درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۶ - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

467 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره الانی گفته:
    مدت عضویت: 2891 روز

    سلام استادو مریم جان عزیز

    خدایا از کجا بگم وشروع کنم من چند روزی یک اتفاق به ظاهر بعد ولی در آن حتما خیری هست برام پیش آمده و نشانه امروز من رو باز کردم استاد با گفتگو با دوستان چنان در من احساس خوب ایجاد کرد و مرا آرام کرد و من با توجه کردن به نعمت های که الان در زندگی هست و من باید سپاس گزاره آن ها باشم مثل سلامتیم وجود خانواده ام که در کنار آنها آرامش می گیرم مثل آشنای با این سایت و‌گوش دادن به فایل های استاد ذهنم رو کنترل کنم من درست که بعضی شرایط نا جالب که نمی خوام درباره اش توضیح زیادی بنویسم چون باعث می شه کانون توجه هم بره به ناخاسته ها من چه نعمت های دارم من خدای دارم که همیشه مرا هدایت می کنه به بهترین مسیر و با من در گفتگو هست خدای که مهربان و بخشنده من بنده همچین خدای هستم

    می دونی استاد من همیشه به خدا می گم من دختر پادشا هستم پس چه غمی چه نگرانی البته که از شما استاد سپاس گذارم و همچنین از مریم جان که همواره فایل آماده می کنید و دستی از دستان خدا برای اینکه در احساس خوب بمانیم و در عمل ایمان مان رو نشون بدهیم و‌ خدا می داند چه اتفاق های خوبی برایمان قرار پیش بیاید

    یکی از کارهای که می تواند به من کمک کند در این شرایط کمی‌نامناسب پیاده روی و یا بعضی وقت دوچرخ سواری و سپاس گزار از خداوند که در صحت و سلامت کامل‌هستم و شاگرد شما و بندی از بندگان که می دانم در وقت مناسب هدایت می شوم

    باز هم سپاس گزار شما و مریم جان هستم و خداوند همواره ما رو بهتر ین ها هدایت کند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    نفیسه دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استادگرامی وخانم شایسته ی عزیز

    دوستان سلام خداروشاکروسپاسگزارم که دربهترین دانشگاه زندگی هستم ومیتونم براحتی ازاین آگاهیهااستفاده کنم این فایل خیلی ارزشمنده آگاهیهایی که استاددرموردش صحبت میکنن

    شایدبارهاوبارهااین فایل های گفتگوبادوستان روگوش کردم ولی مطالبی روشنیدم که قبلانظرموجلب نکرده بوداستادخیلی درمورده احساس بدگفتن واینکه حسمونوبایدخوب نگه داریم والان شنیدم گفتن کسی که تواحساس بدباشه هدایت رودریافت نمیکنه خشم ناراحتی غم احساس بد

    من درعرض چنددقیقه این حس هاروتجربه کردم وچندلحظه طول نکشیدکه نتیجه ی حس بدم رودیدم ومثل همیشه قانون چقدردرست عمل میکنه اون لحظه متوجه نبودم ولی وقتی یکم گذشت متوجه شدم دستموبردم توآتیش و… ولی بعدش به خودم اومدم وگفتم زودتندسریع بایدتوجهتوبزاری روچیزایی که حستوخوب کنه وبعدازنیم ساعت حالم خوب شدوصدای استادتوی گوشم پیچید

    خداروشکربرای اینکه به این سایت وبه این آگاهیهاهدایت شدم استادخیردنیاوآخرت نصیبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2133 روز

    سلام بر همه عزیزان

    روزشمار 151 فصل پنجم

    این فایل 13 دقیقه ای منفجرت میکنه دو تا کلمه استاد میگه همون دو تا کلمه اندازه 13 ساعت جای فکر داره

    تو دفترم چیزی یادداشت نکردم اینقدر که منقلب شدم اما دو تا مورد درباره شهود میخوام بگم

    چند وقت پیش اشتباهی یه آدرسی رفتم و خیلی راهم دور شد به هوای اینکه نزدیکه و خودمم نمیدونم کجاس ماشینم نگرفتم اینقدر پیاده رفتم دیگه نا نداشتم بعد یه خیابونی رو وارد شدم همونجا وایسادم و گفتم خب حالا از کدوم طرف برم ؟ یه حس خیلی قوی بهم گفت از سمت راست اما منطقم میگفت این دو تا کوچه به خیابون اصلیه منطقی نیست کوچه که دنبالشم اینوری باشه دو تا کوچه رفتم پایین از سوپرمارکت ادرس پرسیدم گفت فلان کوچه اصلا نشنیدم گفتم بهش مگه اینجا خیابون ابراهیمی شمالی نیست؟ گفت نه اینجا جنوبیه شمالی کلن اون سمته فهمیدم که شهودم منو درست داشت راهنمایی میکرد و تنبیه ش هم این شد که همون خیابون شمالی دقیقاااا اولین کوچه ش از بالا کوچه مد نظر بود که باعث کلی پیاده روی بیشتر شد و فهمیدم برای بار هزارم که اگه دارم از شهودم از حس درونم سوال میکنم پس منطق و باید اینجور وقتا کنار بزارم خودم به عقل خودم دیدم چیکار کردم برای یه ادرس ساده که فکر میکردم نزدیکم هست

    مورد بعدی دیشب بود پارتنرم رفته بود والیبال و اونجا چیکار کرده بود که دستش در رفته بود و نمیدونم اما خیلی درد داشت شب قبلشم هی داشت حرفهای منفی میزد راجع به اینکه خدا باهام شوخی داره و اینا من هی حرف و عوض کردم بعد دیشب بهش پیام دادم که حرف منفی و انجام کارهای خطرناک که باعث اسیب جسم و روحت میشه و کنار بزار چون اذیت میشی و اذیت بشی منم اذیت میشم ( اومدم مثلا با دلبری کاری کنم کمتر حرف منفی یا کار منفی انجام بده ) (ما از تغییر دیگران ناتوانیم حتی نزدیکترینا) ایشونم گفت چشم و بیشتر حواسم و جمع میکنم که تو ناراحت نشی و ازین صحبتها ..

    وقتی خوابیدم خوابی که دیدم صبح بیدار شدم احساس میکردم اصلا اینجا نیستم اینقدر منقلب بودم اینقدر بقول خودم فکور شده بودم و اینکه حتی خوابمم یادم مونده بود با جزییات این خیلی کم پیش میاد اینا همش برام درس خیلی بزرگی بود که اینبار اگه گوش ندم میشه مثل همون تنبیه بظاهر ساده اما سخت

    خواب دیدم با ایشون سوار موتور شدم( در حالی که اصلا موتور نداره) و تو یه خیابون و اتوبانایی که اصلا شبیه هیچ اتوبانی که دیم نبود داریم با سرعت بسیار باالا میریم خلوت بود و تاریک یه قسمتهایی چراغ روشن بود و ایشون با سرعت بسیار بالا میرفت حتی از روی دست اندازهای بزرگ و من دیگه سکته زده بودم بعد از یه جا به بعد فقط صورتش رو به من بود و داشت منو نگاه میکرد و همینجوری با سرعت میرفت حالا من فقط دیدم رو به جلو و تلاش برای نگه داشتن گاز موتور که بلدم نبودم چند بارداد زدم اسمش و صدا زدم و گفتم جلو رو نگاه کن الان تصادف میکنیم ولی انگار صدای منو نمیشنید اینقدر داد زدم و عصبی شدم اخرین بار خیلی محکم رو بهش گفتم میگفت هیچی نمیشه بعد داد زدم نگه دار من میخوام پیاده بشم خودت برو ازینجا به بعد و …

    بعد پیاده شدیم من یه جایی که شبیه این ایستگاهای قطار بین راهی تو فیلمهای خارجی بود رفتم و به کسی که پشت کیوسک نشسته بود گفتم میشه برای من ماشین بگیرید و منتظر موندم پارتنرم اومد جلو دید من خیلی عصبیم جرات نداشت حرفی بزنه اما اروم گفت خودم برات ماشین گرفتم منتظر میمونم بیاد سوار بشی بعد یهو یه بارون و تگرک و رعد برق شدیدی اومد که یه لحظه باهم اسمون و نگاه کردیم و جفتمون تو این فکر که با موتور چجوری بره خودش؟ بعد من برای ثانیه ای رها کردم گفتم ولش کن خودمو نجات بدم خودش میدونه هرکاری خواست انجام بده دقیقاااا همین جمله رو تو ذهنم توی خواب گفتم و عجیبه که هنوز یادم مونده

    صبح که پاشدم انگار قشنگ یه نفر باهام صحبت کرد که تو خودت و بکش کنار اگه یه نفر جوری که تو زندگی میکنی و دوست داری زندگی نمیکنه همین قدر کوتاه ادامه نداد و منم ذهنم و فکرم درگیر کارهای روزمره شد و بیشتر درگیر خوابم اون کسی که صبح زود این پیام و بهم داد دیگه تا این لحظه صداش و نشنیدم

    اما اینو فهمیدم که من یاد گرفتم بسیار که نمیتونم با هر روشی زندگی کسی و تغییر بدم حتی اگه عزیزترین کسم داره میره خودش و بندازه تو چاه البته این موضوع از تغییر دیگران ناتوانیم تو این فایل نبود اما شهود و اینکه اجازه بدی وقتایی که ذهنت سکوته (اگه به مثبت فکر نمیکنه حداقل به منفی هم فکر نمیکنه) به شهود اجازه داخل شدن میدی

    احساس خوبتو تو هر شرایطی حتی شرایط بد که تو این مثال درد کشیدن دست ایشون بود باید کنترل کنی اگه من احساس خوبم و کنترل کنم دیگه کم کم یادمون میره درد دستی وجود داشته اینجوری میتونم بهش کمک کنم نه با تاکید و یاداوری زورکی قانونی که ایشون از بیس چیزی دربارش نمیدونه یا حتی اگه میدونست هم باید میزاشتم خودش بفهمه

    اینا چیزهایی بود که من امروز یاد گرفتم و گوش دادن این فایل هم یادآوری ش و برام بیشتر کرد

    واقعا دوست دارم بدونین چقدر دوستتون دارم استادم همه چیزهایی که یاد گرفتم حتی اینکه بدونم صدای خدا کدومه صدای شیطان کدوم همش و مدیون شما هستم استاد عزیزم واقعا ازتون ممنونم

    خدای بزرگ من مرسی که همه جا هوای منو داری مرسی که حواست بمن هست هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1740 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام

    دیروز رفتم سراغ قدم ها و دیدم تو قسمت کامنت ها چقدر همه چیز شسته رفته شده و چقدر کیف کردم.واقعا خدا قوت بهتون و دمتون هم گرم :)

    دلم میخواست راجب افکار و شرایطی که الان دارم باهاشون دست و پنجه نرم میکنم یکم بنویسم و یه آپدیتی از خودم بگم…

    خب من در مرحله ای از قانون هستم که کامل روی همه چیز مسلط هستم.یعنی میتونم برم یه کنفرانس 10 ساعته رو پر کنم و سمینار براش برگزار کنم،آنقدر که فایل گوش دادم و کتاب خوندم.انقدر فایل هارو گوش دادم که جمله بعدی که میخواید بگید رو حفظم اما نکته اصلی و مهم ماجرا اینه که من فقط بلدم.در بخش عمل به قانون واقعا یه شاگرد تنبلم.مثلا الهامات رو میشنوم اما خیلی با تاخیر بهشون عمل میکنم جوری که از مزه میفته…امسال رو نام گذاری کرده بودم سال عملگرایی و احساس لیاقت.خب سال خوبی بود.کلی از لحاظ مهارتی پیشرفت کردم.طوری که 6 تا دوره در حوزه مورد علاقم گذروندم و به امید خدا توی دوره های پیش روم قراره مدرکم هم بگیرم اما این موضوع عملگرایی خیلی پاشنه آشیل منه متاسفانه…

    قبلا که فایل هارو فقط گوش میدادم و مثل مسکن بودن برام ولی هرچی جلو رفت دیدم همون فایل گوش دادن ها بهم جرعت انجام یسری کارهارو داد که قبلا حتی نمیتونستم بهشون فکر کنم…

    هنوز ضعف های شخصیتی زیادی دارم که باید روشون کار کنم.یکیش کمال‌گرایی و مقایسه است که پدرمو درآوردن…وقتی به گذشته نگاه میکنم،میبینم من پله پله اومدم بالا و تازه از زیر صفر رسیدم به یک.اوایل خیلی کتاب میخوندم تا بفهمم داستان خدا و جهانش چیه.درک کردن قوانین خدا برای من چندین سال طول کشید.

    نمیخوام از وضعیت الانم ناشکری کنم ولی خب دلم میخواد حالا از یک برسم به صد.بنظرم تنها دلیلی که هنوز اون نتایجی که میخوام نیومده بحث عمل کردن و ایمان نشون دادنمه که باید خیلی بیشتر روش کار کنم.مثلا قبلا اصلا نمیفهمیدم الهام چیه یا اصلا نمیشنیدم.بعد که مدارم رفت بالا تازه دوهزاریم افتاد…بعد که می‌شنیدم عمل نمیکردم…الان حالا میشنوم با تاخیر عمل میکنم…اینجارو اگه بتونم درستش کنم گلو زدم :)

    این مدت یکم هم رفتم تو جاده خاکی.قشنگ از احساس و نشانه های سلامتیم می‌فهمیدم مسیرم درست نیست.قلبم سنگین میشه،تیر میکشه،انگار نفسم تنگ میشه و بدنم آلارم میده که بدوووو برو دنبال کارهای خودت که این ره به ترکستان است…

    این مدت خیلی فعالیت بدنیم هم کم شده بود.جوری که بدنم خیلی کرخت و بی رمق بود.همش خسته بودم.دوباره پیاده روی رو شروع کردم و تصمیم دارم یه کلاس ورزشی هم ثبت نام کنم تا بازم انرژیم برگرده.

    برای سال جدید هم از الان دارم برنامه ریزی میکنم و پلن میریزم.خوشحال میشم اگه شما هم یه فایل براش آماده کنید:)

    خداروشکر زندگیم از قبل خیلی بهتر شده.دلیل اینکه میگم نتایجی که میخوام هنوز نیومده تو زندگیم به این دلیله که از لحاظ مالی و عاطفی رشدی که میخوام رو نکردم.این دو مورد پاشنه آشیل منه.یه وقتایی ذهنم با نجواهاش اشکم رو درمیاره که نمیشه،تو نمیتونی…و نمیدونید که اون موقع ها چقدررر قلبم تنگ و تاریک میشه.واقعا دارم با تمام مقاومت هایی که دارم قدم برمیدارم.خیلی جاها ناامید شدم،خسته شدم،گریه کردم،ناراحت شدم اما بازم ادامه دادم به امید رسیدن و دیدن نتیجه.از خدا کمک میخوام ایرادها و ترمزها رو بهم بگه.خیلی هاشون رو پیدا کردم و کار کردم اما مشکلم در ادامه دادنه…من فهمیدم مهم نیست که یه کاری رو شروع کنی،مهم ادامه دادن و استمرار داشتنه…بنظر من سخت ترین قسمت کار ادامه دادنه نه شروع کردن…ادامه دادن وقتی هنوز نتیجه ای ندیدی،وقتی هیچی معلوم نیست.هیچ فرش قرمزی برات پهن نکردن ولی تو با شعله نور درونت داری ادامه میدی.

    شاید دلیل اینکه میگم به قانون عمل نمیکنم هم این باشه که قانون داره بهم جواب میده کوچولو کوچولو داره اوضاع بهتر میشه جوری که من نمی‌فهمم اما چون من اون نتیجه بزرگه تو ذهنم نتیجه و جواب دادن قانونه،میگم نه من به قانون درست عمل نمیکنم…

    نوشته ها خیلی درهم برهم شد ولی خواستم یه ردپای جدید هم بذارم:)

    خیلی اتفاقات و معجزات رو دیدم که الان همشون از ذهنم پاک شدن اما امیدوارم به زودی بیام و از نتایج بزرگ مالی و عاطفیم براتون بنویسم :)

    به خدای بزرگ و مهربون میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر دوستان خوبم

    فایل های مصاحبه با استاد خیلی پر از نکته و محتواهای عالی است

    آنچه که من در این فایل یاد گرفتم برای من این بود که به قوه شهود خودم اعتماد کنم

    یاد گرفتم که از درون خودم الهام بگیرم

    درون من جایگاه خداوند است

    درون من دارای سرشت الهی است و این واقعا یک چراغ راهنمای الهی و فوق العاده است

    نکته اینجا است که گفتگوی شیطان همیشه و همه وقت وجود دارد

    من باید احساس خودم را خوب نگه دارم تا الهامات الهی را دریافت کنم

    در بدترین شرایط بد زندگی خودم هم باید بتوانم حال خودم را خوب نگه بدارم و ذهن خودم را کنترل کنم

    با این کار الهامات و ایده ها و هدایت هایی به من جاری می شود که با عمل کردن به آن می توانم موفق بشوم

    این ایده ها و هدایت ها از جانب خدای مهربان است و این جز این نیست که حال خودم را خوب نگه بدارم

    وقتیکه که من بتوانم همیشه و همه جا و در اتفاقات بد هم حال خودم را خوب نگه بدارم لاجرم اتفاقات خوب در نهایت برای من خواهد افتاد

    این بزرگترین درس امروز من از این فایل عالی و زیبا بود

    ممنونم استاد مهربان بخاطر این فایل عالی

    سپاس از خدای خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    زینب قیاسی گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    آغاز فصل ششم.

    امروز 4 چهارشنبه ست

    دقیقا شنبه این هفته بعد باشگاه شهودم بهم گفت برو دانشگاه و درخواست بده اصل مدارکتو بگیری.

    باخودم گفتم نه خستم اینا ولی یادم اومد ک به خودم قول دادم تا بیشتر به الهامات قلبی خودم توجه کنم

    بعد باشگاه بعداز اون همه خستگی رفتم دانشگاه

    توی راه فقط به این ویس استاد گوش میدادم ک توی سفارت امریکا کارشون 2 دقیقه انجام شده و از خدا خواستم توی بهترین حالت منو با کارمند دانشگاه ک قراره ببینمش رو به رو کنه.

    رسیدم پشت در و دیدم صدای بلند اون کارمند میاد

    که داره به همه میگه من چقدر بگم باید درخواست بدین توی سیستم تا مدرکتون بیاد‌

    منم رفتم تو وایستادم نوبتم بشه

    کارمند دانشگاه اصرار داشت ک باید از گواهی موقت تون 1 سال بگذره تا درخواست مدرک اصلی کنید

    وگرنه اصلا تایید نمیشه

    باورتون نمیشه چقدر تاکید داشت حتما باید از تاریخ بالا عکس اون گواهی موقت 1 سال بگذره.‌..

    (و من دقیقا هفته پیش درخواست مو داده بودم قبل از 1 سال چون حسم بهم گفته بود اگر میخوای از ایران بری نشون بده آماده ای مدارکتو جمع کن بده ترجمه)

    نوبت من شد با اعتماد به نفس گفتم هفته پیش بهم گفتید درخواست بدم منم دادم نگا کرد سیستم دید تایید نشده و گفت تو فارغ التحصیلی کی هستی؟

    92

    عه مدرکت نیومده

    و باورتون نمیشه سیستمش هنگ کرده بود من اصلا ورودی سال 96 هستم و 92 حتی دانشگاه نبودم بهم گفت بروپیش خانم فلانی پیگیری کن

    من رفتم اون اتاق و دیدم بله خانم فلانی نیستن و همکارش ازم خواست فردا زنگ بزنم بهش یا یادداشت بزارم ک کارمو پیگیری کنه.

    من توی نوشتن نامه فوق العاده م براش یه یادداشت عالی گذاشتم و اصلا یادم رفت فردا یا پس فرداش زنگ بزنم پیگیری کنم یهو دیشب دیدم کارای گرفتن مدرکم تا امضا رئیس دانشگاه پیش رفته

    نمیدووووونید چقدر خوشحال شدم

    از بس اون کارمند میگفت نهههههه باید یه سال از گواهی موقتت بگذره تا بعد تازه بتونی درخواست بدی اما من توی دلم این بود که نه همچین قانونی نیست

    من هرجور هست میگیرم این مدرکمو اماده میکنم و میرم سراغ بقیه مدارک مهاجرتم

    و امروز لیسانس من رفته برای چاپ……

    و همش بخاطر اعتماد به الهامی بود ک بهم گفت امروز انجامش بده…..و من بدون چون چرا رفتم و انجامش دادم……..

    فکر کنید رفتم تو دانشگاه اون کارمند عصبانی صدای بلند اون کارمند دیگه اصلا نیومده بود سرکار و همکاراشم نمیتونستند کار اونو انجام بدن

    و من توکلم و باورم این بود قلبم گفته امروز

    حتمادلیلی داشته و حتی نزاشتم غر بزنم ک امروز دانشگاه این شکلی بوده …….و نتیجه اعتماد به الهام امروز دیدم ……خدا قلبمو برای هدایت های بیشتر آماده کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1024 روز

    سلام.

    خیلی وقت بود در سایت فعالیت نداشتم و یه جورایی فقط اگه روی محصولات هم کار میکنم بیشتر نکته برداری هایی که کردم رو میخونم.

    و امروز در واقع یک حرفی که شنیدم انگار داشت منو از مسیر خارج میکرد یه جور داشت احساسم رو بد میکرد فقط گفتم خدایا بهم آرامش بده من نمیخوام هیچ فکری کنم و سعی کردم به نجواها بی اعتنایی کنم پیاده روی کردم و اینا بالاخره اومدم گفتم خدایا من هیچ نمیدانم من هیچ نمیدانم تو هدایتم کن اصلا نمیخوام فکر کنم به نجواها اهمیت بدم ارزشش رو نداره احساسم بد بشه هر موضوعی که میخواد باشه هر چیزی میخواد بشه هی این نجواهه میخواست زور بگیره همینجوری هدایت خواستم یکم تو سایت کامنتهای بعضی دوستان رو خوندم همینجوری اومدم رو این فایل گفتم تایمش کمه بزار گوشش کنم و چه خوب جواب سوالمو گرفتم که باید در هر شرایطی که هستم ذهنمو کنترل کنم احساسمو خوب کنم چه خوب که استاد میگید هدایت رو دریافت نمیکنی تا وقتی‌که آروم بشی احساست خوب بشه و خدا بهت بگه هدایتت کنه فقط هر جوری هست احساست خوب بشه، شاید در همون لحظه ی برخورد با تضاد و شرایط سخت نشه احساستو زود خوب کنی ولی باید کم کم با هر روشی که‌میدونی مختص خودته خودتو آروم کنی بیای تو مسیر تا خدابهت بگه وگرنه در احساس بد و عصبانیت فقط شیطانه که داره باهات صحبت میکنه و گمراهت میکنه باید بتونی هر جوری هست احساستو خوب کنی تا هدایت ها برات بیاد تا خدا بگه چیکار کنی شاید این تضاده اومده رشدت بده یه درسی بهت بده در واقع همینم هست باید بگی الخیر فی ماوقع این اتفاق تضاد شرایط سخت اومده بهم یه چیزی بگه رشدم بده یه خیری در این کار هست که به نفع منه همونجور که برای شما اتفاق افتاد در اون شرایطی که کل سیستم کاریتونو مشکل براش ایجاد کردن و به ظاهر این بود که همه چی تموم شد ولی شما ذهنتونو آروم کردید در اون شرایط احساستونو به هر طریقی که خودتون میدونستید خوب کردید و بعد هدایت اومد که اصلا برید آمریکا وبه چه راحتی و چه قدر الان خوب دارید زندگی میکنید و سیستم کاریتونم برپاست و سایتتونم خداروشکر فعال یعنی میخواستن به شما ضربه بزنند شد باعث خیریت و شما بودید که در اون شرایط احساستونو کنترل کردید خوب کردید وتونستید به نفع خودتون استفاده کنید از این تضاد،

    چجور شد که حضرت زینب بعد اون همه مصیبت و از دست دادن عزیزانش گفت مارایت الا جمیلا و این همه شهر رو گشت غیر از اینه که با منبع در ارتباط بود به خدا نزدیک بود در احساس خوب بود و خدا اونو هدایت کرد،

    اگر بدونیم احساس بد مثله آتیشه یه آدمه عاقل هیچوقت دستشو تو آتیش تو چیزی که میدونه قطعا دستش میسوزه نمیبره ولی مشکل اینجاست که مانمیدونیم که احساس بد چقدر بد و ضربه زننده ست به ما

    امیدوارم بتونم این نکات رو در زندگیم عملی کنم بدونم خدایی هست اون منو هدایت میکنه بسپرم بهش در احساس خوب باشم در راستای قوانینش زندگی کنم تا هدایتم کنه تا راه درست رو بهم نشون بده تا از گمراهان نباشم من نمیدونم اون میدونه آگاهه عالمه اونه که باید راه درست رو بهم نشون بده‌من با عقل خودم نمیدونم و نمیتونم،

    خدای نازنینم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم تو مرا هدایت و حمایت کن که تو برایم کافی هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2300 روز

    سلام به استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس‌منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    قسمت اول از سی روز ششم از تحول زندگی من:

    استاد جان، عجب فایل فوق‌العاده‌ای بود، این فایل درباره شهود بود.

    من این مطلب رو یاد گرفتم که ما به خداوند وصل هستیم و خداوند در هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه و درک ما هر لحظه نسبت به قبل داره بیشتر میشه.

    شهود یعنی یه نوع درک، برداشت و فهمیدنی که از یه آگاهی جدید میاد و به ما در جهت مثبتش کمک میکنه.

    خداوند هدایت ما رو بر خودش واجب کرده:

    إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ

    به یقین هدایت کردن بر ماست،

    سوره اللیل – آیه 12

    و از طرفی خداوند هرکسی رو به راهی که بخواد هدایت میکنه، چه اونیکه بخواد بره بهشت، چه اونیکه بخواد بره جهنم:

    کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا

    هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک می‌دهیم؛ و عطای پروردگارت هرگز منع نشده است.

    سوره الاسراء – آیه 20

    پس چون دو تا هدایت داریم، مهمترین دعاییکه خدا به ما تقلب رسونده اینه:

    اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    ما را به راه راست هدایت کن…

    سوره الفاتحه – آیه 6

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

    سوره الفاتحه – آیه 7

    خدایا شکرت که بیشتر از خود من دوست داری من حالم خوب باشه، موفق و ثروتمند بشم و از نعمت‌های این دنیا استفاده کنم، من عاشقتم.

    آگاهی این فایل اینه که اون هدایت خداوند که باعث رشد ما و باعث بهتر شدن اوضاع میشه نمیتونه وقتی توی مود بد هستیم بیاد، وقتی ما توی احساس ترس، نگرانی، افسردگی، غم و هر نوع احساس بد هستیم، دسترسی به آگاهی‌های بالا نداریم.

    توی زندگی بارها اتفاقات به ظاهر بد میوفته، اما اگر ما بتونیم احساس خودمون رو خوب کنیم و ما رایت الا جمیلا کنیم، لاجرم اتفاقات خوب میوفته، این قانون بدون تغییر جهانه. قانون میگه احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب و احساس بد مساویست با اتفاقات بد. این یعنی تقوا و کنترل ذهن که وقتی احساسمون بد میشه، قانون رو به خودمون یادآوری کنیم و از زاویه‌ای به مسئله‌مون نگاه کنیم که احساس خوبی به ما میده. اونوقته که هدایت خداوند میاد و بعد عمل می‌کنیم و نتایج رخ میده.

    مهم اینه که توی مسائل زندگیمون به جای اینکه بدنبال یه راهکار عملی باشیم که مسئله‌مون رو حل کنه، باید به دنبال یه راهکار ذهنی باشیم که ما رو به احساس یه ذره بهتر از احساس قبلی برسونه.

    کل داستان اینه که ما یه نمایشگری توی وجودمون داریم، یه سیستم احساسات داریم که باید احساسمون برامون مهم باشه، خیلی‌ها میگن خب ناراحتم دیگه، دلیلشم نمیدونم، اصلا مهم نیست، خودش خوب میشه، یه سری اتفاقات روی ریل داره میاد، چه من مثبت باشم و حالم خوب باشه و چه حالم بد باشه که فرقی نداره، این اتفاقات روی ریل داره میاد، اما داستان اینه که باید به یاد بیاریم اتفاقات به ظاهر بد گذشته رو که ختم به خیر شده، باید این باورهای عالی رو بسازیم که هر اتفاقی برای من بیوفته همون خیره، همون خوبه است، خداوند همیشه خیر مطلق برای من میخواد، ممکنه ظاهر یه اتفاق بد باشه، اما اگر من بتونم احساسم رو خوب کنم حتی اون اتفاق به نفع من میشه، این باور که هر چیزیکه مرا نکشد، قویترم خواهد ساخت، اگر من دارم ادامه میدم و هنوز زنده‌ام، یعنی قوی‌تر شدم.

    این باورها باعث میشه که به احساس خودمون توجه کنیم، این فکر رو بسازیم که احساس بد مثل آتیشه، مثل پریز برقه، از هر سمی خطرناکتره، وقتی تا این حد از ایمان به قانون رو در خودمون بسازیم، توی هر موقعیتی، سعی می‌کنیم که به یه طریقی به احساس یه ذره بهتر از قبل برسیم و همینطور یه ذره یه ذره احساسمون رو خوب میکنیم تا به آرامش برسیم، خداوند وقتی توی مود آرامش هستیم با ما صحبت میکنه، زمانیکه توی احساس بد هستیم فقط شیطان داره با ما صحبت میکنه، اگر ما آدم زرنگی باشیم، تقوا داشته باشیم و توی هر موقعیت به ظاهر بدی توی زمان کمتری حالمون رو خوب کنیم، اونوقت مصداق این کلام خداوند میشیم که میفرماید تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری.

    الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد!

    سوره الرعد – آیه 28

    قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

    گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت،

    سوره الحجر – آیه 39

    إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

    مگر بندگان مخلصت را.»

    سوره الحجر – آیه 40

    خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.

    استاد جان، خانم شایسته عزیز، فایل فوق‌العاده‌ای بود، بخاطر آماده‌سازی سلسله فایل‌های تحول زندگی من و اصلاح محتوای متنی سلسله فایل‌های گفتگو با دوستان، بینهایت ممنون و سپاسگزارتون هستم.

    شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1554 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست ، خدایا چقدر قشنگ هدایتم کردی ، چقدر قشنگ برنامه چیدی برای دوباره گوش دادن این فایل ، خدایا چقدر قشنگی ، منو ببخش که گاهی به ندرت یادم میاد تو چقدر قشنگی .

    چند ماه پیش شایدم سال پیش که این فایل و گوش داده بودم چقدر زود گذر و سطحی گوش‌ داده بودم ، الان که اومدم و دوباره با دقت گوشش کرذم دیدم چقدر این 13 دقیقه میتونه قشنگ باشه ، چقدر زیبا بود ، و الان چقدر دریافتم بهتر شده نسبت به قبل ،

    خدارو شاکرم که الان بهم این توانایی و داده که توی شرایط های داغون و سختی که شاید چند سال پیش اگر بزام پیش میومد فقط به هم میریختم ، عصبی میشدم گریه میکردم از کوره در میرفتم ، ساکن میشدم و هیچ کاری نمیکردم ،

    الان وقتی شرایط ناجالبی دارم سریعا از خدا میخوام و باهاش حرف میزنم که منو به شرایط بهتر ، مکان بهتر از الان هدایت کن ، من میخوام حرف های خوبی بشنوم ، من میخوام الان آدم های خوبی و ببینم ، میخوام که زیبایی ببینم و از این وضعیت در بیام ،

    بخش میگم خدایا لحظات بعدی امروزم و تو قشنگ بساز توکل بهش میکنم و صبر میکنم ،

    دقیقا نیم ساعت نشده احساسم بهتر میشه فکرم باز میشه و به سمت یه کاری یه جای خوبی یه حس بهتری هدایت میشم ،

    در ضمن انقدر تغییر کردم که نه تنها شرایط خودم بلکه میتونم با نفوذ کلامم با عملم کاری کنم که حتی بقیه هم از اون شرایط نجات پیدا کنند ،

    قبلا اصلا نمیتونستم در جمعی که حال خوبی ندارن صحبت کنم فقط فرار میکردم ولی الان فرار که نمیکنم هیچی سریعا جو اون جمع و تغییر میدم ،

    همیشه به خودم میگم در شرایط خوب که‌ همه خوبن ، ببین وقتایی که شرایط سخته و حالمون بده میتونی چیکار کنی برای تغییر اوضاع.

    خدایاشمرت برای این تغییر فرکانس که کاملا باید آگاهانه اتفاق بیفته.

    خدایا تو را سپاس که هر لحظه داری نگاهم میکنی داری له راه راست و الهی خودت هدایتم میکنی.

    خدایاشکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1636 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

    سوگند به خورشید و گسترش روشنی اش

    وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

    و به ماه هنگامی که از پی آن برآید

    وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

    و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند

    وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا

    و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد

    وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا

    و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد

    وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا

    و به زمین و آنکه آن را گستراند

    وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا

    و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود،

    فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

    پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد.(خیر و شرش )

    قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا

    بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد.

    وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا

    و کسی که آن را [به آلودگی ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد.

    ……………….

    سلام و درودی دوباره به صبح روشنی بخش پروردگارم….

    قبل از اینکه تجربیاتم در این چهار سال خورده ایی در این بهشتم را یادآوری کنم..استفاده از همین نور عالم تاب همان شهود قلبیم…

    بیام راجع به یه باور رو برای خودم و دوستانم به اشتراک بزارم…

    من هر لحظه در روز و شب …همیشه میام کنج یطرف محل زندگیم نگاه یه قسمتی از کوه میکنم و زیباییهاشو برای خداوند بیان میکنم و سپاسگزاری میکنم….

    و میخام بگم…کنج این خلوتگاه من با کوه رو که هر موقع تصویربرداری میکنم..افرادی که این تصویر رو میبیننن…میگن چقدر زیباست….

    استاد عزیزم..من نرگس 33 سال توی این فضا زندگی میکردم..هیچ وقت نتونسته بودم…این محلی که من همیشه عبور میکردمو بببینم…

    یه باوری از گذشتگان هست…که میگن افرادی که با ایمان هستند…آسمانها و هر چیزی که هست رو نزدیک میبیننن…

    من هنوز به درجات بالای ایمان نرسیدم..دارم هر لحظه براش واقعا تلاش میکنم…

    و از زمانیکه آگاهانه به این ایمان و شهود درونی رسیدم….استادم….خونه ما و این کوه‌…توی شهرم معروف شد…

    اتفاقا یکی از اقواممون که سالها نیومده بود خونمون..بعد از یه مدت گفته بود من تصویر خونتونو دیده بودم خیلی زیبا بود..چرا من خیلی زیبایی نمیبینم…

    استادم بخاطر نگاه من…و دیدن زیباییهای درونم…اون فضا برای من زیبا میشد..و برای اون افراد نازیبا بود..مثل زمانی که منم خودم به ندت 33 سال زندگی تو اون فضا جز نازیبایی چیزی رو نمیدیدم…

    الان اون کوه. و اون طبیعت محل زندگیمون که فرسنگها از ببینده خود من دور بود..با قدم گذاشتن توی این بهشت زیباتر و رنگی تر و نزدیکتر شد…

    استادم یوقتایی حس میکنم آسمان چند متریم هست..اینقدر که بهم نزدیکه‌…..

    قبلنا یکم نازیبایی بود..ولی الان خیلی خیلی روزها و ساعتها اگه میخام در روز تقسیمش کنم کل ساعت زیباییهاست…

    و من هر روز معجزات خداوند رو صدای اون بهشتی که خداوند بهم الهام کرد رو توی بیداری توی کوه شنیدم…

    و به لطف الهی سالهای اول…یه عسل بزرگ اونم از بهترین نوع عسل که توی کوه کندو میکرد..دقیقا پشت اتاقم که فضای باز هست…به میزان چند کیلو عسل خالص بهمون هدیه داد..که همه افراد نزدیکم تعجب کرده بودن…

    و میخام بگم…این بخاطر همون شهود درونیم بود..و لطف خدا بود….زیباییهایی که 33 سال من ازش محروم بودم…به لطف خداوند برای من به روئت پیوست..

    و چشمانی که نمره تقریبا 2 میرسید..برای من روشنایی بخش..و من اصلا دیگه هیجا از عینک استفاده نمیکنم…

    این نتایج ..یه گوشهاییش هست..میخام بگم بخاطر لطف خداوند و قوانین بدون تعقییرش بود..و به من یه عمر زیبا و یه تولد دوباره زندگی کردن،” بخشید …

    …..

    اره از مثال خودم! در این اتفاقات اخیری که باعث شد،”خیلی از افراد شهرم قربانی یسری وعده های پوچ…بشن…

    برای من مبارکی و خوش یمنی بود…

    و من دعوت شدم به پروجکت کردنم اونم بصورت حضوری توی یکی از کمپانیهای لباس شب و عروس..توسط شخصی..که ایشون بصورت جهانی کار میکنه…

    و ایشون گفتن باید نمونه کارتو برامون پست کنید.تا ببینیم…

    و من دقیقا از همون شب….شروع کردم تا یه هفته فیکس شبانه روز روی بررسی الگو و دوخت…

    و قدم به قدم…که به مسئله بر میخوردم…که ناگفته نمونه همین اوایل کار..زود خسته و ناامید میشدم…

    ولی چون من از درون به لطف آگا6انه کار کردن روی خودم قوی شده بودم….

    فورا میگفتم نرگس مواظب احساست باش تا بتونی این مسائل رو حل کنی…

    و به ثانیه نمیکشید…از خداوند هدایت میخاستم..

    و من این نوع ورژن از خداوند کشیدم بیرون..بهش میگم خدایا این مسیر خوبه یا فلان..

    فورا میزنه به چشمممم میگه برو جلوو..

    و اون از طریق چشممم تایید میکنه …

    و یا بدنم شروع به لرزه میفته…

    و از طریقای مختلف ازش هدایت میخام..

    من اون لحظه احساس بد رو میزارم کنار..

    چون باور دارم ..اینم خیلی قوی کردم طبق پروجکتهای قبلنم که هدایت میشدم ولی اگه کارم نمیشد .بازم اون ترسها فورا قلبمو به تسخیر خودش میگرفت…

    ولی اینبار..کل این باور..که من در مسیر انجام کار بهترین و جهانی هستم..و فقط یه نیرو میتونه بهم کمک کنه که اونم خداونده…و خداوند این مسئله رو راه حل داره بهم کمک میکنه…

    و دقیقا به ثانیه نمیکشه….بهم میگه پیش برو بهت میگم…

    این یه جز کوچک توی این بیست روز اخیر هستا..دستکشهای من هر پروجکتی هر قدم الگو و دوختی ساعتها صحبت داره…

    روز گذشته..برای همون ایده شاخکهای روی دستکشم…دیگه قفل کردم…گفتم خدایا قدم بعدی رو بگووو…

    بهم گفت توی پلاستیک پشت سرت…داخلش پرچم گذاشته…و نگاه کردم دیدم آره….

    الله اکبر

    چون رویه اون کارم سیماش درمیومدند…و من تکاملی به این پرچم رسیدم..

    بهم گفت حالا اون سیم برق نازک رو دورش بپیچون…و بعد روش لایه فلان بزار و با نخ مشکی اونم بصورت فلان دوخت کن…

    تمام این قدمها رو بصورت تصویر آورد جلوم…

    خیلی دقیق و واضح…

    و کارم به مرحله پایانی رسید….و چقدررررر زیبا و نور الهی گرفت…

    استادم من از سال 85.این حدودا دانش آموخته این رشته بودم…تا به الان همچنین دقت و تمرکزی مثل این شهود توی این سالها ندیدم…

    حالا که من این شهود رو دارم….چرا استفاده نکنم!؟؟؟؟؟

    چرا!؟؟؟

    حالا این یه قطعه کوچک از یه نمونه از اون ورژن دستکشام بوده..اونم برای یه شاخک تزئینی روی انگشت…

    الان من به لطف خداوند عید امسال تولد دو سالگی قدمهای دستکشامو برمیدارم…

    تمام اون پروجکتها..تمام اون اقدامات عملی…میشه ساعتها صحبت کرد…

    مثل تجربیات خود شما استاد عزیز..و دوستان بهشتیم…

    دیگه من چکاری در برابر این نیرو میتونم انجام ندم هست!!!!

    و من این فرمول رو اینقدر روی خودم کار کردم که الان به لطف خودش خودکار انجام میده…

    همین قبل از انجام اینکار…رفتم بیرون مورد آزمایش خداوند بخاطر یه باوری قرار گرفتم…فورا توی نهان زیپ دهنمو کشیدم…

    و سعی کردم و تلاشممم کردم که هیچی نگم…..

    استادم من نمیگم خیلی خوبم…بعضی وقتا ذهنم خیلی وراجی میکنه و تلاشش خیلی برام سخت میشه..ولی اون لحظه باید خیلی آگاهانتر خاموشش کنم..اونم با سپاسگزاری..

    ولی یوقتایی اصلا صداش در نمیاد…مخصوصا توی بیزنسم و حل مسئله دستکشهام …اینجاها سعی کردم صداشو بکُشم…و همین اتفاقم افتاده…

    و من تمام مسئله الگو و دوختی رو بر پایه همین باور … دخیل بستم…و بهمین خاطر الهامات خداوند میاد کارم را 100 برابر زیباتر و آسانتر میکنه..

    من روزانه توی ورژنهای دستکشام دارم خلاقتر و آسانتر میشم…و همه رو لطف شهود قلبم میدونم..

    یه زره.شو..کردیت به عقل ناقصم توی بیزنس قبلی خودم نمیدیدم..

    چون اونا گمراهی و کل شقی و حال و بد بود…

    و من از خداوند تشکر میکنم….که لطف خداوند شامل حالم شد….

    که امروز و تا نفس در جانم هست این مسیر شهود الهامی رو ادامه بدم..و حاضرم بخاطرش جانم که [سعی میکنم،”] خیلی عزیزه بدم…

    چون…..

    کل داستان خوشبختی ما همینه..و دلیل موفقعیت شما….استاد عزیزم که دارم با چشمانم نظاره و برای خودم آگاهانه یادآوری میکنم..

    بخاطر همین نوع تفکره….

    همین تفکر باعث شده منم ادامه بدم و کم نیارم..

    شهود و دریافت نور آن…نیاز به یه باور محکمممم داره…که ازش تخطی نکنی..و با قدرت ادامه بدی…

    این مثال …منو یاداوری نشانه ایی قرار داد..که مربوط به قانون سلامتی میشه..که منم دارم توی مسیرش تکاملمو میگذرونم..

    من خلط پشت گلو خیلی دارم..و واقعا اذیتم میکنم که اونم دکتر بهم گفت آلرژیه…

    ولی من طبق مسیر این بهشتم و قانون سلامتی بخاطر واکنش غذاهایی که میخورم هست..

    چون ورودی نامناسب به بدنم میدم..

    و خیلی چیزها رو حذف کردم..ولی چون هنوز این مسیر ،”نا مفهموم برام…چون توی مدارش قرار نگرفتم…

    میبینم….دلیل این وضعیت بخاطر وردیهای اشتباه هست…

    و هر موقع وارد این مسیر میشم حتما حذف خاهد شد…

    دقیقا ذهن منم…همین نوع تفکر رو داره‌..اگه ورودی باورهای اشتباه رو بهش دادی…

    نمیزاره برای خاستهات قدم برداری…

    و اینقدر نجوا سر میده..که تو الهامات رو .نمیتونی دریافت کنی..

    که کل جامعه ما…دقیقا همین رفتار رو داره…و کل جامعه ما بدنبال بدنبال خوشبختی که وعده هاش پوچ و بی اثره…میگردن….و بهمین خاطر…دلخوش به چیز عوامل بیرونی هستند..

    و خداوند توی قرآن گفته….که ما چشمانشونو در اون دنیا کور خواهیم کرد…که…

    سوال میپرسن ما در دنیا بینا بودییم..

    چرا الان نابینا هستیم…

    و خداوند میگه….چون …در اون زمان به هدایتهام گوش نمیکردییم….

    این نقطعه….عطف یه انسان هست…..که خداوند میگه یا ایها ناس…

    این مردم…فقط منو بپرسید…..

    یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

    ای مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده است، بپرستید تا [با پرستیدن او] پروا پیشه شوید.

    اره…..ولی یه افراد میتوننن توی این مسیر بیان..که اگاهانه روی خودشون کار کننن…

    تا به ایها الذین آمنوا برسند….

    و بیاد بیارن..نعمتهاشون و آگاهانه تمرکز کننن و روی خودشون این استمرار رو ادامه بدن تا خون در رگهاشون هست…

    و منم نرگس!!!!

    این قرارداد ایمان و شهود الهی رو سعی میکنم همیشه توی تمام لحظات زندگیم استفاده کنم..

    چون میدونم..

    قادر مطلق خداست..

    من یه نیروی عالم تاب توی درونم دارم.‌و میتونم ازش”بنفع خودم تمامش کنم!!!

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: