اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میخندم بلندتر از همیشه ،به خودم میرسم بیشتر از هر زمانی ،حواسم به آدمهای زندگیم هست ،بیشتر از هر وقت دیگه ای ،دلخوشی هام بزرگ نیست اما دلخوشم بهشون بیشتر از تمام روزهای دیگه ،زورم خیلی وقتا به زور زندگی نمیرسه اما باهاش رفیقم ،صمیمی تر از همیشه ….
کنار همه اینا تو زندگی منم غم بوده ،دلتنگی و حسرت بوده ،گریه و تنهایی بوده .اما از یه روزی به بعد نیمه پر لیوان زندگیمو دیدم ،پرتر از همیشه درست همونجا بود که به زندگی برگشتم .
سلام به استاد عزیزم که در وجودش عظمت و بزرگی نهفته است .
سلام به ابراهیم زمان
سلام به مردی که خلاف جهت باورهای غلط جامعه ما حرکت کرد و روی عقاید و حرفهاو سبک شخصی خودش موند و تو این مسیر
نا امید نشد و آنچنان نتایجی رو بدست آورد که همه انگشت حیرت به دهان گرفتند .و یه الگوی مناسب و توحیدی شد برای من و هزاران نفر دیگه که باور کنیم که میشود .که ما هم میتونیم موفق بشیم .که خدا یا یه آرزو رو تو دل آدم نمیندازه یا اگه بندازه حتما شرایط و مسیر رو راه رسیدن به اون آرزو رو بهت نشون میده .و اگه خودتم بخوای و باور داشته باشی حتما به آرزوت میرسی .
سلام به مریم عزیزم ،بانوی زیبا و جذاب و ملکه دوست داشتنی
سلام به بچه های سایت .
استاد عزیزم در مورد استرس که گفتین من قبلاً که استرس داشتم مثل شما میخوابیدم ،بعد یکبار یکی بهم گفت هیچوقت باحس بعد نخواب چون وقتی بیدار بشی اون حس بدت چند برابر بیشتر باهات بیدار میشه منم از اون به بعد سعی کردم که نخوابم .قبلاً که با شما و آموزش هاتون آشنا بشم ،تا یه استرس برام بوجود می آمد البته بگم من کلا یه آدمی بودم که خودم برای خودم استرس بوجود می آوردم حالا هر بار بخاطر یه مسئله ای یه وقتایی هم مسائل پوچ و بیخود ،کلا بهم می ریختم و عصبانی میشدم یوقتایی دختر عزیزم و کتک میزدم و بعدشم که کلی حس بدی رو تجربه میکردم و احساس گناه میکردم که چرا دخترم و کتک زدم .یه وضعیت خیلی بدی بود کلا .
ولی از وقتی با شما و آموزش هاتون آشنا شدم و دارم رو خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم .اگه استرس میگیریم ،اول با خودم صحبت میکنم به خودم میگم مریم دلیل اینهمه بهم ریختگی چیه آیا این مسئله اصلا ارزش اینو داره که استرس بگیری یا حال خوبتو خراب کنی ،همین حرف انگار یکم بهم کمک میکنه که آرومتر بشم ،که بیشتر مواقع میبینم استرسم اصلا کلا برای یه مسئله توهمی و پوچ هستش که کلا بیخیال میشم .ولی بعضی مواقع اون مسئله جدی میشه مثلاً چند روز پیش چند تا تیکه از طلاهام و گم کرده بودم .اگه قبل بود دیوانه میشدم یا با دخترم مثل قبل دعوا میکردم که چی شده یا تو بازیگوشی کردی و گم شده و از این الگوهای تکراری و رفتارهای تکراری زشت که قبلاً داشتم ،ولی اینبار اصلا ناراحت نشدم ،حتی دخترم تا خواست ناراحت بشه و غمگین بشه بهش گفتم مامانی غصه نخور ،نگران نباش به قول استاد مواظب حال خوبت باش بالاخره پیدا میشه اگرم نشد الخیر و فی ماوقع ،با اینکه خیلی ضرر زیادی میکردم ولی یاد اون حرف شما افتادم که گفتید ادیسون تو بدترین شرایط وقتی داشت همه زندگیش تو آتیش میسوخت حالش خوب بود و غمگین نشد .منم با خودم گفتم آروم باش و تمرکز کن . بعد از خدا خواستم که هدایتم کنه و کمکم کنه و بعد یادم افتاد که خودم یه جایی قایمش کردم و پیداش کردم .
ای نسخه نامه الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
مولانای جان
دیگه نیستن اونا که حرصم دادن
دوستام دیگه قسط ندارن
احترام قد اسمم دارم
میبینم این حوالی همه شاد و رو به راهت
دیگه همگی پشت همیم مثل کوه آهن
روزای خوب تو راهن
میبینم که منو تو دوستیم
طعم عشق و خیلی وقته چشیدیم
همه واسه فرداهامون نقشه کشیدیم
میبینم که میشه بی ریا و معصوم
کناره هم مثل دو تا بچه بشینیم
میبینم که بده به خوبیه باخته
بابا شاده از فضای خوبی که ساخته
میبینم همه خوشحالن
همسایه بقلیمون کوبیده ساخته
دیگه نیستن اونا که حرصم دادن
دوستام دیگه قسط ندارن
احترام قده اسمم دارم
استاد عزیزم خیلی دوستتون دارم ،خدارو صد هزار مرتبه شکر بخاطر وجود نازنین تون .شما و مریم عزیزم و به خدای بزرگ و مهربان میسپارم
به نام خدایی که رحمتش بی اندازه است ولطف ومهربانی اش همیشگی
سلام به استاد خوبم وهمراهان دوست داشتنی در مورد مواجه با شرایط استرس زا وچالش بر انگیز من هر دفعه بسته به شرایط و موقعیت که داخلش قرار می گیرم یک واکنشی خاصی نشون میدم ولی تقریبا اساس همشون یک چیز هست ولی بیشتر اوقات واکنشی که نشون می دهم اینکه خیلی عصبانی میشم و بقیه رو مقصر می دونم مثلا اگه امتحانی داشته باشم و نتونسته باشم مثل همیشه خوب بخونم خیلی ناراحت وعصبانی میشم و به جایی که بگم خودم درست از فرصت استفاده نکردم به اطرافیانم می گم شما گفتین برو فلان کار رو انجام بده و نگذاشتین خوب بخونم و تقصیر شماهاست ویا می گم تقصر مهمان بود که این قدر بدموقع آمدند ونگذاشتن من واسه امتحانم بخونم یا فلان کار رو انجام بدم و همه وقتم صرف آشپزی، تمیز کردن خونه و… شد بعد تو فکرم میگم حیف شد چه قدر خوب داشتم پیش میرفتم اینها آمدند وهمه برنامه من رو خراب کردند
در مواقع دیگه هم وقتی با شرایط استرس زا وچالش بر انگیز مواجه می شوم
2-خیلی سریع گریه ام میگیرد البته از زمان بچگی همین جور بودم و خیلی دارم از چند سال پیش سعی میکنم این جور نباشم وبهتر بشم
3-خیلی ناراحت وعصبانی میشوم و با طرف مقابل داد وبیدا وبحث می کنم و اون رو مقصر می دونم
4-بی اشتها می شم واصلا غذا نمی خورم
5-خیلی آب می نوشم تا آروم بشم واسترس کم بشه
6-میرم بیرون یک دوری میزم
7 -بعضی وقت ها هم بعد اینکه یکم احساسم بهتر می شود یک گوشه از خونه در سکوت می نشینم ویک چند دقیق ای به دلایل اتفاقات وشرایط که پیش آمده فکر می کنم که ببینم که کدوم فکر رو من بارها تو ذهنم دارم تکرا می کنم و باعث شده با چنین شرایطی رو به رو بشم
البته الان از وقتی با شما استاد عزیز آشنا شدم وفایل های شما رو گوش میدم یکم از قبل بهترم چون الان می دوم وقتی احساس بدی داشته باشم و واکنش نشان بدم به اتفاقات از همون جنس اتفاقات دوباره جذب می کنم وهمین دانستن این قانون بهم کمک می کنه که مثل قبلا زیاد تو احساس بدنمونم و زودتر از قبلا از تو احساس بد بیام بیرون و هر دفعه سعی می کنم از دفعه پیش بهتر عمل کنم ولی باز هم خیلی زیاد کار دارم تا بهتر بشم چون به خاطر باورهایی که قبلا در خودم ساختم وهمیشه تو زندگیم قبالا سریع واکنش منفی (مثل عصبانی شدن، و..) نشون می دادم این برام به عادت تبدیل شده. برای همین وقتی الان با دانستن قانون با شرایط استرس زا وچالشی رو برو می شوم به بدون اینکه فکر کنم اولین کاری که می کنم در کسری از ثانیه واکنش خیلی بدی نشون میدم مثلا داد وبیدا می کنم بعد چند دقیقه وسط وسط این داد بیداد وبیدا کردن ها یک دفعه حرف های شما در مورد قانون رو یادم می یاد و تو ذهنم می گم ببین داری با زندگیت چی کار می کنی اگه می خوای همیشه از این جور اتفاقات داشته باشی که ادامه بده اگه نه که پس چرا برعکس عمل می کنی و احساسات رو کنترل نمی کنی و همین ها که دوباره تو ذهنم یک لحظه می یاد باعث می شه و آتیش عصبانیت سرد تر بشه و در آخر هم کم کم آروم وساکت بشم
از شما استاد عزیز وهمچنین دوستان بابت کامنت های بسیار زیبا و تاثیرگذار شون خیلی ممنون وسپاس گزارم
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم من در شرایط بد و استرس زا معمولا خیلی ناراحت میشم گریه میکنم عصبانی میشم و خیلی حاله بدی رو تجربه میکنم ولی خداروشکر تو این مدتی که دارم روی خودم کار میکنم بهتر شدم و زودتر خودم رو جمع و جور میکنم ولی باز هم تو شرایط بد خیلی حاله بدی رو تجربه میکنم و تا زمانی که خودم رو جمع کنم ضربات روحی میخورم سردرد میگیرم من خدارو صدهزار بار شکر میکنم که توی این مسیر قرار گرفتم و هر روز بهتر از قبل میشم
سلام استاد عزیز عیدتون مبارک باشه و همچنین سلامبه مریمبانوی عزیز
وقتی برام مشکلی پیش میاد وتو شرایط استرس زا هستم خیلی زود عصبی میشم و بغضم میگیره و نمیتونم بیش از چند کلمه حرف بزنم و همه چی از ذهنم پاک میشه و نمیتونم جوابی بدم،ودوست دارم اون مکانو ترککنم و تنها باشم،ابنکار باعث میشه خیلی زود عصبانیتم تموم بشه واروممیشم و البته خوشحال هستم تو این شرایط با اینکه در اوج عصبانیت هستم هیچ وقت به کسی توهین نکردم وحرف بدی نزدم.یعنی از بچگی همهمینطور بودم که حرف بد تو دهنم نمیچرخه.
این برمیگرده باقبل از آشنایی با سایت و دوره ها،الان خیلی خیلی بهترم و آرامشم بیشتر شده و خونسردترم و رو خودم کار کردم که تا جایی که میتونم خیلی کمتر عصبی بشم وفقط اون لحظه سکوت کنم و نتیجه عالیشم دیدم وحتی طرف مقابلم هم به خاطر رفتارش خجالت زده و شرمنده شده،
سلام استاد عزیزم سلام مریم خانم عزیزم و سلام به همه بچه های سایت
سوال:
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
قبل از کار کردن روی شخصیتم هم اشکم دم مشکم بود…. همه عالم رو هم مقصر میدونستم غیر از خودم….داد و بیداد هم میکردم …
اما الان به شدت بهتر شدم فقط بعضی وقت ها وقتی مسئله ناراحت کننده ای پیش میاد یا ناامید میشم در ذهنم نجواها شروع میشن، به شدت کم شده بخوام مثلا در مقابل طرفم واکنش نشون بدم و جر وبحث کنم، البته اتفاق افتاده که واکنش نشون دادم و بحث کردم اما خیلی زود خودم سکوت میکنم و چیزی هم نمیگم و خیلی زود هم حالم خوب میشه
من فقط اکثرا دچار نجوا های ذهنی میشم،اما یاد گرفتم باید بعد از پایین آوردن صدای نجواها از خدا راه حل بخوام یا از طریق دکمه نشانه من یا به خدا میگم مثلا الان باید چه ویسی از استاد گوش بدم که جواب این مسئله ام هست و جوابهای خداوند فوق العاده اس…
سوال:وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه میشوی،معمولا چه واکنشی نشان میدهی
این رفتارها قبل آشنایی با شما بود و خدا رو شکر الان خیلی خیلی بهتر شدم
تو این موقع ها برعکس من اشتهامو از دست میدادم،و اصلا میلی به غذا نداشتم
یا از استرس زیاد گوشام داغ میشد(این مورد رو خیلی وقته تجربه نکردم) و حالت تهوع بهم دست میداد،دلشوره عجیبی میگرفتم
-خیلی فکر میکردم مخصوصا به وجهه منفیش،و کلا خواب از چشمام میرفت،اما الان بهتر شدم اگر نتونم مثبت فکر کنم،حواسم رو به چیز دیگه ای پرت میکنم
تو شرایطی که با همسرم بحثی پیش میاد فقط در برابر همسرم سریع گریم میگیره، پیش افراد دیگه اینجوری نیستم
قبلنا وقتی عصبی میشدم،کنترلی روی رفتارم نداشتم،اما الان به لطف آموزش های شما،میتونم خودمو کنترل کنم تا حد خوبی
قبلنا وقتی با همسرم حرفم میشد،تو ذهنم مادرمو مقصر میدونستم که تو سن کم عروسم کرد،تو شهر غریب و ظلم بزرگی بهم کرد،
و هیچ وقت تو ذهنم نمیتونستم ببخشمش
اما الان یه موهبت میبینم دوری از خانوادم رو
دوری از افراد سمی فامیل که بجز غیب و بدگویی هیچ کار دیگه ای ندارن
همین الانم که میرم خونه مادرم با هیچ کدومشون رابطه ندارم،و اونقدر فاصله فرکانسی دارم باهشون که من میرم شهرستان یه کاری براشون پیش میاد که نمیتونن بیان خونه مادرم
استاد عزیزم سپاسگزارم برای این سری فایلها که با خود واقعمون روبه رو میشم و میتونیم خودمون رو بهبود بدیم
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی وتمامی دوستان . جواب به سوال واکنش شما دربرابر چالشهای زندگی:من نسبت به نوع چالش گاهی بشدت عصبی میشم اما خیلی عصبانیت رو بروز نمیدم بیشتر خودخوری میکنم ودردرونم دوست دارم هرکسی که باهام حرف میزنه روخفه کنم وقتهایی که چالش بزرگ هست گریه ام میگیره ،بعدخوابم میگیره ،به هیچ وجه دوست ندارم با هیچکس حرف بزنم وگاهی دوست دارم درهمین حالت خواب آلودگی وسکوت بمیرم و راحت شم وهمش میگم کاش میمردم خوش به حال فلانی که مرد وراحت شد البته خیلی هم تلاش میکنم که اگاهانه حال خودم روبهتر کنم اما اونجور که میخوام جواب نمیگیرم. باتشکر از استاد عزیزم که دلسوزانه برای بهتر شدن زندگی دنیا و آخرت خانواده بزرگش وقت میذارن
سلام به استاد نازنینم و مریم عزیز و دوستان دوست داشتنی. امیدوارم حال دل همگی عالی و شاد باشه. خیلی مهمه که یادمون باشه هرآنچه تکرار می شه در زندگیمون نشأت گرفته از یه باوری هست که داره تکرار میشه. اینکه خودمون رو مسؤول هرآنچه در زندگیمون پیش میاد بدونیم. هیچ عامل بیرونی تاثیر نداره مگر اینکه خودمون به غیر از این باور داشته باشیم. خدا رو شکر می کنم که با آموزشهای استاد خیلی تو زمینه ی برخورد با چالشها پیشرفت کردم و خیلی بهتر از قبل ذهنم رو کنترل می کنم. البته کلا قبل از دوره هم گاهی خوب ذهنم رو کنترل می کردم بخصوص اگر شخص دیگه ای قویتر از من اونجا نبود می گفتم خب خودم باید هندل کنم قضیه رو. مثلا یه بار که دخترم کوچیک بود و چایی ریخت روش من اصلا به ذهنم وقت ندادم که پنکیک کنه یا حالم بد شه، در کسری از ثانیه برش داشتم بردم تو حموم و لباساشو دراوردم، بعدم همسرم رو صدا کردم که آرد از یخچال بیاره و ریختم رو تنش. شاید یه دلیلش این بود که درسم رو قبلا یاد گرفته بودم، از مامانم، که با ایمان قویش دیده بودم چقدر ذهنش رو سر از دست دادن برادرم کنترل کرد و من یهو به خودم اومدم و خجالت کشیدم که مامان که قطعا براشون سختتره چقدر با صبر و بدون شلوغ پلوغی قضیه رو پذیرفتن. اما الان قطعا آگاهانه ذهنم رو کنترل می کنم در برخورد با مسائل استرس زا و چالشی. فکر می کنم تا حد نسبتا خوبی می تونم ذهنم رو کنترل کنم. همین چند ماه پیش که ناخواسته ای برام پیش اومد که برای خیلی ها هفته ها و ماهها طول میکشه تا ریکاور بشن از اون شرایط، خدا رو شکر در عرض یه نصفه روز تونستم ذهنم رو جمع کنم و کنترلش کنم. یه چیزی که واقعا سخته در برخورد با چالشها اینه که دنبال دلیل نباشیم، که چرا اینطوری شد. من همون روز هی این فکر می یومد تو سرم که چه فکر و باور بدی داشتم که این اتفاق رو ساخت ولی هرچی فکر می کردم به نتیجه ای نمی رسیدم و سعی کردم خودم رو دیسترکت کنم. روز بعدش پاشدیم رفتیم کانادا و دیگه دور و برم شلوغ بود و این خیلی کمک کرد. خیلی خوشحالم که تو این فضا و این شرایط هستم و آگاهانه به خودم می گم الان باید حواست باشه نذاری ذهنت بره سراغ چیزای منفی. تو باید عکس العملت با آدمای عادی فرق بکنه.
مرسی استاد عزیزم از اینکه هستین و با عشق آموزش می دین.
سلام به استاد فوق العاده
من زمانی که استرس میگیرم این کار ها را انجام میدهم
دیدن سریال یا خواندن رمان برای سر گرم شدن که خیلی خیلی بده چون کلی باور غلط وارد مغزم میشه .
خوردن خوراکی و غذا ،پرخوری
اهنگ گوش دادن
گاهی انقدر استرسم بالا میره که ناخوداگاه خوابم میگیره و بی حال می شم و انرژی ندارم کاری انجام بدم سو میرم می خوابم .
به شدت ادم ساکتی میشم و کاملا از قیافم حال بد مشخص میشه .
اگر بتونم ذهنمو کنترل کنم تا یک حدی با خودم شروع به صحبت میکنم تا بتونم اون مشکل رو حل کنم و از فایل های شما کمک میگیرم یا از عقل کل میپرسم .
گاهی هم شروع به درست کردن شیرینی میکنم ویا
میرم ورزش کنم .
یک کار دیگری ام که انجام میدم مشغول کردن خودم با انجام کار های خونس .
به نام خدای مهربان عشق و معجزه و ثروت
میخندم بلندتر از همیشه ،به خودم میرسم بیشتر از هر زمانی ،حواسم به آدمهای زندگیم هست ،بیشتر از هر وقت دیگه ای ،دلخوشی هام بزرگ نیست اما دلخوشم بهشون بیشتر از تمام روزهای دیگه ،زورم خیلی وقتا به زور زندگی نمیرسه اما باهاش رفیقم ،صمیمی تر از همیشه ….
کنار همه اینا تو زندگی منم غم بوده ،دلتنگی و حسرت بوده ،گریه و تنهایی بوده .اما از یه روزی به بعد نیمه پر لیوان زندگیمو دیدم ،پرتر از همیشه درست همونجا بود که به زندگی برگشتم .
سلام به استاد عزیزم که در وجودش عظمت و بزرگی نهفته است .
سلام به ابراهیم زمان
سلام به مردی که خلاف جهت باورهای غلط جامعه ما حرکت کرد و روی عقاید و حرفهاو سبک شخصی خودش موند و تو این مسیر
نا امید نشد و آنچنان نتایجی رو بدست آورد که همه انگشت حیرت به دهان گرفتند .و یه الگوی مناسب و توحیدی شد برای من و هزاران نفر دیگه که باور کنیم که میشود .که ما هم میتونیم موفق بشیم .که خدا یا یه آرزو رو تو دل آدم نمیندازه یا اگه بندازه حتما شرایط و مسیر رو راه رسیدن به اون آرزو رو بهت نشون میده .و اگه خودتم بخوای و باور داشته باشی حتما به آرزوت میرسی .
سلام به مریم عزیزم ،بانوی زیبا و جذاب و ملکه دوست داشتنی
سلام به بچه های سایت .
استاد عزیزم در مورد استرس که گفتین من قبلاً که استرس داشتم مثل شما میخوابیدم ،بعد یکبار یکی بهم گفت هیچوقت باحس بعد نخواب چون وقتی بیدار بشی اون حس بدت چند برابر بیشتر باهات بیدار میشه منم از اون به بعد سعی کردم که نخوابم .قبلاً که با شما و آموزش هاتون آشنا بشم ،تا یه استرس برام بوجود می آمد البته بگم من کلا یه آدمی بودم که خودم برای خودم استرس بوجود می آوردم حالا هر بار بخاطر یه مسئله ای یه وقتایی هم مسائل پوچ و بیخود ،کلا بهم می ریختم و عصبانی میشدم یوقتایی دختر عزیزم و کتک میزدم و بعدشم که کلی حس بدی رو تجربه میکردم و احساس گناه میکردم که چرا دخترم و کتک زدم .یه وضعیت خیلی بدی بود کلا .
ولی از وقتی با شما و آموزش هاتون آشنا شدم و دارم رو خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم .اگه استرس میگیریم ،اول با خودم صحبت میکنم به خودم میگم مریم دلیل اینهمه بهم ریختگی چیه آیا این مسئله اصلا ارزش اینو داره که استرس بگیری یا حال خوبتو خراب کنی ،همین حرف انگار یکم بهم کمک میکنه که آرومتر بشم ،که بیشتر مواقع میبینم استرسم اصلا کلا برای یه مسئله توهمی و پوچ هستش که کلا بیخیال میشم .ولی بعضی مواقع اون مسئله جدی میشه مثلاً چند روز پیش چند تا تیکه از طلاهام و گم کرده بودم .اگه قبل بود دیوانه میشدم یا با دخترم مثل قبل دعوا میکردم که چی شده یا تو بازیگوشی کردی و گم شده و از این الگوهای تکراری و رفتارهای تکراری زشت که قبلاً داشتم ،ولی اینبار اصلا ناراحت نشدم ،حتی دخترم تا خواست ناراحت بشه و غمگین بشه بهش گفتم مامانی غصه نخور ،نگران نباش به قول استاد مواظب حال خوبت باش بالاخره پیدا میشه اگرم نشد الخیر و فی ماوقع ،با اینکه خیلی ضرر زیادی میکردم ولی یاد اون حرف شما افتادم که گفتید ادیسون تو بدترین شرایط وقتی داشت همه زندگیش تو آتیش میسوخت حالش خوب بود و غمگین نشد .منم با خودم گفتم آروم باش و تمرکز کن . بعد از خدا خواستم که هدایتم کنه و کمکم کنه و بعد یادم افتاد که خودم یه جایی قایمش کردم و پیداش کردم .
ای نسخه نامه الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
مولانای جان
دیگه نیستن اونا که حرصم دادن
دوستام دیگه قسط ندارن
احترام قد اسمم دارم
میبینم این حوالی همه شاد و رو به راهت
دیگه همگی پشت همیم مثل کوه آهن
روزای خوب تو راهن
میبینم که منو تو دوستیم
طعم عشق و خیلی وقته چشیدیم
همه واسه فرداهامون نقشه کشیدیم
میبینم که میشه بی ریا و معصوم
کناره هم مثل دو تا بچه بشینیم
میبینم که بده به خوبیه باخته
بابا شاده از فضای خوبی که ساخته
میبینم همه خوشحالن
همسایه بقلیمون کوبیده ساخته
دیگه نیستن اونا که حرصم دادن
دوستام دیگه قسط ندارن
احترام قده اسمم دارم
استاد عزیزم خیلی دوستتون دارم ،خدارو صد هزار مرتبه شکر بخاطر وجود نازنین تون .شما و مریم عزیزم و به خدای بزرگ و مهربان میسپارم
خدانگهدار
به نام خدایی که رحمتش بی اندازه است ولطف ومهربانی اش همیشگی
سلام به استاد خوبم وهمراهان دوست داشتنی در مورد مواجه با شرایط استرس زا وچالش بر انگیز من هر دفعه بسته به شرایط و موقعیت که داخلش قرار می گیرم یک واکنشی خاصی نشون میدم ولی تقریبا اساس همشون یک چیز هست ولی بیشتر اوقات واکنشی که نشون می دهم اینکه خیلی عصبانی میشم و بقیه رو مقصر می دونم مثلا اگه امتحانی داشته باشم و نتونسته باشم مثل همیشه خوب بخونم خیلی ناراحت وعصبانی میشم و به جایی که بگم خودم درست از فرصت استفاده نکردم به اطرافیانم می گم شما گفتین برو فلان کار رو انجام بده و نگذاشتین خوب بخونم و تقصیر شماهاست ویا می گم تقصر مهمان بود که این قدر بدموقع آمدند ونگذاشتن من واسه امتحانم بخونم یا فلان کار رو انجام بدم و همه وقتم صرف آشپزی، تمیز کردن خونه و… شد بعد تو فکرم میگم حیف شد چه قدر خوب داشتم پیش میرفتم اینها آمدند وهمه برنامه من رو خراب کردند
در مواقع دیگه هم وقتی با شرایط استرس زا وچالش بر انگیز مواجه می شوم
2-خیلی سریع گریه ام میگیرد البته از زمان بچگی همین جور بودم و خیلی دارم از چند سال پیش سعی میکنم این جور نباشم وبهتر بشم
3-خیلی ناراحت وعصبانی میشوم و با طرف مقابل داد وبیدا وبحث می کنم و اون رو مقصر می دونم
4-بی اشتها می شم واصلا غذا نمی خورم
5-خیلی آب می نوشم تا آروم بشم واسترس کم بشه
6-میرم بیرون یک دوری میزم
7 -بعضی وقت ها هم بعد اینکه یکم احساسم بهتر می شود یک گوشه از خونه در سکوت می نشینم ویک چند دقیق ای به دلایل اتفاقات وشرایط که پیش آمده فکر می کنم که ببینم که کدوم فکر رو من بارها تو ذهنم دارم تکرا می کنم و باعث شده با چنین شرایطی رو به رو بشم
البته الان از وقتی با شما استاد عزیز آشنا شدم وفایل های شما رو گوش میدم یکم از قبل بهترم چون الان می دوم وقتی احساس بدی داشته باشم و واکنش نشان بدم به اتفاقات از همون جنس اتفاقات دوباره جذب می کنم وهمین دانستن این قانون بهم کمک می کنه که مثل قبلا زیاد تو احساس بدنمونم و زودتر از قبلا از تو احساس بد بیام بیرون و هر دفعه سعی می کنم از دفعه پیش بهتر عمل کنم ولی باز هم خیلی زیاد کار دارم تا بهتر بشم چون به خاطر باورهایی که قبلا در خودم ساختم وهمیشه تو زندگیم قبالا سریع واکنش منفی (مثل عصبانی شدن، و..) نشون می دادم این برام به عادت تبدیل شده. برای همین وقتی الان با دانستن قانون با شرایط استرس زا وچالشی رو برو می شوم به بدون اینکه فکر کنم اولین کاری که می کنم در کسری از ثانیه واکنش خیلی بدی نشون میدم مثلا داد وبیدا می کنم بعد چند دقیقه وسط وسط این داد بیداد وبیدا کردن ها یک دفعه حرف های شما در مورد قانون رو یادم می یاد و تو ذهنم می گم ببین داری با زندگیت چی کار می کنی اگه می خوای همیشه از این جور اتفاقات داشته باشی که ادامه بده اگه نه که پس چرا برعکس عمل می کنی و احساسات رو کنترل نمی کنی و همین ها که دوباره تو ذهنم یک لحظه می یاد باعث می شه و آتیش عصبانیت سرد تر بشه و در آخر هم کم کم آروم وساکت بشم
از شما استاد عزیز وهمچنین دوستان بابت کامنت های بسیار زیبا و تاثیرگذار شون خیلی ممنون وسپاس گزارم
در پناه خداوند یکتا شاد و ثروتمند باشید.
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم من در شرایط بد و استرس زا معمولا خیلی ناراحت میشم گریه میکنم عصبانی میشم و خیلی حاله بدی رو تجربه میکنم ولی خداروشکر تو این مدتی که دارم روی خودم کار میکنم بهتر شدم و زودتر خودم رو جمع و جور میکنم ولی باز هم تو شرایط بد خیلی حاله بدی رو تجربه میکنم و تا زمانی که خودم رو جمع کنم ضربات روحی میخورم سردرد میگیرم من خدارو صدهزار بار شکر میکنم که توی این مسیر قرار گرفتم و هر روز بهتر از قبل میشم
سلام استاد عزیز عیدتون مبارک باشه و همچنین سلامبه مریمبانوی عزیز
وقتی برام مشکلی پیش میاد وتو شرایط استرس زا هستم خیلی زود عصبی میشم و بغضم میگیره و نمیتونم بیش از چند کلمه حرف بزنم و همه چی از ذهنم پاک میشه و نمیتونم جوابی بدم،ودوست دارم اون مکانو ترککنم و تنها باشم،ابنکار باعث میشه خیلی زود عصبانیتم تموم بشه واروممیشم و البته خوشحال هستم تو این شرایط با اینکه در اوج عصبانیت هستم هیچ وقت به کسی توهین نکردم وحرف بدی نزدم.یعنی از بچگی همهمینطور بودم که حرف بد تو دهنم نمیچرخه.
این برمیگرده باقبل از آشنایی با سایت و دوره ها،الان خیلی خیلی بهترم و آرامشم بیشتر شده و خونسردترم و رو خودم کار کردم که تا جایی که میتونم خیلی کمتر عصبی بشم وفقط اون لحظه سکوت کنم و نتیجه عالیشم دیدم وحتی طرف مقابلم هم به خاطر رفتارش خجالت زده و شرمنده شده،
بازم ممنون استاد عزیز بابت فایلای ارزشمندی که برامون میذارید،موفق باشید.
به نام خدا
سلام استاد عزیزم سلام مریم خانم عزیزم و سلام به همه بچه های سایت
سوال:
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
قبل از کار کردن روی شخصیتم هم اشکم دم مشکم بود…. همه عالم رو هم مقصر میدونستم غیر از خودم….داد و بیداد هم میکردم …
اما الان به شدت بهتر شدم فقط بعضی وقت ها وقتی مسئله ناراحت کننده ای پیش میاد یا ناامید میشم در ذهنم نجواها شروع میشن، به شدت کم شده بخوام مثلا در مقابل طرفم واکنش نشون بدم و جر وبحث کنم، البته اتفاق افتاده که واکنش نشون دادم و بحث کردم اما خیلی زود خودم سکوت میکنم و چیزی هم نمیگم و خیلی زود هم حالم خوب میشه
من فقط اکثرا دچار نجوا های ذهنی میشم،اما یاد گرفتم باید بعد از پایین آوردن صدای نجواها از خدا راه حل بخوام یا از طریق دکمه نشانه من یا به خدا میگم مثلا الان باید چه ویسی از استاد گوش بدم که جواب این مسئله ام هست و جوابهای خداوند فوق العاده اس…
ممنونم استاد عزیزم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم،مریم جانم،و تمام دوستان
سوال:وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه میشوی،معمولا چه واکنشی نشان میدهی
این رفتارها قبل آشنایی با شما بود و خدا رو شکر الان خیلی خیلی بهتر شدم
تو این موقع ها برعکس من اشتهامو از دست میدادم،و اصلا میلی به غذا نداشتم
یا از استرس زیاد گوشام داغ میشد(این مورد رو خیلی وقته تجربه نکردم) و حالت تهوع بهم دست میداد،دلشوره عجیبی میگرفتم
-خیلی فکر میکردم مخصوصا به وجهه منفیش،و کلا خواب از چشمام میرفت،اما الان بهتر شدم اگر نتونم مثبت فکر کنم،حواسم رو به چیز دیگه ای پرت میکنم
تو شرایطی که با همسرم بحثی پیش میاد فقط در برابر همسرم سریع گریم میگیره، پیش افراد دیگه اینجوری نیستم
قبلنا وقتی عصبی میشدم،کنترلی روی رفتارم نداشتم،اما الان به لطف آموزش های شما،میتونم خودمو کنترل کنم تا حد خوبی
قبلنا وقتی با همسرم حرفم میشد،تو ذهنم مادرمو مقصر میدونستم که تو سن کم عروسم کرد،تو شهر غریب و ظلم بزرگی بهم کرد،
و هیچ وقت تو ذهنم نمیتونستم ببخشمش
اما الان یه موهبت میبینم دوری از خانوادم رو
دوری از افراد سمی فامیل که بجز غیب و بدگویی هیچ کار دیگه ای ندارن
همین الانم که میرم خونه مادرم با هیچ کدومشون رابطه ندارم،و اونقدر فاصله فرکانسی دارم باهشون که من میرم شهرستان یه کاری براشون پیش میاد که نمیتونن بیان خونه مادرم
استاد عزیزم سپاسگزارم برای این سری فایلها که با خود واقعمون روبه رو میشم و میتونیم خودمون رو بهبود بدیم
سلام استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان
این سری از فایل ها واقعا عالی هستن گنج هستن در واقع خلاصه دوره های شما هستن تشخیص باورهای محدود کننده والگوهای تکراری
در مورد سوالی که پرسیدین موقع یه تضاد استرس زا من زود گریه میکنم ودنبال مقصر میگردم
وخیلی از مواقع خودم رو سرزنش میکنم وخودم رو به هزار دلیل محاکمه میکنم
که البته از موقعی که با شما واین قانون آشنا شدم بیشتر خودم رو میبخشم وسعی میکنم باور نادرست خودم رو برطرف کنم .
استاد واقعا از شما تشکر میکنم که آگاهی وعلم خودتون رو بی دریغ به آموزش میدهید.
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی وتمامی دوستان . جواب به سوال واکنش شما دربرابر چالشهای زندگی:من نسبت به نوع چالش گاهی بشدت عصبی میشم اما خیلی عصبانیت رو بروز نمیدم بیشتر خودخوری میکنم ودردرونم دوست دارم هرکسی که باهام حرف میزنه روخفه کنم وقتهایی که چالش بزرگ هست گریه ام میگیره ،بعدخوابم میگیره ،به هیچ وجه دوست ندارم با هیچکس حرف بزنم وگاهی دوست دارم درهمین حالت خواب آلودگی وسکوت بمیرم و راحت شم وهمش میگم کاش میمردم خوش به حال فلانی که مرد وراحت شد البته خیلی هم تلاش میکنم که اگاهانه حال خودم روبهتر کنم اما اونجور که میخوام جواب نمیگیرم. باتشکر از استاد عزیزم که دلسوزانه برای بهتر شدن زندگی دنیا و آخرت خانواده بزرگش وقت میذارن
سلام به استاد نازنینم و مریم عزیز و دوستان دوست داشتنی. امیدوارم حال دل همگی عالی و شاد باشه. خیلی مهمه که یادمون باشه هرآنچه تکرار می شه در زندگیمون نشأت گرفته از یه باوری هست که داره تکرار میشه. اینکه خودمون رو مسؤول هرآنچه در زندگیمون پیش میاد بدونیم. هیچ عامل بیرونی تاثیر نداره مگر اینکه خودمون به غیر از این باور داشته باشیم. خدا رو شکر می کنم که با آموزشهای استاد خیلی تو زمینه ی برخورد با چالشها پیشرفت کردم و خیلی بهتر از قبل ذهنم رو کنترل می کنم. البته کلا قبل از دوره هم گاهی خوب ذهنم رو کنترل می کردم بخصوص اگر شخص دیگه ای قویتر از من اونجا نبود می گفتم خب خودم باید هندل کنم قضیه رو. مثلا یه بار که دخترم کوچیک بود و چایی ریخت روش من اصلا به ذهنم وقت ندادم که پنکیک کنه یا حالم بد شه، در کسری از ثانیه برش داشتم بردم تو حموم و لباساشو دراوردم، بعدم همسرم رو صدا کردم که آرد از یخچال بیاره و ریختم رو تنش. شاید یه دلیلش این بود که درسم رو قبلا یاد گرفته بودم، از مامانم، که با ایمان قویش دیده بودم چقدر ذهنش رو سر از دست دادن برادرم کنترل کرد و من یهو به خودم اومدم و خجالت کشیدم که مامان که قطعا براشون سختتره چقدر با صبر و بدون شلوغ پلوغی قضیه رو پذیرفتن. اما الان قطعا آگاهانه ذهنم رو کنترل می کنم در برخورد با مسائل استرس زا و چالشی. فکر می کنم تا حد نسبتا خوبی می تونم ذهنم رو کنترل کنم. همین چند ماه پیش که ناخواسته ای برام پیش اومد که برای خیلی ها هفته ها و ماهها طول میکشه تا ریکاور بشن از اون شرایط، خدا رو شکر در عرض یه نصفه روز تونستم ذهنم رو جمع کنم و کنترلش کنم. یه چیزی که واقعا سخته در برخورد با چالشها اینه که دنبال دلیل نباشیم، که چرا اینطوری شد. من همون روز هی این فکر می یومد تو سرم که چه فکر و باور بدی داشتم که این اتفاق رو ساخت ولی هرچی فکر می کردم به نتیجه ای نمی رسیدم و سعی کردم خودم رو دیسترکت کنم. روز بعدش پاشدیم رفتیم کانادا و دیگه دور و برم شلوغ بود و این خیلی کمک کرد. خیلی خوشحالم که تو این فضا و این شرایط هستم و آگاهانه به خودم می گم الان باید حواست باشه نذاری ذهنت بره سراغ چیزای منفی. تو باید عکس العملت با آدمای عادی فرق بکنه.
مرسی استاد عزیزم از اینکه هستین و با عشق آموزش می دین.
امیدوارم در پناه خدای مهربون شاد و سلامت باشین.