تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 4122 روز

    سلام به استاد توحیدی و همه دوستان عاشق توحید، خدای من این توحید چیه که هرچقدر راجع بهش میشنوی اشتیاقت بیشتر میشه خسته نمی شی سیر نمیشی، دوست نداری تموم بشه، مهربانم چقدر زیبا فرق توحید و شرک و بهم یاد دادی ،یادمه از وقتی که خیلی بچه بودم تو دوران راهنمایی توی کتابا و توی قرآن همیشه برام سوال بود مگه الان کسی هست که مشرک باشه همه میدونن دیگه خدا آفریننده همه چیه پیش خودم فکر می کردم آهام یه سری آدما توی هند گاو می پرستن حتما راجع به اوناست،خدای مهربانم ازت ممنونم که بهم یاد دادی توحید چیه شرک چیه استاد عباس منش عزیز ازشما سپاسگزارم که اینقدر زیبا مبحث توحید و شرک بیان کردی هیچ کس و هیچ جای دیگه ندیدم این مسئله رو به این زیبایی و واضحی گفته باشه عاشق توحید عملی هستم مخصوصا قسمت شش ،هر وقت خیلی می ترسم ،نگرانم اون بارها و بارها گوش میدم همون جور که استاد از حرف زدن راجع بهش سیر نمیشه منم از گوش دادنش سیرنمیشم از سحر و رزای عزیزهم ممنونم که اومدن از نتایجشون گفتن که همه ما رو مشتاق تر کردن برای ادامه دادن تو این مسیر خدایا شکرت این کلاب هاوس خودش یه کلاس توحیدیه، هر وقت فایلش میاد از شوق سراز پا نمی شناسم خدایا شکرت استاد جان ازت سپاسگزارم هر وقت این فایلای توحیدی و کار میکنم می بینم چقدر خدا کارا رو برام راحت میکنه.یه خاطره دارم از این روی هیچ کس حساب نکردن جز خدا چند وقت پیش که پدرم مریض بودن ما می خواستیم ایشون و بستری کنیم ولی چون وضعیت کشور از نظر اون بیماری مساعد نبود بستری نمیکردن قبلا برده بودیم قبول نمیکردن می گفتن الان جا نداریم تا اون روز که خواهرم گفت ببریم بیمارستانی که دخترش اونجا کار می کنه باید یه آشنا باشه وگرنه بستری نمی کنن (درنهایت تصمیم گرفتیم ببریم یه بیمارستان با امکانات بیشتر) ولی من همش با خودم می گفتم آشنای ما خداست توی دلم البته هی تکرار می کردم تا اینکه ما رسیدیم دم در اورژانس بیمارستان میلاد دیدم یه نفر از پرسنل بیمارستان با تخت دم در ایستاده انگار منتظر یه کسیه ماشین ما که رسید به ماشین جلویی ما گفت برو جلو برو جلو من فکر کردم برای اونا ایستاده،ولی گفت برو جلو برو جلو اومد دم ماشین ما بدون اینکه ما حرفی بزنیم کمکی ازش بخوابم اومد در ماشین ما به همسرم کمک کرد پدرم و آوردن پایین روی تخت بیمارستانی که چرخ داره گذاشت و خودش می بردش ماهم پشت سرش می رفتیم منم چشم پر اشک توی دلم همش می گفتم خدایا شکرت میدونم کار خودته ،از قبل یه نفر فرستادی با تخت منتظر ،من مریم هستم و عاشق فهم بیشتر توحید و حساب کردن روی الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    لی لی گفته:
    مدت عضویت: 2548 روز

    سلام به همگی

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از تغییر کردن من به شدت برگی در باد بودم، به شدت از زندگی ای که داشتم ناراضی بودم سالها قبل کتاب راز رو خوندم و به شدت هیجان زده شده بودم ولی دقیقا با یه جمله از یکی از آشنایان که اون موقع قبولش داشتم همه چیز رو رها کردم

    به شدت احساس قربانی شدن داشتم، از اینکه زندگیم اونطوری که میخوام پیش نمیره به شدت خشم داشتم، اوج این دوران زمان کارمند شدنم بود، همکاری داشتم با رفتارهای تاکسیک که به شدت روح و روان من رو آزار میداد، اون زمان حتی دعا کردن هم بلد نبودم، همه دعاهام منفی بود، خدایا به فلان مریضی دچار نشم، خدایا امروز که رفتم سرکار انقدر صلوات نذر میکنم سمیرا روی اعصاب من پیاده روی نکنه

    و البته مدیری داشتم به شدت خوش اخلاق و انسان، که همین اخلاق خوبش باعث سواستفاده اون خانوم میشد و نمی تونست بهش چیزی بگه و از طرفی هر وقت اسم این رو میاوردم که میخوام این کار رو رها کنم، مامان بابام میگفتن چطوری دلت میاد آقای فلانی رو ول کنی و چون اون هست ما خیالمون راحته، انگار کل دنیا ناامن بود و همین یه جا برام امن بود

    به غیر از این هم با یه سری از همکاران دوست بودم که هر روز یکی شون با اون یکی درگیری داشت و من میانجی بودم این وسط، که این رابطه دوستی که به مو رسیده بود پاره نشه و همین موضوع هم به شدت ازم انرژی میگرفت

    شروع تغییرات من از یه وبلاگ شروع شد، و بعد خرید این کتاب و اون کتاب، درست مثل تشنه ای که بوی آب به مشامش خورده باشه، فهمیده بودم که میشه این زندگی رو تغییر داد و همه اش در حال جستجو بودم که چطوری؟

    همین که من مشغول خودم شدم و از توجه به سمیرا دست برداشتم، اتفاقات توی زندگی من شروع شد، کار به جایی رسیده بود که با اینکه خیلی از تایم روز، با سمیرا توی یه اتاق تنها بودیم من اصلا نمی دیدمش و صداش رو نمی شنیدم، من دیگه توی دنیای خودم و خوندن مطالب و سرچ کردن و سرچ کردن غرق شده بود، طوری که گاهی که صدام میکرد اصلا متوجه نمی شدم و باید دستش رو تکون میداد که متوجه اش میشدم و فکر میکردم که داره با تلفن صحبت میکنه

    و کمتر از یکماه بعد کون فیکونی اتفاق افتاد و مدیرم رفتم و سمیرا هم در حمایت از اون رفت، و شرکت یه تیم نرم افزار جدید تشکیل داد و من هم به اون تیم پیوست

    همه اون همکارانی که باهاشون دوست بودم طی ماجراهای دیگه ای از شرکت رفتن و فقط یکی شون موند و چون دفتر کار ما به قسمت دیگه ای از شرکت که دورتر از ساختمان اصلی بود منتقل شد همون یه نفری هم که مونده بود رو دیگه نمی دیدم و این بار تیم جدید اونقدر آدمهای فوق العاده ای داشتن و اونقدر هوام رو داشتن که کار برام فقط لذت و لذت و لذت بود

    باورم نمیشد که پنج سال خودم باعث و بانی این همه تشنج اعصاب بودم و بعد تغییر خودم در کوتاهترین زمان ممکن، به معنای واقعی کلمه از همه چیزهایی که آزارم میداد رها شدم

    پلنی که من داشتم این بود که من از شرکت برم، ولی پلن خدا این بود که من بمونم و همه اون آدمهایی که دیگه در مدار جدید من جایی نداشتند برن

    اون روزها نه می دونستم اعراض چیه؟ نه می دونستم مدارها چیه؟ ولی به قول استاد مهم نیست تو قانون رو بدونی یا نه، اون داره کار خودش رو میکنه

    بعد از اون اونقدر توی گروههای تلگرامی که محتوای موفقیت داشتن عضو شده بودم که فهمیدم یه سری دوره هایی هم هست و اول از همه با دوره های آقای شریفی که اون زمان مناسب مدار اون موقع من بود شروع کردم و هر چقدر من تغییر میکردم تاثیرش رو توی دنیام هم میدیدم

    تا اینکه بعد تقریبا دو سال به تضاد حجم کاری زیاد و حقوق کم برخوردم و از اون کار اومدم بیرون، مدیر سابقم گفت بیا با هم پروژه ای کار میکنیم و من با شوق فراوان استعفا دادم

    فریلنسر شده بودم و هم آزادی زمانی داشتم و هم آزادی مالی، البته نسبت به اون زمان خودم

    اون موقع دیگه اسم استاد رو شنیده بودم با میکسهای ویدئوها و فایل هایی که ازش توی همون گروههای تلگرامی دیده بودم یادمه یه روز به مامانم گفتم که یه استادی هست که غول مرحله آخره، ولی دوره هاش خیلی گرونه

    و مامانم گفت تو که تا حالا هر چی برای این آموزشها هزینه کردی بهت برگشته ، پس دوره اش رو بخر

    اول از همه دوره عشق و مودت رو خریدم که بلکه دیگه ازدواج کنم ولی اونجا فهمیدم که عزت نفسم ایراد داره و این دوره رو هم تهیه کردم

    این در شرایطی بود که بعد یه مدت پروژه ای کار کردن دیگه نتونستیم پروژه ای بگیریم و مدیرم بهم گفت دنبال کار بگرد، این در حالی بود که من خردادماه یه خونه خریده بودم و تا بالای گلوم زیر قسط و قرض بودم و آبان ماه بیکار شدم

    و با آخرین پولی که داشتم دوره روانشناسی ثروت رو خریدم، و یه مدت بعد توی یه شرکت نرم افزاری (که اولین بار با اونها کارمندی رو شروع کرده بودم و فامیل اون شرکته پخشه بودند) با حقوقی که اون روز برام عالی بود مشغول به کار شدم

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    استاد تمام این مسیر من مدام داشتم تغییر میکردم و هر چقدر من بیشتر تغییر کردم بیشتر نتیجه گرفتم ولی جایی که میشه اسمش رو گذاشت جرقه، شرکت توی دوره 12 قدم بود، من قبل از اون دوره های عشق و مودت و عزت نفس و روانشناسی ثروت یک رو گرفته بودم ولی انگار تکاملم رو طی نکرده بودم و دقیق نفهمیده بودم که شما چی میگید، درسته یه نتایجی گرفته بودم ولی هنوز این چرخه زنگ زده بود و این گاریه رو به زور می کشیدم

    یادمه که یه مدت بود داشتم فایلهای رایگان رو گوش میکردم توی یکی از این فایلها شما گفتید وقتی می بینید هزینه ای که برای خودتون و آموزش خودتون میکنید بهتون برمیگرده، چرا پس دوره ها رو تهیه نمی کنید و روی خودتون سرمایه گذاری نمیکنید

    و همین جمله اتون باعث شد من دوره دوازده قدم رو توی دی ماه 99 به عنوان کادوی تولد خودم تهیه کنم، دوره ای که انگار داشت من رو تاتی تاتی پیش می برد و تازه داشتم متوجه صحبتهای شما میشدم

    تا اینکه توی یکی از فایلهای قدمها داشتید در مورد این صحبت میکردید که اگه کاری سخته یعنی تو داری انجامش میدی ولی اگه کارها رو به خدا بسپاری به راحتی انجام میشن

    و با همین حرف شما من از اون کار استعفا دادم، من مدیر پروژه بودم و کارم استقرار نرم افزار بود کاری که دوستش نداشتم و از طرفی مشتری آخری که من مدیرپروژه اش بودم سمت سیدخندان بود و خونه ما هم کرج، یعنی مسیر غرب به شرق رو هر روز رفتن

    بماند که بعد چند روز سر این پروژه رفتن به شکل ماورایی زنداییم گفت بیا خونه ما، و من شش ماه رفتم خونه داییم که توی یکی از برجهای روبروی باملند بود با یه ویوی عالی از دریاچه چیتگر، و من هر روز که از سرکار میومدم اول میرفتم دوره دریاچه قدم میزدم و بعد میومدم خونه و اون شش ماه اونقدر به من و داییم و زنداییم و دو تا نوه هاش که مسئولیتشون افتاده بود گردن اونها، خوش گذشت که هنوزم همه اشون اصرار میکنند که بازم بیا و بمون

    ولی باز هم خونه داییم غرب بود و من شاید 45 دقیقه جلو افتاده بودم ولی باز باید تا شرق میرفتم و شش ماه هم این مسیر رو رفتم ولی دقیقا بعد از عید که اون شرکت به جایی نزدیکای کرج، نقل مکان کرد و همه چیز میرفت به سمت آسون شدن، من با اون جمله شما استعفا دادم

    و علیرغم اصرارهای فراوان از طرف مدیرم که فیلد کاریت و سبک کاریت رو عوض میکنیم من نپذیرفتم و روی حرف خودم موندم، و تیرماه رسما از اون کار اومدم بیرون، ده روز بعد از بیرون اومدنم باز بهم پیغام دادن که ساعتی باهامون کار میکنی و من پذیرفتم با مبلغی که دو برابر حقوق قبلیم بود باهاشون کار کنم، همه چیز خیلی آسون شده بود نهایت روزی 4-5 ساعت، اونم از خونه کار میکردم و بقیه روز تمرینهای دوازده قدم رو انجام میدادم یا با مامان بابام میرفتیم به دل طبیعت و اون تابستون بی نهایت بهمون خوش گذشت

    اواخر شهریور از سمت اون شرکت پخشه بهم پیغام دادن که من رو برای ریاست نرم افزار شرکتشون میخوان، منی که یه روزی یه کارشناس ساده از اونجا اومده بودم بیرون، به عنوان رئیس نرم افزار برگشتم، چیزی که خیلی بیگ شات بود برای همه

    ولی عجیب تر از همه برنامه ریزی خداوند و همزمانی ها بود، یک ماه بعد از بیرون اومدن من از کارم، اون شرکت پخش هم با خانومی که رئیس نرم افزارشون بود به چالش خورده بود و عذرش رو خواسته بودند و مونده بودن که چیکار کنند، که کسی بهشون گفته بوده خبر دارم فلانی الان بیکاره، انقدر این همزمانی های خداوند دقیق بود که خیلیا فکر میکردن من رانت اطلاعاتی چیزی داشتم که از اون کار اومدم بیرون و کسی باورش نمیشد که این پلن رو خداوند چیده، در خصوص حقوق هم من با اعتماد به نفس کامل یه مبلغ بالا رو درخواست دادم، مبلغی که معادل ساعتی کار کردنم بود، و انگار خدا کاری کرده بود که من از قبل با این مبلغ راحت شده باشم و احساس لیاقتش رو ساخته باشم و از طرفی اونها هم از شرکت قبلم استعلام گرفته بودند و فهمیده بودند که من همین الانشم دارم این مبلغ رو میگیرم هر چند به صورت ساعتی

    و من با احساس لیاقتی که توی دوازده قدم ساخته بودم و با توکلی که توی دوازده قدم یاد گرفته بودم اون کار رو، توی یه شرایط متشنج پذیرفتم و دستهای خداوند هم به کمکم اومدند و همه چیز عالی پیش رفت

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    شاید بشه گفت همین که من تمرکزم رو گذاشتم روی خودم و رشد خودم، همین موضوع هم باعث شد ناخودآگاه به دیگران یا چیزهایی که آزارم میداد توجه نکنم و طبق قانون توجه هر جایی که میره انرژی هم همونجا میره

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    بهترین دوران من دوران کار کردن روی دوازده قدم بود، جایی که به شدت به احساس خوب= اتفاقات خوب تاکید میشد و من هم خیلی روی خوب بودن احساسم به هر طریق و روشی تمرکز میکردم، و خود دوره هم یه روال تکاملی داشت

    بعد از اون درسته دوره های دیگری رو تهیه کردم، ولی استاد یه جورایی اصل رو فراموش کردم اصل احساس خوب داشتن رو، دیگه انگار همه اش دنبال فرمولها بودم انگار داشتم با نگاه ریاضی وار به مسیر نگاه میکردم، اینکه حتما باید روزی اینقدر فایل گوش بدم، انقدر تایم کامنت بخونم، وای چرا وقت کم میارم، وای چرا امروز نرسیدم

    درست مثل بچه ای که به زور خودش رو می نشونه پای مشق و درس، ولی خدا رو شکر بعد یه مدت بیراهه رفتن با دوره هم جهت با جریان خداوند، اون احساسه داره دوباره جوانه میزنه و امیدوارم با این دوره جدید و با این فایل و صحبتهای رزا که هر بار گوش میدی، باز هم تحت تاثیر قرار میگیری، این روند برام ادامه پیدا کنه

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    من سال گذشته از کارم اومدم بیرون، گاهی هنوز باورها در تو نهادینه نشده ولی فکر میکنی تغییر کردی در مورد من هم همینطور بود و هیچ چیز اونطوری که میخواستم پیش نرفت و من مدام داشتم عصبی تر میشدم ولی با این وجود اصلا دوست نداشتم به کار قبلیم برگردم، احساس شکست میکردم

    ولی نیروهام و مدیرم و حتی مدیرعاملم مدام پیغام میدادن که خستگیت در نرفت، کی برمیگردی و از یه جایی به بعد خدا هم بهم نشونه میداد که برگرد ولی من داشتم مقاومت میکردم و باهاش دعوا میکردم

    تا اینکه علیرغم میل باطنیم پذیرفتم، یادمه شب قبل از حضور مجددم، اونقدر احساس سنگینی در قلبم حس میکردم که اصلا نمی تونستم بخوابم و مدام داشتم با خودم و خدای خودم می جنگیدم

    فردا صحبش که میخواستم به عنوان اولین روز برم سرکار، پنج دقیقه از خونه دور شده بودم و در بهترین مکان و نه در وسط اتوبان، یه صدای طاقه وحشتناکی از ماشینم شنیدم و دیگه فرمون قفل شد و من به زور ماشین رو رسوندم خونه و با اسنپ رفتم سرکار

    انگار همون سیلیه بود که خدا بهم زد که چته؟ چرا انقدر ناشکری، حقوقت که خیلی بیشتر از قبل شده و از طرفی همه نیروهات و مدیرانت هم تشنه برگشتنتن و با این سیلی انگار به خودم اومدم و پذیرفتم لطف خداوند رو

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی

    من قبل از این دقیقا احساس برگی در باد بودن رو داشتم، ولی الان حس و حالم عالیه، همه چیز در حال حاضر در دنیای من فوق العاده اس، کارم، درآمدم، سلامتم، آدمهای فوق العاده فراوان توی زندگیم، شرایط مالیم، از همه بالاتر آرامشم

    خودم رو با بعضی از آدمهای اطرافم که مقایسه میکنم مثلا برادرم که شرایط مالی مشابه من داره، ولی مدام در حال کنترل کردنه همه چیزه، مدام مواظبه و برای هر چیزی کلی جوانب احتیاط رو با عقل خودش در نظر میگیره و رعایت میکنه، و خیلی جاها سلامتش رو هم تحت تاثیر قرار میده

    ولی من الان پر از امیدم، برای زندگی، برای یادگیری، برای تجربه های جدید، در صورتی که قبلا پر از ترس بودم ترس از اتفاقات و آدمهایی که ممکنه بهت آسیب برسونند

    ولی الان من تکیه ام به خداونده، گاهی توی رانندگی یاد حرف بعضیا میفتم که تو هم اگه مراقب باشی ولی هستند کسانی که اونها مراقب نیستند و اونا میزنند بهت، اتفاقی که به خصوص برای یکی از همکارهام افتاد، ولی من با خیال راحت رانندگی میکنم و خیلی وقتها درگیر گوش دادن فایلها هستم و میگم خدایا خودت مواظب من هستی و برای من اتفاق بد نمیفته، تازه من که رانندگی بلد نیستم اداش رو در میارم تو خودت باید برونی

    شاید هنوز به خیلی چیزهایی که میخوام نرسیده باشم ولی دیگه حریصانه نمی خوامشون، دیگه عجله ندارم، از اول مهرماه زندگی مجردی رو شروع کردم با اینکه همه میگفتن با حقوق خوبی که داری برو قسطی همه چیز رو بخر و بعد کم کم پرداخت کن، ولی من قبول نکردم و یواش یواش دارم وسایل خونه ام رو میخرم و از این مسیر لذت میبرم، خونه ام پر از آرامشه ،پر از احساس خوبه، پر از خداست

    مستاجرم موقع تحویل خونه بهم گفت که این همسایه دیوار به دیوار، آدمهای مشکل داری هستند و زن و شوهر، مدام دارند با هم دعوا میکنند ولی دقیقا روزی که من اولین روز رو اومدم که توی خونه خودم بمونم، دیدم که همسایه بغلی داره اسباب کشی میکنه، خدای من دیگه چطوری باید به من ثابت کنه این زندگی قانون داره

    خدایا بابت همه چیز شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    بنام الله یکتا که هرآنجه دارم از اوست

    قبل از هر چیزی سپاسگزار استاد عزیز و تمامی دست اندرکاران این سایت الهی هستم که همیشه برای ما مخاطبها یه چیزی در آستینش داره و هیچ وقت نمیزاره مومنتوم مثبت به سمت رشد در ما قطع بشه .استاد عزیز بی نهایت سپاسگزارتونم

    من خیلی وقته که فقط به عنوان یک بیننده اینجا فعال هستم و هیچ کامنتی ننوشتم و میدونم دلیل اصلیش خودم هستم که اجازه دادم مومنتوم دوره بسیار بی نظیر هم جهت با جریان خداوند در من ادامه پیدا نکنه و یه جورای در باد موفقیتهای خودم خوابیدم و گول نتایجی رو خوردم که با دوره هم جهت بدست آورده بودم .اما امروز با شنینیدن صدای دل نواز رژا عزیز کل خاطرات گذشته ام بیاد آوردم و ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و ترغیب شدم به نوشتن کامنت

    بریم سراغ اولین سوال

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    زندگی قبل آشنایی من با استاد به یک برهه 35 ساله خلاصه میشه که سراسر باورهای شرک آلود بود مثل همه جامعه که حداقل من میشناسم .زندگی مالی من سراسر قسط و بدهکاری بود و با وجود شبانه روز کار کردن و مثل لودر پول درآوردن همیشه بدهکار بودم و روی تردمیل بدهکاری در حال دویدن بودم

    زندگی عاطفیم سراسر وابستگی بود و تحقیر شدن در رابطه به شکلهای مختلف

    سلامتی من همیشه درگیر مریضی بودمو و ماهی نبود که به یه بیماری مبتلا نشم

    کل زندگی من استرس بود و خواب راحتی نداشتم بطوری که آرزوی یک شب بدون فکر و استرس مثل بچها خوابیدنو داشتم و همیشه با خواب آلودگی کل روزمو به پایان میرسوندم و درگیر قرصهای روانگردان شده بودم بطوری که بدون اون قرصها نمیتونستم روزمو سپری کنم .دنیا فقط روی سخت خودشو به من نشون میداد و حس میکردم همه با من سر جنگ دارن .اعتقادی به خدا نداشتم چون زندگیم رنگ خدایی نداشت و همیشه در حال جنگ بودم با خدا

    2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    مسیر آشنایی من استاد از اونجایی شروع شد که چون بشدت در مسائل مالی باورهای مخربی داشتم درگیر یک شرکت هرمی شدم و باعث شد نتها سرمایه من بلکه سرمایه تمام کسانی که زیر مجموعه من بودن بره رو هوا و همه منو مقصر اصلی بدون و بشدت این اتفاق باعث شد فشار روحی من زیاد بشه بحدی که قصد داشتم خودمو بکشم و از این زندگی خودمو نجات بدم .اما چون از بچگی آدم خودساخته ای بودم و یه جواریی شهری که توش زندگی میکردم منو به عنوان یک الگو میشناختن تصمیم گرفتم یک بار دیگه قبل از اینکه به خودکشی فکر کنم زندگی خودمو از نو بسازم و به همین خاطر شروع کردم به جستجو در مورد موفقیت در فضای مجازی .فایلهای رو از استاید مختلف دنبال میکردم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و این کار باعث آروم تر شدن من شد و فرکانسم به سمت مثبت تغییر شکل داد و امید به زندگیم برگشت و کار شبانه روزی من شده بود گوش دادن به فایلهای انگیزشی تا اینکه با استاد عباسمنش آشنا شدم و فایلهای ایشون رو در یک گروه تلگرامی گیر آوردم .اون فایلها و مخصوصا فایلهای توحیدی چنان منو به وجد آورده بود که انگار همه چیز برای من قابل دسترسی شده بود و هر آرزوی رو محقق میدونستم .زندگی من شده بود گوش دادن به صدای استاد و تمریناتی که توی فایلها میگفت رو رو بدون ذره ای شک انجام میدادم چون از قبلم صدای تایید درستیشونو میشینیدم

    مثلا در مورد قرض نگرفتن یا چکی کار نکردن یا اقساط بانکی رو صفر کردن و هر چیزی که مربوط به مسائل مالی بود و میتونستم انجام بدم رو با اینکه از لحاظ مالی در اون برهه بشدت بدهکار بودم اجرا کردم و طولی نکشید که همین اصرار من بر انجام کار درست نتایج خوب رو برای من به همراه آورد و ایدهای توی وجودم شکل گرفت که باعث شد کم کم تمام بدهی هامو پرداخت کنم و تا از اون همه زندگی پر از قسط و بدهکار بودن خودمو نجات بدم و رنگ آرامش رو در زندگیم ببینم

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روزهای که در مورد مسیر درست از استاد فایل گوش میدادم ذهن شلوغ من که کل عمرش مثل 99%عموم مردم زندگی کرده بود نمیتونست درک کنه باید چیکار کنه و گیج و سردرگم بودم و هیچ ایده ای نداشتم برای پرداخت اون همه بدهی که بالا آورده بودم ولی وقتی از خداوند هدایت خواستم یک ندای درونی جمله طلایی استا رو توی ذهن من با صدای بلند تکرار کرد و اون جمله این بود که

    موفقیت تکرار کارهای کوچک و درست و متوالی و شکست هم تکرار کارهای کوچک نادرست متوالی

    این جمله باعث شد من بفهمم که کارهای اشتباهی که انجام دادم باعث این زندگی پر از بدهکاری شده و باید کارهای که میدونم درست نیست رو شناسایی کنم و انجام ندم تا مسیر درست خودشو به من نشان بده .به همین خاطر وقتی استاد میگفت قرضی کار کردن ممنوع یا قسطی کارن یا وام گرفتن ممنوع منم گفتم چشم و دیگه اینکارو نمیکنم چون اینها کارهای اشتباه هستن و تصمیم گرفتم کل اقساط بانکی خودمو صفر کنم و هر چیزی که به عنوان داراییی دارم مثل زمین ماشین رو تبدیل به پول کنم به بابت بدهی های خودم بپیردازم و دسته چکهای خودمو آتیش بزنم و دیگه هیچ وقت سراغ وام و اقساط نرم

    انجام این کارها باعث شد بدهی های من سبکتر بشن ولی به معنای واقعی هر چیزی که توی این 35 سال دارای داشتم رو از دست دادم ولی ایمان داشتم که زندگی من قرار بهتر بشه و طولی نکشید که انجام این کارهای درست منو در جاده هموار انداخت که به لطف الله درآمدم نسبت به چند سال پیش حدود 10 برابر شده و اعتماد من به پرودگار خودم افرایش پیدا کرده و ارتباطم با خودم و تمام مردم دنیا بسیار لطیف تر شده و این روند همچنان در حال ادامه دادنه

    4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    معجزات زندگی من بعد اشنایی با آموزشهای استاد از نوشتن شکرگذاریها بخاطر نعمتهای زندگیم که برام بدیهی شده بود شروع شد .منی که هیچ وقت اهل نوشتن نبودم برای خودم دفتر وقلم تهیه کردم و شروع کردم به نوشتن نعمتهای زندگیم از موهبت زندگی و نفس کشیدنم در این دنیای شگفت انگیز تا طلوع و غروب خورشید و منظره زیبای خونه مامان جونم که یه ویو بی نظیر رو به سمت کوه داشت تا وجود فرزند دلبندم که یک هدیه الهی در زندگی من بود و مهارتهای شغلی که خداوند منو به سمتش هدایت کرده بود و باعث شد کلی شهرت پیدا کنم توی شهرمون به واسطه شغلم و بی نهایت نعمتهای زندگیم که با هر بار صبح از خواب بیدار شدن شروع میکردم به مرورشون و قلبم باز میشد از این همه نعمت که در زندگی من همیشه وجود داشت و من نمیدیدمش

    تمرین ستاره قطبی و روان شدن چرخ زندگیم در اون برهه و الهاماتی که دریافت میکردم برای بهتر کردن کسب کارم و بهبود روابطم با اطرافیان

    وقتی یه نگاه کلی میندازم به این روند تغییرات خودم متوجه میشم که اصلا قابل مقایسه نیستم با گذشته خودم .هر وقت دوستان قدیمی خودمو میبینم و با هم هم صحبت میشیم این موضوع رو تایید میکنم که چقدر من تغییر کردم و اصلا یه محمد دیگه شدم .محمدی که توی 99%از ساعات روزانش ارامش داره و همیشه لبخند روی لبهاشه

    5.چالش و مانع

    توی این مسیر خودشناسی بارها به چالش کشیده شدم .توسط طلبکارا شکایت شدم و حتی بارها منو به دادگاه کشنوندن و حتی منو میخواستن به زندان ببرن ولی خدا رو شاهد میگیرم چنان شجاعتی در دل من زنده شده بود که با قاطعیت میدونستم همچین اتفاقی برای من نمیافته و خداوند توی این مسیر حامی من خواهد بود .همیشه توی این چالشها بقول استاد و طبق آموزشهای ایشون اولین سوالم از خودم این بود که این چالش و این تضاد اومده که به من یک درس بده و من باید این درسو یاد بگیرم تا بتونم بزرگتر بشم و با این نگاه نه تنها اون تضاد رو که ظاهر خیلی بد بود حل کردم بلکه با اعتماد بنفس یاد گرفتم که در شرایط مشابه چطور مسائلمو حل کنم و بزگتر شدم برای مراحل بعدی زندگیم

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایج من به لطف الله هر روز داره بهتر میشه و زندگیم در آرامش بیشتری قرار میگیره

    من یک سالن آرایشگری داشتم که توی یک شهر کوچیک بود و تا قبل اشنایی با استاد شب و روزم به هم دوخته بودم تا بتونم از پس قسط و بدهکاریم بر بیام .اصلا تفریح خاصی نداشتم و حتی جمعها میرفتم سر کار ولی به لطف خدا بعد از 2 سال که بدهی هایم تقریبا صفر شد و اقساط بانکیم صفر کردم الان هم وقت کمتری رو در محل کارم سپری میکنم و هم اینکه درامد من الان 10 برابر گذشته شده و شعبه جدید خودم و افتتاح کردم و استارت کارآفرینی رو در ادامه مسیر دارم انجام میدم البته اینم بگم که همین الان کلی هنرجو تحویل جامعه دادم که هر کدومشون برای خودشون مشغول کسب درامد هستن

    آرامشم و سلامتی من به حدی رسیده که مثل یک بچه کوچیک به محض اینکه سرمو روی بالشت بزارم خوابم میبره و یک خواب عمیق تجربه میکنم چیزی که کل زندگیم آرازوشو داشتم

    به لطف الله الان 5 ساله برای هیچ بیماری خاصی قرص و دوا استفاده نکردم و بجز موارد کوچکی مثل سرما خوردگی درگیر بیماری خاصی نشدم که بخوام اذیت بشم

    روابطم با اطرافیان بی نظیر شده و همه منو به عنوان یک فرد آرام و سپاسگزار نعماتش میشناسن

    سپاسگزارم استاد عزیزم بابت تمامی زحماتی که برای ما کشیدین در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثرتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    سلام و درود به استاد عباس منش جان عزیز.

    به جرأت میتونم بگم این فایل یکی از پر تکرار ترین فایل‌هایی بوده که من گوش دادم. و هر بار گوش میدم چقدر لذت میبرم و ناخواسته اشکم سرازیر میشه. و بازم گفتگو درمورد حضرت ابراهیم علیه السلام ، پیامبر مورد علاقه ام. ابراهیمی که چقدر زیبا تکاملش رو طی می‌کنه.

    امروز 19 اسفند 1401 توی ساحل بوشهر و هوای بسیار رویایی و لذت بخش. هوایی که یه لحظه آفتابی و یه لحظه ابری میشه. صبح نم نم بارون بود، ولی الان آفتابی ، رنگ‌ آبی روشن دریا و آسمون چقدر زیباست و الان بهترین زمان برای نوشتن شکرگزاری بود. صبح به یه تضادی خوردم که لازم بود آگاهانه حالم رو خوب کنم.

    اومدم توی ساحل و اینقدر حالم عالی شد. داستان های زیبای زندگی سحر و رزا چقدر برام لذتبخش بود و چقدر امیدم به خداوند بیشتر شد و ایمانم تقویت شد و بس اختیار اشک‌ ریختم. هیچوقت شرایط من اینقدر سخت نبوده و همیشه متنعم بودم. اونجا که‌ رزا میگه من هیچ چیز برای شکرگزاری نداشتم ، من همین الان اگه بخوام برای چیزهای کوچیک زندگیم شکرگزاری کنم ساعتها و ساعتها باید بنویسم.

    «الهی صد هزار مرتبه شکر»

    چقدر لذت بردم از اون جمله رزا که گفت ایمان داشتن و توکل داشتن به خدا، به مو میرسه ولی قطع نمیشه.

    «حتی وقتی من با اشتباهاتم ناخواسته میخوام قطعش کنم ولی خدا نمی‌ذاره قطع بشه، انگار خدا داره بهم میگه حمید حواست هست داری چیکار میکنی؟ تو مال خودمی ، نمی‌ذارم خودتو نابود کنی، هر اشتباهی ازت سر بزنه من نمی‌ذارم خودتو بدبخت کنی، خودم نجاتت میدم»

    یا اونجایی که رزا گفت« من نوشتم خدایا من نمی‌دونم تو هدایتگر من باش» من مدتها پیش این جمله رو روی کاغذ هایی جداگانه نوشتم و داخل و بیرون در کمد محل کارم چسبوندم که هر بار اگر یکی شون رو دقت نکردم اون یکی دیگه رو دقت کنم. هر بار ببینم که خدایا من هیچی نمیدونم و تو همه چیز رو میدونی «لاعِلْمَ لَنا إِنَّک أَنْتَ عَلاّمُ الغُیوب» خدایا هدایتگر من باش. (این صفت عَلاّمُ الغُیوب بودن خداوند چهار بار در قرآن گفته شده)

    زمانی که تو سنین دوران ابتدایی و راهنمایی بودم ، توی اسفند و فروردین اگه با خانواده به مدت چند ساعت میومدیم بوشهر(شهر خودمون تقریبا 70-80 کیلومتر فاصله داشت و ساحلی نبود و هوای خشک و خشنی داشت) و این هوای عالی بوشهر و ساحل زیبای خلیج فارس رو میدیدم همیشه دوست داشتم اینجا بمونم و زندگی کنم، همیشه زندگی کردن توی شهر بوشهر برام خواسته و خوشایند و لذت‌بخش بود. امروز وقتی داشتم شکرگزاری مینوشتم یهو یاد اون افکار و خواسته‌های کودکی افتادم. اون شوق و اشتیاق و اون حسرت ها. من با احساس خوب در مسیر خواسته ام نبودم ، من شکرگزاری نکردم ، من هیچ خواسته ای رو مکتوب نکرده بودم ولی خداوند در مسیر تکاملم منو آورد اینجا و الان چند ساله من اینجا ساکنم و حواسم نبوده شکرگزاری کنم. توی دفترم این موضوع رو نوشتم ولی گفتم توی کامنت هم بنویسم تا ردپایی باشه هم برای خودم و هم برای همکلاسیهام. «من تکاملم رو بدرستی طی نکرده بودم ولی به خواسته ام رسیدم، من تکاملم رو با احساس منفی و حسرت و تقلای بی نتیجه و شرک آلود طی کردم ولی نهایتاً به خواسته ام رسیدم، عیبش اینه که خیلی زمان برده. اگر‌ من آگاهانه و توحیدی و با احساس خوب و مثبت و عالی و لذت‌بخش مسیر رو طی کنم به چه خواسته هایی که میتونم برسم» تا پیش از این تکامل ناآگاهانه و غیر توحیدی‌ داشتم ،اگر آگاهانه و توحیدی و لذت‌بخش بشه چی میشه. تا پیش از این استاد عباس منشی نداشتم که از توحید برام بگه ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر اون دوره تکامل چهار پنج ساله ام که منو رسوند به شاگردی استاد عباس منش. از اینجا به بعد استاد راهنما دارم و از همه مهمتر خدایی که استاد عباس منش رو بهم داد و اونقدر نتایج طلایی به استادم بخشید و ایشون رو سر راهم قرار داد تا بهم بگه «حمید برای من فرقی نمیکنه چه کسی و در چه زمان و مکانی باشی، من همیشه کنارتم، همون‌جوری که کنار ابراهیم نبی بودم و از آتش عبورش دادم، همون‌جوری که موسی رو از دریا عبور دادم، همون‌جوری که یوسف و سلیمان رو به پادشاهی رسوندم، همون‌جوری که نوح رو از دل طوفان گذراندم به آرامش و به امنیت، همون‌جوری که رسالت محمد رو جهانی کردم، همون‌جوری که اینقدر نتایج طلایی به سید حسین عباس منش (استاد) بخشیدم)

    الهی صد هزار مرتبه شکر.

    الهی صد هزار مرتبه شکر.

    استاد عزیزم، و دوستان نازنینم، در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2541 روز

      سلام آقا حمید

      امیدوارم حال دلت عالی باشه و وجودت لبریز عشق خداوند…

      سپاسگزار خداوندم به خاطر وجود نازنینت

      خیلی وقت بود که دنبال هدایت بودم که یه فایل خیلی توحیدی گوش بدهم که ایمانم رو بیشتر کنه و انگیزه هام رو زنده کنه

      من همین الان تصمیم گرفتم بعد از این کامنت دیگه ادامه کامنت هایی که برام ایمیل شده رو نخوانم

      و بزنم از خونه بیرون در مسیر رفتن به سر کار این فایل فوق العاده رو پلی کنم گوش کنم

      آقا حمید با خواندن کامنت شما یاد جاهایی افتادم که چند سال قبل یه سری خواسته ها از خداوند داشتم الان اون ها تو زندگیم هست و جز‌ بدیهیات زندگیم شده ولی من گاهی وقتا یادم میره لطف و بزرگی خداوند رو و ناسپاس میشم

      با این کامنت شما اشکم در اومد

      ممنونم که دست مهربانِ الله مهربانی ها شدی و باعث شدی هدایت بشم به این فایل توحیدی و بی نظیر

      در پناه الله مهربانی ها باشی دوست من

      خیلی دوستت دارم :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1585 روز

        سلام و درود به شما محمدحسین عزیز. قدردان لطف و محبتت هستم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر داشتن نعمتها به صورت طبیعی و بدیهی. این همون جمله همیشگی استاد عباس منش نیست که توی دوره دوازده قدم بهمون میگفت؟ طبیعیه نعمتها و ثروت‌ها وارد زندگیمون بشه.

        خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر چرخه همیشگی و دائمی نعمتها و ثروت ها. در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 3050 روز

      سلام حمید جان

      چقدر قشنگ نوشتین

      آره منم دقیقا هر چند از گاهی مخصوصا وقتی ته میکشم به یه دلیلی اصلا نمدونم چجوری هدایت میشم به این فایل

      منم همون حس قشنگ رو درباره این فایل دارم منم بارها و بارها گوشش کردم و اشکم جاری شده و امروز با نوشته شما هم

      ممنون که یه دستی شدین که دوباره برگردم مرور کنم این فایل عجیب رو

      فایلهای نتایج آقا رضا عطار روشن هم خیلی عالیه ولی این آنلاین بودنش و اون لحنش اینقدر جذابه که فکر میکنی همون موقع داره اتفاق میفته

      اینقد قشنگ مفهوم توکل و توحید رو داره میگه و اینکه به مو رسیده و قطع نشده رو خوب توضیح میده که حد نداره

      اتفاقی که برای من بارها و بارها افتاده و این امیده منو نگه داشته

      خدایا شکرت

      ممنونم حمید آقا جان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1585 روز

        سلام و درود جواد عزیز. سپاسگزارم از شما بخاطر این کامنت پر مهر و ارزشمندی که برام نوشتی و چقدر حالمو خوب کرد. امیدوارم خداوند همیشه و هر لحظه حال دلت رو خوب و مثبت نگه داره تا بتونی به بهترین شکل خالق زندگی خودت باشی.

        آره واقعا حق با شماست ، این فایل خیلی عالی و ارزشمند و بی نظیره و هر بار اون حس عالی رو داره.خر وقت لازم باشه خداوند هدایت مون می‌کنه بازم بشنویم .

        سپاسگزارم از شما جواد جان که لطف کردی برام پاسخ نوشتی.

        در پناه جان جانان رب العالمین جان عزیز همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید در بهترین زمان و مکان و شرایط.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          جواد یوسفی گفته:
          مدت عضویت: 3050 روز

          حمید جان سلام

          چقدر خوشحالم که برام ایمیل میاد که شما برام پاسخ گذاشتین

          این پیام رو از نزدیک ترین مکان به شما در استان بوشهر که برای مسافرت اومدم و در نزدیک ترین فرکانس با شما که همکلام من شدین

          الان دقیقا دارم اون حس قشنگی که توی کامنتات مینویسی میفهمم

          دریای بینهایت و آرام

          آسمون صاف و زیبا

          و هوای دل

          خدا رو شکر واقعا همه چیزش عالیه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            –– –• •••• گفته:
            مدت عضویت: 1585 روز

            سلام و درود به شما جواد جان عزیز. سال نو بر شما مبارک ، سپاسگزارم از لطف شما و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که اونقدر آزادی زمانی و مالی دارید که زدین به دل جاده و از زیبایی ها استفاده میکنید. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. خدا رو شکر که تشریف آوردین جنوب و از هوای خوب این روزها و زیبایی خلیج فارس استفاده میکنید. الان دیگه بهم حق میدین که اینقدر پر حرفی کنم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. از شما سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمند تون. در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید در بهترین زمان و مکان و شرایط.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      لیلی جرکانی گفته:
      مدت عضویت: 887 روز

      به نام خدا

      سلام به آقا حمید برادر عزیزم

      امیدوارم در پناه خداوند لحظات عالی داشته باشی

      همیشه کامنتهای شما رو پیگیری میکنم و جوابی که یکبار از شما گرفتم هدایتی بود از طرف خداوند.

      خداوند را شاکرم که هدایتم میکنه

      اینروزها بین خوندن کامنتها یکی میگه خداوند احساس نداره و انرژیه.

      گریه و احساسات ما براش فرق نداره

      همیشه با احساسم و قلبم با خدا حرف زدم و دوستش دارم

      همیشه وقتی از همه جا بریده بودم و فقط به خودش گفتم حل شده

      وقتی باهاش حرف میزنم و ناخودآگاه اشکم سرازیر میشه بعد اون کامنتها به یادم میاد که خداوند احساس نداره منو دچار سردرگمی کرده

      با این قسمت کامنتتون خیلی ارتباط گرفتم

      «حتی وقتی من با اشتباهاتم ناخواسته میخوام قطعش کنم ولی خدا نمی‌ذاره قطع بشه، انگار خدا داره بهم میگه حمید حواست هست داری چیکار میکنی؟ تو مال خودمی ، نمی‌ذارم خودتو نابود کنی، هر اشتباهی ازت سر بزنه من نمی‌ذارم خودتو بدبخت کنی، خودم نجاتت میدم»

      «حمید برای من فرقی نمیکنه چه کسی و در چه زمان و مکانی باشی، من همیشه کنارتم، همون‌جوری که کنار ابراهیم نبی بودم و از آتش عبورش دادم، همون‌جوری که موسی رو از دریا عبور دادم، همون‌جوری که یوسف و سلیمان رو به پادشاهی رسوندم، همون‌جوری که نوح رو از دل طوفان گذراندم به آرامش و به امنیت، همون‌جوری که رسالت محمد رو جهانی کردم، همون‌جوری که اینقدر نتایج طلایی به سید حسین عباس منش (استاد) بخشیدم)

      از خداوند ممنونم که هدایتم کرد به کامنت شماو از شما ممنونم به خاطر قلم و قلب پرنورتون

      در پناه الله یکتا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2568 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد، که چنین لحظات ناب الهی رو برامون فراهم می کنن….

    سلام به خانم شایسته ی مهربان بخاطر زحمات و وجود ارزشمندشون…

    سلام به سحر نازنین و روزای الهی…

    کلمات محدودند برای بیان حس بی پایانی که از این فایل دریافت کردم…

    چقدر آگاهی، چقدر خداوند جریان داشت…

    سحر عزیزم، بهت تبریک می گم تونستی از زیر صفر به درآمد 80-90 میلیون در ماه برسی، این خیلی امید و انگیزه بخشه که منم میتونم،‌میتونم یه روز به این درامد بالا و حتی خیلی بیشتر از اینها برسم و ازت سپاسگزارم که با گفتن عدد و رقم به ما انگیزه و امید دادی، امیدوارم موفق تر بشی و خبرهای خوب بیشتری از شما بشنویم…

    روزای عزیزم، چقدر صدات، لحنت، بیان دلنشینت رو دوست داشتم… چقدر نور درونت رو حس کردم، چقدر توحیدی و الهی بودنت رو لمس کردم… ممنونم ازت اینقدر با جزئیات برامون تعریف کردی، شنیدن این داستان ها، این سرنوشت ها، این عمل کردن ها، و این توحیدی بودن ها، نمیدونی چقدر مدار مارو بالا میبره، چقدر توحیدی ترمون می کنه، چی بگم از خلوص و ارزش این سرنوشتی که تعریف کردی، و ساعت ها هق هق کنان گوش سپردیم به صحبت های نابت…

    استاد در مورد شرک و ضربه هاش گفتید، به قول شما کسی نیست که طعم این عذاب، طعم مجازات این شرک رو نچشیده باشه، و من هم مستثنی نبودم از این سیلی دردناک خداوند، اون هم برای چندسال. من همیشه دختر مستقلی بودم و به هیچ کس وابسته نبودم، ولی وقتی ازدواج کردم به شدت وابسته ی همسرم شدم، حتی برای خودم هم کاملا واضح بود که چرا من در مقابل ایشون اینقدر خودکم بینی و ضعف و وابستگی دارم، درحالیکه در مقابل دیگران در طی اینهمه سال، کاملا مقتدر و محکم و قوی بودم…درسی بود که باید یاد میگرفتم…

    توی این فایل خیلی صحبت از این شد که از خدا بخوایم، و باید بگیم خدایا من نمیدونم، نمیفهمم، تو میدونی،‌تو میفهمی! حتی برای درک و گفتن این جمله از درون، و با تمام وجود نیاز به تکامل هست، همان زمان هایی که بخاطر شرک و وابستگی به همسرم، هی داشتم سیلی از جهان می خوردم، من آرام ننشسته بودم، من مدام در تقلا بودم، من مدام در حال درست کردن بودم، من مدام در حال بهبود روابط بودم، من مدام تلاش و تقلا می کردم… اما تمام اون تقلاها، با اون حد از فشار هیچ جوابی نداد استاد… از راه ها و روش های مختلف، برای سالها.. استاد میخوام بگم، چون من خودم تقلاهام رو زدم و دیدم نشد، به عجز و ناتوانی خودم، پی بردم، و با تمام وجود رو آوردم به خداوند و گفتم خدایا من نمیدونم و نمیفهمم که باید چیکار کنم! یعنی این جمله توی زندگی من، در حد یک جمله ی ظاهری برای مناجات با خدا نیست، بلکه جمله ایه که با تمام وجودم فریاد میزنم و به خداوند و جهان می گم و به لطف خداوند، با آشنا شدنم در این مسیر الهی، و طی کردن تکاملم، هر روز زندگی و روابطمون داره زیبا و زیباتر میشه! قبلا فکر می کردم تلخی اتفاقات گذشته ماندگاره، اما الان که طعم شیرین اتفاقات جدید رو میچشم، میبینم اینطور نیست، این خوشی ها ماندگاره، مثل وقتی آدم یه بادام تلخی میخوره، و وقتی از روش یه شربت عسل شیرین میخوره، شدت خوشی و لذت شربت اینقدر زیاده که دیگه طعم تلخی حس نمیشه!

    من رسیدم به این جمله که وقتی دست از تقلا بردارم، و اجازه بدم خدا هدایتم کنه، خدا کارامو پیش ببره یعنی چی…

    اتفاقا یک روز قبل از شنیدن این فایل، اتفاقی در زندگیم و ارتباطم با همسرم پیش اومد که با تمام وجودم دیدم و چشیدم طعم رها کردن و دست و پا نزدن رو، طعم شیرین پیش رفتن کارها توسط خداوند رو، دقیقا چیزی که من سالها با احساس قربانی شدن، با بحث، با اصرار و حتی التماس میخواستم انجام بشه، روز قبل خیلی لایت و آروم و لذت بخش انجام شد، چیزی که من خیلی وقته دست از اصرار و پافشاری برداشتم…

    من حس کردم، من لمس کردم من تجربه کردم، طعم کاری که خدا برامون انجام میده، متفاوته با کاری که خودمون براش تقلا میکنیم…

    کاری که خدا انجام میده، با عزت و احترامه، با لذت و آرامش و خوشیه، با رضایتمندیه، خیلی لایت و آرام اتفاق می افته، خیلی حال خوب توشه، خلاصه خیلی متفاوته! چون این مورد تجربه ی اخیرم بود، به وضح تفاوت هارو لمس کردم! کاری که خودم میخوام انجامش بدم در مقابل کاری که خدا انجام میده.

    دیشب که داشتم قران می خوندم رسیدم به این آیه:

    ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿۵۵﴾

    پروردگار خود را با تضرع و نهانى بخوانید که او از معتدین را دوست نمى دارد (۵۵)

    خیلی وقت بود میخواستم درک کنم با تضرع خواندن یعنی چی، و توی اپلیکیشن بی نظیر قران حکیم ریشه ض ر ع رو سرچ کردم، توی قران 8 بار تکرار شده، آیه هارو آوردم تا ببینم خدا گفته چطوری بخوانیمش تا جواب بگیریم تا نتیجه بده؟!

    یه تجربه ای که از فایل ها حجاب گرفتم، این بود که کل کل کل برداشت های قبلی از قران رو بزارم کنار، چون من فکر می کردم مسرفین کسانی هستند که خارج از حد و اعتدال عمل می کنن و خب توی قران دنبال این بودم که کجاها نباید خارج از اعتدال رفتار کرد! و بعد دیدم نه بابا! استاد گفتند اصلا مسرف خارج از حد اعتدال رفتار کردن نیست، و یعنی ناسپاسی و بی معرفی به خداوند!

    و با همین نگاه و روش گفتم برم معنا و مفهوم تضرع رو پیدا کنم، و با اینکه توی همه ی قرآن ها به گریه و زاری معنا شده، من اونو درنظر نگرفتم، تا خودم معنای درستش رو پیدا کنم، و چون مرتبط بود با مباحث این فایل، اینجا هم مینویسمش.

    بهترین و واضح ترین آیه ای که برای توصیف این کلمه اومده، سوره ی انعام، آیه ی 63:

    قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ ﴿۶۳﴾

    بگو چه کسى شما را از تاریکیهاى خشکى و دریا مى ‏رهاند در حالى که او را به تضرع و در نهان مى‏ خوانید که اگر ما را از این [مهلکه] برهاند البته از سپاسگزاران خواهیم بود (۶۳)

    توی این آیه میگه افرادی که توی تاریکی های دریا و خشکی هستند با تضرع خداوند رو میخوانند. خودمو گذاشتم جای همون فردی که توی تاریکی های دریاست، دیدم چه حالتی خدارو میخوانم، اون میشه تضرع. بی شک توی اون شرایط به عجز و ناتوانی خودم، به قدرت نداشتن خودم برای نجات خودم میرسم، با تمام وجودم لمس میکنم که فقط خدا قادره منو از اون مهلکه نجات بده، چون همه جا تاریکه، چون من راه رو بلد نیستم، چون من قدرت و توان در مقابل بادها، در مقابل حملات حیوانات ندارم، من قدرت ندارم و نمی دونم حتی خشکی از کدوم طرفه! قطعا با تمام وجودم رو می کنم به پروردگار که خدایا من نمی فهمم، من نمیدونم، تو قادری، تو توانایی، تو قدرت داری، تو میتونی، تو نجاتم بده! حتما توی اون لحظه با تمام وجودم از خداوند کمک می خوام و قدرت رو میدم به خداوند و از منیت میگذرم…

    درسته وقتی من به عجز خودم در مقابل پروردگار برسم، ناخودآگاه گریه ام میاد، ولی دلیل این نیست که چون من گریه کردم، خدا نجابتم داده! همه جا معنای تضرع رو با گریه و زاری ترجمه کردن، اگر قرار بود با گریه کردن به خواسته هامون برسیم خب حداقل خودم در تمام 30 سال گذشته ام، در مراسم های مذهبی کلی گریه کردم دیگه! اون طور باشه، اینهمه آدم دارن گریه و زاری می کنن الان باید همه چی داشته باشن…

    تضرع یعنی از منیت گذشتن… خدا ازمون میخواد از منم منم کردن ها، از منیت بگذریم و اجازه بدیم هدایتمون کنه به بهترین و راحت ترین و لذت بخش ترین و رضایت بخش ترین راه…

    شعر خیلی قشنگی دیروز بهش هدایت شدم، که یک بیتش خیلی به دلم نشست و به این موضوع هم ربط داره:

    ار ز منیت گذری، سهل به عرفان برسی

    ” شاعر : ذبیح الله قاسمی“(رهام )

    واقعا درسته، اگر منیت بگذری، سهل و راحت به عرفان میرسیم…

    خداوند هدایتمون کنه و هوشیار و آگاهمون کنه که کجاها داریم منیت می کنیم، هدایتمون کنه که درونی و قلبی تمام امورمون رو بسپاریم به خودش…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2472 روز

    به نام خدا

    سلام

    سپاسسگزارم از استاد جان

    سسپاسسگزارم از خداوند خودم

    ممنون از استاد جان که دست من را یه روزی گرفت من و همسرم یه ورشکسته ی به تمام معنا بودیم ……………………………. از وابسستگی از روابط از مالی

    ……………….الان با حرف های رزا فهمیدم چی بودم والان چی هستم ……………………………….

    نمی دونم خدا چه اندازه منو دوست داره که منو هدایت کرد به استادی که در هیچ جا لنگه نداره من که ندیدم خدا حفظش کنه…….

    به خدا دارم صفحه را تار می بینم و می نویسم و یاد اون روزها افتادم که هیچ کسی حتی خانواده ام طردم کرده بودن و الان با دوره دوازده قدم با ایمانی که به خدا داشتم الان همیشه به فکر من و همسرم و دخترم هستن زنگشون می زنم حال و احوالپرسی می کنن خونشون میرم خوشحال میشن و من می دونم //خدا جون// از کجا آب می خوره

    دوره عزت نفس رو که خریدم خواب نداشتم اونقدر خوشحال بودم ……….. و دارم روش کار می کنم منی هیچ کس اصلا محلم نمی زاشت ……الان در مجلس ها به اندازه مدارم به اندازه ای که روی خودم کار می کنم حرف می زنم.. نظر میدم ..نظر ازم می خوان …می خندم…. با همون تن صدایی که دارم و خواهم داشت و دوسش دارم………..خدا را شکر

    چقدر احساسم را بهتر می تونم کنترل کنم منی که اصلا نمی تونستم و با کوچکترین حرف با کوچکترین عکس العمل دیگران حالم بد می شد الان دیگه اینجوری نیستم… خدا را شکر

    و در تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم گفتم خدا جون دوست دارم خودت دوره عزت نفس را برام بخر و خودش برام خرید و خیلی قدرشو دارم …………….

    به خدا استاد خیلی دوستت دارم و تا آخر عمرم دعاگوت هستم خدا اجر عظیم عمری با سلامتی بهتون بده من با توکلم با ایمانم به خداوند شما را دیدم با شما آشنا شدم

    در آخر تکه هایی از شعر سهراب را می نویسم چون خیلی دوسش دارم و خودم هم اهل کاشان هستم

    اهل کاشانم /// روز گارم بد نیست ////تکه نانی دارم ،سر هوشی ، سر سوزن ذوقی//

    مادری دارم بهتر از برگ درخت /// دوستانی بهتر از آب روان ////و خدایی که در این نزدیکی است

    لای این شب بوها ///پای آن کاج بلند/////روی آگاهی آب/// روی قانون گیاه

    ………………………………….

    استاد جون دوسسسستت دارم

    خدایا شکرت

    خیلی لذت بردم و کیف کردم

    برای همه آرزوی سلامتی ، روزهای خوش و خرم را از ///خدای خودم /// دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  7. -
    فاطی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2640 روز

    بنام خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم ودوستای عزیزم

    خداروشکر هزاران بار در این مسیر و جهان زیبایم

    _ راجب تغییراتم

    در ابعاد مختلف و بالا و پایین هایی داشتم

    ملموس ترین و تزدبک ترین بخوام مثال بزنم ،

    امسال ،

    تضادی در سلامتی جسمی که برام بوجود آمده بود

    و تجربه خیلی بد .

    همون یه شوک شد برام

    نسبت به سلامت جسمم کم شده بودم در صورتی ک تصورم بود مناسبه

    _دوباره از فایل های هدیه ، توانایی کنترل ذهن و چگونگی فرکانس شروع کردم و جلسات 16 و 17 لیاقت که برامومثل یه مرجع شدن

    _پیدا کردن ریشه ش، از عدم حس ارزشمندی بود

    و از مسیر دور شدنم

    _دوباره از فایل های هدیه : توانایی کنترل ذهن و چگونگی فرکانس و قشمت های 16 و 17 دوره لیاقت ک هنوزم برام مث یه مرجع هستند

    و بارها گوش دادنشون سبب شد حس ارزشمندیم بیاد بالا

    _سلامت جسمی م رو در اولویت قرار دادم

    _تغییر رژیم م ، حتی از خداوند میپرسم چی الان بخورم برام خوبه

    بدنم الان چی میخواد

    به تغییراتم توجه میکنم

    ساخت اهرم رنج و لذت برای رژیم و ورزش،

    مهمترین بخش ک موثرترین تاثیر برام داشت و بخاطر این تضاد هم از خداوند سپاسگزارتر شدم

    و هم برای اهمالم طلب مغفرت کردم ،

    اینهکه

    همه این اقدامات رو با حس لیاقت به خود بی همتام انجام دادم

    _اوایل برای رژیم و ورزش اهرم رنج و لذت برام سخت بود

    با یادآوری قانون تکامل و مهربان بودن با خودم

    تونستم غلبه کنم

    _ نتیجه ش : درس ارزشمندی که گرفتم

    الگویی که میتونم در جنبه های دیگه ازش استفاده کنم

    به لطف خداوندم در زمان خیلی کوتاه به سلامتی رسیدم

    حتی مکمل هام رو با حس خودارزشمندی م میخرم

    و این انگار جادوس

    و جهان برام کارهای لازمم رو می‌سازه ،با دستان فرشته هاش بهم میرسونه

    خدایم پروردگارم هزاران بار شکرت

    حالاکه مرورش میکنم

    به خودم میبالم

    که تنها با توکل و تکیه به تو و این سایت و دستان زیبات تونستم خودسازی با یه پله بالاتر برسم

    سپاسگزارم از استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    سمیه خلیلی گفته:
    مدت عضویت: 2260 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    اولین باره که کامنت میذارم واقعا خوشحالم و سپاسگذار از خداوند که با استاد عزیز آشنا شدم.

    از استاد و خانم شایسته عزیز واقعا سپاسگذارم بخاطر فایلهای ارزشمندی که تو سایت قرار میدن و اینگونه شایسته خدمت میکنن.

    فایلهای اساتید مختلف و دیدم ولی هیچ یک مانند استاد واسه من دلنشین نبوده. همیشه صحبتاشون برای من آرامبخش بوده و شده بارها وسط صحبتهای ایشون بخاطر آرامشی که گرفتم به خواب رفتم

    حدود سه سال پیش دوره های استاد بدون پرداخت بهایی به دستم رسید و مدام گوش میکردم بخصوص قانون آفرینش و به دو سه تا از دوستانمم دادم ولی جالب این بود نه اونها درست حسابی گوش کردن و نه من درست حسابی تغییری در زندگیم به وجود اومد. ولی حالم خوب با دیدگاه جدید

    حدود یکسال پیش تمام دوره ها رو پاک کردم و تصمیم گرفتم دوره های رایگان و شروع کنم به گوش دادن که مطمئنم تغییر خوبی در زندگیم رخ میده. من سه سال پیش جدا شدم بدون هیچ امکان مالی‌ ولی الان مشغول کاری هستم در رشتم مددکاری اجتماعی که از حقوق ۴۰۰ هزار تومن به دو و پونصد رسیدم و تقریبا مدیریت مجموعه رو به دست دارم. میدونم حقوقم در حال حاضر خیلی کمه ولی میدونم با قانون تکامل به درآمدای بالاتر میرسم و اینکه یکسال و نیم پیش تونستم یه خونه با قیمت دولتی خریداری کنم که منتظر طی شدن مراحلشم

    با سپاس فراوان از شما و آرزوی توفیق روزافزون برای شما

    دوستدار همیشگی شما سمیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  9. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2511 روز

    پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»قسمت 2

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته ی نازنینم

    و دوستان همراه در پروژه ی «تغییر را در آغوش بگیر!!!

    1ــ قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    این موضوع تغییر من مربوط به چندین سال پیشه.. من در بدترین شرایط زندگی از اعماق قلبم خواستم که زندگیم تغییر کنه .. در آن زمان همه چیمو از دست داده بودم . اول همسرم به رحمت خدا رفته.. بعد از مدتی اوضاع تقریبا خوب بود ولی چند سال بعدش خانه زندگی و باغ و ماشین ها و پول و ثروت و طلا و کارخانه قارچ و چک و چال . وام . قرض بدهی و بعدش بلوکه شدن حقوقم

    حتی گوشی موبایل که شماره ای که جزو شمارهای گرانقیمت ایران بود . و.. و بعدش از هم پاشیدگی روابط خانوادگی و سلامتی جسمانی ام . در به دری . کلا هیچ آرامش و خوابی نداشتم … حدود هشت ماه خونه ی خواهرم در مهر شهر کرج زندگی کردم . در واقع من جزو آن دسته ی دوم بود و یا شاید دسته ی اول که توی جوب افتاده بود .. نمی‌دونم ولی خوب می‌دونم که با چک و لگد جهان تا آخرین نفس ادامه دادم و بعد تغییر کردم .. حدودا چهار ماه اولی که خونه ی خواهرم بودم دیگه به تنگ آمده بودم دیگه میخواستم هر جور شده از این تنگنا نجات پیدا کنم.. آنقدر تضاد پشت تضاد پیش آمده بود که اصلا مجالی برای فکر کردن نداشتم ..

    از آنجایی که قبلش چیزایی از قانون جذب میدونستم تمرینات کتاب قانون توانگری و کتاب چهار اثر از اسکاویل شین رو شروع کردم به خواندن کتاب و نوشتن جملات تاکید ی و همش از خداوند کمک میخواستم . همش راه حلی میخواستم که نوری به زندگیم بتابه …..فقط میخواستم یک جوری بشه تا راهمو پیدا کنم …

    اصلا هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشتم راهمو گم کرده بودم فقط غم و غصه و اندوه و اشک و ناله و ناشکری و زانوی غم بغل گرفتن بود

    همش توی کانال تلگرام دنبال کانال های انگیزشی بودم یعنی زمینه ی دریافت این آگاهی ها را داشتم .. چندین استاد رو توی کانالها پیدا کردم و بطور مداوم گوش میدادم ولی انگار فقط یک مسکن بود و تاثیر خاصی روی من نداشت و یا شاید در مدار دریافت آن آگاهی ها نبودم ..

    ولی بلاخره در آن دره های تاریکی خداوند صدای قلب منو شنید و نوری به راهم تایید.. و یکروز خواهرم از کانال تلگرام همکاران بانک شون یک فایلی بهم نشون داد و گفت : خواهر جان تو که اینقدر دنبال کانال های انگیزشی می‌گردی بیا این سه تا فایل رو ببین!!!

    2ــ جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اون جرقه با سه فایل چگونه در یکسال درآمد خود را سه برابر کنیم

    البته الان اسمش توی سایت تغییر کرده

    چند برابر کردن درآمد در یکسال

    اولین جمله ای که از این فایل شنیدم ..

    بنام خدای مهربان سلام به شما دوست عزیز !!! من سید حسین عباسمنش هستم و باز هم خداوند رو سپاسگذارم که به من فرصت داده تا با شما عزیزانم باشــــم!!!

    و بعد تمام فایل ها رو دانلود کردم گوش کردم .. در آن فایل ها استاد در باره ی مبحث مدارها و مفهوم فرکانس صحبت کردند و از ما خواستند که بطور مداوم با هندس فری این فایل ها رو شبانه روز گوش کنیم که ورودی های ذهن و تغییر باورها ایجاد بشه . اصلا مفهوم تغییر باورها رو درک نمی‌کردم . نمی‌فهمیدم چطوری باید باورها مو تغییر بدم ولی شکر خدا بمرور و آرام آرام با قانون تکامل به درک این مفاهیم هدایت شدم

    آره الان که خوب فکر میکنم و به یاد میارم که دقیقا شروع تغییرات من از همون روز 1397/امرداد/25 تقریبا بعد از ظهر بود

    یکی از تمریناتی که استاد در دوره ی مقدس هم جهت با جریان خداوند گفتند همین بود که خاطرات خوب خودمون رو. بیاد بیاوریم و الان در این پروژه دارم به یاد میارم که تغییرات من چگونه شروع شد .. و استاد در این پروژه هم می‌خوان تغییرات خودمون رو بیاد بیاوریم

    و الان در یک تضادی هستم که باید صد در صد زندگیم تغییر کنه پس باید دوباره فایل ها رو بطور مداوم گوش کنم هر چند دقیقا دارم فایل های جلسات و مراقبه ها ی دوره هم جهت با جریان خداوند رو بطور مداوم گوش میکنم

    3ـــ اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدامی که انجام دادم هندس فری توی گوشم گذاشتم شب تا صبح گوش دادم .. یعنی با صدای استاد می‌خوابیدم و با صدای استاد از خواب بیدار میشدم یعنی هندس فری می‌خوابیدم و در طول روز هم با هندس فری راه میرفتم … مثل وحی منزل با تمام وجودم استاد رو قبول کردم .. عاشق جملات تأثیر گذار استاد شدم .. استاد بهم یاد داد که فقط به زیبایی ها توجه کنم و شکرگذاری کنم .. سعی کنم به چیزای نازیبا توجه نکنم ..

    و ادامه گفتن همه ما یک چیزایی برای شکر گذاری داریم از همونا شروع کنیم ..

    البته در آن شرایط دیدن زیبایی ها برای من کاری غیر ممکن و محال بود چون پیش خودم میگفتم مگه چیز زیبایی هم در زندگی من و این دنیا وجود داره ؟؟! آنقدر چشمم کور بود و گوش هام ناشنوا که اصلا چیزی جز نازیبایی رو نمی‌دیدم و نمی شنیدم..

    و در ادامه پیش خودم میگفتم : تازه استاد برای تمرین از مون خواست که شکرگذاری کنیم .. آخه من چه چیزی برای شکر گذاری دارم و یک جمله ای تاثیر گذاری که استاد خیلی روی آن تاکید داشتند

    نوشتن تعهد نامه برای سه برابر کردن درآمد مون در یکسال آینده بود ..

    و در ادامه تاکید داشتند که اگر شما نمیتوانید همین چند جمله رو بنویسید من واقعا دیگه هیچ کاری براتون نمی تونم انجام بدم!!!!

    واقعا در آن شرایط وخیمی که داشتم ولی به حرفهای استاد اعتماد کردم و پیش خودم گفتم من که همه چیمو باختم و از دست دادم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم . این کار رو هم انجام میدم و امتحان میکنم و شروع کردم طبق صحبت های استاد عزیزم تعهدنامه ام رو برای سه برابر کردن درآمدم برای یکسال آینده نوشتم ولی سه چهار ماه بیشتر طول نکشید که درهای مالی بروم باز شد بدهی ها پرداخت شد . حقوقم از بلوکه بانک در آمد و درآمدم هم بیش از سه برابر شد !!!

    و باز شروع کردم به دیدن زیبایی های اطرافم .. از انگشتان پام شروع کردم و شکرگذاری کردم بعدش به گل‌های فرش زیر پام نگاه کردم و شکرگذاری کردم .. از سفره ای که خواهرم پر از نعمت بود تشکر و شکرگذاری کردم .. از رختخواب نرم و گرمی که خواهرم برام پهن کرده بود .. از سقفی که بالای سرم در منزل خواهرم بالای سرم بود .. از دستشویی و توالتی که استفاده میکردم ..از دمپایی توی دستشویی .. از مسواک و خمیر دندان و آینه . از حمام آب گرم و سرد . از اون حوله ای که خواهرم بهم داد شکرگذاری کردم .. از آب خوردن توی یخچال .. از صبحانه ای که نوش جان کردم .از عطر و بوی چایی صبحانه .. از بوی عطر نان .. از میوه ای که جلوم میزاشت .. از تخم مرغ پخته تشکر میکردم و بوسش میکردم و با عشق و با لذت زره زره میچشیدم و مزه مزه میکردم همون تخم مرغ رو با عشق می‌خوردم … هنوز خواهرم بهم میگه آنقدر تخم مرغ دوست داری که بوسش می‌کنی و میخوری !!! ولی من هر چیزی رو نوش جان میکنم و می‌خوردم احساس شکرگذاری دارم و کلی از خداوند تشکر و قدردانی میکردم … خلاصه نقطه ی شروع تغییرات من از همانجا شروع شد و تا همین الان هم بلطف فضل و کرم الهی ام ادامه داره و ادامه خواهد داشت خدایااا شکرت

    4ــ فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    فرآیند تکامل من سبب شد تا کانال تلگرام استاد عباسمنش دات کام رو پیدا کردم و وارد کانال شدم و بعدش به فایل های توحیدی فقط روی خدا حساب کنید و حُزن در قرآن و فایل های در پرتو آگاهی هدایت شدم و مبحث هدایت برای من واضح تر شد و از آن به بعد تصمیم گرفتم وارد سایت بشم ولی از آنجایی که من گوشی مناسبی نداشتم نمی‌تونستم وارد سایت بشم

    .. (یک گوشی کشویی دکمه ای سونی اریکسون داشتم!!!) تازه پول اینترنت هم نداشتم ولی من توی همون کانال تلگرام به دیگر فایل های استاد ادامه دادم و شب و روز گوش میکردم و دفتر سپاسگذاری هام همینطور بیشتر و بیشتر میشد و بعد از چهار ماه تمرینات و تکرار و تکرار مداوم درهای نعمت بروم باز شد .. وقتی خواهرم فهمید که من بخاطر نداشتن گوشی نمیتونم وارد سایت بشم پولی بهم قرص داد البته در آن زمان خودش هم درگیر وام قسط و بدهی بود … بلطف خواهر عزیزم پول یک گوشی رو بهم قرص داد و من تونستم اولین گوشی هواوی سفید رنگ خوشکلمو بخرم آنقدر خوشحال بودم که نگم براتون و من با کمک یکی از آشنایان وارد سایت عباسمنش دات کام شدم .. عجب خاطره ی قشنگی الان که فکرشو میکنم دوباره همون احساس لذت بخش رو احساس کردم خدایااا شکرت که دستان فرشتگان رو همواره برام فرستادی خدایااا شکرت

    گامی که هر روز به صورت مستمر انجام میدادم شکرگزاری روزانه بود.. از دیگر اعضای سالم بدنم سپاسگذاری میکردم و مدیتیشن های سپاسگذاری رو از کانال های تلگرامی پیدا کردم دکتر برازنده و دیگر اساتیدی که کانال های مدیتیشن داشتند .. و فایل های آرامش در پرتو آگاهی رو بطور مداوم گوش میکردم و همش با خودم خلوت میکردم .. چون تاندول های دستم درد میکرد فقط یکبار خواهرم منو دکتر برد و قرار بود که مدتی دستمو گچ بگیرند و اگر خوب نشه به عمل کشیده میشد ولی دیگه اعتقادی به دکتر رفتن نداشتم .. چون بسمت فیلم راز هدایت شده بودم و آن قسمتش که یک خلبان سقوط کرده بود و به کما رفته بود توجه منو جلب کرد اینکه آن خلبان دست و پا شکسته که تمام بدنش توی گچ بود فقط صدا ها رو میشنید که دکترا ازش قطع امید کرده بودند ولی این خلبان صدای آنها رو میشنید و به خودش قول داد که تا قبل از کریسمس و سال جدید خودش با پای خودش از بیمارستان می‌ره بیرون ووو اونقدر بخودش تلقین کرد که بعد از چند ماه خوب شد البته بطور کامل نه . وقتی مرخص شد با ویلچر تا جلوی درب بیمارستان بردنش و بعدش خودش با کمی سختی و مشکل با پای خودش از بیمارستان اومد بیرون .. آنموقه وقتی آن قسمت رو دیدم خیلی روی من تاثیر گذاشت و یکی از هدایت های خداوند در آن زمان همین فیلم راز بود و من هم تصمیم گرفتم و با گوش دادن فایل های آرامش در پرتو آگاهی فهمیدم که خودم میتونم دردهامو درمان کنم فقط چند بار مسکن تزریق کردم که دردهای تاندول دستام آروم بشه که بتونم بنویسم و آرام آرام بعد از مدتی نمی‌دونم چطوری خوب شدم… یعنی معجزه برام شده بوده بود .. خدایااا شکرت برای نعمت سلامتی که من را تندرست و سالم نگه می‌دارد خدایااا شکرت

    5ــ چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    البته چالش ها و تضادهای من خیلی زیاد بود ولی راه حل ها هم بلطف خداوند از راه می‌رسیدند بارها و بارها جاهایی بود که فکر میکردم دیگه این کار درست نمیشه و خسته میشدم و اعتماد بنفسم رو از دست میدادم و بعدش بلطف خداوند مهربانم در همان لحظات نامیدی راه حل ها از راه می‌رسیدند

    آخه آدمی که پول و سلامتی نداره. یعنی هیچی نداره من آنقدر این موضوع رو با تمام استخوان هام لمس کردم که حد نداشت .. و دوباره زانوی غم بغل کرده بودم …

    وقتی پول نداری یعنی ابرو نداری

    وقتی پول نداری یعنی عزت نفس نداری

    وقتی پول نداری یعنی اعتماد بنفس نداری

    وقتی پول نداری یعنی ایمان نداری

    وقتی پول نداری کسی دوست نداره

    وقتی پول نداری عزت و احترام نداری

    وقتی پول نداری سلامتی هم نداری

    وقتی پول نداری بیشتر میفهمی که ارزشی نداری

    حتی اگر بهترین کارهای دنیا را برای فرزندانت و دوستان و آشنایان کرده باشی فوری فراموشت میکنند ..

    فورا ازت فرار می‌کنند مثل طاعون بهت نگاه می‌کنند

    وقتی پول نداری سربار هستی

    وقتی پول نداری هیچکس بهت اهمیت نمیده

    خلاصه به بدترین شکل ممکن بهت بی احترامی میشه .. و هزاران مسایل دیگه

    با اینکه خسته شده بودم و دوباره کم آورده بودم یک مدت کوتاه تمرینات مو رها کرده بودم ولی بعدش دوباره شروع کردم به نوشتن و سپاسگذاری و دیدن فایل ها و ستاره ی قطبی و دوباره از زمین بلند شدم و به مسیر برگشتم

    مثلاً وقتی خونه ی خواهرم بودم هیچوقت فکر نمی‌کردم خانه ای مستقل داشته باشم تا بتونم اسباب اثاثیه هامو ببرم .. در واقع مقداری از اسباب اثاثیه هامو فروخته بودم و مقداری از آنها توی انبارهای همسایه هامون بود ولی بازم معجزه اتفاق افتاد و فرکانس من جواب داد و خانه ای عالی نوساز دو خوابه به کمک دخترم با دو تا آسانسور در پردیس رهن و اجاره کردیم و وسایل هامو از آن آنبارهای همسایگان بردم خانه ی خودم .. هر روز زمین رو سجده میکردم برای کلید پریز های خونه ام شکرگذاری میکردم . برای دسته کلید خانه ام شکرگذاری میکردم و میبوسیدمش . هر وقت از خانه خارج میشدم کلی با خونه ام صحبت میکردم و بهش میگفتم مواظب خودت باش من زودی بر میگردم .. وقتی هم برمیگشتم در میزدم و با سلام و احوالپرسی وارد خونه ام میشدم .. ولی الان بخاطر دخترم نمیتونم با صدای بلند حرف بزنم چون فکر می‌کنه من دیونه شدم و یا مسخره ام می‌کنه کلا در هیچ چیزی هم فرکانس نیستیم …. برای استقلال ام .. برای آرامشم .. برای یخچال فریزرم .. برای شعله های کازم … برای قابلمه و کتری و قوری و استکان و عطر بوی چای خانه ام شکرگذاری میکردم !!! برای هر چیزی شکرگذاری هامو بیشتر از همیشه درک میکردم خدایاا هزاران هزار بار شکرت بازم با به یاد آوردن این خاطرات شیرین با سیگنال های مثبت روی مومنتوم مثبت هستم خدایاا شکرت

    6ــ نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟

    *(احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی) نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    تغییرات واقعی بیشتر در شخصیتم رخ داده

    بیشتر در تغییر افکارم رخ داده

    دیگه با هیچکسی بحث نمیکنم . نمی‌خوام چیزی رو به کسی ثابت کنم

    چراغ خاموش روی تغییر باورهام کار میکنم

    خلوت گزینی رو خیلی دوست دارم

    سعی میکنم ورودی های مناسب و کنترل ذهن خوبی داشته باشم

    احساسم خیلی خوبه با اینکه در یک تضادی با دخترم گیر افتادم (فقط و فقط در مبحث روابط با دخترم مسعلع دارم) هر کاری براش کنم هیچوقت سپاسگذار نیست و همیشه غُر میزنند و برای هر چیزی بحث و داد و بیدار می‌کنه ولی اشکالی نداره . چون خودش در نهایت ضربه اش رو میخوره و من هم تصمیم رو گرفتم و دارم روی تغییر باورهام کار میکنم و تلاش میکنم که دیگه برای همیشه به این وضعیت تکرار شونده خاتمه بدم ..در واقع سکوت کردم و می‌خوام تغییرات جدیدی رو ایجاد کنم

    ولی واقعا احساسم خیلی خوبه یعنی دیگه مثل گذشته زانوی غم بغل نمی‌گیرم بلکه بیشتر از همیشه برای این لحظات و تضادم تشکر میکنم انگار دوره ی جدیدی رو باید شروع کنم و زمان تغییر فرا رسیده و مطمعن هستم که داره یک اتفاقات خوبی میوفته . در واقع دریچه ی قلبم باز شده بهم الهام میشه . قدرت تجسمم با بیاد آوردن خاطرات خوب و مثبت گذشته ام بیشتر شده ..

    دیگه به یاد خاطرات منفی گذشته نیستم البته سعی میکنم اغلب مواقع اینطوری باشم دیگه مثل قبلنا از تضادها نمی ترسم چون مطمعنم که داره راهها باز میشه و داره راه درست رو به من نشون میده . فقط باید ادامه بدم و تمرین کنم و شکرگذاری هامو بیشتر کنم . و در مدار مومنتوم مثبت باشم و خدا رو شکرگذارم که در دوره ی هم جهت با جریان خداوند حضور دارم و الان در جلسه ی هفدهم هستم .. خیلی خوشحالم از اینکه مطمعن هستم این تضاد تکرار شونده بلاخره بطور اساسی حل میشه و باید این موضوع باید همیشه پرونده اش بسته بشه و باید از ریشه و بطور اساسی حل بشه.. البته که باید خداوند از فصل و کرم خودش منو به راه حل آسان و مطمعن و عزتمندانع هدایتم کنه ..

    چون با این تضاد خواسته ام شفاف شده و آمادگی خودمو برای تغییرات آماده کردم هر چند می‌دونم این تغییرات درد داره و حتی میتونم بگم خیلی هم درد داره ..

    خانم شایسته ی عزیزم ممنون سپاسگذارم که نکته ای در توضیحات نوشتید اینکه …

    این پروژه‌ای برای کسانی که احساس می‌کنند در مسیری از رشد قرار دارند، اما هنوز تضادهایی در زندگی‌شان تکرار می‌شود

    این پروژه به تو کمک می‌کند تا درک کنی چرا برخی تضادها در زندگی‌ات تکرار می‌شوند، چگونه از نگاه خداوند به موقعیت‌هایت بنگری، و چطور از دل هر تضاد، هدایت، رشد، و ایمان بیشتری به جریان زندگی درونت پیدا کنی

    انگار جهان داره منو با این تضاد امتحان می‌کنه که ببینه آیا واقعا من آماده ی این تغییر بزرگ هستم یا نه !؟؟؟؟

    ولی من اعلام آمادگی کردم

    من آماده ام

    خدایااآاا من آماده ام

    من برای یک شروع جدید و یک زندگی جدید با مسیرهای جدید اعلام آمادگی میکنم .. هر چند ترس هم دارم ولی این ترس مانع این تغییرات نیست چون می‌دونم دستم توی دستان خداوند هست و پشتیبان و حامی و محافظ و هدایتگر من هست الهی آمین

    از استاد عباسمنش عزیزم خیلی خیلی تشکر و قدردانی میکنم که با این فایل های گام به گام پروژه داره دست منو میگیره و مثل گذشته داره منو از این دریچه ی تغییرات بسلامت عبورم میده ..!!! انگار این پروژه برای من ساخته شده .. استاد عزیزم صدای منو شنیده و بهش الهام شده که بیاد منو برای این تغییرات بزرگ آماده کنه و واقعا تغییرات رو به آغوش بگیرم

    خدایاااا شکرت که با شروع این پروژه ی جدید برای خودشناسی و خودسازی و خداشناسی و تغییر افکارم و برای بهبودی و رشد و پیشرفت بیشتر باید این تغییرات را در آغوش بگیرم و روی طول موج مومنتوم مثبت باشمم و هم اکنون در حال دریافت سیگنال نکات مثبت برای چکاب فرکانسی هستم تا بتونم تغییرات رو به آغوش بگیرم

    یعنی بازم دارم با تکرار و تکرار و تمرین های مستمر و مداوم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا می‌دونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست

    خدایاااا کمکم کن تا برای شروع جدید و تلاش و عملکرد و تعهدم در این پروژه جدید به بهبودی بیشتری در تمام جنبه های زندگیم هدایت شوم و در پایان هر روزم شکر گذار فضل و کرم الهی زندگیم باشم این تغییر و تحولات رو در آغوش بگیرم …

    و همچنین با اتمام موفقیت آمیز کارها و برنامه ها و امورات هر روزم در این پروژه

    پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»قسمت 1 و 2 و قسمت های دیگر این پروژه روند تکامل و بهبودی را در تمام ابعاد زندگیم تجربه کنم و کامنت های دوستان رو بخونم و از تجربیات دوستانم انگیزه بگیرم و استفاده کنم و کامنت بنویسم !!!

    با عرض معذرت خیلی طولانی شد

    خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری می‌خوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم امضای خاص و ویژه ی من است پس مسیر رسیدن به مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را بسمت بهبودی بیشتر و آسانتر و و زیباتر لذت بخش تر کن

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      مجتبی انجیله ای گفته:
      مدت عضویت: 1121 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      پشت ماشین نوشته بود خدای من مهربان است

      سلام به هم فرکانسی عزیزم

      اسم رویا رویاهات رو باور داشته باش

      مهاجر مهاجرت خواهی کرد

      سلطانی سلطان فرکانس سپاسگزاری

      همیشه با کامنتهایت لذت بردم 100 صفحه هم بنویسی لذت بخشه حتی نوشتن کامنت ها ت کلام خداست فرکانس مشخص هستش کوتاه کامنت مینویسم کاش استاد یه هدایتی رو دریافت کنه تو سایت ویس بذاریم ان شاالله این اتفاق خواهد افتاد از استاد یاد گرفتم دنبال راحترین باشم کامنتت اشکم رو سرازیر کرد و قلبم رو باز کرد سپاسگزارم ازت بابت کامنت پر محتوا و سپاسگزاری از کوچکترین نعمتهایی که کردی احسنت که با این همه تضاد تونستی به مسیر بر گردی و اونجایی که بابت کلید پریز بابت کلید خانه پردیس رفتن ازخانه مواظب خودت باش به زودی بر میگردم همه اش فوق‌العاده بوده همین سپاسگزاری درهایی و دریچه‌ای از نعمت و ثروت رو به زودی به رویت باز میکنه چطور چگونه اطلاعی ندارم ولی این پیام هدایت خداوند بر کلام من جاری شده که اتفاق افتاده و به زودی میای از نتایج کامنت میکنی به زودی پروردگارت بخششی به تو عطا خواهد کرد تا راضی و خشنود شوی وعده خداوند حق است و خداوند خلف وعده‌ نمکند

      در مورد دخترت سکوت کن همان سکوت جواب میده سکوت زبان خداست بار مسئولیت دخترت رو بسپار به خدا و رها کن 100درصد اتفاقات خوب خواهد افتاد

      بهترینها رو از خدای قدرتمندم برات خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی

      مجی انرژی کرج ماهدشت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        رویا مهاجرسلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2511 روز

        با درود و وقت بخیر خدمت شما آقا مجتبی انجیله ای عزیز واقعا خیلی ممنون و سپاسگذارم که نقطه ی آبی رنگ پیام رسان جادویی سایت رو برام روشن کردید .عاشق این نقطه ی آبی رنگ هستم بهترین چیزی که حالمو خیلی عالی می‌کنه و به احساس خوب میرسم همین چراغ جادویی سایت هست که می‌تونه در لحظه منو به احساس خوب هدایت کنه !!!

        دیشب پیام شما رو در بهترین زمان دریافت کردم موقعی که داشتم می‌خوابیدم با خواندن پیام شما خیلی ذوق کردم خیلی خوشحال شدم خیلی انگیزه گرفتم !!!

        از اینکه با حرفهای امید بخش تون دل منو شاد کردید واقعا ممنون و سپاسگذارم چندین بار پیام تون رو خواندم اینکه گفتید: پشت ماشین نوشته بود خدای من مهربان است

        واقعا جمله ی زیبایی بود دقیقا خداوند بارها و هزاران بار مهربونی شو بهم ثابت کرد ولی امان از دست انسان فراموشکار اینکه هر دفعه خداوند با مهربونی هاش دستمو گرفته و بهم امید داد و گام به گام هدایتم کرد و بارها نشانه ها و هدایت هاشو دریافت کردم .. نمونه اش همین پیام زیبای شما که حس و حالمو خوب کرد و سبب خیر شد تا نسبت به اون تضادم قوت قلب بگیرم

        یعنی همش در پیام شما نشانه دریافت کردم بخدا شما دست خداوند بودی برام اینکه از اسم و فامیل من جملات باور سازی برام ساختید نمی‌دونید چقدر احساس خوبی بهم دست داد

        اسم رویا رویاهات رو باور داشته باش

        مهاجر مهاجرت خواهی کرد

        سلطانی سلطان فرکانس سپاسگزاری

        واقعا برای این شهود و الهام شما مدام سر تایید تکون دادم و گفتم چقدر دقت شما در این نشانه ها دلنشین بود …ممنون و سپاسگذارم که به دلتون الهام شد و دست به قلم شدید !!!

        بقول استاد عزیزمون نشانه ها و هدایت ها می‌تونه

        گاهی در یک حرف یک دوست باشع

        گاهی در یک ایده ی ناگهانی است

        گاهی در یک اتفاقی ساده است

        گاهی حتی در یک مانع و یا تاخیر

        این گفته های استاد در کلام شما جاری بود و بذر امیدی در دلم کاشته شد و بلطف و فضل و کرم خداوند دعاهای شما اجابت خواهد شد فقط باید صبوری کنم و شاکر نعمت های که تا بحال به من بخشیده اینکه گفتید:

        همین سپاسگزاری درهایی و دریچه‌ای از نعمت و ثروت رو به زودی به رویت باز میکنه

        این دعاه و تحسین های شما بی گمان بسمت خودتون کمانه می‌کنه و در زندگیتون جاری میشه .

        خدایاااا شکرت که در این سایت حضور داریم

        خدایاا سپاس . نعماتت را سپاس

        وجود چنین دوستان بینظیری را سپاس

        سپاس برای اینکه چنین استادان بینظیری داریم

        برای اینکه چنین فضایی در سایت وجود داره

        و شکر حضورتون در این سایت

        آقا مجتبی عزیز منم براتون بهترین ها رو آرزو دارم

        بخصوص این دعای آخری لبخند زیبایی بر چهره ام نشاند و ممنونم که کامنت های طولانی منو می‌خونید !!!

        البته پاسخگویی های من هم کمتر کامنت هام نیست ..خیلی طولانی شد !!!! ممنون و سپاس

        منم این دعای قشنگ تون رو براتون آرزومندمبهترینها رو از خدای قدرتمندم برات خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی

        شاد و سلامت و موفق و پایدار و ثروتمند در کنار عزیزان تون باشید

        IN GOD WE TRUST

        ما به خداوند اعتماد داریم

        IN GOD WE TRUST

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    به نام الله یکتا

    خدای بی‌نهایت بخشنده و مهربان

    خدایا وهاب و کریم

    خدای بی‌نهایت رزاق

    خدایا تنها بندگی تو را می‌کنم ، تنها تو رو می‌پرستم و فقط از تو یاری و کمک می‌طلبم

    خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای برکت و ثروت بی‌نهایت داده‌ای

    سلام به استاد عزیز و گرانقدر و خانم شایسته نازنین

    سلام به دوستان بی‌نظیرم در این سایت الهی

    سلام به روزا عزیز بابت این تجربه زیبا

    استاد ازت ازتون بی‌نهایت سپاسگزارم که انقدر عالی این فایل‌ها رو آماده می‌کنید و در اختیار ما قرار می‌دید ، فایل‌هایی که هر کدوم به نوبه خودش می‌تونه زندگی هزاران نفر رو تغییر بده به شرطیکه بخوایم بهش عمل کنیم و بخوایم در مسیر هدایت خداوند قرار بگیریم

    در ابتدا می‌خوام از رزای نازنین بابت اتفاقات فوق العاده ای که رقم زد تشکر کنم

    من که سال پیش این فایل رو به صورت تصویری دیده بودم ، این دفعه به صورت ادیت شده اونم دو بار بهش گوش دادم ، یه بار صبح بعد از بیدار شدن از خواب با همسرم گوش دادیم و من کلی اشک ریختم یه بارم موقع ناهار یعنی الان گوش دادیم و باز هم من اشک ریختم و کلی لذت بردم

    استاد این فایل بی‌نظیره اونجایی که یه خانوم جوان 27 ساله ، تک و تنها توی کشور انگلیس از همسرش جدا شده باشه و بتونه این همه اتفاق فوق العاده رو رقم بزنه واقعاً قابل تحسینه آفرین به رزای نازنین

    چقدر انسان می‌تونه خوب عمل کنه زمانی که تسلیم باشه و بخواد که واقعا تغییر کنه اون وقته که هدایت میشه و انقدر خوب و توحیدی عمل میکنه و به قول رزای نازنین دیگه گفتم هر چی که خدا بهم بگه من گوش می‌دم و انجامش میدم این خیلی مهمه

    چقدر عالی عمل کردن ، میگه وقتی که به این شرایط رسیدم تک و تنها خیلی برام سخت بود از لحاظ روحی خیلی ضعیف شده بودم یه جورایی افسردگی بهشون دست داده بود میگه حتی حاضر نبودم که به خانواده‌ام صحبت کنم اون وقت بود که این فرکانس رو با تمام وجودش ارسال کرده که خدایا من تسلیم توام و به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم و خودت کمکم کن ، خودت راه رو نشونم بده من هیچی نمی‌دونم

    چقدر زیباست این نگاه که من هیچی نمی‌دونم ، من هیچی نمی‌فهمم ، من ناآگاهم خدایا تو آگاهی ، تو به همه چیز محیطی و همه چیز رو می‌دونی ، خدایا تو قادر مطلقی ، تو راه رو بهم بگو ، تو مسیر رو نشونم بده

    خدایا من درمانده ام ، خودت هدایتم کن دقیقاً مثل موسی که تسلیم خداوند شد و هدایت‌ها اومد و عمل کرد بهش

    بعدش چقدر ایشون عالی عمل کردن به الهامات خداوند یعنی میگه یه فایل عزت نفس رو مادرم برام فرستاده بود اما من قبلاً اونو گوش داده بودم می‌خواستم از فایل‌های رایگان شروع کنم در اصل خداوند هدایتش کرده بود که تکاملی مدارش بیاد بالا بعدها می‌بینیم که همون فایل عزت نفس رو کار می‌کنه اما کی زمانی که آماده دریافتشه

    و چقدر عالی به الهامات عمل کردن و میگه وقتی که رستوران رو دیدم ، گفتم استاد گفته که باید از کارگری شروع کنم و رفتم گارسون شدم اونم تو کشوری که غریب بودم اونم منی که تا حالا کارگری نکرده بودم و تو ناز و نعمت بزرگ شده بودم

    استاد به خاطر تک تک این قدم‌هایی که رزا نازنین برداشتن و عمل کردن من اشک ریختم و آفرین گفتم بهشون احسنت به این شجاعت

    و در ادامه می‌بینیم که درها باز میشه اون بنده خدایی که ایشون پیششون کار می‌کرده میاد ازشون می‌پرسه که شما مثلاً رشته‌تون چیه بعداً از این که می‌شنوه ایشون کارشون معماریه بهشون میگه اینجا چیکار می‌کنی چرا گارسون شدی پس ن یه رفیقی دارم که تو رو معرفی می‌کنم بهش و ایمیلشو میده و ایشون رزومه‌شونو می‌فرستن در جواب میگن که ما شما رو نمی‌خوایم من منتظر بودم ببینم عکس العمل خانم رزا چی بود و دیدم چقدر خوب قانون رو درک کردن و باز اونجا اشک ریختم

    خدایا شکر که جواب نه گفتن به من و تو برزخ نگهم نداشتن تا الان هرجا می‌رفتم هیچ جوابی دریافت نمی‌کردم لااقل اینجا فهمیدم که و خدایا شکرت که این جواب رو شنیدم

    در اصل معنی واقعی الخیر فی ما وقع رو ایشون درک کردند و به صورت عملی انجام دادن یعنی هر اتفاقی که بیفته برای من خیلی مطلقه

    و در ادامه می‌بینیم که دقیقاً همین اتفاق می‌افته چند روز بعد همون بنده خدایی که گفته بود ما شما رو نمی‌خوایم تماس می‌گیره میگه که یکی از کارمندای ما رفته و ما یه نیرو نیاز داریم این همون جاییه که می‌گیم اگر ما به اتفاقات به ظاهر ناجالب یک طور دیگه‌ای نگاه کنیم جهان هم اتفاقات رو به سمت اون شکل خوبی که ما نگاه کردیم رقم می‌زنه و وارد زندگیمون می‌کنم این اصل قانونه که ایشون خیلی خوب درک کردن و خیلی خوب رها ک بودن آفرین آفرین

    و در ادامه می‌بینیم که شرایط مهیا میشه و ایشون میره استخدام میشه اونجا و بعدش کلی اتفاقات دیگه مثل اون کنفرانسی که ارائه دادن اونم تو هتل بزرگ اون شهر و اونم پیش تعداد زیادی از بهترین‌های اون حوزه که سابقه کاری شون بیشتر از سن خانم رزا بوده و این فوق العاده است این عالیه قابل تحسینه

    و در ادامه می‌بینیم که پیشنهادات از در و دیوار ، فرصت‌ها از در و دیوار ، نعمت‌ها از در و دیوار وارد زندگی رزای عزیز می‌شه این همون پاداشیه که جهان به شجاعت میده به توحید میده ، به رفتن تو دل ترس‌ها میده ، به قدم برداشتن میده ، به امید میده ، به انگیزه داشتن میده ، به هدف داشتن ، به توکل کردن به خدا میده و هر کدوم از ما که بتونیم این شکلی نگاه کنیم این شکلی عمل کنیم ه این شکل وارد زندگیمون می‌شه

    استاد این فایل خیلی درس برای من داشت از صبح که تا الان دو بار این فایل رو گوش دادم هر سری قلبم باز شده و چقدر ایمانم قویتر شده که من خالق زندگی خودم هستم و نه هیچکس دیگه ای و این باعث شده که ترس‌هام کمتر بشه ، آرام‌تر باشم ، امیدوار تر باشم ، رهاتر باشم ، متوکل‌تر باشم به خدا ، توحیدی تر عمل کنم و به کسی باج ندم

    چرا دارم این شکلی فکر می‌کنم؟؟

    چون من خالق زندگی خودم هستم و خداوند آسمان‌ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست رو تحت فرمان من قرار داده و مسخر من کرده یعنی همه جهان ، آدما ، شرایط و موقعیت‌ها بسیج شدن تا اون چیزی که من می‌خوام رو واسم بیارن در مسیرم قرار بدن و این عین عدالته و این عین ارزشمندیه و این عین اختیاری که خداوند به من داده تا خالق زندگی خودم باشم

    خدایا بینهایت شکرت

    این فایل به من یاد داد که آدم می‌تونه تحت هر شرایطی تغییر کنه و چه بهتر که تو شرایط خوب تغییر رو شروع کنه و این تغییر می‌تونه چه درهایی رو برای آدم باز کنه و زندگی آدم از این رو به اون رو بشه و تو اون نقطه است که آدم وقتی خودش رو با قبلش یعنی چند سال قبلش مقایسه می‌کنه می‌بینه که هیچ وجه اشتراکی وجود نداره

    یعنی به اندازه ای که این تغییر برجسته و بزرگ باشه نتایجم همون قدر بزرگ و برجسته است

    پس دلایل نتایج افراد :تغییره

    تغییر در شخصیت

    تغییر در رفتار و عملکرد

    تغییر در نوع نگاه به هر موضوعی

    تغییر در باورها

    تغییر در افکارشون

    استاد به خاطر همینه که شما همیشه توی تمام فایل‌هاتون می‌گید که همه چی باوره ،همه چی از تغییر باور شروع میشه

    امیدوارم که بتونم به آگاهی‌هایی که از این فایل به دست آوردم خوب فکر کنم ، خوب عمل کنم و از خدا می‌خوام که من و در واقع همه‌مون رو در این مسیر هدایت کنه که بتونیم خیلی راحت و البته تکاملی باورهامون رو تغییر بدیم و الگوهای مناسب مثل خانم روزای عزیز ، مثل استاد عباس منش پیدا کنیم

    هم به این آگاهی ها عمل کنیم و هم به آنچه که خداوند بهمون الهام میکنه عمل کنیم

    خانم روزای عزیز تحسینت می‌کنم و ازت بی‌نهایت سپاسگزارم به خاطر این اتفاقات خوبی که رقم زدی و با ما به اشتراک گذاشتی

    استاد نازنین و خانم شایسته عزیز بابت ادیت این فایل‌های بی‌نظیر و اشتراک گذاشتن شون با ما ازتون بینهایت سپاسگزارم

    خدای مهربان و بینهایت بخشنده من ، صد هزار مرتبه ازت سپاسگزارم بابت این فایل فوق العاده

    در پناه الله مهربان شاد ثروتمند و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: