این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ازتون خیلی ممنونم ک این دوره رایگان رو در اختیار ما گذاشتید و من واقعا نیاز داشتم ک روی خودم کار کنم و تغییر بدم خودم رو و این دوره یک قدم خوبی برای شروع من شد و از رزا عزیز ممنونم ک چقدر با آرامش و جزئیات صحبت کردن و ایمان من به آموزه های استاد و فایل هاشون بیشتر شد و انگیزه پیدا کردم برای قدم برداشتن و تغییر خودم خدایا شکر بابت همه چی
یکی از تغییرات که برای خودم ارزشمنده براتون یه مثال میزنم
قبل از آموزه های سایت اگر رفتار همسرم در مهمانی اذیتم میکرد وقتی میومدم خونه بهش میگفتم کم کم به مشاجره تبدیل میشد و به عصبانی شدن من و گریه و زاری و خود زنی خودم حتی که چرا مدام این رفتار ها را تکرار میکند البته همسر من خیلی رک هست میگه من هر چه هستم نشون میدهم
دیشب مهمونی بودیم و وقتی وارد خونه ی میزبان شدیم از قبل یه فیلم سینمایی گذاشته بودند و تماشا میکردند وقتی ما رسیدیم همه چی داشت خوب پیش میرفت ولی میزبان به فیلم دیدن ادامه دادند و منم با اینکه به فیلم توجهی نمیکردم ولی سعی کردم حال خودم را بد نکنم و همراهشون بشم ولی همسرم کاملا در چهره اش مشخص شد که ناراحت شد و رفت تو گوشی و فیلم دیدن میزبان نیم ساعت طول کشید ولی من که سعی میکردم ناراحت نشم ولی داشتم یه کم از رفتار همسرم ناراحت میشدم و به خودم میگفتم میزبان اشتباه کرد ولی چرا همسرم داره اوضاع را بدتر میکنه و خلاصه هر چه میزبان به همسرم بعد فیلم میگفت چی شده چرا یهو تغییر حالت دادید در صورتی که خودشون متوجه شدند برا چی ناراحته خلاصه کم کم جو عوض شد و یه کم صحبت کردیم و چند ساعتی بودیم و من خودم را خیلی کنترل کردم و کمتر ناراحت شدم ولی ناراحت بودم ولی وقتی اومد خونه یه کم همسرم صحبت کرد منم در حرفام گفتم تو طرفت رو میشناسی این خانواده یکسری رفتارهای اشتباه دارند پس از اول نرو نه اینکه بخواهی بری و من و حرص بدی و ایشون هم جوابهایی دادند ولی من دیگه سکوت کردم و ادامه ندادم و سعی کردم دیگه بحث نکنم و نتیجه را به خودش واگذار کنم و آرامش خودم را حفظ کردم و خدا رو شکر آن رفتارهای قبل از ورود به سایت از بین رفته یا به صورت جمله ی کوتاه به ایشون میگم و یا سعی میکنم اصلا چیزی نگم چون حال خوب خودم مهم تر از هر چی هست
خدایاشکرت برای شنیدن داستان هدایت رزا جان، اشکم دراومد از صحبتهات، چقدر لذت بردم از نگاهت به اتفاقات، گفتنش شاید راحت باشه اما عمل کردنش واقعا یک ایمان میخواد، خیلی دوست داشتم، چقدر صدای زیبایی داره رزای عزیز، آفرین بهت که اینقدر قشنگ و قدم به قدم با رعایت قانون پیش رفتی آفرین بهت، کلی درس گرفتم از حرفهات، از اعتماد بنفسی که داشتی و ایمانت، تسلیم بودنت خیلی یاد گرفتم، ممنونم ازت و امیدوار همیشه و هرکجایی هستی موفق باشی 😍😍🙏🙏🙏
اول از همه از خدای خودم سپاسگزارم که من را به سمت این فایل با ارزش هدایت کرد حدودا دو ماهی بود که هیچ کامنتی روی سایت نگذاشته بودم تحسین می کنم سحر جان و رزا عزیزم را بابت نتایج بی نظیری که گرفتند اول از همه سحر جان که توانسته بودند از درامد صفر به درامد ماهی ۸۰ میلیون برسند و از طریق کسب و کاری که علاقه دارند باز هم همون نکته ای که استاد همیشه تو فایل هاشون فریاد می زنند که اگه شما بروید دنبال شغل مورد علاقه اتون ثروت هم دنبال سرتون می اید و چقدر در مورد بحث باورهای توحیدی خوب اشاره کردند و همانطور که گفتند استاد توحید اصل است و تو هر زمینه از زندگی امون که بخواهیم موفق بشویم باید ابتدا باورهایمان در مورد توحید درست باشه .
و اما رزا جان من از اول تا اخر صحبت هایش داشتم گریه می کردم و به خصوص وقتی در مورد خدا صحبت کردید من چند وقت پیش به یک تضادی تو زندگی ام برخورد کردم که خداوند از طریق نشانه هایی که واسه من فرستاد من را به سمت فایل فقط روی خدا حساب بازکن و فایل های توحید عملی هدایت کرد من یک چند دفعه ای فایل فقط روی خدا حساب باز کن را گوش کردم و خیلی جدی پی گیرش نشدم تا این که متوجه شدم تضادهای زندگی ام داره روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و انگار برگشته بودم سر خونه اول ام و به شدت حالم بد بود و مدام نجواهای شیطانی تو گوش ام بود تا این که حدودا یک هفته ای است که تصمیم گرفتم بروم و با تمرکز خیلی بیشتری فایل های توحیدی را گوش کنم چون متوجه شدم پاشنه اشیل من همین جاست و تا این را درست نکنم هر چقدر هم که گاز بدهم بی فایده است
متوجه شدم که من داشتم شرک می کردم و حواس ام نبود و چقدر استاد درست می گویند که شرک آنقدر مخفی است که اصلا متوجه اش نمیشی من در ظاهر می گفتم به خدا ایمان دارم اما در عمل چشم ام به دست کس دیگری بود و البته خدا را شکر می کنم که خیلی زود من را متوجه راه اشتباهی که دارم می روم کرد و اما رزا جان چقدر حرف هات قشنگ بود و چه درس هایی که واسه ما نداشت اول اینکه شما به همسرتون وابسته بودید و به نوعی شرک داشتید می کردید و جهان شما را با این تضاد روبرو کرد و شما توانستید از این تضاد به نفع خودتون استفاده کنید و تصمیم گرفتید که از اول زندگی اتون را بسازید به قول استاد از زیر صفر شروع کردید و هم تو بحث استفاده از محصولات استاد تکامل اتون را طی کردید ابتدا از فایل های رایگان شروع کردید و بارها و بارها ان ها را گوش کردید تا مدارتون رفت بالاتر و نتیجه این کار کردن ها پیداشون کار واستون بود و دوباره تو کار کردن هم به قول خودتون تکامل اتون را طی کردید و چقدر لذت بردم که به خودتون نگفتید من که مثلا مدرک فلان رشته ای دارم بروم گارسونی کنم اجازه دادید آرام آرام تکامل اتون طی بشود و جهان وقتی پشتکار و اراده شما را دید دستان اش را به یاری شما فرستاد و خداوند پاسخ داد ولی نکته مهمی که حرفهاتون داشت این بود که از جواب منفی اون آقا نه تنها ناراحت نشدید و خودتون را نباختید بلکه به جنبه مثبت و خوب اش توجه کردید این که جواب ام را داده گفته نه حتی اگه به درخواستم جواب منفی داده همین که بهم جواب داده این خوب است برعکس خیلی از آدم های دیگر که ممکنه تو چنین شرایط سریع ناامید بشوند و به زمین و زمان بد و بیرا بگویند در واقع خداوند داشت شما را امتحان می کرد با پاسخ منفی که اون آقا به شما داد و وقتی شما ایمان اتون را نشون دادید و سمت خودتون را انجام دادید انوقت خدا هم سمت خودش را انجام داد
و نکته دیگری که تو حرف هاتون دیدم حمله کردن و رفتن تو دل ترس هاتون بود که خود این هم نشانه ایمان است چون ترس از بی ایمانی می آید از انجام هیچ کاری نه سخنرانی تو جمع و نه دست و پا شکسته انگلیسی صحبت کردن و نه حتی گارسونی تو رستوران کاری که نه تا به حال انجام دادید و نه هیچ تخصصی توش دارید نترسید و رفتید و انجام اشون دادید و از عهده همه اون کارها هم بر آمدید و یک نکته ای که استاد هم اشاره کردند بهش این بود که با این که تو صحبت کردن اتون لهجه دارید و کامل مسلط نیستید ولی با هر چی که بلدید دارید صحبت میکنید و کار هم می کنید و بحث تسلیم امر خداوند بودن که من خودم خیلی تو این زمینه مشکل دارم و احساس می کنم خیلی باید روی این بحث تسلیم بودن کار کنم
(باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همونجاست)
به نام خدای مهربانم خدایا با قدرت بی نهایتت به من قدرت بده تا بتوانم بهتر و بهتر بشم افکار و باورهای درست بسازم و لیاقتمو به جهان ثابت کنم و جهان پاسخی مناسب و به نفع من بدهد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .هر چقدر من و دوستانم از شما دو عزیز تشکر کنیم کمه کمه کمه
برای این فایلهای رایگان برای این گنجهای ناب الهی سپاسگزارم
استاد به قول حرفهای رزای عزیز باید ناامید نشد ادامه داد با ایمان
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
وقتی با ایمان قدم برمیداری و خداوند اون ایمان به غیب و اون ایمان عملی رو میبینه میاد دستتو میگیره و به عرش میبرتت بلندت میکنه
باید تسلیم باشیم
من سه بار این گفتگو رو گوش دادم خیلی آرامشه زیادی داره
اونجایی که میگه من نمیدونم من عقلم نمیرسه من نمیفهمم تو به من بگو تو قدرت داری اشک تو چشمات جمع میشه و حضور خدا رو حس میکنی
من اینو نوشتم تو دفترم و میگم با خودم و انرژی خاصی داره
ادامه دادن مستمر حتی در موقعی که هیچی نیست نتایجی دیده نمیشه اما ادامه میدیم اون ایمانه کار خودشو میکنه و نتایج پایدار میاد
خداوند از بی نهایت راه از ابزارهای مختلف ما رو به خواسته میرسونه ما ابزارهای خداوند رو نمیدونیم پس تنها راهش سپردن به قدرتش ست
باید سمته خودمون رو انجام بدیم و به خداوند کاری نگیریم اون خلاف وعده نمیکنه
خدایا من سمته خودمو انجام میدم تو هم برام معجزه کن من بهت ایمان دارم
خدایا کمکم کن تا بتونم ذهنمو کنترل کنم و کمکم کن در مومنتوم مثبت بمانم
خدا رو شکر که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
ی جذبه و کششی دارن این فایل های توحیدی که آدم هرچی بیشتر گوش میده بیشتر دوست داره که گوش بده
امروز رسیدم به قسمتی که روزا داره صحبت میکنه وقتی گوش دادم دیدم که خیلی شباهت ها و تفاوت ها هست بین وضعیت الان من و وروزا و دوست دارم اینها رو بنویسم برای شناخت بیشتر از خودم درحالیکه اشک مهمهان چشمانمه اونم اشک نزدیکی به خداوند
خب روزا اول از زندگی توی خوابگاه میگه و محل مشترکی که با دیگران داشته توش زندگی میکنه اولا که تحسین میکنم دولت انگلستان رو برای این اقدام خوبشون که ی فردی مثل روزا توی اون شرایط حداقل جایی برای زندگی داشته که کنار خیابون زندگی نکنه و همین ی فرصتی بهش داده برای فکر کردن و تغییر زندگیش
بعدش که نگاه میکنم میبینم منم الان تنهای تنها هستم نه خانواده ای و نه کسی .تنها دوستی هم که باهاش در رابطه بودم اونم تلفنی هم مدت زیادیه که اصلا خبری ازش نیست
اما خدا رو شکر به لطف آموزه های استاد در شرایط خیلی خوبی هشتم از لحاظ احسای و روحی نمیگم صد درصد خیلی خوبم اما درصد زیادیه و آرام هستم به لطف دوره عشق و مودت و آموزه های استاد
در مورد محل زندگی هم خدا رو شکر توی ی خونه آرام و ساکت و تمیز که قسمتیش هم سهم خودمه دارم زندگی میکنم و کاملا آزاد و رها هستم .هممون میدونیم که زندگی توی خوابگاه شرایط خاص خودش رو داره و باید تابع قوانین اونجا باشی و طبیعتا ی سری محدودیت ها رو داره .پس خدا رو شکر که همین زندگی توی این خونه آرام ی نعمت بزرگیه در حال حاضر برای من
بعدش روزا میگه من با تمام وجودم با تک تک سلولهام میخواستم تغییر کنم این ی تلنگر بود برای من که آیا من هم با تمام وجودم میخوام تغییر کنم با تک تک سلولهام یا نه فقط دوست دارم تغییر کنم ؟ خیلی فرقه بین این ها .وقتی مورد دوم باشه اینجوری هدایت میان و شرایط صد درصد تغییر میکنه مثل شرایط روزا ولی وقتی مثل من فقط میخوای تغییر کنی تغییر میکنی زیاد هم تغییر میکنی اما هنوز اون چیزی نیست که میخوای چون با تک تک سلولهات نخواستی ی تغییر کلی خاستی .البته این روزها دارم روی این موضوع کار میکنم
موضوع بعدی که روزا میگه در مورد شکر گزاریه که میگه چیزی برای شکر گزاری نبود اما وقتی من الان به اطرافم نگاه میکنم خیلی چیزها برای شکر گزاری هست که میتونم شکر گزارش باشم البته که هر روز هم شکر گزاری میکنم اما احساس میکنم اونجوری که باید حق مطالب رو ادا نمیکنم و باید بیشتر از اینها باشه چون بعضی وقتها ناسپاس میشم و نمی بینم نعمت هایی رو که با بودن توی این مسیر بدست آوردم و میارم
نکته ی مهم بعدی که دوستمون میگن تسلیم بودن محضه که خدایا هر چی تو بگی من انجام میدم این اون چیزیه که من باید توی خودم تقویتش کنم اگر میخوام خداوند من رو هدایت کنه به سمتی که میخوام .اما و اگر نیارم
و موضوع خیلی مهم بعدی رعایت کردن قانون تکامله :
من بعضی وقتها دوست دارم وارد حوزه نویسندگی و ترجمه بشم ولی از همون اول میخوام ره صدساله رو یک شبه طی کنم و از همون اول درآمد بالایی داشته باشم و همین باعث شده که همون اول راه بمونم
منم مثل روزا تا حالا خیلی جا ها رزومه دادم و خیلی جاها هم آزمون دادم و قبول شدم و بعضی جاها هم گفتن ما نمیخوایم و با یکی دوجا وارد کار شدم ولی چون دستمزده پایین بوده از اول و من دچار کمالگرایی بودم همون اول راه ول کردم در صورتیکه از کارم هم راضی بودن .اما اینبار تصمیم گرفتم جدی تر به این قضه نگاه کنم و وارد این حوزه بشم و ادامه بدم حالا یا علاقه مند میشم یا تجربش رو کسب میکنم
اون جایی که روزا جان گفتن اشکال نداره میرم کارگری از اینجا شروع میکنم وقتی فکر کردم دیدم من هنوز مقاومت دارم که مثلا از ی جایی مثل کارگری توی رستوران شروع کنم درصورتیکه روزا تسلیم محض بوده
رروزا جان در مورد اهرم رنج ولذت گفتن و اینکه چقدر این اهرم رو استفاده کردن و طبیعتا نتایجی هم که گرفتن بخاطر همین بوده ولی باید اعتراف کنم من خیلی کم این رو انجام دادم و باید بهش بهای بیشتری بدم و بیشتر انجامش بدم چون تا این اهرمه توی ذهن درست نشه انگیزه ی لازم برای حرکت کردن به سمت اهداف بوجود نمیاد و این اپون چیزیه که من توش ضعف دارم و باید بهبودش بدم
موضوع بعدی که ذکر میشه ایمان به غیبه و اینکه خدا میرسونه نعمت ها رو و فرصت ها این اون چیزه که باز هم من باید روش کار کنم چون این ترمز رو در خودم با این صحبت ها پیدا کردم که من منتظرم ی پس انداز خوبی داشته باشم و بعدش مثلا اقدام کنم برای مهاجرت یا تغییر بدم شرایط کاریم رو و این نشون میده که من این ایمان به غیبم که خدا هست و کمک میکنه توی وجودم هنوز براماونقدر پر رنگ نشده که برم تو دل ترس هام
وقتی رزا میگفتن من با اون دپوزیت میتونستم اونجا بمونم و ان یک ماه حقوقی که به من میدادن این من رو به فکر فرو برد که خیلی خیلی باید روی توحیدم کار کنم که به همچین درجه ای برسم که خیلی به آینده و اینکه چه اتفاقی میخواد بیفته فکر نکنم و بیشتر روی حمایت های خداوند حساب کنم
صحبت های پایانی روزا باز هم برام انگیزه بخش بود که من هم زندگیم خیلی تغییر کرده از وقتی که اومدم توی این مسیر و شاید الان توی بعضی جنبه ها تغییره اونجوری که میخواستم نبوده که اونهم بر می گرده به ضعفم در توحید اما الان دیگه فهمیدم ضعفم رو و دارم روش کار میکنم که زندگیم از اینی که هست بهتر و زیباتر و قشنگ تر بشه
خداروشکر برای این حال خوبی که داری و نتیجش شد این هدایت این برکت از طرف خدا ، اون تخم مرغ های نازنین و دوست داشتنی خانم مرغی های دوست داشتنی
چقدر خوشحال شدم وقتی گفتی مرغ دارین و باغچه
واقعا اینا نعمت های ارزشمندی هستن
من عاشق مرغ و خروس و بز و گوسفند و گاوم
چون شرایطش نیست داشته باشیم ولی به امید خدا توی آینده شرایطش و فراهم میکنم
البته سالها قبل داشتیم 2 تا مرغ چون خونمون آپارتمانی سخته صدای مرغ بقیه رو اذیت میکنه متاسفانه فعلا به تعویق افتاده تا شرایطش و فراهم کنم
جالبه اون دوتا مرغی هم که داشتیم انقدر باهاشون بازی میکردم با دست بهشون غذا میدادم ، وقتی میبردیمشون توی حیاط تا ما رو میدیدن میومدن پیشمون
عمه ی من کلی مرغ و خروس و اردک و گاو اینا داشت ولی چون باهاشون بازی نمیکردن یا با دست بهشون غذا نمیدادن آدم رو میدیدن میترسیدن فرار میکردن :))))))))
یکبار شوهر عمه ی من اومده بود خونمون بعد رفت توی حیاط یکم قدم بزنه وقتی اومد بالا گفت این مرغای شما با مرغای ما فرق دارن آدم و میبینن میان پیش آدم دور و بر آدم میچرخن برای ما آدم و میبینن انگاری هیولا دیدن فرار میکنن :))))
گفتم ما باهاشون بازی میکنیم بهشون با دست غذا میدیم :))
راستی راجب اون وسیله طراحی شده توسط پدرتون که گفتی با اون توضیحاتی که دادی فکر کنم متوجه شدم چطور چیزیه و با این اوصاف منم فکر کنم بتونم ازش استفاده کنم
حالا چرا میگم :
چون منم استاد ساختن این چیزایی هستم که خودساخته
یعنی برای حل مسائل راه حلی پیدا میکنم که خلاصه حلش کنم
اگر حل نکنم اذیت میشم چون خودم و ناتوان میبینم
اصلا حل نشدن مسائل برای من درد آور
حالا که حرفش شد یاد یه داستانی افتادم بزار تعریف کنم
داستان حل مسئله ای به صورت خود ساخته :))))
میگم که استاد چیزای خودساخته ام :)))
داداشم یک فلاسک یک نفره داره از اینا که درب فلاسک درجه داره
خلاصه این درجه درب چون باطری داره بصورت جداگونه وصل به درب
یکبار دیدم داداشم درگیر با این درب فلاسک
حالا عاشق حل مسئله وارد می شود :)))
پرسیدم چیشده چرا درگیری با این درب فلاسک؟!
گفت: واشر درب فلاسک خراب شده وصل نمیشه بهش
قسمت درب دو تیکه بود چون باطری داشت برای نشون دادن درجه بین اون دو تیکه ای که به هم وصل میشد یه واشر داشت
این باعث شده درب فلاسک بسته نشه
چون رزوه درب روی قسمت باطری بود حالا اونم جدا شده این فلاسک کلا دربش بسته نمیشد
داداشم که حوصله نداشت حل کنه گفت این قسمت باطری رو چسب میزنم کلا بیخیالش میشم همیشه ثابت بمونه
حالا من اصلا دردم میاد یه چیز و از حالت عادی خارج کنیم
هر مسئله راه حلی داره ، یعنی حل نشدن وجود نداره توی ذهن من
این ذهنیت از بچگی با من بود
گفتم وایسا من اینو حلش میکنم گفت بیخیال حوصله این داستانا رو ندارم حالا بشینم بخاطر این فکر کنم چطوری حلش کنم
من گفتم من به تو کاری ندارم بزار خودم میخوام درستش کنم
(اصلا میخوام به خودم ثابت کنم هر مسئله ای راه حل داره ، این قسمت و توی ذهنم گفتم)
خلاصه داستان طولانی شد ولی ارزش داره یکم صبور باش چون با یک روشی حل کردم که داداشم هنگ کرده بود :)))))
من اول به واشر خود فلاسک نگاه کردم که چطور میتونم با واشر فابریک خودش مسئله رو حل کنم
یکم که نگاه کردم دیدم نه راه نداره چون واشر از بس بزرگ تر از حد معمول شده بود که موقع وصل کردن درب میرفت داخل اون جایی که باید می موند ، نمی موند
خلاصه یه تصویری توی ذهنم اومد که ما واشر شیر ظرفشویی داریم شبیهه همین ولی سایز واشر خیلی کوچیک تره
رفتم اونو آوردم
خواستم با دسته چنگال و قاش از دو طرف بکشمش که جا بزنم دیدم نمیشه خیلی کوچیک
داداشم اومد گفت چیشد درست کردی
گفتم این واشر هست ولی خیلی کوچیک وصل نمیشه
داداشم گفت میگم که بزار چسب بزنم تموم بشه بره
گفتم نه من هنوز تسلیم نمیشم من اینو درست میکنم
رفتم چنتا چنگال برداشتم جوری که با فشار این چنگال ها رو انداختم داخل واشر
رفتم کتری رو روشن کردم آب و جوش آوردم
یه لیوان آب جوش برداشتم این چنگال ها رو انداختم داخل آب جوش
تا موقعی که آب سرد بشه گذاشتم بمونه
بعد چنگال بردم زیر آب یخ گرفتم که سرد بشه تا توی اون اندازه حالت بگیره
بعد از درآوردن واشر از توی چنگال ها مقدار کمی سایزش بزرگ تر شد
با یکمقدار فشار واشر و وصل کردم و درب فلاسک درست شد :))
به همین راحتی
توی دلم خداروشکر کردم با ذوق که این تصویر و آورد توی ذهنم که واشر شیر ظرفشویی داریم از اون استفاده کنم که تمام ایده هایی که قدم به قدم اومد رو خدا الهام کرد و اینچنین شد که درب فلاسک درست شد
داداشم هم خوشحال شد :))
خدارو صدهزار مرتبه شکرت
بابت تغییر عکسم هم که گفتی ازت سپاسگزارم
این عکسم و خیلی دوست دارم
تنها جای مجازی که این عکسم و منتشر کردم سایت بهشتی و فوق العاده ارزشمند استاد عباس منش عزیزمِ
و قرار هم نیست هیچ جای دیگه منتشر بشه
اصلا این چیزایی که نوشتم هیچ قرار نبود بنویسم قطعا کار خداوند و من تسلیمم در برابرش هر چه گفته شد رو نوشتم با اونکه تو نوشتن یکم سختم میاد ولی نوشتم نمیدونم چطور نوشتم :)
اگه توی بخش کامنت ها به جای نوشتار ، ویس بود من ساعت ها ویس میفرستادم ولی توی نوشتن برام سخت بخاطر همینم هست خیلی کم کامنت مینویسم ، خیلی حرف ها دارم برای زدن از تجربیات قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم و بعد از آشنایی ولی برام نوشتن سخت
فکر کنم این طولانی ترین کامنتم تا حالا بوده :))))
خانم لرستانی عزیز به خدا میسپارمت که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه و قشنگ ترین و امن ترین تکیه گاه پناه خداونده
چون زیباترین احساس زندگیم رو دقیقا توی اون لحظه دارم وقتی میگم دوست دارم ، توام با عشق فراوانِ فراوان میگی منم دوست دارم
خدایا برای تمام نعمت هایی که به من دادی و قراره توی آینده هم بهم بدی ازت سپاسگزارم ، منو ببخش که تک تک نمیتونم نعمت هامو نام ببرم چون اینقدر زیادن که واقعا قابل شمارش نیستن
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
وقتی به این فایل گوش دادم و متن توضیحات و کامنت دوستان را مطالعه کردم به این موضوع فکر کردم که ممکنه شاید خیلی از ماها به مرور در مسیر خودسازی سنمون بیشتر شده باشه و طبیعی بدونیم که خب باید هم نعمتها و ثروتهای بیشتر وارد زندگیمون میشد اما وقتی به جامعه نگاه میکنیم متوجه میشیم که هستند افرادی که شاید تو یه سری از جنبههای زندگی بسیار پیشرفت کرده باشند اما همین عدم آگاهی از این آگاهیهای چقدر زندگی را براشون دشوار کرده و چقدر درگیر چیزهایی هستند که بهراحتی انرژیشون رو براش هدر میدن؛ انرژی که میتونه صرف پیشرفت و بهبود در تمام بخشها بشه در مسیر ناخواستهها اتلاف میشه و به همین دلیل مرور تغییراتی که در این مدت حضور در این فضای فوقالعاده داشتیم برام خیلی ارزشمندتر شد و حقیقتاً خیلی بیشتر سپاسگزار خداوند هستم که من را به این مسیر هدایت کرد.
خداوندی که دوست خوبمون در این فایل دربارش صحبت میکرد اما گمشدهای بود که همه ما بهدنبالش میگشتیم و بهاندازهای که پیداش کردیم و بهش اجازه دادیم که برامون کار کنه، کار کرد.
من تا قبل از آموزشهای استاد واقعاً نمیدونستم اصلاً خدایی به این شکل وجود داره یا نه. اصلاً الان نمیتونم ادعا کنم خداوند رو به شکل کامل شناختم اما همین شناخت نصف و نیمه چنان تغییری را در تمام ابعاد زندگی من ایجاد کرد که واقعاً خود خود معجزست.
اتفاقاً دیشب داشتیم فیلم یوسف پیامبر رو نگاه میکردیم بعد یه عزیزی پرسید واقعاً این داستان و معجزات واقعیت داشته بعد من همان موقع به خودم گفتم ببین اگه الان بیان داستان زندگی من رو هم به این شکل به تصویر بکشند انصافاً معجزههایی که تو زندگی من اتفاق افتاده به مراتب بزرگتر از اتفاقاتیه که برای یوسف پیامبر رخ داده، بهشرط اینکه به یاد بیارم و بابتشون سپاسگزار باشم و فراموش نکنم این خدا بود که دستم رو گرفت و هدایتم کرد.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در یک تضاد همزمان کاری و عاطفی بودم و احساس میکردم دنیارو سرم خراب شده و آدمهایی که خیلی بهشون وابستگی داشتم و تو ذهنم بزرگ بودن ضربههای سنگینی را به من وارد کردن و اصلاً وضعیت زندگی خوبی نداشتم در هیچ بعدی.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اولین فایلی که من از استاد شنیدم بخشهایی از جلسه دوره آفرینش بود که همونجا شاید باورتون نشه انگار من رفتم تو یه دنیای دیگه و بعد شروع کردم به گوش دادن به فایلهای رایگان و یادمه اون موقع دوره ثروت1 داشت بهروزرسانی میشد که من انقدر اشتیاق داشتم که تو این دوره شرکت کنم ماشینم رو فروختم که این دوره را داشته باشم چون تو اون زمان عملاً هنوز ورودی مالی خاصی نداشتم و اون دوره چه تحولی در زندگی من ایجاد کرد و چه نتایجی رو وارد زندگیم کرد. البته که من بعد یه مدتی احساس کردم دیگه همه چیزو یاد گرفتم و خیلی با اون اشتیاق و استمرار رو خودم کار نمیکردم و احساس کردم که خب الان دیگه همه چیز درست شده و کافیه و خیلی زود اون نتایج هم از بین رفت و من یه مدتی اذیت شدم و البته خیلی زود دوباره با دوره راهنمای عملی به خودم اومدم و به مسیر بازگشتم و بعد اون هم همینطور دورهها اضافهتر شد و مسیر هربار بهتر و بهتر و بهتر شد به لطف خدا و آموزشهای استاد عزیزم.
ازونجایی که من خیلی زیاد داستان زندگی خودم را در کامنتها گفتم سعی کردم اینبار خیلی خلاصه توضیح بدم که هم یادآوری بشه برای خودم و سپاسگزار باشم و به خدا توکل بیشتری داشته باشم هم به دوستان خوبم کمکی کرده باشم تا به مسیر اعتماد بیشتری داشته باشند و با توکل و اعتماد به خدا همیشه در حرکت باشند.
واقعاً توحید و اعتماد به خدا همه چیزه. هر تضادی تو زندگی ما هست فقط به این دلیله که در ما انگیزه ایجاد کنه برای حرکت که خداوند و خودمون و قدرتی که داریم رو بهتر بشناسیم، این رو به خودم میگم که هم تا یکم هوا ابری میشه نگران نشم هم وقتی هوا صافه و باد موافق میاد انگیزم رو از دست ندم و به خودم و نتایجم مغرور نشم چون اون نیرو و انرژی مثبت و ایمانی که ما داریم نتایج رو ایجاد میکنه و تا زمانی که با این فرمان به حرکت ادامه بدیم عملاً نه تنها تضاد خاصی پیش نمیاد بلکه مسیر هربار روانتر و جذابتر هم میشه.
باز هم از شما استاد بزرگوار و تمام عزیزان گروه تحقیقاتی عباسمنش سپاسگزارم که واقعاً پیشتاز مسیر هدایت و حرکت به سوی خوشخبتی و زیبایی هستند.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام و درود ویژه خدمت استاد عزیزم از این سنگر جدید
خدمت مریم خانم شایسته
و تمام دوستان عزیزم در این دوره عالی
قبل تغیر کجا بودم چه احساسی داشتم
قبل از شروع غین مسیر
من آدمی بودم که اعتیاد داشت
نه یه یک نو مواد
بلکه چند نوع مواد و دخانیات
آدمی بودم به شدت با عزت نفس له و داغون
انسانی که همیشه خودش رو قربانی میدید و به همه احساس گناه میداد و انقدر این احساس قربانی شدن رو دوست داشت که هزار و یک دروغ هم میگفت تا اون احساس ترحم رو بگیره
از لحاظ مالی به شدت داغون
تازه ازدواج کرده بودم
توی شهر اصفهان حدود 2 سال بیکار بودم
یک انسان از همه لحاظ داغون
انقدر اعتماد به نفسم داغون بود
انقدر باورهای مالیم خراب بود که حتی اسنپ هم کار نمیکردم
یعنی نمیتونستم کار کنم
میگفتم از این کار که پول در نمیاد
هیچ وقت یادم نمیره
آذر ماه سال 97 بود که یک حس خیلی قوی من رو کشون به مشهد(من اصفهان زندگی میکردم اون موقع)
من هیچی پول نداشتم
صفر کلوین به معنای واقعی
اون موقع تقریبا خرج زندگیمون رو اشتراکی با خانواده همسرم میدادیم
با قرض گرفتن از مادر خانمم اومدم مشهد
(خیلی داستانهای دیگه داره سر اومدنم به مشهد که در کامنتهای بعدی مینویسم براتون)
اومدنم به مشهد همانا و آشناییم با استاد از طریق برادرم همانا
شاید یک سال قبل هم گفته بود
اما من در مدار شنیدنش نبودم
اولین فایلی که باهاش به شدت انس گرفتم فایل فقط روی خدا حساب کنی و فایل حزن در قران بود که به شدت دگرگون کرده بود من رو
بعد چند روز برگشتم اصفهان
و کار من شب تا صبح
صبح تا شب شده بود گوش کرده بود به فایل های رایگان
تا اون موقع هیچ فایلی از استاد نبود که من دانلود و گوش نکرده باشم
دیگه کالکشن درست کرده بودم تو لبتابم
کم کم داشت امیدواری در دلم زنده میشد
کم کم احساسم داشت بهتر میشد
یک هفته نشده بود که بعد از 2 سال تقریبا بیکاری کار پیدا کردم
یک کار نیمه وقت
اما بلاخره قدم اول بود
چند ماه اونجا بودم که هدایت اومد باید خارج بشم از نقطه امنم
زدم بیرون با تمام ترسهام
به هفته نکشید به یک کار تمام وقت هدایت شدم تقریبا با 3 برابر حقوق کار قبلی
خیلی خوشحال بودم و احساس امیدواریم به شدت بیشتر شده بود
وضع زندگیم بهتر شده بود
رابطه ام با همسرم
با اطرافیانم بهتر و زیباتر شده بود
دیگه اون آدم خرفت
اون آدم بی اعتماد به نفس نبودم
اما هنوز اعتیاد بود
.
.
.
.
(این نقطه هایی که گذاشتم به این معنی هست که این وسط خیلی چیزها هست که بخوام بنویسم که شاید خارج از حوصله دوستان باشه)
اما الان که دارم این متن رو مینویسم
از هیچ لحاظ
هیچ ربطی به اون گذشته ندارم
من این گذشته خودم رو انقدر در جاهای مختلف این سایت به شکل های مختلف نوشتم
انقدر به خودم گفتم و یادآوری کردم که هیچ وقت یادم نره که کجا بودم و کی بودم
و الان کجام
و همش لطف خداست
گذشت و من اومدم مشهد
الان حدود 4 ساله برگشتم مشهد
بعد از یک چالش سنگین در زندگیم
حدود 2 ساله که کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
مغازه خودم رو خریدم
خدارو شکر درآمدی خوبی دارم
درسته که هنوز خیلی از خواسته های مالیم تیک نخورده
مثل خونه و ماشین خارجی و …
اما اینکه بتونم در یک روز درآمد 1 ماه کارگری توی یک شرکت رو داشته باشم برام خیلی جای شکر داره
انقدر سپاسگذار خداوند هستم بابت شرایطی که دارم که فقط خودش میدونه
این هم یک رد پای دیگه ازم باشه تا یادم نره گذشته عزیزم رو که مدیونشم
خدایا تنها تورا میپرستیم
خودت من رو به خودم وا مگذار
استاد جان ازت بی نهایت سپاسگذارم
به لطف آگاهی های جلسه 6
7 و 8 دوره همجهت با خداوند و کمی باور کردن اون آگاهی ها
چقدرکامنتون قشنگ بود ب دلم نشست چقدر ایمانتو قوی هست تحسینتون میکنم.
چه تقوای خوبی داریدافرین
کاش داستان ادامه میدادین ونقطه نمیذاشتی وماباخوصله تمام کامنتون میخونیم لذت میبریم. من هم کامنتون خونم هم واردپروفایلتو شدم متن هدایتتون خوند تحسینت میکنم. انشالله همیشه موفق ودرپنهاه رب باشی.
به نام خدای مهربانی که بی نهایت بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
واقعا این فایل تو روزهایی که من منفی بودم به شدت نجات دهنده بود.ولی جالبه الان که به حالت دوره دراومده به شکل دیگه ای دارم میشنومش.
اولین بار که من صدای شما رو شنیدم 9ماه بود که شوهرم بیکار بود، هر سه ماه مجبور بودیم بابت خونه ای که خریده بودیم ولی نمیساختن 90میلیون پول بدیم. به واسطه چک های خونه کلی بدهی بالا آورده بودیم. برای اولین بار نزول کرده بودیم و کلی بدهکار بودیم. ناراحت ،افسرده ترین حالت ممکن رو داشتم. از خدا کلا بریده بودم. ناامید بودم. کلی اضافه وزن داشتم. مادر بداخلاقی بودم که بچه 3سالشو کتک میزد، از بچگی بچم هیچ لذتی نمیکردم. با شوهرم بحثمزیاد بود و بیشتر اوقات دیگه سکوت بودیم که از همنرنجیم. مدام خودمو مقایسه میکردم با بقیه. ترس و نگرانی شدیدی داشتم. زندگیمو رو به پایان میدیدم. تمام آرزوهامو از دست رفته میدیدم. کاملا ناامید بودم. هرروز آرزوی مردن میکردم. گاهی با یه سری افراد که تو اینستا بود انگیزه میگرفتم ولی شاید یه روز یا بیشتر ولی دوباره به حال خودمبرمیگشت. بی انگیزه بودم. تا اینکه برای اولین بار صدای استاد رو تو ماشین شوهرمپلی کرد و شنیدم. بارها از اینکه یه استادی هست چنین کرده و دوستم اینطور شده زندگیش حرف میزد حتی من اومده بودم تو سایت ثبت نامکرده بودم ولی در مداری نبودم تا پارسال آذرماه. وقتی صدای استاد رو تو ماشین پلی کرد اصلا یه جور عجیبی منقلب شدم. از تن صدای استاد، از اون احساسی که میداد، از صحبتاش درباره خداوند انقد یه طوری شدم که یادمه 11شب که رسیدم خونه سریع رفتم تو سایت و شروع کردم به دیدن بقیه فایل هایی که بود. اولین چیزی که با گوش دادن به حرف های استاد تو همون یکی دو روز اول بهش رسیدم این بود که خداوند هست وجود داره و آرام شدم. انقد ارام شدم که دیگه هیچفکر و نگرانی اذیتم نکرد. با شرایطم دیگه کاری نداشتم رها شدم. دومین نتیجه این بود که کمتر از یکهفته شوهرم به کاری دعوت شد انقد واضح بود که هردومون متوجه شدیم هدایتی از خداست. 9ماه هرروز تلاش کرد کار پیدا کنه نشد و بعد بوم یهو یه کار خیلی خوب پیدا شد. این جز خدا کاری کسی نبوده.
اولین گامی که برداشتم وقتی شوهرم رفت سرکار (راه دور بود) خودمو بستم به فایل ها. ارتباطم رو با آدما کمتر کردم. وقتی میرفتم خونه مامانم بیشتر در حال گوش دادن بودم و خوندن کامنتا. پول کمی داشتم خیلی کم. تونستم یه هندزفری 90تومنی بخرم که حتی وقتی میرم بیرون بتونم گوش بدم. منی که 24 ساعت تو اینستا بودم کامل ازش بیرون اومدم و فقط فایل هارو دنبال میکردم. فایل کلید اجابت دعا و عمل به قوانین چگونه زندگیمان رو تغییر میدهد رو شاید تو کل روزم گوش میدادم. انقدر آروم شده بودم و شروع کردم با خدا ارتباط گرفتن. یه دفتر برداشتم و تمام حرفام رو آخرشب ها با خدا مینوشتم از خواسته هام از نیازهای از ترس و نگرانی هایی که میومد سراغم مینوشتم بابت هرچیزی تو زندگیم بود شکرگزاری میکردم انقد ذهن من چموش بود مدام میرفت سراغ فکرا قبلی و من تلاش میکردم دوباره آروم بشم. همش تو ذهنم با خدا حرف میزدم ازش آرامش میخواستم ازش حمایت میخواستم. نزدیک 2ماه توی اینستا نرفتم با یکی از فایلهای معرفی قانون سلامتی شروع کردم و به راحتی به وزن دلخواهم رسیدم. قبل از سال نو ما یکسری بدهی هامون سررسید شده بود و باید میدادیم. شرکت تا اومد پول بزنه طول کشید یعنی من توی اون دو هفته چقدر با ذهنم جنگ داشتم.چقدر حالم رو بد میکرد چقدر افکار قدیم و ناامیدی ها رو میآورد ولی به خودم تعهد داده بودم که دیگه مثل قبلم نشم. یه جایی رهاش کردم و دقیقا فردای اون روز به قدری پول به حسابم اومد که بدهی ها رو راحت پرداخت کردیم. در واقع بدهی های واجبمون که فشار رومون بود پرداخت شد. اون خونه ای که شد یه تضاد بزرگ تو زندگیم که به واسطه همین پس گردنی محکم تونستم خدارو پیدا کنم 3هفته اس فروخته شد و تبدیل شدبه خونه دلخواهم و حالا منتظرم تا کامل بشه و برم داخلش.
من با تمام وجودم اغراق میکنم و باور دارم که من هرچی دارم از خدا دارم
استاد چطور میشه از شما تشکر کرد؟ چقدر بنده عزیزی هستید که خدا ین همه آگاهی بهتون داده وشما با عشق به ما میدیدم. از خدا براتون سلامتی عمر طولانی آگاهی های بیشتر و آرامش میخوام
سلام استاد عزیزم
ازتون خیلی ممنونم ک این دوره رایگان رو در اختیار ما گذاشتید و من واقعا نیاز داشتم ک روی خودم کار کنم و تغییر بدم خودم رو و این دوره یک قدم خوبی برای شروع من شد و از رزا عزیز ممنونم ک چقدر با آرامش و جزئیات صحبت کردن و ایمان من به آموزه های استاد و فایل هاشون بیشتر شد و انگیزه پیدا کردم برای قدم برداشتن و تغییر خودم خدایا شکر بابت همه چی
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
سلام
یکی از تغییرات که برای خودم ارزشمنده براتون یه مثال میزنم
قبل از آموزه های سایت اگر رفتار همسرم در مهمانی اذیتم میکرد وقتی میومدم خونه بهش میگفتم کم کم به مشاجره تبدیل میشد و به عصبانی شدن من و گریه و زاری و خود زنی خودم حتی که چرا مدام این رفتار ها را تکرار میکند البته همسر من خیلی رک هست میگه من هر چه هستم نشون میدهم
دیشب مهمونی بودیم و وقتی وارد خونه ی میزبان شدیم از قبل یه فیلم سینمایی گذاشته بودند و تماشا میکردند وقتی ما رسیدیم همه چی داشت خوب پیش میرفت ولی میزبان به فیلم دیدن ادامه دادند و منم با اینکه به فیلم توجهی نمیکردم ولی سعی کردم حال خودم را بد نکنم و همراهشون بشم ولی همسرم کاملا در چهره اش مشخص شد که ناراحت شد و رفت تو گوشی و فیلم دیدن میزبان نیم ساعت طول کشید ولی من که سعی میکردم ناراحت نشم ولی داشتم یه کم از رفتار همسرم ناراحت میشدم و به خودم میگفتم میزبان اشتباه کرد ولی چرا همسرم داره اوضاع را بدتر میکنه و خلاصه هر چه میزبان به همسرم بعد فیلم میگفت چی شده چرا یهو تغییر حالت دادید در صورتی که خودشون متوجه شدند برا چی ناراحته خلاصه کم کم جو عوض شد و یه کم صحبت کردیم و چند ساعتی بودیم و من خودم را خیلی کنترل کردم و کمتر ناراحت شدم ولی ناراحت بودم ولی وقتی اومد خونه یه کم همسرم صحبت کرد منم در حرفام گفتم تو طرفت رو میشناسی این خانواده یکسری رفتارهای اشتباه دارند پس از اول نرو نه اینکه بخواهی بری و من و حرص بدی و ایشون هم جوابهایی دادند ولی من دیگه سکوت کردم و ادامه ندادم و سعی کردم دیگه بحث نکنم و نتیجه را به خودش واگذار کنم و آرامش خودم را حفظ کردم و خدا رو شکر آن رفتارهای قبل از ورود به سایت از بین رفته یا به صورت جمله ی کوتاه به ایشون میگم و یا سعی میکنم اصلا چیزی نگم چون حال خوب خودم مهم تر از هر چی هست
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
سلام به همه عزیزانم
خدایاشکرت برای شنیدن داستان هدایت رزا جان، اشکم دراومد از صحبتهات، چقدر لذت بردم از نگاهت به اتفاقات، گفتنش شاید راحت باشه اما عمل کردنش واقعا یک ایمان میخواد، خیلی دوست داشتم، چقدر صدای زیبایی داره رزای عزیز، آفرین بهت که اینقدر قشنگ و قدم به قدم با رعایت قانون پیش رفتی آفرین بهت، کلی درس گرفتم از حرفهات، از اعتماد بنفسی که داشتی و ایمانت، تسلیم بودنت خیلی یاد گرفتم، ممنونم ازت و امیدوار همیشه و هرکجایی هستی موفق باشی 😍😍🙏🙏🙏
Somi
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
اول از همه از خدای خودم سپاسگزارم که من را به سمت این فایل با ارزش هدایت کرد حدودا دو ماهی بود که هیچ کامنتی روی سایت نگذاشته بودم تحسین می کنم سحر جان و رزا عزیزم را بابت نتایج بی نظیری که گرفتند اول از همه سحر جان که توانسته بودند از درامد صفر به درامد ماهی ۸۰ میلیون برسند و از طریق کسب و کاری که علاقه دارند باز هم همون نکته ای که استاد همیشه تو فایل هاشون فریاد می زنند که اگه شما بروید دنبال شغل مورد علاقه اتون ثروت هم دنبال سرتون می اید و چقدر در مورد بحث باورهای توحیدی خوب اشاره کردند و همانطور که گفتند استاد توحید اصل است و تو هر زمینه از زندگی امون که بخواهیم موفق بشویم باید ابتدا باورهایمان در مورد توحید درست باشه .
و اما رزا جان من از اول تا اخر صحبت هایش داشتم گریه می کردم و به خصوص وقتی در مورد خدا صحبت کردید من چند وقت پیش به یک تضادی تو زندگی ام برخورد کردم که خداوند از طریق نشانه هایی که واسه من فرستاد من را به سمت فایل فقط روی خدا حساب بازکن و فایل های توحید عملی هدایت کرد من یک چند دفعه ای فایل فقط روی خدا حساب باز کن را گوش کردم و خیلی جدی پی گیرش نشدم تا این که متوجه شدم تضادهای زندگی ام داره روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و انگار برگشته بودم سر خونه اول ام و به شدت حالم بد بود و مدام نجواهای شیطانی تو گوش ام بود تا این که حدودا یک هفته ای است که تصمیم گرفتم بروم و با تمرکز خیلی بیشتری فایل های توحیدی را گوش کنم چون متوجه شدم پاشنه اشیل من همین جاست و تا این را درست نکنم هر چقدر هم که گاز بدهم بی فایده است
متوجه شدم که من داشتم شرک می کردم و حواس ام نبود و چقدر استاد درست می گویند که شرک آنقدر مخفی است که اصلا متوجه اش نمیشی من در ظاهر می گفتم به خدا ایمان دارم اما در عمل چشم ام به دست کس دیگری بود و البته خدا را شکر می کنم که خیلی زود من را متوجه راه اشتباهی که دارم می روم کرد و اما رزا جان چقدر حرف هات قشنگ بود و چه درس هایی که واسه ما نداشت اول اینکه شما به همسرتون وابسته بودید و به نوعی شرک داشتید می کردید و جهان شما را با این تضاد روبرو کرد و شما توانستید از این تضاد به نفع خودتون استفاده کنید و تصمیم گرفتید که از اول زندگی اتون را بسازید به قول استاد از زیر صفر شروع کردید و هم تو بحث استفاده از محصولات استاد تکامل اتون را طی کردید ابتدا از فایل های رایگان شروع کردید و بارها و بارها ان ها را گوش کردید تا مدارتون رفت بالاتر و نتیجه این کار کردن ها پیداشون کار واستون بود و دوباره تو کار کردن هم به قول خودتون تکامل اتون را طی کردید و چقدر لذت بردم که به خودتون نگفتید من که مثلا مدرک فلان رشته ای دارم بروم گارسونی کنم اجازه دادید آرام آرام تکامل اتون طی بشود و جهان وقتی پشتکار و اراده شما را دید دستان اش را به یاری شما فرستاد و خداوند پاسخ داد ولی نکته مهمی که حرفهاتون داشت این بود که از جواب منفی اون آقا نه تنها ناراحت نشدید و خودتون را نباختید بلکه به جنبه مثبت و خوب اش توجه کردید این که جواب ام را داده گفته نه حتی اگه به درخواستم جواب منفی داده همین که بهم جواب داده این خوب است برعکس خیلی از آدم های دیگر که ممکنه تو چنین شرایط سریع ناامید بشوند و به زمین و زمان بد و بیرا بگویند در واقع خداوند داشت شما را امتحان می کرد با پاسخ منفی که اون آقا به شما داد و وقتی شما ایمان اتون را نشون دادید و سمت خودتون را انجام دادید انوقت خدا هم سمت خودش را انجام داد
و نکته دیگری که تو حرف هاتون دیدم حمله کردن و رفتن تو دل ترس هاتون بود که خود این هم نشانه ایمان است چون ترس از بی ایمانی می آید از انجام هیچ کاری نه سخنرانی تو جمع و نه دست و پا شکسته انگلیسی صحبت کردن و نه حتی گارسونی تو رستوران کاری که نه تا به حال انجام دادید و نه هیچ تخصصی توش دارید نترسید و رفتید و انجام اشون دادید و از عهده همه اون کارها هم بر آمدید و یک نکته ای که استاد هم اشاره کردند بهش این بود که با این که تو صحبت کردن اتون لهجه دارید و کامل مسلط نیستید ولی با هر چی که بلدید دارید صحبت میکنید و کار هم می کنید و بحث تسلیم امر خداوند بودن که من خودم خیلی تو این زمینه مشکل دارم و احساس می کنم خیلی باید روی این بحث تسلیم بودن کار کنم
(باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همونجاست)
به نام خدای مهربانم خدایا با قدرت بی نهایتت به من قدرت بده تا بتوانم بهتر و بهتر بشم افکار و باورهای درست بسازم و لیاقتمو به جهان ثابت کنم و جهان پاسخی مناسب و به نفع من بدهد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .هر چقدر من و دوستانم از شما دو عزیز تشکر کنیم کمه کمه کمه
برای این فایلهای رایگان برای این گنجهای ناب الهی سپاسگزارم
استاد به قول حرفهای رزای عزیز باید ناامید نشد ادامه داد با ایمان
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
وقتی با ایمان قدم برمیداری و خداوند اون ایمان به غیب و اون ایمان عملی رو میبینه میاد دستتو میگیره و به عرش میبرتت بلندت میکنه
باید تسلیم باشیم
من سه بار این گفتگو رو گوش دادم خیلی آرامشه زیادی داره
اونجایی که میگه من نمیدونم من عقلم نمیرسه من نمیفهمم تو به من بگو تو قدرت داری اشک تو چشمات جمع میشه و حضور خدا رو حس میکنی
من اینو نوشتم تو دفترم و میگم با خودم و انرژی خاصی داره
ادامه دادن مستمر حتی در موقعی که هیچی نیست نتایجی دیده نمیشه اما ادامه میدیم اون ایمانه کار خودشو میکنه و نتایج پایدار میاد
خداوند از بی نهایت راه از ابزارهای مختلف ما رو به خواسته میرسونه ما ابزارهای خداوند رو نمیدونیم پس تنها راهش سپردن به قدرتش ست
باید سمته خودمون رو انجام بدیم و به خداوند کاری نگیریم اون خلاف وعده نمیکنه
خدایا من سمته خودمو انجام میدم تو هم برام معجزه کن من بهت ایمان دارم
خدایا کمکم کن تا بتونم ذهنمو کنترل کنم و کمکم کن در مومنتوم مثبت بمانم
در پناه خداوند مهربان سالم و ثروتمند باشین
دوستتون دارم
گفتگو با دوستان قسمت 37
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
ی جذبه و کششی دارن این فایل های توحیدی که آدم هرچی بیشتر گوش میده بیشتر دوست داره که گوش بده
امروز رسیدم به قسمتی که روزا داره صحبت میکنه وقتی گوش دادم دیدم که خیلی شباهت ها و تفاوت ها هست بین وضعیت الان من و وروزا و دوست دارم اینها رو بنویسم برای شناخت بیشتر از خودم درحالیکه اشک مهمهان چشمانمه اونم اشک نزدیکی به خداوند
خب روزا اول از زندگی توی خوابگاه میگه و محل مشترکی که با دیگران داشته توش زندگی میکنه اولا که تحسین میکنم دولت انگلستان رو برای این اقدام خوبشون که ی فردی مثل روزا توی اون شرایط حداقل جایی برای زندگی داشته که کنار خیابون زندگی نکنه و همین ی فرصتی بهش داده برای فکر کردن و تغییر زندگیش
بعدش که نگاه میکنم میبینم منم الان تنهای تنها هستم نه خانواده ای و نه کسی .تنها دوستی هم که باهاش در رابطه بودم اونم تلفنی هم مدت زیادیه که اصلا خبری ازش نیست
اما خدا رو شکر به لطف آموزه های استاد در شرایط خیلی خوبی هشتم از لحاظ احسای و روحی نمیگم صد درصد خیلی خوبم اما درصد زیادیه و آرام هستم به لطف دوره عشق و مودت و آموزه های استاد
در مورد محل زندگی هم خدا رو شکر توی ی خونه آرام و ساکت و تمیز که قسمتیش هم سهم خودمه دارم زندگی میکنم و کاملا آزاد و رها هستم .هممون میدونیم که زندگی توی خوابگاه شرایط خاص خودش رو داره و باید تابع قوانین اونجا باشی و طبیعتا ی سری محدودیت ها رو داره .پس خدا رو شکر که همین زندگی توی این خونه آرام ی نعمت بزرگیه در حال حاضر برای من
بعدش روزا میگه من با تمام وجودم با تک تک سلولهام میخواستم تغییر کنم این ی تلنگر بود برای من که آیا من هم با تمام وجودم میخوام تغییر کنم با تک تک سلولهام یا نه فقط دوست دارم تغییر کنم ؟ خیلی فرقه بین این ها .وقتی مورد دوم باشه اینجوری هدایت میان و شرایط صد درصد تغییر میکنه مثل شرایط روزا ولی وقتی مثل من فقط میخوای تغییر کنی تغییر میکنی زیاد هم تغییر میکنی اما هنوز اون چیزی نیست که میخوای چون با تک تک سلولهات نخواستی ی تغییر کلی خاستی .البته این روزها دارم روی این موضوع کار میکنم
موضوع بعدی که روزا میگه در مورد شکر گزاریه که میگه چیزی برای شکر گزاری نبود اما وقتی من الان به اطرافم نگاه میکنم خیلی چیزها برای شکر گزاری هست که میتونم شکر گزارش باشم البته که هر روز هم شکر گزاری میکنم اما احساس میکنم اونجوری که باید حق مطالب رو ادا نمیکنم و باید بیشتر از اینها باشه چون بعضی وقتها ناسپاس میشم و نمی بینم نعمت هایی رو که با بودن توی این مسیر بدست آوردم و میارم
نکته ی مهم بعدی که دوستمون میگن تسلیم بودن محضه که خدایا هر چی تو بگی من انجام میدم این اون چیزیه که من باید توی خودم تقویتش کنم اگر میخوام خداوند من رو هدایت کنه به سمتی که میخوام .اما و اگر نیارم
و موضوع خیلی مهم بعدی رعایت کردن قانون تکامله :
من بعضی وقتها دوست دارم وارد حوزه نویسندگی و ترجمه بشم ولی از همون اول میخوام ره صدساله رو یک شبه طی کنم و از همون اول درآمد بالایی داشته باشم و همین باعث شده که همون اول راه بمونم
منم مثل روزا تا حالا خیلی جا ها رزومه دادم و خیلی جاها هم آزمون دادم و قبول شدم و بعضی جاها هم گفتن ما نمیخوایم و با یکی دوجا وارد کار شدم ولی چون دستمزده پایین بوده از اول و من دچار کمالگرایی بودم همون اول راه ول کردم در صورتیکه از کارم هم راضی بودن .اما اینبار تصمیم گرفتم جدی تر به این قضه نگاه کنم و وارد این حوزه بشم و ادامه بدم حالا یا علاقه مند میشم یا تجربش رو کسب میکنم
اون جایی که روزا جان گفتن اشکال نداره میرم کارگری از اینجا شروع میکنم وقتی فکر کردم دیدم من هنوز مقاومت دارم که مثلا از ی جایی مثل کارگری توی رستوران شروع کنم درصورتیکه روزا تسلیم محض بوده
رروزا جان در مورد اهرم رنج ولذت گفتن و اینکه چقدر این اهرم رو استفاده کردن و طبیعتا نتایجی هم که گرفتن بخاطر همین بوده ولی باید اعتراف کنم من خیلی کم این رو انجام دادم و باید بهش بهای بیشتری بدم و بیشتر انجامش بدم چون تا این اهرمه توی ذهن درست نشه انگیزه ی لازم برای حرکت کردن به سمت اهداف بوجود نمیاد و این اپون چیزیه که من توش ضعف دارم و باید بهبودش بدم
موضوع بعدی که ذکر میشه ایمان به غیبه و اینکه خدا میرسونه نعمت ها رو و فرصت ها این اون چیزه که باز هم من باید روش کار کنم چون این ترمز رو در خودم با این صحبت ها پیدا کردم که من منتظرم ی پس انداز خوبی داشته باشم و بعدش مثلا اقدام کنم برای مهاجرت یا تغییر بدم شرایط کاریم رو و این نشون میده که من این ایمان به غیبم که خدا هست و کمک میکنه توی وجودم هنوز براماونقدر پر رنگ نشده که برم تو دل ترس هام
وقتی رزا میگفتن من با اون دپوزیت میتونستم اونجا بمونم و ان یک ماه حقوقی که به من میدادن این من رو به فکر فرو برد که خیلی خیلی باید روی توحیدم کار کنم که به همچین درجه ای برسم که خیلی به آینده و اینکه چه اتفاقی میخواد بیفته فکر نکنم و بیشتر روی حمایت های خداوند حساب کنم
صحبت های پایانی روزا باز هم برام انگیزه بخش بود که من هم زندگیم خیلی تغییر کرده از وقتی که اومدم توی این مسیر و شاید الان توی بعضی جنبه ها تغییره اونجوری که میخواستم نبوده که اونهم بر می گرده به ضعفم در توحید اما الان دیگه فهمیدم ضعفم رو و دارم روش کار میکنم که زندگیم از اینی که هست بهتر و زیباتر و قشنگ تر بشه
سپاسگزارم
بنام خدایی ک یادش آرامش بخش دلهاست
سلام ب استاد عزیزم ،بانوشایسته و همگی عزیزان
گام 2 پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر
روز آخر چله ی من
نشانه ها و نتیجه کارکردن رو ی این پروژه و چله پربرکت من
دیروز یک هدبه از طرف پدر دریافت کردم ی شلوار بگ یخی ک دوسداشتم
و امروز ی تراول 100 تومنی خواهرم بهم هدبه داد برای تولدم
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این فضای توحیدی
این پروژه ی الهی
این آکاهی های ناب
این استاد فوق العاده
این دوستان فوق العاده
این آرامشی ک جاریه در تک تک کلمات رزای عزیزم
چقد حس خوبی گرفتم از این صدای زیبا ک لبریز از ایمان و یقین ب رب و توحید هست
خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک منو درمدار این آگاهی ها قرار دادی
کمکم کن درک کنم و عمل کنم بهشون
الهی ب امید تو
خدایا خودت بیادم بیار چبزی ک لازمه و ب رشد من کمک میکنه رو بنویسم تا ایمان خودم قوی تربشه
ب درستی ک انسان واقعا فراموش کاره
من یادمه حتی نفس کشیدنم فرق داشت با الان ،همیشه ب صورت ناخودآگاه آه میکشیدم ،ی آه سرد
الان ک بهش فکر میکنم اون آه ها ک میکشیدم
بخاطر مقایسه خودم با کسایی بود ک داشتن خواسته های منو زندگی میکردن
بخاطر دور دیدن و در دسترس نبودن آروزهام
لایق ندونستن خودم
احساس بی پناهی
پذیرفتن سرنوشت ک محکوم بودم ب اون شرایط و کاری ازم بر نمیومد
یادمه ی روز پیش داییم بودم ک ناخودآگاه بخاطر افکارم آه کشیدم یا بهتر بگم میگفتم
هیییی روزگار
خخخخخخ بقیه آه ها رو ویرایش نمیکنم
خودت دیگه جایگزین کن
داییم یکِه خورد،گفت خوب نیست چرا آه میکشی،فک کن اینقد تو افکار و نجواها غرق بودم ک خودم متوجه این کارم نمیشدم
الله اکبر
خدایا شکرت
من خیلی راحت و زود اشکم درمیومد،اگه ی نفر باهام تند حرف میزد
چشم غُرّه بهم میرفت بغض میکردم
من از زهر، تلخ تر بودم
یادمه آجیم ی بار بهم گفت غیر مستقیم ک سعیده نوه ی عمه ام عین قند شیرینه
اصن کیف میکنی باهاش حرف میزنی
تو چرا اینقد تلخی
تندی ،کنایه میزنی
از اون یاد بگیر
خدایا من چقد تغییر کردم چرا فراموشم شده بود
درظاهر خیلی آروم بودم ولی توذهنم طوفان،سونامی بود
اولین فایل ک از استاد شنیدم و بارها گوشش دادم فایل،روح خداوند در بدن ماست بود خییلی منو تکون داد
ی کانال تو تلگرام داشتم ک فایلهای میکس استاد رو میزاشت
هرفایل جدید ک میزاشت
سریع دانلود میکردم و بارها وبارها گوش میدادم
همین گوش دادن ها ب من آرامش میداد
حس خوب میداد
دلم و نرم میکرد
اون فایلها رو ب همه اعضای خانواده ام میدادم ی مدت گوش دادن نتیجه هم گرفتن ،ولی چون ورودی هاشون رو کنترل نمیکردن اتفاقی نمیفتاد
منم شده بودم بلند گو براشون
و خودم تمام آهنگ های غمگین توی گوشیم و پاک کردم
آهنگ هایی ک حفظم شده بودن از بس گوش میدادم چقد هم اون حس وحالشون رو دوسداشتم ،چون در مدارش بودم
دیگه اخبار نمیدبدم
و فیلم هم کمتر کرده بودم
حسم و حالم خیلی بهتر شده بود با شکرگزاری هرروزه
با گوش دادن فایلها
ی کم زندگی روی بهترش و بهم نشون میداد
مخصوصا وقتی دوستم فایلهایی ک فکر میکرد مناسبه از استاد و برام میفرستاد
درمورد قانون حرف میزدیم
درمورد زیبایی ها
اتفاقات قشنگی ک در طی روز برام میفتاد
توجه ب نکات مثبت درمن قوی ترشد
نشانه ها رو بهتر درک میکردم
هدیه دریافت میکردم
کمتر دعوا میکردم
ارامشم خیییلی بهتر شده بود
چیزای جدید و امتحان میکردم
دوستم منو ترغیب کرد ب قران خوندن اونم معنیش ،با نگاه جدید شروع کردم ب خوندن ترجمه آیات
خدارو مث نور سفید میدیدم ک داشت هدایتم میکرد
آدم های مناسب و میاورد تو زندگیم
چقد ذوق میکردم از دید نتیجه های کوچیک
فهمیدم ب خیاطی علاقه دارم
شروع کردم ب دیدن آموزش خیاطی تو اینستا فضا مجازی
هربار هی بهتر شدم خداروشکر
سلام خانم لرستانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیت
اگه هنوز تولدتون نشده که پیشاپیش مبارک
اگه تولدتون گذشته که پساپیش مبارک
اگه که امروز که تولدتون مبارک باشه براتون بهترین ها رو آرزو میکنم چون واقعا لیاقت رسیدن به بهترین ها رو دارین
با آرزوی بهترین ها برای شما که امسالتون پُر از نور خداوند باشه و سال های بعد از امسال بهتر
به خدا میسپرمتون که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه پناه خداونده
بنام خدای مهربان
سلام ب دوست توحیدی عزیزم ،آقا آوه نازنین
خیییلی ازت ممنونم بابت انرژی ک از روشنی قلبت برام فرستادی
چقدددد حالم و عالی کرد خییییلی انرژی گرفتم از دعاهای قشنگت آوه جان
خییلی ازت ممنونم ان شاالله هزاران برابرش بهت برگرده
مرررسی بابت تبریک تولدم
2 آبان تولدم هست،ولی خداوند داره زودتر هدیه ها و بهم میده ،خداروشکر
امروز هم ی خبر عالی
و ی هدیه دیگه دریافت کردم
و ی اتفاق جالب افتاد
غروب رفتم تو محوطه باغچه مون ،ی لحظه چشمم خورد ب جای مرغ هامون( ی سایه بونی براشون درست کردیم ک سقفش کوتاهه)
ی چیز سفید دیدم اون ته ،حسم گفت برو نگاه کن ببین چیه،وقتی از نزدیک نگاه کردم ،دیدم ی تخم مرغه،چون تو گودی بود از دور معلوم نبود
پدر ی ابزاری درست کرده برای همجین مواقعی ک راحت تخم هارو بیاریم بیرون
حالا ابزارش چی هست
ی چوب بلند ک ی جای روغن رو بشه بسته و ی سمت جای روغن و بریده و ی قلق داره ک ازش استفاده کنی
تنها کسی ک قلقش و بلده منم خخخخخ
گفتم چطور الان درش بیارم تخم مرغ رو،ک یاد اون ابزاره افتادم
اولی و ک درآوردم
دیدم باز هست
اونو ک درآوردم
بازم یکی دیگه بود
بعد یکی دیگه
من 6 تاااا تخم مرغ و پیدا کردم با هدایت اللهدر صورتی ک ی جای مخصوص دارن برای تخم گذاشتن
حسم گفت زکی این ی نشونه اش برات،نشونه فراوانی و ثروت ک خداوند ب همین راحتی میتونه تو رو بهش هدایت کنه
چیزی ک تو میبینی با هدایت خدا بقیه نمیبینن
چون خداوند آکاهه ب تمام اسرار و عالم غیب
الهی صدهزار مرتبه شکرت
مررسی ک برام کامنت نوشتی خیلی خوشحال شدم
راستی
مرسی ازت بخاطر تغییر عکس واضح و زیبای پروفایلت ،بهت تبریک میگم بابت این تغییر قشنگ
ب خدای وهاب رزاق میسپارمت
روز دوم از 28 روز
سلام خانم لرستانی گرامی
خداروشکر برای این حال خوبی که داری و نتیجش شد این هدایت این برکت از طرف خدا ، اون تخم مرغ های نازنین و دوست داشتنی خانم مرغی های دوست داشتنی
چقدر خوشحال شدم وقتی گفتی مرغ دارین و باغچه
واقعا اینا نعمت های ارزشمندی هستن
من عاشق مرغ و خروس و بز و گوسفند و گاوم
چون شرایطش نیست داشته باشیم ولی به امید خدا توی آینده شرایطش و فراهم میکنم
البته سالها قبل داشتیم 2 تا مرغ چون خونمون آپارتمانی سخته صدای مرغ بقیه رو اذیت میکنه متاسفانه فعلا به تعویق افتاده تا شرایطش و فراهم کنم
جالبه اون دوتا مرغی هم که داشتیم انقدر باهاشون بازی میکردم با دست بهشون غذا میدادم ، وقتی میبردیمشون توی حیاط تا ما رو میدیدن میومدن پیشمون
عمه ی من کلی مرغ و خروس و اردک و گاو اینا داشت ولی چون باهاشون بازی نمیکردن یا با دست بهشون غذا نمیدادن آدم رو میدیدن میترسیدن فرار میکردن :))))))))
یکبار شوهر عمه ی من اومده بود خونمون بعد رفت توی حیاط یکم قدم بزنه وقتی اومد بالا گفت این مرغای شما با مرغای ما فرق دارن آدم و میبینن میان پیش آدم دور و بر آدم میچرخن برای ما آدم و میبینن انگاری هیولا دیدن فرار میکنن :))))
گفتم ما باهاشون بازی میکنیم بهشون با دست غذا میدیم :))
راستی راجب اون وسیله طراحی شده توسط پدرتون که گفتی با اون توضیحاتی که دادی فکر کنم متوجه شدم چطور چیزیه و با این اوصاف منم فکر کنم بتونم ازش استفاده کنم
حالا چرا میگم :
چون منم استاد ساختن این چیزایی هستم که خودساخته
یعنی برای حل مسائل راه حلی پیدا میکنم که خلاصه حلش کنم
اگر حل نکنم اذیت میشم چون خودم و ناتوان میبینم
اصلا حل نشدن مسائل برای من درد آور
حالا که حرفش شد یاد یه داستانی افتادم بزار تعریف کنم
داستان حل مسئله ای به صورت خود ساخته :))))
میگم که استاد چیزای خودساخته ام :)))
داداشم یک فلاسک یک نفره داره از اینا که درب فلاسک درجه داره
خلاصه این درجه درب چون باطری داره بصورت جداگونه وصل به درب
یکبار دیدم داداشم درگیر با این درب فلاسک
حالا عاشق حل مسئله وارد می شود :)))
پرسیدم چیشده چرا درگیری با این درب فلاسک؟!
گفت: واشر درب فلاسک خراب شده وصل نمیشه بهش
قسمت درب دو تیکه بود چون باطری داشت برای نشون دادن درجه بین اون دو تیکه ای که به هم وصل میشد یه واشر داشت
این باعث شده درب فلاسک بسته نشه
چون رزوه درب روی قسمت باطری بود حالا اونم جدا شده این فلاسک کلا دربش بسته نمیشد
داداشم که حوصله نداشت حل کنه گفت این قسمت باطری رو چسب میزنم کلا بیخیالش میشم همیشه ثابت بمونه
حالا من اصلا دردم میاد یه چیز و از حالت عادی خارج کنیم
هر مسئله راه حلی داره ، یعنی حل نشدن وجود نداره توی ذهن من
این ذهنیت از بچگی با من بود
گفتم وایسا من اینو حلش میکنم گفت بیخیال حوصله این داستانا رو ندارم حالا بشینم بخاطر این فکر کنم چطوری حلش کنم
من گفتم من به تو کاری ندارم بزار خودم میخوام درستش کنم
(اصلا میخوام به خودم ثابت کنم هر مسئله ای راه حل داره ، این قسمت و توی ذهنم گفتم)
خلاصه داستان طولانی شد ولی ارزش داره یکم صبور باش چون با یک روشی حل کردم که داداشم هنگ کرده بود :)))))
من اول به واشر خود فلاسک نگاه کردم که چطور میتونم با واشر فابریک خودش مسئله رو حل کنم
یکم که نگاه کردم دیدم نه راه نداره چون واشر از بس بزرگ تر از حد معمول شده بود که موقع وصل کردن درب میرفت داخل اون جایی که باید می موند ، نمی موند
خلاصه یه تصویری توی ذهنم اومد که ما واشر شیر ظرفشویی داریم شبیهه همین ولی سایز واشر خیلی کوچیک تره
رفتم اونو آوردم
خواستم با دسته چنگال و قاش از دو طرف بکشمش که جا بزنم دیدم نمیشه خیلی کوچیک
داداشم اومد گفت چیشد درست کردی
گفتم این واشر هست ولی خیلی کوچیک وصل نمیشه
داداشم گفت میگم که بزار چسب بزنم تموم بشه بره
گفتم نه من هنوز تسلیم نمیشم من اینو درست میکنم
رفتم چنتا چنگال برداشتم جوری که با فشار این چنگال ها رو انداختم داخل واشر
رفتم کتری رو روشن کردم آب و جوش آوردم
یه لیوان آب جوش برداشتم این چنگال ها رو انداختم داخل آب جوش
تا موقعی که آب سرد بشه گذاشتم بمونه
بعد چنگال بردم زیر آب یخ گرفتم که سرد بشه تا توی اون اندازه حالت بگیره
بعد از درآوردن واشر از توی چنگال ها مقدار کمی سایزش بزرگ تر شد
با یکمقدار فشار واشر و وصل کردم و درب فلاسک درست شد :))
به همین راحتی
توی دلم خداروشکر کردم با ذوق که این تصویر و آورد توی ذهنم که واشر شیر ظرفشویی داریم از اون استفاده کنم که تمام ایده هایی که قدم به قدم اومد رو خدا الهام کرد و اینچنین شد که درب فلاسک درست شد
داداشم هم خوشحال شد :))
خدارو صدهزار مرتبه شکرت
بابت تغییر عکسم هم که گفتی ازت سپاسگزارم
این عکسم و خیلی دوست دارم
تنها جای مجازی که این عکسم و منتشر کردم سایت بهشتی و فوق العاده ارزشمند استاد عباس منش عزیزمِ
و قرار هم نیست هیچ جای دیگه منتشر بشه
اصلا این چیزایی که نوشتم هیچ قرار نبود بنویسم قطعا کار خداوند و من تسلیمم در برابرش هر چه گفته شد رو نوشتم با اونکه تو نوشتن یکم سختم میاد ولی نوشتم نمیدونم چطور نوشتم :)
اگه توی بخش کامنت ها به جای نوشتار ، ویس بود من ساعت ها ویس میفرستادم ولی توی نوشتن برام سخت بخاطر همینم هست خیلی کم کامنت مینویسم ، خیلی حرف ها دارم برای زدن از تجربیات قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم و بعد از آشنایی ولی برام نوشتن سخت
فکر کنم این طولانی ترین کامنتم تا حالا بوده :))))
خانم لرستانی عزیز به خدا میسپارمت که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه و قشنگ ترین و امن ترین تکیه گاه پناه خداونده
خدای من
انرژی دوست داشتنی تو وجودم
عشق من
صاحب من
خالق من
تنها قدرت جهان
نمیدونی چقدر دوست دارم
نمیدونی چقدر عاشق اون لحظه های تایید کردنت هستم وقتی میگم دوست دارم توام میگی منم دوست دارم
یعنی اون لحظه رو با دنیا عوض نمیکنم
چون زیباترین احساس زندگیم رو دقیقا توی اون لحظه دارم وقتی میگم دوست دارم ، توام با عشق فراوانِ فراوان میگی منم دوست دارم
خدایا برای تمام نعمت هایی که به من دادی و قراره توی آینده هم بهم بدی ازت سپاسگزارم ، منو ببخش که تک تک نمیتونم نعمت هامو نام ببرم چون اینقدر زیادن که واقعا قابل شمارش نیستن
خدایا عاشقتم که عاشقمی 🩷
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
وقتی به این فایل گوش دادم و متن توضیحات و کامنت دوستان را مطالعه کردم به این موضوع فکر کردم که ممکنه شاید خیلی از ماها به مرور در مسیر خودسازی سنمون بیشتر شده باشه و طبیعی بدونیم که خب باید هم نعمتها و ثروتهای بیشتر وارد زندگیمون میشد اما وقتی به جامعه نگاه میکنیم متوجه میشیم که هستند افرادی که شاید تو یه سری از جنبههای زندگی بسیار پیشرفت کرده باشند اما همین عدم آگاهی از این آگاهیهای چقدر زندگی را براشون دشوار کرده و چقدر درگیر چیزهایی هستند که بهراحتی انرژیشون رو براش هدر میدن؛ انرژی که میتونه صرف پیشرفت و بهبود در تمام بخشها بشه در مسیر ناخواستهها اتلاف میشه و به همین دلیل مرور تغییراتی که در این مدت حضور در این فضای فوقالعاده داشتیم برام خیلی ارزشمندتر شد و حقیقتاً خیلی بیشتر سپاسگزار خداوند هستم که من را به این مسیر هدایت کرد.
خداوندی که دوست خوبمون در این فایل دربارش صحبت میکرد اما گمشدهای بود که همه ما بهدنبالش میگشتیم و بهاندازهای که پیداش کردیم و بهش اجازه دادیم که برامون کار کنه، کار کرد.
من تا قبل از آموزشهای استاد واقعاً نمیدونستم اصلاً خدایی به این شکل وجود داره یا نه. اصلاً الان نمیتونم ادعا کنم خداوند رو به شکل کامل شناختم اما همین شناخت نصف و نیمه چنان تغییری را در تمام ابعاد زندگی من ایجاد کرد که واقعاً خود خود معجزست.
اتفاقاً دیشب داشتیم فیلم یوسف پیامبر رو نگاه میکردیم بعد یه عزیزی پرسید واقعاً این داستان و معجزات واقعیت داشته بعد من همان موقع به خودم گفتم ببین اگه الان بیان داستان زندگی من رو هم به این شکل به تصویر بکشند انصافاً معجزههایی که تو زندگی من اتفاق افتاده به مراتب بزرگتر از اتفاقاتیه که برای یوسف پیامبر رخ داده، بهشرط اینکه به یاد بیارم و بابتشون سپاسگزار باشم و فراموش نکنم این خدا بود که دستم رو گرفت و هدایتم کرد.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در یک تضاد همزمان کاری و عاطفی بودم و احساس میکردم دنیارو سرم خراب شده و آدمهایی که خیلی بهشون وابستگی داشتم و تو ذهنم بزرگ بودن ضربههای سنگینی را به من وارد کردن و اصلاً وضعیت زندگی خوبی نداشتم در هیچ بعدی.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
اولین فایلی که من از استاد شنیدم بخشهایی از جلسه دوره آفرینش بود که همونجا شاید باورتون نشه انگار من رفتم تو یه دنیای دیگه و بعد شروع کردم به گوش دادن به فایلهای رایگان و یادمه اون موقع دوره ثروت1 داشت بهروزرسانی میشد که من انقدر اشتیاق داشتم که تو این دوره شرکت کنم ماشینم رو فروختم که این دوره را داشته باشم چون تو اون زمان عملاً هنوز ورودی مالی خاصی نداشتم و اون دوره چه تحولی در زندگی من ایجاد کرد و چه نتایجی رو وارد زندگیم کرد. البته که من بعد یه مدتی احساس کردم دیگه همه چیزو یاد گرفتم و خیلی با اون اشتیاق و استمرار رو خودم کار نمیکردم و احساس کردم که خب الان دیگه همه چیز درست شده و کافیه و خیلی زود اون نتایج هم از بین رفت و من یه مدتی اذیت شدم و البته خیلی زود دوباره با دوره راهنمای عملی به خودم اومدم و به مسیر بازگشتم و بعد اون هم همینطور دورهها اضافهتر شد و مسیر هربار بهتر و بهتر و بهتر شد به لطف خدا و آموزشهای استاد عزیزم.
ازونجایی که من خیلی زیاد داستان زندگی خودم را در کامنتها گفتم سعی کردم اینبار خیلی خلاصه توضیح بدم که هم یادآوری بشه برای خودم و سپاسگزار باشم و به خدا توکل بیشتری داشته باشم هم به دوستان خوبم کمکی کرده باشم تا به مسیر اعتماد بیشتری داشته باشند و با توکل و اعتماد به خدا همیشه در حرکت باشند.
واقعاً توحید و اعتماد به خدا همه چیزه. هر تضادی تو زندگی ما هست فقط به این دلیله که در ما انگیزه ایجاد کنه برای حرکت که خداوند و خودمون و قدرتی که داریم رو بهتر بشناسیم، این رو به خودم میگم که هم تا یکم هوا ابری میشه نگران نشم هم وقتی هوا صافه و باد موافق میاد انگیزم رو از دست ندم و به خودم و نتایجم مغرور نشم چون اون نیرو و انرژی مثبت و ایمانی که ما داریم نتایج رو ایجاد میکنه و تا زمانی که با این فرمان به حرکت ادامه بدیم عملاً نه تنها تضاد خاصی پیش نمیاد بلکه مسیر هربار روانتر و جذابتر هم میشه.
باز هم از شما استاد بزرگوار و تمام عزیزان گروه تحقیقاتی عباسمنش سپاسگزارم که واقعاً پیشتاز مسیر هدایت و حرکت به سوی خوشخبتی و زیبایی هستند.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام و درود ویژه خدمت استاد عزیزم از این سنگر جدید
خدمت مریم خانم شایسته
و تمام دوستان عزیزم در این دوره عالی
قبل تغیر کجا بودم چه احساسی داشتم
قبل از شروع غین مسیر
من آدمی بودم که اعتیاد داشت
نه یه یک نو مواد
بلکه چند نوع مواد و دخانیات
آدمی بودم به شدت با عزت نفس له و داغون
انسانی که همیشه خودش رو قربانی میدید و به همه احساس گناه میداد و انقدر این احساس قربانی شدن رو دوست داشت که هزار و یک دروغ هم میگفت تا اون احساس ترحم رو بگیره
از لحاظ مالی به شدت داغون
تازه ازدواج کرده بودم
توی شهر اصفهان حدود 2 سال بیکار بودم
یک انسان از همه لحاظ داغون
انقدر اعتماد به نفسم داغون بود
انقدر باورهای مالیم خراب بود که حتی اسنپ هم کار نمیکردم
یعنی نمیتونستم کار کنم
میگفتم از این کار که پول در نمیاد
هیچ وقت یادم نمیره
آذر ماه سال 97 بود که یک حس خیلی قوی من رو کشون به مشهد(من اصفهان زندگی میکردم اون موقع)
من هیچی پول نداشتم
صفر کلوین به معنای واقعی
اون موقع تقریبا خرج زندگیمون رو اشتراکی با خانواده همسرم میدادیم
با قرض گرفتن از مادر خانمم اومدم مشهد
(خیلی داستانهای دیگه داره سر اومدنم به مشهد که در کامنتهای بعدی مینویسم براتون)
اومدنم به مشهد همانا و آشناییم با استاد از طریق برادرم همانا
شاید یک سال قبل هم گفته بود
اما من در مدار شنیدنش نبودم
اولین فایلی که باهاش به شدت انس گرفتم فایل فقط روی خدا حساب کنی و فایل حزن در قران بود که به شدت دگرگون کرده بود من رو
بعد چند روز برگشتم اصفهان
و کار من شب تا صبح
صبح تا شب شده بود گوش کرده بود به فایل های رایگان
تا اون موقع هیچ فایلی از استاد نبود که من دانلود و گوش نکرده باشم
دیگه کالکشن درست کرده بودم تو لبتابم
کم کم داشت امیدواری در دلم زنده میشد
کم کم احساسم داشت بهتر میشد
یک هفته نشده بود که بعد از 2 سال تقریبا بیکاری کار پیدا کردم
یک کار نیمه وقت
اما بلاخره قدم اول بود
چند ماه اونجا بودم که هدایت اومد باید خارج بشم از نقطه امنم
زدم بیرون با تمام ترسهام
به هفته نکشید به یک کار تمام وقت هدایت شدم تقریبا با 3 برابر حقوق کار قبلی
خیلی خوشحال بودم و احساس امیدواریم به شدت بیشتر شده بود
وضع زندگیم بهتر شده بود
رابطه ام با همسرم
با اطرافیانم بهتر و زیباتر شده بود
دیگه اون آدم خرفت
اون آدم بی اعتماد به نفس نبودم
اما هنوز اعتیاد بود
.
.
.
.
(این نقطه هایی که گذاشتم به این معنی هست که این وسط خیلی چیزها هست که بخوام بنویسم که شاید خارج از حوصله دوستان باشه)
اما الان که دارم این متن رو مینویسم
از هیچ لحاظ
هیچ ربطی به اون گذشته ندارم
من این گذشته خودم رو انقدر در جاهای مختلف این سایت به شکل های مختلف نوشتم
انقدر به خودم گفتم و یادآوری کردم که هیچ وقت یادم نره که کجا بودم و کی بودم
و الان کجام
و همش لطف خداست
گذشت و من اومدم مشهد
الان حدود 4 ساله برگشتم مشهد
بعد از یک چالش سنگین در زندگیم
حدود 2 ساله که کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
مغازه خودم رو خریدم
خدارو شکر درآمدی خوبی دارم
درسته که هنوز خیلی از خواسته های مالیم تیک نخورده
مثل خونه و ماشین خارجی و …
اما اینکه بتونم در یک روز درآمد 1 ماه کارگری توی یک شرکت رو داشته باشم برام خیلی جای شکر داره
انقدر سپاسگذار خداوند هستم بابت شرایطی که دارم که فقط خودش میدونه
این هم یک رد پای دیگه ازم باشه تا یادم نره گذشته عزیزم رو که مدیونشم
خدایا تنها تورا میپرستیم
خودت من رو به خودم وا مگذار
استاد جان ازت بی نهایت سپاسگذارم
به لطف آگاهی های جلسه 6
7 و 8 دوره همجهت با خداوند و کمی باور کردن اون آگاهی ها
دارم قشنگ میبینم سیل ثروت رو در زندگیم
به عنوان پول
حساب بانکی
ازت ممنونم
باسلام ب هم فرکانسی عزیز
چقدرکامنتون قشنگ بود ب دلم نشست چقدر ایمانتو قوی هست تحسینتون میکنم.
چه تقوای خوبی داریدافرین
کاش داستان ادامه میدادین ونقطه نمیذاشتی وماباخوصله تمام کامنتون میخونیم لذت میبریم. من هم کامنتون خونم هم واردپروفایلتو شدم متن هدایتتون خوند تحسینت میکنم. انشالله همیشه موفق ودرپنهاه رب باشی.
با سلام خدمت حدیثه عزیز
دوست.همکلاسی و همفرکانسی عزیزم
ممنونم که کامنتم رو خوندی و ازت سپاسگذرم که برام کامنت نوشتی
خیلی خوشحال شدم از اینکه این کامنت که بخشی از گذشته نچندان دور من هست برات جالب و مفید بوده
در مورد نقطه هایی که گذاشتم و ادامه ندادن داستان بگم که
در این دوره که جریان اصلی اون بر پایه تغیر حرکت میکنه
مطمعنن به گذشته خودم باز هم گریز میزنم و در باره ادامه داستان خواهم نوشت
{مثل سریال ها که مخاطب رو نگه میدارند تا هفته دیگه} شکلک با لپ قرمز
اما پوینت اینکه الان کامنت شمارو خوندم و بعد دوباره به کامنت خودم برگشتم و خوندمش
این بود که با خوندن کامنتنم تا حدودی یادم اومد عمق فاجعه عدم عزت نفسم در اون روزها رو
ممنونم از شما بابت پاسخی که به کامنتم دادی
انشاالله همیشه شاد و ثروتمند باشید
به نام خدای مهربانی که بی نهایت بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
واقعا این فایل تو روزهایی که من منفی بودم به شدت نجات دهنده بود.ولی جالبه الان که به حالت دوره دراومده به شکل دیگه ای دارم میشنومش.
اولین بار که من صدای شما رو شنیدم 9ماه بود که شوهرم بیکار بود، هر سه ماه مجبور بودیم بابت خونه ای که خریده بودیم ولی نمیساختن 90میلیون پول بدیم. به واسطه چک های خونه کلی بدهی بالا آورده بودیم. برای اولین بار نزول کرده بودیم و کلی بدهکار بودیم. ناراحت ،افسرده ترین حالت ممکن رو داشتم. از خدا کلا بریده بودم. ناامید بودم. کلی اضافه وزن داشتم. مادر بداخلاقی بودم که بچه 3سالشو کتک میزد، از بچگی بچم هیچ لذتی نمیکردم. با شوهرم بحثمزیاد بود و بیشتر اوقات دیگه سکوت بودیم که از همنرنجیم. مدام خودمو مقایسه میکردم با بقیه. ترس و نگرانی شدیدی داشتم. زندگیمو رو به پایان میدیدم. تمام آرزوهامو از دست رفته میدیدم. کاملا ناامید بودم. هرروز آرزوی مردن میکردم. گاهی با یه سری افراد که تو اینستا بود انگیزه میگرفتم ولی شاید یه روز یا بیشتر ولی دوباره به حال خودمبرمیگشت. بی انگیزه بودم. تا اینکه برای اولین بار صدای استاد رو تو ماشین شوهرمپلی کرد و شنیدم. بارها از اینکه یه استادی هست چنین کرده و دوستم اینطور شده زندگیش حرف میزد حتی من اومده بودم تو سایت ثبت نامکرده بودم ولی در مداری نبودم تا پارسال آذرماه. وقتی صدای استاد رو تو ماشین پلی کرد اصلا یه جور عجیبی منقلب شدم. از تن صدای استاد، از اون احساسی که میداد، از صحبتاش درباره خداوند انقد یه طوری شدم که یادمه 11شب که رسیدم خونه سریع رفتم تو سایت و شروع کردم به دیدن بقیه فایل هایی که بود. اولین چیزی که با گوش دادن به حرف های استاد تو همون یکی دو روز اول بهش رسیدم این بود که خداوند هست وجود داره و آرام شدم. انقد ارام شدم که دیگه هیچفکر و نگرانی اذیتم نکرد. با شرایطم دیگه کاری نداشتم رها شدم. دومین نتیجه این بود که کمتر از یکهفته شوهرم به کاری دعوت شد انقد واضح بود که هردومون متوجه شدیم هدایتی از خداست. 9ماه هرروز تلاش کرد کار پیدا کنه نشد و بعد بوم یهو یه کار خیلی خوب پیدا شد. این جز خدا کاری کسی نبوده.
اولین گامی که برداشتم وقتی شوهرم رفت سرکار (راه دور بود) خودمو بستم به فایل ها. ارتباطم رو با آدما کمتر کردم. وقتی میرفتم خونه مامانم بیشتر در حال گوش دادن بودم و خوندن کامنتا. پول کمی داشتم خیلی کم. تونستم یه هندزفری 90تومنی بخرم که حتی وقتی میرم بیرون بتونم گوش بدم. منی که 24 ساعت تو اینستا بودم کامل ازش بیرون اومدم و فقط فایل هارو دنبال میکردم. فایل کلید اجابت دعا و عمل به قوانین چگونه زندگیمان رو تغییر میدهد رو شاید تو کل روزم گوش میدادم. انقدر آروم شده بودم و شروع کردم با خدا ارتباط گرفتن. یه دفتر برداشتم و تمام حرفام رو آخرشب ها با خدا مینوشتم از خواسته هام از نیازهای از ترس و نگرانی هایی که میومد سراغم مینوشتم بابت هرچیزی تو زندگیم بود شکرگزاری میکردم انقد ذهن من چموش بود مدام میرفت سراغ فکرا قبلی و من تلاش میکردم دوباره آروم بشم. همش تو ذهنم با خدا حرف میزدم ازش آرامش میخواستم ازش حمایت میخواستم. نزدیک 2ماه توی اینستا نرفتم با یکی از فایلهای معرفی قانون سلامتی شروع کردم و به راحتی به وزن دلخواهم رسیدم. قبل از سال نو ما یکسری بدهی هامون سررسید شده بود و باید میدادیم. شرکت تا اومد پول بزنه طول کشید یعنی من توی اون دو هفته چقدر با ذهنم جنگ داشتم.چقدر حالم رو بد میکرد چقدر افکار قدیم و ناامیدی ها رو میآورد ولی به خودم تعهد داده بودم که دیگه مثل قبلم نشم. یه جایی رهاش کردم و دقیقا فردای اون روز به قدری پول به حسابم اومد که بدهی ها رو راحت پرداخت کردیم. در واقع بدهی های واجبمون که فشار رومون بود پرداخت شد. اون خونه ای که شد یه تضاد بزرگ تو زندگیم که به واسطه همین پس گردنی محکم تونستم خدارو پیدا کنم 3هفته اس فروخته شد و تبدیل شدبه خونه دلخواهم و حالا منتظرم تا کامل بشه و برم داخلش.
من با تمام وجودم اغراق میکنم و باور دارم که من هرچی دارم از خدا دارم
استاد چطور میشه از شما تشکر کرد؟ چقدر بنده عزیزی هستید که خدا ین همه آگاهی بهتون داده وشما با عشق به ما میدیدم. از خدا براتون سلامتی عمر طولانی آگاهی های بیشتر و آرامش میخوام