اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم سلام میدونم حالتون عالیه و من از خدا میخوام که عالی و عالی و عالیتر باشید همیشه…
دوستای عزیز و همفرکانسی سلام
خانوم شایسته الگو عزیزم سلام….
استاد این فایل بسیار بسیار مهم و پر از نکته های طلایی بود برای منی که فکر میکنم خواب بودم در این زمینه ….. من اصلا هیچ پس زمینه ای راجع به روانشناس ها و مشاوره ها نداشتم ولی یه مقاومت ته قلب و ذهنم همیشه بود یعنی همین مقاومته باعث شده بود هیچ وقت سمتشون نرم این خیلی جالبه برام که چرا من ندونسته هیچ وقت دوست نداشتم برم ازاینا کمک بگیرم و ازاین بابت خدارو هزاران بار شکر میکنم….. استاد راجع به دورهمی تون و توجه به نکات مثبت افراد که گفتید خیلی جذاب بود این حرکت دلم میخوام این بازی رو تو موقعیتش که دورهمی داشتیم انجام بدم و لذت ببرم …. من از دوره 12 قدم ازاون یاد گرفته بودم که توجه کنم به نکات مثبت افراد بخصوص کسانی که من در دلم ازشون کدورت دارم و یا احساس میکردم اونا با من مشکل دارن و استاد من معجزه نوشتن این نکات مثبت رو بارها دیدم …مثلا یکی دونفری تو خونواده بودن که من به واسطه افکار و فرکانس های خودم باعث شده بودم که رابطم باهاشون به مشکل بخوره خودم تمام اون اتفاقات ناجالب رو جذب کرده بودم و جالبه که یکی شون به بدترین شکل و باکلی احساس بد رابطمون رو تموم کردیم و من خواستم این احساسات منفی که قلبم رو تیره و تار کرده بود رو پاک کنم من شروع کردم به نوشتن نکات مثبت طرف اولش واقعا سخت بود یادمه وقتی مینوشتم اصلا به زور بود خودکارم به زور کلمات رو مینوشت ولی من ادامه دادم هرروز یک صفحه از زیباییش نوشتم و تحسنش کردم از کار های خوبی که درحقم کرده بود از جاهایی که باهم رفته بودیم از تایم هایی که خندیدیم از خوش گذرونیامون و به مرور بعد از چند بار نوشتن دیگه اون احساسات بد منفی جاشون رو به احساسات خوب داده بودند دیگه ناراحت نبودم ازش و یجورایی بخشیده بودمش و براش از خداچیزهای خوب مثل سلامتی مثل ارامش رو درخواست میکردم استاد نتیجه این شد که اون فرد بطور معجزه اسایی از خانواده دور شد و الان سالهاست که دیگه ندیدمش …. همین اتفاق راجع به کس دیگه ام برام رخ داده بود و الان اون شده یکی از صمیمی ترین دوست من کسی که من بارها بخاطر وجودش از صمیم قلبم از خدا سپاس گذاری کردم کسی که بارها شده بود دست خدا و بهم کمک رسوند کسی که من یک درصدم فکر نمیکردم که بتونم تحملش کنم الان شده بهترین رفیق…. استاد چجوری این معجزات رخ میده من در عجبم …. چطور میشه با تمرکز بر روی نکات مثبت طرف اون رو به کل تغییرش بدی و اون بشه یه ادم دیگه …. من تو این زمینه ایمان اوردم به حرفتون چون تجربه اش کردم …. استاد من ازهمین قانون سعی میکنم همیشه استفاده کنم و جالبه که در لحظه جواب میده خدایا شکرت ….
بابت اون داستانی هم که گفتید که به یک نفر گفتن که در کودکی گم شده و همچین چیزی نبوده رو هم من تجربه کردم یکی از پاشنه های اشیلم که جدیدا بهش پی بردم اینه که من خیلی نشخوار ذهنی دارم خیلی باخودم فکر میکنم و95 درصد افکار منفی و اتفاقات بد ناجالب گذشتس و میبینم که ذهنم داره برای خودش داستان های تخیلی منفی میسازه انقدر قشنگم میسازه که گاهی دو به شک میمونم که الان این اتفاق افتاده یا نیفتاده درصورتی که اون اتفاق اصلا رخ نداده… چند روزی هست که در تلاشم بتونم کنترل کنم ذهنم رو تا نره تو گذشته و اتفاقات ناجالب و برای اینکار میرم سمت تجسم کردن اتفاقاتی که دوست دارم برام رخ بده و چقدر لذت بخشه خواسته هایی که دارم چقدر زندگی کردنشون رو دوست دارم و چقدر مشتاقم که درواقعیت هرچه زودتر تجربه اش کنم…. الهی شکرت
بابت حس های خوب شکرت
بابت قلبم شکرت
بابت استادم شکرت
بابت این فایل ارزشمند شکرت
بابت دوستانم شکرت
بابت خوندن کامنتای سایت شکرت
بابت نوشتن همین کامنت هم شکرت
الهی چجوری بگم شکرت که برازنده ات باشه … خدا من نمیتونم شکرتو کامل بجا بجا بیارم تو ازمن بپذیر …
ادیب کشاورز هستم و میخوام بعد از مدت ها کامنت بنویسم.
قبل از هرچیزی سوال میپرسم از خودم
برای چی مینویسی؟ برای کی مینویسی؟
جواب میدم برای این مینویسم که بعدا ردپای قوی بمونه برای خودم که بدونم کجا بودم و کجا دارم میرم بدونم چه نیرویی منو هدایت میکنه بدونم، اصن یه جور دیگه مینویسم یه جوری که انگار دارم فقط برای خودم مینویسم مثال استاد که گفتش فکر کن داخل یک جزیره هستی هیچکس هم نیست، حالا با همون فرض مینویسم.
من همین الان دارم همون موسیقی خودمو گوش میکنم baby come down ,موسیقی ای که برای بردن توپ طلا تجسم میکنم باهاش آقا ادیب سه سال گذشته دیر داری میجنبی ولی الان دوتا راه دارم یا بشینم غصه بخورم که چرا نشد یا بگم من از بهترین برنامه سه سال پیش خودم دوسال جلو ام و امید بدم.
داستان امروزم تعریف کن یادت بمونه.
من سربازی نرفتم مشمول هستم و بودم برای خروج از کشور مشکل داشتم، آقا خیلی ذهنم اینور اونور میشه،
الله کیه؟ الله همون خداییه که برای یوسف کارها و انجام داد که فقط تو دو روز از فرش بردش به عرش، چطوری؟ آقا کی اون ادمارو آورد دم چاه حضرت یوسف که بیارمش بیررون؟ خدا بود الله بود، کی اون پوتیفار رو آورد که بخره یوسف رو ؟ خدا اینکارو کرد کدوم خدا؟ این خدا که میگی همونیه که آسمان ها و زمین روخلق کرده همونیه که من رو از هیچ خلق کرده همونی که همه علم هارو میدونه مثل یه دوربین از بالا همه چیزو میدونه و میبینه و بی نهایت راه داره ، همون نیرو که خداست برای یوسف یه جوری چید که بره فقط تو دو شب تو قصر پادشاهی بهترین زندگی رو بکنه بدون حتی یک ریال پول، یعنی خدا بود دیگه، داش ادیب به واو به واو حرفات توجه کن ذهنت از همه جا میخواد در بره، آقا یوسف افتاد تو چاه پول داشت؟ نه! اصن شلوارش جیب داشت؟ نه از اونور حضرت موسی تو دل رودخونه بود اصن چی بود ؟ هیچی، هیچی بلد نبود اون بچه یه طفل بابا اصن میتونی بهش فکر کنی یه بچه کوچولو ،من عاشق پولم دیوونه ی پولم تشنه پول بیشترم هرچقدر پولدارتر میشم خدا بیشتر دوستم داره من موندم اما الان دارم میگم ربطی به پول ندارن میتونی میلیاردر باشی ولی هدایت نخواب میتونی پولدار نباشی ولی سوار شونه خدا باشی میتونی پولدارم باشی و بازم سوار باشی، اصل مطلب من خداست، خدا حضرت یوسف رو بردش تو قصر تو دو شب فقط یه شب تو چاه بود یه شب هم خریدنش رفت تو قصر ،بدون اینکه یوسف کاری بکنه یا زجری بکشه یا حتی یک قدم برداره از چاه که آوردنش بیرون سوار اسب شد اونجا هم که خریدنش سوار اسب شد اینقدر راحت و سریع، این قدرت خداست. این قدرت الله که مثل آب خوردن کارها و میکنه وقتی توکل میکنی بهش.
خب!!
ادیب همون خدا همین امروز هدایت کرد که برو پاسپورت زیارتی بگیر برو عراق و رفتی تو نیم ساعت به طرز جادویی پاسپورت گرفتی بابا باورت میشه؟ مشمولی پسر! کلا با 75,000تومان با احترام، بدون شناسنامه و کارت ملی فقط با رسیدش بدون عکس بدون وثیقه بدون عوارض خروج بدون هیچی تو نیم ساعت با اسنپ بری با اسنپ برگردی اصن به خدا یاد یوسف میوفتم الآنم سوار اتوبوس باشی به سمت مرز مهران بری عراق، اصن من شوکم ،فقط میگم خدا شکر،فقط سجده میکنم،اینهمه به هر دری زدی رفتی بری سی میلیون بدی برات پایان خدمت درست کنند نشد، رفتی قاچاقی بری سخت بود ببین چقدر راحت خدا میتونه اصن یادت باشه چجوری خدا بهت گفت؟ آقا منطقیش کن دقیقا فکر کن خدا یه آدمه چجوری گفت بهت؟ خدا چجوری به یوسف گفت؟ آقا از طریق اون آدما گفت دیگه خدا بود، برا من خدا بود فکر کن چی بشه دوست داداشم زنگ بزنه بهش بگه بیا بریم کربلا بعد داداشم بگه سربازی نرفتم که بعد دوستش بگه نمیخواد اجازه میدن فقط برو ستارخان با کارت ملی سریع قبول میکنم پاسپورت زیارتی میدن بعد بره بگیره همون لحظه حسن بگه خب تو هم برو ولی نرفتم بعد دو روز بعد دوباره خدا در گوشی بزنه بگه مگه با تو نیستم میگم پاشو برو منم بگم چشم. و برم بگیرم.
استاد این چند روز من روی فایلهای مهاجرت به مدار بالاتر و سفر به دور آمریکا هستم و امروز تازه هدایت شدم به قسمت خانه سایت و دیدم که فایل جدید اومده
همینکه فایل رو دیدم دو مرتبه گوش دادم و حس میکنم باید چند بار دیگه بشنوم
چون من خیلی اطرافیان باعث مرور خاطرات گذشته برام میشن و یکسره از گذشته ها و اتفاقات میگن هر چند الان دیگه کاملا خودم رو غرق در کامنت ها و فایل ها کردم اما دو روزه دقیقا بخاطر بودن تو شرایطی من مجدد دچار مرور خاطرات شدم و حس میکنم لازمه که هر روزه این فایل رو گوش بدم تا به گذشته پل نزنم و هر چند حتی این دو روز یکسره در کنترل ذهن بودم
و یه نکته ای بارها به خودم گفتم که به من چه هر کسی هر. کاری انجام میده هر کسی هر طور زندگی میکنه یا زندگی میکرده به من ربطی نداره اگه تو زمانی هم کاری انجام شده در حقم فرکانس اون لحظات خودم بوده و طرز فکرم که اون رفتارها رو جذب کردم
بارها به خودم گفتم اگه من شاگرد شما هستم پس باید بدونم همه آدمها هم روی خوب دارن هم روی بد و من به هر روی اونها زوم کنم همون رفتار رو ازشون میبینم
بارها به خودم گفتم تو مدار خودت رو بالا بیار اصلا حتی کاری به فرزندت و همسرت هم نداشته باش
چقدر مطالب ارزشمندی رو توضیح میدید استاد و چقد روح من جلا میخوره با این درس ها سپاس از شما
و با مرور این درس میبینم خداروشکر تونستم حداقل 50 تا 60 درصد کنترل کنم که به گذشته فکر نکنم تا همه کارهایی که برای مدار و فرکانس انجام دادم به هم نریزه
واقعا خودم رو با قبل از ورود به سایت میسنجم میبینم از زمین تا آسمون زندگی من بابت رها کردن گذشته ها تغییر کرده
قبل از اومدن به این مسیر همه روز و شب من گلایه از گذشته گلایه از پدرم گلایه از مادرم بود اما الان بعد چند سال میبینم عاشقانه به پدر و مادرم عشق می ورزم عاشقانه دوستشون دارم نه تنها پدر و مادرم بلکه روابطم با تک تک افراد فامیل و دوست و آشنا کلی تغییرات مثبت و عالی داشته
سلام و درود بر استاد جان و مریم جانِ دوست داشتنی و بچه های نازنین سایت عشق
نیمه دوم سال 98 بود که به پیشنهاد دوستم با روش ای اف تی آشنا شدم
دوره ای ازش خریداری کردم
و شروع به انجام فعالیت های دوره کردم
نمیتونستم مدام انجامش بدم
روحم آزار میدید
باید میرفتیم در گذشته، خاطره ای رو در میآوردیم و با ضربه تراپی میکردیم
یادم به یه خاطره ای در کودکی افتاد که یکی از ایتم های بود که فک میکردم روی نگاه من به
جنس زن داشت اینکه زن ضعیفه، بدبخت
و….
خاطره از این قرار بود که یه پدری بخاطر اینکه دخترش با عشقش تنها شده بود، دخترش رو کُشت و من با اینکه تو اون مراسم تشیع نبودم و فقط چون تا چند روز پدر و مادرم در موردش صحبت میکردن، تو ذهنم مونده بود و هرزگاهی ذهنم گریزی به اون روز و توصیف های پدر و مادرم در مورد اون روز و اون دختر و کلا جنس زن داشتن، میزد
من در همین حین که داشتم تراپی میکردم از فرط فشار یادمه دقیقا 1 ساعت یعنی 60 دقیقه نان استاپ گریه کردم،
در ارتباط با بخشش مادرم که یادمه تا ماهها من گیر بودم و رشد و پیشرفتم ارتباط چندانی با زمان و انرژی که میذاشتم، نداشت
و کلا داستان ما از این قرار بود…
دوره پیشرفته تر شد و موجود و.. هم بهش اضافه شد و ما باید موجودات رو از بدنمون خارج میکردیم
اول تعداد میگرفتیم ممکن بود یکی میومد یا ده میلیارد میومد، و ما باید انقد انجام میدادیم تا به صفر میرسید
باز ممکنه چند روز بعد دوباره آمار بگیرم و ببینم موجود داریم دوباره باید به صفر میرسوندیم
من تو اون دوران پیشرفت کردم رشد میکردم ولی کم یعنی نسبت به زمان و انرژی که میذاشتم، رشدم خیلییی کم بود
خیلی بین انجام فعالیت هام فاصله میفتاد
دست و دلم نمیرفت که انجام بدم
درونم حاضر به انجام نمیشد
اذیت میشدم
بخاطر توصیف کنم احساس میکنم درون مثل یه بچه یه چند ساله بود که من بزوووور دستش رو میکشوندم و نیاوردم تا انجام بده…
به اون دوستی که اینو بهم پیشنهاد داده بود میگفتم ببین وقتی انجام میدم اذیت میشم
از اینکه میرم تو گذشته ناراحتم
اصلا وقتی میرم تو گذشته همونجا گیر میکنم
نمیتونم در بیام
ولی خوب این دوستم میگفت این اشتباهه و سریع باید رها بشی…
یا اینکه تابستون 1402 با اینکه تو این فاصله چند ساله یکی دو دوره ی دیگه غیر و متفاوت از این اف تی رفته بودم اما هنوز حالم بده بود
هنوز سر در گم بودم
و یادمه یه مدت که ریشه یابی میکردم میرسیدم به یه ایستگاهی به نام احساس عدم لیاقت
که با درخواست دادن به خدا و هدایت خدا وارد دوره احساس لیاقت شدم
اگر بخوام از تفاوت این روش که تو این سایت الهی(عباسمنش دات کام) هست با اون روش که، بیسش کنکاش گذشته بود،بگم
اونجا از خودم ، گذشته ام، وجودم، زندگیم ،والدینم، زمین و زمان متنفر بودم
احساس استیصال
احساس ناتوانی از تغییر
احساس ناتوانی از اینکه چطوری این اقیانوس غم رو درستش کنم
و با بی رغبتی و بی میلی میرفتم سراغ انجام فعالیت
ولی تو این روش(دوره های استاد عباس منش)
با عشق
با لبخند
با امید به ساخت روزی بهتر کار میکنم
و واقعاااااا در همون روز و همون لحظه هم اثراتش دیده میشه
با احساس سازنده بودن میریم سراغ انجام فعالیت
خدایا شکرت بابت پیدا کردن این سایت که صراط مستقیم هست، صراط الذین انعمت علیهم…
به نظرم این فایل منو یاد ی حرف از بچه های انجمن گمنام میندازه
که میگن فقط برای امروز
نه گذشته نه آینده بلکه تمام افکارم رو منوط به حال میکنم و سعی میکنم از لحظه حالم لذت ببرم و از این حال خوب زندگی رو به کام خودم و اطرافیانم شیرین کنم
خدایا شکرت که استاد هر بار ی سخنی از شما به من یاد آوری میکنه که چاه کدومه و راه کدومه
یاد فایل اول قدم اول افتادم
که میگید اگه بتونیم این افسار ذهن رو دست بگیریم مثل ی اسب چموشه که رامش کردیم و بعدش سواری خوبی بهمون میده و واقعا این فایل میتونه توی دسته بندی کنترل ذهن قرار بگیره
یعنی اگه من بتونم زیاد توی گذشته نرم
یا اگه توی گذشته میرم درس اون اتفاق رو بگیرم و در آینده ازش استفاده کنم
خوب من تجربه خودم رو میگم به میزانی که تونستم این ذهن رو کنترل کنم
و توی گذشته و آینده نرم و آینده رو از همین امروز شروع کنم رقم زدن با احساس خوب
و فردا متکی باشم به امروز که چقدر حالم خوب بوده
چقدر کارهای زیادی و کارهای بهتری در کثری از ثانیه انجام دادم و با کیفیت
و چقدر مشتری های خوبی سراغ من اومدن
چقدر آدم های خوبی رو دیدم
چقدر فایلهای خوبی دیدم
چقدر غذای خوبی خوردم
چقدر آرام بودم
چقدر انرژی داشتم
چقدر احساس آرامش داشتم
چقدر خداوند کارهام رو انجام داده
چقدر این چرخه روانتر شده
چقدر به اهدافش نزدیک شدم
خدایا شکرت که این همه کار من انجام دادم
پس میتونم امروز هم بهتر باشم
یعنی من سعی میکنم اینجوری باشم
اما این بحث روانشناس و بحث افراد که میرن
من رو یاد ی مبحثی انداخت که با همسرم داشتم
خانواده همسر من ی خواهر بزرگی دارن که خیلی به حرف این گوش میدم باورش دارن و ایشون ی خانم تنها و متکی به خودش که کسب و کار خودش رو داره
جدا زندگی میکنه و کاملا مستقل
و خیلی آرام و مهربان و سرسخت هستش
این خواهر خانم من یک عملی میکنه که دکتر میگه که فلان کیسه پاره شده و شما باید کلسیوم بخوری از این به بعد دیگه تموم
آقا این کلسیوم همونا و این خانواده همشون مصرف قرص کلسیوم رو ادامه دادن همانا
بعد من یک روزی گفتم راستی شما که قبل عمل فلانی که کلسیوم نمیخوردید
دیدم خیلی مقاومت دارم و هزاران دلیل میارن که نه دکتر گفته یا فلانی گفته بدن اینجوریه
تا اینکه چند روز پیش ما یک مسافرتی رفتیم بنده خدا همسرم گفت من راستی قرص کلسیم تموم کردم بریم بخریم واقعیتش من نمیدونستم ایشون هم توی این دام افتادن
گفتم چطور مگه شما چرا میخوری
گفت مال زایمانه باید بخورم
گفتم شما دوتا بچه به دنیا آوردی مادر من پنج تا اون چرا نمیخوره
باز هم مقاومت و من دیگه ادامه ندادم گفتم هر جور راحتی بخور
یعنی این باور کردنه میتونه توی هر خانواده ای این شکلی پیدا بشه
که تاثیر بذاره روی کل اون خانواده نه تنها دکتر نه تنها روانشناس
یعنی من از وقتی با شما آشنا شدم استاد دیگه عنوان آدم ها زیاد برام مهم نیست باپرهاشون برام مهمه
مهم نیست فلان دکتر چه حرفی میزنه مهم اینه استاد عباس منش چی گفته خدا وی میگه احساس چطوریه
به لطف خدا تا باحال هم زندگی آرام و خوبی تجربه کردم که بهتر و بهتر و بهتر میشه هر روز
امیدوارم استاد ی روز ی این پیرهنتو بهم کادو بدی .یا آدرس بدی برم توی فلوریدا خودم بخرم
استاد سپاسگزارم ازتون که این قدر خوب و واضح قانون را میگید
در این مورد که دنبال اشکال و ایراد نگردیم ، یادم می اید تو دوره عزت نفس شما میگید حتی اگر نمیدونید باور اشتباهتون چیه ، نمیتونید پیداش کنید ؛اشکال ندارد بیایید باور درست را بسازید
چقدر خوب تو فایل های عزت نفس دو مورد احساس قربانی بودن و در مورد رها کردن گذشته صحبت می کنید .
این فایل مثل یک جلسه از همون مباحث می مونه
همونقدر کاربردی همونقدر موثر
روانشناس ها اعتقادشون این است که می خواهند با برگشتن به گذشته و مرور خاطرات آن می خواهند مشکل را ریشه ای حل کنند و فکر می کنند در غیر این صورت روی موضوع کاور گذاشتی و یک روزی این مشکل سر باز می کند و گند میزند به زندگیت.
اون چیزی که متوجه شدم را می خواهم با مثال بگم
شما فرض کن تو یک خانه ای هستی و این خونه بوی بدی می دهد
دو تا راه پیش رو داریم
یک طبق نظریه روانشناس ها بگردیم انکارش نکنیم منشا بو را پیدا کنیم ، که طیبعتا مدت زمان بیشتری توی بوی بد می موندیم و حتی اگر باد بوی بدی را بزند بیاورد دوباره دچار شک می شیم که نکنه جای دیگری از خانه ماده گندیده ای دوباره پنهان شده
یا طبق قوانین خداوندی رفتار کنیم و کلا بی خیال اون خانه بشیم رهاش کنیم و بریم یک خانه دیگر
همون کاری که استاد کردن جواب گرفتن و هر کسی بهش عمل کرده هم نتیجه گرفته
اگر برای خودم ارزش قایل باشم ، خودمو در گیر فاضلاب ها و گندابه های زندگی نمی کنم
بیایم رها کنیم خودمون را از کینه و نفرت و جلب ترحم
استاد عزیزم این فایل و فایل قبلی چقدر به موقع و فوقالعاده اماده شدن ! من از اون اول که با قانون اشنا شدم میدونستم این تمایل به قربانی شدن پاشنه اشیلمه چون پدرمادرم هم اینطوری هستن و هنوز که هنوزه پدرم هروقت مادربزرگمو میبینه حالش بد میشه و اونو مقصر میدونه و من تموم زندگیم دیدم که هرچقدر بیشتر این احساسو داشت شرایط واسش بدتر شد و تصمیم گرفتم من متفاوت باشم . خیلی چیزا بوده حتی ما زمانی که به دنیا نیومده بودیم یا کوچیک بودیم اتفاق افتاده که خارج از کنترل ماست مثلا خود من ذهنم میگه پدرت فلان اشتباهو کرد فلان زمینو فروخت و الان خونه نداریم اگه اون زمینا بودن الان تو فلان قدر ثروتمند بودی! این منو بسیار خشمگین میکرد ولی درونمو که نگاه کردم دیدم یه ناتوانی ای هست انگار که من توانایی پول ساختن ندارم من ناتوانم پس تنها راه باید یا ارث باشه یا یه گنجی بگیرم به هرصورت اینجوری باید بشه و چون پدرم فلان اشتباهو کرده پس اون مسئول بی پولی من هست . نمیخوام خیلی گذشتمو حفاری کنم قلبا میدونم تموم اون اشتباهات اون مهاجرت اجباری از روی فشار مالی به یه شهر دورتر و همه مسائل باعث رشد من شد باعث بهتر شدن من شد و اصن جوری شده درونم الارم میده که این افکار از شیطانه ها یادت نره تو خالق زندگیت هستی ! شما توی یکی از فایلاتون گفتین من همه بهانه هارو داشتم که معتاد بشم که نابود بشم ولی بهانه ها اتفاقای منفی گذشته که همه به یه شکلی داشتن رو گذاشتم کنار و این شد واسه من درس ، انگار این یه امتحانیه که زندگی میگیره که اجازه میدی اون اتفاقات از تو یه شخصیت قوی تر بسازه یا له میشی مثل بقیه و تموم عمر حسرت میخوری ! من که انتخابم مشخصه و خدا کمکم کنه تا روزی که فرصت دارم در این دنیا باشم ، خالق زندگی خودم باشم خالق شرایط باشم نه قربانی اونها .
درباره برنامه آیندم قرآن بازکردم ودرباره زندگی فعلیم ازخداسوال پرسیدم که خداجونم عاقبت زندگی فعلی من باهمسرم چی میشه وباهمسرم آیابایدصلح کنم یاجدابشم ؟
خدا درقرآن به زیبایی وشفافی پاسخ منو داد درسوره نحل آیه 27 )
آنگاه روزقیامت هم آنان راخواروذلیل خواهدکرد وآن روزخواهدگفت کجائید شریکان من به گمان باطل شما که برای طرفداری آنها بامومنان خصومت وجنگ به پا می کردید درآن هنگام اهل علم ودانش اظهار کنند که امروز ذلت وخواری وعذاب به کافران اختصاص دارد .
28)آنهارافرشتگان ماموران غضب الهی جانشان رامی گیرد درحالیکه دردنیا به نفس خود ستم کردند درآن حال مرگ مجبورا سرتسلیم پیش دارند وگویند مابه دنیا ابدا کاربدنکردیم آری خدابه هرچی کرده اید آگاهست
30)وچون به اهل تقوی گفته شودکه خداچه آیاتی فرستادگویند نیکو آیاتی فرستادآنان که نیکوکارند درحیات دنیا نیکی وخوشی بینندوهم درآخرت آنهارابهترین منزل است والبته بسیار خانه اهل تقوی مجلل ونیکو خواهدبود .
استاد چون نیت کردم بعدطلاقم یک واحد300متری مجلل باوسایل نو دربالاشهرکرج میخام خدا آیه 30رابرام آورد .
31)که باغهای بهشت عدن باشد که درزیردرختانش ازلطف خدا نهرها جاریست متقیان درآن داخل شوند درحالتی که هرچه خواهند میل کننددرآنجا برایشان حاضراست آری این است اجری که خدا به اهل تقوی خواهدکرد .
آنان که درراه خدامهاجرت کردند پس ازآنکه ستمها دروطن خود ازکافران کشیدند ما دردنیا به آنها جایگاه آسایش ونیکو می دهیم درصورتی که اگربدانند چیزی که درآخرت به آنها عطا خواهیم کرد بسیار بهتر ونیکوتراست
42)این اجربزرگ دردنیا وعقبی به آن کسانی عطا می شود که در راه دین صبر کردند وبرخدای خود درکارها توکل نمودند .
44)مابر هررسولی معجزات وکتب وآیات وحی می فرستادیم وبرتو قرآن راکه جامع وکاملترین کتاب الهیست نلزل کردیم تا برایت آنچه فرستاده شده بیان کنی باشد که عقل وفکرت کار بندند.
سوره صافات آیه 51
یکی ازآنها گوید ای رفیقان بهشتی مرا در دنیا هم نشینی کافربود .
52)که اوبامن می گفت آیا تووعده های بهشت وقیامت راباور می کنی؟
56)به اوبگوید قسم به خدا که نزدیک بود مراهم چون خود هلاک گردانی .
69)چراکه آنها پدرانشان را درضلالت وگمراهی یافتند
70)وباز ازپی آنها شتابان رفتند
71)وقبل ازاینان بیشترپیشینیان هم سخت گمراه بودند
72)ومارسولانی برای هدایت وپند برآنها فرستادیم
73)همه راتکذیب کردند وبنگر تاعاقبت کار آن امتهای گناهکار به چه سختی هلاکت انجامید
74)جزبندگان پاک وباخلوص خداهمه هلاک شدند
75)وهمانا نوح مارانداکرد وما اوراچه نیکو اجابت کردیم
76)واورابااهل بیتش وپیروانش همه را ازبلای بزرگ هلاکت غرق نجات دادیم
77)ونژاد واولاد اورا روی زمین باقی داشتیم
78)ودرمیان آیندگان نام نیکویش بگذاشتیم
79)سلام وتحیت برنوح خداپرست باد
80)ماچنین نیکوکاران راپاداش می دهیم
81)که اوبه حقیقت ازبندگان با ایمان مابود
82)وجزاو واصحابش که نجات دادیم همه راغرق دریای هلاک گردانیدیم .
_
درباره دو نفرکه نمیدونم اسمشونوچی بزارم خواستگار یا دستان خدا یا همسر دلخواه ، ازخدا سوال پرسیدم
چون استادمن اهل دوست پسرداشتن یا پارتنر نیستم و خوشم نمیاد .
شخص اول
ازخدا سوال پرسیدم که خیلی ثروتمند ومتوکله و درامریکاهست درباره آینده ازخدا پرسیدم که عاقبت کار چه میشود ؟این سوره اومد
سوره زمر
ایه 33)
وآن کس ازبندگان که درآیات قرآن وعده صدق براو آمد وآن راتصدیق کرد هم آنها به حقیقت اهل تقوی هستند
34)وبرای آن بندگان نزد خدا از هرنعمتی که بخواهند ازروحانی و جسمانی همه مهیاست که این پاداش نیکوکاران عالم است .
35)تاخدا زشت ترین گناهاننشان را مستور ومحو می گرداند وبسی بهتر ازاین اعمال نیکشان به آنها پاداش عطا می کند
41)ای رسول این کتاب الهی راما به حق برای هدایت خلق برتوفرستادیم اینک هرکه هدایت یافت نفع آن وهرکه به گمراهی شتافت زیان آن برشخص اوست وتوپس ازتبلیغ رسالت واتمام حجت دیگر وکیل خلق ونگهبان امت ازقهر حق نخواهی بود.
53)ای رسول رحمت بدان بندگانم که به عصیان اسراف برنفس خودکردند بگوهرگز ازرحمت نامنتهای خدانا امید مباشید البته خداهمه گناهان را چون توبه کنید خواهدبخشید که اوخدایی بسیار آمرزنده ومهربانست
54)وبه درگاه خدای خود به توبه واتابه بازگردید وتسلیم امراوشوید پیش ازآنکه عذاب خدا فرارسد وهیچ آن زمان نصرت ونجاتی نیابید .
55)وبهترین دستور کتابی که برشما ازجانب خدا نازل شده است وپیروی کنید پیش ازآنکه عذاب قهرخدا به کیفرگناهان برشما ناگهان فرودآید وشما آگاه نباشید .
ازخداسوال پرسیدم درقرآن پاسخ منو داد که ایشون درایران هست صاحب شرکت هست ومتوکل و پرانرژی هست و ایشون شخصا پیام فرستاد و لطف کرد به من پیشنهادکار درشرکتش باتیم قوی رو داد فعلا فرم ثبت کردم
سوره هود درباره ایشون اومد وخداجواب سوالم رو داد من الان تمرکزم به ورزش هست
38)ونوح به امرخدا به ساختن کشتی پرداخت وهرکس ازقومش براو می گذشت وی رامسخره واستهزا می کرد ونوح درجواب آنها می گقت اگرامروز شما ما رامسخره می کنید ماهم روزی شمارا پاسخی بدهیم که بعدازاین بدانید
40)نوح با ساختن کشتی وقوم به تمسخرپرداختند تاوقتی که فرمان مافرارسید وازتنوآتش آب بجوشید درآن هنگام به نوح خطاب کردیم که توباخود ازهرنوع حیوان دوفردباجمیع زن وفرزندانت جزآنکه وعده هلاکش درعالم ازلی گذشته همه رادرکشتی همراه بروگرویدگان نوح درعالم عده قلیلی بیش نبودند
31)ودستورداد که شمامومنان به کشتی درآئید تابه نام خداکشتی هم روان شود وهم به ساحل نجات رسدکه خدای من البته صاحب رحمت ومغفرتست
52)ای قوم ازخدا آمرزش طلبید وبه درگاه او توبه کنید تا ازآسمان برشما رحمت فراوان نازل گرداند
وبرقوت وتوانایی شما بیفزاید وزنهار به نابکاری وعصیان روی ازخدای رحمان مگردانید .
بقول شما استادعباسمنش درطی مسیر وتکامل همه چی مشخص میشه و ماباید به الهامات خداوند وقرآن عمل کنیم که خوشبخت وعاقبت بخیربشیم وازهمه دوستان که تمرکزشون به ویژگیهلی مثبت بنده هست و محتوا میسازن سپاسگزارم . البته قبلا خیلی محتوادیدم الان گاهی نگاه میکنم چون تمرکزم روی اهدافمه .درکل ازهمه دوستان عزیزم سپاسگزارم شماتک تکتون برام مثل فرشته هایی هستین که خدابرام فرستاد .
در مورد این فایل وقتی که گفتین :میرین پیش روانشناس در صورتی که مشکل خاصی ندارین،از توش یه مشکلی بالاخره در میارن منو یاد خاطرهای از خودم انداخت.
14 سال پیش که من طی آزمایشاتی متوجه شدم تو سن 25 سالگی درگیر کنسر تیروئید شدم افتادم دنبال درمان و جراحی و خیلی سریع جراحی انجام شد.در جراحی یه بخشی از پاراتیروئید هم برداشته شد که نقش مهمی در ساخت کلسیم تو بدن داره.چند وقت بعد جراحی من به شدت احساس خستگی و ضعف عضلات داشتم طوریکه حتی تو مسواک زدن هم باید چند بار به دستم استراحت میدادم چون به شدت درد میگرفت.یا تو مسیر محل کار تا خونه که پیاده 15 دقیقه بود باید هر چند دیقه مینشستم تا پاهام دردش کمتر شه.رفتم پیش دکتر و منو فرستادن پیش روانشناس بیمارستان.اونجا استاد داشت به دانشجوها توضیح میداد که من دچار افسردگی بعد کنسر شدم و نتونستم هنوز این مسئله رو هضم کنم به همین خاطر احساس میکنم که همه جام درد میکنه یا برای جلب ترحم اغراق میکنم و هر روز میگم یه جام درد میکنه و خود بیمار انگاری دارم.منم تو ذهنم هی میگفتم خدایا اینا چرا اینطوری فکر میکنن منکه تا حد زیادی پذیرفتم و کنار اومدم با این بیماری و الانم واقعا درد دارم تو عضلات و استخونام.خلاصه یه پلاستیک پر بهم داروی اعصاب و روان و آرام بخش دادن که بخورم منم اومدم یه چندتایی خوردم دیدم بهتر نمیشم و اینکه میدونستم مشکل و درمانم این نباید باشه.تا اینکه برای ویزیت رفتم پیش جراح خودم و تا این مسائل رو گفتم ،گفت به خاطر پاراتیروئید که برداشتیم هست،کلسیم ندادیم بهت گفتیم شاید بدنت و اون قسمت باقیمانده پاراتیروئید کل ساخت کلسیم رو انجام بده و مشکلی پیش نیاد،ولی ظاهرا نشده .بهم مکمل کلسیم دادن و من با خوردن چندتاش دیدم که هر روز دارم بهتر میشم و مشکلم حل شد و کل اون قرصای اعصاب رو انداختم دور.
یعنی به همین راحتی یه مشکل اعصاب داشتن از توی من در میاوردن و اگر من همچنان به مصرفشون ادامه میدادم و باور میکردم حرفشون رو که خوب اون دکترِ کلی تجربه داره ،حتما یه چیزی میدونه که میگه، علاوه بر وابستگی به داروها این رو باور میکردم که مشکل دارم و ضعیفم و قطعا کنسر دخلم رو خیلی وقت پیشا آورده بود .
و در مورد خاطرات کودکی هم خوب من تونستم تا حد زیادی رها کنم و ببخشم و خودم رو خیلی درگیر گذشته ها و اتفاقات تلخش نکنم.ولی خواهرم رو میبینم که همیشه درگیر هست و میگه به خاطر کودکی ام هست و عصبی میشه و هر چندوقت یه بار میره پیش یه روانشناس و اونام که اصولشون کنکاش در خاطرات گذشته ست و نمیبینم که بهتر شه و باورش اینه که اونا باید حالش رو خوب کنن.منم چندین بار فایلهای شما رو براش فرستادم. البته قبلترها که فکر میکردم میتونم اینجوری کمک کنم به بقیه.ولی دیدم که اصلا گوش نداد به بهانه های مختلف.الانم هی وسوسه میشم این دوتا فایل رو براش بفرستم شاید تاثیر بذاره،ولی بازم به خودم میگم من نمیتونم برای کسی کاری کنم تا خودش نخواد.اگه تو مدارش باشه این فایل یه جوری دستش میرسه و گوش میکنه و انشالله تاثیر میگیره.
مرسی استاد به خاطر این فایلهای ارزشمند و وقتی که میذارید برای بچه های سایت
بنام خدای مهربان
استاد عزیزم سلام میدونم حالتون عالیه و من از خدا میخوام که عالی و عالی و عالیتر باشید همیشه…
دوستای عزیز و همفرکانسی سلام
خانوم شایسته الگو عزیزم سلام….
استاد این فایل بسیار بسیار مهم و پر از نکته های طلایی بود برای منی که فکر میکنم خواب بودم در این زمینه ….. من اصلا هیچ پس زمینه ای راجع به روانشناس ها و مشاوره ها نداشتم ولی یه مقاومت ته قلب و ذهنم همیشه بود یعنی همین مقاومته باعث شده بود هیچ وقت سمتشون نرم این خیلی جالبه برام که چرا من ندونسته هیچ وقت دوست نداشتم برم ازاینا کمک بگیرم و ازاین بابت خدارو هزاران بار شکر میکنم….. استاد راجع به دورهمی تون و توجه به نکات مثبت افراد که گفتید خیلی جذاب بود این حرکت دلم میخوام این بازی رو تو موقعیتش که دورهمی داشتیم انجام بدم و لذت ببرم …. من از دوره 12 قدم ازاون یاد گرفته بودم که توجه کنم به نکات مثبت افراد بخصوص کسانی که من در دلم ازشون کدورت دارم و یا احساس میکردم اونا با من مشکل دارن و استاد من معجزه نوشتن این نکات مثبت رو بارها دیدم …مثلا یکی دونفری تو خونواده بودن که من به واسطه افکار و فرکانس های خودم باعث شده بودم که رابطم باهاشون به مشکل بخوره خودم تمام اون اتفاقات ناجالب رو جذب کرده بودم و جالبه که یکی شون به بدترین شکل و باکلی احساس بد رابطمون رو تموم کردیم و من خواستم این احساسات منفی که قلبم رو تیره و تار کرده بود رو پاک کنم من شروع کردم به نوشتن نکات مثبت طرف اولش واقعا سخت بود یادمه وقتی مینوشتم اصلا به زور بود خودکارم به زور کلمات رو مینوشت ولی من ادامه دادم هرروز یک صفحه از زیباییش نوشتم و تحسنش کردم از کار های خوبی که درحقم کرده بود از جاهایی که باهم رفته بودیم از تایم هایی که خندیدیم از خوش گذرونیامون و به مرور بعد از چند بار نوشتن دیگه اون احساسات بد منفی جاشون رو به احساسات خوب داده بودند دیگه ناراحت نبودم ازش و یجورایی بخشیده بودمش و براش از خداچیزهای خوب مثل سلامتی مثل ارامش رو درخواست میکردم استاد نتیجه این شد که اون فرد بطور معجزه اسایی از خانواده دور شد و الان سالهاست که دیگه ندیدمش …. همین اتفاق راجع به کس دیگه ام برام رخ داده بود و الان اون شده یکی از صمیمی ترین دوست من کسی که من بارها بخاطر وجودش از صمیم قلبم از خدا سپاس گذاری کردم کسی که بارها شده بود دست خدا و بهم کمک رسوند کسی که من یک درصدم فکر نمیکردم که بتونم تحملش کنم الان شده بهترین رفیق…. استاد چجوری این معجزات رخ میده من در عجبم …. چطور میشه با تمرکز بر روی نکات مثبت طرف اون رو به کل تغییرش بدی و اون بشه یه ادم دیگه …. من تو این زمینه ایمان اوردم به حرفتون چون تجربه اش کردم …. استاد من ازهمین قانون سعی میکنم همیشه استفاده کنم و جالبه که در لحظه جواب میده خدایا شکرت ….
بابت اون داستانی هم که گفتید که به یک نفر گفتن که در کودکی گم شده و همچین چیزی نبوده رو هم من تجربه کردم یکی از پاشنه های اشیلم که جدیدا بهش پی بردم اینه که من خیلی نشخوار ذهنی دارم خیلی باخودم فکر میکنم و95 درصد افکار منفی و اتفاقات بد ناجالب گذشتس و میبینم که ذهنم داره برای خودش داستان های تخیلی منفی میسازه انقدر قشنگم میسازه که گاهی دو به شک میمونم که الان این اتفاق افتاده یا نیفتاده درصورتی که اون اتفاق اصلا رخ نداده… چند روزی هست که در تلاشم بتونم کنترل کنم ذهنم رو تا نره تو گذشته و اتفاقات ناجالب و برای اینکار میرم سمت تجسم کردن اتفاقاتی که دوست دارم برام رخ بده و چقدر لذت بخشه خواسته هایی که دارم چقدر زندگی کردنشون رو دوست دارم و چقدر مشتاقم که درواقعیت هرچه زودتر تجربه اش کنم…. الهی شکرت
بابت حس های خوب شکرت
بابت قلبم شکرت
بابت استادم شکرت
بابت این فایل ارزشمند شکرت
بابت دوستانم شکرت
بابت خوندن کامنتای سایت شکرت
بابت نوشتن همین کامنت هم شکرت
الهی چجوری بگم شکرت که برازنده ات باشه … خدا من نمیتونم شکرتو کامل بجا بجا بیارم تو ازمن بپذیر …
پذیرا میشوی ایا️
سلام استاد عباس منش ، خانم شایسته و دوستان عزیز.
ادیب کشاورز هستم و میخوام بعد از مدت ها کامنت بنویسم.
قبل از هرچیزی سوال میپرسم از خودم
برای چی مینویسی؟ برای کی مینویسی؟
جواب میدم برای این مینویسم که بعدا ردپای قوی بمونه برای خودم که بدونم کجا بودم و کجا دارم میرم بدونم چه نیرویی منو هدایت میکنه بدونم، اصن یه جور دیگه مینویسم یه جوری که انگار دارم فقط برای خودم مینویسم مثال استاد که گفتش فکر کن داخل یک جزیره هستی هیچکس هم نیست، حالا با همون فرض مینویسم.
من همین الان دارم همون موسیقی خودمو گوش میکنم baby come down ,موسیقی ای که برای بردن توپ طلا تجسم میکنم باهاش آقا ادیب سه سال گذشته دیر داری میجنبی ولی الان دوتا راه دارم یا بشینم غصه بخورم که چرا نشد یا بگم من از بهترین برنامه سه سال پیش خودم دوسال جلو ام و امید بدم.
داستان امروزم تعریف کن یادت بمونه.
من سربازی نرفتم مشمول هستم و بودم برای خروج از کشور مشکل داشتم، آقا خیلی ذهنم اینور اونور میشه،
الله کیه؟ الله همون خداییه که برای یوسف کارها و انجام داد که فقط تو دو روز از فرش بردش به عرش، چطوری؟ آقا کی اون ادمارو آورد دم چاه حضرت یوسف که بیارمش بیررون؟ خدا بود الله بود، کی اون پوتیفار رو آورد که بخره یوسف رو ؟ خدا اینکارو کرد کدوم خدا؟ این خدا که میگی همونیه که آسمان ها و زمین روخلق کرده همونیه که من رو از هیچ خلق کرده همونی که همه علم هارو میدونه مثل یه دوربین از بالا همه چیزو میدونه و میبینه و بی نهایت راه داره ، همون نیرو که خداست برای یوسف یه جوری چید که بره فقط تو دو شب تو قصر پادشاهی بهترین زندگی رو بکنه بدون حتی یک ریال پول، یعنی خدا بود دیگه، داش ادیب به واو به واو حرفات توجه کن ذهنت از همه جا میخواد در بره، آقا یوسف افتاد تو چاه پول داشت؟ نه! اصن شلوارش جیب داشت؟ نه از اونور حضرت موسی تو دل رودخونه بود اصن چی بود ؟ هیچی، هیچی بلد نبود اون بچه یه طفل بابا اصن میتونی بهش فکر کنی یه بچه کوچولو ،من عاشق پولم دیوونه ی پولم تشنه پول بیشترم هرچقدر پولدارتر میشم خدا بیشتر دوستم داره من موندم اما الان دارم میگم ربطی به پول ندارن میتونی میلیاردر باشی ولی هدایت نخواب میتونی پولدار نباشی ولی سوار شونه خدا باشی میتونی پولدارم باشی و بازم سوار باشی، اصل مطلب من خداست، خدا حضرت یوسف رو بردش تو قصر تو دو شب فقط یه شب تو چاه بود یه شب هم خریدنش رفت تو قصر ،بدون اینکه یوسف کاری بکنه یا زجری بکشه یا حتی یک قدم برداره از چاه که آوردنش بیرون سوار اسب شد اونجا هم که خریدنش سوار اسب شد اینقدر راحت و سریع، این قدرت خداست. این قدرت الله که مثل آب خوردن کارها و میکنه وقتی توکل میکنی بهش.
خب!!
ادیب همون خدا همین امروز هدایت کرد که برو پاسپورت زیارتی بگیر برو عراق و رفتی تو نیم ساعت به طرز جادویی پاسپورت گرفتی بابا باورت میشه؟ مشمولی پسر! کلا با 75,000تومان با احترام، بدون شناسنامه و کارت ملی فقط با رسیدش بدون عکس بدون وثیقه بدون عوارض خروج بدون هیچی تو نیم ساعت با اسنپ بری با اسنپ برگردی اصن به خدا یاد یوسف میوفتم الآنم سوار اتوبوس باشی به سمت مرز مهران بری عراق، اصن من شوکم ،فقط میگم خدا شکر،فقط سجده میکنم،اینهمه به هر دری زدی رفتی بری سی میلیون بدی برات پایان خدمت درست کنند نشد، رفتی قاچاقی بری سخت بود ببین چقدر راحت خدا میتونه اصن یادت باشه چجوری خدا بهت گفت؟ آقا منطقیش کن دقیقا فکر کن خدا یه آدمه چجوری گفت بهت؟ خدا چجوری به یوسف گفت؟ آقا از طریق اون آدما گفت دیگه خدا بود، برا من خدا بود فکر کن چی بشه دوست داداشم زنگ بزنه بهش بگه بیا بریم کربلا بعد داداشم بگه سربازی نرفتم که بعد دوستش بگه نمیخواد اجازه میدن فقط برو ستارخان با کارت ملی سریع قبول میکنم پاسپورت زیارتی میدن بعد بره بگیره همون لحظه حسن بگه خب تو هم برو ولی نرفتم بعد دو روز بعد دوباره خدا در گوشی بزنه بگه مگه با تو نیستم میگم پاشو برو منم بگم چشم. و برم بگیرم.
نمیدونم قدم بعدیم چیه ولی مطمعنم هدایت میشم.
خیلی کار دارم به جایی که استاد هست برسم
خیلی باید روی خدا حساب کنم.
خدایا فاذا سالک عبادی عنی فانی قریب منو آسون کن برا آسونی ها
منو آسون کن برا آسونی ها
منو آسون کن
خدایا اگه داری بهم قدرت میدی خودت پشتم باش
اگه داری بهم پول میدی خودت مدیرش باش
اگه دختر خوب دادی خودت رفتارم باش
اگه تیم خوب داری میدی خودت بازی کن
قبل هرچیز ظرفمو از اون چیزی که میخوای بدی بزرگتر کن که اصن راحت راحت باشم.
بنام خدای بخشنده ی مهربانم
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنینم
خدایا صدهزار مرتبه شکر بخاطر این رزق پربرکت ک بهم روزی دادی
الهی شکرت بخاطر وجود نازنین استاد عزیزم
خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا
چقد حس خوبی گرفتم از این فایل
چقد باور منو بهتر کرد از اینکه خودم خالق تمام اتفاقات و شرایط زندگیم هستم
اونم از طریق افکارم،کانون توجهم،خاطراتی ک مرور میکنم ،
خدایا شکرت سپاسگزارم
اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
وقتی خاطرات منفی گذشته را مرور می کنی به این معناست که: شیطان را راهنمای خود انتخاب می کنی و شیطان در این مسیر می تواند از بهشت برایت جهنم درست کند.
چقد این آگاهی ها منو تکون داد
دقیقا کاری ک من همیشه انجام میدادم قبلا
یعنی ذهن من سریع میرفت ی خاطره ک حس بد بهم میداد و پیدا میکرد
چ درمورد خودم چ افراد نزدیک خانواده چ آشنایان
یعنی با هرکسی ک برخورد داشتم ذهنم داشت گذشته ی اون آدم و رفتارهاش با خودم و مرور میکردم
و احساس قربانی بودن میکردم
دقیقا نقطه ی مقابل این مسیر
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این آکاهی ها
رفتم فایل قبلی و دیدم ،یاد ی حرفی از آشناهامون افتادم
ایشون 5،6 سال پیش شایدم بیشتر با ی بچه کوچیک از شوهرش جدا شد
بعد ی مدت خیلی چاق شده بود و بیماری تیروئید گرفت،چون زیاد باهم رفت و آمد نداریم و ازش هم جریانو نپرسیدم ک چرا جدا شدی
خداروشکر از همون اول من این عادت و نداشتم برم از بقیه بپرسم ک دلیل فلان کارت چی بود چرا فلان کارو کردی
خواهرم ک با ایشون همبازی بچگی بودن گاهی باهم درتماس بودن
تا اینکه اسفند 1403 ی روز شنیدیم ک این فامیلمون با یکی از همسایه هامون ک اتفاقا یکی تو تهران زندگی میکنه
یکی هم تو اهواز
میخوان باهم ازدواج کنن
اصلن ب فکر ما خطور نمیکرد همچین اتفاقی تا اینکه فامیلمون جریانو ب خواهرم گفته بود
گفت ک من اومدم همسر سابقم رو ک خییلی ازش متنفر شده بودم و اونو مسبب تمام اتفاقات بد زندگیم میدونستم و بخشیدم
ب محض اینکه بخشیدم ایشون رو این شخص جدید بعد دو سه روز بهم پیام داد ک باهم آشنا بشیم
و رابطه ی ما شکل گرفت
من وقتی شنیدم ب خودم گفتم ببین زکیه قانون چطور کار میکنه
وقتی تسلیم میشی
وقتی مسئولیت 100 ٪ زندگیت رو ب عهده میگیری
وقتی میبخشی تو رها میکنی خودت رو
آزاد میکنی خودت رو
و ی رابطه بهتر ،ی شخص بهتر رو جذب میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
چقد جالب بود آزمایشی ک انجام داده بودن ب افرادی گفته بودن ک شما تو بچگی
فلان اتفاق برات افتاده در صورتی ک اون شخص تجربه اش نکرده بوده اصلا
ولی ذهنش خیلی دقیق اون اتفاق رو ساخته بود آدم ها،شرایط رو و حتی موزائیک های جایی ک گم شده بود
واقعا ذهن انسان چقد خارق العاده اس
چقد فوق العاده میشه
اگه در جهت مثبت
در جهت خواسته هامون بیاییم اینجور عالی
تجسم کنیم تصویر سازی کنیم
چقد زندگی ما تغییر میکنه
این قدرتیه ک ب ما داده
و اسم این فایل
اگه دنبال مشکل باشی حتما پیداش میکنی
تو اگه تو بچگی مشکلی هم نداشته باشی
با ریز شدن تو گذشته حتما ی چیزایی پیدا میکنی ک حالت و بد کنه
مث این دوست عزیزمون
رابطه شون با مادر عزیزشون خوب بوده ولی وقتی ک بیشتر تجسس کرده تو ذهنش مورد هایی پیدا کرده ک حتی وجود نداشته ب حدی ک از مادر گرامی شون متنفر شدن
واقعا باید این فایل رو بارها گوش بدم تا بتونم بهتر درکش کنم
یاد خودم افتادم
من رابطه ی خیلی خوبی داشتم با مادر و پدرم تو دبیرستان ،هیچ ذهنیت منفی نداشتم
چون زیاد تو گذشته نمیرفتم و بهش فکر نمیکردم
ولی وقتی رفتم دانشگاه خونه دانشجویی ک من و خواهر برادرم اونجا زندگی میکردبم
و پدر و مادرم رو از پاییز ک می رفتم سر کلاسها نمیدیدم تا عید خیلی کم پیش میومد ک بیاییم سر بزنیم
خواهر هرروز از گذشته اش میگفت
از ظلم هایی ک پدر و مادر در حقش کرده بودن
کارهایی ک کرده بود
بی مهری هایی ک دیده بود
ایشون فرزند ارشد خانواده ان
و چنان شست و شوی مغزی کرده بود منو و ذهنم پی حرفهای ایشون رو میگرفت و بخاطر رفتاری ک با خواهرم داشته بودن
قضاوتشون میکردم
و منم آروم آروم دیگه نمیتونستم تحملشون کنم،در صورتی ک با من خوب بودن و من دوسشون داشتم و اصلا ب اتفاقات گذشته فکر نمیکردم و یادمم نبود
چون درلحظه داشتم زندگی میکردم
چون خواهرم رو قربانی میدیدم
و دلم براش میسوخت
خواهرم لذت میبرد از اینکه ما پشتش در بیاییم و سمتش و بگیریم
ک باعث شد رابطه ی من با پدر خیلی وخیم بشه ،طوری ک خودمم قربانی میدیدم
ولی خداروشکر الان خیییلی رابطه ی خوبی دارم با پدر و مادر عزیزم
مخصوصا پدر،باهم مستند حیوانات و میبینیم، و تحسین میکنیم آفریده های خداوند رو
و هرموقع من حواسم نیست ایشون صدام میزنه و تحسین میکنه موجودات خارق العاده ای ک خدا خلق کرده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک من در مدار خوندن کامنت دوست عزیزمون قرار گرفتم و وقتی استاد شروع کرد ب خوندن و توضیح دادن خییلی خداروشکر کردم
بخاطر هدایتم ب این آکاهی های ناب
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزم
استاد این چند روز من روی فایلهای مهاجرت به مدار بالاتر و سفر به دور آمریکا هستم و امروز تازه هدایت شدم به قسمت خانه سایت و دیدم که فایل جدید اومده
همینکه فایل رو دیدم دو مرتبه گوش دادم و حس میکنم باید چند بار دیگه بشنوم
چون من خیلی اطرافیان باعث مرور خاطرات گذشته برام میشن و یکسره از گذشته ها و اتفاقات میگن هر چند الان دیگه کاملا خودم رو غرق در کامنت ها و فایل ها کردم اما دو روزه دقیقا بخاطر بودن تو شرایطی من مجدد دچار مرور خاطرات شدم و حس میکنم لازمه که هر روزه این فایل رو گوش بدم تا به گذشته پل نزنم و هر چند حتی این دو روز یکسره در کنترل ذهن بودم
و یه نکته ای بارها به خودم گفتم که به من چه هر کسی هر. کاری انجام میده هر کسی هر طور زندگی میکنه یا زندگی میکرده به من ربطی نداره اگه تو زمانی هم کاری انجام شده در حقم فرکانس اون لحظات خودم بوده و طرز فکرم که اون رفتارها رو جذب کردم
بارها به خودم گفتم اگه من شاگرد شما هستم پس باید بدونم همه آدمها هم روی خوب دارن هم روی بد و من به هر روی اونها زوم کنم همون رفتار رو ازشون میبینم
بارها به خودم گفتم تو مدار خودت رو بالا بیار اصلا حتی کاری به فرزندت و همسرت هم نداشته باش
چقدر مطالب ارزشمندی رو توضیح میدید استاد و چقد روح من جلا میخوره با این درس ها سپاس از شما
و با مرور این درس میبینم خداروشکر تونستم حداقل 50 تا 60 درصد کنترل کنم که به گذشته فکر نکنم تا همه کارهایی که برای مدار و فرکانس انجام دادم به هم نریزه
واقعا خودم رو با قبل از ورود به سایت میسنجم میبینم از زمین تا آسمون زندگی من بابت رها کردن گذشته ها تغییر کرده
قبل از اومدن به این مسیر همه روز و شب من گلایه از گذشته گلایه از پدرم گلایه از مادرم بود اما الان بعد چند سال میبینم عاشقانه به پدر و مادرم عشق می ورزم عاشقانه دوستشون دارم نه تنها پدر و مادرم بلکه روابطم با تک تک افراد فامیل و دوست و آشنا کلی تغییرات مثبت و عالی داشته
الحمد الله رب العالمین
الحمدالله رب العالمین
سلام و درود بر استاد جان و مریم جانِ دوست داشتنی و بچه های نازنین سایت عشق
نیمه دوم سال 98 بود که به پیشنهاد دوستم با روش ای اف تی آشنا شدم
دوره ای ازش خریداری کردم
و شروع به انجام فعالیت های دوره کردم
نمیتونستم مدام انجامش بدم
روحم آزار میدید
باید میرفتیم در گذشته، خاطره ای رو در میآوردیم و با ضربه تراپی میکردیم
یادم به یه خاطره ای در کودکی افتاد که یکی از ایتم های بود که فک میکردم روی نگاه من به
جنس زن داشت اینکه زن ضعیفه، بدبخت
و….
خاطره از این قرار بود که یه پدری بخاطر اینکه دخترش با عشقش تنها شده بود، دخترش رو کُشت و من با اینکه تو اون مراسم تشیع نبودم و فقط چون تا چند روز پدر و مادرم در موردش صحبت میکردن، تو ذهنم مونده بود و هرزگاهی ذهنم گریزی به اون روز و توصیف های پدر و مادرم در مورد اون روز و اون دختر و کلا جنس زن داشتن، میزد
من در همین حین که داشتم تراپی میکردم از فرط فشار یادمه دقیقا 1 ساعت یعنی 60 دقیقه نان استاپ گریه کردم،
در ارتباط با بخشش مادرم که یادمه تا ماهها من گیر بودم و رشد و پیشرفتم ارتباط چندانی با زمان و انرژی که میذاشتم، نداشت
و کلا داستان ما از این قرار بود…
دوره پیشرفته تر شد و موجود و.. هم بهش اضافه شد و ما باید موجودات رو از بدنمون خارج میکردیم
اول تعداد میگرفتیم ممکن بود یکی میومد یا ده میلیارد میومد، و ما باید انقد انجام میدادیم تا به صفر میرسید
باز ممکنه چند روز بعد دوباره آمار بگیرم و ببینم موجود داریم دوباره باید به صفر میرسوندیم
من تو اون دوران پیشرفت کردم رشد میکردم ولی کم یعنی نسبت به زمان و انرژی که میذاشتم، رشدم خیلییی کم بود
خیلی بین انجام فعالیت هام فاصله میفتاد
دست و دلم نمیرفت که انجام بدم
درونم حاضر به انجام نمیشد
اذیت میشدم
بخاطر توصیف کنم احساس میکنم درون مثل یه بچه یه چند ساله بود که من بزوووور دستش رو میکشوندم و نیاوردم تا انجام بده…
به اون دوستی که اینو بهم پیشنهاد داده بود میگفتم ببین وقتی انجام میدم اذیت میشم
از اینکه میرم تو گذشته ناراحتم
اصلا وقتی میرم تو گذشته همونجا گیر میکنم
نمیتونم در بیام
ولی خوب این دوستم میگفت این اشتباهه و سریع باید رها بشی…
یا اینکه تابستون 1402 با اینکه تو این فاصله چند ساله یکی دو دوره ی دیگه غیر و متفاوت از این اف تی رفته بودم اما هنوز حالم بده بود
هنوز سر در گم بودم
و یادمه یه مدت که ریشه یابی میکردم میرسیدم به یه ایستگاهی به نام احساس عدم لیاقت
که با درخواست دادن به خدا و هدایت خدا وارد دوره احساس لیاقت شدم
اگر بخوام از تفاوت این روش که تو این سایت الهی(عباسمنش دات کام) هست با اون روش که، بیسش کنکاش گذشته بود،بگم
اونجا از خودم ، گذشته ام، وجودم، زندگیم ،والدینم، زمین و زمان متنفر بودم
احساس استیصال
احساس ناتوانی از تغییر
احساس ناتوانی از اینکه چطوری این اقیانوس غم رو درستش کنم
و با بی رغبتی و بی میلی میرفتم سراغ انجام فعالیت
ولی تو این روش(دوره های استاد عباس منش)
با عشق
با لبخند
با امید به ساخت روزی بهتر کار میکنم
و واقعاااااا در همون روز و همون لحظه هم اثراتش دیده میشه
با احساس سازنده بودن میریم سراغ انجام فعالیت
خدایا شکرت بابت پیدا کردن این سایت که صراط مستقیم هست، صراط الذین انعمت علیهم…
به نام الله یکتا
سلام به شما استاد عزیزم
عاشق این پیرهنت شدم
چقدر زیباست چقدر بهت میاد
و چقدر این فایل برام جالب و درس داشت واقعا
به نظرم این فایل منو یاد ی حرف از بچه های انجمن گمنام میندازه
که میگن فقط برای امروز
نه گذشته نه آینده بلکه تمام افکارم رو منوط به حال میکنم و سعی میکنم از لحظه حالم لذت ببرم و از این حال خوب زندگی رو به کام خودم و اطرافیانم شیرین کنم
خدایا شکرت که استاد هر بار ی سخنی از شما به من یاد آوری میکنه که چاه کدومه و راه کدومه
یاد فایل اول قدم اول افتادم
که میگید اگه بتونیم این افسار ذهن رو دست بگیریم مثل ی اسب چموشه که رامش کردیم و بعدش سواری خوبی بهمون میده و واقعا این فایل میتونه توی دسته بندی کنترل ذهن قرار بگیره
یعنی اگه من بتونم زیاد توی گذشته نرم
یا اگه توی گذشته میرم درس اون اتفاق رو بگیرم و در آینده ازش استفاده کنم
خوب من تجربه خودم رو میگم به میزانی که تونستم این ذهن رو کنترل کنم
و توی گذشته و آینده نرم و آینده رو از همین امروز شروع کنم رقم زدن با احساس خوب
و فردا متکی باشم به امروز که چقدر حالم خوب بوده
چقدر کارهای زیادی و کارهای بهتری در کثری از ثانیه انجام دادم و با کیفیت
و چقدر مشتری های خوبی سراغ من اومدن
چقدر آدم های خوبی رو دیدم
چقدر فایلهای خوبی دیدم
چقدر غذای خوبی خوردم
چقدر آرام بودم
چقدر انرژی داشتم
چقدر احساس آرامش داشتم
چقدر خداوند کارهام رو انجام داده
چقدر این چرخه روانتر شده
چقدر به اهدافش نزدیک شدم
خدایا شکرت که این همه کار من انجام دادم
پس میتونم امروز هم بهتر باشم
یعنی من سعی میکنم اینجوری باشم
اما این بحث روانشناس و بحث افراد که میرن
من رو یاد ی مبحثی انداخت که با همسرم داشتم
خانواده همسر من ی خواهر بزرگی دارن که خیلی به حرف این گوش میدم باورش دارن و ایشون ی خانم تنها و متکی به خودش که کسب و کار خودش رو داره
جدا زندگی میکنه و کاملا مستقل
و خیلی آرام و مهربان و سرسخت هستش
این خواهر خانم من یک عملی میکنه که دکتر میگه که فلان کیسه پاره شده و شما باید کلسیوم بخوری از این به بعد دیگه تموم
آقا این کلسیوم همونا و این خانواده همشون مصرف قرص کلسیوم رو ادامه دادن همانا
بعد من یک روزی گفتم راستی شما که قبل عمل فلانی که کلسیوم نمیخوردید
دیدم خیلی مقاومت دارم و هزاران دلیل میارن که نه دکتر گفته یا فلانی گفته بدن اینجوریه
تا اینکه چند روز پیش ما یک مسافرتی رفتیم بنده خدا همسرم گفت من راستی قرص کلسیم تموم کردم بریم بخریم واقعیتش من نمیدونستم ایشون هم توی این دام افتادن
گفتم چطور مگه شما چرا میخوری
گفت مال زایمانه باید بخورم
گفتم شما دوتا بچه به دنیا آوردی مادر من پنج تا اون چرا نمیخوره
باز هم مقاومت و من دیگه ادامه ندادم گفتم هر جور راحتی بخور
یعنی این باور کردنه میتونه توی هر خانواده ای این شکلی پیدا بشه
که تاثیر بذاره روی کل اون خانواده نه تنها دکتر نه تنها روانشناس
یعنی من از وقتی با شما آشنا شدم استاد دیگه عنوان آدم ها زیاد برام مهم نیست باپرهاشون برام مهمه
مهم نیست فلان دکتر چه حرفی میزنه مهم اینه استاد عباس منش چی گفته خدا وی میگه احساس چطوریه
به لطف خدا تا باحال هم زندگی آرام و خوبی تجربه کردم که بهتر و بهتر و بهتر میشه هر روز
امیدوارم استاد ی روز ی این پیرهنتو بهم کادو بدی .یا آدرس بدی برم توی فلوریدا خودم بخرم
بسم الله الرحمان الرحیم
استاد سپاسگزارم ازتون که این قدر خوب و واضح قانون را میگید
در این مورد که دنبال اشکال و ایراد نگردیم ، یادم می اید تو دوره عزت نفس شما میگید حتی اگر نمیدونید باور اشتباهتون چیه ، نمیتونید پیداش کنید ؛اشکال ندارد بیایید باور درست را بسازید
چقدر خوب تو فایل های عزت نفس دو مورد احساس قربانی بودن و در مورد رها کردن گذشته صحبت می کنید .
این فایل مثل یک جلسه از همون مباحث می مونه
همونقدر کاربردی همونقدر موثر
روانشناس ها اعتقادشون این است که می خواهند با برگشتن به گذشته و مرور خاطرات آن می خواهند مشکل را ریشه ای حل کنند و فکر می کنند در غیر این صورت روی موضوع کاور گذاشتی و یک روزی این مشکل سر باز می کند و گند میزند به زندگیت.
اون چیزی که متوجه شدم را می خواهم با مثال بگم
شما فرض کن تو یک خانه ای هستی و این خونه بوی بدی می دهد
دو تا راه پیش رو داریم
یک طبق نظریه روانشناس ها بگردیم انکارش نکنیم منشا بو را پیدا کنیم ، که طیبعتا مدت زمان بیشتری توی بوی بد می موندیم و حتی اگر باد بوی بدی را بزند بیاورد دوباره دچار شک می شیم که نکنه جای دیگری از خانه ماده گندیده ای دوباره پنهان شده
یا طبق قوانین خداوندی رفتار کنیم و کلا بی خیال اون خانه بشیم رهاش کنیم و بریم یک خانه دیگر
همون کاری که استاد کردن جواب گرفتن و هر کسی بهش عمل کرده هم نتیجه گرفته
اگر برای خودم ارزش قایل باشم ، خودمو در گیر فاضلاب ها و گندابه های زندگی نمی کنم
بیایم رها کنیم خودمون را از کینه و نفرت و جلب ترحم
بیایم رها کنیم خودمون را از احساس بد
بیایم رها و خوش و آزاد کنیم روحمون را
بهش پر پرواز بدهیم با احساس خوب
همیشه قانون ثابته
احساس خوب =اتفاقات خوب
استاد عزیزم این فایل و فایل قبلی چقدر به موقع و فوقالعاده اماده شدن ! من از اون اول که با قانون اشنا شدم میدونستم این تمایل به قربانی شدن پاشنه اشیلمه چون پدرمادرم هم اینطوری هستن و هنوز که هنوزه پدرم هروقت مادربزرگمو میبینه حالش بد میشه و اونو مقصر میدونه و من تموم زندگیم دیدم که هرچقدر بیشتر این احساسو داشت شرایط واسش بدتر شد و تصمیم گرفتم من متفاوت باشم . خیلی چیزا بوده حتی ما زمانی که به دنیا نیومده بودیم یا کوچیک بودیم اتفاق افتاده که خارج از کنترل ماست مثلا خود من ذهنم میگه پدرت فلان اشتباهو کرد فلان زمینو فروخت و الان خونه نداریم اگه اون زمینا بودن الان تو فلان قدر ثروتمند بودی! این منو بسیار خشمگین میکرد ولی درونمو که نگاه کردم دیدم یه ناتوانی ای هست انگار که من توانایی پول ساختن ندارم من ناتوانم پس تنها راه باید یا ارث باشه یا یه گنجی بگیرم به هرصورت اینجوری باید بشه و چون پدرم فلان اشتباهو کرده پس اون مسئول بی پولی من هست . نمیخوام خیلی گذشتمو حفاری کنم قلبا میدونم تموم اون اشتباهات اون مهاجرت اجباری از روی فشار مالی به یه شهر دورتر و همه مسائل باعث رشد من شد باعث بهتر شدن من شد و اصن جوری شده درونم الارم میده که این افکار از شیطانه ها یادت نره تو خالق زندگیت هستی ! شما توی یکی از فایلاتون گفتین من همه بهانه هارو داشتم که معتاد بشم که نابود بشم ولی بهانه ها اتفاقای منفی گذشته که همه به یه شکلی داشتن رو گذاشتم کنار و این شد واسه من درس ، انگار این یه امتحانیه که زندگی میگیره که اجازه میدی اون اتفاقات از تو یه شخصیت قوی تر بسازه یا له میشی مثل بقیه و تموم عمر حسرت میخوری ! من که انتخابم مشخصه و خدا کمکم کنه تا روزی که فرصت دارم در این دنیا باشم ، خالق زندگی خودم باشم خالق شرایط باشم نه قربانی اونها .
سلام ودرود به استادعزیزم ودوستان گلم
درباره برنامه آیندم قرآن بازکردم ودرباره زندگی فعلیم ازخداسوال پرسیدم که خداجونم عاقبت زندگی فعلی من باهمسرم چی میشه وباهمسرم آیابایدصلح کنم یاجدابشم ؟
خدا درقرآن به زیبایی وشفافی پاسخ منو داد درسوره نحل آیه 27 )
آنگاه روزقیامت هم آنان راخواروذلیل خواهدکرد وآن روزخواهدگفت کجائید شریکان من به گمان باطل شما که برای طرفداری آنها بامومنان خصومت وجنگ به پا می کردید درآن هنگام اهل علم ودانش اظهار کنند که امروز ذلت وخواری وعذاب به کافران اختصاص دارد .
28)آنهارافرشتگان ماموران غضب الهی جانشان رامی گیرد درحالیکه دردنیا به نفس خود ستم کردند درآن حال مرگ مجبورا سرتسلیم پیش دارند وگویند مابه دنیا ابدا کاربدنکردیم آری خدابه هرچی کرده اید آگاهست
30)وچون به اهل تقوی گفته شودکه خداچه آیاتی فرستادگویند نیکو آیاتی فرستادآنان که نیکوکارند درحیات دنیا نیکی وخوشی بینندوهم درآخرت آنهارابهترین منزل است والبته بسیار خانه اهل تقوی مجلل ونیکو خواهدبود .
استاد چون نیت کردم بعدطلاقم یک واحد300متری مجلل باوسایل نو دربالاشهرکرج میخام خدا آیه 30رابرام آورد .
31)که باغهای بهشت عدن باشد که درزیردرختانش ازلطف خدا نهرها جاریست متقیان درآن داخل شوند درحالتی که هرچه خواهند میل کننددرآنجا برایشان حاضراست آری این است اجری که خدا به اهل تقوی خواهدکرد .
وچون گفتم بعدش میخام بادخترم برم امریکا آیه 31 برام آورد .
37)ای رسول ماتواگرچه بسیار حریص ومشتاق هدایت خلق هستی ولیکن بدان که خدا گمراهان راپس ازاتمام حجت هدایت نکند وآنها را یاوری نخواهدبود.
40)مابه امر نافذ خود هرچه را اراده کنیم وگوئیم موجود باش همان لحظه موجود خواهدشد .
وچون خیلی دوستدارم بادخترم بیام امریکا آیه زیراومد
سوره نحل آیه 41)
آنان که درراه خدامهاجرت کردند پس ازآنکه ستمها دروطن خود ازکافران کشیدند ما دردنیا به آنها جایگاه آسایش ونیکو می دهیم درصورتی که اگربدانند چیزی که درآخرت به آنها عطا خواهیم کرد بسیار بهتر ونیکوتراست
42)این اجربزرگ دردنیا وعقبی به آن کسانی عطا می شود که در راه دین صبر کردند وبرخدای خود درکارها توکل نمودند .
44)مابر هررسولی معجزات وکتب وآیات وحی می فرستادیم وبرتو قرآن راکه جامع وکاملترین کتاب الهیست نلزل کردیم تا برایت آنچه فرستاده شده بیان کنی باشد که عقل وفکرت کار بندند.
سوره صافات آیه 51
یکی ازآنها گوید ای رفیقان بهشتی مرا در دنیا هم نشینی کافربود .
52)که اوبامن می گفت آیا تووعده های بهشت وقیامت راباور می کنی؟
56)به اوبگوید قسم به خدا که نزدیک بود مراهم چون خود هلاک گردانی .
69)چراکه آنها پدرانشان را درضلالت وگمراهی یافتند
70)وباز ازپی آنها شتابان رفتند
71)وقبل ازاینان بیشترپیشینیان هم سخت گمراه بودند
72)ومارسولانی برای هدایت وپند برآنها فرستادیم
73)همه راتکذیب کردند وبنگر تاعاقبت کار آن امتهای گناهکار به چه سختی هلاکت انجامید
74)جزبندگان پاک وباخلوص خداهمه هلاک شدند
75)وهمانا نوح مارانداکرد وما اوراچه نیکو اجابت کردیم
76)واورابااهل بیتش وپیروانش همه را ازبلای بزرگ هلاکت غرق نجات دادیم
77)ونژاد واولاد اورا روی زمین باقی داشتیم
78)ودرمیان آیندگان نام نیکویش بگذاشتیم
79)سلام وتحیت برنوح خداپرست باد
80)ماچنین نیکوکاران راپاداش می دهیم
81)که اوبه حقیقت ازبندگان با ایمان مابود
82)وجزاو واصحابش که نجات دادیم همه راغرق دریای هلاک گردانیدیم .
_
درباره دو نفرکه نمیدونم اسمشونوچی بزارم خواستگار یا دستان خدا یا همسر دلخواه ، ازخدا سوال پرسیدم
چون استادمن اهل دوست پسرداشتن یا پارتنر نیستم و خوشم نمیاد .
شخص اول
ازخدا سوال پرسیدم که خیلی ثروتمند ومتوکله و درامریکاهست درباره آینده ازخدا پرسیدم که عاقبت کار چه میشود ؟این سوره اومد
سوره زمر
ایه 33)
وآن کس ازبندگان که درآیات قرآن وعده صدق براو آمد وآن راتصدیق کرد هم آنها به حقیقت اهل تقوی هستند
34)وبرای آن بندگان نزد خدا از هرنعمتی که بخواهند ازروحانی و جسمانی همه مهیاست که این پاداش نیکوکاران عالم است .
35)تاخدا زشت ترین گناهاننشان را مستور ومحو می گرداند وبسی بهتر ازاین اعمال نیکشان به آنها پاداش عطا می کند
41)ای رسول این کتاب الهی راما به حق برای هدایت خلق برتوفرستادیم اینک هرکه هدایت یافت نفع آن وهرکه به گمراهی شتافت زیان آن برشخص اوست وتوپس ازتبلیغ رسالت واتمام حجت دیگر وکیل خلق ونگهبان امت ازقهر حق نخواهی بود.
53)ای رسول رحمت بدان بندگانم که به عصیان اسراف برنفس خودکردند بگوهرگز ازرحمت نامنتهای خدانا امید مباشید البته خداهمه گناهان را چون توبه کنید خواهدبخشید که اوخدایی بسیار آمرزنده ومهربانست
54)وبه درگاه خدای خود به توبه واتابه بازگردید وتسلیم امراوشوید پیش ازآنکه عذاب خدا فرارسد وهیچ آن زمان نصرت ونجاتی نیابید .
55)وبهترین دستور کتابی که برشما ازجانب خدا نازل شده است وپیروی کنید پیش ازآنکه عذاب قهرخدا به کیفرگناهان برشما ناگهان فرودآید وشما آگاه نباشید .
ونشانه های توبه وسلامت روح وروان رودیدم خیلی خوشحال شدم وخداوشکرکردم استاد :))
_
ودرباره شخص دوم
ازخداسوال پرسیدم درقرآن پاسخ منو داد که ایشون درایران هست صاحب شرکت هست ومتوکل و پرانرژی هست و ایشون شخصا پیام فرستاد و لطف کرد به من پیشنهادکار درشرکتش باتیم قوی رو داد فعلا فرم ثبت کردم
سوره هود درباره ایشون اومد وخداجواب سوالم رو داد من الان تمرکزم به ورزش هست
38)ونوح به امرخدا به ساختن کشتی پرداخت وهرکس ازقومش براو می گذشت وی رامسخره واستهزا می کرد ونوح درجواب آنها می گقت اگرامروز شما ما رامسخره می کنید ماهم روزی شمارا پاسخی بدهیم که بعدازاین بدانید
40)نوح با ساختن کشتی وقوم به تمسخرپرداختند تاوقتی که فرمان مافرارسید وازتنوآتش آب بجوشید درآن هنگام به نوح خطاب کردیم که توباخود ازهرنوع حیوان دوفردباجمیع زن وفرزندانت جزآنکه وعده هلاکش درعالم ازلی گذشته همه رادرکشتی همراه بروگرویدگان نوح درعالم عده قلیلی بیش نبودند
31)ودستورداد که شمامومنان به کشتی درآئید تابه نام خداکشتی هم روان شود وهم به ساحل نجات رسدکه خدای من البته صاحب رحمت ومغفرتست
52)ای قوم ازخدا آمرزش طلبید وبه درگاه او توبه کنید تا ازآسمان برشما رحمت فراوان نازل گرداند
وبرقوت وتوانایی شما بیفزاید وزنهار به نابکاری وعصیان روی ازخدای رحمان مگردانید .
بقول شما استادعباسمنش درطی مسیر وتکامل همه چی مشخص میشه و ماباید به الهامات خداوند وقرآن عمل کنیم که خوشبخت وعاقبت بخیربشیم وازهمه دوستان که تمرکزشون به ویژگیهلی مثبت بنده هست و محتوا میسازن سپاسگزارم . البته قبلا خیلی محتوادیدم الان گاهی نگاه میکنم چون تمرکزم روی اهدافمه .درکل ازهمه دوستان عزیزم سپاسگزارم شماتک تکتون برام مثل فرشته هایی هستین که خدابرام فرستاد .
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان سایت
در مورد این فایل وقتی که گفتین :میرین پیش روانشناس در صورتی که مشکل خاصی ندارین،از توش یه مشکلی بالاخره در میارن منو یاد خاطرهای از خودم انداخت.
14 سال پیش که من طی آزمایشاتی متوجه شدم تو سن 25 سالگی درگیر کنسر تیروئید شدم افتادم دنبال درمان و جراحی و خیلی سریع جراحی انجام شد.در جراحی یه بخشی از پاراتیروئید هم برداشته شد که نقش مهمی در ساخت کلسیم تو بدن داره.چند وقت بعد جراحی من به شدت احساس خستگی و ضعف عضلات داشتم طوریکه حتی تو مسواک زدن هم باید چند بار به دستم استراحت میدادم چون به شدت درد میگرفت.یا تو مسیر محل کار تا خونه که پیاده 15 دقیقه بود باید هر چند دیقه مینشستم تا پاهام دردش کمتر شه.رفتم پیش دکتر و منو فرستادن پیش روانشناس بیمارستان.اونجا استاد داشت به دانشجوها توضیح میداد که من دچار افسردگی بعد کنسر شدم و نتونستم هنوز این مسئله رو هضم کنم به همین خاطر احساس میکنم که همه جام درد میکنه یا برای جلب ترحم اغراق میکنم و هر روز میگم یه جام درد میکنه و خود بیمار انگاری دارم.منم تو ذهنم هی میگفتم خدایا اینا چرا اینطوری فکر میکنن منکه تا حد زیادی پذیرفتم و کنار اومدم با این بیماری و الانم واقعا درد دارم تو عضلات و استخونام.خلاصه یه پلاستیک پر بهم داروی اعصاب و روان و آرام بخش دادن که بخورم منم اومدم یه چندتایی خوردم دیدم بهتر نمیشم و اینکه میدونستم مشکل و درمانم این نباید باشه.تا اینکه برای ویزیت رفتم پیش جراح خودم و تا این مسائل رو گفتم ،گفت به خاطر پاراتیروئید که برداشتیم هست،کلسیم ندادیم بهت گفتیم شاید بدنت و اون قسمت باقیمانده پاراتیروئید کل ساخت کلسیم رو انجام بده و مشکلی پیش نیاد،ولی ظاهرا نشده .بهم مکمل کلسیم دادن و من با خوردن چندتاش دیدم که هر روز دارم بهتر میشم و مشکلم حل شد و کل اون قرصای اعصاب رو انداختم دور.
یعنی به همین راحتی یه مشکل اعصاب داشتن از توی من در میاوردن و اگر من همچنان به مصرفشون ادامه میدادم و باور میکردم حرفشون رو که خوب اون دکترِ کلی تجربه داره ،حتما یه چیزی میدونه که میگه، علاوه بر وابستگی به داروها این رو باور میکردم که مشکل دارم و ضعیفم و قطعا کنسر دخلم رو خیلی وقت پیشا آورده بود .
و در مورد خاطرات کودکی هم خوب من تونستم تا حد زیادی رها کنم و ببخشم و خودم رو خیلی درگیر گذشته ها و اتفاقات تلخش نکنم.ولی خواهرم رو میبینم که همیشه درگیر هست و میگه به خاطر کودکی ام هست و عصبی میشه و هر چندوقت یه بار میره پیش یه روانشناس و اونام که اصولشون کنکاش در خاطرات گذشته ست و نمیبینم که بهتر شه و باورش اینه که اونا باید حالش رو خوب کنن.منم چندین بار فایلهای شما رو براش فرستادم. البته قبلترها که فکر میکردم میتونم اینجوری کمک کنم به بقیه.ولی دیدم که اصلا گوش نداد به بهانه های مختلف.الانم هی وسوسه میشم این دوتا فایل رو براش بفرستم شاید تاثیر بذاره،ولی بازم به خودم میگم من نمیتونم برای کسی کاری کنم تا خودش نخواد.اگه تو مدارش باشه این فایل یه جوری دستش میرسه و گوش میکنه و انشالله تاثیر میگیره.
مرسی استاد به خاطر این فایلهای ارزشمند و وقتی که میذارید برای بچه های سایت