ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه ولمزیاری گفته:
    مدت عضویت: 1891 روز

    سلام و خدا قوت به استاد عزیز و مریم جان برای تهیه این فایل های بی نظیر ،ازتون سپاسگزارم

    سلام به همه هم دوره ای های عزیزم توی این دوره ی بی نظیر،

    من تا قبل از آشنایی با استاد در مواجهه با چالش ها همون مدلی بودم که آشغال ها رو میدادم زیر مبل که دیده نشه…

    اما به لطف خدا و آموزش های شما استاد عزیز از سه سال قبل تقریبا وارد هر چالشی شدم یا هر کجا که اوضاع برام سخت شده(مثل مهاجرتم با دست خالی و دو تا بچه کوچک و استارت کسب و کار شخصی)به خودم گفتم حتما این چالش اومده که برای من نعمت بیاره،من و بزرگ تر کنه،قراره کلی اتفاق جدید برام بیفته و با این فکرها و حرفها وارد اون چالش شدم و اتفاقا چقدر همون چالش باعث بزرگ تر شدنم شده ،و این دیدگاه و این توکل داشتن رو مدیون آموزش های شما استاد عزیزم هستم

    اما بزرگترین چالشی که من الان درونش هستم و گاه و بیگاه وقتی نجواها میان سراغم و باعث میشه ذهنم من و در انجامش ناتوان نشون بده این چالش هست که باید بین مادر سه فرزند چهار ساله و سه ساله و سه ماهه بودن و رسیدگی به علایق شخصی و رسیدگی به دوره ها و آموزش های سایت تعادل برقرار کنم که همیشه کفه ترازوی مادر بودن سنگین تره و همش باید درحال رسیدگی به بچه ها باشم ،با اینکه این خواست خودم بوده که فرزند سوم رو هم به خونواده ی قشنگ چهارنفرمون اضافه کنم و یه جورایی خودم این چالش رو انتخاب کردم اما الان که درون این چالش بزرگم یه وقتایی واقعا گیواپ میکنم و میگم نه من دیگه نمیتونم تموم شد دیگه از من گذشت که به کارهای مورد علاقه خودم برسم و راستش کلی حالم بده میشه و کلافگیم به بچه ها هم سرایت می‌کنه و اونها هم انگار میفهمن من از مسیر مستقیم خارج شدم و در نتیجه اذیتاشون بیشتر میشه و فشار روی من هم بیشتر میشه تا اینکه در نهایت خودم رو با این آیه ها آروم میکنم که :خدا هیچ کسی رو بیشتر از توانایی اش تکلیف نمیکنه و همواره با هر سختی آسانی است و به خودم این امید رو میدم که من حتما تواناییش رو داشتم،خدا حتما درون من دیده که میتونم از پس سه تا وروجک بربیام که این نعمت و به من داده و با این آیه که میگه مگه ما بار سنگینی که به دوشت سنگینی می‌کرد رو از شانه ات برنداشتیم ؟خودم رو امیدوار میکنم که همین چندسال هست که رسیدگی نان استاپ می‌خوان بچه ها بعدش که بزرگتر بشن خودشون از پس خودشون برمیان و تو تایم بیشتری از روز رو آزاد هستی برای علائق خودت وقت بگذاری و خودت رو شکوفا کنی…و برای مرحله دوم این تمرین هم ذهنیت خودم رو با این چند عبارت تقویت میکنم و به خودم میگم :

    _اگر الان توی این شرایط هستی فقط و فقط به خاطر این هست که بزرگتر بشی،صبور تر و آرامتر بشی و روحیه عجول بودنت بره به سمت صبور بودن بیشتر و آرامش بیشتر.

    _چقدر داری توی مهارت فرزند پروری مثبت هر روز آگاهی های جدید کسب می‌کنی و علم تو در این زمینه چقدر افزایش پیدا کرده نسبت به چهار سال قبل که هیچی نمی‌دونستی از مادر بودن این خودش یک نعمت بزرگه که خدا می‌دونه شاید درآینده بتونی از همین یک مورد کلی نعمت و ثروت وارد زندگیت کنی چون یک مهارت کسب کردی که به درد بقیه ی مردم دنیا هم میخوره

    _این یه وضعیتی هست که تو میتونی درونش استعداد های خودت رو بشناسی و پرورش بدی و اصلا بفهمی کی هستی و به چی علاقه داری ،اصلا همین علاقه به نقاشی کشیدن با آبرنگ و با بودن و وقت گذراندن با همین بچه ها بهش رسیدی وگرنه قبلش اصلا تو کجا و نقاشی کجا؟!!

    _توی همین وضعیت هم میتونی بهترین خودت باشی و اصلا گیریم هیچ کاره هم نشی در نهایت یه مادر آگاه هستی که داری با تلاش برای ساختن شخصیت توحیدی برای خودت و تربیت بچه هات به سبک قوانین جهان هستی و با تربیت مثبت اونها یک نسل جدید تحویل آینده میدی که خود این هم گسترش جهان هست و باید منتظر پاداش های الهی باشی

    _اصلا بیخیال مورد بالا همین که تو میتونی بچگی ای رو که خودت نکردی و همیشه در حسرت داشتن یه دوران بچگی شاد بودی رو همین الان با بچه هات تجربه کنی همین الان با قدم زدن کنار رودخونه ی نزدیک خونه و کشف سنگهای جدید و دیدن برگهای پاییزی و چیدن انار وحشی و نشستن روی تنه ی یک درخت تنومند که مثل یه صندلیه همراه بچه ها ذوق کنی و وقتی اونا با تعجب به آسمون صورتی رنگ غروب نگاه میکنند توهم تعجب کنی و سیر نشی هیچوقت از پرتاب سنگ توی رودخونه،یا وقتی ملودی یه ابر شبیه قلب بهت نشون میده توی دلت قند آب بشه یا اون روزای بارونی که بدون چتر با مهراد میپری توی چاله های گلی توی کوچه چقدر شاد میشی و بچه کوچولوی درونت چقدر ذوق می‌کنه یا وقتی که کودکانه از بازی با رنگها لذت میبری و روحت رو صیقل میدی با آبرنگ و گواش و مداد رنگی و همراه اونها حیرت می‌کنی از ساختن رنگ بنفش با آبی و قرمز…….

    فاطمه اینها تمام لحظاتیه که تو از ذهنت جدا میشی و فارغ از اینکه قراره درآینده چه اتفاقی بیفته می‌چسبی به حال و لذتشو میبری پس قدر تک تک این لحظه هارو بدون و تمام تلاشت رو برای نهایت استفاده از این دوران به کار ببر و نگذار شیطان ذهن با این حرفها که ای وای امروزم همش وقف بچه ها و تمیزکاری خونه شد پس کی کتاب بخونم کی کامنت بگذارم کی زبان انگلیسی رو تقویت کنموووو…روزت رو خراب کنه و بخواد نابی این روزها رو ازت بگیره

    _توی همین مسیره که صبر و استقامت رو یاد میگیری اصلا همین تربیت بچه ها به روش مثبت بود که بهت یاد داد چطوری خودت اول از احساسات خودت حرف بزنی کجا اگه خوشحال بودی به زبون بیاری و کجا اگه اذیت شدی و ناراحت حرف بزنی و بگی…

    _بزرگ کردن بچه ها در واقع فکر بیهوده ایه ،این تویی که داری بزرگ میشی داری یاد میگیری و هنوز اول راهی

    برای مرحله ی سوم این چالش:

    _من باید خودم رو با همین شرایطی که دارم رشد بدم پس همین کارتون به زبان انگلیسی که برای بچه ها می‌زارم رو اگر خودم هم بشینم پاش و به چشم آموزش بهش نگاه کنم بردم، هم فاله هم تماشا

    _اصلا همین فیلمهای یوتیوب برای پازتیو پرنتینگ که نگاه میکنی خودش خودش یه کورس آموزش زبانه چرا فک میکنی حتما باید بری کلاس زبان؟!

    _باید از انجام دادن دوچرخه سواری و رفتن به استخر با بچه ها نترسی و بری توی دلش هم خودت لذت میبری هم بچه ها کیف میکنن

    _باید برای خودم ارزش قایل باشم و روزی حداقل یک ساعت تمام رو کل مسئولیت بچه هارو بسپارم به باباشون و برم دنبال کاری که عاشقشم یعنی دوچرخه سواری کنم درحالی که صدای سید حسین عزیزم تو گوشم پلی میشه و برم تو دل جاده های زیبا و بکر این ماسال زیبا کیف کنم.

    کلی برنامه دارم اما مجال نوشتنشون نیست….

    خدایا سپاسگزارم چه حال خوبی داره کامنت گذاشتن تو این سایت بهشتی درونم یه شوقی بیدار شده که خواب و از سرم پرونده

    خدایا هزار بار شکرت که تو مسیر این آگاهی ها هستم

    خدایا من رو در مسیر کسانی که بهشون نعمت دادی قرار بده

    خداروشکر که این همه دوست هم فرکانس توی این خانواده دوست داشتنی عباسمنشی دارم

    امیدوارم همگی هر کجا که هستید شاد و خوشبخت و در مسیر پیشرفت هرچه بیشتر باشید عاشقتونم خدانگهدار

    فاطمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2705 روز

    بنام خداوند یکتا.

    سلام به همه عزیزان .

    من در ابتدای کار که به چالش جدیدی برخورد میکنم نا امید میشم و تقریبا یه روز حالم گرفتس.

    ولی در ادامه یواش یواش بهتر میشم و دنبال راه حل میگردم و یه جمله ای که این مواقع منا آروم میکنه اینه که:من فقط یه بار فرصت زندگی دارم پس با نگرانی و اضطراب خرابش نکنم.

    چالش این روزای من اینه که بخاطر یه سری موارد من باید از کارمندی بیام بیرون و کسب و کار شخصی که دارم را گسترش بدم.

    نجواهای زیادی تو ذهنمه.

    بیست و دو سال کارمند بودم و گاهی نجوا میگه آخراشه بمون و هشت سال دیگه باز نشست میشی.

    بعد میگم تا هشت سال من میتونم کسب و کار خودما کلی پیش برده باشم اگه تمام تمرکزم را روش گذاشته باشم.

    حالا ترس ها اومدن وسط.

    اگه نشد.

    اگه اونطوری پیش نرفت.

    و…..

    من رفتم سراغ الگوهایی که این کارا را کردن و نتیجه گرفتن.

    دوستان قبلیم که باهم بودیم و قبلا از کارمندی اومدن بیرون.

    ایده های خوبی گرفتم و از شرایط و آزادی کسب و کار شخصی برام گفتن.

    جمله زیبای دوستم این بود:

    میدونی فرق کارمندی و بردگی چیه؟

    به اون میگن برده به این میگن کارمند.

    خیلی جملش به دلم نشست که خودما کردم برده.

    جمله ی جالب دیگه دوستم این بود که مهاجرت کردن فقط این نیست که از شهری به شهر دیگه یا کشور دیگه بلکه گاهی از کارمندی بری سراغ کار خودت یا از خونه سازمانی بری توی شهر خونه کرایه کنی،مهاجرت حساب میشه.جملش طلایی بود.

    رفتم روی کاغذ مزایا و معایب موندن و رفتنم را نوشتم که مزایای رفتنم خیلی سنگینی میکرد.

    حالا مراحل جدا شدنم را تقسیم کردم و قدم اولم نوشتن درخواست استعفاست.

    و قدمهای بعدی که انشااله تو مسیر بهم گفته میشه.

    از دوستان عزیزم میخوام هر کدوم قبلا این تجربه را داشتن و از کارمندی بیرون اومدن و رفتن سراغ عشقشون،تجربشون را با من به اشتراک بزارن.

    سپاس گذار خداوندم که تو این سایت با این همه آگاهی ناب هستم

    از استاد و همه دوستان عزیزم هم سپاس گذارم و برای همتون بهترینها را آرزو دارم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2086 روز

    اولین واکنش من وقتی به چالش ها بر میخورم ترسه و به شدت فکر میکنم نمیتونم ولی یه مدت کوتاهی روی خودم کار میکنم قانون رو به یاد میارم و شروع میکنم موفقیت های گذشتمو یاد خودم میارم و یادآوری میکنم به خودم که قبلن هم همین مشکل و همین ترس ها رو داشتم ولی همه چیز اکی شد فقط کافیه ادامه بدم

    استاد چه قدر باور جالبی رو گفتین از اینکه یک شخصی مثلن بلد نیست ریاضی رو مثلن درست بخونه و بعد فکر میکنه دیگه نمیتونه این مشکلش رو حل کنه

    این همونیه که میگین برای حل هر مسئله ای راه حل هست

    راه حل داخلشه

    من مشکلم پول سازیه راه حلم داخلش بوده هر بار خواسته هام بیشتر شده و حلشون کردم

    اول خواستم پول بسازم هدایت شدم به کارای کارمندی

    بعد گفتم من نمیتونم کارمند باشم قدم برداشتم رفتم تو دل راهاندازی دوباره ی کار خودم باز اونجا ایده ها اومد که من چه طوری پول بسازم ازش و من از خودم ایده ی خاص و خفن نساختم تو همون کارای روزانم اکی شد ، الان که عاشق این شدم که محصول آماده بفروشم و حس میکنم اینطوری آزادترم بازم مثل دو مورد قبلیم که من بلد نبودم پول بسازم ولی هدایت شدم و تونستم

    الان هم میتوانم هر اونچیزی که خودم بخوام با هنرم رو خلق کنم و هدایت بشم از کارای روزمرم نه خیلی کارهای خفن و خاص و این خواستم رو هم تجربه کنم

    من میتونم پول بسازم و هربار هم تونستم خودم رو یک قدم به خواسته ی واقعیم نزدیکتر کنم اونم تو مدت زمان کوتاه دو سال!

    چالشی که دارم مجازات خدا نیست

    روند طبیعی جهان اینه من با حل این مسئله هام تو این دوسال فهمیدم چه مدلی دوست دارم پول بسازم ، دوست دارم با چه آدمهایی کار کنم ، دوست دارم حتی فضای کارم کجا باشه ، چه شکلی باشه ، با چه آدمهایی ارتباط داشته باشم و دوست باشم ، من از طریق دقیقا همین چالش تونستم کلی مسائل مربوط به روابطمو حل کنم چون گفتم من تونستم پس بازم میتونم تو یه مورد دیگه ای از زندگیم این مسئله رو هم حلش کنم و حل شده

    اگر من چالش پول سازی نداشتم و میترسیدم واردش بشم هیچ وقت نمیتونستم زندگی ای که الان دارم تجربش میکنم رو بتونم تجربش کنم

    من یادم اومد یک بار کارمند یه شرکتی بودم و یه مسئله ای براشون پیش اومد و نیاز داشتم شخصی اون کار رو براشون انجام بده

    به من گفتن تو انجامش میدی و من واقعا سوزنی از اون کار نمینستم و بلد نبودم ولی گفتم باشه بهم یاد بدین نتیجش شد بالاتر رفتن رتبه کاریم تو اون شرکت بالاتر رفتن درآمدم ، فهمیدم کار با اون نرافزار خاص اصلا سخت نیست اتفاقا خیلی راحته

    تمرین این فایل:خیلی جالبه همین امروز دقیقا سوالات حل مسائل جلسه دوم رو من نوشتم در مورد یک مسئلم که حالم بد میشد وقتی اتفاق نمیافتاد و باید حلش کنم اونم اینه که من باید هر روز پول بسازم

    مهارتی که پیدا میکنم وقتی این چالشم حل بشه:

    چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؟

    سلامتی بیشتری دارم چون دنبال حل مسئلم رفتم و تمرکزم برای حل مسائلمه

    یک قدم برداشتم به سمت استقلال شخصیتیم توی همه ی زمینه های زندگیم

    افراد بهتری میان تو زندگیم چه اساتید مختلف باشن چه دوستام باشن ادم حسابیتر ها میان و کمکم میکنن خیلی تو مسیر

    بر چه ترس هایی غلبه می کنم

    ترس از شرک که هیچ شخصی رو توی رزق و روزی و قدرت داشتن رو شریک خدا نمیدونم

    ترس از اینکه خودم نتونم حلال مسائلم باشم و اینطوری خودم مسئولیت خودم رو بر عهده میگیرم

    ترس از نشدن رو بازم برخلافش قدم برمیدارم

    ترس از پول نساختن رو حداقل یک قدم براش برمیدارم مثل قبل و حداقل از عمرم استفاده ی مفید کردم تو این دنیا

    و میتونم بگم من تلاشم رو کردم بیکار ننشستم

    توکل من چقدر بیشتر می شود؛

    قدمی که الان میبینم رو برمیدارم نتایجش رو نمیدونم چیه ولی حداقل به خدا گفتم که من دارم قدم برمیدارم سهم خودمو دارم انجام میدم

    چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛

    مهارت های پولسازیم با هر نوع محصول و خدماتی چه بیزینس خودم باشه چه کارمند باشه رو راحت یاد میگیرم و اینطوری زندگی مستقل خودم رو دارم ، و نیاز به کمک کسی ندارم برای حل چالش هام و حتی فکر اینکه یک تکیه گاه به جز خدا داشته باشم تو زندگیم خیلی کمتر از قبل میشه و زندگیم روانتر میشه چون منم و هدایت های اون

    باورساختن و عمل به قانون رو باز بهتر درک میکنم

    چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛

    کلی مهارتم و خلاقیتم توی کارم بالاتر میره و دقیقا ابداع کننده ی یک سبک جدید میتونم باشم تو جهان

    که تا الان شاید کمتر کسی جرات کرده باشه سراغش بره

    یه سری مسائل مربوط به کارم رو خودم حلشون میکنم و حتی شاید مسائل اداری باشه که من ازشون میترسم

    باعث میشه برم تو دلشون و ببینم هیچی نیستم اونام

     چه نعمت هایی به من داده می شود؛

    شخصیت بهتر که دنبالشم

    شخصیت بزرگتر

    زندگی روانتر خیلی روانتر

    آرامشی که دارم به خاطر اعتماد به خدا

    چه پیشرفت هایی می کنم؛

    سبک کاریم بازم خاصتر میشه

    زندگیم راحتتر میشه چون شخصیتم بهتر شده ، اعتمادم به خدا بهتر شده

    باورهام بهتر شده مخصوصا احساس لیاقتم بهتر میشه

    و لذت میبرم از این زمانی که تو دنیا هستم

    من دوسال پیش اصلا بلد نبودم چه طوری تولید محتوا کنم برای آثارم ، چه طوری قیمت بزارم تکاملی ، چه طوری داستان کارهام رو تعریف کنم که افراد درک بهتری داشته باشن نسبت به آثارم، من بلد نبودم با مشتری چه طوری صحبت کنم مخصوصا مشتریهای بد قلق ، بلد نبودم پیج بالا بیارم ، بلد نبودم سایت بزنم ، بلد نبودم اون چیزی که تو ذهنمه رو حتی اجرا کنم ، بلد نبودم دقیقتر و بهتر به هدایت هام گوش بدم موقعی که داشتم کار میکردم ، بلد نبودم اعتماد به خدا و روزی رسان بودنش یعنی چی ، بلد نبودم باور بسازم ، بلد نبودم تکاملی هدف بزارم ، بلد نبودم صادق بودن در هر جنبه از زندگیم چه طوری باید باشه ، بلد نبودم از قدرت نداشته ی عوامل بیرونی نترسم ، بلد نبودم خودم با پولی که ساختم برم استاد بهتر پیدا کنم و دوستای بهتر پیدا کنم

    ولی شد

    الان هم که میخوام پول بیشتری بسازم خدا میدونه چه قدر قراره چیزای بهتر و عالیتر رو یاد بگیرم

    کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن

    من این لیست رو برای یک ماه و نیم باقی مونده ی امسال مینویسم

    1.تا پایان این ماه من باید برای دو تا از مسابقات حتما ثبت نام کنم چون حسم میگه و کمالگرایی رو باید بزارم کنار و از اونایی که دارم شروع کنم نهایتا قبول نمیشم و متن انگلیسی و ترجمه شده ی کانال سفارشاتمم بزارم

    آقا نهایتا مشتری انگلیسی زبان نخواهم داشت

    2.ایده ی کاروان رو تمومش کنم

    3.ایده ی گیشا رو تمومش کنم

    4.باید ایده ی بعدیم که طراحیشم تموم کردم به اسم مادر خوانده رو شروع کنم و تمومش کنم

    5.بعد از اتمام اونا برم سراغ ایده ی موشها یا اگر متریال نبود ایده هایی که متریالش رو دارم و باز ایده های بعدیش برای سال بعدی انشاله(خداروشکر استاد اینقدر ایده دارم توی کارم از ایده هام جا میمونم)

    و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن.

    من نمیتونم دقیق بگم چند عدد توی کار خودم ولی من باید حداقل توی دو تا مسابقه هایی که برگزار میشه با همون اثاری که دارم شرکت کنم

    دو تا کارم که نزدیک به اتمامه رو تموم کنم توی این دو هفته مخصوصا

    برای ماه بعدی باز دو تا ایده ی جدید رو استارت بزنم

    اگر رسیدم بیشتر از موارد انجام بدم که چه بهتر اگرم نشد هیچ اشکالی نداره چون قراره با هدایت و تکامل پیش برم

    نتونستم شاخ غول بشکونم ولی حداقل 4 تا ایده ی جدید امتحان کردم

    2 تا مسابقه ی متفاوت شرکت کردم باهاشون آشنا شدم حداقل یه درس کوچیکی ازشون یاد گرفتم

    نگران رزق و روزیمم نباشم اون از سمت خدا به من میرسه لاجرم

    من تمرکزم باید روی سهم خودم باشه

    کافیه من یادم بیاد من همیشه خدای هدایتگرم رو کنارم داشتم

    خدای رزاق رو از وقتی که تو رحم مادرم بودم داشتم و هنوزم دارمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    Amineh amiri گفته:
    مدت عضویت: 1168 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان

    به عنوان تمرین این جلسه :

    چالشی که من خیلی وقته میدونم باید حل بشه ازش فرار میکنم هربار تا ی جایی پیش میرم ولش میکنم در حوزه روابط و عزت نفسه

    من میبینم که عزت نفس پایینم چقدر انرژی ازم میگیره چقدر با ضعیف برخورد کردن و عزت نفس نداشتن خیلی اسون وقتی تو جمعی قرار میکیرم احساسم بد میشه و کلی افکار سرزنشگر میاد سراغم

    تو اونقدری باید زیبا نیستی تو ارزشمند نیستی تو جرئت نداری تو چشم جنس مخالفت نگاه کنی همش فراری و فکر میکنی بدترین وضعیت چهره داری یا مثلا اوکی درسته چشای خوشگلی داری کلی نکته مثبت ولی اونقدری باید خوب نیستی اونقدر جذاب نیستی

    و همه اینا باعث میشه کلی غل زنجیر به پاهام وصل کنم و اجازه نده از فرصت هام استفاده کنم و لذت ببرم از جهان اطرافم

    من ذهنم این بود که وقتی از اول با عزت نفس نبودم وقتی پدر مادرم سر هر چیز کوچیکی منو سرزنش کردن و هیچ چیزی به عنوان عزت نفس بهم یاد ندادن دیگ هم هیچ وقت نمیتونم درست عمل کنم و تو این مورد خودمو تغییر بدم

    خیلی احساس ناتوانی میکردم

    چقدر به نکته خوبی اشاره کردید استاد چ پیشنهاد عالی دادین که کاری به نتیجه نهایی نداشته باشیم از این سفری ک پیش میریم لذت ببریم از جای کوچیک شروع کنیم در حد‌ توانمون انجام بدین بعد به خودمون انگیزه بدیم برا قدم های بعدی کاری به اینده نداشتن و نتیجه اخر نداشتن واقعا یکی از اونچیزاییه که دوست دارم انجامش بدم

    ی جور ترس از درست عمل نکردن ‌و از عهده انجام صحیح تمرینات دوره عزت نفس برنمیام منو به مسیری هدایت کرد که نخوام روی خودم کار کنم و با چهار تا ادا بخوام عزت تفسمو. افزایش بدم نه به صورت بنیادین شکافتن باورهای مخربم

    مرحله سوم تو دفترم مینویسم

    کامنت گذاشتن منو وادار میکنه به فکر کردن و تعهد داشتن

    سپاس از کلام با ارزش شما استاد عزیز

    در پناه خدای یگانه شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2358 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عباس منش عزیز

    سوال : وقتی در زندگیتون به چالشی بر می خورید چه واکنشی دارید؟

    استاد از شما یاد گرفتم که هر چالشی درسی داره . و یا حتی پشت اون چالش نعمتی هست که اگه درست با چالش برخورد کنیم دریافتش می کنیم .اما قبلاً اینطوری نبودم، همیشه غر میزدم ، همیشه می گفتم چقدر بدشانسم. یا میگفتم فلان اشتباه رو کردم خدا داره عذابم می کنه یا اینکه خداوند داره منو آزمایش میکنه و و و چالش یا حل نمیشد و دائم تکرار میشد یا با بدبختی حل میشد. اما الان دیگه اینطوری نیستم. در هر زمینه ای که چالش داشته باشم ، از کارهای ساده خونه ام بگیریم تا کارهای مهم روال تدریسم دیگه اون حرفا رو نمیگم ، میگم حتماً خدا پشت این چالش یه نعمتی قرار داده باید بتونم به اون نعمت دست پیدا کنم. البته همیشه اینطور نیست که اینو سریع بفهمم. هنوزم گاهی خیلی کم پیش اومده که در لحظه های اول شاخکام تیز نباشه ، قاطی کنم غر بزنم و یا حتی عصبانی بشم اما حدا اکثر بعد از ده بیست دقیقه حالم خوب میشه و بعد فکر می کنم که چرا این پیش اومد قراره چی ازش بگیرم ، و تقریباً همیشه بعد از چالش یه نعمتی به دست آوردم. و یا کارم آسانتر شده و یا مثلاً قبلاً از یه روشی کار رو انجام میدادم بعد اون چالش باعث شد که مسیر انجام کارم عوض بشه و خیلی آسانتر بشه برام. مخصوصاً تو این یک سال اخیر هر چالشی که داشتم هم سریعتر حل شده و هم بعدش زندگی برام دلچسب تر و آسونتر شده.الان که این سوال رو پرسیدین یاد چند تا چالش مهم افتادم که به لطف خدا باهاشون درست برخورد کردم و حلشون کردم که تمامشون باعث شدن که من راحتی و آسانی زیادی رو بعدش تجربه کنم.

    در حال حاضر یه چالشی هست که چند ساله برام پیش اومده اما نمیدونم باید باهاش چکار کنم. یه مدتی هم دنبال حلش بودم نتونستم کاری براش انجام بدم.از خیلی ها پرسیدم اما به جواب خوبی برای حلش نرسیدم.خیلی هم در برابرش احساس عجز و نادانی و بی اطلاعی می کردم. اما از پارسال از خدا کمک خواستم ، جواب این بود من خودم روی خودم کار کنم اون درست میشه. روی خودم کارن رو خیلی جدی تر گرفتم اما بازم ذهنم رو آزار میداد. الان سه چهار ماهی هست که تصمیم گرفتم نذارم اون چالش تو ذهن من تاثیر بذاره و هر بار که یادم میاد سعی می کنم آرامشم رو حفظ کنم. تو حفظ آرامش موفق بودم. از پیشرفت مالی و نتایج دیگه ای که این مدت سه چهار ماه اخیر داشتم میشه گفت که این حفظ آدامش اولین قدمی بود که باید برمیداشتم. اما اینکه به جز این حفظ آرامش باید چکار کنم نمی دونم. دوست دارم برم ادامه ی فایل رو گوش کنم حتماً به راه حل های خوبی میرسم.برای تهیه ی این فایل ها ممنونم استاد ، خدا به شما قوّت بده. سلام خانم شایسته ی عزیز. از شما هم ممنونم که استاد رو یاری میکنید. خدا به شما هم قوّت بده عزیزم.

    من برم بقیه ی فایل رو گوش کنم که سخت مشتاقم .خدایا شکرت

    اللهم ثبّت اقدامنا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    طاهره کمالی گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    سلام ودرودخدمت استاد عباسمنش عزیز وخانواده عباسمنشی

    درمورد چه چالش هایی در زندگی داشتم

    چون یکم ناراحتم میکنه نمیخوام زیاد توضیح بدم فقط اینو بگم بزرگترین چالش زندگیم فوت همسرم در اوج جوانی مان بوده که من بعداز چند ماه تونستم با این چالش کنار بیام خودم رو جمع وجور کردم و به زندگی ام ادامه دادم بچه ها رو به مدرسه فرستادم کارها ومسئولیت های دو برابر شده رو انجام دادم حتی اگه ماشین خراب میشد خودم می‌بردم تعمیرگاه و از برادرام کمتر کمک میگرفتم،با این چالش‌، چالش‌ های زیادی تو زندگی ام اومد که بزرگترین آنها شغل همسرم بود که نتونستم مدیریت کنم به برادرام سپردم

    ولی خدا روشکر 10دی ماه امسال خودم رو بااین چالش روبرو کردم و مدیریت کارم رو بعهده گرفتم،.

    چالش‌های زیادی تو زندگیم بوده که بعضی از چالش‌ها رو حل کردم،بعضی رو ازش رد کردم و فراموششون کردم،به نوعی بی‌خیال شدم ،شاید فکر میکردم نمیتونم حلشون کنم بایدبزارم کنار،در کل من وقتی به چالش میخوردم زیاد با خدا حرف میزدم و توکل میکردم به خودش،

    یه چالش ورشکستگی در کارم درسال 97 داشتم

    که در دوره 12 قدم نوشتم چطور با ورود به قدم سوم همشون حل شد،خداروشکر

    (تمرین)مرحله اول]]]]

    چالشی که دارم چون تازه چالش بزرگ زندگی ام،ک مدیریت کارگاه هست رو برعهده گرفتم باهاش روبرو شدم که به یاری خدا با ایمان وتوکل خدای بزرگ من میتونم چالش‌های کوچک رو حل کنم وتک تک دارم حل میکنم و باهاشون دارم رو برو میشم،فقط چالش ورزشی مونده که اونم ان شاالله به زودی باهاش بلید روبرو بشم

    (تمرین )))مرحله دوم]]]]]]

    برای تغییرذهن خیلی تلاش کردم وهمان طور که گفتم دوره حل مسائل بسیار کمکم کرد،

    من دارم سعی میکنم تمرکز کنم به آینده که خیلی نعمتهای قشنگی خدا با حل این چالش بهم میده و به فرموده استاد از مسیر لذت میبرم چون خیلی چیزها قراره یاد بگیرم،

    هر روز که پسرم از کارگاه میاد بجای حرفهای نا امید کننده و اینکه اگه نشد و اگه شکست بخوریم،اگه به گفته داداشم، که ما نمیتونیم ما قطعآ پشیمون میشیم،،،بهش میگم پسرم به گفته استاد عباسمنش ما داریم قانون تکامل خود رو تی میکنیم و زود هم به یاری خدا تی خواهیم کرد،از مسیر لذت ببریم،از نعمتهای بسیار قشنگی که خداوند قراره بهمون بده،بهش میگم سوت زنان و سر حال وقبراق،از این جنگل زیبا اما پر پیچ وخم رد کن،حتی به خودمم میگم مبادا گاری به پاهامون ببندیم،و همه اینها لطف خداونده که با شما آشنا شدم

    ممنونم ازت استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    به نام خدا

    سلام…

    به طور کلی بخوام برخوردمو بگم اینکه که یادمه همیشه سریع شروع میکردم ب خدا گله کردن ک مگه تلاشمو نمیبینی پس این چ مشکلیه ک تو راهم گذاشتی و یه استرس شدید میگیرم و ذهنم درگیرش میشه و همیشه با خودم میپرسم خب الان باید چیکار کنم و خیلی عجولم ک سریع به جواب و راه حل اون مشکل برسم و تا وقتی حل نشه مدام بهش فکر میکنم البته از وقتی ک مستمر دارم روی خودم کار میکنم یکم از قبل بهتر شدم مثلا شاید همون لحظه نتونم ذهنمو کنترل کنم ولی چند دقیقه بعد یا چند ساعت بعد همش ب خودم میگم خب آروم باش هیچی نشده درست میشه تو از پسش برمیای این همه مسئله و مشکل داشتی ک زمان خودش حل شد و تو بزرگ تر و باتجربه تر شدی .اینجوری با به یاد آوردن مشکلات گذشتم ک تونستم حلش کنم خودمو آروم و امیدوار میکنم ک اگ اونا حل شدن پس اینم حل شده و تا مشکلی نباشه من نمیتونم مسیری ک میخوام رو پیدا کنم و همه چیز ثابت میشه.

    در حال حاضر بزرگ ترین چالشی ک درگیرشم آینده شغلیم و تحصیلیم هس که واقعا نمیدونم قدم بعدیم رو چجوری بردارم و یجور ترس ازش دارم ولی الان طبق تمرینات میخوام برای خودم حلش کنم و راحت بتونم از پس این چالش هم بربیام.

    مسئله بعدیم هم یادگیری زبان انگلیسی هس ک دنبال ی روشی هم ک بالذت و اشتیاق یادبگیرم چون هر روشی رفتم وسط راه جازدم و باید دنبال راحت ترین راه باشم اون راهی ک ساده تره.

    پس طبق تمرینات باید این مسائل رو حل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محسن درخشان گفته:
    مدت عضویت: 2024 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و سایر همسفران این قطار خوشبختی و آگاهی.

    در جواب عکس‌العمل خودم نسبت به چالش‌ها باید بگم که هر وقت چالشی داشتم در مورد کارها و پروژه‌هام و در مسیر کاری خودم همیشه با چالش‌ها به راحتی روبرو می‌شدم می‌پذیرفتم و با تمرکز و توکل طبق فرمایشات استاد یک گام به جلو رشد می‌کردم و این موضوع تقریباً در تمام جنبه‌های زندگیم بوده و موفق بودم فقط تنها جایی که کم آوردم تو چالش‌های مالی بود که میشه گفت 40 درصد موفق و 60 درصد ناموفق بودم و چالش بزرگ منه و حدود 10 سال نمودار سینوسی دارم دائم کم و زیاد می‌شه و دنبال راه حلی برای موضوع هستم که امیدوارم به زودی با هدایت الهی حلش کنم.

    اما در مورد چالشی که تو زندگی داریم و از آن فرار می‌کنیم می‌تونم بگم چالش خاصی جز همین موفقیت مالی برام وجود نداره و امیدوارم که با این سلسله آموزش‌های جدید استاد بتونم از این چالش هم به سلامت و موفقیت عبور کنم و اتفاقات خوبی رقم بزنم مرحله دوم که باید بگم من در تمام زمینه‌هایی که پیش روم اتفاق می‌افته مثل شغل مورد علاقم که ساخت و ساز بیش از 25 سال سابقه ساخت و ساز دارم و یا فرصت‌های سرمایه‌گذاری و یا پیشنهادهای کسب و کار متفاوت

    سعی کردم از اون چالش‌ها و پیشنهادها استقبال کنم و پس از بررسی و تشخیص اولیه اینکه مفید هست با تست‌های کوچک اون کارها و اون فرصت‌ها رو بررسی کنم و وارد بشم امیدوارم که بتونم بهترین راه‌ها رو توسط هدایت الهی پیدا کنم

    مرحله سوم هم که تقسیم کردن چالش هست من سعی کردم به جای تمرکز روی یک مورد روی دو سه مورد که در یک راستای هستند کار رو ادامه بدم و بتونم از چند جبهه به این درآمدزایی خودم کمک کنم.

    البته یک مشکلی که فکر می‌کنم برای من بزرگ شده شرایط سنی منه که منو به عجله وا می‌داره و اجازه نمیده موفقیت‌های کوچیک رو برای خودم نشون بدم و کمالگرایی رو و سرعت بالا رو هدف قرار دادم که باید روی این ترمزها کار کنم و با ادامه آموزش‌ها براین چالش هم پیروزمندانه فائق بیام.

    ازخداوند طلب ثروت سلامتی عاقبت بخیری برای استاد وتمام عزیزان این سایت دارم.

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زری گفته:
    مدت عضویت: 2364 روز

    آخ استاد تو چ‌ شرایطی این فایل را گذاشتی این سوال رو پرسیدی

    چه چالشی توی زندگیت هست که از مواجه شدن باهاش میترسی؟؟؟؟

    دوشنبه قراره برم تهران، به عنوان یه سفر ده پانزده روزه، به عنوان زمینه ای برای شروع مهاجرت

    با اینکه پدر مادرم ازم میخان که وقتی رفتم تهران برم خونه عموم ، اما بهشون گفتم ک قول نمیدم، آخه میخام برم خوابگاه

    اما باید اعتراف کنم که میترسم، از رفتن، از جدا شدن از نقطه امنم، بخاطر دلبستگی هام، وابستگی هام….

    اما میدونین چی جالبه، قبل از اینکه بیام جواب تمرینم را بنویسم، تو قسمت نظرات پر امتیاز، همینجوری دلی، فک کنم پروفایل خانم صمدی پور را باز کردم و جالبتر که راجبع مهاجرتش نوشته بود.

    سوای همه ترس ها و نجواهایی که میاد ک‌ من رو از رفتن منصرف کنه اما میدونم و ذوق دارم برای کسب تجربه های جدید

    برای رشد بیشترم

    میخام اول از همه به خودم معنای توکل کردن را یاد بدم

    باید پارو نزد وا داد باید دل را به دریا داد خودش میبردت هر جا دلش خواست

    استاد شعرش را درست خوندم؟؟؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محبوبه قنواتی گفته:
    مدت عضویت: 1974 روز

    سلام سلام سلام

    اصلا فکر نمیکردم که انقدر زود قسمت دوم رو توی سایت قرار بدید دمتون گرم از همون شب که فایل بارگزاری شد دانلود کردم و منتظر یه فرصت بودم که دخترم شب زودتر بخوابه و خدا رو شکر امشب محقق شد؛

    اینکه چه برخوردی با چالش هام دارم بستگی به حس و حال اون موقع من داره

    چالشی که من چند سال پیش داشتم از اواخر دوران بارداری تا شش ماه پس از تولد دخترم دچار حساسیت پوستی شدیدی شدم که باید روزی دو بار حمام آب سرد میگرفتم و این مسئله باعث درد عضلانی شدیدی در من شد طوری که در مراقبت از فرزندم دچار مشکل شدم خیلی عذاب می کشیدم ولی مراقبت از فرزندم در اولویت بود و با خودم میگفتم هر طور شده من باید قوی‌تر بشم وقتی دخترم هفت ماهه بود تصمیم گرفتم ورزش رو شروع کنم که هم باعث تقویت عضلاتم بود و هم کاهش وزنم. و الان تقریبا دو سال از اون قضیه گذشته و ورزش جزئی از لایف استایل من شده و خوشحالم از این بابت. یعنی اون ناخواسته اون چالش اون خارش شدید پوستی که اون اواخر باعث ایجاد لک شد در قسمت‌هایی از بدن، و احساس من به این حالت که چندان برام مهم نبود احساس بدی نداشتم باعث رشد من شد و چیزی که همیشه در تمام عمرم از قبل آرزو داشتم بهش برسم و از روی تنبلی و گاهی از ترس اینکه نتونم به لحاظ مالی تامین کنم رو بهش رسیدم و خدا رو سپاسگزارم.

    یکی از چالش هایی که مدت هاست درگیرش هستم لجبازی همسرم هست که فوق العاده زیاد اذیت میشم از این موضوع. در تمام طول زندگی مشترکم تابحال هر وقت به مسئله ای برخوردیم و لجبازی شدید از طرف ایشون دیدم به التماس و خواهش افتادم غصه خوردم و سرشار از حس بد شدم و نتیجه ای جز تکرار برای من نداشته طوری که هر سری بدتر از قبل اتفاق افتاده امشب که دوباره برام اتفاق افتاد اولش شبیه گذشته رفتار کردم و بعد دیدم نهههههه دیگه من محبوبه سابق نیستم و باید باید باید تغییر کنم این یه چالش هست به نفع من باید به نفع خودم پیش ببرمش خیلی با خودم فکر کردم تا ساعت چهار صبح داشتم حین انجام کارهای منزل که ذهنم رو آروم می‌کرد فکر کردم و دیدم علت اون احساس بد و خواهش و التماس نداشتن عزت نفس درونی منه که باید بهبود پیدا کنه با روش هایی مثل استقلال مالی، وقت گذاشتن روی خودم و دخترم که لازمه ش حذف اینستاگرامه چون خیلی حسم رو بد میکنه وقتی با اینستا کار میکنم حس ناامیدی دارم استرس میگیرم تصمیمم رو گرفتم و حذفش میکنم

    روزایی که با فضای مجازی وقت نمیگذرونم حالم بهتره با دخترم ارتباط بهتری دارم

    استاد شاید باورتون نشه ولی من تابحال با خودم میگفتم دوستان توی سایت چرا انقدر شما رو استاد صدا میزنن امشب دیگه بهم ثابت شد استاد موفقیت شما هستین خدا رو شکر که تخصص و هنر شما راهگشای زندگی من شده به قول خودتون حرفای قشنگ رو میشه زد ولی باید باید باید کاربرد داشته باشن تو زندگی و من این حس خوبی رو که بعد از مشاجره امشب با همسرم داشتم با دنیا عوض نمیکنم چون فهمیدم این یه چالشه که باید ازش درس بگیرم باید اعتماد به نفسم رو تقویت کنم که اگه نکنم دنیا سری بعد محکم تر توی گوشم میزنه به قول خواهرم اگه بعد از گوش دادن به این فایل ها تغییر ندیم شرایطمون رو خیلی بی عرضه ایم این حرفشون مثل پتکی هست امشب روی سرم.

    به زودی میام و نتیجه احساس خوبم رو کامنت میکنم 8 ساله که هر وقت مشاجره داشتم حسم انقدر بد میشد که تا مدت ها تپش قلب داشتم.

    اینکه این چالش چه نعمت هایی برای من به ارمغان میاره:

    باعث میشه من بر ترس ناشی از تنهاییم غلبه کنم

    توانایی تولید ثروت و ایده هایی برای خلق اون در من شکفته میشه همچنین این امکان رو در من بیدار میکنه که با توکل بر خداوند در طول شبانه روز فرصت هایی طلایی پیدا کنم همون اوقاتی که معمولا هرز میره و فکر می‌کردم وقت ندارم چون مادرم. پیدا کردن این اوقات باارزش باعث میشن تا هم بتونم شغل خودم رو پایه ریزی کنم و هم به مطالعه روزانه زبان بپردازم چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم

    خلق همین ثروت باعث میشه به واقعی شدن یکی از آرزوهام فکر کنم و اون اینه که بتونم ماشین خودم رو بخرم چیزی که این روزها خیلی بهش احتیاج دارم

    صبورتر بودن رو در برخورد با افراد مخصوصا دخترم یاد میگیرم

    یاد میگیرم تمام و کمال روی پای خودم بایستم هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ مالی کمکم میکنه فرد بهتری برای خودم، مادر بهتری برای دخترم ( مخصوصا از اونجایی که دخترم محکم تر تربیت میشه ) و همسر بهتری برای همسرم باشم چون وابستگی های عاطفی من رو کم میکنه

    توکل بر خدا در وجودم بیشتر میشه دیگه نمیشینم درد دل کنم با کسی بلکه از خدا میخوام هدایتم کنه و با اعتماد بر خداوند چالشم تبدیل به فرصتی برای واقعی کردن خواسته هام میشه

    برای حل این چالشی که دارم باید اعتماد به نفسم رو تقویت کنم و راه حل های کوچک:

    باید اینستاگرام رو حذف کنم تا وقتم آزاد و ذهن و روحم رها بشه

    کار کردن با گوشی رو به حداقل برسونم

    حداقل نیم ساعت در روز به مطالعه زبان بپردازم

    شب هر موقع دخترم خوابید یک ساعت برای خودم و گوش دادن به فایل ها و خودشناسی وقت بذارم و بعد سریعا بخوابم.

    هفته ای دو روز رو به ورزش اختصاص بدم.

    هفته ای یک روز رو به تفریح خودم و دخترم اختصاص بدم.

    حداقل روزی نیم ساعت راجع به شروع کسب و کارم تحقیق کنم‌.

    اینکه من قدم به قدم ننوشتم چون همه اینها راهکارهایی هست که مدت ها دوست داشتم انجامشون بدم همشون به افزایش اعتماد به نفسم کمک میکنن.

    چقدر حالم بهتر شد کامنتم رو نوشتم

    سپاسگزار خداوندم و بعد شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان که این فرصت رو در اختیار ما گذاشتید برای افزایش خودشناسی.

    سرافراز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: