پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم جانم

    سلام به همه دوستانم

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    الگوی تکراری که اغلب در روابطم با دیگران پیش اومده.این هست که وقتی بایه فردی درحال صحبت هستم احساس میکنم اون فرد خیلی بهم احترام میزاره واحساس میکنم با جون ودل داره به حرفهام توجه میکنه ولی درهمون لحظه اگه نفر سومی واردجمعمون بشه اون فرد دیه به من اهمیتی نمیده تا چند لحظه قبل که فکر میکردم طرف مقابلم چقدر برام ارزش قائله والآن میبینم نفر سوم که به جمعمون اضافه شد زمین تا آسمون رفتارش فرق کرد یعنی من با حضور نفر سوم متوجه میشم رفتاری که بامن داشت کجا ورفتار که با نفر سوم داره کجا.

    توی جمع خانوادگی،دوستان یااجتماع….هم احساس میکنم باهمه فرق میکنم.هیچ کس بهم احترام نمیزاره یا نظرم واسه هیچکس اهمیتی نداره همیشه توی جمع نظرم نظر جمع بوده ازخودم هیچ نظری هیچ پیشنهادی چیزی نمیدم.

    همیشه خواستم آدم خوبه ی ماجراباشم به همه احترام بزارم بنظر همه اهمیت بدم با معرفت باشم ولی درمورد خودم عدم لیاقت داشتم.

    توی زندگی مشترکم هم همیشه به نظر همسرم بیشتراز نظرخود احترام گذاشتم.وهمیشه از خود گذشتگی کردم.

    اینقدر توی زندگیم ازخودگذشتگی کردم که،احساس ترحم اطرافیان نسبت به خودم رو بوضوح میبینم.

    درکل همیشه به کوچیک وبزرگ،آشنا وغریبه احترام گذاشتم.ولی از خودم غافل بودم.البته الآن خیلی خیلی بهتر شدم

    چند وقتیه که این ضعف رو در خودم حس کردم ودارم روخودم کارمیکنم وپله پله جلو میرم،تا به عزت نفس واعتماد بنفس برسم وبه خودم بیشتراز هرکسی احترام بزارم.

    استاد عزیزم ارتباطم با پول هم اصلا خوب نیست واین هم میدونم که این موضوع ریشه دربچگیم داره،یاد ندارم هیچ وقت پدرم یه پولی بده دستم بگه این پول باشه واسه خودت.

    اصلا خودپدرم هیچ وقت خدا پول نداشت یعنی هنوز پول نرسیده بود دستش خرج شده بود.

    همین ذهنیت باعث شده که الآن هم هرپولی میاد توحسابم زود خالی بشه.تقریبا همیشه حسابم خالیه.

    استاد عزیزم براتون آرزوی بهترینهارو از خدا دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    به نام خدای روزی دهنده و مهربان

    سلام و درود خداوند بر استاد عزیز خوش سخن و خوش صدا و خوش قلب و همسر عزیزش مریم جان

    سوال ؟

    الگوهای تکرار شونده در روابط

    من قبل از اینکه استاد رو بشناسم و قانون جهان رو بدونم خیلی اذیت میشدم در زندگی باری به هر جهت زندگی میکردم

    هر چند ماه با دخترم بحث میکردم یا با همسرم بحث میکردم یا با اقوام همسرم وارد بحث میشدیم و بعد از بحث تمام تقصیرها به گردنه من میافتاد و خیلی حالم بد میشد تا چند سال به همین منوال بود و هی تکرار و تکرار میشد و تمام ذهن ما پر بود از افراد و کارهاشون و زندگیهاشون بدون هدف زندگی میکردیم و هیچ از احساس و خواسته ها و قانون نمیدونستیم

    اما به شکر خداوند سه ساله پیش دستان خداوند به کمک من و خانوادم اومد و ما رو با استا آشنا کرد و همین جا از خداوند بهترینها رو براش خواهانم

    و الان که در این جایگاه قرار دارم وقتی ما شروع به تغییر کردیم ( هم دو تا دخترم و همسرم) جهان افراد نامناسب رو از ما دور کرد و دوساله بکوب روی خودمون داریم کار میکنیم و در کنارش عمل و الان خدا رو شکر زندگیمون از همه لحاظ عالیه هر روز صبح که از خواب بیدار مبشیم دنبال خواسته ها و پیشرفت زندگی هستیم بر طرف کردن ترمزها

    هر کدوم کار خودمون رو داریم

    و به جای اینکه افراد و کارهاشون تو ذهن ما باشه هدف و پیشرفت خودمون رو جایگزین کردیم ‌و نتیجه عالی رو داریم میبینیم در زندگی

    با دو خانواده فقط رفت و آمد داریم اونا هم با ما همفرکانسن یعنی فایلهای استاد رو گوش میکنن و اونا هم فقط با ما رفت و آمد دارن و چقدر زندگی شیرین و زیباست چقدر خوبه انسان در همه جهات بتونه ذهنشو کنترل کنه و بنده خوبه خدا باشه خدایا شکرت سپاسگزارتم بابت این زندگی عالی

    استاد هر جا هستی سلامت و ثروت مند باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  3. -
    سمیرا ذوالقدری گفته:
    مدت عضویت: 2525 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به دو استاد زیبا بینظیر وخانم شایسته عزیزم

    سلام به دوستان فوق العاده ام.

    سپاسگزارم استاد باوت این فایلهای عالی که باعث میشه ما واقعا فکر کنیم و باورهای اشتباه رو پیدا کنیم

    من الگوهای تکرار شونده در روابط رو برسی کردم و متوجه چند مورد شدم.

    اول این که ادمهای که سن پایین دارن ومن اصلا این رو دوست ندارم

    دوم اولش با احساس دوست داشتنی میان ولی خیلی زود براشون بی اهمیت میشه دیگه مهم نیست ارزش قائل نمیشن

    سوم دروغ میگن وخیانت می کنند

    چهارم دلشون نمی خواد هیچ هزینه ای بکنن یک جورهای می پیچونن

    بخاطر همین مساله ها ترجیح میدم تنها باشم

    البته می دونم این باورها همش برگرفته از کدهای مخرب ذهن خودم هست واقعا دوست دارم اصلاح کنم ویک ادم فوق العاده از همه لحاظ وارد زندگیم بشه خیلی ممنون میشم راجب اینها کامل توضیح بدید

    در پناه الله مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    امین مسعودی گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    سلام به استاد و خانوم شایسته عزیز.

    وقتی این اگاهی که داده شده به من الگو های تکرار شونده واسه چن لحظه شوکه شدم که اوووو پس اینه که بعضی چیز ها یا کارها داره بیشتر واسه من اتفاق میفته پس دلیلش اینه .

    مثلا .من تو روابط کسایی رو جذب میکنم که اولین یا دومین نفر هستم که باهاشون داره ارتباط برقرار میکنه و انگاری شبیح خوده منن یعنی دقیقا همون چیزی که میخام هستن شده که مثلا اون چیزی که میخام از نظر زیبایی و اخلاق شبیح نیس یا اونی که میخام نیس ولی کم پیش اومده بیشترین اتفاق ها یا 90 درصد ادم ها دقیقا شبیه خوده منن .

    تو روابط جنس مخالف بیشتر کمی خجالتی با احساس و منطقی و باهوش و تحصیل کرده ان

    و مثلا دوستان میگفتن که اره با این کسی که دوست شدم نمیدونم چرا مغروره یا خودش بالا میگیره میگه حرف حرفه من باشه میگه که من میگم کی بخابی کجا بری با کدوم از دوستات صحبت کنی یا نکنی اصلا دیگه کاری میکنن که کلن جدا میشن و وقتی من میشنیدم میگفتم چرا اینهایی که میگی واسه من اتفاق نمی افته میگفتن شانس شانس داری والا میگفتم نه بابا اینجوری نیس یه چیزی هس که اینجوری میشه نمیدونم قضیه چیه ولی یه کاری هس که اینطور میشه این داستان واسه قبل اشنایی با این سایت بود .

    بعد که اشنا شدم فهمیدم قضیه از چه قراره فرکانس های ماست که شرایط رو رقم میزنه و منم که به وجود میارمش از اون به بعد گفتم کار میکنم فرکانس رو درست میکنم میبرم رو موج عالی تا اتفاق های عالی واسم بیفته .

    و خدارو شکر که خیلی بهتر شده و از اشنایی با این سایت بسیار بسیار خوشحالم ممنون که هستین و دارین خوب زندگی میکنین و کمک میکنین که همه هم اینطور زندگی کنن و جاپای جایه شما بگذارند و این مسیر عالی که قدم قدم رفتین و سوت زدین و لذت بردین ما هم بیاییم وسپاسگذارم از شما .

    راستی یه دوستی هم داشتم بنده خدا اینقدر افتاده بود تو این فرکانس دعوا که میگفتم چرا دعوا میکنی میگفت بخدا امین من دعوا نمیکنم من نمیرم سراغش اون میاد سراغم گفتم نه بابا تو اگه دعوا نکنی گیر ندی مردم که دیوونه نیستن بیان بهت گیر بدن داشتیم صحبت میکردیم که یهو اومدن بهش گیر دادن چن نفر و دعوا شروع شد بعد دعوا گفت دیدی گفتم من سر در نمیارم بازم گفتم تو قبلا یه کاری کردی الان اومدن پیدات کردن و دعوا شده گفت نه بخدا من اصلا ندیده بودمشون و بنده خدا پذیرفته بود که این جزوی از زندگیشه و غیر این نیس .و این هم این داستان دوستم که الان میفهمم چرا این اتفاق واسه اون میفته ولی واسه منی که تا به الان زندگی کردم تا حالا دعوایی رخ نداده دلیلش تو الگو های تکرار شونده ای هس که داره ناخوداگاه کار میکنه و باید پیدا کنیم اگاهانه و درستش کنیم که اتفاق های بهتری بیفته .من اصلا فکر دعوا هم به مغزم خطور نمیکنه واسه همونه .

    معمولا با کسایی که در ارتباط هستم احترام خاصی به من میگذارن و ارزش قاعل هستن واسم و چه دوستان چه با جنس مخالف و این رو خودم به وجود اوردم چون واسه خودم ارزش قاعل هستم که برمیگرده به عزت نفسم ..

    و یه اتفاق جالب دیگه که من کوچیک که بودم خیلی چیز ها پیدا میکردم مثلا گوشواره طلا یا انگشتر طلا و همیشه برادرم یا مادر پدرم میگفتن خوش شانسی منم واقعا قبول کرده بودم خیلی چیزهایه با ارزش میدیدم و بعد چن وقت دیگه ندیدم تا این که با شما اشنا شدم دوباره فرکانس بهتر شد .بدون این که تو قرعه کشی شرکت کنم البته فقط یه نرم افزاری نصب کرده بودم واسه کارم که نمیدونستم که قرعه کشی میکنن و هر موقعه میومد که اگه این کاررو انجام بدی در قرعه کشی فلان شرکت داده میشی و برنده میشی منم سریع پاک بعد 1 ماه زنگ زدن به من گفتن که یه سکه طلا برنده شدی مبارکتون باشه و اونجایی که شرکت نکرده بودم گفتم دروغه خندیدم گفتم باشه گفت که براتون میفرستیم بعد 2 روز گفتم باشه و یه مکس کردم با خودم فکر کردم گفتم چرا …بعدش اومد تو حسابم و خیلی خوشحال با خودم گفتم فرکانس های قالب ماس که رقم میزنه نه اون چیزی که با یکبار و دوبار فک کردن اتفاق بیفته .

    و خوشحالم که با شما و دوستان گل اشنا شدم خدارو شکر میکنم .

    سر صبح که بیدار شدم گفتم که یه فایل رو ببینم بعد برم صبحونه که گفتم نه بزار منم از این تجربیات بنویسم بعد .

    هر جا هستین شاد و ثروتمند باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  5. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2476 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و دوست داشتنی و به همه ی دوستان جان در این سایت رویایی

    خدای مهربونم رو شاکرم بخاطر وجودتون و آموزشهایی که هر بار شگفت زده مون می کنه انقدر که خوب و عالی هستن… چقدر سؤالای کمک کننده، و چقدر ذوق دارم که با این سوالا و با کار کردن تو دوره ی کشف قوانین قراره چه تفاوت‌ها بکنم و چه نتایجی بگیرم خدایا شکرت. شاید من مدارم بالاتر رفته یا با تعهد بیشتری دارم این دوره رو جلو میرم، هرچی هست حس می کنم اصلا این دوره غوغا داره میکنه…

    و اما جواب به سوال این فایل… دیروز که فایل رو گوش دادم بعدش کلی فکر کردم با خودم و دیدم چقدر پترن آدمایی که دور و برم هستن عوض شده! و بعد دیدم همینطور که من پروسه ی رشدم رو طی می کردم، هم از نظر موقعیت فیزیکی جامون عوض شده و هم با این جابجایی کلی از آدمای دور و برمون عوض شدن و قطعا افراد با فرکانس بهتری دورم هستن. تا وقتی تو شهر Ithaca در ایالت نیویورک بودیم، شهر دانشجویی بود و من کارم تو دانشگاه کرنل. قبل از آشنایی با استاد که رسما تو در و دیوار بودم و چک و آفت‌ها بود که روانه ی من بود. حتی استادی «به تورم خورده بود» ( که الان می دونم باید بگم جذب کرده بودم) که نه حقوقی بهم می داد نه به وعده و وعیدش عمل می کرد. افرادی هم که تو گروهش بودن اکثرا مثل منِ اون زمان اعتماد به نفس پایین، مشرک که امیدشون به این استاد بی لیاقت بود و کلی چیزای منفی دیگه… یکسال بیشتر طول کشید تا من تونستم خودمو از اون باتلاق بکشم بیرون و خدا رو هزاران بار شاکرم که با اینکه اعتماد به نفسم بدتر از قبل شد ولی یه کم عزت نفس داشتم که کمک کنه خودمو از اون شرایط بکشم بیرون. بعد خدای مهربونم گفت حالا که این جهاد رو کردی و با اینهمه مشکل و مساله حرکت کردی، منم بهت پاداش می دم، موفق شدم با یه استادی تو همون دانشگاه کرنل صحبت کنم برای ریسرچ تو آزمایشگاهش، که ماه بود… ساپورتیو، با اخلاق، هروقت تو جمعی همسر منو می دید حتما کلی از من تعریف می کرد و می گفت تو باید بهش افتخار کنی داره گروه منو اداره می کنه و از این حرفا… من اوایلی که رفتم تو گروهش بود که شروع کرده بودم به گوش دادن فایلهای استاد. ولی فقط گوش می دادم و به دلم می نشست. خیلی تمرین و کامنت خبری نبود. الان که دارم به عقب نگاه می کنم می بینم خب همه ی این تغییرا و بهتر شدنا نتیجه ی همون یکم کار کردن رو خودم بوده ولی اون موقع نمی ذاشتم به حساب قوانین. آدمای گروه به وضوح بهتر بودن با خودشون بیشتر در صلح بودن. هرچند همه دانشجو بودن و بهرحال هر از گاهی با مشکلات خودشون دست و پنجه نرم می کردن ولی تفاوت آرامش اون افراد نسبت به آزمایشگاه اول زمین تا آسمون بود. بعد از دوسال که دیگه اپلای کردم برای کار، هدایت شدیم به Novi در ایالت میشیگان و محیط جدید با افراد جدید. خداوند مهربون همیشه هوامونو داره اگه خودمون بخوایم ازش درخواست کنیم. خدا رو شکر وقتی اومدم تو شرکت و کار ریسرچ رو شروع کردم، دیدم به طرز عجیبی گروه R&D که حدود 15 نفر هستیم، همه مهربون و ساپورتیو و نایس هستن. از اون استرس ددلاینا تو آکادمی خبری نیست، همه ریلکس هستن زندگی شخصی آدما مهمه. ساعت 5 که میشه در لپتاپ رو می بندی و کار تمومه… خلاصه خدا رو شکر همکارام از مدیر و سینیور منیجر تا بقیه همکارا همه بی ریا، در صلح با خود و خوش برخورد هستن و مدام تو و کارت رو اپرشییت می کنن. و تازه تو رو تشویق می کنن دنبال رشد فردی خودت هم باشی. و این نتیجه ی طبیعی قانون جهان هست چون من دارم رو خودم کار می کنم پس تغییرات هم ادامه داره و رو به بهتر شدنه از هر جهت. دوستان ایرانی و غیر ایرانی هم که باشون رفت و آمد می کنیم نسبت به ایتاکا، از رفاه مالی کاملا بهتری برخوردارن (که طبیعیه ایتاکا شهر دانشجویی بود و اینجا همه کار شرکتی دارن). قبلا دوستایی که مشکلات خانوادگی دارن تو حلقه ی دوستای نزدیکمون بودن الان همه خوب و خوشن و دو سه نفر هستن که حس می کنم آرامش خاصی دارن و با خودشون در صلح هستن. به خودشونم گفتم اینو. خلاصه که در حال حاضر آدمای دور و برم خیلی شرایط و فرکانس بهتری از آدمای قبلی دارن. یه نکته ای که در مورد روابط به ذهنم می رسه اینه که خب من و همسرم روابطمون واقعا عاشقانه س و خدا رو شکر، هر روز هم بهتر میشه. اما در مورد دوستای فردی خودم، خیلی دوست صمیمی ندارم که بگم با این فرد 100 در 100 راحتم و صمیمی. یه دوست دارم که در ایالت دیگه ای هست و واقعا مثبت بین و خوشحال هست همیشه و هرازگاهی می بینیم همو، اما اینجا هنوز صمیمیت به اون شکل شکل نگرفته، شاید یه دلیلش این باشه که با خواهرام که کانادا هستن و زیاد می ریم پیششون مثل دوست هستیم واقعا و خیلی نیازی به دوست دیگه نداشتم. یا نمی دونم شاید این فقط یه توجیه تو ذهنم هست. البته که کمتر از دو سال هست اینجا هستیم و یکی از خواسته های من که به امید خدا و فرکانس خودم به زودی خلق میشه، داشتن دوستان عباسمنشی در درو و برم هست. دوستان گل این سایت هم که واقعا بی نظیر هستن و خوندن کامنتاشون شده یکی از بزرگ‌ترین لذتهای زندگیم… خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      حسن گرامی گفته:
      مدت عضویت: 1593 روز

      سلام سمیه جان

      چقدر قشنگ و به زیبایی از روند تغییراتتون نوشتین

      واقعاً تغییرات فوق العاده ای هم داشتین

      از همه مهم تر شما گفتین تا قبل از اینکه با استاد و قوانین جهان هستی آشنا بشین در یک شهری از ایالت نیویورک بودین که اونجورا چندان دوست نداشتین

      در حالیکه وقتی با استاد آشنا شدین شرایط طوری پیش رفت که شما از لحاظ فیزیکی از اون محیط دور بشین و به یک جایی هدایت شدین که با افکار جدید شما هم فرکانسه

      یعنی دقیقاً آدمی که فرکانس های بهتری میفرسته را به مکان های بهتر هدایت میکنه

      این واقعاً عالیه

      چقدر خوشحال شدم اینو نوشتین دوست عزیزم

      بخاطر اینکه ما خودمون یه مدت به طور جدی تصمیم گرفتیم کلاً از این شهری که سال هاست داریم زندگیم میکنیم جابجا بشیم

      بابت همین یکسری شرایطش هم داریم خودمون مهیا میکنیم

      پس همانطور که شما با تغییر باورهاتون تونستین از شهری که دوست نداشتین مهاجرت کنید به یک شهر دیگه

      این یه نشونه میتونه باشه برای من الان کامنت زیبای شما رو خوندم

      خدایاشرکت

      بازم ازتون ممنونم دوست ارزشمند و نازنین بابت نوشتن تجربه قشنگتون از قبل از تغییراتتون تا بعد از تغییراتتون

      خوش باشید:)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1848 روز

    بنام پروردگاری که فرمانروای این جهان بیکران است

    سلام خدمت استاد عزیزم

    سلام خدمت خانم شایسته عزیز

    سلام به همگی دوستان گلم

    کنترل ذهن یک کار همیشگی است. تا زمانی می‌توانی در شرایط دلخواهت بمانی که‌، این فرایند را ادامه می‌دهی

    وقتی که کنترل ذهن میکنم همه چیز شروع به تغییر میکنه .درکم از فایل ها عوض میشه .به کامنتهای هدایت میشوم که جواب سوال هام و نجواهای ذهنمه

    و این فایل چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟اما در مورد روابط من تا به من مشکل بر میخورم همه چی از هم میپاشه

    همین چند روز پیش بود که از خودم سوال میکردم چرا روابط من هیچ موقع به دو ماه نرسیده کات میشه و این موضوع برام انقد تکرار شده که به این باور ذهنی رسیم که من لایق نیستم و طبق قانون جهان هستی که من خودمو لایق نمیدونم افرادی رو جذب میکنم که از همه لحاظ فکر میکنم از من بهتر هستن و پیش اونا اعتماد به نفس کمتری دارم

    یا مثلا افرادی رو جذب میکنم که رابطه های قبلیشونو بهتر میدونن

    اکثرا از من ثروتمندتر هستند و ماشین های بهتری نسبت به من دارند

    یا اینکه حوصله روابط عاطفی رو ندارند و یا میخوان تنها باشن

    یا اینکه تازه از رابطه عاطفی با پارتنر ش جدا شده و من باید برای ایشون گوش شنوا خوبیها یا بدهای پارتنرش باشم

    اینا در مورد جنس مخالف بود و خیلی چیزای دیگه که نگفتم

    ولی در مورد جنس موافق

    هر کسی وارد زندگی من میشه بلا استثنا بهم خیلی اطمینان میکنه

    بیشتر دوست دارند وقتشون با من بگذرونن

    اگه قرار مسافر تی یا گردشی بزاریم حتی چندین نفر هم باشیم من نرم هیچ کدومشون نمیرن

    و…

    خیلی دوست دارم جواب این سوال هارو بدونم و میدونم همه چیز بر میگرده به کانون توجهم ولی این کنترل ذهن این روزها برام خیلی سخت شده .دوره شیوه حل مسائل تهیه کردم سوالاتش کلا منو بهم ریخت اونم بخاطر کمال‌گرایی بود که داشتم احساس بی ارزشی کردم نتونستم ادامه بدم و خودمو لایق نمیدونم پارسال این موقع خیلی نتایج خوبی گرفتم از نظر مالی.. ولی وارد یه رابطه عاطفی شدم و همون الگوهای تکراری قدرت گرفتن و همه چی خراب شد

    همه چی برمیگرده به کنترل ذهن و احساس لیاقت .مثل اینکه استاد در مورد یه دوره‌ی در همین مورد صحبت کردند که مشکل بیشتر ما ایرانی ها هست

    دوست دارم کامنتهای بچه هارو با تمام تمرکزم بخونم چون واقعا بهترین الگوها و پاسخ هارو برام داره

    عاشقتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      شهلاحیدری گفته:
      مدت عضویت: 1503 روز

      سلام آقا فرزاد،دوست همفرکانسی عزیز

      کامنت شمارو خوندم،تقریبا یه جاهایی نزدیک بهم هستیم،البته تا چند ماه قبل خودم

      دلم خواست هر چند کوتاه،البته اگه براتون مفید باشه ، تجربه خودم رو باهاتون به اشتراک بزارم

      درمورد روابط ،به تضادهای زیادی زیادی برخوردین،من یک پیشنهاد براتون دارم

      یک مدت،به خودتون فرصت بدین،مثلا چند ماه،کاری که من انجام دادم،وتقریبا فقط روی خودتون کار کنید،واصلا وارد رابطه جدید نشید

      ولی در طول این مدت،باخودتون در صلح کامل باشید،وفقط آرامش داشته باشید،نه ظاهری،واقعا دلی ،از لحظه به لحظه زندگیتون،با خودتون لذت ببرید،از تنهایی خودتون با خدا،به خودتون بیشتر برسید،ببینید چه چیزهای رو دوست داشتید،داشته باشید ،شده یه چیز کوچیک ،تهیه کنید، تا موارد بزرگتر وچشم گیرتر

      نشونه ش اینکه، هرزوز از روز قبلی ،حال دلتون بهتر،تمرکزتون بیشتر روی موارد مثبت،منفی ها کمتر سمتتون میاد،اگه بخوان هم ،بیان اجازه داده نمیشه،ویه جوری دور میشن،که شما متوجه نمیشید،با تنهایی خودتون نه از روی اجبار،بلکه با اشتیاق لذت میبرید،ووقتی این اتفاقات خوب تکرار میشه،افسار ذهنتون رو خوب میتونید دردست بگیرید

      اونوقت که دیگه،اون نجواها جرات ندارن،سمت شما بیان ،چون شما خودت یه پا استاد میشی تو کنترل کردن ذهن

      وآرام آرام ،تو روابطتون هم آدم‌هایی میان،که از جنس خودتون هستن،وقتی شما حالت باخودت خوب،قطعا یکی مثل خودتون سرراهتون قرار میگیره

      به وقتش ،همون اهلش ،میاد آقا فرزاد عزیز

      دوست داشتم ،کمکی کرده باشم

      اینقدر این سایت، خود استاد، مریم بانوی نازنیم،شما دوستان، برام عزیز هستین،که دوست دارم، حال توحیدی خودم رو که با دنیا عوض نمیکنم،برای شما دوسناتم آرزو کنم

      بهترینها رو براتون از خدای قشنگم خواستارم

      در پناه خودش باشید….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محمد کرمی گفته:
        مدت عضویت: 1471 روز

        سلا شهلا جان

        دوست عزیز و پر انرژی

        مرسی بابت پاسخ به آقا فرزاد که که کل قانون توی یه بند خلاصه کردی

        من وقتی حالم با خودم خوب باشه و نخوام به واسطه بودن کسی توی زندگیم به حال خوب برسم طبق قانون خداوند کسای میاره توی زندگیم که مثل خود من باشن و با خودشون در صلح باشن

        سپاسگزارم از تو مهربان بانو

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          شهلاحیدری گفته:
          مدت عضویت: 1503 روز

          سلام محمد آقای نازنین

          سپاسگزارم ازینکه وقت گذاشتین وکامنت من رو خوندین.

          واقعا کل زندگی به قول استاد همین حال خوب واحساس خوب که مساوی با اتفاقات خوب

          وجمیع این حال واحوال،نزدیک و نزدیکتر شدن به خدای یکتاست،که به شدت کافیست، برای رسیدن به سعادت واقعی

          درپناه خودش باشید….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فرزاد امان اله زاده گفته:
        مدت عضویت: 1848 روز

        سلام به شهلای عزیز

        خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و کامنتمو خوندید و بی نهایت سپاسگزارم که جواب دادید واقعا یه راهکار فوق العده جلو راهم گذاشتید و حتما حتما اینو انجام میدم و نتایجشو بهتون اطلاع میدم

        شهلای عزیز این آگاهی در وجود همه ما هستش ولی ما وقتی تصمیم به تغییر میگیرم که تضادهامون زیاد شده و از پروردگار هدایت می‌خواهیم و این دستان خداوند هستش که گاه با فایل استاد عزیزم و یا در جمعی و یا با مطالعه و نگاه کردن به مطلبی و فیلمی هدایت میشوی ولی چه لذت بخش است توسط دوست هم فرکانسی خودت که قبلا این تضاد داشته و ازش عبور کرده یه این آگاهی ها برسه

        در پناه خدا شاد و ثروتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          شهلاحیدری گفته:
          مدت عضویت: 1503 روز

          سلام آقا فرزاد عزیز

          خیلی خیلی خداروشکر میکنم اگه ،که تونسته باشم کمک هر چند جزئی، به شما کرده باشم..

          حتما حتما مشتاق شنیدن نتایج قشنگتون تو روابط هستم،ومشتاق شنیدن خبر یک عشق رویایی مثل عشق استاد ومریم بانوی نازنیم…

          به امید الله

          چرا نشه،ما شاگردان همین استاد هستیم،اگه نشه جای سوال داره،که ما درسهامون رو خوب یاد گرفتیم یانه…

          بهترینهارو براتون از خدای بزرگم خواستارم

          در پناه حق باشید.‌..

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    یاسمن زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2647 روز

    به نام جریان جاری حاضر در همه جا و همه چیز

    وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

    مشرق و مغرب از آن خداست، به هر طرف رو کنید خدا آنجاست، که خدا به همه جا محیط و به هر چیز داناست

    سلام به عشق هام! استاد عزیزم، مریم نازنین و دوستانی که تا حالا ندیدمشون ولی از دوستان واقعیم بارها و بارها بهشون نزدیک ترم!

    دوباره توی پارک زیر آفتاب نشستم (اینجانب یک آفتاب پرست هستم رسماً) و دارم از صدای فواره ی آب و چهچهه پرنده ها و بوی چمن و گل ها و نسیم ملایم لذت میبرم…یه کمی اون طرف تر چند نفر آسیایی یه آهنگ ملایم چینی-کره ای-یا نمیدونم هرچی گذاشتن و دارن از اون حرکات آهسته ی مدیتیشنی که من قبلاً تو فیلما دیده بودم انجام میدن…موسیقیشون خیلی آرامش بخشه و یه جورایی آدمو از بعد زمان و مکان خارج میکنه…

    تا جایی که فکر کردم زیاد به الگوی تکرار شونده ی خاصی توی روابطم نرسیدم، به غیر از موردی که اونم نمیتونم بگم به صورت الگو، ولی بوده…که آدمایی تو روابطم وارد میشن که اعتماد به نفس نسبتاً پایینی دارن…

    من به لطف خدا الان دارم روی دوره ی روابط کار میکنم و متوجه خیلی باگ های خودم در حوزه ی روابط شدم.

    اول اینکه من کامل با خودم و شرایطم در صلح نبودم. خیلی بالا و پایین داشته این در صلح بودن با خودم…یه وقتایی خوب بوده ولی خیلی وقت ها هم نه…خیلی وقت ها فکر میکردم “اگر وارد یه رابطه ی فوق العاده بشم اون موقع همه چیز خوب میشه و بعد میتونم بیشتر پیشرفت کنم”

    غافل از اینکه این برعکسه…یعنی اگر من زندگیم همین چیزی که هست خوب و قشنگ و جذاب باشه برای خودم، اون موقع در مداری قرار میگیرم که رابطه ی فوق العاده هم وارد زندگیم میشه.

    دوم اینکه من اوایل رابطه همش دنبال ایراد پیدا کردن بودم و انگار آنتن هام میره بالا که یه باگ تو رابطه پیدا کنم! یعنی برام باورپذیر نبود که طرف همه چیزش خوب باشه و رابطه خیلی خوب پیش بره!

    و مورد بعدی هم اینکه وقتی وارد یه رابطه میشدم، اصلاً انگار کل زندگیم تعطیل میشد و خیلی تاثیر میگرفتم از طرف مقابل و حال خوبم وابسته میشد به رفتاری که اون با من میکنه! (ایموجی زدن روی پیشونی با دست)

    الان خیلی شیک و قشنگ دارم اینا رو میگم و یه جوری میگم که انگار الان دیگه اصلاً اینجوری نیستم! :))))))

    ولی میدونم که همونطور که استاد هم گفتن، باور ها و عادات ما یک شبه تغییر نمیکنه…الان فرقی که کرده اینه که من به این مسائل آگاه شدم و حالا مرحله ی بعد، تلاش برای مقابله کردن با این افکار و باور ها و بمباران کردن ذهنم با باورهای صحیح هست.

    دوره ی روابط واقعاً فوق العاده ست و من حتی میتونم اسمش رو بذارم دوره ی در صلح بودن با خود که نه تنها روابط ما رو درست میکنه، بلکه میتونه کلید تمام مسائل و خواسته های ما باشه!

    و این فایل های به اصطلاح رایگان هم که اصلاً غوغا میکنن برای اینکه ما به درک و شناخت بهتری از خودمون برسیم!

    استاد جان خیلی دلم برای فایل هایی شبیه زندگی در بهشت تنگ شده! الان خودم دارم فایل های سفر به دور آمریکا رو نگاه میکنم، معمولاً صبح ها موقع صبحانه…دیروز داشتم قسمت 86 رو میدیدم که از سفر برگشته بودین پردایس…باورتون نمیشه با دیدن دریاچه و درخت ها و تصویر آینه ایشون توی آب چقــــــــدر ذوق کردم، انگار خودم برگشتم خونه م! و انقـــــدر از دستتون خندیدم استاد جان، خیلی ماشالا با نمک بودین تو اون فایل :))))

    دوباره دیشب به یه شکل دیگه خدا مدهوشم کرد…داستان اینه که من دیروز شیفت کاریم رو با همکارم عوض کرده بودم، و قرار شد من به جای اون شیفت 4 تا 10 شب رو برم. اما حواسم نبود که روز بعدش شیفت من از 7 صبح شروع میشه. اینجا قانون کار اینه که بین 2 تا شیفت حداقل 11 ساعت باید فاصله باشه تا به سلامت افراد آسیب وارد نشه. برای همین به لحاظ قانونی نمیشد که من تا 10 وایسم و فردا هم 7 شروع کنم. مونده بودم چیکار کنم،

    توی تایم break داشتم فکر میکردم که یهو یه همکارم اومد گفت راستی تو فردا شیفتی نداری که بخوای بدیش به من؟؟؟؟ منو میگی یه نگاه به بالاسرم کردم گفتم خدایا، چیکار داری میکنی؟! گفتم چراااااا اتفاقاً شیفت فردام رو نمیخوام! و به همین راحتی این مسئله حل شد!

    این اتفاقات دیگه برای من مسائل پیش پا افتاده نیستن! من اینننننقدر با حل شدن همین مسائل ریز و درشت دارم این روزها احساس خوب، احساس سوار شدن روی شونه های خداوند، احساس تقسیم کردن کارهام با خدا…یه احساسی که نمیشه وصفش کرد، تجربه میکنم که بی سابقه ست!

    در نهایت از خدا طلب میکنم که بعد از اینکه ما رو هدایت کرد و طعم شیرین هدایت رو به ما چشاند، دوباره ما رو به احوالات قبلی برنگردونه (در واقع خودمون به احوالات قبلی برنگردیم)

    رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

    عاشقتونم استاااااااد (قلب قلب قلب)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      سعیده شهریاری گفته:
      مدت عضویت: 1537 روز

      سلام به رفییق نازنیم …امیدوارم در هر نقطه ی جهان …زیرآسمون خداوند این نقطه ی آبی رو دریافت میکنی …صورتت غرق آرامش و لبخند باشه …

      مرررسی که مینویسی دخترر..کلی ازت یاد گرفتم و استفاده کردم …خداروشکر کردم که هدایت شدم دوره روابط رو خریدم…

      ببین من جلسه سومم …و همون اول هاش گیییر کررردم :))))))

      همونجا که استاد از درخواست های خودش از روابط میگه …انقدرر برام شیرین و لذت بخش بود …

      مثل آب گوارا وسط گرمای تابستون …

      ناخوداگاه گفتم آخییییش …چقدر باحاااله این درخواااست ها….چقدر شیررینه :)))))

      یاسِ من ..خدارو صدهزااار مرتبه شکر که با هدایت خداوند شیفتت درست شد عزیزدلم …

      منو یاد این آیه ی شیرین انداختی …

      أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

      کارم را به خدا مى‏ سپارم خداست که به [حال] بندگان [خود] بیناست

      دوووسستتت دارررم و به دستان قدرتمند پروردگارم میسپارمت رفییق

      به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
      • -
        یاسمن زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2647 روز

        سعیده ی عزیزم!

        اول بگم چه عکس پروفایل زیبایی (چشمان قلبی) خیلی خوشم میاد که تند تند عکس پروفایلت رو عوض میکنی…همیشه پویا، همیشه تازه، خیلی کار خوبیه (لایک)

        الان تو ماشین هستم با دو تا خواهرم داریم میریم ساحل جات خالی…یه لحظه تصور کردم چه لذتی داشت اگر ما بچه های سایت مثلاً یه روزی باهم میرفتیم پیکنیک یا ساحل یا هرچی…چه لذتی میبردیم باهم، چقدر حرفای مشترک داشتیم…ایشالا یه روز یه جایی دور استاد جمع میشیم و این اتفاق میوفته…حتی با توصیفش هم قلبم تند تند میزنه و بال درمیارم :)))))

        توی ماشین داشتم کامنت ها رو میخوندم که یه لحظه دیدم نقطه ی آبی دارم (ذوق شدید) و باز کردم دیدم نوشته سعیده جان شهریایی درجه 1 (همینجوری نوشته بوداااا…ننوشته بود سعیده شهریاری :)))) (چشمک)) باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم که برام جواب نوشتی!!

        دوره ی روابط واقعاً فوق العاده ست و خوشحالم که اونجا هم باهم همکلاسی شدیم :))

        واقعاً درست گفتی، آگاهی هاش مثل آب گواراست وسط تابستون! شیرین و لذتبخش! من یه حس رهایی و آزادی بهم دست میده با گوش دادن بهش…مخصوصاً یه جمله ش تو ذهنم حک شده: شما کافیه ذهن و روحتون (قلبتون) رو به هم نزدیک کنین و این فاصله رو کم کنین…در لحظه به لحظه ی زندگی…اون وقت هرررر آنچه بخواهید به شما داده می شود

        خدایا شکرت!

        منتظر نتایج عالیِ هر دومون و بقیه ی هم کلاسی ها هستم :)

        خیلی دوسِت دارم سعیده جانم، و بهترین ها رو برات آرزو میکنم که لایقش هستی عزیزم!

        بوس و بغل از تورنتو به شمال ایران :-*

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    سلاااام، عاشقتونم

    به خدا که خیلی کارت درسته، مرد بزرگ!

    به خدا که از بودن توی این سایت، خسته نمی‌شوم.

    به خدا قسم که حال خوش در این سایت و این فضا، موج میزند و قطع شدن تو کارش نیست.

    به خدا که هر کلمه ای که اینجا کامنت نوشتم، چند برابرش خوشی و حال خوب و لذت وارد زندگیم شد!

    باورم نمیشه، من دیشب تا 2/5 تو عقل کل می‌چرخیدم و امروز صبح راس ساعت 7/5 اینجا، دنبال فایل جدید بودم و…پیداش کردم! اونم منی که اینقدر به خواب شب و کیفیتش اهمیت میدم…خواب و خوراکم رو مختل کردی، استاد!

    این فایل هم درر و گوهره! کلمه به کلمه ش به جونم چسبید و چشام رو باز باز کرد! خدایا شکرت، به خاطر این روز خوب!

    دیشب یهو مچ خودم رو گرفتم که دارم یه این فکر میکنم که: میگم، چرا همه تو خونه ی من، راه میرن و به هم میگن: عاشقتم! دوستت دارم! دم به دقیقه و تو هر شرایطی و به هرچی که فکر میکنم، یهو افکارم با این جمله ی خانومم پاره میشه: علی، عاشقتم! دوستت دارم! بعد، تحت هر شرایطی، باید لبخند بزنم و جواب بدهم. هیچ بهانه ای پذیرفته نیست!

    خب، اینو از تو دارم سید حسین عباسمنش! رفتار تو و خانم شایسته در زندگی در بهشت با همدیگه، اینقدر زیبا و دلنشین بوده که باعث شده ما اینطور با هم صحبت کنیم…من و خانمم و فرزندانم! ما از ته دل به هم عشق میورزیم و خودمون رو در این مورد سانسور نمی‌کنیم!

    طنز و مسخره بازی هم تو خونه ی ما فت و فراوونه! اینجا خیلی خوش میگذره! البته بیشتر وقتها، نه همیشه همیشه.

    به شدت برای هم فداکاری میکنیم. دخترم، پسرم و من و خانمم، از چیزهایی که دوست داریم، به خاطر هم صرفنظر میکنیم….بعضی وقتها به خاطر عزت نفس خانم بچه هام نگران میشم! ماها هیچ چی رو برای خودمون تنها نمی‌خوایم! توقع همه مان از زندگی،بسیار بسیار کم است!

    ماها به شدت مهربانیم. بچه هام وقتی برای بازی به کوچه میروند، گاهی به همین دلیل سرخورده میشوند، چون بچه های محله بعضی وقتها مسخره شان میکنند! خودم هم یادم هست که توی محل کار سابقم، گاهی مسخره میشدم، چون زیاد به همکارهام عشق میورزیدم!

    ماها همگی شم هنری خوبی داریم. من شعر و داستان برای کودکان می‌نویسم ، خانمم یک تصویر ساز و ادمین تولید محتواست،دخترم گاهی شعر و داستانهای فوق العاده میسازد و پسرم یک نقاش و سازنده بینظیر کاردستی های کاغذی و اوریگامی هست. فضای داخل خانه ما پر از کاغذ و کاغذ و کاغذ هست! خیلی شلوغ و در هم ریخته! گاهی از اینهمه شلوغی و بی نظمی وحشت میکنم! معمولا به این خاطر، حالم خوب نیست و مرتب پالس منفی میدهم و سر خانواده م غر غر میکنم!

    ماها نظم و ترتیبمان در حد صفر است! من سعی کردم توی یکسال گذشته بیشتر ظرف بشویم، بیشتر جارو کنم و بیشتر ارگنایز کنم، ولی بچه هام کامل از شلختگی در نیامدند!

    ماها وابسته ایم! به هم وابسته ایم و دنبال تنبلی و بی نظمی هستیم‌ اینجا هر کسی منتظره تا یکی دیگه کاغذا و از رو زمین برداره.معمولا هم من این کار رو میکنم…با حال ناخوش.

    ماها مسئولیت پذیر نیستیم. کارها را خیلی کش میدهیم تا جایی که کنترلمان را بر نتیجه گیری از آن کار از دست می‌دهیم. حوصله مان سر می‌رود و آخرش را بی خیال میشویم. جمع بندی و نتیجه گیری از هر کاری را خیلی بد انجام میدهیم …یا انجام نمی‌دهیم!

    مسئولیت هر کاری را به عهده همدیگر میندازیم. من و خانمم هنوز از پدر و مادرشان متوقع هستیم که بعضی کارها را برایمان انجام دهند! هنوز خیلی بچه ننه و متوقع هستیم.بچه هایمان هم مثل خودمان شده اند!

    ماها وقت را خیلی هدر میدهیم. چیزی که خیلی دیده میشود در خانه ما، کم آوردن وقت و پول است! معمولا به غیر از اول برج، پول نداریم و همیشه دنبال وام گرفتن و قرض گرفتن هستیم .

    خب، اینها را ننوشتم تا مسئولیتش را بر گردن شما بیندازم! نوشتم تا فقط شما بخوانید و خودم بهش نگاه کنم و متنبه شوم. ذهن من فقیر و شلخته است و باید درستش کنم!

    من پدر این خانواده هستم و فرکانسهای من است که توی این خانه غالب شده! رفتار من و خانمم با هم است که کپی میشود، خوب یا بد…دارم حس میکنم.

    معمولا کارهایی که برای دیگران انجام میدهم، زیاد به چشم نمی آید.سرکار قبلیم هم همینطور بود…در برابر صاحبخانه هایم هم، همینطور بوده.محبتهایم ، وظیفه محسوب شده! زیاد مهم نیستم! توی فامیل هم همینطور است…میان رفقایم هم، زیاد مهم نیستم! حداقل اینطور به نظر می‌رسد.

    رفقای من، به شدت مهربانند. همگی هنرمند و از هنرشان ارتزاق می‌کنند.زیاد بی پول نیستند ولی بعضاً مثل خودم در کنترل زمان مشکل دار هستند…تازه من توی آنها شاهکار و عالی هستم!! همینکه توی کار سابقم به بازنشستگی رسیدم، نشان میدهد که آدم منظم تری بودم!

    اطرافم پر است از آدمهایی که فس و فس میکنند و وظیفه شأن را به خوبی انجام نمیدهند، ولی بینهایت مهربان و انسانند.در مجموع، من رفقای خوبی دارم. راحت پول قرض میدهند و به همدیگر کمک میکنند، بدون چشمداشت.فقط کافی است به آنها بگویید به فلان کمک نیاز دارم! تمام است!

    ‌در زمینه مسایل مالی، ما افتضاح هستیم! خانه وباغمان و طلاهایمان را ذره ذره فروختیم و خوردیم و وام گرفتیم و وام گرفتیم…این کم آوردن پول تمام نمیشود و مرتب و مرتب و مرتب در سیکل‌های دو یا سه ساله تکرار میشود.

    من،به بهترین چیزی که به نتیجه ی آن وابسته و مومن هستم، بودن توی این سایت است.

    آدمهای خوب را دیده ام.روابط زیبا را دیده ام…بهشت را دیده ام و این سایت، چیزی برای من کم نگذاشته است.به خاطر این همه خوشبختی، از خدا سپاسگزارم. من معنی شکر گذاری را اینجا دریافتم.

    دوست دارم اینجا باشم و رفتارم را مطابق شماها و اعضای بینظیر این سایت،درست تر و بهتر کنم که از جنس خوبی و خوبی هستید.این مسیر، من را خسته نکرده و سالهاست هر روز به عشق آن از خواب بیدار میشوم.

    خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      زهرا کریمی گفته:
      مدت عضویت: 1268 روز

      سلام آقای بردبار اولش خیلی دلی ساده صمیمی و پر از شوق شروع کردید بعد انگار یادتون افتاد نویسنده اید و از یکجایی به بعد احساس کردم دارم کتاب میخونم یکم شبیه شعر هم شده بود .

      خانه ما پر شده از کاغذ و کاغذ کاغذ …

      خلاصه که خیلی برای منم جالب بود

      که نویسنده هستین و خانوادگی سریال زندگی در بهشت میبینید.

      انشالله نظم و ثروت به زندگیتون جاری بشه

      خدانگهدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مهرک الهی گفته:
      مدت عضویت: 1922 روز

      سلام علی بردبارعزیز.

      خیلی خوشحال شدم که بایک نویسنده وخانواده هنرمندش توی این سایت اشنا شدم.

      نکته اول که خواستم بگم اینه که شما اشکال وپاشنه های اشیل خودتون رو شناسایی کردید که وابستگی زیاد وبینظمی هست وقدم اول رو برداشتید وحتماباتوکل به خدا واستفاده از اموزشهای استاد عزیز ودوستان خوب میتونید به مسیردلخواهتون برید.

      اینکه شمانویسنه هستید برام بسیارجذاب هست ومن هم میخوام کتابمو چاپ کنم ومیخوام بدونم که ایا شما میتونید درمسیر انجام این کار کمکم کنید ومیتونم ازتون راهنمایی بگیرم؟

      صمیمانه ازتون تشکرمیکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        علی بردبار گفته:
        مدت عضویت: 2111 روز

        سلام دوست عزیزم، مهرک عزیز

        بینهایت کامنت شما خوشحالم کرد ، نمی‌دانید چقدر!

        ممنونم از بذل مهربانی شما. امیدوارم بتوانم ایراداتم را رفع کنم. دارد از خودم بدم می‌آید!

        در زمینه کار انتشارات ما فعلا روی کارهای کودکان زوم کرده.اگر کار کودک نوشته اید، میتوانم ترتیبی بدهم که توسط مدیر انتشارات ما خوانده شود و مراحل بعد.

        فقط نمیدانم چطور باهاتون تماس بگیرم؟ مطلعم کنید، من در این زمینه شبکه های اجتماعی و راههای ارتباط، خیلی ضعیفم.

        خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          مهرک الهی گفته:
          مدت عضویت: 1922 روز

          سلام مجدد به شمادوست گرامی

          علی عزیز

          نوشتههای من کارکودک نیست.

          منهم نمیدونم که چطوری میشه ارتباط برقرارکرد

          اینکه شماکارکودک انجام میدید،ایا باانتشارات دیگه هم درارتباط هستید که بشه باهاشون مشورت کرد؟ونمیدونم اینجا میشه شماره تلفن گذاشت؟

          09396734504

          به هرحال من شماره گذاشتم.اگرزحمت نبود پیام بگذارید تا من تماس بگیرم وازراهنماییهاتون استفاده کنم.

          ازاینکه پاسخ منو دادید بینهایت سپاسگزارم

          شما هم حتما ثروتمند،موفق وعالی هستیدوخواهیدبود،چون اینجاهستید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    بنام خدای عشق و زیبایی.

    سلام استااد عزیزم سلام هم فرکانسی های گل .

    استاد عزیزم یکی از تضاد هایی که من قبلا باهاش روبه رو بودم درباره با روابط بود ،و از اولیویت های من درست کردن رابطه ام با آدم ها بود،اولین دوره ای که روش کار کردم دوره عشق و مودت بود،دوره ای که تمام من متحول شدی ،جوری که مهسای قبل به کل فروریخت و مهسای جدیدی با این دوره از اول سیقل خورد،میخوام اول جواب سوالو بدم بعد نتیجه این دوره رو،

    چه الگو های تکرار شوندی ای در روابط دیدم ؟؟؟؟

    من در ارتباط با خانوادم بخصوص با مادرم ،همیشه باید هرزگاهی و هفته ای یبار دعوا میکردم دوباره آشتی میکردیم و بخاطره کوچیک ترین چیزا دعوام میشد.

    در ارتباط با دوستام ،همشون به قولی منو قال میزاشتن ،مثلا باهم گرم میشدن بعد کلا منو یادشون میرفت ،جالش اینکه استاد من کلا تو قهر بودم با دوستام ،جوری که مامانم میگفت چرا همه همیشه باهات قهرن ،منم مینداختم گردن اونا.

    بخاطره همونم این اتفاقا کع میوفتاد هیچ وقت دیگه نمیخواستم دوستی داشته باشم و الکی میگفتم خودم تنهایی بهتره.

    این روند پیش رفت تا اینکه دیگع به اوج خودش رسید حالا من بودم با روابطی داغون،رابطه داغون با خودم ،خدام ،با اطرافیانم ،بخصوص پارتنرم ،تصمیم گرفتم دوره رو بخرم ،استاد باید بگم این دوره تمام چیزی بود که من میخواستم از اون موقه 7 یا 8 ماه میگذره ،و من الان در روابط بهشتی هستم ،کههه همهههه عاشق منن ،رابطه ام با مادرم فوق عالی شده ،با پارتنرم که همیشه تو دعوا بودم الان اونقدر حالمون خوبه و هماهنگ هستیم،رابطم با خدام خیلی قشنگ شده خداروشکر .

    حالا خوب درک میکنم:

    زمانی که مدام یه اتفاق تکرار میشع به این دلیله که من به اون اتفاق فکر کردم ،توجه کردم و اونو تو تجربه زندگیم موندگار کردم ،

    باید سعی کنم باور های مناسب و عکس اون باور ها بسازم و الگو براش پیدا کنم تا برام قابل باور بشه.

    استاد عزیزم بودنم تو این حال خوب،این نتایج عاااالی به لطف شماااا و دوره هاتون هست ،خداروشکر که هستین.

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      بنام خداوند بخشنده مهربان

      سلام بر مهسای عزیز و دوست داشتنی

      امیدوارم حالتون عالی و متعالی باشه…

      کامنت تون رو خوندم و واقعا خوشحال شدم به قدری که اشک ریختم براتون و برای نتایج تون و روابط عالی تون و نتایج خوبتون و این همه روابط عالی …

      ما خالق زندگی خودمون هستیم ولایق بهترینها….

      من مطمئنم با کامنت های که از شما خوندم اگر همین طوری ادامه بدید …بهترین و بهترین روزها رو تجربه میکنید…

      روز گار بر مراد

      روزهایت شاد، شاد

      آسمانت بی قرار

      قلب نازنینت از غصه دور

      عمر شیرینت بلند

      فرشته ی عاشق

      مهسای موحد و

      بی نهایت

      امضای الله مهربان پای تک تک آرزوهات…

      واقعا از صمیم قلب خوشحال شدم …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مریم جوان گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    سلام استاد جان

    99 درصد الگوهایی که در هر زمینه تو زندگی من در تمام ابعاد داره اتفاق می افته یک سیر یکطرفه از سمت من به سمت دیگران هست بطور مثال :

    من همیشه باید احساساتم رو بروز بدم

    من همیشه باید صبور باشم و مشکلات رو حل کنم

    مشکلات مالی رو همیشه من باید حل کنم

    دادن هدیه یا سوپرایز کردن آدمها همیشه از طرف من هست

    دادن عشق و علاقه از طرف من همیشه هست

    مسئولیت حفظ رابطه من باید باشم

    من باید در مقابل مشتریانم کوتاه بیام

    من همیشه باید شنونده مسائل دیگران باشم

    من همیشه باید حالم خوب باشه و به دیگران انرژی مثبت و حال خوب بدم

    و تمام اینها در تمام روابط صادق هست فرقی نمیکه خانواده ، فرزند ، همسر ، دوست یا همکار باشه

    مثلا در زندگی مشترک عملا همسر من یا بیکار بود یا هیچ پولی به خونه نمی آورد و 100% هزینه ها با من بود از مسافرت گرفته تا هزینه بچه و خونه و بعد از جدایی ما و ازدواج مجدد ایشون ، کلی تغییرات در زندگیش ایجاد کرده

    در بین دوستان من همیشه حواسم به اونهاست که خوشحال باشن ، کادو براشون میگیرم و کافیه کوچکترین چیزی اشاره کنن سریع براشون انجام میدم در صورتیکه اونها هیچ کدوم اینطوری نیستن

    در خانواده هر کس هرکاری داره یا جایی گیر میکنه یا پولی بخواد اول بمن زنگ میزنن و این به این صورت هست که اگر پولی هم بدهم توقع دارند که نگیرم

    در بین مشتریان تعدادی همیشه هستند که بموقع پرداخت نمیکنند و کار رو سخت میکنن در صورتیکه همین افراد همیشه پول میدن

    یا اگر در کلاسی شرکت کنم تمام جزوات رو مرتب مینویسم و براحتی و رایگان در اختیار دیگران قرار میدهم

    همیشه من برای تولد همگی اقدام میکنم و آنها را بینهایت سوپرایز میکنم و این در حالی هست که تولد من گاها فراموش میشه یا در حد گفتن ی تبریک میمونه

    نکته قابل توجه این هست که این افراد در برخورد با دیگران اینطوری نیستن و ی رویکرد دیگه ای دارن

    اینم بگم که 99 درصد افرادیکه با من وارد ارتباط میشوند فرقی نمیکنه همجنس یا غیر همجنس یا مشتری با تلاش و علاقه فراوان خودشون رو وارد ارتباط با من میکنن

    و به همین دلیل این باور در من شکل گرفته که من فقط دهنده هستم نه گیرنده

    و الگوی بعدی من مادرم هست که همیشه در خانواده قربانی بوده و همیشه از تک تک سلولهاش برای همه مایه گذاشته و فداکاری بیش از اندازه داشته یعنی ی چیزی میگم ی پیزی میشنوید

    خیلی دوست دارم این باور در من اصلاح بشه ولی با تلاشهای فراوان هنوز به نتیجه نرسیدم

    تا حدودی بعضی از این مسائل بعد از آشنایی با شما و سایت بهتر شده شاید بشه گفت 5% اما انقدر بولد نیست که تغییرات رو بخوام حس کنم

    استاد جان مرسی که با دادن این الگوها دارید این سیمانی که درون مغز من هست رو میتراشید و من و به فکر کردن وادار میکنید و اینکه نسبت به اتفاقات بی تفاوت نباشیم و اونها رو ریشه یابی کنیم

    عاشقتونــــــــــــــــم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای: