تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هدیه ساداتی گفته:
    مدت عضویت: 3232 روز

    سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    نمیدونم در مورد صحبت های رزا عزیز چی بگم، من هنوز اشکام بند نیومده. این همه توکل، این همه تسلیم بودن، تکامل رو رعایت کردن، امید، اعتماد به نظم هستی و فرمانروایی که جهان رو اداره میکنه حیرت انگیزه.

    من تا قبل از صحبت های ایشون فکر میکردم خیلی برای زندگیم کار انجام دادم، خیلی شکرگذار تر شدم، بله شدم اما نه اونقدر که می تونستم و ظرفیتش وجود داشت باید بیشتر تمرکز کنم. دقیقا چند دقیقه قبلش از پای لب تاب بلند شده بودم و روی تخت دراز کشیدم و با خودم گفتم با این 200 هزار 200 هزار تومان ها که داری از ترجمه میگیری میخوای چی کار کنی، تو گفتی میخوای رو خودت کار کنی بخاطر همین داری ترجمه میکنی که ساعت کاریتو کمتر کنی که بیشتر وقت داشته باشی کار خودتو شروع کنی، یه لحظه گفتم مطمئنی این راه به جایی میرسه؟ همون لحظه ناخودآگاه بلند شدم اومدم سایت استاد رو باز کردم و این فایل رو به صورت هدایتی انتخاب کردم و نگاه کردم. صحبت های رزا باعث شد بفهمم اون چیزی که نتیجه میاره شمردن کارهایی که انجام دادیم و نگاه به عقب نیست که بگیم ببین چه کارها کردی هنوز نتیجه ای که میخوای نیست. اون چیزی که نتیجه میاره تمرکز رو قدم بعدی، به جلو نگاه کردنه مثل یک شیر که توو شکار روشو برنمیگردونه. من یکسره رومو برمیگردوندم و یکسره توسط ذهنم شکار میشدم! میخواستم کنترلش کنم اما ترس منو که میدید، رو عقب کردنمو که میدید، به خودش غره میشد! من تازه فهمیدم توکل و تسلیم و توحید یه کم واقعی تر از من یعنی چی…. انگار این فایل باعث شد یک سطح بالاتر از چیزی که هستم رو ببینم و از اونجایی که گوش و چشمم درک کرد این صحبت هارو، متوجه شدم که از مدار من زباد دور نیست.

    خدایا شکرت بخاطر این آگاهیها

    استاد عزیزم سپاس

    رزا مهربان و شیرین سپاس

    هستی سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    فرحناز رستمی پور گفته:
    مدت عضویت: 3389 روز

    به نام خدای مهربانم

    درود بر شما استاد عباسمنش نازنین ، مریم جان شایسته و همه ی دوستانم در این خانواده ی صمیمی

    خدایا شکرت بابت این همه آگاهی ( ستاره قطبی دیروزم بود ) استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم بابت این عشق بی قید و شرطی که در این سایت جاری کردید و هر روز داریم از این عشق ناب الهی سیراب میشیم رشد می کنیم و ایمانمون قوی تر میشه

    از رزای عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن تجربه ی زیباش ممنونم و تحسینش می کنم بابت این قدرت بابت این ایمان بابت این تعهد . خدایا شکرت .

    من همیشه فکر میکردم خیلی آدم با خدا و با ایمانی هستم ! همیشه فکر میکردم اینقدر خدا رو دارم تو زندگیم پر رنگ می کنم اینقدر رو خدا حساب کردم و می کنم که دیگه آخرت ایمان و عمل و خلاصه بنده ی خوب خدا هستم . اما دیشب متوجه شدم موقع عمل به این ایمان پام لغزیده دلم لرزیده و خیلی وقتا توی این آزمون شاگرد خوبی نبودم وقتی دیشب دو بار این فایل رو گوش کردم وقتی ایمان و تعهد و اون آرامش وصف ناشدنی رزای عزیز رو با تمام وجود احساس کردم متوجه شدم چرا تا حالا نتایج دلخواهم رو کمتر دریافت کردم ! دیشب این قسمت برای من یه کلاس خود شناسی و خدا شناسی بود تازه دارم معنی واقعی توحید رو درک می کنم تازه دارم درک می کنم که استاد وقتی اون حدیث در مورد شرک رو می گفت یعنی چی ؟ ( شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب پنهان است ) نگفته در دل آدمها گفته در دل مومن ! چه تقلاها که نکردم چه این در و اون در که نزدم چه راه ها که امتحان نکردم برای بهبود وضعیتی که دارم اما همیشه یه چیزی انگار کم بود ! تازه فهمیدم اون کمبود من باور های توحیدیه . این قسمت مغزم رو شخم زد ذهنم فرو پاشید از دیشب تا الان هنگم !

    خیلی وقت پیش یه جمله خونده بودم که گفته بود : از زمانی که انسان قدرت ثبت تصاویر را بدست آورد نه عصایی مار شد نه دریایی شکافته شد نه مرده ای زنده شد و نه آتشی گلستان شد ….! این جمله می خواست بگه معجزات دروغی بیش نیستند و منم کم کم داشت باورم میشد و میگفتم راست میگه اگه هم بوده برای اون آدم های خاص مثل پیامبران بوده ! اما دیشب فهمیدم این جمله از پایه اشتباهه ! تک تک ما می تونیم معجزه خلق کنیم کافیه باور کنیم خدامونو باور کنیم کافیه مشرک نباشیم و رو خدا حساب باز کنیم اینا فقط در حرف نباشه در عمل باشه .

    این روزا خیلی داره این توحید رو برام پر رنگ می کنه داره منو تو شرایطی قرار میده که بدونم چند مرده حلاجم !

    دو روز پیش اینقدر تحت فشار یه موقعیت مالی قرار گرفتیم که همسرم کلی به زمین و زمان بد و براه میگفت اما من که میدونستم این شرایط از کجا داره آب می خوره من که میدونستم قانون اینه که خودمون با فرکانسهامون شرایط رو خلق می کنیم به همسرم قانون رو یادآوری کردم و بهش ثابت شد که چه باوری و چه فرکانسی باعث این موقعیت شد براش کنترل ذهنش سخت بود و آرامشش بهم ریخته بود از خونه زد بیرون ( همسرم منو همیشه همه جا با خودش میبره حتی پمپ بنزین میگه تو باشی حواست به همه چی هست من بعضی کارا رو فراموش می کنم و منم دیگه تو خونه و بیرون خونه شده بودم نگهبان و مراقب همه )

    تا راهی پیدا کنه ولی من تو خونه موندم تو خنکی باد کولر برای خودم چایی دم کردم یه عصرانه خوردم و گفتم به قول استاد به مو میرسه ولی پاره نمیشه! (این جمله این روزها زیاد توی مغزم تکرار میشه ) این روزا این چندمین باره که دیگه با همسرم بیرون نمیرم بانک می خواد بره میگه تو بیا خرید می خواد بره میگه تو بیا تعمیرگاه می خواد بره میگه تو بیا و اینقدر که منم گفته بودم باشه دیگه انگار این کار شده بود وظیفه! اما تقریبا یه ماهی میشه که دیگه این کار رو نمی کنم حتی یه بار داشت میرفت بانک گفت تو هم بیا کلی اصرار کرد و من گفتم نه من خونه کار دارم حتی ناراحت هم شد ولی گفتم نه! با این کارم هم خودم و هم بقیه به من وابستگی پیدا کرده بودن ! یه جورای با این کار حس مراقبت و محاغظت از خانواده و دیگران انگار شده بود وظیفه من و من خدا رو فراموش کرده بودم ! فراموش کرده بودم که همهی ما در هدایت و حمایت الهی هستیم !

    استاد عزیزم از حرفای رزای عزیز فهمیدم که من مشرک بودم فهمیدم که خیلی باید رو باورهای توحیدی خودم کار کنم فهمیدم که ترمز من توحیده فهمیدم که چرا پیشرفتم مورچه ای شده چون به خدا اعتماد بی قید و شرط نداشتم و خودم می خواستم همهی کار ها رو انجام بدم . به لطف آموزشهای شما و فایل دیشب بیشتر و بیشتر به این موضوع پی بردم .

    خدایا شکرت که باعث شدی خودمو بیشتر بشناسم تو رو بیشتر بشناسم .

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    استاد جان باز هم از شما از رزا جان از مریم جان عزیز و همه دوستانی که در این مسیر الهی همراهم هستند سپاسگزارم .

    در پناه الله یکتا محفوظ باشید .

    به زودی آمریکا می بینمتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 3155 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم ودوستان فوق العاده ام

    چند وقتی بود که فایلهای گفتگوی بادوستان رو دیگه گوش نمیدادم،وراستش درشرایطیم هستم که قادر به شرکت درجلسات کلاب نیستم !!تااینکه چندروز پیش خواهرم بمن پیام داد که اگر آب دستته بذار زمین وفقط گفتگوی شماره 37رو گوش کن.از اونجا که همه این پیامهارو فقط هدایت الله می دونم همون لحظه زدم دانلود بشه.گوشی زدم به اسپیکر و فایل شروع شد.وقتی صدای رزای عزیز پخش شد یجورایی دلم هری ریخت یه فرکانس وحس خاصی توصداش بود که بمن تاکید میکرد سرتاپا گوش باش،که قراره اگاهیهای نابی رو بشنوی که تابحال نشنیدی..گوله گوله اشکهای گرمی بود که برصورتم میریختت.نمی تونستم جلوی گریه هامو بگیرم.نمیدونم چرا وقتی پای اشکهای ایمان وتوحید میاد وسط انگار صاحب اشکم دیگه خودت نیستی.انگار خدا داره گرمی حضورشو درگرمی اشکهات بهت نشون میده.وبهت میگه “خودتو خالی کن بنده من ، درونت باید از اینهمه انرژیهای شرک الود خالی بشه تاجایگاهی بشه برای توحید خالص وناب خدایی.

    نمیتونم بگم تاامروز چندبار این فایل رو گوش کردم.وچقدر نوشتم،ولی هربار اوضاع همینه ونمیتونم همچنان جلوی اشکهامو بگیرم..

    اجازه بدین قبل از شروع صحبتهام بینهاااااااااایت رزای عزیزم رو تحسین کنم.و هزاران بار بهش آفرین بگم.برای همه چیز،برای همه چیز.چقدر از داشتن دوستانی چون شما بخودم می بالم دراین جهان.که مثل آینه پاک هستین و میتونید الهام بخش من باشید در تمام جوانب زندگی.

    میدونید چیه استاد ،همه ما تازمانی که از نتایج باقی دوستان ومسیرهایی که رفتن خبرنداریم ، انگار یه غرور پنهان ته وجودمون هست که آره بابا تو بهترینی..بهتر از هرکسی که شاید فلان دوره ای که تو داری و نداره،یا فلان کاری رو که تو کردی و نکرده، همه ما فکرمیکنیم شاگرد اولیم تو مکتب عباس منش!!

    -غافل ازینکه اینم حربه شیطانه تا مارو از مسیر الهی منحرف کنه!!!

    -غافل ازینکه دراین جهان هییییییییییچ بهترینی وجود نداره،وهمیشه بالاترو بهتر وجود داره،اما بالاتر از کی وبهتر ازچی!!!

    انگار جهان چیزی نیست جز رقابت باخود قبلیت.که اگر غیر این باشه تنها نتیجه تو دراین جهان فقط باختنه.!!!

    اصلا رقابتی وجود نداره!!هیچ رقابتی نیست!!چون هرکسی دراین جهان در مسیر الهی خودش در حرکته.

    و زمانی تو بهترین میشی که بهترین خودت باشی و مثل رزا جان وقتی جلو میری مثل جواهر والماس همه جا می درخشی!! وقتی به دنبال بهترین بودن از نگاه دیگران نباشی!وقتی به دنبال جلب توجه وجلب تایید دیگران نباشی!!

    توباشی وخدای خودت و تمااااااام.

    چقدر این فایل برای من درس داشت.جاداره صدهابار دیگه باز گوشش بدم و نکته های زیادی ازش بیرون بکشم.

    برای زحمات الهی شما و خانم شایسته نازنینم هم بینهایت سپاسگزارم استاد جان

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ashsvsjb گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم،استاد منم دوست داشتم از نحوه آشناییم با شما صحبت کنم،استاد من تو یک شهر کم جمعیت به دنیا اومدم تو یک استان محروم تو همون شهر تو یک منطقه ای بودیم که اکثر افراد اون منطقه به لحاظ مالی در سطح خوبی نبودیم و هر کی هم وضعش خوب بود تو کار خلاف و موادمخدر بودن نزدیک خونمون یک مسجدی بود که هر چند وقت یکبار شلوغ میشد و ما هم چون بچه بودیم تو کوچه بازی میکردیم کنجکاو میشدیم که چخبره و متوجه میشدیم که از همون افرادی که تو کار خلاف بودن رو اعدام کردن و مراسم گرفتن براشون این قضیه رفته بود تو مغز ما که دنیا همینه یا باید مثل خودمون فقیر بود یا هم اگه ثروت و پول میخوای باید بزنی تو کار خلاف که اونم عاقبتش رو داشتیم به صورت زنده لمسش میکردیم.توی خونواده هم شرایط به صورتی بود که پدرسالاری محض بود حرف حرف پدر بود و هر موقع هم جرات میکردیم مخالفتی میکردیم با کتک و حرف همراه میشد خونواده پر جمعیتی بودیم بعدا که آقای مجید مجیدی فیلم بچه های آسمان رو ساخت انگار از شرایط خونه ما خبر داشت ما بچه رو تو شیفت های مختلف مدرسه ثبت نام میکردن که بتونیم لباس هامون رو با هم عوض کنیم که همه بتونن درس بخونن و از اون امکانات کم هم استفاده کنیم.استاد سیستم مورد علاقه پدرم درس دانشگاه سربازی کارمندی بود و این چیزی نبود که من از این دنیا میخواستم برادر بزرگترم وارد این سیستم پدرم شد و همون راهی رو رفت که پدرم میخواست برادر وسطیم این سیستم رو دوست نداشت از طرفی هم نمیخواست و نمی تونست با پدرم مخالفت کنه و زیر بار این فشار و دوگانگی نتونست طاقت بیاره و وارد افسردگی شد شرایط طوری براش پیش میرفت که کل روز رو قرص میخورد که فقط بیدار نباشه و به قول شما که تو یکی از فایل ها گفتید زباله ها رو نذارید زیر مبل شاید به چشم نیان ولی آثارشون هست و این فرار از واقعیت هم واسه داداشم تاثیر خوبی نداشت.اولین باری که جرات کردم و میخواستم وارد این سیستم نشم ۱۸ سالم بود دیپلم گرفته بودم و میخواستم برم سربازی که پدرم وقتی فهمید این کار رو میخوام انجام بدم عصبانی شد و گفت دختر خاله ات رفته دانشگاه تو نری پسر عموت رفته تو نری من چطور تو فامیل سرم رو بالا بگیرم،درک اینکه چرا بهای سر بلندی پدرم جلو فامیل رو من باید پرداخت کنم واسم قابل هضم نبود خلاصه که رفتم دانشگاه و تا اونموقع من از شهرمون هم بیرون نرفته بودم و پسری بودم با اعتماد به نفس خیلی کم دانشگاه که تموم شد برگشتم و رفتم سربازی یک ماه مونده بود که سربازی تموم بشه تاریخ ۹۷/۰۶/۳۱ قرار بود بریم رژه واسه هفته دفاع مقدس و قرار بر این بود که ما بریم اهواز واسه رژه و اما چند روز قبل از مراسم نامه اومد که ما باید بریم یک شهر دیگه تو مراسم رژه که بودیم چون جز افراد جلو جایگاه بودم گوشی ساده داشتم تو جیبم زنگ میخورد و ویبره اون رو احساس میکردم نه یک بار بیشتر از ده بار و من تو دلم گفتم ای بابا چرا کوتاه نمیاد که یهو گفتن جمع کنید بریم که اهواز تیراندازی شده و وقتی گوشیم رو نگاه کردم از طرف خونواده بود که اخبار رو دیده بودن و فکر کرده بودن منم اهواز بودم و چون گوشیم رو جواب نداده بودم اتفاقی افتاده برام و بعدها که با شما آشنا شدم و اون قضیه انفجار تانکر رو تعریف میکردید که اگه شما میرفتید معلوم نبود چه اتفاقی میوفتاد براتون یه جورایی و به یک شکل دیگه این اتفاق میتونست برای من اتفاق بیوفته،استاد بعد از خدمت جرات و جسارتم یه کم رفته بود بالا و میتونستم واسه خواسته هام بایستم و ازشون دفاع کنم از سربازی که برگشتم بابام گفت حالا دیگه وقتشه بری دنبال کارمندی ولی این چیزی نبود که من میخواستم همونموقع مخالفت کردم از وقتی یادمه رابطه خوبی با هم نداشتیم نمیدونم شاید مخالفت من با درخواستش دلیل این رفتار باشه ولی اگه این همون بهایی هست که باید پرداخت کنم تا همون جوری که دوست دارم زندگی کنم باید پرداخت بشه یک روز که تو خیابون بودم یه آگهی کار دیدم که نوشته بود به چند نفر کارگر احتیاج داریم خب اولش گفتم من لیسانس دارم سربازی رفتم بیام برم کارگری کنم بعدش به خودم گفتم از تو خونه موندن بهتره از اینکه بمونم و همش دعوا و بحث باشه بهتره خلاصه زنگ زدم و قرار شد برم کار رو ببینم استاد رفتم کار رو دیدم و شاید باورتون نشه یکی از کثیف ترین کارهایی بود که میتونست وجود داشته باشه کارش اینجوری بود که نایلونی که از تو زباله ها جمع میشد و ضایعاتی ها اون رو میخریدن ما میرفتیم و اون نایلون ها رو از ضایعاتی ها خرید میکردیم و بازیافت میکردیم و فکر کنم میشه تصور کرد که تو اون زباله ها چی پیدا میشد و چه شرایطی بود.کار رو دیدم بازم اون نجواها اومد سراغم که این چه کاریه میخوای انجام بدی چند سال درس خوندی که به اینجا برسی ولی هر جوری بود قبول کردم اونجا کار کنم تو همون محیط بود با اون فردی که براش کار میکردم با شما آشنا شدم تو حرفاش میگفت به قول عباسمنش خیلی اینو تکرار میکرد کنجکاو شدم گفتم عباسمنش کیه که داری ازش میگی گفت یه شخصی که از کارگری و مسافرکشی رسیده به آمریکا و هر چی که میخواسته اینو که شنیدم اون ذهنیت دوران کودکی که تو کوچه موقع بازی کردن میومد تو ذهنم داشت خراب میشد و پیش خودم میگفتم نه میشه یه جوری دیگه هم زندگی کرد خلاصه ازش خواستم که بیشتر برام توضیح بده و اون شخص یک کانالی بهم معرفی کرد که گفت فایل ها رو گوش بده که درکت بره بالا منم از سرکار که برگشتم شروع کردم به گوش دادن و داشت حال دلم بهتر میشد سرکار هم که بودم هنذفری تو گوشم بود و صحبت های شما رو گوش میدادم بعد از یک مدتی به دوستم گفتم فایل ها رو تموم کردم چیکار کنم گفت که محصولات داره و میشه خرید کرد گفتم از کجا گفت از همون کانال پیام بده منم اینکارو کردم و دوره روانشناسی ثروت رو خرید کردم به قیمت ۲۵۰ هزار تومن و شروع کردم به گوش دادن و انجام دادن تمرین ها به جلسه ده نرسیده بودم که وضعیت داشت بدتر میشد یک مقدار پولی هم که داشتم از دستم رفت حال خوبی نبود و دوباره داشت که اون ذهنیت برمیگشت که یا باید فقیر بود یا از راه خلاف به ثروت رسید از اون کانال خارج شدم و برگشتم به تنظیمات کارخانه چون احساسم بد بود اتفاقات هم طبیعتا بد بود به یک جمع هایی هدایت میشدم که حال بد بیشتر رو برام جور میکرد جمع هایی که مناسب نبود چشامو باز کردم دیدم گرفتار سیگار و مشروب و قمار شده بودم.به یک جایی رسیده بودم که دیگه مچاله شده بودم و تو اتاق حبس شده بودم گفتم خدایا من چیزی ازت نمیخوام فقط حال دل خوب بهم بده یاد اون روزا افتادم که اولا با شما آشنا شده بود رفتم تو گوگل سرچ کردم عباسمنش سایت شما رو اورد بالا یه کم که بالا و پایین کردم پایین یایت زده بود که تمام محصولات در سایت فروش میرسه یهو جا خوردم ثبت نام کردم و قیمت ها رو که دیدم فهمیدم مسیر رو اشتباه رفتم فهمیدم خشت اوله کج بود.از فایل های رایگان شروع کردم و هدایت شدم به گفتگو با دوستان استاد خدا میدونه چه حالی میشدم وقتی نتایج بچه ها رو گوش میکردم از حامد که از زاهدان بود تا سپیده تا سعید که تو قسمت ۱۳ اومد گفت گرفتار قمار بودم دیگه برام مث روز روشن بود که مسیر درست همینه و شما تو این فایل ها کفتید که خارج شدن از مسیر یه قسمتی از مسیر تکامل هست و باید طی میشد باید میرفتم سرم به سنگ میخورد تا برمیگشتم و قدر این حرفا و آگاهی ها رو میدونستم.استاد خدا میدونه از دیشب که حرف های رزا رو شنیدم چقدر حال دلم خوب شده چقد خداروشکر کردم چقدر خوشحال شدم واسه رزا همون موقع تصمیم گرفتم منم حرکت کنم منم از این اتاق بزنم بیرون،استاد خداشاهده همون موقع گوشیم زنگ خورد و قبلا واسه یک نفری کار میکردم و خبرش بهم رسیده بود که دنبال نیرو میگرده واسه کار و منم چون از شما یاد گرفته بودم که هر کاری که انجام میدید بهترین خودتون رو بذارید شاید کسی نبینه ولی دنیا میبینه و پاسخ میده و تو سربازی هم فرمانمون بهمون میگفت که بچه ها تو زندگیتون نوکر صفت نباشید میگفتیم جناب نوکر صفت یعنی چی میگفت یعنی تا زمانی که یکی بالا سرتون باشه خوب کار کنید طرف که رفت وجدان کاری نداشته باشید و وظیفتون رو خوب انجام ندید من اینو یاد گرفته بودم و هر جا که میرفتم تلاشمو میکردم انجام بدم،گوشیم که زنگ خورد به خودم گفتم این یک نشانه اس از طرف خدا ولی نه نشانه ای که برگردم دوباره سر همون کار چون اگه جواب بدم دوباره تو همین جا میمونم و از محیط امنی که واسه خودم درست کردم باید خارج بشم حرف های رزا استاد خیلی بهم امید و انگیزه داد الان تصمیمم رو گرفتم از شهرم مهاجرت کنم خیلی ترس از ناشناخته ها دارم ولی همش به خدا میگم خدایا تو خدای موسی بودی خدای منم هستی اگه موسی رو که نوزاد بود ازش مراقبت کردی پس من رو هم مراقبت میکنی استاد انقدر انگیزه بهم داد این فایل ها که میخوام از همین جا تا تهران بدوم نمیدونم‌ چی میشه چه چیزی منتظرمه ولی میدونم هر چی که هست در راستا خواسته هام هست ایده ای هم ندارم براش به خودم میگم اشکالی نداره به قول استاد شروع کن از همون کاری که میتونی انجام بدی شروع کن همون کاری که رزا انجام داد میرم تهران هر چی که باشه انجام میدم بزرگ میشم ایمانم توکلم بالا میره چون من قبلا کج فهمی داشتم از قانون فکر میکردم کار کردن روی باور یعنی این که بشینی که جایی و به خیال خودم که دارم کار میکنم روی خودم ولی الان متوجه شدم که این کار کردن باید منجر به یک حرکتی بشه همون حرف معروف شما که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    استاد بهتون قول میدم بیام اینجا و از نتایجم براتون بگم و به خودم قول دادم هر جا که شرایط سخت شدم خواستم جا بزنم فایل رزا رو گوش بدم و حرکت کنم و فقط حرکت کنم چون تعهد دادم به خودم همه چیز رو کنار گذاشتم سیگار مشروب قمار فضای مجازی همه و همه رو کنار گذاشتم و فقط میخوام به قول شما و رزا به خدا اعتماد کنم از فرصت دوباره ای که خدا بهم داده نهایت استفاده رو ببرم

    از خدا ممنونم استاد که شما رو سر راهم قرار داد از شما ممنونم که به رویاهاتون رسیدید و این باعث شد خیلی ها به رویاهاشون برسن و از رزا ممنونم بخاطر احساس خوبش بخاطر جسارتش بخاطر این همه توکل و ایمان که تو مملکت غریب و تک تنها پاشد حرکت کرد و این انگیزه رو در من به وجود آورد و از خودم ممنونم که جرات کردم جسارت کردم که تمام وابستگی ها رو کنار بذارم بهای اون چیزی که میخوام بهش برسم رو بپردازم

    بهترین ها رو واسه همه دوستان از خداوند میخوام امیدوارم تنتون سالم حال دلتون خوب و عزت و ثروت داشته باشید

    یا علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      جمال گفته:
      مدت عضویت: 2518 روز

      درود و عرض ادب.به شما دوست و هم دانشگاهی عزیز دانشگاه بین المللی ” زندگی توحیدی ” استاد عباس منش.

      از به اشتراک گذاری دیدگاه خالصانه شما بسیار لذت بردم.

      بقول گوته : ” مقدس ترین کتاب بعد از کتابهای آسمانی ، زندگینامه افراد بزرگ است .”

      بهمین خاطر داستان واقعی افراد که در نهایت صداقت گفته میشود تاثیر و انرژی خاصی دارد که با هیچ فیلم و نمایشی که تا کنون اکران شده قابل قیاس نیست.

      یکی از مطلب های مهمی که من از زمان عضویتم در این دانشگاه یاد گرفته ام میخواهم با شما و دوستان به اشتراک بگذارم ، و مطمئن هستم این مشکل مربوط به همان 5 درصدی است که بقول استاد میخواهند با حرکت و توکل بخدا زندگی شان بدست خودشان آفریده شود، چون 95 درصد دیگر مردم بقول استاد ، تو در و دیوارند؟؟؟؟؟

      این مشکل شاید یکی از پایه ای ترین ستونهایی است که شیطان با نجوا کردن در ذهن میخ تنبلی و بی انگیزگی را در ذهن میکوبد ، حتی برای خود استاد!!!

      شاید برای منو شما جای تعجب داشته باشد اما برای خود ایشان هم هست اما ، آنطور که من فهمیدم ایشان با ممارست روزانه و لحظه ای چنان کنترلی روی ذهنشان بعمل آورده که این ذهنیت بی انگیزگی آثار کمی از آن بجا مانده مانند و مثال آن شبیه تبلیغات مایع های ضدفونی یا صابون های آنتی باکتریال میماند ، که در تبلیغات درست و منطقی بعد از شستن دست کثیف هرگز دست تمیز شده را طوری نشان نمیدهند که 100 درصد تمیز و عاری از میکروب هست ؟؟

      چون اگر نشان بدهند هم ، کسی باور ندارد و انتزاعی است و حتی شده 1 درصد از آلودگی را در دست باقی ماهنده نشان میدهد برای اینکه ، آن 1 درصد قدرتی ندارد؟ و دانستن اینکه وجود دارد ، هیچگونه تهدیدی محسوب نمیشود.

      اما ، اگر ما به همان 1 درصد بی توجه باشیم و هر روز به پاک سازی ذهنمان فکر نکنیم ، آنوقت است که همان آلودگی ذهنی از یک درصد میشود 2 و 3 و 4…… الا ماشااله

      و جالب آنکه خودتان تعجب میکنید ؟؟؟

      و با خودتان میگویید چه مدت درازی من ذهنم را تحت کنترل داشتم ، اما کافیست یکروز ، یکساعت ،چند ثانیه کنترلش از دستت بره ، اگه نتونی سریع جمعش کنی بخدا قسم ، عین لشگر کفار پشت دروازه گیر کرده ، هیهو بهت حمله میکنن؟؟؟!! که نفهمی از کجا خوردی ؟؟؟ یا این !!چکاری بود من با خودم کردم ؟؟؟!!

      من که مدعی ام دارم رو خودم کار میکنم چراااا؟؟؟

      اما همانطور که در کامنت های قبلیم گفتم ، استاد مثل منو شما نیست که مثلا در کل شبانه روز در بهترین حالت چند ساعت روی قوانین و ذهنش کار کنه ؟؟

      در حقیقت ، هوشمندی ایشان و هرکسی که بتونه بقول خودشان یک جهاد اکبر از درون برای خودش راه بندازه اینکه ، ایشان با این قوانین زندگی میکنن؟؟

      یعنی بیرون ودرون زندگی ش با همین قوانینه !! یعنی کار و تفریح و لذت و آرامش و غیره همه وهمه با همین قوانینه؟؟ برای همینه که نتایجش از همه شگفت انگیزتره ؟؟ الیته هرکی بتونه اون درجه از ایمانو بسازه که کسب و کار تند خوانی میلیاردی و یک شبه بخاطر یک حس شهودی ، تخته کنه ، کار هرکسی نیست و من قبلا هم گفتم ، اصلا همچین ایمانی در خودم نمیبینم فقط سعی میکنم ، البته فقط سعی میکتم تو مسیر باشم ، همین

      اما اون مطلبی که میخاستم بگم که نکته ظریفی هست ، خود استاد هم لابلای صحبت هاش گفته ، علاوه بر اینکه با این قوانین لحظه به لحظه سعی میکنه زندگی کنه ، باز هم نجواهای شیطانی برای بی انگیزگی میاد سراغ آدم.

      و من یاد گرفتم که برای اینکه ،صدای شیطان بی انگیزگی و افسردگی را خاموش کنیم ، استاد میگه ” من میرم قایل ها و کامنتهای قبای خودمو دوباره و هزار باره گوش میکنم ، و جالبه که میگه ، وقتی دوباره گوش میکنم میگم خدایا چه آگاهی نابی ؟؟؟!!!

      میدونی چرا؟؟ چون اون لحظه ای که این صحبت ها از زبان استاد جاری میشد و اینقدر خالص بود ، همون زبان و گفتگوی خدای درونش بود که به او گفته میشد ، و بقول پائولو کیلیو “” انگار ناگهان شیر زده بود توی آگاهی کیهان””

      حالا دوست صادق من ، من یادگرفته ام ، هر زمان حالم و حسم و انرژیم پایینه و افکار غلط و بی انگیزگی و سستی میاد سراغم .

      یکی از کارهایی که خیلی سریع انرژی ام را تا مرز فول و شعف بالا میبره اینکاره،

      من بین فایل های دانلودی که شکر خدا تا به امروز به روز دارمش و کمتر پیش میاد از دستم خارج بشه ، اونهائیکه تاثیر و انرزی خوبی که روم میذاره رو جداگانه توی یک فایل جدا گونه نگهداری میکنم .

      برای کامنتها و محصولات خریداری شده هم همنطور.

      مثلا یکی از فایل های بشدت مورد علاقه ام ، همین فایلی هستش که شما کامنت زیبا براش گذاشتید ، چون خودش به تنهایی با صحبت های صادقانه خانم رزا و مدبرانه استاد ، انگار سوخت موشک زده باشن ، باک ذهنم پر از فراوانی و شعف و انگیزه برای ادامه اهدافم میشه.

      انشااله همه دانشجویان این دانشگاه الهی ثابت قدم بمانند.

      پاینده باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فاطمه قنبری گفته:
    مدت عضویت: 418 روز

    با سلام و سپاس از خداوند بی همتا و مهربان که من رو در مسیر درک خودش قرار داده و

    سپاس بی کران استاد عزیز و مهربانم که این درک رو برای ما آسان تر کردند با سخنان زیبا و ارزشمندشان

    این اولین دیدگاه من در سایت هر و الان من از طریق مادرم با استاد آشنا شدم و الان 2 ماهی میشه که من و مادرم با استاد آشنا شدیم و داریم به صحبت هاشون گوش میدیم

    من اولین بار که مادرم صوت استاد رو برام گذاشتند تازه از بیمارستان بعد از 20 روز مرخص شده بودم و خیلی توی شرایط خوبی نبودم چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی و وقتی صدای استاد رو شنیدم چون با از درون حال خوبی نداشتم از شنیدن صداشون بدم میومد و موضع میگرفتم که نمیخوام گوش کنم ولی مادرم ناامید نشد وقتی میومد توی اتاقم صوت استاد رو میزاشت یا وقتی از خواب بلند میشد صوت استاد رو بلند میزاشت که منم بشنوم و این کم کم روی من تاثیر گذاشت که خودم هم در واقع معتاد حرف های استاد شدم چون احساس کردم داره آرامش بهم میده داره راه درست رو نشونم میده و البته نتایجی که مادرم از انجام این آموزه های کسب کرده بود رو در زندگیمون دیدم و بیشتر خواستار این شدم که من هم این فایل ها رو گوش بدم

    این رو بگم که من از 6سالگی درگیر بیماری لاعلاجی شدم که ذهنیت خانواده برام ساختن (البته برادر بزرگم از بدو تولد درگیر این بیماری ژنتیکی بود که در 6سالگی از دنیا رفت)

    من از بدو تولد تمام آزمایشاتم منفی بود اما کم کم با ترس خانواده و مرتبا دکتر رفتنو و دکتر های مختلف از تهران و شیراز و….

    و روز به روز هم با بزرگ شدن خودم این بیماری شدت گرفت و من مرتبا بیمارستان بستری میشدم (که البته بخاطر این بود که من خودم ذهن راجب بیماری آگاه تر میشد و هر روز و هر لحظه بهش فکر میکردم راجبش حرف میزدم و می‌گفت اره خیلی ها دارن به خاطر این بیماری میمیرن و….) به جای اینکه جنبه های مثبت رو ببینم جنبه های منفی جلو چشمم رو گرفتن و روز به روز حالم بدتر و بدتر شد به طوری که من از سال دهم 3ماه و سال یازدهم 2 ماه و سال دوازدهم که امسال بود اصلا به مدرسه نرفتم چون یا درگیر بیمارستان بودم یا درگیر مریضی در خانه و حتی منی که از 5 سالگی ورزش میکردم و بعد از هر بستری دوباره ورزش رو شروع میکردم دیگه نتونستم ورزش کنم چون نفسم بهم اجازه نمی‌داد چون با ذهن خودم این بلا رو سرش اوردم

    ولی با وجود اینکه نتونستم مدرسه برم درسم رو خوندم رشته ام هم ریاضیه و باور دارم که با کمک خداوند من موفق میشم

    چون افتادم تو راهی که باور هام داره درست میشه و خداوند هم کمکم میکنه

    من از مهر ماه که آخرین بستریم بود به خاطر افتادن تو این راه دیگه بستری نشدم و حتی اگر هم مریض شدم زود خوب شدم

    (و اینکه من از آخرین بستری مجبور شدم که از دستگاه اکسیژن ساز استفاده کنم ) که الان دیگه به چشم یک اسباب بازی بهش نگاه میکنم و دوسش دارم

    و روز رو پر از نوشته های زیبا کردم و هر روز با امید بیشتری به فایل های صوتی گوش میدم و امید دارم این بیماری که با ذهن خودم و اطرافیانم ساخته شده بود دیگه قرار نیست روی من تاثیری بزاره

    من ذهنم رو دارم از این بیماری پاک میکنم با خارج شدن از سایت ها و گروه هایی که راجب این بیماری بودن

    با شروع کردن ورزش توی خانه

    با تمرین های روزانه تنفسی

    با یوگا و

    گوش دادن مداوم به فایل های استاد

    و الان دارم روز به روز نتیجه ی خوب میبینم

    من حتی زمانی که فایل های استاد رو گوش کردم قبل از اینکه فایلی رو بشنوم که راجب خوندن قرآن حرف میزنه هدایت شدم به طرف درک و خوندن ترجمه تفسیری قرآن

    و الان حرف شب قبل از خواب یکی از سوره های قرآن کریم رو می‌گذارم و معنیش رو گوش میدم

    این رو هم بگم که من جون از خودم درآمدی ندارم و هنوز پول تو جیبیام اونقدر نشده که بتونم از دروه های استاد تهیه کنم

    با خودم گفتم اول شروع میکنم تمام فایل های صوتی رایگان استاد رو گوش میدهم بعد با جذب پول که از فایل های صوتی یاد گرفتم با تقویت باور هام به دست آوردم یکی از دوره های استاد رو خریداری میکنم

    و من اینکه بیماریم من ساخته ذهن من هست رو هم از فایل های رایگان یاد گرفتم و به دنبال اصلاح اون هستم

    خیلی دوستون دارم و امیدوارم که هر روز بیشتر از دیروز باور هاتون نسبت به خداوند قوی تر بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      شمیسا عرب گفته:
      مدت عضویت: 536 روز

      سلام عزیز دلم

      زمانی دارم این نوشته رو واست مینویسم که در مسیر برگشت از سفر هستم و از خدا درخواست نشونه کرده بودم برای تقویت باورهام

      این نوشته مخصوص بتو عزیزم

      از طرف خدا هیچ شری فرستاده نمیشه مگر اینکه توش حکمت و صلاح ما باشه

      دقیقا من هم اوایلی که فایل های استاد رو میشنیدم اصلا ارتباط برقرار نمیکردم

      چون توی فرکانس منفی و احساسات منفی دنیای خودم غرق شده بودم

      تا زمانی که بطور اتفاقی ازمایشاتم جوابشون خوب نشد و من مشکوک به بیماری خود ایمنی سرطان شدم

      لحظاتی وحشتناکیو داشتم تجربه میکردم که فقط خودم میدونستم و‌خدای‌ خودم

      باتمام وجود از خدا هدایت میخواستم که من میخوام زندگیمو عوض کنم

      درست یادمه اولین ازمایش برای تشخیص نوع سرطانم فقط با خودم تکرار میکردم خدایا اسانم کن براب اسانی ها دردو باور نکن خدایا توانم بده

      یکماه تا اومدن جواب ازمایش زمان برد دقیقا همون زمان بود که اومدم‌با فایل های رایگان روی خودم کار کردم

      از‌صب‌ که مشغول کار بودم صدای استاد توی گوشم‌زمزمه میشد

      شکرگزاری رو شروع کردم

      عزیز دلم‌ چیزی که من متوجه شدم خودم با افکار خودم بیماری رو وارد بدنم کردم

      من هم از صب که چشمامو‌باز میکردم سرچ میکردم درموردش حرف میزدم و کل‌زندگیم‌شده بود بیماری

      ولی از زمانی که روی‌خودم کار کردم زندگیم متحول شد

      چه از‌نظر تمرکزم روی درس روی کارم

      چه ارامشی دارم الان فقط تمرکزم روی سلامتیمه البته که بصورت هدایتی خدا توانشو داد که بتونم جواب ازمایشمو نشون بدم

      اونا گفتن که باید تا مهرماه دارو مصرف کنم

      خداروشاکرم بابت این بیماری که درهای جدیدی رو برام باز کرد و برای تو باز کرد

      درد نیومده که بمونه اومده مارو رشد بده باورش نکن معجزه ها همیشه رخ میدن

      قویی باش ما این بیماریو‌ شکست میدیم‌روزی میاد من مینویسم برات فاطمه دیدی شد

      تو میای مینویسی شمیسا دیدی شد

      الهی شکرت ‍️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه قنبری گفته:
        مدت عضویت: 418 روز

        سلام شمیسا جون واقعا ممنونم ازین پیام زیبا به امید خداوند بی همتا تا چند وقت دیگه هر دومون جشن سلامتی کاملمون رو میگیریم

        من هم باور دارم که تا چند وقت دیگه که کاملا خوب شدم جواب آزمایش ژنتیک بدم منفی میشه و دیگه سلامتی کامل در درون من موج میزنه و به تمام اون افرادی که این مشکل رو دارن میگم روزی رو تصور می‌کنم که میرم براشون سخنرانی میکنم که ببینید من چگونه با توکل به خداوند و ساختن باور های درست خوب شدم شما هم به دنبال درست کردن باورهاتون برید اون وقته که سلامتی کامل هر روز و هر روز به شما نزدیک تر میشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          شمیسا عرب گفته:
          مدت عضویت: 536 روز

          سلام بتو فاطمه عزیزم

          اومدم یخبر خوب بدم شدددددد بالاخره جواب ازمایشم منفی شد و خدا معجزه کرد واسم اومدم اینجا بنویسم که میشه این فقط لطف خدا بود بمن خدا معجزه کرد واسم به راهتون ادامه بدید باورهاتونو نسبت به خیلی چیزا تغییر بدید میشه بخدا که واسه من شد

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محدثه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 382 روز

    به نام خداوند هدایت گر مهربان

    سلام خدمت استاد بزرگوار وخانم مریم گلی شایسته عزیزم وخدمت دوستانی که دراین دانشگاه بزرگ یکتا پرستی هستند وخداوند را شاکر هستم درلحظه لحظه بودنم دراین سایت باارزش .

    بااجازه استاد میخوام از این که به این سایت هدایت شدم کامنت بذارم. من مهر ماه گذشته به سرطان سینه مبتلا شدم واز اول ابان ماه شروع به درمان کردم .قبل از اینکه به سرطان مبتلا شوم یه ادم ناامید وبسیار ناشکر بودم درصورتی که نعمت های فراوانی توی زندگیم بود ومن اینهارا نمیدیدم وهمیشه نداشته هام میدیدم ذهنم منفی بود وهمیشه دید منفی داشتم نسبت به همه چیز. تااینکه درمانم شروع کردم یه شب داداشم امد خونه ام واز حرفهای استاد برام تعریف کرد به من گفت تو از این به بعد یه دفتر بردار وتوش از داشته هات از خداوند شکرگزاری کن وشاد باش من تا یه ماه شکرگزاری ادامه دادم وبعد داداشم هروقت میامد پیشم از حرفهای استاد میگفت من روز به روز تشنه تر میشدم یعنی قبل از این جریان از خدایی که توی ذهنم درست کرده بودم خسته شده بودم وقتی داداشم از این حرفها میزد بیشتر دلم برای خدا تنگ میشد تا اینکه بهمن ماه داداشم من بااین سایت اشنا کرد چون شیمی درمانیم خیلی سنگین بود زیاد نمیتونستم بیام توی سایت. دوسه روز قبل از عید نوروز دیگه باپشتکار اومدم توی سایت واز روز شمار زندگی شروع کردم ونکته برداری میکنم یعنی ازوقتی شروع کردم روی خودم کار کردن وگوش دادن به فایلها اینقد آرامش پیدا کردم که انگار به همه ی ارزوهام رسیدم وهمه ی اون اخلاق های بدم از بین رفتن ویا خیلی کم شدن انگار تازه اومدم تواین دنیا وهمیشه خدا را بابت این مریضی شکر میکنم که من به این سایت هدایت کرد .میگن عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد .یعنی استاد اینقد کارها برام اسان شدند وشاید از نظر دیگران زندگیم فرقی نکرده باشه ولی از نظر خودم زندگیم زیر رو شده وبرای لحظه لحظه این زندگیم وداشتن همسری مهربان و دوتا گل پسرام و هزاران نعمتهای دیگه خدارا هزاران هزار بار شکر میکنم .تندتند کارام میکنم که زودتر بیام تواین سایت وچند روزی هست که دیدن سریال زندگی دربهشت را شروع کردم وای خدایا این سریال چقد عالی هست ممنونم استاد ومریم خانم که این اگاهی ها را باما تقسیم میکنید دست بوس شما از راه دور هستم. خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش قدرته مطلق ست خدایا قدرتت را میپرستم شکرت برای آگاهی‌ها و هدایتهای هر لحظه ام

    سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و دوستان نازنینم

    استادم ممنونم هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم بهتر میشم هر لحظه خدا رو بهتر میشناسم بهتر درک میکنم الهی شکرت از موقعی روی شونه های خداوند نشستم و دستمو به دسته خدا دادم خیلی خیلی بهتر شدم و چقدرررر خوشحالم امروز انگار تازه متولد شدم ممنونم ممنونم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    ممنونم از رزای عزیزم چقدر صدات آروم و مهربون بود چقدر حرفهاش به دلم نشست چقدر به من کمک کرد چقدر خدا رو شناختم چه ایمانی چه تکاملی چه درسهایی چه آگاهی‌های چه تجربه های نابی در اختیار ما گذاشتن

    اشک شوق ریختم ممنونم عزیزم

    منم کارمواز پارکینگ خونه شروع کردم اولش ترس داشتم شاید نشه شاید مشتری نیاد شاید ووووو

    ولی اون موقع ها فایلهای استاد و کم و بیش گوش میکردم اما تعهدی در کار نبود با تمام ترسهام ولی ته دلم خدا رو داشتم ولی بگم ایمانم ضعیف بود اما قدم برداشتم آروم آروم اومدم جلو اما کند بود قدمها و نتایج خیلی ضعیف و کم راضی نبودم اما ادامه دادم گفتم میشه

    و خداوند هدایتم میکرد بعد از دوسال در پارکینگ خونه دیگه بهتر شده بودم ایمانم بالا رفته بود

    و چک و لگد از جهان رو خورده بودم و به خودم اومدم

    دیگه با تعهد شروع کردم به کار کردن روی خودم هدایت شدم بیام مغازه اجاره کنم ولی دیگه ترسها نیود اگر هم بود خیلی ضعیف بود و کنترل ذهنم بالا رفته بود ایمانم خوب شده بود قدرته خدا رو باور کرده بودم و برای اولین بار پا روی ترسهام گذاشتم رفتم بنگاه برای نوشتن قولنامه

    و قدمها رو با قدرت خداوند یکی یکی برداشتم

    و الان که به این جا رسیدم عالی هستم از همه نظرها و چون خدا رو شناختم نگاهم توحیدی شده اما هنوز جا داره برای هر روز بهتر شدنم باید تلاش ذهنی کنم

    تغییر کردم و چند روزه روی احساسه لیاقتم و احساسه خود ارزشمندی درونی دارم کار میکنم بهتر شدم و عملا دارم تمرین انجام‌ میدم و جهان داره پاسخ مثبت به من میده و دارم میبینم و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم سپاسگزارم

    و خیلی از صحبت‌های رزای عزیزم لذت بردم و ایمانم به خداوند چند برابر شد

    و میرم الان دوباره و دوباره گوش کنم و مطمئن هستم درسهای دیگه میگیرم و هدایتها میشم

    استاد و مریم جانم دوستتون دارم در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    علیرضا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1680 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدای من

    سلام سلام استاد عباس منش عزیز

    سلام استاد خانم شایسته عزیز

    سلام دوستان گرامی

    امیدوارم حالتون خوب باشد

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از اینکه من با سایت و قوانین کیهانی آشنا بشم در مورد اتفاقاتی که در زندگیم می‌افتد اصلاً پیش‌بینی نداشتم وباری به هرجهت بودم و هرجا کارهام به خوبی انجام می شد شانسی می دانستم

    ولی الان که با آگاهی‌های سایت در مورد قوانین جذب آشنا شدم مطمئن هستم که درک من از قوانین باعث شده است من با این مطلب که خالق زندگی خودم هستم اولین بار در این سایت با آن آشنا شدم و این آگاهی مرا به حدی شگفت زده کرد که خودم تا مدت‌ها آن را به سختی قبول کردم

    مسائل را بررسی کردم متوجه شدم که واقعاً خودم خالق زندگیم هستم پس مسئولیت همه چیز را پذیرفتم اگر الان نمی‌توانم به درستی اتفاقات زندگیم را خلق کنم علت ترمزها و مقاومت‌هایی است که در ناخودآگاه من وجود دارد

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    فایل‌های رایگان که در سایت وجود دارد محتوای بسیار عالی دارند و هر کدام از آنها خودش می‌تواند آگاهی بسیار زیادی را به ما منتقل کند اما چون رایگان هست شاید با یکبار گوش دادن از آن گذر کنیم ولی اگر این آگاهی های فایل های رایگان را تکرار کنیم و بفهمیم ودر حیطه کاربردی تمرین کنیم نتیجه می گیریم

    من ابتدا کتا چگونه فکر خدا را بخوانیم و کتاب رویاها را از محصولات سایت خریدم که تمام قوانین کیهانی در آن نگاشته شده است .

    من به هیچ عنوان اطلاعاتی از این آگاهی‌ها نداشتم و برایم جدید بود .ودرک آن مشکل بود ولی الان که نگاه می‌کنم می‌بینم پایه تمام قوانین و اساس و اصل قوانین کیهانی در این کتاب ها نگاشته شده است و تمام فایل‌هایی که استاد ارائه میدن و محصولاتی که ایجاد می‌شود بر اساس و اصل این کتاب بنا شده که قوانین کیهانی مشخصا در آن آمده است

    اگر ما این کتاب ها را درست درک کنیم می‌توانیم خوشبختی ، سلامتی ، ثروت و معنویت و توحید را تجربه کنیم.

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین قدم این بود که مسئولیت همه چیز را بپذیرم و تمام اتفاقات زندگی خودم را قبول کنم که سبب آن ایجاد همه پیامدهایی که در زندگیم ایجاد می‌شود مسبب خودم هستم و پس از این اقدام شرایطی که پیش آمد این بود که دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفت و من خودم تعهد دادم که در این دوره شرکت کنم و برای اینکه انرژیم بالا رود و بتوانم فایل‌های دیگر را به درستی استفاده کنم و عمل کنم این این دوره را خریداری نمودم و در نتیجه با نتایجی که از این دوره گرفتم سبب شد تا یک اطمینان کاملی به قوانین کیهانی و محصولات استاد داشته باشم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    آن درکی که من از محصولات استاد به دست آوردم این بود که باید هر روز تمرینات ستاره قطبی را انجام بدهم و هر صبح خواسته هایم را بنویسم

    یکی از مواردی که در این مدت برام خیلی محرز بود موضوعی اداری بود که من سندی مربوط به 50 سال بود که انتقال نشده بود و باید کارهایش را انجام می‌دادم من قدرت رو از دیگران گرفتم و قدرت را به خدا دادم در نتیجه به آسانی توانستم کاری که دیگران نتوانسته بودند در گذشته انجام دهند به لطف خدا انجام دهم ناگفته نماند که تمام مقامات محلی تلاش کردند که این کار انجام نشود ولی من قدرت را از آدم ها گرفتم و قدرت را به خدا دادم.

    گفتم بی اذن خداوند برگی از درخت بر زمین نمی افتد.

    باور کنید استاد دستی از دستان خداوند از مرکز کشور برای انجام کارهایم به استان آمد ودر ماه اول کاریش تمام کارها را انجام داد .

    خودش گفت همه بر علیه شما هستند من آمدم تا کار شما را انجام بدم.

    اشکم جاری شد خدا کاری که انجام بده دیگه به چگونگی اش کاری نداشته باش فقط درخواست کن او خودش اجابت می کند

    در مورد باورهایی که در خودم ایجاد کردم در قدم 9 عبارت های تاکیدی است که بسیار عالی هستند و تاثیر زیادی در من ایجاد کرده اند

    این باورها باورهایی است که باید هر روز روی خودم کار کنم چون بسیار بسیار آموزنده است و تاثیر زیادی بر زندگی من دارد

    همچنین تمام ضعف‌های شخصیتی ام از جمله حسادت ، دلسوزی ، حرف مردم ، روابط ، تمرکزبر نکات مثبت ،استفاده از کلام ، رهایی ، اعراض ،رفع باورهای منفی هدایت ، تجسم ، باور ثروت وفراوانی را در دوره 12 قدم یاد گرفتم و هر روز تکرار میکنم.

    من برای تغییر عادت‌ها و باورهای نامحدود خودم توانستم با استفاده از اهرم رنج و لذت که در دوره بسیار عالی و پرمحتوای دوره حل مسئله بیان شده است درک کنم

    این اهرم تاثیر بسیار زیادی در تغییر باورها دارد و من توانستم با استفاده از ساختن اهرم رنج و لذت در مورد سلامتی به راحتی سبک زندگیم را تغییر دهم و انرژی لازم رو کسب کنم و در سن بالای 50 سالگی توانستم انرژی مضاعفی را به دست آورم

    در دوره هم جهت با جریان خداوند تحولی عظیم در نحوه استفاده از دوره ها و آگاهی ها با استفاده از مومنتوم درک نمودم و تحول بسیار عظیمی در معنویت و رشد توحیدی در من گذاشت .

    واقعا جلسات 9 ، 12 ، 15 هم جهت باجریان خداوند مرا متحول کرد فایل های مراقبه را هرچقدر گوش میدم ، می نویسم سیر نمی شوم

    واقعا استاد کلام شما بی نهایت گیراست‌

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    وقتی آدم یک مسیر جدیدی رو شروع می‌کنه مشخصه که پایین بالا زیاد داره برای همین من هم در ابتدا چون کمال‌گرا بودم مشکلات زیادی رو داشتم برای همین آمدم با صبر و حوصله قدم‌های تکاملی را را برداشتم وتوانستم تا حدودی باور های جدید را در خود ایجاد کنم.

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی

    چون تغییراتآرام آرام و به صورت پله به پله هست و خیلی واضح شاید نباشه انسان متوجه تغییرات زیاد نمی‌شود اما خودم اون آرامشی که در وجودم ایجاد شده سبب شده است که لذتی بیشتری را از زندگی تجربه کنم هر روز که مسئله جدیدی اتفاق جدیدی در زندگی ایجاد می‌شود سبب رشد و بالندگی و این موضوع خیلی لذت بخش است.

    یکی از مواردی که در جلسه دوم عزت نفس استاد بسیار هوشمندانه به این موضوع در این جلسه اشاره کردن و آدم به این راحتی نمی‌تونه این باگ مهم رو در خودش پیدا کنه قربانی شرایط شدن است و احساس گناه دادن به فرد مقابل که سبب عدم اعتماد به نفس می‌شود.

    ولی خدا را شکر که من توانستم این ترمز رو در خود شناسایی کنم و بتوانم با باورهای درست روی خودم کار کنم و این باگ رو در رفع کنم

    خدا را شاکرم که در این سایت الهی قرار گرفتم و هر روز دارم لذت بیشتری از آگاهی های قوانین کیهانی درک میکنم

    از استاد عزیز وخانم شایسته و همکاران سایت بسیار سپاسگزارم

    از شما دوست عزیز که کامنت من را مطالعه می‌کنید سپاسگزارم

    در پناه خداوند سلامت ثروتمند و پرانرژی باشید

    علیرضا قاسمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    آرزو ايرواني گفته:
    مدت عضویت: 2547 روز

    سلام به تمام دوستان عزیزم

    من سالها پیش از برنامه های رایگان استاد استفاده کرده بودم و یه تغییراتی هم در شخصیتم حس کرده بودم ولی دیگه فراموش شده بود تا خرداد 1402 که دیگه تصمیم گرفتم وارد سایت بشم و روی خودم کار کنم

    حاضرم نبودم پول بدم و دوره بخرم انگار زورم میومد و از سریال سفر به دور امریکا شروع کردم

    از رابطه داغونم که اصلا خوشمم نمیومد از طرف و اون خیلی پیگیر بود همیشه به راحتترین شکل ممکن اومدم بیرون جوری ک همه تعجب کردن چطور دیگه پیله نشد…

    اون موقع من با دوتا همخونه زندگی میکردم در یه خونه یک خوبه که وسایلمونم مبتدی بود، مثلا جاروبرقی نداشتیم؛ بعد تو همون چند ماه اول هدایت شدم به زندگی با یکی از دوستای صمیمیم، خونه 2 خوابه گرفتیم و من دیگه اتاق شخصی خودمم داشتم؛ دوستمم چون جدا شده بود وسایلش تکمیل بود و همه چی اورد و خیلی رفاهم بیشتر شد

    ابتدای شهریور بود قدم اول خریدم؛ دقیقا 2،3 روز بود که قدم 1 را خریده بودم که رفتم سرکار و مدیرمون گفت بچه ها اختمالا مجبور بشیم 20 روز دورکار بشیم؛ سیستم ها و وسایلتون جمع کنید که ببرید خونه

    اقاااا منو میگی انگار یکی دنیا را زد به نامم؛ من کلا همیشه عاشق این بودم و هستم که ازادی زمانی و مکانی داشته باشم؛ متنفرم از اینکه شب ها الارم بزارم و صبح مجبور باشم پاشم برم سرکار و حالا اون چیزی که بزرگترین خواسته همیشگی من بوده اتفاق افتاد

    20 روز شد 4 ماه و نیم یعنی 136 روز

    تو این مدت کلا 10 ساعت کار کردم؛ چون خیلی کار شرکتمون کم شد و هرماه حقوقم میگرفتم.

    و ضمنا تو همین مدت 2 تا کار انلاین دیگه ام بهم پیشنهاد شد که تا همین امروز یکیشون هنوز دارم

    12 اذر که تازه قدم 4 را خریده بودم وارد رابطه عاطفی شدم با کسی که قراره تو همین چند ماهه اخیر ازدواجم کنیم و نمیتونم بگم چقدر تو این رابطه حالم خوبه، ارامش دارم، استقلال و ازادی دارم و جالبه که من همیشه حسرت به رابطه فاب داشتم که 6 ماه باهم خوب باشیم و همیشه تو روابطم داغون بودم

    از نظر کاری لول کاریم رشد کرد، درامدم بیشتر شد و الانم استعفا دادم و تا اخر ماه کار تحویل میدم و میخام واسه خودم کار کنم و دیگه نمیخام کارمند باشم

    که البته نشونه ی فرصت های جدید مطابق با خواسته هامم دارم میبینم و مو به تنم سیخ میشه از این قانون و هربار سپاسگزارتر میشم و ایمانم قوی تر میشه

    اقداماتی که انجام دادم: بعد از خرید 12 قدم بازهم دیدن سریال سفر به دور امریکا و بعدش سریال زندگی در بهشت و سریال تمرکز بر نکات مثبت را ادامه دادم

    روانشناسی ثروت 1 و عزت نفسم خریدم که جلسه 2 هستم و دارم سعی میکنم که همزمان رو جفتش کار کنم

    سعی میکنم که هرروز ستاره قطبی بنویسم؛ تقریبا 80 درصد اوقات سپاسگزاری را هم صبح هم شب مینویسم البته چند ماهیه کمتر شده ولی دارم سعی میکنم که انجامش بدم

    خداروشکر تو این مدت از مسیر دور نشدم جوری که ملموس باشه و سعی کردم همیشه فایلارو گوش بدم یا قانون را به یاد خودم بیارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ونوشه گفته:
    مدت عضویت: 1959 روز

    سلام استاد توحیدی و دوستان خداپرست من

    1- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از اینکه من با سایت و آموزه های استاد آشنا بشم ترس، اضطراب و حراس و بی پولی و نداشتن زندگی و بی حرمتی منو احاطه کرده بود . مدام قلبم ناراحت بود. احساس بی ارزش و اینکه اگه اخراج بشم= اگه کسی منو دوست نداشته باشه- اگه نتونم… و هزاران اگه منفی داشتم توزندگیم که واقعا حالم خوب نبود.

    2- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من بطور اتفاقی با فایل های استاد در یک کانال تلگرام که هدایت شدم شرع کردم و اولین فایل ها فایل: خدا زمان- خدا مکانه خدا یه حشره است و… و شعر ملاصدرا که خیلی با اینها گریه کردم و اشک ریختم و مدام داشتم باهاش انس میگرفتم و کم کم با گوش دادن اونها باورها برام داشت ساخته میشد. برام فایل روانشناسی ثروت فرستادن ولی همرو پاک کردم چون بها پرداخت نکرده بودم و برام مهم بود که درست مسیر ادامه بدم.من تقریبا تا دو سال فقط فایل های رایگان استاد گوش دادم و هر جا صدای ایشون میشنیدم حالم خوب میشد و اروم اروم به قران هدایت شدم که کلیدها در اون برام پیدا شد و هدایت ها و الهامات میشنیدم و میرفتم جلو . رمز و رازهای این مسیر یاد گرفتم و همچنان دادم یاد میگیرم. کتاب معجزه شکرگزاری و تمرین هاشو شروع کردم و چقدددر منو تغییر داد و شکرگزای و دیدن نعمت های خداوند یاد گرفتم وو تا همین الان که حدود 6 سال هست در این مسیر هستم دارم لذت میبرم.

    3- اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    شروع کردم به شنیدن فایل های دانلودی

    ورودی ذهنمو کنترل کردم

    اطرافمو از افراد و وسایل منفی خالی کردم.

    کتاب خون شدم

    احساس خوب = اتفاقات خوب رعایت کردم و نتایج عالی تر شدن

    انسان توحیدی شدم

    همیشه لبخند دارم و حالم خوبه

    گذشت وصبوری دارم تمرین میکنم

    خوش انرژی شدم

    همه منو دوست دارن

    4- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    – شکرگزاری مدام شبانه روزی

    – ستاره قطبی بسیارر تمرین طلایی زندگی منه

    – الهامات در نظر می گیرم و انجام میدم تا جاییکه حواسم باشه و درافت کنم

    – هر شب ویژگی های مثبت اطرافیانمو مینویسم و مدام براشون شکرگزاری میکنم.

    – موضوع انتخاب می کنم و شروع میکنم از اهرم رنج و لذت استفاده کردن

    – سعی میکنم حالمو در هر شرایطی خوب نگه دارم تا اتفاقات عالی برام بیوفته

    – روی مشکلات تمرکز نمیکنم که از صلح درونی خارج بشم.

    5- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    – چالش :همکارم با لحن بدی باهام صحبت کرد و جمله نامناسبی برام بکار برد و اون لحظه ناراحت شدم

    راه حل: و فقط 1 ساعت بهش فکر کردم و سریع خودمو به حالت خوب و ایده ال رسوندم و فراموش کردم و رقصیم- ذکر گفتم – وارد شبکه های اجتماعی نشدم- حرف های قشنگ به خودم گفتم – مدام شکرگزتری کردم و زیاد نوشتم و تمام نکات مثبت اون روز و همکارامو بصورت ستونی نوشتم. و واقعا حالم خوب شد و روز بعد همکارام خودش از من عذرخواهی کرد و منو بغل کرد و در صلح قرار گرفتیم.

    6- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    * احساس: آرام تر شدم- صبور تر شدم- حالم با خودم خوبه- در زمان ها و مکان و شرایط مناسب قرار گرفتم – امنیت بیشتری دارم – این جمله مدام میگم که خداوند روزی رسان پرقدرت من است و مدام توانمدی ها و ارزشمندی های خودمو به خودم یادآوری میکنم و هر کار ی انجام میدم خودمو تشویق میکنم و ذوق میکنم.

    * روابط: از روابط سمی جدا شدم با جسارت و پیشنهاد خودم – حالم خیلی بهتره و اروم تر هستم- با یه آقای اشنا شدم که تا 80 درصد راه رفتیم جلو ولی تا متوجه شد من ادم توحیدی هستم و شکرگزارم گفتم باید از خدا دست برداری چون خدا وجود نداره و با این شرط با هم ازدواج میکنیم ولی من تمام جهانم بهم بدم امکان نداره از اموزه ها و خداوند جدا شم من از خدا همه چیز دارم نه از ادم ها.

    * سلامت: من هیچ قرصی نمیخورم و فقط مکمل میخورم و از سلامتی کامل برخوردارم خداروشکرررر و من با شکرگزاری ایمین بدنمو بردم بالا و همه چیز برام عالیه. هر چزی بخوام خدا بهم میده.

    * کار: در یک سازمان بسیار خوب و امن کار میکنم. همکارام و مدیرانم خیلی منو دوست دارن و بهم احترام میگذران و هر روز همه چیز برام عهالی تر میشه و روز به روز دارم بزرگتر و مهم تر میشم.

    *مالی: رشد مابلی خوبی دارم و دو ماه پیش از خدا خواستم درا»دم 50درصد افزایش پیدا کند و واقعاااا شد و الان خواستم که درامدم 5 برابربشه ومطمینم میشه چون خدایی که یکبار انجام داده بازم انجام میده. کارم و پولم خیلی برکت داره و همیشه میگم که روزی رسان من خداست. خدایا من را آسان کن برای آسانی ها.

    سپاسگزارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: