ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4252MB27 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 426MB27 دقیقه














نشانه ی امروزم!!!!!
وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
خدایاااا کمکم کن که بتونم ورودی های درست و مناسب داشته باشم تا بتونم خروجی ذهن درست و مناسبی داشته باشم . تا بتونم تغییرات خوب و عالی رو در زندگیم ایجاد کنم
وقتی من بتونم کنترل. ذهن داشته باشم و به ذهنم خوراک درست و مناسب برسونم . مواظب دیدنی ها و شنیدنی ها و گفتنی هام باشم حتما آن چیزی که از من تراوش میکنه و ساطع میشه هم درست و مناسب خواهد بود
در واقع معنی این آیه همین خواهد بود و باید هر لحظه از خداوند هدایت بطلبیم که من رو بسمت و سویی هدایت کنه و کمکم کنه که از تغییرات استقبال کنم
خدایاااآ بلطف و فضل و کرم تو من یک قدم بر می دارم و تو هزاران قدم برای من بردار
خدایاااا قدم به قدم های من را صد برابر خیر و برکت و نعمت و رحمت ببخش الهی آمین
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده و به ذهن و جسممم و قدمهام قدرت و انرژی الهی ببخش که بتونم
به کاری جدید .. به موقعیتهایی جدید .. به شرایط هایی جدید و به افرادی جدید خوب و عالی هدایتم کن که سربلند با اعتبار نیک از آن کار و موقعیت ها و شرایط ها بیرون بیایم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدم به قدم های من سرشار از قدرت ثروبخش توانگری و جادویی الهی تو باشه
و در مدار و مومنتوم آزادی در تمام جنبه های زندگیم باشم
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا در مدار مومنتوم آزادی پولی و مالی . آزادی مکانی و آزادی زمانی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری باشم و آزاد بودن در شادی و شادمانی . آزادی و آزادی و آزادی مهمترین بخش زندگی من آزادی است
خدایاااااا کمکم کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا قدرت و انرژی الهی و خزانه ی الهی در خدمت من باشد
شب گذشته موقع خوابیدن داشتم به قدم ها و حرکت هام فکر میکردم ناگهان از جام بلند شدم و چراغ اتاقمو روشن کردن و اومدم توی دفترم شروع کردم به نوشتن …
در واقع هر وقت که احساس میکنم باید اون مطلب و بنویسم فوری بلند میشم !!!
آره !!! داشتم فکر میکردم و سوال میپرسیدم!!!؟؟؟ .. که انگار ایستا شدم .. انگار مثل یک سنگ توی یک نقطه ای از گوشه ی رینگ گیر افتادم..
نمیدونم شاید پشت پرده معجزه هایی در کار است
نمیدونم شاید مراحل رشد و پیشرفت مو نمیبینم و متوجه نیستم
شاید ظاهر قضیه اینجور بنظر میرسه
شاید هنوز باورهام تغییر نکرده .. چون استاد گفتند اگر باورها مون تغییر کرده باشه فوری مثل آیینه عمل میکنه یعنی نشونه ای و یا هدایتی میشیم که نتیجه اشو فوری میبینیم!؟
نمیدونم…؟؟؟??
البته همینکه خداوند ساعت 03:30 صبح ها یهویی از خواب بیدارم میکنه یعنی تغییر .. یعنی کاری با من داره .. یعنی باید یک فکرهایی بکنم تا تغییرات رو در زندگیم ایجاد کنم .باید ذهنمو تربیت کنم و خودمو آماده ی تغییرات کنم .. البته خیلی کارا کردم که جزو برنامه ی همیشگی زندگیم نیست
مثلا ..هر وقت دلم خواست فوری لباس میپوشم و یهویی توی این هوای سرد میرم بیرون.. قبلنا کلی برنامه ریزی میکردم ..
صبح اول وقت میرم دوش میگیرم و مدیتیشن سپاسگذاری انجام میدم .. بعدش کلی به خودم میرسم و توی آینه بخودم نگاه میکنم و با خودم صحبت میکنم!!!
و یا با دست دیگه ام مسواک میزنم!!!
و یا خلوت گزینی رو در پیش گرفتم
و یا فقط به خودم فکر میکنم
و یا دیگه دلم فقط برای خودم تنگ میشه
دلم میخواد شاد و خوشحال باشم و برم بگردم!!
و یا کمی در چیدمان وسایل خونه تغییراتی دادم .. لامپ های هالوژن رو تعویض کردم .
یک خونه تکونی اساسی انجام دادم ..
و یا تعدادی از کارهای عقب مونده آم رو دارم انجام میدم .. یک وعده غذا بیشتر نمیخورم .. اینجوری راحترم و ..
توی دفترم فقط و فقط نوشتم …. خودکارام همینطوری قِل میخورد و مینوشتم و مینوشتم ..
خدایااا امروز باید چی کارهایی انجام بدم و یا چه قدمهایی بردارم برای رشد و پیشرفت های مادی و معنوی ام
دیگه به ترمزهای ذهنی توجه ندارم
چون هدفم حرکت کردنه
همه ی درها و دروازه ها و همه ی مسیرها و راهها باید و باید تا همیشه برای من باز و آزاد باشند ه!!!
هیچ مانعی بر سر راهم نیست
هیچ مانعی به اسم ترمز ذهنی در ذهنم وجود نداره
من به کمتر از بهترین ها رضایت نمیدهم
خدایاآ امروز به کدامیک از سوالات من پاسخ داده میشه ؟؟؟؟
خدایاااا امروز تو برای من چه میکنی که خارج از لیست برنامه های امروزم سوپرایزم کنی ؟؟؟
خدایا امروز چه پولی میاد توی حساب بانکیم ؟؟؟
خدایااا چه باور قدرتمند کننده ای باید داشته باشم تا در مدار دریافت و ساختن پول و ثروت قرار بگیرم ؟؟؟
خدایا منو بسمت چه کاری و یا چه چیزی هدایتم میکنی تا پول و ثروت و نعمت های الهی بیشتری به من عطا کنی؟?
میدانم که من دیگه هیچ سختی رو تحمل نمیکنم و هیچ زوری برای هیچ کاری نمیزنم چون جهان من جهان آسانی هست پس باید همه چی هلو بپر تو گلو برام باشه
خدایااا تو از فضل و کرم و وهابیت الهی خودت میتونی صد برابر نعمت هایی را که قبلنا داشتم رو به من عطا ببخشی
من چطوری دوباره میتونم مالک خانه دلبخواهم و ماشین و زندگی رویایی ام بشم و به مدارهای بالاتری هدایت بشم تا بتونم سفر کنم و زیبایی های این جهان رو ببینم و شادتر از همیشه باشم!!!
خدایاااا کمکم کن و از لطف و فضل کرم خودت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده
که پشتیبان و حامی و حمایتگری چون تو در زندگیم داشته باشم ؟؟؟؟
خدایاااا امروز میخوام همه ی کارهامو با تو تقسیم کار کنم من خواسته هامو نوشتم و اعلام کردم بقیه و انجام دادنش و هدایت ها با تو
خدایااآاا کمکم کن و طبق همین آیه آت برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم حرکت کنم و حرکتمو ببینم و احساسش کنم
خدایااا خودت قدم به قدم حرکت های من باش تا به اون خواسته های مالی و معنوی ام حرکت کنم و هدایت بشم
خدایاااا خودت قدم به قدم حرکت های منو قدرت ببخش تا بتونم بسمت آن خواسته های مادی و معنویم حرکت کنم
خدایاا خودت قدم به قدم حرکت های منو خیر و برکت ببخش تا بتونم به آن خواسته های مادی و معنویم هدایت بشم
خدایاااا خودت به حرکت ها و قدم به قدم حرکت هام سرعت ببخش تا بتونم از وقت و زمان و فرصت هام استفاده کنم برای حل تمام مسعلع هایم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم باورها مو در مورد خواسته هایم بدرستی تغییر بدم
خدایااآاا خودت بهم کمک کن و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده تا بتونم تغییری بکنم که در مدار دریافت پول و ثروت و پیشرفت قرار بگیرم ؟؟؟؟…
چه رفتاری داشته باشم؟؟؟؟
بهم بگو کی قدم بردارم ؟؟ کجا قدم بردارم . به چه سمت و سویی قدم بذارم؟؟
تا شرایطم تو مباحث روابط تو مباحث مالی و درآمدهام تو مبحث سلامتی بهتر و بهتر بشه این باعث میشه کارها راحتتر بشه و اصلا تضاد خاصی پیش نمیاد
خدایااا خودت هدایتم کن به اون رابطه ی شگفت انگیز و جادویی که تو میخوایی بهم بدی
خدایاااا خودت منو هدایتم کن بسمت آن زندگی رویایی و جادویی که در مدار وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت های الهی و فضل و کرم الهی توست
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایاااااا ما را هدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و پول و ثروت و خیر و برکت و سلامتی و تندرستی و دل خوش و شادی و شادمانی را داده ای و امنیت و آزادی در تمام جنبه های زندگی و خلق آگاهانه در انجام دادن و جهت دهی درست و مناسب افکار و باورها و ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدود کننده را داشته باشیم.
IN GOD WE TRUST
بنام الله یکتا که عاشق بنده هاش ودوست داره تو دنیا به هر چیزی که بخوان براحتی وآسانی برسند
سلامممم رویاجان عزیزممم
بازبه لطف الله یکتا منو هدایت کرد به کامنت زیبایی شما دوست عزیزممم ومهربونم همشهری بهشتی ام
چندروز قبل یه نوشته ، از بهترین دوستام به دستم رسید گفتم بیام اینو به اشتراک بذارم وهم برای من تکراربشه هم شما وهم دوستانی که اینو میخونند ایمانش قویتر بشه
راستش اززمانیکه بعضی از جملات قرآن کریم رو درک میکنم ایمانم قرص ترشده که نگم برات
انقدر دلم آروم شده وبه خودم میگم هرچی من بخوام درزمان مناسب ودرمکان مناسب بهم میرسه فقط باید ایمانم نشون بدم وصبر کنم
والان هم چندبار این اتفاق افتاده وبیشتر این رو خوب درک کردم وباورکنید خیلی وقت ها قلبم آرومه ، واحساس عالی دارم
حالا بریم این مطلب بگم
الشُّورَىٰ
وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ(٢٨)
اوست که باران رحمتش را، بعد از آنکه مردم از آمدنش ناامید شدهاند، فرو میفرستد و طبیعت را سرسبز و پربار میکند. هماوست که سَروری ستودنی است.
الْحِجْر
قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ(56)
با اطمینان گفت: «آخر، جز گمراهان، چه کسی از رحمت خدا ناامید میشود؟!» (56)
خدا از زبون ابراهیم توی سوره حجر آیه 56 میگه که فقط گمراهان هستن که ناامید میشن از رحمت پرودگار
«غیث» بارونیه که در موقع درستی میاد و سودمنده
این آیه سوره شورا هم میگه «خدا همیشه بارون به موقع رو بعد از ناامیدی کافران میفرسته و مهربونی خودش رو پهن میکنه و (ولی) و سرپرست ستوده شده خداست».
برای من این آیه خیلی امید بخشه،
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره.
کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست.
همیشه اون موقع هست که خدا باران و برف رو به بهترین شکل نازل میکنه و همه اون حرفها رو میشوره و میبره.
ممکنه خشکسالی چندین ماه یا سال ادامه پیدا بکنه ولی خدا در عرض یک هفته یا 10 روز همه اون بیآبی رو جبران میکنه.
اغلب توی زندگی، ما برای هدفمون تلاش میکنیم و انتظار داریم با عجله به چیزی که میخواهیم برسیم. وقتی هم که یک مدتی میگذره و به خواستهمون نمیرسیم ناامید میشیم یا فکر میکنیم زمان تحقق خواسته ما هم بسیار طولانی خواهد بود.
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه بهترینها رو به زندگی ما بیاره.
اینجاست که من این آیه رو به خودم یادآوری میکنم که اگر خشکسالی حتی چند سال هم طول بکشه برای خدا کاری نداره تا در عرض یک ماه، فراوانی و نعمت رو در تمام دنیا گسترده بکنه.
امیدوارم هرجاهستی دلت شاد وخندان
درپناه حق باشید
با درود و وقت بخیر خدمت آقای محسن عباسی گرامی
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام فوق العاده عالی و بینظیرتون !!!
طبق عادت همیشگی هر روز اول صبح آمدم توی سایت ولی یادم آمد که دیگه آن چراغ آبی رنگ جادویی خبر رسان کنار عکس پروفایلمون دیگه روشن نمیشه و حتی دیگه ایمیل های دوستان رو دریافت نمیکنیم …
بنابراین باید بریم توی قسمت پروفایل و توی قسمت پاسخ به دیدگاههای من
تا ببینیم خبری و یا پیامی برامون ارسال شده یا نه؟؟؟
انگار باید به این تغییرات جدید عادت کنیم .. ولی دیدن اون چراغ آبی رنگ خیلی بهم شادی و نشاط میداد اصلا کلی حالمو چند برابر خوب نگه میداشت ولی خُب انگار نباید به چیزی دلخوش بود و وابسته شد !!!
آقای عباسی عزیز از این پیام انگیزه بخش و دلگرم کننده ی شما بی نهایت خوشحال شدم شما سبب خیر شدید که برم دفترمو نگاه کنم چند سال پیش یعنی زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم یک دفتری درست کرده بودم که نکات خیلی مهمی که استاد گفته بودند و دوست داشتم همیشه به یادم بمونه رو در اون دفتر نوشته بودم که این موضوع خشکسالی یکی از اون نکاتی بود که در اون دفترم نوشته بودم البته یادم نیست استاد در کدام فایل و کجا این مطلب رو گفته بودند و یا شنیده بودم ولی برام خیلی ارزشمند بود
الان دارم اون نوشته رو نگاه میکنم دقیقا بالای این نوشته ها با خودکار نوشته بودم باور جدید=آگاهی جدید= مدار بالاتر که نتیجه واقعیت من است
نوشته من این بود
من باور دارم همانطوری که در یک هفته تمام نقاطی خشکسال و بی آب و علف به نعمت و رحمت الهی پر آب و سرسبز شده و جبران تمام سالهای خشکسالی در یک هفته امکان پذیر هست باور دارم که تمام سختی ها و تضادها ی گذشته من هم میتونه خیلی زود جبران بشه
و شما آقای عباسی عزیز دست هدایت خداوند شدید که به یاد بیارم که همه چی در زمان خودش بلطف و کرم و فضل خداوند جبران خواهد شد و شما گفتید..
یادمون میره که برای خدا کاری نداره در کوتاهترین زمان زندگی ما رو متحول کنه و بهترینها رو به زندگی ما بیاره
دقیقا همینطوره
خیلی ممنون و سپاسگذارم برای این پیام ها و این پیام ها و نکات مثبت و مهم !!!!
چقدر خوبه دوستانی چون شما رو دارم که بطور مداوم بهم یادآوری میکنیم چطوری ذهن مون رو کنترل کنیم چون واقعا انسان با یک تضاد و یا مسعلع فراموش میکنه که دست خداوند بالاترین دستهایت!!!!
در مورد همین باران ها و ابرهای بارش زا در ایران همش از این حرفا زده میشد حتی خاله ام همش میگفت دیگه بارون نمیباره .. منم میگفتم مگه خدا تمام شده که ابر و باران و نعمت هایش هم تموم بشه !!!..
بقول شما ..
خیلی وقتها میشه که همه مردم درمورد بحران بیآبی انقدر صحبت میکنن که نگرانی بیهوده همه جامعه رو فرا میگیره تمام این حرفها رو توی اخبار و شبکه های خبری مدام از کمبود حرف میزنند .. حتی با این همه باران و برف بازم میان میگن دلخوش نباشید به این بارش ها . صد سال هم باران و برف بیاد این خشکسالی ها درست نمیشه.?؟
یعنی طبق معمول مدام ذهن افراد رو با باورهای کمبود پُر میکنند
از وقتی با این مباحث آشنا شدم بیشتر میفهمم که چطوری ما رو در مورد باور های ثروت ساز و وفور و فراوانی ها و نعمت های خداوند گمراه کرده بودند و چقدر مکارانه این فریب رو بخورد ملت میدهند..
بقول شما کلی آمار ارائه میدن که امسال به نسبت سالهای گذشته چقدر بارش کم شده، ابر دزدی شده، سال آینده سال بحران آب خواهد بود و نتیجه دل سپردن به این حرفها چیزی به جز ناامیدی نیست*
من که اصلا به هیچ عنوان باور کمبود باران و کمبود نعمت های خداوند رو باور ندارم چون جهان در حال گسترش هست ..
همین چند وقت پیش دیدم که یک کشتی برنج رو ریختن توی آب دریا . بعدها میگن برنج نیست .. آرد رو ریختن توی دریا آنوقت میگن آرد نیست و خیلی نعمت های دیگه که ربطی میدن به رحمت و نعمت های الهی .واقعا ای کاش مردم آنقدر در مدار آگاهی قرار بگیرن که دیگه این بازی های سیاسی رو باور نکنند ..
خدا رو شکر تمام شهرهای ایران آنقدر برف و باران باریده که آسمان شهر ما آبی رنگ و صاف و زیبا شده .. چه ابرهای سپید و زیبایی رو میبینم که فقط خدا رو شکر میگویم
حالا که خوب به این توضیحات نگاه میکنم میبینم که باورهای جدید رو باید بارها و بارها و هزاران بار تکرار کنم تا جزو باورهای جدیدم جایگزین باورهای قدیمی ام بشه!!
خیلی ممنون و سپاسگذارم آقای عباسی عزیز که سبب خیر و برکت برام شدید تا دوباره کامنت خودم رو بخونم و از خداوند بخوام که لحظه به لحظه من رو در جهت رشد و پیشرفت حمایت و پشتیبانی و محافظت خودش قرار بده !!! چون فقط خداوند من رو بسمت بهترین ها در زمان و مکان مناسب هدایت میکند و نشانه های زیادی از کامنت شما دوست عزیز دریافت کردم
براتون بهترینها رو در تمام جنبه های زندگی آرزومندم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما اآقای محسن عباسی عزیز و همه مون خواستارم !!! در هر شرایطی در مدار مومنتوم مثبت و پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست.
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
به نام الله یکتاااا
سلام به استاد بینظیرم و بانو شایسته
و سلام به خونواده عزیزم
تغیییر بهترین حسیه که بهش دارم و خداروشکر میکنم بابتش حدود 22 سال پیش بعد از کنکور که قبول نشدم تصمیم گرفتم شاغل بشم و مشتاقانه گشتم دنبال کار مورد علاقه ام چون مدرک فنی داشتم و حسابداری تازه جای خودشو تو شرکتها باز کرده بود بعد از چند ماه کارم رو تو یه شرکت عالی شروع کردم و میشه گفت اولین تغییر زندگیم بود که خودم برای خودم رقم زدم و با موفقیتهای عالی روبرو شدم …بعد از6 سال کار و موفقیتهای بدست آمده با شخصی که طبق معیارها خواسته ام بود ازدواج کردم و تغییر بزرگ دیگه ای تو زندگیم رقم خورد که خداروشکر میکنم بعد ازون مادرشدنم که باز هم میشه گفت یک تغییر بزرگ دیگه ای بود برام و ارزشمند …نکته ای که کم کم دیگه داشت اذیتم میکرد مشغول شدن به اصلاح وظیفه مادری بود که داشت بر روی روحیاتم تاثیر میذاشت دیگه اون آدم شاد و مستقل قبل داشت در وجودم کمرنگ میشد طوری که به مرور داشتم هم با شرایط سخت فعلی همراه میشدم و به اصطلاح کنار میومدم و هم به مرز خودخوری و افسردگی نزدیک و نزدیکتر…
این شرایط 10 سال طول کشید و من دیگه به مرحله ای رسیدم که باید انتخاب میکردم یا پیش رفتن با همین شرایط روزمره و کسل کننده یا تغییر هم سخت بود و هم باید انجامش میدادم چون از روحیاتم باخبر بودم و میدونستم که اگر ساعاتی بیرون از خونه مشغول به کار بشم میتونم به شرایط روحی و استقلال مالی خوبی برسم و بهتر میتونم مادری کنم برای دو فرزندم پس تصمیمم رو گرفتم و تغییر رو با آغوش باز انتخاب کردم اوایل تابستان 98 به لطف خدا نیمه وقت مشغول به کار شدم و بچه ها رو هم سپردم به خدای توانا که از مادر مهربان تر که تو خونه بودن …تا از خواب بیدار میشدنو یه صبحونه میخوردنو یه برنامه کودک و بازی من میومدم همسرم هم بعد از من میومد و شرایط خیلی عالی و نرمال پیش رفت چون از خدا خواسته بودم خدایا میخوام تغییر کنم میخوام یه مادر شاد و خوشحال مستقل بشم پس مثل همیشه هوامو داشته باش که انصافا هم همینطور شد که شکرگزار خداوندم
همسرم هم هر چند سال یکبار برای پیشرفت و قبول نکردن شرایط سختی که براش تحمیل میکردن استعفا میداد و میومد بیرون و من بجز اولین بار که استرس سراسر وجودم رو گرفت دیگه استرسی نداشتم چون میدونستم این اتفاق باعث تغییر بهتر شرایطمون میشه چون با هر بار بیرون اومدن و استخدام شدنش تو شرکتهای دیگه چند لول شرایط کاری و حقوقی بهتر میشد و این باور برای من بوجود اومده که هر تغییر تو زندگیم باعث پیشرفتمون شده و باهاش خیلی اوکی هستم و رفتم تو دلش و هم پیش اومدنش رو خیریتی میدونم
خداروهزاران مرتبه شکر در همین یکی دو ماه آینده هم تغییرات بزرگی رو پیش رو داریم که باز هم با آغوشی باز داریم میریم به استقبالش و مطمئنم اتفاقات عالی در پیش داریم …
خلاصه که من بی نهایت از تغییر استقبال کردم و میکنم چون ایمان دارم تغییر برابر با وپیشرفت
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
اولش سپاسگزاری کنم از استاد عزیز که باز هم یه تمرین جدید و فایل جدید آماده کردن و خیلی خوشحال شدم که تمرین رو انجام دادم تو دفترم و الان اومدم تا اینجا هم بنویسم
و بعد سپاسگزارم از خدای باحال و مهربونم که بهم این همه لطف داره که کمک میکنه تمرینارو انجام بدم
خب حالا برم به جواب سوالات یکی دوتا مثال از هر کدوم بزنم
ولی تو دفترم خیلی نوشتم و باز هم فکر میکنم و مینویسم مجدد
1. تغییراتی که در گذشته ام رخ داده و تقریبا اکثرشون وقتی بودن که پارسال مهر ماه من تصمیم گرفتم تغییر اساسی تو زندگیم بوجود بیارم و از روزای تکراری که داشتم واقعا خسته شده بودم و دوست داشتم زندگیم متحول بشه، و نتایج خوبی که داشته رو مینویسم
اول :
من خیلی خجالتی بودم ،چندین بار تو فایلای دیگه نوشتم ولی اینجا کمی خلاصه تر مینویسم
بعد ذهنم مقاومت میکرد و حس بد میومد سراغم ،یا به چشم آدما نمیتونستم نگاه کنم یا ذهنم میگفت که تو نمیتونی از پسش بر بیای ،اطرافیان میگفتن که خودت نمیتونی کاراتو انجام بدی بری اداره هایی که قراره کارت رو انجام بدی اگرم میرفتم با مادرم میرفتیم که مثلا خجالت نکشم
یا ذهنم مقاومت میکرد تو فارسی حرف زدن و چون ترک زبانم نمیخواستم با گیر کردن و نتونستن تو رسوندن منظورم به آدما باهاشون ارتباط برقرار کنم
حتی من سر این موضوع با کسی هم حرف نمیزدم یادمه آبجیم منو مسخره میکرد میگفت لالی انگار ، وقتی بیرون میری نمیتونی حرف بزنی
ولی وقتی گفتم خدایا کمکم کن و به خودش سپردم یادمه اولش که همیشه اگر مجبور میشدم میرفتم یه مغازه ثابت و خرید میکردم اینبار گفتم هر روز میرم یه مغازه جدید و اینجوری تغییر شروع شد که با آدمای مختلف حرف زدم
حتی به مادرم میگفتم خریدارو بده من انجام بدم نون بگیرم یا جاهای دیگه من قیمت میپرسیدم حتی وقتی مادرم میگفت نون نداریم ذهنم مقاومت میکرد میگفت نرو بشین نقاشی بکش ولی به مادرم گفته بودم بهم یادآوری کن بگو که پس چی شد اون همه اشتیاقت برای تغییر و این باعث میشد من بلند بشم و حرکت کنم و برم نون بگیرم
البته قبلش من میرفتما بازار از سال 96 تا 1401 که وسایل کارمو میگرفتم خیلی بهتر شده بود خجالتم ولی این چند مورد و نمیتونستم و حتی با مشتری هام نمیتونستم رودر رو حرف بزنم
بعد که کم کم خودم با مشتریام حرف زدنی به چشماشون نگاه کردم به مرور زمان که گذشت الان که دارم یادآوری میکنم میبینم چقدر خوب شد که من شروع کردم به تغییر
الان حتی اصلا ذره ای خجالت نمیکشم از نگاه کردن به چشم آدما یا حرف زدن باهاشون
این باورو در خودم شکل داده بودم که
تو که میری بازار برای وسایلات با فروشنده ها حرف میزنی ،اونا هم آدمن اینا هم آدمن تفاوتی باهم ندارن پس بهتره راحت باشی و با مشتریات راحت حرف بزنی و حتی با همه آدما هیچ فرقی نداره همه یکی هستن فقط قیافه ها فرق دارن
الان انقدر خوب شدم به نسبت یک سال و البته در مقایسه با 4 ماه پیشم که با این سایت آشنا شدم زمین تا آسمون تفاوت هست تو شجاعتم و راحت شدنم با همه چی
حتی من فارسی حرف زدنم هم بهتر شده اگر هم گیر کنم اصلا خودمو سرزنش نمیکنم میگم اشکالی نداره من یه زبان بیشتر از بقیه بلدم و این گیر کردن تفاوت رو نشون میده و البته با تمرین میتونم روان تر فارسی صحبت کنم و تلاش بیشتر نیاز داره
حتی من روخانیم ضعیف بود باز گیر میکردم نمیتونستم تند بخونم که از پارسال که پا تو مسیر آگاهی گذاشتم و کتاب و مطالب رو خوندم و از خدا کمک خواستم خدا انگار چشممو انقدر سریع حرکت میده که کلمه های بعدی رو زود ببینم و بخونم الان میبینم چقدر روخوانیم قوی تر شده حتی قبلا من خجالت میکشیدم تو جمع چیزی بخونم ولی الان خیلی راحت میخونم و چند نفری بهم گفتن چقدر خوب روان میخونی یه متن رو و سریع میخونی نتیجه اش فوق العاده بود و از اینم بهتر میشه با تلاش زیادم
مثال درمورد مهاجرت هم قبلا تو فایلای قبل نوشتم که نتایج خوبی داشت برام و من الان حتی اگر برم کشورای دیگه خیلی هم با شوق و اشتیاق استقبال میکنم چون مهاجرت از شهرستان به تهران رو تجربه کردم که اولش خیلی سخت و حتی مقاومام شدید بود که داشت بیمارم میکرد و از لحظه ای که پذیرفتم تغییر رو زندگیم بهشت شد ،از محل جدید که برام جهنم شده بود تبدیل شد به بهشت و عاشقانه این بهشتی که درش زندگی میکنم دوست دارم یا تنهایی سفر رفتن به خونه خواهرم تو یه شهر دیگه در کل با این هم راحتم که اگه تنهایی برم جایی خیلی راحت میتونم البته به کمک خدا از همه چالش ها به خوبی بر بیام
همه اینا با تغییر نگاهم و توجه به زیبایی های تغییر جدید زندگیم باعث اتفاقات عالی شد در زندگیم
از یه تغییری که جدیدا رخ داده برام این بود که
من رنگ روغن رو که شروع کردم میترسیدم کار کردن باهاش رو ولی اونم موفق شدم تا ذهنمو کنترل کنم و وقتی دیدم که در طراحی ضعیف هستم چون سال 96 کلاس طراحی رفتم و دیگه ادامه ندادم تمرین نکردم ضعیف شده بود طراحیم ، یکم مقاومت داشت ذهنم که چجوری میتونی یاد بگیری دیر شده
ولی گفتم نه اتفاقا الان بهترین فرصته که من شروع کنم و از صفر دوباره یاد بگیرم
و چند روزه از یوتیوب ویدیو های پرسپکتیو کار کردن و طراحی هارو نگاه میکنم و دارم تمرین میکنم پیشرفتمو خودم دارم میبینم که با هر تمرین دارم پیشرفت میکنم و نتیجه اش عالی ترم میشه و این مسیر نامحدوده برای پیشرفت بیشتر ،که باید تلاش کنم تمرین داشته باشم
تمرین 2 .
من که استاد گفت آگاهانه مسیر رفتتون به جایی که همیشه میرفتین رو بگین یاد چند وقت پیشم افتادم که تصمیم گرفتم آگاهانه این کارو بکنم و واقعا لذت بخش بود
حتی من با تغییر مسیرم که باعث شد این باور فراوانی در من ایجاد بشه و البته دارم باز تکرار میکنم که فراوانی هست از همه چیز
دریته یه وقتایی هم با تغییر مسیرم شده به مساله ای نا خوب پیش بیام که یه بار دیر رسیدم به کلاسم ولی از همون دیر رسیدن باعث شد یه باور محدودم رو پیدا کنم و تصحیحش کنم به باور قدرتمند که همیشه میشه با بی آرتی یا اتوبوس هم خیلی سریع از یه مسیر به مسیر دیگه در کمترین زمان رسید و سر موقع رسید به جایی که میخوای بری
چون از وقتی با اتوبوس و بی ارتی میرم جاهای دیگه میبینم که چقدر مغازه ها زیادن و فروش تمام وسایل از پوشاک گرفته تا مواد غذایی زیاده و کلی کیف میکنم و میگم ببین مردم جیباشون پر از پول و ثروته و اومدن بازار تا وسیله بخرن و کلی خوشحالی میکردم که دارم انسان های ثروتمند رو میبینم و حتی ساختمونای زیبا و درختای زیبا و طبیعت زیبا
الان که دارم مینویسم یه بارون خاص و زیبا داره میباره تو تهران و یکم تگرگ بارید خیلی هوا زیبا و عالی و تمیزه خدایا سپاسگزارم ازت
این تغییر آگاهانه مسیر رفت و آمدم باعث شد بیشتر زیبایی هارو تحسین بکنم حتی مسیر پیاده روی هام رو آگاهانه تغییر میدادم و از خدا هدایت میخواستم باهاش حرف میزدم خیلی نتیجه اش عالی بود
حتی تغییر آگاهانه ای که تقریبا ده روز دارم انجام میدم اینه که وقتی فایل رایگان استاد رو درمورد قانون سلامتی دیدم
تصمیم گرفتم که بین وعده های غذایی چیزی نخورم و الان میبینم که واقعا دیگه من میلی ندارم به خوردن چیزی در بین وعده هتی غذایی دیگه یه کیک اگه رو میز باشه وسوسه نمیشم که مغزم منو بفرسته سمتش که بخورم اون کیک رو با چای
برام جالب بود من قبلا بارها هر کاری کردم بعد چند روز باز دوباره تنقلات میخوردم ولی الان مامانم میگه یه چیزی میخوری میگم نه گرسنه نیستم دلم چیزی نمیخواد
یا حتی من صبح ها تا ساعت 12 گرسنه نمیشم که چیزی بخورم خیلی باحاله از وقتی متوجه این موضوع شدم که مغز مارو میکشونه سمت خوردن کربوهیدرات و شکر
و تا زمانی که تکاملم طی بشه تا بتونم دوره قانون سلامتی رو بگیرم این روش رو ادامه میدم و بین وعده های غذایی چیزی نمیخورم تا بعد ببینم تو دوره قانون سلامتی چی باید یاد بگیرم
یه تمرین آگاهانه ای که باید انجام بدم و برای خودم نوشتم اینه که کارای نیمه تمام رو با اجرای تمرین قدم به قدم در تمرین چالش اون رو انحام بدم و قدم به قدم برای خودم کوچیکش کنم و برای اتمام کارهای نیمه تمامم قدم بردارم
تمرین 3
الان که میخواستم بنویسم این به دلم اومد که هر چقدر من تغییرات رو با آغوش باز استقبال کنم به خدا نزدیک تر میشم و با خدا رفیق تر میشم حتی خدا خودش بهم کمک میکنه برای تغییرات دیگه آخه خداست که تمام کارای منو انجام میده
منم تلاش و سعیمو میکنم
و این عبارت تاکیدی
که وقتی تو تونستی قبلا این تغییرات رو در زندگیت ایجاد کنی پس مطمئن باش که میتونی تغییرات دیگه رو هم با موفقیت به انجام برسونی و خیلی خیلی راحت و ساده میکنه خدا برای تو این تغییرات رو
عبارت های تاکیدی استاد رو هم نوشتم تا تکرارشون بکنم
در مورد تمرین 4
اون چیزی که میخوام آگاهانه و با تلاش بیشتر انجامش بدم کنترل ورودی های ذهنمه
قبلا هم کنترل میکردم تو این چند ماه ولی میخوام دیگه بیشتر کنترل کنم ورودی های ذهنم رو تا باور های قدرتمند کننده رو تقویت کنم در خودم
و تغییر بعدی اینه که ایده هایی که خدا بهم داده رو بدون تاخیر اجرا کنم و تغییرات رو برای نتایج پایدار ایجاد کنم
که هنوز احساس میکنم دارم مقاومت میکنم در اجرا کردن به ایده هایی که خدا بهم میگه
و یکی اینکه من هر بار میخوام ورزش کنم بعد نقاشی کشیدن یا ورزش روزانه ام باشه برای سلامتی بدنم ولی مقاومت میکنم در خوندن اهرم رنج و لذت که جای رنج و لذت رو باهم تغییر بدم
در مورد کسب درآمدم باید بشینم فکر کنم و بنویسم که کجای کارم ایرادی هست که درست نتونستم اون چیزی که باید رو کسب کنم
به طور کلی برنامه ای که برای استقبال از ذهنیت قدرتمند کننده دارم اینه که یادآوری بشم هر بار که دیدم قدم برنمیدارم
به خودم بگم که طیبه ببین فلان جا حرکت کردی قدم برداشتی خدا چه شگفتانه هایی تو دل مسیرت بهت گفت و همه رو برات حل کرد پس پیش برو و خدا هر لحظه مراقبت هست و کمکمت میکنه و هدایتت میکنه ایمانت رو وقتی نشون میدی که حرکت کنی و ثابت یه جا نمومی حرکت کن و اعتماد و باور داشته باش به قدرتمندی خدا که هیچ کس قدرتی نداره و خداست که همه کار برای تو انجام میده
اینا قسمتی از نوشته های من بود تو دفترم و باز هم فکر میکنم تو دفتر خودم مینویسم و حرکت میکنم براشون
خدایا سپاسگزارم که این تمرینات رو میتونم بنویسم
و خودم رو بشناسم
خدایا شکرت که راه های خودشناسی رو بهم یاد میدی
و البته باید به قول استاد عباس منش که گفتن هر روز باید تمرینات رو انجام بدیم تا تغییرات پایدار باشن
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیز وبانو شایسته گرامی و سلام به همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده قسمت 4
تغییر کردن
سوال این قسمت:
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
پاسخ
همونجور که استادتو صحبت هاشون فرمودند جهان در همه ابعاد در حال تغییر، فکرها تغییر میکنه شرایط آب و هوایی در حال تغییر، همه چیز همیشه در حال تغییر.
من معمولاً تغییر رو دوست دارم اونم تغییری که در جهت مثبت و سازنده باشه و اتفاقاً خیلی هم زود استقبال میکنم و اون مسئله تغییر رو باهاش مواجه میشم ولی پاشنه آشیل من اینه که تو ادامه دادن ممکنه کم بیارم و ادامه ندم مثلاً به خاطر بیماری روماتیسمم و شرکت در دوره قانون سلامتی تو خورد و خوراکم تغییراتی دادم و جوابم گرفتم ولی اینکه بخوام صدر صد بهش عمل کنم نمی تونم و یه مقدار مشکل دارم
تمرین این قسمت:
مرحله اول:
مرحله اول تمرین، بر یادداشت کردن تغییراتی تمرکز کن که در گذشته در زندگی شما رخ داده و در نهایت نتایج مثبتی برای شما به ارمغان آورده است.
تغییر منزل ومهاجرت
شروع زندگی م توی یه خانه بزرگ حیاط داردرشهرستان پاکدشت در اطراف تهران بود و تغییرات از همونجا شروع شد
وقتی که منزلمونو عوض کردیم منزلمون که حیاطدار بود بزرگ بود به مدرسه تبدیلش کردیم و بعد نقل مکان کردیم به زیر زمین منزل پدرم و دوباره باز از اونجا نقل مکان به جای بزرگتر و بعد مهاجرت به شهر تهران که هی این تغییرات که آگاهانه هم صورت میگرفت باعث شده که الان منطقه 1 شهر تهران یه منزل تقریباً خوبی داشته باشیم اینا تغییراتی بود که خودمون آگاهانه به وجود آوردیم.
ومنم نه تنها مقاومت نداشتم بلکه خوشحالم بودم از حابجایی و مهاجرت های به نسبت کوچک
تغییر شغل
یکی دیگه از تغییرات این بود که 20 سال دبیر بودم تو کار خودم حسابی پیشرفت کرده بودم و دبیر موفقی هم بودم به دلایلی پیشنهاد مدیریت دبیرستان به من داده شد و من به راحتی وبدون مقاومت این پست رو قبول کردم که پست به نسبت سنگینی هم بود ولی من رفتم تو دلش وتو این مورد هم خیلی خوب و موفق عمل کردم
تغییر مربی
تو حوزه ورزش یوگا یه مربی داشتیم که خیلی عالی بود و با اون حالمون خوب بود و بهشم عادت کرده بودیم ولی به دلایلی این مربی عوض شد و یه مربی دیگه که به ظاهر سختگیرتر بود اومد و اکثر بچه های کلاس با این مربی مخالف بودند ولی من خیلی زود پذیرفتم و در کلاسها از همون ابتدا شرکت کردم و دوستانی هم که اعتراض داشتن بعد از چند جلسه مجبور شدن که بیان تو کلاس شرکت بکنن چون فقط یه باشگاه بود و یه مربی در نزدیکی محل زندگیمون و الان با اینکه دوباره مهاجرت کردم و از این مربی دور شدم اما هنوز باهاش ارتباط دارم و خیلی هم دوسش دارم و دوستانمم به همین صورت
همگی دوستش داریم و خیلی خوشحالیم که این مربی جایگزین مربی قبلی شد و الانم باهاش رابطه بسیار بسیار خوبی داریم
مرحله دوم:
برنامه ای قابل اجرا برای ” استقبال از تغییر” بریز و آگاهانه شروع به ایجاد یک سری تغییرات در روند روتین زندگی خود کن.
سعی میکنم که این تمرین رو انجام بدم یکی ش همین کامنت نوشتن که خودش یه تغییر ،من قبلا بیشتر کامنتا رو مطالعه میکردم و خودم آخرش بخاطر کمالگرا بودن تو نوشتن کامنت نمینوشتم ولی الان فایل رو که گوش دادم شروع به نوشتن کردم وهنوز هیچ کامنتی روی سایت نیومده که قصد دارم اونو ارسال کنم
و
رانندگی م رو انجام بدم چون نیاز دارم تغییراتی کنم تا بر این ترسم غلبه کنم
مرحله سوم:
چند عبارت تاکیدی مثبت
عبارت های تاکیدی که کمک میکنه ذهنیتمون در مقابل تغییرات بهتر بشه
1-تغییرات همیشه کمک میکنه که من پیشرفت کنم.
2- در دل تغییرات همیشه فرصتهایی هست برای پیشرفت ویاد گیری
3-جهان همواره در حال تغییر و من با هماهنگ کردن خودم با تغییرات میتونم موفقیتهای بیشتری کسب کنم
4-اگه تغییر نکنی از بین میری
5-چقدر خوبه که ما تغییر رو برای خودمون آگاهانه به وجود بیاریم.
6-من در موردتغییر کردن مقاومتی ندارم وخیلی هم با هاش موافقم
مرحله چهارم:
به این 3 مورد فکر کن و با دقت پاسخ بده:
مورد 1:
در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟
رانندگی و نوشتن کامنت تو سایت
مورد 2:
مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟
میخوام دوباره ثبت نام کنم
رانندگی کردن و خیلی دوست دارم ، با اینکه گواهی نامه دارم و به شدت علاقه به رانندگی دارم ولی به دلایلی نتونستم اینکارو انجام بدم و میخوام در این مورد تغییراتی انجام بدم.
و همچنین کامنت نوشتن رو تو سایت خیلی دوست دارم و میخوام بر کمالگراییم غلبه کنم و مرحله بهبود گرایی رو سر لوحه همه چیز زندگیم قرار بدم
مورد 3:
با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟
برنامه من اینه که از تغییرات در همه موارد زندگیم استقبال کنم حتی اگه اولش احساس کنم در مقابلش مقاومت دارم واگه تغییر ناخوشایندی بود بگم حتما خیری توش هست وخدا برا بنده هاش همیشه خیر وخوبی میخواد و اونو بسپرم به خودش بگم خدا خودش منو به بهترین شکل راهنمایی وهدایت میکنه وتسلیم اون باشم
خدایا شکرت بخاطر این سایت الهی وپر از آگاهی
خدایا شکرت که دوباره فرصت نوشتن رو به من دادی
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات پهناور خالق آفرین من ،،
سلام و درود خدمت آرمی قدرتمند عباس منش ،،
تغییر ،،
خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم که از بعد از آشنایی با استاد عزیزم اصلا شنیدن این کلمه ها برام لذت بخش شده ،، تغییر ،، باور ،، ثروت ،،سلامتی ،،
آقا من از وقتی که یادم میاد تغییر توی زندگیم هر چند وقت یکبار به شدت منو به سمت پیشرفت برده ،، خیلی جاها کاملا غیر ارادی الله الرحمن الرحیم دستمو گرفته و مسیر و به کل عوض کرده خیلی جاها خیلی برام سنگین بوده ولی نتیجه عالییییی شده خیلی برام جالب شاید زبانن و ذهنن حتا خیلی از جاها نمیدونستم که کاملا زمام زندگیم و به دستان مبارک خداوند بخشیدم و اون چنان شاهکار برام کرده که من نتونستم جز اسک شوق ریختن کاری انجام بدم درست عکسش تموم جاهایی که ترسیدم و دست و پا یا به اصطلاح درجا زدم با صورت فرستادتم تو دیوار ،،
تغییر همیشه برای من نشونه از پیشرفت و توسعه داشته ،، خیلی جاها از رابطه عاطفی از تحصیل از کار از محل زندگی از شهر از کشور همیشه همیشه از وسیله نقیله از آدما آدما آدمای اطرافم اصلا اینکه معجزه میکنه توی زندگیت اگر آدم سالم و موفق و توحیدی تو زندگیت باشه بلا استثنا صدو هشتاد درجه عوض میکنه زندگیتو تا آدمای منفی و بیخود و ترکیده ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که تموم کسایی که یا حس بد و با بدی خواستن به من ضربه بزنن و صد راهم بشن تو خودت به نحو احسن به خودشون برگردوندی و تموم اون اتفاقا رو برای من تبدیل به مسیر پیشرفت و نور کردی ای مهربانترین مهربانان عالم شکرت شکرت شکرت خدااااجونم ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که لحظه به لحظه زندگیم منو توی گهواره امن و مطمئن خودت محفوظ نگاه داشتی تا به سعادت و خوشبختی و موفقیت و ثروتت رسوندی ،،
دوستان من خیلی وقتا اینو میگم شاید برای تو که داری میخونی به عنوان برادر کوچکترت ی نشونه باشه خیلی از جاها برای اینکه ترسیدم از اینکه تو سری بخورم از اطرافیانم توی منجلاب و توی باتلاق دست و پا زدم تا سکست و قبول نکنم تا بگم من گند نمیزنم من خراب نمیکنم من فلانم من بهترینم ولی غافل از اینکه بابا میپذیرفتم خیلی کمتر از عمر و سرمایه و اعتماد به نفسم هدر میرفت میدونی ی جاهایی خیلی از رابطه هارو میجنگی که ادامه بدی فکر میکنی تموم بشه چه اتفاقی میوفته ولی غافل از اینکه خبر نداری تو فقط ی منبعی برای طرف و اون داره موقتی ازت استفاده میکنه و تو توی آینده اون هیچ جایی هیچ جایی هیچ جایی نداری میدونی مثل چی میمونه خیلی وقتا خیلی از ماها دیدیم این رذیلت و که خیلی از شرکت ها به صورت چند ماه چندماه خیلی از آدمارو به کارگری میگیرن تا نخوان به اونا بیمه و حقوق کامل بدن و عملا دارن اینجوری کار خودشون پیش میبرن با نصف قیمت ،، رابطه ی یکطرفه دقیقا اینجوری که تو داری طرف مقابلت و تامین میکنی تا اون سر صبر طرف دلخواهش و پیدا کنه ،، میدونی من امروز چند ساعت داشتم توی پیاده روی به حرفای استاد عزیزم دقت میکردم دیدم چقدر جالب واقعاً من ندونسته این طرز فکر رو داشتم،، من داشتم برای خودم مثال اینو میزدم که دقیقاً مثل ماشین جدید و پر قدرت و آخرین سیستم میمونه که تو مسیر پر پیچ و خمی که نمیشناسی از اول بخوای تخته گاز بری و همش باید یکدفعه سیخ ترمز کنی و هم پدر ماشین در میاد هم خودت ،، بهتر اینه که آدم جایی که نمیشناسه آهسته آهسته با دنده سنگین تر بره تا مجبور نشه هی ترمز کنه ترمز من برای خودم تغییر مسیر و پیچ مثال زدم بعد که مسیر خودمون پیدا کردیم شغل دلخواهمون رابطه ی عاطفی دوطرفه سالم مسیر درست و اتوبان پیشرفت و هدایت و سعادت الهی پیدا کردیم اون موقع آی بگازیم که لذت ببریم از این پیشرفت و از این رابطه و از ثروت و سلامتی و سعادتی که نسیبمون میشه ،،
چقدر قشنگ مثال زدن استاد عزیزم که بابا حتی خداوند توی فصل ها توی آب و هوا توی کره زمین توی آسمون توی تک تک لحظات جهان هستی تغییر آفریده هیچ لحظه ای با لحظه قبل یکی نیست همه چی در حال گردش
««« کل فی فلک »»» پس تو هم بچرخ باباااا منعطف باش درجا نزن ،، به خداوندی خدا قسم این دوره مقدس قانون سلامتی کاری با من کرده منو از خواب غفلت بیدارم کرده اصلا هر روزم پر از امید و عشق و لذت شده روزی نیست که خودمو نبینم و لذت نبرم سجده نکنم به درگاه خداوند متعال و شکر گذاری ننویسم خوب تغییر از این قشنگ تر ،، ینی بچه ها تغییر به نظر من برای تک تک ما واجب تر از هر چیز چرا چون تغییر میکنیم تا مسیر درست و پیدا میکنیم آهان یادم اومد داشتم با خودم میگفتم اتفاقاً خدایا یادم بنداز اینو برای بچه ها بنویسم این جمله ی چرت که توی نو جوونی شنیدیم هممون که از این پله اون پله نپر ،، من خودم مثال میزنم بیش از بیست تا سی تا مسیر و حرفه و شغل و همه چی عوض کردم چه اشکالی داره وسیله نقلیه خریدم دوباره فروختم چه اشکالی داره تغییر تغییر تغییر آقا ما انسانیم اصلا هدف از خلقت منو تو انتخاب قدرت انتخاب و خلق کردن و قدرت تجربه کردنه ،،، چرا باید در گیر چهار چوب ها باشیم چقدر قشنگ یاس عزیز تو شعرش میگه دند نرم کاسبا چهار چوب و غالبا غریب و آشنا ««« من رو خاکریز باورام وایسادم »»» باورای خودتو بسار خدای خودتو بساز اگه خدات خدای بی عرضه و ضعیف بندازش دور خدای تو باید قدرت بهت بده عزت نفس بهت بده حالا هزاریم تو تا آخر عمرت دولا راست بشو وقتی برای رییس بانک و رییس شغلت و هر انسان دیگه تا کمر دولا میشی ینی خدارو نشناختی ینی ضعیفی ینی ایمان نفهمیدی چیه ینی هر چی پدر مادرو اطرافیانت تو مغذت کردن آکبند نگهداشتی این زندگی دوزار نمی ارزه ،، بزن زیر میز بازی خودتو عوض کن ،، بگو من اشرف مخلوقات خداوند هستم خدای من قدرت مطلق کل کائنات فرمانروای کل کائنات ،، کل هستی آسمان و زمین به تسخیر من در آورده من بیام برای چند میلیون پول تا کمر دولا راست بشم جلوی این و اون ،، به بزرگی خداوند که از لحظه ای که نیت کنی عزت نفست و حفظ کنی و از خداوند بخوای خدایا من به بزرگی و کرم تو ایمان دارم عزت نفس منو حفظ کن کل کائنات گوش به فرمان تو میشن ،، تغییر ینی قدرت ،، انسانی که میتونه تغییر کنه انسان قدرتمند و انسان های قدرتمند محبوب درگاه الهی هستن چرا چون میفهمن بازی این دنیارو میدونن باتلاق چیه گیر افتادن چیه ،، خدایا صد هزار مرتبه شکرت که منو تو هر لحظه زندگیم تو آغوش خودت محفوظ نگاه داشتی ،،
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که ثروووووتتتتمند و شااااااد و سلامت هستم ،،
بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم با تشکر فراوان برای تهیه این سری فایلها و آموزشهای آگاهی بخش
سوال اول
اگر تغییری در روند عادی زندگی من پیش بیاد عکی العمل من چطور خواهد بود ؟
و جواب من قطعا اینکه به چشم یک چالش پیش رو بهش نگاه میکنم و همیشه سعی کردم خیلی زود موهبتشو درک کنم و تمرکز خودمو بزارم روی حل کردنش به نحوی که پیشرفت کنم
البته که نگاه من قبلا اینطور نبود و با دنبال کردن آموزشهای استاد میشه گفت توی این زمینه انصافا بهتر شدم .اگر بخوام مثلا بزنم تغییر جهتهای کاری منه که بارها توی کسب کارم تغییراتی پیش اومد که باعث مسیرهای که زحمات زیادی براش کشیدم رو عوض کنم .یه مثال سادشم مربوط میشه به رفتن شاگرد من که خودم آموزشش دادم و خیلی زود هم تونستم یه نفر بهتر جایگزینش شد
یا یه مثال دیگه مربوط به بیزینس قبلی منه که توی یه مدت زمان بسیار کوتاه شریک من جوری رفتار کرد که من مجبور به تسلیم شدن بشم ولی خیلی راحت اون مسیر قطع کردم و وارو مسیر شغلی دیگه شدم . در کل مقاومت خاصی نسبت به تغییر ندارم
من فایلهای رایگان استاد خیلی زیاد گوش دادم و وقتی این فایل رو پلی کردم بی اختیار صدای استاد در گوش من میپیچید که میگفت اگر وارد مسیرهای جدید نشی نمیتونی از فرصتها و مزایای که توی اون موقعیتهای جدید هست بهره ببری
اون فایل رایگان من زمانی گوش میدادم که تا خرخره زیر قرض بودم و تمام تلاش من این بود که بتونم فرصتهای جدید ازش استفاده کنم و همین اتفاقم افتاد .تمام لذت زندگی من از اون روزها شروع شد که بشدت شجاعتر و بی باکتر شده بودم و هر روز من پر از چالش بود
آدمهای جدید و با کیفیت و موقعیتهای کاری جدید رو شروع کردم و همین الانم بهش فکر میکنم ذهنم پر میکشه برای اون روزها .اعتراف میکنم یکم فاصله گرفتم از اون شرایط ولی مطمئنم این فایل و کامنتهای که اومد روش میتونه سوخت من برای کارهای جدیدم باشه
من اشق تغیرم چون حس زنده بودن بهم میده
من مثل آسمانی که یه لحظه هم تکرارری نمیشه و همیشه در حال تغییر هستم چون اساس جهان بر پایه تغییر
تمام پیشرفتهای من از همین تغییرات شروع شده و خداوند عاشق آدمهای مثل منه که عاشق تغییر هستن و هماهنگ با قوانین خداوند یعنی در حرکت بودن
لذت زندگی در حرکت کردن و تجربه هر لحظه زندگی
من کودک درونم تازه شده 8 سالش و مثل بچها عاشق تجربه کردنم
خدای من همیشه حمایت کننده منه در پی این تغییرات
استاد عزیزم برنامهامو میچینم برای تغییرات جدید توی زندگیم و همین انرژی مدیون آگاهی های شما هستم
سپاسگزارم از شما و تمام دوستانی که مارکت میکنن در این خود آگاهی
سلام ودرود بر شما استاد نازنینم مریم عزیز وهمفرکانسیهای دوست داشتنی خودم
این فایل بسیار بی نظیر وعالی بود مثل همیشه
از خدا میخوام که هر لحظه ما را هدایت کنه تا عمل کنیم با تمامیتمون ولذت ببریم از این مسیر الهی ودرست
استاد من از زمانی که آشنا شدم با قوانین به علت باورهای قبلی ومقاومتهای ذهنی که داشتم این روند خیلی کند پیش میرفت وهرچقدر فایلهای شما را گوش میدادم یخهای ذهن من آرام آرام باز میشد من به اکثر جوابهایی که شایداز کودکی داشتم میرسیدم ومیرسم ومیدونم هنوز خیلی راه مونده که باید طی کنم اما همش پر از لذته چون آگاهی یعنی روشن شدن چراغهایی که تورا به مسیر درست هدایت میکنه
استاد من توی روابطم با اطرافیانم مخصوصا مادر شوهرم بسیار ترمز داشتم وچون ایشون از جوانی همسرش را از دست داده وبا بسیاری از مشکلات روبه رو شده بود با 5بچه
زمانی که من وارد خانواده ی همسرم شدم بنا به توصیه پدرم که همیشه باید در کنارشون باشم وعروس خوبی باشم دیگه این یک باور غلطی برای من ایجاد شده بود که من همه جوره باید هوای ایشون را داشته باشم واین روند باعث شد من 23 سال با اونها توی یک خونه وکلی 00000000
من بعد از آشنایی با سایت شما ومدتی که روی خودم کار میکردم وترمزهام را شناسایی کردم که من هرگز مسئول آرامش وشادی و…..دیگران نیستم وفهمیدم که من با این کارم عزت نفسم واعتماد به نفسم را زیر پاهای خودم له کرده ام وچقدر رفتارم شرک آلود بوده وچقدر ترس که مبادا منا اذیت کنن با حرفهاشون همه جوره خودم را کوچک وخوار کرده بودم اما من تصمیم گرفتم برای خودم ارزش قائل بشم وبه امید نتایج بودم وبالاخره نتایج از راه رسید وخیلی راحت همه چی عالی شد کسی که حتی یک لحظه حاضر به دور شدن از ما نبود شرایطی پیش اومد که ماه ها از کنار ما میره وکسی کا همیشه انتظار داشت من هرروز ساعتها در کنارش بشینم واون از دردهاش بگه الان رفته وهر 15 روز یکبار بهش زنگ میزنم واون بسیار با روی گشاده وخوشحالی باهام صحبت میکنه کسی که اگر یک روز بهش سر نمیزدم کلی بهم اخم وناراحتی میکرد چون در منزل ما ودر طبقه پایین زندگی میکرد
استاد یاد گرفتم به دیگران عشق بدم ولی به اندازه وخودم را در الویت قرار بدم من انسانی هستم که حق دارم که آزاد باشم فارغ باشم از دغدغه داشتن برای دیگران
دومین تغییر اینه که من تصمیم گرفتم شغلی که داشتم از قبل (آرایشگری)راتغییر بدم والان مشغول آموزش دیدن نقاشی کاری که آرزوی زمان کودکیهام بود وبعد از ازدواج هم یک مدت کلاس رفته بودم ولی رها کردم قصد دادم کلاس آموزش برای کودکان بگذارم توی همون مکانی که سالن آرایشی بود ودر ساختمون خودمون هست کمی توی این زمینه هم ترمز داشتم ولی دارم غلبه میکنم برترسهام ومیدونم خدا هدایتم میکنه چون من در آغوش خدا هستم مربی عزیزی دارم که همانند یک خواهر دوستم داره وازم میخواد که بعد از آموزشهام در کنارش توی آموزشگاهش برای بچه ها آموزش داشته باشم البته یاد گرفتم روی احدی جز خدا حساب نکنم وخودم را به جریان هدایت میسپارم
سومیش رانندگیه که قبلاآموزش دیدم ولی هنوز میترسم چون خیلی وقته که پشت فرمون ننشسته بودم تا امروز صبح که با همسرم به پارک رفتیم برای پیاده روی ومن تا اونجا را رانندگی کردم وبه خودم قول دادم با ایمان به دل ترسهام برم وبر اونها غلبه کنم
استاد خدا را شکر قویتر شدم موضوعاتی که روزها فکرم را درگیر میکرد یا وابستگیهام به اطرافیانم خصوصا همسرم
نگرانیهام در مورد فرزندانم خواهر وبرادرم وپدر ومادرم خیلی اذیتم میکرد ولی میبینم که الان چقدر تغییر کردم خدا راشکر خیلی خوشحالم ومسیر خودم را دارم آرام آرام میرموآرامش رادراین نمیبینم که اونقدر خودم را به این درو اون در بزنم تا به آرامش برسم به خیلی چیزها
من از لحظه هام لذت میبرم فقط حرکت میکنم وامیدم بی نهایته چون میدونم به موقع اش همه چیز به سادگی به زیبایی وعزتمندانه به من داده خواهد شد باتشکر ازشماعزیزان دوست داشتنی
سلام به بزرگترین استاد دنیا و همراهان و خانواده عزیزم .
بزرگترین تغییری که به خاطر دارم جدا شدن از همسر اولم بود که 23 سال تمام مشکلات رو تحمل کردم اما از تغییر خیلی میترسیدم اصلا فکرش واسم عذاب آوربود اول اینکه از تنها زندگی کردن میترسیدم و اینکه از پسش برنیام دوم بیش از حد از عکس العمل همسرم درباره جدا شدن میترسیدم چون ایشون آدم خیلی قلدرو بزن بهادری بود و من اصلا از عنوان کردن بحث طلاق میترسیدم فکر میکردم در جا منو میکشه اسم طلاق بیارم .به هر حال بعد 23 سال تحمل دل به دریا زدم و بعد از 4 سال مقاومت و پیگیری و بالاخره معجزه وار موفق به طلاق شدم بعد کلی زجرو اذیت ،اما دیگه مصمم شده بودم راهم رو باید تغییر بدم و انجامش دادم و هر بار که به این موضوع فکر میکنم به خودم میگم بازم خیلی زودتر از اینا باید اقدام میکردم .
کلا من در برابر تغییر خیلی مقاومت میکردم چون وابستگی و دلبستگی شدید نصبت به هر چیزی داشتم ,حتی وقتی میخواستیم خونه عوض کنیم یا یادمه توی دوران دبستان وسط سال مجبور شدیم مدرسه رو عوض کنیم و چند ماه به مدرسه غریبه ای رفتیم
که دل کندن از مدرسه قبل خیلی واسم سخت بود و هر روز چندین دقیقه جلوی مدرسه سابق میایستادیم و با حسرت بهش نگاه میکردیم .
هر وقت از خونه ای به خونه جدید نقل مکان میکردیم تا مدتها دلتنگ خونه قدیم بودم و انگار قلبم رو یکی توی مشتش فشار میداد. حتی روز آخری که اسباب کشی میکردیم گریه میکردم بابت خاطراتی که داشتم و تغییر مکان .
به هر حال خیلی تغییر واسم سخت و ترسناک بود .
تا اینکه با دوره 12 قدم آشنا شدم و الان تغییر واسم خیلی خیلی راحت شده و میدونم هر تغییری به خیر و صلاح منه و قطعا چیز بهتری در انتظارمه بنا به قوانین جهان .
قبلنا به زور تغییر میکردم اما جدیدا به دلخواه ،گرچه هنوز کمی میترسم اما خیلی زود قانع میشم که این موضوع حتما به نفع منه.
تصمیماتی که برای تغییر روتین زندگیم گرفتم
بیدار شدن صبح زوده ،راستش جدیدا یه کاری استارت زدم که هنوز مشتری ندارم و هر روز صبح به خودم میگم حالا که مشتری ندارم چرا باید صبح زود برم ؟ تا اینکه با خودم گفتم وقتی من این جمله و این طرز تفکر رو دارم معلومه که مشتری نمیاد من اول خودم باید باور داشته باشم که مشتری میاد اگه من نسبت به کارم متعهد باشم و سر وقت سرکار حاضر باشم .از دو روز پیش تغییر کردم و راس ساعت خودم رو به محل کارم میرسونم ..
تصمیم تغییر بعدی اینه که واسه خودم برنامه ریزی روزانه داشته باشم تا بتونم از وقتم نهایت استفاده رو ببرم
مشکل بعدی دیگه م اینه که سختمه وسایلی که لازم ندارم دور بریزم و همش میگم شاید یه روز لازمم شد . تصمیم گرفتم روی این مسأله کار کنم و هر چیزی که مدت زیادی ازش استفاده نکردم رو بریزم دور تا با تقویت کردن باور فراوانی جا برای وسایل جدید باز بشه .
عبارت تاکیدی .
همه موفقیتها در دل تغییر به وجود میاد .
من باید آگاهانه تغییر کنم و با توکل و ایمان حرکت کنم تا به بهترین ورژن خودم تبدیل بشم .
تغییر کرم ابریشم گر چه خیلی سخته اما نتیجه ای به زیبایی پروانه شدن در پی داره.
تغییری که باید انجام بدم اما به تعویق انداختم
تغییر در اصلاح تغذیه تا بدنی سلامت تر داشته باشم و پیگیری درمان و انجام آزمایشات که باید ماه ها پیش میرفتم .
برنامه ای که برای این تغییر به تعویق انداخته دارم. میخوام پس اندازی برای این کار کنار بزارم تا از پس هزینه های آزمایش و دکتر بربیام انشاالله .
از این به بعد باید در جستجو باشم که ببینم چه تغییری باعث پیشرفتم میشه و آگاهانه خودم این تغییر رو انتخاب کنم قبل از اینکه جهان منو مجبور به تغییر کنه .
استاد سپاس و شکر بابت وجود پر ارزش تون که ما رو به سمت راه های موفقیت هدایت میکنید .
سلام به یگانه خالق جهان هستی که من را خالق آفرید که با کنترل ذهن تغییر دهم و خلق کنم ذهنیت قدرتمند کننده را در برابر ذهنیت محدود کننده ام خدایاااا شکرت
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
و سلام و صد سلام به دوستان عزیزی که با اون چشمان خوشکل شون این کامنت منو می خوانند و از اینکه منم با خواندن کامنت های زیبا و پر محتوا تون به درک و آگاهی بیشتری هدایت میشم ممنون و سپاسگذارم و بهترین ها هدیه ی راه تان باد..
امروز صبح خیلی خیلی زود یعنی قبل از ساعت 3 صبح خداوند با آرامش و سرحالی منو از خواب شیرین و رویایی ام بیدارم کرد .. البته سحر خیزی رو خیلی دوست دارم ولی فکر نمی کردم اینقدر زود بیدار بشم تازه آن هم با سرحالی تمامممممممم .. خلاصه اول صبحی داشتم با ذهنم مرور می کردم که الان باید چی کارهایی رو انجام بدم.. که به یاد آوردم که یک تعهد و تمرین مدیتیشن و ضربه تراپی ارتعاش پول و ثروت رو باید 21 روز انجام بدم و نوزدهمین روزم بود ..((( این هم یک تغییر است که بجای اینکه مدام بنویسم سبب باور پذیری و باور سازی مداوم صبحگاهی ام شده))) یعنی اول باید بپرم دستشویی و بعدش توی آینه توی چشمام نگاه کنم و بخودم مدام بگم عاشقتمممم عاشقتممنم و هی از خودم توی آینه تعریف و تمجید و شکرگذاری کنمممننم .. بعدش شروع به مسواک زدن با دست برعکس همیشگیم انجام بدم و با دست مخالفم مسواک بزنم اینم یک تغییره( خیلی خوبه هااا انجام بدید امتحانش بعد از چند روز فوق العاده عالیع) .. این خودش یک چالش تغییر و تحول هستش… امروز صبح می خواستم بپرم برم دستشویی و این اعمال رو جلوی آینه و با نگاه کردن توی تخم چشمانم … و اون ارتعاش و ارسال فرکانس رو انجام بدم. اقدام عملگرانانه.(البته اگر دوست داشتید طرز انجام دادن این ضربه تراپی رو براتون هم می نویسم) . خلاصه توی همین افکار بودم که گفتم بذار اول ایمیل های سایت رو چک کنم ببینم چه خبره .. .. اوووووهههه اوهههه ههههه. یک عالمه ایمیل های قطاری بچه ها رو دیدم .. زدم روی کامنت رضوان عزیز دیدم قسمت چهارم ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده روی سایت قرار گرفت … کامنت بسیار عالیع رضوان عزیزم رو خواندم و تقریبا متوجه شدم محتوای فایل جدیدمون چی هست .. اینکه آیا از تغییر تحول استقبال می کنیم و یا چه تغییر تحولاتی رو انجام میدم .. البته هزار تا حرف توی ذهنم چرخید که بیام راجب تغییر تحولات صحبت کنم … البته هنوز نتونستم فایل رو ببینم چون بعد از دستشویی و ضربه تراپی و این حرف ها و نوشتن دفتر شکرگذاری و نوشتن ستاره ی قطبی حدودا دو ساعتی تمرکزی روی ذهنم کار کردم بعدش اومدم که سایت رو باز کنم دیدم نخیررررررر انگار امروز اصلا سایت برام باز نمیشه . گفتم اشکالی نداره میرم توی نوت بوک هر چیزی رو که میتونم می نویسم .. یعنی این روتین صبح گاهیم که باید حتما ی سر و گوشی توی سایت بزنم تغییر کرد اولش ی کم سعی کردم که سایت باز بشه ولی دیدم انگار نمی خواد باز بشه .. بعد یاد سریال سفر به دور آمریکا اون قسمتی که پله ی آر وی خراب شده بود افتادم که استاد رها کردند و رفتند تفریح….. گفتم … باشه . حالا که نت اجازه نمیده و باز نمیشه برم بشینم.. هم بنویسم و هم لحظه ی سپیده دم هلویی آسمان رو تماشا کنم …
خب تا اینجا کلی تغییر تحول برام پیش اومده و انگار یک جورایی با محتوای این فایل جدید در هماهنگی کامل هستم البته مدتی هست که توی دفترم مدام تقاضای یک تغییر تحول عالی رو در مورد چند موضوع مهم نوشتم.. چون استاد گفتند وقتی همه چی خوب هست اقدام به تغییرات بکنید نذارید جهان با چک و لکد تغییر تون بده خودتون زودتر اقدام کنید…الان هم واقعا همه چی عالیع ولی من شروع به اقدام کرد .. آهان یک چیزی رو یادم اومدم که باید بنویسم .. چقدر جالب از وقتی از خداوند درخواست مو نوشتم تغییر و تحول شروع شد .. چند روز پیش دخترم بهش زنگ زده میشه و دیدم با خوشحالی و خنده از اتاقش پرید بیرون و گفت یکی از دوستان قدیمیش که یک سالن مزون داشته و قبلنا جای دیگه اجاره کرده بود تغییر داده و آمده این جای جدیدش ….. از اینکه این خبر رو شنیدم خیلی خوشحال شدم که دخترم دوباره توی یکی از سالن های دوستش مشغول بکار میشه که اون دوستش هم تازه این سالن جدید رو افتتاح کرده یعنی از جای قبلیش که توی اندرزگو بود جابجا شده اومده فلکه سوم تهرانپارس مشغول کار شده یعنی آین تغییر و تحولات آنچنان با هم در هماهنگی هست که نگم براتون … از اونجایی که برای دخترم خیلی خیلی این مسیر عالی هست یعنی از پردیس تا تهرانپارس و محل جدید کارش همش نیم ساعت هستش دوم اینکه هفته ای دو یا سه روز میره سالن . سوم اینکه صاحب سالن هم دوستشه .. و چهارم اینکه هم آدم ثروتمندی و با شخصیت و خوش اخلاقی هستش و هم این که این سالن جدید ملکش مال خودشه و نیازی نداره که اجاره بده . و پنجم اینکه خیلی خوش اخلاق هستش و دخترم هم خیلی خوشحال هستش پس این تغییر تحول خوب هم برای دخترم عالی شد و هم برای من خوب و عالی شده هم برای اون دوستش عالی شده و هم برای خلق و مردم که سبب یک خدمتی برای افراد شده و از همه مهمتر پول و ثروت ساخته میشه و سبب رشد و پیشرفت و گسترش جامعه و جهان و مردم میشه … خدا رو شکر و بقول خانم شایسته همش سوده و سود خدایاااااا شکرت ….و غر غر های دخترم تمام شد و روابطش با من مدت هاست که خوب شده بود ولی الان دیگه خیلی عالی شده انگار همه چی سر جای خودش قرار گرفته … میبینید چطوری کارها بصورت زنجیر وار با هم جور میشه و درست میشه ؟؟؟؟؟ یعنی تغییر تحول خوب به آن تغییراتی گفته میشه که همه چی خودش خود بخود درست و حسابی درست بشه .. و البته که از استاد قشنگم یاد گرفتم که هر چی پیش آید خوش آید و به درک صحیح این جمله ی طلایی هم هدایت شدم الخیر و فی ما وقع
یکی از تغییر تحولات اخیرم روتین روزانه ی زندگیم بهم ریخته بود …
داستان اینه که… مدت هاست که من شب ها قبل از ساعت 9 شب می خوابیدم یعنی دوساعت قبل از خوابیدن میومدم دفترمو می نوشتم و ی چکاپ می کردم و لیست ستاره ی قطبی رو تیک میزدم و یا چی کارهایی رو انجام دادم و یا باید انجام بدم و یا در دست اقدام هست و بعدش باور سازی و بعد از این کارا …. میرفتم توی رختخواب و شروع می کردم کامنت دوستان رو خواندن تا اینکه تا قبل از ساعت 9 شب نمی فهمیدم کی خوابم برده….. بعدش صبح ها تا قبل از ساعت 4 صبح و گاهی قبل از 3 صبح با لذت و خوشحالی بیدار میشدم تا شروع کنم به سپاسگذاری کردن و نوشتن و غیره ….. خب تا اینجای داستان رو دقیق توضیح دادم … حالا نمیدونم چی شد که کلا روتین این سیستم لذت بخش خود بخود یهویی تغییر کرد .. یعنی شبها عقربه ی ساعت تند تند می رفت به دوازده و یا از یک و دو نیمه شب میگذشت و من هنوز خوابم نمیبرد هی میرفتم کامنت ها رو می خوندم که شاید چشمام خسته بشه و خوابم ببره خلاصه از اونجایی که سحر خیزی جزو روتین زندگیم شده بود و جزو اساس و بنیاد اولیه ام شده حالا فکرشو بکنید اصلا نمی تونستم صبح زود بیدار بشم .. یعنی رآس ساعت همیشگیم بیدار میشدم ولی خواب آلو و بی رمق و خسته و دوباره می خوابیدم . یهو میدیدم آسمان روشن شده و داره طلوع میشه و گاهی بعد از لحظه ی طلوع خورشید بیدار میشدم .. خب دیگه یک خواب شبانه هفت هشت ساعت لازمه بدن هستش بخصوص فعالیت ذهنی خیلی بیشتر از فعالیت فیزیکی انرژی می گیره…
استاد جان نمیدؤنید چقدر ناراحت میشدم .. اصلا نمی تونستم بپذیرم که تا لنگ ظهر بخوابم … یا اینکه نتونم تسبیح خداوند رو زودتر از همین گیاهان و پرندگان بجا نیارم… انگار کل اون روزم از بین رفت پیع کارش .. انگار تمام کارام روی زمین مونده .. انگار به هیچ کاریم نمی رسیدم .. یعنی کاملا تمرکزم بهم می ریخت .. یعنی این روند حدودا بیشتر از یک هفته ای ادامه داشت و بعدش نجواها اومدند سراغم … اینکه آره.. که چی هرشب زود می خوابیدی که صبح زود بیدار بشی ؟؟؟؟؟؟
اینکه… حالا مگه چی میشه شبها زود نخوابی؟؟؟؟
خب حالا مگه چی میشه صبح ها زود بیدار نشی و مدیتیشن ها و سپاسگذاری ها رو دیرتر انجام بدی؟؟؟؟
خب دیرتر برو روی بالکن با کلاغ ها و پرندگان و خورشید و آسمان و ماه و ستاره و آب و هوا چاق سلامتی و احوالپرسی کن….
دیدی خاله آت هم با زبان و بی زبانی داشت متلک بهت مینداخته که مگه آدم مرغه که زود بخوابه….
البته من با تغییر و تحولات در بیشتر مواقع اوکی هستم ولی در بعضی مواقع ذهنم قفل میشه و مقاومت میکنه مثل همین تضادی که در سحر خیزیم و یا سایت برام باز نمیشد پیش اومد..اصلا توی کتم نمیره .. به هیچ عنوان نمی تونم قبول کنم که یک روز کامنت ها رو نخوندم و کامنت ننویسم و فایل نبینم و صدای استادم رو نشونم . واقعا خیلی برام سخته .. برای همینه از اعماق وجودم و از صمیم قلبم برای این سایت گرانبها مون و استادادن عزیزم و دوستان نازنینم تشکر و قدردانی می کنم خدایاااا هزاران هزار بارشکرت … برای تمام فایل ها و نوشته ها و گفته های استادان عزیزم و برای تک تک این جمله های الهی که در اینجا نوشته شده و در این جهان هستی ثبت و ضبط شده ممنون و سپاسگذارم
استاد جان و خانم شایسته ی نازنینم خداوند عزت تون رو زیاد کنه . خداوند بهتون عمر با عزت و سلامتی و تندرستی بی نهایت بده . استاد جونم عاشق تونم بخدا امروز بیشتر از همیشه عاشقانه دوستون دارم خدایااا شکرت وووای اشکم در اومدددد
خب بریم بقیه ی داستان …
منم فکر کردم که چیکار کنم دوباره بتونم روال سحر خیزی مو روبراه کنم ..
استاد جان میدونید چیکار کردم … بچه ها خخخخ..
وقتی اومدم دفتر ستاره قطبی و شکر گذاریم و بنویسم. . می گفتم …. خدایاااا شکرت که شبها قبل از ساعت 9 شب با آرامش ذهنی و قلبی سرم رو بر روی بالینم قرار میدم و در آغوش گرم و نرم الهی به خوابی شیرین و رویای فرو می روم و از اینکه صبح ها قبل از ساعت 4 صبح با آرامش و آسایش بیشتر خداوند از آغوش گرم و نرم الهی ام بیدارم می کند مممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت ممنونم…
اینو هر روز صبح برای تشکر و سپاسگذاری نوشتم و هی تکرار و تکرارش کردم .. انگار جهان تو رو با خواسته آت امتحان می کنه .. نخیر اصلا … من باید شکرگذارتر هم بشوم … مدام نهیب زدم و ادامه دادم … خدا رو شکر انگار ذهنم پذیرفت و براش منطقی شد که برای انجام دادن این کارهای تمرکزی و احساس خوبم باید در بهترین زمان و مکان باشم تا بتونم روی باورهایم و این سایت عزیزم و کامنت نوشتنم تمرکزی کار کنم
خدایاااا شکرت که همه ی کارهایم و همه ی امورات زندگی ام رو چیده مان و برنامه ریزی میکنی به سادگی براحتی به آسونی و سهولت و به زیبایی و عزتمندانه و از کوتاهترین مسیر سر و سامان بخشیدی قبل از اینکه من برسم قبل از اینکه من نگرانش باشم قبل از اینکه ضرر و زیانی باشه توانگرم کرده ای خداوند پشتیبان و حامی و محافظ و هدایتگر من است خدایا شکرت که والاترین نظم و هماهنگی با مدیریت الهی در زندگیم حاکم است خدایااآاا شکرت ممنون و سپاسگذارم ..
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایاااااا ما را هدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و پول و ثروت و برکت و سلامتی و تندرستی و دل خوش و شادی و شادمانی را داده ای و امنیت و آزادی در تمام جنبه های زندگی و خلق آگاهانه در انجام دادن و جهت دهی درست و مناسب افکار و باورها و ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدود کننده را داشته باشیم.
IN GOD WE TRUST
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته محترم،
ممنونم بابت این فایل فوق العاده ای که در اختیارمون قراردادید و واقعا سپاسگزار تونم که انقدر باعث رشد و پیشرفتمون میشید،
استاد در پاسخ به سوال اولتون باید بگم که به لطف آموزش های شما و افتخار شاگردیتون با توجه به رشد و پیشرفت هایی که داشتم واقعا تو این زمینه بهتر شدم و در گذشته من هم از اون دسته افرادی بودم که با هرتغییری بهم میریختم و واقعا استرس و نا امیدی تمام وجودم رو فرا میگرفت ،
یادم میادسال 92 تو خط تولید ال 90شرکت پارس خودرو کارگری میکردم و با توجه به افزایش تولید از 2شیفت تبدیل شدیم به 3شیفت و دیگه اون جمع کنار هم نبودیم و سرپرستمون هم که خیلی رابطه ی خوبی باهاشون داشتم رفت شیفت مخالف و واقعا انگار که دنیا برام به آخر رسیده بود ،
اما بعد از اینکه آروم شدم و تونستم خودم رو وفق بدم با شرایط همون تغییرات نقطه عطف من شد و تونستم با افراد جدید کار کنم و کلی ارتباطاتم تو سن 22 سالگی بهتر شد،
حالا بماند که بعد از آشنایی با شما چه معجزاتی برام اتفاق افتاد و حتما در ادامه توضیح میدم.
تمرین این قسمت.
استاد واقعا میتونم بگم همون موقع هم که قوانین دنیارو بلد نبودم اما هرزمان که در برابر تغییرات مقاوت نکردم انتهاش برام خیر و برکت و رشد و پیشرفت بوده،
من متولد 69 هستم و از دور ه دبیرستان به خاطر شرایط مالی و رشته ی مکانیک که تو هنرستان میخوندم رفتم تو مغازه مکانیکی دوست پدرم مشغول به کار شدم از سال 84 تا 88 که رفتم خدمت سربازی اونجا مشغول بودم و به خاطر اینکه اوستا م بسیار مرد شریف و کار درستی بود واقعا لذت میبردم و عشق میکردم،البته اینم بگم چون علاقه ای به اون شغل نداشتم پیشرفتم هم زیاد نبود و بیشتر محیط و افراد و پول د آوردن باعث ادامه دادنم بود،
تا اینکه اواخر سال 89 خدمتم تموم شد و میخواستم برگردم مکانیکی آقای توانا دوباره شروع به کار کنم و پیش خودم فکر میکردم چون همه اونجا دوستم دارن باز هم میتونم برگردم که اونجا بود اولین تغییری که واضح تو ذهنم هست برام اتفاق افتاد و اوستا م غیر مستقیم گفت که نیازی بهت ندارم و دنیا رو سرم خراب شد ،با اینکه هیچ وقت دلیلشو متوجه نشدم و حتی بعد از اون چند نفر دیگه اومدن اونجا کار کردن،
بعد از چند وقت که خودخوری میکردم رفتم با پراید پدرم تو آژانس مشغول به کار شدم و گفتم تا یه کار پیدا کنم حداقل درآمدی داشته باشم که تو آژانس با یه فردی آشنا شدم که باهاش ارتباط گرفتم و خیلی ازمن خوشش اومد و اون شخص ابتدا منو تو شرکتی که برادرش مدیر عامل بود تو کرج استخدام کرد و بعد از اون بود که با چند تا از همکارای اون شرکت تصمیم گرفتیم بریم پارس خودرو فرم پر کنیم برای کارگری خط تولید ،
تغییر بعدی رو تو جواب سوال اول استاد گفتم و در ادامش بگم که من چون نمیخواستم کارگر بمونم چون کارم شیفتی بود دانشگاه هم ثبت نام کردم والبته اول پیش دانشگاهی انسانی گرفتم و بعدش رفتم تو رشته ی حقوق که واقعا عاشقش بودم.
تغییر بعدی تو بحث آشنایی با همسرم تو دانشگاه بود و با اینکه خیلی حال و روز خوبی نداشتم تو اون ایام ولی بعد از یه شرایط سخت تصمیم گرفتم با همسرم ازدواج کنم و سال 93 به لطف خدا ازدواج کردیم که واقعا یکی از بزرگترین معجزات خدا و سپاسگزاری هام بحث آشنایی با همسرم و شروع زندگی مشترکمون بود.
تغییر بعدی اینکه من تصمیم گرفتم تو شرکت پارس خودرو شغلمو عوض کنم و این کار رو آگاهانه انجام دادم و درخواست دادم که از کارگری خارج بشم و خدا هم اجابتم کرد و آدم ها و شرایط و همچی دست به دست هم دادن تا من بتونم از قسمت تولید خارج بشم و رفتم حراست شرکت پارس خودرو،
اونجا هم به لطف خدا همچی برام عالی پیش رفت و به جایی رسید که خدا خودش شاهده در عرض 6 ماه رسیدم به بهترین جا و بهترین امکانات که کسایی که 10 سال تو حراست بودم رویای اون بخش رو داشتن ،
خلاصه همچی عالی بود اونجا ،تا اینکه دوست و همکارم که تو اون قسمت با هم بودیم نسبت به برخورد آدم ها با من و ترس از اینکه حکم مسئولی به منی که هنوز یکسال نیست اونجا اومدم بدن ،شروع کرد به بد رفتاری و اذیت کردن به نحوی که واقعا شوکه شده بودم که مگه میشه اون ارتباط قشنگ کاری و دوستی به اینجا برسه ،
یه شب دلو زدم به دریا و چون کارم 24 ساعت سرکار بودم و دو روز استراحت ،ساعت 2نیم شب به سرپرست حراست گفتم جای منو عوض کنه چون من ارزش دوستی و احترام بینمون رو خیلی بیشتر از تمام امکانات اون قسمت می دیدم و در کمال تعجب همگان و حتی همون دوست و همکارم از شیفت بعد از بهشت رفتم تو جهنمی که خودم خواسته بودم ،
اما باز هم انتهاش برام خیر و برکت و پیشرفت شد که حتما توضیح میدم،
خلاصه انقدری برام تغییر اوکی شد که از ماه بعدش هرکسی که مرخصی میرفت منو جایگزینش میکردن و با اینکه خیلی سخت بود اما انتخاب خودم بود و افتخار میکردم که چیزی رو تحمل نکردم،
نمیدونم باورتون میشه یا نه همین الان خودم که به یاد میارم دارم فقط داخلش قدرت خدارو میبینم ،
استاد به خدا همون شیفت اولی که بهم جای ثابت دادن و بازم به لطف خدا و قابلیت ارتباطی که داشتم تو قسمت ورود مهمانان رفتم و کلی ذوق که بلاخره جای خوب دیگه ای نصیبم شد،،،، هنوز به ظهر نرسیده بودیم که سرپرستم پیج کرد با بیسیم و گفت بیا فلان جا،
رفتم دیدم مدیر آتش نشانی کنار سرپرستمون هست و یهو اون مدیر مغرور کار درست به من گفت از هرکی پرسیدم کی بچه خوبیه و بدرد آتش نشانی میخوره همه گفتن علی شهبازخانی ،دوست داری بیای آتش نشانی ؟(استاد چون شرکت بزرگه و سالن رنگ داره یه ایستگاه داخل شرکت هست که مجهز تریینه تو تهران)
من اولش فکر کردم میخوان از حراست بیرونم کنن و ازم راضی نیستن و به همین خاطر از سر لج بازی گفتم آره دوست دارم بیام و فرداش رفتم مصاحبه تو آتش نشانی و تست ورزشی و خلاصه اونا هم گفتم حتما میخوایم تورو و معجزه بعدی برام رخ داد و اون پسری که تا یک سال و نیم قبل کارگر خط تولید بود الان ماشین و تجهیزات آتش نشانی و آموزش و خلاصه دنیایی بود برام و 4 سال مشغول کار بودم تو کاری که کلا ماهی 10 روز سرکار میرفتم و خدا شاهده روزی 5 ساعت هم کار نداشتیم و همش تفریح و ورزش و آموزش بود،
…،،
تا اینکه سال 95 با شما آشنا شدم و تو آتش نشانی با صدای شما شروع به زندگی کردم،،، و تغییرات زندگی من و همسرم از سال 98 با 12 قدم شروع شد و اگه بخوام بگم باید تا صبح بنویسم از درها و معجزاتی که شما به ما یاد دادید تو مسیرش قرار بگیریم ،،،