درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    112MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

381 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1902 روز

    به نام خدای مهربون و حمایتگرم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای امروز شگفت انگیزم که یک روز دگ بهم هدیه دادیش برای همه چیزهایی ک یک روزی خاسته و رویا بودن و الان ب صورت فوق‌العاده تو زندگی دنیوی برام قرار دادی برای تک تک نفسهام سپاسگزارم

    استادم قبل از همه چیز میخامممم صمیمانه ازتون تشکر کنم که واقعاااااا با تمرکز لیزری روی هر مساله ای مسائل ب شدت مهم و اساسی و درمیارین و از همه مهم تر این همه وقت میذارین تا برای ما هم باز کنین با مثال ها و تعریف صریح و واضح چیزی ک از اول شمارو برام متمایز می‌کرد از بقیه اساتید همین شفاف توضیح دادناتون بود بدون اغراق و ب کار بردن کلماتی ک خیلی نامفهوم هستن و مانع درک دانشجو از مسئله میشن عاشقتونم بی نهایت الهی ک همیشه تنتون سالم و لبتون هرلحظه خندون باشه

    یکی از سرگرمی های ما با نامزدم اینه ک وقتی میخایم جایی بریم میایم تو دل بهشت و از فایل های فوق‌العاده پلی میکینم و در آخرش باهم در موردش حرف میزنیم مثال میاریم ب خودمون میگیم ک کجاها تونستیم اصل رو رعایت کنیم و ب بهترین و راحت ترین شکل جواب گرفتیم و کجاها نتونستیم و کار خیلی سخت پیش رفت اینطوری هم تمرکز و توجهمون رو خاسته هامون میمونه هم اصن نمی‌فهمیم راه چقد طی شد این فایلای جدیدم گوش کردیم ولی چون پشت سرهم گوش کردیم فرصت کامنت نوشتن نداشتم امروز از اول گوش کردم و نکته برداری هاش رو انجام دادم و برای خودم ثبتش میکنم الهی شکرت

    استاد عزیزم دقیقااااا این پیش فرضهای ذهنی رو ک فرمودین برای منی ک تازه نامزد شدم خیلی بیشتر رخ داده چون من هیچ شناختی نسبت ب فامیل و آشناهای نامزدم نداشتم مثلا میخاستیم جایی بریم قبلش بهم میگفتن فلانی چجوریه اخلاقش چجوریه و…اما من یاد گرفتم ک ب حرفهای دیگران زیاد بها ندم چون باورم اینه هرجاااایی ک برم بهم خوش میگذره و واقعا هم ب صورت عالی رقم میخوره مثلا میخاستیم بریم عمه دایان قبلش این پیش فرض رو دادن با اینک خیلییی وضع مالیشون عالیه ولی خسیسن شوهرش خیلی خشکه و کل فامیل بخاطر وضع مالیش نمیتونن زیاد پیشش راحت باشن ینی یجورایی احترام بیش از حد نگه میدارن و از این چیزا برعکس من خیلی مشتاق تر میشدم ک ببینمشون روزی شد ک میخاستیم بریم رفتیم کارامون و انجام دادیم و بریم سمت خونشون همشم تو ذهنم بود ک خیلییییی خوش میگذره چون سه تا پسرم داشت ک هم سن و سال خودمون بودن بیشتر مطمئن بودم خوش میگذره خلاصه ب محض ورودمون چنان موج مثبتی ازشون گرفتم ک بیشتر خودم شدم راحت بدون اینک معذب باشم با اینک عمه خیلی ساکت بودن اما فوق العاده حسم خوب بود برامون تدارک شام فوق‌العاده دیده بود بعد خوردن شاممون رفتیم با بچه ها تو اتاق و کلی بازی کردیم و خیلی خوش گذشت حاجی اومد یجوری با من سلام علیک کرد ک انگار قبلا همدیگر و دیده بودیم آخر سرم عمه پاگشامون کرد با ی مبلغ نسبتا بالا دایان خودش تعجب کرده بود جوری ک میگفت اصن انتظار نداشتم پاگشا کنه اونم با این مبلغ (البته خدارو هزاران بار شکر ک باور فراوانی تا این حد عااااالی داره رومون کار میکنه) و رفتار صمیمانه حاجی ک حتی خود عمه هم تعجب کرده بود

    دگ یاد گرفتمممم ک خودمممم ب ی نتیجه برسم چیزی ک برای ذهنم تعریف کردم اینه ک همههههه آدمها خوبن و همیشه هم روی خوبشون و من میبینم الهی صدهزار مرتبه شکرت

    در مورد قدرت ذهن و باورمون ک ب اسم قدرت تلقین من قبلا شنیده بودم مادربزرگم سواد نداشت و ب دوا و دکتر اعتقاد چندانی نداشت اواخر عمرش ک ی شکستگی تو بدنش اتفاق افتاد و درد داشت ب داییم میگفت که یه مسکن بده ک این دردش بخابه قشنگ یادمه داییم یه اسمارتیز سفید از جیبش درآورد گفت این خیلی قویه بخوری دگ اصن درد و نمیفهمی باور کنین بعد خوردنش مادربزرگم خوب شد و دگ هیچ دردی نداشت

    استاد واقعا وقتی بتونیم ورودی هامون رو ب شکلی جهت دهی کنیم ک احساس خوبی بهمون بدن زندگی ب شکل معجزه آسا میره جلو خرید جهیزیم جوری راحت و عالی پیش رفت که همینجوری فقط اشک بود ک میریختم چون قبل خرید پیش فرضی ک به ذهنم داده بودم این بود ک ب صورت عاااالی رقم میخوره و شد حتی از اونی ک خودمم فکرش و میکردم راحت تر پیش رفت

    هرروز صبح ب محض اینک چشمامو باز میکنم منتظر اتفاق خوبم و واقعا هم میفته با حضور پررنگ پروردگارم تو زندگیم دگ واقعا چیزی نیس ک اذیتم کنه ناراحتم کنه یا بخاد ذهنم رو بپرونه و این نیاز ب تکامل داره تو رد پاهای قبلیمم اشاره ب این موضوع داشتم ک ی زمانی فایلهارو من فقط ب صورت پادکست گوش میکردم و حالم خوب میشد آروم میشدم بدون اینک درکی ازش داشته باشم اومدم برای خودم این ذهنیت و درست کردم ک وقتی میخام کامل موضوعی ک استاد میگن رو متوجه بشم باید تصویری ببینم برای خودم بنویسم و کامنتش رو هم حتما بذارم در غیر این صورت متوجه نمیشم و واقعا هم همینم شد ب این باور رسیدم ک ذهن مثل خمیر بازیه هرجوری بهش حالت بدی همونطور میبینیش فقط باید آگاهانه هرلحظه جهت بدی بهش و اتفاقات رو ب صورت عالی رقم بزنی الهی صدهزار مرتبه شکرت

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    خدای یکتا و بی همتای من بی نهایت عاشقتممممم

    الهی ‌ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    کیمیا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2248 روز

    به نام الله هدایتگرم

    سلام استاد جانم

    أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً؛

    تمامِ قدرت، از آنِ خداست

    وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛

    سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزّت (و قدرت)، از آنِ خداست؛ و او شنوا و داناست.»

    «وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً

    چرا هنگامى که وارد باغت شدى، نگفتى‌ این نعمتى است که خدا خواسته است؟! قوت و نیرویى جز از ناحیه خدا نیست. و اگر مى‌بینى من از نظر مال و فرزند از تو کمترم

    بعد مدتها امروز تونستم این فایل رو‌گوشش کنم با خودم گفتم حتما تا الان در مدارش نبودم که گوشش ندادم و چقدر درس رو در این نیم ساعت یاد گرفتم و چقدر اگاهی های عالی رو دریافت کردم

    چقدر این ذهن قدرتمنده و‌اگر افسارش رو بدست بگیریم زندگی رو چقدر عالی میتونیم پیش ببریم

    چقدر حرف هایی که میشنویم روی ما تاثیر مستقیم داره چقدر مهم هست که با چه کسانی صحبت میکنیم و با چه افرادی داریم مشورت میکنیم

    بارها شده که من فقط برای تعریف از یک رستوران خاص یا یک نوشیدنی خاص گرفتمش یا لباسی رو خریدم و بعدها متوجه شدم نه این چیزی که گرفتم اصلا ارزش اینهمه پول رو نداشته و فقط بخاطر حرف دیگران خریدمش

    ذهن انسان ها شرطی شده به حرف های دیگران مثلا من مطمئن هستم اگر فایلی روی سایت قرار میگیره کلی درس داره برام و با دقت گوشش میدم کلی درس یاد میگیرم ازش در حالی که امکان داره در جای دیگه درس های خیلی مهمتری و اگاهی های بیشتری رو بشنومم و از کنارش راحت عبور کنم

    چقدر این سی دقیقه برای من ارزشمند بود دوباره یاداوری کرد بهم که کیمیا قدرت رو بگیر دستت اگر میدونی که ذهنت چجوری کار میکنه و میدونی از چه مسیری باید بری جلو تا به خواسته هات برسی پس انجامش بده نذار ذهنت تورو کنترل کنه تو ذهنت رو کنترل کن

    وقتی استاد مثال هارو میزدن از اینکه شراب ارزون رو بجای شراب گرون به مردم دادن متوجه نشدن و همه فکر کردن همون گرونه هست یا راجب توت فرنگی که بعضی ها فکر میکردن حتی هضمش راحتتره یاد موضوع گره و دعا گرفتن افتادم که وقتی بهمون‌میگن فلانی دعا گرفته یا سنگینی افتاده تو زندگیت تا ماه ها ذهنمون قبولش کرده و کار زندگی مارو میندازه من قشنگ یادمه زمانی که به دوست نزدیک من این حرف رو زدن چقدر ذهنش درگیر شد و چقدر حالش بد بود دقیقا یادمه چقدر بدبیاری پشت هم میاورد همش میگفت بخاطر اینه که برام دعا گرفتن یادمه تا اون‌موقع اصلا سلامتیش کاملا خوب بود ولی وقتی بهش گفتن قلب درد دست دردی از فرداش اینقدر که بهش فکر کرده بود تلقین کرده بود که همون دردا سراغش اومد و‌جالب اینجاست زمانی که بهش گفتن دیگه سنگینی رو از روت برداشتن دوباره با خیال راحت حال خوب شروع کرد به زندگی یعنی از همون فرداش دوباره زندگی براش رو روال بود اما بعد یک پول هنگفتی که کرفتن ازش !!!!

    با خودم گفتم ببین وقتی باور میکنی و ذهنت چیزی رو میپذیره چقدر سخته خراب کردنش دقیقا میرسیم به همون مبحث مومنتوم که اینقدر گوله برفه بزرگ شده که قراره بیاد رو سرت خراب بشه

    خداروشکر که مبحث باور رو متوجه شدیم میتونیم خودمون باور درست بسازیم

    خداروشکر که میتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم تا زندگی در بهشت رو تجربه کنیم

    خداروشکر بابت درس هایی که ازین قسمت گرفتیم

    چقدر خوب که همیشه باور های خوب بسازیم و ذهنمون رو‌طوری تمرینش بدیم که فقط موضوعات مثبت و عالی رو تکرار کنه تا طبق قانون بدون تغییر خدا ، جهان از اصلا همون وارد زندگی ما کنه

    خداروشکر که دوباره یاداوری شد بهم که قدرت رو به آدم‌های اطرافم ندم و یاداوری شد که اگر من قدرت رو بدم بهش اون به بدترین شکل بهم اسیب میزنه چون من باور کردم که میتونه آسیب بزنه پس همیشه باخودم تکرار کنم که من ایمان دارم قدرت دست خداست و کسی نمیتونه به من آسیب بزنه این باور درست هست

    باور کردم

    که در جهان هر چیز چیزی جذب کرد

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    قسم باطل باطلان را می‏کشند

    باقیان از باقیان هم سر خوشند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمد نادری گفته:
    مدت عضویت: 549 روز

    سلام استاد جان

    سال نو رو به شما خانم شایسته مهربانو تمام دوستان هم مسیر تبربک میگم.

    استاد جان واقعا فایل بی نظیری بود

    چه عیدی خوبی به من دادید

    چقدر لذت بردم از نوع نگاهتون به قضایا و موضوعات پیرامونتون

    استاد من وقتی فایلو گوش دادم یه باور محدود کننده رو که مربوط به سایت عباسمنش هست رو تو ذهنم پیدا کردم

    عجیب این باور رو من تاثیر میزاره

    دقیق هم‌ نمیدونم منشاش از کجاست

    ولی خیلی باعث شده نظرهای بچه های سایت رو گزینشی بخونم

    و اون باور اینکه وقتی میخوام نظرهای بچه هارو بخونم چه در عقل کل چه در فایلهای رایگان یا محصولات، اول به مدت عضویتشون نگاه میکنم اگه بالای هزار روز باشن میگم قبل از خوندن نظرشون این باورو دارم که حتما نظر عالی داره و حتما باعث پیشرفتم میشه و یا زنگی رو در ذهنم به صدا در میاره و همیشه هم همینطور میشه

    حالا اگه یه نظر و از دوستانی که زیر 1000 روز هستن رو بخونم

    میگم چون هنوز زیاد با قوانین آشنا نیستن احتمالا نظرشون برام چیز خاصی توش نباشه و اکثرا هم همینطوره با اینکه شاید نظراتشون واقعا عالی و روشن کننده مسیرم باشه ولی چون اون باور محدود کننده رو دارم نمیتونم برداشت مثبتی داشته باشم.

    امیدوارم این باور محدود کننده رو با پیدا کردن الگوهای تکرار شونده جایگزین بکنم

    بازم ممنون از این فایل عالی که لازمه بارها وبارها گوش کنم تا نمونه هاشو تو زندگی خودم پیدا کنم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2357 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    ضمن تبریک سال جدید و سپاسگذاری از خداوند برای یک سال دیگه، بریم سراغ نکات ارزشمند این فایل.

    سال‌ها پیش تو یه کتابی از یه سرباز جنگ جهانی نوشته بودن که ایشون و دوستاش وقتی پشت بوته‌ها کمین کرده بودن، صدایی رو میشنون و این سربازه تعریف میکرد که هر بار تپش قلبش بیشتر میشد و یهو از پشت بوته‌ها بلند میشه که به قول معروف اُپن فایر کنه، تعریف میکرد که بلند شدم و جلوم گروهی از سربازای دشمن رو دیدم و همین که اومدم شلیک کنم، دوستم زد رو شونه‌ام و دیدم بلند داره صدام میکنه! میگه بخودم اومدم و دیدم دوستم میگه چکار میخوای بکنی؟ به کی میخوای شلیک کنی!؟ دشمنی نیست…. فقط یه چوپانه با گله گاوهاش….

    حالا نمیدونم ننوشته بود این سرباز چیزی مصرف کرده بوده یا نه ولی این مثال اگزجره نشون میده ذهن چه واقعیت توهمی رو میتونه جلو چشمات خلق کنه، اونم از همون انتظارات تو…

    سرباز میگفت برای بار دوم که بلند شدم دیدم تعدادی حیوون هستن و هیچ خبری از دشمن نیست…

    تو کوانتوم فیزیک هم این رو داریم که میگن واقعیت هر ثانیه شما، از انتظارت کنونی شما ساخته میشه و هر اطلاعات ورودی، طبق باورهای و اطلاعات درونی شما رنگ، پردازش و بازتولید میشه.

    خیلی بخودم این داستان رو یادآوری میکنم و آرزومه مسلط بشم که چطور میتونم از این خاصیت جهان به نفع خودم استفاده کنم. گهگداری روزها از خدا میخوام هدایتم کنه چطور زندگی راحت‌تری رو تجربه کنم و به قول خودتون، چطور از این راحت‌تر؟ چطور از این کاربردی‌تر؟

    یه تمرینم دارم، مثلا نکات مثبت اطرافیان و یا کارهای خوبشون رو مینویسم و هر از گاهی تکراشون میکنم‌. سعی میکنم عمیقا بابتش سپاسگذار باشم. اینجوری خط مشی من رو میفهمه و دنبالش میاد.

    سال‌ها پیش یه رفیق داشتم میگفت تو محله ما یه فلافلی باز شده، رو شیشه مغازش زده فلافل تحت هنکل آلمان… آخه من نمیدونم هنکل چه ربطی به فلافل داره….

    میگفت مشتریه که تو مغازه این باباس…

    من کلی خندیدم، اما واقعیت اینه…

    انگار ما آدم‌ها یه چیزی رو که براش پول بیشتری پرداخت میکنیم یا کلا زجر زیادی رو براش میکشیم، بیشتر قبولش داریم… و اون رو کالا مرغوب میدونیم.

    یه فاکتور دیگه یا بهتره بگم یه پیشفرض دیگه که تجربیات ماها رو دستکاری میکنه، احساسات و مود ماست… دیدین خیلی ها موقعی که حالشون خوب نیست، میرن سراغ شیرینی، کیک، نوشیدنی و… حالا اگر مود یا احساستون خیلی خیلی خیلی پایین باشه، دیگه طعم اون کیک و شیرینی هم مثل سابق نیست. چرا؟ چون ذهن شما دیگه با اون کیک و شیرینی هم لیفت نمیشه.

    یه مثال خیلی واضحی که همه تو جامعه میگن، اینه که میوه، برنج، نون یا هر چیز دیگه‌ای اون قدیم مزه خوبی میداد… الان که هیچ چیز هیچ طعمی نداره که… بابا تو همین دوران توت فرنگی 2 میلیونی میفروشن تازه سولد اُت هم میشه… چی میگین قدیم خوب بود… قدیم بهمان بود…

    استاد بخاطر این عیدی ارزشمند سپاسگذارم، مشتاق فایل‌های بعدی‌ هستیم.

    در پناه الله، ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    حسین سلوکی گفته:
    مدت عضویت: 497 روز

    یکی از دوستام میگفت مادر خانمم شب اومد خونه ما موند و گفت من باید برم خونه خودم قرص های آرام بخشم مونده خونه. اونهارو نخورم خوابم نمیبره

    دوستم میگفت گفتم مادر جان من یه قرص آرام بخش دارم خیلی قویه تازه باید نصف بندازی

    میگفت یه قرص استامینوفن رو نصف کردم دادم بهش گفتم بخور ببین چقدر راحت میخابی

    میگفت تا8صبح راحت خوابید

    گفته بود پسرم از این قرص ها برام بخر از قرص های خودم خیلی بهتر بود

    قدرت زهن اینجوری رو اون کار کرده بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حسین مقدم گفته:
    مدت عضویت: 553 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیز

    راجع به این موضوع بخوام بگم ، چند وقت پیش یه کلیپی دیدم که شبیه به همین فایل بود

    یه آقایی وارد یه قبیله ای شده بود و به اجبار باید تو اون قبیله میموند ، یکی از سنت های اون قبیله این بود که هرکسی که میخواست عضو اون بشه باید یه علامتی پشتش حک میکردن و اون میشد نماد عضویتش ، صبح روز بعد آقا رو اوردن و چشماش رو بستن ، بهش گفتن که ما میخوایم یه فلزی که گداخته شده رو به پشتت بچسبونیم و این کار باعث میشه گوشتت بسوزه و علامت قبیله پشتت حک بشه ، ولی اون ها به جای فلز داغ یه تیکه یخ رو چسبوندن پشتش ، اتفاق عجیبی افتاد ، از پشت اون آقا دود بلند میشد و بعد اینکه یخ رو برداشتن گوشت تنش سوخته بود ، قدرت تلقینش و باورهاش کاری باهاش کرد که باور کردنی نبود

    این فایل ارزشمند ،من رو یاد شغل خودم انداخت

    اتفاقهایی از این دست تو کار ما فراوانه

    چند وقت پیش یک دست مبل فروخته بودم به یک نفر که ایشون قاضی بود

    چند روز بعد با عصبانیت شدید وارد مغازه شد و گفت که جای دیگه پرسیده قیمت اون مبل پایین تر از قیمت ماست ، من بدون هیچ مقاومتی گفتم که میتونم پولش رو پس بدم و ایشون از هر جایی که میخواد بره خرید کنه ، ولی اقای قاضی ازم خواست که با هم بریم و از نزدیک کار رو ببینیم ، من کنجکاو شده بودم مبلی که من داده بودم 40 میلیون چطور میتونه 15 میلیون باشه ،دستمزد تولید اون مبل حدودا 15 تومن بود ، بماند که چوب و پارچه و مواد اولیه هم مصرف میشه ، به هر حال قبول کردم و رفتیم رسیدیم اونجا ، فروشنده گفت که 15 میلیون قیمت بیعانه ی اون کار هست و قیمت کل با پارچه ی معمولی 30 میلیون هست ، باز هم معقول نبود ، گفتم که ایراد نداره ما 30 میلیون میدیم شما برامون فاکتور کنید ، گفت که نه الان از این پارچه نداریم و شما با پارچه ی نانو بزنید قیمتش 40 میلیون میشه ، چوب راش هم بزنیم قیمتش 60 میلیون میشه ، وقتی جنس پارچه ی نانو رو دیدم متوجه شدم که آشغالترین پارچه رو به اسم نانو داره میده و چوب شمال رو به اسم چوب راش میده ، اقای قاضی با ولع میگفت خوبه بزنید همون پارچه نانو و چوب راش خوبه ، کشیدم کنار و گفتم که این داره کلک میزنه و اصلا جنسی که داره میگه این نیست ولی چون فکر میکرد من میخوام جنس خودم رو بفروشم قبول نکرد ، من گفتم فاکتور کن ولی اگر من رو قبول نداری کارشناس بیار تا اون بهتون بگه ، فرداش که با کارشناس رفته بود دست از پا درازتر برگشت مغازه ی ما و دوباره از ما خرید کرد

    یک سری از مشتری ها دوست دارن دروغ بشنون و فکر میکنن چون پول بیشتری میدن حتما جنسش هم از فضا اومده …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 566 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    امروز 1404/7/15

    سلام استاد عزیزم، سلام بر مریم نازنین و دوست داشتنی و سلام بر اعضای سایت

    استاد این داستانی که توضیح دادی چقدر در زندگیم جاریع

    جوری که یع چیز انگار عادی بود

    یه چند روز پیش مادرم بهم کاریو گفت انجام بده و خودشم خسته بود حقیقتا منم خسته بودم اما نه زیاد به اندازه مادرم

    مادرم بهم کاریو گفت که انحام بدم اولش کمی سخت بنظرم اومد اما بعدش قبول کردم و رفتم اتاق و بدنبال انجام دادن کار خواستم برم

    یهو مادرم با ناراحتی و داد و بیداد بیرون اومد من تعجب کردم که خدایا چی شده؟؟؟

    نگو که مادرم تو ذهنش این بوده که من سر پیچی کردم و از انجام اون کار بدم اومده و نمیخوام برم « چون تو ذهن مادر من اینه که من اصلا گفتشو انجام نمیدم و همش از انجام کارها فراریم و یجورایی از استراحت کردنش من راضی نیستم

    »

    و با ناراحتی رفت خودش کارهارو انجام بده و

    من موندم و هاج و واج موندم که اقا من کی همچین چیزی گفتم، من که داشتم میرفتم پس چیشد به این؟؟؟ واقعا موندم بخندم یا نخندم / هههه

    خلاصه فهمیدم که تو ذهن مادرم یه چیز دیگه ساخته شده از من و داره اونو تحربه میکنه «یعنی یه باوری نسبت به من داره»

    _…..

    ////////////////•••••••••••/////////

    ••••••••

    یه داستانی از خودم: من از 10 سالگیم اینا همش زنبور وقتی نیشم میزد باد میکردم مثل بادبادک /ههه

    یعنی خب یجورایی باورم شده بود که هر وقت منو زنبور نیش زد باد میکنم و دکارا هم گفته بودن که این حساسیت داره به زنبورر وقتی نیشش زد باید فلان قرص بخوره فلان درمان رو به جاش بزنه بعد با آب سرد حموم کنه و….

    خلاصه خیلی زیاد حدیث بود و من هر دفعه زنبپر نیشم میزد مجبور بودم این کارهارو بکنم تا کل بدنم باد نکنه و از بدنم زخم اینا بیرون نیاد

    تا اینکه من یه ویدیویی بود از سریال زندگی در بهشت اونجا بود که دیدم مریم جون رو یه زنبور نیش زد اونم چه زنبوررررییییی

    از زنبور های بزرگ اسمش نمیدونم چیه خر زنبوره یا چی…./هههه

    خلاصه همین که زنبور نیشش زد اون گفت حتما بدن من به اون ماده ای که در بدن زنبور هست احتیاج داشته تا قوی تر بشه و بهتر از بدنم دفاع کنه

    به محض اینکه من اینو شنیدم گفتم چه دیدگاه خوبی مریم جون داره….. گذشت و یه روز زنبور نیشم زد و من گفتم حتما بدنم بهش احتیاج داشته و میخواسته قوی تر بشه و….« اصلا هیچ دارو درمانی براش استفاده نکردم فقط این حرف رو به خودم میگفتم، خیلی درد داشتم»

    اما در کمال ناباوری اصلا هیچیم نشد، نه بادی کرد بدنم نه زخمی، اصلا انگار نه انگار و خیلی سرحال تر از همیشه شدم

    و این یعنی من هرچیزی رو باور کنم همونو تجربه میکنم، آرههههه درسته همهچیز باور منه، نگرش منه، کنترل ذهن داشتنه…..

    …………

    •••••••••••

    ••••••••

    ••••••••

    یه روز به مادرم یه چای سبز خریدم، یکی از نماینده های محصول بهم گفت این اصلا چای خوبی نیستاااا، یه چایی بخر که بتونین بخورین، اصلا مزه خوبی ندار و….

    من گفتم موردی نداره بهم بده مادرم میخوره حتما« چون مادرم چای سبز دوست داشت»

    بعد دیدم روش نوشته چای سبز خارجی، من به مادرم دادم و گفتم مادر این جای سبز « که البته یجورایی معمولی بود»

    گفتم این چای سبز خارجیه، خودش لاغر میکنه، استخونات رو محکم میکنه، دندون هات رو سالم میکنه و….. « چند تا درد رو گفتم درمون میکنه و خودشم از یه درخت خارجی کم پیداست»

    مادرم بادخپشحالی گرفت و اونو دم کرد و خورد بعذش بهم گفت حسنا دختر این زانو درد رو هم کم میکنه؟؟!« چون مادرم زانو درد داشت»

    منم گفتم برم ببینم چی نوشته، در واقع روش اصلا در مورد زانو ننوشته بود اما من گفتم اره نوشته که زانو درد هم کمتر میکنه و اروم اروم خوب میکنه

    مادرم گفت: میگم از این چای خوردم زانو دردم کمتر شده،»

    بعد از اون هر وقت چای رو دم کنه و بخوره میگه زانو دردم بهتر از قبل شده/ هههه

    تازه به خالمم میگه یه چای خارجی هست که فلان جور درد رو درمون میکنه و استخون رو گرم میکنه و….

    خداییش خیلی ذهن انسان عجیبه…..

    انسان هر چیزی رو باور کنه همونو تجربه میکنه….

    واقعا ممنونم ازتون استاد…. که همه چیز رو بهمون یاد میدین و یاد آوری میکنین….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1222 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم حسین آقا هر چیزی رو چه بد و چه خوب باور کنیم همون اتفاق میافته و جهان وارد زندگی میکنه

      فقط باید آگاهانه به چیزهایی که ما رو با خواسته مون هماهنگ‌ میکنه توجه کنیم

      بعد معجزه رخ می‌دهد

      حسین آقا دوست توحیدی عزیز ممنونم از یاد آوری زیباتون که باز هم باید کنترل ذهن و کنترل ورودی رو هر روز انجام بدیم

      تا زتدگی بهتری رو داشته باشیم

      ممنونم ممنونم ازتون متشکرم

      در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    محمد صادق خرمی گفته:
    مدت عضویت: 745 روز

    سلام خدمت استاد خوشکلم و خانوم شایسته ی خوش اندام

    توی این بحث زیبا که با عشق اون رو آماده کردین به یاد مبحث شرک و قدرت دادن به عوامل بیرونی افتادم

    که ما وقتی باورمیکنم که افراد ،محیط،سن،جنسییت،محل تولد،خانواده،جامعه و یاهر چیز دیگری در زندگی ما تاثیر داره واقعا تاثیر پیدا میکنه نه به اون معنی که اینا تاثیر داره به این خاطره که ما دیدیم و شنیدیم که همه گلایه میکنن و دلیل عدم موفقییتشون و یا موفقییت دیگران رو این عوامل میدونن

    و ماهم چون این ها شنیده بودیم و دیده بودیم باور کرده بودیم که واقعا تاثیر دارن

    و وقتی که فایل های شما رو بارها و بارها گوش میکنیم اونوقت باور میکنیم که اون ها تاثیر ندارن چرا باور میکنیم ؟چون ورودی ها را تغییر دادیم

    و دوم این که در مورد دوره های شما وقتی نظر بچه های سایت رو میخونیم که مینیم خیلی از دوره ها تاثیر گرفتن و زندگیشون زیر و رو شده

    این رو باور میکنیم که این دوره ها اینقد تاثیر گذارن و این باعث میشه که اگر درست به آموزه هاعمل کنیم حتی از خود شما هم سریع تر و آسون تر نتیجه بگیریم چون بقیه یعنی افراد خیلی زیادی اون رو تایید کردن و نمونه ی واضحش دوره ی هم جهت با جریان خداوند که خود من بعد خوندن بار هاو بار ها نظرات دوستان باور کردم که اگر این دوره رو بخرم زنگیم کن فیکون میشه

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2127 روز

    سلاااام

    پیشااپیش سال 1404 مبارک همه مون باشه خوشگلا

    چه فایل بینظیری چه موقع خوبی گوش دادم

    چقدر درس ها از دلش دراومد توضیحات استاد و گنجینه ای که در اختیارمون گذاشت یک طرف خود اون ازمایش کوتاه اول فایل کلی من و به فکر فرو برد

    دقیقا هرجا مثالی میزدین من یاد تجربه هایی که از زندگیم رد شد میفتادم

    ما با دوستامون قبلا برای یه اش و حلیم فروشی یه مسافت بیست دقیقه ای رو با ماشین تقریبا میرفتیم و روزهای ترافیک و شلوغی بیشترم میشد گاها و اونجا همیشه اش و حلیم و شله زرد و اینجور چیزها میخوردیم و لذت میبردیم حالا چرا؟

    چون یبار دوستم اون اطراف کار داشت و دید جلوی اونجا صفه این ذهنیت در ما بوجود اومد که اینجا قطعا غذاهای خوشمزه داره و هربار برای بقیه دوستامون هم تبلیغ میکردیم بعد که چند باری رفتیم و تو اون محل بخاطر اینکه کلن غذافروشی بود اون خیابون جا پارک هربار به سختی پیدا میشد کم کم دیگه اونجا نرفتیم کلن یبار یه شب تصمیم گرفتیم بریم کافه قهوه ای چیزی بخوریم و چون منم دیگه تو دوره قانون سلامتی بودم اون اوایلش بود دیگه عملا دیدن منم نمیتونم ازون غذاها بخورم منم شدم مزید بر علت که دیگه اون خیابون نریم چه برای غذاهای فست فود چه کبابی و چه اش و حلیم و اینجور موارد

    و کافه محل خودمون که خیلی نزدیکتر بود رفتیم و متوجه اش فروشی که خیلی معروف تر بود و چند تا منطقه شعبه داشت و دیدیم (ازونجایی که دوستای من عاشق اش هستن و زمستون هم بود چشممون دنبال این موارد خیلی بود) یهو من گفتم ا اش فلان اینجا هم شعبه داره شلوغم هست یبارم اینجا رو تست کنید بچه ها

    جالب اینجاس قبلا انگار به چشممون نمیومد این مورد برای رستوران هم صدق میکرد میرفتیم کلی تو صف وایمیسدادیم اخر سرم خسته میشدیم غذا عملا نمیچسبید

    حتی بارها شده من قبلا عاشق یه برند غذایی بودم و مثلا یبار یه غذای بدمزش و تست کردم به این نتیجه رسیدم که این چون شعبه هاش زیاد شده دیگه کیفیت سابق و نداره و اینو دهن به دهن کردم و از بقیه هم شنیدم و باورهام و تقویت کردم در ا‌ون زمینه

    واقعا میتونم برای تک تک گفته هاتون مثال هایی که دارم یا تجربیاتم و بگم

    با تجربیاتی که از اطرافیانم داشتم

    مثلا به مادرم یه قرصی دادم برای اینکه سیستم گوارشی ش کار کنه گیاهی هم هست احتمالا همه میشناسن ولی تاریخ انقضاش گذشته بود میدونستم قرص های این شکلی اگه تاریخ انقضاشون تموم بشه مشکلی در بدن ایجاد نمیکنن ولی تاثیری هم ندارن عملا ولی اینو به مادرم نگفتم بهش دادم و به نیم ساعت نرسید کارش انجام شد :)))

    یا تو کشورمون تا دلتون بخواد مردم اجناس فیک و بقول خودشون های کپی رو به اسم اورجینال بهمون انداختن :)) و خود من به شخصه در 70 درصد مواقع باور کردم یا ترجیح دادم باور کنم و اون وسیله برام عمر کرده و به خدمتم دراومده و مواقعی هم بوده که دوستام همون جنس همون برند همون کالا رو مصرف کردن و ازش کلی تعریف کردن و من گفتم برای من که کاربردی نداشته و زود خراب شده حتی اگه واقعا نمیگم اورجینال اما خیلی بهش نزدیک بوده

    اووو کلی مثال دارم که بگم کلی میشه

    استاد قشنگم در استانه سال جدید هستیم یک ساعت دیگه سال تحویل میشه و وارد پنج سالگی م تو این سایت اللهی و بهشتی میشم و هر روز هر ثانیه هر بار راضی ترین و خوشبخت ترینم خدا رو تو تک تک ثانیه هام بخاطر افتادن تو مسیر اللهی مسیر اصل شکر میکنم و بابت وجود نازنین شما در زندگیم امیدوارم خیر و برکتش در زندگی شما جاری باشه که قطعا هست و نیازی به دعای من نیست ولی من انرژی رو برای شما از راه دور میفرستم نه فقط من هزاران همکلاسی های دیگم که همه مون معجزه ها دیدیم بابت اموزش هاتون خیلی خیلی دوستتون دارم و از مریم جانم هم بسیار تشکر میکنم که همیشه صمیمتشون و مهربونیشون و مثل یک دوست خیلی نزدیک حس کردم و روی ماهشون و میبوسم از راه دور

    و سال نو مبارک به به بچه های گل سایت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    امیر حاجی صفی گفته:
    مدت عضویت: 999 روز

    درود بر رب العالمین

    درود بر استاد عزیز و بانو شایسته

    درود بر همگی دوستان

    درود بر شما

    آرزو می‌کنم …

    هر آنچه در این لحظه‌ها از دلتان می‌گذرد

    به نسیم لطافتِ خداوند بر شما روا گردد …

    نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز… موفقیت. سلامتی . آرامش را برای شما خواستارم

    شکر الله را که یکسال با دیدگاه الهی و تکیه بر قدرت پروردگارم گذشت به همان شکل که در ذهنم مرور کردم تمرین کردم و هدایت کرد پروردگار قدرتمند مرا و چقدر راضی ام از این مسیر و قدرتی دوباره برای سالی جدید در من رشد و شکوفا شده و پیشرفت را از لحظه تحویل سال 1403 تا لحظه تحویل 1404 با پوست و استخوان درک کردم و شد هر آنچه که خواستار بودن و از پروردگار سپاسگزارم

    از شما دوستان که با کامنتها دستی بودید برای پیشرفت هم مسیری هایتان الخصوص من سپاسگزارم

    سپاسگزارم از مشتریان که خداوند به سمت من هدایت و ارسال کرد

    سپاسگزارم برای تمام دستانی که از سمت خدا در تولید به من کمک کردن

    سپاسگزارم از خودم برای داشتن امید و حساب ویژه باز کردن بروی پروردگارم که تنها اوست یاری رسان .

    سپاسگزارم از همه که سنگ صبور شدید .

    خدا را برای تمام نعمات شکر و سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: