این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من ازش درس بگیرم و دیدم کجا بهتری ازاینجا و این فایل که به اشتراک بزارم
ما تو خونه ای که هستیم مستاجر هستیم و امروز همسرم بهم گفت صاحب خونه قبلی خونه فروخته و امروز میخواند بیاند ببیند. و بعد دوتا صاحب خونه جدید و قدیم اومدند بعد آشنایی اولیه (که اینم باید تو پرانتز بگم با ابنکه تو خونه تنها بودم و اونا همشون مرد چون بعد سه نفر دیگه هم اومدند ولی من با اعتماد به نفس و بدون ترس و نگرانی بودم و راحت باهاشون حرف میزدم و جواب میدادم خدایا سپاسگزارم) من بهشون گفتم انشا الله دستتون برای ماهم خوب باشه ماهم خونه دار بشیم و از این خونه بریم. بعد که داشتم وقایع را برای همسرم تعریف میکردم وقتی به ابن جمله تگ رسید که انشالله دستتون….. بعد به خودم و همسرم گفتم البته این جمله که من گفتم شرک بوده ها و چرا ما ی ک سزی حرف را یاد گرفتیم همبن جوری بزنیم همسرم گفت دقیقا شرکه و باید این مدل حرفا هی درموردش حرف بزنیم که تو همچین مواقعی استفاده نکنیم و بعد سر سفره از خدا طلب بخشش کردم و گفتم خدایا منو ببخش نفهمیده شرک ورزیدم و من به هرخیری که از سمت تو بیاد فقیرم
الانم که داشتم نماز مبخوندم باز طلب بخشش کردم و یهو یه ندایی گفت از داستان یوسف درس نگرفتی که تو زندان به یکی گفت به شاه بگه هوای منو داشته باش چه اتفاقی براش افتاد؟
و گفتم خدایا ببخش که ما یک سری جملات همین جوری می زنیم و نمی دونیم شرکه
با سلام خدمت استاد عزیزم که با فایلهای قشنگشون مارا آگاه میسازند ودرس بزرگی میگیریم از اشتباهاتمان و باورهای غلطی که امروز با گوش دادن این فایل متوجه شدم که چقدر ما آدمهای دوروبرمون رو بزرک میکردیم و از بعضیهاشون کلا هراس داشتیم
از زبونشون و تهدیدهایی که میکردند..و فکر میکردیم که زندگی مارو میتونن نابود کنند و به ما ضربه بزنند ..دریغ از اینکه از قدرت خداوند فراموش کرده بودیم وقدرت را به دست آنها سپرده بودیم..
اینجا میفهمم و یاد گرفتم که این خوده شرک بوده و
آدمها و این چنین برای خودمون بزرگ کرده بودیم
از حرفهاشون میرنجیدیم و چنان از هم میپاشیدیم که با هیچ چیزی حالمون خوب نمیشد ..
از وقتی با قانون آشنا شدم و خواست و اراده خداوند رو تو زندگیم آوردم و تسلیم او شدم تمام آدمهای اضافی دوروبرم محو شدن ..آرامش بهم برگشت ..احساس قدرتمندی بیشتر ی در درونم هویدا شد ..
آنجایی که فهمیدم هیچ کس غیر از خداوند قدرتمند نیست و هیچ کس نمیتونه به زندگی ام خدشه ای وارد کنه ..از جایی که فهمیدم خدایی دارم و یارو یاور و حامی من هست و حضورش تو قلبم احساس کردم و رق از زندگیم برگشت ..و معجزه هاشو هر روز توی زندگیم میدیدم که خودمم در تعجب میموندم ..
روابطم با همه اوکی شد حتی کسانی که از آنها رنجش داشتم با بخشیدن آنها در دلم و با بخشیدن خودم آرامش را به زندگیم دعوت دادم ..
وقتی روی خودم کار کردم و باورهامو کمی تغییر دادم .وقتی فقط خدا را در درونم پیدا کردم و توکل کردم به او گفتم خدای من . من فقط خودمو و زندگیم و و همسرم و بچه هامو میسپرم دست تو و تو هدایت کن ..من نمیتونم اما تو میتونی .تو یک جهانی رو داری هدایت میکنی پس از عهده این کار فقط تو برمیایی ..من بنده تو هستم و دستان قدرتمند تو بیشمار هستد ..
باور کنید آرامش. رابطه خوب عاشقانه میان من و همسرم و فرزندانم .رابطه خوب با دیگران .اینکه خودم را دوست داشته باشم .و دیگران رو تحسین کنم ..اینکه احساس ارزشمندی میکنم ..اینکه اینقدر قدرتمند شدم که از پس همه کارهام میتونم بربیام بدون نیاز کمک گرفتن از دیگران ..وابستگی ر و از همسرم دور کردم چون یاد گرفتم هر چقدر به هر چیزی وابسته باشم اونو از خودم دور کردم …
یاد گرفتم که فقط همه چیز را از خدای خودم بخوام .محبت ..عشق .سلامتی و سعادتمندی و ثروت …فقط ازو بخوام و از منبع او دریافت کنم
خدایا صد هزار تبه شکرت که تورو پیدا کردم ..خدایا شکرت که من و لایق دونستی که هدایتم کنی به مسیر روشنیها ..به مسیر نعمتها و خو بی هایت
خدایا شکر که این چنین خدایی بزرگ دارم و از هیچ چیزی هراس ندارم نگران نیستم ..
امروز داشتم خواب استاد عباس منش رو می دیدم و خیلی خوشحال بودم همین طور استاد داشتن صحبت می کردن و راه می رفتن و یه لحظه ایستادن و من خودم رو یه انسان کوچک دیدم و تا کمر استاد بودم
وقتی بیدار شدم خیلی خوشحال بودم اومدم توی سایت و نشانه رو زدم بعد این فایل اومد تا استاد شروع کرد دیدم چقدر من با اینکه دارم خیلی روی خودم کار میکنم اما استاد عباس منش را برای خودم بزرگ کرده بودم و می خواستم استاد عباس منش یه کاری یه حرفی یه صحبتی بکنه که منو متحول کنه و این شرک خفی حساب میشه استاد داره قانون رو میگه که من یا تو بریم و اقدام کنیم
خدا شاهده من اونقدر از ته دلم استاد رو دوستشون دارم که حد نداره اما باید شرک رو از خودم و ذهنم حذف کنم برای همیشه و تا ابد
البته قبل از اینکه خواب رو ببینم از خداوند خواستم که چرا به من خونه نمیده ؟؟ بعد یاد استاد افتادم که میگن سوال درست بپرس تا به جواب و جواب های درست برسی بعد تجسم کردم که داخل خونه ی خودمون هستیم و مادرم و خانواده ام اومدن و دارن تبریک میگن و مادرم میگه این خونه ی خودتونه البته با تعجب و خوشحالی و من گفتم آره این خونه ماله خودمونه با خوشحالی و خنده و بعد این خواب عالی رو دیدم
خدا را شکر میکنم
همین الان خدا شاهده من امروز چندمین باره در سایت برای صفحات مختلف کامنت نوشتم ولی هیچ کدومش نه سیو شد نه تایید شد و همین الان هم که کامنت رو نوشتم خودم رو رها کردم و گفتم خدایا خودت درست کن و کامنت منو منتشر کن همون آنی دیدم بالای صفحه اومد که تایید شد و رفت روی تایمر خدایا شکرت
و توحید را در عمل اجرا کن تا بی نیاز باشی از هر چیز و هرکسی ،
من با تمام وجودم به تو پناه میبرم پروردگار مهربانم ،من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ، تویی قدرت مطلق ،تویی نهایت آرامش و آزادی و تویی یارو یاور من ، چه قدر خوبه که هستی و من میتونم بهت تکیه کنم وپرکنی تمام خلأهای منو ، کیست که خدا بخواد ببرتش بالا ،مردم بتونن بکشنش پایین ،
وکیست که خدا بخواد بکشتش پایین و مردم بتونن بکشنش بالا ؟؟؟کی قدرت این کارو داره ؟؟؟برادران یوسف خواستن اینکارو بکنن دیگه ، خواستن جلوی اراده ی الله رو بگیرن ،اما نتیجه چه شد؟؟؟ یوسف شد عزیز مصر و پیامبری بزرگ و صالح چون یوسف میدونست که قدرتی فرای قدرت ها داره بهش نگاه میکنه ،چون یوسف رب رو باور داشت ، و بخشید و سبک بال شد و برای خلق رویاش قدم برداشت ، خداوندی که به شدت برای هرکسی که به او تکیه کند کافیست ، خداوندی که میگه قوانین منو بشناس و در جهت قوانین من حرکت کن وفقط روی نیازت به من باشه و من برای تو کافی خواهم بود ، خدایی که در اختیار هر فرده با ایمانیه که میتونه فراتر از ترسهاش قدم برداره و اونو باورکنه .
قدرت خداست و لاغیررررررررر
خداست که سبب شده با تمام وجودم در مسیر رویاهام قدم بردارم ،خداست که گردوغبار سالها ناآگاهی رو از وجودم زدود و منو هدایت کرد تا در مسیر رویاهام حرکت کنم تا اولویتم احساس خوبم باشه در هر لحظه و انگیزه هام درست باشه برای رسیدن به اهدافم .
من اولین بار است که بندگی میکنم اما اون قرن هاست که خدایی میکند .
و من اگر با تمام وجودم بخواهم و ثابت کنم بهش ،اون همه چیز برای من میشه ،اون یک ایده میشه برای من و همون ایده میترکونه ،اون مشتری های ثروتمند میشه برای من ، اون کسب و کار پرسود میشه برای من ، اون موقعیت ها و شرایط ایده آل میشه برای من ،اون اتفاقات خوب میشه برای من ، اون هدایت میکنه منو به سمت سعادت و خوشبختی ، و همه چیز اونه ، اون به من قدرت داده که به هر شکلی دوس دارم بهش شکل بدم و اون به اون شکل درمیاد ،اون پاک و منزه و ستوده صفاته ،اون رب عالمه و فقط و فقط با یاده اون دل من آرامش میگیرد ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت آرامشی که در زندگیم جاریه ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت احساس نالی که به تو دارم ،به مردمان نازنین دارم و به خودم دارم ، خدایا همه چی باتوقشنگه ،میدونی ،همه ی خواسته هام وقتی با توام شدنیه ،همه ی آرزوهایی که بقیه بهش میخندن باتو اصن مثل خمیر بازیه ، البته بهشون حق میدم به رویاهام بخندن ،چون خدای اونا خیلی کوچیکه ، چون خدای اونا مثل خدای من آنقدر باعظمت و قادره مطلق نیست ، چون من بها پرداختم با تمام وجودم تا خدایی رو بشناسم که تواناست به هرکاری ، خدایی که تک تک نفسهای خلق به اراده اوست ، خدایی که جواب تمام سوالات عالم را دارد ، خدایی که علمش برگذشتگان و آیندگان من برتری و احاطه کامل دارد ، و خدایی که به اندازه ی فهم من کوچک میشود در حالی که در اوج قدرت و شکوه و عظمت است ،من این خدارا میستایم و با تمام قلبم اورا پرستش میکنم و به درگاه او توبه میکنم و خواستار هدایت اون هستم ،
خدایا تو منو هدایت کن که من بدون تو هیچم ،سردرگمم ، پرازاشوبم وقتی ضره ای از تو فاصله میگیرم و دل من عادت کرده به این آرامش و حتی ضره ای فاصله از حال و هوای تو وجودم را پراز تنش میکند و من بی نهایت وابسته ام به تو و جزتو کسیو ندارم . من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
سلام و خدا قوت به استاد عباسمنش و دوستان عضو سایت.
من در 25مهر سال1369در روستای گیگل از توابع شهرستان گرمی استان اردبیل زاده شدم تا پنجم ابتدایی در روستای گیگل تحصیلات خودم را گذراندم و مقطع اول و دوم راهنمایی را در روستای همجوار آلیله گذراندم و بعد برای ادامه تحصیل به همراه خانواده به شهرستان رشت کوچ کردیم و سوم راهنمایی خودم را در مدرسه فلاح و مقطع دبیرستان را در مدرسه ملاصدرا و پیش دانشگاهی را در مدرسه صنایع پوشش در رشته انسانی فارغ التحصیل شدم و در رشته حقوق وارد دانشگاه گیلان شدم و بعد از گذراندن دوره لیسانس در بهمن سال 1392 برای کنکور ارشد شرکت کردم و تا مشخص شدن نتیجه کنکور، اول اسفند سال1392 به سربازی رفتم و دو ماه آموزشی من در پادگان شهید بیگلری مشکین شهر سپری شد و بعد از آموزشی حدود پنج ماه یعنی تا اواخر شهریور سال 1393 در پلیس راهنمایی و رانندگی منطقه ده تهران خدمت کردم و بعد از آن نتیجه کنکورام مشخص شد و برای ادامه تحصیل در رشته حقوق خصوصی وارد دانشگاه گیلان شدم از اول مهر سال 93 من مقطع ارشد را شروع کردم از آنجایی که کارت پایان خدمت نداشتم نمی توانستم در آزمون وکالت شرکت کنم تا اینکه تصمیم گرفتم در آزمون قضاوت شرکت کنم چون قضاوت نیازی به پایان خدمت نداشت و فقط بعد از قبولی باید دو ماه آموزشی را در پادگان شهید خضرایی تهران سپری میکردی، و من در آبان سال 93 در آزمون تستی قضاوت شرکت کردم و از این مرحله قبول شدم فقط آزمون تستی در رشت برگزار شد بقیه مراحل را باید به تهران می رفتم و بعد دی ماه سال 93 آزمون تشریحی برگزار شد از این مرحله هم قبول شدم و بعد آزمون تستی و مصاحبه رونشناسی را با موفقیت سپری کردم و بعد از آن تحقیق محلی بود و بعد مرحله احکام و مرحله آخر اختبار بود که همه را با موفقیت سپری کردم و این مراحل تا اردیبهشت سال 95 طول کشید و برای شروع دوره کارآموزی منتظر ماندم تا اینکه ده تیر سال96 دوره کارآموزی من در تهران شروع شد خوابگاهمون در میدان ولیعصر و مرکز آموزشی در خیابان معلم بود که هر روز صبح با اتوبوس رفت و آمد میکردیم و من دوره کارآموزی را هم با موفقیت سپری کردم تا اینکه دوم اسفند سال97 در شهرستان آستارا استان گیلان به عنوان دادیار اجرای احکام کیفری شروع به کار کردم و در حال حاضر رئیس شعبه 101 کیفری دو شهرستان آستارا هستم این همه مطالب را گفتم تا اینکه به اینجا برسم که من در خانواده پنج نفره بزرگ شدم پدرم کارگر بود و مادرم خانه دار و دوتا برادر دارم که یکی تا اول دبیرستان خوند و دیگری تا دیپلم، من در تمام این دوران وضعیت مالی خوبی نداشتم و تابستونا کارگری می کردم و در طول آزمون قضاوت خیلی از دوستان و آشنایان بهم میگفتن برای اینکه قاضی بشی باید آشنا و پارتی داشته باشی یا پدرت باید آدم مهم و بزرگی باشه ولی من امیدم به خدا بود و او را با تمام وجودم باور داشتم و تو دلم میگفتم گر خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد و حتی بعضی ها بهم میگفتن تو تهران آشنا داریم میخوای زنگ بزنم سفارشت کنم و من میگفتم ممنون خدا بزرگه، اگه خدا بخواد همه چی جور میشه و به دلم افتاده بود که من موفق میشم و می دانستم خدایی دارم که همیشه پشتیبان و هدایتگر من بوده همان خدایی که یوسف پیامبر را برادرانش به بردگی فروختند ولی عزیز مصر شد در این مدت با سختی های زیاد مواجه شدم ولی امید و توکل خودم را از دست ندادم به قول استاد عباسمنش به مو میرسه ولی پاره نمیشه و یادگرفتم در تمام جنبه های زندگی ام فقط روی خدا حساب باز کنم، ان شاالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
خداروشکربابت این نشانه که هردفعه گوش جان می سپارم عاشقانه ترخداوندرامی پرستم ….
طبق تجربه ای که دراین مدت حضورم درسایت خداوندبهره ام کرد،فقط وفقط دنبال چگونه های مثبتی بودم که باخواندن کتابهای طلایی استادبه خصوص (چگونه فکرخدارابخوانیم)توانستم ایمان وامیدم به خداوندراروزبه روزدرقلبم پررنگ وپررنگ ترکنم واین مستلزم این بودکه باورهایم راکه سالیان طولانی درذهنم جمع شده بود را،شخم اساسی بزنم پس هرروزماندم وباعشق کناراستادم ادامه دادم واینگونه شدکه فقط روی خداوندحساب بازکردم وواریزهای مادی ومعنوی بی شماری دریافت کردم وشناخت عمیقی به قوانین جهان که استادمتذکرمی شدندبرایم قابل تامل وتفکربودوچقدرلذت بخش، به ویژه که باخواندن عمیق معنی قرآن وتفسیرهای آن دراکثردوره هاکمک شایانی درامرخداشناسی به من شد.
تلاش دراین مسیربرای من دلچسب بودوباعشق دوست داشتم فقط یادبگیرم وآگاهی ام راافزایش داده وعملکردی درراستای قوانین کائنات داشته باشم.
من ازهمه افرادی که حتی نسبت خونی بامن داشتندفاصله عمیقی گرفتم آن هم به واسطه قدرت خداوندکه به وقت خودش به نفعت درجهت درست کارهاراعالی انجام می دهدچون من تسلیم محض قدرتش شدم،بوضع مالی خوبی که خانواده داشتندوخواهروبرادرهاباتوجه به عدم رضایت شان همه باهم آمدورفت داشتند آن هم فکراین بودندکه ازلحاظ مالی به آنهاچیزی برسدولی خداوندبه راحتی مراازآنهاجداکرد ودستانم رابه خداوندسپردم وازنوشروع کردم به خواست خداوندهدایت شدم به این سایت وخودکفانرعمل کردم وبتنهاکسی که ازهرلحاظ زندگیش روزبه روزعالی ترشدمن بودم حتی نسبت به خانواده عزیزدلم مازندگی خوشبخت وزیبابارابطه فوقالعاده عالی داریم درصورتیکه چندسال پیش همه مخالف این پیوندبودنداماخداوندمراسوگلی کرد،بقیه همه درگیرواین همان وابستگی مالی است که نمی خواهیم ازمحدوده امن بیرون بیاییم وروزبه روزوابسته تروطبق امرخانواده بایدعمل کنیم و بارفتارهای مخربی که درذهن غالب می شود،امامن وعزیزدلم فقط خواستیم زندگی آگاهانه زیرسایه قدرت خداوندراتجربه کنیم واین تجربه نتایجش قابل ذکرنیست. این مکان خیلی برای من مقدس وگرامی است چون یکتایی ویگانگی خداوندودرکنارش احساس وحال وآرامش عالی بودکه امروزدرتمام وجودم متبلورشده اند و زندگی هم روی غلتک درجریان است وخداوندبادستان پرقدرتش آن رامدیریت می کند،من فقط بایدباشم وذهن وقلبم ابریزباشدازتمرکزروی زیباییها،داشتهاونکات مثبت که هرچه بگویم تمام نمی شود،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
امروزنتایج باخدابودن رامی بینم ومن درهمه امورم قدرت رابه خدادادم اوخودش نقش همه رادرهرمحیطی که واردمی شوم به عهده می گیردوکارهابه ساده ترین شکل ممکن انجام شده وهمین روندادامه دارد.
بی نظیره این فایل ،واقعاتمام صحبت خداونددرقرآن کریم دراین فایل باکلام ناب استادبیان شده است وبی نهایت تاثیر گذار بوده وهست برای من وخداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم.
دقیقا یکسال قبل همین موقع ها به یک تضادبزرگ برخوردکردم که داستانشو گفتم و من خیلی خیلی هدایتی (واقعا نمیتونم اسم دیگه ای روش بزارم)به سمت این فایل هدایت شدم ،اصلا اومدم درمورد روابط سرچ کنم تو عقل کل یک دقیقه بعد درحال خوندن متن این فایل بودم و چه شبی بود،ازاون شبایی که من هیچ وقت فراموش نمیکنم و هروقت بهش فکر میکنم طعم لذیذ اون اگاهی رو میتونم باز به همون شکل حسش کنم،این اگاهی که وااااای مهلا تا الان تو فقط به زبون رو خداوندحساب بازکردی فقط فک میکردی که خداوند برام کافیه که من تنهاتورامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم،البته اینم تکاملی بود تواین مسیر من ذره ذره اومدم یواش یواش بهتراز قبلم شده بودم خیلی بهتر ولی اونشب دیگه نفهمیدم چی شد که این اگاهی با تپش قلب و گریه هایی از سر ذوق بهم الهام شد.
هنوز اون ترس که اگه فلانی نباشه بود ولی خیلی خیلی خیلی کمرنگ صبحش انگار یه آدم دیگه ای شده بودم که به خودم میگفتم چی شد واقعا؟!! قلبم پر از نور شده بود و رابطم باخدا انگاری یه مدل دیگه ای بود،یادمه فرداش یه سفر در پیش داشتم که بهترین سفر زندگیم شد فقط داشتم باهاش عشق بازی میکردم تو سفرم قلبم همچنان باز بود.از لمس این اگاهی جدید سر از پا نمیشناختم.
تو سفر و وقتیکه برگشتم فقط داشتم کامنتهای این فایلو میخوندم و گریه میکردم چه لحظه های طلایی بود،امروزم بعد از چند ماه دوباره اومدم کامنت بخونم و دوباره حالم عالی شد دوباره اشک به چشمام اومد و دوباره وصل شدم به قدرت و عظمتش ،خیلی وقتا یعنی بیشتر وقتا خواهرم برای کاراش رو بقیه حساب باز میکنه نمیدونم ته دلشم این هست یا نه نمیتونم قضاوت کنم یعنی یاد گرفتم سرم به کارخودم باشه ولی همون موقع که خبرمیده کارم نشد یا وعده طرف عملی نشد تودلم فقط شکر گزارم که من برای انجام کارام فقط به یه قدرت رجوع میکنم،قبلابیشتر راجب اینکه فقط باید از خدابخوای و بقیه قدرتی ندارن باخواهرم صحبت میکردم ولی از یه جایی یادگرفتم که نمیشه به زور کسیرو تغییرداد و من تصمیم گرفتم خودم رشد کنم و نتیجه بگیرم و بقیه اگه هم فرکانس شما باشن با شما ادامه میدن یا خودشون ازت سوال میپرسن در غیر اینصورت مسیرتون جدامیشه ،نمیخوام بگم منم پیش نیمده که یهو ذهنم بره سمت فلانی و فلانی ولی خیلی سریع شاید به دقیقه هم نرسیده دوباره بزرگی خداوند رو به یاد خودم اوردم که من تنها تورا میفرستم و تنها از تو یاری میجویم
الان چندوقته که علاقه ای به رفت و آمد و تلف کردن وقتم ندارم اومدن توسایت و کامنت خوندن و کامنت گذاشتن شده بهترین تفریح من چون واقعا اون لحظه حس و حالی رو که تجربه میکنم با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نیست بیرون میرم ولی بسیار حساس شدم به اینکه با چه کسی صحبت میکنم به کی گوش میدم چیو میبینم و راجب چی حرف میزنم
دوستان عزیزی که به قیمت محصولات آقای عباس منش ایراد می گیرند و نظرشون این است که قیمت ها بالا است من فکر می کنم که آقای عباس منش دلیلی برای این کار دارند و می خواهند که ما عادت کنیم به مبالغ بالا فکر کنیم و ناخود آگاه ذهن ما تربیت می شود برای کار کردن با مبالغ بالا که در پی آن قانون جذب به کار می افتد و توانایی پرداخت مبالغ بالا جذب ما می شود و این یک آیتم مثبت در زندگی است که ما بتوانیم از پس مبالغ بالا بر بیاییم ،البته این نظر شخصی من است.با تشکر رضایی
توی خواب بودم که این صحبت ها داشت تو گوشم زمزمه میشد
یاد حرف استاد افتادمکه گفت اگر دارید توی خواب هم دارید از قانون استفاده می کنید دیگه خیلی خوب دارید کار می کنید افتادم
به محض بلند شدن از خواب شروع کردم به گوش دادن فایل
خیلی جالبه برام که این صحبت ها تو خواب داشتم می شنیدم تو وجودم داشت تکرار می شد
فقط روی خدا حساب کن
خوابی که داشتم می دیدم خیلی یادم نیومد ولی چیزی که یادم بود اینکه خیلی نگاهم به دست آدم ها بود تو خواب و مثل فیلم ها دقیقا مثل فیلم ها آخر فیلم به عنوان پیام اخلاقی پروردگارم داشت این بهم یادآوری می کرد
روی هیچ کس حساب نکن
فقط روی من حساب کن
اگر روی دیگران حساب کنی با مخ میخوری زمین نابود میشی
.
خدایا کمکم کن درس هام همیشه یادم بیاد و یادآوری کن بهم
الهی آمین
خیلی حس خوبی دارم از این آگاهی
الهی شکرت
حس یکی شدن با همه هستی
بالانس شدن همه وجودم
احساس غنی شدن
بی نیازی به غیر از رب
شور و شوق بی نظیر
حس بی نظیریه
انشالله کلامتون همیشه به پیام یکتاپرستی جاری باشه
ممنونم
خدایا توحید را که بزرگترین نعمت هست رو به همه ما که تصمیم گرفتیم تو این مسیر ثابت قدم باشیم هدیه کن.
به نام خالقی که مرا خالق زندگی خود آفرید
سلام خدمت تمام دوستان عزیزم و استاد عزیزترینم
امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من ازش درس بگیرم و دیدم کجا بهتری ازاینجا و این فایل که به اشتراک بزارم
ما تو خونه ای که هستیم مستاجر هستیم و امروز همسرم بهم گفت صاحب خونه قبلی خونه فروخته و امروز میخواند بیاند ببیند. و بعد دوتا صاحب خونه جدید و قدیم اومدند بعد آشنایی اولیه (که اینم باید تو پرانتز بگم با ابنکه تو خونه تنها بودم و اونا همشون مرد چون بعد سه نفر دیگه هم اومدند ولی من با اعتماد به نفس و بدون ترس و نگرانی بودم و راحت باهاشون حرف میزدم و جواب میدادم خدایا سپاسگزارم) من بهشون گفتم انشا الله دستتون برای ماهم خوب باشه ماهم خونه دار بشیم و از این خونه بریم. بعد که داشتم وقایع را برای همسرم تعریف میکردم وقتی به ابن جمله تگ رسید که انشالله دستتون….. بعد به خودم و همسرم گفتم البته این جمله که من گفتم شرک بوده ها و چرا ما ی ک سزی حرف را یاد گرفتیم همبن جوری بزنیم همسرم گفت دقیقا شرکه و باید این مدل حرفا هی درموردش حرف بزنیم که تو همچین مواقعی استفاده نکنیم و بعد سر سفره از خدا طلب بخشش کردم و گفتم خدایا منو ببخش نفهمیده شرک ورزیدم و من به هرخیری که از سمت تو بیاد فقیرم
الانم که داشتم نماز مبخوندم باز طلب بخشش کردم و یهو یه ندایی گفت از داستان یوسف درس نگرفتی که تو زندان به یکی گفت به شاه بگه هوای منو داشته باش چه اتفاقی براش افتاد؟
و گفتم خدایا ببخش که ما یک سری جملات همین جوری می زنیم و نمی دونیم شرکه
مثلا دستتون خوبه
مثل دستت رو سر ما
مثل قدم فلانی خوب بود
و
و
و
خدایا مرسی از آگاهی امروز که یاد گرفتم
مثل همیشه عالی…
مثل همیشه به موقع…
هر موقع موضوعی پیش میاد که ذهن من رو درگیر میکنه و به سایت شما سر می زنم دقیقا جواب رو پیدا می کنم.
شما هم دستی از خداوند بودید که در مدت 6 ماه که در کنارتون بودم خیلی چیزها در من تغییر کرد.
من 6 ماه در کنار جناب عباس منش بودم و صبح تا شب رو با ایشون سپری کردم..همه مطالب ایشون رو در رفتارهای خودشون هم دیدم.
در شرایط های خوب و بد تغییری ندیدم و همیشه پایبند به اصولی هستند که در مورد اونها صحبت می کنند.
در شرایط های عجیبی که همه چیز رو به خراب شدن می رفت کاملا با ایمان و قدرتمند شرایط رو کنترل می کردند و همه چیز خود به خود درست می شد.
من با آدمهای زیادی کار کردم اما این مورد استثنایی بود و همیشه نتایج و اتفاقات متفاوت از جاهای دیگر رخ می داد !!
همیشه برای شما آرزوی خوشبختی و شادی رو دارم
و هر روز از دیدن پیشرفت های فوق العاده شما لذت بردم و خواهم برد
این فایل واقعا فوق العاده بود ممنون از شما استاد عباس منش عزیز
روز هفدهم
با سلام خدمت استاد عزیزم که با فایلهای قشنگشون مارا آگاه میسازند ودرس بزرگی میگیریم از اشتباهاتمان و باورهای غلطی که امروز با گوش دادن این فایل متوجه شدم که چقدر ما آدمهای دوروبرمون رو بزرک میکردیم و از بعضیهاشون کلا هراس داشتیم
از زبونشون و تهدیدهایی که میکردند..و فکر میکردیم که زندگی مارو میتونن نابود کنند و به ما ضربه بزنند ..دریغ از اینکه از قدرت خداوند فراموش کرده بودیم وقدرت را به دست آنها سپرده بودیم..
اینجا میفهمم و یاد گرفتم که این خوده شرک بوده و
آدمها و این چنین برای خودمون بزرگ کرده بودیم
از حرفهاشون میرنجیدیم و چنان از هم میپاشیدیم که با هیچ چیزی حالمون خوب نمیشد ..
از وقتی با قانون آشنا شدم و خواست و اراده خداوند رو تو زندگیم آوردم و تسلیم او شدم تمام آدمهای اضافی دوروبرم محو شدن ..آرامش بهم برگشت ..احساس قدرتمندی بیشتر ی در درونم هویدا شد ..
آنجایی که فهمیدم هیچ کس غیر از خداوند قدرتمند نیست و هیچ کس نمیتونه به زندگی ام خدشه ای وارد کنه ..از جایی که فهمیدم خدایی دارم و یارو یاور و حامی من هست و حضورش تو قلبم احساس کردم و رق از زندگیم برگشت ..و معجزه هاشو هر روز توی زندگیم میدیدم که خودمم در تعجب میموندم ..
روابطم با همه اوکی شد حتی کسانی که از آنها رنجش داشتم با بخشیدن آنها در دلم و با بخشیدن خودم آرامش را به زندگیم دعوت دادم ..
وقتی روی خودم کار کردم و باورهامو کمی تغییر دادم .وقتی فقط خدا را در درونم پیدا کردم و توکل کردم به او گفتم خدای من . من فقط خودمو و زندگیم و و همسرم و بچه هامو میسپرم دست تو و تو هدایت کن ..من نمیتونم اما تو میتونی .تو یک جهانی رو داری هدایت میکنی پس از عهده این کار فقط تو برمیایی ..من بنده تو هستم و دستان قدرتمند تو بیشمار هستد ..
باور کنید آرامش. رابطه خوب عاشقانه میان من و همسرم و فرزندانم .رابطه خوب با دیگران .اینکه خودم را دوست داشته باشم .و دیگران رو تحسین کنم ..اینکه احساس ارزشمندی میکنم ..اینکه اینقدر قدرتمند شدم که از پس همه کارهام میتونم بربیام بدون نیاز کمک گرفتن از دیگران ..وابستگی ر و از همسرم دور کردم چون یاد گرفتم هر چقدر به هر چیزی وابسته باشم اونو از خودم دور کردم …
یاد گرفتم که فقط همه چیز را از خدای خودم بخوام .محبت ..عشق .سلامتی و سعادتمندی و ثروت …فقط ازو بخوام و از منبع او دریافت کنم
خدایا صد هزار تبه شکرت که تورو پیدا کردم ..خدایا شکرت که من و لایق دونستی که هدایتم کنی به مسیر روشنیها ..به مسیر نعمتها و خو بی هایت
خدایا شکر که این چنین خدایی بزرگ دارم و از هیچ چیزی هراس ندارم نگران نیستم ..
خدایا شکرت که ما را به راه راست هدایت کردی
راه کسانی که به آنان نعمت دادی
و نه را کسانی که غضب کردی و نه را ه گمراهان
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
شاد و پیروز باشید در پناه خداوند
به نام خدا
سلام
امروز داشتم خواب استاد عباس منش رو می دیدم و خیلی خوشحال بودم همین طور استاد داشتن صحبت می کردن و راه می رفتن و یه لحظه ایستادن و من خودم رو یه انسان کوچک دیدم و تا کمر استاد بودم
وقتی بیدار شدم خیلی خوشحال بودم اومدم توی سایت و نشانه رو زدم بعد این فایل اومد تا استاد شروع کرد دیدم چقدر من با اینکه دارم خیلی روی خودم کار میکنم اما استاد عباس منش را برای خودم بزرگ کرده بودم و می خواستم استاد عباس منش یه کاری یه حرفی یه صحبتی بکنه که منو متحول کنه و این شرک خفی حساب میشه استاد داره قانون رو میگه که من یا تو بریم و اقدام کنیم
خدا شاهده من اونقدر از ته دلم استاد رو دوستشون دارم که حد نداره اما باید شرک رو از خودم و ذهنم حذف کنم برای همیشه و تا ابد
البته قبل از اینکه خواب رو ببینم از خداوند خواستم که چرا به من خونه نمیده ؟؟ بعد یاد استاد افتادم که میگن سوال درست بپرس تا به جواب و جواب های درست برسی بعد تجسم کردم که داخل خونه ی خودمون هستیم و مادرم و خانواده ام اومدن و دارن تبریک میگن و مادرم میگه این خونه ی خودتونه البته با تعجب و خوشحالی و من گفتم آره این خونه ماله خودمونه با خوشحالی و خنده و بعد این خواب عالی رو دیدم
خدا را شکر میکنم
همین الان خدا شاهده من امروز چندمین باره در سایت برای صفحات مختلف کامنت نوشتم ولی هیچ کدومش نه سیو شد نه تایید شد و همین الان هم که کامنت رو نوشتم خودم رو رها کردم و گفتم خدایا خودت درست کن و کامنت منو منتشر کن همون آنی دیدم بالای صفحه اومد که تایید شد و رفت روی تایمر خدایا شکرت
به نام خداوند مهربان
فقط روی خدا حساب بازکن
و توحید را در عمل اجرا کن تا بی نیاز باشی از هر چیز و هرکسی ،
من با تمام وجودم به تو پناه میبرم پروردگار مهربانم ،من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ، تویی قدرت مطلق ،تویی نهایت آرامش و آزادی و تویی یارو یاور من ، چه قدر خوبه که هستی و من میتونم بهت تکیه کنم وپرکنی تمام خلأهای منو ، کیست که خدا بخواد ببرتش بالا ،مردم بتونن بکشنش پایین ،
وکیست که خدا بخواد بکشتش پایین و مردم بتونن بکشنش بالا ؟؟؟کی قدرت این کارو داره ؟؟؟برادران یوسف خواستن اینکارو بکنن دیگه ، خواستن جلوی اراده ی الله رو بگیرن ،اما نتیجه چه شد؟؟؟ یوسف شد عزیز مصر و پیامبری بزرگ و صالح چون یوسف میدونست که قدرتی فرای قدرت ها داره بهش نگاه میکنه ،چون یوسف رب رو باور داشت ، و بخشید و سبک بال شد و برای خلق رویاش قدم برداشت ، خداوندی که به شدت برای هرکسی که به او تکیه کند کافیست ، خداوندی که میگه قوانین منو بشناس و در جهت قوانین من حرکت کن وفقط روی نیازت به من باشه و من برای تو کافی خواهم بود ، خدایی که در اختیار هر فرده با ایمانیه که میتونه فراتر از ترسهاش قدم برداره و اونو باورکنه .
قدرت خداست و لاغیررررررررر
خداست که سبب شده با تمام وجودم در مسیر رویاهام قدم بردارم ،خداست که گردوغبار سالها ناآگاهی رو از وجودم زدود و منو هدایت کرد تا در مسیر رویاهام حرکت کنم تا اولویتم احساس خوبم باشه در هر لحظه و انگیزه هام درست باشه برای رسیدن به اهدافم .
من اولین بار است که بندگی میکنم اما اون قرن هاست که خدایی میکند .
و من اگر با تمام وجودم بخواهم و ثابت کنم بهش ،اون همه چیز برای من میشه ،اون یک ایده میشه برای من و همون ایده میترکونه ،اون مشتری های ثروتمند میشه برای من ، اون کسب و کار پرسود میشه برای من ، اون موقعیت ها و شرایط ایده آل میشه برای من ،اون اتفاقات خوب میشه برای من ، اون هدایت میکنه منو به سمت سعادت و خوشبختی ، و همه چیز اونه ، اون به من قدرت داده که به هر شکلی دوس دارم بهش شکل بدم و اون به اون شکل درمیاد ،اون پاک و منزه و ستوده صفاته ،اون رب عالمه و فقط و فقط با یاده اون دل من آرامش میگیرد ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت آرامشی که در زندگیم جاریه ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت احساس نالی که به تو دارم ،به مردمان نازنین دارم و به خودم دارم ، خدایا همه چی باتوقشنگه ،میدونی ،همه ی خواسته هام وقتی با توام شدنیه ،همه ی آرزوهایی که بقیه بهش میخندن باتو اصن مثل خمیر بازیه ، البته بهشون حق میدم به رویاهام بخندن ،چون خدای اونا خیلی کوچیکه ، چون خدای اونا مثل خدای من آنقدر باعظمت و قادره مطلق نیست ، چون من بها پرداختم با تمام وجودم تا خدایی رو بشناسم که تواناست به هرکاری ، خدایی که تک تک نفسهای خلق به اراده اوست ، خدایی که جواب تمام سوالات عالم را دارد ، خدایی که علمش برگذشتگان و آیندگان من برتری و احاطه کامل دارد ، و خدایی که به اندازه ی فهم من کوچک میشود در حالی که در اوج قدرت و شکوه و عظمت است ،من این خدارا میستایم و با تمام قلبم اورا پرستش میکنم و به درگاه او توبه میکنم و خواستار هدایت اون هستم ،
خدایا تو منو هدایت کن که من بدون تو هیچم ،سردرگمم ، پرازاشوبم وقتی ضره ای از تو فاصله میگیرم و دل من عادت کرده به این آرامش و حتی ضره ای فاصله از حال و هوای تو وجودم را پراز تنش میکند و من بی نهایت وابسته ام به تو و جزتو کسیو ندارم . من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
سلام و خدا قوت به استاد عباسمنش و دوستان عضو سایت.
من در 25مهر سال1369در روستای گیگل از توابع شهرستان گرمی استان اردبیل زاده شدم تا پنجم ابتدایی در روستای گیگل تحصیلات خودم را گذراندم و مقطع اول و دوم راهنمایی را در روستای همجوار آلیله گذراندم و بعد برای ادامه تحصیل به همراه خانواده به شهرستان رشت کوچ کردیم و سوم راهنمایی خودم را در مدرسه فلاح و مقطع دبیرستان را در مدرسه ملاصدرا و پیش دانشگاهی را در مدرسه صنایع پوشش در رشته انسانی فارغ التحصیل شدم و در رشته حقوق وارد دانشگاه گیلان شدم و بعد از گذراندن دوره لیسانس در بهمن سال 1392 برای کنکور ارشد شرکت کردم و تا مشخص شدن نتیجه کنکور، اول اسفند سال1392 به سربازی رفتم و دو ماه آموزشی من در پادگان شهید بیگلری مشکین شهر سپری شد و بعد از آموزشی حدود پنج ماه یعنی تا اواخر شهریور سال 1393 در پلیس راهنمایی و رانندگی منطقه ده تهران خدمت کردم و بعد از آن نتیجه کنکورام مشخص شد و برای ادامه تحصیل در رشته حقوق خصوصی وارد دانشگاه گیلان شدم از اول مهر سال 93 من مقطع ارشد را شروع کردم از آنجایی که کارت پایان خدمت نداشتم نمی توانستم در آزمون وکالت شرکت کنم تا اینکه تصمیم گرفتم در آزمون قضاوت شرکت کنم چون قضاوت نیازی به پایان خدمت نداشت و فقط بعد از قبولی باید دو ماه آموزشی را در پادگان شهید خضرایی تهران سپری میکردی، و من در آبان سال 93 در آزمون تستی قضاوت شرکت کردم و از این مرحله قبول شدم فقط آزمون تستی در رشت برگزار شد بقیه مراحل را باید به تهران می رفتم و بعد دی ماه سال 93 آزمون تشریحی برگزار شد از این مرحله هم قبول شدم و بعد آزمون تستی و مصاحبه رونشناسی را با موفقیت سپری کردم و بعد از آن تحقیق محلی بود و بعد مرحله احکام و مرحله آخر اختبار بود که همه را با موفقیت سپری کردم و این مراحل تا اردیبهشت سال 95 طول کشید و برای شروع دوره کارآموزی منتظر ماندم تا اینکه ده تیر سال96 دوره کارآموزی من در تهران شروع شد خوابگاهمون در میدان ولیعصر و مرکز آموزشی در خیابان معلم بود که هر روز صبح با اتوبوس رفت و آمد میکردیم و من دوره کارآموزی را هم با موفقیت سپری کردم تا اینکه دوم اسفند سال97 در شهرستان آستارا استان گیلان به عنوان دادیار اجرای احکام کیفری شروع به کار کردم و در حال حاضر رئیس شعبه 101 کیفری دو شهرستان آستارا هستم این همه مطالب را گفتم تا اینکه به اینجا برسم که من در خانواده پنج نفره بزرگ شدم پدرم کارگر بود و مادرم خانه دار و دوتا برادر دارم که یکی تا اول دبیرستان خوند و دیگری تا دیپلم، من در تمام این دوران وضعیت مالی خوبی نداشتم و تابستونا کارگری می کردم و در طول آزمون قضاوت خیلی از دوستان و آشنایان بهم میگفتن برای اینکه قاضی بشی باید آشنا و پارتی داشته باشی یا پدرت باید آدم مهم و بزرگی باشه ولی من امیدم به خدا بود و او را با تمام وجودم باور داشتم و تو دلم میگفتم گر خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد و حتی بعضی ها بهم میگفتن تو تهران آشنا داریم میخوای زنگ بزنم سفارشت کنم و من میگفتم ممنون خدا بزرگه، اگه خدا بخواد همه چی جور میشه و به دلم افتاده بود که من موفق میشم و می دانستم خدایی دارم که همیشه پشتیبان و هدایتگر من بوده همان خدایی که یوسف پیامبر را برادرانش به بردگی فروختند ولی عزیز مصر شد در این مدت با سختی های زیاد مواجه شدم ولی امید و توکل خودم را از دست ندادم به قول استاد عباسمنش به مو میرسه ولی پاره نمیشه و یادگرفتم در تمام جنبه های زندگی ام فقط روی خدا حساب باز کنم، ان شاالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم
وهمه دوستانم دراین مکان توحیدی وبهشتی
خداروشکربابت این نشانه که هردفعه گوش جان می سپارم عاشقانه ترخداوندرامی پرستم ….
طبق تجربه ای که دراین مدت حضورم درسایت خداوندبهره ام کرد،فقط وفقط دنبال چگونه های مثبتی بودم که باخواندن کتابهای طلایی استادبه خصوص (چگونه فکرخدارابخوانیم)توانستم ایمان وامیدم به خداوندراروزبه روزدرقلبم پررنگ وپررنگ ترکنم واین مستلزم این بودکه باورهایم راکه سالیان طولانی درذهنم جمع شده بود را،شخم اساسی بزنم پس هرروزماندم وباعشق کناراستادم ادامه دادم واینگونه شدکه فقط روی خداوندحساب بازکردم وواریزهای مادی ومعنوی بی شماری دریافت کردم وشناخت عمیقی به قوانین جهان که استادمتذکرمی شدندبرایم قابل تامل وتفکربودوچقدرلذت بخش، به ویژه که باخواندن عمیق معنی قرآن وتفسیرهای آن دراکثردوره هاکمک شایانی درامرخداشناسی به من شد.
تلاش دراین مسیربرای من دلچسب بودوباعشق دوست داشتم فقط یادبگیرم وآگاهی ام راافزایش داده وعملکردی درراستای قوانین کائنات داشته باشم.
من ازهمه افرادی که حتی نسبت خونی بامن داشتندفاصله عمیقی گرفتم آن هم به واسطه قدرت خداوندکه به وقت خودش به نفعت درجهت درست کارهاراعالی انجام می دهدچون من تسلیم محض قدرتش شدم،بوضع مالی خوبی که خانواده داشتندوخواهروبرادرهاباتوجه به عدم رضایت شان همه باهم آمدورفت داشتند آن هم فکراین بودندکه ازلحاظ مالی به آنهاچیزی برسدولی خداوندبه راحتی مراازآنهاجداکرد ودستانم رابه خداوندسپردم وازنوشروع کردم به خواست خداوندهدایت شدم به این سایت وخودکفانرعمل کردم وبتنهاکسی که ازهرلحاظ زندگیش روزبه روزعالی ترشدمن بودم حتی نسبت به خانواده عزیزدلم مازندگی خوشبخت وزیبابارابطه فوقالعاده عالی داریم درصورتیکه چندسال پیش همه مخالف این پیوندبودنداماخداوندمراسوگلی کرد،بقیه همه درگیرواین همان وابستگی مالی است که نمی خواهیم ازمحدوده امن بیرون بیاییم وروزبه روزوابسته تروطبق امرخانواده بایدعمل کنیم و بارفتارهای مخربی که درذهن غالب می شود،امامن وعزیزدلم فقط خواستیم زندگی آگاهانه زیرسایه قدرت خداوندراتجربه کنیم واین تجربه نتایجش قابل ذکرنیست. این مکان خیلی برای من مقدس وگرامی است چون یکتایی ویگانگی خداوندودرکنارش احساس وحال وآرامش عالی بودکه امروزدرتمام وجودم متبلورشده اند و زندگی هم روی غلتک درجریان است وخداوندبادستان پرقدرتش آن رامدیریت می کند،من فقط بایدباشم وذهن وقلبم ابریزباشدازتمرکزروی زیباییها،داشتهاونکات مثبت که هرچه بگویم تمام نمی شود،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
امروزنتایج باخدابودن رامی بینم ومن درهمه امورم قدرت رابه خدادادم اوخودش نقش همه رادرهرمحیطی که واردمی شوم به عهده می گیردوکارهابه ساده ترین شکل ممکن انجام شده وهمین روندادامه دارد.
بی نظیره این فایل ،واقعاتمام صحبت خداونددرقرآن کریم دراین فایل باکلام ناب استادبیان شده است وبی نهایت تاثیر گذار بوده وهست برای من وخداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، دوستتون دارم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام به همگی
دقیقا یکسال قبل همین موقع ها به یک تضادبزرگ برخوردکردم که داستانشو گفتم و من خیلی خیلی هدایتی (واقعا نمیتونم اسم دیگه ای روش بزارم)به سمت این فایل هدایت شدم ،اصلا اومدم درمورد روابط سرچ کنم تو عقل کل یک دقیقه بعد درحال خوندن متن این فایل بودم و چه شبی بود،ازاون شبایی که من هیچ وقت فراموش نمیکنم و هروقت بهش فکر میکنم طعم لذیذ اون اگاهی رو میتونم باز به همون شکل حسش کنم،این اگاهی که وااااای مهلا تا الان تو فقط به زبون رو خداوندحساب بازکردی فقط فک میکردی که خداوند برام کافیه که من تنهاتورامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم،البته اینم تکاملی بود تواین مسیر من ذره ذره اومدم یواش یواش بهتراز قبلم شده بودم خیلی بهتر ولی اونشب دیگه نفهمیدم چی شد که این اگاهی با تپش قلب و گریه هایی از سر ذوق بهم الهام شد.
هنوز اون ترس که اگه فلانی نباشه بود ولی خیلی خیلی خیلی کمرنگ صبحش انگار یه آدم دیگه ای شده بودم که به خودم میگفتم چی شد واقعا؟!! قلبم پر از نور شده بود و رابطم باخدا انگاری یه مدل دیگه ای بود،یادمه فرداش یه سفر در پیش داشتم که بهترین سفر زندگیم شد فقط داشتم باهاش عشق بازی میکردم تو سفرم قلبم همچنان باز بود.از لمس این اگاهی جدید سر از پا نمیشناختم.
تو سفر و وقتیکه برگشتم فقط داشتم کامنتهای این فایلو میخوندم و گریه میکردم چه لحظه های طلایی بود،امروزم بعد از چند ماه دوباره اومدم کامنت بخونم و دوباره حالم عالی شد دوباره اشک به چشمام اومد و دوباره وصل شدم به قدرت و عظمتش ،خیلی وقتا یعنی بیشتر وقتا خواهرم برای کاراش رو بقیه حساب باز میکنه نمیدونم ته دلشم این هست یا نه نمیتونم قضاوت کنم یعنی یاد گرفتم سرم به کارخودم باشه ولی همون موقع که خبرمیده کارم نشد یا وعده طرف عملی نشد تودلم فقط شکر گزارم که من برای انجام کارام فقط به یه قدرت رجوع میکنم،قبلابیشتر راجب اینکه فقط باید از خدابخوای و بقیه قدرتی ندارن باخواهرم صحبت میکردم ولی از یه جایی یادگرفتم که نمیشه به زور کسیرو تغییرداد و من تصمیم گرفتم خودم رشد کنم و نتیجه بگیرم و بقیه اگه هم فرکانس شما باشن با شما ادامه میدن یا خودشون ازت سوال میپرسن در غیر اینصورت مسیرتون جدامیشه ،نمیخوام بگم منم پیش نیمده که یهو ذهنم بره سمت فلانی و فلانی ولی خیلی سریع شاید به دقیقه هم نرسیده دوباره بزرگی خداوند رو به یاد خودم اوردم که من تنها تورا میفرستم و تنها از تو یاری میجویم
الان چندوقته که علاقه ای به رفت و آمد و تلف کردن وقتم ندارم اومدن توسایت و کامنت خوندن و کامنت گذاشتن شده بهترین تفریح من چون واقعا اون لحظه حس و حالی رو که تجربه میکنم با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نیست بیرون میرم ولی بسیار حساس شدم به اینکه با چه کسی صحبت میکنم به کی گوش میدم چیو میبینم و راجب چی حرف میزنم
دوستان عزیزی که به قیمت محصولات آقای عباس منش ایراد می گیرند و نظرشون این است که قیمت ها بالا است من فکر می کنم که آقای عباس منش دلیلی برای این کار دارند و می خواهند که ما عادت کنیم به مبالغ بالا فکر کنیم و ناخود آگاه ذهن ما تربیت می شود برای کار کردن با مبالغ بالا که در پی آن قانون جذب به کار می افتد و توانایی پرداخت مبالغ بالا جذب ما می شود و این یک آیتم مثبت در زندگی است که ما بتوانیم از پس مبالغ بالا بر بیاییم ،البته این نظر شخصی من است.با تشکر رضایی
سلام
الحمدالله رب العالمین
فقط روی خدا حساب کن
توی خواب بودم که این صحبت ها داشت تو گوشم زمزمه میشد
یاد حرف استاد افتادمکه گفت اگر دارید توی خواب هم دارید از قانون استفاده می کنید دیگه خیلی خوب دارید کار می کنید افتادم
به محض بلند شدن از خواب شروع کردم به گوش دادن فایل
خیلی جالبه برام که این صحبت ها تو خواب داشتم می شنیدم تو وجودم داشت تکرار می شد
فقط روی خدا حساب کن
خوابی که داشتم می دیدم خیلی یادم نیومد ولی چیزی که یادم بود اینکه خیلی نگاهم به دست آدم ها بود تو خواب و مثل فیلم ها دقیقا مثل فیلم ها آخر فیلم به عنوان پیام اخلاقی پروردگارم داشت این بهم یادآوری می کرد
روی هیچ کس حساب نکن
فقط روی من حساب کن
اگر روی دیگران حساب کنی با مخ میخوری زمین نابود میشی
.
خدایا کمکم کن درس هام همیشه یادم بیاد و یادآوری کن بهم
الهی آمین
خیلی حس خوبی دارم از این آگاهی
الهی شکرت
حس یکی شدن با همه هستی
بالانس شدن همه وجودم
احساس غنی شدن
بی نیازی به غیر از رب
شور و شوق بی نظیر
حس بی نظیریه
انشالله کلامتون همیشه به پیام یکتاپرستی جاری باشه
ممنونم
خدایا توحید را که بزرگترین نعمت هست رو به همه ما که تصمیم گرفتیم تو این مسیر ثابت قدم باشیم هدیه کن.
الحمدالله رب العالمین