اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وچه باور های بنیادینی باعث به وجود آمدن اون الگوها میشه
من استاد وقتی به شرایط استرس زا برخورد میکردم دقیقا دنبال مقصر میگشتم وعصبانی میشدم وهمیشه یه نفر رو مقصر اون اتفاق میدونستم ولی یه چند وقته که تمام سعیمو میکنم که اون مشکل رو حل کنم به هر روشی که قلبم بهم میگهواز خدا هدایت میخوام والبته که بعضعی وقتا هی راجبش حرف میزنم ودنبال اینم که هی اون موضوع رو برای خودم دائم توضیح میدم وگاهی اوقات با اطرافیانم هم راجبش زیاد صحبت میکنم
من وقتی شرایط و فضا خیلی سنگین و استرس زا میشه برام ترجیج میدم
1.از فضا دور شم و چندساعتی برم بیرون پیاده روی، جاییکه آسمونو ببینم و نفس عمیق بکشم و با خودم خلوت کنم…
2. یا اینکه دوست دارم بخوابم.یعنی دکمه off ذهنم رو بزنم که ذهنم خاموش شه و از اون شرایط استرس زا فرار میکنم با خوابیدنم،به این امید که وقتی بیدار میشم اوضاع خیلی بهتر شده
و در کل با کمک آموزشهای خوب استاد ،خداروشکر با نگاه توحیدی و کنترلی که روی ذهنم و احساساتم دارم خیلی خوب میتونم این شرایط رو مدیریت کنم.
با این نگاه که
در هر شری خیری نهفته است و اینکه
هیچ برگی بی اذن خدا روی زمین نمی افته.
و اگر احساسم رو خوب نگه ندارم اتفاقات بدتری رو تجربه میکنم.
و این باورها واقعا عکس العمل من رو در شرایط استرس زا خیلی نسبت به بقیه متفاوت کرده.
سلام و درود به استاد بزرگوار و عزیزم و مریم جان و دوستان عزیزم
ممنون بابت فایل بسیار عالی و مفید که در اختیارمان گذاشتین
وقتی با شرایط استرسزا یا چالش برانگیز مواجه میشوم معمولاً چه واکنشهایی نشان میدهم ؟
معمولا ساکت هستم و و کمی با خودم خلوت میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه و راه درست را نشانم بده و با خودم مرور میکنم و شرایط رو میسنجم و بعد با همسرم صحبت میکنم چون خیلی حالم رو بهتر میفهمه و آرام میشم .
خیلی ممنون از لطف و آگاهی که به ما میدهید همیشه سلامت و شاد و ثروتمند باشید .
این گزینه فایل که مرا به سوی نشانه ام هدایت کن الان شده برام یه فان
اکثر روزها نگاه میکنم
اما هر زمان چالشی باشه حتما اولین کاری که میکنم اینکه بیام و این گزینه رو بزنم و هدایت خدا را بطلبم
و چقدر عالی آرام میشوم چقدر عالی راه حلی و اعتماد به خدا و امید به او در من بیشتر نقش میبندد
زمان قبل آشنایی با استاد
من تو روابط کلا خیلی مسله ندارم جز با فرزندانم
البته کم بود ولی وقتی بود فقط غر میزدم
که خودم خسته میشدم و رها میکردم
الان نهایت یه جمله بگم و برم یا همون هم میگم
اما مسائل مالی ترس وجودم رو می گرفت و اینکه قرض میکردم
و این چالش همیشه بدهکار بودن را دارم
ولی یه ایده
دوستمون گفت از وقتی با شما آشنا شده دیگه قرض نمیگیره و این صبوری راهها رو باز کرده
منم میخوام تعهد بروم و میدانم عجیب راهها باز میشه
و مطلب دیگه من وقتی مسله پیش میومد به اونطرف نمی گفتم ولی خودم بعد تو خیالم حرف میزدم و اون طوری که اون شخص مقصر بود
الان متوجه شدم باعث میشدم حس برانگیختگی رو فعال کنم
و تمرین کردم اولش ذهن مقاوم بیشتر اون موضوع رو یادآوری میکرد ولی کم کم وقتی چیزی باشه با حس خوب و اینکه اون شخص الان به انرژی مثبت من نیاز داره و دعا کردن رها میشه
کلا زندگی خیلی قشنگ تر شده و بابت این زیبا یی و خالق بودن خدا رو سپاسگزارم
به نام خدای مهربان،سلام به استادعزیزم ومریم خانم وبچه های گل سایت
الگوی تکرارشونده من درمواجه باموقعیت سخت واسترس زا:
وقتی شرایط سختی برام پیش میاد عموما سه تارویکرددارم عصبانی میشم ،همش درموردمشکل پیش اومده حرف میزنم ومتمرکزم روش،ودرآخرم حسابی گریه میکنم
متوجه شدم این تمرکزروی مشکل باعث میشه قدرتمندتربشه وبیشترانرژیموبگیره پس شروع کردم برداشتن تمرکزم ازروی مشکل مثلاقدم بزنم،آهنگ وفایل گوش کنم ومهمترازهمه باخودم حرف میزنم نفس عمیق میکشم وبه خودم میگم آروم باش دخترچیزی نیست حل میشه،بچه ها ممنون که علاوه برالگوهاازراهکارهاتونم میگیدکامنتهاتون فوق العاده است شادوپیروزباشید
الگوهای تکرارشونده موضوع بسیار جالبی است و من دارم سلسهفایلهای اون رو گوش میدم،تا اینجا که به فایل شماره 4 رسیدم؛باید اعتراف کنم وقتی استاد در فایلهای قبل پرسیدند چه چیزی باعث میشه شما احساسات شدید (عموما منفی) رو تجربه کنید یا در این فایل که پرسیدند در شرایط استرسزای شدید چه واکنشی دارید؟مورد خاص و تکراری پیدا نکردم!یعنی وقتی توجه میکنم میبینم مدت زیادی هست که خیلی شرایط استرسزا رو تجربه نمیکنم یا احساسات شدیدی در من برانگیخته نمیشه و این اتفاق خوب صددرصد مدیون عمل به قانون هست،با وجود اینکه من به اون دقت نکرده بودم.
باید بگم وقتی بیشتر فکر میکنم، میبینم مینای امروز این آرامش رو داره و مینای سابق درگیریهای مختلفی رو به خودش جذب میکرد،خیلی عصبی میشد و بهم میریخت و اطرافیان میتونستند به راحتی احساسات شدیدی در اون برانگیخته کنند و شرایط استرسزای شدید زیادی رو تجربه میکرد.
من طی سالها آشنایی با قانون،یاد گرفتم صبورتر باشم و الان اگر شرایط استرسزایی هم بهندرت پیش میاد،خیلی نمیتونه رو من تاثیر بد بزاره؛بهواقع آدمهای منفی و اتفاقات منفی برام خیلی مهم نیستند، یعنی با گفتوگوی مثبت ذهنی،سعی کردم اینطور باشه و همین باعث میشه عکسالعمل بدی در شرایط استرسزا،نداشته باشم.
اما در معدود مواردی که شرایط بد هست،باید بگم دچار دلسردی مقطعی و گاهی عصبانیت میشم و معمولا سکوتی که از روی ناامیدی هست، میکنم و اشتباه مهم دیگه من در شرایط سخت و مبهم این هست که در ذهنم سناریو مینویسم و آسمون و ریسمون بهم میبافم و مسائل رو بهم ربط میدم و نتیجهگیری میکنم و بهاصطلاح یکطرفه به قاضی میرم،درصورتی که بارها دیدم سناریویی که من تو ذهنم نوشتم،یک توهم بوده و حقیقت نبوده و من پیشداوری کردم، اما خداروشکر بعد از آشنایی با استاد، در چنین مواقعی خیلی زود گفتگوی ذهنی مثبت با خودم دارم و قانون به یادم میاد.
این گفتوگوها در موارد مختلف،متفاوت هست؛ مثلا اگر مرگ عزیزی باشه، با خودم میگم این دنیا محل دائمی نیست و ما هم دیر یا زود میمیریم و اون دنیا محل بهتریه،یا در رابطه با مشکل خانوادگی این فکر رو میکنم که اوضاع تا همیشه اینطور نمیمونه و مشکل حل میشه و من باید به این مسائل بیتوجه باشم تا از زندگیمون خارج بشن،یا در مورد اختلاف و ناراحتی جزئی با همسر،با خودم میگم باید درکم رو بالا ببرم،مثلا الان هردو خسته یا عصبی هستیم،یا این مشکل رو با افکار خودم وارد زندگیم کردم و غیره و اینکه کار الانم اشتباهه که دارم لج میکنم.
این کار کردن روی خودم و افکارم خیلی ساده و آسون نبوده،اما شدنی بوده و موفق شدم، من در طول روز سعی میکنم عمل به هرکاری مطابق قانون باشه،تا جایی که مثلا گاهی ظهر با همسرم در مورد موضوع مهمی بحث میکنیم و ناراحت میشم و تا شب که از سر کار برمیگرده،چون روی افکار و رفتارم کار میکنم،با روی گشاده باهاش صحبت میکنم و اون تعجب میکنه و من بهش میگم طبق قانون نباید اعصاب خودمون رو بهم بریزیم،فقط باید تلاش کنیم این مشکل حل بشه.
در رابطه با اینکه استاد فرمودند بعضیها دنبال مقصر میگردن و دوستان هم در کامنتها تایید کرده بودند،باید بگم من خوشبختانه خیلی از مواقع تقصیر خودم رو میپذیرم و خیلی پیش اومده که سر کار و یا تو خونه،وقتی مشکلی پیش اومده،اعتراف کردم مقصر این قسمت از ماجرا،من هستم؛این مورد قبل هم در من وجود داشته، اما از بعد آشنایی با قانون،بیشتر شده.
حفظ خونسردی هم در مواقع استرسزا،خیلی میتونه به کنترل اون اوضاع کمک کنه؛مثلا برای من پیش اومده در اینطور مواقع بهشدت بدنم به لرزیدن افتاده،اما سعی کردم بهاصطلاح به خودم بیام و کار درست رو انجام بدم؛به همین ترتیب هم تا اونجا که حافظهم یاری میکنه،با حفظ خونسردی،یک بار باعث نجات جان خواهرم و یکبار باعث نجات خودم و خانوادهم شدم.
پیادهروی هم یکی از راههای خیلی خوب برای کاهش فشار عصبی هست؛کسانی که این کار رو انجام میدن،میدونن چی میگم و کسایی که انجام ندادن،امتحان کنن و در زمان عصبانیت پیادهروی کنن و انشاالله موثر باشه؛ نمیدونم طبق چه چیزی پیادهروی اینقدر خوب آدم رو آروم میکنه،دانشمندها باید کشف کننشاید چون آدم مواقعی که پیادهروی میکنه،در لحظه زندگی میکنه؛من مواقع ناراحتی همزمان با پیادهروی، گوش دادن به فایلهای استاد رو هم در برنامم دارم و عجیب آروم میشم.
به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیر خواسته هایمان هدایت میکند
به نام عشق
این چند وقته فقط دارم با خودم تکرار میکنم باور همه چیزه
تمام اتفاقات زندگیم رو دارم خودم خلق میکنم
الگوهای تکرار شونده رو من دارم خلق میکنم با توجهم، با صحبت کردنم، با شنیدنم درمورد مسائلی که مورد توجهم قرار میگیره و واقعا این منم که باید باورهامو تغییر بدم تا اتفاقات زندگیم تغییر پیداکنه
در بحث موقعیت های استرس زا وقتی دقت کردم متوجه شدم که من قبل از دوره عزت نفس با الانم که چندماه گذشته چقدر فرق کردم که البته هنوز هم کلی جای کار کردن داره
من قبلا با هربحثی بلافاصله میزدم زیر گریه و اصلا توانایی کنترل گریم رو نداشتم و داد میزدم
عصبی میشدم و به طرز عجیبی اصلا دلم نمیخواست با کسی صحبت کنم و اگر کسی هم جلوم بود فقط سرش داد میزدم
انگار عصبانیتم جوری بود که اصلا توانایی کنترل کردن هیچ چیز رو نداشتم و مدت زمان زیادی طول میکشید تا آروم بشم
ولی الان میتونم بگم انگار واکنشم متفاوت تر شده گریه نمیکنم و سعی میکنم حرف اصلی خودم رو بیان کنم
با آموزه هایی که از استاد یاد گرفتم سعی میکنم به خیریت و اتفاقات مثبت اون قضیه نگاه کنم و از خودم بپرسم فاطمه تو چه باور و افکاری داشتی که این اتفاق رو خلق کردی
اگر نتونم کنترل مناسبی همون لحظه داشته باشم که البته فاصله اتفاقات منفی واقعا برام خیلی کمتر شده
پیاده روی و تحسین کردن و دیدن زیبایی های طبیعت یکی از گزینه های مناسبم هست
یا اگر شرایطش نباشه میخوابم و یا سعی میکنم نکات مثبت فرد مقابلم رو در ذهنم مرور کنم
نوشتن شکرگزاری یکی دیگه از راه حل های طلایی هست زمانی که واقعا از ته قلب باشه به جرئت میتونم بگم ورق همه اتفاقات برمیگرده
یه مثالی که بارها برام پیش اومده و خیلی ازش جواب گرفتم این بوده که من خودم همیشه به موقع همه جا میرسم ولی بعضی مواقع پیش میاد که ممکنه یه تاخیری ایجاد بشه و از وقتی این طرز تفکر رو تغییر دادم و گفتم خداوند برنامه بهتری برای من داره واقعا رنگ اتفاقات عوض میشه مثلا زمان هایی که تاخیر دارم متوجه میشوم به طرز جادویی انگار استادم تاخیر داشته یا کلاس با تاخیر شروع میشه
یا مکانی که قراره برسم اونجا یکسری آدم هایی هستن که باور منفی دارن و دقیقا دیر رسیدن من باعث میشه افراد با وایب مثبت رو ببینم و ازشون انرژی بگیرم
و یا حتی برنامه ای که با فردی هماهنگ میکنم و ممکنه دیر برسم متوجه میشم اتفاقا اون فرد مشکلی براش پیش اومده و اتفاقا دیر میرسه و کلی مثال دیگه که واقعا همش فقط کار خداست و همیشه این باور رو با خودم تکرار میکنم که خداوند انقدر همه چیز رو زیبا میچینه که هیچ کس نمیتونه
سلام سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و باهوش
به به چه روز خوبی پراز آگاهی و پراز روزی و ثروت و فراوانی در زندگیم خدایا شکرت سپاسگزارتم
سوال ؟ در شرایط استرس زا و چالش بر انگیز چکاری انجام میدهیم ؟
من قبلا ها وقتی استرسی داشتم یا انفاقی برام میافتاد سریع هم قضاوت میکردم و هم به شدت ناراحت میشدم تا چند روز کش میدادم و گریه میکردم
و حالم چند روز بد بود ولی مهم الانه که وقتی استرسی دارم واکنش من فقط سکوته و ترجیح میدم حرفی نزنم و قضاوت نمیکنم نه خودمو نه اون طرفو
و سریع میام تو سایت و نشانه رو میزنم و به فایلی هدایت میشم و راهنماییم میکنه و کامنتها رو میخونم و آروم میشم و همون کار رو انجام میدم
مثلا چند روز پیش یه مسله ای منو ناراحت کرد و سریع اومدم نشانه رو زدم
و به فایل سفر به دور امریکا هدایت شدم که یعنی رها کن و به زیباییها توجه کن به داشته هات توجه کن و وقتی تو آروم باشی هدایت میشی
ممنونم از شما استاد عزیز و مهربان
خدایا من بهترین ثروت و بهترین خدشبختی و بهترین زندگی رو میخواهم در تمام جنبه ها
خدایا شکرت سپاسگزارتم
درود بر استاد نازنین ام عیدتون مبارک
ربم سپاسگزارم به خاطر هدایت من به این نکته اساسی
الگوهای تکرار شونده
وباورهای بنیادین ما
وچالش
اینکه ببینیم چه الگوهایی برای ما هی تکرار میشوند
وچه باور های بنیادینی باعث به وجود آمدن اون الگوها میشه
من استاد وقتی به شرایط استرس زا برخورد میکردم دقیقا دنبال مقصر میگشتم وعصبانی میشدم وهمیشه یه نفر رو مقصر اون اتفاق میدونستم ولی یه چند وقته که تمام سعیمو میکنم که اون مشکل رو حل کنم به هر روشی که قلبم بهم میگهواز خدا هدایت میخوام والبته که بعضعی وقتا هی راجبش حرف میزنم ودنبال اینم که هی اون موضوع رو برای خودم دائم توضیح میدم وگاهی اوقات با اطرافیانم هم راجبش زیاد صحبت میکنم
به نام خالق زیباییها
واکنش من به شرایط استرس زا چیه؟
من وقتی شرایط و فضا خیلی سنگین و استرس زا میشه برام ترجیج میدم
1.از فضا دور شم و چندساعتی برم بیرون پیاده روی، جاییکه آسمونو ببینم و نفس عمیق بکشم و با خودم خلوت کنم…
2. یا اینکه دوست دارم بخوابم.یعنی دکمه off ذهنم رو بزنم که ذهنم خاموش شه و از اون شرایط استرس زا فرار میکنم با خوابیدنم،به این امید که وقتی بیدار میشم اوضاع خیلی بهتر شده
و در کل با کمک آموزشهای خوب استاد ،خداروشکر با نگاه توحیدی و کنترلی که روی ذهنم و احساساتم دارم خیلی خوب میتونم این شرایط رو مدیریت کنم.
با این نگاه که
در هر شری خیری نهفته است و اینکه
هیچ برگی بی اذن خدا روی زمین نمی افته.
و اگر احساسم رو خوب نگه ندارم اتفاقات بدتری رو تجربه میکنم.
و این باورها واقعا عکس العمل من رو در شرایط استرس زا خیلی نسبت به بقیه متفاوت کرده.
به نام آنکه بودنمان یادی از اوست
سلام و درود به استاد بزرگوار و عزیزم و مریم جان و دوستان عزیزم
ممنون بابت فایل بسیار عالی و مفید که در اختیارمان گذاشتین
وقتی با شرایط استرسزا یا چالش برانگیز مواجه میشوم معمولاً چه واکنشهایی نشان میدهم ؟
معمولا ساکت هستم و و کمی با خودم خلوت میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه و راه درست را نشانم بده و با خودم مرور میکنم و شرایط رو میسنجم و بعد با همسرم صحبت میکنم چون خیلی حالم رو بهتر میفهمه و آرام میشم .
خیلی ممنون از لطف و آگاهی که به ما میدهید همیشه سلامت و شاد و ثروتمند باشید .
سلام و درود
استاد گرامی و مریم جان سلام
این فایل امروز نشانه من بود
و چقدر قشنگ هست
این گزینه فایل که مرا به سوی نشانه ام هدایت کن الان شده برام یه فان
اکثر روزها نگاه میکنم
اما هر زمان چالشی باشه حتما اولین کاری که میکنم اینکه بیام و این گزینه رو بزنم و هدایت خدا را بطلبم
و چقدر عالی آرام میشوم چقدر عالی راه حلی و اعتماد به خدا و امید به او در من بیشتر نقش میبندد
زمان قبل آشنایی با استاد
من تو روابط کلا خیلی مسله ندارم جز با فرزندانم
البته کم بود ولی وقتی بود فقط غر میزدم
که خودم خسته میشدم و رها میکردم
الان نهایت یه جمله بگم و برم یا همون هم میگم
اما مسائل مالی ترس وجودم رو می گرفت و اینکه قرض میکردم
و این چالش همیشه بدهکار بودن را دارم
ولی یه ایده
دوستمون گفت از وقتی با شما آشنا شده دیگه قرض نمیگیره و این صبوری راهها رو باز کرده
منم میخوام تعهد بروم و میدانم عجیب راهها باز میشه
و مطلب دیگه من وقتی مسله پیش میومد به اونطرف نمی گفتم ولی خودم بعد تو خیالم حرف میزدم و اون طوری که اون شخص مقصر بود
الان متوجه شدم باعث میشدم حس برانگیختگی رو فعال کنم
و تمرین کردم اولش ذهن مقاوم بیشتر اون موضوع رو یادآوری میکرد ولی کم کم وقتی چیزی باشه با حس خوب و اینکه اون شخص الان به انرژی مثبت من نیاز داره و دعا کردن رها میشه
کلا زندگی خیلی قشنگ تر شده و بابت این زیبا یی و خالق بودن خدا رو سپاسگزارم
از همه دوستان بابت کامنتها ی عالیتون سپاسگزارم
خدای رزاق و وهاب همواره یاورتان باشد
شاد موفق و ثروتمند باشید
به نام خدای مهربان،سلام به استادعزیزم ومریم خانم وبچه های گل سایت
الگوی تکرارشونده من درمواجه باموقعیت سخت واسترس زا:
وقتی شرایط سختی برام پیش میاد عموما سه تارویکرددارم عصبانی میشم ،همش درموردمشکل پیش اومده حرف میزنم ومتمرکزم روش،ودرآخرم حسابی گریه میکنم
متوجه شدم این تمرکزروی مشکل باعث میشه قدرتمندتربشه وبیشترانرژیموبگیره پس شروع کردم برداشتن تمرکزم ازروی مشکل مثلاقدم بزنم،آهنگ وفایل گوش کنم ومهمترازهمه باخودم حرف میزنم نفس عمیق میکشم وبه خودم میگم آروم باش دخترچیزی نیست حل میشه،بچه ها ممنون که علاوه برالگوهاازراهکارهاتونم میگیدکامنتهاتون فوق العاده است شادوپیروزباشید
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان.
الگوهای تکرارشونده موضوع بسیار جالبی است و من دارم سلسهفایلهای اون رو گوش میدم،تا اینجا که به فایل شماره 4 رسیدم؛باید اعتراف کنم وقتی استاد در فایلهای قبل پرسیدند چه چیزی باعث میشه شما احساسات شدید (عموما منفی) رو تجربه کنید یا در این فایل که پرسیدند در شرایط استرسزای شدید چه واکنشی دارید؟مورد خاص و تکراری پیدا نکردم!یعنی وقتی توجه میکنم میبینم مدت زیادی هست که خیلی شرایط استرسزا رو تجربه نمیکنم یا احساسات شدیدی در من برانگیخته نمیشه و این اتفاق خوب صددرصد مدیون عمل به قانون هست،با وجود اینکه من به اون دقت نکرده بودم.
باید بگم وقتی بیشتر فکر میکنم، میبینم مینای امروز این آرامش رو داره و مینای سابق درگیریهای مختلفی رو به خودش جذب میکرد،خیلی عصبی میشد و بهم میریخت و اطرافیان میتونستند به راحتی احساسات شدیدی در اون برانگیخته کنند و شرایط استرسزای شدید زیادی رو تجربه میکرد.
من طی سالها آشنایی با قانون،یاد گرفتم صبورتر باشم و الان اگر شرایط استرسزایی هم بهندرت پیش میاد،خیلی نمیتونه رو من تاثیر بد بزاره؛بهواقع آدمهای منفی و اتفاقات منفی برام خیلی مهم نیستند، یعنی با گفتوگوی مثبت ذهنی،سعی کردم اینطور باشه و همین باعث میشه عکسالعمل بدی در شرایط استرسزا،نداشته باشم.
اما در معدود مواردی که شرایط بد هست،باید بگم دچار دلسردی مقطعی و گاهی عصبانیت میشم و معمولا سکوتی که از روی ناامیدی هست، میکنم و اشتباه مهم دیگه من در شرایط سخت و مبهم این هست که در ذهنم سناریو مینویسم و آسمون و ریسمون بهم میبافم و مسائل رو بهم ربط میدم و نتیجهگیری میکنم و بهاصطلاح یکطرفه به قاضی میرم،درصورتی که بارها دیدم سناریویی که من تو ذهنم نوشتم،یک توهم بوده و حقیقت نبوده و من پیشداوری کردم، اما خداروشکر بعد از آشنایی با استاد، در چنین مواقعی خیلی زود گفتگوی ذهنی مثبت با خودم دارم و قانون به یادم میاد.
این گفتوگوها در موارد مختلف،متفاوت هست؛ مثلا اگر مرگ عزیزی باشه، با خودم میگم این دنیا محل دائمی نیست و ما هم دیر یا زود میمیریم و اون دنیا محل بهتریه،یا در رابطه با مشکل خانوادگی این فکر رو میکنم که اوضاع تا همیشه اینطور نمیمونه و مشکل حل میشه و من باید به این مسائل بیتوجه باشم تا از زندگیمون خارج بشن،یا در مورد اختلاف و ناراحتی جزئی با همسر،با خودم میگم باید درکم رو بالا ببرم،مثلا الان هردو خسته یا عصبی هستیم،یا این مشکل رو با افکار خودم وارد زندگیم کردم و غیره و اینکه کار الانم اشتباهه که دارم لج میکنم.
این کار کردن روی خودم و افکارم خیلی ساده و آسون نبوده،اما شدنی بوده و موفق شدم، من در طول روز سعی میکنم عمل به هرکاری مطابق قانون باشه،تا جایی که مثلا گاهی ظهر با همسرم در مورد موضوع مهمی بحث میکنیم و ناراحت میشم و تا شب که از سر کار برمیگرده،چون روی افکار و رفتارم کار میکنم،با روی گشاده باهاش صحبت میکنم و اون تعجب میکنه و من بهش میگم طبق قانون نباید اعصاب خودمون رو بهم بریزیم،فقط باید تلاش کنیم این مشکل حل بشه.
در رابطه با اینکه استاد فرمودند بعضیها دنبال مقصر میگردن و دوستان هم در کامنتها تایید کرده بودند،باید بگم من خوشبختانه خیلی از مواقع تقصیر خودم رو میپذیرم و خیلی پیش اومده که سر کار و یا تو خونه،وقتی مشکلی پیش اومده،اعتراف کردم مقصر این قسمت از ماجرا،من هستم؛این مورد قبل هم در من وجود داشته، اما از بعد آشنایی با قانون،بیشتر شده.
حفظ خونسردی هم در مواقع استرسزا،خیلی میتونه به کنترل اون اوضاع کمک کنه؛مثلا برای من پیش اومده در اینطور مواقع بهشدت بدنم به لرزیدن افتاده،اما سعی کردم بهاصطلاح به خودم بیام و کار درست رو انجام بدم؛به همین ترتیب هم تا اونجا که حافظهم یاری میکنه،با حفظ خونسردی،یک بار باعث نجات جان خواهرم و یکبار باعث نجات خودم و خانوادهم شدم.
پیادهروی هم یکی از راههای خیلی خوب برای کاهش فشار عصبی هست؛کسانی که این کار رو انجام میدن،میدونن چی میگم و کسایی که انجام ندادن،امتحان کنن و در زمان عصبانیت پیادهروی کنن و انشاالله موثر باشه؛ نمیدونم طبق چه چیزی پیادهروی اینقدر خوب آدم رو آروم میکنه،دانشمندها باید کشف کننشاید چون آدم مواقعی که پیادهروی میکنه،در لحظه زندگی میکنه؛من مواقع ناراحتی همزمان با پیادهروی، گوش دادن به فایلهای استاد رو هم در برنامم دارم و عجیب آروم میشم.
به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیر خواسته هایمان هدایت میکند
به نام عشق
این چند وقته فقط دارم با خودم تکرار میکنم باور همه چیزه
تمام اتفاقات زندگیم رو دارم خودم خلق میکنم
الگوهای تکرار شونده رو من دارم خلق میکنم با توجهم، با صحبت کردنم، با شنیدنم درمورد مسائلی که مورد توجهم قرار میگیره و واقعا این منم که باید باورهامو تغییر بدم تا اتفاقات زندگیم تغییر پیداکنه
در بحث موقعیت های استرس زا وقتی دقت کردم متوجه شدم که من قبل از دوره عزت نفس با الانم که چندماه گذشته چقدر فرق کردم که البته هنوز هم کلی جای کار کردن داره
من قبلا با هربحثی بلافاصله میزدم زیر گریه و اصلا توانایی کنترل گریم رو نداشتم و داد میزدم
عصبی میشدم و به طرز عجیبی اصلا دلم نمیخواست با کسی صحبت کنم و اگر کسی هم جلوم بود فقط سرش داد میزدم
انگار عصبانیتم جوری بود که اصلا توانایی کنترل کردن هیچ چیز رو نداشتم و مدت زمان زیادی طول میکشید تا آروم بشم
ولی الان میتونم بگم انگار واکنشم متفاوت تر شده گریه نمیکنم و سعی میکنم حرف اصلی خودم رو بیان کنم
با آموزه هایی که از استاد یاد گرفتم سعی میکنم به خیریت و اتفاقات مثبت اون قضیه نگاه کنم و از خودم بپرسم فاطمه تو چه باور و افکاری داشتی که این اتفاق رو خلق کردی
اگر نتونم کنترل مناسبی همون لحظه داشته باشم که البته فاصله اتفاقات منفی واقعا برام خیلی کمتر شده
پیاده روی و تحسین کردن و دیدن زیبایی های طبیعت یکی از گزینه های مناسبم هست
یا اگر شرایطش نباشه میخوابم و یا سعی میکنم نکات مثبت فرد مقابلم رو در ذهنم مرور کنم
نوشتن شکرگزاری یکی دیگه از راه حل های طلایی هست زمانی که واقعا از ته قلب باشه به جرئت میتونم بگم ورق همه اتفاقات برمیگرده
یه مثالی که بارها برام پیش اومده و خیلی ازش جواب گرفتم این بوده که من خودم همیشه به موقع همه جا میرسم ولی بعضی مواقع پیش میاد که ممکنه یه تاخیری ایجاد بشه و از وقتی این طرز تفکر رو تغییر دادم و گفتم خداوند برنامه بهتری برای من داره واقعا رنگ اتفاقات عوض میشه مثلا زمان هایی که تاخیر دارم متوجه میشوم به طرز جادویی انگار استادم تاخیر داشته یا کلاس با تاخیر شروع میشه
یا مکانی که قراره برسم اونجا یکسری آدم هایی هستن که باور منفی دارن و دقیقا دیر رسیدن من باعث میشه افراد با وایب مثبت رو ببینم و ازشون انرژی بگیرم
و یا حتی برنامه ای که با فردی هماهنگ میکنم و ممکنه دیر برسم متوجه میشم اتفاقا اون فرد مشکلی براش پیش اومده و اتفاقا دیر میرسه و کلی مثال دیگه که واقعا همش فقط کار خداست و همیشه این باور رو با خودم تکرار میکنم که خداوند انقدر همه چیز رو زیبا میچینه که هیچ کس نمیتونه
درپناه معبود یکتا باشید
سلام
خدایا شکرت برای هدایتهای بسیار عالی
من وقتی تو شرایط سخت میوفتم به شدت افسرده و ناامید میشم ، قلبم به درد میاد و به شدت میترسم
هر چی رشته م رو پنبه میکنم و این برای تقریبا نصف روزه یا یک روز ولی بعد خودمو تا جاییکه میتونم جم و جور میکنم
شروع میکنم ذکر گفتن ، عبارات تاکیدی گفتن البته اول میرم سراغ قران ، ببینم خدا چی بهم میگه
گاهی ایه 92 سوره نحل میاد برام
و مانند آن که پشم های تابیده خود را پس از استحکام و استواری وا می تابانید، نباشید
این آیه رو زیرش تو قران خط کشیدم
یا ایه انسان ناسپاس است میاد
و اینطوری یه کم خجالت میکشم و خودمو جمع میکنم
گاهی هم از شدت ناامیدی ، گریه میکنم .و یا شروع میکنم عجز و مویه که دیگه خسته شدم دیگه واقعا کم اوردم
الان خیلی بهتر شدم ، الان که در پی تغییرم واکنشهام خیلی ملایم تر شده و البته که مسائلی که پیش میاد خیلی آسونتر شده یا شاید من قوی تر شدم
خدایا شکرت
استاد عزیزم خیلی از شما ممنونم
خانم شایسته عزیز خیلی ممنونم
دوستان خوبم خیلی از شما ممنونم
بنام خدایی که صاحب قدرت و اختیار منه
سلام به دو فرشته اسمونی و بانو شایسته دوست داشتنی
سلام به هم فرکانسیم ک هر روز اگاهی نابی ک در اختیار ما قرار میدهند
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
وقتی به شرایط چالش برانگیز برمیخورم خیلی بهم میریزم احساسم بد میشه به شدت دچار افکار منفی میشم نجواها می آیند که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم
زود عصبی میشم بهم میریزم
یا اینکه دوست دارم بشینم پیش کسی درد دل کنم
من قبل از اشنایی با استاد و قانون جهان از همه شکایت داشتم
اگ اتفاقی پیش میومد با زمین و زمان شاکی بودم
اگ تو رابطه عاطفی ب شکست برخورد میکردم از خدا شاکی بودم ک چرا اینجوری میشه
خدایا منو ببخش ک شرک میورزیدم
برچسپ بی لیاقتی و نالایق بودن به خودم میزنم از اینکه چرا این اشتباه را کردم و نباید این اشتباه را مرتکب می شدم
ولی دوست دارم از این به بعد بپذیرم خودم خالق زندگی خودم هستم نه کس دیگه ای