اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سهیلا مسلمی گفته:
    مدت عضویت: 1747 روز

    سلام ب استاد عزیزم ک فرستاده و فرشته ای شدی از جانب خداوند برای کمک ب من و هر بار ک ناتوان میشم و حس میکنم دارم منفجر میشم تیر اخر رو شلیک میکنی و منو کمک میدی چند سالی میشد ک از عمد کینه مادرم رو دارم چون از روی نااگاهی باعث ازارم شده وگرنه هیچ کذوم از ما ادما دلمون نمیحاد اسیب بزنیم مگر از روی نادانی

    تا اینک توهمین ممومنتوم مثبت و منفی و کنترل ذهن و اعراض بعد از ازادی درونی استاد ک گفتن اونا یاد نگرفتن و منظوری ندارن

    من تمام حرفای 9سالم را در قالب چندین و چندین پیام ارسال کردم ب مادرم و اونجا شد ک بعداز ساااالها ی آخییییش از ته دلم گفتم و بلند شدم و تا الن هیچ کینع ندارم

    شاید از روی عمد کاری مرتکب نشده همینک بار این همه چراهارو زمین گذاشتم شدم پر کاه

    خدا راصدهزار مرتبه شکر ک من تونستم ببخشم. رها کنم و الن ازاد شدم ایشاله ازادی قسمت همه

    انگشت اتهام گرفتن سمت خودم کار سخته و عصبانیم میکنه

    ولی طبق قانون بدون تغییر خداوند فهمیدم هرکاری کنم عین همونو جذب میکنم

    پس رفتار دیگران شده اینه خودم . و چند روز مدام مواظب حرفام هستم

    اخه قبلن میگفتم چرا فلانی مرتکب شد چرا اینکار نکرد در صورتی ک الن ریشه ش کاملن در من

    حرفای یهویی .شوخیای یهویی.بخصوص جرفا و عکس العملای خیلی ریز خودش دردسر ساز میشد

    سالای قبل .قبل از اشنایی با استاد منم هر دری میزدم اروم و خوشحال بشم

    منم مشاوره رفتم

    دکتر رفتم بدتر شد ک بهتر نشد

    دکتر دارهایی داد ک کلن شبانه روز رو خواب بودم ک فردای اون خوابای زیاد ک همراه با عصبانیت و خشم شدید شد از خوردن قرصایی ک دکتر تجویز کرذ .همه رو ریختم رفت . گفتم این کمکی ب من نکرد

    مشاور ک رفتم گذشته رو بیرون کشید رابطه م باهمسرم بدتر شد اونم کنار گذاشتم

    چند روز باخودم درگیر بودم خدایا چیکارکنم چطوری ازاد کنم خودمو ذهنمو حالم بده خدا

    رفتم سمت نماز .حال نمیکردم با نماز ولی ادامع دادم .قران رو نگا میکردم عربیشو نمیفهمیدم . متن فارسیشو خوندم .واس خودم قانون گذاشتم روزی ی صفحه ترجمه فارسی . شروع کردم ب وسطاش نرسیده . یهو خواهرم رسید گفت عباسمنش میشناسی گفتم نه گف حرفاش بدل میشین .خواهرم رفت گوگل سرچ کردم دیدم ی اقای تپل بانمک بالا اومد .دیدم سایت داره . سایت فایل رایگان داشت . هر روز ی فایل ی فایل ی فایل .حرفاش چقد از زمین تا اسمون فرق داشت. ادمه دادم .دوره باهش پیش اومدم . اعتماد بنفس گرفتم . رفتم هنر یاد گرفتم .دوره دیدم . مغازه زدم .کار کردم پول ساختم . و الن 5سال ب استادم و هر دوره استاد باعث میشد فقط ی مطلب درک کنم .شکر خدا ک دوره هم جهت استاد ک دیگ شاهکار .الن تمرین استاد گذشته مو میبینم .النم رو میبینم واقعا چشمام پر اشک میش باتمام وجودم میگ شکرت خدا از کجا بکجا اومدم شکرت شکرت شکرت

    سپاسگزاری هر روزم خدایا شکرت بابت سایت و وجود نازنین استاد عباس منش

    ممنونم استاد بمونی واسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده ی روشنایی

    درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی

    سپاس خداوندی را که این لحظه دم و بازدم بهم میدهد و میگوید بنویسم. تجربه ای دارم که برعکس خانم جهانگیری است. دوست دارم باهاتون به اشتراک بگذارم. حدود یک ساله به جلسات درمان روانکاوی میروم و نتایج بسیار خوبی گرفته ام. روانکاوم به شیوه ی یونگ کار میکنن و من 10 ساله ایشان را می شناسم و همیشه توی موسسه شون پر از انرژی خوب بوده و میدیدم که آدما چقدر حسشون به سمت مثبت تغییر میکنه و برای تشکر اونجا پر از گل و شیرینی میشه. مادر پدرهایی که در اوج ناامیدی می آیند و به بچه هاشون برچسب های خیلی بدی زده شده شوک میشن و میگن واقعا بچه ی ما طبیعیه؟ بعد به این باور میرسن که کودک شان هیچ مشکلی ندارد و با چند راهکار بسیار ساده مسائل جزئی حل میشن. متاسفانه افراد سودجو در هر شغلی وجود دارند و اگر ما شناختی از مشاورین پایبند و متعهد نداشته باشیم براحتی گول می خوریم. مثل اینکه خیلی ها استاد را قبول ندارند و میگن اینا روان شناسیه زرده. ولی شما وقتی کامل بررسی می کنید می بینید آموزش های استاد با زرد خیلی متفاوته . توهم ایجاد نمی کنه و بسیار علمیه.

    نتیجه ی این درمان برای من اینه که می توانم احساس طرف مقابلم را درک کنم و اگر رفتارش اذیتم کرده ببخشمش. اتفاقی دیگری که می افته در روابط بین فردی عملکرد موثرتری دارم و با احساسات و هیجاناتم چه منفی چه مثبت آشناترم. وقتی دلخور میشم به قول استاد به افکارم مراجعه میکنم که ببینم چه فکری ته ذهنم داره وول می خوره و اون فکر رو تغییر میدم تا به احساس بهتر برسم. اینا بصورت خیلی خیلی خلاصه بود. چیزی که من در این مدت یاد گرفته ام کاملا با فایلهای استاد هم خوانی دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    شادی عرفانی گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به دوستان عزیزم، اساتید عشقم

    الهی که همیشه در مسیر حق و حقیقت پابرجا باشید

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم به واسطه ی اینکه دیشب تا پاسی از شب که خوابم نمی‌برد داشتم کامنتای آخرین فایل استاد را می‌خوندم، در یک حس بسیار مثبتی بودم و لطیف که در ادامه این آگاهی برام اومد:

    من کارمند خدا هستم من برای تو کار میکنم ارزش برای جهان خلق میکنم و اصلا مهم نیست از چه منبعی برام پول واریز می‌شود، حقوق و پاداش مادی ام را تو برایم واریز می‌کنی

    کانال های واریز پاداش خداوند بی نهایت هست و در نهایت تبدیل به پول و ثروت میشود چطور که استاد دیگه الان به این فکر نمیکنه چند نفر محصول مرا خریدند چه تعداد، بلکه پول مثل رودخانه ای خروشان و جاری به حسابش واریز میشه و استاد فقط ایمان دارد داره ارزش خلق می‌کنه و جهان خداوند را گسترش میده و خدا برایش پاداش مادی را میپردازد

    من هم باید این رودخانه خروشان خداوند را در وجودم فعال کنم، چگونه؟ فقط و فقط چشمم به خداوند رزاقم باشد، رزاق بودن خداوند را باور کنم، فقط از او بخوام نه حتی ذره ای فکر کنم که خداوند میخواد از چه طریقی از چه بنده ای بهم بده بلکه تمرکز کنم به ایجاد آبراهه ای در عصب ذهنم که مخصوص خداست و آنقدر به این رزاق بودن خداوند و رودخانه خروشان فکر کنم و منطقی کنم که این آبراهه عصبی ایجاد بشه و رفته رفته عمیق تر بزرگتر و خروشان تر بشه

    بیل گیتس فقط به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند ثروت را به سویش سرازیر کرد

    ایلان ماسک به خلق ارزش فکر میکرد و خداوند اثبات کرد قانون را

    و هزاران نفر دیگر که ثروتشان پایدار و وابسته به هیچ احدی، حکومتی، فردی حتی بیزینسی نیست بلکه این افراد خودشان مولد ثروت شده اند

    و رسیدن به این درجه از کجا نشأت میگیرد؟ از آنجایی که من احساس لیاقت داشته باشم که من لایق و شایسته و ارزشمند دریافت رزق الهی هستم، من هم لایقم که خداوند رزاق، رب رزاقم چنین موهبتی را برایم رقم بزند من هم جزو برگزیدگانم که پروردگارم از خلق ثروت برای من میخواهد بار دیگر قوانین بدون تغییر خودش را یادآوری کند و من خدا را تجربه کنم، بعد و جنبه ی ثروتمند پروردگارم را تجربه کنم

    مگر این نیست که ما اومدیم به این دنیا که خدای درون خودمان را تجربه کنیم و به بالفعل برسیم، میتوانیم و این قانون بدون تغییر خداوند است

    دیشب بعد از گوش دادن به آگاهی های فایل به فکر فرورفتم، چند وقتی بود ناخودآگاه داشتم گذشته و زخم هایم را کند و کاو میکردم و به قول استاد این باعث ایجاد حس و حال ناجالب در من میشد و خشم را بیشتر پرورش میداد و انگار این فایل برای من از سوی خداوند ارسال شد که از خواب غفلت بیدارم کنه، بعد که کامنت همسفرای عزیزم را خواندم چقدر آگاهی های نابی بودند، از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که مرا در مسیر این آگاهی ها قرار داده، از وقتی بیدار شدم همه چیو به خدا بسپارم، ارتباطم باهاش خیلی نزدیک شده و همش معجزاتش را میبینم، چند نمونه رو میگم که برام یادآور بشه و ایمان و باورمان قوی تر بشه؛

    ساختمانی که در آن زندگی می‌کنیم در هر طبقه ای دو واحد داره، پارسال یک همسایه ای به واحد روبروی ما آمد که زن و شوهر هستند و فرزند ندارند و اینا از وقتی اومدن هی میخواستن با ما رفت و آمد کنند، واقعیتش ما زیاد اهل رفت و آمد با غریبه نیستیم و در حد معاشرت کفایت میکند، اینکه هر لحظه مهمان همدیگه باشیم اصلا علاقه ای نداریم، ظاهراً این همسایه جدید هم دقیقا خلاف ما بودند، تازه که آمده بودند اینا شروع کردند به دعوت کردن ما و دو بار همدیگر را دیدیم ولی بعدش به طور اتفاقی از طریق یک دوست دیگر این همسایه را شناختم و دیدم مناسب نیست که هیچ صمیمیتی داشته باشیم این هم کمک خداوند بود که نگذاره فرکانس هامون از مسیر خارج بشن، خلاصه که یکی از اتاق های واحدها با یک دیوار نازک بهم چسبیده اند، اینا همون اتاق رو اتاق خواب خودشون کردند و اتاق من و خواهرم هم همون اتاق هست، ما هر شب تا پاسی از شب صدای اینارو که بلند بلند صحبت میکردند و می‌شنیدیم و واقعا اذیت می‌شدیم اصلا هم رعایت نمیکردن که شب دیروقت هست و ….

    خلاصه که اولش من یکم ناراحت شدم ولی بعدش دیدم انگار این یک آزمون هست و خدا داره در سکوت نگام می‌کنه که من چه عکس العملی میخوام نشون بدم، بعدش دیگه آروم شدم و فقط از خدا میخواستم که من توانایی تغییر رفتار کسی رو ندارم خودت این کار رو بکن و هی با خواهرم می‌گفتیم کاش اینا تختشون رو ببرن اون یکی اتاق اونوقت ما دیگه راحت میشیم، خدا شاهده بعد از کنترل ذهن من و خواهرم، یه روز دیدیم صدا میاد و اینا دارن تختشون رو باز میکنند و بردن اون یکی اتاق، ما رو میگی داشتیم از خوشحالی بال درمیوردیم که دیدی شد، دیدی خدا جواب داد، دیدی خدا فقط می‌تونه کارهارو طوری پیش ببره که آب از آب تکان نخوره!!

    بازم یک مورد دیگه؛ همون پارسال ساختمان بغلی ما شروع به ساختن کرد و شش طبقه ساخت و یک خانواده ای برا طبقه ای که همسطح طبقه ما هست اجاره اومدن، سازنده ساختمان جای دستگاه های کولر رو جای نامناسبی در نظر گرفته و دقیقا دستگاه چسبیده به پنجره اتاق خواب ما!! هیچی دیگه اینا اومدن و مستقر شدن و هی این کولر رو روشن میکردن و این دستگاه که خیلی ام بزرگ بود چنان صدای وحشتناکی میداد که خدا میداند، البته روزا که صدای بیرون زیاده آدم زیاد متوجه نمیشد ولی شبا که سکوت هست اینا تا صبح روشن میکردن و ما دیگه نمی‌توانستیم بخوابیم، اولش بازم نتونستم کنترل کنم احساساتم رو و خیلی عصبی شدم و چند باری بهشون تذکر دادیم و اینا بسیار با عصبانیت و خشم پاسخ دادن و گفتن خوب کاری میکنیم و اینو ادامه میدیم!!! دیگه چند روز برامون شب و روز نموند، بابا صاحب خونه رو اتفاقی دیده بود و ازشون با احترام خواهش کرده بود و اونم خیلی خجالت کشیده بود از این اتفاق و گفته بود تذکر میدم،خلاصه که طوری شدکه اینا از ساعت 11 شب به بعد خاموش میکردن، تابستون گذشت و رسیدیم به امسال باز گرما شد و اینا شروع کردن به کارهای پارسالشون، این دفعه من و خواهرم تصمیم گرفتیم هیچ اقدامی خودمون انجام ندیم و فقط به خدا بسپاریم، شبا که دستگاه روشن میشد و نمی‌تونستم بخوابم از صدا، میومدم سایت و کامنت بچه هارو می‌خوندم و اینطوری ذهنمو کنترل میکردم تا اینکه چند روز پیش دیدیم کلا دستگاه نیست، درآوردنش و کلا دارن اسباب کشی میکنن، باز ما خدا رو اینجا دیدیم که بابا جان تو کارهارو به من بسپار، تو فقط بندگیتو بکن و همه چیو به من بسپار و خلاااااص

    و هزاران معجزات دیگه که از کوچیکه و بزرگ اتفاق میوفته و ما باید آنقدر اینارو یادآوری کنیم که از پس ذهن چموشمون بربیایم

    خدایا هزاران مرتبه شکر به خاطر بزرگترین نعمتت یعنی «هدایت»، که وقتی به هدایت هایت دل میسپاریم، آسوده خاطر و سوت زنان در مسیر زندگی پیش میریم و فقط لذت می‌بریم.

    این ردپا بماند برایم.

    خیلی دوستون دارم

    در پناه الله یکتا و روزی رسان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد نازنینم مریم جانم و دوستان گلم

    خیلی ممنونم استاد نازنینم که باز فایلی گرانقدر در اختیارمان قرار دادید

    آرزوی من اینه که اینقدر توی مسیر باشم که جزو پر نتیجه ترین و ماندگارترین بچه ها باشم

    اینکه اگه بدنبال مشکل باشی…مشکل رو پیدا خواهی کرد کاملا درسته

    من به این موضوع واقفم

    چون بارها و بارها برام اتفاق افتاده

    درواقع فکر به مشکل نه تنها مشکل و حل نمیکنه بلکه ریشه دارتر میکنه

    گاهی وقتها ذهن سرزنش گرم منو سرزنش میکنه که تو چقدر بی خیالی تو باید پیرامون این موضوع فکر کنی

    اما قانون رو فهمیدم و میدونم که احساس خوب مساویه اتفاقات خوبه

    استاد عزیزم…کنار شما قدم زدن در این دنیا شیرین ترین و جذاب ترین ملودی دنیاست

    عاشقانه دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    حانیه افتخاری گفته:
    مدت عضویت: 659 روز

    خدایا شکرت بابت این فایل

    و ممنونم استاد ک این موضوع ب این مهمی رو از این زاویه برامون توضیح دادین

    منم از این مشاوره ها و روانپزشک ها خاطره زیاد دارم و یکیش اینه که یه مدت زیادی ک دکتر میرفتم و قرص مصرف میکردم شاید آرام بودم ولی خودِ واقعیم نبودم و جالبه ک اگر یکم از اون حد نرمال و آرام بودن به دیده بقیه خارج میشدم دکتر بهم برچسب زده بود ک من دو قطبی هستم و به اصطلاح دو گانگی شخصیت دارم و این حرف رو ب همسرم زده بود و هنوز ک هنوزه این حرف از همسرم شنیده میشه با اینک من الان با آموزه های شما یکساله قرص نمی‌خورم ولی باز هم همین قرص نخوردن باعث شده همسرم بگه تو مشکل داری و باید قرص بخوری حتی مشاوره هم رفتیم و به مشاور گفته بود ک اون دکتر چی درباره من گفته و چالش های ما بیشتر شد ،خیلی بابت این حرف اذیت شدم تا اینک گفتم همه ما آدما همیشه یجور نیستیم هر دفه حالمون بطور ولی باید سعی کنیم تو حالت غم و افسردگی نمونیم و سریع بیایم ازش بیرون و حالمون خوبه کنیم ،پس این حرف مشاوره و دکتر الکی و بیهوده.

    و همون موقع اصرار داشتن که حتما باید دکتر برم دوباره و قرص بخورم( ناگفته نماند من 11سال قرص خوردم از سن 19سالگی تا تقریبا 30سالگی،الانم 31سالمه )ولی من مقاومت کردم و گفتم قرص خوردن یعنی درپوش گذاشتن روی خودِواقعیم و من اتفاقا باید همینی که هستم نشون بدم تا بتونم نقاط ضعفم رو تبدیل به نقطه قوت کنم و خودم رو بهتر بشناسم گرچه که همسرم هنوز قبول نداره حرفای منو و خودش رفت دکتر و قرص میخوره الان ولی من خیلی باهاش حرف زدم ولی تو فرکانس حرفای من نبود و منم رهاش کردم با اینک با هم زندگی میکنیم هنوز ،

    اما این فایل شما منو هدایت کرد که واقعا دکتر و مشاوره رفتن هیچ فایده ای نداره نه تنها مشکلات و بیشتر می‌کنه و تازه برچسب های متنوعی هم بهت میزنن و باعث میشه بیوفتی تو سیکل مشاوره و روانپزشک به جای اینک رو خودت وقت بذاری با کارایی ک دوست داری با فاصله گرفتن از بعضی آدما و طبیعت رفتن و نوشتن بلکه با قرص دادن بهت باعث میشن که یه آرامش فیک بدست بیاری که از بیرون آرومی ولی از درون پر از اضطراب و استرسی و اصا کنترلی روی خودت نداری و تازه خیلی جاها توان نه گفتن هم نداری توان حرف زدن هم ازت گرفته میشه و یجورایی بی‌حوصله تر اصا میشی چون بنظرم تمام مغزت بیحس میشه و این بیحسی روی اعضای بدن اثر می‌ذاره

    تمام خلاقیت و انرژی هم گرفته میشه علاوه بر مشکلات جسمی ای که داره

    بهترین راه همینه که خودتون فرمودین و از یه دید متفاوت به موضوعات نگاه کردن و درس گرفتن از گذشته البته اگر درسی دارن اگر که حس بدی و حقارت میدن که نباید مرور بشن چون واقعا همون موقع بلافاصله قلب آدم سنگین میشه و توان همه کاری ازت گرفته میشه و از همون جنس اتفاقات بیشتر میشن ،اینو به عینه دیدم واقعا

    استاد سپاس فراوان بابت این فایل️

    واقعا بهش نیاز داشتم خیلی آرامتر شدم و ایمانم به این آموزه ها قوی تر شد

    زنده و سلامت باشین روزتون بخیر

    خدایا شکرت بابت این روز زیبا و این فایل ب این خوبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ,پروانه و سهیل گفته:
    مدت عضویت: 609 روز

    سلاااام استااااد عزیزم واااای این معجزست من از صبح همششش دارم سایت رو چک میکنم خودمم نمیدونستم چرا اما الان اومدم و دیدم ک ی فایل جدیده خدایاشکرتتت این عالیه

    هنوز فایلو گوش ندادم و ب شدت خوشحالم و مطمئنم ک جواب سوالاتم تو این فایل هست

    ممنون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    حمید جنتی گفته:
    مدت عضویت: 645 روز

    به نام خدای مهربان، سلام خدمت استاد عباس منش و همه دوستان،اول از همه چقدر خدا رو شکر میکنم که در مسیر این آگاهی‌ها قرار دارم و جا داره تشکر کنم اول از خدای مهربان و بعدم از استاد عباس منش که این آگاهی‌ها رو در اختیار ما میزارن من هم به نوبه خودم بالاخره یه پستی و بلندیهایی از دوران کودکی تا به الان تو زندگیم وجود داشته که اگه بخام برگردم به عقب و بهشون توجه کنم خب باعث رنجش من میشه ولی خوشبختانه اصلا بهم مهم نیست و من سعی میکنم بصورت آگاهانه به اتفاقات مثبت گذشته توجه کنم و حتی خاطرات خوبه گذشته رو برای دیگران هم تعریف کنم چون احساس خوبی بهم دست میده و از همون اتفاقات بیشتر وارد زندگی من میشه سعی میکنم از خاطرات به ظاهر بد دوری کنم که همونام بعضی هاش باعث رشد من شده که یه تضادهایی بوده که باید میبوده باشه و من درسش رو پاس می‌کردم الان هم که به این نقطه زندگی رسیدم واقعا انسان خوشبختی هستم و خودم رو خوشبخت میدونم و اینو بارها برای خودم ثابت کردم به نظرم گذشته دیگه گذشته و دیگه ارزش نداره که بخایم این خود ارزشمندمون رو درگیرش کنیم در صورتی که کاریم ازمون ساخته نیست جز اینکه اوقات خودمون رو تلخ میکنیم و از اون اتفاقات به ظاهر بد بیشتر به سوی خودمون جذب میکنیم مثلا خود شما استاد،زمانی که به قول خودتون 15 یا 16 سالتون بود که تصمیم گرفتید برید و تنهایی جل خودتون رو از آب بکشید و رفتید و شبهایی رو تو پارک‌ها گذروندیدواون رفتار پدرتون و باورهای ایشون در مورد خیلی چیزها که الان اگه بهشون فکر کنید اگه من باشم به خوبی ازش یاد میکنم و عاشقانه پدرم رو دوست دارم چون همونا باعث رشد میشن خود من هم از این اتفاقات بوده تو زندگیم یادمه منم تو همین سن 16 یا 17 سالگی با یکی دوستام سه شب خونه نرفتیم و تو فصل زمستون تو یک باغ کنار آتیش شبها میخوابیدیم و ترس از بزرگترها باعث می‌شد نریم خونه به خاطر اشتباهاتی که انجام داده بودیم ولی الان که یادم میاد خندم میگیره و به خوبی ازش یاد میکنم هر چند اون موقع به زمان خودش بد بود و الانم ذهنم میخاد فریبم بده که اره تو فلان کار رو کردی و تو چقدر بچه بدی بودی وووووو ولی من آگاهانه وارد میشم و از کارهایی که کردیم ن تنها ناراحت نمیشم بلکه ازش به عنوان یک خاطره خوب یاد میکنم در کل استاد اینو میخام بگم که من فایلهای شما روگوش میکنم و سعی میکنم تا بتونم عمل کنم و ممنون و سپاسگزارم که این سخنان ارزشمند رو در اختیار ما قرار میدید امیدوارم هر جا که هستید در پناه خداوند مهربان شاد و خوشحال باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    استاد از کامنتهای دوستان به این نتیجه رسیده بودم که من هم از طرد شدن ترس دارم کمه اما هست و باعث شده انگشت شمار مواردی رو تو زندگیم تحمل کنم که دوست ندارم، روش سوال کردن رو از کامنتای دوستان یاد گرفته بودم انقدر از خودم میپرسیدم تا به جواب میرسیدم و مسئله حل میشد و اغلب هم جواب یه اتفاقی یا یه حرفی بود که قدیم شنیده بودم و با این سوال و جوابها یادم میومد مثلا یه نفر یه حرفی زده بود و من زیادی باورش کرده بودم، نه اینکه دنبال یه چیزی تو گذشته بگردم هااا نه، موقع جواب دادن یکهو یه حرفی تو ذهنم زنگ میزد که مثلا بیست سال پیش دوستم گفته بود و میفهمیدم من این حرف رو ایــن همه مدت تو ذهنم نگه داشته بودم، بعد شروع میکردم به تحلیل که این حرف به این دلایل درست نیست و واقعا از ذهنم بیرون میرفت، اما شما یه چیز خاص تو این فایل گفتید مخصوصا خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده این کار خوب نیست

    واقعا همینطوره در مورد افراد خانواده آدم حس قربانی به خودش میگیره، و من هر موقع اتفاقی مربوط خانواده ام تو ذهنم میاد بعدش میگم نگین تو خودت خواستی تو خودت اجازه دادی این رفتار با تو بشه، حتی الان هم همینطوره (نه فقط اتفاقات گذشته) میگم نگین تو در همین حدی، ناراحتی؟ خودت رو تغییر بده، هرچند سخته، هرچند درد داره اما از حس قربانی بودن بهتره، این هم از آموزه های شما تو ذهنم اومده که نگین خودت اتفاقات زندگیت رو رقم میزنی

    و این فایل باعث شد سه مورد رو که از دوستام تو بچگی دیده بودم، و یادم اومده بود رو به دست فراموشی بسپرم و تو سایت وارد نکنم، تو 38 سال 3 مورد!!! خیــــلی کمه! ولی ذهن من این خاطرات رو نگه داشته بود و حالا باید بجاش نه در کنار بیان اون خاطرات فقط بجااااش بیام تکرار کنم که نگین تو دوست داشتنی هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    اکرم گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    سلام به استاد عزیز وسلام خانم شایسته عزیز

    و سلام دوستان عزیزم

    استادگرامی فایل شما به موقع بود اخه چند وقت بود که با یه مشکلی رو به رو شده بودم وخیلی رنج میبردم تا این که فایل شما را گوش کردم

    از خدا تشکر کردم و چقدر این فایل عالی بود واقعاً خدا را سپاس میگویم

    وقتی به بن بست برسی و نتوانی کار ی برای فرزندت انجام بدهی خیلی ناراحت میشوی

    و اخر باید تسلیم خداوند بشی و ایمانت را به خدواند قویتر کنی و خدا خودش هدایت میکنه وخدا خیلی قشنگ برات میچینه چیزیهای که باید بشنوی

    چند وقت پیش دختر من یه مشکلی داشت وقتی پیش مشاوره رفت مشاور گفت باید دارو مصرف کنی چون تمرکز نداری و به دخترم گفت باید پیش روانپزشک برود من خیلی نگران شدم من به دخترم گفتم تو از بچگی هیچ مشکلی نداشتی حالا باید دارو بخوری من نگرا ن شدم و گفتم اگر دارو بخورد شاید بدتر شودو من یه ترسی در جودم بود

    وقتی فایل شما را گوش کردم خیلی امیدوا شدم و دخترم را اگاه میکنم که اصلا دارو مصرف نکند

    ومن از این فایل خیلی درس گرفتم استاد ممنونم خدا چقدر قشنگ جواب من را داد با صحبت شما خداگفت انقدر نگران نباشم و نگذارم دخترم دارو مصرف کند من ازخدا خواستم و خداکمکم کرد

    موضوع دیگری که من از بچگی داشتم این بود که مادر من جایی من تصمیم میگرفت برای لباس پوشیدن برای بیرون رفتن غیره

    و بعد که بزرگ شدم نمیگذاشت خودمون برای زندگی تصمیم بگیریم و من از بچگی یه کینه در دلم بود همیشه مقصر مشکلاتم مادرم را میدانستم تا ازدواج کردم ومادر شدم وقتی بچه هایم بزرگ شدن و بعد از چند سال فهمیدم که مادرم همین کار های که از دستش بر می امد انجام داد ومن توقع ام خیلی بود من این رنجشهارا برای یکی از دوستان مشارکت کردم دوست عزیز به من گفت مادر ت تا این حد میفهمیده و خودت را جایی مادرت قراربده بعد دیدم واقعا راست میگه

    ومن مادرم را بخشیدم و من حالا انقدر خوشحال هستم چون من از مادر کینه نداشتم و بعد از دوسال که من مادرم را از درون ذهنم و قلبم بخشیدم مادرم فوت کرد و من حالا خیلی خوشحال هستم ومن دیگر به گذشته فکر نمیکنم و خوشحالیم این بود که باز مادرم زنده بود و کار های که باید برایش انجام بدم برایش انجام دادم و تا روز ی که میخواست به دنیایی ابد ی برود از دست من راضی بود و من از صمیم قلبم دوستش داشتم و هیچی کینی از او نداشتم استاد ممنون و سپاس استاد گرامی

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1263 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به خواهر عزیزم اکرم جانم

      به به عجب کامتته زیبا و مفیدی بود واقعا مشخص بود از قلبت نوشته بودی

      اکرم جانم تحسینت میکنم که اینقدر قشنگ مطالبی که استاد گفتن رو متوجه شدی و پیش رفتی

      اینکه مادرتو بخشیدی و قلب و ذهنتو پاک کردی و به آرامش رسیدی کار بزرگی کردی

      و به محض بخشیدن و تغییر خودت خداوند هدایتت کرد

      کینه و نفرت داشتن از کسی خودش مانع رسیدن به خواسته و هدف هست

      مرحبا مرحبا که آگاهانه قدم برداشتی

      دوست عزیزم هر کاری رو به قدرت خداوند بسپار با ایمان بالا

      چون ما توان و قدرتی نداریم اما وقتی به او میسپاری و ایمان و اعتماد به قدرتش داری او برات قشنگ درست میکند نگرانی و استرس و ترس یعنی نجوای شیطان و مسیر اشتباه

      و آرامش و اطمینان و خوشحالی

      یعنی به منبع که همان خداست متصل هستی

      در پناه خداوند مهربان باشین سلامت و شاد و ثروتمند کنار عزیزانت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد عزیزم

    چقدر این دیزاین پشت سرتون فوق‌العاده مرتب و تمیز و پر زرق و برقه

    و چقدر این لباسی که پوشیدین میخوره به این محیط و برعکس

    خدایا شکرت که امروز یکبار دیگه تونستم که صدای زیبا و کرم شما رو بعد مدت ها بشنوم

    و اعتراف میکنم به همین مقدار که دور شدن از این محیط به همین مقدار هم این چرخ زندگی آرامتر چرخید

    اما بگذریم از گذشته

    که امروز و دیروز در بودن از احساس خوب از احساس سرزندگی

    پربودن از احساسی که منو وارد مسیر کرد و دلیلش هم نتایج این مدت بود

    یعنی اون انرژی یا اون کاینات یا اون صدای درون قشنگ به من می‌گفت و میگه ایراد کار کجاست

    ایراد کار اینه که من روی خودم کار نکردم و کم کم تمرکزم رفت روی حاشیه های زندگی و الان به لطف خدا متوجه شدم که ایراد کار کجا بوده .دلایل این اتفاقات کجا بوده و اومدم و سعی دارم که تغییرش بدم

    اما چیزی که اون ابتدا به من خیلی کمک کرد برای رفتن به مدار بالاتر و تجربه آرامش زیباتر این بود که من مدام و هر روز به خودم نهیب میزدم که امروز باید بهتر از دیروز باشم

    فاروق از اینکه دیگران چکار میکنن فارق از اینکه همکاری‌ها چکار میکنن من باید امروز ی ورژن جدیدتر از خودم ارایه بدم .امروز دروغ نمی‌گم .یا کمتر میگم

    امروز غیبت نمیکنم یا کمتر میکنم

    و همین که توی سایت هستم و دارم کوش میدم به فایل ها و خواندن کامنت بچه ها یعنی تمرکزم روی حال حاضره تمرکزم روی زیبایی هاست

    تمرکزم روی نعمت هاست

    همین چند وقت پیش ی دفتر دارم توش شروع کردم به شکر گذاری و سعی میکنم هربار این کار رو انجام بدم

    ی دوستی دارم و ی مقدار صمیمی هستیم و اومد و فهمید من دارم چکار میکنم و دیدم گفت که شکرگذاری باید بری توی ی محیط آرام و این کار رو بکنی و اون کار رو بکنی خلاصه من هم تحسین کردم که بله میشود و بنده خدا چند روز بعد صاحب مغازه جوابش کرد یعنی کرایه بیشتری طلب کرده بود با ی حالت ناجور اومد و بهش گفتم که تو قبل از این که اون این کار رو میکرد باید خودتو بزرگتر میکردی .

    اون سپاسگذاری که به رشد من کمک نکنه به پیشرفت من کمک نکنه رو من قبول ندارم

    اینکه من توی بیزینسم هربار روبه جلو نباشم هربار جنس جدید هربار مشتری جدید هربار انرژی و ایده جدیدی نتونم وارد محیط کاریم کنم یعنی یا ساکن هستم یا رو به عقب .حالا یکی از دلایلش می‌تونه قبول کردن گذشته و مدام ژیرو رو کردن گذشته باشه

    حالا بعضی موقع من برای خودم از گذشته ای که توی کسب و کارم داشتم انرژی میگیرم و روبه جلو حرکت میکنم یعنی میگم خدایا شکرت پارسال اینقدر درآمد داشتم امسال تونستم این کار رو بکنم اون مار رو بکنم این نیرو و این جنس رو اضافه کنم

    این تایم شکرگذاری کنم و نتیجه این شده .چیزی که توی قدم اول هست

    من میام چکاپ فرکانسیمو می‌نویسم و حرکت میکنم رو به جلو

    همین دیروز داشتم چکاب پارسالم رو نگاه میکردم

    که از لحاظ مالی چقدر رشد کردم و جالبه برام که تقریبا دوبرابر رشد کرده بودم و به خودم گفتم که میشود

    اگه نگاه کردن به گذشته منو یاد خاطرات خوب بندازه و بتونم انرژی بگیرم خیلی کمک خودم میکنم .مثل همین چکاپ فرکانسی .

    یعنی من انگیزه میگیرم حالا من همیشه بعد از یکسال به این موضوع نگاه میکنم

    و واقعا نتایج کلی بهم انگیزه میدم

    خیلی سپاسگذارم استاد بابت این فایل ارزشمند .خیلی ممنونم بابت این فایل که خیلی خوب چیه موقع به من یادآوری کرد که به قول بچه های انجمن معتادان گمنام فقط برای امروز زندگی کنم و سعی کنم امروز روز بهتری باشه نصبت به روزها چی گذشته

    مهربان‌تر آرامتر سپاسگذارتر با کمالات تر صادقتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: