درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۶ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

467 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شيدا نوید گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    حالا ماجراهای یک ماه اخیر در زندگیم رو می نویسم و درس هایی که این فایل آگاهی بخش به من داد.

    در این یک ماه اخیر خیلی ناراحتی کشیدم چرا که سعی نکردم بعد از اتفاقی که از نظر من ناجالب هست حالم رو خوب کنم و از طرفی خودم هم با تکرار وقایع خودم رو ناراحت و ناراحت تر کردم.

    همین 5 روز پیش حالم کمی بهتر شد و از اون همه خشم بیرون اومدم و هدایت های الهی شروع شد

    اولین قدم برای بهتر شدن حالم این بود که برو کتابخونه و خونه نمون تا حالت بهتر شه

    روز اول رفتم و دو سه ساعت موندم و رفتم

    کمی حالم بهتر شد

    روز بعد و بعدترش 6 ساعت موندم و حدود 5 ساعت رو فقط رو آگاهی های دوره ثروت کار کردم

    دوره ثروت یک رو هم همین 5 روز پیش خریدم

    اینم برای این بود که از ته قلبم دلم می خواست روی این دوره کار کنم و کامنت بذارم ولی چون با خواهرم دوره رو خریده بودیم دوست نداشتم با اکانتش کامنت بذارم

    کل پولم رو دادم و دوره رو خریدم

    و این در حالی هست که من کارم گردشگری هست و در دو ماه اخیر شرایط کار کردن نداشتم

    جالبه بگم

    قلبم گفت کاریت نباشه

    بخر و شروع کن به کار کردن و متعهد باش

    ادامه بده

    و ببین خداوند چطور هدایتت میکنه

    در این 5 روز که شروع کردم به کار کردن روی دوره

    حالم خیلی بهتره

    تا اینکه شد امروز که به دلیل ولادت حضرت قائم تعطیل هست

    خیلی دوست داشتم بازم خونه نباشم ولی خب کتابخونه تا جمعه تعطیل هست

    به خودم گفتم حال خوبت رو ادامه بده

    دوباره جلسه 2 ثروت رو گوش دادم و اهرم رنج و لذت رو نوشتم و کمی کامنت ها رو خوندم

    اما حس کردم دلم می خواد

    یک فایلی درباره توحید گوش بدم

    اومدم سایت و دیدم جلسه شش درک عمیقر خداوند گذاشته شده

    حس کردم باید گوش بدم

    گوش دادم و تمام بدنم مور مور شد

    انگار خداوند داره با من حرف می زنه

    انگار خدا گفت گوش بده به این فایل ببین من چی میگم و اینجوری رفتار کن

    به خدا یک ماه اخیر انقدر مادرم اذیتم کرده و حالم رو بد کرده که حس می کنم اصلا نمی تونم ببخشمش

    اما

    تو این فایل استاد گفت یکسری افراد برای اینکه حالش رو بگیرن

    بلاهایی سر سایتش و شرکتش آورده بودند

    و اینجا بود که استاد بعد از اینکه حالش رو خوب کرد

    به خودش گفته

    الخیر فی ما وقع

    و برنامه مهاجرتش رو به بهترین حالت ممکن پیش برده

    و تمام این هدایت ها رو مدیون نگه داشتن خودش در حال خوب است

    حالش رو خوب نگه داشت

    و خداوند هم هدایتش کرد

    و اما امروز من هم هدایت شدم

    من هر چه ساختم این زن خراب کرد

    هر چی تلاش کردم نذاشت که بشه

    و این چند روز به دنبال چراییش بودم

    خیلی واضح بود

    باید مستقل بشی

    اولش خواستم سریع برم یک تخت تو خوابگاه بگیرم و برم

    اما چندشم شد از خوابگاه ها و فعلا هم پول ماهانه منظم ندارم که اجاره بدم

    بنابراین گفتم چیکار کنم؟

    ایده اومد قدم به قدم جلو برو

    خداوند تورو به مسیر درست هدایت می کنه

    پس رفتم کتابخونه و بیشتر روز در خانه نیستم و دارم روی خودم کار می کنم

    حالا

    حالم بهتره

    چون به ماجراهایی که تو خونه اتفاق افتاده به صورت

    الخیر فی ما وقع

    نگاه می کنم

    الان فهمیدم ممکنه که برای من بد خواسته بشه

    اما من با کنترل ذهنم و قدم به قدم بهتر کردن حالم

    همه چیز به بهترین شکل ممکن برام پیش خواهد رفت

    خدایا شکرت که با این فایل بهم یاد دادی چطور فکر کنم و چطور حال خودم رو خوب نگه دارم

    الان یک بخشی که می نویسم 17 بهمن 1404 هستش

    به خدا دو روز پیش یک اتفاقی افتاد که عین معجزه بود

    و من فقط چند روز هست که دارم روی خودم کار میکنم

    می نویسم تا اینجا بمونه و رد پایی باشه برای خودم

    من در فکر ثبت یک شرکت بودم

    اما خیلی جدی نبودم

    اما همه اش بهش فکرمی کردم

    چند روز هست دنبال عکس 3 در 4 ام می گشتم که پیداش نمی کردم

    لازم داشتم برای اقدام ثبت شرکت

    به جان خودم

    ساعت 15:20 دقیقه عزیز دلی زنگ زد و گفت شرکتش رو نمی خواد

    و می خواد بده به من

    رزومه شرکت واقعا فوق العاده است

    و من

    به جای یک سال رفت و آمد برای ثبت شرکت

    یک شرکت 20 ساله به من منقل میشه

    بدون هیچ دردسری

    وقتی مالکیتش بهم منتقل شد همینجا بهتون میگم

    واقعا نمی دونم خدا رو چطوری شکر کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    رضا زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2249 روز

    سلام به استاد عزیزم

    اون شبی که این لایو برگزار شد نمیتونستم ببینم یعنی یه حسی میگفت نه نبین ، قشنگ واضح میگفت نبین جوری بود که این آگاهی ها رو میشنیدم یه جورایی داشت گمراهم میکرد تو اون زمان و مکان

    و الان خیلی بهتر میفهمم چرا گفت نبین

    اگه میدیدم احتمال خیلی زیاد این فایل ها رو سر سری میدیدم و تمرکز نمیکردم روش

    امروز یک اتفاق بی نظیر برام افتاد و یک هدایتی شدم و وارد ترسم شدم که خودم آگاهانه پلنشو نچیده بودم خدا هدایتم کردم و با موفقیت واردش شدم که حتما توی فایل مناسبش مینویسم

    میخوام در مورد الخیر فی ما وقع بگم

    میخوام بازم تاکید کنم از وقتی که سعیمو خیلی بیشتر دارم میکنم که تسلیم خدا باشم و از نگاه خدا ببینم و به هدایت ها و الهامات و نشانه هاش عمل کنم ، زندگیم بهشت شده یا بگم زندگیم بهشت بود من نمیتونستم ببینم و الان هم تکاملم قشنگ تر داره طی میشه در مورد آگاهی و هم در مورد کل زندگیم و کلی هم دارم لذت میبرم

    یادمه یه روز داشتیم میرفتیم ییلاقمون سمت هزارجریب و خب جاده ی سر بالایی و پر پیچی داره

    بعد با ماشین برادرم بودیم با مادرم و زن داداشم و داداشم و برادرزادم

    پدرم زودتر رفته بود و ما داشتیم میرفتیم پیشش

    و راننده داداشم بود

    بعد داداشم از یک نیسان یا مزدایی سبقت گرفت و یهو دیدم دود غلیظی از کولر ماشین داره میاد تو و داداشم گفت سریع کیف میف هارو جمع کنین برید بیرون یکم ملو گفت کسی هول نکنه خب منم نمیدونستم دقیق چی شده( اون تایم یه مقدار کر بود بودم و نمیفهمیدم بوی چیه)

    و یه جورایی خدا شاهده اصلا نگران نبودم کیفمو یواش گرفتم و در رو باز کردم گفتم کپسول داری داداشم گفت نه و من کیفم تو دستم بود خیلی اروم داشتم پیاده میشدم و هنوز رو صندلی نشسته بودم و تو فکر این بودم اگه آتیش گرفته باشه چجوری خاموشش کنیم

    ( اصلا نگران این نبودم که الان منفجر میشه و اینا ، درسته خبر نداشتم دقیقا چیشده و داداشم میدونست و گفت دور بشین ولی خب نگرانی هم نیومد میتونم بگم اصلا نگرانی نیومد که بدو در برو)

    ( یه اتفاق مشابه هم افتاده بود قبل آشنایی من با خدا و قوانین و استاد عزیزم که تو صندوق عقب ماشین دوستم کپسول آتشنشانی ضامنش در میره نمیدونم چی میشه که صدای فش فش وحشتناکی میده که تا دوستم میزنه بقل درجا 5 متر دور میشم که نکنه بترکه ماشین )

    (اینو گفتم که مقایسه کنید شرایط رو با هم)

    و زن داداشم متوجه شد اون دود آتیش بوده و سریع برادرزادمو گرفتو دور شد خیلی سریع ، اینقدر سریع بود که ما بعدش کلی در موردش صحبت کردیم و خندیدیم.

    بعد مادرم فقط آروم نشسته بود که گفت چمیدونستم آتیش گرفته دیدم رضا بیخیال نشسته و یواش یواش داره پیاده میشه منم تا بیام بفهمم دیر شد

    بعد حالا بماند اون آتیشی که روی موتور افتاده بود معجزه آسا و هدایتی خاموش شد

    اصلا دیوانه کننده است واقعا

    که دقیق نمیدونم آتیش چجور روشن شد و آتیش لوله آب رادیات رو فک کنم سوراخ کرده بود و اون هم مثل این اطفای حریق هتل ها عمل کرد و آتیش رو خاموش کرد ( ماشین 206 تیپ 5 بود)

    بعد من نشستم فکر کردم که سفر کنسل شده بود و به ظاهر ضد حال خوردیم و ماشین خراب شد و خرج و اینا ولی دیدم نه

    داداشم از اونجایی که معمولا با سرعت رانندگی میکنه و مهندس عمرانه و جاهای دوری میره که اتوبانه معمولا

    اگه این اتفاق اونجاها میوفتاد با سرعت 120 تا تا بیاد خاموش کنه و متوجه بشه و عمل کنه خدا میدونه چی میشد

    و اینو گفتم همونجا بهش که خوب شد این اتفاق اینجا افتاد که سربالایی بود و درجا گاز ماشینو قطع کردی نیاز به ترمز زیاد نبود و سرعت ماشین کم شد و وایستادی و سریع ماشینو خاموش کردی و اتفاق خاصی نیوفتاد

    واقعا الخیر فی ما وقع رو میشه اینجا دید تازه من یک زاویه اش رو دیدم

    بعد قشنگی این ماجرا این بود که یک ماشین هاچبک جلوی ما بود سر پیچ تند خطرناک سربالایی وایستاد و دور زد تا این صحنه رو دید و گفت دیدم آتیش زیر کاپوتت افتاد درجا دور زدم و اومد کمک کنه

    چقدر خداوند روزی رسونه و چقدر این انسان ها مهربان و زیبان واقعا لذت بردم از 3 تاجوان هم سن خودم اینجور اومدن برای کمک واقعا خدارو شکر اینجور جهان رو برای کمک به ما مسخر میکنه

    همین دیدن این صحنه کلی کمک کرد تا انسان ها رو زیباتر ببینم و اونا روی خوششون رو بهم نشون بدن

    مثال های کوچک تر و ساده اش هم الان یهو یادم اومد که تا درخواست یک وسیله جدید از خدا میکردم تا جایگزین این قدیمی بکنم ، خیلی باحال اون قدیمیه از کار می افتاد یه چیزیش میشد و من میگفتم اها ببین این یعنی قراره جدیده بیاد اینو چند بار به وضوح دیدم

    خداروشکر واقعا برای این اطمینان و آرامش و قوت قلب

    این جمله رو خیلی دوست دارم: نترس و غمین مباش ، خدا با توست

    همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استادبزرگوارم که با آموزش های خوبتون و منطقی کردن داستان های قرآن باعث شدین که خیلی خوب درک کنم کار ابراهیم رو وقتی که ما فکر می‌کنیم به گذشته ابراهیم و تکاملی که طی کرده و به این باور رسیده که با کنترل ذهنش و احساس خوبش باعث میشه هر کار غیر منطقی رو از طرف خدا انجام بده و باور داره که این اتفاق به ظاهر نامناسب به نفعش برمیگرده با تمام وجودش کار گفته شده رو انجام میده چون ایمانش رفته رفته قوی تر شده با عمل و احساس خوب ونتیجه دلخواه ایمان قویتر .

    من وقتی این فایل رو شنیدم یاد خودم میوفتم که سال گذشته هیچ باور نداشتم که میشه با کنترل ذهنم و احساس خوبم مسائل زندگیم حل بشه اما الان بعد یکسال استفاده از این آگاهی با اتفاقات کوچیک و سیع من در کنترل کردن ذهنم و تلاش برای اینکه احساسم رو خوب نگه دارم باعث شد همون اتفاقات به نفع من رخ بده و خدارو شاکرم که در این راه هستم و در همین دو روز اخیر اتفاق به ظاهر بدی برام افتاده اما من بعد یکسال باورم به این که احساس خوب باعث اتفاقات خوب میشه خیلی راحتر از گذشته دارم احساسم رو کنترل میکنم قرآن مطالعه میکنم و با این دو فایلی که گذاشتین خیلی به موقع بود برای من که بتونم ذهنم رو خیلی آسونتر کنترل کنم و خدارو شاکرم که حالم احساسم خیلی خوبه و یقین دارم که قراره بعداز این اتفاق در بزرگی بروی من و خانواده ام باز بشه همونطور که در گذشته اتفاقات مشابه این باعث پیشرفتمون شد

    و من میدونم که خداوند خیر عظیمه و فضل عظیم و من هر اتفاقی بیوفته با احساس خوب حلش میکنم به یاری خدای بزرگم استاد عباسمنش عزیزم خیلی خوشحالم که با شما هستم واز خدای بزرگ و وهابم میخوام که تا ابد منو توی این راه راست و زیبا ثابت قدم نگه داره و من میخوام که تا آخرین لحظه زندگیم در این راه باشم و هروززبهتر وبهتر شوم دوستتون دارم ❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2303 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش

    «« شهود یا همون کلام خدا نمیتونه تو حالت اعصبانیت یا منفی بیاد »»

    یعنی چی؟

    بیایم در مورد این موضوع بیشتر صحبت کنیم

    این موضوع چه چیز رو ثابت میکنه نشون میده دنیایی که ما توش زندگی میکنیم دنیا دو قطبیست

    خوب یا بد ، زشت یا زیبا ، بالا یا پایین ، زیاد یا کم ، روشنایی یا تاریکی، سلامتی یا بیماری

    خلاصه دنیایی که ما توش زندگی میکنیم صفر یا یک هست بین این دوحالت وجود نداره

    اینکه مردم میگن نرمال یا وسط یا عادی نداریم اینها چیزی هستند که ما انسانها از خودمون ساختیم

    هر چیزی که تو این دنیا هست یا خوبه یا بد

    چون قانون و سیستم جهان هستی بر همین مبنا ساخته شده

    خوب حالا که موضوع از این قراره

    تو بحت اینکه شهود یا الهامات نمیتونه تو حالت اعصبانیت وارد بشه

    کاملا این قضیه رو ثابت میکنه

    چرا که قلب انسان نمیتونه جای هر دو باشه

    یا باید جای کلام خدا باشه یا جای ندای شیطان

    بنابراین با درک این موضوع میریم سراغ اینکه ما چطور بتونیم از این قانون استفاده کنیم برای استفاده کردن و رسیدن به خواسته‌هامون

    این موضوع درست میشه گفت در مورد درسی که استاد تو دوره ثروت ۳ جلسه اول توضیح داده و من از اونجایی که تازه وارد این دوره شدم و دارم روی خودم با اون دورها کار میکنم

    این موضوع تو جلسه اول گفته شده

    که تو زندگی همیشه تضادها وجود دارند و مهم اینه که ما یاد بگیریم چطور تو اون لحظه بتونیم ذهن خودمون رو کنترل کنیم

    و مغزمون رو جوری اموزش بدیم که یک ذهن حلال مسئله بار بیاریم

    که تو برخورد با هر تضادی ذهن بتونه خودش رو کنترل کنه و اونجاست که از دل اون تضادها میتونه پاداشهای اون نعمت رو دریافت کنه

    حالا سوال اینجاست چطور میشه تو حالت منفی و یا برخورد با تضاد ذهن خودمون رو کنترل کنیم

    که باز هم جواب این سوال رو استاد تو ادامه این فایل خیلی خوب توضیح داده که

    «« با تفکر الخیر فی ما وقع »»

    یعنی اینکه ما بتونیم تو اون شرایط توجه کنیم خیر بودن اون مسئله و به خودمون بگیم این اتفاق برای این رخ داده

    برای اینکه من رشد کنم ، برای اینکه من بزرگتر بشم ، برای اینکه از بدنه جامعه کنده بشم ، برای اینکه ثروت بسازم ، برای اینکه بیشتر از زندگیم لذت ببرم

    باز هم استاد تو این فایل کلید داد که

    «« ما باید بتونیم یه ذره ذهنمون رو خوب کنیم و بعد که تونستیم دوباره یه ذره دیگه حالمون رو بهتر کنیم و همین جور یه ذره یه ذره پیش بریم و بعد برسیم تو حالت ارامش »»

    همین یه جمله استاد برای من شاه کلید یا بقول خود استاد برگه تقلب بوده برای من که با ایمان و توکل وارد دل ترسهام بشم و ارام ارام پیش برم و نگران نباشه و عجله نکنم و منتظر تغییرات یهویی و یه شبه نباشم

    مهم اینکه من حرکت کنم و عمل کنم و ایمان خودم رو نشون بدم و تو مسیر الهامات بمن گفته میشه

    استاد من عاشق شما هستم که اینقدر خوب و واضح و شیوا اگاهی‌های خداوند رو بما توضیح میدید واقعا سپاسگزار شما هستم

    به امید کامنت بعدی

    فعلا یا حق

    🙏🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2653 روز

    به نام خدای درونم که هر لحظه در حال هدایت منه اگه من در قلبم رو بروش باز کنم

    الهی هزاران بار شکرت

    سلام استاد متفکرم، سلام استاد قوانین ناب خوشبختی و سلام دوستان هم مسیرم

    اصلا ابن ۳ قسمت گفتگو منو متحیر کرده

    استادم، این همه آرامش شما داره از کجا نشات میگیره؟؟

    اون همه آگاهی و اون همه جوابهایی که قلبم مو به مو دریافت میکنه و باهاشون پیوند میخوره، داره از کجا میاد؟؟

    با خودم گفتم حالا که قسمت ۵۰ و ۵۱ رو پشت سر هم نتبرداری کردم بیام و بنویسم، اما از چی؟؟؟

    به خودم گفتم استاد همیشه ابن صحبت ارزشمند رو به ما میگن که : هر زمان که میخوام از چیزی صحبت کنم، نگاه میکنم ببینم خودم توی اون زمینه موفق هستم یا نه، و اگه باه، صحبت میکنم

    و من هم دقیقا به خودم گفتم صحبت این ۳ قسمت در مورد حال خوبه، احساس خوبه، اتفاقات خوبه و من هم خدا رو هزاران بار شکر در این زمینه بسیار بهتر از قبلم هستم پس میتونم و لایقم که در این باره بنویسم

    استادم من جذب همه اون آرامش و حال خوب شما شدم توی ابن ۳ قسمت گفتگو که ایمان دارم از اتصال قوی شما با منبع هست

    اگه ما همین موضوع رو درک کنیم و بفهمیمش، معنی حال خوب = اتفاقات خوب رو درک میکنیم

    وقتی من میبینم شما با چنان حال عالی و با چنان آگاهی و یقینی صحبت میکنید از اون چیزی که نتیجه گرفتید و روند عادی زندگی شما شده، آیا دیگه میشود این موارد رو فانتزی دانست؟؟؟

    البته که من هیچ زمان حتی روزای اول ورودم به سایت و یاد گرفتن هام، این موارد رو فانتزی نمیدونستم و تون ته قلبم، حس درستی بهشون داشتم و حالا بعد از تقریبا ۳ سال، آنچنان ایمانی به این درس ها و قوانین دارم که عمق وجودم تاییدشون میکنه و همین ایمان و یقین باعث شده حال من هم عالی باشه

    همه این قوانین ثابت باعث شده که من هم بتونم در خیلی از موارد خیلی خوب ذهنم رو کنترل کنم و آگاهانه ببرمش توی فضایی که خودم میخوام

    چقدر شما عالی میگید که در شرایط و اوضاع مساعد، کنترل ذهن به نسبت راحت تره تما در زمان تضادها، مسائل و مشکلات هست که ما حقیقتا خودمونو آزمون میکنیم بطور واقعی

    خواه ناخواه همه ما امکان داره وارد محیطی بشیم که دارم در مورد ناخواسته ها صحبت میکنن و من نمیخوام هم مسیر این افراد بشم و آگاهانه شروع میکنم به وویس های آرتمش بخش و تجسمی گوش دادن، فایل دیدن و یا از کامنت ها خوندن و واقعا ایمان دارم که هر چقدر خودمونو با آگاهای و عامدانه از این فضاها و حرفا دور کنیم، قلبمون آرامش بیشتری داره و همون شهود که راه ورودش، قلب باز ما هست، راحت تر در وجود ما رسوخ پیدا میکنه و دیگه جوری میشه که وقتی یه گل رو میبینی انگار رخ خداونده

    وقتی صدای پرنده ای رو میشنوی انگار صدای خداونده که داره از عشق و زیبایی میخونه و همه چیز در نظرت زیبا میشه

    همیشه دایتانهای عشاق قدیمی رو که میشنویم گفته میشه که لیلی بسیار زشت رو بوده و واقعا دلیل عشق دیوانه وار مجنون به او مشخص نیست

    اما حالا من میفهمم که عشق مجنون عشقی بوده که به خاطر نوع نگاه متفاوت او به لیلی بوده و یا هر چیز دیگه ای که شنیدیم و یا دیدیم و از نطرمون شاید غیر وافعی و عجیب بوده، دیگه فکر میکنم با این آگاهی ها عجیب نیست

    کاملا طبیعیه

    پس همه چیز ذهن منه

    همه چیز نوع نگاه منه

    همه چیز کنترل و رام کردن ذهن به یمتیه که من میخوام فارغ از ابنکه بقیه چی میگن و چی میبینن

    چقدر استادم وقتی در مورد الخیر فی ما وقع صحبت میکنید، قلبم آرامش میگیره

    کلا وقتی همه چیز رو حتی وقتی طاهر خوب نیست، خوب ببینی ، برای تو ورق بر میگرده

    امکان داره اون مورد خاص برای بقیه زشت و ناخواسته باشه و نتیجه نادلخواه اما وقتی تو سعی مبکنی با تمرین با تکرار با تکامل و با حفظ حال خوبت، به نوع دیگه ای به اون مورد نگاه کنی و اون رو خیر ببینی، برای تو عوض میشه و چنان آن زشتی، ننایج زیبایی برات داره که گاهی متحیر میشی و فقط باید ته قلبت بگی خدا جونم میدونم همش کار توئه، شکرت شکرت شکرت

    ممنونم و سپاسگذار

    چقدر ابن فایلا سراسر توحیدن

    سراسر زیبایی هستن

    سراسر راه و رسم زندگی نیکو هستن

    و سراسر خیر و رحمت و کارخانه خوشبختی ساز

    عاشقتوتم که با عشق، از فوانبن میگید

    من با عشق میرم جلو، با تکامل و بدون عجله و از مسیرم لذت میبرم و همواره سعی میکنم آگاهانه ، حال خودم رو خوب نگه دارم چون قانون همینه و بس👌👌

    تا بعد…

    🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    حمید رجایی گفته:
    مدت عضویت: 3046 روز

    به نام خدایی که بدون نام او همه کار بدون نتیجه میماند

    استاد عزیم و همه دوستان این راه توحیدی

    این روزا خیلی برام عجیب داشت پیش میرفت و اصلا احساس خوبی نداشتم و به ظاهر هم داشتم فایل گوش میدادم و در هر شرایطی پیش خودم میگفتم که من دارم روی خودم کار میکنم و داره اوضاع درست میشه و همه امیدم روی بحث قانون و سایت و کار کردن بود ولی هر چقدر که میگذشت من نسبت به کار کردن روی خودم سست تر میشدم و اصلا نمیشد روی خودم کار کنم و اصلا بهم ریخته بودم که بابا چرا نمیشه من دارم چکار میکنم ، چرا اوضاع اینطوریه و من به ظاهر دارم روی خودم کار میکنم ولی چرا نتیجه اینجوری شده اصلا من چرا اینجام و…….

    بعد یه موقع به خودم اومدم که بابا من اصل رو فراموش کردم اون اصل توحید اون اصلی که من از خدا خواستم و اون این راه رو نشونم داد و منی که با عشق روی خودم کار میکردم و برام بسیار لذت بخش بود و اصلا زمان رو نمیشناختم

    حالا روزام همین طور داره هدر میره در حالی که فکر میکنم دارم روی خودم کار میکنم و اون روزا حتی فقط یکی دوتا دوره داشتم از قانون افرینش و جهان بینی ولی بسیار روی فایل های رایگان کار میکردم و لذت میبردم و نتیجه احساس خوب رو همون موقع میگرفتم و احساس میکردم که به هر جایی و هر چیزی بخوام میتونم برسم و خدارو شکر قدم برمیداشتم و خدا پله پله به من هدایت میکرد.

    و من توی هر اگاهی و هر نقطه ای میگفتم خدارو شکر خدارو شکر از احساس خوب و اتفاقات خوب هم روتین شده بود برام

    ولی روند از جایی تغییر کرد که من دیگه هواسم به خدا نبود میگفتم که باید اینجوری باید بشینم فلان دوره استاد رو بشدت کار کنم باید بشینم اون دوره رو کار کنم باید اون محصول استاد رو بخرم و کار کنم و لی این شده که الان ده ها دوره دارم که باید روشون کار کنم ولی نمیدونم با شدت شروع میکنم و همه چیز رو اوکی میکنم و چند جلسه پیش میرم دوباره استپ شروع دوباره استپ شروع میکنم مثلا رو ی دوازده قدم دوباره ذهن چموش میگه برو اول عزت نفس دوباره میگه مسئله مالی رو یکم بهتر کن که ذهنت آزاد بشه بتونی روی دوره ها کار کنی دوباره و دوباره و دوباره فکر میکنم الان دوسال هست که داره

    منو بازی میده و این روزا فهمیدم که من اصلا جریان هدایت رو فراموش کردم من مغرور شدم هم نسبت به مهارتم کارم و هم توی قوانین و همه چیز و خدا هم گفت خودت میدونی من چکارم برو ببینم چکار میکنی. و هیچی دیگه توی درو دیوارم و این شده که

    من دریچه قلبمو بستم و اصلا نمیدونم دارم چکار میکنم و فکر میکنم مال تغیییراتی هست که توی کارم انجام دادم

    و من قبلا توی کارم حال میکردم توی مهندسی برق و الان رفتم توی فروش و زیاد علاقه ندارم و رشدی هم ندارم .

    ولی از موقعی که محاجرت کردم و هر بار با خدا خلوت کردم و ازش میپرسم فقط یک کلام میشنوم که حمید تو باید فروشنده بشی انصافا خیلی هم برای فروشنده شدن تلاش میکنم ولی به سختی و نداشتن نتیجه خاص .

    ولی دوباره خدایی که همواره هدایتگر منه داره آروم آروم هدایتم میکنه میگه الان این الان اون و یا هدایتم میکنه به یک فایل از وسط یک دوره و داره دوباره درخت احساس خوبم جوانه میزنه نشونش هم اینه که هدایت شدم به این فایل فوق العاده نشانش اینه که الان بعد از مدت ها دارم کامنت میزارم ، نشانش اینه که امروز صبح توی ستاره قطبی از خدا طلب کار کردن روی خودم رو خواستم ، و خدا خودش کمکم کنه که توی راس همه چیز از خودش طلب هدایت کنم

    خدایا منو هدایت کن به سمت انعمت علیم و نه ظالمین و نه غضب کنندگان

    در مورد این فایل زیبا که استاد عزیزم و اقای عرشیان فر عزیز داشتند

    خیلی خوب شد که الان مدتی که کم پیش میاد بتونم توی تایم کاریم بتونم کامنت بزارم ولی از هدایت خداوند همه چیز ممکنه وقتی استاد گفت که هدایت خدا بعد از اینکه تو احساستو خوب کردی میاد اون خورشید شهود بعد از این که تو پنجره قلبتو باز کردی برای اینکه نور خدا رو دریافت کنی میاد وقتی که پاشی از توی غار خاموش و تاریک منم و شرک و غرور به طرف نور خدا که از دم غار مشخصه به وسیله احساس خوب که نتیجه تفکر االخیر فی ما وقع هست بیرون بیای و نور خدا رو ببینی که همه چیز رو برات روشن زیبا و مشخص کرده ببینی.

    در سته خدا من به خودم ظلم کردم و مرا ببخش که از ظالمین بودم و اینجا یاد آیه آیت الکرسی افتادم که میفرماید :

    اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ

    پس خدایا خودت مرا ولی و سرپرست باش و مرا از ظلمات شرک به سمت نور ایمان و هدایت ببر که تنهی تورا میپرستم و از تو یاری میخواهم و کمکم کن که همواره به یاد تو باشم و از این این مسیر توحیدی هدایت دور نشوم و خودت کمکم که همواره نور هدایتت بر من جاری باشه .

    چند روز پیش یه اسکرین شات از متنهایی که برام جالبه رو داشتم نگاه میکردم و اصلا میخکوبم کرد که نوشته بود که برای داشتن ایمان هم نیازی نیست تو کاری انجام بدهی و فقط از خودم بخواه که ایمانت را افزایش بدم .

    توی این فایل وقتی استاد شروع کرد از مثال هایی که برای کنترل ذهنش داشت میگفت فایل رو استپ کردم و شروع کردم مثال های خودم رو نوشتن :

    روزی که موتور ام رو بردن و من در حد چند دقیقه ناراحت شدم و بعدش دیگه فراموشش کردم و چند ماه بعد یه موتور بسیار زیبا و راحت و بهتر از اونو خردیم

    روزی که صاحب خونه و صاحب مغازه توی یک تایم بهم گفتند باید تخلیه کنی و من دست خالی و خدارو شکر همه شرایط برام بهتر شد

    مثل فوت پدرم که بعدش منجر به محاجرت شد

    مثل شکسته شدن شیشه ماشین توی خیابون که منجر شد همسایمون جای پارک ماشینشو به ما بدهد

    مثل هزاران بار که به ظاهر پول کم آوردم ولی جریان رو به خوبی و بهبود رفت و همه چیز درست شد

    مثل بیمار شدن فرزند خودم که نیاز به عمل داشت که خدا هدایت کرد و به خوبی همه چیز با یه دارو گیاهی ساده به خیر پیش رفت و همه و همه و صدها مورد دیگه .

    خدارو شکر چقدر سبک شدم و احساسم بهتر شد خدایا بینهایت شکرتت به خاطر این سایت و استاد عباسمنش و خانم شایسته وهمه عزیزان این سایت پر بار.

    خیلی برام جالبه چند روز پیش برای کنجکاوی رفتم سراغ هوش مصنوعی که ببینم چیه و چطور کار میکنه چند تا عکس سفارش دادم در عرض چند ثانیه برام ساخت با چه کیفیتی و گذاشتم توی خواسته هایم و بعدش چند تا سوال از ش پرسیدم

    و اون جواب داد و به عنوان پیشنهاد برای مطالعه و منابع بیشتر چند بار سایت عباسمنش دات کام رو پیشناهاد داد.

    استاد دوستون دارم براتون بهتراز اینها رو آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1337 روز

    سلام استاد قشنگم

    سلام دوستای عزیزم

    واقعا نمیدونم یا چه زبونی چجوری شکر گذار این سایت باشم که هر زمان امدم توش حالم خوب شد و کلی چیز یاد گرفتم.

    چند روزی هست که دچار بی انگیزگی میشم .

    و همش تلاش می‌کنم.

    با کارهای مختلف حالم رو خوب کنم .

    امروز بعد اینکه یکی از فایلهای زندگی در بهشت دیدم . بعدش رفتم حیاط و شروع کردم به پیاده روی یکی از فایل های صوتی مربوط به روز شمار 159 رو گوش دادم .

    بعد بهم الهام شد که برو و بلیط بگیر برای برگشت به تهران چون بیشتر از یک ماه امدم مسافرت و منتظر یک نشونه بودم که چه موقع برگردم . نشونه امد حتی دوبار چون من درخواست کردم که خدایا من متوجه نشدم .

    بعد گفتم خدایا خودت هزینه شو برام پرداخت کن نمیخوام به پس اندازم دست بزنم .

    چند روز گذشت خبری از پول نبود .

    تا امروز که خدا بهم گفت چطوریه که برای تفریح به پس اندازت دست میزنی ولی وقتی میگم برو نمیری .

    این شد که بلافاصه اقدام کردم و اتفاقا قطار 4 ستاره گیرم آمد که کیفیتش خوبه . چون من دوستنداشتم قطار بی کیفیت سوار شم ‌.

    خلاصه که الان وقتی امدم متن این فایل رو خوندم اشک تو چشمم حلقه زد ‌

    چون از اون موقع تا حالا که بلیط گرفتم

    هی تو ذهنم نجوا میاد که بابا خدا همچین الهامی به تو نکرده خودت خسته شدی میخوای بری .

    تو اصلا صبر نداری که پول خدا بفرسته ‌ .

    ولی یه صدایی تو قلبم میگفت . نه زهرا تو بلیط بگیر و تو این مدت که تا بخوای بری من دوباره شارژت میکنم . اتفاقا اولین جای خالی برای قطار شد حدود 2 هفته دیگه تو ی قطار خوب که فقط 4 تا صندلی باقی مونده بود.

    آره داشتم میگفتم امدم متن این فایل رو خوندم دیدم نوشته تو وقتی حالت رو خوب کنی اون موقع بهت الهام میشه . هیچوقت تو حال بد به آدم الهام نمیشه . تو حال بد آدم پر از نجوای شیطان .

    بله من با یادآوری این موضوع مطمئن شدم که تو اون لحظه که رفتم پیاده روی و قبلشم زندگی در بهشت دیدم و حالم رو خوب کردم . اونموقه خدا بهم الهام کرد .

    و چقدر خوب و و عالی که عمل کردم و دست نگه نداشتم چون ممکن بود همون 4 تا صندلی هم پربشه .

    خدا یا هزار بار شکرت .

    خیلی وقت بود کامنت نذاشته بودم ولی کلا همیشه پیگیر سایت هستم .

    عشق منی استاد . خدا خیرت بده .

    دلم برا دوستای خوبم هم نتگ شده بود که چقدر با شوق کامنت میخونن و با مهربونی پاسخ میدن . واقعا من چقدر خوشبختم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    سلام استاد عزیزم.

    من خوب بیاد دارم‌چقدر این فایلها به من کمک کرد که باور احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب را در ذهنم جایگزین باورهای نادرست قبلی مثل تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی؛ کنم.

    و یا تلاش کنم اگر اتفاق نازیبایی می افتد و یا هر چیز دیگه ای، ذهنیتم را عوض کنم.

    خیلی ممنونم استاد. این فایلها روزگاری تنها نور چراغ راه من بود. شاید اون دورانی که تازه وارد سایت شده بودم برای 100 بار این سلسله فایل را گوش دادم. بارها و بارها.

    اینکه احساس بد مثل این میمونه که دستتو بکنی توی آتش.

    ولی من برای تمامی دوستانی که شاید این کامنت مرا میخونند پیشنهادی دارم.

    حتما وارد دوره ی عالی 12 قدم بشید. نمیدونید چطور طی یکسال تغییر می‌کنید.

    اینقدر عالی میشه شرایط که قابل باور نیست.

    کسی که 1 سال پیش مثل من 1 میلیون هزینه کردن براش راحت بوده، الان میلیون ها تومان درآمد داشته باشه.

    کسی که اگر هزار تومان وارد حسابش میشد، نگران از دست دادنش بود.

    حالا به راحتی هزینه کند و ایمان داشته باشد که این خداست که هدایت میکنه و نعمت ها را وارد زندگی ما می‌کند.

    خداروشکر.

    استاد عزیزم واقعا این احساس بد مساوی است با اتفاقات بد. واقعا دست کردن توی آتش هست. واقعا هر منطقی میخوای داشته باش. دستت میسوزه. تو میسوزی.

    و نگاه مهم الخیر فی ما وقع.

    چقدر تاثیر گذار هست. از وقتی سعی کردم آگاهانه اینو قبول کنم و بذارم چراغ راه اتفاقات نازیبا بعضا، دیگه اتفاقات نازیبا عملا یا کم شده و یا دقیقا میشه مثل ان مع العسر یسری می شود.

    خداروشکر.

    عاشقتونم استاد عزیزم.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 572 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    طبق قانون خداوند در هر لحظه داره من رو هدایت میکنه من خودم باید در مسیر دست ،احساس خوب در هر شرایطی بمانم که اتفاقات خوبی برایم رخ بدهند

    من از زمانی که این موضوع الخیر فی ماوقع رو فهمیدم که هر اتفاقی میفته بنفع منه و بهش عمل کردم احساسم تو شرایط ناجالب خوب بود خیلی احساس خوبی دارم واقعا خیلی نکته عالیه

    احساس خوب داشتن یک کاری هست که تا اخر عمر در هر لحظه و در هر شرایطی باید حالمون خوب باشه و جور بهتری به اتفاقات زندگی نگاه کنم تا اتفاقات هم بنفع ما رقم بخورند.

    خداوندا بینهایت بار شکرت بخاطر این سایت و اگاهی هاش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1703 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون

    روز 151 ام

    من با توجه به کج فهمی که در اگاهی ها برام اتفاق افتاده بود،با یک الگوی تکرار شونده روبرو شده بودم

    الگویی در روابط

    و این الگو رو نسبت میدادم به طرف مقابل

    و همش میگفتم بابا این درست بشو نیس

    من مجبور نیسم این ادمو داشته باشم و همش تقلا کنم حسمو خوب کنم

    این ادم همش داره به فرمهای مختلف،منو اذیت میکنه

    و چقدر من کج فهمی و اشتباه عمل میکردم

    من این عینکو زده بودم

    و اینک من این ادمو،اونطور ک هست نمیپذیرفتم و تقلا برای اینک مسیره تو غلطه،بیا مسیره من!

    حالا چرا مسیره من؟؟

    چون من حسم بهتره که توام توی مسیرم باشی،وقتی هم ک اون اون کارهای توی مسیر خودش انجام میداد منو ناراحتو عصبی میکرد و حرص میخوردم

    پس عشق بی قیدو شرط چی میشع؟

    پس اون همه ادعا ک من این ادمو فقط بخاطر وجودش دوس دارم و هیچ وابستگی به هیچ چیز بیرونی ندارم

    من حس خوبمو وصل کرده بودم به رفتار این فرد و عملو رفتارش در راستای خواسته های من،و‌وقتی جهان اینو تکرار میکرد تا بمن ثابت کنه ک ندا اشتباه میکنی ولی منه کج فهمه دیر فهم،نسبتش میدادم ک اون ادم داره اشتباه میکنه یا باید تغییر کنه یا جدا شم ازش،و با مقاومت بحث میکردمو انتقاد از کارها!

    در صورتی ک من از اصله خودم جدا شدم

    در صورتی ک من از خودم داشتم فرار میکردم

    من ایا این ادمو با همه ی مسیرشو رفتارش دوس دارم؟؟

    یا خود خواهانه میخام جوری رفتار کنه ک من میخوام تا حس من خوب باشه؟؟

    و چون اونطور عمل نمیکنه ،همش انتقاد و ایراد گرفتن و یا تصمیم به ترک دوستیمون!

    به محض اینک خدافظی کردم،به فاصله 24ساعت،به قول استاد وقتی داشتم خودمو اروم میکردم و با خودم خلوت کرده بودم،این اگاهی ها اومد

    و خودمو بخشیدم ک ندا چرا بخاطر فرار از احساس لیاقتت و حس خوبت،داشتی تقلا میکردی ک از ادمها حس خوب بسازیو خودخواه بودی

    شهودم باهام حرف زد

    و از خودش خواستم خودش قدمه بعدیو بگه

    من پذیرفتم ک هیچ کس،به خودیه خود مناسب یا غیر مناسب نیس

    ما متناسب با قضاوتا و حسو حال خودمون،باگ هامون،کمبودامون…رابطه ها میسازیمو خراب میکنیم

    من فهمیدم هنوز اونقدری ک فک میکردم،تغییر نکردم و نتونستم بیاد بیارم ک نه تنها من لایقم بلکه بقیه هم لایقند و هرکس میتونه مسیر خودشو داشته باشه

    ولی من حق ندارم از خودم فرار کنم و بخاطر باگهای شخصیتیه خودم،بقیرو و مسیرشونو زیر سوال ببرم پیش خودم و فک کنم چقد من شجاعو انسان وقویی هستم ک تصمیم گرفتم یه دوستی یا هر چیزیو تموم کنم(ذهن)

    من قلبا و توی دفترم ،از خودم ،از دوستم،معذرت خواهی کردم ک این رفتارارو کردم و کلی اذیتش کردم با این زبونو حق به جانب بودن ها

    از خدا میخام دل هارو برام نرم کنه اگه درست متوجه باگم شدم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      حمید حقانی گفته:
      مدت عضویت: 1712 روز

      درود بر شما.واقعا لذت بردم از کامنت شما که بصورت کامل و زیبا حس درونتون را به زبان اوردید و به مامنتقل کردید. دقیقا همین است ما حس لیاقت نداشته باشییم در بیرون دنبالش میگردییم و اینقدر از جهان چک و لگد میخورییم و تکرار می شود که متوجه شوییم مشکل از خود ما است و ما باید تغییر کنیم چیزی بیرون از ما به خودی خود تغییر نمیکند تا ما تغییر نکنیم. زندگی سختی داره و این سختی ها همه بازتاب اینه باورهای درون ماست که باید بشناسییم و اصلاح کنیم. درود بر شما دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: