ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














با سلام
امیدوارم همیشه عالی و سلامت باشید
اشتباه بنده در شرایط کاری بوده البته لا توجه به اینکه میخوام در سطح بالای باشم
وقتی متوجه شدم که نمودار رشدهارو میدیدم حسرت خوردم ولی تحسینم کردم بخصوص در شرایط سخت امروزی
اول سرزنش کردم خودمو ولی بعدش گفتم اونا تونستن منم میتونم
ولی اینم متوجه شدم خب یه سری ابزار میخوام که باید دنبالش باشم
اما توحرفه ما کسی درست راهنمایی نمیکه اموزش هم زیاد دیدم باید حس خواستن رو در خدم تقویت کنم و بدنلالش برم
انشالله با قبول کردن اشتباهاتم تکمیل دانشم وقت گذاشتن برنامه ریزی کردن تعهد به انجام وراهنمایی های شما حتما اینبار میرسم به اون سطح موفقیت با تشکر
مریم ارفعی
تهران
سلام خدمت دوستان و استاد گرامی
من در مورد کارم این موضوع را در نظر گرفتم و پاسخ دادم
زمانی که در کارم به مشگلی برمیخورم و نتیجه ی دلخواه را کسب نمی کنم این سوال را از خودم میپرسم که من کجای راه را اشتباه رفتم که اینجوری شد؟
اول کمی کلافه و عصبی میشم چون از خودم انتظار دارم کمی به خودم زمان میدم و به این فکر میکنم که چه دلایلی در رخ دادن این اشتباه میتونه دخیل باشه و شروع میکنم به بررسی تمام جنبه هایی کا در این اتفاق دخیل بودن و در ذهنم دائما در حال بررسی اون موقعیت یا پوزیشن هستم چه از نظر تکنیکی چه از نظر روانشناسی و اگر خودم به جواب نرسم از دیگرانی که در کار من مشغول فعالیت هستن کمک میگیرم و صحبت میکنم باهاشون در نهایت ایراد کار را پیدا میکنم و اون موقع احساس میکنم یه مرحله رفتم جلو و بعد تمام تمرکزم را روی اصلاح و تقویت اون نقطه ضعف میزارم و خوشحالم که پیداش کردم و میتونم از تکرار دوباره ی اون اتفاق در کارم جلوگیری کنم و به خودم میگم اشکالی نداره که الان ایجوری شد به جاش تو نقطه ضعفت را پیدا کردی و با برطرف کردنش هر روز به سمت بهتر و بهتر شدن پیش میری و تسلطت روی چک لیستت بیشتر میشه و اتفاقای خوب توی راهه تو فقط ادامه بده
درود به استاد عزیزم و مریم جانم
به نام خدای بی همتا
پروردگار تمام کیهان و کائنات
اول از همه بگم من وقتی یه اشتباهی رو مرتکب میشم گاهی قدرت میگیرم و بلند میشم و میگم خوب عیبی نداره دفعه ی بعد بهتر
اما گاهی بابت بعضی اشتباهاتم ناراحت میشم و تو ذهنم به خودم حرفای خوبی نمیزنم
مثلا من به طرز عجیبی باور دارم که آشپز بسیار حرفه ای هستم خیلی غذاهام خوشمزه هستن و در آشپزی به لطف خدای توانمندم که دستان او هستم مهارت دارم
و هرزمان غذایی رو کمی خراب میکنم سریع دنبال میگردم که ببینم چه چیزی اشتباه بوده که اینجوری شده
البته در بیشتر مواقع میفهمم که با عشق نبوده و اون روز از سر بی حوصلگی و اجبار اون کارو کردم
ولی اگر توجمع خراب کاری کنم بسیار خجالت زده میشم و مدتها افکارم آزارم میدن
دقیقا از نگاه مردم خوشم نمیاد
امروز با شنیدن این فایل که بهش هدایت شدم که بشنومش فهمیدم که از نگاه مردم خوشم نمیاد
فهمیدم توی هرکاری که به خودم باور صد در صدی دارم به هیچ عنوان خراب کاری نمیکنم حتی تو جمع مثلا همین آشپزی وقتی بهم میگن برای چند نفر حاضری غذا بپزی من به راحتی میگم من میتونم برای چهل یا پنجاه نفرم غذا درست کنم و خراب نکنم
به نظرم اولین کاری که باید انجام بدیم و مهم ترین کار اینه که حرف مردم و نگاه مردم ذره ای مهم نباشه برامون و به راحتی جسارت داشته باشیم که اشتباهمون رو بپذیریم
برای رسیدن به این موضوع به نظرم کاری که میتونیم بکنیم اینه که در زمان اشتباهاتمون سریع بپذیریم که اشتباه کردیم و به جای سرزنش خودمون به نقاط قوتمون توجه کنیم و بگیم اگه تونستم آشپز حرفه ای نقاش حرفه ای خانه دار حرفه ای سخنران حرفه ای بشم پس یقینن خدا هدایتم خواهد کرد تا در این کارهم حرفه ای بشم پس قانون تکامل رو یادآور بشم به خودم و خودم رو تقویت کنم
دوستتان دارم استاد شما بی نظیرید هزاران استاد دیدم ازشونم سپاسگزارم اما هیچکدام به اندازه شما اینقدر قشنگ قوانین رو توضیح نمیدن
از خداوند میخوام روزی از نزدیک شما و مریم قشنگم رو ببینم انرژی بفرستین برای دعام
هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد و خوشبخت سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربان .
خدایا من به هر خیری که ازطرف تو
بهم برسه فقیرم خدایا من تسلیم توام تو هدایتم کن و کمکم کن .
سلام خدمت استاد جانم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیز
دقیقا همین تازگی که من ی اشتباه داشتم این کلیپ زیبای شما سر راهم قرارگرفت .
واقعیت پری شب من داشتم تو مقازم کار میکردم که وسط مشتری رد کردن گلاب به روتون
من رفتم سرویس بهداشتی بعد گوشیما گذاشته
بودم جیب عقب شلوارم و چون با عجله رفتم
همون لحظه که اومدم بشینم گوشیم افتاد
داخل چاه و منم دیگه اصلا همون لحظه نمیدونستم چیکار کنم و ناراحت شدم چون کلی هم عکس و فیلم دوره عزت نفس و کلی شماره رو گوشیم بود و ریختم به هم اما همش حرف های
استاد تو گوشم بود که هر اشتباهی هم که کردی مراقب باش خودتا سرزنش نکنی و منم بعد نیم ساعت آروم آروم ذهنما تونستم کنترل کنم تا حداقل
نجوهنگه و بعدشم که رفتم خونه گوشی مادرما برداشتم و ی سیم کارت دیگه انداختم که استفاده کنم و قید اون گوشی را زدم و به خودم میگفتم حتما خیری توشه که من نمیدونم حتما حکمتی توش بوده اصلا به قول استاد شاید اون موقع
یکی به من میخواسته زنگ بزنه ی خبر
بد بده اصلا خوب شد که اینطور شد
و گفتم خدایا من راضیم به حکمت تو من تسلیم توام
و با این حال که پول نداشتم همون حین شب رفتم مقازه موبایل فروشی و ی گوشی برداشتم و گفت میتونی قسطی بدی بعد شب گفتم خدایا خودت جورش کن پولشا من قسطی بدم میاد اصلا
فردا به طور معجزه آسا از طریق مقازه 7 تومانش جور شد همون وقت رفتم دادمش گوشیا بهم داد بعدشم بهم گفت بقیشم ن میخواد چک بدی ن هیچی از مقازت کار کن و بده که گفتم من تو این هفته بقیشم جور کردم واست آوردم که خدا داره این کارا میکنه چون به قول استاد طرف چک و قسط نمیرم همه چیز باید نقد باشه و خداراشکر یک گوشی نودارم الان و قبل از گوشی کلی وسیله دیگه واسه مقازه نوخریدم همش به طور معجزه آسا از طریق مقازه جور شد و خدا همچین رسوند که خودم باورم نمیشد و به خودم همیشه میگفتم
چنان روزی واست میرسونه که کلاه از سر
عقل بشر میفته
و من خداراشکر تونستم استاد با تمرین ذهنما
کنترل کنم و حتما لیاقت من ی گوشی
نو بوده و عالی تر بوده و خدا میخواسته واسم اوکی کنه و هرچه پیش آید خوش آید
الخیر فی ما وقع همش اینا با خودم میگفتم
و خیلی به خودم افتخار کردم که برا اولین بار ی اتفاق این شکلی افتاد من تونستم این قدر راحت
از کنارش بگذرم و حتی یک ثانیه هم
خودما سرکوب نکنم چون از دوره عزت نفس دارم هر روز بیشتر یاد میگیرم که بیشتر خودما دوست داشته باشم و از اشتباهاتم درس بگیرم واسه دفعه بعد .
نتیجه گیری و درس گرفتن از این تجربه،
من از این اتفاق یاد گرفتم که برای دفعه های
بعد یا گوشی با خودم نبرم داخل سرویس یا توی جیب عقبم حداقل نذارم و من خداراشکر خیلی دیدم نسبت به اتفاقات هر روز داره بهتر میشه و از استاد یاد گرفتم ما هستیم که برچسب خوب و بد میزنیم و منم گفتم این اتفاق صد درصد به نفع من بوده تازه بعداً بیشتر میفهمم چرا من باید یک گوشی نو میخریدم و همیشه میسپارم به خودش
خدایا من در آغوش تو رهای رها هستم
منا ببر به مسیر زیبایی عشق ثروت
اتفاقات زیبا و معجزات الهی.
و چنان روزی رسان روزی رساند
که صد عاقل در آن حیران بمانند
استاد جانم به خاطر این کلیپ بسیار
ارزشمند و زیبا از شما بی نهایت سپاسگزارم
و خداوند متعال هم بی نهایت شکرگذارم
به خاطر تمام نعمت هایم و داشته هایم
که هر روز زیبا تر نوتر و بیشتر میکند .
الحمدلله رب العالمین.
خدایا من هر آنچه دارم از
آن توست کمکم که
همیشه خاشع و فروتن باشم.
سلام به استادعباسمنش عزیز و دوستای گلم
اجازه بدید قبل از هرچیزی از همتون که اینجا کامنت میذارید از صمیم قلبم سپاسگزاری کنم🫶
من تا همین الان یه مشکلی داشتم که خیلی بابتش به خودم سخت گرفته بودم و داشتم واقعا اذیت میشدم
چندتا از کامنت هارو خوندم و کاملا و واقعا منقلب شدم
استاد اول از خدا سپاسگزارم که شمارو افرید که این بستر رو برای ما خلق کنید
دوم از خدا سپاسگزاری میکنم بخاطر این همه دوستای فوق العاده ای که اینحا اینقدر حرفای قشنگ میزنن و بودن تو این فضا باعث میشه ده هیچ از همه جلوتر باشیم
سوم از خدا سپاسگزاری میکنم بابت اینکه منو با شما آشنا کرد.
اشتباه من:
من یه امتحان خیلی خیلی مهم دارم و خیلی سنگین و بخاطر باید خیلی وقت بذارم و خیلی برام مهم بود حتما قبول بشم بخاطر نگرانی از آینده از حرف بقیه و…
بخاطر حجم زیادی از استرس نه شب ها درست خوابم میبرد و نه درست میتونستم تمرکز کنم
پس فکر میکنم اشتباه من شد اینکه اینقدر همه چیزم رو گره زدم به نتیجه امتحان و اینقدر نگران آینده بودم که فشار زیادی بهم وارد شد و نتونستم عملکرد خوبی داشته باشم و نتونستم مطالبی که خوندم مرور کنم و این سیکل معیوب ادامه داشت تا همین الان که این فایل رو دیدم.
چه برخوردی با خودم کردم؟
هر زمان که در طول روز تمرکز نداشتم و به اندازه کافی درس نمیخوندم هی با خودم دعوا میکردم: چرا نخوندی میدونی اگه نخونی چی میشه نمیخوای که گذشته تکرار بشه و… باعث میشد ترس برم داره نگران شم و تمرکزم رو بیشتر از دست بدم بیشتر تو فکر فرو برم و کمتر درسی که میخونم زو متوجه باشم.
🟠چه درسی گرفتم؟
برا کی داری درس میخونی مرضی؟برا خودت یا بقیه؟برا کی میخوای به این نتیجه برسی؟داری عملا خودتو عذاب میدی 7 روزه که فقط سرجمع از استرس کمتراز 20ساعت خوابیدی یه خواب خوب نداشتی
هرچی بیشتر نگران باشی بیشتر شرایط نگران کننده پیش میاد
یکم رها کن هرچی بشه به قول بچه های سایت یه خیری توشه.
🟡چطور این درس رو اجرا کنم؟
خودم رو سرزنش نکنم از همین الان اگه یه روز کم خوندم، نخوندم یا تمرکز نداشتم
استرس نداشته باشم بخاطر نتیجه که در آینده قراره پیش بیاد
مگه نه اینکه با بدست اوردن این نتیجه میخوام زندگیم رو قشنگ تر کنم؟ چرا از همین الان خوشحال نباشم و قبل از رسیدن به نتیحه لذت نبرم؟
چرا همش فکر میکنم باید بدبختی بکشم تا به نتیجه برسم؟این چه باور اشتباهیه که شرایط رو برام سخت کرده این مدت؟
چرا فکر نکنم رسیدن به نمره خوب راحته، راحت میتونم بهش برسم، قرار نیست بابتش سختی بکشم،مهم اینه از مسیر لذت ببرم فارغ از اینکه نتیجه چی میشه
اگه اشتباه کردم اگه کج رفتم به جای سرزنش خودم تمرکز کنم روی اینکه دفعه بعد چیکار کنم بهتره.
توی این اتفاق به جای استرس شدید کشیدن و تمرکز کردن رو نتیجه فکر میکنم اصن نتیجه رو ولش کن من دارم درس میخونم که کلی چیز بدردبخور و خفن یاد بگیرم و خودمو پیشرفت بدم نتیجه مهمه ولی نه اونقدری که بخاطرش زجر بکشم
تمرکز کنم روی آسانی چطوری در زمان کمتر با بازدهی بهتری بخونم؟
چطوری با تمرکز بیشتری بخونم؟
امروز درست نخوندم؟خب الان شبه و هنوز 5ساعت دیگه وقت هست برای خوندن میتونم از این 5 ساعت خوب استفاده کنم
جهان و زمان بی نهایته و خلق شدن برای خدمت رسانی به من.من خلق شدم برای آسانی ها برای لذت بردن از نعمت ها
خدایا شکرت
الان که دارم این کامنت رو مینویسم زیر آسمون خدا نشستم هوا ابریه نم بارون میاد ماه دقیقا بین ابراس و بالاسرمه چقدر زیبایی هست که گاهی وقتا یادم میره ازشون لذت ببرم و خدا همه این ها رو افریده که به خدمت من باشند
خدای عزیزم شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
سوال این قسمت:
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
-اشتباهی که اخیرا مرتکب شدم توجه به نکات منفی فردی و صحبت کردن پشت سر او بود با اینکه بارها تصمیم گرفته بودم انجام این کار را متوقف کنم اما باز هم آن را تکرار کردم از خداوند طلب بخشش و توبه کرده و دوباره تعهد خود را به یاد آوردم
آیا احساس شما این بود که:
” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛
-کمی خود را سرزنش کردم اما چون نسبت به گذشته مدت زمان کوتاه تری توانستم احساس خوب را خوب نگه داشته تمرکز خود را از روی نکات منفی او بردارم متوجه شدم تمرکز من بر نکات منفی افراد کمتر شده خداوند مرا می بخشد تنها کافی است سعی کنم در آینده عملکرد بهتری داشته باشم ذهن خود را کنترل کرده و بر نکات مثبت افراد تمرکز کنم
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
-خیر کمی خود را سرزنش کردم چون این اشتباهی است که به صورت مکرر تکرار می کنم به همین خاطر هر بار احساس بدی داشته اما وقتی خودم را با خودم مقایسه می کنم می بینم نسبت به گذشته عملکردم بهتر شده بنابراین با طلب بخشش از خداوند درخواست می کنم به من کمک کند که دیگر این عادت مخرب را به صورت مکرر تکرار نکنم
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
-خیر احساس ناتوانی ندارم اما می دانم تبدیل به عادت و شخصیت من شده و باید جلوی آن را گرفته و به تدریج با سپاسگزاری از ویژگی های مثبت اشخاص به احساس خوب نسبت به انها دست یافته تا بتوانیم واکنش آنها را به نفع نه ضرر خود برانگیخته کنم
باید بتوانم اهرم رنج و لذت در این زمینه ایجاد کرده تا ذهن من به صورت ناخودآگاه به نکات مثبت افراد توجه کند
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به درد این کار نمی خوری؟!
-خیر با توجه به باورها عادات طرز فکر گذشته داشتن چنین رفتارها و واکنش هایی طبیعی است و به نسبت گذشته رفتار ها و واکنش های من نسبت به دیگران بهتر شده خودم را مقصر و مسئول رفتار نامناسب آن ها دانسته و خود را کمتر سرزنش می کنم اما دوست دارم اکنون که هر روز بر روی باورها و افکر خود کار می کنم بهتر بتوانم ذهن خود را کنترل کرده و به احساس خوب برسم
الگوی تکرار شونده و پاشنه ی آشیلی است که باید آن را برطرف کرده تا رشد و پیشرفت بیشتر در تمام جنبه ها و زمینه ها داشته باشم
تمرین این قسمت:
مرحله اول:
به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.
-صحبت کردن پشت سر افراد و توجه به نکات منفی آنها
مرحله دوم:
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟
-احساس عصبانیت از رفتارهای نامناسب آنها
احساس قربانی شدن
احساس حسادت
احساس گله و شکایت وغر زدن
چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟
-سعی کردم تمرکز خود را از روی آنها برداشته به انجام کار دیگر بپردازم از خداوند طلب بخشش کرده و از او درخواست کردم به من کمک کند که بتوانم این باور مخرب را یکبار برای همیشه کنار بگذارم
آیا خودت را سرزنش کردی؛
-بله البته کمی چون از خود انتظار دارم بتوانم افکار خود را بهتر کنترل کرده اجازه ندهم دیگران با رفتار نامناسبشان کنترل ذهن و افکار مرا در دست گرفته احساس مرا بد کنند
اینکه باور داشته باشیم دیگران هیچ تاثیری در زندگی من نداشته من با باورها و افکار خود واکنش منفی آنها را برانگیخته کرده و انها هیچ تاثیری در زندگی من ندارند
من خالق اتفاقات زندگی خود با باورها و افکارم هستم و اینکه هم چنان دیگران را موثر و تاثیر گذار در اتفاقات و نتایج زندگی خود می دانم شرک به خداوند است و خداوند شرک به خودش را هرگز نمی بخشد
اما اینکه نسبت به گذشته عملکرد بسیار بهتری داشته قابل انکار نیست و اگر بتوانیم همین روند را ادامه دهم حتما می توانم در آینده به طور کامل این عادت مخرب را کنار بگذارم
آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛
-خیر به نسبت گذشته عملکرد بسیار بهتری دارم با توجه به اینکه انجام این کار برای ما به صورت عادت درآمده لازم است تمرکز بر نکات مثبت افراد یا عدم تمرکز بر نکات منفی آنها را به حدی تمرین و تکرار کنم که جزئی از عادت و شخصیتم شده و الگوهای تکرار شونده ی گذشته را متوقف کند
باید بتوانیم جلوی الگوی تکرار شونده و مخرب گذشته را گرفته و با سپاسگزاری از خداوند به خاطر ویژگی رفتار های خوب افراد الگوی جدید در ذهن خود شکل دهیم
یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟
-توجه خود را بر درس ها و اتفاقات خوبی که در آینده می تواند با ترک این عادت مخرب برایم رخ دهد قرار داده ام اینکه با توجه به نکات مثبت افراد ،افراد بسیار بهتری به سمت من جذب و هدایت می شوند
اینکه واکنش مثبت افراد را به نفع خود برانگیخته می کنم
افراد منفی از زندگیم حذف شده و افراد با کیفیت جایگزین آنها می شوند
مرحله سوم:
با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:
• چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟
-اینکه هنگام توجه به نکات منفی باید بتوانیم با استفاده از روش های بیرونی مثل بازی کامپیوتری خواب نفس عمیق پیاده روی و پرداختن به کار مورد علاقه
یا با تکرار باورهای درست مانند دیگران هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند ما با باورها و افکار خود زندگیمان را خلق می کنیم ما خالق 100 درصد اتفاقات زندگی خود هستیم ما واکنش مثبت یا منفی افراد را به نفع یا ضرر خود برانگیخته می کنیم
جلوی شکل گیری افکار منفی و ادامه یافتن آن را گرفته و با سپاسگزاری از نعمت ها و داشته ها افراد خوب عادت مناسب توجه به نکات مثبت و زیبایی ها را در ذهن خود شکل دهیم
تکرار این روند باید تا حدی ادامه یابد که توجه به زیبایی ها و نکات مثبت افراد جزئی از عادات رفتار و شخصیت ما شود
نباید اجازه دهیم دیگران یا هر عامل بیرونی دیگر بتواند ما را به واکنش وادار کرده و در ما احساس بد ایجاد کند
هیچ فرد و اتفاقی ارزش آن را ندارد که احساس ما را بد کند
احساس بد با هر منطقی اتفاقات بد را برای ما رقم می زد
• این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟
-این اشتباه باعث شد متوجه شوم تا چه حد تغییر کرده ام چون هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها متوجه می شویم که تا چه حد باورها تبدیل به شخصیت ما شده است و با مقایسه ی واکنش خودم نسبت به افراد در گذشته و اکنون متوجه شدم تغییرات بسیار زیادی در واکنش های خود ایجاد کرده ام و اگر این روند را ادامه دهم حتما می توانم این عادت مخرب را به حداقل یا حتی صفر برسانم
• از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟
-اکنون حتی نسبت به هفته های پیش عملکرد بسیار خوبی داشته و کمترین میزان احساس بد را تجربه کردم و همین پیشرفت نشان می دهد که می توانم روند بهبود را تا جایی تکرار کرده که توجه به نکات مثبت افراد جزء شخصیت من شده و حتی نکات منفی آنها را نیز در ذهن خود به صورت مثبت تفسیر کنم
که البته تغییر روند تا این حد نیاز به صرف زمان انرژی تغییر باورها به صورت اساسی ریشه ای و بنیادین دارد
بسیاری از باورها از جمله باور به خالق بودن و اینکه دیگران هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند باید درست شده تا نتایج به صورت اساسی تغییر کند
مرحله چهارم:
پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟
-ایجاد باورهای مناسب مانند:
دیگران هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند
ما با باورها و افکار خود به رفتار افراد شکل می دهیم
ما خالق 100 درصد اتفاقات زندگی خود با افکارمان هستیم
دیگران مقصر و مسئول اتفاقات نتایج و شرایط زندگی ما نیستند
تنها رابطه ی دائمی ما رابطه با خداوند است
-تمرکز بر اهداف و یادگیری مهارت
-حذف افراد نامناسب
-صحبت کردن و نوشتن در مورد زیبایی ها
-سپاسگزاری از خداوند به خاطر افراد خوب و مثبت و سایر نعمت ها
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و همه دوستان عزیز این سایت
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت3
تمریناتی که این فایل داشت، میتونم بگم یکی از سخت ترین کارهایی بود که انجام دادم. من در زندگی اشتباهاتی کرده ام که روی سرنوشتم تاثیر گذاشته و باعث دگرگونی و زیر و رو شدن سرنوشتم شده، درس های اون اشتباهاتم را گرفته ام و در عملکردم ظاهر شده ولی تا حالا به این صورت ننشسته بودم که بررسی و مرحله به مرحله بنویسم.
حالا با گوش دادن به این فایل استاد و انجام دادن تمریناتش نکات زیادی برام روشن شد که از این به بعد باید به آنها آگاه باشم.
فقط در پاسخ به سوال مرحله چهارم میتونم این را بنویسم که:
با توجه به تجربه ها و پختگی ای که حاصل کرده ام، از امکاناتی که در حال حاضر در اختیار دارم، به بهترین شکل ممکن استفاده کنم و قدرش را بدانم، روی باورها و ذهنیتم با دوره های استاد عباس منش، کار کنم، برای رشد و پیشرفت و ترقی و تعالی هرچه بیشتر و رسیدن به توانگری در هر زمینه ای از زندگیم از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکنم، حرص، طمع، وابستگی و خصوصیات اینچنینی را در هر موقعیت شناسایی و از وجودم پاکسازی کنم، اهداف بزرگ و بزرگتر، با باور و ایمان قوی داشته باشم و با رعایت قانون تکامل که از برکت استاد عباس منش به آن آگاه شده ام، با عشق کار کنم و پیش بروم.
شکر وجودت استاد بزرگوار
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم
سلام استاد عزیزم
سلام بانوشایسته نازنین
سلام دوستان خوبم
سلام بر خودم که هستم وبودنم رو بسیار تحسین میکنم وسپاسگذارم
سپاسگذارم که در اولین موجهای این انرژی پاک استاد باداین دوره منم رهسپار آگاهیهای زیبا وپرمحتوای الهی بسمت تجربه زیستن زیبا وآرام بودن هستم خیلی سپاسگذارم
سپاسگذارم که کامنت تک تک دوستان بعنوان اسکلت ایم آرامش عظیم که منم یک سلول هستن در میان شما عزیزان وای خیلی حس خوشحالی رو دارم تجربه میکنم واین است اوج خوشبختی تا زمانی در این موج باشم من خوشبختم وگسترش پیدا میکند واین درک رو براستی با تمرکز وتوجه وصلات مداوم بدست آورده ومدام در حال گسترشش هستم ممنون وسپاسگذارم …
سپاسگذارم خدای مهربان
سپاسگذارم که مهمترین قسمت این داستان داره رخ میده ومنم هستم درسته کوچه اما هستم خدایا صد هزار مرتبه شکرت ..سپاسگذارم
سلام و درود خدمت استاد وخانم شایسته عزیز و شما بزرگوار های دوست داشتنی
چند روز پیش برای برادرم یک مهمانی خودمانی گرفته بودیم که همه اقوام و اعضای خانواده تو اون مهمونی دعوت بودن ،مهمونی روز پنچشنبه بود من که تو یک شرکت کارمی کنم کل هفته بیکار بود و برای پنچشنبه مرخصی نگرفتم با خودم گفتم خوب کل هفته تعطیل بودیم حتما اون روز هم تعطیل هستیم ولی دست بر غذا اون روز تعطیل نشدیم ومن هم نتونستم مرخصی بگیرم ،زنگ زدم به مادرم و گفتم که اگه میشه مراسم رو بزارید برای جمعه ولی مادرم گفت که نه نمیشه اخه مهمون ها دعوت شدن و با آشپزخانه هم هماهنگ شده دیگه نمیشه من خیلی ناراحت شدم و وبا خودم گفتم (نجوا های شیطان )که اگه فلان برادرت بود حتما این کارو میکردن یا اگه فلانی میگفت این کار انجام میدادند خلاصه خیلی دوست داشتم باشم و ذهنم هی نجوا سر میداد تا اینکه خدا دست به کار شد و گفت که مگه تو از ما نخواسته بودی که در جای که با فرکانس های تو مغایرت داره قرار ندیم ،
با خودم فکر کردم دیدم من توی دفترم هروز مینویسم که خدایا دستم را بگیر و با خودت به جاهای خوب ببر
ویا مینویسم مرا در بهترین مکان قرار بده یا اینکه در مدار های خوب قرار بده
بله این ها رو من از خدا خواسته بودم و خدا کار خودش رو کرده بود ولی من توان درکش رو نداشتم
خیلی خوشحال شدم و خدارو شکر کردم واز خدادسپاگذاری کردم که حواسش به من بود ومرا به بهترین شکل از این مدار خارج کرد بدون اینکه کسی ناراحت بشه
خدارو شکر
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)️
خوب شروع کنیم به دادن جواب سوال امروز . خوب از خودم بخوام بگم بشدت احساس بد پیدا میکنم . بشکلی که انگار فرصتی بود خراب شد رفت تموم شد . دیگه راهی برای برگشت نیست اشتباه کردی تموم شد . خوب من از طرف خانواده از بچگی بشدت بخاطر اشتباهاتم به بدترین شکل تحقیر میشدم . بشکلی که دیگه خیلیبه صورت کاملا عادی پذیرفته بودم که من دیگه دست و پا چلفتی ام و دیگه همینه . من همینم دیگه .
الانم من امروز یا دیروز تصمیم گرفته بودم که فایل های این دوره استاد رو گوش بدم و کامنت بزارم . خوب دانشگاه بودم وقت نکردم نگاه کنم و کامنت بزارم . یکروز عقب افتاد . امروز اومدم و این فایل رو نگاه کنم . بعد استاد اومد گفت ممنونم از مشارکتتون . یهو یه حسی به من گفت نه با تو نیست . تو دیروز کامنت نذاشتی و شدی مثال همون افرادی که استاد گفت تعهد ندارن . کاری هم نمی تونی بکنی . وقتی استاد گفت دوستان از خوندن کامنت هم کلی نتایج گرفتن یه حسی با ناامیدی هرچه تمام تر در درونم گفت نه تو نتیجه نگرفتی و نمی گیری ، همینه که هست . تو کامنت دوستان رو نخوندی .
حالا من سعی کردم بهترین کامنتی رو که در هر فایل میتونستم بزارم . حتی یکی از تجربیات شخصیم هم در یه کامنت جدا نوشتم تا در رابطه یکی از گفته های استاد صحبت کنم . تو کامنت اول که در رابطه با موفقیت دیگران نوشتم فهمیدم من در رابطه با بحث ارتباطات و نیاز به توجه یه مشکل اساسی دارم . تو فایل دوم اومدم نوشتم که چطور میخوام این مساله رو حل کنم . برای ارتباطات یک کاری که کرده بودم تعدادی فیلم اموزشی تو یوتیوب دیده بودم . گفتم به درد بقیه بچه های کلاس هم میخوره . بزارمش تو گروه کلاس . بعد حسی از درونم گفت که الان همه مسخرت میکنن کلی انگ بهت میچسبونن . ولی گفتم نه و فرستادم و اتفاقا همه انقدر تشکر کردن . کاملا برخلاف باور قبلی من . و جالبه که اون اولین پیامم تو اون کانال بود و بچه کلی بابتش خوشحال شدن .
یا برای مسئله جلب توجه سعی کردم دیگه هرچیزی برای جلب توجه نگم . اصلا اگر مطلبی نیست ساکت بمونم . نیاز نیست همیشه در معرض توجه باشم . همین مساله کوچیک یه تغییر خیلی بزرگ تو رفتارم ایجاد کرد .
با شروع این دوره تغییرات زیادی تو خودم ایجاد کردم . مثلا همه میگن درسامون سخته ولی من خواستم برعکسشو باور کنم و براحتی انگار نکته ای رو خدا بهم نشون میده که درک مساله رو برام اسون میکنه . نمیدونم وقتی میخونم راحت درک میکنم .
اینکارا رو با شروع دوره انجام دادم حالا چون کامنت بچه هارو نخوندم یا یک روز بین دیدن فایل های این دوره فاصله افتاده دارم به بد ترین شکل خودمو مجازات میکنم به طوری که انگار دیگه ادامه این دوره رو هزار بار هم بیبینم فایده نداره .
من حتی فایل هارو هم چند بار گوش کردم . تو مسیر دانشگاه از فرصت استفاده کردم و کلی فایل دیگه هم گوش میکردم ولی با همین مسئله انگار هیچ کار نکردم .
زمانی که این کامنت اولشو مینوشتم یه حسی از درونم میگفت الکی تلاش نکن تو اشتباه کردی و نمی تونی مثل بچه ها بهره ببری . تو هیچ وقت خوب به فایلای استاد گوش نمی دی . اصلا توانایی نداری از فایل ها لذت ببری و درکشون کنی .
لااقل الان میتونم این مسئله رو به عنوا پاشنه اشیل باور کنم و بپذیرم اونقدر ها هم بد و بی خاصیت نیستم .
مسئله دیگه استاد که به وسط فایل رسید و گفت ما چقدر با برد ایران اشک ریختیم . من به خودم گفتم من یه ادم بی احساسم که بازی اصلا نگاه نکردم . یا حتی بعد که از نتیجه بازی ایران مقابل قطر خبر دار شدم بیشتر از اینکه احساسی بشم صرفا ذهنم منطقی عمل کرد . خوب حتما قطر بهتر بازی کرد . حالا من زمانی که بازی بود اگاهانه تصمیم گرفتم به تعهدم برسم . من امسالمو نام گذاری کردم سال کسب و کار و داشتم اگاهانه قدم بر می داشتم و خودم بازی رو نگاه نکردم . با اینحال تا استاد گفت من با بازی ایران ژاپن اشک ریختم چیزی از درونم گفت تو یه ادم بی احساسی و بدرد نمی خوری .
در حالی که این حرف من نیست . چیزی که اطرافیانم بهم میگن . صرفا بخاطر اینکه با هر ناراحتی پا نمیشم فریاد بزنم . کلا تو فامیل به عنوان یه ادم اروم شناخته میشم . بهم میگفتم بی احساس و یخی چون خیلی وقت ها یه ارامش ناشی از ایمان داشتم . مثلا واقعا واکنش منطقی نسبت به قبولی دانشگاهم داشتم . خوشحال بودم و رویاهامو مرور میکردم . ولی همه با تمسخر بهم میگفتن بی احساس . چرا پا نمیشی داد بزنی و برقصی و گریه کنی و /…… حتی سعی کردم اون طور که اونا میخوان واکنش بدم ولی میفهمیدم دارم ادا در میارم . این حتی حالمو بد تر میکرد . باورم شده بود من اصلا چیزی از شادی حالیم نیس .
اینا خیلی خیلی مسایل شخصی منه . حتی همین الان که دارم مینویسم شک دارم حق با منه . چیزی تماما تو ذهنم میگه الکی تلاش نکن . تو نمی تونی مثل بقیه دوستان از فایلا بهره ببری . تو احساس نداری نمی تونی زیبایی هارو ببینی و لذت ببری . قابل درست شدن نیست
ولی جلو میرم . من خودم تصمیم گرفتم که بجای دیدن بازی رو مطالب دیگه ای تمرکز کنم و اتفاقا نتایج رو از اینترنت بصورت انلاین دنبال میکردم . و صرفا از نظر احساسی درگیر قضیه نبودم . شاید چیز خوبی باشه . من کلا برد و باخت تو ذهنم مهم نیست . تو ورزش حتی اگه تیم مورد علاقم ببازه براحتی تیم حریفو تشویق میکنم و صرفا این ناراحتی از نظر ذهنم بی معنیه . من اصلا تیم مورد علاقه به اون صورت ندارم . مثلا علاقه خاصی به کشور ژاپن و فرهنگش دارم . تو بعضی ورزش ها بازی تیم ژاپنو نگاه میکنم . یا از شخصیت یه بازیکن خوشم میاد و ممکنه دنبالش کنم .
بعد من خودم اگاهانه تصمیم گرفتم بازی های جام جهانی رو دنبال کنم . و داشتم بازی ژاپنو تو کتابخونه نگاه میکردم . و یادمه با اولین گل ژاپن در جام جهانی که بعد خوردن گل اول به المان زدن از خوشحالی پریدم هوا و جیغ زدم . واقعا از برد ژاپن مقابل دو تیم بزرگ اسپانیا و المان لذت بردم .
من کلا ممکنه 10 فیلم ببینم که خوشم بیاد و کلی برام معنا داشته باشه ولی یه فیلم ببینم که خوشم نیاد و ارتباط احساسی با فیلم برقرار نکنم . اونم ممکنه بخاطر این باشه که اون فیلم تو ذهنم مخالف قوانین بوده و خودم نخواستم ارتباط برقرار کنم ولی باز ذهنم کلی تخریبم میکنه میگه تو احساس نداری هیچ چیز از هنر نمی فهمی . یا مثلا اگه بی تفاوت از کنار یه گربه رد بشم ولی ببیبنم همون گربه توجه کسی رو جلب کرده و داره بهش عشق میورزه خودمو تخریب میکنم میگم من ادم بی احساسیم . اصلا زیبایی هارو نمی تونم ببینم . این درحالیه که تو دانشگاه وقتی داشتم غذا میخوردم یه گربه سیاه اومد کنارم . نازش کردم . بهش غذا دادم . واقعا قشنگ بود . الان که این پیامو می نویسم واقعا دلم میخود فردا دوباره ببینمش . دیروز دیدمش . امروز دوباره رفتم اونجا نبودش امیدوارم فردا ببینمش . یا همین امروز تو محوطه یه جغد رو درخت دیدم . چقدر قشنگ بود . همین طور داشت منو نگاه میکرد بدون اینکه احساستمو قضاوت کنه .
من اینم ولی بازم اگه مثلا یکی یه گربه رو ناز کنه ولی من قبلش رد شدم و نکردم خودمو تخریب میکنم و میگم تو بی احساسی .
من دارم میبینم که به شدت دارم خودمو تحقیر میکنم . الان میفهمم مشکل کجاعه . من باید خودمو بیشتر دوس بدارم . با تمام تفاوت هام . بنظرم کاری که میتونم بکنم اینه که برم تو دانشگاه و با اقراد مختلف صرفا صحبت داشته باشم . هم رو مسئله ارتباطم کار کردم . هم میخوام اگاهانه تفاوت افراد رو ببینم . اینجوری خودمو راحت تر میتونم بپیذیرم . و اینکه تا الان کامنت دوستان رو نخوندم اصلا اشکال نداره . این نشونه ای از سمت خدا بود که بهم به زیبایی میگفت اگع کامنت دوستات رو هم بخونی خیلی کمکت میکنه .
خدا یا شکرت . اول این کامنت واقعا بهم ریخته بودم ولی درونی ترین مسایل ذهنیمو تا الان ریختم بیرون و اگاهانه فهمیدم مشکل از کجاس و خیلی راحت میخوام اصلاحش کنم . چون تو هر چیزی توانایی بهتر شدن داریم .
همتونو دوس دارم
در پناه حق
فعلا (◕ᴗ◕)