تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Amir گفته:
    مدت عضویت: 2899 روز

    سلام.

    این سری فایلها واقعا خیلی خوبن و آدم چقدر یاد میگیره از تجربیات بچه ها مخصوصا وقتی توضیحات استادم میاد روشون خیلی مسائل روشنتر و با جهت دهی درست تری تبیین میشن که این خودش یه اتفاق عالیه واقعا.

    من تو کلاب هاووس نیستم اما یه تجربه ای از تغییر کردن داشتم و دوست داشتم با شما در میون بزارم.

    تجربه من برمیگرده به یه رابطه عاطفی ناموفق که باعث شد برم تو وادی افسردگی که دلیلشم برمیگشت به وابستگی شدیدی که داشتم توی اون رابطه و فکر میکردم عشقه.

    من وقتی یواش یواش اوایل که افسردگیم شروع شده بود ریه هام افتادن به خش خش و گاهی موقع نفس کشیدن صدای خش خش میدادن هرچند که نفسه راحت میومد و‌ میرفت. بعد از مدتی که من با اراده ی فولادی😉 افسردگیو ادامه دادم این خش خش های گاه به گاه تبدیل شدن به تنگی نفس های گاه به گاه و بعد هم بیشتر شد تعدادشون، بعد با ادامه عزتمندانه در همون مسیر قبلی وارد حوزه سیگار و مشروبات کم کیفیت الکلی هم گردیدم و احاطه شدم با افرادی مثل خودم، خب تدریجا دندونهام داغون شدن، جوری که خجالت میکشیدم بخندم چون اوضاع سلامت دندونامم به هم ریخته بود، اعتماد بنفسم زیر صفر اومده بود و از اون اسپری هایی که افراد مبتلا به تنگی نفس استفاده میکنن دیگه باید تو‌ جیبم حتما میداشتم، اوضاع رابطم با خانواده و دوستان روز به روز بدتر میشد، هرجایی میرفتم کار گیرم نمیومد و خب دلیل همه این بدبختی ها و جهنم خودساخته، اون احساسات منفی، احساسات عدم لیاقت، عزت نفس داغون در حدی که من اغلب خودمو کمترین میدونستم در مقایسه با هرکسی و هر جایگاهی. در حالی که قبل از وارد شدنم به وادی افسردگی اصلا اینطور نبودم و اعتماد بنفس خوبی داشتم. و یواش بواش رسیده بودم به راه حل خودکشی و واقعا بصورت جدی داشتم بهش فکر میکردم و یواش یواش داشتم وارد مدارش میشدم، چرا که یکبارم قرص برداشتم که بخورم و تا لب دهنم آوردم و بعد ترسیدم و منصرف شدم، میخام بگم اگه ادامه میدادم الان با موفقیت خودکوشی ام کرده بودم احتمالا😅.

    خب آدمی رو تجسم کنین با این ویژگی ها که روزی ۲ پاکت سیگار میکشه، خیلی از اوقات دوست داره مست کنه، اونم با مشروبات بی کیفیت و واقعا خطرناک و تو همه حوزه ها همه چیزش داغونه. و این پروسه از شروع تا نقطه اوجش ۱/۵ سال طول کشیده بود.

    یه روز که خیلی سیگار کشیده بودم نمیدونم شاید ۳ پاکت کشیده بودم، سر درد شدیدی داشتم، و نفسم بیرون نمیومد، طوری که تمام عضلات بدنمو باید بکار مینداختم تا اون اکسیژنو وارد ریه هام بکنم و خارجش کنم، توی رختخوابم دراز کشیدم و واقعا داشتم میمردم از شدت درد و سختی تنفس که اونجا بخودم گفتم دیگه بسه، من داشتم با سرعت بالایی توی یه چاه به سمت قعر چاهی که خودم میکندم سقوط میکردم و نشانه های جهان رو نگرفته بودم که اولش با یه صدای خش خش ساده بهم آلارم میداد که داداش اشتب میزنی، و رسیده بودم به جایی که منو انداخته بود رو زمین و‌ داشت خفم میکرد که بابا داری اشتباه میری بیدارررر شووووو. و من بلاخره بیدار شدم، شاید در یک قدمی خودکشی من بیدار شدم. و همونجا با خودم گفتم من باید تغییر کنم، باید سیگارو‌ ترک کنم و یه اراده ای در من شکل گرفت هرچند کم رنگ اما مثل آتیش زیر خاکستر که میخواست شعله ور شه و‌ تبدیل بشه به یه آتیش بزرگ فقط خوراک لازم داشت.

    وقتی من تصمیم به تغییر گرفتم بعدش با شما آشنا شدم و البته تغییرات من تدریجی و بمرور رخ دادن، چن بار سیگار رو ترک کردم اما دوباره برگشتم و هی کم تر شد مصرفش و یروز دیگه کلا قطع کردم، مشروبو دیگه اصلا احساس نیاز نکردم بهش و جوری ام که الان اگه فقط بوی مشروب بخوره به دماغم حالم بد میشه، چه برسه که بخام بخورم. الان فکر میکنم ۲ یا ۳ سال هست که بطور قطع سیگار و مشروب رو ترک کردم. و اصلا ربطی به اون آدم قبلی ندارم. دندونامو درست کردم، عشقمو و مسیری که دوسش دارم رو پیدا کردم، دوستان فوق العاده ای دارم که همشون افراد آگاهی هستن و بقول معروف هم فرکانس و هم فازیم، ترس خاصی ندارم، خط قرمزم نا امیدیه، و عاشق خودم، خدا و زندگیمم. از جهات سلامتی، عزت نفس، روابط خیلی نتایج عالی گرفتم و هر روز هم روی خودم کار میکنم تا بهتر بشم غز نظر مالی هم هنوز تکاملم طی نشده و با اینکه بی پول نبودم هیچوقت ولی هنوز اون نتایج عالی ای که بچه ها گرفتن رو‌ صادقانه من نگرفتم خب دلیلشم شاید برمیگرده به اینکه ۸ ماهه وارد حیطه ی مورد علاقم شدم و خیلی مهارتها باید کسب میکردم و خیلی هم هزینه مالی و زمانی کردم براشون که هزینه نبودن سرمایه گذاری و عشق و حال بوده.

    خلاصه تجربه من تغییر کردن داشت اما شاید خیلی دیر که البته میتونست خیلی بدترم باشه که خدا رو شکر نشد، مثلا اعتیاد و کارتن خوابی هم میتونست رخ بده ولی من دیگه تا اون حد نرفتم.

    خدا رو شکر که تونستم تجربمو با شما دوستاب عزیزم در میون بزارم و واقعا بچه ها آدم هیچوقت نباید نا امید بشه از لطف خدا، خیلی ها از قعر چاههای عمیق فلاکت و بدبختی بلند شدن و الان بر فراز قله ها هستن. من که با خودم عهد کردم نا امیدی هرگز و خط قرمززززم نا امیدیه، هر اتفاقی هم بیفته من باید امیدوار باشم چووون خداوند هست، و خداوند برای بنده اش کافیست، واقعا خداوند برای بنده اش کافیست. دوباره ممنون از استاد و مریم خانم عزیز و بچهای گلی که میان تحربیاتشونو میگن و من کلی یاد میگیرم و انگیزه میگیرم. امیدوارم همیشه امیدوار زندگی کنین.

    دوستون دارم فعلا👋🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام و درود به شما استاد گرامی و خانم شایسته ی مهربان

    و دوستان هم فرکانسی

    چقدر قشنگ استاد قانون رو میگین و چقدر ما در اشتباه بودیم همیشه نماز میخوندم ولی به دلم نمیچسبید همش احساس گناه چرا نمازم قضا شدو…و چقدر جایی که غمگین نیستم در مراسماتی که مجبور بودیم حالت غمگین خودمون رو بگیرم این اشکالات مربوط به چند سال پیشه البته هنوز خیلی جای کار دارم تکاملی دارم طی میکنم انگار عجله ندارم و اینکه با چک و لقت نخواستم تغییر بکنم همیشه در حال رابطه بهتر با خداوند و آرامش بهتر و بدست آوردن نعمت در حد عزت و احترام اشرف مخلوقات برای خودم پیگیر این موضوعات هستم و به بهترین استاد هدایت شدم امیدوارم به بهترین نعمات خداوند معنوی و دنیوی هدایت شوم از خداوند میخواهم که مارا به راه کسانیکه به ایشان نعمت داده هدایت کند که بدون هدایت خداوند هیچم

    عاشقتم خدای مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    رضیه واحداصل گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    ب نام خدایی ک هرآنچه دارم ازاوست

    سلام استادعزیزم و مریم بانو و دوستانم درسایت

    استادگفته های حمید برای همه ی ماآشناست

    منم دنبال خدا میگشتم و قبل از آشنایی باشما کافر شده بودم ک پس خدا کجا چرا صدامو نمیشنوه چرا منو نمیبینه کو اون خدایی ک همه ازش میگن

    و خدا منو ب سایت شما آشنا کرد از طریق فایل هایی ک از همکارانم ب دستم میرسید و گوش میدادم و حس میکردم قبلم داره باز میشه

    انگار قلبم مثل یک سرامیکی باشه ک جرم گرفته باشه و روشو کلی کثیفی گرفته و سیاه شده

    و یک جرمگیر بریزی رو این سرامیکه و اون کثیفی ها از سرامیک کنده بشه و بریزه و سفیدی سرامیک نمایان میشه و یک آبی بریزی واون کثیفی ها و اون سیاهی ها پاک میشه و میره

    من باشنیدن فایلاتون حس میکردم قلبم داره این اتفاق براش میوفته

    چقدر واقعا وقتی ک آماده باشین خدا دستتو میگیره و میگه بیا ببرمت جایی ک اروم بشی بنده ی من

    و منو اورد اینجا

    درسته ک هنوز خیلی نترکوندم ولی دارم تکاملم رو طی میکنم

    هرچقدر ک قدم ورمیدارم هرچقدر ک رو باورام کار میکنم تغییراتو هم حس میکنم

    من از اون دسته ادمایی هستم ک با چک و لگد جهان باید از جام بلند بشم و تغییری ایجاد بکنم برای همین تضاد ها تو زندگیم زیاد پیش میاد اونم چون وابسته ب شرایط ک باشم همچین اتفاقی میوفته

    وایمیستم تا همسرم کاری بکنه منم دست رو دست میزارم و بعد زندگیم از همه جهاتش از هم میپاشه

    خیلی دارم رو خودم کار میکنم با وجود کلی تضاد ها و مخالفت ها

    خصوصا ازوقتی ک دوره ی 12قدم رو دارم کار میکنم

    اما همش ب خودم اینو میگم ک کاری ب شرایط نداشته باش تو کار خودت رو بکن و خدا هم کار خودشو میکنه

    و گاهی دلسرد میشم چون عجله میکنم و میخوام ک یک شبه همه ی خواسته هام براورده بشه

    و این پاشنه آشیل بزرگ زندگی منه

    ک روش کار میکنم ولی خب همیشه این کارکردنه باید باشه

    امان از روزی ک فایلی گوش ندم کامنتی نخونم

    حس میکنم دارم میام پایین و از مدارهام دارم دور میشم

    خیلی تعهد تو این کار لازمه آقا اگ دوس داری زندگی برات بهشت بشه تعهد بده بهونه نداریم

    اگ ن که خودتو مسخره نکن وقت خودتم الکی تلف نکن هی چند روز کار میکنی چند روز ن شل و سفت بازی درمیاری

    اینو من بارها و بارها ب خودم متذکر میشم

    خدا همیشه منو هدایت کنه و عاشقشم ک هوامو همیشه داشته

    بخدا مگر اینکه من دستشو ول کنم اون هیچوقت منو تنها نمیزاره

    استاد دوستون دارم فایلتون بینظیره

    دم مریم بانوی بزرگوار هم گرم

    درپناه الله مهربان شادوخوشبخت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2439 روز

    روز هفدهم تعهد، 13 آذر

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    کامنت خانم نسرین سلطانی: تا نبینی که خواسته ای در تو شکل نمیگیره

    متن فایل 16 تغییر: «ندیدن» برابر است با «نخواستن»: تا زمانی که یک زندگی خاص (مثلاً آزادی زمانی و مکانی، روابط باکیفیت، سلامتی دائم یا زندگی در دل طبیعت) را نبینید، برای ذهن شما «وجود ندارد».

    متن انتخابی سفر 214: هرچیزی که قراره نتیجه بده باید توش مداومت داشت

    یعنی همون مثبت نگه داشتن مومنتوم، مضارع بودن فعل خواستن

    استاد چند نفر رو آگاهانه از زندگیم حذف کردم خیـــلی زندگیم پر از آرامش شده خیـــلی هااا، با یکیشون در حد پیام دادن گاهی در ارتباطم، امروز پیام دادم و اون زنگ زد، مثلا خواستم لطف کنم بگم یه دوره رایگان مربوط به شغلمون هست که اون هم گفت شرکت نمیکنه، اما در ادامه صحبتهایی شد که یکم حسم بد شد، خداروشکر خودم رو خوب کنترل کردم، و متوجه دو تا باور مخرب شدم.

    1) فکر میکردم از وابستگیم کم شده اما جمله ای گفتم و بلافاصله پشیمون شدم من هنوز ته ذهنم منتظر بقیه هستم.

    2) و دیگه گفتم اگر دوستات خیلی پول دارن و مهمونی میدن و تو نمیتونی، خب باهاشون قطع رابطه کن!!! درسته وقتی من با کسی رفت و آمد نمیکنم بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم اما اینکه ته ذهنم هست من نمیتونم به اندازه اونا پول دربیارم پس بهتره نبینمشون، یکم حالم رو گرفت و من رو برد تو فاز مقایسه کردن بخصوص که مقدار درآمدشون و تفاوتش با مال خودم رو متوجه شدم.

    استاد شما میگید اگر نبینید خواسته براتون بوجود نمیاد، اما من وقتی با همچین ادمهایی هستم کنترل ذهن برام سخت میشه، راستش ترجیح میدم این دیدن و در نتیجه خواستن رو از دور یا از اینترنت داشته باشم.

    استاد تو این مدت گذشته چند بار تو دلم شنیدم که گفته شد من بهت میدم بیشترش رو هم میدم نگران نباش، امشب دوباره این حرف رو شنیدم خیــلی ضعیف بود ولی حسش کردم، زمان و چگونگیش رو نمیگه اما میگه ثروت بهت میدم

    خدایا خودت کمک کن بهت اعتماد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فریبا فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته گرامی سلام به دوستان توحیدیم در این سایت الهی

    گفتگو با دوستان 18 | حُزن در قرآن

    خدا جونم ممنونم ازت که امروز تونستم دومین کامنتم رو در این سایت به یادگار برای خودم به جا بزارم

    الگوهای مناسب نه تنها خواسته های مناسب را شکل می دهند بلکه باور به امکان پذیر بودن را در ذهن ما می سازد؛

    تو دوران پندمیک یه سفر خانوادگی به خارج از ایران رفتیم که خیلی خوب بود با اینکه مقررات اونجا خیلی سختگیرانه بود و باید حتماً رعایت می‌کردیم مسائل مربوط به ماسک و این برنامه‌ها رو ولی با این حال یه سفر به یاد موندنی برامون به یادگار موند .

    هدف از الگوبرداری؛

    عمل به فرمول “چطور از این بهتر؟!”

    من همیشه سعی می‌کنم تو زندگیم این جمله رو خیلی تکرار کنم با توجه به اینکه این روزها به مسئله ی توحید و هدایت ،خیلی توجه میکنم وواقعاً هدایت شدم که هم روی هدایت‌های الهی حساب کنم و اونو در خودم تقویت کنم و هم توحید رو بیشتر باهاش انس بگیرم هر روز به خودم میگم چطور از این بهتر چطوری من هدایت‌های خداوند رو درک بکنم حس بکنم چه جوری در مقابل خداوند احساس عجز و ناتوانی کنم که به جاش بتونم عزت نفسم رو از این طریق بالا ببرم تا بتونم در مقابل دیگران خودم رو بزرگ جلوه بدم البته نه به معنای مغرور بودن بلکه به معنای عزت نفس داشتن که خودت رو دوست داشته باشی اینکه بدونی خودت از همه مهمتری

    و مورد بعدی که تو این فایل بهش اشاره شد تغییر کردن بود من یادمه از دورانی جوانی یا نوجوانی همیشه دنبال تغییر خودم بودم و همیشه استقبال می‌کردم از اینکه تغییرات خوب و مثبت بکنم و تو این زمینه هم تقریباً موفق بودم،

    اینا با توجه به اطلاعات و آگاهی‌های قبل از آشنایی با این سایت بود که یه جور دیگه تغییر کرده بودم از نظر مذهبی خیلی مذهبی شده بودم خیلی دیدگاهم نسبت به مسائل مذهبی تغییر کرده بود ولی باز خدا را شکر همیشه با خدا دوستی برقرار می‌کردم سعی می‌کردم با خداوند رابطه و احساس خوبی داشته باشم یادمه خیلی باهاش دوستانه صحبت میکردم گفتگو میکردم اما چون خدا رو یه جور دیگه به ما شناسونده بودن در مقابلش احساس گناه داشتم به قول استاد همش میگفتم من بنده گناهکار و احساس گناه همراهمون بود .

    و کلمه حزن در قرآن

    زمان قبل از آشنایی با این سایت که مارو تشویق میکردن به عزاداری وماندگاری در این حالت

    که توضیحات استاددر این مورد بسیار عالی ست ودیگه سعی میکنم طبق آیات حزن کمتر تو این حالت بمونم

    و…

    ولی بازم احساس می‌کردم که خداوند بیشتر راه‌ها رو برام باز کرده و تو زندگیم تا اندازه ای موفق بودم و بعدشم که خداوند منو هدایت کرد به این سایت الهی و خدا رو اونجوری که واقعاً از ته دل دوست داشتم شناختم و تغییراتم که الان بی‌نهایت زیاده

    طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانه ات را می زند” وجود ندارد. همیشه فرصت های بهتر هست؛

    واقعا این جملات نکات کلیدی هستن که باید همیشه اونا رو بخاطر داشته باشیم.

    خداروشکر برای این سایت الهی واین همه آگاهی

    ممنونم خدا جونم که هدایتم کردی تا بتونم یه کامنت دیگه بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2514 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    الله اکبر الله اکبر

    سپاسگزار خداوند هدایتگر و بسیار مهربانم هستم.

    استاد نهایت عزیزم من ک الان دنبال کارای مهاجرت خودم هستم ،ینی هرجایی میرم میبینم در مورد پدرومادر نوشته! در مورد ارزش اونا نوشته! حتی پروفایل کسی رو ببینم ،میبینم در مورد مادر نوشته و‌‌…

    همش احساس گناه میاد ک فرشته چطوری میخای اینکار رو بکنی و پدرومادر پیرت رو تنها بزاری بری؟ دیگه اینا رو نمیبینی. اینا تو تنهایی و ….

    استاد وحشتناکه کنترل ذهنم. همش فایل های توحیدی رو گوش میدم و تکرار میکنم، با خدای مهربونم صحبت میکنم، ب ضعیفی خودم اعتراف میکنم و تسلیم در پیشگاه خدا میشم، خلاصه هرطوری شده ی کارایی میکنم ک احساس گناه رو از خودم دور کنم و متمرکز باشم..

    خدا با منه و با موضوع این فایل ایمانم قوی تر شد خداروشکر

    اینکه داره کارهام راحت پیش میره ینی فرمان دست خداست.

    خدایا من رو ب راه راست، راه کسانی ک ب انها نعمت داده‌ای و ن گمراهان و غضب شدگان هدایت بفرما

    خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    آمین

    خداوند با منه

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    داستان های نداشتن کنترل ذهن توی محیط کار و الگوهای تکرار شونده ی اون توی زندگیم خیلی زیاده. چون هر وقت محیط کارم ارتقاء پیدا می کرد، اولش خیلی راحت می تونستم، کنترل ذهن داشته باشم، ولی بعد از مدتی که می گذشت انگار فرمون کنترل ذهن از دستم در می رفت و متعاقباً اتفاقات بد هم رگباری رو سرم آوار می شد.

    هفته ی گذشته دوباره ذهنم درگیره یه موضوعی شد، واقعا نمی تونستم از پس کنترلش بر بیام با باورهائی که استاد تو 12ق یاد دادن می دونستم یه جای کارم می لنگه که دارم احساس بدی رو تجربه می کنم.

    باید با باورهائی که ساخته بودم (کارها باید راحت و لذت‌بخش انجام بشه و …) این احساس رو نمی داشتم

    خلاصه تصمیم گرفتم 4شنبه نرم اداره چون می دونستم از پس کنترل ذهنم برنمیام.

    اتفاقا اون روز که نرفتم اداره، کلی برکت وارد زندگیم شد و کلی هم کار های مفید انجام دادم.

    امروز صبح تو مسیر اداره فایل ها رو گوش کردم، تو اداره باورهام رو نوشتم، حین کار فایل های مختلف رو گوش دادم بعد اتمام کارم، نشستم فایل های معارفه دوره ی احساس لیاقت رو گوش دادم واقعا حالم 180درجه تغییر کرد، اصلا اون احساسات قبل رو دیگه نداشتم.

    خلاصه اینجوری شد که رفتم سرویس بهداشتی تو آینه به خودم گفتم می خوای تمرین دو تا باوری که یادگرفتی رو انجام بدی و درگیر الگوهای تکرار شونده های قبلی نشی؟ همین امروز باور حال خوب اتفاقات خوب و کنترل ذهن رو انجام بده، بعدش به خودم گفتم من باید، از پس این امتحان بر بیام.

    خلاصه امتحان شروع و من فقط کنترل ذهن رو انجام دادم و در مومنتوم مثبت و حال خوب موندم، نتیجه ی امتحان عاللللللی شد، روزم خراب نشد، روابطم با همکارم خراب نشد، کار من بسیار مورد توجه قرار گرفت و به نحو بسیار پسندیده ای مورد تحسین قرار گرفتم.

    امروز پس از امتحان احساسم عالی بود به خودم گفتم آفرین باید با همین فرمون بری جلو مگه دنیا چقدر طولانیه که حتی یه لحظه اش رو هم بابت چیزی که میشه راحت ازش بگذری خراب کنی.

    هر وقت نمی تونستم ذهنم رو کنترل کنم همین که می رسیدم خونه فقط دوست داشتم برای رها شدن از اون احساس بد بخوابم گاهی اون احساس اونقدر شدید بود که دوست نداشتم بیدار شم. ام وز وقتی رسیدم خونه زمانم برکت پیدا کرد و به کارهای زیادی رسیدم.

    استاد بازم ممنون در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    معصومه اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 1856 روز

    سلام بر دوستان هم فرکانسی

    نحوه آشنایی هر کدوم ازاعضا سایت خیلی خیلی عجیب و اشک توچشمانم میاره بخصوص اون دوست عزیز که صدای استاد رو طی کوهنوردی از اسپیکر یه خانم کوهنورد شنیدو جذب سخنان استاد میشه من هم یک دوستی داشتم که هر از گاهی ویسهای انگیزشی واسم میفرستاد صدای استاد سخنان ایشون از همه ویسها منو بیشتر جلب خودش کرد روزی چند بارگوشش میدادم تااینکه فرستادمش واسه نامزدم ایشون پرسیدن سخنرانش کیه ؟؟گفتم نمیدونم فک کنم فلانی باشه صداشون شبیه فلان سخنران …نامزدم خیلی کنجکاو وایشون خیلی سرچ کردو استاد را شناخت ومنو با استاد وسایت آشنا کرد ومعجزات بعداز آشناییمون بااستاد شروع شد اولین معجزه ازدواجمون بودچون۶سال خانوادهها به توافق نمیرسیدن خدایا هزاراان بار شکرت♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    رحیم خان گفته:
    مدت عضویت: 3780 روز

    قشنگ بغض و اشک شیرین ماهم درآمد

    تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی- گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش. زیبایی این خدا واین جهان دراین است که وقتی من تغییر کردم درمسیر درست بودم درمسیر بهبود بودم زندگیم هم روبه راه است. مسیر جهان وتمام آفرینش روبه بهبود وگسترش است آدمی که تلاش میکند هرروز کمی بهتر شود مثل آب کوهساران روان وجاری است سنگهای مسیر باعث ایستا بودنش نمیشود سنگها باعث صدای بهتر میشود به قول علی ع دو روزش مساوی نمیشود 100% زندگی بهتر وراحت تری دارد مادرجهانی زندگی میکنیم که درحال گسترش است هرموقع من روی خودم سرمایه گذاری کردم که بزرگترین سرمایه گذاری بوده ،ازجهان چک و لگد نخوردم هدایته همیشه بوده وخواهد بود وقتی درمسیر زندگیم به مشکلی برخورد کردم به فرمانروای جهان درخواست دادم واین پادشاه مهربان به طورحتم مرا با “نشانه ای ” هدایت کرده برای من اینجوری بوده وهست خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    بچه ها؛اگرهدایتی درک نمیکنید دلیلش این استکه هنوز متعهد این مسیر نیستید واقعا چقدر درک میکنم و بغض گلویم رامیگیرد که خداوند به هزاران راه درهرمسیر مارا هدایت میکند. وقتی کاری بادیگران نداشتی وازدرون مثل کوه آتشفشان شدی وپاک شدی پرهیزگارشدی ایمانت محکم کردی توکل کردی شرک نداشتی همه چیز رااودانستی حضورش رامثل من هرلحظه حس میکنی

    حضورگرهمی خواهی غایب مشو حافظ.

    خدایا شکرت برای این خانواده برای این کلمات خدایی برای این هدایتهایت خدایا هزاران بار شکرت برای عزیزمان عباسمنش خانم شایسته وهمه خواهران وبرادرانم دراین خانه توحیدی. خدایا ازت سپاسگزارم که همه ی اعتبارش ازآن توست ای رحمان ورحیم

    سپاس سپاس سپاس وبوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    عصمت جعفری گفته:
    مدت عضویت: 2055 روز

    سلام به روی ماهت استاد عزیزم

    چقد دلم براتون تنگ شده بود

    اول ی درخواست بکنم.. میشه سریال زندگی در بهشت بذارین؟ دلم برای مریم جون خیلی تنگ شده، میخوام ببینمش☺😚😇

    استاد من پنج تا صفحه نوشتم تو دفترم از حرفاتون، و میخوام دونه ب دونشو بیارم و بگم و درک خودمو هم هرچی هست بگم.. در واقع خودمو متعهد کردم بیام بنویسم چون گفتین یه رد پا بذارین اینجا تا بعدا ها ببینین روند رشدتونو..

    استاد از اولین چیزی ک میگین سریال زندگی دربهشته. من اولا ک اومده بودم تو سایت وقتی سریال هارو میدیدم اصن گیج و منگ بودم ک چیه اینا؟ چرا همچین چیزایی تو سایت هست،، ولی کم کم دیدم تو کامنتا بچه ها درمورد عمل گراییتون تحسینتون میکنن، دیدم خودتون ک تو دوره های آموزشی درمورد کانون توجه و توجه ب زیبایی ها حرف میزنین علت گذاشتن این سریال ها برام مشخص شد..

    یاد گرفتم چقدر ب زیبایی ها توجه کنم و تحسینشون کنم و هدایت بشم ب شرایطی ب همون جنس چه واقعی چه از طریق دیدن فیلم ها و عکسایی از این جنس زیبایی ها

    داشتن احساس خوب تو شرایطی ک به ظاهر نامناسبه. عاشق حیوانات بودن، واسه کوچیک ترین چیزا ذوق داشتن و طرز دیدگاه رو عوض کردن…

    و خیلی چیزای دیگه ک با تکامل یاد میگیرم ان شالله

    شما با سریال زندگی در بهشت جاهایی رو ب ما نشون میدین ک من بشخصه حتی نمیتونم تصورش هم بکنم ک ممکنه وجود داشته باشه.

    مثل سواحل مرجانی، مثل اون دریاچه ک توش پارو میزدین، مثل پرادایس، تمپا، و و و و

    و با دیدن اینها و تمرکز روی اینها، خواسته ها در ما به وجود میاد در واقع ی نوع تضاد ک ما با توجه ب اونها، کم کم هدایت میشیم ب سمتشون البته ک با باورهای درست و کانون توجه درست، عمل ب الهامات هرچند کوچیک و رسیدن بهشون ان شالله

    من واقعا نمیدونم چی بگم وقتی میبینم همچین الگوی قوی در زندگیم هست از همه لحاظ اوکیه شرایطش، عالیه و میتونیم با گوش کردن پا جای پای ایشون بذاریم و تجربش کنیم فقط ب خودم میگم عجله نکن، تکاملت رو طی کن و از مسیر و رشدی ک داری لذت ببر و هرروز ب دنبال بهبود شرایط باش

    من وقتی یاد شما میوفتم فقط احساساتی میشم و اشک میریزم ک چ ادم ارزشمندی رو خدا در زندگیم قرار داده❤😚

    شما ب من این باورو میدین ک یه نفر با اون اوضاع تونست خودشو بکشه بیرون، و تغییر کنه و تو هم میتونی

    حرف قشنگی زد دوستمون،،، وقتی داره تو زندگیت بهت فشار میاد یه جای کار مشکل داره ی آلارمه ک هی حواستو جمع کن تا چک و لگد محکم نشده تغییر کن، بالاخره تضاد ها هس و اگع تو برای بهبود اوضاع تلاش نکنی، تضادها بیش تر میشن و اوضاع بهم میریزه، ب قول استاد هدف ما اینه ک قبل از اینکه اوضاع بد بشه، جهان فشار بیاره تغییر کنیم، هر دفعه زندگی مونو بررسی کنیم ک چ طوری اوضاع میتونه بهتر بشه؟ ۱. ایده های جدید رو امتحان کنیم. ۲. از خدا بپرسیم و عمل کنیم چیزیکه بنظرم خیلی مهمه عمل گراییه قدم برداشتنه

    نتیجش این میشه ک با عمل گراییمون و تغییر اوضاع، اعتماد ب نفس و ایمانمون افزایش پیدا میکنه، تا پا بذاریم رو ترس هامون و دوباره بریم جلوتر، دوباره، دوباره

    استاد بله خیلی کامل و درست فرمودین، احساس گناه هیچ چیزیو بهتر نمیکنه من وقتی درگیر احساس بد هستم نسبت ب اون موقعیت، و مدام هی تکرارش میکنم و باورهایی رو ایجاد میکنم ک نامناسبه مثلا دیگه موقعیت بهتر این نیس، دیگه اوضاع خرابه و و و ، اینجوری تمرکز من روی همین هاست و نمیتونم ایده جدیدی داشته باشم، من باید دیدگاه خودم رو عوض کنم باور فراوانیو در خودم ایجاد کنم ک نه هنوز هم فرصت ها هست خدای من رزاقه، همیشه از فضلش ب من عطا میکنه و ب قول شما خیره، اروم کنم ذهنمو و بپرسم ک خب چ طوری میتونه شرایط بهتر بشه، چ طوری؟ یا مثلا چیزیکه میخوامو تصور کنم و بگم چ طوری بهش رسیدم و بذارم ایده ها بیاد، اون وقت چون من درگیر احساس خوب درمورد این قضیه هستم ایده هایی ک به من احساس خوب میده ب وجود میاد و میتونم قانون احساس خوب= اتفاقات خوب رو درک کنم، ب قول شما این اصلع و همه چی رو باید با اون سنجید البتع ک من با تکامل ب این درک رسیدم و هنوز هم با عمل بهش میتونم بیش تر درک کنم

    امان از این ایه زیبا

    کسانی ک به خدا و روز قیامت ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند نه ترسی بر آن ها است و نه آن ها اندوهگین میشوند

    خوف= مربوط به اینده و اتفاقاتی هس ک ممکنه بیوفته

    حزن= مربوط ب گذشتع و اتفاقاتی هست ک افتاده

    و نشانه مومن بودن اینه ک تو در زمان حال زندگی کنی، برام سخته ولی خیلی بهتر شدم و تلاش میکنم بهتر عمل کنم تو این زمینه و قانون رو بهتر درک کنم

    تو فایل قانون جذب در قران، مثال بچه ای رو زدین ک از مدرسه دیر میاد و مامانش تا سرد خونه رو هم تجسم میکنع و میگین این کار شیطانه ک مارو دچار توهم کنه و نمیدونم چرا ما دوباره بهش گوش میدیم درحالیکه همه چی دست خداس، پس ما باید توکل کنیم ب او و خودمونو درگیر توهم نکنیم من اینو تمرین کردم و باعث شده یکم راحت تر بتونم ذهنمو کنترل کنم تو شرایط بد و بگم اینا ک میخواد تو سر من بچرخه توهمه منم اگع ایمان دارم باید ب پروردگارم توجه کنم و ذکر بگم و خودمو از شیطان دور کنم

    من همراه حمید اشک ریختم، اشک ریختم:) منم خدارو با شما شناختم، همیشه همراهمه، تو قلبمه، هر لحظه منو هدایت میکنه، دوسم داره، همونجوری ک هستم، هدایتم میکنه، ترسناک نیس، مغرور نیس، همه چیو بخاطر خودش نمیخواد ‌، وهابه، خوشحالیو برا ما میخواد، ایمانو میخواد، ارامشو میخواد..

    و حرف های اخرتون

    ک زندگیتون کلا هدایته

    شما میپذیرین هدایت هارو، عمل میکنین، تسلیم هستیم

    میدونین خدا اشتباه نمیکنه و میذارین ک هداییتتون کنه

    این خیلییی ایمان قوی میخواداااا

    و تبریک میگم بهتون بخاطر این ایمان قوی تون، امیدوارم منم ثابت قدم باشم و کم کم ایمانم قوی تر بشه

    خیلیی درس یاد گرفتم و از خدا میخوام بهم کمک کنه ک بهش عمل کنم

    ممنونم ازتون، مرسی❤😇

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: