شیوه مدیریت انتقادات - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

424 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین پیرحسینلو گفته:
    مدت عضویت: 1511 روز

    سلام به استاد عباس منش نازنین

    خانم شایسته عزیز

    و دوستان دوست داشتنی خودم در سایت عباس منش دات کام که از مطالب زیباشون بسیار استفاده میکنم

    من اولین بار هست دارم از نتایجم مینویسم و بسیار خوشحالم و خواستم این احساسم رو با عزیزانم قسمت کنم

    الان یک پلنی از خداوند برای من واضح شد که یک سال طول کشید تا کامل بشه، نمیدونید چه حسی دارم، وقتی این مطالب را می‌نویسم اشک شوق در چشمهام جمع شده و سرشار از احساس سپاسگزاری هستم ، پارسال همین موقع ها که من به کار مشاوری املاک مشغول بودم و همزمان داشتم روی دوره 12 قدم هم کار میکردم . هر روز که میگذشت نه تنها مشتری های من بیشتر نمیشدند ، بلکه من هر روز در کارم ناموفقتر هم میشدم ، نجواهای ذهن من شروع شد و به من می‌گفت که چه فایده‌ای داره تو داری تو این وضعیت بی پولی بیشتر از جیبت هزینه می‌کنی نتیجه‌ای هم که نداره و داری اوضاع رو برای خودت و خانواده ات سخت‌تر می‌کنی، متاسفانه من به نجواهام گوش دادم و دوره‌ها رو دیگه تهیه نکردم ولی اون دوران رکود باعث شد که من خیلی به فکر فرو برم برای ایجاد یک ثروت جدید یا یک راهی برای ایجاد ثروت، بعد از چند ماه فکر کردن یک ایده‌ به ذهنم رسید که امروز نتیجه‌اش رو گرفتم

    دوستان وقتی این مطالب رو می‌نویسم واقعاً بغض گلوم را گرفته و تازه پلن خداوند رو دارم می‌بینم که باید من در اون دوران به اون تضادها برخورد می‌کردم یعنی چند ماه بیکاری و فکر و خیال و نجواهای ذهنی تا مجبور بشم بیشتر و عمیقتر فکر کنم و اگر اون بی‌پولیه نبود اگر اون بیکاریه نبود هیچ وقت به این مسیر هدایت نمیشدم واقعاً خدایا شکرت، از استاد عزیزم هم تشکر می‌کنم بخاطر این همه آگاهی ناب، ان شاءالله همه دوستان پر از رزق و روزی و حال خوب باشند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مهرک الهی گفته:
    مدت عضویت: 1922 روز

    سلام به استاد اعظم عزیز خودم واستادشایسته ی جانم

    من برای باورلیاقت فقط هرروز باید به خودم بگم من لایق بهترینهاهستم چون از توی اساتید دنیابهترینشونو خدا برای من فرستاده

    هربارکه یک فایل جدید میزارید ومن حتی احساس میکنم ازاین چهارپنج فایل رایگان اخیربه بعد خودشماهم جنس حرفاتون عوض شده

    بقدری دسته بندی وکامل بحث انتقادو توضیح دادیدوازهمه ابعاد برسی کردید که هیچ دانشگاه واستادروانشناسی نمیتونست بگه.

    شما دوتا استاد گویشی ونوشتاری با کلام وقلم شیواتون ،طوری مثل زندگی شیرینتون باهم مکمل

    ید که ارزوی هر بیننده وشنونده ای رو برمیانگیزید که میشه اینچنین زیبا،رویایی وتاثیرگذارزندگی کرد.

    میدونم ازاین جملات زیاد میشنوید ولی ازته قلبم درمیاد.

    من ازبچگی دوست داشتم وقتی عیبی ازکسی میبینم بهش بگم تابهتربشه ودیگران هم عیبمو به خودم بگم ،البته دسته بندی شماروبلد نبودم که چه عیوبی قابل گفتگو هستن والبته هیچکس هم انجامش نمیداد .خونواده خودم هم ادمهای بیحاشیه بودن وکلا به چیزی گیرنمیدادن وهمش ایراد نمیگرفتن ومنم همینطوری باراومدم.تااینکه ازدواج کردم وبه اصطلاح به یه شهربزرگتر وبافرهنگ بالاتر اومدم.

    بااینکه فامیل بودیم وتقریبا هرماه یکبار ما به پیش اونه سفرمیرفتیم ولی انگارازیک کره دیگه اومده بودن

    تا یکی دوسال بعد ازدواج من مثل شاخ دراورده هاتماشاشون میکردم،مگه داریم همچین ادمایی؟به ریز حرکات هرکی که اطرافشون بود ،درپشت سرایراد میگرفتن ،ازبزرگو کوچک ومردوزن.ویواش یواش اونقدرشنیدم ودیدم که کم کم همونجوری شدم.ته قلبم زجرمیکشیدم ونمیخواستم اونجوری باشم ولی احساسات شدید،دلسوزی،فداکاری و.کلی ایراد مخرب دیگه همزادزندگیم شد ودریک تله طولانی افتادم.همیشه درحال قضاوت وایرادگیری وبحث که تواینکارو کردی وتو اینطوری هستی.

    وخدا واستاد همه این چیزهاهم همسرم بود.

    فکرکنیدکه پیش چنین استاد زبون داری کم کم خودم یه استادحرفه ای استدلال شدم.که دایم دنبال ریز اشکالات دیگران وخودش میگشتم وتقصیرتمام کاستیها وبدبختیهای زندگی رو گردنش مینداختم وکاملا مطمئن بودم حق بامنه.اون کارنمیکرد،اون اعتیاد داشت،اون بداخلاق بود ،

    وهمه فامیل هم منوتایید میکردن.طوریکه دیگه همسرم پیشم کم میاورد وتسلیم میشد.

    واین ادامه داشت تا یه روز دراوج بدبختبها وپذیرفتن اینکه دیگه این سرنوشت شوم من بوده که بااینهمه توانایی،زیبایی،هوشمندی،خلاقیت وهزاران صفت خوب، دیگه منتظر مرگ بنشینم وخلاص….

    یه جمله ازکجا نمیدونم توی اینستا بود ویا کجا که میگفت

    هنگام مرگ کسی که هستی وکسی که میتوانستی باشی ،یکدیگرراملاقات خواهند کرد.

    وای استاد یه پتک سنگین خوردتوسرم

    کسی که میتونستم باشم کی بود؟همونی که ارزوشو داشتم رو توی حرف حرفه ها،انتقادات وسرزنشها وقضاوتها گم کرده بودم،یک لحظه خود خوبمو توی ابر دیدم ،بهم ریختم وتغییر، ومسیر پیدا شدن شما توزندگیم باز شد .

    حالا من خوشبختترین روزای زندگیمو دارم میسازم درسته که شیبش ملایمه ولی برای اونهمه باور خرابو سنگین عالیه،

    ترسهام ازحرفهای مردم وانتقاداتی که وضعیت بدزندگیت تقصیر توئه ،برام ازبین رفته .به راحتی نه میگم ومسئولیت کارهامو میپذیرم.

    والان بااین فایل دقیقترفهمیدم که کجاهادیاید اعراض کنم وکجا توجه واصلاح.

    باوجوداینه دوره راهنمای عملی وحل مسایل وفایلای رایگانو دارم کارمیکنم،ازخدا خواستم تا هزینه دوره کشف قوانینو مثل بقیه دوره ها،بهم بده تا عالیترکارکنم.

    اساتید زیبا وخوشتیپ من ،،

    حتما من لایق بهترینهابودم که چنین اساتیدی دارم

    ازدورجفتتونو دراغوش میگیرم ومیخوام که بهترین خودمو توی این دنیا ملاقات کنم وهمینطور این ارزو رو برای شماو همه همدانشگاهیهام دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1561 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد جانانم

    انتقاد کردن از ما دو تا دلیل داره

    1خودمون همون نظر و عقیده رو درمورد خودمون داریم

    2ما هم نسبت به بقیه همین قدر ایرادگیر و انتقادگر هستیم

    خیلی جالبه همه چی از خودمون نشات میگیره و ما الکی میپریم به مردم و برچسب میزنیم بهشون که ….بابا طرف اصلا ادم نیست که اینجوری از من انتقاد میکنه و بقول معروف حرف مفت میزنه

    ولی….. اگه یکم واقع بین باشیم میفهمیم که این طرز برخورد و انتقاد با بخاطر ایراداتیه که خودمون از خودمون میگیریم با بخاطر ایرادات و انتقادهاییه که از بقیه میگیریم

    جهان آیینه است و در خدمت ما…

    یادمه تو فیلم راز همین و گفت که میگه جهان خدمتگزار ماست و ما هر فرکانسی بفرستیم جهان میگه خدمتگزارم سرور من

    الان معنی ظلم به خود رو میفهمم

    اونجایی که تحقیر شدم خودم به خودم ظلم کردم

    اونجایی که کنکور قبول شدم و دانشگاه دلخواهم و نرفتم خودم به خودم ظلم کردم

    اونجایی که خیانت دیدم خودم به خودم ظلم کردم

    تمام جاهایی که سیلی ناجور خوردم از همه چیز ….خودم به خودم ظلم کردم

    من همیشه خودم از غذایی که میپزم راضی نبودم و همیشه هم همسرم انتقاد کرده با اینکه بقیه میگن دستپختت فوق العاده است

    خداروشکر تو زمینه های دیگه از خودم ایراد نگرفتم و اصولا از بقیه هم ایراد نمیگیرم و اکثرا نقاط قوتشون و میدیم

    و فکر میکنم به همین خاطر اکثر آدمها از من تعریف میکنند تا انتقاد

    استاد جانم من اگر هرروز شما رو تحسین کنم بخاطر این همه آگاهی ناب، باز هم کمه

    من این ترفند رو تو روابط عاطفیم استفاده کردم

    تصمیم گرفتم

    1از خودم ایراد نگیرم و بخودم برچسب نزنم،خودم و همه جوره دوس داشته باشم،بدون توقع عشق بورزم فقط بخاطر لذتی که بخودم میده،من همینی که هستم فوق العاده دوست داشتنی و جذابم

    و دوم

    از همسرم ایراد نگیرم،رو نکات مثبتش تمرکز کنم ،اگه رفتارش و دوس ندارم انتقاد نکنم و اعراض کنم و به ناخواسته هام توجه نکنم

    استاد عزیزم من با جهاد اکبری که شروع کردم تونستم خیلی امتیازات در روابطم بگیرم،و بزرگترین و سخت ترینش گرفتن وکالت طلاق و در واقع آزادی بودن در رابطه بود

    بی نهایت دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    ولی الله زیلایی پوری گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    سلام ودرود بر استاد عباس منش عزیزودوستان سایت عباسمنش این فایل هدایت من بسمت نشونمه و و من دقیا الان میدونم این نشونه بخاطر کدوم اتفاقات وباورهایی که من دارم بخاطر کنترل نکردن ذهنم خودمه سرزنش میکردم و دیگه دیروز خیلی خسته شدم وکلافه که یه لحظه تسلیم شدم و وقتی نجواها اومدن به خودم گوفتم باشه عشقم باشه عزیزم بعد درموردش صحبت میکنیم وهربار اینو با رارامش تکرار میکردم و خیلی خوب جواب داد و یه مورد دیگه چند روز پیش دوستی کاری رو از من خواست ومن قولی بهش ندادم وبا من قهر کرد ومن اولش بهم ریختم وذهنم مشغول شد ولی بخودم گفتم اون اگه میخواست خودش دلیلشو ازم میپرسید الان که نپرسیده انتقادش اینه میخواد تخریب کنه چون قبلا از این الگو داشت ومنم امروز صبح که با همکارش احوال پرسی کردم با اینکه میدونستم متوجه من شده و انگار دلخوره ولی من بدون اینکه به خودم بگیرم با اونم سلام کردم وبه خودم گفتم اگه بخوام حالا هی بگم فلانی چرا برخوردت اینجوره و قضیه رو دنبال کنم احساس خودمو بد میکنم وکلی فراموش کردم باز ممنون وتشکر وسپاس استاد بخاطراین فایل ارزشمندولطف بسیار شما خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    به نام خالق زیبایی و بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و سلام خدمت همه عزیزان

    یکی از دعا های صبح گاهی ام الان شده

    اینکه از خدا میخوام امروز رو بهت قدرت درک بیشتری از روز قبلم بده

    و من رو در مدار دریافت آگاهی ها سازنده بذاره

    خدا شکر وقتی مشارکت بچه ها رو توی هر فایل جدید میبینم کلی حال میکنم و تحسینشون میکنم توی دلم

    که چقدر بچه ها عالی دارن روی خودشون کار میکنند

    چقدر این خانواده بزرگ داره رشد و پیشرفت میکنه

    توحید چقدر داره قشنگ برای ما جا میوفته.

    استاد تمام اینها برمیگدره به هدفی که پاش وایستادین و این خانواده رو به اینجا رسوندین

    خدا شکرت

    .

    برداشت من از این فایل

    اول اینو فهمیدم و به زندگی ام نگاه کردم و تایید کردم که هرجا به ی انتقاد سازنده عمل کردم چقدر باعث پیشرفت من شده و برعکس

    واقعا الان از دیروز به خودم گفتم که من چقدر هر لحظه دارم توی ذهنم انتقاد و قضاوت میکنم و چقدر روحم رو اذیت میکنم بابت این کار قبل که تازه وارد بودم تا ی چیزی از فایلی میفهمیدم و اون ترمز رو تو خودم پیدا میکردم سریع تصمیم میگرفتم که از فردا دیگه انجام میدم چون راه حل و ایراد خودم رو فهمیدم

    و چون از قانون خبر نداشتم روز بعد نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم

    سرزنش

    انتقاد و تخریب خودم

    و…..

    به دنبال داشت

    و دست اخر نا امید میشدم از خودم

    و از همه چی و چقدر به خودم سخت میکردم مسیر رو

    از دیروز هم گفت که پسر آگاهانه بدون کمال گرایی از فردا شروع کن به نظارت آگاهانه به افکارت

    الان که دارم این کامنت رو مینوسیم وخامت اوضاع رو درک کردم

    انکار دست خودم نیست و این ذهن انتقاد گرم همش توی قضاوت و سرزنش و انتقاد خودم و دیگرانه یعنی خیلی خیلی زیاد

    چون آگاهانه دارم این تمرین رو انجام میدم

    با خودم درصلحم و میگم ببین محمد ایرادت رو فهمیدی

    راه درست رو هم که استاد و بچه ها گفتن

    پس به خودت سخت نگیر و آگاهانه شروع کن ذره ذره این باور رو تغییر بده توقع بیجا هم نداشته باش

    این خیلی بهم کمک کرد

    و تعهد میدم که تمرینات رو آگاهانه انجام بدم

    هر روز ی ذره کمتر قضاوت و انتقاد کنم فقط ی ذره و آگاهانه همین

    الان میفهمم وقتی یکی از من انتقاد میکنه که خودم هر لحظه اونو به خودم میگم چقدر برآشفته میشم

    استاد ممنونم ازتون

    و میدونم همین آگاهی ها همین تمرین ها زندگی رو لذت بخش تر میکنه

    و حالمون رو هر لحظه عالی میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    به نام خداوندمهربان

    سپاسگزاره خداوندم که هزار روز از عمرم در مدار دیدن وشنیدن زیباییها و آگاهی های بهترین زندگی وبهترین بنده ی خداوند هستم

    سلام استادعزیزم ازتون سپاسگزارم بخاطر این جنس از اگاهی های نابتون

    واقعا که این فایل چقدر بهبود شخصیتی من رو تو موضوع انتقادات نشون میده

    من قبلا یک آدمی بودم که به شدت انتقاد میکردم مخصوصا توی افکارم و گاهی اوقات الان که فکرشومیکنم یک انتقاد بیجایی اریک شخص توی ذهنم شاید میبوده که بعدا برعکسش بهم ثابت میشد و خیلی اوقات هم به شدت انتقاد میشنیدم درحدی که هم ضربه ی شدیدی به اعتمادبنفسم واردمیشد،هم خودسرزنشی های مداوم توی ذهنم مرور میشد و هم اینکه دیگه توی ذهنم تاابد دوست نداشتم که ریختوقیافه ی فرد انتقادکننده رو ببینم

    مخصوصا تو روابط خانوادگی باهمسرم که دیگه خدای شنیدن انتقادات بودم

    یعنی قشششنگ گاهی اوقات مخصوصا اوایل ازدواجم یه انتقادی از طرف اونها میشنیدم که تا مدتها حتی خودمو تا مرز بستری شدن میبردم از بس که رو اون حرف به ظاهرپوچ وبیهوده فکرمیکردم هرچندهم که میدونستم طرف کارش شده تخریب شخصیت من و یجورایی نقطه ضعف منو گرفته که تو یه جمع حاله منو بگیره و کر کنم یه گوشه ای بشینم بازهم یباره دیگه به طرف رو‌میدادم و هربار بیشتروبیشتر ازین جنس اتفاقات رو جذب خودم میکردم

    کلا من نه آدمی بودم و نه هستم که بخوام انتقادِ تخریبِ شخصیتی کنم و نه آدم شری هستم که بخوام باکوچکترین حرف کسی دنبال شربگردم و اوقات خودم وبقیه روتلخ کنم،اماهمیشه هم درخلوت خودم از دست خدا گله مند بودم که خدایا این چه ناعدالتیه که من کار بکارکسی ندارم اون وقت طرف میاد از یه طریقی حال منو میگیره

    بعد برعکس یک نفره دیگه تو همون خونواده بایک شخصیت کاملا دربو داغون میدیدم که هیچکس زورش بهش نمیرسه و تازه همون نفری که منو توجمع خورد میکنه وقتی به این یکی آدم میرسه که شخصیت جالبی نداره چنان موش میشه که نمیتونه بهش بگه بالای چشمت ابروه

    همیشه برام سوال بود که چجوریه این ادم اینقد بی احترامی میکنه انقدتخریب میکنه دست آخرکسی هم نمیتونه بهش چیزی بگه اون وقت منی که اینجور رفتارهارو ندارم بیشتر مورد انتقاد تخریبی شخصیتی میشم،یعنی میگم انتقادتخریب شخصیتی،،واقعا طرف جوری واضح منظورش رو بیان میکرد که هرکس کنارمن بود میفهمید که طرف قصدش مغرضانست نه اینکه من بخوام ازون حرف بد برداشت کنم

    خلاصه قبلنا که زیاد خرافاتی بودم میگفتم خوب او آدمه همه رو بادعاجنبل رام کرده،دیگه نمیدونستم یچیزی توی ذهنش به صورت بنیادین داره همیشه ران میشه و کسی جرأتِ از گل سخت تر گفتن رو بهش نداره

    ولی من به ظاهرهمیشه محترمانه برخوردمیکردم همیشه جوری رفتارمیکردم که کسی ازم ناراحت نشه،اما توی ذهن خودم برای این رفتارم ارزززرزش قائل نبودم،و حتی یک هدیه ای هم که برای مثلا مادرشوهرم میبردم انگارکسی اونو نمیدید،چونکه خودم اونو نمیدیدم و شایداز سر وظیفه اون هدیه رو میدادم نه از سر عشقومحبت

    ولی وقتی مثلا جاریم یه هدیه ی خیلی کوچیک هم که به مادرشوهرم میداد،این هدیه تو بوقو کرنا زده میشد،جوریکه من متعجب میشدم چرا اینقدر هدیش رو بزرگ میکنن و درظاهرهم جوری اون هدیه رو میده که انگار سرش منت گذاشته؟!

    تواین فاایل بیشتر متوجه درون خودم شدم،که آقا من اون موقعا خیلی باخودم درصلح نبودم،خیلی برای کاری که میکردم ارزش قائل نبودم،خیلی در یک کلام خودمو دوست نداشتم بااون ویژگیهایی که داشتم

    برای مثال کسی که بیمارمیشدو من از حالش جویانمیشدم خودمو سرزنش میکردمومیگفتم خیلی نامردی که حداقل یه زنگ ب فلانی نزدی،اون وقت بعدازچند روز میدیدم همون نفر با گلایه های وحشتناک پشت تلفن بهم میگفت بی احساس تر ازتو ندیدموفلانوبهمان

    بعد همین باعث میشد من خودمو بیشتر سرزنش کنم و هزارتا دروغم باید پشتش میبافتم که وقت نکردمو خودم برام یه برنامه پیش اومدو،ودوباره خودسرزنشی که چرا دروغ هم گفتم

    یااینکه قبلا من با چندین نفر دربوداغون از همه لحاظ که فکرشو بکنید من درارتباط بودم بعد هرموقه اونارو دعوت نمیکردم خودمو سرزنش میکردم که زشت شد الان چندماهه نیمدن خونمون حالا چه فکری روم میکنن،درصورتیکه خیلی هم از وجودشون حال نمیکردم تازه حالمم با رفتاراشون بدترهم میشد

    خلاصه همون انتقاداتوگلایه هارو میشنیدم که خودم باخودم گفتگو داشتم،مثلا یجایی منو میدیدن میگفتن هان دیگه دعوتمون نمیکنی،خسیس شدی،نکنه دیگه بامون بهت خوش نمیگذره ووو ازین حرفای چرتوپرت

    یه انتقاد دیگه ای که به شدت منو بهم میریخت و هنوزم این مشکلو دارم،اینه که وقتی کسی میخواد یه موضوعیو باهام درمیون بذاره هزاربار تامیاد حرفشو تموم کنه میگه این حرف رو همینجا خاکش کنیا به کسی نگیا

    درصورتیکه واقعا من همچین آدم سخن چینی نبودم و سابقه ی خرابی نداشتم ولی نمیدونم چراحرف اونطرف منوکاملا بهم میریخت الان خیلی بهترشدم،قبلا چنان ازکوره درمیرفتم که میخواستم هرچی حرف نامربوطه بارش کنم

    اون حرفی هم که میزد چی بود؟؟غیبت از یه ادم بود که الان یادم میاد من اصلا چرا به اون رو میدادم که بخواد بدی طرف رو بگه دست آخر هم بگه همینجا حرفمو خاک کن

    چقدر من ضعیفو ترسو بودم که واقعا ازین جنس آدماهم جذب من میشدن

    از وقتی که روی خودم کار کردم و فهمیدم که من باید بیشتر باخودم درصلح باشم و بجای سرزنش کردن خودم سعی کنم یه آدم بهتری از خودم بسازم که اولا

    این جنس از آدما دیگه نیان توی مدار زندگیم که اینجور حرفوگلایه هارو ازشون بشنوم

    دوما اونجوری زندگی کنم که خودم دوست دارم،نخوام که به زور جوری رفتار کنم که اون طرف خوشش بیاد

    قبلا ازجویاشدن حال یه کسی توفامیل که به شدت ناخوش احوال بود،برام مهم بود و اون جویا شدن حالش باعث میشد که خودم همیشه از یجاییم بنالم و همیشه دردوناخوش احوالی سراغ خودم بیاد

    و اگرم جویای حالش نمیشدم که ازونطرف مورد انتقادوگلایه قرارمیگرفتم

    الان مدتهاست ازوقتی فهمیدم هرکسی هرجایی هست جایه درستشه، تواین هزار روز ازعمرم که روی خودم کار کردم شاید پنج شش مورد بوده که من از حال کسی جویا شدم،یعنی حتی اگه پدرمادره خودم که برام عزیزترینن براشون مشکل جسمی پیش بیاد،تازمانیکه بهبود پیدا نکنن پامو توی خونشون نمیذارم،و جالب اینجاست که هیچوقت هم از دستم ناراحت نشدن

    و خودم هم تواین مدت که روی خودم کارکردم اگه یه مسئله ی ناراحت کننده ای برام پیش اومده خدامیدونه جوری خودمو جلوی کسی نشون ندادم که بخواد بعدن جویای حالم بشه وبگه اونروز حالت بد بود امروز چطوریوازینجورحرفا…

    یعنی این انتظارو توذهنم نه از کسی دارم که جویای حالم بشه،نه میخوام کسی انتظار داشته باشه حالشو توشرایط ناخوش احوالی بپرسم

    همین دوتاباوری که هرکسی هرکجاهست جای درستشه چه بیمار چه سالم و اینکه انتظاری از کسی ندارم کسی تو مسائل ناراحتیم پیشم باشه،باعث شده که تمام اون انتقادات و اون حرفوحدیثا ازبین بره

    و درمورد موضوع دوم هم اینکه من توی ذهنم بیشتر برای خودم ارزش قائل شدم و همین احساس ارزش لیاقت برای خودم باعث شد که دیگه خودبخود اون آدمای دربو داغونی که به زور اونهارو توی خونه ی خودم تحمل میکردم و به زور دعوتشون میکردم،از زندگیم به صورت کاااملا بدیهی وساده اززندگیم بیرون برن و رفتو امدشون از صد به دو رسیده،یعنی در حدی شده که اصلا میشه گفت سالوماه شاید یکی دوبار همدیگه رو ببینیم

    و درمورد موضوع سوم وقتی کسی درمورد یه نفره دیگه بامن حرف میزد و یجورایی بدگویی اون طرف رو بامن درمیون میذاشت دست آخر هم قسم گیرم میکرد که برا کسی بازش نکنم،بعدازینکه روی خودم کار کردم اصلا دیگه به اون دست از آدما رووو نمیدم که بخوان بدیه کسیو بهم بگن،اگه دیدم دارن شروع میکنن جوری بحث رو عوض میکنم که طرف هم خودش یادش میره داشت از چی صحبت میکرد

    یااینکه خودم انقدر دیگه برای وقت خودم ارزش قائل هستم که نمیخوام یک دیقه ازبدیه کسی بگم یا بشنوم،یعنی تو این مورد بالای هفتاد درصد بهبود پیداکردم

    الان هم ممکنه کسی به من یه موضوعیو بگه که دوباره اینم پشت بندش بگه که به کسی نگم،ولی درمورد بدیه کسی نیست،اما وقتی این حرفو میزنه بهش میگم عزیزم اگه بهم اعتمادنداری میتونی اصلا اون موضوع رو باهام درمیون نذاری،بعد باهمین جمله باعث میشه اون طرف حرفشو پس بگیره و جوره دیگه ای منظورش رو بیان کنه

    یه چیزه دیگه اینکه استادجان من هنوز تومدار خریددوره ی قانون سلامتی نیستم،اما باتوجه به کامنتای بچه ها و همچنین فایلهای سریال زندگی دربهشت و سفر به دورامریکا حدود هشتاد درصد قضیه ی قانون سلامتیو فهمیدم و الان مدتیه دارم خودم به تنهایی اجراش میکنم و خداروشکر همین هشتاددرصدی که فهمیدم واجراش میکنم خیلی خیلی منو راضی کرده ازتون بی نهایت سپاسگزارم

    بعد درمورد این موضوع وقتی جایی مهمون هستیم که مثلا با چایی ومیوه از ماپذیرایی میشه و من میوه نمیخورم و یا چایی رو بدون پولکی میخورم،کلی میخوان پرسوجو کنن که چرا میوه نمیخوریو،چرا چاییتو با پولکی نخوردیو،حالا هدفت ازین کار چیه ووو هزارتا سوال پوچوبیهوده که طرف فقط قصدش اینه که تجسس توکاره ادم بکنه دسته آخر هم میگه تودیگه میخوای پوستو استخوناتو بااین کار آب کنی

    منم یه لبخندی میزنمو میگم عزیزم خیلی ممنون ازینکه بفکر من هستی و دوست نداری پوستو استخونم هم آب بشه!

    درواقع اگه خودمو بذارم جای طرف میبینم که اون آدمی که این حرفو بهم میزنه خوب به این دلیله که اطلاع بیشتری دررابطه باقانون سلامتی نداره،بخاطرهمین خیلی سطحی به این موضوع فکرمیکنه و فکرمیکنه هدف ازین سبک غذایی صرفا فقط لاغر کردنه،و نه انرژی زیاد و نه سلامتی بدن

    بعد که درادامه ی جوابم میگه عزیزم براخودت میگم عموحسینتون اینوبراکسی که چاقه میگه.

    اون وقت کاملامتوجه میشم که بله اونهافقط اطلاع سطحی دارن ازین رژیم و هیچ علاقه ای هم به شنیدن عمق قضیه ندارن

    وقتی هم که میبینم زیاد دارن گارد میگیرن برا یه دونه پولکی یا دوتا میوه که نمیخورم،یا کلا دیگه بااینجور ادما ارتباطمو کمترمیکنم،یااینکه جوری باخنده ردش میکنم که طرف اصن یادش میره بقول خودش چه‌نصیحتی داشت میکرد

    استادجان طبق دستورات قانون سلامتی که دارم پیش میرم،هرچند که هنوزخیلی دقیق نمیدونم چه قرصای ویتامینی باید بخورم،ولی همون قهوه ی اول صبح،همون ورزش کردنه و اون غذای گوشتی لذیذی که یک وعده درروز میخورم،چنان نتایح عالی برام رقم زده که بینهایت ازشما سپاسگزارم

    یعنی قششنگ خوابم عالی شده،شکمم که بعداز ختم بارداریم بزرگ شده بود کاملا کوچیک شد،پوست صورتم بسیارشفاف شده جوریکه انگار کرم ضدآفتاب صورتم مالیدم،مزه ی دهنم خیلی خوب شده،قبلا صبح که ازخواب بیدارمیشدم یه حالت تلخ مزگی ته گلوم احساس میکردم

    الان باخوردن سرکه سیب شب قبل از خواب کاملا احساس خوبی دارم و صبح ها احساس گرسنگی ندارم

    قدم165بانتیجه ی وزن51و دورکمر67سانتی متر،ودورشکم80سانتی متر

    خلاصه که دیگه دغدغه خوردن خوراکیهای اضافی و مضر رو ندارم،روز اول زیاد وسوسه میشدم که برنج بخورم یا چاییمو با پولکی یانبات بخورم،ولی تو ذهنم اونقدر پولکی نبات رو مثل یک پلاستیک زباله ای فرض میکردم ومیگفتم اگه بخورم این پلاستیک تو بدنم هضم نمیشه و تمومش میشه ضرر به کبده بیچاره و اون وقت کارشو سخت میکنم،همین رنجی که برای خودم ساختم باعث شد که تواین چندمدت فقط در حده یه قطعه کوچیک تقلب کنم و چاییموباپولکی میل کردم:)

    استادواقعا که بدن خیلی زود شرطی میشه و من دیگه واقعا هییچ‌میلی بخوردن شیرینی جات ندارم،هرچند که قبلا هم بسیار بسیار کم میخوردم،بخاطرهمین تونستم این نوع برنامه ی غذایی رو به راحتی اجراکنم

    خیلیا هستن اگه بهشون بگی برنجو نونتو یا شیرینی جاتت رو از برنامت حذف کن انگار میگی نیمی از جونتو فدا کن!انقد که به این خوراک وابسته هستن

    من خداروشکر کاملا راحت بااین قضیه کناراومدم،و چون قبلا هم یک بشقاب میوه خوری برنج در هفته بیشتر استفاده نمیکردم الان راحت تونستم همون رو هم حذف کنم

    و یکی از نتایج کم این سبک غذایی همین کوچک شدن شکم و ازبین رفتن چربیهای اضافه شده،ک این برای مخصوصا خانمای ایرانی باید بزرگترین نتیجه باشه

    چون الان توایران به شدت این یک معظل شده بین خانمها و اونقدر ازیه سنی به بعد شکمشون بزرگ میشه و نه تنها مشکل تخمدانی هم میگیرن بلکه ازلحاظ ظاهری بسیار ناراضی هست

    وباعث میشه که دست به عمل پیکرتراشی بزنن،یا هزارنوع داروی متفورمین برای چربی سوزی مصرف کنن که مشکل تخمدان و زنانگیشون رو برطرف کنن

    جدیدا نسخه ی داروی متفورمین بین تمامی سنها توایران رایج شده،و دیدم خیلی ازخانمهایی که باردار نمیشن اولین دارویی که براشون تجویز میکنن داروی متفورمین در حده روزی سه چهار دونه،جوریکه طرف بیچاره باید یه خوراک شیرین همیشه کنارش باشه

    امیدوارم که بتونم تواین مسیر اجرای قانون سلامتی پایداربمونم و اطلاعات بیشتری راجبش کسب کنم و نخوام که باانتقادهای بیجای اطرافیانم خودمو ببازم،چون آدم بیشترین ضربه ای که ازحرفهامیخوره،نزدیکترین آدم به خودمون هستن و جوری بقول خودشون نصیحت وارانه حرف میزنن که کسی نیست بخودشون بگه

    «کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی»

    واقعا گاهی وقتا ادمایی میان ازمون انتقاد میکنن که خودشون سرتا پا عیبو ایرادن،که اونم بازبرمیگرده به خودمون که باید اونقققدر روی ارزشمندی و لیاقت و بهبود شخصیت خودمون کااااار کنیم که دنیا به خودش اجازه نده این دست از آدما رو حتی روبرومون ظاهر کنه

    عاشقتونم هرکجا هستید سرشار از ارامش درون باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2165 روز

    به نام خدا

    سلام و صلوات به وجود پاکِ همتون‌.

    من خیلی باید تلاش کنم تا بتونم واکنشمو مدیریت کنم چون از اوندسته افرادی هستم که انتقادهای سازنده بیشتر ناراحتم میکنه ،پیش اومده که انتقادهای تخریب گرایانه ازم شده ولی مهم نبوده یا واکنشم کم بوده یا اصلا واکنشی نبوده همون لحظه برام تموم شده .

    اما انتقادهایی که خودمم میدونم سازنده است و گاهی خودم متوجه اون موضوع نبودم منو به شدت برانگیخته میکنه.

    از حق نگذریم این انتقادها بزرگترین باگ های شخصیتیم رو بهم فهمونده و صد در صد سودمند بوده اما الان فهمیدم به دو دلیل از این مدل انتقادها برانگیخته میشم:

    اول اینکه کمالگرایی بینهایتم استانداردهای بالایی داره و توقع داره عالی باشم از همه بهتر باشم و بدون عیب و نقص باشم!!

    خب وقتی کسی انتقادی میکنه که میدونم حرفش حقه کمالگرایی ذهنم شدیدا واکنش نشون میده و دریک لحظه هرچیزی از اون شخص دیده رو به بدی تبدیل میکنه ،بهم میگه چنان محکم جوابشو بده که طرف نتونه حرفی بزنه،میگه توام ازش انتقاد کن،حالا که اون ی دونه نقصتو گفته تو هزارتا بگو تا بفهمه توام حالیته!!!

    آره بکوبش ،بشورش،لهش کن،اینجوری جیگرت خنک میشه!!!

    منم قبلا به حرف کمالگرایی گوش میکردم و فرد انتقادکننده رو چنان ضایع میکردم که اگه کلاهشم سمت من میوفتاد جرات نمیکرد بیاد برداره!!!

    الان بهتر شدم حداقلش اینه که میتونم سکوت کنم ولی توی ذهنم مدام درحال جنگ و درگیری ام .

    دوم بخاطر اینکه شخصیتم رو با اشتباهاتم بهم گره زدم ،یعنی کسی انتقادی میکنه فکر میکنم منظورش اینه که من اشتباهم ،من حالیم نیست ،شخصیتم مشکل داره و …..بطوریکه وقتی انتقاد جدی مثلا توی کارم میشد ،خورد و خاکِشیر میشدم و گریه م میگرفت و تا آخرین روز کاری از اون فرد انتقادکننده متنفر میشدم.

    سال قبل تو محل کارم ،کاریو زودتر از موعد انجام داده بودم و عجله داشتم که مدیرمم کارشو زودتر انجام بده تا کلا تموم بشه و بریم سراغ پروژه بعدی ،چون کارها بهم پیوسته بود.

    بخاطر همین عجله ام با انتقاد مدیرم مواجه شدم ،بالحن محکم و تند آمیخته با ناراحتی بهم گفت شما انگار متوجه نمیشی چی میگم چرا انقدر عجله داری من هنوز کارم مونده.

    بنده خدا فقط همینو گفت ولی من فکر میکردم شخصیتمو خورد کرده برا همین نتونستم جلو اشکامو بگیرم به هق هق افتادم ی حرفیم زدم که احساس گناه کنه!

    مدیرم بنده خدا هاج ‌و واج مونده بود

    بیچاره کلی عذرخواهی کرد و اونروز کلا روحیه ش داغون شد .

    بعدش همیشه با احتیاط باهام حرف میزد میگفت شما چقدر زودرنجی من میترسم باهات حرف بزنم(: ،بماند که تا آخرین روز کاریم ازش خجالت میکشیدم بابت همون اتفاق .

    البته ذهنم خوشحال بود میگفت خوب شد گریه کردی عذاب وجدان گرفت و فهمید دیگه با تندی باهات حرف نزنه!!!

    وای خدایا مغزم درد گرفت اگه تو اخلاق و‌رفتارم ریز بشم کلی مورد هست که خلاف قانون عمل میکنم ولی ترسام و کمالگراییم نمیذاره باهاش مواجهه بشم

    حالا متوجه میشم چرا نتونستم دوره حل مسئله رو به خوبی کارکنم مخصوصا جلسات مربوط به درمان این بیماری سرطانی رو ،یعنی هربار جلساتو شروع میکنم ذهنم به یک طریقی حواسمو از شنیدن پرت میکنه و هیچی از جلسات نمیفهمم!

    خدایا فقط خودت میتونی کمکم کنی من تسلیمم.

    زندگیمو مرور کنم خیلی ازین موارد دارم همیشه مثل یک معمای حل نشده بود اما حالا چی تقریبا دارم جواب معماهای ذهنم رو پیدا میکنم.

    تو این فایل که این قضیه انتقاد رو استاد موشکافانه بررسی کردند خیلی واضح شد انتقادهایی که در جهت رشد منه نباید واکنشی عمل کنم ،بیشترین مشکل من با وجودِ کارکردن روی ویژگیهام همین مورده یعنی واکنشی بودنم حالا چه مثبت چه منفی.

    یعنی وقتی درمقابل بعضی چیزای انتقادی سکوت میکنم حس میکنم از درون درحال سوختنم!!!

    ولی وقتی واکنشی نشون میدم خیلی راحت میشم همون چیزی که میگن آخیشش خنک شدم جیگرم حال اومد!!!

    به قول یکی از بچه ها ی جونوری تو وجودم هست!!!

    خیلی کار دارم خیلی !!!

    بنظرم اهرم رنج و لذت بهترین سلاح برای منه در مقابل کمالگرایی و واکنشگرایی.

    اعتراف چقدر سخته استاد.بارها دستم لرزید موقع نوشتن و ارسال اما ادامه دادم ….

    ذهنم خیلی شلوغه استاد

    خدایاکمکم کن تمام موانع و ترمزا رو بشناسم .

    استاد ازتون ممنونم باهرفایلی که میگذارید مجبور به تفکر میشم .

    در پناه حق تعالی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2155 روز

      سلام نجمه ی نازنینم.

      سلام از بهشتِ من، خونه مون، به تو، هر کجای این جهان که هستی که یه گوشه ی دیگه از بهشتِ زمینیِ خدا هست.

      به شدت تحسینت میکنم که نوشتی.

      خیلی شجاعت میخواد بیرون ریختنِ ضعف های درون پیشِ بقیه…

      تو این سایت

      که استاد میخونه

      مریم جون میخونه

      بچه ها میخونن…

      با ستاره هایی که کنار اسممونه و آدما شاید فکر کنن صاحبِ ستاره ها چقدر خفن و فرکانس بالا هستن که تایید شده هستن و لابد خطا ندارن…

      کارِ بزرگی کردی…

      منم مثلِ تو خیلی ضربه ها خوردم از:

      کمال گرایی ام.

      از شتاب.

      از واکنشگرا بودنم.

      از هیجان کنترل نشده ام.

      از زبونم، که گاها باعثِ شرمندگی ام شده.

      از جواب های رُکم که دل شکونده گاهی، در صورتیکه خودمم متوجه نبودم دارم چاقو میزنم به قلب آدما، با این توجیه که حمله کن تا کسی بهت حمله نکن، پاره کن تا کسی بهت نزدیک نشه، اذیتت نکنه، بهت آسیب نزنه…

      اما چند سالی هست که کم کم دیگه فاصله گرفتم از حمله کردن با زبونم …

      از طریق شنیدن منظم اگاهی ها و اموزشهای استاد در فایلهای ارزشمند هدیه، کم کم شیر فهم شدم که سمانه تو انسانی

      با مجموعه صفات انسانی

      حتما که صفات خوب و بد رو قاطی داری…

      انقدر سخت نگیر

      سختش نکن

      تا دیدی داره سخت میشه تو ذهنت و باز شلوغ کاری میکنه کمال گرایی (به قول دوستم آقا کمال)، نجواهای ذهنی، منم منم ها و غرور کاذبت، فیتیله شو بکش پایین…

      با چی؟

      با کنترل ذهن

      چطوری؟

      میگم هر چی پیش میاد خیره، به نفعِ منه.

      الخیر فی ماوقع

      میدوم میرم سراغِ دفترم، سپاس گزاری مینویسم…

      تحسین مینویسم.

      توجه میکنم به زیبایی ها و نعمتهای بی شمارم.

      میام این سایت توحیدی و ارزشمند.

      همین الان، دقیقا همین الان نجواها دارن تولید مزاحمت میکنن سَرِ یه مسئله ای…

      دارم به کمک خدا، عبور میکنم ازشون…

      اگه هدایت خدا نباشه من هیچی نیستم، هیچی ندارم، خالیِ خالی هستم، پُر میشم از اشتباه…

      اما چیزی که سِپَرِ دفاعی منه در برابر کمال گرایی، هیجانی بودن، واکنش گرا بودن:

      به یاد آوردن خداست، قدرتشه، امید و اعتماد بهشه، که فقط اون میتونه نجاتم بده از زندانِ درونم، اون هدایتم میکنه…

      بارها و بارها برام قایق نجات فرستاده تو اقیانوسِ طوفانیِ درونم…

      و چه آرامشی بهم هدیه داده با هدایت هاش…

      رمزش چیه؟

      میگم خسته شدم…

      من قفلم، من تعطیل…

      من نمیدونم، شما میدونی.

      خودت هدایتم کن …

      من تسلیمم…

      الان درک کردم وقتی هیجان زده میشم (چه مثبت چه منفی) یعنی وقتی خبر خوب یا بد میشنوم، خیلی خوشحالم، خیلی استرس دارم و … منظورم اینه در معرضِ هیجان شدیدی قرار میگیرم که بروز احساسی داره درونم، رو میارم به یه الگوی تکرار شونده، یه مکانیزمِ دفاعی …

      رو میارم به خوردن

      هر چی دم دستم باشه

      بی فیلتر و کنترل…

      خوشحالم که تا اینجاش رو الان بهم گفت خدا…

      ادامه شو هم بهم میگه خودش…

      خودش در کسری از ثانیه الهام های مورد نیازم رو بهم میگه…

      دقیقا موقع شروع نوشتن کامنت برای شما تو یه لحظه ی هیجانی بودم که نزدیک بود دُم به تله بدم…

      خودش هدایتم کرد، آورد سراغِ کامنت شما که بخونم و ببینم فقط من این مسائل رو ندارم، خیلی ها مثل من هستن، ایرادی نداره سمانه…

      بذار یه نقل قول کنم از فحوای صحبت های استاد برات، که امروز شنیدم:

      مخاطب این قسمت خودم و خودت و هر کسی هست که تو این مدار هست و میخواد بهبود بده خودشو…

      من انسانم، با ویژگی ها و صفات انسانی، خودمو میپذیرم، خودمو سرکوب نمیکنم، ولی خودمو کنترل می کنم.

      دسته بندی عزت نفس رو داشتم گوش میدادم، 10 تاست، یکی از همین گروه بود.

      چقدر فایلهای استاد خفنه، دست میذاره درست روی شناختِ بهتر آدم توسطِ خودش…

      استاد جان خیر ببینی در دنیا و آخرت.

      نجمه جانم، از لابه لای خط های کامنتت قشنگ بوی کمال گرایی رو حس کردم که هزار بار اومده که نذاره بنویسی، که سرپوش بذاری، که نقاب بزنی همچنان و نذاره با خودت روبه رو شی، نذاره اینجا بنویسی تا خلعِ سلاح شه…

      اما تو با شجاعت اولین قدم رو برداشتی

      خلعِ سلاحش کردی…

      به قول یکی از بچه ها که برای خود من نوشت، آفرین دختر شجاع.

      اولین قدم که رویارویی بود رو برداشتی…

      در ادامه خدا میگه چیکار کنی، چیکار کنیم همه مون.

      مهمه اولش که قدم اول رو ما برداریم.

      بزنیم تو دهن کمال گرایی و بدون توجه بهش بگیم وضعیت کنونی مون رو…

      اینجا دیگه قرار نیست نقاب بزنم و یه سمانه ی گوگولی مگولی بدون خطا، موفق، همه چی تموم رو در معرضِ نمایش بذارم…

      اینجا خودمم

      محاسن و معایبم با هم بالا میان.

      قرار نیست زیر فرش قایمشون کنم، چون خجالت میکشم از بقیه که چطوری فکر میکنن در موردم..‌.

      شاید آدما کمتر از یه ثانیه به ما فکر کنن و عبور کنن ازمون…

      حالا خودمون چیکار میکنیم؟

      ساعت ها، روزها، سال ها، گاهی یه عمر میمونیم روی حرف مردم، روی اینکه چی فکر میکنن در مورد من، و عمرم رو الکی تموم میکنم…

      نکن دختر خوب

      نکن با خودت اینکارو سمانه…

      برو دنبال پیدا کردن سبک شخصی خودت…

      نجمه جان با همه ی این گفتگوهای درونی که کردم و اینجا نوشتمشون

      از خودم راضی هستم

      چون دارم کار میکنم

      نوسان دارم

      اما خدا هدایتم میکنه دوباره و چند باره تو مسیر…

      نجمه جان بهت افتخار میکنم.

      بهت می بالم.

      ماچ به رویِ همچون ماه و شجاعت.

      باریکلا دختر.

      باریکلا که نترسیدی از کمال گرایی ت.

      باریکلا صاف و محکم ایستادی جلوش، سرتو بالا گرفتی و چشم تو چشم شدی باهاش…

      حالا اونه که بهت احترام میذاره…

      یه چیزی رو از بچه های خفن سایت که مدارشون بالاتره یاد گرفتم با خوندن کامنت هاشون:

      اینکه هیچ تلاشی نکردن مخفی کنن ضعف هاشونو، ضعف هاشونم شجاعانه نوشتن، و به من، سمانه، نشون دادن که برای این مدارشون داره بالاتر میره که روراستن با خودشون، دقیقا عین استاد که خیلی شفافه با خودش، خودشو خوب میشناسه و بلده، چیزی رو پنهان نمیکنه، نقاب نمیزنه، همیشه رو بازی میکنه، خودشو نشون میده، صاف، بی کلک…

      همینه که حرف استاد، بچه های فرکانس بالا یا حتی خودِ ما گاهی، به دلِ بقیه میشینه و به قلبها نفوذ میکنه.

      چون اون لحظه نقابمون افتاده.

      روحمون سبک و صادق داره صحبت میکنه.

      حرفها از قلبمون میاد نه ذهنمون…

      دَمِ استاد و مریم جونم و همه ی بچه های خفن سایت گرم که بی نقاب مینویسن.

      از نوشتنِ قوت ها و ضعفشون هراسی ندارن.

      خجالت نمیکشن.

      صاف و روراست مینویسن

      فارغ از قضاوت دیگران…

      حالا دیدی چقدر کار بزرگی کردی که نوشتی…

      حس میکنی مدارت جابه جا شده…

      نوشِ جونت هر چقدر که بالا بری و رشد کنی و بهبود بدی خودتو نجمه جانم.

      حالم خیلی خوبه الان، چون از یه هیجان و بروزِ الگوی کاذب غذا خوردن عبور کردم الان، الهی شکر.

      بفرما چایِ داغ…

      بفرما به شنیدن آیه ی 35 سوره ی نور قشنگم که هدیه سعیده جانم هست به من.

      بفرما انجام دادن کار هنری مورد علاقه ام، اوریگامی.

      سمانه بهت افتخار میکنم برای کنترل ذهنت

      از دیروز یه طور دیگه بهت افتخار میکنم

      چون با خودت مهربونتر بودی

      به خودت محبت کردی

      قربون صدقه خودت رفتی، همونطور که قربون صدقه ی بقیه میری

      خودتو تحسین کردی و افتخار کردی به خودت، همونطور که دیگران رو تحسین میکنی و افتخار میکنی بهشون…

      ستاره های کنار اسم مون که گاهی بالا میرن گاهی پایین میان گاهی روی 5 تا فیکس می مونن یعنی ما هستیم، یعنی داریم کار میکنیم روی خودمون، همین، و این کار کردن روی خود هست که ارزشمنده، تعداد ستاره ها نشونه ای هست که ببینم و یادم بیاد آیا دارم روی خودم کار میکنم یا فاصله گرفتم از مسیر رشد و بهبود.

      ستاره هام یه محک برای منه که بپرسم داری روی خودت کار میکنی یا نه، کُند شدی یا روندت خوبه؟

      الهی شکر که دارَمِت تو زندگیم خدای مهربون و هدایتگرم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نجمه رضائی گفته:
        مدت عضویت: 2165 روز

        سلام سمانه ی عزیزم.سلام به روح پاکت.

        خدارو هزاران بار شکر میکنم برای وجود ارزشمندت برای این دل نوشته زیبا،برای آگاهی های خوبی که داشت،برای احساس نابی که در نوشتنت موج میزنه

        از ابتدا تا انتهای این نوشته رو با چشمای پر اشک خوندم

        اشکی که ناخودآگاه جاری شد و دلمو لرزوند احساسمو خدایی کرد.

        هر سخن کز دل براید لاجرم بر دل نشیند

        الله اکبر

        این احساس رو دوست دارم ،جون میدم برای این حال

        وای سمانه جان خداروشکر برای بهبودهایی که ایجاد کردی

        خیلی ممنونم که نوشتی و مسیرت و راهت دلگرمی خوبیه برای منه.

        بارها باید بخونم تا خوب درک کنم چی نوشتی اینقدر که آگاهی داشت ،حیفه ازش سرسری رد شم

        امروز ذهنم درگیر موضوعی بود و سعی داشت احساسمو بهم بریزه

        اما به محض اینکه با ذهن منطقیم کنار اومدم و حالم بهتر شد هدایت شدم به کامنتت خدایا چقدر به موقع بود خدایا شکرت.

        نوشته ات خیلی حرفها برای گفتن داره ولی الان قفل شدم فقط اشکه و شکر خدا.

        سمانه عزیزم ممنونتم

        آرزو میکنم همیشه شاد و سلامت باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    علی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 802 روز

    به نام خدای مهربان خدای درون من

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستان عزیزم در مسیر اگاهی

    الان که فکر میکنم من خودم خیلی انتقاد میکنم هم خودم رو و هم دیگران رو پس تعجبی هم نداره که انتقاد بشم و باید بتونم خودمو اصلاح کنم

    البته خداروشکر من خیلی وقته که بهتر شدم هم کم تر سعی میکنم انتقاد کنم هم کم تر انتقاد میشم کلا بیشتر تنهام و از تنهایم لذت میبرم ولی گاهی وقتا که از مسیر اگاهی از این سایت بی نظیر دور میشم فکر های منفی میاد سراغم و خودمو انتقاد میکنم و خیلی احساس بدی بهم دست میده

    الان که دارم فکر میکنم این فایل هارو گوش میکنم خیلی جواب ها روشن میشه که اصلا قبلا بهش فکرم نکردم و باید بتونم هر روز همین جوری رو خودم کار کنم و به الگو های زندگیم فکر کنم

    سپاس گذارم استاد برای این فایل ارزش مند و این که نحوه برخورد با انتقاد رو به ما یاد دادی که دیگ بجای ناراحت شدن فقط سپاس گذاری کنیم و رد بشم

    خدایا شکرت بی نهایت

    انشالله همیشه در این مسیر زیبا ثابت قدم باشیم

    دوستون دارم

    علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1645 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان فرمانروایی زمین آسمان

    فقط فقط خداوند برای من کافی است

    استاد عزیزم سلام سلام سلام به خاله مریم عزیزم

    مدتی بود تو یک مسله که در خواستی داشتم هی میرفتم انجام نمی‌شد به دلایل مختلف هی کار پیچیده میشد خلاصه اتفاقی رخ میداد نمیشد

    بعد دیگه یاد گرفتم بجای اینکه برم بیرون دنبال این باشم که مقصر کی اون چرا اینکار کرد فعلانی چرا اینجوری گفت نه این ایراد تو خودم است حسن من ترمز دارم این چه ترمزی که من دارم من دارم زور میزنم تلاش میکنم اما نمیشه قشنگ به وضوح معلوم دیگه حسن وقتی کار این شکلی پیچ میخوره معلوم که من ایراد دارم

    بعد از خدا خواسته گفتم خدایا من میدونم تو میخوای به من نعمت بدی من میدونم تو همواره هوای من داری

    منم منم ایراد از من است تو کارت درست تو کارت درست ایراد از من است بهم بگو چیه کجای کارم ایراد داره چیه این داستان

    بعد بهم الهام شد برو تو سایت استاد هدایت به نشانه هارو بزن من هم بدون معطلی این کار انجام دادم

    فایل شیوه مدیرت انتقادات اومد بالا بعد زدم شروع کردم گوش دادن دقیق اول دوم هی ذهنم داشت نجوا میکرد میگفتم بابا این چیه من تو جای دیگه ایراد دارم الان چه ربطی داره به انتقادات

    بعد خداوند هی به من می‌گفت صبر کن صبر کن صبر کن

    هی نجوا می‌گفت نه بابا بزن بره این فایل می‌دونی چقدر گوش دادیم اصلا هیچ ربطی نداره

    از این ور خدا می‌گفت الخیر فی ماوقع الخیر فی ماوقع صبر کن صبر کن

    تو دقیقا 19 بود بعد بالای تصویر نوشته ای بود توجه به اون جلب شد

    بروزرسانی جدید، تمریناتی تخصصی به دوره اضافه شده است. این تمرینات در یک فرایند تکاملی، به دانشجو یاد می دهد تا درباره هر خواسته ای که با وجود تلاش به آن نرسیده است:

    اولاً: ترمزهای مخفی یا باورهای برعلیه آن خواسته را در ذهن خود بشناسد؛

    ثانیاً: با ابزار منطق،آن ترمزهای ذهنی را از ریشه حذف کند و به این شکل، طبق قانون، خواسته اش را دریافت کند؛

    نتیجه عمل به آگاهی ها و انجام  تمرینات این دوره، این است که:

    فرد از همان نقطه اول، در مسیر هم جهت با خواسته اش قرار می گیرد  و با ایده ها، راهکارها و فرصت هایی برخورد می کند که با آن خواسته هم فرکانس است و اجرای آنها نتیجه بخش است.

    در نتیجه آن خواسته به صورت طبیعی وارد زندگی اش می شود. ضمن اینکه از مسیر خلق خواسته، لذت می برد.

    این نوشته شد بود بعد که خواندم قلب شروع کرد به صحبت کردن

    که عزیز من تو خواسته ای که داری با باورهات هماهنگ نیست

    تو درست ذوق شوق انگیزه داری

    اما باور به فراوانی نداری

    تو به خدا ایمان نداری شرک داری تو توقع به دست آدمها که فعلان کار برات انجام بدهد اما به خدا ایمان نداری لفظی میگی اما باورت چیز دیگه است

    بعد از این ور خودت هی با زبان با رفتار داری مخالف اپن خواسته بیان می‌کنی عنوان می‌کنی خوب همین دیگه

    من می‌خوام بهت بدم اما تو خودت داری مانع از ورودش میشی

    بعد این از استاد یاد گرفتم که آقا جان اگر کاری سخت پیش میره یک جای کار ایراد داره میلنگ باید همه چیز به شکل آسان لذت بخش پیش بره اگر نمیشه سخت میشه با درد رنج مشقت میشه تو ایراد داری بگرد ببین چیه تو ایراد داری

    دیدم درست آقا جان من ایراد دارم من هستم که اول می‌خوام برم با زور تقلا زدن کار انجام بدم بعد نشد برم سراغ فعلانی بعد نشد برم سراغ اون یکی فعلانی بعد آخر سر هم هیچ کدام از این راه ها جواب نداد بیام برم پیش خدا التماس کردن خدایا کمک کن خدایا کمک کن

    چقدر خدا تو قرآن این میگه هر خیری است از ماست هر شری هم است از خودتان است

    چقدر استاد میگه آقا جان خدا خدا خدا خدا

    بعد تو دوباره به شکل شیوه قبلی خودت حرکت می‌کنی بسه دیگه تغییر بده خودت چقدر میخوای تو هر کاری دهنت آسفالت بشه کلی سختی بدبختی تا یک کار برات پیش بره بعد فعلانی نگاه می‌کنی ای بابا این چرا آنقدر همه کارش راحت پیش میره چطور که استاد تمام عالم آدم عاشق این هستند براش کار انجام بدهند اما من همیشه شرایط سخت پیش می‌ره یا نمیر یا اگر هم می‌ره با کلی زمان کلی انرژی خوب تغییر بده عزیزم

    این هدایت این پاشنه آشیل های که به من گفت شد من هدایت شدم

    اصلا درهای از نعمت درهای از رحمت برای من باز شد اصلا افرادی زنگ میزند آقای زنگنه فعلان کالا میخواستی ما داریم فعلان مواد میخواستی ما داریم گفتم شما ما فعلان شرکت هستیم آقای x زنگ زد گفت شما این مواد میخواستی اصلا فقط میشنم میگم خدای من تو آنقدر ساده من هدایت میکردی من لقمه هزار بار دور سر می چرخندم تا بخورش الله اکبر از این نظام قوانین که آنقدر راحت بود آنقدر ساده بود خدایا چجوری من این همه نعمت تو شکر بجا بیارم خدایا بینهایت ازت سپاسگزارم

    و بینهایت سپاسگزارم یک استادی به من معرفی کردی هدایت کردی آنقدر عالی آنقدر خوب آنقدر قشنگ قوانین داره درس میده به من

    دیشب داشتم سپاگزاری میکردم از خدا یاد یک چیزی افتادم اوایل آشنای من با استاد که تو سایت وارد شده بودم خوب دنبال پیشرفت مالی بودم میخواستم از نظر مالی تغییر کنه و زندگی البته این همه بگم اصلا قابل قیاس نیست با روزی که آشنا شدم با استاد از همه لحاظ روابط شخصیت میزان درآمد دستاورد همه لحاظ بگی زندگی من تغییر کردم

    بعد فایلهای که در مورد خدا بود گوش میدادم اما به فایل های قرآنی می‌رسیدم رد میکردم میرفت که گوش نکنم میگفتم استاد چی میگه من دنبال پیشرفت مالی هستم مگه کلاس قرآن داره درس قرآنی میده چی استاد درباره قرآن صحبت می‌کنه

    و یک نگاه تعصبی به شدت دین زد داشتم که طر خوش با هم مبسوزندم اما ایمان به خدا سر جاش بود اون هم بخاطر این مه کتاب های تاریخی می‌خوندم چگونه گذشتگان خدا یکتا ایمان داشتن من هم به همان شکل باور داشتم اما از قرآن یا هر پیغمبر امام هر فرد دیگه گریزون بودم اما به خاطر تضاد های مه بر می‌خوردم و فایلهای که از استاد گوش میدادم رفت رفت رفتم سراغ قرآن اما دیگه نه به عنوان نگاه تعصبی دیدم وقتی نگاه میکردم فقط هم فارسی می‌خوندم چون عربی صفر بلد نیستم اصلا اما همین ترجمه ها همه گفت های استاد نگاه میکردم قلب آرام تر میشد هی گوش میدادم میرفتم سراغ قرآن دیدم بابا این قرآن همه همه اش داره راهکار میده همه اش درباره این که من به شما نعمت میدهیم ما شما هدایت میکنم من شما را هدایت میکنم و جوری شد که الان خیلی ها باورشون نمیشه که من دارم قرآن دنبال میکنم میخونم بهم میگن تو چرا اینجوری شدی آنقدر تغییر کردی من گفتم من دنبال ثروت رفتم دنبال چندغاز رفتم اما یک چیزی پیدا کردم که نه تنها بهم ثروت میدهد به هر میزانی به هر چقدر بخوام بعد بهم آرامش بهم لذت بهم زندگی سراسر از خوشبختی سراسر از سلامتی تو کارم تو روابط هر آنچه که می‌بینید تغییر کرد بخاطر اون که دارم و چقدر خوشحالم

    و بینهایت خدارو شکر میکنم که من پیداش کردم من اون پیدا کردم یک استادی دارم اصلا ببین این حرف میزنه تو کیف می‌کنی حال می‌کنی منی که صبح تاشب دنبال اخبار درگیری کی بیاد تو زندگی مارو تغییر بده نمی‌دونم فعلانی این آدم وطن پرستی از این چرندیات که تو ذهنم بود ناراحتی معده نمی‌دونم خیلی مشکلات دیگه تو زندگی الان تمام توجه من روی این که هی خودم بهتر کنم هی زندگی خودم بهتر کنم

    خدایا شکرت خدایا شکرت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    استاد عزیزم بینهایت ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    به نام خدا

    .

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای تغییرات

    .

    خدایا شکرت من تا یادم میاد مورد انتقاد دیگر قرار نگرفتم حالا چطور و چرا ؟

    چون بیشتر سعی کردم خودم و جهان اطرافم را بشناسم

    چون بیشتر سعی کردم (( از هیچ کسی مخصوصاً

    افراد نزدیکم که این افراد نزدیک برای من خیلی

    مهم بود . دیگر انتقاد نکردم در هیچ موردی ))) .

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    .

    یعنی در این مورد خیلی نقطه ضعف داشتم و دارم ها ولی از وقتی استاد گفتن همه چیز در درون خودته گفتم خب پس من بیام از کسی انتقاد نکنم.

    همه را دوست داشته باشم

    و این باور که جهان به همه ی آدمها نیاز داره من کاره ای نیستم .

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: