ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    سلام به استاد عزیزم خیلی وقت بود دیگ تو سایت نمیومدم و خلاصه این مدت خیلی چیزا تجربه کردم شکر خدا

    اول اینکه ی چیز جالبی ک تازه دقت کردم بهش بگم، من خب از سن کم حدودا 17 سالم بود ک شروع کردم به گوش دادن فایل هاتون و تا ی دو سال خیلییی فایل گوش میدادم بعد از ی جایی ب بعد فهمیدم ک باید عمل کنم و فایده نداره فقط گوش بدم خلاصه این شد ک این مدت فاصله گرفتم تا بیشتر ب صورت عملی رو خودم کار کنم هرچند پادکست گوش دادن و کتاب خوندن جز روتین مثبت منه

    حالا جالبیش اینجاست ک با اینکه این مدت دیگ فایل هاتون گوش نمیدادم اما الان ک برگشتم و دقت میکنم میبینم اون جوهره ذهنیت شما انگار در من حک شده چون تو سن خیلی خوبی( از لحاظ تغییر) این فایل هارو مدام گوش میکردم اره خلاصه

    تو این فاصله خیلی چیزا تونستم تجربه کنم و مهم تر اینکه تصمیم گرفتم کورکورانه از عقاید دیگران اطاعت نکنم حتی شما استاد عزیز و خیلی خوشحالم ازین بابت

    و هیچ وقت این حرفتون یادم نمیره که میگفتین تو یکی از فایل هاتون که اگ از فردی ،چیزی خوشتون نمیاد یا اصن قبولش ندارین نرین سمتش اصن و منم همین کار میکنم و اگ کتابی هم میخوندم ک مثلا 50 درصدش درست بود همون 50 درصد ازش درس میگرفتم و رد میشم از بقیش… این انگار سرلوحه زندگی من شده

    من الان که 20 سالمه و مایندست (یا همون ذهنیت) منحصر ب فرد خودم دارم و قرار نیست با کسی بجنگم مثلا وقتی ک فایل های شما گوش میدم قرار نیست همش قبول کنم ولی اون چیزی ک بهش پی بردم درسش میگیرم

    و درمورد این فایل باید بگم شکر خدا من نسبت ب گذشتم خیلی بهتر الان تغییرات میپذیرم و حتی خودم سعی میکنم اگاهانه ایجاد کنم هرچند این مسیر بی انتهاست و من پرفکت نیستم ولی بهتر از قبل شدم واقعا و باید جدی تر رو این مورد کار کنم چون هنوز ی جاهایی باگ دارم ولی بخوام مثال دقیق بزنم اینکه دیگ من حتی ازینکه از شهر کوچیک خودمون بریم شهر بزرگ تر و از دوستای صمیمیم و فامیل جدا بشم و حتی خونمون ک چقدررر دوسش دارم واقعا قشنگ و عالیه از هر نظر و اتفاقا همین دو سه روز پیش بحثش پیش اومد و من گفتم من موافقم بریم من اوکی ام چون میخوام چیزای جدید تر تجربه کنم

    البته هنوز تو یسری موارد عمیق تر خودم وفق ندادم با شرایط جدید ک باید روش خیلی کار کنم.

    دوستون دارم ایشالا تو کامنت های بعدیم بیشتر تجربیاتم میگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    زهرا M گفته:
    مدت عضویت: 825 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستای خوبم

    از وقتی ک یادم میاد مقاومت خاصی برای ایجاد تغییر در زندگی نداشتم و از تغییرات استقبال هم میکردم و عاشق تجربه چیز های جدید مثل غذاهای جدید،تفریح های جدید،یادگیری مهارت های جدید هستم.

    یک موضوع ک تغییر کرد و من اوایل مقاومت داشتم رابطه عاطفیم بود ولی الان ک نزدیک به یک سال میگزره میگم خدایا شکرت بابت اون اتفاق چون قرار بود ک نعمت های بیشتر و بزرگ تری بهم بدی.و فایل سرقت تاکسی دنده آرژانتینی خیلی تو به دست آوردن این دیدگاه بهم کمک کرد.

    من کلا عاشق ایجاد تغییر و پیشرفتم دوست دارم ک وجودمو هر روز بزرگ تر کنم خب من از بچگی خیلی دوست داشتم ک کلاس گیتار برم و گیتار زدن و یاد بگیرم ولی به دلیل یه سریع شرایط نشده بود برم تا اینک چند ماه پیش به خودم گفتم ک من دوست دارم این تغییر رو تو زندگیم ایجاد کنم و یه مهارتی ک خیلی دوست دارم به مهارتهام اضافه کنم و الان 3 ماهی هست ک کلاس گیتار میرم و از اینک سعی میکنم مثل رود جاری باشم و با جریان زندگی حرکت کنم خیلی خوشحالم.

    یک تغییری ک دارم این روزا بهش فکر میکنم پا گزاشتن تو مسیر رسالتم هست ک البته هنوز تصمیم قطعی رو نگرفتم ولی نشونه ها بهم میگن ک وارد مسیر بشم.یکی از نشونه ها رو امروز از دوست عزیزم تو سایت دریافت کردم ک بابت کامنتی ک چند روز پیش براش گزاشتم امروز بهم گفت حرکت کن و جهان بهت پاداش میده.

    الان دیدگاهم طوری به تغیرات تو زندگیم عوض شده ک حتی تغییراتی ک خودشون برام افتاده به خودم میگم

    1. خدایا قراره بهترش بهم داده بشه

    2.خدایا من از تو درخواستی داشتم و مسیر رسیدن به خواستم از این تغییر عبور میکرد

    3.برای ساختن یه بنای باشکوه اول باید بنای کلنگی رو کوبید و بعد بنای باشکوه و ساخت.این تو هر موضوعی میتونه باشه‌.

    به نظرم این ها جملات تاکیدی خوبی هستن ک خودم ازشون استفاده میکنم.

    در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سمیرا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1446 روز

    من قطعا باید از سرکارم بیام بیرون و دنبال یادگیری برم و کسب و کار خودمو ایجاد کنم به جای اینک به کارمندی عادت کنن، من قطعا باید شخصیت خودمو تغییر بدم و عادت های قبلیمو تغییر بدم ، و استارتشو میزنم ،

    استاد نازنینم خیلی ازت ممنونم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جان و همه عزیزان

    جوابِ سوال این قسمت :

    خب من قبلا خیلی مقاوم بودم در برابر تغییر چه سطحی چه جدی

    ولی با کار کردن روی خودم خیلی بهتر شدم نمیتونم بگم صددرصد بهبود پیدا کردم چون ما انسانیم و توی جهان دو قطبی و سراسر تضاد و تغییر زندگی میکنیم ولی میتونم بگم صددرصد سعی میکنم درست تر از همیشه و قبل رفتار کنم

    اولین واکنش و یا حسی که بعد از تغییر در وجودم شکل میگیره حس ایستا و یکه خوردنه و هیچ کاری نمیکنم تا بررسی کنم البته اگه موضوع خیلی خیلی جدی باشه ممکنه خشم هم باشه بعدش ولی اکثرا صبر میکنم ساکت و بی حرکت و بررسی میکنم اگه خیلی ساده باشه با آغوش باز میپذیرم و میزارم جریان الهی کارشو کنه و احساسم رو خوب نگه میدارم ولی توی مسائل مالی اگه این تغییر اتفاق بیفته چون همسرم با درآمدش معاش زندگی رو تامین میکنه اولش ممکنه بررسی کنم و با همسرم تحلیل کنم و بهش راه و روش بدم ولی یکم که از سمتش مقاومت میبینم گارد نمیگیرم و سعی میکنم به چشم اختلال در زندگی نبینمش و دنبال راهی باشم و از خدا هدایت میخوام که کمکم کنه خودم توی مسیر درامد بیفتم تا آزادی عمل و رفتاری ببشتری داشته باشم و یا اگه ایده ای بیاد حتما اجراش میکنم که دو باری اومد و اجراش کردم

    یه تجربه هم در مورد واکنشم نسبت به تغییر بگم

    چند روز پیش قرار بود یه پولی دستم بیاد تا من یه هدیه ای واسه یه مهمونی بخرم یکی دو روز مونده بود به مهمونی متوجه شدم اون پول دیرتر میاد و من اصلا بهم نریختم و گفتم خدا بزرگه درهاشو باز میکنه و معجزه اینطور اتفاق افتاد که مهمونی عقب افتاد

    من به این نتیجه رسیدم که وقتی در برابر تغییر مقاومت نمیکنی و با آغوش باز به استقبالش میری و احساستو خوب نگه میداری معجزات اتفاق میفته

    نکات :

    * تغییر تنها چیزیه که نمیشه جلوش رو گرفت

    * توی دل تغییرات ، شرایط خیلی خوبی هست

    * باور محدود کننده= مقاومت در برابر تغییرات

    * باور قدرتمند کننده =پذیرفتن تغییر با آغوش باز

    تمرین :

    مرحله اول:

    تمام کردن ارتباطات بی کیفیت که منجر شد به اینکه تمرکزم بیاد روی زندگی خودم و خانوادم و رشد و ارتقا و الان زندگی با کیفیت تری رو دارم تجربه میکنم

    مرحله دوم :

    از امروز توی مسیر پیاده رویم تغییر ایجاد کردم

    و شاهد زیبایی های بیشتری شدم و خاطراتی برام زنده شد که دوست داشتم

    تصمیم گرفتم پشت پنجره ای که همه میزنن توی خونه هاشون رو دیگه طبق الگو و عادت نزنم و فقط پرده خودش باشه و بس هم بیرون راحت تر دیده میشه هم شستن راحت تر میشه

    وسایل اضافی رو حذف میکنم این باعث میشه همه چی سر جاش باشه و نظم بیشتری توی خونه برقرار میشه و راحت تر میتونم دسترسی داشته باشم به وسیله هام

    مرحله سوم :

    جمله تاکیدی من همیشه و همواره و همه جا الخیر فی ما وقع

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    تمرکز بر زیبایی ها

    اینا رو اصل گذاشتم و حواسم بهشون هست

    مرحله چهارم :

    اینکه وقتی کسب و کاری انجام نمیدم دیگه به همسرم راه و چاه نشون ندم چون من بی تجربه ام توی کسب و کار

    و یه جورایی توی بحث شخصیتی دیگه کنترل گر نباشم

    برنامم اینه که اگه توی برنامه هایی که به همسرم و فرزندانم مربوط میشه تغییری پیش اومد سکوت کنم و تمرینمو انجام بدم (اظهارنظر نکنم چون توی شرایط اونا نیستم و فقط و فقط تمرکزم روی خودم و رشد خودم باشه و طبق قانون فقط روی خودم کار کنم )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مصطفی جعفری سرابی گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    بنام خداوند هدایتگر سلام خدمت استاد عباس منش و همچنین مریم بانو

    من یه بار سر سری گوشش دادم ولی یه چیزی که من سالهاست باهاش دست و پنجه نرم میکنم و نمیتونم تغییرش بدم؛مقوله نه گفتن یا به عبارت کم رو بودن خودم هست که خیلی جاها بهم ضربه زد چه مادی و چه از لحاظ روحی.من نصبت به گذشته خودم و آشنایی با استاد در این مقوله شاید 2 درصد بهتر شدم ولی هنوز دچارش هستم:

    به قول استاد ما خودمون میدونیم مشکل کارمون کجاست ولی برطرفش نمی کنیم من که خیلی برام سخته. اگه کسی ازم پول بخواد یا بگه کمکم کن من نمیتونم نه بگم.و بعدش خودخوری میکنم.و همیشه آرزو میکنم تو اون شرایط قرار نگیرم.اما در مقابل قدرت نه گفتن به همسرم خیلی برام راحته؛اما این به این معنا نیست که رابطه ام با همسرم و پسرم بد باشه.ن ؛اتفاقا رابطه عاشقانه عالی داریم فقط در مورد پول دادن یا وسیله دکوری که میخواد بخره.خیلی راحت نه میگم.هرچند بعد باز براش میخرم.

    اما بقیه مردم اگه کسی ازم پول بخواد اگه نداشته باشم .یه دروغهای کثیفی سر هم میکنم که هم بهش پول ندم هم اون طرف از دستم نرنجه. یا اینکه به بعضی صاحب کارا بخاطر رودر بایستی قول میدم کارشونو انجام بدم ولی دیگه جواب تماسشونو نمیدم؛و این قدرت نه گفتن خیلی ازم انرژی میگیره و خودمو آدم بی ارزشی میدونم.من بعد آشنایی با استاد خیلی بهتر شدم اما هنوز از خودم راضی نیستم .و این بخاطر عزت نفس پایین خودمه؛

    این مسائل جزی از زندگی من بوده و هر روز دارم سعی میکنم تکلم رو طی کنم و بهتر بشم

    امروز یه چالشی برام پیش اومد و من نمیدونستم چطور حلش کنم.به خدا گفتم من با این عقل ناقصم نمیدونم چطور حلش کنم خودت راحل رو بهم بگو و خدا رو شکر خدا اون مسئله رو تقریبا برام حل کرد.یکی دو روزه که به خودم قول دادم توحیدی زندگی کنم و سکان زندگیمو بدم دست خدا.خدایا تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری میخوام

    خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی.خدایا دوست دارم.خدا دستمو رها نکن که من به یه آب خوردن مشرک میشم.دوستان عزیزم ممنونم بخاطر کامنتهای بی نظیرتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سحر سپهری گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    استاد عزیز سلام.

    من این چند فایل رو گوش کردم تا اینجا.

    باورهای محدودکننده من عبارتند از: حسادت، در مورد برخی افراد. عدم احساس لیاقت ک به شدت در من مووووج میزنه و اصلا اکثر نرسیدن ب ثروت با اینکه این همه کار میکنم همین عدم احساس لیاقت هست.

    موضوع محدودکننده بعدی برای من دوست نبودن با پول هست.

    همیشه حسابم رو تا اخرین قطره پولهام خالی میکنم.

    یه وقتهایی ک دیگه چیزی نیست ک پول بدم و خرج کنم، تو قرضالحسنه ها شرکت میکنم، انگار ک پول ب من آزاری میرسونه ک نمیتونم نگهش دارم.

    اما خصوصیات خوبی ک در من نهادینه بود و همین موفقیت تا الانم رو هم مدیون این خصوصیات هستم: از بچگی از تلویزیون بیزار بودم. نظر دیگران حتی ذره ای برام اهمیت نداره. و انجام سریع آنچه ک حس میکنم انجامش خوبه.

    راستی:

    امروز یه دفتری رو پیدا کردم ک بهت زده شدم:

    8 فروردین 402 من از کار کارمندی اخراج شدم، ک اون هم خودش یه معجزه بود، و تووی دفترم نوشته بودم ک تا تاریخ 8.405 آموزشگاه اختصاصی خودم رو میزنم.

    و استاد من همون بهمن ماه 402 آموزشگاه خودمو زدم و الان هم مدیر و هم مدرس آموزشگاه خودم هستم.

    و خدایی ک به شدت کافیست.

    ممنون از توضیحات خوبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 968 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تغییر….

    واقعیتش درمقابل تغییرات کوچیک خوشحال میشم خونمون یکم تغییرکنه جای وسایل

    جای تفریح

    یا غذای جدید امتحان کنم

    حتی تغییرات کوچیک توی حرفه وکارم هربار بیشتر یاد میگیرم بیشتر ذوق میکنم بیشتر عاشق کارم میشم

    اما تغییرات بزرگ براشون اهرم رنج ولذت باید بنویسم ذهنم همیشه مقاومت داره

    مثلا من با خانواده همسرم زندگی میکردم هرچی اینا با من بدرفتاری میکردن من بیشتر گریه میکردم

    تا اینکه مادرشوهرم بیرونم کرد از خونش وگفت برو جای دیگه زندگی کن

    بازهم همسرم وخانوادم مقاومت کردن سرزنشم کردن چرا زندگیتو ول کردی

    الان ک چندساله گذشته قانون رو فهمیدم

    گفتم بابا جهان همه جور چک ولگد بهم زد من نفهمیدم

    اخرش اون طرف خودش منو انداخت بیرون

    وهرچقد خاستن من سرخم کنم برم بگم ببخشید بذار برگردم توی این اتاق زندگی کنم من گفتم اگه بمیرم نمیرم اینکارو کنم از جاییکه همسرم پولی نداشت واسه خونه گرفتن

    من خونه پدرم صبرکردم تا خدا بهم الهام کرد درها بازشد و خونه ای گرفتیم دوبرابر خونه مادرشوهرم و اصلا اون ازما دورشد وتوی زندگی چقدطعم ارامش رو چشیدیم منو شوهرم …

    حالا واسه کسب وکار ومساعل مالیم شبها خواب میبینم خواب باورهای محدود کننده ام کجا پاشنه اشیل دارم هم توی خواب هم بیداری بهم گفته میشه

    این فایل نشانه امروزم بود

    خدا داره میگه اینکه شروع کردی ب درامد زایی برای افراد جدیدکار انجام میدی مسیرت درسته نجواها اومد خودتو کنترل کن وادامه بده

    چون واقعا برام ترس داره چون همیشه واسه اشناها کار میکردم میگفتم اگه غریبه باشه کارش خوب نشه دیگه چطور درستش کنم اینم از اعتماد بنفس پایینمه البته مهارتم قبلا ب خوبی الان نبود

    دوتا قدم جدید توی کارم برداشتم خداروشکر

    باافراد جدید میخام ارتباط بگیرم چندساله خودمو محدود کردم ب فامیل درجه یک خودم وهمسرم

    میخام حداقل دوتا دوست خوب واسه خودم داشته باشم هفته ای چندبار همو ببینیم ک هم مدار خودم باشن دنبال پیشرفت باشن

    و مورد سوم ادامه بدم ب پس انداز کردن رو تا یک جایی متوقف کردم میخام ادامش بدم و دوبرابرش کنم تا عید سال 1404 ب امیدخدای مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مریم ‌ گفته:
    مدت عضویت: 234 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان خدایی که هرآنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد عباس منش عزیز ، بانو شایسته ودوستان هم مسیر

    ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده قسمت 4

    سوال

    وقتی تغییر ی در روند روتین زندگی شما رخ می دهدچه واکنشی نشان میدهید؟

    من همیشه توی زندگیم عاشق تغییر بودم از تغییرفصل ها گرفته که خیلی دوست دارم مخصوصا فصل بهار وفصل پاییز . تغییر وجابه جا کردن وسایل خونه ،تغییر دادن مزه ومدل پخت غذا ها ،تغییر دادن شکل گل وگیاهان ودرخت ها کلا تغییر رو توی همه چیز دوست دارم واز یکنواختی خوشم نمیاد

    تنها تغییر ی که طی این چند سال دوست نداشتم برام اتفاق بیفته تغییر خونه ویلایی بودکه چند سالی دراون زندگی میکردیم و بچه هام دوست داشتن توی اپارتمان زندگی کنن ومن به شدت مخالف بودم چون من از مستاجر بودن می ترسیدم وخب بعدازکلی مقاومت قبول کردم واز زمانی که به این خونه امدیم خدارو شکر همه چیز برامون بهتر شده و

    واقعاتغییرخیلی خوبی بود اپارتمانی که الان هستیم هزار برابر بهتر از جای قبلی ومن خوشحالم که جلو ترسم ایستادم واین تغییر به وجود امد

    درحال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق می اندازی ؟

    درحال حاضر اضافه شدن درامد زندگیمون مهم ترین مسئله ی این روزهامه که حتما باید تغییر کنه

    خیلی وقته میخواستم کسب وکاری رو شروع کنم ولی محدودیت های ذهنم بهم اجازه نمی داد که خدارو شکر این روزا با گوش دادن به فایل ها وامو زهای استادوتغییرباورهام خیلی ذهنم اروم تر و ترسهام کمتر شده ودارم مقدمات کارم رو فراهم میکنم به امید خدا

    جهان در حال تغییر ، کره زمین همیشه در حال تغییر فصل ها تغییر میکنند

    زندگی انسانها، طرز فکر و نگرش اونهاهر لحظه در حال تغییر واین تغییر باعث فرصت وپیشرفت میشه

    تغییرات همیشه کمک میکنه که من پیشرفت کنم

    در دل هر تغییر فرصت هایی هست برای یاد گیری

    جهان همواره درحال تغییروهمه چیز رو زیباتر میکنه

    من خودم را با تغییرات جهان هماهنگ کردم وپیشرفت میکنم

    خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که هر روز بدست میارم

    در پناه الله یکتا شاد وسلامت وثرتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    صدف احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2700 روز

    سلام استاد عزیزم من همیشه اول هر اتفاق غیر منتظره ای که میفته ذهنم مقاومت داره ولی آگاهم به این مساله اکثر اوقات ولی خب بعضی مواقع هم از دستم خارج میشه و اصلا اگاهیمو از دست میدم و میبینم وای چقد مقاومت کردم …

    و اونموقع هایی که مقاومت میکنم خب بقول شما باعث میشه که هم شادیمو از دست بدم و از مدار خارج بشم و هم فرصتهامو نبینم درصورتی که وقتی مقاومت نمیکنم واقعا اون اتفاق به پله ای برای شادی حال خوب و نزدیک شدن به پیشرفت تبدیل میشه و تازه میبینم اصلا اون اتفاق چقدر خوب و مناسب بوده

    و واقعا استاد این حرف درسته که خودمون با دیدگاهمون و زاویه دیدمون به اتفاقات شکل میدیم و باعث میشیم اون به پله تبدیل بشه یا اینکه جوری نگاهش کنیم که باعث بشه حالمون بد بشه ….

    و ممنون ازین نکته ای که گفتید فقط با پرسیدن این سوال خوب و باعث شدید ذهنمون معطوف قوانین بشه و اینکه داره روزانه تو زندگیمون چه اتفاقاتی میفته و ما کدوم نگاه انتخاب میکنیم…

    نگاهی که به ما کمک میکنه به خواسته هامون نزدیک تر شیم یا….

    نگاه مقابل که باعث درجا زدنمون میشه

    امیدوارم هممون هر روز بیشتر از دیروز مواظب باشیم که چه اتفاقی داره در ذهنمون رخ میده و نتیجه ای که میگیریم چه ربطی میتونه داشته باشه به نوع تفکرمون….؟؟

    ممنون از شما و ممنون از دوستای عزیزم تو این سایت بینظیر و تجربیاتی که با کامنتاشون با ما به اشتراک میزارن :)

    دوستون دارم ^^

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فاطمه خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 1974 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    تمرین قسمت چهارم

    چند سال پیش من توی رابطه عاطفی سمی بودم ولی اون زمان با قانون آشنا نبودم عزت نفس نداشتم و خیلی زود وابسته شدم ازون رابطه بیرون نمیومدم تا اینکه شرایط به نحوی پیش رفت اون رابطه بهم خورد و منم از طرف اداره مامور به خدمت شدم به یه شهر محروم . وای یادمه اون روز میخواستم سکته کنم بدترین اتفاق زندگیم میدونستم ولی خیلی خوب بود من دوستای جدید پیدا کردم توی اون شهر با یه فرد خیلی بهتر آشنا شدم و ازدواج کردیم و خیلی خوشبختم .

    عبارت تاکیدی

    خدا منو دوست داره و همیشه خوبی واسم میخواد پس هر تغییر که به وجود میاد حتما خیری در اون نهفته است.(البته من خودمم تغییر دوس دارم)

    تغییرات باعث رشد زندگی و شخصیت من میشه و منو بزرگ می‌کنه.

    هر چی که راکد بمونه میگنده پس تغییرات زندگیمو زلال و شفاف می‌کنه .

    تصمیمات من

    من قبل از گوش دادن به این فایل یسری تصمیم گرفته بودم اتفاقا .نمونشو میگم من چند وقت دیگه مرخصیم تمام میشه و باید برم سرکار و تصمیم گرفتم آدم جدیدی باشم که میرم سرکار از رفتار با همکاران تا روش کار کردن و حتی نوع لباس پوشیدنم تغییر می‌خوام ایجاد کنم .

    در پناه الله یکتا باشید ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: