اول خدا بعد اون دوست عزیزی که من رو هدایت کرد با صدای شما.
دستاوردهام خیلی بی شماراست.
از اینکه ماشینمو عوض کردم خونه خریدم
من درآمد 5 میلیونی اصلاً توی ذهنم نمیگنجید که بتونم خرید خونه داشته باشم،
زندگی من به طرز عجیبی تغییر کرد
پاسخ استاد
واقعا آدم خیلی خوشحال میشه از نتایج بچهها
و از این تعهد
یه سریها هستند میآیند میگویند که من چه کار کنم بیشتر نتیجه بگیرم
جوابش تعهد بیشتر است
خیلیها توی سایت میپرسند از من،یا توی جاهای دیگه
که کدام یک از شاگردهای شما،نتایج شما را گرفتند
اولاً که من نمیشناسم بچهها که چه نتایجی گرفتند
تعداد اونهایی که میآیند کامنت میگذارند در مورد نتایجشون به نسبت و تعداد کسایی که نتیجه گرفتند خیلی کمتر ه توی سایت.
ولی این رو میدونم که به اندازهای که ما متعهد باشیم،به این مسیر و روی خودمون کار کنیم نتایج میتواند بیانتها باشد.
آرام عزیز میگه من هر روز از ساعت ،4صبح تا 8 شب مینویسم کار میکنم روی خودم
چقدر لذت بخشه استاد دانشگاه که 5 میلیون تومان حقوق میگرفتم رسیدم به جایی که دارم رکوردهای توی خاورمیانه را میشکونم و دارم درهمی کار میکنم دلاری کار میکنم.
خونه خریدم و این نتایج اتفاق افتاده.
به خاطر اینکه متعهد بودم،به گوش کردن فایلها به تغییر دادن باورهام و به تغییر دادن شخصیتم به تغییر دادن تصمیماتم و بعدش این نتایج به وجود میاد
وقتی که من برای اولین بار با این موضوعات آشنا شدم،خیلی متعهد بودم برای اینکه زندگیم رو عوض کنم.
خیلی متاهل بودم
مخصوصاً اون موقع ها که توی خونه توی بندرعباس،اونجا بودم تو اون شرایط توی اون گرما
شرایط مالی که فشار میآورد.
خیلی دوست داشتم اون زندگی رو که میخوام خلق کنم خیلی هم امیدوار بودم و شروع کردم به خوندن کتاب
اینکه یه نفر بیاد 500 تا کتاب توی حوزه موفقیت بخونه این واقعاً یک شاهکاره .
به جرات میگم کل اون 500 تا کتاب را اگر روی هم میگذاشتی،روی همدیگه آگاهیهاش اندازه آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت یک نبود.
آگاهی که عملی باشه. نتیجه بدهد نه فقط یک سری حرف قشنگ.
آگاهی که بیاد اصل قضیه رو بگه،و توضیح بده و آدم رو روشن کنه که مسیر زندگیت باید چه جوری باشه تا نتیجه بگیری.
ولی من همونها رو با چنان ذوق و شوقی،کار میکردم با چنان اشتیاقی کار میکردم روی خودم
مثلاً مطالبی که احساس میکردم خیلی تاثیر داره وتاثیرگذارتراست وضعف های شخصیتی آن که باید بهبود پیدا کنه ،می آمدم مینوشتم صدای خودم ضبط میکردم و میگذاشتم توی گوشم،و کل اون مسیر صبح تا شب توی بندرعباس با یه تاکسی،با گرمای 50درجه .
ولی با انگیزه ،فایلها رو گوش میکردم و سعی میکردم از اون زمان مسافرکشی که اینقدر هم سختم بود اینقدر هم مسئله داشت،سعی می کردم هی رو خودم کار کنم .
و از همون جا توی همون شرایط نتایج شروع کرد به عوض شدن و من از همون اول دیدم از همون جنس مسافرهایی که میخورد،میدان که از وقتی که من روی خودم کار میکنم،آدمهای مناسبتری دارند سوار ماشین میشوند.
مسافت کمتر با درآمد بیشتر.
و ایدههای بهتری میاد.
دنبال این بودم که یه زمینی بگیرم تا رشد کنه یه آدمی اومد سوار شد دقیقاً کسی بود که مسئول تعاونی همون شرکت نیروی دریایی یک سری زمینها داشتن توی بیرون شهر بندرعباس.
اون آدم اومد گفت بیا من اصلاً خودم کل این زمینها دست منه بیا من خودم یک زمین دست اول سند اول ارزانترین قیمت برات پیدا میکنم. بدون اینکه اصلاً بدونم جاش اونجا بوده بدون اینکه بدونم مسئولش بوده خود اون مسئول نشست توی تاکسی حرفا به یک سمتی رفت که من دنبال یک زمینی میگردم
و بعد من یک زمینی رو به صورت کاملاً،معجزه آسا
و با قیمت هیچ تقریباً خیلی قیمت پایین که من اون پول رو که اون پول هم خودش اومد
و توی چهار ماه زمین قیمت 30 برابر شد.
و من هی اینا رو میدیدم بحث روابط عاطفی بود بحث کاری بود بحث مسائل مالی بود.
و هی من را متعهدتر میکرد.
و من از همون اول با تعهد کار میکردم و هی ادامه دادم هی ادامه دادم و هی نتایج بزرگتر شد
داستان داستان تعهد ماست
به اینکه این مسیرو با قدرت ادامه بدیم و ورودیهامون را کنترل کنیم.
همون موقع که این داستان رو فهمیدم کلاً این سیستم ماهواره و تلویزیون رو همه را جمع کردم.
فقط نشستم روی خودم کار کردم آدمهای نامناسب رو کلاً حذف کردم از زندگیم خیلیاشون که از زندگیم حذف شدن یک سریاشونم که خودم حذف کردم.
کاملا نشستم روی خودم کار کردم و بعد نتایج همینجوری بیشتر و بیشتر و بیشتر شد.
او لذتی که از ابزاری که کشف کرده بودم،قابل مقایسه نبود با چیز دیگهای.
من یک ابزاری کشف کردم که میتونم زندگی خودم را هرجوری که دوست داشته باشم رقم بزنم اون ابزار خیلی برام لذت بخش بود هنوز هم برام لذت بخش است.
خدایا سپاس
به نام خدا
سلام به دوستان و استاد عزیزم
خدا رو شکر می کنم بخاطر این جلسه زیبا و تجربیات شگفت انگیز دوستان
مستقیم به سوالات و تمرینات این جلسه جواب می دم.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ بهترین باوری که می تونم بگم سرزنش دیگران هست من قبلا تمام مشکلات خودم رو مقصر اش رو دیگران می دونستم و همیشه دنبال مقصر بودم همیشه دنبال این بودم که مشکلات رو بندازم گردن یکی دیگه و از زیرش فرار کنم تا جایی که دیگه قبول کردم که مقصری وجود نداره , موضوع دیگران و اطراف من نیست! موضوع درون خودمه , اونجا فهمیدم که زندگی خودم رو خودم رقم می زنم خدایی که فکر می کردم الکی هست و دروغه درواقع خیلی هم واقعیه فقط من درست درک اش نکردم. البته که هنوز به پذیرش کامل مقصری وجود نداره نرسیدم چون هنوز سرزنش ها وجود دارن منتها این سری برای خودم چون می دونم هر اتفاقی که می افته برام مسئول اش خودم ام و گاهی خودم رو سرزنش می کنم اما تلاش می کنم که خیلی سریع جلوش رو بگیرم و نزارم که رشد کنه و به محض اینکه می بینم سرزنش ها داره شروع می شه جلو اش رو می گیرم و احساس خودم رو سعی می کنم خوب کنم و به دنبال راه حل بگردم نه فکر کردن به مسئله و غصه خوردن. نتیجه این عمل هم این شد که آرامشی که هیچ وقت نداشتم وارد زندگیم شد. نگرانی که همیشه از بابت بیرون داشتم یا خشمی که نسبت به بیرون داشتم فروکش کنه. بتونم کنترل زندگی خودم رو بدست بگیرم و بجای اینکه تابع حرف دیگران باشم تابع درون خودم و خدای خودم باشم و خود باوری در خودم به وجود بیارم. کسانی که قبلا ذره ای به من احترام نمی ذاشتن و من همیشه کنار اون ها ناآروم بودم الان دیگه یا خیلی کم می بینم شون یا اینکه زمانی هم که می بینم شون با من خیلی با احترام رفتار می کنن. لحظات پر آرامش بیشتری توی زندگی ام دارم و درگیری و مشکلات خیلی کمتری دارم.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
راز تفاوت افراد موفق با دیگران خلاصه شده در یک کلمه:
تعهد
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
—————————————-
به نام الله
به نام خالق
به نام رب العالمین
این فایل برای من یک نشونه خوب بود، به فال نیک میگیرم
امروز یکی از آشناها به من زنگ زد و پیشنهاد کاری به ظاهر خوب رو داد
کار تو دستگاه دولتی با حقوق مکفی و مزایایی مثل پنجشنبه ها سر کار نرفتن!!!
قطعا اگر در ورژن قبلی ام بود چقدر ذوق میکردم
چقدر خوشحال میشدم که بالاخره یک نفر برای من هم پارتی شد
من میتونم با پارتی وارد یک اداره و دستگاهی بشم با خیال راحت حقوق بگیرم، چند سال بعد احتمالا رسمی بشم و ….
اما این عاطفه اون عاطفه قبلی نیست
به ایشون زنگ زدم ضمن اینکه کلی هم احترام گذاشتم و تشکر کردم از پیشنهادشون اما این گزینه رو با اطمینان رد کردم، چون قراره که اوضاع به شکل دگه ای پیش بره به لطف خدا !!
تنها کاری که باید بکنم اینه که در این مسیر دلخواهی که انتخاب کردم ادامه بدم
ادامه ….ادامه….ادامه….. حفظ مومنتوم مثبت…..تعهد به مسیر ….. و قطعا همون خدایی که منو تا اینجا آورده از این به بعد هم پیش میره و خیلــــی خوشگل تر همه چی رو برام میچینه
چیزی به اسم پارتی وجود نداره؛ وقتی بزرگترین پارتی من خداست
چیزی به اسم کارمندی برای من معنی نداره، وقتی میتونم خودم بهترین شغل و کار دنیارو داشته باشم که به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسم…. فقط باید بند کفشم رو محکم تر ببندم!
چیزی به اسم ناامیدی وجود نداره، وقتی همه امید من به خدایی هست که برگی بدون اجازه او از درخت نمی افته
چیزی به اسم تنهایی وجود نداره، وقتی خداوند از رگ گردن به من نزدیک تره و همواره منو میبینه و هدایتگر منه
خدایا کمکم کن متعهد بمونم؛ من جز تو کسی رو ندارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مسئولیت بپذیر بابت همه اتفاقات زندگیت
دیوار ذهنی که ساختم و میتونم خرابش کنم
هر اتفاقی حاصل فرکانس خودمه
فرکانسها با باورها رقم میخوره،همون افکار تکرار شونده
ما چقدر قدرت داریم و باور نداریم!!!
4 صبح تا 8 صبح مینویسم>>>تعهد به کار کردن روی خودم و تغییر باورها و شخصیتم
من یه ابزاری کشف کردم که زندگیم رو هر جوری بخوام رقم میزنم
در مورد جواب سوال شما :
حرف مردم بزرگترین سد ذهنی من بود و هست.
قبلا حرف مردم در تک تک تصمیماتم دخیل بود و الان محدود تر شده
ترس ها همان چیزهایی هستند که ما رو از اصلمون دور کرده اند
امیدوارم به ادامه مسیر….
استاد عزیزم سپاسگزارم
تمرین این قسمت: در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
خب در دومرحله میتونم بگم
در مجردی دیوار ذهنیم ، بخاطر سخت گیری های مادر و بعد از ازدواج: دیوار ذهنی با وجود بچه های پشت هم و کوچکم خودمو دز دو حالت محدود و بسته کرده بودم. دقیقا چه استعاره جالبی گفتین استاد دیوار ذهنی اینو باید به یاد داشته باشم که اینجور باورای صدددرصد محدود کننده و ذهنی هستن.
در زمان مجردی که البته خداروشکر قدم هایی برداشتم و نتایجی هم گفتم که انصافا الان میگم صددددددرصددددددد خودم بودم که کم لطفی و کم کاری کردم. البته اونوقت اصلا با سایت و استاد با این کیفیت آشنا نبودم.
برای بعد ازدواج و وجود دو فرشته کوچولویی که صدای خنده هاشون و دیدن چشمان زیباشون دوتا از بهترین حس های دنیاست. با آشنایی با استاد و کللللی گوش دادن و البته به مرور فهم و درک و ایمانی که دارم بهش ورود بیشتری میکنم با پذیرش مسئولیت هر شخص و قدمهای هرچند کوچک و این اخیرا بیشتر متعهد و تعهد آمیز متوجه شدم که این دیوار و تاحد خوبی شکستم و هنوز یه کم هستا یه جهتاییش اللان که فکرشو میکنم، البته که پیشرفتم ملموس هست و حسم بگم که حسم خیلی به اینکه بزودی میفتم رو غلطکی که خیلی خوب و روون و تو جاده آسفالته موفقیت میرم و میرم و میرم و از مسیر سوت زنان لذت میبرم و هربار بهتر میشه امکانات و داشته ها و نعمات و راحتی و البته خلق ثروت ( نفس عمیق )
در کنار همین دخترای قشنگم و خونواده عزیزم 5 ساله دیگه خیلی شیک و مجلسی داریم چهار ستونمون برقرار و فضای فکری، ذهنی و آسایشی لذتشو میبریم.
عاشقتم خدا که چقد حال میده واقعا میشه برای 5 سال دیگه این پیامو باز ببینم و بگم واووووووووووو دیدی شده، دیدی دمم گرم که متعهد تو مسیر موندم و زندگیم چقد در این مدت همش بهبود و رو به متعالیه همچنان ( بوس به خودم تو سال 1409 )
«به نام خدای همیشگی»
این روزها خیلی دارم تلاش میکنم تا بپذیرم شرایطی که توی زندگیم وجود داره رو خودم خلق کردم. سعی میکنم دنبال نشانهها باشم و ردپای قانون رو از زندگیم بخونم.
اوایل هرچی فکر میکردم نمیتونستم ارتباط معناداری بین باورهام با شرایط زندگیم پیدا کنم ولی هرچی میگذره انگار یچیزهایی برام واضح میشه.
مثلا من میدونم که همیشه عادت داشتم همه چیز رو تجزیه تحلیل کنم و زیر و بم هر آدم رو تو ذهنم بکشم بیرون.
خب این رفتار و این باور کم کم در من باعث شد که به این نتیجه برسم که آره «من خیلی بقیه آدمها رو خوب میشناسم و درک میکنم و دلیل اینکه فلانی فلان رفتار رو بروز داده فلان چیز بوده. ولی همه که مثل من این قابلیت رو ندارد. پس هیچکس وجود ندارد که انقدر خوب من رو بشناسه و درک کنه. پس من آدم تنهایی هستم.»
دیدم که این رفتار و این باور واااااقعا باعث شده که من خیلی از جاها توی زندگیم احساس تنهایی داشته باشم و حس کنم درک نمیشم.
خوشحالم که یک قدم دیگه هم در این مسیر حرکت کردم.
عاشقتونم.
با سلام خدمت شما دوست گرامی
چه جالبه ،دقیقا منم این باور رو نسبت به خودم دارم و سال های اخیر هم گاهی به زبون اوردم.
که من یه اخلاقی دارم که همه رو درک میکنم ،شرایطشون رو یا اینکه اصلا طرف داره بهانه میارع رو به خوبی می فهمم.
مثلا خواهرم بهم بگه که شوهرش اهل زیارت و گردش و سفر خانوادگی نیس،و من خودمم اینو فهمیدم و خیلی راحت درک می کنم و میگم خوب طرف دوست نداره تو این مراسم ها باشه و کاملا برام پذیرفته س،و نمیام هی به خواهرم بگم چرا شما یه سفر زیارتی نمیرید؟چرا شما که دریا نزدیک تون هست یه سفر نمی رید با اینکه خواهرم عاشق دریاست.
و واقعا اگر گاهی اوقات گفتم فلانی و فلانی به مسافرت رفتن ،فقط خواستم این ذهنیت رو به خواهرم بدم که تو هم بخواه که صد درصد هیچ موقع اون انتظاری که من داشتم براورده نشده و فقط خواهرم از اونا ایراد گرفته.
و خلاصه حالا اگر من به خواهرم بگم که شوهرم نمیتونه رانندگی کنه و ترس داره ،مخصوصا تو شهر یا بزرگراه،دیگه دو تا شاخ درمیاره و واقعا میدونم که مسخره ام میکنه.
چون بچه خودش کامل مسلط هس.
اصلا شوهر خودشم بلد نبود و کم کم یاد گرفت.
منم هیچ وقت مسخره شدنمی کردم که رانندگی بلد نیس.
و خوب خدا رو شکر یا دگرفت.
با اینکه طرف میگم روی فلان حرکت شوهرم حساسه.
من دیگه نمیام باهاش بحث کنم که چرا تو رو اینجوری میکنه و از این حرفا.
ولی در موارد محدودی که از رفتار برادر و پدر و شوهر خودم جایی گفتم ،سریع اونا برگشتن و موضع گرفتن. اونم چیزی که واقعا دست من نبوده.
و منم تکاملی دارم ارتباط بین باورها و شرایطم رو میفهمم.
مثلا من همیشه دوست داشتم که خودمون خونه دار بشیم و اصلا نمیخواستم که خونه اماده از طرف پدر شوهرم بهمون برسه. و نتیجه شم این شد که با اینکه دو تا خونه جدا داره و میتونه بهمون بده ولی با خودشون زندگی میکنیم.و البته در اون قسمت خریدن خونه باورهام ضعیف بوده.
و میخوام روش کار کنم تا انشالا بخریم.
ممنونم از کامنت زیبا و ارزشمندتون
سلام سلام پر از انرژی من به خانواده نازنینم
شرح وضعیت من دارمقتو مدار ثروت بالا میام
دارم احساس لیاقتم رو مرور می کنم دارم ظرفم رو بزرگتر میکنم و نشتی ها رو می گیریم
متوجه خیلی شرک های مخفی شدم متوجه شدم خیلی جاها فقط یک سری اطلاعات دارم بدون اینکه عمل کنم
دارم سعی می کنم فاصله ذهن و روحم یکی بشه و باورهای هم جهت با خواسته هامو تقویت کنم
جهان باتمام کایناتش دست به دست هم داده تا بهترین چیز هارو تجربه کنم
احساس میکنم به طور واضح که زندگیم روان تر شده چون اگاهم به احساسم و افکارم و ورودی هام
چون در مسیری که میخوام اگاهانه حرکت میکنم و تجربه میکنم بودن در مسیر رسیدن به اهداف رو
هیچ کاری برام لذت بخش تر از تخیل خودم وسط رویاهام نیست
زمانی که در حال انجام دادن فعالیت های مربوط به اهدافم هستم اگاهانه کیف میکنم
همیشه توی زندگیم به هر انچه که میخواستم رسیدم و خداوند همیشه بهتر از تصور من برام همه چیز رو زیبا تر کرده
من به الله یکتایی باور دارم که همیشه در من میشناسه باورهامو برام به وضوح میرسونه همیشه به طور کاملا واضح با من در حال صحبت کردن و هدایت کردنه
من به خدا باور دارم
خدایی که همه ثروت ها برای اوست و ویژگیش وهاب بودنشه
من به خدایی باور دارم که همیشه من رو شفا داده و روزهاست که هر روز تن سالم تر و پر انرژی تر بهم هدیه میده
من به خدایی باور دارم که من و همه مارو از هیچ خلق کرده و فرمانروایی همه چیز به دست اونه و تنها میگوید باش و میشود
ایا این خدا قدرت ایننو نداره که خواسته های کوچک من رو به راحتی نفس کشیدن اجابت کنه؟
باور میکنم که همههههه چیز حتی چیز هایی که فقط در تخیل میگنجه ، اجابتش از نفس کشیدن راحت تره جوری که اصلا احساس نشه
نیاز به تقلا نیست
ساز و کار جهان اینه که همه چیز راحت رخ میده
سپاسگزار باش و موحد
evrythink comes easy
beleive
من خوشبخت ترین دختر جهانم
چون زیبا ترین احساس رو الان دارم تجربه میکنم
غرق نعمت ها و زیبایی هام و از اونا مهم تر این که بهشون اگاهام و بابتشون خوشحال و سپاسگزارم
خداوند خودش همه کارهای منو انجام میده من لایق بهترین هام
راستی بگم کع این متن رو به راحتی و با سرعت با تایپ ده انگشتی انجام دادم
که از دستاورد ها این ماهم بوده. این کاری بود که خیلی دوست داشتم ولی خدایی فکر نمی کردم انقدر راحتت باشه انجام دادنش.
این ماه من ناخن کار شدم و بهترین وسایل رو به راحتی خریدم و توی کمتر از 20 روز با 2تومن درامد داشتم خدایا هزار مرتبه شکرت اینمم یکیاز خواسته هایی بود که به راحتی تیک خورد
خواسته ام اینه که کسب و مار اینترنتی خودم رو راه اندازی کنم و در امد دلاری داشته باشم
و دوست دارم توی این تابستون با هواپپیما یه مسافرت ویژه مهمون خدا به جزیره هرمز و کیش برم واقعا ذوق دارم
چون میدونم وقت یدرخواستش رو دادم قطعا اجابت خواهد شد خدایا شکرت
و دوست دارم به تهران دانشگاه و مهاجرت کنم اونجا و توی رشته فیزیک درس بخونم
به لطف اله مهربان من یه نابغه ام یوهووووو
داسه