تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 22


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    بنام خدای یکتا!

    خدایا شکرت!

    156 روز

    خدارا شکر می کنم بخاطر وجود استاد نازنینم،

    خداراشکر می کنم بخاطر حضورم درین سایت فوق‌العاده،

    خدارا شکر که به این درک رسیدم که داشتن الگو تو جنبه های مختلف زندگی چقدر میتونه موثر و کار ساز باشه و چقدر مسیر رسیدن به خواسته ها رو برامون روشن‌تر می کنه،

    استاد عزیزم شما و مریم جان و افراد زیادی توی این سایت الگو های ارزشمندی هستین برایم که باعث شدین مسیر رسیدن به خواسته هام برایم روشن‌تر بشود،

    دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا جز بهترین و موثر ترین سریال های بوده که تا الان دیدم،

    خدارا شکر از هر کدام بیشتر از 100 قسمت دیدم، و نمی دانید که چه درهای از خیر و برکت به روم باز شده، چقدر خواسته های جدید تو وجودم شکل گرفته، چقدر رسیدن به یه خواسته برایم منطقی تر و باور پذیر تر شده،

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم رابطه ای شما با مریم جان عزیزم میتونه بهترین و موثر ترین الگو باشه برایم تو قسمت روابط عاشقانه، من خیلی چیزا یاد گرفتم از شما دو عزیز،..

    این سایت بهترین سایت دنیاست، که میتونه بهترین الگو ها رو تو قسمت های محتلف زندگی برام مون بسازه،..

    خدایا شکرت که عضو بهترین سایت دنیا هستم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2203 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت

    به یاد دارم شما قبلاً گفته بودین که مغز ما نمیتونه مدت زیادی در رنج باشه و هرجوری شده یه راهی برای فرار از رنج پیدا میکنه و این هم از نظر قانون و هم از نظر علمی کاملاً اثبات شده و درسته، منتهی یه موضوعی وجود داره که شاید بسیاری از ماها از جمله خود من ازش غافل هستیم و اونم اینکه در اغلب موارد ما ناآگاهانه از رنج کشیدن لذت میبریم یعنی جای اهرم رنج و لذت توی ذهنمون اشتباه تعریف شده.

    مسلماً هیچ انسانی دوست نداره آگاهانه به خودش آسیب بزنه یا زندگی بدی داشته باشه، موضوع اینجاست که چون ما باور نمیکنیم که زندگی میتونه به شکل دیگه‌ای هم باشه اکثراً انرژی رو به ضرر خودمون شکل میدیم و بسیار بدتر اینکه ازش لذت هم میبریم.

    قبل از اینکه من با استاد آشنا بشم یکی از بزرگ‌ترین محرک‌های من برای تغییر پررنگ شدن الگوها تو ذهن و وجودم بود. قشنگ یادمه که تو اوج مسائل زندگیم که واقعاً نه هیچ راهی براش نداشتم و نه هیچ شناختی از قانون وجود داشت، بنا به لطف و هدایت خدا به این فکر افتادم که آقا چطوره تو این دنیایی که امثال رونالدو و فلانی و فلانی زندگی میکنند زندگی من اینجوریه؟

    شاید در نگاه اول این یک مقایسه به نظر بیاد اما برای من یک مقایسه به جا و کاملاً درست بود چون دقیقاً باعث شده بود به این که دنیا میتونه روی دیگری هم داشته باشه عمیق‌تر فکر کنم و اتفاقاً همین مطلب باعث هدایت من به این مسیر شد.

    من پیش از آشنایی با استاد هم علاقه و هم مطالعه روی قرآن داشتم اما شیوه صحیح خواندن و درک مطالب زندگی از قرآن را من به کمک استاد گرفتم. قرآن کتابیه که به نظرم میتونه بهترین راهنما برای درک قوانین جهان هستی باشه. شکرخدا پیشرفت ابزار و تکنولوژی هم بسیار به بهبود درک ما از قرآن کمک کرده.

    ما انقدر گاهاً از رنج کشیدن‌هامون لذت بردیم که این انگار مثل یک عضله در حافظه بدنمون مونده و رشد کرده و یکی از مهم‌ترین دلایلی که نمیتونیم زودتر به فکر رشد و پیشرفت باشیم اینکه ما به پیشرفت و لذت در شرایط مطلوب اصلاً عادت نکردیم و انگار برای بدن و ذهنمون کاملاً غریبست این موضوع.

    این چیزی بود که من کاملاً در خودم کشف کردم، یعنی بعد از این همه مدت کار کردن روی خودم از خودم پرسیدم آقا چرا من هنوز به جریان آسانی و لذت عادت نکردم؟ چرا هنوز وقتی شرایط خوب میشه نمیتونم اون حرکت موثر و کارامدی که در زمان سختی ایجاد میشه رو داشته باشم؟

    بعد به این نتیجه رسیدم که اصلاً نه تنها ذهن، بلکه بدن من به لذت بردن در شرایط آسانی عادت نکرده و همش احساس میکنه یه جای کار ایراد داره اگر داره لذت میبره، به همین خاطر ناخودآگاه دنبال اینکه یه شرایط سختی بوجود بیاد تا بعد حرکت کنه. در واقع حرکتی که داره انجام میشه بیشتر به خاطر بقاست نه رشد. فعالیت اقتصادی بیشتر برای فرار از کمبوده نه تجربه فراوانی و طبق قانون نه تنها فراوانی و لذت بیشتر ایجاد نمیشه بلکه زندگی پیچیده‌تر و سخت‌تر هم میشه.

    این واقعاً کشف شگفت‌انگیزی برای من بود و وقتی مرور میکردم قانون و اتفاقات زندگی خودم و دیگران رو دیدم که بله به اندازه‌ای که افراد با لذت و آسانی راحت‌تر میشن، لذت و آسانی بسیار بیشتری رو دریافت میکنند و این موضوع نه تنها در سطح ذهنی بلکه در بدن هم باید اتفاق بیفته.

    اصلاً وقتی به دوره‌های استاد هم توجه میکنم میبینم که دوره‌ها داره در عین عمیق‌تر شدن مفاهیم ساده‌تری رو برای رشد بیان میکنه.

    برای اکثر ما حرکت=رنج تعریف شده، نه به این دلیل که حرکت کردن واقعاً رنج‌آوره، به این دلیله اغلب که به خاطر باورهای اشتباهمون انقدر به مسیرهای سخت و پیچیده هدایت شدیم که در ذهن و بدنمون حرکت کردن=رنج کشیدن تعریف شده، وگرنه کسی که باورهای درست داشته باشه نه تنها از حرکت رنج نمیکشه بلکه بسیار لذت هم میبره.

    اصلاً اساس سپاس‌گزاری هم داره همین رو به ما میگه که آقا اگر در مسیر درستی باشی اصلاً رنجی نیست، همه چیز به آسانی و زیبایی اتفاق میفته.

    واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    برای خودم و همه دوستان نازنینم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجریبات رو آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  3. -
    سحر دیزجانی گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    بنام تنها فرمانروای جهانیان

    سلام و درود به استاد عباسمنش و خانم شایسته و تمامی دوستان سایت

    وااااای استاد امان از این احساس گناه و خود سرزنشی

    ی زمانهایی که یادمه فکر میکردم هر چقدر به خودم بیشتر سخت بگیرم و خودم رو سرزنش کنم ، نتیجه بهتری میگیرم

    و اینکه شما در احساس لیاقت میگین : که بعضی ها در مسائلی که مربوط به خودشون نیست هم احساس گناه دارن، دقیقا من

    من حتی اگر نزدیکان درجه 2 یا 3 بیماری‌های سخت میگرفتن من عذاب وجدان و احساس گناه داشتم تا سالها

    یکی نبود بگه: سحر مگه تقصیر تو بوده که اینا مریض شدن ، بعد از آشنایی با شما و با دوره عزت نفس تونستم خیلی بهتر بشم

    ولی بقول شما پاشنه آشیل رو باید همیشه روش کار کرد چون بازهم یکجایی خودش رو نشون میده

    همین سه چهار شب پیش سر یک موضوعی که اصلا به من هم ربطی نداشت ، حسم بد بود وقتی دقت بیشتری کردم دیدم احساس گناه دارم و دقیقا داشتم تقلا میکردم که با انجام یک کاری اون احساس گناه رو در خودم کمرنگ کنم ، اما وقتی متوجه این حس در خودم شدم اون موضوع رو کلا سپردم به خدا و رهاش کردم و علاوه بر اینکه تقریبا مسئله حل شد بلکه من یک پاداش عالی هم دریافت کردم ، خدایا شکرت

    اما می دونم که باید خیلی روش کار کنم تا ریشه ایی حلش کنم

    استاد واقعا از تون بی نهایت سپاسگزارم که این مسائل رو برای ما کامل باز می کنین

    آها ی چیز دیگه که تازه گی ها در خودم کشف کردم علت اینکه من میخوام قانون رو برای نزدیکانم توضیح بدم ،چون احساس گناه دارم که من وضعیت مالیم خوب بشه ولی اونا در همون جایگاه بمونن ،پس الان تلاش کنم که اونا رو هم با خودم بکشونم بالا

    خدایاااااا این باورهای اشتباه چکارا که نمیکنن با روح و روان ما ؟؟؟

    خدایا من خودم رو به دستان امن خودت میسپارم و ازت میخوام که هر لحظه هدایتم کنی به راه راست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان…

    سلام و درودی دوباره به تمرین بخش” 16 دهم این فصل از “در اغوش تعقییر…

    استاد عزیزم..این فایل دقیقا با امروز من ..با یه نرگس” با یه ورژن جدید””” سنخیت داشت…..

    من امروز صبح چند الهام رسید.یکیشون نوبرانه بود..و این لطف خدای رحمن بود…

    قبل از اینکه این اتفاق در امروز صبح بهم برسه..بهم یاداور شد…

    خواب دیدم…چهار جسد یجا…. گذاشته بودن..و با همون پارچه سفید و دو تا دورشونو با بند بسته بودند…

    ولی جوری این جسدها کثیف بودن.که وقتی نگاهشون میکردم.ترسی نداشتم.فقط حالم بهم میخورد …پر از لجن بودند…

    یه لحظه دیدم ینفرشون..اون پارچه سفید رو کنار زدند و دستشونو آوردن بیرون…

    و یکی دیگشون که جوان بودند…اومدند بیرون..

    همینجور غر میزدن..

    و نمیدونم..مثل اینکه یحرفی بحثی شده ..و ایشون داشت با خودش مبارزه میکرد..

    یه لحظه ترس برم برداشت…

    و من مات نگاهش میکردم..و به طرف من دوید…

    و من پا گذاشتم به فرار…

    اینقدرم این جسدها کثیف بودند…و داشت بهم این مفهموم رو میرسوند…که انسان وقتی میمیره..چقدر جسدش نابود میشه.و احساسم میگفت اینا افراد گناهکارند..

    استادم اون زنده شدن جسد….و غر زدنش..و ترس من…و فرار شدن من از اون بحث اون زنده شدن این شخص با عصبانیت……

    دقیقا !!!چند ساعت بعداش یه اتفاقی برام افتاد..

    دقیقا همون رفتار رو مثل اون جسد..”””برای خود شخص من انجام شد…

    قضیه از این ماجراست…که شخص نزدیکم سر یه موضوع که در گذشته من بود…و اون اشتباهی که خودم برای خودم ساخته بودم…که بازم این تجربه باعث شد..

    راجع به وام چند میلیون تومانی توی سال 98 هست…..و سعی کردم هیچ وقت..توی این مورد تصمیمی نگیرم….

    و همین رفتار من بخاطر اون بخشش و استفاده نکردن از اون وام…باعث شد

    که این شخص مدام بهم میگه…خاک بسرت..که اون فرصت رو از دست دادی..این مول رو فلان کردی.فلان موردش کردی…

    حالا هیچ وقت این اتفاق برات پیش نمیاد.فلان!!!

    هی مدام …این حرفهای پوچ رو داشت بهم تحمیل میکرد..

    منم کاسه صبوریم سرریز شد و افتادم تو دام شیطان.باهاش بحث کردم…

    یه لحظه که خوب این موضوع رو درک کردم..دیدم اینفرد.هر چی بهش میگم..این سود برای من نبود و داشتم همجوره توجیحش میکردم…

    دیدم فایده ایی نداره

    دیدم..

    یجایی فقط حرصم داره بدتر میشه و احساسم بدتر میشه..

    و بازم اون میگفت.!!!!.دیدم هر چی میگم..فایده ایی نداره…

    دارم میفتم تو دام احساس بدتر و خودمو دارم بد بدتر میکنم..

    استادم خیلی سعی کردم.همینجور خودمو کنترل کنم….

    میگفتم خدایا تو بهم صبر بده…هر چی میگم ..بازم داره حرف خودشو میزد…..

    میگه ..ای بدبخت…تو وام خراب کردی فلانکار نکردی…

    همینجور گذشتمو داره به رخم میکشونه…

    بخودم گفتم نرگس!طبق قانون…احساس بد..اتفاق بد.باید بتونی “در برابر این صحبت اینفرد هر چقدر سنگینه” خودتو کنترل کنی…

    و من خیلی خیلی خیلی سعی کردم..که بگذرم…

    و اینجا فهمیدم…

    مشکل از منه!!!

    اون هیچ خلافی نداره…

    چون حرف اون خیلی برام مهمه..

    حرفش تایید منه…

    و این اجازه و این فرکانس رو میفرستم که اون یاد گذشتها و خطاهای گذشته ام بیفته و به من توهین کنه…

    دلیل این نوار سرزنش از طرف این شخص…بخاطر اهمیت دادن حرف ایشون به شخص خودمه….

    لطف خداوند این دعوا که چند دقیقه بیشتر نبود و زود ذهنمو کنترل کردم..باعث شد..این پاشنه از درون من ..بیاد بیرون…

    پاشنه ایی که هر چند وقت یکبار همین حرف رو تکرار میشه از این شخص و یا دیگر افراد دیگه از خانواده ام….

    و من بازم میخام باهاش وارد بحث بشم..

    استادم…شیطان امروز بهم میگفت..بزن بکُشش..الله اکبر..

    میگفتم من میتونم بخاطر یحرف اینو بکشم.مگه احمقم..نه کار خوبی نیست…

    منیکه به قانون خداوند ادعا دارم..

    میگفت..

    پس بزن تو گوشش…

    وای…

    یه لحظه گفتم نرگس…اینقدر روی دوره ها کار میکنی ..اینهمه خاسته ها داری..اینهمه الهامات دریافت کردی..

    میخای همو رو فوت هوا کنی…

    همون لحظه رفتم برای کنترل ذهن..و سعی کردم خودمو از اون فضا بیارم بیرون.و بعداش حمام کردم.و یکم حالم بهتر شد…

    استادم اونجاها فهمیدم…انسان میتونه با یه کنترل ذهن..خودشو خوشبخت کنه…یا خودشو بدبخت کنه..

    همینه شما مدام میگید کنترل ذهن کنترل زندگی چیه..

    استادم !!!من آتش زیر خاکستر پاشنمو امروز به وضوح دیدم…

    بهمین خاطره مدام میگیید روی خودتون کار کنید..

    من اونجاها توی اون اوج عصبانیت و یطرفم کنترل ذهن شدید..الله اکبر…

    چه صحنه هایی از برزخ رو دیدم…

    و من خاستهامو دیدم داره تو هوا میترکه…

    استادم حالا یفردی تو اوج عصبانیت بزنه یکی رو بکُشه…خیلی دورممم نیستا…

    اینجا دقیقا خود سرزنشی و احساس گناه همیشه باهاته.من میگم خیلی سخته…اون نیاز به درونی قوی داره.من که نمیتونم همچنین اتفاقی رو بپذیرم..

    نیاز به یه جهاد اکبر داره..همچنین کاری انجام بدی و بگی احساسمو خوب میکنم..

    حالا حساب کنید..مثل موسی پیامبر و افراد دیگه..چقدر باید روی خودشون کار کنن که بتوننن این کثافت درونی رو به مسیر درست هدایت کنند..

    بهمین خاطره..خیلی از افرادی که قتل عمد انجام میدن بعداش خودکشی میکنن بخاطر چیه!

    چون اون لحظه..کاسه صبرشون سرریز میشه..

    این نیاز به یه خودکنترلی شدید و اون احساس لطافت گونه خداوند درونته…

    ……

    استادم…اگر لطف خدا نبود…این خشمممم از اینحرف حتما وارد همین داستانها میشد..

    اینقدر گفتم خدایا کمکم کن…

    ولی اون لطف خدا بود..سعی کردم روی رفتارم تجدید نظر کنم

    اون خواب الارم برای من بود.!!!!.

    و فرار من توی خواب..بخاطر اون درون من بود..که نمیتونست همچنین ورژنی رو داشته باشه.

    استاد عزیزم…من نجواهای شیطان رو این مابیین درک کردم..و مدام بخودم میگفتم نرگس…اگر روی خودت کار میکنی و نتونی این بحث رو ادامه ندی..یعنی بازی رو باختی…

    باید آرام باشی…

    و این حرص و احساس بدت….یعنی حرف ایشون برات مهمه…

    تو باید بتونی زیپ دهنتو بکشی…

    باید نشتیها و بهبودهاتو مدام روشون کار کنی…

    ……

    واقعا درک عمل با قانون ..خودشو توی فشارها نشون میده…

    چقدر بهش ایمان داری..

    فهمیدم هنوز توی این مورد و انتقادات و یاداوریها گذشته ام..داره..بازم روی من تاثیر “میزاره…یعنی من هنوز جای کار دارم…

    و من مدام مثالها رو برای خودم اوردم..که اینقدر روی خودم کار کنم..که روحیه اعراض داشته باشم..

    بهمین خاطر توی قرآن خداوند مدام از پیامبر میخاد ..اعراض کنه..از گفته هایی که کافران میگن..

    ..

    در نهایت نتیجه این خواب من در کله صبح…و این اتفاق….برام درسی بزرگ شد..که خیلی روی خودم کار کنم..که بتونم بجز یه روز.بلکه برای همیشه مواظبش باشم.و هر روز بهتر و بهتر بشم..

    تو این مواقع احساس گناه هم بوجود میاد..من مدام میگفتم خدایا منو ببخش..مدام میگفتم چرا این رفتار رو میکنی..و باعث شد یادم از صحبت شما توی دوره عزت نفس بیفته…

    تا یادم بیاد ابن نوار سرزنش..فقط دارم خودمو از خوشبختی دور میکنم..

    چیزیکه درست نمیشه هیچ..

    فقط دارم این فرکانس رو مدام میفرستم.و این اتفاق مدام برای من از طرف این شخص بوجود میاد…

    و لطف خداوند شامل حالم شد…که امروز این هدیه با ارزش فایل جدید..شامل حالم بشه…

    تا اول خودمو ببخشم.و سعی کنم این بهبود رو تمرکزی روی خودم”بصورت تمرکز بیشتر ایجاد کنم….

    چون شیطان خیلی جالبه….دقیقا هر جا هر خطایی کردی..وارد میشه…بخ سرزنش کردنت..

    یه مثالی میزنن!؟.میگن فلانی مگه فضولی!!!…؟؟؟

    و شروع میکنه به تازیدن…

    امروز که بهم میگفت بکُشش..الله اکبر…

    یا بزن تو گوشش..تا بس کنه از حرفهای چرت و پرت..ادامه دار..مبگفتم شیطان بابا کوتاه بیاد..

    حالا منم اینو زدم…بعداشو چکار کنم.

    اون میگفت.من قانون رو برای خودم بازگو میکردم….

    اینجا به این درک رسیدم…

    فهمیدم که چقدر شیطان پست و کثیفه…

    الله اکبر…

    یادمه…

    اون اوایلی که وارد سایت این بهشت شده بودم..

    .استاد عزیزم!!! توی عمرم با همچنین صحنه ایی اینم با دو چشمم ندیده بودم..

    اون شب خداوند دستور خرید کتاب رویاها اگه اشتباه نکنم.فصل ایمان راستین رو بخرم…

    استاد دکمه خرید انجام شد.و من این متن ایمان راستین رو خوندم و اشکم پایین ریخت…

    یه لحظه دیدم..

    شیطان روبروم مثل دقیقا خاصیت اتشین خودش میخرچه…اینقدر وحشتناک بود که ترس وجودمو گرفت…

    یه لحظه خداوند بهم گفت نترس..شیطان از درونت بیرون اومد.آرام باش…

    اولین خط رو خوندم…

    و به لطف خودش…چقدر با همون خوندن ایمانم قوی تر شد..

    و میدونم این ایمان و بهبودها همیشگیه…

    استادم همینکه میگییید ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته..همینه…

    یه زره اون درون چلونده میشه..اونجا مشخص میشه….عملکردت درست هست یا نه..

    منم امروز بازم خودمو تحسین کردم..تا فهمیدم داره این صحبت بجای باریک کشونده میشه..فورا عقبگرد کردم..

    میتونستم زودتر ولی بازم جزو تکاملم میدونم که بازم با تمرکز بیشتر و بهبود ماثرتر روی خودم کار کنم…

    در نهایت..استاد عزیزم…با تمام وجودم از شما ممنونم..

    من دستاوردهای خیلی خوبی به لطف خداوند شامل حالم شده..

    من بسیار در جهنم کامل احاطه داشتم.مخصوصا تو بحث روابط.اصل جنس همون جسدهای ناجالب..

    بوی متعفم خودمو نابود کرده بود..

    میدونم …درک با عمل خیلی متفاوته.

    سعی کردم….

    خیلی روی خودم کار کنم..

    که تو این دنیا و در آخرت جهنم و نابینا نباشم…

    در نهایت سپاسگزار خداوندم می باشم..که هدایتم کرد امروز” در کنار شما استاد عزیزم..باشم…

    میدونم این مسیر هر لحظه ایی هست…

    چون شیطان به محض اینکه شونه خالی میکنی وارد عمل میشه…

    در نهایت ارزوی سعادتمندی برای همه ماها که در این مسیر میباشیم..

    به امید بهترینها و ماندن در احساس خوب و عالی..اونم با عمل……و درک کردن اون عملللل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 989 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    درود به استاد عزیزم و همه دوستان

    اگاهی های جلسه

    شکستن سقف ارزوها-گرفتن الگو

    تا چیزی رو نبینم نمیتونم اون رو بخوام،و تا اون رو نخوام بهش نمیرسم؟با دیدن و داشتن احساس خوب و خواستن اون خواسته و گرفتن الگو و شکستن سقف ارزوها و باور پذیر کردن اینکه من هم میتونم و میخوام که داشته باشم و ارسال فرکانس و تجسم کردن = خلق کردن خواسته ها و ممکن شدن دریافت خواسته ها

    اصل قانون

    احساس خوب(شادی،ارامش،امید،ایمان،باصلح بودن با خودم،افکار مثبت،باور قدرتمند مثبت) = اتفاقات خوب

    نگاه کردن یک طرفه به قضیه

    #قضاوت کردن تصمیمی که نتیجه اش هنوز معلوم نشده غیر منطقی است و فقط احساس بد میدهد#

    #باید به قضیه جوری نگاه کنم که به من احساس خوب بده = اتفاقات خوب#

    مثل مهاجرتم یا شروع کردن کسب و کارم و فکر میکردم که نمیتونم ادامه بدم و شسکت میخورم اینها همش داشت به من ترس میداد از اینده وغم از گدشته که فلانی و فلانی شکست خوردن و حرکت نمیکردم و قضاوت یکطرفه میکردم اما درصورتی که صددرصد موفق میشدم و خیلی پیشرفت میکردم

    اما هنوزهم دیر نیست برام و فرصتها هنوز هستن و من جذب کننده موقعیت ها و ثروت و شرایط عالی در زمان و مکان و موقعیت مناسب هستم و هرجا که من هستم همونجا موقعیت عالی شرایط عالی زمان مناسب مکان مناسب هست و خداوند پاک و بزرگ من من رو در هر لحظه با عشق هدایتم میکنه

    و اگر اتفاقی رخ داد یا تضادی رخ داد فکر نکنم اشتباه شده و احساس بد بکنم هیچ چیزی اتفاقی نیست،هیچ چیزی الکی نیست و میدونم قراره اتفاق خوبی برام رخ بده بهتر از اون چیزی که من در نظرم دارم چون خدای پاکم قدرت مطلق اسمانها و زمین هست و اون منو هدایت میکنه و من خودمرو به اون سپردم و به قضیه از زاویه مثبت نگاه میکنم و احساس خوب رو بیشتر میکنم

    هدف عالی و ادامه زندگی

    هدف من از زندگی پیشرفت هست و رسیدن به ثروت و لذت و ارامش و احساس خوب هست

    من باید قبل از اینکه جهان چکش رو بزنه به سر من خودم حرکت کنم و تغیرات رو شروع کنم و اوضاعمو بهتر کنم و ببینم که چی رو میخوام که به سمتش حرکت کنم و جنبه های مهم زندگی ام رو بهبود ببخشم (این بر میگرده به داشتن هدف من)

    شیطان و غم_اسلحه شیطان

    آگاه باشید دوستان و اولیای خدا هرگز نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند

    #ترس،غم،خودسرزنشی#همگی نجوای شیطان است#برای اینکه غمگین کنه و احساس بد بده و افکار منفی رودبسازه و اوضاع رو همواره به بدترین شکل نشون بده#و ذهن اون رو به بدترین شکل و واقعی نشون میده #درحالی که اون فقط یک توهم هست# اسلحه شیطان این هست و میخواد منو از احساس خوب دور کنه

    ####### و اما من مچشو میگیرم#######

    و میدونم که هرر فکری،هرر نگرشی،هرر دیدگاهی که به من احساس بد میده کار شیطانه و اما من کاری که میکنم

    سریع خودم رو باعشق به ارامش میبرم و سریع باورهای مثبت و قدرتمندم رو با احساس خوب و قلب باز جای گزین اون افکار میکنم(و بهش حمله میکنم)با احساس ارامش با احساس شادی با احساس امنیت و اطمینان با سپاسگزاری بابت همه داشته هام و زیبایی هام با زندگی در لحظه احساس خودم رو خوب میکنم و=با شرایط خوب و عالی و ثروت و نعمت فراوان در لحظه لحظه زندگی من و هدایت خدای پاک من به من خدای من در قلب من هست و به من احساس خوب رو میبخشه و افکارم رو مثبت میکنه

    استاد عزیزم دوستت دارم و مشتاقانه منتظر دیدارت هستم که بیام و ببینمت

    ردپا

    1404/9/12

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1437 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    خداقوت

    استاد عزیز در حال خواندن کامنت مهسا پیریان عزیز بودم که یه موضوعی یادم اومد گفتم بیام بنویسم.

    من تا سال سوم راهنمایی همیشه خرداد ماه با نمره عالی و خوب قبول میشدم به راحتی و آسانی

    اما سال سوم راهنمایی من چنتا تجدید آوردم و سر اشتباهی سر امتحان شفاهی زبان حاضر نشدم و من نا باورانه اونسال رد شدم .

    به هر دری زدم نشد

    چون درسم هم خیلی خوب بود دیگه مدرسه روزانه نرفتم .

    رفتم مدرسه شبانه با بزرگ سالها درس خوندم (البته که نخوندم چون همه رو بلد بودم فقط توی کلاس حضور پیدا کردم و با نمره خوب در خرداد ماه قبول شدم ) .

    خیلی وقتها وقتی با خودم فکر میکنم در اکثر مواقع بخاطر شرایط بسیار خوبی که دارم و بعد از اتمام تحصلیل و شرایط کاری و مالی عالی و خیلی خوبی که از اول زمان مشغول بکارم تا حالا دارم به این موًوع فکر میکنم که ،همین اتفاق و رد شدن من چقدر کمک کرد به من که این مسیر خوب رو دارم و مسیر زندگی من هر لحظه هموارتر شد و من هم اکنون در بهترین مکان و بهترین زمان و بهترین شرایط قرار دارم .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا سپاسگزارم

    استاد من بعد از دبیرستان و گرفتن دیپلم بدلیل شرایط مالی خانوادم رفتم خدمت سربازی که برگردم و برم سر کار .

    که البته هم زمان خدمت سربازی در بهترین شرایط عالی خدمت کردم من بخاطر رشته تحصیلیم کمک افسر عامل بودم و کارم صدورسند حقوق و دریافت حقوق سربازها از ستاد لشگر و پرداخت به سربازهابود

    و بعد از دوران سربازی اول بعد از دوهفته در یک گارگاه مشغول بکار شدم تا کار مورد علاقم رو پیدا کنم .

    وبعد درکار مرتبط با رشته تحصلیم و دلخواهام با همون دیپلم استخدام شدم بدون پارتی و بدون آشنا ، شغلی که خیلی از کسانی که کارشناسی و حتی ارشد داشتن آرزوی داشتن این شغل رو داشتن .

    و دوستان همدوره من رفتن دانشگاه و لیسانس گرفتن و اکثرا بخاطر رشته مون با سمت رییس بانک بازنشسته شدن و من در دورهمی چند وقت پیش دیدم که با توجه به شرایط بظاهر بعد مالی اون موقع من ، شرایط من و حقوق من و سطح زندگی من و مهمتراز همه اینها سلامتی من چقدر از دیگر دوستان من بهتر و بیشتر بود و قابل قیاس با اونها نبود و چقدر اونها دوست داشتن که جای من بودن و شرایط منو داشتن و اینارو فقط با خودم مرور کردم و خودم رو تحسین کردم

    که حدا اقل فقط درآمد من در زمینه بازنشستگی چند برابر دوستانم هست و من هر روز با عشق ورزش میکنم و از لحظه لحظه زندگیم دارم در تنهایی خودم لذت میبرم و شادم

    الهی صد هزار میلیارد مرتبه شکرت

    خدایا سپاسگزارم

    و وقتی هم که تصمیم گرفتم برم دانشگاه با چنان لذتی درس خوندم که کارشناسی رو با معدل 19 به بالا قبول شدم و آگاهانه در زمان دانشگاه با تمام همه مسایل لذت بردم و کیف کردم این زمانی بود که من متاهل بودم و دوتا دختر محصل داشتم و مسایل کار هم بود

    خدایا شکرت که هر آنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    جالبه که مدت عضویت رو دیدم که 1313 بود و فردا هم 13 همه

    دان

    Consjder it done

    خواسته هات رو انجام شده بدان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    خدایی که هر لحظه داره باهام حرف می‌زنه…

    با نشونه، با اتفاق، با یه جمله، با همون حس آرومی که از توی دلم بلند می‌شه و میاد بالا و می‌گه:

    «فاطمه… همین راه درسته دخترم. همین راهیه که همیشه دنبالش بودی. فقط بمون.»

    امروز توی کامنت قسمت 75 سفر به دور آمریکا دربارهٔ احساس خوب نوشتم، و بعدش، دقیقاً بعدش، این فایل اومد جلو چشمم.

    همه‌چی اون‌قدر مرتب و پشت‌سرهم کنار هم قرار گرفت که فقط تونستم زیر لب بگم:

    «باشه خدا جان… فهمیدم. پیام رسید. راه همینه.»

    استاد جانم…

    اولین بار مفهوم «احساس گناه» رو تو دورهٔ عزت نفس شنیدم.

    همون دوره‌ای که شروع واقعی زندگی من بود.

    تا قبل از اون حتی نمی‌دونستم این سنگینی همیشگی روی قلبم، اسمش احساس گناهه.

    فکر می‌کردم اخلاقی بودن یعنی خودمو خورد کنم، له کنم، نابود کنم و دوباره از نو بسازم.

    تازه تو اون دوران بود که کتاب دختر کشیش از جورج اورول رو خوندم.

    نوشته بود برای جلوگیری از تکرار اشتباه، یه سوزن همیشه همراهت باشه؛ هر وقت خطا کردی، بزنی تو دستت تا دردش یادت بیاره دفعهٔ بعد تکرار نکنی.

    با کمال تأسف… من چند روز این کارو با خودم کردم.

    چون دنبال راهی بودم که از اون چرخهٔ معیوب خلاص بشم و هر راهی که جلوم قرار می‌گرفت رو امتحان می‌کردم.

    اما واقعیت این بود که سال‌ها داشتم با خودم می‌جنگیدم.

    سال‌ها بابت هر اشتباه کوچیکی، خودمو می‌زدم به دیوار.

    و این جنگ یه شب به اوج خودش رسید…

    یادمه یه شب خیلی خسته از خرید برگشته بودم خونه.

    در رو که بستم، چندتا کیسه از دستم افتاد و محکم خورد به زمین.

    هیچی نشد… هیچ‌چیز خراب نشد…

    اما تو ذهن من انگار دنیا منفجر شده بود.

    به خودم گفتم:

    «آفرین! مثل همیشه گند زدی! یعنی یه بار نمی‌تونی آدم حسابی باشی؟»

    خم شدم کیسه‌ها رو جمع کنم، اما دست‌هام می‌لرزید.

    نه از خستگی…

    از ترس از خودم.

    از صدای بی‌رحمی که سال‌ها از دهن خودم می‌شنیدم.

    نشستم روی زمین.

    کیسه‌ها دورم پخش شده بود.

    چراغ آشپزخونه زرد و خسته بود.

    همه‌چی انگار بی‌روح شده بود.

    اون‌جا بود که یه لحظه نگاهم برگشت عقب…

    دیدم چند ساله دارم همین کارو می‌کنم.

    چند ساله بابت کوچک‌ترین اشتباه، خودمو می‌کوبم.

    چند ساله با خودم حرف‌هایی می‌زنم که دشمن آدم هم نمی‌گه.

    و همون شب فهمیدم مشکل دنیا نبود.

    مشکل آدم‌ها نبودن.

    مشکل فقط این بود که بلد نبودم خودمو ببخشم.

    بعدها تو دورهٔ عزت نفس فهمیدم اسم این حال، اسم این زخم قدیمی، «احساس گناه»ه.

    زخمی که بین آدم و خدا یه دیوار می‌کشه.

    زخمی که اجازه نمی‌ده نور بیاد تو.

    شما گفتید:

    «بزرگ‌ترین فاصلهٔ انسان از خدا، احساس گناهه.»

    و این جمله مثل آب جوش روی یخ وجودم بود.

    اون شب روی کاشی‌های سرد آشپزخونه و اون جملهٔ شما…

    این دوتا با هم شدن نقطهٔ عطف زندگی من.

    از همون‌جا کم‌کم کوله‌باری که سال‌ها رو دوشم بود، گذاشته شد زمین.

    اما اثرش هنوز مونده بود…

    تا وقتی رسیدم به دورهٔ احساس لیاقت.

    اینجا بود که انگار خدا دستمو محکم‌تر گرفت و گفت:

    «بیا دخترم… حالا وقت ساختنه.»

    صداهای سرزنش‌گر یکی‌یکی خاموش شدن.

    جاش رو جمله‌های نرم و مهربون شما گرفتن.

    نداهایی که هر روز تو ذهنم می‌چرخن و یادم می‌ندازن من لایق عشق و آرامشم.

    حالا حس می‌کنم از اون چرخهٔ پوسیده قدیمی بیرون اومدم.

    و وارد چرخه‌ای شدم که توش فقط اتفاق خوب تو راهه.

    هر روز بیشتر از دیروز به خودم افتخار می‌کنم.

    و از همه مهم‌تر…

    دارم قانون تکامل رو زندگی می‌کنم.

    فهمیدم اول باید همه‌چیز بریزه پایین…

    بعد از دل خاکستر یه چیز تازه جوانه بزنه…

    بعد بشه یه درختچهٔ کوچیک…

    و سال‌ها بعد تبدیل بشه به یه درخت بزرگ و ریشه‌دار.

    من الآن همون درختچه‌ام.

    هنوز کوچولو، اما زنده، سبز، رو به رشد…

    و مهم‌ترین چیز اینه که مسیرم پر از حس خوبه.

    پر از نور، پر از عشق، پر از خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 88 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2436 روز

      سلام به شما دوست ارزشمند

      سلام به شما فاطمه کهوند عزیز

      چقدر خوشحالم که تونستم کامنت شما رو بخونم و چقدر لذت بردم و چقدر تحسین تون کردم برای این نوشته زیبایی که از خودتون ثبت کردید.چقدر قشنگ داستان این ذهن خودتون و تخریب هایی که شما رومیکرده، اون صدای سرزنش گر و تخریب چی وجودتون رو توصیف کردین و اون داستان افتادن پلاستیک توی آشپزخونه رو چقدر قشنگ بود که گفتید.

      واقعا منم یکجورایی این مسئله رو در خودم پیدا کردم اینکه من چقدر به خودم سخت میگیرم، چقدر با خودم خشن و سرسخت رفتار میکنم و حرف میزنم جوری که حتی نمیتوستم توانایی ها و موفقیت هامو ببینم.چقدر منم لازم دارم بیشتر یاد بگیرم که خودمو برای تمام اشتباه ها یا هر خطای کوچیکی براحتی ببخشم و خودمو بی قید و شرط دوست داشته باشم و به خودم عشق بورزم. چقدر لازم دارم که از درون صلح به پا کنم در خودم که انگار همیشه در تلاش بوده تا توجه کنه به نقاط ضعفم و همون جاها نمک بپاشم و هی خودمو سرزنش کنم، سرکوب کنم یا نادیده بگیرم.

      واقعا مدتی هست که منم دارم تمرین میکنم از نادیده گرفتن خودم دست بردارم.

      خودمو بیشتر دوست داشته باشم حتی با کم کاری هام و به خودم اینقدر سخت نگیرم و کمال گرایانه همش خودمو قضاوت نکنم.واقعا این که برای یک اشتباه کوچیک مثل افتادن یک لیوان از دست مون خودمون چه در درون چه از بیرون مهربان تر و در صلح تر با خودمون برخورد کنیم و این چقدر قشنگه…واقعا لذت بردم از خوندن کامنت و این ردپای قشنگی که از وجود پر از عشق تون ثبت کردید.واقعا سپاسگزارم ازتون فاطمه جان…

      چقدر قشنگ نوشتید:

      حالا حس می‌کنم از اون چرخهٔ پوسیده قدیمی بیرون اومدم.

      و وارد چرخه‌ای شدم که توش فقط اتفاق خوب تو راهه.

      هر روز بیشتر از دیروز به خودم افتخار می‌کنم.

      و از همه مهم‌تر…

      دارم قانون تکامل رو زندگی می‌کنم.

      واقعا چقدر این چرخه رو منم حس میکنم و چقدر قشنگه. این همون چرخ روون زندگی که استاد همیشه میگن و اون گاری وجودمون رو از زنگارها و زنجیرها رها کردیم و همه چی ریخته پایین و حالا از نو جوانه زدیم با ریشه هایی از جنس عزت نفس و توحید عملی…

      من الآن همون درختچه‌ام.

      هنوز کوچولو، اما زنده، سبز، رو به رشد…

      عزیزم چقدر زیبا نوشتید و چقدر تحسین تون میکنم برای اینکه اینقدر با عشق نور و حس خوب در مسیر رشد و پیشرفت و بهبودهای دائمی هستین. بازم ازت سپاسگزارم که نوشتی و باعث شدی یک جریان قشنگ توی ذهنم راه بیفته و با شما هم آشنا بشم و براتون دست بزنم…دمتون گرم.

      براتون از صمیم قلـبـم از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1448 روز

        سلام به دوست خوبم فهیمه جان

        فهیمه‌ جانِ زیبای من، ازت خیلی سپاسگزارم که کامنت من رو خوندی و این نظر فوق‌العاده رو منتشر کردی. حرف‌هات پر از درس بود، پر از نور… و من صمیمانه می‌گم که خوندن کامنت‌های دوستان عزیزمون واقعاً به من کمک کرده برای فهم بهتر موضوعات.

        اینکه گفتی تو هم توی مسیرِ «نادیده نگذاشتن خودت» هستی، من بهت از ته دل تبریک می‌گم. چون به‌نظرم این مهم‌ترین قدمه… قدمِ صلح با خودمون.

        وقتی صبح‌ها با خودمون مهربون باشیم، وقتی با خودمون رفیق باشیم، همون‌جا نقطه‌ی شروع صلح با خداست…

        بعدش با جهان…

        و بعد با آدم‌ها.

        اون‌وقت دیگه عجله‌ای نمی‌مونه،

        استرس بودن در لحظه کمتر می‌شه،

        و تازه رنگ و بوی «زندگی واقعی» رو می‌چشیم.

        همون زندگی‌ای که خدا برای ما نوشته.

        فهیمه جانِ زیبای من،

        ازت باز هم سپاسگزارم.

        یه حسی تو دلم گفت امروز بهترین زمانه برای نوشتن برای دوستی نازنین و زیبایی مثل تو.

        برات از صمیم قلب آرزوی موفقیت، آرامش و سعادت در دنیا و آخرت دارم.

        در پناه خدای یگانه شاد و سلامت باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          فهیمه پژوهنده گفته:
          مدت عضویت: 2436 روز

          سلام فاطمه جان

          چقدر آخه خودت زیبایی، چقدر تو قشنگی آخه…

          واقعا که چه به موقع…

          “وقتی صبح‌ها با خودمون مهربون باشیم، وقتی با خودمون رفیق باشیم، همون‌جا نقطه‌ی شروع صلح با خداست…”

          الان که مشغول نوشتن هستم صبح زود نزدیک پنج و نیم بیدار شدم و میدونم همین شروع تغییر عادت های فوق موفق شدن من هست.

          این مسیر گاهی باید خودتو فراموش کنی و جملگی خدا بشی تا پیدا بشی،(دارم اینجا قدری بلند بلند فکر میکنم)

          خدایی که در سکوت همیشه ناظره

          خدایی که در سکوت همیشه با منه فهیمه درس هاشو بلندتر میگه.

          خدایی که بی هیچ اجباری، به ما اختیار و آزادی عمل داده تا زندگی خودمون خلق کنیم، تا خودمون طبق قوانین ثابت و بی نقصش سرنوشتی برای خودمون بسازیم(بزرگترین دروغی که بهمون گفتن همینه که خدا سرنوشت ما رو از قبل نوشته، سرنوشت هر کسی از قبل تعیین شده)

          خدای عادلی که من تا الان درکش کردم تنها چیزی که نوشته یا وضع کرده یا بهتره بگم تعیین و مقرر کرده همون قوانین ثابت، همون سنت الهی بدون تغییر و تبدیلی هست که ازل تا ابد برای این جهان نوشته.

          پس ما شدیم اشرف مخلوقاتش و به ما این قدرت اختیار و این آزادی رو داده تا زندگی خودمون رو خلق کنیم….

          و چقدر قشنگ این خلق های زیبا

          هیچ اتفاقی اتفاقی نیست، اینکه شما اون موقع پیام بدی و من این موقع در سکوت و خلوت خودم باخدا پیامی دریافت کنم. وقتی سعی میکنی با هدایت های خدا پیش بری اینجوری سورپرایز میشی، اینجوری آسان میشی برای آسانی ها. اینجوری همه جهان رو و هرآنچه لازم داری در ذهنت داری و چقدر ما خوشبختیم، چقدر ما دارا هستیم.

          چقدر بی نیازتر و آرام تر میشیم وقتی وا می دیم و سوار جریان رود هدایت میشیم. و چقدر نیازمندتر و محتاج به خدایی که همه چیزه و همه چی رو بلده…

          و این منم که محتاجم به هر خیری که از سمت خدا به من می رسه. واقعا سپاسگزارم ازتون دست خدا که اینجوری به من خیر رسوندی و سپاسگزارم از دستان نامرئی پشت این سایت بزرگ که اینجوری حتی دست ها رو بهم میرسونه. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم….

          ارادتمندت فهیمه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    بنام خدای مهربانم

    سلام ب همگی عزیزانم

    ردپای 11 و 12 اذر

    خدایا شکرت بابت اینکه یکبار دیگه بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی

    دیشب دوسداشتم ردپا بزارم

    ک خیلی خسته بودم ولی تا لحظه های اخر قبل اینکه خواب چشمام و بروباید

    داشتم جلسه 7 قدم 2 رو گوش میدادم

    از صبحش ذهنم درگیر بود

    ک خدایا چیکار کنم بهم بگو رو دوره اموزشی جدید کار کنم یا تمرکزم و بزارم رو درست کردن کش مو وگل و..

    ایرپادم و گذاشتم تو گوشم و فایلی ک قبلا پلی شده بود و پلی کردم

    دیدم جلسه 7 قدم 1 هست

    خیلی وقت بود این جلسه رو گوش نداده بودم ،هرچی جلوتر میرفت جواب تک تک سوالامو خداوند از زبان استاد با دلیل و منطق گفت بهم

    فهمیدم ک اولا باید تکامل و طی کنم و آروم آروم جلو برم

    ب ایده هایی ک همین لحظه و شرایط الانم اوکی هست عمل کنم

    ایده هایی ک نیاز ب هزینه زیاد نداره

    باید حتما ی وردی داشته باشم و همزمان هم روی باورهام کار کنم

    اروم آروم شرایط تغییر میکنه

    کار،کار میاره

    وقتی داری کاری انجام میدی کارهای بهتر ایده های بهتر و روشهای بهتر

    ب ادم های بهتر و شرایط بهتر هدایت میشی

    فهمیدم ک همزمان ک باید کش مو درست میکنم باید مهارت جدید هم یاد بگیرم حداقل روزی نیم ساعت یک ساعت

    باید زمانم و بهتر مدیریت کنم

    قبلا فقط فایل گوش میدادم وکامنت مینوشتم هیچ کاری نمیکردم

    ولی الان ک تایمی در روز حتی یه گل درست میکنم خیلی حس خوبی بهم میده

    یا حتی فکر میکنم ب ایده های جدید

    مثلا امروز داشتم فکر میکردم ب مهارت خیاطی

    من میتونم ب راحتی از دوخت روبالشتی

    کش مو،دستگیر

    گل های رُبانی ،دسته گل عروس

    باکس های گل ،تزینات و..

    امروز مادر بهم گفت دوست داداشم رفته دسته گل بگیره برای عروسیش

    از همین گل های ربانی 4 میلیون

    ولی اومده

    از ی خانمی ک تازه مغازه زده بود

    1میلیون 200 خریده

    من اموزش ی مدل گل رز و دیدم ب راحتی میتونم درستش کنم

    ولی دیدم وسایلش و ندارم باید سفارش بدم

    و باید آموزشش هم ببینم

    پس فعلا باید ایده هایی ک دم دستمه رو انجام بدم

    مث گل های حریرم ک تازه ی کم باکیفیت ترش کردم

    و وسطش و ی مروارید سفید ک از دستبندم بود ،ک دیگه استفاده نمیکنم

    گذاشتم ،خیییلی زیبا تر شده

    امروز نشون داداش بزرگ ام دادم گفت خودت درست کردی؟؟؟؟؟

    گفتم اره سوزن هنوز وصل بود بهش

    نشونش دادم

    باور نکرد اولش خخخخخ

    گفت خییلی قشنگه

    پاپوش ،این ایده رو تازه دریافت کردم امروز خیییلی دوسداشتم روش کار کنم

    از صبح سرپا بودم الان تازه تو تختم دراز کشیدم ک خستگیم در بره

    حالا دیشب چ اتفاقی افتاد

    داداشم از اندیمشک اومد ک مادر و آجیم و ببره ب امید خدا

    اینبار دیگه نامزدیش و برگزار کنه ان شاالله

    7 کیلو هم طلای سفید خریده بود خخخخخخخخ

    دوسداشتی برو سرچ کن چون نمیتونم زیاد توضیح بدم زیرا خستمه شاید وسط کامنت نوشتن رفتم

    پس میرم سراغ اصل

    7 کیلو رو کمک مادر خورد کردیم و چند ساعت روی گاز و حرارت ملایم قرار دادیم و (امروز هم ک مامان اینا رفتن من ادامه پروسه رو تنهایی. رفتم)

    حین خورد کردنشون همه اش ب خودم میگفتم ببین زکیه این همه فراوانی

    ب راحتی میتونی ازش پول بسازی

    همون روغن دست سازی ک خانوادگی کشف کردیم

    من اسمشو گذاشتم طلای سفید

    هرچند اسمش طلای سفید هست

    ولی اسم محصول من ک ب امید خدا

    میخوام تولید کنم

    گذاشتم طلای سفید

    کانالش و دوسه روز پیش زدم

    ی مدار هم توضیحانش و نوشتم

    و عکس طلای سفید خودمم گذاشتم

    ک نصفش و استفاده کردم و ی دونه دیگه ک اماده شده تا خوب ترکیب بشه

    خلاصه هی ایده ی پولساز میاد تو ذهنم خخخخخ

    و ب لطف خدا امروز تونستم 2 میلیون از 5 میلیون بدهی ک داشتم ب داداشم بابت اینکه گذاشت رو پول گوشیم و ی گوشی با مدل بالاتر برام خرید و پرداخت کردم

    چقددددد بزرگتر شدم

    چقددد ب خودم افتخار کردم امروز

    بخاطر خلق این پول

    بخاطر رزق بی حساب ربم

    چقد معنوی و الهیه ثروت

    چقد اعتماد ب نفس ادم و بالا میبره

    چقد توحیدیه

    چقددد مقدسه

    ثروت بی نهایته محدودیت تو ذهن منه

    خداوند مشتاق تراز منه ک بهم نعمت و ثروت بیشتری بده

    الهی صدهرار مرتبه شکرت بخاطر دوستان توحیدی قشنگم

    بخاطر عشقی ک دریافت میکنم

    اعتبارش ب تو میرسه

    خدایا هرآنچه دارم ازآن توست

    من هیچی ازخودم ندارم

    هیچی

    بدون هدایت تو هیچم

    من ب هرخیری از سمت شما فقیرم و محتاج

    عاشقتممممم

    شبتون بخیر دوستان بهشتی

    ==============

    ویرایش

    اگه فکر کردی خوابیدم

    فک نکن

    چون خوابم پرید، ی کم استراحت کردم

    خداروشکر انرژی گرفتم

    اومدم بقیه کامنتم و بنویسم خخخخخ

    دیشب رفتم کامنت بزارم برای جلسه 7 قدم 1

    ولی خدا دستم و گرفت برد تو قدم 2 جلسه 7

    جلسه قرآنی

    خدایا لطفا ظرفم و بزرگتر کن ک اماده ورود ب این جلسات الهی بشم

    لطفا ،من تسلیم ام

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر رزق پربرکنی ک هرروز بهم میدی

    امروز رفتم برای داداش سبزی بچینم از باغچه

    چقد تربچه هایی ک با پدر کاشتیم و سری های قبل بزرگ شده بودن

    یکی شون زمین رو ترک داده بود و تربچه ی سفید اومده بود بیرون خییلی بزرگ بود

    ازش فیلم گرفتم و دیدم ک بقیه هم خیییلی خوب رشد کردن

    چون پدر خیلی خوب بهشون رسیدگی میکنه

    آب و کود مناسب میده

    بعد باد فیلمی ک دیروز از باغچه گذاشتم تو یوتیوبم افتادم

    بعد باخودم فکر کردم ک چی شد ک اینکارو کردم

    منی ک قبلا خجالت میکشیدم از اینکه بقیه بفهمن ک تو روستا بزرگ شدم

    و همیشه بابت این موضوع سرم پایین بود

    الان تو یوتیوب دارم باعشق ازش فیلم میزارم

    قبل اینکه بهم گفته بشه بزارم یوتیوب

    خیلی مقاومت داشتم اینکه بقیه شاید قضاوت کنن و.. ونجوا ها تمام تلاشش و کرد

    ک این کارو نکنم

    ولی با اینکه فیلتر شکنم اون موقع خیلی ضعیف بود،و من فک میکردم نتم مشکل داره

    ولی دوساعت صبر کردم ک این پست بارگزاری بشه

    بعدش حسم گفت ک فیلتر شکن افرا رو نصب کن ک نصب کردم خیلی سریع وصل شدم خداروشکر

    و دیدم ک دوستان خیلی هم استقبال کردن

    و لایک و کامنت هم اومد روش

    خودم خیلی ازش حس خوب گرفتم و حتی موزیکش و هم خدا انتخاب کرد برام

    و امروز متوجه شدم این ایده ی نوع تمرین بود برای افزایش اعتماد ب نفسم

    برای کم اهمیت کردن حرف دیگران تو ذهنم

    برای پذیرش کامل خودم

    حتی عکسمم امروز عوض کردم

    چون عکس قبلیم با ی برنامه سلفی بود

    این عکس جدید و بیشتر دوسدارم چون خود خودمم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    زندگیم هرروز داره زیبا تر میشه

    هرروز امیدم ب آینده بیشتر میشه

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت سلامتیم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت هوای عالی امروز

    طلوع خورشید ساعت 7 و30 دقیقه خیییییلی زیبا بود خیییلی

    پرنده ها،کبوتر ها داشتن دسته ای پرواز میکردن و سپاسگزاری میکردن

    حسم گفت برو گوشیتو بیار فیلم بگیر

    رفتم سریع و ثبتش کردم

    خیییلی خوشگل شد

    طلوع خورشید تو آسمون سیاهگل قشنگم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ

    الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا(18-فتح)

    یقیناً خدا از مؤمنان راضی شد آنگاه که  زیر آن درخت  با تو بیعت می کردند، و خدا آنچه را [از خلوص نیّت و پاکی قصد] در دل هایشان بود می دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد، و پیروزی نزدیکی را به آنان پاداش داد.

    وَمَغَانِمَ کَثِیرَهً یَأْخُذُونَهَا ۗ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

    (19-فتح)

    [و پاداش دیگر] غنیمت های فراوانی است که آن را به دست می آورید؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

    سلام به استاد فرزانه و آگاه عزیزم و استاد مریم جان شایسته تحسینم و دوستای نازنینم

    الهی حال همگی عالی باشه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای همه نعمتهامون..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر از وقتی که عقلم رسیده و بیاد دارم، دیدم الگوهای خیلی خوب دارم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در همه مراحل زندگیم بدنبال رشد و پیشرفت و بهبود خودم بودم،

    و بجز خیر و خوبی چیزی ندیدم و نمی بینم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که نگاهم به خداوند، انسانها و دنیا خوشبینانه بوده و هست، و هرچی می بینم همه اش خیر و خوبی و اتفاقات زیبا و شیرینه..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که صاف و مستقیم دستمو تو دست بهترین استاد دنیا و بهترین یاورش گذاشت و من هم بخوبی از این فرصت ارزشمند دارم استفاده می کنم

    و هر روزم بهتر و زیباتر میشه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که از وقتی یادم میاد اهل غرولند و گله و شکایت نبودم، با حالت احترام با دیگران رفتار می کردم و حرف می زدم،

    با خدا و قرآن مأنوس بودم،

    و با آگاهیهایی که از دست یکی از بهترین بنده های عزیز کرده اش دریافت می کنم، به درک خیلی بهتر و بالاتری از قوانینش رسیدم

    و باز هم خیلی جا هست برای بهتر شدنم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که شروع کارم با استاد جانم از 12 قدم و سریال های زندگی در بهشت و سفر بدور امریکا بوده، و من هرچی تو فایلها و محصولات و دوره ها می دیدم و می شنیدم، بطور عملی تو زندگیم بکار می بردم و میبرم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که اراده و پشتکار خیلی قوی و عزت نفس و احساس ارزشمندی بالایی داشتم و دارم، و از نقطه امنم خارج میشم، با ترسهام روبرو میشم، و خدا جانم طبق باورهام  همواره همونها رو نشونم میده،

    زندگیمو پر از نعمت و ثروت و سلامتی کرده و می کنه، چرخ زندگیمو هر روز روغنکاری می کنه،

    با بهترین انسان های نازنین، بهترین موقعیت و شرایط روبرم می کنه و بهترین فرشته ها و انسانهای نازنینش رو به کمکم می فرسته،

    و من عاجز از شکر ذره از نعمتهاش هستم، ولی هر چی در توان دارم سپاسگزارش هستم و توفیق سپاسگزاری های بیشتر و عمیقتر رو ازش درخواست می کنم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که اینقدر این دو سریال بهشتی رو نگاه کردم که بالاخره جذبشون کردم و در واقعیت زندگیم خیلی خیلی از صحنه هاش رو تجربه  کردم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در مسیر درست هستم و تا ابد سپاسگزارش هستم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که بقول استاد جانم کتک خورم ملس نبوده، و هرگز چک و لگدی نشدم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که  احساس گناه ندارم و خودمو سرزنش نمی کنم،

    تنبیه که کلاً جایی در زندگیم نداشته..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مسائل ناراحت کننده تو زندگیم اینقدر کم شده که می تونم بگم اصلاً وجود ندارن..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که از وقتی دانشجوی استاد جانم شدم قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو محکم گرفتم و اهمیتش روز بروز برام بیشتر میشه..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همواره از تغییر استقبال می کنم و در پی اصلاح مسیرم هستم و قبل از اینکه جهان فشار زیادی روم بیاره، تغییر کردم و می کنم..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هم تو دفترم می نویسم و هم بصورت کلامی میگم:

    چطور از این بهتر، چطور راحتتر و روونتر و ساده تر!

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هم خودم بسیار موفق هستم و هم دور و اطرافم پره از انسانهای شایسته و موفق،

    که هر کدوم الگوی خیلی خوبی هستیم برای تعداد زیادی از آدمها..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روزم زیباترینه و بهترینه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هی معجزات بیشتری به زندگیم میاره..

    بخصوص تو این دو سه هفته اخیر که واقعاً منو ناک اوت کرده از فراوونی شاهکارهاش!!

    که یکی از اونها این بود که من و همسرم طبق شرایطمون قرار بود بعد از عید نوروز بریم دیدن بچه هامون که تو کانادا و امریکا هستن،

    و همین یک هفته پیش بود که دخترام شریکی برای من و پدرشون بلیط رفت و برگشت خریدن و حسابی ما رو سورپرایز کردن، و اشک شوق و سپاسگزاری از چشمام جاری شد..

    و دیگر اینکه تمرین آگهی بازرگانی رو در رختکن استخر انجام دادم..

    و همینطور کانال یوتیوب درست کردم و هر روز یه کلیپ گذاشتم، با اینکه تا بحال هیچ آشنایی با فعالیت در یوتیوب نداشتم،

    و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با اینکه کلیپهام خیلی ابتدایی و ناشیانه است اما خدا رو شکر مثل موشک دارن پیش میرن از هر نظر، هم  وییوهای خیلی زیادی دارن،

    هم کامنتهای زیاد و هم لایک زیادی دریافت می کنم..

    خدا رو میلیاردها بار شکر..

    خدا جانم بینهایت سپاسگزارم برای تک تک نعمتهام

    استاد گرامی و عزیزم و استاد مریم جان مهربونم خیلی خیلی سپاسگزارم و عاشقتونم

    و همینطور دوستان جانم که از هرکدومتون کلی چیز یاد می گیرم..

    خدایا شکرت برای صلاتی دیگر در گام 16 تغییر را درآغوش بگیر

    و هم جهت شدن با جریان خداوند

    همگی را به پناه امن خدای بینهایت مهربان میسپارم

    و بهترینهای دنیا و آخرت رو براتون درخواست می کنم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    قلبهای فراوان فراوان فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 120 رای:
    • -
      سمیرا علینژاد گفته:
      مدت عضویت: 3171 روز

      سلام

      سمیه هستم.

      خانم سلیمی بزرگوار

      الهی سفرتون پر از اتفاقات خوب باشه

      چه دحترای گلی دارید خدا حفظشون کنه

      اتفاقا اومدیم شهر طالقان و جه هوای تمیزی داشت اون روز اسمان ابی و صاف سد و رودخ. نه و اب فراوان کلبه های قشنگ پر از فراوانی بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام سمیه جانم

        الهی حال دلت عالی باشه

        ممنونم از پاسخ پر از مهر و لطفت که از قلب قشنگت بر اومد و بر جانم نشست

        درسته عزیزم طالقان واقعاً همه چیزش زیباست، فراوونی آب و هوای تمیز و آسمون آبی آبی و درختهای سربفلک کشیده و انواع درختهای میوه و گل و گیاه و صدای آواز پرنده ها و انواع حیوانات ووو…

        و همینطور فراوونی ثروتمندان..

        و این هم بنظرم بخاطر سپاسگزار بودن مردمش هست..

        از خدای بینهایت مهربون درخواست می کنم همواره و در هر حالی سپاسگزارش باشیم، و قدر نعمتهامونو بدونیم..

        باز هم تشکر می کنم از محبتت و بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      نور مهیمن گفته:
      مدت عضویت: 583 روز

      فاطمه ی عزیزم خداروشکر که این قدر حال دلت خوبه

      امروز صبح به خاطر یه قضیه ای که دیشب پیش آمد و با موکلم صحبت کردم با حال گرفته از خواب بیدار شدم اومدم توی سایت که طبق قانون حالم رو خوب کنم تا سدی جلوی افکار و احساسات بد بشه و دوباره اون آرامش همیشگی بهم برگرده. قسمت دیدگاه ها که اومدم و کامنت شما رو خوندم با دیدن آیه های سوره ی فتح اشکم روان شد و انگار قلبم باز شد و یه آرامش عجیبی گرفتم. من خیلی این سوره رو دوست دارم و بنای زندگی متاهلیم بر اساس این سوره است. سال 86 وقتی میخواستم ازدواج کنم مردد بودم و نمی دونستم چکار کنم. یه شب روی پشت بوم خونه نشستم آسمون صاف بود و ستاره ها برق میزدن، قرآن جلد قرمزم رو گرفتم دستم و گفتم خدایا من به استخاره اعتقاد ندارم اما نمی دونم چکار کنم ، این آدم بی نظیره و همه تاییدش می کنن ولی از لحاظ مالی هیچی نداره و من یه دختر ناز پرورده ام ولی دلم وقتی به ازدواج باهاش فکر می کنم آرومه و یه آرامش خاصی تو وجودش هست،، تو بگو چکار کنم تو باهام حرف بزن واضح اونقدر واضح که تصمیم درست بگیرم… قرآن رو باز کردم و اول صفحه نوشته بود‌‌”انا فتحنا لک فتحا مبینا”،، درست مثل الان اشک امونم نداد تا آخر سوره رو خوندم ، از خدا تشکر کردم و تصمیمم رو به همه اعلام کردم زندگیم رو با توکل به خداشروع کردم و الان با هدایت مهربان خدایم وحمایت های همون آدم که واقعا یه مرد فوق العاده است یه زن تحصیلکرده و موفقم و یه زندگی آروم دارم همونجوری که خود خدای من گفت از اون نهال کوچیک و ضعیف تبدیل شدیم به یه درخت قوی که همه از دیدن ساقه های تنومندش متعجب میشن و این فقط و قطعا از فضل خدای منه….

      خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت بابت این یادآوری

      خدایا شکرت بابت طی کردن تکاملم

      خدایا شکرت که دست های قدرتمندت بالای همه ی دست هاست و با اون دست ها زندگی و امورم رو مدیریت می کنی ، خدایا شکرت که فاطمه جان دستی از دستان تو بود که حال دلم دوباره عالی بشه

      مهربان خدایم هزاران مرتبه شکرت که این پرونده ای که دست گرفته ام با هدایت تو به بهترین نتیجه می رسه

      خدایا هزاران مرتبه شکرت که استاد عباسمنش رو سر راهم گذاشتی و از این طریق هدایتم میکنی

      خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت که همیشه در زمان و مکان مناسب، در شرایط مناسب و کنار آدمای مناسب هستم

      زندگیتون پر از آرامش و شادی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        نسیم زمانی گفته:
        مدت عضویت: 1889 روز

        سلام دوست عزیز امیدوارم که حال دلت عالی باشه و پرونده ت به بهترین شکل پیش بره

        کامنت شما هم اشک منو درآورد:)

        خیلی لذت بردم ازش و حس خوبی گرفتم، ناخودآگاه زدم رو پاسخ، که ازت تشکر کنم:)

        شما هم دستی از دستان خدا شدی برای من، حس کردم یه نشانه ای و یه پیامی از خدا گرفتم

        إنا فتحنا لک فتحا مبینا

        چقدر داستان دوراهی و سردرگُمیت و هدایت گرفتنت از قرآن قشنگ بود:)

        خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم

        الله نور السماوات والأرض

        به انوار الهی میسپارمت:)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          نور مهیمن گفته:
          مدت عضویت: 583 روز

          سلام نسیم مهربانم

          خوشحالم که دستی از دستان خداوند بودم که نشانه ای برای مسیر درست رو ببینید… از این که دوستان خوبی مثل شما دارم که صادقانه برام طلب خیر می کنند بی اندازه شاکر خداونم.. خدارو هزاران مرتبه شکر که کنار دوستان خوش قلبی چون شما هستم و این بهترین نشانه است که در مسیر درست هستم

          برای خودت و قلب مهربانت از خداوند طلب خیر و برکت دارم….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام نازنینم

        الهی که حال دلت عالی باشه

        الهی پرونده ات به عالی ترین شکل پیش بره..

        دختر جان شما که اشکمو درآوردی با این کامنتت

        خدا رو صدهزاررمرتبه شکر که به کامنت نوشتن و به سوره فتح هدایتم کرد تا به این وسیله نوری و نشانه ای برای شما بفرسته..

        عزیز دلم بنظرت این عجیب نیست که من و شما گذشته مون اینقدر شبیه هم باشه؟!

        هردو در ناز و نعمت بزرگ شده باشیم، و بعد که خواستیم ازدواج کنیم ،همسرامون از هر جهت خیلی خوب، اما از نظر مالی در موقعیتی پایین تری قرار داشتن؟!

        خدا رو صدهزاران بار شکر که یک خانم تحصیلکرده و موفق هستی و زندگی آرومی داری

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای همه نعمتهای زندگیت

        همون خدا همون خدا همون خدا

        مطمئن باش که این بار هم برات شاهکار می کنه..

        الهی شکر برای وجود نازنینت که بینظیری و اینقدر خوب با قرآن مأنوسی، اینقدر خوب کنترل ذهن می کنی ووو…

        عزیزم روی ماهتو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          نور مهیمن گفته:
          مدت عضویت: 583 روز

          سلام فاطمه ی عزیزم

          ممنونم بابت دعاهای خوبت و خوشحالم که دوست خوبی مثل شما دارم که برام آرزوهای خوب می کنه،، چقدر جالب که شما هم به صداقت و ذات پاک همسرتون اعتماد کردید و الان بابت این انتخاب سربلند و خوشحال هستید… فاطمه جانم هروقت آدم فقط به خدا اعتماد می کنه و مسیر دلش رو میره که نشانه اش آرامش هست حتی اگه به نظر راه پر پیچ و خم و پر چالشی باشه قطعا از فضل پروردگار بهترین ها پاداشش میشه و من بارها این رو تجربه کردم و خداروشکر که همیشه همراه و راهنمای راه بوده برام…

          خدا رو هزاران مرتبه شکر که دلشاد و موفق هستید

          از خدای مهربان براتون طلب خیر و برکت می کنم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2436 روز

      سلام ب شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما فاطمه سلیمی عزیز

      آخه من چی بگم اینقدر ذوق کردم کامنت شما رو تونستم بخونم و خدا بهم این توفیق رو داد تا در سکوت و آرامش و حضور کامل توی سایت قشنگ مون دقایقی بیشتر وقت بگذرونم.واقعا فاطمه جان تحسینت میکنم. واقعا چقدر شما قشنگی آخه، چقدر شما درخشان و بلوری هستی که وقتی لکه ایی هم روت میفته سریع خودت میبینی و شفاف میشی. آخه من چطوری بگم توی ذهنم ازت با این سپاسگزاری های قشنگ تون چی ساخته بودم و چقدر ساخته ام شکیل تر و پر ابهت تر شد آخه…اصلا فقط میخواستم سپاسگزاری هاتون رو بغل کنم اینقدر باحال نوشتین، اینقدر بی ریا و دلی، اینقدر قشنگین آخه. چطور میتونین اینقدر خوب باشین و پر از عشق آخه…سرشار از لذت و تحسینم.سرشار از عشق …فاطمه جانم سلام منم به آمریکا و کاناداو بچه ها و همه ی زیبایی هایی که منتظرن تا ملاقات تون کنن برسون.

      چقدر جالب بود منم مدتی هست ایده هایی برای یوتیوب ب ذهنم زده اما انجام کارهای مربوط به دانشگاه و خونه و یکسری تغییرات اصلا تمرکز برام نمیذاره و البته از یکطرف هم کمال گرایی احتمالا. مغزم پر از ایده است و بقول یکی از صحبت های استاد که میگفتن بعضی ها اورر تینکیگ هستن دقیقا منم. اصلا اینقدر فکر میکنم یعینی اینقدر مغزم توانایی فکر کردنش ایده دادنش بالاست. که اصلا دست خودم نیست و میبینم دارم یکساعته به یک چیزی فکر میکنم. میگن التماس تفکر، من دیگه التماس دعام برای خودم اینه “التماس تحرک” یعنی فقط از خدا میخوام کمکم کنه یکم موتور فکرم رو کم کنم به گردش نمیرسم و منو آچ مز میکنه.

      خلاصه که خیلی حال کردم و خیلی سپاسگزارم برای وجودت پر از عشق و نور و خیرتون

      سپاسگزارم که ادامه میدین و هستین و مینویسید اینجا و از خودتون با صداقت ردپاهای جانانه ثبت میکنید.واقعا قلبا دوستتون دارم و بارها هرجای سایت اسم تون رو دیدم توی دلم گفتم “ماشالله فاطمه سلیمی” ماشالله بهتون احسنت…دیگه خواستم از این همه احساس سرشارم استفاده کنم منم زیر ردپاتون از خودم ردی بجا بگذارم و حرکت هامو توی فکرم فقط نزنم و اینجا امن ترین جای دنیای من هست که حرکت بزنم حتی اشتباه و غلط…چون میدونم اینجا غلط های من تبدیل میشن به درسی برای آینده. مثل اشک های من که خداوند خوبم بذرهایی کردند برای آینده. چون در جهت با خداوند حرکت کردند یعنی هیچ چیزی اشتباه و غلط نیست. و هر اشتباهی هر کاری هدر نمیره حتی قطره اشک های من…(چقدر این قسمت مراقبه های استاد جان رو که همین مفهوم رو میگن،در دوره هم جهت با جریان خداوند دوست دارم.)

      ——————————–

      سوره الطارق

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سوگند به آسمان و کوبنده شب! (1)

      و تو نمى‏دانى کوبنده شب چیست! (2)

      همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست! (3)

      (به این آیت بزرگ الهى سوگند) که هر کس مراقب و محافظى دارد! (4)

      انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! (5)

      از یک آب جهنده آفریده شده است، (6)

      آبى که از میان پشت و سینه‏ها خارج مى‏شود! (7)

      مسلما او ( خدائى که انسان را از چنین چیز پستى آفرید) مى‏تواند او را بازگرداند! (8)

      در آن روز که اسرار نهان (انسان) آشکار میشود، (9)

      و براى او هیچ نیرو و یاورى نیست! (10)

      سوگند به آسمان پرباران، (11)

      و سوگند به زمین پرشکاف (که گیاهان از آن سر برمى‏آورند)، (12)

      که این (قرآن) سخنى است که حق را از باطل جدا مى‏کند، (13)

      و هرگز شوخى نیست! (14)

      آنها پیوسته حیله مى‏کنند، (15)

      و من هم در برابر آنها چاره مى‏کنم! (16)

      حال که چنین است کافران را (فقط) اندکى مهلت ده (تا سزاى اعمالشان را ببینند)! (17)

      ———————————–

      دلم خواست این سوره با عشق اینجا تقدیم تون کنم…

      براتون از الله یکتا از صـمیـم قلبم بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمند شما فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام فهیمه جانم

        قربون دل مهربونت برم که تا حالا چندین بار لطف کردی و برام نقطه آبی هدیه دادی

        عزیزم خیلی ممنونم از پاسخ پر مهرت که خدا میدونه چقدر خوشحال شدم، خدا رو صدهزار مرتبه شکر

        فهیمه جانم چقدر جالب که منم حالت کمالگرایی دارم ولی خیلی سعی می کنم زیر پام بزارمش

        ماشاالله به شما که خودت الگوی موفق و خیلی خوبی برای اعضای سایت هستی، و من هم از شما یاد گرفتم سرعت عمل داشته باشم..

        بسیار تشکر می کنم که وقت گذاشتی و برام پاسخ نوشتی

        خیلی خیلی ممنون که سوره طارق رو برام نوشتی..

        الهی شناور در دریای بیکران معجزات شیرین خداوند باشی

        عاشقتم یه عالمه

        هر چی بگم باز هم کمه

        روی ماهتر از ماهت رو می بوسم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1590 روز

      سلام و درودی دوباره به خانم سلیمی عزیز..

      دوست دارم تحسینتون کنم.بخاطر اون درون الهی گونتون…

      و مادری موفق برای بچه هاش..

      واقعا تحسینتون میکنم..

      که هر روز بفکر بهتر شدن و بهبودها میباشی…

      خانم سلیمی..وقتی اسم عید میاد…انگار دل منو میکننن میبرن..

      یادمه بچه که بودیمم.پیک نوروزی رو که بهمون میدادن..

      اشکم داره میاد..

      یه درخت سرسبزی بود پر از پرنده های زیبا…

      و پر از شکوفه های زیبا….

      اینقدر این پرستوها روی این درخت و اون فضا زیبا بود…

      که دل منو میکندن میبرند اون فضا..

      الله اکبر….

      خانم سلیمی قبل از عید که میشد..میرفتم زمینهای پشت مدرسمون.کِرمهای نوروزی رو با چوب برمیداشتیم…

      گل سفید میچیدییم…

      یادمه توی خونه های قدیمی..گلخونه میزاشتن…

      گلخونه ما پر از گل بود.یه دَر رنگ قهوه ایی “داشت.دَر رو” باز میکردییم.. پشتش ویوی کوه”بود.پر از سبزه و گل نارنجی و گل شقایق…

      بعد فرشامونو که میشتیم…

      روی کوه پهن میکردییم..

      کوهمون رنگی رنگی میشد..

      و یادمه سرتا سر کوهمونو داداشم درخت بید و کُنار نشونده بود…

      و بازم یه دَر توی ورودی کوه با همون چوبها نشونده بود..مثل ورودی پردایسمون…

      در رو باز میکردی. وارد میشدی…

      و پر از گلهای جعفری و پروانه های رنگارنگ….

      هوش از سرت میپرید..

      بعد آب از حیاطمون کشیده بودییم به بالای کوه…

      پای درختا هم آب بود و هم پر از گل.. وگیاه…

      یه بهشت واقعی….

      چقدر موقع عید همجا پر از نعمت و سرسبزی حال خوب بود…

      وقتی گفتی دیدنی عید دخترامون برامون بلیت گرفتم..منو برد به اون موقعها…

      چقدر حس عید دیدنی خوبه…مخصوصا وقتیکه توی مسیر درست باشی…چه چیزهایی به انتظارته…

      واقعا بهتون تبریک میگم…مخصوصا دیدن عزیزترین “افراد خانواده ات…

      خانم سلیمی ممنونم بابت نوشتهای گرمت..

      من از همون بچگی…لطف خداوند شامل حالم بود…

      چقدر لذت میبردییم از زندگی..من واقعا بچگیای خیلی خوبی رو گذروندم..

      و دوران نوجوانی خیلی خوبی داشتم..

      و الان که جوان شدم بازم همون ریشه های کودکی و نوجوانی در درونمه..

      از خداوند سپاسگزارم که همجوره توی این 37 سال زندگی ام بهم کمک کرد….

      و من طعم زندگی رو با تمام وجودم چشیدم…

      ممنونم بابت وجودت توی این سایت بهشتی ….و کانال یوتیوب…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام به نرگس عزیزم

        الهی حال دلت عالی باشه

        البته مطمئنم که عالی هست، با شناختی که ازت پیدا کردم

        خیلی ممنون که باز هم لطف کردی و برام کامنت گذاشتی

        و بر حال و احساس خوبم اضافه کردی

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجودت که پر از زیباییه

        نرگس جانم خیلی دوسِت دارم

        دلم میخواد ساعتها با حرف بزنیم

        اما خیلی کار دارم بخصوص برای سفرمون، و الان هم وقت نمازه،

        بخاطر همین سخن کوتاه می کنم..

        قلب پاک و روشنت رو می بوسم

        و بهترینهای دنیا و آخرت رو از درگاه رب الارباب برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      راضیه اسدی گفته:
      مدت عضویت: 521 روز

      سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز

      و سلام به خانم سلیمی بزرگوار

      واقعا در کامنت های شما زندگی جریان داره

      می تونم تصور کنم پیاده روی شما و اقای زمانی توی کوچه باغهای طالبان

      از آب روان و جاری

      از شادی

      از دوچرخه سواری شما که تکاملی داره بهتر میشه

      از صمیم قلب شما و خانواده عزیزتان را تحسین می‌کنم

      خوشحال میشم

      از کانال یوتوب شما دیدن کنم

      در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام راضیه جانم

        خیلی خیلی ممنونم که برام پاسخ گذاشتی

        خیلی ممنون از لطف و تحسینت

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر که کامنتهام دل بنده های عزیزشو شاد می کنه

        خدا رو شکر برای وجودت و و همه ویژگیهای خوبت و نعمتهای زندگیت الهی شکر

        عزیز دلم عاشقتم

        و سعادتمندی در دنیا و آخرت رو از رب العالمین برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2485 روز

      سلام خاله جون هر وقت کامنت هاتون میخونم یه لبی ناخودآگاه به صورتم مهمان میشه خاله جون کانال یوتیوب تون عالی مشخص شما دارین دنیا و زیبایی های این کائنات دارین نشر میدین و خدا خودش این ویدئوها را سر راه افرادی که در مدار مناسبی هستن قرار میده

      بهترین ها در دنیا و آخرت نصیب تون باشه یه عالمه ایموجی قلبی میفرستم براتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام آزاده جانم

        الهی خاله فدات شه قربون محبتت که بارها برام نوشتی

        الهی شکر برای خودت و همه خوبیهات

        الهی صدهزار مرتبه شکر که انسان بسیار موفقی هستی و خیر و خوبی رو در جهانش گسترش میدی

        الهی صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت تو زندگیم و همه خوشیهایی که با هم داشتیم و داریم الهی شکر الهی شکر

        آزی جانم عاشقتم دربست و بی قید و شرط..

        الهی زندگیت سرشار از معجزات شیرین و زیبای خداوند باشه

        و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی

        قلبهای فراوون فراوون فراوون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          آزاده گفته:
          مدت عضویت: 2485 روز

          سلام خاله جون خدا نکنه منم خیلی دوستون دارم و خیلی خوشحال از اینکه یکی از نزدیکانم در این سایت بهشتی هست و موقعی که همو میبینیم چقدر اون حس خوب ازتون میگیرم و برام یه الگوی فوق‌العاده این خاله جون دوستون دارم بی نهایت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 660 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرانقدر و سپاسگذاری برای تمام زحماتشون

    معنی واژه ی تغییر برای من برابری میکند با خوشبختی، موفقیت، سعادت، سلامتی، ارامش، ثروت و هر واژه ی مثبت دیگری در فرهنگ لغات

    هر چیزی در دنیا در حال تغییر است ، نسل بشر از ازل، فصل ها، موجودات ریز و درشت، اب و هوا، و ما انسان ها برای رشد و پیشرفت محکوم به تغییر هستیم این یک قانون است واگر واقعا به منزله ی یک قانون به ان نگاه کنیم و همیشه چه زمانی که همه ی شرایط خوب است و چه زمانی که شرایط بر وفق مراد نیست به این قانون عمل کنیم همواره در زندگی در مسیر سعادت و خوشبختی قرار خواهیم گرفت. مهم نیست میزان تغییری که میکنیم چقدر کوچک است حتی یک درصد بسیار کوچک بهتر از انچیزی که هستیم عمل کنیم در نهایت تاثیری بسیار بزرگ در تمام جنبه های زندگی مان .میگذرایم

    تغییر کوچک در اخلاقیاتمان در برابر انتقادات و سریع گارد نگرفتن و سکوت کردن، تغییردرمیزان مقاومتمان نسبت به ناملایمات زندگی و سریع غر نزدن و سکوت کردن ، تغییر در زاویه دید نسبت به اتفاقاتی که فکر میکنیم ناخوشایند است و سریع شکایت نکردن و سکوت کردن ، تغییر در لحن جواب دادن به عزیزانمان وقتی سردماغ نیستم و لحظه ای مکث کردن و …

    انجام هر کدام از این مثال ها شاید سی ثانیه وقفه ای ایجاد کند از بیست و چهار ساعت زمان روزانه ی ما اما با تکرار و تکرار و تمرین همین سکوت سی ثانیه ای ، به مرور تغییر اساسی و بزرگی را در خود ایجاد کرده ایم که با سی ثانیه تامل شروع شد!!!

    تغییر یک دفعه ای نیست و وقتی به این فکر میکنیم که باید تغییر اساسی کنیم میترسیم و مغزمان قفل میکند اما وقتی لقمه را برای خودمان کوچک میکنیم و برنامه میریزیم و میدانیم که میتوانیم از یه جایی شروع کنیم و به مرور از تمام جهات بهتر و بهتر شویم ارام تر میشویم و امیدوار تر میشویم که میشود تغییر کرد

    وقتی انتظارات بیجا از خودمان را کنار میگذاریم که همین امشب تصمیم میگیرم هم وزن کم کنم هم سیگار ترک کنم هم سالم خوری شروع کنم هم ده شب بخوابم هم روزی چند ساعت روی خودم کار کنم هم فلان و هم بهمان، داریم خوشبختی و سعادت را از خودمان دور میکنیم و بیشتر و بیشتر در تنبلی و اضافه وزن و دود و بیکاری و …. فرو میرویم

    شب های زیادی هزاران تصمیم گرفته ایم که صبح همه را از یاد برده و باز هم با زندگی ای که از آن راضی نیستیم دست به گریبان شده و ادامه داده ایم

    ولی مهم این است که الان اینجاییم

    اینجا هستیم برای تغییر کردن! برای شروع تغییر از خودمان و باور کردن اینکه با تغییر ما همه چیز هم تغییر خواهد کرد

    بسیار عالیست که اینجاییم و جای تبریک دارد ، احسنت به ما!

    حال با ایجاد انتظارات معقول مثلا همان سی ثانیه هایی که در بالا ذکر شد شروع میکنیم و هر روز تمرین میکنیم و به مرور انتظارات معقول دیگری را نیز اضافه میکنیم

    نه در مسابقه ایم با دیگران نه زمان تمام شده و ما عقب مانده ایم

    خودمان هستیم و خودمان و تنها مقایسه ، مقایسه ی امروز با دیروزمان و فردا با امروزمان میتواند باشد

    در ارامش و با امید به فضل رب العالمین شروع میکنیم و ادامه میدهیم هرروز و هر روز و هر روز ….انشالله

    با عشق به خودمان و خالق جهان هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2436 روز

      سلام به شما دوست ارزشمند

      سلام به شما فرنام عزیز

      چقدر خوشحالم تونستم اینجا باشم و کامنت شما رو هم دیدم و خوندم و لذت بردم..چقدر خوشحالم که از وجود زیبا و قشنگ خودتون اینجا ردپا گذاشتید و چهره تون رو هم دیدم دیگه گفتم نمیشه باید براتون کامنت بزارم و تحسین تون کنم و بهتون بگم که شما چـقدر زیبا چهره هم هستید.علاوه بر اینکه زیبایی درون تون رو هم دارین با “تــغییر” هر روز بهتر و بهتر میکنید مثل مـن…چقدر از تغییر و واژه تغییر قشنگ نوشته بودید و لذت بردم.

      اگر ما یادمون باشه که همه ی جهان در حال تغییر هست هیچ وقت فکر نمیکنیم که تغییر نباید بکنیم. ما انسان ها با قدرت انتخاب و اختیار میتونیم تغییر کنیم یا نکنیم. تغییرمون به سمت صعود و خوبی و پیشرفت باشه یا میتونیم انتخاب کنیم به سمت نزول و بدی و پسرفت باشه.این یکی از قدرت هایی که خدا بهمون داده. و همه ماهایی که اینجا هستیم قطعا آگاهانه تغییر کردن اونم به سمت خوبی ها و رشد و پیشرفت رو انتخاب کردیم.

      اگر اینم یادمون بیاریم که این تغییر کردن همه چیز و اینکه اساس جهان با تغییر بنا شده و بقول استاد این قانونه “تنها چیزی که تغییر نمیکنه اینه که همه چیز در این جهان در حال تغییر است.” ما هم جزئی ارزشمند در این جهان هستیم چطور میشه که تغییر نکنیم. پس ما هم در حال تغییر هستیم حالا اگر این تـغییــر آگاهانه باشه و طبق چیزهایی که شما به زیبایی بهش اشاره کردید که واقعا زندگی فقط و بهبود و پیشرفت هست…

      دلم خواست اسن آیه رو هم با عشق با شما شریک شوم:

      «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خدا حال قومى را تغییر نمى‏‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»، (رعد/11)

      براتون از الله یمتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: