پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه خواجه گفته:
    مدت عضویت: 2027 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم مهربانم

    سلام به دوستان عزیزم

    امروز برام نشانه اومد که باید تمرین آگهی بازرگانی رو انجام بدم، یکی دو ماه پیش میخواستم انجامش بدم ولی مقاومت داشتم تا اینکه فراموشم شد، باز امروز دیدم باید انجامش بدم، خدای من چقدر سخته، چقدر سخته توی ذهنم، باید مقاومتمو بشکنم، باید بتونم، باید بشه، میدونم اگه انجامش بدم مدارم بالاتر میره، میدونم برای رشدم لازمه میدونم اینا رو، باید تکاملمو طی کنم، حتی وقتی به این فکر میکنم برم توی پارک و توی جمع انجامش بدم قلبم تند میزنه، گفتم باید از یکی دونفر شروع کنم، از خانواده م شروع کنم بعد برم سراغ غریبه ها، از خدا هدایت خواستم و فکر کردم شاید برای شروع بد نباشه بیام اینجا و خودمو تبلیغ کنم، میدونم این کار شاید برای بعضی ها خیلی راحت باشه، ولی برای شروع من اوکیه، از مجازی و این سایت شروع میکنم و کم کم قدمای بعدی رو برمیدارم، خب من عاطفه ام، 30 سالمه و از سنم کمتر نشون میدم، همه اینو همیشه بهم گفتن، همیشه از بچگی تا الان بابت زیباییم تحسین شدم، دختر باهوشی هستم و تحصیلات مقطع ارشد ادبیات دارم از دانشگاه ملی و با معدل الف فارغ التحصیل شدم، همیشه اگر به مشکلی بخورم دنبال راه حلش میرم، خودم دنبال راه حل میرم و تا حلش نکنم ول کن نیستم، حتی چیزای کوچیک مثل مواردی که برای گوشی یا لپ تاپم پیش میاد، انقدر دنبال یادگیری میرم تا حلش کنم و اینو باور کردم که من میتونم به راحتی از پس هر مسئله ای بربیام، اندام خیلی خوبی دارم و از وقتی یادمه دختر مستقلی بودم و حتی فروشندگی کردم، الان پریمیر رو یاد گرفتم و هر روز هم در حال یادگیری بیشترم و درامدم هم از این راهه، روابطم خوبه و انسان مهربون و بخشنده ای هستم، خوش قول و خوش سلیقه ام و البته خیلی هم خوشتیپ، خوش خطم و توی نقاشی هم استعداد دارم، بلدم پته که سوغات کرمانه بدوزم، بافتنی بلدم و میتونم لیوان و فنجونای چوبی بسازم و ازش درامد هم داشتم، خیلی مودبم و همیشه سعی کردم خوش برخورد و بافرهنگ باشم، تمیز و مرتبم و همیشه بوی خوب میدم و به بدن و جسمم اهمیت میدم، برای پوست و موهام ارزش قائلم و بهشون رسیدگی میکنم، موهای فر بسیار زیبایی دارم که هرکس میبینه میپرسه موهای خودته؟انقدر که سالم و زیبان، دستپخت خوبی دارم و قورمه سبزی هام خیلی خوشمزه میشه، کیک و دسر بلدم درست کنم، خودمو دوست دارم و خودمو با همه ویژگی های مثبت و نقص هام پذیرفتم و در تلاشم خودمو بهبود بدم، امیدوارم به زودی تمرین آگهی بازرگانی رو حضوری انجام بدم و از نتایجش بیام و تعریف کنم. دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      سارا مرادی همت گفته:
      مدت عضویت: 1306 روز

      بنام رب العالمین

      سلام به روی ماهت عاطفه جونم

      هزار ماشالا شما خیلی هم زیبا هستی هم هنرمند

      خیلی از کامنتت لذت بردم و کلی تحسینت کردم

      آگهی بازرگانی بینظیره ، منم هر وقت بتونم انجامش دادم و میدم

      با تمام وجودم تحسینت میکنم و میدونم عزت نفسی میسازی که کولاک میکنه

      تو لایق و برازنده ی بهترین ها هستی

      مخلوق زیبای خداوند

      دوستت دارم و میبوسمت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        عاطفه خواجه گفته:
        مدت عضویت: 2027 روز

        سلاااام سارای عزیزم، سارای قشنگممم.

        ممنونم مهربون کامنتت کلی بهم انرژی داد، شما هم خیلی زیبایی، خوشحالم که دوستای عالی مثل شما دارم، اره واقعا در تلاشم عزت نفسمو بهبود بدم و دوره عزت نفس رو بخرم البته بعد از قدم 12، خداوند همیشه هدایت میکنه، بازم ممنونم بابت کامنتت، بهترین ها رو برات میخوام، دوستت دارم و منم میبوسمت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      علی نوری گفته:
      مدت عضویت: 3585 روز

      سلام دوست عزیز و هم فرکانس ام

      خیلی لذت بردم از کامنت شما من قبل از اینکه کامنت شمارو بخونم عکس پروفایل شمارو دیدم بعد کامنت زیبای شمارو خوندم خیلی حس قدرتمند بودن و حس اعتماد بنفس گرفتم و چقدر این تمرین آگهی بازرگانی درست و قوی هستش بعداز خوندن کامنت رفتم دوبار عکس شمارو دیدم باورتون نمیشه عکس شما زیباتر شده بود و جذابیتتون چند برابر هزار ماشاالله

      آرزوی بهترین هارو براتون دارم انشالله تو بلندی ها شمارو ببینم

      من چونکه تو یک خانواده مذهبی بزرگ شده بودم بلد نبودم با جنس مخالف ارتباط برقرار کنم و میترسیدم با دختری که نمیشناسمش صحبت کنم

      یک روز باموتور بودم و یکه خانم با ماشین در حال حرکت بود رفتم کنارش و این تمرین آگهی بازرگانی رو انجام دادم اولش خیلی ذهنم مقاومت میکرد ولی انجامش دادم رفتم کنار ماشین با اعتماد به نفس سلام کردم و خودم و توانایی هایم رو بهش گفتم (تمرین آگهی بازرگانی ) بعدش اون خانم با ماشین آمد کنار ماشینشو پارک کرد و به من گفت علی آقا میشه منو موتور سوار کنی من عاشق موتور سواری هستم و بعد گوشیشو درآورد و خودش شماره منو گرفت من باورم نمیشد بعد از این موضوع چنان اعتمادبه نفسی پیدا کردم که راه رفتم عوض شده خیلی از درون احساس لیاقت می کردم و همش به خودم میگفتم ببین استاد عباس منش هرچی میگی

      راست میگه باید انجام بدی و ایمان داشته باشی خدایا مرسی که استاد عباس منش رو آفریدی

      آخه من قبلآ فکر میکردم باید با ماشین خارجی بری تا دخترا باهت دوست بشن

      ممنون از شما بانو عاطفه که این کامنت شما باعث شد که بیشتر به آموزهای استاد عباس منش ایمان بیارم

      عااااشقتم استاد عباس منش خوش اندام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3224 روز

      سلام عاطفه جان

      احسنت به شما که هم خیلی زیبایی وهم هنرمند ومهربانی وخوش سلیقه بودنت را هم از کامنتت میشه حس کرد هم از چهره بی نظیرت

      تحسینت میکنم چه ایده خوبی منم تا حالا آگهی بازرگانی ام را انجام ندادم واز این کار شما من هم ایده گرفتم از همین سایت شروع کنم

      روی ماهت را میبوسم ومنتظر خواندن نتایج موفقیتهای فوق العاده ات هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        عاطفه خواجه گفته:
        مدت عضویت: 2027 روز

        سلام فهمیه مهربانم

        ممنون و سپاسگزار خدا هستم بخاطر وجود دوستانی چون شما که دستان خدایید و از جنس نور، ممنون بابت نظر زیبات و انرژی مثبتت، بهترین ها سهم قلب پر از مهرت فهمیه قشنگم، میبوسمت و برات آرزو میکنم که اهدافت از چیزی که فکر میکنی بهت نزدیکتر باشن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهربانو گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    سلام به استاد عزیز دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز

    استاد شما واقعاً بی‌نظیرید وقتی داستان فرهاد کوهکن توی ذهنم میاد ی تشبیه زیبای خطور می‌کنه ک شماهمون تیشه‌ای هستید و من فرهاد و با حرف‌هاتون که همون تیشه است که دست منو فرهاده روی خودم می‌زنم و از خودم یک تندیس زیبا می‌سازم

    من هر لحظه خدا رو شاکرم به خاطر داشتن چنین استاد بی‌نظیری که توی مسیر راه من قرار گرفت و راه درست زندگی کردن رو داره به من یاد میده ستاد عزیزم امروز شما یه سوال دیگه‌ای فرمودید

    در مورد اینکه چه نوع افرادی توی ارتباط جذب می‌کنید؟ استاد راستشو بخواین توی ارتباط عاطفی من بیشتر افرادی که سمت من میومدن آدمای مغرور آدم های بسیار خسیس ادم‌هایی که اصلاً اهل عاطفه و محبت نبودن یا به اصطلاح بگم من توی ارتباطشون بودم بی توجه بودند مثالش م اینه که تولدم که می‌شد یا عید به هر مناسبتی من محروم بودم از یک تبریک حالا بماند برای کادو من اصلاً انتظار نداشتم چون کلاً اونا آدمای خسیس بودن یا اگر خسیس نبودن نیازمند بدهکار بودند بسیار بسیار آدمای غرغرو ناامید منفی نگر استاد ی موضوع مشترک اینکه همه اونا متفق القولن که من ساده ام وای استاد ی چیزی می‌گم یه چیزی می‌شنوید آدم‌های سو استفاده گر اون‌ها وقتی می‌دیدند که از من به قول معروف آبی گرم نمی‌شه خیلی عامیانه می‌گم ارتباط ما حتی به خداحافظی هم نمی‌کشه تموم میشه و اصلاً تو یک لحظه ک میفهمند تلاششون نتیجه نمیده ارتباط تموم ، چون این موضوع خیلی منو اذیت می‌کنه الان سال‌هاست که من تنهام راستی یادم رفت بهتون بگم که بیشتر آدم‌هایی که سمت من میومدن کم سن و سال بودن بچه و من اصلاً دوست نداشتم یا اینکه خیلی بزرگ بودن اما اونایی که مناسب سن من بودن همون شرایط بالا رو داشتن بازم به درد من نمی‌خوردن

    اما در محیط کاری در ارتباط با همکارام توی محیط کاری من همیشه به محل کاری هدایت می‌شم که متاسفانه متاسفانه حقوق خیلی کمی عاید من میشه اما با این وجود من توی کارم می‌درخشم و عالیم بخاطر همین موضوعی که من خوب کار می‌کنم همکارا از من بدشون میاد یه جورایی خوششون از من نمیاد بعد یه جورایی زیرآب منو می‌زنن هر ازگاهی که من میرم گزینش متوجه میشم بچه‌ها خیلی حرف زدن حرف‌هایی که صحت نداره و وقتی من میام چند روز حالم بد می‌شد مدت‌هاست تو محیط کارم خیلی دورو ورم رو خلوت کردم و باهاشون ارتباط ندارم جالبه استاد اون‌هایی که زیرآب منو می‌زنن درسته یه مدتی موفق میشن حال منو بد می‌کنن اما به طور معجزه آسا خودشون دچار مشکل میشن از اونجا میرن یه موضوع دیگه کم اهمیت اما پرتکرار من روی کرایه تاکسی خیلی حساسم به خاطر همین همیشه راننده‌هایی برخورد می‌کنم که پول بیشتر از من می‌گیرن و همیشه من سر این موضوع اعصابم خورده

    و این داستان من ادامه داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  3. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    به نام یگانه خالق هستی ..

    سلام به استاد نازنیم ومریم جان .ودوستان خوبم ..

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره ی روابط درزندگی شماهست؟

    روابط عاشقانه ,روابط خانوادگی ،روابط دوستی ،روابط اجتماعی و روابط کاری…….

    توروابط خانوادگی ،یه الگوی خوبی که همیشه برام‌تا به العان اتفاق افتاده اینه که همیشه توهرشرایطی بودم چه خوب چه سخت همه‌هوامو داشتن .

    همه کمکم میکنن .اصلا اونقدر دوستم دارن وباعلاقه وقلبی کاری برام انجام‌میدن خودم میمونم…

    واقعا من همیشه ازوقتی یادم میاد چه فامیل چه دوست،. همیشه دستی ازدستهای خداشدن توزندگیم وبهم‌کمک کردن ،کاری برام انجام دادن ..

    واقعا ازخدا بینهایت سپاسگذارم..

    و العان که به این سوال فکرمیکنم میبینم ..

    این پترن زیبا همیشه توزندگیم بوده…

    درسته شاید ازلحاظ روابط با همسرم خیلی موفق نبودم واون روابطی که دوست داشتم رو‌نتوستم خلق کنم ..

    ولی ازلحاظ روابطم با اطرافیان چه خانواده خودم چه همسرم .چه آشناها دوستان همسایه ها ..

    همیشه بهم لطف زیاد محبت وعشق وکمک زیادی داشتن .وبینهایت باورم داشتن ودوستم‌داشتن ودارن….

    وقتی العان بهش فکرمیکنم ..

    میبینم حتی توسخت ترین شرایط زندگیم ..افرادی که حتی من هیچ شناخت زیادی ازشون نداشتم هم باعشق کنارم بودن وبهم کمک کردن..

    وخدا همیشه هوامو داشته ..خدایا ازت سپاسگذارم

    توروابط کاریم هم یادمه اون تایمی که تومهد کارمیکردم ..اونقدر فضای مهد وجو مهد رو عالی می‌دیدم ولذت می‌بردم همه بامن خوب بودن همه دوستم داشتن وهنوزم دارن .واگه یه روز سرکارنمیرفتم حتما ازم‌سراغ می‌گرفتن…

    وجالب اینجا بود .من یه اخلاق خوبی دارم اصلا تومحیط کاری به کسی کارندارم وهمه ی تمرکزم روی کارمه حالا هرکاری که باشه واسه همین خداروشکر هیچ وقت من تواین سالها هرگز چیزی ندیدم و نشنیدم که ناخوشایند باشه..

    مدیرها مربی ها دوستان همه باعشق ومحبت قلبی بامن رفتارمیکردن ..

    وبعضا توکارهای هنریم تشویقم میکردن ..

    ویه جورایی حمایتمم میکردن…

    واقعا ازخداسپاسگذارم که همیشه لطفش شامل حالم بوده..

    هرآنچه هم که توزندگیم نداشتم و ندارم به واسطه ی عدم باورم نسبت به اون خواسته بوده…

    وحالا که خداروشکر خودم‌ رو شناختم خدارو توزندگیم دارم وروی باورهام کارمیکنم همه چیز عالیتر شده خدایا شکرت…

    درمورد مساعل عاشقانه .من روابط عاشقانه ای رو با همسرم تجربه نکردم ..

    نمیخوام بگم روابط عاشقانه ای درجوانی نداشتم داشتم .وخیلی هم تجربه ی شیرین وجذابی برام‌بود..

    ولی توروابطم با همسرم خیلی باورهای اشتباه زیاد دارم ..

    شاید بزرگترین دلیلشم برمیگرده به خانوادم وروابط پدرو ومادرم باهم..

    وافرادی که زندگیشون خیلی شبیه پدرو مادرم بود ومن توجوی بزرگ شدم ..که اصلا روابط عاشقانه سالم ندیدم ..

    وبرام خیلی چیز عجیبی بود دیدن روابط خیلی عاشقانه وصمیمی یه جورایی برام غیر قابل باور بود…

    الگوی تکراری زندگی من .

    درمورد نحوه ی کارکردن همسرم هست .البته این یکیشه چون ایشون باذوق وشوق یه‌کاری رو شروع می‌کنه وبعد میخواد با قرض وپول گرفتن ازبقیه کارشو گسترش بده وبعد مثل همیشه همه چی زود خراب میشه …..

    وطلبکارها رو بامن طرف می‌کنه .وتو شرایط سخت بهم زورمیگه ….

    البته العان متوجه شدم چرا منو مقصر می‌دونه چون این توضمیر ناخودآگاه من هست ازگذشته وعدم باورمن از اینکه همسرم نمیتونه کاری رو‌درست پیش ببره ..

    که البته اینم متوجه شدم .که ایشون خیلی کمال گرا هستن..ومیخوان حالا به هر صورتی بهترین کارو انجام بدن که بقیه به به و چهچه کنن ..

    من البته آمدم رو باورهام کارکردم ..

    خدارو شکر خیلیم خوب جواب داد..

    اینکه دروحله اول روابطم باهاش بهتر شد یه جورایی یه ترسی از ایشون داشتم اون ازبین رفت کاملا ..

    بعد هم اینکه چون دیگه اون طرز فکرو‌درموردش نداشتم ومدام‌ باخودم میگفتم ایشون ازعهده ی کارش برمیاد وموفق میشه….

    والبته اینبار بهتر ازقبل بود توکارش ..واصلا دیگه من

    ایشون رو سرزنش نکردم نه‌حرفی زدم ..وسعی کردم اون وجه خوب همسرم رو ببینم ومدام اوناروبهش میگفتم .وتشویقش میکردم…

    وچقدر تأثیر داشت این کارم وخیلی همسرم آرامتر مهربان‌تر وخوش اخلاق تر شده بود..

    ولی خوب چون خودش یک سری عادات اشتباه داره هربار یک سری کارها براش تکرار میشه ..

    ومن دوست دارم بفهمه ولی اصلا متوجه نمیشه..

    منم سعی میکنم فقط روی نکات مثبتش تمرکز کنم..

    باهمین روند کارکردن روی باورهام…

    باعث شد کلا همسرم ازم‌دوربشه بره جای دیگه ومن اصلا نه غری ازش می‌شنوم نه آه وناله ای چه اینکه حالا چیکارکنم ونکنم ..

    وخیلی زندگی من ارام‌ترشده ..

    نه اینکه من خوشحال باشم ازنبودشون .نه بلکه می‌دونم این‌کارجهانه چون کلا ایشون فضای فکریش بامن خیلی فرق داره ..

    میگم خدا همیشه هوامو داره وهادی وحامی منه ..

    من قلبا همسرم رو به خاطر وجودش هرآنچه که هست دوست دارم به خاطر اینکه ازخداست ومیدونم اونهم داره مسیر تکاملش رو به این شکل طی می‌کنه که البته خواسته ی خودشه …

    من دیگه هرگز سعی نمیکنم کسی رو به خواسته ای خودم هدایت کنم ویا حرفی بزنم که اصلا هنوز تومدارش نیست حتی همسرم وبچهام……

    تنها تمرکزم روی خودمه.

    ولی هنوز مجبورم با طبکارهای همسرم روبه رو بشم ..

    البته اینم خیلی کم شده ..

    یعنی دیگه کسی حضوری نمیاد بامن درمورد همسرم وکارش صحبت کنه…

    این موضوع کمترشده ..

    درکل هرچی بیشتر روی خودم باورهای کارمیکنم اتفاقات ناخوشایند زندگیم خیلی خیلی کم شده …

    خیلی زیاد وواقعا ازخداسپاسگذارم خدایا شکرت

    که هرروز دارم رشد میکنم پیشرفت میکنم ..

    من واقعا این روزها حالم خوبه واحساس خوبی دارم ..

    وازهرانچه که دارم لذت میبرم وخدارو شکر میکنم..

    حتی همسرم ..

    چون می‌دونم هرآنچه توزندگیم تابه حال تکرار شده ..وفقط وفقط به خاطر این بوده که من باوراشتباهی داشتم ..

    اگه العان اینجام واینقدر تغییر تو باورهام توروابطم با همسرم با بقیه داشتم توتمام جهات زندگیم ..

    حتم دارم خیلی بهتر هم خواهد شد ومیشه خدایا شکرت ..

    خدایا ازت می‌خوام مارو به راه راست هدایت کنی راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان وغضب شده گان..

    خدایا تنها ترو میپرستم وتنها ازتو یاری می‌جویم ای مهربانترین مهربانان ….

    استاد عزیزم بینهایت بابت این فایل ازت سپاسگذارم ….

    که اینقدر خوب باطرخ این سوالها باعث میشن منه مریم بشینم فکرکنم ببینم چه پترنهایی توزندگیم داره تکرار میشه واونارو پیدا کنم وحلشون کنم ..

    ازتون سپاسگذارم بینهایت ..

    در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  4. -
    مهدیه گازرانی گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    سلام سلام

    آقاجان من الان ی فکری تو ذهنم جرقه زد ک خیلی برای خودم حس میکنم باگ بزرگیه ک هیچ رابطه ای از رابطه هام با جنس مخالف بیشتر از 5،6 ماه نمیشه

    صبح ی بسته ی پستی اومد جلوی در خونمون برای مستاجرمون(تازه ازدواج کردن و عروس دامادن)این بسته ی پستی ام ب همه نمیدن خود اون طرف باید باشه تا تحویل بگیره خلاصه مستاجرمون نبود ک بسته رو تحویل بگیره و انگاری ی نوشته ای گذاشتن لای در ک آقای فلانی بیا بسته رو از فلان جا تحویل بگیر(اینو مامانم اومد تعریف کرد ک آره لای در همچین چیزی بود و منم آوردمش گذاشتم جلوی در خونشون ک اومد ببینه شاید باد ببره و نبینش)

    حالا نکاتشو میخواستم بگم آقااا باگ ذهنمو فهمیدم از طریق این اتفاق ک چی تو ذهن من داده میگذره آخه خانوم خانواده ی مستاجر ما هم ی چند وقتیه خونه نیست من ببینید چ فکری کردم گفتم نکنهههه زنه قهر کرده رفته و نامه از دادگاه براشون اومده حتی از مامانم پرسیدم گفتم مامان آدرس رو کجا زده بود ک مطمئن بشم ک این پست از کجا اومده بود

    وااای من بخاطر تجربه هایی ک داشتم سریع این فکر تو ذهنم اومده ک آقا نکنه رابطه ی اینا بهم خورده و قراره از هم جدا بشن

    این الگو برای من تکرار شده ک با کی وارد رابطه شدم5،6ماه بیشتر طول نمی‌کشه حالا یا اخلاقمون بهم نمیخوره من بهم زدم یل اون رابطه اولیم ک سر وابستگی من و هماهنگ نبود ذهن و روحم بهم خورد و ادامه دار نشدن هیچ کدوم چ باگ بزرگی اونوقت تعجب می‌کنم ک چرا عشق وارد زندگیم نمیشه

    ی مورد دیگه ام ک الان یادم اومد اینه پسرا دنبال رابطه ی پایدار نیستن فقط دخترا رو برای خوشگذرونی میخوان و اینم میتونه علت همون الگوی تکرارشوندم باشه ک باید روی این دوتا سد محکم خیلی کار کنم ک خیلی بد میشه اگه اینا بازم تکرار بشن

    استاد ممنونم بابت این فایل زیبا و دوستان ممنون بابت کامنتای زیباتون ک خیلی جرقه ها میزنه تو ذهن آدم ک خودشو بیشتر بشناسه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    سید مرتضی مشکانی گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    سلام بر استاد عزیز و دوستان خوبم

    یادمه توی فایل گفتید میخواید یه کتابی بنویسید درباره ی پیش فرض های ذهنی و الان این فایل ها انگار همون کتابن که شما انگار از روش برا ما میخونید

    استاد شما رو بابت این درک و مهارت در کارتون بی نهایت تحسین میکنم که اینقدر بر تمام زوایا کارتون اگاهید و مسلطید واقعا الگوی من هستید در این باره خداروشکر که هستید

    و نکته دوم از فایل های شما باور بی نهایت ایده هست توی هر کاری رو برای من خیلی با‌ور پذیر تر میکنه

    الگو های تکرار شونده در روابط :

    من توی روابطی که داشتم ادمایی بودن که خیلی وابسته من میشدن و انقدر که حاضر بودن تمام ادمای دیگه زندگیشون رو بزارن کنار و با من باشن یه جورایی این که میگن طرف مهره مار داره به صورت ناخوداگاه در من بوده و اصلا اگاهانه هم روش کار نکردم و چند نفر پشت سر هم دقیقا همین ویژگی رو داشتن و این انقدر زیاد بود که منو اذیت میکرد و از اونجایی که قانون میگه به هر چی بچسبی ازت فرار میکنه دقیقا من داشتم فرار میکردم و با اینکه اون افراد هر کاری که ازدستشون بر میومد بر خوشحال کردن یا رفاه من انجام میدادن ولی من دوست نداشتم وقت زیادی رو باهاشون بگذرونم و یه جورایی این توجه بیش از حد منو اذیت میکرد

    و انقدر این عشق و علاقشون به من زیاد بود که باعث میشد منو فقط برا خودشون بخوان و اگه من با کسی دیگه ای هم دوستی حتی ساده ای داشتم به شدت ناراحت میشدن و میگفتن مگه ما چی کم داریم که تو با بقیه دوستی و خیلی حسادت میکردن و من خیلی اذیت میشدم و نمیتونستم حتی با یه نفر رابطه دوستانه معمولی داشته باشم

    و خب بهای سنگینی بابتش پرداخت کردم چون من هم یه جورایی میخواستم تلاش کنم که اونا رو تغییر بدم و مدت زیادی وقت گذاشتم و نتیجشم شد دعوا و ناراحتی و بسیار مشکلات عجیب ولی خب خدا رو شکر اینو درک کردم من توانایی تغییر دیگران رو ندارم

    به قول استاد وقتی پترن ها تکرار میشن اگه ادامه بدی اوضاع فقط بدتر و بدتر میشه

    این یه توهمه که طرف مقابل رو میتونیم عوض کنیم یک درصدم اگه عوض بشه خواسته خودشه و الا اسمون به زمین بیاد زمین به اسمون ما نمیتونیم و نخواهیم تونست که حتی تغییر کوچیکی در دیگران بدیم

    و فقط خودمون رو نابود میکنیم

    این رابطه ها که نیاز باشه ما اخلاقیات دیگران رو مثه خودمون کنیم یا اونجور که میخوایم کنیم یا باتلاقه که حتی میتونه اخلاقیات خودمون رو هم عوض کنه

    انقدر این چک برای من سنگین بود که هیچ وقت دردش نمیزاره دیگه بخوام حتی فکر کنم به تغییر دیگران

    وقتی این قضیه رو فهمیدم رابطه ها رو کات کردم و هر چقدر که اصرار کردن و التماس و خواهش من دیگه نپذیرفتم

    حتی امتحانشم نمیکنم که بخوام کسی رو تغییر بدم

    الان به خودم میگم نه بقیه رو مثه خودت کن نه مثه بقیه باش خودت باش تر کس که تو مدارت باشه وارد زندگیت میشه

    هر کسم تو مدارت نباشه نشونه ها واضحن سعی کن ببینیشون

    باید این باور ها رو که در وجودم دارم شناسایی کنم وببینم مشکل از کدوم باور منه که این افراد جذب من شدن البته از وقتی که عزت نفسم رو بردم بالا که بتونم به افراد نا مناسب نه بگم دیگه اون روابط رو ندارم و روابط بهتری جذب کردم شکر خدا

    ولی میدونم باید درستشون کنم و تمرکزی روش کار کنم

    و نکته دیگه ای که هست دقیقا منی که انقدر تو بعضی از افراد انقدر اهرم سیندرلایی دارم باز تو روابط با بعضیا انگار احساس بی ارزشی و کمبود میکنم ینی میخوام بگم میشه دوتاش رو داشت

    و حسابی احتیاج دارم به د‌‌وره عزت نفس که انشالله به زودی روش کار میکنم

    این الگو خیلی وقتا با بی عقلی ساخته میشن مثلا من یادمه قبلا یه جوی شده بود میخواستم خودمو جلو همه نارحت و درگیر مشکلات نشون بدم احساس میکردم این کار منو خاص تر میکنه که سرم شلوغ باشه و همش درگیر یه مشکل باشم نمیدونم چرا اما این واقعا با بی عقلی محض بود و از کمبود ازت نفس و توجه

    مثه کسایی که میرن سیگار میکشن الکی الکی که بگن ما خاصیم مثلا طرف 15 سالشه با اینکار میخواد بگه چقدر مشکل دارم و سیگار کشیدن رو بزرگ بودن تصور میکنه

    و خب یه سری الگو تکرار شونده مثبت تو روابط کاری :

    من همیشه تو کارایی که داشتم صاحبکار های خوبی داشتم ینی اغلب عالی بودن مخصوصا رفتارشون با من عالی بود

    مخصوصا از وقتی اگاهانه روی این قضیه کار کردم

    خیلی به من احترام میزاشتن ینی از بقیه هم بیشتر کلا لحن حرف زدنشون و رفتارشون خیلی با من خوب بوده

    خیلی خوش حساب بودن

    مثبت بودن ینی رفتارهای خیلی اموزنده ای داشتن و تفکر مثبت داشتن ،اسون گیر بودن و واقعا من این خلق کردم چون اگاهانه بهش توجه میکردم

    همکارای خوبی داشتم همشون واقعا با من خوب بودن ینی اگه باهمه هم مشکل داشتن با من خوب بودن و احترام میزاشتن

    یا مشتری هایی که توی کارای مختلف داشتم 95 درصد خیلی خوش برخورد و رفتار خیلی خوبی داشتن با من

    و باور لیاقت خیلی مهمه توی روابط و تا زمانی که خودت رو لایق بودن تو رابطه با فردی ندونی اون رابطه برات یا پیش نمیاد یا لذت بخش نخواهد بود

    عاشقتونم مرسی استاد واقعا عالی بود این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    اعظم م گفته:
    مدت عضویت: 1593 روز

    سلام وآرزوی سلامتی برای استاد نازنینم ومریم مهربانم

    و دوستان عزیز

    بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

    شادی آورد گل و بادصبا،شاد آمد

    خدای بزرگ شکرت واقعا دارم می‌شنوم

    این کلمات بسیار جاندار و سرشار از شور عشق از جناب حافظ شیرازی نازنین است که دقایقی پیش به ذهنم الهام شد

    استاد عزیزم ممنونم به خاطر لقمه های خوشمزه و بسیار تاثیر گذار که برایمان سخاوتمندانه گرفتید و میگویید کافیه بگیری ونوش جان کنی

    ممنون از شما که به هدایت ها و الهامات وایده هایتان عمل کردید وآنرا،عاشقانه در اختیار ما می‌گذارید

    الگوهای تکرار شونده

    آدم هایی که در مدارمنقرار میگیرند،به من توجه کمتری دارند….که حتما برمیگرده به بحث عدم احساس لیاقت و عدم عزت نفس

    بچه هام بااین که خیلی دوستم دارم الگوهای رفتاری ناشایسته ای دارند

    که این حتما برمیگرده به کانون توجهم

    در حرف زدن گاهی تپق میزنم که حتما برمیگرده به احساس عدم لیاقت ،،،که البته کمرنگ تر شده

    همسرم چند وقت یک بارنصفه شب مست میاد خونه ویه،عالمه اذیت میشیم،،،نمیدونم علتش چیه

    شاگردایی که قراره درسشون بدم پول کمتری میدند،،ودیر میدند،،،به جز یک مورد

    مادرم به خواهر برادرای دیگم توجه بیشتری داره،،بااینکه خیلی به من لطف داره ،،،که این برمیگرده به احساس عدم لیاقت من،،،،که البته این بی توجهی بسیار کمتر شده

    چندین بار شنیدم که دوستان و آشنایان از برخورد من لذت بردند

    ولی چراغ های چشمک زن زیبایی در زندگی ام پیدا شده است که بعداً میام براتون بنویسم

    // ما یه شبه نمی‌تونیم تغییر کنیم و نتایج یه شبه نمیاد//

    //معجزه ای از بیرون رخ نمیده،باید کار کنیم تا نتیجه بگیریم //

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  7. -
    Eli گفته:
    مدت عضویت: 1591 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی

    اول از همه خواستم تشکر کنم که فایل به این مهمی که آنقدر باارزش هست را بطور رایگان در اختیار ما قرار دادین

    من در روابطم توی هر رابطه ای که وارد میشم اول رابطه همه چی عالیه و انگار من همونی بودم که اون طرف یه عمر دنبالش میگشته ولی بعد از ی مدت انگار که همه چی یهویی وبا بهونه های الکی تمام میشه و رابطه کاملا یکطرفه میشه

    مورد دوم اینکه وارد رابطه که میشم طرف تا قبل از من از نظر مالی خوب بوده ولی من که می رم تو رابطه انگار من بد شانس باشم وضع مالی طرف میپکه و نابود میشه

    مورد سوم اینکه من توی هر رابطه ای فکر میکنم من باید از خودم بگذرم و زیادی مهربونی و خوبی میکنم مثل مامانها که مراقب بچشون هستن

    مورد چهارم اینکه در همه روابط توجه زیادی به من نمیشه و انگار اولویتهای من اصلا مهم نیست فقط خواسته های اونه که مهمه

    ممنون از سایت بسیار ارزشمند شما که بسیار ارزشمنده

    وبا سپاس فراوان از شما استاد عزیز و واقعا دوست داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  8. -
    مبینا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    برای پاسخ دقیق تر به سوال، به این جوانب فکر کن که: آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟

    با سلام

    توی روابطم با دوستانم و یا همکارام سر کارم با افرادی هستم که بهترین هستن،از نظر اخلاقی ،کاری،متعهد و کار درست،یعنی همیشه از من یه پله یا چند پله بالاتر و من افتخار میکنم که همیشه با بهترین ها رفاقت دارم چون باعث میشه خودم رو بالاتر ببرم

    اما همین افراد بعد یه مدت تبدیل میشن به ظالم و من مظلوم… احساس قربانی بودن دارم،خلا و تنهایی که هیچ کس نمیتونه پر کنه…توقع از اونها دارم،خودم بی نهایت محبت میکنم اما محبت هام نادیده گرفته میشه و من به شدت به خاطر وابسته شدن به اونها و توقع داشتن محکوم میشم….مدت هاست به این الگو پی بردم و چه ضربه ها که ازش نخوردم!!!

    می‌دونید امروز خیلی به این موضوع فکر کردم،خیلی،فکر کردم به ریشه اش،کجا و چطور شد که من این الگو رو به وجود آوردم ،،،،چی شد این الگو رو انتخاب کردم؟؟

    شاید قبلاً یه الگویی بوده که بهش نیاز داشتم،اما الان اون نیاز از بین رفته و من هنوز الگو رو حفظ کردم

    به این نتیجه رسیدیم که من تو ذهنم خیلی خودم رو بچه فرض میکنم،تو ذهنم هنوز بزرگ نشدم…و یه بچه که لایق دوستای بزرگ نیست،یه بچه که نمیتونه همسر باشه،اصلا یه بچه که نمیتونه بچه داشته باشه….یه بچه باید بچگی کنه

    شاید مسخره باشه،اما فکر میکنم یه جایی توی بچگیم جا موندم و دیگه نیومد بالا،،،اره مثل اکثر مردم جامعه تو خونه ای بزرگ شدم که واسه دختر و زن هیچ ارزشی قایل نبودن،من میوه چهارتا پسر بزرگ شدم ،با اینکه بچه سوم خانواده بودم اما هیچ وقت دیده نشدم،من در تمام طول بچگیم تنها بودم،بعدا فایل فقط روی خدا حساب کن،چنان غوغایی درونم به پا کرد که نگو

    استاد میگفتن خدا در تمام روزهایی که تنها بودی،در تمام روزهایی که تنها بودی خدا دوستت داشته

    اره من اون روزهای تنهایی خدا رو پیدا کردم ،اما نه خدای واقعی رو ،خدای مذهبیون رو،اما همین که میدونستم یه قدرتی هست بهم آرامش میداد،اما نمی‌دونستم باید ازش درخواست کنم،نمیدونستم میتونم فقط به خودش تکیه کنم،نمیدونستم اون بالاترین قدرت هاست ،قران رو می خوندم اما نمی‌فهمیدم چی میگه،اونم واسم یه خدای جبار بود

    من اون ذهنیت بچه بودن رو انتخاب کرده بودم تا بقیه بهم محبت کنن،تا به من به عنوان یه بچه خوب توجه کنن،من ناجی بقیه باشم و بقیه ازم راضی باشن،من مظلوم باشم تا بقیه ازم حمایت کنن،من محتاج بودم،،،،اون روزها توی دعواها و کتک کاری های پدر و مادرم من بچگی رو انتخاب کردم تا آسیب نبینم،،،من ناجی رو انتخاب کردم تا دوست داشتنی باشم

    اما همه اون انتخاب ها نا آگاهانه بود،من فقط هشت سالم بود که پدرم مادرم رو از خونه بیرون کرد و فرستاد شهرستان خونه پدر بزرگم وخودش با بقیه برادرام رفت گردش و من باید مراقب یه بچه یک ساله می‌بودم ،،،من تو نقش ناجی فرو رفتم،حتی الان که برادرکوچیکم ازدواج کرده شرایط طوری پیش رفت که اومد طبقه بالا و مستاجر ما شد

    اما الان من می خوام بیام بیرون ،می خوام بزرگ شم،می دونم که تکامل می خواد

    چند روز قبل مادرم زنگ زد و گفت پول داری تا سر ماه بهم قرض بدی؟نداشتم،گفتم ندارم که حتی اگر داشتم هم نمی‌دادم ،اما اگر کنه قبل بودم حتما قرض میکردم از دوستی یا از همسرم،و حتما پول رو یه جوری به مادرم میرسوندم

    من خیلی از این ذهنیت ضربه خوردم،احساس بی ارزشی ،عدم لیاقت،اینکه بقیه اگر کاری واسم انجام میدم نمیتونم بپذیرم

    یا اینکه اگر دیگران به من لطفی کنم خیلی وقت ها ناراحت میشم و حتی ناراحتم رو بهشون نشون میدم،اعتراض میکنم که چرا نداشتیم خودم کارم رو انجام بدم

    من حتی نمیتونم صحبت های همسرم رو گوش بدم،چون فکر میکنم الان داره بهم ظلم می‌کنه الان داره من رو سرزنش می‌کنه و سناریوهای داغون تو ذهنم نوشته میشه

    من دستان خدا رو رد میکنم،من جلوی ورود نعمت ها به زندگیم وایستادم….بعد خدا رو مقصر می‌دونم

    خدایا به تو پناه میبرم،هدایتم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  9. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    بنام خدای مهربونم

    سلام استاد جونم

    همون خدایی که هدایتم میکنه هر لحظه بهم گفت استاد داره با این فایل میزانِ نیاز به تایید بچه ها رو مورد تحقیق قرار میده

    استاد یاد داستانِ اویس قَرنی افتادم که هرگز پیامبر و ندید اما در فرکانسِ پیامبر بود

    استاد درسته شما را از نزدیک ندیدم اما قلبم ،قلبتون و حس میکنه و چقدر از دریافتِ این انرژی حس خوبی دارم

    استاد ایمان دارم که دوره ی جدید ،بینظیره و قرارِ ی انقلاب جدید در نسل گذشته یی که به شدت احساسِ بی ارزشی دارن ایجاد کنه

    و چقدر جهان به وجود شما افتخار میکنه

    چقدر احساسِ فوق العاده یی دارم از اینکه در صراط المستقیم هستم

    الهی بینهایت شکرت

    الله مهربان پشت و پناهتون باشه مردِ بزرگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      بنام الله مهربان

      سلام و عرض ادب دارم خدمت خواهر و جواهر ارزشمند سارای دوست داشتنی …

      کامنت های شما رو با عشق می خونم و لذت میبرم. و هر موقع خواستم براتون بنویسم جهان اجازه نمیدادو فاصله داشتم با فرکانس شما .(همون داستان اویس )

      خداوند رو شاکرم برای وجود شما و اون قلم تواناتون اون حس پاک و اون روح پاک پاکتون…

      به شخصه دو ستتون دارم و بهتون عشق می ورزم.

      دست تمام دوستان رو به گرمی میفشارم و با تک تک سلولهای بدنم شاکر خداوندم برای وجودشون…

      به قول شهریار عزیز ”

      با علی (ع ) خدا رو شناختم

      مرسی که هستید

      مرسی که نوشتید.

      با امید به اینکه

      همواره توفیق، رفیق، طریق سعادت، سیادت و سلامت شما باشد.

      سلامتی و بهروزی

      شما رو از خداوند متعال مسئلت دارم.

      اندازه ی حس های قشنگت

      دوست دارم.

      امضای الله مهربان پای تک تک آرزوهات.

      امیدوارم در زمان و مکان مناسب شما رو زیارت کنم .

      انشاءالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 665 روز

    🟢 آدما عوض میشن… اما چرا شبیه هم هستن!؟ (روایتی شخصی ازکشف الگوهای پنهان روابط و جایی که تغییر واقعی از اونجا شروع میشه =>> حدود چهار سال پیش)

    یه شب معمولی بود… هیچ مومنتوم منفی ای نداشتم. فقط نشسته بودم، چای سردشده بود کنار دستم، و داشتم به آدمایی فکر میکردم که از زندگیم رد شده بودن. دوست، شریک ، همکار، حتی بعضی آشناهای ب ِ ظاهر اتفاقی.

    یه سوال خیلی ساده، ولی آزاردهنده افتاد توی سرم. “چرا آخرش همه شون یجورتموم میشن؟” نه اینکه اسمها یا چهره ها شبیه هم باشن، نه. رفتارها، حس نهایی، جایی که من همیشه میرسیدم… شبیه بودن.

    یکی همیشه دیر میفهمید.

    یکی همیشه طلبکار بود.

    یکی همیشه یجورنامرئی منو نادیده میگرفت.

    یکی هم که زیادی نزدیک میشد و خفه کننده بود.

    اون شب برا اولین بار بجای اینکه بگم “آدما بدشانسن” یا “این دوره زمونه اینطوریه” یا حتی “من زیادی خوبم”، از خودم پرسیدم نکنه یه الگویی هست که من دارم مدام دوباره و دوباره زندگیش میکنم‼️

    🟦 الگوها فریاد نمیزنن، آروم تکرار میشن

    ما معمولا دنبال نشونه های بزرگ میگردیم. خیانت، دعوای شدید، قطع رابطه ناگهانی. اماالگوها اینجوری لو نمیرن. الگوها شبیه موسیقی پس زمینه هستن.

    اگه گوش نکنی، متوجه شون نمیشی. اما همیشه دارن پخش میشن.

    شروع کردم مرور کردن، نه با قضاوت، با کنجکاوی. دیدم توی بیشتر رابطه هام، یه نقطه مشترک هست.

    زیاد میفهمم، زیاد تطبیق میدم، زیاد صبرمیکنم. و جالب تر اینکه طرف مقابل معمولا یا سردرگمه، یا زخمیه، یا هنوز دنبال خودش میگرده. اونجا بود که فهمیدم من تصادفی وارد این رابطه ها نشده بودم.

    🟦 مغز ما عاشق آشناهاست، حتی اگه دردناک باشن

    یه چیزی هست که روانشناسا بهش میگن familiar pain، درد آشنا. توی پژوهشهایی که گَه گُدار مطالعاتی‌ میکنم و توی ژورنال هایی که منتشر شده، بیش از 70٪ آدما ناخودآگاه جذب الگوهای رابطه ای میشن که توی کودکی تجربه ش کردن! متاسفانه 70٪ عدد خیلی بالایی هست. یعنی خودکنترلی کمیاب شده… عین الماس وطلا.

    بخاطر خوب بودنش که نه ، بخاطر آشنا بودنش. مغز میگه “این فضا رومیشناسم، بلدم توش زنده بمونم” ===>>> حتی اگه اون فضا پر از کم توجهی، نادیده گرفته شدن، یا تلاش یکطرفه باشه‼️

    همون چهار سال پیش فهمیدم من آدمایی رو جذب میکردم که باوری قدیمی درون منو فعال میکردن. این باور که “برای دوست داشتنی بودن، بایدبیشتر باج بدی”.

    🟦 روابط، آینه هستن نه دشمن

    بیشتر وقتا وقتی از رابطه ای ناراضی هستیم، سریع میخوایم آدما رو عوض کنیم. یا کلا حذف شون کنیم. ولی کمترپیش میاد بپرسیم این آدم داره کدوم باور منو نشون میده؟

    یهــــــــــو یه جمله ساده ولی کوبنده نشست وسط دلم. “روابط، محصول انتخاب آگاهانه نیستن، محصول باورهای نادیده ن “. و منی که هنوز اونقدرا باآموزه های استاد عباسمنش جیک تو جیک نشده بودم و…. باور داشتم صمیمیت یعنی از خودت بگذری!!!

    ▪︎ باور داشتم تعارض یعنی خطر.

    ▪︎ باور داشتم خواسته داشتن یعنی خودخواهی.

    و جـــــهان ؟!؟! خیلی دقیق، خیلی منظم، آدمایی میفرستاد که این باورها رو تایید کنن… !! ناز شصتش… میتازوند!

    🟡 چون رفتار خداوند سیستمیه | چون خداوند قانون یکسان برای همه داره | و اتفاقا همه آموزه های استاد برپایه همین قوانین ِ تا ابد ماندگار و ثابت و صحیح ِ جانان هست.

    🟦 جهان هولوگرافیک است => هر رابطه یک نسخه از درون من

    وقتی میگن جهان هولوگرافیکه یعنی چی؟ یعنی هربخش، اطلاعات کل رو توی خودش داره ==>> روابط من، نسخه های کوچیکی از جهان درونی من بودن.

    دیگه معلومه که تصادفی، شانسی نیس . رفتار خداوند سیستمی و قانونمنده، پارتی هم اصلا و ابدا نداره. من هر باوری که داشتم، یه آدم بیرونی پیدا میکرد… که اون باور رو زندگی کنه.

    پس این حقایق برای تنبیه من نبود ، برای آگاه سازی بود

    🟦 تغییر رابطه، از حذف آدما شروع نمیشه

    اینجا یه اشتباه رایج فت و فراوون توی سطح جامعه ریخته==> فکر میکنیم اگه آدما رو عوض کنیم، الگو میشکنه‼️ اما تجربه های فراوان و حتی داده های روانشناسی میگن تا وقتی باور بنیادین همونه، آدما فقط لباس عوض میکنن.

    توی ‌مقالات دانشگاههای امریکا میخوندم‌ که بیش از 65٪ افرادی که بعد ازطلاق وارد رابطه جدید میشن، همون تعارض های قبلی رو با آدمی متفاوت تجربه میکنن. خب چــــــــــرا؟ چون باور تغییر نکرده… /=> عملکردها ، میوه باور هستن.

    مثلا من هم تا وقتی باورداشتم باید ثابت کنم‌ که ارزشمندم، آدمایی میومدن اطرافم که ارزشمو زیر سوال ببردن… خب خودمو آروم آروم تغییر دادم ، همه چی درست شد. قشنــــــــــگ میدیدم به میزانی که خودمو تغییر میدم ، اطرافیانم هم تغییر میکنن… .

    🟦 نقطه چرخش؛ وقتی مسئولیت رو پس گرفتم

    نقطه تغییر برای من، این سوال بود. “اگه این رابطه ها آینه هستن، من دقیق چی رو دارم میبینم؟؟؟” البته نه با سرزنش کردن خودم ، با حس مسئولیت پذیری .

    🟣 اگه شما هم روابط تون رو لیست‌ کنین… و این‌ سوال رو برای هرکدوم از روابط جواب بدین… و همه جوابها رو روی ‌کاغذ بنویسین… به نتایج عجیب غریبی میرسین مثل من!!! و احتمالا هی ‌میزنین پشت دست خودتون و میگین اِی دل ِ غــــــــــافــــــــــل !!!

    کم کم شروع کردم باورها رو نوشتن :

    ● من کافی ام، حتی وقتی تلاش نمیکنم.

    ●صمیمیت سالم، فشار نداره.

    ● نه گفتن، رابطه رو خراب نمیکنه… و….

    و عجیب بود، خیلی عجیب. آدمایی که قبلا جذب میکردم یا خودبخود محو شدن یـــــا دیگه نتونستن وارد دایره نزدیک من بشن.

    🟨 ⭕️ من خالق هستم ؛ رابطه ها محصول فرکانس منن

    اینجا دیگه بحث عرفان شعاری نیس. بحث مشاهده ست. وقتی فرکانس درونی تغییر میکنه ==> جهان مجبور نیس توضیح بده. فقط پاسخ میده. کاینات منتظر نیس ببینه چی میخوای ، منتظره ببینه کی هستی. من وقتی باورهام رو عوض کردم، رویاهام دیگه لازم نبود تقلا کنن . طول ‌کشید… اما‌ ماندگار شد… اما‌ همیشه رسیدگی لازم داره .

    تحقق خواسته ها ، نتیجه طبیعی شد.

    الحمدلله رب ّ العالمین.

    ~~~□~~~

    🪶محسن به محسن :‌ باور دارم تو ساخته شدی برای ساختن. نه فقط زندگی، بلکه رابطه، معنا، تجربه. جهان هولوگرافیک هست… پس‌ نگرانی نداری… عدل کامله.

    و هر رابطه ای که وارد زندگیت میشه، یه پیام داره.

    اگه جرات شنیدنش رو داشته باشی.

    من خالقم، و رابطه هام بازتاب صداقت من با خودم هستن.

    قرآن جان : وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضْلࣰا کَبِیرࣰا / و مؤمنان را مژده ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى خواهد بود 🩵🩷️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      انسیه دماوندی گفته:
      مدت عضویت: 82 روز

      عالی بود

      من الان وقتی کامنت شما رو خوندم یکی از بزرگترین باور های منفی یعنی باید ثابت کنم ارزشمندم رو پیدا کردم چون در کودکی خیلی از نگاه مادرم تحقیر شدم واین شد که با نگاه بچه های فامیل و بزرگتر شدم نگاه آدمهایی بجز دوستانم که باهام در حد حتی سلام برخورد میکردم این رو دیدم

      و فهمیدم که من با یاد گیری عالی که در هر زمینه ای داشتم میخواستم خودم را ثابت کنم که من ارزشمندم پدر همه ی این کارها شکست خوردم

      والان میگم واقعا بدونه تلاشی من ارزشمندم عالی هستم که خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم

      ممنونم موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 665 روز

        انسیه جان…

        چیزیکه نوشتی، ازصدتا موفقیت بیرونی ارزشمندتره. چون رفتی سراغ “ریشه”. باور ِ “باید ثابت کنم ارزشمندم” یکی از عمیقترین و پنهانترین باورهای زخمی ِ . خیلیا تا آخرعمرشون هم متوجهش نمیشن. فقط میدونن خسته هستن، همیشه درحال دویدنن، اما نمیدونن دنبال چی هستن. خب تو دیگه تو فهمیدیش.

        ببین یه کودک وقتی ازنگاه مادر تحقیر میشه، ذهنش یه نتیجه گیری ساده میکنه: “من کافی نیستم.” و بعد یه تصمیم میگیره: “پس باید ثابت کنم که هستم.” اون لحظه کودک مقصر نیس.فقط میخواد زنده بمونه و میخواد محبت رو از دست نده. پس شروع میکنه به عملکرد ساختن، به عالی بودن، به بیشتر یادگرفتن و به جلو زدن.

        اما مشکل اینجاس ==>> ارزش، با عملکرد بدست نمیاد. عملکرد فقط مهارت میسازه، نه هویت. گفتی در هر زمینه ای عالی یادمیگرفتی، اما آخرش احساس شکست داشتی. چرا؟ چون ذهن میگفت: “هنوز کافی نیس. هنوز باید بیشتر ثابت کنی.” => این مسابقه پایان نداره.

        الحمدلله رب العالمین حالا رسیدی به یه جمله طلایی: “بدون تلاش من ارزشمندم.” بعضیا فکرمیکنن این جمله تنبلی ِ ! اما این آگاهیه. ==>> ارزشمندی، پیشفرض خلقت توئه. هیچ مادری، هیچ فامیلی، هیچ نگاهی نمیتونه اون رو کم کنه. فقط میتونه باعث بشه فراموشش کنی. فرق بزرگیه بین “فراموش شدن” و “از بین رفتن”.

        ⭕️ ارزش ت از بین نرفته بود، زیر لایه های اثبات پنهان شده بود. یه نکته مهم برات بگم: ( اول برا خودم مینویسم)

        ■ وقتی باور “باید ثابت کنم” فرو میریزه، یه ترس میاد، یه خلأ. چون سالها موتور حرکتت همین بوده. ممکنه یه مدت حس کنی انگیزه کم شده. این طبیعیه 》 چون داری از “حرکت از کمبود” میری به “حرکت از وفور”.

        از این ب ِ بعد اگه چیزی “یادبگیری” ، برا لذت خلق کردنه ، نه برای گرفتن تایید. اگه “رشد” کنی، برا شکوفاییه ، نه برای اثبات. و این خیلی فرق داره. گفتی: “خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم.” باریکلا ، خالق خودش رو ثابت نمیکنه که ، خلق میکنه چون ذاتشه.

        🟨 خورشیدهرروز طلوع نمیکنه که ثابت کنه نوره، نور میده چون نورانیه. تو هم وقتی از اثبات بیای بیرون، تازه خلاقیتت آزادمیشه. اونوقت دیگه انرژی ت صرف جنگیدن برای دیده شدن نمیشه، صرف ساختن میشه. انسیه بانو، اون کودک درونت که سالها خواست دیده شه، الان اولینبار واقعا دیده شده، توسط خودت ==>> این آغاز شفاست ❤️

        به این آگاهی وفادار بمونیم . هر بار دیدی دوباره داری برای اثبات میدوی، فقط آروم به خودت بگو: “من از قبل کافی ام.” همین جمله ساده، زندگی روعوض میکنه.

        ~~~~

        برات ثبات، آرامش و خلق از سر عشق آرزومیکنم.

        🪶 محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: