ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام الله

    واقعیتش من بعد از دیدن فایل توحیدی 10 هیچ اعتباری رو نمیتونم به خودم بدم، و هر چی فکر میکنم اگر هر سلامتی و خیر و برکتی هست رو از خدا میدونم ،چون میفهمم که چقدر مشرکم چقدر ترسو هستم و چقدر ناسپاس و هر چی فکر میکنم از اتفاقات عالی که برام افتاده از اعتبار و عزتی که هست از شرایطی که هر روز در حال بهتر شدن است و از صبری که دارم و آرامشی که هست، اینا رو که من ندارم ، اینا رو خدا به من داده وگر نه چی میشه که آدمی که از سگ بترسه به جایی برسه که ساعت 1 شب جایی که هیچ کسی نباشه چندین و چند تا سگ بیافتن دنبالش اما اون بایسته و سنگ برداره و به طرفشون حمله کنه و ایمان داشته باشه که خدا باهاشه و نترسه و سگها بترسن و فرار کنند، چطور میتونم این شجاعت رو به خودم بدم!!!!!

    یا چند روز پیش به من گفت که اینستا رو پاک کن و در لحظه بدون فکر کردن پاکش کردم و سطحی از آرامش وارد زندگی من شد و این در حالی هست که من در روز ، چندین ساعت در اینستا بودم و روزهایی که استاد میگفتن من نمیدونم بقیه چطوری توی شبکه های اجتماعی هستن من درک نمیکردم جملاتشون رو و میگفتم مگه میشه توی شبکه های اجتماعی نبود!!؟؟؟؟

    چی میشه که به این راحتی من اینستا رو پاک کنم ، جز قدرتی که از الله میاد و یقینی که به من میگه برای فروش نیازی به شبکه های اجتماعی نداری و به جای اتکا به شبکه های اجتماعی به من تکیه کن….

    در زندگیم همیشه خدا بوده که منو هل داده به سمت تغییر یا من رو درون یک تغییری انداخته، همیشه میترسیدم یا فکر میکردم چرا این چالش ها همش برای من است ، نگو از بس من تغییر نمیکردم خدا منو مینداخته توی چالش و تغییر ، تا من رشد کنم…و ظرف من رو بزرگ کند تا نعمت های بیشتری رو دریافت کنم (همه ی بزرگی از آن خداست و من هر چیزی که دارم از خداست)

    چقدر الان احساس خوبی دارم از روزهایی که آدم‌ها منو از خودشون رنجوندن، چقدر الان خوشحالم از روزهایی که روی آدمها حساب کردم و ضربه اش رو خوردم، چقدر خوشحالم که بیشترین ضربه ها رو از کسانی خوردم که بهشون وابسته بودم و هر بار خداوند به من نشون داد که اگر روی دیگران حساب کنی نابود میشی و هر جا روی من حساب کنی پیروزی….

    من هیچی نیستم و هر تغییری در بهبود زندگی من بوده از لطف خداست چرا که من پر از خطا و اشتباه و حسادت و شرکم….

    خداوند به من لطف داشته و من رو مورد حمایت خودش قرار داده و از رحمتش به من یک زندگی با آرامش و سلامتی و عزت داده که هر لحظه ممنونشم و بندگیش رو میکنم…

    هر اتفاقی در جهان بیافته فقط به نفع من است و همین بس که خداوند وکیل من باشد….

    سجده میکنم به درگاه الله یکتا و سپاس از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 516 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایی که همه چیزم از آن اوست

    سلام و احترام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی نازنین و دوستانم در سایت ….

    من متاسفانه خیلی طول کشید تا تونستم خودمو تغییر بدم … من توی زندگی شخصی خودم همیشه نقش یه آدم فداکار رو داشتم و هر مشکلی پیش میومد این من بودم که باید حلش میکردم و کلا خودمو فراموش کرده بودم با وجود اینکه مدام اطرافیانم بهم میگفتن که این کار وظیفه ی تو نیست که انجامش بدی یا این مشکل ربطی به تو نداره که بخوای حلش کنی !!! خلاصه اینکه من خودمو کلا فراموش کرده بودم و دنبال تغییر این اخلاقم اصلا نبودم با اینکه به شدت استرس و اضطراب گرفته بودم به خاطر مشکلاتی که فکر میکردم من باید حلشون کنم و‌خودمو مسئول میدونستم…..و این ماجرا همچنان ادامه داشت تا اینکه یه اتفاقی توی زندگی من افتاد که الان وقتی فکر میکنم اگه این اتفاق توی زندگی من نمی افتاد من همچنان همون آدم فداکار قبلا بودم …. با اینکه روزهای سختی رو گذروندم برای اون اتفاق وحشتناک و‌سخت اما استارتی شد برای تغییر خودم …. و من کلا عوض شدم بعد از اون اتفاق و دیگه ذهنم مقاومت نمیکرد البته بگم یهوویی هم تغییر نکردم کم کم خودمو با اون اتفاق،ذهنمو قانع میکردم که من باید تغییر کنم به این دلیل… مدام برای خودم دلیل میوردم که باید تغییر کنی تا بتونی زندگی راحت و و بدون استرسی داشته باشی ….الان حالم خییلی خوب شده و خداوند منو هدایت به سایت استاد…. استاد همیشه میگن وقتی میخوای تغییر کنی جهان هدایتت میکنه به سمت مسیر درست و کمکت میکنه … من مطمئنم خداوند اون اتفاق رو از عمد توی زندگی من انداخت تا من به خودم بیام و خودمو تغییر بدم و دیگه برای کسی فداکاری نکنم حتی برای عزیزترین فرد زندگیم و هر چیزی اندازه داره …..درسته اون اتفاق برای من خییلی سخت بود و روزهای سختی رو گذروندم اما تهش برای من قشنگ بود که مهم‌ترینش رسیدنم به آرامش بود آرامشی که هیچوقت نداشتمش…….و الانم شغلی دارم که عاشقشم و اینم هدایت خداوند بود بعد از اون اتفاق که منو هدایت کرد به سمت این کار تا استقلال مالی داشته باشم….. درسته کارم خییلی سخت بود و خیلی طول کشید تا حرفه ای بشم توی کارم اما اینم تهش قشنگه چون به هرحال آدم باید بهای هر چیزی رو پرداخت کنه منم بهاشو دادم…….

    خدایا شکرت برای همه چی …. میدونم که روزهای قشنگی در انتظارمه و منم سفت و سخت ادامه میدم تا به اوج موفقیتم برسم و یه روز خیلی نزدیک همه جا میگم که من دستم توی دست خداست که الان توی این موقعیت بزرگ وایسادم…..خدایا خییلی دوستت دارم …….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نانا مهدیان گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم

    سلام بر خانواده بزرگم در سایت

    سپاسگذار خداوندی هستم که همواره مرا هدایت می‌کند

    سپاسگذار خداوندی هستم که مرا با این استاد فرزانه و توحیدی آشنا کرد

    سپاسگذار خداوندی هستم که مرا به این سایت توحیدی هدایت کرد که همش افکار توحیدی وخالص در آن قرار دارد

    دیشب فایل را گوش دادم و دیدگاهم را نوشتم اما هرکاری کردم اختلال در ارسال می‌نوشت و نتوانستم جوابم را ارسال کنم با اینکه متن را کپی کردم اما صبح اشتباهی یک متن زیبا را دیدم در رابطه با خداوند و آرامش آن را کپی کردم یک دفعه متوجه شدم متن جوابم پاک شده قبلا خیلی ناراحت میشدم اما الان به خودم گفتم اشکالی نداره حتما یک درس یا خیری برای من داره .دیشب موقع خواب از خداوند هدایت خواستم چرا هنوز نتونستم قرارداد ببندم ( شغل من املاک است) و راستش گریه کردم و خوابیدم و صبح جوابم را فهمیدم که من هنوز ورودیهای ذهنم را کاملا کنترل نمیکنم و سوالهای خوبی از خودم نمیپرسم دیروز عصر در فایلی از استاد گوش دادم که می‌گفت از ذهنتون مرتب سوالهای خوب بپرسید ذهن ممکنه اول جوابی نداشته باشه اما به مرور که هی بپرسی شروع به پیدا کردن جواب و راه حل میکنه و این جواب سوال دیشبم بود خدایا شکرت .

    در این یکسال و چند روزی که عضو این خانواده بزرگ و صمیمی شدم خیلی افکار و احساسم عوض شده خیلی در آرامش هستم و توکلم به خدا بیشتر شده و پاسخ خیلی از سوالاتم را در اینجا پیدا کردم

    من هر روز و هر لحظه که بتوانم فایلهای استاد را گوش میدهم حتی بیشتر شبها موقع خواب میکسهایی که از صحبت‌های استاد دارم می‌گذاشتم و میخوابیدم تا در خواب هم فرکانس‌های خوبی به مغزم بفرستم چون اوایل ذهنم خیلی مقاومت میکردو نتیجه کم کم وارد شد طوری که الان در خواب با آیه هایی از قرآن که در روز مرتب تکرارمیکنم ، جالبه در خواب هم تکرار میکنم و در خواب به خودم میگم آرام باش و توکل کن به خدا همه چیز در زمان درستش اتفاق می افتد و صبح با حال خوبی بیدار میشوم که تمام اینها بخاطر لطف خداوند و بودن استاد و دوستانم در این سایت است خدایا شکرت .

    الان دوباره فایل جدید را گوش میدهم و جوابم را مینوسم خدایا شکرت .

    سوال= وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    جواب =

    اوایل خیلی ناراحت میشدم حتی وقتی میخواستم مهاجرت کنم میترسیدم و به خودم میگفتم مشتریهامو از دست میدهم اما الان دیگه هیچ مولفه ای را نگه نمیدارم بقول استاد کویر را نگه دارم بعد بخواهم برنج بکارم . به خودم میگم تغییر باعث میشه عضله تصمیم گیری را تقویت کنی و پیشرفت کنی و دریچه های جدیدی در زندگیم باز و شکوفا بشه .

    تمرین مرحله اول :

    چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟

    جواب =

    سالها پیش خانواده تصمیم به جابجایی محل سکونت را گرفتن ابتدا مخالفت را داشتیم چون ما مرکز شهر زندگی می‌کردیم و میگفتیم هر چی بخواهیم دور و برمون هست و خیلی راحتیم اما بعد از جابجایی به منطقه بالای شهر با محیط جدید آشنا شدیم و در مدت کوتاهی من ماشین خریدم و کلی وسایل زندگی را عوض کردیم و وسایل شیک و مدرن جایگزین کردیم و حتی با افرادی که وضعیت اقتصادی خوب و بالایی داشتن رفت و آمد کردیم و تاثیرات خیلی خوبی در زندگی کل خانواده داشت .

    تمرین مرحله دوم :

    برنامه ای قابل اجرا برای ” استقبال از تغییر” بریز و آگاهانه شروع به ایجاد یک سری تغییرات در روند روتین زندگی خود کن.

    جواب =

    من برای رفتن به سرکارم از اتوبوس استفاده می‌کردم معتقد بودم که مردم و خیابان‌ها را نگاه میکنم اما مترو همش زیر زمین هست و هیچ جایی رو نمیبینم و اصلا خوشم نمی آمد تا تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و با مترو برم متوجه شدم زودتر به محل کارم میرسم و تازه کلی هم خرید میکنم اونم با قیمت مناسب‌تر چون وقتی برای بازار رفتن نداشتم .

    یا مثلا بعضی وقتها از یک خیابان دیگه میرم و به خودم میگم ببینم این خیابان چی توش هست.

    مرحله سوم تمرین :

    یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود.

    جواب=

    تغییرات باعث میشه که چیزها و اتفاقات جدیدی را کشف و تجربه کنم و به آگاهی های من اضافه بشه.

    تغییرات باعث شکوفایی توانای های من میشه .

    تغییر باعث میشه خلاقیت در من رشد کنه .

    تغییر باعث میشه با افراد و موقعیت های جدید آشنا بشم .

    تغییر باعث میشه خودم را به ورژن بالاتری از خودم ارتقا بدم و قابلیت‌های بیشتری را پیدا کنم .

    تمرین مرحله چهارم :

    مورد اول :

    در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟

    جواب =

    ایجاد کسب و کار شخصی خودم ( زدن دفترکارم )

    چون در محیط کارم ذهنیت و باورهای منفی در رابطه با وضعیت بازار ملک وجود دارد و با عوض کردن محل کارم باز هم این افکار وجود دارد اما نه به نسبت محل کار قبلیم که البته اینم بخاطر اینه که روی باورهای خودم دارم کار میکنم خدایا شکرت

    مورد دوم :

    مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟

    جواب =

    زدن دفتر کار شخصی خودم .

    تلاش برای بستن قرارداد ملکی و بدست آوردن مبِلغی که بتوانم ملکی را اجاره کنم

    مورد سوم :

    با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟

    جواب =

    تصمیم گرفتم هیچ مؤلفه محدود کننده ای را نچسبم به قول استاد کویر را نگه دارم و بخواهم برنج بکارم . دنبال راهکارها و ایده های جدید برای پیشرفت در کارم باشم مثلا ایجاد سایت در حوزه کاری خودم که اون هم دیشب از فایلهای استاد الهام گرفتم چون قصد مهاجرت دارم و مردم خیلی از کشورها از طریق سایت دنبال ملک هستن پس اول تو ایران شروع میکنم تا خوب یاد بگیرم تا وقتی مهاجرت کردم بتونم آن را بخوبی اجرا کنم البته در اینستاگرام پیج دارم وقتی متوجه شدم که خود بخود تو پیجهای دیگه بیخودی پرسه میزنم دیگه وارد اینستاگرام نمیشم شاید در ماه کمتر از 5 دقیقه و یکسال هست که اصلا تلویزیون روشن نمیکنم مگه اینکه جایی مهمان باشم و به ناچار میبینم که البته مهمانی خیلی کم میرم و بیشتر دوست دارم در خانه ام تنها باشم و روی باورهای خودم کار کنم و یا وقتی مهمان دارم و اون دوست داره تلویزیون تماشا کنه . در کل وارد شبکه های اجتماعی نمی‌شوم بجز 2 کانال تلگرام که یکی کانال خود استاد عباسمنش و یکی هم کانالی که قسمت‌هایی از فایلهای استاد و میکسهایی از صحبت‌های استاد را می‌گذارد و من گوش میدهم.

    از استاد عزیزم سپاسگذارم که این فایلهای رایگان را با این پرسش های بی‌نظیر و تمرین برایمان می‌گذارد تا بهتر و بیشتر روی خودمان کار کنیم و خودمان را بهتر بشناسیم و در خودمان کنکاش کنیم تا هم ترمزهای ذهنمان را پیدا کنیم و هم قسمت‌های کشف نشده خودمان را کشف کنیم .

    استاد گرامی از شما بسیار سپاسگذارم که همواره به ما آگاهی های توحیدی میدهی و ما را بیشتر با خداوند و قوانینش آگاه میسازی .

    خداوند به شما و کل خانواده بزرگ عباسمنش سلامتی و نعمت و برکت بدهد .

    هر لحظه از خداوند سپاسگذارم که مرا هدایت می‌کند به سمت باورهای توحیدی

    همگی در پناه خداوند یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سیمین منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی عزیزان و همراهان گرامی

    خدا رو شاکرم که دراین مسیر سراسر عشق و آرامش و نور هستم و به یاری خدا و دستان پر مهرش مانند کودکی نوپا راه رفتن آموختم ،زمین خوردم ، زخمی شدم ، ولی کم نیاوردم و ادامه دادم و خسته نشدم ، چون میدونستم اگر راه رفتن یاد نگیرم زندگی بسیاااارررر سخت میشه ، و حالا هنوز هم با گرفتن دستم به دیوار و آهسته قدم برداشتن دارم حرکت میکنم و مطمئنم که تا دویدن و رسیدن راهی نیست که حقیقتا مسیر رسیدن به خواسته ، خود مقصد هست .

    خدایا شکرت

    فایل چهارم از دوره ی پر کاربرد و رایگان( ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده)

    هدیه استادِ جان به من و همه ی دوستان همراه

    اما جواب سوال:

    من قبلاً و در سنین پایینتر ، خیلی سخت‌تر با تغییرات کنار میومدم، مثل تغییر معلم و یا جدا شدن کلاسم از دوستان صمیمی ، یا جدا شدن مدرسه ام از خواهرم و… و همش سعی داشتم با تلاش فیزیکی زیاد درستش کنم ولی اکثرا نمیشد و ولی کمی که بزرگتر شدم و دیدم که تغییرات خیلی هم سخت و بد نیستند بهتر و راحتتر پذیرفتم و تغییر شهر محل سکونت مون و تغییر دوستان و همکلاسی‌ها و محله و همسایه ها و … برام قابل پذیرش بود و میگفتم که با افراد جدیدی آشنا میشم و زندگی در شهر جدید و با آدمهای جدید رو تجربه میکنم و چیزهای بیشتری یاد میگیرم ، شهر جدیدی رو میبینم و … و حتی خیلی از اوقات خودم اقدام به ایجاد تغییرات میکردم ، مثلا وقتی که وارد دوره دبیرستان شدیم همه ی دوستان صمیمی من به یک مدرسه رفتند و از من هم خیلی خواستن که همونجا برم ، ولی من با اینکه دوست داشتم و مسیرش هم نزدیکتر بود ولی نرفتم چون میدونستم که مدرسه ی مورد نظر من بهتره و همین طور هم بود و همه چیزش بهتر بود و یا در تغییر شهر محل سکونت و یا شغل، بعد از ازدواجم که بارها با توجه به شرایط به راحتی و باور به خیر بودن واینکه حتما برای زندگیمون بهتره از هر نظر مهاجرت کردیم و حقیقتاااا عالی بود هر بار برامون.

    و حالا که با آموزشهای استاد آشنا شدم سعی میکنم آگاهانه با همه ی وجودم از تغییرات استقبال کنم و حتی تغییراتی را خودم ایجاد کنم که لازم هستن در هر زمینه ای.

    و اما جواب تمرین:

    مرحله ی اول

    همون‌طور که گفتم من در زمان تحصیلم با تغییر معلم و تغییر کلاسم که از. دوستانم جدا میشدم مخالف بودم ولی بعد از ایجاد تغییرات متوجه شدم که اصلا اینطور که من سخت و طاقت فرسا جلوه اش داده بودم نبود و حتی خیلیییی بهتر بود و باعث شد دایره ی روابط من گسترده تر بشه و بتونم بپذیرم که با تغییر کنار بیام و منتظر نتایج خوب باشم.

    من در کودکی بعضی غذاها رو بدون امتحان کردم نمی‌خوردم و یکبار با اصرار خواهرم خوردم و متوجه شدم که تا حالا چه چیزی رو از دست دادم، و از اون موقع برای غذای جدید مقاومت ندارم و امتحان میکنم.

    مهاجرت ما در کودکی به شهر دیگه در جنوب ایران باعث شد با کلی آدمهای خوب و نازنین و مهربان و خونگرم که واقعا احساس می‌کردیم که یک خانواده هستیم ، دوست و آشنا بشم و کلی خوبی یاد بگیرم و خاطرات عالی برام بمونه.

    و…

    مرحله دوم:

    من آگاهانه تغییرات زیادی را در شخصیتم ایجاد کردم و در سبک زندگیم

    در رفتارم با فرزندانم

    در برنامه های روزانه ام

    و مهمترین تغییر این بوده که سعی دارم هر کاری رو با هدایت خدا انجام بدم و خیلی خوب بوده و لذت و آرامش داره.

    تغییر دکور خونه رو هر چند وقت انجام میدم

    سعی میکنم غذاها و کیکها و طعم های جدید رو امتحان کنم

    عاشق مهاجرت هستم به هر شکلی و‌کلا از یک جا موندن و به یک سبک ثابت زندگی کردن و به قول استاد به یک روال ثابت رسیدن خسته میشم و دوست دارم هرروز تغییراتی رو ایجاد کنم.

    مرحله ی سوم:

    عبارت تاکیدی

    من با تغییر کردن بزرگتر و جسورتر میشم.

    من با تغییر کردن میتونم به خواسته هام برسم.

    من با تغییر کردن طبق قانون جهان که براساس تغییر هست عمل کرده و نتیجه میگیرم.

    من تغییر را دوست دارم چون همیشه نتیجه ی خوبی برام داشته.

    من دوست دارم تغییر کنم چون راکد ماندن باعث گندیده شدم من میشود.

    من از تغییر لذت میبرم چون دنیای جدیدی رو تجربه میکنم.

    من می‌دونم که خدا در پس تغییرات منو به خیر بزرگی میرسونه.

    و تغییراتی که برای انجامش برنامه دارم:

    بازی روزانه با فرزندانم

    یادگیری زبان انگلیسی

    ایجاد شغل خانگی برای خودم و …

    بسیار سپاسگزارم از استاد مهربانم که با این همه آگاهی که با عشق و سخاوت در اختیار ما میزارن باعث موفقیت و حال خوب و آرامش هر لحظه ی ما میشن.

    براتون از خدای مهربان بالاترین و بهترین درجات موفقیت و ثروت و توحید و سلامتی و عشق و بهترینها رو خواستارم.

    استاد جان عاشقتم

    در پناه خدا پاینده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ارمان مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 3880 روز

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    من رفتم برای مصاحبه برای استخدام در بانک برای انجام تعمیرات چاپگر و … …ذهنم نمیتونه قبول کنه برای یکی دیگه کار کنم یا صبح زود پاشم نجواها شروع کردن که منو منصرف کنه ولی من به خودم میگم این شروع تازه است برای تو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1704 روز

    الهی شکر که این قسمت فوقالعاده رو قراره گوش کنم ! استاد یکم که فکر کردم دیدم من واقعا تو مبحث تغییر و انعطاف پذیری خوبم . چون از بچگی چندین بار مدرسم عوض شد مهاجرت کردیم درکل اوکیه برام تغییر . ولی تغییر ذهنی یکم چالش برانگیزه بااینکه باز خیلی سریع انجامش میدم یعنی یه طرز فکری یه ایده ای رو تغییر میدم و اون قبلیه مثل یه اعتیاد دوباره منو میخواد بکشونه سمت خودش . چیزی که هس اینه که درسته من فکر میکنم خوبم و نتیجم هم اینو نشون میده ولی شایدم نباشم ! یعنی ذهنم میگه خب بابا تو که مشکلی نداری ول کن فایلو بیخودی وقتتو نزار این جلسه واسه تو نیس ولی این یه تلس . مشتاقانه دوست دارم برم سراغ ادامه فایل تا ببینم چی برداشت میکنم ! الهی به امیدت.

    تمرین : استاد دیدی گفتم تله بود ! موضوع این جلسه دقیقا اونیه که اران باهاش سر و کله میزنم : ما زنده به انیم که ارام نگیریم موجیم که اسودگی ما عدم ماست . یکی از باگ های من که خیلی ازش ضربه خوردم اینه که من میام توی مسیر درست و وقتی شرایط خوب میشه ، دیگه تغییر نمیکنم دیگه قدما و اکتشافامو ادامه نمیدم و مثل نوکیا سقوط میکنم . درصورتی که تغییر نعمته واسه من موفقیت یعنی پیشروی یعنی تغییر و بهبود ! یادمه دو سال پیش من خواستم برم خصوصی زبان بخونم و وابستگی هایی بود که دوستات چی ولی من بهاشو پرداخت کردم و با اینکه خصوصی خیلی خیلی اولاش سخت بود ولی اداپت کردم خودمو و چقدر رشد کردم همون تغییر باعث معلم شدن من و پیشرفتم توی زبان انگلیسی شدش همون تغییر کلی دوستا و موقعیت های عالی واسم ایجاد کرد اصن یه دنیا نعمت شد واسه من . یا وقتی که تصمیم های نگرفتم افکت میزاشتن روی زندگیم و نمراتم ضعیف بود ، من گفتم کمالگرایی رو به بهبودگرایی تغییر میدم و قدم اینشکلی برمیدارم دیگه اون شیوه جواب نمیده و نتیجم هم عالی شدش ! یا وقتی دیدم در ذهن من رابطه به جنس مخالف مساویه با شکست مساویه با دور شدن از خدا و موفقیت و همزمان رابطه هم دوست دارم و این دو باهم نمیگنجن ! من گفتم با روزی یک مثال با روزی یک کامنت مطالعه کردن میام تغییرش میدم چرا کویر رو نگه دارم ؟! و نه تنها ایمانم الان بیشتره بلکه چه با جنس مخالف و چه موافق اصن ارتباطم به شدت قوی شده نمیدونم در ادامه چه نتایجی میاد ولی الان درک دارم میکنم که هرکجا موفقیتی بوده صحبت تغییرم بوده هرکجا ثابت موندم هوا برم داشت ، با مخ زمین خوردم .

    تغییری که میخوام اعمال کنم ، اینه که از یوتوب شروع کنم چیز یادگرفتن . یعنی من چسبیدم به همون متد کتاب و استاد شاگردی که 12 سال دیدمش از خودم و بقیه از روز اول مدرسه ولی دیگه بسه . با روزی پنج دقیقه ده دقیقه ویدیو زبان شروع میکنم . دومی ، خوردن سبزیجات مخصوصا کاهو هس . من رژیم غذاییم خیلی محدوده یعنی همیشه دارم یسری غذاهارو میخورم و اصن حواسم نیس به این چرخه . میخوام با سه تا قاشق یا سه تا برگ کاهو شروع کنم اصن نیازی نیس چیز عجیبی باشه مهم این تغییرس .

    استاد من خودم فهمیدم که هرچی داره میره جلو ، خواسته هام هم بزرگتر و بیشتر میشن و من باورهام بسیار ایراد داره تو زمینه پول . پول میاد پول رو میسازم ولی باز جیبم خالی میشه انگار طاقت ندارم پول کنار خودم نگه دارم (: ولی ذهنم هی منو پرت میکنه هی دور میشم یکی از بهانه هاشم این بود که نه خدا به موقع اجازه میده و میخواد تو رو باورهات کار کنی الان نمیزاره الان واست نمیخواد پول رو درصورتی که اصن نگاه من به خدا اشتباه بود و نتیجش باعث شد برم سراغ بیشتر شناختن خداوند با فایلای سایت و فهمیدم که اقا من انتخاب میکنم و میرم تو دلش همش تجربس همش خیره هیچ چیز بدی وجود نداره حتی اون هدفی هم که بهش رسیدم دوست نداشته باشم یا اونموقع ارتباط نگیرم ، کلی تجربه و انرژی و اعتماد به نفسش کمک میکنه واسه اهداف واقعیم که میخوامشون ! امروز خداوند اصن هدایتم کرد به صحبت با دوستانم و یکیشون واقعا باورهاش راجع به مسائل مالی خیلی خوبه و نتیجشم همینو میگه و کلی حرف زدیم و قشنگ اون باور هارو فهمیدم و هی میگفتم الله و اکبر استاد اینو گفته بودا استاد اینو توضیح داده بودا ! و حتما نیازیم ندارم الان برم سراغ روانشناسی ثروت ها هرچند دوست دارم بلکه همین فایلای روی سایت شاهکارن واسه شروع ! هیچ سایتی اینجوری هدیه نمیده به کاربراش الهی شکرت که اینجا هستم . خداجونم تو هدایتم میکنی میدونم استاد یکی از دستای تو هست من از استاد ممنونم ولی سپاسگزاری اصلیم از تو هست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه دوستان عزیزم

    تمرین

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    بعضی وقت ها وقتی این تغییرات پیش میاد حالم بد میشه و افکارم بهم می‌ریزه اما خیلی زود برمی‌گردم به مسیر اصلی

    اما توی این یک سالی که از زندگیم گذشت خیلی خوب و زیبا از تغییرات استقبال کردم و به خودم افتخار کردم و به خودم گفتم آفرین جواد دمت گرم ازت ممنونم که چنین حرکت کردی و الان این همه رشد و پیشرفت و تجربه های زیاد بدست آوردی که اگر حرکت نمی‌کردی الان به این همه رشد و موفقیت نمیرسیدی و چقدر الان خوشحال تر هستم از تصمیماتی که گرفتم و خدای بزرگ کمکم کرد و توی این مسیر کلی چیزهای جدید یادگرفتم و کلی قوی تر شدم

    مثل مهاجرت تک و تنها

    مثل توکل کردن به خدای بزرگ

    مثل حرکت کردن و دنبال خونه گشتن و بهش رسیدن

    مثل کار پیداکردن توی شهر غریب

    مثل استاد شدن با آدم های جدید

    مثل زندگی کردن و ارتباط های جدید ساختن

    مثل مسافرت های کاری زیبا

    مثل گشتن شهرهای دیگه بدون هزینه خاصی

    مثل گرفتن کارهایی از استادم و انجام دادنشون با اینکه خیلی میترسیدم و کلی نجوا هم داشتم اما الان واقعا ممنونم از خدا که کمکم کرد توی این همه مسیر که اینقدر از سال قبلم موفق‌تر شدم خدایا شکرت

    مرحله اول تمرین

    چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟

    مثلا همین مهاجرت که خیلی ترس. و نگرانی داشتم و کلی هم ما امیدی همراه داشت اما حرکت کردم و خدا هم همه جوره هوام رو داشت

    مثل توی اصفهان کار پیدا کردم اما بعد از مدتی قلبم بهم گفت که جای تو اینجا نیست و با اینکه باز هم میترسیدم اما اومدم بیرون و خدا هم خیلی خوشگل به کار مورد علاقه ام اومدم و الان هم هستم و چقدر رازی هستم از این تصمیماتم

    مرحله دوم

    من هر روز صبح زود بیدار میشم اما تنبلی میکنم و دلم میخواد برم پیاده‌روی صبح زود که باید عملیش کنم

    دوم اینکه تولید محتوای خوب برای پیجم

    که باید تمرین کنم و ادامه بدم

    مرحله سوم

    یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود.

    من قدرت تغییر زندگیم رو دارم در همه جوانب

    خدا همه جوره حواسش بهم بوده و هست

    خدا همیشه هدایت و حمایتم کرده و می‌کنه

    خداوند قاب آدم ها رو نرم می‌کنه برام

    من توانایی بهتر کردن زندگیم رو دارم

    من خالق زندگی خودم هستم

    من حرکت میکنم و خدا هم توی مسیر آدم ها رو سر راهم میاره

    مرحله چهارم

    مورد 1: در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟

    تولید محتوای خوب و شروع کردن با همون چیزی که دارم و هستم

    مورد 2 : مورد یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟

    باید حداقل هفته ای یکدونه پست بذارم و تولید کنم

    مورد سوم :

    توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟

    اینکه اگر اتفاق تازه ای برام افتاد بهم نریزم و سعی کنم خودم رو و ذهنم رو آرام کنم و از اون تغییر استقبال کنم که قطعا برای من خوب هست و الخیر فی ما وقعه هست

    خیلی خوشحال هستم که توی این سایت الهی هستم و خیلی پیشرفت کردم و همش ممنون خدای بزرگ هستم و سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل های عالی

    خدا حفظتون کنه

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    لایق بهترین ها گفته:
    مدت عضویت: 2431 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد و خانم شایسته مهربانم

    من زهرا هستم.

    وای استاد عزیزم، چقدر دوست داشتم بیام تمرکز کنم و برای این فایل کامنت بنویسم. ولی تا همین الان مشغول اماده شدن برای میتینگ با استادم بودم و حالا که تمام شد با یک آرامش بی نهایت اومدم تا بنویسم.

    خیلی دوستون دارم استاد عزیزم…

    استاد من هر بار تغییری تو زندگیم رخ میده؛ اولش به هم میریزم. وقتی عقد کردم خیلی دیر تونستم خانواده همسرم رو بپذیرم. وقتی اومدم امریکا تا چندین ماه برام سخت بود. وقتی اومدیم این شهر جدید تو نیویورک برام سخت بود یک ماه اولش.

    یادم میاد کلاس اول دبستان بودم. امتحانای خرداد رو که دادیم من نشسته بودم رو سکو تو حال خودم بودم. یهو معلممون اومد صدام زد: زهراااااااا… و یه سیلی آبدار زد تو گوشم. چرا املات رو 18 شدی. من تا چند لحظه تو شوک بودم. حتی بعدش هم هنگ بودم. که واقعا باید بخاطر نمره 18 کتک بخورم؟؟؟!!! انگار تو همون حالت بچگی آگاه بودم که نه نمره نه سیلی معلم ربطی بمن ندارن و من ارزشمندم با همه اینها.

    ولی تو همون حالت بچگی، تابستون چهار هفته پشت سر هم میرفتم خونه یکی از اقواممون که دو کوچه اونورتر ما بود و میگفتم پسرتون امتحاناش تمام نشده که کتاباشو بدین بمن. و اون تابستون من درسای سال بعدمو خوندم و از همون سال تا همین حالا من هر روز و هر سال از نظر تحصیلی موفقتر شدم.

    من با اون کتک معلم، تحلیل نکردم که بی ارزشم. من مطمئن بودم که ارزشمندم. ولی خواستم که دیگه همیشه تو درس بدرخشم. حتی انگیزم این نبود که این معلمه منو تحقیر کرد حالا نشونش میدم. هیچکدوم از اینا انگیزه من نبود. بچه بودم و عزت نفس داشتم. به صورت طبیعی میل به پیشرفت توی من وجود داشت.

    حالا بیست سال از اون روز میگذره و تو این سالها خیلی وقتها خودم به استقبال تغییر نرفتم تا فشارهای جهان هستی بیشتر شدن. و حتی گاهی انگشت اشارم رو گرفتم به سوی دیگران که دیگران باید تغییر کنن. من کارم درسته!! و همیشه بعدش متوجه شدم جهان اشتباه نمیکنه و اونی که باید تغییر کنه من هستم.

    استاد من این چند سال اخیر اینقدر دربرابر تغییر مقاومت میکردم که همیشه انگیزه من از تضادها به وجود میومد. وقتی میخواستم بیام امریکا حقوق خیلی خوبی تو ایران داشتم. کارم انلاین بود و خیلی کار ساده ای بود. اون شوق لازم رو برای مهاجرت نداشتم. و این قضیه رو هی کشش میدادم. که تمرکز کنم و این پروسه رو انجام بدم. تا اینکه عقد کردم و تو دوران عقدم اذیت شدم. اون موقع من انگیزه گرفتم گفتم من هرجور شده میرم از اینجا و از ادمهایی که اذیتم میکنن یا بهم بی احترامی میکنن دور میشم. و همین هم شد. این فرکانس قوی، این انگیزه ای که در اثر تضاد شدید درون من به وجود اومد؛ باعث شد من صدای شکستن هر مقاومتی که توی ذهنم بود رو بشنوم. اگه قبلا ذهنم میگفت { زبانت هنوز عالی نیست/ اگر از پس پروژه ها برنیای چی} اینها همه خاموش شدند و من میگفتم من فقط باید برم. من یه راه بیشتر ندارم اونم مهاجرته.

    برای ازدواجم، من از خداوند هدایت طلبیدم و خداوند هفت بار برام نشونه فرستاد که ایشون مناسب شما هست. و من بخاطر هدایت خداوند با وجود تمام مقاومتهای ذهنیم و با وجود اون اعتماد به نفس و عزت نفس داغون گفتم من باید به هدایت خداوند عمل کنم اگر میخوام موفق باشم. و تمام اون مقاومتهای ذهنیم شکست.

    یا استاد برای احساس ارزشمندی. من رفتارهام و از خودگذشتگی هام و نگرانیهام برای بقیه و دایه دلسوزتر از مادر بودنم، همشون نشون میدادن من احساس بی لیاقتی میکنم. ولی مگه من میپذیرفتم اینا رو. اینقدر تضاد ها زیاد شدن تا من دوره احساس لیاقتو خریدم و اونوقت فهمیدم خانه از اساس خراب است. کاش من اینقدر مقاومت نداشتم در برابر تغییر.

    انگار همینطوری نمیرم به استقبال تغییر تا یه اتفاقی بیفته. اخیرا اومدم گفتم دیگه تصاد نمیخوام تو زندگیم. یادم اومد یه دوستی داشتم دوران دانشگاه خیلی پولدار بودن ولی دختره اینقدر درس میخوند. تو دلم میگفتم اخه این که همه چی داره چرا درس میخونه؟!!!. فکر میکردم حتما باید یه تضادی یه مشکلی باشه تا تلاش کنه ادم و حرکت کنه. بعد دیدم خانم شایسته عزیزم تو یه مقاله ای نوشته بودن که انسان به صورت طبیعی میل به پیشرفت داره .و اگر شما دنبال پیشرفت نیستی یعنی عزت نفس نداری! اون موقع فهمیدم و بارها با خودم تکرار کردم که دیگه نمیخوام انگیزم رو از تضادها بگیرم. من لایق پیشرفت هستم. حتی وقتی شرایط عالیه من باید دنبال پیشرفت باشم. و این چند ماه این دیدگاه بهم کمک کرده.

    بریم ادامه فایل استاد یکی یه دونم:

    استاد واقعا درست میگید. تو فایل ما از تغییر دیگران ناتوانیم شما میگید که بابا عبرت بگیرید از اتفاقات جهان. من چندین و چندین مثال از ادمهای اطرافم برای خودم زدم که نه تنها به استقبال تغییر نرفتن بلکه حتی دربرابر تغییر به شدت مقاومت کردن و رشد نکردن. و اوضاعشون هر روز بدتر و بدتر شد. من به خودم گفتم باید از زندگی خودم و از زندگی دیگران عبرت بگیرم.

    استاد از وقتی تصمیم گرفتن داوطلبانه برم به استقبال تغییر؛ خداوند چقدر هدایتم کرد. خدایا هزار بار شکرت…بهم یاداوری کرد که فرقی نداره بگی دولت کشور یا بگی دلار یا بگی همسرم یا خانواده همسرم… هر چی بگی داری احساس قربانی بودن میکنی و این احساس بد باعث میشه احاطه بشی با اتفاقات بد بیشتر. یادم اورد که بچه بودم هیچکدوم از این احساسات رو نداشتم و وقتی هدفی داشتم اصلا مانعی نمیدیدم. فقط میرفتم جلو و به دستش میاوردم.

    یادم اورد که بارها رو بسپارم بهش و اجازه بدم کارها رو انجام بده برام و بهش بیشتر اعتماد کنم و به زوربازوی خودم تکیه نکنم. یادم اورد که باید سپاسگزارتر باشم. و بهم گفت که باید گوشام کر باشن وقتی که دیگران میخوان چیزی خلاف وعده های خداوند رو بمن بگن. استاد قبلاها چقدر حساس بودم که همسرم از کسی تعریف کنه تو دلم میگفتم بابا این طرف نصف مهارت منو نداره چطوریه که همسرم داره ازش بت میسازه! فکر میکردم حتما من تواناییهای خودمو قبول ندارم که اینطور میشه. بعد دیدم نه اونقدر هم تو این قضیه بد نیستم. چون وقتی نشستم موفقیت هامو نوشتم دیدم بالای 150 تا فقط رتبه و لوح تقدیر نوشتم. به خودم گفتم اینها همه فکت هستند برای ذهن من. و واقعا من خیلی از کارها رو نمیگم فلانی تونسته فلانی تواناییش بیشتره بلکه باور دارم منم میتونم. پس این قضیه که همسرم از تواناییهای کم دیگران اینقدر زیاد تعریف میکنه و تازه منم حسم بد میشه چیه. چسبیدم که باید این قضیه رو درون خودم ریشه ای حل کنم. چون من نمیتونم احساس بد رو با خودم حمل کنم از روزی به روز دیگر. بعد طی کالبدشکافی ذهنم و مشورت با خداوند، کاشف به عمل اومد که من نیازمند توجه دیگران هستم و به خاطر توانایی ها و موفقیتهای اون طرف نیست که حسم بد میشه بلکه چون اون طرف تونسته توجه بقیه رو به خودش جلب کنه حسم بد میشد. اینو کی فهمیدم وقتی که از خداوند پرسیدم چه جمله تاکیدی رو به خودم بگم که خیلی بهم کمک کنه و اون گفت به خودت بگو :”تو بهترینی”. منم به فکر فرو رفتم که چرا خدا نگفت بگو “من بهترینم”. و فهمیدم خدا میخواد من نیازم به تایید و توجه دیگران رو خودم برطرف کنم. و راهش اینه که با شناسه “تو” بگم و اینطور خودم رو پر و بی نیاز از غیر کنم. قربون خدای مهربونم برم.

    پس من آگاهانه باید به برم و تغییرات رو ایجاد کنم. استاد دقیقا ما میدونیم چه تغییراتی رو باید انجام بدیم. حداقل من که کامل میدونم. هر تغییری رخ میده یه خیرتی توش هست.

    استاد خیلی دوستون دارم… واقعا تحسینتون میکنم. شما یه الگوی فوق العاده اید برای من. استاد خیلی دوست دارم ببینمتون.

    در پناه خدا باشید استاد و خانم شایسته عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا چگینی گفته:
    مدت عضویت: 1196 روز

    به نام خدایی که هر آنچه دارم از آن اوست

    درود بر استاید عزیز و همه دوستان گرامی

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    خدا را شکر هر تغییر رو به عنوان یک عامل برای تنوع و خارج شدن از روزمرگی زندگیم خیلی سریع قبول می‌کنم و معمولاً انرژی مثبتی به اون تغییر میدم و اون رو یک فرصت برای بهتر زندگی کردن و کسب تجربه‌های جدید میدانم. اما متاسفانه زیاد عملگرا نیستم و از فرصت‌هایی که آن تغییر در اختیارم می‌گذارد استفاده درستی نمی‌برم. یعنی با همه تغییرات چه مثبت چه منفی سازگار می‌شوم . اگه تغییر منفی باشه تلاش زیادی برای عوض کردن شرایط نمیکنم یعنی خیلی سریع همه چیز را می پذیرم و یه جورایی بیخیال و نظاره گر هستم. خودم بعضی مواقع ناراحت میشم که نتونستم فرصتی که در اختیارم قرار گرفته را درست مدیریت کنم اما در کل در مورد این قضیه خیلی زود احساس خوب بر بد غالب می‌شه و اهمیتش از بین میره.

    چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟

    شاید بزرگترین تغییری که مقاومت زیادی در مقابل آن داشتم قبولی در دانشگاه در رشته‌ای بود که به خاطر اشتباه در زدن کد رشته شهری قبول شدم که راه خیلی دور بود و مجبور بودم از خانواده دور شوم وقتی که فهمیدم چندین روز گریه و زاری کردم (البته به این خاطر که شاید پدرم اجازه نده من برم) ولی در نهایت با شک و نگرانی برای ادامه تحصیل به آن شهر رفتم. اما نتیجه ان بسیار عالی بود. باعث شد من واقعا از نظر شخصیتی رشد کنم , بر خیلی از ترسهایم غلبه کنم, خودم را بهتر بشناسم‌, وابستگی ام به خانواده از بین رفت بگونه ای که بعد از آن بسیار بسیار مستقل شدم و در انتخاب‌هایم آزادی عمل پیدا کردم. دوستان خوبی پیدا کردم و با فرهنگی متفاوت آشنا شدم که تجربیاتی بینظیر برایم داشت. و اکنون که چندین سال از آن سال ها گذشته واقعاً خدا را شکرگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار داد که بهترین سال‌ها و تجربیات زندگیم را در آن هدایت تجربه کنم. بسیار بسیار بسیار دوران شیرینی بود.

    برنامه ای قابل اجرا برای ” استقبال از تغییر”:

    باید از دم دست ترین و ساده ترین کارها این تغییرات کوچک را شروع کنم تا برای ذهنم این تغییرات خوشایند باشد.

    مثلا برای امروز تصمیم گرفتم که برای مرتب کردن کابینت های اشپزخانه جای بعضی از وسایل را تغییر بدم

    امروز که برای خرید اول ماه منزل اقدام میکنم از برندهای دیگر مواد غدایی و بهداشتی که تابحال امتحان نکردم هم خرید کنم و مثل همیشه لیست تکراری نباشد

    این ماه به یک ارایشگاه جدید بروم و رنگ موهایم را برای تنوع تغییر بدهم

    خیلی از لباس ها, وسایل و مخصوصا اسباب بازی های بچه ها که دیگه هیجانی براشون نداره درو بریزم تا نظم خانه بیشتر شود.

    یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت

    خداوند خیر مطلق است. او مالک همه چیز است و هر تغییری که برای من پیش آید حتماً خیر و برکتی در آن است.

    من عاشق تغییر و تنوع ام و همیشه بهترین ها در پی هر تحولی است.

    تغییر باعث گسترش جهان و رسیدن من به خواسته‌هایم می‌شود.

    یک گیاه، یک جانور هر لحظه در تکاپو و تغییر برای بهتر زندگی کردن است بعد من اشرف مخلوقات باید بشینم و تکرارها را تحمل کنم!!!

    در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟ چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟

    تغییر محل زندگی و مهاجرت از کرج به تهران که محل کار همسرم می باشد. زمان زیادی است که می‌خواهیم این کار را انجام دهیم ولی هر سال از ترس اینکه نتوانیم از عهده‌اش بر بیاییم به سال بعد موکول می‌کنیم.

    باید وارد ترس هایم شوم. فکری که همیشه داشتم این بود که سال اول برای اجاره خانه ما مشکل نداریم اما سال بعد چکار کنیم؟ که از آموزش های استاد یاد گرفتم ما باید قدم اول را برداریم . خداوند خودش ما را برای قدم های بعدی هدایت خواهد کرد و هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت.

    بعضی وقت ها فکر میکنم خیلی مشرک و بی ایمانم که این همه ترس دارم. یاد گرفتم شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی. که باعث نگرانی ، اضطراب و ترس و …می شود که من الا ماشالله فول هستم. واقعا تحسین میکنم دوستانی را که با دست خالی اما اعتماد و ایمان قوی مهاجرت میکنن و پا در دل ترس ها می گذارن. خدایا همه ما را به بهترین مسیرها هدایت بفرما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سید عظیم بساطیان گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    بنام تک فرمانروای کل کیهان ”

    استاد سلام ”

    دوستان سلام ”

    حالتون چطوره ”

    امیدوارم عالی باشید ”

    استاد در مورد تغییر گفتید. اگر صادقانه بگم در مورد کار و زندگی خودم سعی میکنم زود به خود بیام . و به خودم یه، تکون بدم .

    من در رشته ی حسابداری قبول شدم و چون علاقه نداشتم بعد از یک ترم انصراف دادم و رفتم خدمت سربازی و بعد از خدمت اومدم و اومدم توی رشته برق قدرت که خیلی علاقه داشتم. و ادامه دادم. این یک تغییر بزرگ برای من بود .و همه میگفتن پسر تو دیوانه ای. و با شدت مخالفت خانواده روبه رو شدم .

    تا اینکه بعداز درس و مشق و خدمت سربازی.

    به پیشنهاد دوستی یک مغازه سوپر مارکت (البته در حد خوب و بزرگ ) زدیم.

    ولی باز منو راضی نمیکرد . و چیزی درون من میگفت این شغل تو نیست. چون منم رشته ی برق رو دوست داشتم. و علاقه داشتم کارهای بزرگ رو انجام بدم.

    و از درون یکی میگفت این کار تو .هر کسی می تونه انجام بده . از یک بچه گرفته تا برو بالاتر …. بعد یکسال و نیم

    مغازه رو جمع کردم. و مهاجرت کردم سمت تهران .

    نه کسی رو میشناختم و نه کسی بهم کار میداد. تا اینکه خداوند هدایت کرد و با یک شخصی آشنا شدم به صورت اتفاقی و اولین کارمو توی تهران که 24 واحد بود شروع کردم و ادامه ی ماجرا و اینم یک تغییر بود که خودم رفتم استقبالش ”

    (الان خدا رو شکر الان رسیده 330 واحد و بلوک های 700واحدی )

    ولی یک مورد که واقعا نتونستم بپذیرم این بود که یک شاگرد داشتم که انسان درستی و پاک و بی نظیر که چهار سال باهام بود و بهش عادت کرده بودم . دیدم

    گفت من دیگه نمی تونم بیام.

    منم خیلی ناراحت شدم و چون باورهای محدود زیادی داشتم. بالای سه یا چهار ماه من هی زنگ میزدم و اصرار میکردم پیشم بمون و کار کن …

    خودم تنها ادامه دادم ….

    تا اینکه دوستی منو راهنمایی کرد و گفت

    نگاه کن اونم برای خودش میخاد کار کنه چرا این همه اصرار میکنی ”

    نمیشه که تا آخر عمرش شاگرد شما باشه ”

    اون خودش دیگه می تونه کارهای بزرگ انجام بده و …..

    خلاصه دوستمون رفت و ما موندیم تنها ”

    الان فکر کنم اصفهانه و برای خودش پیمانکار بزرگی شده ”

    هر کجا هستن موفق باشن ”

    تااینکه استاد با همکاری آشنا شدم و جریان رو بهش گفتم .که من کارگر میخام و یک شاگرد خوب و انسان سالمی باشه.

    و ..

    این دوستمون یک نفر رو به هم معرفی کرد. و با هاش تماس گرفتم و قبول کرد و همدیگر رو دیدیم.

    اتفاقا از اون شاگردم بهتر بود. و تو ی کار خیلی بهم کمک کرد. و چون وسیله نقلیه هم داشت و منو می رسوند و کلی کارهای دیگه برام انجام میداد.

    میخام دوستان اینو بگم نباید بترسیم. اگر کسی رفت همکاری، دوستی، معلمی ”

    مطمئن باش بهترش میاد . و همش خیره.

    فقط و فقط باید به خدا اعتماد کرد .

    شاید اولش یه کم سخته ولی کم کم عادت میکنی.

    استاد قبل از آشنایی شما ” شاید یه کم

    تغییر برام سخت بود . ولی الان دیگه با آغوش باز می پذیرم ”

    البته تغییرات زیادی داشتم . چالش های زیادی که خدا رو شکر ازشون درس گرفتم.

    و تجربه کسب کردم .

    سپاسگزارم استاد بی نظیر ”

    که این فایل ها باعث میشه خودتو بیشتر بشناسی و به درونت بیشتر پی ببری”

    درپناه الله باشید “

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: