اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من خدارو رو صدهزار مرتبه شکر میکنم که منو به مسیری هدایت کرد تا بتونم شمارو بشناسم و باورهای درست رو از شما یاد بگیرم و به وسیله اون باورها مسیر زندگیم رو عوض کنم.
استاد عزیزم تا قبل از گوش دادن به این فایلتون در رابطه با اینکه چه ترس هایی تو زندگیم دارم اصلا فکر نکرده بودم و اولین چیزی که بعد از سوال شما به ذهنم رسید این بود که:
من از اینکه کسی بخواد حق منو ضایع کنه می
ترسم.
من از فضای تنگ و کوچیک می ترسم.
من از گم شدن بین کوه ها و دره پر از درخت که هیچ جا دید نداشته باشم می ترسم(چون یه بار با چشم خودم سیل رو تو دره دیدم و خدا نجاتمون داده بود)
من از اینکه در رابطه با رفتارهاممورد مسخره واقع شدن تو جمعی که سطحشون از من بالاترن می ترسم و و و
با سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای سید حسین عباسمنش بزرگوار و بانوی مهربان
این دوره کشف قوانین زندگی عجب برکتی تو این سایت راه انداخته در کنارش چه سلسله فایلهایی داره درمیاد که ته همشون به توحید ختم میشه و هرکدامش باعث میشه وجود خودمون رو زیرو روکنیم
اشتباهاتم ترسهام باورهام تحملم نقشهام در زندگی خودم و دیگران
و در جزء به جزء این موارد یاشرک وجود داره یا توحید
خدای من در همه لحظات زندگیم تو درکنارم بودی در قلبم بودی در وجودم بودی و من از تو غافل بودم تورا ندیدم و ترسیدم تو را حس نکردم قدرتت را دروجودم حس نکردم و تحمل کردم
تو بودی در کنارم و من از تو غافل بودم و نقش تکراری محافظت از دیگران را که بنده تو بودند را بعهده گرفتم تا به حساب اشتباه خودم ناجی دیگران شوم غافل از اینکه تو سرپرست و محافظ و یار بندگانت هستی و من باز تو را ندیدم
و شرایط نادلخواه را پذیرفتم از روی ترس فقط به خاطر اینکه قدرت تو را در وجودم درک نکردم
در حالی که در همه این شرایط تو بودی و من را نظاره میکردی
(انک باعیننا یعنی ای بنده من تو هر لحظه در میدان دید من هستی) و من از تو خجالت نکشیدم ترسیدم و بنده هایت را بت کردم و روی دیگران حساب کردم
در همه این موارد تو بودی درکنارم نزدیکتر از من به من بودی و من از تو دور بودم ومن خودم رو حلال مشکلاتم میدیدم در حالی که تو بودی
به قول سید علی عزیز:کی گوفته بِراااار مو خُدُم بودوم که ای کاره رِ حَل کِردوووم
ولی باز تو دیدی و بخشیدی و باز وفا کردی و من بی فایی کردم
خدای من مهربانتر از تو کسی بر من نیست
خدای من بخشنده تر از تو کسی بر من نیست
خدای من عاشقتر از تو به من هیچ کس نیست
خدای من وفادار از از تو به من هیچکس نیست
خدای من تو با تمام این اوصاف هر لحظه منتظری که من رو به سوی تو کنم
آغوشت هر لحظه برای من گشوده است حتی با تمام این بدیها به تمام کائنات فرمان میدهی از من مواظبت کنند
خدای من من که تو را نمیشناختم نمیدانم چطور این همه سال خدای فیک ترسناک وحشتناک غول بیابانی دیگه ای بود ولی استاد عزیزم سیدحسین عباسمنش نشانی تورا به من داد آمدم و پیدایت کردم خدایا مواظب استادم که تو را به من نشان داد باش
و مواظب همه بچه های سایت باش همه مارا و همه بندگانت را به راه راست هدایت کن
خدایا بیشتر خودت را به من نشان بده قدرتت را به من نشان بده
بله خدای من اگر امیدم از ته دل به تو باشه اگر باهات روراست باشم نه ترسی وجود داره و نه غمی
وقتی به این سوال فکر میکنم و باتوجه به مثالهای استاد اولین چیزی که به ذهنم میرسه ترس از طرد شدن یا دوست داشته نشدنه.همیشه دوست دارم از نظر همه آدم خوبه باشم.
این ترس خیلی مویرگیه ولی وقتی فکرشو میکنم میبینم خیلی جاها توی زندگیم پررنگه و شاید در ظاهر وانمود میکنم که نظر بقیه برام مهم نیست ولی کافیه یکی از اطرافیان کم توجهی بهم کنه و این باعث میشه همش ذهنم درگیر باشه و تاچندوقت حس بدی داشته باشم و دنبال دلیل این کم توجهی باشم.
یه ترس دیگه هم که بازم بنظرم زیرپوستیه ترس از انتقاده. همیشه فکر میکنم خودم دارم درستترین کار رو انجام میدم و اگر کسی نظر دیگه ای داشته باشه بهم برمیخوره و سریع مقابلش جبهه میگیرم.یا اگرکسی بهم ایراد بگیره خیلی سخته برام قبول کردنش و همش دنبال توجیه کارم هستم بجای پذیرش اشتباه یا حتی کمی فکر کردن راجب اون موضوع که شاید من دارم اشتباه میکنم.
ترس بعدی، ترس از وارد رابطه عاشقانه شدنه.
در حدیکه من تا الان که 36 سالمه هنوز با هیچ پسری ارتباط عاطفی نداشتم و یه دیوار سنگی دور خودم کشیدم که کسی نمیتونه ازش عبور کنه. همش هم بخاطر یه سری ترسها و باورهای بیخوده که استاد در ” قسمت 2 چرا باوجود تلاشهای فراوان به خواسته ام نرسیده ام؟”
خیلی قشنگ راجب ترس ها و ترمزها در بحث روابط توضیح دادن که من همشو داشتم.
البته به لطف دوره عزت نفس و دیگر دوره های استاد عزیز،دارم مسیر تکاملی غلبه بر ترسها رو طی میکنم جوریکه من الان خودم رو آگاهانه وارد خیلی چالشها میکنم تا بر ترسهام غلبه کنم و روحم و شخصیتم هی بزرگ و بزرگتر شه
خدایا سپاس بخاطر قدرت اندیشیدین و تفکری که به ما دادی
چند وقتی هست اتفاقات تکرار شونده زیاد تو زندگی میبینم ومتوجه شدم ریشه همه، ترس های خودم بوده که به شکل های مختلف کوچک وبزرگ فقط درحال تکرار شدن هستند مثلا پسرم کلاس اول تازه به مدرسه میره ازلحاظ جسمی ریزه وضعیف همیشه ترس از این داشتم که نکنه تو مدرسه اذیتش کنن چند روز پیش به شدت کتک خورد تو رانندگی تازه کارم همیشه از خیابان شلوغ میترسم آخرین بار واسه تمرین که رفته بودم ایست میدان انجام دادم اینقدر شلوغ بود وترسیدم دوبار ماشین خاموش شد ترس از اینکه پدرومادرم ناراحت نشن اصلا کارهای مهاجرت رو با جدیت دنبال نمیکنم وهمین باعث شده خیلی کاراهام ناتمام بمونه یا اگه شروع هم کرده باشم چون ترسها جلو خیلی کارهارو گرفته واون باور اشتباه رو گوشزد میکنه حتی اگه کاری هم بخوام انجام بدم نتیجه اش چیزی نیست که میخوام وفکر میکنم تنها راه ، فقط روبرو شدن با ترس ها باشه
حالا که فایل را گوش کردم و کامنت ها را خوندم یه کمی دوزاریم افتاد که چقدر خدا را صد هزار مرتبه شکر دورههای استاد من را متحول کرده است .
استاد جونم ممنونم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
وقتی دوره عزت نفس رو عمیق کار کنم و فکر کنم تامل کنم تفکر کنم و حرکت کنم خودبخود تضادها و ضعف ها گفته میشود فقط من باید گوش کنم و
بهشون عمل کنم
من فهمیدم حتما نباید با همه و همه و همه ی آدمها ارتباط صمیمی و خوش و خندانی داشته باشم چون هم من کامل نیستم و هم اونها و هم اینکه ما همه آدمها مثل هم نیستیم ما همه ی آدمها در یک مدار نیستیم پس این کار کاملآ اشتباهی است .
من فهمیدم حتما فلانی و فلانی از من خوششون بیاد حالا خوششون نیاد هیچ اشکالی ندارد.
من منتظر یک جمله محبت آمیز از یک فردی نباشم
و اگر تشنه هستم این نشان دهنده این هست که
من از درون مشکل محبت دارم انتظار بیجا از دیگران دارم که آهای باید تو منو دوست داشته باشی . اصلا باید کاملاً رها و آزاد باشم . برای خودم زندگی کنم
و این تکامل می خواهد چون من در دوره ها و در فایل های استاد هستم و این نشان از این هست که من در مدار دریافتی هستم و دائم ذهنم من را وادار به حرکت می کند ولی این وسط باید حواسم باشه و این را بگم که من انسان هستم و هیچ انسانی کامل نیست .
.
چقدر دوستان در کامنت ها شون ترسهای خود را گفته بودند و من هر کدوم را برای خودم تست قرار دادم و خدا را شکر بهتر شده ام ولی باز هم جای کار دارم و می تونم بهتر هم بشوم خدا را صد هزار مرتبه شکر.
الگویی که برای من دقت کردم تکرار می شود
این هست که من میام عالی روی خودم کار می کنم و
بعداز مدتی کلی دارایی هام اضافه تر شده اند .
کلی پول هام بیشتر شده اند ووو حالا به یک تضاد برخورد میکنم که باید مبلغ زیادی را بدهم
البته این تضاد قبلاً در حدی بالا بود که باید تمام پول و دارایی و همه را می فروختم و می دادم
الان خدا را شکر کمتر شده ولی باز هم هنوز هست
و باید درستش کنم….
یعنی خدا را شکر الان خیلی کم شده ولی باز هم اشتباهاتی ازم سر می زند که باید خودم دقت کنم
چون عامل اصلی خودم هستم و درونم و ذهنم
حالا در پایین یک مثال می زنم ….
در دوره روانشناسی ثروت یک استاد گفتند هر گونه وام قرض قسط تو را از مسیر ثروت دور می کند ولی باز هم در دام این وام می افتم حالا به یه طریق دیگه ای و
الان با نوشتن کامنت متوجه شدم که آره هنوز ذهنم
برنامه ریزی دارد برای قسط و قرض گرفتن یعنی
باز هم باید روی ذهنم کار کنم.
مقداری پول پس انداز کرده بودم و بعد به آرایشگاه رفتم و هزینه ی زیادی را برای خودم بریدم و همین دام من شد و باعث شد همه ی پس انداز پولم را
بدهم حالا چرا ؟؟ نباید می دادم ؟؟ بله خودم قبول دارم اشتباه کردم ولی با این باور بود که می دهم بابا این پول که چیزی نیست. کم کم بهش می دهم تا مبلغ تموم شود یا این باور که من باید از بقیه بهتر باشم یا این باور که خانم آرایشگر پولی از من نمی گیرد در صورتیکه تمام پولش را بهش دادم و هنوزم هم مونده تا حسابم صاف شود .
این الگو برای من هست که من که پول دارم حالا اگر در موقعیتی هم قرار گرفتم که قسط باید بدهم.
پرداخت می کنم چون پولش را دارم و همین باور باعث شد در نگرانی و ترس و استرس و اضطراب قرار بگیرم و هزینههای زیادی را پرداخت کنم .
خدایا ازت می خواهم در هر لحظه من را به حال خودم رها نکنی
خدایا ازت می خواهم در هر لحظه قانون را به من یادآوری کنی و تکرارش کنی در زندگیم
من چون حرفه ای ورزش میکنم و خیلییییی عاشق ورزش کردنم هستم
و چون چند سالی بودآسیب دیدم و نمیتونستم برگردم
الان که به لطف خدا برگشتم خیلیییی میترسم که دوباره این اتفاق بی افته و این بزرگ ترین پاشنه آشیل منه تو این حرفه شاید ترسم مسخره باشه ولی این باعث شده رشته مورده علاقمو شروع نکنم نه تنها این بلکه حرفه ای نتونم یه رشته ورزشی رو ببرم جلو ، دیگه از فرار کردن خسته شده بودم هی به خودم میگفتم باید حلش کنی، یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده بود که الان من پاشنه آشیلمو پبدا کردم چطوررر حلش کنم؟ چطورر چطورررر تا این که خدا منو هدایت کرد به یکی از فایل های استاد وو واقعا هنوز باورم نمیشه عین خواب بود برام دقیقاااااا همون سوال مو به مو تو فایلش داشت صحبت میکرد و توضیح میداد.
از اون روز به بعد یه حس عجیبی به خدا پیدا کردم ، انگار واقعا حواسش به ما هست ، واقعا مارو هدایت میکنه
و بعد دوباره بهم گفته شد دنبال الگو مناسب بگرد، یکی دیگه از باورای مخربم که همین الان پیداااااش کردم اینه که باید آسیب ببینی ، هر چی آسیب جدی تر ، حرفه ای تر بنظر میرسی ، خیلی فکرکردم درباره الگومناسبش ولی به نظرم یکی از بهترین ورزشکارایی که میتونه الگو مناسب باشه رونالدو اون با این کارنامه درخشانی که داره هیچ آسیب جدیی ندیده و هی با خودم تکرار میکنم وقتی اون تونست ذهنشو کنترل کنه پس منم میتونم و ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم ، البته خیلی باید کار کنم رو خودم چون به قول استاد با یه بار فکر کردن این باور شکل نگرفته که انتظار دارید با یه فکر خوب باوراتون درست بشه. خدایا شکرت که وجودتو حس میکنم.
الگوی تکرار شونده من دقیقا در مورد خرید طلا و زمین است هر وقت ما میخریم گران و میفروشیم ارزان و بعد از فروختن قیمت بالا میرود والان که فکر میکنم همیشه این جمله را شنیدم که ما تو زمین و طلا و ملک شانس نداریم به ما نیومده داشتن اینها ، ولی فلانی شانس داره توی بیابان هم زمین بخره چند برابر سود میکنه
ترسهای من ترس از رانندگی همش فکر میکنم اگه پشت فرمان بشینم هول میشم نمیتونم تمرکز کنم وکار سختیه هم زمان حواست به همه طرف باشه ،کلی موتور سواری که اصلا قانون را رعایت نمیکنند ریخته تو خیابون ،منم درست رانندگی کنم بی ملاحظه زیاده
ترس دیگه من هنوز دوره آموزش حسابداری من تموم نشده فکر میکنم نمیتونم و بلد نیستم حسابداری کنم و خیلی کار سختیه و فقط به خاطر اینکه شنیدم کار پر در آمدیه رفتم سراغش یا اینکه همش احساس میکنم دوستش ندارم
سلام به استاد و خانم شایسته عزیزم و سلام به بهترین و فعالترین دوستان خوبم در سایت
من در رابطه به این سوال میخوام بگم من از تنهای میترسم نه که فکر کنین اگه تنها تو خونه بمونم میترسم نه؟
از زمانی ترس دارم که همسرم دیگه هیچ زمان کنارم نباشه و من تنها زندگی کنم
ولی بچه ها یه چیزی میگم کلی به حرفم میخندین خخخخخخ
همسرم همیشه پیش همه میگه من زمانی که از این دنیا رفتم همسرم حق ازدواج نداره بقدری براش مال و منال میذارم که دیگه احتیاج مالی نداشته باشه که بخواد ازدواج کنه نمیدونم چه فکری تو سرش هست ولی من اصلا به فکر مال دنیا نیستم فقط از تنهایی میترسم نمیدونم چرا همسرم فکر میکنه آدمها به خاطر کمبود پول ازدواج میکنن تا زندگیشون روی روال باشه ولی من به ارامش و محبت بیشتر توجه میکنم من و همسرم از لحاظ تفکر به اخلاق و روحیات یگدیگه خیلی فرق میکنیم اون ترس از ازدواج دوباره من بعد از مرگ خودش داره من ترس از تنهایی دارم و تلاش میکنم که روی ترسام کار کنم و روزی برسه که تنهایی به سفر برم چه برسه به تنهای زندگی کنم و ترس دیگرم از حیوناتی مثل سگ و گربه است دارم سعی میکنم تو خیابون که راه میرم از کنار اونا عبور کنم تا بتونم به ترسم غلبه کنم خیلی جالبه به جز این دو مورد از چیز دیگه ای نمیترسم وهمیشه در همه جا توکلم به خدای یکتاست از کامنتای شما بچه ها خیلی لذت میبرم امیدوارم در پناه عالم هستی شاد و نترس و سالم باشید
سلام
استاد عزیزم
ای بالا مقام ای الگوی من برای زندگی
من خدارو رو صدهزار مرتبه شکر میکنم که منو به مسیری هدایت کرد تا بتونم شمارو بشناسم و باورهای درست رو از شما یاد بگیرم و به وسیله اون باورها مسیر زندگیم رو عوض کنم.
استاد عزیزم تا قبل از گوش دادن به این فایلتون در رابطه با اینکه چه ترس هایی تو زندگیم دارم اصلا فکر نکرده بودم و اولین چیزی که بعد از سوال شما به ذهنم رسید این بود که:
من از اینکه کسی بخواد حق منو ضایع کنه می
ترسم.
من از فضای تنگ و کوچیک می ترسم.
من از گم شدن بین کوه ها و دره پر از درخت که هیچ جا دید نداشته باشم می ترسم(چون یه بار با چشم خودم سیل رو تو دره دیدم و خدا نجاتمون داده بود)
من از اینکه در رابطه با رفتارهاممورد مسخره واقع شدن تو جمعی که سطحشون از من بالاترن می ترسم و و و
با سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای سید حسین عباسمنش بزرگوار و بانوی مهربان
این دوره کشف قوانین زندگی عجب برکتی تو این سایت راه انداخته در کنارش چه سلسله فایلهایی داره درمیاد که ته همشون به توحید ختم میشه و هرکدامش باعث میشه وجود خودمون رو زیرو روکنیم
اشتباهاتم ترسهام باورهام تحملم نقشهام در زندگی خودم و دیگران
و در جزء به جزء این موارد یاشرک وجود داره یا توحید
خدای من در همه لحظات زندگیم تو درکنارم بودی در قلبم بودی در وجودم بودی و من از تو غافل بودم تورا ندیدم و ترسیدم تو را حس نکردم قدرتت را دروجودم حس نکردم و تحمل کردم
تو بودی در کنارم و من از تو غافل بودم و نقش تکراری محافظت از دیگران را که بنده تو بودند را بعهده گرفتم تا به حساب اشتباه خودم ناجی دیگران شوم غافل از اینکه تو سرپرست و محافظ و یار بندگانت هستی و من باز تو را ندیدم
و شرایط نادلخواه را پذیرفتم از روی ترس فقط به خاطر اینکه قدرت تو را در وجودم درک نکردم
در حالی که در همه این شرایط تو بودی و من را نظاره میکردی
(انک باعیننا یعنی ای بنده من تو هر لحظه در میدان دید من هستی) و من از تو خجالت نکشیدم ترسیدم و بنده هایت را بت کردم و روی دیگران حساب کردم
در همه این موارد تو بودی درکنارم نزدیکتر از من به من بودی و من از تو دور بودم ومن خودم رو حلال مشکلاتم میدیدم در حالی که تو بودی
به قول سید علی عزیز:کی گوفته بِراااار مو خُدُم بودوم که ای کاره رِ حَل کِردوووم
ولی باز تو دیدی و بخشیدی و باز وفا کردی و من بی فایی کردم
خدای من مهربانتر از تو کسی بر من نیست
خدای من بخشنده تر از تو کسی بر من نیست
خدای من عاشقتر از تو به من هیچ کس نیست
خدای من وفادار از از تو به من هیچکس نیست
خدای من تو با تمام این اوصاف هر لحظه منتظری که من رو به سوی تو کنم
آغوشت هر لحظه برای من گشوده است حتی با تمام این بدیها به تمام کائنات فرمان میدهی از من مواظبت کنند
خدای من من که تو را نمیشناختم نمیدانم چطور این همه سال خدای فیک ترسناک وحشتناک غول بیابانی دیگه ای بود ولی استاد عزیزم سیدحسین عباسمنش نشانی تورا به من داد آمدم و پیدایت کردم خدایا مواظب استادم که تو را به من نشان داد باش
و مواظب همه بچه های سایت باش همه مارا و همه بندگانت را به راه راست هدایت کن
خدایا بیشتر خودت را به من نشان بده قدرتت را به من نشان بده
بله خدای من اگر امیدم از ته دل به تو باشه اگر باهات روراست باشم نه ترسی وجود داره و نه غمی
خدای قشنگم بغلم کن دوستت دارم خدایا شکرت
بنام خدای زیبایی ها
از چه چیزهایی میترسی؟
وقتی به این سوال فکر میکنم و باتوجه به مثالهای استاد اولین چیزی که به ذهنم میرسه ترس از طرد شدن یا دوست داشته نشدنه.همیشه دوست دارم از نظر همه آدم خوبه باشم.
این ترس خیلی مویرگیه ولی وقتی فکرشو میکنم میبینم خیلی جاها توی زندگیم پررنگه و شاید در ظاهر وانمود میکنم که نظر بقیه برام مهم نیست ولی کافیه یکی از اطرافیان کم توجهی بهم کنه و این باعث میشه همش ذهنم درگیر باشه و تاچندوقت حس بدی داشته باشم و دنبال دلیل این کم توجهی باشم.
یه ترس دیگه هم که بازم بنظرم زیرپوستیه ترس از انتقاده. همیشه فکر میکنم خودم دارم درستترین کار رو انجام میدم و اگر کسی نظر دیگه ای داشته باشه بهم برمیخوره و سریع مقابلش جبهه میگیرم.یا اگرکسی بهم ایراد بگیره خیلی سخته برام قبول کردنش و همش دنبال توجیه کارم هستم بجای پذیرش اشتباه یا حتی کمی فکر کردن راجب اون موضوع که شاید من دارم اشتباه میکنم.
ترس بعدی، ترس از وارد رابطه عاشقانه شدنه.
در حدیکه من تا الان که 36 سالمه هنوز با هیچ پسری ارتباط عاطفی نداشتم و یه دیوار سنگی دور خودم کشیدم که کسی نمیتونه ازش عبور کنه. همش هم بخاطر یه سری ترسها و باورهای بیخوده که استاد در ” قسمت 2 چرا باوجود تلاشهای فراوان به خواسته ام نرسیده ام؟”
خیلی قشنگ راجب ترس ها و ترمزها در بحث روابط توضیح دادن که من همشو داشتم.
البته به لطف دوره عزت نفس و دیگر دوره های استاد عزیز،دارم مسیر تکاملی غلبه بر ترسها رو طی میکنم جوریکه من الان خودم رو آگاهانه وارد خیلی چالشها میکنم تا بر ترسهام غلبه کنم و روحم و شخصیتم هی بزرگ و بزرگتر شه
خدایا سپاس بخاطر قدرت اندیشیدین و تفکری که به ما دادی
سلام استاد عزیزم وهمه ی دوستان هم فرکانسی
چند وقتی هست اتفاقات تکرار شونده زیاد تو زندگی میبینم ومتوجه شدم ریشه همه، ترس های خودم بوده که به شکل های مختلف کوچک وبزرگ فقط درحال تکرار شدن هستند مثلا پسرم کلاس اول تازه به مدرسه میره ازلحاظ جسمی ریزه وضعیف همیشه ترس از این داشتم که نکنه تو مدرسه اذیتش کنن چند روز پیش به شدت کتک خورد تو رانندگی تازه کارم همیشه از خیابان شلوغ میترسم آخرین بار واسه تمرین که رفته بودم ایست میدان انجام دادم اینقدر شلوغ بود وترسیدم دوبار ماشین خاموش شد ترس از اینکه پدرومادرم ناراحت نشن اصلا کارهای مهاجرت رو با جدیت دنبال نمیکنم وهمین باعث شده خیلی کاراهام ناتمام بمونه یا اگه شروع هم کرده باشم چون ترسها جلو خیلی کارهارو گرفته واون باور اشتباه رو گوشزد میکنه حتی اگه کاری هم بخوام انجام بدم نتیجه اش چیزی نیست که میخوام وفکر میکنم تنها راه ، فقط روبرو شدن با ترس ها باشه
بنام فرمانروای جهانیان
درود فراوان خدمت استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و دوستان گلم
خدایا الان قسمت هشت الگوهای تکرار شونده هستم و وقتی فکر میکنم می بینم چقدرالگوهایی دارم که همنیطور بدون دلیل دارم تکرارشون میکنم
خدای بزرگ ای امپراطور جهان ازت متشکرم که منو هدایت کردی تا بتوانم بهتر خودم را بشناسم
ترسهایی که هنوز نتوانستم بر آنها غلبه کنم
ترس از دست دادن عشقم
ترس از اینکه نتوانم زندگی عشقولانه داشته باشم
ترس از ناراحت کردن بقیه بخصوص عشقم و فرزندانم
ترس از اینکه نتوانم ثروتمند بشوم و به خواسته هام برسم
ترس از دست دادن پول هام و صفر شدن حسابهام
ترس از قضاوت شدن توسط دیگران
ترس از اشتباه کردن و زیر سوال رفتن
ترس از اینکه نتوانم مسئولیتم را در قبال عشقم و فرزندانم انجام دهم در این مواقع احساس گناه هم دارم
ترس از به اجرا گذاشتن مهریه و به زندان رفتن
خدایا به تو پناه میبرم
خدایا لطفا مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
دوستتون دارم
درپناه حق
به نام خدا
.
حالا که فایل را گوش کردم و کامنت ها را خوندم یه کمی دوزاریم افتاد که چقدر خدا را صد هزار مرتبه شکر دورههای استاد من را متحول کرده است .
استاد جونم ممنونم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
وقتی دوره عزت نفس رو عمیق کار کنم و فکر کنم تامل کنم تفکر کنم و حرکت کنم خودبخود تضادها و ضعف ها گفته میشود فقط من باید گوش کنم و
بهشون عمل کنم
من فهمیدم حتما نباید با همه و همه و همه ی آدمها ارتباط صمیمی و خوش و خندانی داشته باشم چون هم من کامل نیستم و هم اونها و هم اینکه ما همه آدمها مثل هم نیستیم ما همه ی آدمها در یک مدار نیستیم پس این کار کاملآ اشتباهی است .
من فهمیدم حتما فلانی و فلانی از من خوششون بیاد حالا خوششون نیاد هیچ اشکالی ندارد.
من منتظر یک جمله محبت آمیز از یک فردی نباشم
و اگر تشنه هستم این نشان دهنده این هست که
من از درون مشکل محبت دارم انتظار بیجا از دیگران دارم که آهای باید تو منو دوست داشته باشی . اصلا باید کاملاً رها و آزاد باشم . برای خودم زندگی کنم
و این تکامل می خواهد چون من در دوره ها و در فایل های استاد هستم و این نشان از این هست که من در مدار دریافتی هستم و دائم ذهنم من را وادار به حرکت می کند ولی این وسط باید حواسم باشه و این را بگم که من انسان هستم و هیچ انسانی کامل نیست .
.
چقدر دوستان در کامنت ها شون ترسهای خود را گفته بودند و من هر کدوم را برای خودم تست قرار دادم و خدا را شکر بهتر شده ام ولی باز هم جای کار دارم و می تونم بهتر هم بشوم خدا را صد هزار مرتبه شکر.
الگویی که برای من دقت کردم تکرار می شود
این هست که من میام عالی روی خودم کار می کنم و
بعداز مدتی کلی دارایی هام اضافه تر شده اند .
کلی پول هام بیشتر شده اند ووو حالا به یک تضاد برخورد میکنم که باید مبلغ زیادی را بدهم
البته این تضاد قبلاً در حدی بالا بود که باید تمام پول و دارایی و همه را می فروختم و می دادم
الان خدا را شکر کمتر شده ولی باز هم هنوز هست
و باید درستش کنم….
یعنی خدا را شکر الان خیلی کم شده ولی باز هم اشتباهاتی ازم سر می زند که باید خودم دقت کنم
چون عامل اصلی خودم هستم و درونم و ذهنم
حالا در پایین یک مثال می زنم ….
در دوره روانشناسی ثروت یک استاد گفتند هر گونه وام قرض قسط تو را از مسیر ثروت دور می کند ولی باز هم در دام این وام می افتم حالا به یه طریق دیگه ای و
الان با نوشتن کامنت متوجه شدم که آره هنوز ذهنم
برنامه ریزی دارد برای قسط و قرض گرفتن یعنی
باز هم باید روی ذهنم کار کنم.
مقداری پول پس انداز کرده بودم و بعد به آرایشگاه رفتم و هزینه ی زیادی را برای خودم بریدم و همین دام من شد و باعث شد همه ی پس انداز پولم را
بدهم حالا چرا ؟؟ نباید می دادم ؟؟ بله خودم قبول دارم اشتباه کردم ولی با این باور بود که می دهم بابا این پول که چیزی نیست. کم کم بهش می دهم تا مبلغ تموم شود یا این باور که من باید از بقیه بهتر باشم یا این باور که خانم آرایشگر پولی از من نمی گیرد در صورتیکه تمام پولش را بهش دادم و هنوزم هم مونده تا حسابم صاف شود .
این الگو برای من هست که من که پول دارم حالا اگر در موقعیتی هم قرار گرفتم که قسط باید بدهم.
پرداخت می کنم چون پولش را دارم و همین باور باعث شد در نگرانی و ترس و استرس و اضطراب قرار بگیرم و هزینههای زیادی را پرداخت کنم .
خدایا ازت می خواهم در هر لحظه من را به حال خودم رها نکنی
خدایا ازت می خواهم در هر لحظه قانون را به من یادآوری کنی و تکرارش کنی در زندگیم
سلام خدمت استاد عزیزم
من چون حرفه ای ورزش میکنم و خیلییییی عاشق ورزش کردنم هستم
و چون چند سالی بودآسیب دیدم و نمیتونستم برگردم
الان که به لطف خدا برگشتم خیلیییی میترسم که دوباره این اتفاق بی افته و این بزرگ ترین پاشنه آشیل منه تو این حرفه شاید ترسم مسخره باشه ولی این باعث شده رشته مورده علاقمو شروع نکنم نه تنها این بلکه حرفه ای نتونم یه رشته ورزشی رو ببرم جلو ، دیگه از فرار کردن خسته شده بودم هی به خودم میگفتم باید حلش کنی، یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده بود که الان من پاشنه آشیلمو پبدا کردم چطوررر حلش کنم؟ چطورر چطورررر تا این که خدا منو هدایت کرد به یکی از فایل های استاد وو واقعا هنوز باورم نمیشه عین خواب بود برام دقیقاااااا همون سوال مو به مو تو فایلش داشت صحبت میکرد و توضیح میداد.
از اون روز به بعد یه حس عجیبی به خدا پیدا کردم ، انگار واقعا حواسش به ما هست ، واقعا مارو هدایت میکنه
و بعد دوباره بهم گفته شد دنبال الگو مناسب بگرد، یکی دیگه از باورای مخربم که همین الان پیداااااش کردم اینه که باید آسیب ببینی ، هر چی آسیب جدی تر ، حرفه ای تر بنظر میرسی ، خیلی فکرکردم درباره الگومناسبش ولی به نظرم یکی از بهترین ورزشکارایی که میتونه الگو مناسب باشه رونالدو اون با این کارنامه درخشانی که داره هیچ آسیب جدیی ندیده و هی با خودم تکرار میکنم وقتی اون تونست ذهنشو کنترل کنه پس منم میتونم و ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم ، البته خیلی باید کار کنم رو خودم چون به قول استاد با یه بار فکر کردن این باور شکل نگرفته که انتظار دارید با یه فکر خوب باوراتون درست بشه. خدایا شکرت که وجودتو حس میکنم.
با سلام
الگوی تکرار شونده من دقیقا در مورد خرید طلا و زمین است هر وقت ما میخریم گران و میفروشیم ارزان و بعد از فروختن قیمت بالا میرود والان که فکر میکنم همیشه این جمله را شنیدم که ما تو زمین و طلا و ملک شانس نداریم به ما نیومده داشتن اینها ، ولی فلانی شانس داره توی بیابان هم زمین بخره چند برابر سود میکنه
ترسهای من ترس از رانندگی همش فکر میکنم اگه پشت فرمان بشینم هول میشم نمیتونم تمرکز کنم وکار سختیه هم زمان حواست به همه طرف باشه ،کلی موتور سواری که اصلا قانون را رعایت نمیکنند ریخته تو خیابون ،منم درست رانندگی کنم بی ملاحظه زیاده
ترس دیگه من هنوز دوره آموزش حسابداری من تموم نشده فکر میکنم نمیتونم و بلد نیستم حسابداری کنم و خیلی کار سختیه و فقط به خاطر اینکه شنیدم کار پر در آمدیه رفتم سراغش یا اینکه همش احساس میکنم دوستش ندارم
ثروتمند و سعادتمند باشید
سلام به استاد و خانم شایسته عزیزم و سلام به بهترین و فعالترین دوستان خوبم در سایت
من در رابطه به این سوال میخوام بگم من از تنهای میترسم نه که فکر کنین اگه تنها تو خونه بمونم میترسم نه؟
از زمانی ترس دارم که همسرم دیگه هیچ زمان کنارم نباشه و من تنها زندگی کنم
ولی بچه ها یه چیزی میگم کلی به حرفم میخندین خخخخخخ
همسرم همیشه پیش همه میگه من زمانی که از این دنیا رفتم همسرم حق ازدواج نداره بقدری براش مال و منال میذارم که دیگه احتیاج مالی نداشته باشه که بخواد ازدواج کنه نمیدونم چه فکری تو سرش هست ولی من اصلا به فکر مال دنیا نیستم فقط از تنهایی میترسم نمیدونم چرا همسرم فکر میکنه آدمها به خاطر کمبود پول ازدواج میکنن تا زندگیشون روی روال باشه ولی من به ارامش و محبت بیشتر توجه میکنم من و همسرم از لحاظ تفکر به اخلاق و روحیات یگدیگه خیلی فرق میکنیم اون ترس از ازدواج دوباره من بعد از مرگ خودش داره من ترس از تنهایی دارم و تلاش میکنم که روی ترسام کار کنم و روزی برسه که تنهایی به سفر برم چه برسه به تنهای زندگی کنم و ترس دیگرم از حیوناتی مثل سگ و گربه است دارم سعی میکنم تو خیابون که راه میرم از کنار اونا عبور کنم تا بتونم به ترسم غلبه کنم خیلی جالبه به جز این دو مورد از چیز دیگه ای نمیترسم وهمیشه در همه جا توکلم به خدای یکتاست از کامنتای شما بچه ها خیلی لذت میبرم امیدوارم در پناه عالم هستی شاد و نترس و سالم باشید
سلام به استادعزیزم
درمورداین فایلتون کلی حرف دارم ومیتونم بگم ترس پاشنه آشیل زندگی وشخصیت منه
ترس ازتاریکی وشب
ترس ازجن وروح
ترس ازپیری ونیازمندی
ترس ازدست دادن
ترس ازترک شغل الانم که بلاتکلیف موندم
ترس ازواردشدن توشغل جدیدوثروت سازنبودن دوباره ام
ترس ازتعیین هدف ودوباره نرسیدن به هدف
ترس ازبی پولی
ترس ازبزرگ شدن بچه هاموبی پولی من
ترس ازخرج کردن وکم شدن پولم
ترس ازچکاپ حساب بانکیم
ترس ازحساب وکتاب مالی وبدهکاری
ترس ازانتقادشنیدن