پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    225MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    11MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا فرمانی گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    سلام استاد عزیزم

    وقتی یک موقعیت استرس زا تو زندگی من به وجود میاد، معمولا من به دنبال مقصر در بیرون می گردم وپیش‌خودم آنقدر فکر می کنم تا حس گناه و عذاب وجدان برای خودم ایجاد کنم وبعد به دنبال استعفار ‌کردن وگریه و زاری میرم تا مثلا خدا گناه من را ببخشه ‌اگر مثلا گناهی داشتم بخشیده بشه

    استاد می دونم که هر اتفاقی یا چالشی که توی زندگی ما می افته فرکانس های خودمون هستش ویا این چالش هاباید در مسیر رشد وپیشرفت ما باشه تا تغییر ایجاد بشه اما نمی دونم چرا همش دنبال مقصر در بیرون میگردم ؟ چرا برای یک دفعه هم که شده به درون خودم رجوع نمی کنم؟

    من باید این باور را در خودم ایجاد کنم که تمام اتفاقات برای بیداری من وتغییر فرکانس هایم وبه نفع من هستش تا بلکه بتونم دست بردارم از سر دیگران

    چالش ها باعث می شوند تا ما بتونیم باورهای مخرب درونمون را شناسایی کنیم، بعد از آگاهی باید به دنبال اصلاح وتغییر باورهامون بریم وبرای داشتن زندگی عالی باید افکار ها وباورها به سمت افکارهاو ‌باورهای مثبت وسازنده برن، انشالله

    به امید ایجاد باورهای مثبت وسازنده وعالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مطهره گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام استاد مهربونم ممنونم ازتون بابت این فایل فوق العادتون

    استاد من وقتی یه مشکل یا مساله ی پر استرس پیش میاد واسم باید با یکی دردودل کنم و چه بسا ک اونو بارها پیش خودم تکرار کنم و هی بهش فک کنم و بهش بال و پر بدم ولی از الان فهمیدم راهکار چیه

    بقول قران فاعرض عنهم

    و خب تاالانم بارها اعراض کردم

    ولی از امروز بیشتر تلاش میکنم ک دیگه حداقل سعی کنم اروم باشم و بسپرمش ب خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    Tohid گفته:
    مدت عضویت: 2992 روز

    به نام خدا

    درود

    وقتی در شرایط استرس زا قرار میگیرم بسیار خشن و عصبی میشوم

    انگار جنگ طلب میشم و حریف میطلبم برای جنگیدن

    و برای سرکوبش میرم سیگار میکشم (در حال حاضر سیگار نمیکشم و فقط وقت هایی این کارو انجام میدم که تو شرایط استرسی قرار میگیرم)

    فراموش میکنم که هیچ عامل بیرونی ای تاثیر گذار نیست چه در جهت مثبت چه در‌جهت منفی

    میرم سمت گیم زدن با گوشی ، فیلم نگاه کردن ، اکسپلور ، وای پای اکسپلور که کلی دوپامین فیک و اشغال وارد مغز میکنه و مغزو تسخیر میکنه

    این باور که هیچ عامل بیرونی تاثیر گذار نیست برای من حالا حالا خیلی کار داره

    اونم منطقی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 599 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم و مریم جان

    من وقتی چالشی برام ایجاد میشه خیلی آهنگ گوش میدم

    البته آهنگ و موزیک رو همیشه دائمی گوش میدم اما اون موقع ها بیشتر گوش میدم

    سعی میکنم ساکت باشم برم جایی که کسی نباشه

    خود خوری میکنم

    هی فکرای منفی پشت سر هم بهم فشار میاره

    تقریبا تمام راه هایی که می‌تونست اتفاق بیفته توی ذهنم تکرار میکنم و میگم چرا اینجوری نشد چرا اونجوری نشد

    اگه کسی بخواد ازم حرف بکشه خیلی زود از کوره در میرم و بحث میکنم

    وقتی به شرایط سختی بر میخورم حتی اشتهام رو از دست میدم و نزدیک چندین ساعت هیچی نمیخورم

    وقتی با چالش رو به رو میشم و انرژیم رو از دست میدم و همش می‌خوام بخوابم

    اغلب هم پیش میاد بخاطر اینکه روی خودم کار کردم زمانی که با چالش ها برخورد میکنم سعی میکنم از آموزه های استاد استفاده کنم و دنبال نکات مثبت باشم

    گاهی هم هست که میام توی سایت و تمرکز میکنم روی سایت و فایل ها و کامنت ها

    استاد توی فایل اشاره کردن که بعضی ها میرن سراغ الکل و دخانیات … خب خداروشکر من اصلا این ویژگی رو ندارم هرچقدر هم شرایطم سخت باشه سراغ مواد مخدر و الکل حتی سیگار نمیرم

    خداروشکر توی این موضوع قوی هستم و پاشنه آشیل ندارم اصلا هم وسوسه نمیشم که امتحان کنم بخاطر این ویژگیم واقعا خوشحالم

    استاد ازتون بخاطر این فایل های الگوهای تکرار شونده ممنونم واقعا خیلی خوبه ما رو با خودمون رو به رو می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و تمامی دوستان..

    تهران 1404/06/21 ساعت 2:07

    الان در مسیر به سمت شیراز هستم…

    نشانه امروز من

    در مورد الگو های تکرار شونده و چالش و مسأله..

    من معمولا وقتی به چالش با مسأله ای بر می‌خورم اول خیلی به هم میریزم و خیلی گرسنه میشم انگار کلا قند من میفته ، بعد حوصله هیچ کسی رو ندارم سعی میکنم با خودم تنها باشم و می‌دونم که باید یک پیاده روی زیادی کنم و شروع میکنم به پیاده روی و علاقه بسیار زیادی هم به پیاده‌روی دارم و وقتی راه میرم خیلی آروم میشم و با خدای خودم صحبت میکنم و خدا من رو آروم می‌کنه و سعی میکنم یه آهنگ شاد و با ملایم گوش بدم ‌و خیلی تاثیر داره و الان که دیگه بیشتر وقت ها رو فایل گوش میدم….

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر..

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مریم نظری گفته:
    مدت عضویت: 2315 روز

    سلام به استاد عزیزم

    من هرچقدر فکرکردم به این نتیجه رسیدم که در شرایط استرس زا(برای من شرایطی که با یکی دارم بحث و دعوا میکنم )چه واکنشی نشون دادم بیشتر مواقع به شدت و ساعت ها گریه کردم و چون دوست ندارم کسی متوجه بشه گریه میکنم و از اینکه کسی گریه مو ببینه خیلی بدم میاد همیشه اون محل و آدم ها رو میخوام ترک کنم و میذارم میرم کلا و تنهایی ساعت ها گریه میکنم وجالبه وقتی آروم میشم وگریه ام تموم میشه وقتی یکی میاد دنبالم یکی که باهاش خیلی راحتم (فقط همسرم) دوباره به شدت گریه ام میگیره چرا؟ چون همش ازم سوال میپرسه چیشده چرا ناراحتی (در صورتی که خبری از ماجرا نداشته باشه یا اگر داره میخواد از خودم بشنوه)شاید چون میدونم همیشه به من حق میده و حمایتم میکنه حتی اگر اشتباه از من بوده باشه، براش توضیح میدم و شروع به گریه کردن میکنم در حین گریه کردن هم دارم به خودم میگم که خودم جذب میکنم مقصر خودمم ولی بازم انگار دوست دارم دلم برای خودم بسوزه یا همسرم بهم دلداری بده یا شاید هم از اینکه چرا اون لحظه فلان کارو نکردم یا چرا فلان حرف و نزدم و هی به خودم میگم کاش اونکارو کرده بودم تو اون شرایط و با گفتن ای کاش ها و سرزنش کردن خودم و اینکه احساس بی ارزشی میکنم بخاطر رفتارم و همیشه فکر میکنم غرورم خورد شده و بخاطر اون اتفاقاتی ک جذب کردم گریه ام میگیره و احساس ضعیف بودن میکنم در صورتی که میدونم گریه ام تموم بشه میشینم دوباره روی خودم کار میکنم و همه چیو درستش میکنم و به نفع خودم میبینم اون اتفاقات رو ولی انگار وقتی یه مدتی دوباره همه چیز خوب میشه فراموش میکنم و روی خودم کار نمیکنم و دوباره اون اتفاقات مشابه برام پیش میاد.

    شرایط استرس زا برای مثال: یک بحث و دعوای وحشتناک با خواهرم

    دوباره دعوا با دوتا همکارانمون توی کار که باعث شد خودم بخاطر غرورم برم بگم من میخوام استفعا بدم بااینکه مقصر اونها بودن

    یا دعوا توی خونمون با خانواده

    یا وقتی همسرم توی ورزش جلوی چشمم خیلی خطرناک خورد زمین توی حرکت ورزشیش اما خداروشکر طوریش نشد ولی من خیلی گریه کردم و بجای اینکه به همسرم دلداری بدم خودم داشتم به شدت گریه میکردم

    یا اگر موضوع خودم هم نبودم مثلا خواهرم بوده و اون اتفاق رو هم من دیدم همش خودم روسرزنش کردم چرا فلان کارو نکردم یا نتونستم از خواهرم دفاع کنم و… اونجاهم تنهایی کلی گریه کردم

    وقتی از خودم میپرسم چرا گریه میکنم ؟

    چون دلم برای خودم میسوزه و احساس ضعیف بودن میکنم یا در مواقعی فکر میکنم کوچیک شدم یا تحقیر شدم یا غرورم خورد شده یا در شرایط دیگه خودم رو خیلی مظلوم میبینم که در حقم ظلم شده و همه ی این ها برمیگرده به اینکه اعتماد به نفس پایین دارم و احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میکنم چون وقتی من خودم رو ارزشمند بدونم حتی اگر کسی بهم بی احترامی یا تحقیر هم بکنه ذره ای برام مهم نیست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    علی کربلایی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و تموم افراد سایت

    خوب من قبل از این ک با استاد آشنا بشم مواقعی ک با شرایط بد و استرسی روبرو میشدم معمولا آهنگ گوش میکردم الکل میخورم یا پرخاش میکردم و بیشتر هم دوست داشتم تنها باشم از این ک کسی بخواد دلداری بده یا هرچی اصلا خوشم نمیاد . اما الان ک با استاد اشنا شده خیلی ارومم مواقعی هم ک اتفاقی میفته اولش ک خیلی شدیده میام تو سایک یکی از ویس ها بصورت رندوم گوش میکنم و با خودم حرف میزنم ک ببین اگه نت نی خودت کنترل کنی ذهنت کنترول کنی و زیاد توجه کنی بهش اتفاق های بعدی و بدترشم میفته و سعی میکنم کمکم اتفاقو کنترل کنم ز کمک استاد و حرف زدن با خودم ک اره قانون اینجوریه باید کانون توجه رو کنترل کنی و همیشه از بچگی اینو تو مشکلات ب خودم میگفتم مگه قبلیا حل نشد خوب اینم حل میشه حالا اگه من ناراحت باشم یا خوشحال پس بهتره حالم خوب باشه و لذت ببرم از همه لحضات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    آیدا گفته:
    مدت عضویت: 2005 روز

    به نام خدایی که همیشه کنارمه

    خدایا شکرت که با این احوالات این دو روزم این نشونه برام فرستادی

    استاد عزیزم و مریم جانم سلام

    استاد چی بگم از این سوالی که پرسیدید و چقدر این سوالی هست که من با حالی که این دو روز دارم واقعا باید بهش فکر کنم و جواب بدم

    حدود یک ماه بیشتر که با خودم عهد بستم به صورت جدی رو خودم و باورهام کار کنم تو این یک ماه باورهای نادرست زیادی پیدا کردم دوره فوق العاده دوازده قدم که به نظرم مثل معجزه تو زندگی میمونه رو شروع کردم فایل هایی که استاد رو سایت میزارن با دقت میبینم که این فایل های رایگان در حد محصولات واقعا با ارزش و بی نظیرن و ممنونم بابت سخاوت شما استاد عزیزم که این آگاهی هارو رایگان در اختیار اعضای سایت خود قرار میدین و البته تغییر دیگه ام اینکه شروع کردم به کامنت گذاشتن و خوندن کامنت های فوق العاده دوستان

    سوال این بود که تو شرایط ناجالب و سخت چیکار میکنیم و چه رفتاری نشون میدین ؟

    ما داریم روی خودمون کار میکنیم روی باورهامون ولی خب شرایط نادلخواه برامون پیش میاد چون ما هنوز باورهای ناجالب داریم و خالص نیست باورهامون و‌هنوز اون باورهای مخرب داریم ،دو روزی هست که حالم خیلی خوب نبود منی که خیلی شدید میدونم و باور دارم احساس بد مساوی اتفاقات بد هست ولی خب بعضی مواقع با شرایط نادلخواه یهو خودمو رها میکنم تو اون افکار در واقع انگار خسته شدم از این شرایطی که دارم از مثلا کمردردم که البته بگم در مورد این الگوی تکرار شوندم که اول هفته به یه آگاهی رسیدم فهمیدم تمام این مدت افسار زندگیمو داده بودم به بدنم که اون منو هر جا میخواست میبرد همش نگرانش بودم نکنه مریض شه نکنه بلایی سرش بیاد با یه عطسه دکتر بودم منو از خیلی از تفریحات دورهمیا و خوش گذرونیا منع کرد چون حالش خوب نبود و میگفت آیدا کجا میری سرت درد میکنه معدتو مواظب باش الانم یک ساله از هر سفری جا موندم منی که تمام لذت زندگیم سفر کردنه به خاطر یه کمردرد الکی از خیلی از خوشیا جا موندم و به خودم اومدم دیدم افسار زندگیمو دادم دست بدنم در واقع به باورهای اشتباهم ، شنبه با فهمیدن این موضوع یه تلنگری بهم زده شد که باعث شد که خودم مالکیت زندگیمو دستم بگیرم و نه بدنم و نه اون باورهای نادرستم، تمام باورهای نادرست نوشتم و باورهای درستو جلوش جایگزین کردم گفتم آیدا ترس از مرگ داری برای همین میترسی بدنت طوری بشه بلاخره که آخرش هممون یه روزی میریم پیش خداوند و ما هممون یه تایمی داریم برای زندگی روی این کره خاکی چرا ازش لذت نبرم چرا همش تو ترس این باشم که نکنه بدنم طوری بشه گفتم این ترسو کنار میزارم از زندگیم لذت میبرم من میخوام این تایمی که خداوند بهم عطا کرده برای زندگی تو این جهان مادی بگردم کل زیبایی که خداوند خلق کرده رو ببینم ولی با این ترسم جلوی برآورده شدن تمام این خواسته هارو گرفته بودم و این یه ترمز بزرگ برای رسیدن به خواسته هام بود گفتم خدایا من دیگه زندگیمو به تو میسپارم قبلا هم اینو زیاد گفته بودم ولی بهش عمل نمیکردم اینو میگفتم و بعد دوباره میگفتم خوب آیدا کدوم دکتر خوب باید پیدا کنی برای فلان موضوع و من فقط تو حرف زندگیمو به خدا سپرده بودم تو واقعیت عملم چیز دیگه ای بود ‍️

    ولی تو این هفته نشستم نوشتم برگه ها پر کردم و با خودم گفتم آیدا ببین تو یه تایم محدود داری برای زندگی روی این زمین پس لذت ببر از زندگیت اینقدر ترس نداشته باش ،اینقدر لذت ببر و بگرد دنیارو که هر زمان خدا اومد گفت بیا بریم با آغوش باز بری به سمتش ولی اگه همش بترسی همش تو دکترا باشی و هیچ زیبایی نبینی هیچ لذتی تو دنیا تجربه نکنی بازم اون تایم میرسه ولی با کلی گلایه و شکایت و حسرت این دنیارو ترک میکنی تو میخوای کدوم باشی

    دیدم من واقعا میخوام تمام زیبایی هایی که خداوند خلق کرده رو ببینم میخوام تجربه رابطه ی فوق العاده رو داشته باشم میخوام اینقدر ثروتمند بشم که هر چی دوست دارم بخرم ،میخوام من اینارو میخوام با ذوق و شوق هم میخوام ولی بدجوری پام رو ترمز بوده که این هفته کشفش کردم ولی خب این پاشنه اشیل من بوده الگوی تکرار شونده ای که سال هاست با منه و مطمئنا یک شبه همه چی خوب نمیشه دو روزی بود که خیلی اوکی نبودم کمردردم زیاد شده بود و من تو این شرایط نادلخواه کاری که میکنم متاسفانه یهو از این تعهدی که دادم سست میشم میگم اخه یعنی چی من تو این سن چرا باید درگیر این موضوع باشم بعد اینو میگم و یهو همه چی نادلخواه پشت سرش میاد میگفتم چرا تا الان اون آدمی که من دوست دارم وارد زندگیم نشده و کلی چیزای ناجالب دیگه و کاری که میکنم یهو اینستاگرامی که حدود دو ساله گذاشتمش کنار یهو واردش میشم اونجا کلی دوستامو میبینم که کنار همسرشون هستن تو سفرن و به جای اینکه تحسینشون کنم میگم منی که چند ساله دارم فایل گوش میکنم نباید یه زندگی بهتر از اینا داشته باشم واقعا، نباید تا الان اون فرد فوق العاده تو زندگیم میومد مگه اصلا اون ادما رو خودشون کار کردن که الان اونجان یهو میزنم زیر کاسه کوزه همه چی ‍️

    الان اینجام بعد اون دو روز و بعد از دیدن این نشانه که بشینم فکر کنم چرا بعد از هر اتفاق نادلخواه یهو همچین رفتاری نشون میدم الان میدونم که فقط با گوش دادن به فایلا زندگی ادم تغییر نمیکنه باید عمل داشته باشی به اون صحبتا باید بخوای که تغییر که کنی و واقعا تو عمل نشون بدی

    من میدونم که احساس خوب مساوی اتفاقات خوب هست اینو با تمام وجودم تو این دو سال که وارد این مسیر شدم دیدم

    سه ماهی هست شروع کردم به دیدن سریال فوق العاده زندگی در بهشت از قسمت اول تقریبا هر شب میدیدم و جمعه ها چند قسمت پشت سر هم میدیدم و هر جمعه بلااستثنا وقتی تمرکزی چند قسمت این سریال میدیدم برای من یه اتفاق فوق العاده میوفتاد یا به دورهمی فوق العاده دعوت میشدم یا دوستم بهم زنگ میزد بیا بریم بیرون یا یه خبر عالی میشنیدم میخوام بگم ایمان آوردم به این جمله احساس خوب مساوی اتفاقات خوب با این حال بعضی مواقع میشه از مدار یکم درمیام مثل این دو روز ولی خب تمام تلاشمو میکنم خیلی سریع برگردم میدونم که منم انسانم با اون باورهای مخربی که داشتم و دارم و با اون عجول بودنم که میخوام سریع برسم به اون خواسته هام ممکنه یهو یه روزی اینجوری باشم ولی میگم که من خیلی تغییر کردم من خیلی زود از این احوالات درمیام خیلی سریع شروع میکنم به کنترل کردن ذهن و کلامم منی که تو زمان عصبانیت یا برخورد با یک چیز نادلخواهم چندین روز یا هفته درگیر اون موضوع بودم الان میگم فوقش یک روزه

    بعد دو سال عضو این سایت بودن ، اتفاقات فوق العاده ای برام افتاده که خودم بهش فکر میکنم میبینم چقدر راحت یه سری موضوعات بی نظیر برام پیش اومده و خب میدونم که اون سیستم قوانین جهانه میدونم با ادامه دادن به این مسیر با برداشتن ترمزهام و اصلاح باورهای مخربم میرسم به خواسته هام،من میدونم موقعی که رابطه فوق العاده ای میبینم باید تحسین کنم ،باید از اعضای بدنم متشکر باشم که منو تو این جهان مادی همراهی میکنن خلاصه باید باورهامو درست کنم که باورها همه چیزن و واقعیت زندگی مارو باورهامون تشکیل میدن

    خدایا شکرت که الان اینجام شکرت که دارم خیلی از مسائل زندگیمو میشناسم و حلش میکنم خدایا ازت بی نهایت سپاس گزارم که حتی وقتی یکمی از مدار خارج میشم نشونه برام میفرستی که بگی حواست به من هست و تو بیشتر از من میخوای که من به خواسته هام برسم

    استاد عزیزم خیلی خیلیییی ازت سپاس گزارم شما دستان فوق العاده خداوند هستی بر روی زمین که این آگاهی های فوق العاده رو به ما بگین که ما با عمل کردن به این آگاهیا بتونیم بریم تو اون مسیر فوق العاده زیبا و سر سبز ،سوت زنان و با شادی و با لذت بردن از مسیرمون و در کمال راحتی برسیم به تمام خواسته هامون

    عاشقتم استاد عزیزم و میخواستم یه خواهشی داشته باشم از شما و مریم جانم که البته میدونم برای به روز رسانی دوره فوق العاده کشف قوانین سرتون شلوغ هست ولی اگه تونستین باز هم از این سریال فوق العاده زندگی در بهشت برامون بزارین با این که دو سه روز گذشته از تمام کردن دیدن همه ی قسمتای این سریال فوق العاده ولی دلتنگم برای پارادایس اون فضای فوق العاده اون کلبه چوبی روی اون دریاچه بی نظیر که عاشقشم دیدن اون رابطه بی نظیر بین شما و مریم جانم ، دیدن اون همه ثروت و نعمت و حتی دیدن براونی اون اسب فوق العاده و اون مرغ و خروسا که چقدر اون فضارو فوق العاده تر کردن امیدوارم به زودی یه قسمت جدید از این سریال فوق العاده ببینم و البته که حرفا دارم درباره ی این سریال بی نظیر که بماند در زمان مناسبش

    عاشقتونم همیشه شاد ‌و سلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ساناز رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    سلام به همگی دوستان

    من معمولا تو شرایط استرس زا بشدت حالت ترس و شاید احساس خفقان میکنم احساس اینکه همه جا تیره و تاره… در این حالت مغزم خیلی سریع دنبال راه حل میگرده، دلیلش اینه که بدنم تحمل اون حجم از استرس رو نداره و فورا میخواد از اون موقعیت خارج بشه

    خب خیلی جاها خوبه و خوب جواب داده یعنی به سرعت موقعیت رو بررسی میکنم و تصمیم میگرم ( البته الان که فکر میکنم میبینم مخصوصا نسبت به مواجه با آدمها از زمانی که ترسم ازشون کمتر شده و حرف مردم برام کمتر شده میتونم سریع واکنش نشون بدم جواب مناسب بدم این البته به خاطر آموزه های استاده)

    یا بارها پیش اومده که تو خانواده شرایط استرس زا پیش اومده و سریع راه حل پیدا کردم و ازش خارج شدیم

    اما این سمت خوب قضیه است سمت بدش اینه که اگر راه حل پیدا نشه سعی میکنم سریع موقعیت رو ترک کنم حتی اگر به ضررم باشه چون تحمل حجم از استرس رو ندارم یا اینقد فکر میکنم که به سمت افسردگی یا ناامیدی ممکنه نزدیک بشم

    ولی جدیدا یکی دو موردی که پیش اومد من با آموزه های استاد خودم رو یکم آروم کردم و بعدش از دوستان در عقل کل کمک گرفتم تا راه حل بدن و خدا رو شکر خیلییی خوب بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سولماز ستاری گفته:
    مدت عضویت: 2518 روز

    با سلام خدمت استادگرامی و خانم شایسته گل و همه دوستان خوبم :

    من در مواقع با موارد استرس زا یا چالش برانگیز، قبلا کلا میزدم زیر گریه .

    یعنی حتی موارد ساده ای مثل اینکه تو سن دبیرستان ،خواب موندم و صبح دیر رسیدم کلاس،بعد اتفاقا امتحان هم داشتیم ووقتی رسیدم دقیقا برگه ها را معلممون جمع کرد،و منم کاملا خونده بودم درسمو،و خوب معلممون هم گفت برو بشین،ولی خودم ناخودآگاه زدم زیر گریه.

    بعدش همه میگفتن چی شده و من بغض گلومو گرفته بود و نمیدونستم چی بگم.و زبونم بنداومده بود.

    ولی چون درونگرا هستم قطعا حالاها سعی میکنم گریه نکنم ولی مطمینم در خلوت خودم عزاداری میکنم.و اینکه صددرصد به دنبال مقصر بودم تا همه تقصیرهارا گردنش بندازم و خودم را تبرئه کنم.

    ولی در مورد پرتاب و شکستن اشیا واقعا بسیار کم پیش اومده ،شاید یکی دو بار.

    و اینکه اگر در این مواقع استرس ،شیرینی یا شکلات در دسترسم باشه ،بلاستثنا همه شو میخورم ،تا شاید اروم بشم.و اصلا متوجه نمیشم کی تموم شدن.ولی غذا خور نیستم در این مواقع.چون کلا غذا تو این شرایط از گلوم پایین نمیره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: