پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدحسين گفته:
    مدت عضویت: 2896 روز

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گلم

    یکی از ترسهایی که من دارم از سگ وحشی هستش خیلی کمتر شده ولی هست ولی یه دوستی داشتم چند سال پیش رفتیم باغ دوستان کلی سگ وحشی (آدم گیر)داشت تا ما رفتیم 2تاشون زنجیر پاره کردم ولی نرده بین ما بود نمیتونستن بیان سمتمون این دوست ما با اینکه بار اولش بود این سگ هارو میدید رفت اون طرف نرده بین 7،8 تا سگ وحشی واقعا رفت زنجیرشون گرفت بستشون بسرجاش من فکم افتاد الان خیلی بهتر شدم ولی هم اکنون تو وجودم هست ترسش

    ترس دیگه ای که دارم توی جمع نمیتونم کامل مجلسو دست بگیرم ترس از قضاوت شدن ترس از بی توجهی

    قبلا فراری بودم از رفتن توی جمع حتی! الان بهتر شدم وارد جمع های جدید میشم از لحاظ احساسی راحتم رابطه باافراد جدید راحتر شده ولی اینکه بخوام مجلسو دست بگیرم میترسم در صورتی که کوچیک بودم کل برنامه ها حالا بازی باشه تولد امام زمان برنامه داشتیم با دوستان خاطره تعریف میکردیم یا جک می‌گفتیم مجلس گردون هماهنگ کننده من بودم حتی دوستانی بودن 4تا 5 سال بزرگتر از من ولی تصمیم گیرنده آخر و… من بودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سحر زیبا گفته:
    مدت عضویت: 1149 روز

    سلام دوستان

    من سحرم یه خانوم موفق وبسیاااارخوشبخت مخصوصادراینده

    استادمثالهایی که زدن بیشترشون رومن داشتم ویاهنوزم باهامه امابه لطف الله دارم روشون کارمیکنم من دربرابرکلمه ترس گاردمیگیرم که اینم مطمعنابخاطرعزت نفس پایینم هست چون بایدبپذیریم ضعفامونوهمیشه میخام خودم روقوی نشون بدم امااازدرون خیلی ترس دارم ترس ازناراحت شدن بقیه اینکه ازخودم دفاع کنم اینکه درنظربقیه همیشه ادم خوبه باشم ولیی میتونم بگم خیلی بهترشده وخییلی اتفاقی هدایت شدم به این صفحه وفایل جدیداستادعزیزم که دقیقااابرای من گفتن چوون دارم روی این موضوع کارمیکنم والان این هم یک نشونه ست برای اینکه بخودم بگم سحرجاانم توبایدتغییرکنی وبرترسهاات غلبه کنی بری بردل ترسهاات واززهیچیی نترسی وباشهامت وجسارت حرف بزنی ومهمترعمل کنی خیلی کارداره که بتونم اینودرستش کنم

    خداروشکرمیکنم ازحضورتک تک شمادوستای نازنینم واستادگرامی که بافایلاشون باحرفاشون غوغامیکنن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    حوریه نیکزاد گفته:
    مدت عضویت: 1172 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم

    من بخوام ترسام رو بگم اول اینکه از تاریکی خیلی میترسم بارها رفتم جاهایی ک تاریکه ولی هنوز هم این ترسم از تاریکی رفع نشده

    ترس دیگم این بود به شدت از سگ میترسیدم حتی سگای خیابونی و خونگی الان مدتیه لمسشون میکنم و سعی میکنم به این ترسم غلبه کنم

    ترسی ک همیشه داشتم و دارم دوری از خانوادم هست ک خیلی بهشون وابستم ولی الان خواستم اینه ک ی خونه مجردی بگیرم و دور از خانوادم زندگی کنم چون نمیخوام به هیچ کس وابسته باشم

    و دیگه ترسی ک خیلی منو درگیر کرده بود ترس از مرگ و روز اخرت بود ک همیشه بهش فک میکردم و از عذاب جهنم میترسیدم ک خدارو شکر با حرف های توحیدی استاد و مخصوصا فایلی ک از مرگ تعریف میکنن این ترس منو از بین برد ولی هنوز احساس میکنم ته مغزم اثری ازش هست ک برام مبهمه

    ی ترس دیگه که دارم ترس از تفکر مردمه مخصوصا خانواده و فامیل ها خب من تو این زمینه بهتر شدم ولی هنوز خیلی راه داره ک باید بهتر بشم عزت نفسم رو بالا ببرم و افکار دیگران رو نادیده بگیرم و نخوام کسیو راضی کنم

    ی ترس دیگم از موش بود ک به شدت از موش میترسیدم من برای اینکه این ترسو از بین ببرم کلیپ هایی از موش نگاه میکردم به خودم میگفت نگاه چقد نازو دوس داشتین ک اتفاقا امروز تو انبار مامانم تله موش گذاشته بثد موشام هنوز زنده بودن من با اینکه چندشم میشد ولی بهش دست زدم چندش اور بود ولی در عوض ترسم از موش از بین رفت

    استاد عزیزم ازتون برای این فایل های زیبا سپاس گذارم استاد جان ک کمک میکنید خودمون رو بشناسیم و بهبود ببخشیم

    شادو موفق باشید..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    سلام استاد جانم و خانم استاد

    من ترس‌های زیادی دارم مثلا از مار میترسم

    از اینده میترسم

    از اتفاقهایی بدی که قبلا برام اتفاق اوفتاده میترسم از که باز تکرار بشه

    از محل زندگیم

    استرس زیاد دارم

    وای از همه چی حتی میترسم تایپ کنم ترسامو

    ببخشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مسعود افشانی گفته:
    مدت عضویت: 1176 روز

    با سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش

    اولین ترسم روبرو شدن و قرار گرفتن در یک جمع غریبه و صحبت کردن در اون جمع

    دومیش به روز شدن و قرار گرفتن در موقعیت جدید به خصوص از لحاظ شغلی

    سومیش ترس از کمبود …کمبود همه چی اینکه یه روزی کارمو از دست بدم پولمو از دست بدم و..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1652 روز

    قسمت هشتم الگوهای تکرار شونده

    چه ترس هایی دارید که هنوز نتوانسته اید بر آنها غلبه کنید و همچنان از مواجه شدن با آنها فرار می کنید؟

    ترس از شکست – کم یه کاری رو شروع میکنم

    ترس از ناشناخته ها – یعنی سر کار جدید میترسم برم و سختمه واقعا از چیزای جدید بخصوص کار و آدم ها

    ترس از ترک خ.ا و پ – تغییر کردن!

    ترس از وارد شدن به کسب و کار و ترس از پول ساختن

    ترس از طرد شدن در رابطه

    ترس از رفتن یک مسیر و مورد علاقم نباشه

    ترس از حل مسئله

    ترس از مرگ

    ترس از شروع کار جدید

    ترس از دیر شدن

    ترس از آینده

    ترس از نشدن و نرسیدن، از موفق نشدن و نتیجه نگرفتن

    ترس از اشتباه کردن

    ترس از تنهایی

    ترس از قضاوت شدن یعنی میترسم از مسیری که برای خودم دارم میرم از سمت بقیه مورد انتقاد قرار بگیرم یعنی مسیر خودم رو ادامه نمیدم و ازین ور اون ور میپرم و هی مسیر عوض میکنم یا خیلی مشورت میگیرم و این طوری اذیت میشم

    ترس از توضیح دادن از اینکه کسی بخواد هی سوال پیچم کنه و از تصمیمی که تو موردی گرفتم هی توضیح ازم بخواد ترس دارم

    ترس از صحبت با جنس مخالف و تنها شدن باهاش

    ترس از خرید از جاهای جدید مثلا کافه برم ندونم چی به چیه یا برم یه مغازه و ندونم چی به چیه منو میترسونه مثلا رستورانی که اصطلاحات بلد نباشم احساس بی مصرف بودن میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2006 روز

    بنام خداوند زیبا

    سلام به همه ی عزیزان

    در رابطه با این فایل باید بگم که چند وقتی هست که مهاجرت و تغییر محل زندگی بهم الهام شده اما هربار بخاطر قسط و هزینه و کار نداشتن تو محل جدید و …بیخیالش شدیم البته من کمتر درگیر این مسایل هستم همسرم بیشتر ،

    امروز که این فایل دیدم یک نشانه بود البته دیروز هم یکی از نزدیکان کاری شبیه به این انجام داد و خیلی شجاعتش تحسین کردم که دست خالی دنبال اهدافش

    نشانه این فایل اینه که بابا چجوری اینجا که زندگی کردی خونه خریدی،ماشبن خریدی،زمین خریدی

    خدا اینجا با اونجا فرقی نداره همون خداست

    تو قدم بزار قدم بعدی بهت گفته میشه که چکار کنی …

    جهان به آدمهای شجاع پاداش میده

    درسته من اینجا جا افتادم شاگرد خصوصی دارم مدیر مدرسه هستم درآمد خوبی دارم راه و چاه یاد گرفتم اما من همون زهرام که از صفر ساخته پس اونجا هم میسازه با توکل بخدا و هدایتش

    من دوست دارم محل زندگیم تغییر بدم چون می‌دونم اونجا هوای بهتری داره احساس بهتری دارم از دیدن نعمتهای بینظیر خداوند، دوست دارم تجربه های جدید داشته باشم ،دوست دارم پول بسازم ویلا،گردش ،در یک کلام آزادی مالی،زمانی و مکانی

    ترسهام هم گفتم خیلی گیر نیستم باید همسرم تصمیم بگیره

    هرچند می‌دونم من زندگی خودم خلق میکنم و همسرم هم راضی میشه️

    میدونید فکر کردن به این خواسته حس خوبی میده ، شور و اشتیاق میگیرم و متوجه میشم راه درسته خواسته الهام شده

    خیلی عالی بود این فایل

    ممنون استاد جووونم

    در پناه خداوند یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1280 روز

    بنام خداوند هدایت گر ،روزشمار تحول زندگی من روز هجدهم ،

    باورهای ما شرایط واتفاقات زندگی مارو رقم میزننداین نکته خییییلی خیلی خیلی مهمه که من ازکنارش رد میشدم ،هیچی اندازه باورام زندگیمو مختل نکرده وجالبه که اونو بیرون ازخودم میدیدم ،مدام دنبال یک نفر میگشتم تا بگم باعث بدبختی من اونه،وهرگز مشکلاتم حل نمیشد،یک سری الگوها وباورهای ذهنی که مال خودم نبود ،واونو ازدیگران و خانواده م گرفته بودم یکم دقیق شدم دیدم من اصلأ این طرز فکرو ندارم یعنی خودم هرگز قبول نداشتم ولی به خاطر تکرار زیاد شده بود شخصیتم باورام وزندگیم،حالا که موشکافانه به حرفهای استاد نگاه میکنم ریشه همه اون اتفاقات تکراری برام بازشد،راجب شانس منم طرز فکرم همین بود اینکه فلانی شانس داره که براش قرعه کشی درمیاد نفر اول ،دیروز داشتم با دوستم حرف میزدم اینکه بیستم زمان قرعه کشی واون بهم گفت بعضی اسمها چون حروف ابجددارن وبه یه سری دلایل خوش شانسن تو بیا ازفلان اسم استفاده کن تا اسمت دربیاد خب من قبلاً اینجوری فکر میکردم ومیگفتم اره دیروز اینو فهمیدم که باورهای اشتباه وخرافات منه که اینجوری میشه وبا قاطعیت گفتم نه وبعد به خودم گفتم مریم اگه تو باوراتو عوض کنی ،اگه راجب ثروت وپول باوراتو تغییر بدی به قول استاد حتما پول به صورت طبیعی وارد زندگیت میشه ،من باگ بزرگ ذهنیمو پیدا کردم ،راجب ترس هم باید بگم چون تصادف کردن تورانندگی ازهیچی نمیترسم این نشانه شجاعت من نیست نشانه ایمان به خداست که اگر زیاد بشه ترسها کمرنگ میشه هنوز هست ولی کمرنگ ومن روی اونا کار میکنم استاد ازت بی نهایت ممنونم برای این سلسله فایلهای بسیار عالی وتاثیرگذار عاشقتم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مهدیه غفاری گفته:
    مدت عضویت: 696 روز

    به نام خدا

    من خیلی نیاز داشتم به این فایل و به لطف خدای مهربان به سمتش هدایت شدم

    من واقعا حالم بهتر شد وقتی فهمیدم این ی الگو هست و من با باورم این الگو رو ساختم و میتونم با تغییر باور این الگو رو تغییر بدم خدایا شکرت

    من از 11 سالگی افتادم توی این الگو که هر سال تقریبا من ی مدت طولانی 1ماهه همش در ترس از دست دادن باشم و به جرعت میتونم بگم که این الگو مانع خیلی از پیشرفت های من شد دقیقا زمانی که مهم بود و من باید کاری انجام می‌دادم مثل دوره قبل امتحانات

    اولین بار ترس از دست دادن مامانم بود

    بعد ترس از آینده که چطور خواهد بود یا ترس از دست دادن خالم یا اینکه ازدواج کنه

    یه مدت به طور ناجالبی ترس از دست دادن خانوادم رو داشتم جوریکه صبح و شب قبل از خواب با تنش بیدار میشدم و میخوابیدم و در طول روز اکثرا استرس داشتم و هی دعا میکردم و سعی می‌کردم خودمو آروم کنم

    و آخرینش هم که تا نیم ساعت پیش ذهنم رو آشفته کرده بود سلامتی و زیبایی بود که به لطف الله مهربان و بخشنده ازش رها شدم خدایا شکرت

    یک الگوی دیگه هم اینکه من باور دارم هر چند سال یکبار کمی دید من تار میشه چند سال گیش دید من تار شد رفتم دکتر و عینک گرفتم یکبار گم شد یکبار شکست من اصلا عینک نزدم و بعد با کمی مراقبت مثل هویج خوردن و کمتر تلوزیون دیدن و عقب نشستن موقع دیدن فیلم چشمم به سلامت کامل برگشت (خدایا شکرت که من در امانم و در پناه توام) 4 سالی یکبار این اتفاق میوفته مثل خورشید گرفتگی و بعدش دوباره به دید قبلی و طبیعی برمیگرده

    من قبول کرده بودم که این شرایط روتین زندگیه

    و یک الگوی دیگه اینه که من کلی وسیله تا الان گم کردم…. خیلی زیاد و به این روند عادت کردم جوریکه اگر چیزی گم نمیکردم برام عجیب بود و خداروشکر کم رنگ شده این الگو

    و ترس های من

    میترسم موفق نشم و دانشگاه مورد نظرم اسمم نیاد

    من میدونم موفق شدن یا نشدن دست خودمه و چیزی از قبل تعیین نشده این منم که شرایط و اتفاقات رو با ذهنم رقم میزنم اول اینکه باید باور های درستی داشته باشم و پامو از روی ترمز ها بردارم و به چیز هایی که نمیخوام توجه نکنم و خودمو بخاطر کم کاری های گذشته ببخشم و به شرایط نگاه نکنم با وجود اینکه به ظاهر نمیشه زمان کم معلومات من کمه معدل تاثیر داره اما من توی فراموش کردن گذشته خیلی ماهرم و چیزای بد یادم نمیمونه و خودمو بخشیدم و کارم توی درس گرفتن از گذشته خیلی خوب شده و جدیدا اشتباهاتم رو تکرار نمیکنم و میشه گفت باور های خوبی ساختم الان که از نظر ذهنی آمادم دست به خاک بزنم طلا میشه و وقتی بهاشو میپردازم و عمل میکنم میبینم که کاری که انجام میدم به نحو احسنت انجام میشه و کامل و همونطور که میخوام و برخی شرایط بیرونی مطابق با خواسته ی من رقم میخوره

    استاد یک توصیه : توی فایل هاتون در مورد کنکور و درس هم صحبت کنید د

    خدایا شکرت که ما در امانیم و در پناه تو هستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1050 روز

    سلام درود حضور استاد عزیزم مریم جان و دوستان عزیز

    امیدوارم هرجایی این دنیای زیبا که هستین شاد سلامت تن درست باشین

    استاد هر لحضه شکر بابت وجودتون و آگاهی تون

    خیلی خوشحالم خیلی ممنونم

    که کمک میکنید ما هدایت بشیم سمت خوبی ها وشادی ها

    واقعا این فایل ها پر آگاهی پر درس پرنکته ممنونم

    واقعا ممنونم

    خداروشکر که دارم استفاده میکنم هم از کامنت ها هم فایل ها

    فایل ها که بی نظیرن

    کامنت ها هم پر درس پر یاد آوری

    الهی شکر ممنونم استادم خدارو شکر خدارو شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: