تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    به نام خدای بزرگ و بی همتا

    درود به استاد عزیزم

    تمرین جلسه

    در زندگی،بزرگترین (دیوار ذهنی)که خودم ساخته بودم چه بوده است؟

    بزرگترین دیوار ذهنی برای من باور کمبود بود که قبلا همیشه فکر میکردم همچیز روبه اتمام هست و کم هست و این واسم سخت بود توی هرکاری که میکردم حتی ی دوش گرفتن یا استفاده از یه ابزار ساده این از کودکی شده بود باور من و تا چند سال قبل داشتمش

    اما با اگاهی های ثروت1 همه اون باورهای اشتباه غلط پودر شد و اون دیوار بزرگ و محکم نابود شد و واقعا مثل یه معجزه بود و با چشمای خودم دیدم با گوشهای خودم میشنیدم با دستهای خودم امس کردم که چقدر فراوانی هست و چقدر ثروت ساختم

    هر لحظه چیزای جدیدی جایگزین قبلی ها میشن و باورهای محدود کننده ام تا حدی از بین رفته و همگی بر میگرده به کار کردن با تعهد خودم به خودم مثل باشگاه بدنسازی

    ترس از شکست

    چند وقت قبل کاری میخواستم انجام بدم که بلد نبودم و میترسیدم که خراب بشه و از هرکسی که توی اون حرفه وارد بود سوال میکردم در جواب جوری تعریف میکرد که میگفتم انگار فقط همین عده هستن که میتونن این کارو انجام بدن و این شد ترس واسم که حرکت نکنم واسه اون کار

    ی روز توی فکرش بودم و واسم قابل قبول نبود که بپذیرم من نتونم اون کارو انجام بدم گفتم من باید انجامش بدم خدایا تو میدونی و تو میتونی پس کمکم کن هدایتم کن و بهم بگو و به اسانی و زیبایی هدایت شدم و چقدر اون کار واسم لذت بخش هست و خداوکیلی اصلا ازش خسته نمیشم و وقتی که تموم میشه کار میفهمم که چقدر خسته شدم و همونم لذت بخشه

    ارزشمندی من

    قبلا هر کاری که میکردم باید یجوری تایید طرف مقابلم رو میگرفتم حتی اگه شده بود که کارای اونو هم انجام میدادم تا اون راضی باشه و تایید کنه و دیدم که کاری فوق العاده اشتباه هست و حتی طرف مقابل هم داره ازم سو استفاده میکنه و حتی اخرشم راضی نبود یا اگرم بود نشون نمیداد و یجوری برخورد میکرد که انگار کاری نکردم و بی ارزشه و این بر میگشت به عدم احساس ارزشمندی و لیاقت من

    تا اینکه دوره عالی احساس خود ارزشمندی اومد روی سایت و توی ثروت1 هم استاد ی اشاره کوچیک به احساس ارزشمندی داشتید و از همونجا شروع شد درون روح من که باید احساس ارزشمندی کنم و اگاه شدم از اینکه من لایق هستم چه کار مفیدی داشته باشم و چه نداشته باشم و دیگه اصلا خودمو درگیر این مسئله نکردم که ببینم کسی کارمنو تایید میکنه چون خودم میدونم که کارم من مفید هست و حتی بودن من در اون شرایط مفت هست چه کاری انجام داده باشم چه نه من مفید هستم

    اگاهی های جلسه

    وقتی من یک قدم بر میدارم خدا هزار قدم به سوی من میاد

    پیام اصلی

    زندگی هیچکسی از بیرون تغیر نکرده ، وقتی درونت رو تغیر میدی جهان بیرون تعظیم میکنه جلوی پاهام

    تعهد

    نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیده اونها نتیجه #تعهد مستمر# به بهبود دائمی و کنترل ورودی ها و احساس خوب با قلب باز و هدایت خواستن از خدای پاکم هست

    تعهد به مسیر رشد به تغیر باورها و به استمرار در کار روی ذهن و احساس است

    استاد عزیزم و خانوم شایسته ممنون ازتون بابت این اگاهی ها و نکته سنجی های بجا

    رد پا

    1404/9/2

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    پوریا گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    به نام خدای یکتای بی‌همتای بی‌نیاز

    سلام استاد و سپاسگزارم از زحمات بی‌دریغ شما برای ترویج آگاهی.

    اگر بخوام بدون تعلل برم سر اصل مطلب، این هست که من میتونم یکی از دیوارهای بزرگی رو که به لطف و کرم خداوند فرو ریختم دیوار باورهای غلط و محدود کننده مذهبی بود و البته که ریختن دیوار مثل هر چیز دیگه ای در این جهان، صفر و یکی نیست. این یه پروسه هست، یعنی چیزی که ما بعنوان فرو ریختن دیوار از اون یاد میکنیم شروع کردن و همت کردن ماست برای شروع تغییر در جهت مثبت، و اونقدر این کار با احساس آرامش و راحتی و نتایج در همون آغاز و در اولین اقدامات ما برای تغییر در جهت مثبت همراه هست که احساس فروریختن دیوار به راحتی قابل درک هست. یا حداقل من میتونم اینجوری بگم که برای من اینطور نمایان شده و نمود کرده. چون در ارتباط با تغییر باورهای محدود کننده و در مورد هر باوری وقتی شروع میکنی کارمیکنی مثل اینه که ریشه های یه درختچه هرز رو از زیر خاک میکشی بیرون و هرچقدر میکشی بیرون میبینی که باز هم هست و باز هم هست. ابن به این معنا هست که من در ابتدای مسیر مهمترین تغییری که در ارتباط با باورهام انجام شد و از همه بیشتر بهم چشمک میزد باور توحیدی بود و هست. از ابتدای آششناییم با شما همیشه احساس میکردم که این یه مسئله مهم هست برای من و باید باورم رو و نیتم رو برای خدا خالص کنم. فقط خدا که فرمانروای مطلق جهانها و جهانیان است.

    به جای باور به چیزهایی که نه تنها هیچ نقشی و تاثیری در هدایت به راه راست شدن من نداشتن بلکه من رو مشرک کرده بودند، این باور رو جایگزین کردم و کماکان جایگزین میکنم که خداوند اونقدر بزرگ و رحمان هست که یگانه اثر بخشی در زندگیم رو و تنها قدرت تغییر رو در من قرار داده و به من داده و خودش کوچکترین دخالتی در این کار نمیکنه و هر چیزی که انتخاب من باشه رو انجام میده و نیازی نیست کیلومتر ها و ساعتها و روزها و سالها رو برای اینکه فلانی باید بخواد و اجازه بده و شفاعت کنه و برای رفتن پیش دیگران برای دعا کردن و اجابت نذر و نیاز لازم باشه حتی یک قدم از جام تکون بخورم. اگر قدمی لازم باشه اقدام درونی هست و در بیرون هیچ چیزی نیست و آنچه که در بیرون هست از دنیای درون منعکس میشه یعنی اربابِ و علتِ جهانِ بیرون، جهان درونی هست و جهان بیرون معلول هست و ناچار به بازتاب جهان درون و و بازتاب اسرارِ مخفی شده‌ی درونی هست. و جهان بیرون داره حقیقت من و افکار و خواسته های من رو و اسرار درونی من رو برملا میکنه، چه خوب چه بد و چه هرچیزی که به اندازه ذره ای در درون به اون فکر کنم و در دنیای درونیم مرتکب بشم رو در عالم بعدی که جهان بیرون هست به من نتیجشو برمیگردونه چه خیراً یره و چه شراً یره

    فَمَن یَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّهٍ خَیۡرࣰا یَرَهُۥ

    وَمَن یَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّهࣲ شَرࣰّا یَرَهُۥ

    بی کم و کاست

    بله با فروریختن اون دیوار و شروع تغییر دیگه قرار بر این شد که اگر واقعا من دم از خدا میزنم و میگم مومن هستم باید به حقیقت و غیب و قرآن ایمان داشته باشم باید بدونم و این رو سرلوحه زندگیم قرار بدم که توحید یعنی زور و قدرت رو همیشه به خداوند نسبت بدم، منظورم خدای ساخته توهم‌ها نیست بلکه منظورم خدایی هست که اتفاقا در درون من هست و من رو هدایت و حمایت میکنه و این یعنی قدرت رو در خودم احساس کنم و ببینم و نه در هرکس یا هرچیز دیگه. چون من هستم که خالق زندگی خودم هستم نه هیچکس و هیچ چیز دیگه.

    یه پرانتز باز کنم و بگم که من هستم کسی که چندین هنر رو در حد حرفه ای انجام میدم و کارهای بسیاری کردم و اگر بخوام از عمل‌گراییم بگم باید ساعتها تایپ کنم. منظور از عدم تلاش و اقدام درونی و نه بیرونی این نیست که هیچ کاری نکنیم و بشینیم چون وقتی تو تازه این رو باور میکنی که خودت هستی که جهانت رو خلق میکنی، تازه اعمال بیرونیت شروع میشه و فعالیتهای اثر گذارت در دنیای بیرون بدون اینکه بخوای زور بزنی استارت میخوره.

    یه چیز جالبی که به من وحی و الهام شد اینه که وقتی ما در هر لحظه با افکارمون آینده (یعنی از همون لحظه به بعدمون) رو خلق میکنیم، به این صورت که نتیجه و برایند افکارمون رو در دنیای فیزیکی دریافت میکنیم. یعنی نتیجه میشه برآیندی از مجموعه افکار و احساسات متضاد و هم جهت با خواسته هامون. و وقتی روی خودمون کار میکنیم مثلا اگر افکارمون رو یه تعداد مشخصی درنظر بگیریم، این افکار رفته رفته بهتر و بهتر میشن و اینجوری تعداد افکارمون که با خواسته هامون هم‌جهت هستند بیشتر میشه و برآیندی که نتیجه‌ش به ما داده میشه به خواسته ما نزدیک‌تر هست.

    تداوم باعث میشه تعداد بیشتری از افکار، با خواستهوهامون همجهت بشن و سرعت رسیدن ما به خواسته هامون هربار و هربار به الگویی که خدا قرار داده نزدیک تر بشه. منظورم از الگو، آیه زیر هست.

    إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَیۡـًٔا أَن یَقُولَ لَهُۥ کُن فَیَکُونُ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 537 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل و دوستان عزیز

    خیلی خوش حال هستم که کمی دارم با این قانون آشنا میشم که من خودم خالق تمام اتفاقات زندگیم هستم و از زمانی که به این باور رسیدم خیلی زندگیم تغییر کرده در واقع این مال یک تضادی بود که در گذشته برام رخ داد و من فهمیدم که فقط باید روی خودم کار کنم و توکلم به خداوند باشه ولی تا قبل از اینکه این تضاد برام پیش بیاد حالا در مورد هر چیزی حالا چه کار چ روابط فک میکردم فلان شخص میتونه کاری برام انجام بده ولی کاملا این باور اشتباهیه استاد عزیز سپاس گذارم بخاطر تمام آگاهی های نابی که در اختیار ما قرار میدین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1908 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    الابذکر الله تطمئن القلوب

    صبار شکور ،کشتی من در میان دریای بی انتهای زندگی روان است که اگر تو آن را حرکت ندهی گم می شوم .

    گاهی سر در گم می شوم وبه دنبال روزنه امید که تو همیشه نشانه ای از زبان افرادیا دیدن فراوانی برگ های روی زمین ،به یادم می اندازی که همیشه هستی واز فضل تو بخواهم .

    نمی دانم چه حکمتی است که همیشه در این سایت به موقع یه فایل میاد و قلبم را آرام می‌کنه که نیاز داشتم .

    اصلا به این کلمه تعهد که رسیدم که استاد گفت ،گفتم می خواهی نتیجه بگیری واز این پروژه سربلند بیرون بیای ،تعهد هر روز لازمه .

    حرفت با عملا یکی باشه

    زور نزن برای اینکه با حرف جهان را به نغعت کنی .

    جهان ،تعهدات ،تلاش ذهنی ات را می بینه وپاسخ میده به جهان تو ،به باورهای تو .

    امروز داشتم با خودم فکر می کردم از صبح (میگم تو فکر بودم واین فایل به موقع اومد وگفتم خدایا شکرت )که آیا من به اندازه استاد کار می کنم تا انتظار نتایج را داشته باشم ؟

    من اگر جهان وفرکانس باشم واز بیرون نگاه کنم نعمت وثروت خوشبختی را به من میده جهان وخدا؟

    تمرین این قسمت:

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    بزرگترین دیوار ذهنی من ترس وشرک وبی ایمانیه

    باورهای من جلوی خودم را گرفته

    باورهایی که وجودم میگه درست نیست ولی باورشون‌ کردم چون دیدم شنیدم و درگیری بین آنچه که ذهن میگه وقلبم میگه همش کشمکش دارم بین این دوتا .

    الان دیگه به این قطعیت رسیدم که باورهایی که از جامعه و خانواده و رسانه به خوردم دادم ،مثل یه دیوار بتنی جلوی خودم گذاشتم ،ودیوار به دیوارش

    را چیدم رفتم بالا .

    حالا چکار کنم این دیواری که خودم ساختم وقدم اول این هست خودم رابمیاران کنم با دوره ها و کامنت بخونم حتما .

    واقعا چقدر برام مهمه خوشبختی ،پس ترمزی مثل ترس وباورهای محدودکننده را باید ریشه ای حل کنم .

    یه دیوار ذهنی من ،ترس از حرف مردم بوده و هنوز هم هست ،قضاوت کردنم ،احساس گناه از موفق شدن وبعدش که آزادی ام گرفته بشه ،شده یه ترمز برام .

    احساس سرزنش دیگران که نیازمندم بشوند ومن احساس گناه کنم یه ترمز

    هم رابطه ام را با همسرم دوست دارم هم از اینکه مهاجرت کنم وفرکانس جدا بشه یا آزادی هام گرفته بشه یه ترمز .

    اینقدر زیاده که با نوشتن دارم بیشتر می فهمم

    بیشتر می فهمم که خودم این دیوار را گذاشتم پیاپی خرابش کنم با منطق ساختن برای ذهنم .

    راه ساکن شدن ذهن اینکه فقط منطق براش بیاری

    و الگو نشونش بدی .

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    در زمینه مهاجرت ،من در دوره کشف قوانین یه ترمزی که داشتم برای مهاجرت ،برداشته شد وراحت مهاجرت کردم به تهران .

    درزمینه شغل چون قبلاًمجوز گرفته بودم ،باعث شد راحت مجوز بعدی را بگیرم .

    در زمینه روابط ،دوره قانون آفرینش را تهیه کردم وعالی شد روابطم .

    اینقدر تمرکز می کردم روی این دوره توی ده ماه که همه نتایجم از لحاظ شغل روابط ومادی ومعنوی عالی شد .

    انگار کدها وتزمزها یکی یکی برداشته می شد و دیوارهای باورهای محدود کننده ام را خودم تخریب کردم .

    ولی اگر ادامه میدادم وتعهد همیشگی داشتم ،نتاسح هم بزرگتر و پایدار می شد .

    ولی چون ادامه ندادم علف های هرز رشد کردند ونتایج هم رفت .

    پس هرروز کار کردن وتعهد نوشتن برای من مثل نفس کشیدن واجبه .

    هرروز دارم تعهد می نویسم در دفترم ویه مورد را یادداشت می کنم وشب نگاه می کنم که چقدر انجام دادم واگر خودم راضی نبودم فردا می نویسم وباز کار می کنم .

    امروز داشتم می رفتم توی مومنتوم منفی وسعی کردم خودم را مشغول کار در خانه کنم واین گام را بشنوم تا تایم اوت بگیرم .

    وخداراشکر همه چی خوب پیش رفت .

    یه مو میرسه اما پاره نمیشه .

    نگران نباش

    این خداست که همه چی رو میچینه ،نه آدم ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ساجده اکبری گفته:
    مدت عضویت: 709 روز

    سلام به همه دوستان و همچینن استاد عزیزم و خانم شایسته.

    نشانه‌ی امشب من این فایل زیبا بود که واقعا با صحبت‌های الهام عزیز و آرام عزیز بسیار امید و انگیزه گرفتم. چند روزی‌ست که دچار سردرگمی و گیجی شده بودم و همش با خودم میگفتم که چیکار کنم که نتایجم بیشتر بشه، چیکار کنم مسیر زندگیم مشخص بشه و… همین سوالات.

    امشب همینطور هدایتی سایت را باز کردم و به سوی نشانه‌م هدایت شدم. و با این فایل دقیقا فهمیدم که ترمز این روزهای من در زندگی چیست.

    اینکه باید متعهد باشم و تغییر کنم، نه اینکه فقط گوش بدم و اطلاعاتم را بیشتر کنم. من اخیرا فقط یک شنونده بودم که مغزم را بمباران اطلاعاتی میکردم و دریغ از حرکتی.

    اما با توکل بر خدای مهربان از همین لحظه متعهد میشم که به هر آن‌چه که برایم الهام میشود و هر آن‌چه از استاد عزیز میشنوم عمل خواهم کرد. باید تغییر کنم و تغییر را در آغوش بگیرم. باید ایمان بیشتر به خودم و خدای خودم داشته باشم و ورودی‌های ذهنم را کنترل کنم.

    صدردصد با توکل بر خدا بزودی از نتایج بیشترم صحبت خواهم کرد.

    دوست شما از افغانستان زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….

    سپاسگزار خداوندی هستم که منو خالق زندگیم آفریده و چنین آزادی به من بخشیده که به هر جهتی که برم راه رو برام آسون و هموار میکنه ، خداوند خالقی که این توانایی الهی خالق بودن رو از فضلش به منم عطا کرده …

    به جرات میتونم اینو بگم که تو اگر مسئولیت صد در صد زندگیت رو بپذیری میتونی هرررر کاری بکنی اما اگر مسئولیت پذیر نباشی و بگی احساسمو خوب میکنم اتفاقات خوب میوفته به زیبایی ها توجه میکنم بهتر شو جذب میکنم و هر دلیل و کار دیگه ای رو بخوای انجام بدی اما مسئولیت پذیر نباشی هیچ فایده ای نداره و هیچ تغییر بنیادینی نمیکنی چون قدرت رو دادی به عوامل بیرونی چون نتیجه رو گره میزنی به اتفاقات بیرونی و چون هیچ گونه قدرتی در مورد عوامل بیرون از خودت نداری به محض برخورد با یه مسئله هرچی رشته بودی پنبه میشه و میگی چرا جواب نمیده من که توجهم رو زیبایی ها بود من که فلان بودم و… تا زمانی که نپذیری خودت مسئولی هیچ تغییری ایجاد نمیشه مسئول همه چیز تو همه جنبه ها نقطه سر خط

    استاد تو دوره بی نظیر عزت نفس خصوصا جلسه آخر که همین دیشب گوش کردم خیلی قشنگ توضیح دادن مسئله رو که موقعی که بدهکار بودن به شریکاشون میگفتن من کارمو، سمت خودمو خوب انجام دادم شما نتونستین کارتونو درست انجام بدین برای همین نتیجه نگرفتیم، به قول استاد چون مسئولیت کامل کارشون رو به عهده نگرفته بودن و مقصر عوامل دیگه رو میدونستن نتیجه ی خاصی نگرفته بودن چه بسا کلی هم بدهکار شده بودن ولی از وقتی که مسئولیت کامل تمام جنبه های کارشون رو پذیرفتن مثل موشک پیش رفتن و نتایج الان استاد گواه قدرت مسئولیت پذیری هست.

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    موقعی که اولین بار از استاد شنیدم که گفتن من یه اصولی دارم که نه به کسی قرض میدم نه از کسی قرض میگیرم خیلی به دلم نشست و دیدم چقدر منم دوست دارم اینجوری باشم خب قرض گرفتن که اصلا اهلش نبودم و نیستم اما در مبحث قرض دادن ضعیف بودم و همش میگفتم زشته ، فلانی بهم رو انداخته، خب من که دارم میتونم کمک کنم ، اون میدونه من دارم ضایعه و … هزاران فکر و خیال داشتم اما اصلا دوست نداشتم به کسی قرض بدم چون مطمئن بودم پشتش کلی توقع دارم و برای جلب توجه و اینجور چیزاست و در یک کلمه اعتماد به نفس اینو نداشتم که نه بگم اما از یک طرف دوست داشتم شخصیت قوی و با صلابتی داشته باشم و گفتم باید از همین جاها شروع کنم اما تکامل میخواست نمیتونستم یه دفعه ای به باور چندین سالم غلبه کنم اولش با تعیین زمان قرض دادم و گفتم سر فلان تاریخ باید بهم برگردونین البته این کارو با افراد درجه یک مثل خواهر و مادر و.. انجام دادم بعد از یه مدت دیدم چقدر خوب جواب داد و سر وقت قرضشونو پس دادن خوشم اومد گفتم قدم بعد هر کسی چه دوست چه خانواده ازم پول خواست دیگه میگم نه این تصمیمی بود که با خودم عهد بستم روش بمونم و گذشت چند وقت بعد یکی از دوستام ازم یه مبلغ به نسبت بالایی درخواست قرض کرد و من برای اولین بار اعلام کردم که من آدمی هستم که نه قرض میدم نه قرض می‌گیرم این شده اصول من و خب برخوردی که گرفتم زیاد اوکی نبود ولی خب برام مهم هم نبود چون من به خودم قول داده بودم

    گذشت و گذشت تا یه دوست دیگه یه مبلغ متوسط ازم خواست و دقیقا همون حرف رو به این دوست عزیزم هم زدم اما برخوردش برام جالب بود بهم گفت چه محکم و با اصول

    و گذشت تا یه مدت خیلی طولانی من دیگه اصلا از کسی این درخواست رو نشنیدم تا یه دوستی یه مبلغ خیلی خیلی کم ازم درخواست کرد و من دوباره همون حرف ها رو زدم و ایشون هم چیزی نگفت در صورتی که اگر آدم قبل بودم میگفتم نه بابا باید کمکش کنم این بنده خدا به من رو زده خوشت میاد یکی جواب خودتو اینجوری بده کمکت نکنه و هزاران دلیل دیگه اینو گفتم که بگم تکاملی رسیدم به این حالت الانم که حتی هزارتومن قرض نمیگیرم و نمیدم مگر اینکه اینقدر لبریز بشم که از سرریز خودم بی منت بی توقع برگشت با عشق ببخشم …

    و نتیجه این شده که تا امروز حتی یک نفر هم نبوده که ازم توقع قرض داشته باشه و تازه چقدر تحسینم کردن به خاطر این شخصیت قوی و محکم و چقدرر الگوی خوبی شدم برای اطرافیان که راحت میشه حرفمونو بزنیم ما اجازه داریم حق داریم اگر درخواستی ازمون میشه بپذیریم یا نه

    خیلی زیباست وقتی میبینی ترس هات همه توهم خودت بوده و تو هرجوری که بخوای با هر اصول و سبک زندگی میتونی ادامه بدی و همه چیز از درون خودت شروع میشه و تو نیاز نیست با بیرون خودت هیچ کاری داشته باشی همه چیز خودتی خیلی قشنگه خیلی عظیمه که همه چیز فقط و فقط به تو بستگی داره نه هیچ چیزه دیگه

    خدایا شکرت برای این جهان با نظم و قانونمند

    خداوند من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 926 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خدایابی نهایت سپاسگزارتم وازت رازیم” که امروزهم مثل روزهای گذشته درست درزمان ومکان مناسب منوهدایت کردی به این فایل باارزش که جواب سوالم روبگیرم/

    بزاریدحقیقت” سوالی که ازخداپرسیدم”روبگم بعدبریم داستان عبرت آموزخودم روبگم :امروز بخاطر جسارت وبی ادبی فرزندم “پسر16ساله ام”دیشب که بهم گفته بود:توومادرم یعنی همسرسابقم باعث سختی های زندگی من شدید و….یکسری بی مسئولیتیهای خودش روبه منو مادرش که همسرسابقم بود وصله دادومن درست همین یک ربع پیش که اومدباچشمان گریان گفت بابا منوببخش اشتباه کردم وبنده گفتم تاشب فکرهامومیکنم بهت خبرمیدم “وازآنجاکه من دراین مواقع چون خودم اصلا واصلا نمیدونم چه راحی درسته از”خدام خواستم منوهدایت کنه تا کاردرست “وتصمیم درست روبگیرم وانجامش بدم “تااینکه این فایل رو خدام طبق الهاماتش بهم “گفت بزن سایت استادودیدم این فایل اومد(مسئولیت زندگیت رابپذیر)گفتم وووووای ی خدای من سپاسگزارم که بهم گفتی چکاری کنم///خدایا شکرت”مخلصتم خدای بزرگ من//

    اما داستان زندگی خودم:بنده تا سال1395فکرمیکردم پدرم ومادرم وخانواده وتمام جهان مقصر این زندگی بدبخت بارم هستندولی از”زمانی که شروع کردم معنی قرآن روبه صورت هدایتی که البته داستان هدایتیش روگفتم”خواندم دیدگاه من عوض شد وتمام مسئولیت زندگی خودم رو ازسال1396به اینورقبول کردم وشایدباورتون نشه معجزه بعدازمعجزه پشت سرهم تاامروزاونم دلیلش میدونم همین هست که قبول کردم خودم مسئول زندگیم هستم ومتعهدشدم وتعهدنوشتم به خودموخدایم وباایمان به خداوعمل صالح هرکاری روباخلق افکاردرستی که باتوجه به زیبایی های خدامیبینم وحرف میزنم وفکرمیکنم” میسازم وخداروشاکرم که من رو خالق تمام زندگیم”ازصفرتاصدش کرده”واجازه خالق بودن زندگیم روبه خودم داده” وبی نهایت خوشحالم وازتمام وجودم سپاسگزارخدام هستم/سپاسگزارم ازشمااستادعزیزم ومریم خانم عزیزوهمچنین سپاسگزارم ازتمام افرادی که به صورت مستقیم وغیرمستقیم درسایت فعالیت دارندوتمام دوستان سایت که درتمام دنیاهستند”/شماهابی نظیرهستید/عاشقتونممممممممممممممممممممم/بوس بوس/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    خاتون حاجی وند گفته:
    مدت عضویت: 2237 روز

    سلام به خداوند استاد عزیز و دوستان همراهم

    تمرین این جلسه برای من اینطوری انجام شد

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    بزرگترین دیوار و باور ذهنی من این بود که طی تمام سالهایی که ازدواج کردم و بچه دار هم شدم فکر میکردم همسرم باید رشد کنه ثروتمند بشه و به دنبالش برای من هم ثروت و خوشبختی بیاره

    همسر من خیلی تمایلی نداره کلا از حاشیه امن خودش بیرون بیاد و من هم ک خودم شاغل هستم همیشه سعی میکردم در امور زندگی مشارکت مالی داشته باشم بلک اون بتونه پول ذخیره کنه و بالاخره ما رو به آمال و آرزوهامون برسونه

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    به لطف استاد و آموزه هاشون و بعد از کار کردن روی 12 قدم و بعد دور هم جهت با جریان خداوند من این بارو در خودم شکستم و گفتم خودت باید برای رسیدن به آرزوهات قدم برداری ، اگر می خواهی درآمدت بالاتر بره باید روی خودت متمرکز بشی اگر می خواهی هر چی میخای بخری باید روی خودت متمرکز بشی و از هیچ کسی حتی کسی که جامعه و فرهنگ به من میگ در قبال من وظیفه داره توقع نداشته باشی

    و بعد شروع کردم به اقدامات عملی یعنی اینکه خودم برای خودم وقت گذاشتم برای خودم هزینه کردم هزینه های ورزش و رژیم غذاییم رو خودم پرداخت می کردم دوره های آموزشی استاد را با پول خودم خریدم و کاملا رها و آزادانه در زندگی عمل کردم

    و الان می توانم بگویم ک به لطف الله و استاد نازنینم درآمد من از همسرم بیشتره و به زودی حتی ب شهر بزرگتری هم مهاجرت می کنم حتی اگر همسرم با هم همراه نشود چون برنامه ها و اهداف خود را می خواهم دنبال کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 155 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد خوب و عزیز مریم جون مهربون و اهالی محترم سایت

    خدا رو شکر که الهام و آرام عزیز نتایج دلخواه خودشون رو با باورهای قشنگشون ایجاد کردن

    و بسیار سپاسگزارم که ما رو هم در شادی هاشون شریک کردن

    به این عزیزان و همه دوستان گلی که نتیجه گرفتن تبریک میگم.

    من هم قبلا در نجواهای درونی دیگران رو مورد سرزنش قرار میدادم

    و تمام اتفاقات ناگواری که حسابی من رو به هم میریخت رو

    دوباره و دوباره در ذهنم مرور میکردم

    و بعد از مرور این بار نوبت خودم میشد که حسابی خودم رو سرزنش میکردم

    و در آخر هم خودم رو شکنجه روحی میدادم و

    شروع به تحقیر خودم و خود خوری میکردم

    ولی به لطف الله مهربون

    بعد از این که به سایت هدایت شدم

    و صحبت های تاثیر گذار استاد رو با جون و دل گوش کردم

    و شروع به عمل کردن کردم تا حدی بهبود پیدا کردم

    اما باز هم گه گاهی پیش می اومد که خودم رو سرزنش کنم

    تا این که به آیه شریف که خداوند میفرماید هیچ برگی به اذن خدا بر روی زمین نمی افتد برخوردم

    به یکباره رها شدم از هر نوع خود خوری از هر نوع متهم کردن دیگران

    و واقعا همه چیز رو در دستان قدرتمند پروردگارم دیدم

    و متوجه شدم حال بدم نسبت به شرایط فعلی

    به معنی جنگیدن با قوانین حاکم بود

    و با تمرکز بیشتری شروع کردم به گوش دادن فایل ها

    و با تعهد بیشتری سعی در کنترل افکارم به طور آگاهانه گرفتم

    و درست از همان روز که احساس تسلیم و رهایی پیدا کردم نتایج یکی یکی پر رنگ تر شد

    و به قول استاد بوم بوم بوم یکی پس از دیگری خودنمایی خواهند کرد

    من در تمام کارهایم فقط به خدا توکل میکنم

    از خودش میخوام که هدایتم کنه و به وضوح نشانه ها رو دریافت میکنم

    و بسیار از الله بی همتا سپاسگزارم که پاسخ من رو به این زیبایی نشانم میدهد

    نزدیک یک ماه هست که نوشته هام رو به دست تایپیست دادم

    تا دست نوشته هایم رو به ورد تبدیل کنه

    آخرین بار که با ایشون تماس گرفتم

    گفت تا آخر آبان آماده است

    من هم دیشب که یکم آذر بود با خودم گفتم فردا تماس میگیرم

    تا به امید خدا کارم آماده باشه و تحویل بگیرم همون دیشب به خدا سپردم

    و گفتم منتظر هدایت ها و نشانه ها از سوی تو هستم

    و من محتاج به هر خیر که از جانب توست هستم چون برام به اثبات رسیده که هدایت های خداوند بسیار واضح و آشکار است

    صبح رفتم پیش همسرم مغازه چون مغازه سر کوچمون هست

    هر روز صبح به آنجا میر وم و باهم صبحانه میخوریم

    بعد یکی دوساعتی کمک میکنم و به خانه برمی‌گردم با خودم گفتم الان که زوده

    صبحانه میخوریم کارهام رو انجام میدم اونموقع دیگه ساعت میشه ده

    و با تایپیست تماس میگیرم

    بعد از صبحانه هنس فری گذاشتم و مشغول انجام کارهام شدم

    بعد از حدود یک ساعت همسرم گفت راستی گوشی تو هم آنتن نداره ؟

    گفتم نمیدونم بعد دیدم عه گوشی من هم آنتن نداره

    گفت نمیدونم چرا امروز آنتن ها قطعه!

    اولش اصلا حواسم نبود و اهمیت ندادم و همچنان مشغول کارهام بودم

    که یهو یادم افتاد که من از خدای مهربون درخواست کرده بودم که هدایتم کنه

    و حالا با دیدن این که آنتن هاقطع بود فهمیدم که این یه نشونه است

    چون اصلا سابقه نداشت که توی این چند سال آنتن گوشیمون قطع باشه

    ضعیف میشد اما قطع نمیشد

    من که میدونستم نشانه ها همیشه واضح هستند چون به قول قرآن که خداوند میفرمایند

    و هدیناه النجدین

    یعنی هدایت ها مثل یک کوه نمایان هستن

    فقط کافیست ما نگرشمان باز باشد

    تا درک کنیم بدون این که به کسی چیزی بگویم خداوند عزیزم رو شکر کردم که در هر لحظه صدای مرا میشنود

    و مرا در هر لحظه هدایت میکند با رضایتمندی و خوشحالی از دریافت پیام تصمیم گرفتم حتی اگر آنتن ها وصل شوند تماسم رو یک روز دیگر به تعویق اندازم

    و الان هم باز به رب العالمین توکل میکنم و تمامی امورم را به دستان تو انمند اومیسپارم

    و تصمیم دارم فردا با تایپیستم تماس بگیرم و باز هم آماده دریافت هر خیری از طرف پروردگارم هستم

    وقتی بدون هیچ ناراحتی از قطع شدن آنتن

    و با آرامش کامل به خانه برگشتم دیدم آنتن ها وصل شده اما من رها هستم و تسلیم

    بعد از آن شروع کردم به کارهای روزانه منزل و داشتم نعمت هایی که میبینم رو سپاسگزاری میکردم

    که گوشیم زنگ خورد و یه کار بسیار راحت به من پیشنهاد شد که برای چند ساعت میتوانستم داخل خانه خودم انجام دهم

    و پولش برایم واریز شد

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر که وقتی تسلیم باشی همه رقمه هواتو داره

    و رضایت تو رو به شادمانی تبدیل میکنه و دل آرامت رو شاداب میکنه

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که قدرته خلق زندگیم را به من داده خدایا صد هزار مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    من کبری مشتاقی می‌پذیرم مسولیت تمام مسائل زندگیم را

    من هستم که با افکار و باورها و کانون توجه ام اتفاقات و شرایط زندگی و کسب و کارم را بوجود میاورم

    وقتی میپذیری قدرت پیدا میکنی تا قدم برای تغییر برداری و تعهد میدی و حرکت میکنی با ایمان به خداوند

    وفتی مستمر و دائمی و پایدار روی خودت کار میکنی نتایج بزرگ هم رخ می‌دهد

    در زندگیم بزرگترین دیوار ذهنی من که خودم ساخته بودم باور کمبود بود

    باور کمبود باعث شده بود مقاومتهام بیشتر باشه

    وقتی با پذیرش مسولیت قدم برداشتم تونستم تغییر بدم ذهن خودم را و اون دیوار رو شکستم

    و شروع کردم به تغییر درونم باور و افکار

    وقتی از درون تغییر کنیم لاجرم بیرون هم تغییر می‌کند این قانون جهان ست

    آرام آرام روابط عالی شد

    آرامش پیدا شد

    شغلم رو ایجاد کردم

    و زندگیم چرخش روان شد

    خدایا صد هزاران مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: