اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد بابت استمرار در ارائه این سری فایل والگوهای تکرار شونده که کمک میکنه بهتر خودمان را بشناسیم تشکر
از چه موقعیت وشرایطی فرار میکنم؟
من زیاد در منزل مرتب نیستم وقتی همسرم اصرار داره همه چیز مرتب باشه دنبال بهانه هستم که یا توجیه کنم یا ازش فرار کنم
چون هنوز از لحاظ مالی به ارامش نرسیده ام هر وقت موضوع مسائل مالی پیش میاد ونگاه میکنم به این حجم از بی انظباطی مالی واقعا قاطی میکنم چون پاشنه اشیل من موضوعات مالی هستش
جدیدا از ظاهر خودم هم فرار میکنم چون دوست داشتم الان ظاهر بهتری داشته باشم
از تعمیر وخراب شدن وسایل منزل که نیاز داره پولی هزینه بشه احساس م بد میشه ولی اگر پول باشه استاد راه انداختن این جور کارها هستم
از بی پولی فرار میکنم ونهایت تلاش را دارم که ته جیبم خالی نشه واین خودش همون باور کمبوده
از جر وبحث در منزل فراری م وقتی ببینم همسر وفرزندم با هم در گیر شدن یا سر موضوعی اختلاف دارن
از اسباب کشی ومستاجری که نگم خدا همه را به خانه رویاهایشان برساند
از ادم های که دنبال سو استفاده هستن وکارهایشان را به دیگران میدن هم اصلا خوشم نمیاد چون خودم تک تک کارهایم حتی لباس هام هم میشورم
وقتی برای خانه مادری همسرم دعوت میشوم هم زیاد احساس خوبی ندارم
از ادم معتاد وکسی که مواد یا الکل استفاده کند هم فاصله میگیرم ووارد ان جمع نمیشوم
چقدر این سوال به جا و به موقع بود برای من رسما یک هم زمانی بی نظیره چون مدتی هست که از طریق فایل های بی نظیر الگوهای تکرار شونده و دوره عزت نفس و عشق و مودت دارم به درون خودم تونل میزنم
و این سوال انگار راهی رو برام باز کرد که خیلییی راحتتر بتونم بفهمم چی در لایه های درونی شخصیتم میگذره که ازشون بی خبرم وقتی عزیزی در عقل کل پرسید ویژگی مثبت همسر خودتون رو بنویسید به خودم گفتم اگر همسرم این سوال رو میدید چی مینوشت ؟ و جوابی نداشتم همین سوال باعث شد الان بهتر بتونم بفهمم از چه شرایط و اشخاصی فراری هستم و چرا ؟
1- من از هر کسی که بدون دعوت بیاد خونه ام فراری هستم چون کمال گرا هستم؟ نمیدانم
2- از ورزش کردن و هر گونه فعالیت فیزیکی به شدت فراری هستم
3- از رانندگی فراری هستم و هر بار بهانه تراشی میکنم
4- از صدای زنگ تلفن در خیلی وقتها فراری هستم و نمیدونم چرا
5- از مهمانی های شلوغ فامیل دور خودم و همسرم فراری هستم
6- از جلسه انجمن اولیا و مربیان فراری هستم چه وقتی جلسه مدرسه دخترهایم باشد و چه وقتی که خودم به عنوان معلم باید توی جلسه باشم
7- از بیکاری فراری هستم همیشه باید سر خودم را به روشی گرم کنم
8- از صحبت کردن و یا شنیدن حرفهای بی ارزش مثل کیفیت مهمانی فلان شخص نسبت فامیلی فلان شخص با فلانی و هر حرفی که به من ارتباط ندارد فراری هستم
9- از آدم های فضول که خیلی سوال بی مورد میپرسند هم فراری هستم
10- از صحبت کردن دست و پا شکسته انگلیسی در سفر هم فراری هستم
شرایط و موقعیت هایی که از مواجه شدن با اونها فراریم و سعی میکنم باهاشون برخورد نکنم:
چیزایی که الان به ذهنم میرسه مثلا سرکار بعضی وقتا بسته به حسم، از اینکه جلوی (ینی در حضور) مدیرمون یا یکی از همکارام وویس بفرستم یا تلفنی صحبت کنم فرار میکنم و منتظر یه موقعیتم که اونا مثلا دور و بر من نباشن یا مشغول تلفنی صحبتی چیزی باشن تا من وویسم رو بفرستم، دلیلشم خب واضحه ترس از قضاوت شدن… نمیدونم چرا من با اینکه واقعا خودمو تو کار قبول دارم و دقیقا همینجا تو این شرکت خیلی به عینه بهم ثابت شد که من چقدر اطلاعات دارم که حتی خود مدیر و همین همکاری که اشاره کردم خیلی چیزا رو از من میپرسن، ولی تو تلفنی حرف زدن و کلا تو ارتباط کلامی و اینا اعتماد به نفس ندارم، البته حتی همین هم همیشگی نیستا، یه جورایی بستگی به حسم داره، بعضی وقتا خیلی حس خفن بودن میکنم:)) و دقیقا همونموقع خیلیم با اعتماد به نفس و حرفه ای حرف میزنم، بعضی وقتا اینجوری منتظر موقعیت میمونم تا بتونم وویسم رو بفرستم یا تماس بگیرم.
یه مورد دیگه اینکه کلا من از تلفنی حرف زدن زیاد استقبال نمیکنم و با پیام دادن اوکی ترم
بعد تلفنایی که گاهی برای مثلا کارای خونه پیش میاد مثلا به بیمه ای، اپراتور اینترنتی چیزی باید زنگ بزنیم هم که دیگه خیلی روتین و عادی کلا واگذار کردم به پسرم که خودم باهاش مواجه نشم
حتی بیرون میریم میخوایم قهوه ای ساندویچی چیزی بگیریم هم قبلنا که کلا کار پسرم بود، گاهی آگاهانه میگم نه بذار من برم سفارش بدم ولی روتینش این بود که میسپردم به پسرم… که حالا دارم بهتر میشم و سعی میکنم مواجه بشم تا بالاخره عادی بشه برام
وقتی حجم کارم زیاد میشه همیشه یه حالت نمیدونم بگم سردرگمی یا استرس طور میگم کوچولو ولی گاهی باعث میشه از این حس که گیج میشم و استرس میگیرم که وای مثلا این 4 تا کارو باید انجام بدم، بعد یه جورایی از همشون کلا فرار میکنم بعدم خودمو مشغول یه کاری میکنم که مثلا ذهنمو قانع کرده باشم که من بیکارم نیستم الان خب کار دارم به اونا نمیرسم!!! یا حتی گاهی سرکار که مثلا به بهانه ی اینکه حالا یه کم رفرش بشم انرژی بگیرم میام تو سایت، همونموقع خودم میدونم درواقع دارم از انجام یه کاری فرار میکنم، بعد زود برمیگردم سرکارم و میگم نه ، سایت برای خونه
یکی از دوستان تو کامنتش نوشته بود انگار یه جورایی از رابطه داشتن و قبول اینکه داشتن رابطه هم یکی از خواسته های اصلیمه هم فرار میکنم، هنوز تو این مورد با خودم شفاف و واضح نیستم ولی فکر میکنم آره منم یه فرارهایی و مقاومت هایی تو این زمینه دارم، با اینکه عاشق رابطه ی دو نفره و دوست داشتن و دوست داشته شدن و همراه و شریک داشتن هستم اما ته ذهنم از اون حالت تعهد و کامیتمنتش هم میترسم
سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته نازنین ودوستان خوبم
شرایط یا موقعیت هایی که من تقریبا همیشه از مواجه شدن با آنها فراری هستم و سعی می کنم تا حدی که امکان دارد با آنها برخورد نکنم اینکه:
1-من از مهمانی رفتن و حضور در جمع های شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلا هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده می رفتند من می گفتم نمی یام و تنها خونه می بودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور می شدم و می رفتم.
2-من از رو به رو شدن با موقعیت و شرایط جدید فراری هستم و تقریبا همیشه جاهای میرم که با آنجا آشنا هستم و قبلا آنجا رفتم و سعی می کنم تاحدی که امکان داره از روبه رو شدن با شرایطی که با آدم ها و مکان های جدیدی روبه رو میشم دوری کنم.
3-اگه احتمال بدم جایی که می خوام برم ممکن هست بحث و گفت وگویی پیش بیاد ومن باید صحبت کنم. تمام تلاشم رو می کنم که یک بهانه ای جور کنم وانجا نرم.
4 – از انجام دادن وحل کردن چالش یا چیز جدیدی که تا حالا انجامش ندادم فرار می کنم. وخیلی انجام دادنش برام سخت هست وهمیشه در دوران مدرسه ام اگه معلم بهم می گفت باید بری در مورد فلان چیز تحقیق کنی وبعد بیای تو جمع کنفرانس بدی خیلی برام سخت بود و کلا تا وقتی اون رو انجام نمی دادم آرامش نداشتم و ذهنم دگیر بود و می گفتم حالا چی کار کنم، کی می خواد کنفرانس بده و.. اگه کار گروهی هم بود همیشه سعی می کردم کارهایی مثل کنفرانس دادن و.. رو به دوستام بدم وکار هایی که برام راحت تر هست وتا حالا انجام دادم رو انجام بدم.
البته از وقتی فایل های شما استاد عزیز رو گوش می کنم یکم اعتماد به نفسم بهتر شده و یک ذره از قبل بهتر عمل می کنم ولی هنوز تو این موارد خیلی مشکل دارم و باید تلاش کنم که روز به روز بهتر بشم
مورد دیگه ای رو الان یادم نمی یاد وگرنه حتما می نوشتم.
از شما استاد عزیز ممنونم که با گذاشتن چنین سوالاتی بهمون کمک می کند.تا با پاسخ دادن به این سوالات به خودشناسی برسیم ونکات ضعف وپاشنه های آشیل خودمون رو پیدا کنیم وبهبودشون بدیم و هر روز بهتر از روز قبل عمل کنیم. کاری که من تا قبل از آشنایی با شما استاد عزیز نه تنها انجامش نمی دادم (پیدا کردن نقاط ضعف وبهبود دادن آنها) بلکه اصلا فکر هم بهش نمی کردم و همیشه به جایی که بیام نقاط ضعفم رو پیدا کنم وبهبودشون بدم. مدام خودم رو سر زنش می کردم و خودم می زدم تو سر خودم که چرا فلان جا نتونستی خوب صحبت کنی واین قدر دست و پا تو گم گردی. چرا فلان کار رو خوب انجام ندادی و… وتا مدت های زیادی این ها رو به خودم می گفتم و خودم، خودم رو سرکوب می کردم و باز می دیدم دوباره هم داره تکرار می شه وباز دوباره تا مدت ها خودم رو سر زنش می کردم و همین روند نه تنها تمام نمی شد بله بیشتر هم می شد وادامه پیدا می کرد.
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
من اغلب از بحث و مشاجره با همسرم فرار می کنم و عموما فقط سکوت می کنم و جوابی نمی دهم و سعی می کنی با بی توجهی به کار دیگری مشغول شوم و یا با گوش کردن به آهنگ صدای او را نشنوم تا عکس العملی نشان ندهم و عصبانی نشوم یا اگر بحث خیلی شدید شود خانه را ترک می کنم
– از رقصیدن در مراسم ها عموماً خودداری می کنم
– سعی می کنم با تعداد بسیار کمی از همسایه ها ارتباط برقرار کنم و اگر هم ارتباطی هست فقط در حد سلام و احوال پرسی باشد
– من از امتحان کردن غذاهای جدید همیشه امتناع می کنم و در مورد مکان های جدید یا موقعیت های جدید هم قبلا به همین صورت بود ولی الان خیلی بهتر شده ولی هنوز هم ریشه های آن در وجودم هست
– از خرید کردن با همسرم همیشه فراری هستم چرا که بی نهایت مغازه رو میره تا یه خریدی انجام بده و من نمی تونم بیش از چند تا مغازه دیگه این مورد رو تحمل کنم و خسته می شم
– از پذیرفتن سمت مدیریت ساختمان همیشه فراری بوده ام
– از بودن در جمع افراد غریبه همیشه معذب می شوم و نهایت سعیم را می کنم تا برای مدت کوتاهی با آنها باشم مثلا برای مهمانی و یا مسافرت اصلا تمایلی به بودن با افراد غریبه ندارم
– در زمان هایی که امتحان داشتم همیشه برای فرار از درس خواندن آشپزی می کردم
– از انجام کارهای خانه همیشه فراری هستم علی الخصوص اگر مربوط به جابجا کردم وسایلی مثل کمد و … باشد
استاد جان چقدر شما بزرگوارید و چقدر دلتون دریاست که اینطور عاشقانه و با تمام وجود میایید جلوی دوربین در مورد مسائل مختلف که تک تک اونها مشکل اکثر دوستان هست صحبت میکنید چقدر با خودتون در صلح هستید که بدون توقع بدون چشمداشت این همه آگاهی در اختیار ما قرار میدین
و سوالهایی میپرسین که شابد هیچوقت به این چیزها فکر نکرده بودیم و در درون ما بود وقتی سوال میکنید ما خودمون رو شخم میزنیم و چه چیزهایی بیرون میاد که حتی تصورش رو هم نمیکردیم
من چیزهایی که میخام بنویسم در رابطه با سوال شما اصلا نمیدونستم اسمشون رو چی بزارم و الان فهمیدم که این نوعی فرار بود که خواسته یا ناخواسته پیش میومد
اما در مورد سوال شما : من در حال گوش دادن فایل گفتم که من چیزی نیست که ازش فرار کنم ولی هی که فایل جلوتر میرفت ی چیزایی به ذهنم میومد و بعد که نشستم فکر کردم دیدم خدای من من چقدر آدم فراریی هستم و کلی مورد اومد جلو چشمم که خودم تعجب کردم گفتم استادجان چه میکند با این سوالهای عالی شون و مارو زیر رو میکند
من از دکتر رفتن فراریم البته خدارو شکر خیلی پیش نمیاد که نیاز به دکتر داشته باشم ولی به همون گاهی رفتن هم عاجزم
یکی دیگه از چیزهایی که فراریم ورزش کردن چه توی خونه چه باشگاه رفتن
مورد دیگه گروهی جایی رفتن بیشتر دوست دارم تنها برم البته گروهی هم رفتم و خوش هم گذشته ولی خیلی وقتها مقاومت میکنم و نمیرم
فرار دیگه ام از خرید روزمره اس کلا از خرید کردن خوراکی فراریم و چون از ابتدا همسرم به عهده گرفتن منم از خدا خواسته دیگه خرید نمیرم از رفتن به مغازه های لاکچری و گرونقیمت فراریم اینرو فک میکنم بخاطر عدم لیاقت هست که میگم بابا اونجا که جای ماها نیست پولدارا باید برن و اگر هم برم اصلا خیلی روم نمیشه قیمت و یا سوالی دیگه ای بپرسم و کلا از مغازه رفتن اگه خرید نکنم دوست ندارم که برم
مورد دیگه مسئولیت کاری رو تو جمع قبول نمیکنم مثلا ی برنامه گروهی باشه یا یک میهمانی باشه مخصوصا پذیرایی کردن و وقتی میبینم خیلیها مشتاقانه این کارو میکنن تعجب میکنم میگم طرف چه حوصله ای داره
دیگه جونم براتون بگه از رفت و آمد زیاد یا تلفن کردن به این و اون مگر به چند نفر مشخص و دیگه از دوست شدن با افراد جدید واقعا فراریم
از عضو شدن تو گروههای مختلف تو فضای مجازی
و دیگه اینکه بخام خیلی واضح تو کامنتها از زندگیم بگم که نکنه ی آشنا باشه با اینکه موقع عضو شدن خیلی راحت با اسم خودم عضو شدم ولی تا چند وقت درگیر بودم کاش اسم خودم رو نمینوشتم
از دانلود کردن خیلی از فایلهای سایت بصورت تصویری که البته ارزش این فایلها هزار برابر نتی هست که مصرف میشه ولی گاهی میگم خب بزار این دفعه رو صوتی دانلود کنم و این به خاطر فکر میکنم باور کمبود هست چون من تمام تلاشم اینست که بتونم محصولهای استاد رو بخرم و واقعا دلم میخاد استاد تو این مورد من رو راهنمایی کنن با آنکه من همش به خودم میگم همه چیز فراوونه و واقعا ایمان دارم ولی نمیدونم چرا در این مورد قناعت میکنم و میگم حالا صوتی گوش بدم اشکال نداره در صورتی که خیلی دوست دارم تصویری دانلود کنم
و من از بیرون رفتن هم فراری هستم همش دوست دارم خونه بمونم البته فرد افسرده و منزوی نیستم ولی کلا محیط خونه رو دوست دارم مخصوصا الان که همش میخام خونه بمونم فایل گوش بدم و روی خودم کار کنم
استاد جان ببین من که فکر میکردم چیزی نیست که من ازش فرار کنم عجب شخمی زدم خودم رو و زیر و رو کردم و این همه مورد پیدا کردم و حتما مواردی هم هست که فعلا یادم نیست
قربونتون برم استاد عزیزم که کمک میکنید ما خودمون رو بهتر بشناسیم تا ابد ممنونتون هستم
خدا خیرتون بده و برکت رو زیاد کنه، چقدر این سوالها ذهن منو به چالش کشوند. چقدر باعث شد توی این دو هفته اخیر من تمرکزم بره روی خودم، شناخت الگو های تکرار شونده ام و تقویت عزت نفسم.
چون من دارم میبینم تمام مشکلات و بگهایی که توی وجودم دارم سر منشأ همش کمبود عزت نفسم هست.
اینکه خودمو دوست ندارم و با خودم در صلح نیستم. من سالهاست دارم خودم از خودم ایراد میگیرم و واسه هرچیزی خودم را مقصر میدونم. اما نه اون مقصری که بگم خب حالا اشتباه شد ببینیم چه میشه کرد. مقصری که عقب میکشید و به زمین و زمان فحش میداد بخاطر شرایطی که پیدا کرده.
خداروشکر الان اگر هم اشتباهی رخ بده، میگم اینم قسمتی از مسیر هست. من باید احساسم را خوب کنم، از دل اون تضاد درسها و آگاهی ها بکشم بیرون و پیش بروم. خدایا شکرت.
خداروشکر استاد عباسمنش عزیزم، مریم گلی شایسته عزیزم که در این مسیر زیبا قرار گرفتم. تازه استاد عزیزم دارم درک میکنم تکاملی که شما ازش صحبت میکنید، ان شاءالله همیشه دیگه فقط رو باشد و خلق ارزش و ثروت هستم. با توکل به رب العالمین.
استاد عزیزم در جواب به سوال این جلسه باید بگم که موارد زیر به ذهنم رسید:
در جهت منفی:
1. جاهایی که خیلی گرم هست و ما باید کمک کنم یا کاری بکنم که میدونم باعث میشه عرق کنم، تا بشه از زیرش در میرم و نمیروم.
راستش من از بچگی خیلی زود عرق میکنم و این نشانه سلامتی من هست. اما موضوع اینه که من فراری هستم از این امر و دلم میخواهد همیشه روبروی کولر باشم.
2. وقتی میخواهم یه کار جدید بکنم و اون کار نیازمند یادگیری موضوع جدیدی است.
در حقیقت اینجا دچار کمالگرایی میشوم و این کمالگرایی نقطه نهایی را جوری بهم نشون میده و میگه ببین این همه قدم باید برداری که از انجامش فراری میشوم.
بازم به لطف جلسه چهارم دارم روی این خصیصه کار میکنم تا اصلاحش کنم.
در جهت مثبت:
الان فقط این به ذهنم میرسه که وقتی توی یه جایی هستم که افراد دارند غر میزنند در مورد هرچیزی، یا عوامل بیرونی را دلیل شرایط کنونی شون میدونند. سریعا اون محل را ترک میکنم.
من از صحبت کردن در جمع یا مغازه رفتن فراری هستم به عنوان یک فروشنده که وقتی مشتری زیاد میشه و همه نگاهاشون به من هست فشار ذهنی زیادی روم هست یا وقتی قراره تو محله خودمون رفت و آمد داشته باشم یا به خرید برم در محله خودمون به خاطر این که محله ما روستایی هست و همه همدیگر رو میشناسند اما من کسی رو نمیشناسم و جایی که آشنا هست دوست ندارم برم.از خرید رفتن با مادرم فراری هستم چون خیلی طولش میده وقتی میخاد ی چیزی رو بخره .
از انجام تکالیف دانشگاه و مدرسه همیشه فراری بودم و هستم و از درس خواندن یا کتاب خواندن به شدت فراری هستم .از بحث سنگین یا یکی به دو کردن با دیگران به شدت فراری هستم چون همیشه کم آوردم در بحث کردن با دیگران از رقصیدن در جمع هم فراری هستم اما به این معنی نیست که چون فراری هستم این کار هارو انجام ندادم . ممنون که کامنت من رو خوندید.
چقدر در صلح بودن با خودمون ما رو قوی میکنه..تا بتونیم باورهای محدود کنندمونو پیدا کنیم.(شکارچی نقطعه ضعف و نقطعه قوت).باشیم
من چند وقت یکبار..یفرد خیلی نزدیک بهم.حس توجه و حس نیاز داشتن به من ابراز میکنه..تا من بغلش کنم.
..یه حس توجه یه حس ارزشمند بودن اطرافیان به خودش!
و دقیقا.از طریق فایلای شما!و توجه کردن به الگوهای تکرار شونده.که چرا اینفرد این حسو نسبت به من داره!
باعث شد باگ مهمی رو نمیدونم از کی تا حالا.درون من بوده و من نسبت بهش بی اطلاع بودم!رو پیدا کنم.
و این کنجکاوی کردن.از رفتارای این فردباعث شد تا من خودمو پیدا کنم!
و دقیقا به این درک رسیدم.خودم همین حسو راجع به اطرافیانم دارم که این فرد به من همین رفتار رو ابراز میکنه!
حالا من باید ریشه ایی روی این موضوع کار کنم…مثل رفتار شما نسبت به مهمانهاتون در سریال زندگی در بهشت.یا افراد و دوستانتون!
که وقت با ارزشمو.و کانون توجهم.و خودشناسی و در صلح بودن با خودمو تقویت کنم..من فردی نیستم که برای دیگران کاری انجام بدم.تا اونا رو خوشحال کنم.چون میدونم این حسها.و این خود گذشتگیها باعث نشتی انرژیم خودم میشه..
من نیازی به توجه و تمجید اطرافیانم ندارم.
من خودم فردی با ارزشی هستم.خودم خودمو آروم میکنم.چون من به منبع الهی نزدیکم.
نیازی به توجه و تشویق دیگران ندارم.
استاد این نقطعه ضعف من برمیگرده به دوران نوجوانی من.با حل کردن این مسئله الان متوجهش شدم..من حقیقتا بخاطر یسری شرایط..دوستداشتم توجه دیگران رو بخودم جلب کنم.
یا کارایی براشون انجام بدم تا خوشحالشون کنم..یا یجوری از این طریق ارزش خودمو بالا ببرم…
همین نوع افکار باعث شده تا من..از خودم از توانایی خودم دور بشم..و برای جلب نظر دیگران.و حس برانگیختیگشون.نسبت بخودم..اینکارا رو انجام بدم..
……………..
…………….
الگوی بعدی که برام چند وقت یکباری تکرار میشه!
رگهای ناحیه شونم حالت گرفتگی و درد تو ناحیه گردن و شانه برام اتفاق میفته…
و دقیقا چند روزه همین موضوع در چند روزی یکبار برام تکرار میشه..
و میدونم و درک کردم..همه بخاطر همون باورایی هست که از بچگی از رفتارهای اطرافیانم به من تحمیل شده..که این جزو ارث گذشتگانمون هست..و فلان….
و من باید روی این موضوعات بیشتر کار کنم..
…..
این موضوع یه چند روزیه داره خودشو به من نشون میده…تا من بدونم نشتی انرژی دارم.باید رو خودم کار کنم…
و فقط باور توحیدی هست که میتونه این باورای محدود کننده رو از ما دور کنه!
ولی از زمانی که مخصوصا!پاشنه های من روی موضوع روابط بوده..
چقدر هدایا..چقدر رفتار ادمها..چقدر دعوتیایی هست من هدایت میشم..و کلی خبرهای خوب وارد زندگیم شده..
و من ممنون و سپاسگزار شما و پروردگار زیباییم هستم که منو هدایت میکنه.تا بیشتر خودم رو بشناسم….و هدایت بشم.به بهترین روش زندگی..
استاد بعد از 34سال..هر روز طعم زندگی کردن رو میچشم!و میدونم اینراه پایانی نداری..
و مخصوصا قانون تکامل!چقدر بیشتر انسان رو به لذتهای بیشتر سوق میده!..
فقط بخاطر این خاصیت خداگونه ما انسانها هست..که کم کم و اروم اروم نقاط ضعفمون و نقاط قوتمون حل بشه!..و هر روز بهبود.و با عملگرایی زیاد..به نتایج عالی برسیم..
سوالی که شما استاد عزیز.در اواخر فایل بیان کردین..
..چه شرایطی و موقعیتهایی هست که شما ازش فراری هستید!؟
1-…امروز یه اتفاق بزرگی برام رخ داد..
من توانایی انجام کاری شخصیم بسیار قوی هستم.یوقتایی نجوا هست میگه نه اینکار رو انجام نده.نمیتونی…یه حس همون فراری دارم.و درونم بهم میگه انجامش بدی فلان اتفاق میفته ها…
من امروز یه حل مسئله بزرگ رو در اول صبح انجام دادم..دقیقا پاکسازی یه قسمت از گوشه حیاطمون..بسیار کثیف و پر از برگهای اضافی.باعث شده بود.درختا ضعیف بشن..
و من بین انجام بدم یا نه..خداوند هدایتم کرد.اینم تکاملی مثل بهشت شما.پاکسازی کردم..
استاد همین کاری که چند وقته ازش فراری بودم.به نحو احسن انجامش بدم..بزرگترین مسئله بود که پاکسازی شد.به لطف الله..
و من بخاطر تواناییم در انجام اینکار…و هدایت الله..بازم استارت یادگیریم در مورد عشق و علاقه ام..استارت خورد…
امروز یه لحظه برگشتم به قبل خودم..گفتم خدایا شکرت امروز دو تا مسئله ایی که من ازش فرار بودم حل شد…و این انگیزه باعث شد تا من بیشتر خودمو بهبود بدم..
چیزی که خیلی خوبه این فایلها هر ثانیه تو ذهنم مرور میشه..و واقعا توانایی من هر روز داره در تمام جنبه ها رشد میکنه…
الان اشرف مخلوقات بودنمو هر روز دارم بیشتر درک میکنم..
که من توانایی100در صد زندگیم هستم..ولی نیاز به تاهد و کار کردن روی خودم داره..
و موضوع فرار….یکم بازم تو حل مسائل.راجع به عشق و علاقه ام ..تو زمینه کاریم.باید بیشتر رو خودم کار کنم.
همون نقطعه قوتمو بزرگ کنم.و نقطعه ضعفمو بپوشونم!تا بیشتر شجاعت و جسارت در عمل بکارام داشته باشم!
فقط همینه…فقط تمام تمرکزم روی نقطعه قوتم باشه..چون نقطعه ضعف هست.باید روش کار بشه..و نزاری اجازه بده وارد حریم شخصی نقطعه قوت بشه..
چون ذهن فقط دوستداره کمبود رو حس کنه.به محضی که اجازه ورود بهش میدی..
باعث میشه اون حس قدرتت زیر سوال بره!
استاد عزیزم بازم سپاسگزار شما هستم الان این زمانی که گذاشتم روی این الگوهای تکرار شونده.
یادم از آیه ایی از قران اومد…سوره ق
احساس میکنم.چقدر عمل به این میتونه به ما رشد بده..
به راستی در این مایه پند و هشیاری برای کسی است که نیروی عقلش و فهمش در کار است.یا با دقت و حضورقلب گوش می دهد.
چقدر این حضور قلب..زیباست..و چه زندگی زیبایی در انتظار ما هست…
باز هم از شما استاد عزیزم قدردان هستم..از تمام رگهای و سلولهای بدنم…
و سپاسگزار خداوندی که تپشهای قلبمو قوی کرد.تا من بیشتر به بزرگ بودنش ،ایمان داشته باشم.
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
استاد بابت استمرار در ارائه این سری فایل والگوهای تکرار شونده که کمک میکنه بهتر خودمان را بشناسیم تشکر
از چه موقعیت وشرایطی فرار میکنم؟
من زیاد در منزل مرتب نیستم وقتی همسرم اصرار داره همه چیز مرتب باشه دنبال بهانه هستم که یا توجیه کنم یا ازش فرار کنم
چون هنوز از لحاظ مالی به ارامش نرسیده ام هر وقت موضوع مسائل مالی پیش میاد ونگاه میکنم به این حجم از بی انظباطی مالی واقعا قاطی میکنم چون پاشنه اشیل من موضوعات مالی هستش
جدیدا از ظاهر خودم هم فرار میکنم چون دوست داشتم الان ظاهر بهتری داشته باشم
از تعمیر وخراب شدن وسایل منزل که نیاز داره پولی هزینه بشه احساس م بد میشه ولی اگر پول باشه استاد راه انداختن این جور کارها هستم
از بی پولی فرار میکنم ونهایت تلاش را دارم که ته جیبم خالی نشه واین خودش همون باور کمبوده
از جر وبحث در منزل فراری م وقتی ببینم همسر وفرزندم با هم در گیر شدن یا سر موضوعی اختلاف دارن
از اسباب کشی ومستاجری که نگم خدا همه را به خانه رویاهایشان برساند
از ادم های که دنبال سو استفاده هستن وکارهایشان را به دیگران میدن هم اصلا خوشم نمیاد چون خودم تک تک کارهایم حتی لباس هام هم میشورم
وقتی برای خانه مادری همسرم دعوت میشوم هم زیاد احساس خوبی ندارم
از ادم معتاد وکسی که مواد یا الکل استفاده کند هم فاصله میگیرم ووارد ان جمع نمیشوم
اما از جنبه مثبت:
از جر وبحث فاصله میگیرم
از تصادف ودیدن این صحنه ها فاصله میگیرم
سلام
چقدر این سوال به جا و به موقع بود برای من رسما یک هم زمانی بی نظیره چون مدتی هست که از طریق فایل های بی نظیر الگوهای تکرار شونده و دوره عزت نفس و عشق و مودت دارم به درون خودم تونل میزنم
و این سوال انگار راهی رو برام باز کرد که خیلییی راحتتر بتونم بفهمم چی در لایه های درونی شخصیتم میگذره که ازشون بی خبرم وقتی عزیزی در عقل کل پرسید ویژگی مثبت همسر خودتون رو بنویسید به خودم گفتم اگر همسرم این سوال رو میدید چی مینوشت ؟ و جوابی نداشتم همین سوال باعث شد الان بهتر بتونم بفهمم از چه شرایط و اشخاصی فراری هستم و چرا ؟
1- من از هر کسی که بدون دعوت بیاد خونه ام فراری هستم چون کمال گرا هستم؟ نمیدانم
2- از ورزش کردن و هر گونه فعالیت فیزیکی به شدت فراری هستم
3- از رانندگی فراری هستم و هر بار بهانه تراشی میکنم
4- از صدای زنگ تلفن در خیلی وقتها فراری هستم و نمیدونم چرا
5- از مهمانی های شلوغ فامیل دور خودم و همسرم فراری هستم
6- از جلسه انجمن اولیا و مربیان فراری هستم چه وقتی جلسه مدرسه دخترهایم باشد و چه وقتی که خودم به عنوان معلم باید توی جلسه باشم
7- از بیکاری فراری هستم همیشه باید سر خودم را به روشی گرم کنم
8- از صحبت کردن و یا شنیدن حرفهای بی ارزش مثل کیفیت مهمانی فلان شخص نسبت فامیلی فلان شخص با فلانی و هر حرفی که به من ارتباط ندارد فراری هستم
9- از آدم های فضول که خیلی سوال بی مورد میپرسند هم فراری هستم
10- از صحبت کردن دست و پا شکسته انگلیسی در سفر هم فراری هستم
ممنون از استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
سلام سلام به دو استاد عزیز دل و دوستانِ جان
شرایط و موقعیت هایی که از مواجه شدن با اونها فراریم و سعی میکنم باهاشون برخورد نکنم:
چیزایی که الان به ذهنم میرسه مثلا سرکار بعضی وقتا بسته به حسم، از اینکه جلوی (ینی در حضور) مدیرمون یا یکی از همکارام وویس بفرستم یا تلفنی صحبت کنم فرار میکنم و منتظر یه موقعیتم که اونا مثلا دور و بر من نباشن یا مشغول تلفنی صحبتی چیزی باشن تا من وویسم رو بفرستم، دلیلشم خب واضحه ترس از قضاوت شدن… نمیدونم چرا من با اینکه واقعا خودمو تو کار قبول دارم و دقیقا همینجا تو این شرکت خیلی به عینه بهم ثابت شد که من چقدر اطلاعات دارم که حتی خود مدیر و همین همکاری که اشاره کردم خیلی چیزا رو از من میپرسن، ولی تو تلفنی حرف زدن و کلا تو ارتباط کلامی و اینا اعتماد به نفس ندارم، البته حتی همین هم همیشگی نیستا، یه جورایی بستگی به حسم داره، بعضی وقتا خیلی حس خفن بودن میکنم:)) و دقیقا همونموقع خیلیم با اعتماد به نفس و حرفه ای حرف میزنم، بعضی وقتا اینجوری منتظر موقعیت میمونم تا بتونم وویسم رو بفرستم یا تماس بگیرم.
یه مورد دیگه اینکه کلا من از تلفنی حرف زدن زیاد استقبال نمیکنم و با پیام دادن اوکی ترم
بعد تلفنایی که گاهی برای مثلا کارای خونه پیش میاد مثلا به بیمه ای، اپراتور اینترنتی چیزی باید زنگ بزنیم هم که دیگه خیلی روتین و عادی کلا واگذار کردم به پسرم که خودم باهاش مواجه نشم
حتی بیرون میریم میخوایم قهوه ای ساندویچی چیزی بگیریم هم قبلنا که کلا کار پسرم بود، گاهی آگاهانه میگم نه بذار من برم سفارش بدم ولی روتینش این بود که میسپردم به پسرم… که حالا دارم بهتر میشم و سعی میکنم مواجه بشم تا بالاخره عادی بشه برام
وقتی حجم کارم زیاد میشه همیشه یه حالت نمیدونم بگم سردرگمی یا استرس طور میگم کوچولو ولی گاهی باعث میشه از این حس که گیج میشم و استرس میگیرم که وای مثلا این 4 تا کارو باید انجام بدم، بعد یه جورایی از همشون کلا فرار میکنم بعدم خودمو مشغول یه کاری میکنم که مثلا ذهنمو قانع کرده باشم که من بیکارم نیستم الان خب کار دارم به اونا نمیرسم!!! یا حتی گاهی سرکار که مثلا به بهانه ی اینکه حالا یه کم رفرش بشم انرژی بگیرم میام تو سایت، همونموقع خودم میدونم درواقع دارم از انجام یه کاری فرار میکنم، بعد زود برمیگردم سرکارم و میگم نه ، سایت برای خونه
یکی از دوستان تو کامنتش نوشته بود انگار یه جورایی از رابطه داشتن و قبول اینکه داشتن رابطه هم یکی از خواسته های اصلیمه هم فرار میکنم، هنوز تو این مورد با خودم شفاف و واضح نیستم ولی فکر میکنم آره منم یه فرارهایی و مقاومت هایی تو این زمینه دارم، با اینکه عاشق رابطه ی دو نفره و دوست داشتن و دوست داشته شدن و همراه و شریک داشتن هستم اما ته ذهنم از اون حالت تعهد و کامیتمنتش هم میترسم
فعلا همینا به ذهنم میرسه، ساعت 12:25 نصفه شب:))
عاشق همه تونم … تا بعد
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه بچه های سایت
از دیروز دارم کامنت بچه ها رو می خونم و
فکر میکنم که من از چه چیزهایی فراریم؟
من مسافرت رو خیلی دوست دارم مخصوصا
شمال کشور،چون عاشق جنگل و رود خونه ام
هر وقت بحث مسافرت پیش میاد استقبال
میکنم ولی بعدش هر چی به روز سفر نزدیک
میشیم انگار ذهنم مقاومت میکنه و هی بهونه
میاره که نریم سفر .الان که دارم فکر میکنم یادم
افتاد هر موقع قراره بریم مسافرت،ترس میاد
سراغم و منتظرم که موضوعی پیش بیاد و
مسافرت نریم از بعد عید حداقل سه مورد
موقعیت سفر پیش اومده و هر بار به یه بهونه
ای کنسلش کردم این یعنی من از سفر کردن فرار میکنم
شاید دلیلش وابستگی باشه شاید ترس از
خارج شدن از دایره امنم باشه ویا ترس از
هزینه سفر که بر میگرده به باور کمبود شایدم
همه این موارد باشه که باید بیشتر رو خودم کار کنم
مورد دیگه که ازش فراریم، روبرو شدن با افراد
فامیله ، بعضی وقتا وقتی اونا رو بیرون میبینم
اگاهانه مسیرم رو عوض میکنم که با اونها روبرو
نشم فکر کنم ناشی از کبود عزت نفس.
از بحث کردن با دیگران فرار میکنم .
از رقصیدن تو جشن ها فراریم
از استخر رفتن چون از غرق شدن میترسم
از حیوونا مخصوصا سگ و گربه به شدت فراریم
از رفتن به بانک یا اداره یا جایی که قرار باشه فرم پر کنم فرار میکنم
آره من از این موقعیت ها فراریم چون نتونستم
به ترسام غلبه کنم خیلی جای کار دارم .
استاد سپاسگزارم ازتون که با این فایل ها باعث
شدین ما بیشتر در مورد خودمون کنکاش کنیم
و به شناخت بهتری از خودمون برسیم.
بهترین ها رو برای شما و همه دوستانم آرزو میکنم.
سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته نازنین ودوستان خوبم
شرایط یا موقعیت هایی که من تقریبا همیشه از مواجه شدن با آنها فراری هستم و سعی می کنم تا حدی که امکان دارد با آنها برخورد نکنم اینکه:
1-من از مهمانی رفتن و حضور در جمع های شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلا هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده می رفتند من می گفتم نمی یام و تنها خونه می بودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور می شدم و می رفتم.
2-من از رو به رو شدن با موقعیت و شرایط جدید فراری هستم و تقریبا همیشه جاهای میرم که با آنجا آشنا هستم و قبلا آنجا رفتم و سعی می کنم تاحدی که امکان داره از روبه رو شدن با شرایطی که با آدم ها و مکان های جدیدی روبه رو میشم دوری کنم.
3-اگه احتمال بدم جایی که می خوام برم ممکن هست بحث و گفت وگویی پیش بیاد ومن باید صحبت کنم. تمام تلاشم رو می کنم که یک بهانه ای جور کنم وانجا نرم.
4 – از انجام دادن وحل کردن چالش یا چیز جدیدی که تا حالا انجامش ندادم فرار می کنم. وخیلی انجام دادنش برام سخت هست وهمیشه در دوران مدرسه ام اگه معلم بهم می گفت باید بری در مورد فلان چیز تحقیق کنی وبعد بیای تو جمع کنفرانس بدی خیلی برام سخت بود و کلا تا وقتی اون رو انجام نمی دادم آرامش نداشتم و ذهنم دگیر بود و می گفتم حالا چی کار کنم، کی می خواد کنفرانس بده و.. اگه کار گروهی هم بود همیشه سعی می کردم کارهایی مثل کنفرانس دادن و.. رو به دوستام بدم وکار هایی که برام راحت تر هست وتا حالا انجام دادم رو انجام بدم.
البته از وقتی فایل های شما استاد عزیز رو گوش می کنم یکم اعتماد به نفسم بهتر شده و یک ذره از قبل بهتر عمل می کنم ولی هنوز تو این موارد خیلی مشکل دارم و باید تلاش کنم که روز به روز بهتر بشم
مورد دیگه ای رو الان یادم نمی یاد وگرنه حتما می نوشتم.
از شما استاد عزیز ممنونم که با گذاشتن چنین سوالاتی بهمون کمک می کند.تا با پاسخ دادن به این سوالات به خودشناسی برسیم ونکات ضعف وپاشنه های آشیل خودمون رو پیدا کنیم وبهبودشون بدیم و هر روز بهتر از روز قبل عمل کنیم. کاری که من تا قبل از آشنایی با شما استاد عزیز نه تنها انجامش نمی دادم (پیدا کردن نقاط ضعف وبهبود دادن آنها) بلکه اصلا فکر هم بهش نمی کردم و همیشه به جایی که بیام نقاط ضعفم رو پیدا کنم وبهبودشون بدم. مدام خودم رو سر زنش می کردم و خودم می زدم تو سر خودم که چرا فلان جا نتونستی خوب صحبت کنی واین قدر دست و پا تو گم گردی. چرا فلان کار رو خوب انجام ندادی و… وتا مدت های زیادی این ها رو به خودم می گفتم و خودم، خودم رو سرکوب می کردم و باز می دیدم دوباره هم داره تکرار می شه وباز دوباره تا مدت ها خودم رو سر زنش می کردم و همین روند نه تنها تمام نمی شد بله بیشتر هم می شد وادامه پیدا می کرد.
در پناه خداوند یکتا شاد و ثروتمند باشید.
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سوال:
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
من اغلب از بحث و مشاجره با همسرم فرار می کنم و عموما فقط سکوت می کنم و جوابی نمی دهم و سعی می کنی با بی توجهی به کار دیگری مشغول شوم و یا با گوش کردن به آهنگ صدای او را نشنوم تا عکس العملی نشان ندهم و عصبانی نشوم یا اگر بحث خیلی شدید شود خانه را ترک می کنم
– از رقصیدن در مراسم ها عموماً خودداری می کنم
– سعی می کنم با تعداد بسیار کمی از همسایه ها ارتباط برقرار کنم و اگر هم ارتباطی هست فقط در حد سلام و احوال پرسی باشد
– من از امتحان کردن غذاهای جدید همیشه امتناع می کنم و در مورد مکان های جدید یا موقعیت های جدید هم قبلا به همین صورت بود ولی الان خیلی بهتر شده ولی هنوز هم ریشه های آن در وجودم هست
– از خرید کردن با همسرم همیشه فراری هستم چرا که بی نهایت مغازه رو میره تا یه خریدی انجام بده و من نمی تونم بیش از چند تا مغازه دیگه این مورد رو تحمل کنم و خسته می شم
– از پذیرفتن سمت مدیریت ساختمان همیشه فراری بوده ام
– از بودن در جمع افراد غریبه همیشه معذب می شوم و نهایت سعیم را می کنم تا برای مدت کوتاهی با آنها باشم مثلا برای مهمانی و یا مسافرت اصلا تمایلی به بودن با افراد غریبه ندارم
– در زمان هایی که امتحان داشتم همیشه برای فرار از درس خواندن آشپزی می کردم
– از انجام کارهای خانه همیشه فراری هستم علی الخصوص اگر مربوط به جابجا کردم وسایلی مثل کمد و … باشد
در پناه حق
سلام گرم و صمیمی به استاد گلم و دوستان
استاد جان چقدر شما بزرگوارید و چقدر دلتون دریاست که اینطور عاشقانه و با تمام وجود میایید جلوی دوربین در مورد مسائل مختلف که تک تک اونها مشکل اکثر دوستان هست صحبت میکنید چقدر با خودتون در صلح هستید که بدون توقع بدون چشمداشت این همه آگاهی در اختیار ما قرار میدین
و سوالهایی میپرسین که شابد هیچوقت به این چیزها فکر نکرده بودیم و در درون ما بود وقتی سوال میکنید ما خودمون رو شخم میزنیم و چه چیزهایی بیرون میاد که حتی تصورش رو هم نمیکردیم
من چیزهایی که میخام بنویسم در رابطه با سوال شما اصلا نمیدونستم اسمشون رو چی بزارم و الان فهمیدم که این نوعی فرار بود که خواسته یا ناخواسته پیش میومد
اما در مورد سوال شما : من در حال گوش دادن فایل گفتم که من چیزی نیست که ازش فرار کنم ولی هی که فایل جلوتر میرفت ی چیزایی به ذهنم میومد و بعد که نشستم فکر کردم دیدم خدای من من چقدر آدم فراریی هستم و کلی مورد اومد جلو چشمم که خودم تعجب کردم گفتم استادجان چه میکند با این سوالهای عالی شون و مارو زیر رو میکند
من از دکتر رفتن فراریم البته خدارو شکر خیلی پیش نمیاد که نیاز به دکتر داشته باشم ولی به همون گاهی رفتن هم عاجزم
یکی دیگه از چیزهایی که فراریم ورزش کردن چه توی خونه چه باشگاه رفتن
مورد دیگه گروهی جایی رفتن بیشتر دوست دارم تنها برم البته گروهی هم رفتم و خوش هم گذشته ولی خیلی وقتها مقاومت میکنم و نمیرم
فرار دیگه ام از خرید روزمره اس کلا از خرید کردن خوراکی فراریم و چون از ابتدا همسرم به عهده گرفتن منم از خدا خواسته دیگه خرید نمیرم از رفتن به مغازه های لاکچری و گرونقیمت فراریم اینرو فک میکنم بخاطر عدم لیاقت هست که میگم بابا اونجا که جای ماها نیست پولدارا باید برن و اگر هم برم اصلا خیلی روم نمیشه قیمت و یا سوالی دیگه ای بپرسم و کلا از مغازه رفتن اگه خرید نکنم دوست ندارم که برم
مورد دیگه مسئولیت کاری رو تو جمع قبول نمیکنم مثلا ی برنامه گروهی باشه یا یک میهمانی باشه مخصوصا پذیرایی کردن و وقتی میبینم خیلیها مشتاقانه این کارو میکنن تعجب میکنم میگم طرف چه حوصله ای داره
دیگه جونم براتون بگه از رفت و آمد زیاد یا تلفن کردن به این و اون مگر به چند نفر مشخص و دیگه از دوست شدن با افراد جدید واقعا فراریم
از عضو شدن تو گروههای مختلف تو فضای مجازی
و دیگه اینکه بخام خیلی واضح تو کامنتها از زندگیم بگم که نکنه ی آشنا باشه با اینکه موقع عضو شدن خیلی راحت با اسم خودم عضو شدم ولی تا چند وقت درگیر بودم کاش اسم خودم رو نمینوشتم
از دانلود کردن خیلی از فایلهای سایت بصورت تصویری که البته ارزش این فایلها هزار برابر نتی هست که مصرف میشه ولی گاهی میگم خب بزار این دفعه رو صوتی دانلود کنم و این به خاطر فکر میکنم باور کمبود هست چون من تمام تلاشم اینست که بتونم محصولهای استاد رو بخرم و واقعا دلم میخاد استاد تو این مورد من رو راهنمایی کنن با آنکه من همش به خودم میگم همه چیز فراوونه و واقعا ایمان دارم ولی نمیدونم چرا در این مورد قناعت میکنم و میگم حالا صوتی گوش بدم اشکال نداره در صورتی که خیلی دوست دارم تصویری دانلود کنم
و من از بیرون رفتن هم فراری هستم همش دوست دارم خونه بمونم البته فرد افسرده و منزوی نیستم ولی کلا محیط خونه رو دوست دارم مخصوصا الان که همش میخام خونه بمونم فایل گوش بدم و روی خودم کار کنم
استاد جان ببین من که فکر میکردم چیزی نیست که من ازش فرار کنم عجب شخمی زدم خودم رو و زیر و رو کردم و این همه مورد پیدا کردم و حتما مواردی هم هست که فعلا یادم نیست
قربونتون برم استاد عزیزم که کمک میکنید ما خودمون رو بهتر بشناسیم تا ابد ممنونتون هستم
دوستون دارم
سلام استاد عزیزم.
استاد عزیزم و مریم خانم شایسته عزیزم.
چه سوالاتی استاد پرسیدید. چه سوالات عالی ای.
خدا خیرتون بده و برکت رو زیاد کنه، چقدر این سوالها ذهن منو به چالش کشوند. چقدر باعث شد توی این دو هفته اخیر من تمرکزم بره روی خودم، شناخت الگو های تکرار شونده ام و تقویت عزت نفسم.
چون من دارم میبینم تمام مشکلات و بگهایی که توی وجودم دارم سر منشأ همش کمبود عزت نفسم هست.
اینکه خودمو دوست ندارم و با خودم در صلح نیستم. من سالهاست دارم خودم از خودم ایراد میگیرم و واسه هرچیزی خودم را مقصر میدونم. اما نه اون مقصری که بگم خب حالا اشتباه شد ببینیم چه میشه کرد. مقصری که عقب میکشید و به زمین و زمان فحش میداد بخاطر شرایطی که پیدا کرده.
خداروشکر الان اگر هم اشتباهی رخ بده، میگم اینم قسمتی از مسیر هست. من باید احساسم را خوب کنم، از دل اون تضاد درسها و آگاهی ها بکشم بیرون و پیش بروم. خدایا شکرت.
خداروشکر استاد عباسمنش عزیزم، مریم گلی شایسته عزیزم که در این مسیر زیبا قرار گرفتم. تازه استاد عزیزم دارم درک میکنم تکاملی که شما ازش صحبت میکنید، ان شاءالله همیشه دیگه فقط رو باشد و خلق ارزش و ثروت هستم. با توکل به رب العالمین.
استاد عزیزم در جواب به سوال این جلسه باید بگم که موارد زیر به ذهنم رسید:
در جهت منفی:
1. جاهایی که خیلی گرم هست و ما باید کمک کنم یا کاری بکنم که میدونم باعث میشه عرق کنم، تا بشه از زیرش در میرم و نمیروم.
راستش من از بچگی خیلی زود عرق میکنم و این نشانه سلامتی من هست. اما موضوع اینه که من فراری هستم از این امر و دلم میخواهد همیشه روبروی کولر باشم.
2. وقتی میخواهم یه کار جدید بکنم و اون کار نیازمند یادگیری موضوع جدیدی است.
در حقیقت اینجا دچار کمالگرایی میشوم و این کمالگرایی نقطه نهایی را جوری بهم نشون میده و میگه ببین این همه قدم باید برداری که از انجامش فراری میشوم.
بازم به لطف جلسه چهارم دارم روی این خصیصه کار میکنم تا اصلاحش کنم.
در جهت مثبت:
الان فقط این به ذهنم میرسه که وقتی توی یه جایی هستم که افراد دارند غر میزنند در مورد هرچیزی، یا عوامل بیرونی را دلیل شرایط کنونی شون میدونند. سریعا اون محل را ترک میکنم.
استاد عزیزم و مریم خانم شایسته عزیزم بازم ازتون بینهایت سپاسگزارم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدا
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز.
من از صحبت کردن در جمع یا مغازه رفتن فراری هستم به عنوان یک فروشنده که وقتی مشتری زیاد میشه و همه نگاهاشون به من هست فشار ذهنی زیادی روم هست یا وقتی قراره تو محله خودمون رفت و آمد داشته باشم یا به خرید برم در محله خودمون به خاطر این که محله ما روستایی هست و همه همدیگر رو میشناسند اما من کسی رو نمیشناسم و جایی که آشنا هست دوست ندارم برم.از خرید رفتن با مادرم فراری هستم چون خیلی طولش میده وقتی میخاد ی چیزی رو بخره .
از انجام تکالیف دانشگاه و مدرسه همیشه فراری بودم و هستم و از درس خواندن یا کتاب خواندن به شدت فراری هستم .از بحث سنگین یا یکی به دو کردن با دیگران به شدت فراری هستم چون همیشه کم آوردم در بحث کردن با دیگران از رقصیدن در جمع هم فراری هستم اما به این معنی نیست که چون فراری هستم این کار هارو انجام ندادم . ممنون که کامنت من رو خوندید.
بنام خداوند بخشنده مهربان.
سلام و درود به استاد عزیزم…
استاد زیباییم.چقدر خوبه این خودشناسی..
چقدر در صلح بودن با خودمون ما رو قوی میکنه..تا بتونیم باورهای محدود کنندمونو پیدا کنیم.(شکارچی نقطعه ضعف و نقطعه قوت).باشیم
من چند وقت یکبار..یفرد خیلی نزدیک بهم.حس توجه و حس نیاز داشتن به من ابراز میکنه..تا من بغلش کنم.
..یه حس توجه یه حس ارزشمند بودن اطرافیان به خودش!
و دقیقا.از طریق فایلای شما!و توجه کردن به الگوهای تکرار شونده.که چرا اینفرد این حسو نسبت به من داره!
باعث شد باگ مهمی رو نمیدونم از کی تا حالا.درون من بوده و من نسبت بهش بی اطلاع بودم!رو پیدا کنم.
و این کنجکاوی کردن.از رفتارای این فردباعث شد تا من خودمو پیدا کنم!
و دقیقا به این درک رسیدم.خودم همین حسو راجع به اطرافیانم دارم که این فرد به من همین رفتار رو ابراز میکنه!
حالا من باید ریشه ایی روی این موضوع کار کنم…مثل رفتار شما نسبت به مهمانهاتون در سریال زندگی در بهشت.یا افراد و دوستانتون!
که وقت با ارزشمو.و کانون توجهم.و خودشناسی و در صلح بودن با خودمو تقویت کنم..من فردی نیستم که برای دیگران کاری انجام بدم.تا اونا رو خوشحال کنم.چون میدونم این حسها.و این خود گذشتگیها باعث نشتی انرژیم خودم میشه..
من نیازی به توجه و تمجید اطرافیانم ندارم.
من خودم فردی با ارزشی هستم.خودم خودمو آروم میکنم.چون من به منبع الهی نزدیکم.
نیازی به توجه و تشویق دیگران ندارم.
استاد این نقطعه ضعف من برمیگرده به دوران نوجوانی من.با حل کردن این مسئله الان متوجهش شدم..من حقیقتا بخاطر یسری شرایط..دوستداشتم توجه دیگران رو بخودم جلب کنم.
یا کارایی براشون انجام بدم تا خوشحالشون کنم..یا یجوری از این طریق ارزش خودمو بالا ببرم…
همین نوع افکار باعث شده تا من..از خودم از توانایی خودم دور بشم..و برای جلب نظر دیگران.و حس برانگیختیگشون.نسبت بخودم..اینکارا رو انجام بدم..
……………..
…………….
الگوی بعدی که برام چند وقت یکباری تکرار میشه!
رگهای ناحیه شونم حالت گرفتگی و درد تو ناحیه گردن و شانه برام اتفاق میفته…
و دقیقا چند روزه همین موضوع در چند روزی یکبار برام تکرار میشه..
و میدونم و درک کردم..همه بخاطر همون باورایی هست که از بچگی از رفتارهای اطرافیانم به من تحمیل شده..که این جزو ارث گذشتگانمون هست..و فلان….
و من باید روی این موضوعات بیشتر کار کنم..
…..
این موضوع یه چند روزیه داره خودشو به من نشون میده…تا من بدونم نشتی انرژی دارم.باید رو خودم کار کنم…
و فقط باور توحیدی هست که میتونه این باورای محدود کننده رو از ما دور کنه!
ولی از زمانی که مخصوصا!پاشنه های من روی موضوع روابط بوده..
چقدر هدایا..چقدر رفتار ادمها..چقدر دعوتیایی هست من هدایت میشم..و کلی خبرهای خوب وارد زندگیم شده..
و من ممنون و سپاسگزار شما و پروردگار زیباییم هستم که منو هدایت میکنه.تا بیشتر خودم رو بشناسم….و هدایت بشم.به بهترین روش زندگی..
استاد بعد از 34سال..هر روز طعم زندگی کردن رو میچشم!و میدونم اینراه پایانی نداری..
و مخصوصا قانون تکامل!چقدر بیشتر انسان رو به لذتهای بیشتر سوق میده!..
فقط بخاطر این خاصیت خداگونه ما انسانها هست..که کم کم و اروم اروم نقاط ضعفمون و نقاط قوتمون حل بشه!..و هر روز بهبود.و با عملگرایی زیاد..به نتایج عالی برسیم..
سوالی که شما استاد عزیز.در اواخر فایل بیان کردین..
..چه شرایطی و موقعیتهایی هست که شما ازش فراری هستید!؟
1-…امروز یه اتفاق بزرگی برام رخ داد..
من توانایی انجام کاری شخصیم بسیار قوی هستم.یوقتایی نجوا هست میگه نه اینکار رو انجام نده.نمیتونی…یه حس همون فراری دارم.و درونم بهم میگه انجامش بدی فلان اتفاق میفته ها…
من امروز یه حل مسئله بزرگ رو در اول صبح انجام دادم..دقیقا پاکسازی یه قسمت از گوشه حیاطمون..بسیار کثیف و پر از برگهای اضافی.باعث شده بود.درختا ضعیف بشن..
و من بین انجام بدم یا نه..خداوند هدایتم کرد.اینم تکاملی مثل بهشت شما.پاکسازی کردم..
استاد همین کاری که چند وقته ازش فراری بودم.به نحو احسن انجامش بدم..بزرگترین مسئله بود که پاکسازی شد.به لطف الله..
و من بخاطر تواناییم در انجام اینکار…و هدایت الله..بازم استارت یادگیریم در مورد عشق و علاقه ام..استارت خورد…
امروز یه لحظه برگشتم به قبل خودم..گفتم خدایا شکرت امروز دو تا مسئله ایی که من ازش فرار بودم حل شد…و این انگیزه باعث شد تا من بیشتر خودمو بهبود بدم..
چیزی که خیلی خوبه این فایلها هر ثانیه تو ذهنم مرور میشه..و واقعا توانایی من هر روز داره در تمام جنبه ها رشد میکنه…
الان اشرف مخلوقات بودنمو هر روز دارم بیشتر درک میکنم..
که من توانایی100در صد زندگیم هستم..ولی نیاز به تاهد و کار کردن روی خودم داره..
و موضوع فرار….یکم بازم تو حل مسائل.راجع به عشق و علاقه ام ..تو زمینه کاریم.باید بیشتر رو خودم کار کنم.
همون نقطعه قوتمو بزرگ کنم.و نقطعه ضعفمو بپوشونم!تا بیشتر شجاعت و جسارت در عمل بکارام داشته باشم!
فقط همینه…فقط تمام تمرکزم روی نقطعه قوتم باشه..چون نقطعه ضعف هست.باید روش کار بشه..و نزاری اجازه بده وارد حریم شخصی نقطعه قوت بشه..
چون ذهن فقط دوستداره کمبود رو حس کنه.به محضی که اجازه ورود بهش میدی..
باعث میشه اون حس قدرتت زیر سوال بره!
استاد عزیزم بازم سپاسگزار شما هستم الان این زمانی که گذاشتم روی این الگوهای تکرار شونده.
یادم از آیه ایی از قران اومد…سوره ق
احساس میکنم.چقدر عمل به این میتونه به ما رشد بده..
به راستی در این مایه پند و هشیاری برای کسی است که نیروی عقلش و فهمش در کار است.یا با دقت و حضورقلب گوش می دهد.
چقدر این حضور قلب..زیباست..و چه زندگی زیبایی در انتظار ما هست…
باز هم از شما استاد عزیزم قدردان هستم..از تمام رگهای و سلولهای بدنم…
و سپاسگزار خداوندی که تپشهای قلبمو قوی کرد.تا من بیشتر به بزرگ بودنش ،ایمان داشته باشم.