اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
انشاالله سال جدید برشما مبارک باشد و امیدوارم سالی سرشار از شادی و سلامتی و حال خوب و ثروت و آرامش برایتان رقم بخورد.
استاد عزیزم تبلیغ این فایل را چندبار در سایت شما دیدم و به نظرم موضوع بیارزشی میاومد و نمیخواستم وقتم را برای گوش دادن آن بزارم و میخواستم از وقتم بهتر استفاده کنم و تمرکزی روی دورههایی که از شما خریدهام کار کنم.
در حال حاضر همزمان روی دورهی فوقالعاده همجهت با جریان خداوند و قدم اول دورهی فوقالعاده 12قدم کار میکنم.
ولی امروز ظهر دوست داشتم برای تنوع آهنگ گوش کنم یا یک فیلم طنز ببینم اما احساسم گفت که به جای این کارها فایل توتفرنگی را ببین
دقیقا مانند مطلبی که در فایل بیان کردهاید ذهنم به طور پیشفرض میگفت که چون این فایل رایگان هست حتما موضوع بیارزشی را میگوید ولی با توجه به تجربههای قبلی از سایر فایلهای رایگان فوقالعاده شما که مسیر زندگیام را تغییر دادند با نگرش مثبت این فایل را تماشا کردم و یک کلید طلایی از فایل شما دریافت کردم که به یقین میگویم اگر همین مطلب این فایل را به صورت یک دوره طراحی میکردید حتما این دوره را برای بدست آوردن این کلید طلایی خریداری میکردم.
از دید وسیع و دل دریاییتان و از وجود پاک و مقدستان سپاسگذارم.
ورودیهای ذهن چگونه باورها، پیشفرضها و انتظارات ما را از وقوع اتفاقات آینده شکل میدهند.
این انتظارات و ذهنیتها در هر لحظه:
از یک سو، تجربههای هم فرکانس با خود را وارد زندگیمان میکنند.
از سوی دیگر، به یک اتفاق خنثی – که هیچ معنایی نداشته است – در زندگی ما معنا میبخشند.
به این صورت که اگر این ذهنیت و انتظار مثبت باشد، احساسات مثبت و شرایط دلخواه را از دل آن اتفاق خنثی برای ما خلق میکنند؛
و اگر منفی باشد، از دل هیچ ، شرایط نادلخواه را برای ما میسازند: زمانیکه بیماری پندمیک آمد من رییس یکی از شعب بانکهای کشور بودم ،از همان اوایل هرروز مسئول بهداشت به شعبه ما سر می زد و به ما گوشزد می کرد که شماباید ماسک بزنید ،باید اسپری ضد عفونی کننده و دستگاه آن را داشته باشید باید جلوی هریک از همکاران شما یک اسپری پاش باشد ویک برگه به مامی داد و مواردی را که رعایت نکرده بودیم را تیک می زد و از ما امضا وتعهد برای اجرای آن می گرفت و دوباره فردا می آمد و باز هم همان کار قبلی را انجام می داد…
آن زمان داشت بیماری شدت می گرفت وهمه جا صحبت فوتی های بالا و زیاد می آمد ،حتی یک روز یکی از پزشکان متخصص آن شهر که باهم دوست بودیم آمد در قسمت باجه من و یک ماسک مخصوص (دارای فیلتر تهویه هوا) زده
بود داشتیم صحبت می کردیم در لابلای حرفاش گفت شما ماسک نمی زنید پلاستیک جداکننده مشتریان تا سقف هم
که نزده اید و الحمدلله اسپری هم که هیچ کدام ندارید ، وقتی نوبت صحبت کردن من شد ناخودآگاه طبق عادت همیشگی ،دستم که روی میزم بود را به طرف صورتم بردم و به محاسنم کشیدم همان لحطه دکتر باعجله بلند شد و گفت کاری ندارید ورفت باوجود اینکه خیلی کار داشت وبرای کارهای وامش آمده بود ،همکار مسئول وام شعبه که نزدیکم بود گفت می دانی چرا دکتر رفت گفتم نه گفت وقتی دید دستت را از روی میز برداشتی و به صورتت کشیدی و دید اسپری
هم نمی زنی ،ترسید وفرار را برقرار ترجیح داد ،خلاصه چند روزی گذشت و همچنان مامور بهداشت می آمد و هشدار می داد که شعبه را پلمپ می کنم و حتی می توانم حکم بازداشت برایتان بگیرم و می گفت من همه بانکها رفتم وهمه رعایت می کنند غیر از شما ،مگر تلویزیون نمی بینید هرروز هزاران نفر در کل دنیا کشته می شوند ،
،من هم که اصلا تلوبزبون نمی دیدم و تو شبکه های اجتماعی هم نبودم اصلا کلمه ای از حرف های طرف را نمی فهمیدم ،بالاخره با توجه به هشدارهای مامور بهداشت دستگاه اسپری آوردیم پلاستیک جداکننده زدیم
وبرای همه همکاران اسپری جداگانه گرفتیم یادمه رفتم اداره کل مایع ضد عفونی وماسک بگیرم گفتند شما اولین
باره می آیید دنبال اسپری وماسک ؟ ، بعضی از شعبه ها شاید 5بار گرفته اند ،بااین اوصاف من ماسک هم می زدم
مامور بهداشت دوباره آمد و دید همه رعایت کرده ایم غیر از همکار اعتبارات ، واین بار هم تعهد نامه از ماگرفت که اگر ایشان ماسک نزند شعبه را پلمپ می کنم این همکار تازه دو هفته بود شعبه ما امده بود و به قول خودش می گفت من شعبه قبلی که بودم از اول صبح که وارد شعبه می شدم از صندلی گرفته تا میزم را بااسپری ضد عفونی می کردم وتا ظهر شاید سه بار ضد عفونی می کردم در آن شعبه ما اصلا چایی نمی خوردیم و طبق بخشنامه که گفته بود اگر کسی چای می خواهد باخودش از خانه فلاکس بیاورد و فقط خودش استفاده کند چای هم نمی خوردیم ،ولی وقتی آمدم این شعبه و دیدم
نه تنها چای درست می کنید بلکه هرروز دور همی صبحانه هم می خورید و بعضی وقتها هم از بیرون آش رشته و باقالا
می گیرید ودور هم می خورید ،من هم انگار ضد گلوله شدم و از آن روز تا الان نه ماسک زده ام و نه اسپری مصرف
کرده ام ،خلاصه بگذریم که بالاخره شعبه را دوروز پلمپ کردند
یادمه آن دوران هیچ کدام از بچه ها بیمار نشدند ولی در کمال تعجب هر کدام از آنها در این دوسال به شعبه دیگری می رفت باوجودیکه این شعبات همه مسائل ایمنی را رعایت می کردند همکار منتل شده بعد از دو هفته بیماری را می گرفت ، حتی یک کارمند خانم خیلی فعالی داشتیم و یکسال ونیم پیش ما بود ومریض نشد به محض اینکه به شعبه دیگری رفت بیمار شد و دو هفته در خانه بود تاخوب شد وآمد سر کار ،
در این دوسال من یا ماسک نمی زدم یااز ترس مامور بهداشت نصفه نیمه می گذاشتم ،هنوزم که هنوزه ذهنم باور نکرده
. می گه شاید شانسی بوده …ومن به او می گویم اگر بچه ها این بیماری را نمی گرفتند پس من نگرفتم چون بچه ها در زمان حال زندگی می کنند وبه چیز دیگری فکر نمی کنند ولی بزرگترها همش بااین افکار زندگی می کنند …
مورد دیگه چون خواهرم پزشکه ،خیلی به مادرم سفارش می کرد که رعایت کنه وبه این خاطر خیلی کم به خانه مادرم می آمدند یک روز رفتم خانه مادرم دیدم دراز کشیده و قرص و اسپری نزدیکش گذاشته ،گفتم چی شده کسالت داری گفت
بیماری را گرفتم نیا نزدیک من ،من رفتم کنارش نشتم و از فلاکسش چایی ریختم و باقندهای قندانش خوردم و گفتم ببین
هیچیم نشد توهم بلند شو چیزیت نیست ولی خواهرم هرروز به او تلفن می زد و به او هشدار می داد ومن هم هرروز
تلفن می زدم و می گفتم چیزیت نیست و او می گفت خواهرت گفته باید دو هفته قرنطینه باشی و خلاصه این قدر تلفن
زدم که بعد از یک هفته بلند شد ورفت و کارهاش رو انجام می داد و آزمایش اتجام داد و علائم بیماریش رفع شد
اولین خانه ای که ساختم برق کاریش را داییم انجام داد وقتی هواکش حمام و دستشویی را می بست گفت دایی یکسال دیگه این هواکش ها به صدا درمیاد و باید عوضش کنی وهیچ فایده ای نداره ،از اتفاق یکسال بعد به صدا درآمد ،وماهم که
دایی متخصص برقمان گفته بود باورکردیم و تا 5سال هیچ اقدامی نکردیم و باور کرده بودیم که واقعا همینطوره ، اما با
آشنایی بااستاد عباس منش و روانشناسی ثروت یک و آن زمان بود که استاد کارهای پارادایس رو انجام می داد ووسایل
و لوازم نجاری و …می خرید ،و می گفت تمام مردم آمریکا توی خونه هاشون تمام این وسایل رو دارن ، من قبلش باورم
این بود که من اگر این دستگاهها را بخرم گران می شود و افرادی که کارشان نجاری یا جوشکاری یا کار های دیگری است نمی توانند بخرند و همین باور(کمبود )باعث می شد برای خرید اقدامی نکنم ، ولی باخرید دوره روانشناسی ثروت
یک و کار کردن روی باورهام ودیدن استاد و اقداماتش برای انجام آن کارها شروع کردم لوازم بخرم ،یک روز داشتم
فایل 24دوره روانشنای ثروت یک را گوش می دادم که در مورد تعمیرات و کارهای خانه و کلا کارهایی بود که ما بلد
نیستیم و ترس ها نمی گذراره اقدام کنیم استاد تو اون فایل می گه اگر وسیله خرابی داربد ویک درصد فکر می کنید می تونید از عهده تعمیرش بربیایید انجام بدید اولا اینکه اگر انجام دادید و درست شد اعتماد به نفس شما بااین کاربه سقف می رسه ویک درصد اگر نتونستید اشکالی نداره می برید پیش استاد فنش و اون درستش می کنه ، من فایل 24را شاید بیست
بار تو یک روز گوش دادم صبح روز بعد ساعت 5صبح اول رفتم سراغ زنگ آیفون خونه که شاید 5سال بود و درب را
درست باز نمی کرد و باراهنمایی یک تعمیر کار درستش کردم بعداز آن هواکش سرویس بهداشتی را باز کردم و دیدم
دوتا پیچ در پشت آن قرارداره و چون داخل سقف کاذب بود و پیچ ها بطرف پایین بودند چند وقت یکپار پیچ ها شل می شدند و باپیچ گوشتی سفت کردم وصدا قطع شد ،من چه کار کردم که اینها درست شد من که همان آدم قبلی بودم با همان
پوست و گوشت واستخوان ، فقط باورهام رو تغییر داده بودم و یک الگوی عالی داشتم برای این کار و ازخدای بزرگ به خاطرحضورشان در زندگی ام سپاسگذارم و از استاد عزیز و آموزش هاشون سپاسگذارم …
البته این راهم بگم من از بچگی نمی دانم چرا ،اصلا باقرص ودارو جورنبودم و الآن که 49سالمه شاید توی عمرم سه یاچهار بار قرص خوردم این هم برای دندانپزشکی بوده و رفع عفونت وانگار خداوند این باور را در من نهادینه کرده
بود،قبل از آشنایی بااستاد فکر می کردم من خیلی مغرور شدم و شاید زمانی خداوند تلافی همه این ها روسر من دربیاره
ومن حسابی بیمار بشم ولی باآشنایی بااستاد و اطلاع از قوانین وعملکرد ذهن حالا باور دارم که همه این کارها کار ذهنه
که ناخود آگاه خداوند این باورها رو درش نهادینه کرده ،
وقتی هم سن وسالهای خودم حتی کسانی که شاید 10سال از من کوچکنترند و بیماری های عجیب غریب دارند تعجب
نمی کنم و این امررا عادی نمی دانم و تازه با اجرای قانون سلامتی به مدت سه سال حالا می دانم که طبیعیه که من
سالم باشم طبیعیه که تا آخر عمرم سرپا باشم و غیر طبیعیه که من بیمار باشم ….
مورد دیگه من همین یک ماه پیش درخواست سه دستگاه کنتوربرق برای ساختمان کرده بودم پیامک آمد مبلغ 43
میلیون واریز کنید مبلغ را به حساب اداره برق ریختم گفتند دوسه روز دیگه پیام می آد مبلغ دیگری بریزید و برای
نصب کنتور ها می آیند دو هفته شد وخبری نشد از برق کارساختمانم پرسیدم گفت کنتور نیست وشاید باید صبر کنید من قبول کردم ولی دوروز بعد انگار یکی به من الهام کرد تلفن بزن اداره برق ،بررسی کردند گفتند مبلغ جزیی 480
هزارتومان پیامک آمده و شما پرداخت نکرده اید من آن را ندیده بودم بلافاصله پرداخت کردم فردای آن روز پیام آمد
برای خرید کنتور اقدام کنید وقتی وارد سایت شدم دیدم نوشته موجودی کنتور 1600دستگاه ،این که خیلی زیاده پس
چی بود برق کارم می گفت کنتور نیست و این موقع من از خداوند تشکرکردم که به من الهام کرد تلفن بزنم اداره برق
وآن هم موقعی بود که یک روز دیگر برای پرداخت مبلغ 480هزار تومان وقت داشتم واگر نمی ریختم باید دوباره
درخواست می دادم وخداوند چه زیبا در زمان مناسب من را هدایت کرد درست یک روز مانده به تاریخ اتمام قرارداد
خدای خوبم واقعا از تو سپاسگذارم …اگر بخواهم در این موارد بنویسم بایدچندین کتاب در این موارد بنویسم ..
در مورد ذهنیت مثبت :توی کتابی خواندم از افکار وباورهای سم والتون بنیانگذار وال مارت ، که فهمیده بود در شهرشان شرکت وفروشگاه جدیدی مثل آنها باز شده و باهمکارش رفتند تا به آنجا سرک بکشند همکارش تعریف کرده من وقتی وارد فروشگاه شدم آن را نامرتب دیدم اصلا تمیز نبود و قفسه ها نامرتب ، وقتی بیرون آمدیم من گفتم دیدید چقدر نامرتب
بود و اصلا خوشم نیامد و در کمال تعجب دیدم سم والتون گفت دیدی فلان جنس را چقدر قشنگ در قفسه ها گذاشته بودند
و یا قسمت لوازم آرایشی چقدر خوب طراحی شده بود ،من از آنجا فهمیدم فرق یک کار آفرین موفق را ویک کارمند مثل خودم را ،او از این همه نقص و کاستی فروشگاه فقط جنبه های مثبت آنرا دیده بود و راز موفقیت او هم همین مثبت نگری بود یازمانی که جف بزوس موسس آمازون می گوید من زمانهایی که موفق بوده ام زمانهایی بوده که بیشتر مثبت نگر بوده ام ….بدرود
می خواستم بگم چقدر موضوع خوبی رو مطرح کردید ، دقیقا این مسئله ذهنیت همون اتفاقی هست که با زیاد توجه کردن و دیدن ومرور فایل های شما باعث تغییرات مثبت در ما می شه .
من می خواستم بگم از زمانی که متوجه شدم و پذیرفتم که بیمار شدن غیر معمول هست و عادی ش اینه که همیشه سلامت باشیم ، من بیشتر از 3 سال هست که هیچ بیماری نگرفتم و هیچ قرصی نخوردم ، چون باور کردم که بدن من خودش خودش رو ترمیم و بازسازی می کنه یا اگر بیماری یا کسالتی برام پیش اومده سریع راهکارش بهم الهام شده که مثلا فلان ماده غذایی برای برطرف کردنش موثره و من استفاده کردم و خوب شدم .
و این مسئله ذهنیت ها و کنترل ورودی ها چیزی هست که هر لحظه باید مراقب ش باشم که تحت تاثیر داده های نامناسب بیرونی ، تبلیغات ، صحبت های منفی ، نگرش ها و انتظارات منفی و بعضی مواقع سمی قرار نگیرم .
بیشتر اوقات ، افراد ناکامی ها و تجربه های منفی که در اثر داشتن انتظارات منفی در زندگی تجربه کردند رو به عنوان یک اصل می پذیرند و سعی دارند اون رو به دیگران هم القا کنند ، حتی در بسیاری موارد تو شبکه های اجتماعی در قالب یک مطلب و اصل علمی مطرح می شه و کلی دلیل و مدرک هم براش میارن و افراد در اثر مواجه زیاد با اینها اون مسئله رو باور می کنند .
در واقع می تونم بگم بیشتر از نیمی از باورهای ما همین تجربیات منفی افراد هست که به مرور زمان و در اثر قرار گرفتن در معرض اونها و تکرار شدن بیش از حد به باور مخرب تبدیل شده که برای پاک کردن و جایگزین کردن شون زمان ، انرژی و مداومت زیادی رو می طلبه تا بشه برطرف شون کرد . البته قبل از اون کلی زمان میبره که اون باور و فکر اشتباه رو پیداش کنیم .
و درنهایت می خوام بگم چیزی که به من در پیدا کردن باورهای مخربم کمک می کنه همین استمرار در تمرین داشتن ذهنیت مثبت هست واونجایی که با مقاومت ذهنم روبرو می شم و به قول معروف کلنگ م به یه جای سفت برخورد می کنه می فهمم که اینجا یه باور غلط دارم که باید روش کار کنم تا بتونم تو این مسیر بمونم و ادامه بدم .
ولی از بیرون دارم میگم لنگش کن شاید توی موقعیت باشم برای منم این اتقاق بیفته…
ولی این ذهن انسان رو به کجا میبره ..مثالش توی سینمای تاریک دوستی به دوستش میگه من سرم درد میکنه اون دوستش چون تاریک بود یه دکمه سفید میده به دوستش و بهش میگه این قرص جویدنی نیست و برای سر درد معجزه میکنه بزار گوشه لبت و بمک اون رو بعد دو دقیقه دوستش میگه سر درد م خوب شد….این هم وایرال شد یه زمانی من اون موقع 14 سال داشتم و خیلی جاها کمک کرد به من این ایده یعنی 30 سال پیش من ناخودآگاه توی هر کاری که شرایط سخته این مثال که زدم یادم میفته و واقعا کمکم میکنه ….خیلی دوست تون دارم دوستان ..استاد عزیز عاشقتم
من روز سهشنبه، دهم تیرماه امتحان عملی رانندگی دادم و خدا قبولم کرد.
میخواهم داستان چهار بار آزمون عملی ام را بگویم:
در این آموزشگاهی که من ثبت نام کردم ؛سه تا سرهنگ آزمون عملی میگیرند .
مربی ام به من میگفت :هر وقت خواستی بروی امتحان عملی، اول بپرس کدام سرهنگ فردا آزمون میگیرد؟!!
اگر سرهنگN بود ،نرو یک بهانهای بیاور و نرو سر آزمون.
خیلی بد اخلاق است و همه را رد میکند.
اگر سرهنگR بود کمی بهتر است.
اما سرهنگB ، خیلی مهربان و خوش برخورد است، یک پارک ساده میگیرد و قبول میشوی، همه را قبول میکند.
من بهمن پارسال رفتم برای اولین بار امتحان بدهم!
سرهنگR بود، خیلی با ادب و خوش اخلاق.
پارک دوبل را عالی زدم اما بعد هول شدم و وقتی گفت به عقب برو، فرمان را راست نکردم و نزدیک بود ماشین را توی جوی آب بندازم!!
بار دوم آخر بهمن رفتم، سرهنگN بود
من آنقدر استرس و اضطراب داشتم و حرفهای دخترهایی که برای آزمون آمده بودند را میشنیدم استرسم بیشتر شد و من باز رد شدم.
صد در صد خودم اشتباه کردم در دور دو فرمان.
و خلاصه اینکه دو هفته قبل رفتم برای آزمون.
تا رسیدم محل آزمون همه گفتند: سرهنگB آمده ؛
و من هم خوش خیال گفتم: امروز قبولم.
سرهنگB قبولم میکند (شرک مطلق)
من با شرک مطلق، قدرت را به سرهنگ B دادم و گفتم امروز دیگر تمام است.
باز هم استرس و شرک و بیایمانی!!! و خیلی راحت ماشین خاموش شد و رد شدم.
بعد از چند روز فکر کردن، دیدم من با هر سه سرهنگNو Rو B امتحان دادم و با هر سه رد شدم و خودم آنقدر استرس و اضطراب داشتم.
خودم با ذهن منفی و حرفهای مربیم درباره این سه سرهنگ ، رفتم امتحان دادم . پس اصلاً ربطی به سرهنگ و آزمونگر ندارد.
چندین جلسه کلاس رانندگی خصوصی رفتم و ترسم ریخته شد.
روزی که رفتم برای آزمون عملی ثبت نام کنم، اصلاً برایم مهم نبود که هفته آینده کدام سرهنگ امتحان میگیرد و اصلاً هم نپرسیدم.
چون من با هر سه، امتحان داده بودم و به قول معروف مزه هر سه تا را چشیده بودم.
پریروز، سهشنبه 10 تیرماه ،خیلی راحت و ریلکس رفتم سرمحل آزمون، خیلی شلوغ بود و من از بقیه دخترها که استرس داشتند، جدا شدم و تمرکز کردم روی نکات مثبت محیط آزمون.
یک پاساژ چند طبقه در محل آزمون بود که سالها درش بسته بود.
و من با خودم میگفتم: الهی شکرت چقدر صاحبش ثروتمند است، که این پاساژ به این بزرگی با این همه مغازه؛ بالای 100 تا،اصلاً به کارش نمیآید
.
اگر هم صاحبش فوت کرده ، چقدر ورثه ثروتمندی هستند که سراغی از این پاساژ نمیگیرند.
حتماً این پاساژ برایشان صرف مالی ندارد که پیگیر افتتاحش نیستند! آنقدر که ثروت دارند.
خلاصه محو ثروت و… شدم و دیگر نگران شخصیت سرهنگ هم نبودم.
چون با این سرهنگ هم یک بار قبلاً ، امتحان داده بودم.
رفتم سوار شدم و خیلی راحت دور دو فرمون را عالی زدم و قبول شدم.
وقتی که اصلاً توجه نکردم که آزمونگر کیست و همه کارها را به خدا سپردم.
و گفتم هرچه خیر است امروز برای من رقم میخورد و من در پناه خداوند هستم.
من در پناه خداوندم و هر اتفاقی که بیفته ، خیر است برایم
و خدا مرا قبول میکند و خدا هم مرا قبول کرد و خیلی راحت مدارک را تحویل آموزشگاه دادم.
گفتند یک ماه دیگر گواهینامه میآید دم در خانه تان.
اما من مطمئن هستم تا آخر تیر ماه گواهی دستم میرسد، چون همه کارها را سپرده ام به خدا
و خدا دارد برج 4، 1404 را برای من شگفت انگیز میکند.
هر روزش، برای من یک سوپرایز دارد.
الهی شکرت در پناه تو هستم.
الهی شکرت که حمایتم میکنی.
الهی شکرت که هدایتم میکنی و در عمل کردن به این هدایت، باز هم خودت حمایتم میکنی.
احسنت بهتون دوست عزیز،چقد قشنگ فهمیدی دیدگاه شرک و توحیدی ات را در زمینه دریافت گواهینامه رانندگی، واقعا همینه،وقتی ما میفهمیم که کاری از دست کسی بر نمیاد و حتی رو آدمهای خیلی خوب توی ذهن مون بها میدیم و روشون حساب میکنیم و نتایجی که انتظار شو داریم بدست نمیاد خیلی خوشبختیم چون یاد میگیرم که رو کسی حساب کنیم که قدرت مطلقه و هدایت من دست اونه و وظیفه اونه ،بعد میبینم که آنچه که ما در مدار و فرکانس اش باشیم هیچ آدم خوبی یا بدی نمیتونه هیچ تاثیر مثبت یا منفی بذاره اگر که خدا را مالک و کاپیتان بدونیم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزو خانم شایسته گرامی و همه دوستان عزیز این سایت سال نو رو به شما و همه تبریک میگویم انشاالله مثل همیشه و بیشتر از قبل پر از سلامتی و حال خوب باشه براتون استاد عزیزم من فایل دانلود کردم ولی هنوز گوش ندادم فقط خواستم تبریک بگمو تشکر کنم بابت این فایل و دوره هم جهت با جریان خداوند که منم در این مسیر قرار داد و دوره رو برام تهیه کرد بازم خیلی ممنونم از شما و تمامی عزیزان که برای وجود این سایت زحمت کشیدند
باز فایل رو ب موقع دانلود کردم، چرا نت مخابرات مون خراب شده بود؟ چون تو باید یه اتفاقایی رو تجربه میکردی بعد این فایلو می دیدی و تیرخلاص رو میزد.
قبلش نشونه ها اومده بود ها ولی من خودمو میزدم ب کوچه علی چپ، هی سوال هی سوال از خدا، ب خدا میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو بگو تو با نشانه هات باهام حرف بزن.
بله بله ناعمه جان، وقت لول آپ شدنه، وقتشه ببری اون شاخه های اضافی رو، بازم بیشتر بازم خالص تر، چقد این خدا خوبه، داره هی حاشیه ها رو ازم دور و دورتر میکنه، بقول خانم شایسته عزیز ببر آقا جان ببر.
سلام ب نیو ورژن، چقد من رشد کردم، چه درس هایی ک نگرفتم، چه احساس لیاقتی، چه عزت نفسی، آقا روابطی ک بهت اضافه نمیکنه رو ببررررر. حالا دوسته فامیله هرچی میخوای اسمشو بزار. ببین باورهای هم جهت با تو داره؟ اگه نداره ک خیلی راحت خدافظی کن، رابطه تو کم و کمتر کن و جهان ب کمکت میاد.
این کات کردن دلیلش این نیس ک تو از کسی برتری یا کسی از تو پایین تر، این یعنی تو باورهات هم جهت با اون افراد نیست آقا، تمام شد و رفت، توضیحم نمیخواد بدی، تو اینجور می پسندی، اینکه حساس هستی رو ورودی هات اسمش خودخواهی نیست، حالا بزار خانواده بزار دوستات ناراحت بشن یا اصن دلشون بشکنه، ب تو مربوط نیست، نگران نباش، اونش با جهان، تو فقط سمت خودت رو انجام بده، توحید سمت خودت رو عملی کن.
جهان جهان فراوانی هاست، تو لیاقتت بالاتر از این خواسته است، چقد من تغییر رو دوست دارم، چون مطمئنم پس هر تغییر پس هر شاخ و برگ اضافی زدن نعمت های بهتری برام بوده، و من باید یه خلائی ایجاد میکردم، من من من باید شجاعتم رو ثابت کنم، احساس لیاقتم رو ثابت کنم ب جهان، با عمل ام، با رفتارم، با احساسم. احساس امید ب آینده ی بهتر جونمی جون.
مشتاقانه منتظر انسانهای باکیفیت، نعمت های بهتر، احترامات بیشتر، عزت و عشق بیشتر، نعمت های بیشتر، راحتی های بیشتر، خنده و شادی و تفریحات بیشتر باش. تو باید فقط بری بالا، بزن هر شاخ و برگ اضافی ای ک خودتم میدونی، تو فقط باید رو ب تعالی بری، باید این باورا هی قدرتمند کننده تر بشه، باید با افرادی باشی ک بهت اضافه کنن، ک باوراتو تایید کنن، علاوه بر تایید کردن قدرتمند تر کنن، باوراتو بهتر کنن، خالص تر کنن، باعث رشدت بشن.
ای کسانی ک ایمان آوردید، یهود و نصارا را ولی( دوست و تکیه گاه خود) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند، و کسانی از شما ک با آنان دوستی کنند، از آنها هستند، خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمیکند.
کسانی ک در دلهایشان بیماری است میبینی ک در (دوستی با آنان) بر یکدیگر پیشی می گیرند و می گویند : میترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیافتد (و نیاز ب کمک آنها داشته باشیم)
شاید خداوند پیروزی یا حادثه ی دیگری از سوی خود( به نفع مسلمانان) پیش بیاورد، و این دسته از آنچه در دل داشتند، پشیمان گردند.
و کسانی ک ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروز اند. زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است.
ای کسانی ک ایمان آورده اید، افرادی ک آیین شما را ب باد استهزا و بازی می گیرند، ولی خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.
آنها ب هنگامی ک ب نماز فرامی خوانید، آن را ب مسخره و بازی می گیرند، این بخاطر آن است ک آنها جمعی نابخرند
من به شخصه پیش فرض های مثبتی راجع ب آدمها دارم، حتی جنس مخالف، همه خوبن هیچ کس ب من نمیتونه آسیب بزنه، اتفاقا دو روز پیش ب دوستم گفتم عه آقا… خیلی آدم خوبیه. دوستم گفت از کجا میدونی آدم خوبیه؟ گفتم بنظر من همه آدما خوبن، حداقل با من خوبن، اونا اصلا نمیتونن با من بد باشن، اولا آدمای نامناسب ب تور من نمیخورن چون من آدم نامناسبی نیستم، دوما اگر بخورن با من نمیتونن رفتار بدی داشته باشن. گفتم من از همه آدما برخورد خوب تو خاطرم هست. و باز سکوتی حکمفرما شد ؛)
اینکه اهل جمع ها نیستم، اینکه تو غیبت ها شرکت نمیکنم، اینکه اگر کسی پشت سر کسی حرف بزنه رابطه مو باهاش خیلی کم و قطع میکنم، باعث شده همه آدما در نود و خورده ای درصد با من با احترام رفتار کنن، پارتی بازیایی ک با من میکنن، احترامات خاصی ک میزارن از کوچیک گرفته تا بزرگ از آشنا تا غربیه ترین، فقط بخاطر رفتار خودمه، بخاطر صلح درون خودمه. پس من ب خودم میگم باهات خوب رفتار بشه؟ میخوای بهت احترام بزارن؟ پس خودت محترم باش، خودت اون آدم خوبه باش.
مهم ترین بحث همون کنترل ورودی های ذهنه، کنترل اینکه چی گوش میدی، با کیا نشست و برخاست میکنی، چه حرفایی از دهنت میاد بیرون؟ صدق بالحسنی ای ؟ سرت تو کارو زندگی خودته یا میگردی ببینی کی داره چیکار میکنه؟ از هر آدمی ویژگی های خوبش رو ب یادت میاری وقتی ناخوداگاه غیبت میشنوی؟ چقد میتونی بی توجهی کنی، اعراض کنی اگه مسخره ات کردن؟ چقد بزرگی؟ چقد گذشت میکنی؟ چقد بی محلی میکنی؟
چقد حساس هستی برا دوست صمیمی انتخاب کردن؟ چقد ب بقیه اجازه میدی جلوی تو حرفای لغو بزنن؟ چقد برای خودت ارزش قائلی؟ این همه زور میزنی باور مناسب ایجاد کنی بد از اون طرف اجازه میدی هرفکری هر فردی هرباوری وارد مغزت بشه؟ نه دیگه پیکی باش، بیشتر و بیشتر، بزار اصن بهت بگن خودخواه، آره خودخواه باش در مورد ورودی های ذهنت چون این ورودی ها زندگی تو میسازه. ارزش خودت بیشتره یا اون افراد، زشته تو جمع شون نباشم؟؟؟ زشت اینه ک کسی از خودت مهم تر باشه، کسی ارزشش از خودت بالاتر باشه تو ذهنت، زشت اینه اولویت ات خودت نباشی، زشت اینه کاری رو انجام بدی ک قلبت راضی نیس،نه اینکه آدما ازت راضی باشن ناعمه جان.
الهی شکرررر
استاد عزیز سپاسگزارم
سپاسگزار این سایت الهی تون هستم ک خالص تر و ناب تر از اینجا ندیدم کسی رو. دوستای عزیزم، همه شون بوی خدا رو میدن، همه شون منو یاد خدا میندازن، خداروشکر برای حصور چنین دوستای بالیاقتی، چون هرکی خدا تو قلب شه خیلی ارزش داره، خیلی گرونه.
قبل خواب بحث درباره داروهای تقویتی بود به من گفت یکی از قرصات بده من بخورم
منم قرص منیزیوم بهش دادم
طبق شناختی که ازش داشتم میدونستم شبها اصلا خوابش نمیبره و خیلی جابجا میشه واینو به شوهرمم گفتم ولی صبح بیدار شدم دیدم همونطور که شب خوابیده حتی جابجا هم نشده بود خودش بیدار شد و گفت عجب قرصی بهم دادی من تا صبح خوابم برد و عکس از جعبه داروت بگیر بهم بفرست
البته ناگفته نماند که من بهش گفته بودم داروم خارجیه و ساخت انگلیس و خریدمش 500هزار تومن در صورتی که بعد جعبه اش دیدم و فهمیدم خریدم 120هزار تومن
و اون فرد باور کرد که این دارو بهترین دارو هستش و راحت خوابید در حالی که با قرص خواب هم خواب نمیره
خیلی مثال مشابه توت فرنگی هست و من ازین موضوع خیلی استفاده کردم
همیشه غذایی که میپزم خواصش بیان میکنم و میگم این غذا برا فلان بیماری که داری خیلی خوبه یا خواص میوه ها میگم و آدما یجوری میخورن و مدتی بعد بیماریشون خوب خوب میشه
ایجاد این ذهنیت مثبته یا حتی ذهنیت منفی خیلی رو ما آدما تاثیر داره
و حتما یادم باشه تو فایل بعدی جریان بچه دار شدنم تعریف کنم که یکی از نتایج عالی زندگیمه که با کمک قانون خیلی راحت بهش رسیدم
🩷🩷 منم یه بار. ی قرص ویتامین دادم ب مادربزرگم گفتم دوستم برای مادرش برای زانو دردش اورده از خارج و کلی تعریف کردم و اونم خورد و هر روز میگف این قرص ک سمانه اورده خ خوبه و من کاملا خوب شدم و از این حرفا!!
گذشت تا اینکه ی هفته بعد قرص و ب زن داییم نشون میده و ایشون میگه این چیزی نیست ی قرص ویتامین معمولی ایرانی هسش!! ودقیقا از فردای اون روز مادربزرگم گفت نه ننه! اصلن این قرصم فایده نکرده و خوب نیست اصلن!!!!
کامنت بچه دار شدنتون رو گذاشتین؟ خیای دوست دارم این تجربه تون رو بشنوم و ایده بگیرم. ممنون میشم یا زیر همین پست کامنت بذارید یا اینکه لینک کامنت تون رو اینجا بفرسین
من شخصا نیاز دارم ک باور کنم با تصحیح فکرم و افکارم باردار میشم ب سادگی و فرزندانم رو میتونم بدنیا بیارم و مادر میشم
سلام سمانه جونم چقدر زیباهستی گلم و عکست فوق العاده است
کامنت شماهم دریاره مادر بزرگت عالی بود
درباره بچه دار شدن هنوز کامنت نذاشتم ولی الان که شما گفتی تازه یادم افتاد به قول و قرارم و تصمیم گرفتم بنویسمش امیدوارم شماهم به زودی بچه دار بشی و از فرزندت لذت ببری گلم
خوب بریم سراغ داستان بچه دار شدنم همینجا میگم واست گلم
من و همسرم سال 1401عروسی کردیم و از همون اولش ایشون بچه میخواست و من نمیخواستم و کلا از بچه فرارری بودم حس میکردم خیلی زوده و حداقل دوسال باید صبر کنیم خوب ماهیانه من عقب میوفتاد و بی بی چک استفاده میکردم و میدیدم خبری نیست بازم ول کن نبودم میرفتم آزمایش میدادم سونو گرافی میرفتم و هیچی نبود یجورایی خودمم ناراحت میشدم اما بازم میگفتم اگه بچه باشه سقطش کنیم من الان شرایطش ندارم و بقیه میگن سریع بچه آورد و بی کلاسه
تا اینکه نزدیکای سالگرد ازدواجمون رفتیم دکتر و آزمایش های قبل بارداری نوشت و برای همسرمم یه آزمایشی نوشت گفت همیشه مشکل از خانوما نیست همین الان آقا هم بررسی شه
خلاصه جوابا اومد و من سالم بودم و آقا مشکل داشت
جواب آزمایش که دیدم فهمیدم اوضاع خرابه ولی بهش گفتم چیزی نیست عزیزم و تو خوبی 2ملیون بود تعدادش
و رفتیم پیش دکتر گفت سری دارو و آمپول نوشتم بخرید آقا استفاده کنه و چهار ماه بعد دوباره آزمایش بده
شوهری رفت ویزیت حساب کنه رفتم کنار دکتر گفتم ممکن بچه دار بشیم گفت نه به هیچ وجه اوضاع همسرت خرابه
مدتی است که فایلهای صوتی و تصویری شما را دنبال میکنم و واقعاً از دل و جان از حرفها و نکات زیبایتان لذت میبرم. هر بار که یکی از فایلها را میشنوم، احساس میکنم از دفعه قبل بهتر است و حرفهای شما بیشتر به دلم مینشیند.
اما وقتی به فایل “توت زمینی 19 دالری” رسیدم، حس کردم که این فایلها واقعاً خاص و استثناییاند. حرفهایی که زدید هم با عقل من جور بود و هم از ته دلم آنها را حس کردم. واقعاً تأثیرگذار بودند.
من باور دارم که ما در افکار و ذهن خودمان زندگی میکنیم و هر چیزی که فکرش را کنیم یا بشنویم، کمکم در همان مسیر قرار میگیریم.
تحقیق در مورد همان توت زمینی برایم خیلی جالب بود. حتی توت زمینی سادهای مثل آن، که با دید بهتری فروخته شود و با ذهنیت خاصی نگاهش کنیم، حس خیلی متفاوتی به ما میدهد.
از شما ممنونم بابت این حرفهای آموزنده و انرژیبخش. امیدوارم همیشه موفق باشید و این مسیر زیبا را ادامه بدهید.
و در اخیر از نازنین 🫶 جان عزیز هم سپاس گذارم بابت قرار دادن من در این مسیر عالی و پسندیده.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی الحسن الحال
سلام و درود خدا بر استاد عزیزم و همسر بزرگوارتان
انشاالله سال جدید برشما مبارک باشد و امیدوارم سالی سرشار از شادی و سلامتی و حال خوب و ثروت و آرامش برایتان رقم بخورد.
استاد عزیزم تبلیغ این فایل را چندبار در سایت شما دیدم و به نظرم موضوع بیارزشی میاومد و نمیخواستم وقتم را برای گوش دادن آن بزارم و میخواستم از وقتم بهتر استفاده کنم و تمرکزی روی دورههایی که از شما خریدهام کار کنم.
در حال حاضر همزمان روی دورهی فوقالعاده همجهت با جریان خداوند و قدم اول دورهی فوقالعاده 12قدم کار میکنم.
ولی امروز ظهر دوست داشتم برای تنوع آهنگ گوش کنم یا یک فیلم طنز ببینم اما احساسم گفت که به جای این کارها فایل توتفرنگی را ببین
دقیقا مانند مطلبی که در فایل بیان کردهاید ذهنم به طور پیشفرض میگفت که چون این فایل رایگان هست حتما موضوع بیارزشی را میگوید ولی با توجه به تجربههای قبلی از سایر فایلهای رایگان فوقالعاده شما که مسیر زندگیام را تغییر دادند با نگرش مثبت این فایل را تماشا کردم و یک کلید طلایی از فایل شما دریافت کردم که به یقین میگویم اگر همین مطلب این فایل را به صورت یک دوره طراحی میکردید حتما این دوره را برای بدست آوردن این کلید طلایی خریداری میکردم.
از دید وسیع و دل دریاییتان و از وجود پاک و مقدستان سپاسگذارم.
انشاالله خداوند حافظ و نگهدار شما باشد. ️
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
سلام ودرود برهمه دوستان جان
ورودیهای ذهن چگونه باورها، پیشفرضها و انتظارات ما را از وقوع اتفاقات آینده شکل میدهند.
این انتظارات و ذهنیتها در هر لحظه:
از یک سو، تجربههای هم فرکانس با خود را وارد زندگیمان میکنند.
از سوی دیگر، به یک اتفاق خنثی – که هیچ معنایی نداشته است – در زندگی ما معنا میبخشند.
به این صورت که اگر این ذهنیت و انتظار مثبت باشد، احساسات مثبت و شرایط دلخواه را از دل آن اتفاق خنثی برای ما خلق میکنند؛
و اگر منفی باشد، از دل هیچ ، شرایط نادلخواه را برای ما میسازند: زمانیکه بیماری پندمیک آمد من رییس یکی از شعب بانکهای کشور بودم ،از همان اوایل هرروز مسئول بهداشت به شعبه ما سر می زد و به ما گوشزد می کرد که شماباید ماسک بزنید ،باید اسپری ضد عفونی کننده و دستگاه آن را داشته باشید باید جلوی هریک از همکاران شما یک اسپری پاش باشد ویک برگه به مامی داد و مواردی را که رعایت نکرده بودیم را تیک می زد و از ما امضا وتعهد برای اجرای آن می گرفت و دوباره فردا می آمد و باز هم همان کار قبلی را انجام می داد…
آن زمان داشت بیماری شدت می گرفت وهمه جا صحبت فوتی های بالا و زیاد می آمد ،حتی یک روز یکی از پزشکان متخصص آن شهر که باهم دوست بودیم آمد در قسمت باجه من و یک ماسک مخصوص (دارای فیلتر تهویه هوا) زده
بود داشتیم صحبت می کردیم در لابلای حرفاش گفت شما ماسک نمی زنید پلاستیک جداکننده مشتریان تا سقف هم
که نزده اید و الحمدلله اسپری هم که هیچ کدام ندارید ، وقتی نوبت صحبت کردن من شد ناخودآگاه طبق عادت همیشگی ،دستم که روی میزم بود را به طرف صورتم بردم و به محاسنم کشیدم همان لحطه دکتر باعجله بلند شد و گفت کاری ندارید ورفت باوجود اینکه خیلی کار داشت وبرای کارهای وامش آمده بود ،همکار مسئول وام شعبه که نزدیکم بود گفت می دانی چرا دکتر رفت گفتم نه گفت وقتی دید دستت را از روی میز برداشتی و به صورتت کشیدی و دید اسپری
هم نمی زنی ،ترسید وفرار را برقرار ترجیح داد ،خلاصه چند روزی گذشت و همچنان مامور بهداشت می آمد و هشدار می داد که شعبه را پلمپ می کنم و حتی می توانم حکم بازداشت برایتان بگیرم و می گفت من همه بانکها رفتم وهمه رعایت می کنند غیر از شما ،مگر تلویزیون نمی بینید هرروز هزاران نفر در کل دنیا کشته می شوند ،
،من هم که اصلا تلوبزبون نمی دیدم و تو شبکه های اجتماعی هم نبودم اصلا کلمه ای از حرف های طرف را نمی فهمیدم ،بالاخره با توجه به هشدارهای مامور بهداشت دستگاه اسپری آوردیم پلاستیک جداکننده زدیم
وبرای همه همکاران اسپری جداگانه گرفتیم یادمه رفتم اداره کل مایع ضد عفونی وماسک بگیرم گفتند شما اولین
باره می آیید دنبال اسپری وماسک ؟ ، بعضی از شعبه ها شاید 5بار گرفته اند ،بااین اوصاف من ماسک هم می زدم
مامور بهداشت دوباره آمد و دید همه رعایت کرده ایم غیر از همکار اعتبارات ، واین بار هم تعهد نامه از ماگرفت که اگر ایشان ماسک نزند شعبه را پلمپ می کنم این همکار تازه دو هفته بود شعبه ما امده بود و به قول خودش می گفت من شعبه قبلی که بودم از اول صبح که وارد شعبه می شدم از صندلی گرفته تا میزم را بااسپری ضد عفونی می کردم وتا ظهر شاید سه بار ضد عفونی می کردم در آن شعبه ما اصلا چایی نمی خوردیم و طبق بخشنامه که گفته بود اگر کسی چای می خواهد باخودش از خانه فلاکس بیاورد و فقط خودش استفاده کند چای هم نمی خوردیم ،ولی وقتی آمدم این شعبه و دیدم
نه تنها چای درست می کنید بلکه هرروز دور همی صبحانه هم می خورید و بعضی وقتها هم از بیرون آش رشته و باقالا
می گیرید ودور هم می خورید ،من هم انگار ضد گلوله شدم و از آن روز تا الان نه ماسک زده ام و نه اسپری مصرف
کرده ام ،خلاصه بگذریم که بالاخره شعبه را دوروز پلمپ کردند
یادمه آن دوران هیچ کدام از بچه ها بیمار نشدند ولی در کمال تعجب هر کدام از آنها در این دوسال به شعبه دیگری می رفت باوجودیکه این شعبات همه مسائل ایمنی را رعایت می کردند همکار منتل شده بعد از دو هفته بیماری را می گرفت ، حتی یک کارمند خانم خیلی فعالی داشتیم و یکسال ونیم پیش ما بود ومریض نشد به محض اینکه به شعبه دیگری رفت بیمار شد و دو هفته در خانه بود تاخوب شد وآمد سر کار ،
در این دوسال من یا ماسک نمی زدم یااز ترس مامور بهداشت نصفه نیمه می گذاشتم ،هنوزم که هنوزه ذهنم باور نکرده
. می گه شاید شانسی بوده …ومن به او می گویم اگر بچه ها این بیماری را نمی گرفتند پس من نگرفتم چون بچه ها در زمان حال زندگی می کنند وبه چیز دیگری فکر نمی کنند ولی بزرگترها همش بااین افکار زندگی می کنند …
مورد دیگه چون خواهرم پزشکه ،خیلی به مادرم سفارش می کرد که رعایت کنه وبه این خاطر خیلی کم به خانه مادرم می آمدند یک روز رفتم خانه مادرم دیدم دراز کشیده و قرص و اسپری نزدیکش گذاشته ،گفتم چی شده کسالت داری گفت
بیماری را گرفتم نیا نزدیک من ،من رفتم کنارش نشتم و از فلاکسش چایی ریختم و باقندهای قندانش خوردم و گفتم ببین
هیچیم نشد توهم بلند شو چیزیت نیست ولی خواهرم هرروز به او تلفن می زد و به او هشدار می داد ومن هم هرروز
تلفن می زدم و می گفتم چیزیت نیست و او می گفت خواهرت گفته باید دو هفته قرنطینه باشی و خلاصه این قدر تلفن
زدم که بعد از یک هفته بلند شد ورفت و کارهاش رو انجام می داد و آزمایش اتجام داد و علائم بیماریش رفع شد
اولین خانه ای که ساختم برق کاریش را داییم انجام داد وقتی هواکش حمام و دستشویی را می بست گفت دایی یکسال دیگه این هواکش ها به صدا درمیاد و باید عوضش کنی وهیچ فایده ای نداره ،از اتفاق یکسال بعد به صدا درآمد ،وماهم که
دایی متخصص برقمان گفته بود باورکردیم و تا 5سال هیچ اقدامی نکردیم و باور کرده بودیم که واقعا همینطوره ، اما با
آشنایی بااستاد عباس منش و روانشناسی ثروت یک و آن زمان بود که استاد کارهای پارادایس رو انجام می داد ووسایل
و لوازم نجاری و …می خرید ،و می گفت تمام مردم آمریکا توی خونه هاشون تمام این وسایل رو دارن ، من قبلش باورم
این بود که من اگر این دستگاهها را بخرم گران می شود و افرادی که کارشان نجاری یا جوشکاری یا کار های دیگری است نمی توانند بخرند و همین باور(کمبود )باعث می شد برای خرید اقدامی نکنم ، ولی باخرید دوره روانشناسی ثروت
یک و کار کردن روی باورهام ودیدن استاد و اقداماتش برای انجام آن کارها شروع کردم لوازم بخرم ،یک روز داشتم
فایل 24دوره روانشنای ثروت یک را گوش می دادم که در مورد تعمیرات و کارهای خانه و کلا کارهایی بود که ما بلد
نیستیم و ترس ها نمی گذراره اقدام کنیم استاد تو اون فایل می گه اگر وسیله خرابی داربد ویک درصد فکر می کنید می تونید از عهده تعمیرش بربیایید انجام بدید اولا اینکه اگر انجام دادید و درست شد اعتماد به نفس شما بااین کاربه سقف می رسه ویک درصد اگر نتونستید اشکالی نداره می برید پیش استاد فنش و اون درستش می کنه ، من فایل 24را شاید بیست
بار تو یک روز گوش دادم صبح روز بعد ساعت 5صبح اول رفتم سراغ زنگ آیفون خونه که شاید 5سال بود و درب را
درست باز نمی کرد و باراهنمایی یک تعمیر کار درستش کردم بعداز آن هواکش سرویس بهداشتی را باز کردم و دیدم
دوتا پیچ در پشت آن قرارداره و چون داخل سقف کاذب بود و پیچ ها بطرف پایین بودند چند وقت یکپار پیچ ها شل می شدند و باپیچ گوشتی سفت کردم وصدا قطع شد ،من چه کار کردم که اینها درست شد من که همان آدم قبلی بودم با همان
پوست و گوشت واستخوان ، فقط باورهام رو تغییر داده بودم و یک الگوی عالی داشتم برای این کار و ازخدای بزرگ به خاطرحضورشان در زندگی ام سپاسگذارم و از استاد عزیز و آموزش هاشون سپاسگذارم …
البته این راهم بگم من از بچگی نمی دانم چرا ،اصلا باقرص ودارو جورنبودم و الآن که 49سالمه شاید توی عمرم سه یاچهار بار قرص خوردم این هم برای دندانپزشکی بوده و رفع عفونت وانگار خداوند این باور را در من نهادینه کرده
بود،قبل از آشنایی بااستاد فکر می کردم من خیلی مغرور شدم و شاید زمانی خداوند تلافی همه این ها روسر من دربیاره
ومن حسابی بیمار بشم ولی باآشنایی بااستاد و اطلاع از قوانین وعملکرد ذهن حالا باور دارم که همه این کارها کار ذهنه
که ناخود آگاه خداوند این باورها رو درش نهادینه کرده ،
وقتی هم سن وسالهای خودم حتی کسانی که شاید 10سال از من کوچکنترند و بیماری های عجیب غریب دارند تعجب
نمی کنم و این امررا عادی نمی دانم و تازه با اجرای قانون سلامتی به مدت سه سال حالا می دانم که طبیعیه که من
سالم باشم طبیعیه که تا آخر عمرم سرپا باشم و غیر طبیعیه که من بیمار باشم ….
مورد دیگه من همین یک ماه پیش درخواست سه دستگاه کنتوربرق برای ساختمان کرده بودم پیامک آمد مبلغ 43
میلیون واریز کنید مبلغ را به حساب اداره برق ریختم گفتند دوسه روز دیگه پیام می آد مبلغ دیگری بریزید و برای
نصب کنتور ها می آیند دو هفته شد وخبری نشد از برق کارساختمانم پرسیدم گفت کنتور نیست وشاید باید صبر کنید من قبول کردم ولی دوروز بعد انگار یکی به من الهام کرد تلفن بزن اداره برق ،بررسی کردند گفتند مبلغ جزیی 480
هزارتومان پیامک آمده و شما پرداخت نکرده اید من آن را ندیده بودم بلافاصله پرداخت کردم فردای آن روز پیام آمد
برای خرید کنتور اقدام کنید وقتی وارد سایت شدم دیدم نوشته موجودی کنتور 1600دستگاه ،این که خیلی زیاده پس
چی بود برق کارم می گفت کنتور نیست و این موقع من از خداوند تشکرکردم که به من الهام کرد تلفن بزنم اداره برق
وآن هم موقعی بود که یک روز دیگر برای پرداخت مبلغ 480هزار تومان وقت داشتم واگر نمی ریختم باید دوباره
درخواست می دادم وخداوند چه زیبا در زمان مناسب من را هدایت کرد درست یک روز مانده به تاریخ اتمام قرارداد
خدای خوبم واقعا از تو سپاسگذارم …اگر بخواهم در این موارد بنویسم بایدچندین کتاب در این موارد بنویسم ..
در مورد ذهنیت مثبت :توی کتابی خواندم از افکار وباورهای سم والتون بنیانگذار وال مارت ، که فهمیده بود در شهرشان شرکت وفروشگاه جدیدی مثل آنها باز شده و باهمکارش رفتند تا به آنجا سرک بکشند همکارش تعریف کرده من وقتی وارد فروشگاه شدم آن را نامرتب دیدم اصلا تمیز نبود و قفسه ها نامرتب ، وقتی بیرون آمدیم من گفتم دیدید چقدر نامرتب
بود و اصلا خوشم نیامد و در کمال تعجب دیدم سم والتون گفت دیدی فلان جنس را چقدر قشنگ در قفسه ها گذاشته بودند
و یا قسمت لوازم آرایشی چقدر خوب طراحی شده بود ،من از آنجا فهمیدم فرق یک کار آفرین موفق را ویک کارمند مثل خودم را ،او از این همه نقص و کاستی فروشگاه فقط جنبه های مثبت آنرا دیده بود و راز موفقیت او هم همین مثبت نگری بود یازمانی که جف بزوس موسس آمازون می گوید من زمانهایی که موفق بوده ام زمانهایی بوده که بیشتر مثبت نگر بوده ام ….بدرود
سلام به استاد عباسمنش گرامی
می خواستم بگم چقدر موضوع خوبی رو مطرح کردید ، دقیقا این مسئله ذهنیت همون اتفاقی هست که با زیاد توجه کردن و دیدن ومرور فایل های شما باعث تغییرات مثبت در ما می شه .
من می خواستم بگم از زمانی که متوجه شدم و پذیرفتم که بیمار شدن غیر معمول هست و عادی ش اینه که همیشه سلامت باشیم ، من بیشتر از 3 سال هست که هیچ بیماری نگرفتم و هیچ قرصی نخوردم ، چون باور کردم که بدن من خودش خودش رو ترمیم و بازسازی می کنه یا اگر بیماری یا کسالتی برام پیش اومده سریع راهکارش بهم الهام شده که مثلا فلان ماده غذایی برای برطرف کردنش موثره و من استفاده کردم و خوب شدم .
و این مسئله ذهنیت ها و کنترل ورودی ها چیزی هست که هر لحظه باید مراقب ش باشم که تحت تاثیر داده های نامناسب بیرونی ، تبلیغات ، صحبت های منفی ، نگرش ها و انتظارات منفی و بعضی مواقع سمی قرار نگیرم .
بیشتر اوقات ، افراد ناکامی ها و تجربه های منفی که در اثر داشتن انتظارات منفی در زندگی تجربه کردند رو به عنوان یک اصل می پذیرند و سعی دارند اون رو به دیگران هم القا کنند ، حتی در بسیاری موارد تو شبکه های اجتماعی در قالب یک مطلب و اصل علمی مطرح می شه و کلی دلیل و مدرک هم براش میارن و افراد در اثر مواجه زیاد با اینها اون مسئله رو باور می کنند .
در واقع می تونم بگم بیشتر از نیمی از باورهای ما همین تجربیات منفی افراد هست که به مرور زمان و در اثر قرار گرفتن در معرض اونها و تکرار شدن بیش از حد به باور مخرب تبدیل شده که برای پاک کردن و جایگزین کردن شون زمان ، انرژی و مداومت زیادی رو می طلبه تا بشه برطرف شون کرد . البته قبل از اون کلی زمان میبره که اون باور و فکر اشتباه رو پیداش کنیم .
و درنهایت می خوام بگم چیزی که به من در پیدا کردن باورهای مخربم کمک می کنه همین استمرار در تمرین داشتن ذهنیت مثبت هست واونجایی که با مقاومت ذهنم روبرو می شم و به قول معروف کلنگ م به یه جای سفت برخورد می کنه می فهمم که اینجا یه باور غلط دارم که باید روش کار کنم تا بتونم تو این مسیر بمونم و ادامه بدم .
سلام
البته من به شوخی و جدی
اگر با من مصاحبه میشد میگفتم جفتش مثل هم هست..
ولی از بیرون دارم میگم لنگش کن شاید توی موقعیت باشم برای منم این اتقاق بیفته…
ولی این ذهن انسان رو به کجا میبره ..مثالش توی سینمای تاریک دوستی به دوستش میگه من سرم درد میکنه اون دوستش چون تاریک بود یه دکمه سفید میده به دوستش و بهش میگه این قرص جویدنی نیست و برای سر درد معجزه میکنه بزار گوشه لبت و بمک اون رو بعد دو دقیقه دوستش میگه سر درد م خوب شد….این هم وایرال شد یه زمانی من اون موقع 14 سال داشتم و خیلی جاها کمک کرد به من این ایده یعنی 30 سال پیش من ناخودآگاه توی هر کاری که شرایط سخته این مثال که زدم یادم میفته و واقعا کمکم میکنه ….خیلی دوست تون دارم دوستان ..استاد عزیز عاشقتم
با سلام بر استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز
سلام بر همه عباس منشیها
من روز سهشنبه، دهم تیرماه امتحان عملی رانندگی دادم و خدا قبولم کرد.
میخواهم داستان چهار بار آزمون عملی ام را بگویم:
در این آموزشگاهی که من ثبت نام کردم ؛سه تا سرهنگ آزمون عملی میگیرند .
مربی ام به من میگفت :هر وقت خواستی بروی امتحان عملی، اول بپرس کدام سرهنگ فردا آزمون میگیرد؟!!
اگر سرهنگN بود ،نرو یک بهانهای بیاور و نرو سر آزمون.
خیلی بد اخلاق است و همه را رد میکند.
اگر سرهنگR بود کمی بهتر است.
اما سرهنگB ، خیلی مهربان و خوش برخورد است، یک پارک ساده میگیرد و قبول میشوی، همه را قبول میکند.
من بهمن پارسال رفتم برای اولین بار امتحان بدهم!
سرهنگR بود، خیلی با ادب و خوش اخلاق.
پارک دوبل را عالی زدم اما بعد هول شدم و وقتی گفت به عقب برو، فرمان را راست نکردم و نزدیک بود ماشین را توی جوی آب بندازم!!
بار دوم آخر بهمن رفتم، سرهنگN بود
من آنقدر استرس و اضطراب داشتم و حرفهای دخترهایی که برای آزمون آمده بودند را میشنیدم استرسم بیشتر شد و من باز رد شدم.
صد در صد خودم اشتباه کردم در دور دو فرمان.
و خلاصه اینکه دو هفته قبل رفتم برای آزمون.
تا رسیدم محل آزمون همه گفتند: سرهنگB آمده ؛
و من هم خوش خیال گفتم: امروز قبولم.
سرهنگB قبولم میکند (شرک مطلق)
من با شرک مطلق، قدرت را به سرهنگ B دادم و گفتم امروز دیگر تمام است.
باز هم استرس و شرک و بیایمانی!!! و خیلی راحت ماشین خاموش شد و رد شدم.
بعد از چند روز فکر کردن، دیدم من با هر سه سرهنگNو Rو B امتحان دادم و با هر سه رد شدم و خودم آنقدر استرس و اضطراب داشتم.
خودم با ذهن منفی و حرفهای مربیم درباره این سه سرهنگ ، رفتم امتحان دادم . پس اصلاً ربطی به سرهنگ و آزمونگر ندارد.
چندین جلسه کلاس رانندگی خصوصی رفتم و ترسم ریخته شد.
روزی که رفتم برای آزمون عملی ثبت نام کنم، اصلاً برایم مهم نبود که هفته آینده کدام سرهنگ امتحان میگیرد و اصلاً هم نپرسیدم.
چون من با هر سه، امتحان داده بودم و به قول معروف مزه هر سه تا را چشیده بودم.
پریروز، سهشنبه 10 تیرماه ،خیلی راحت و ریلکس رفتم سرمحل آزمون، خیلی شلوغ بود و من از بقیه دخترها که استرس داشتند، جدا شدم و تمرکز کردم روی نکات مثبت محیط آزمون.
یک پاساژ چند طبقه در محل آزمون بود که سالها درش بسته بود.
و من با خودم میگفتم: الهی شکرت چقدر صاحبش ثروتمند است، که این پاساژ به این بزرگی با این همه مغازه؛ بالای 100 تا،اصلاً به کارش نمیآید
.
اگر هم صاحبش فوت کرده ، چقدر ورثه ثروتمندی هستند که سراغی از این پاساژ نمیگیرند.
حتماً این پاساژ برایشان صرف مالی ندارد که پیگیر افتتاحش نیستند! آنقدر که ثروت دارند.
خلاصه محو ثروت و… شدم و دیگر نگران شخصیت سرهنگ هم نبودم.
چون با این سرهنگ هم یک بار قبلاً ، امتحان داده بودم.
رفتم سوار شدم و خیلی راحت دور دو فرمون را عالی زدم و قبول شدم.
وقتی که اصلاً توجه نکردم که آزمونگر کیست و همه کارها را به خدا سپردم.
و گفتم هرچه خیر است امروز برای من رقم میخورد و من در پناه خداوند هستم.
من در پناه خداوندم و هر اتفاقی که بیفته ، خیر است برایم
و خدا مرا قبول میکند و خدا هم مرا قبول کرد و خیلی راحت مدارک را تحویل آموزشگاه دادم.
گفتند یک ماه دیگر گواهینامه میآید دم در خانه تان.
اما من مطمئن هستم تا آخر تیر ماه گواهی دستم میرسد، چون همه کارها را سپرده ام به خدا
و خدا دارد برج 4، 1404 را برای من شگفت انگیز میکند.
هر روزش، برای من یک سوپرایز دارد.
الهی شکرت در پناه تو هستم.
الهی شکرت که حمایتم میکنی.
الهی شکرت که هدایتم میکنی و در عمل کردن به این هدایت، باز هم خودت حمایتم میکنی.
الهی شکرت که همه چی به نفع من است.
الهی شکرت مرا به این سایت الهی هدایت کردی.
سپاس استاد عباس منش
پنجشنبه 12 تیر ماه 1404
احسنت بهتون دوست عزیز،چقد قشنگ فهمیدی دیدگاه شرک و توحیدی ات را در زمینه دریافت گواهینامه رانندگی، واقعا همینه،وقتی ما میفهمیم که کاری از دست کسی بر نمیاد و حتی رو آدمهای خیلی خوب توی ذهن مون بها میدیم و روشون حساب میکنیم و نتایجی که انتظار شو داریم بدست نمیاد خیلی خوشبختیم چون یاد میگیرم که رو کسی حساب کنیم که قدرت مطلقه و هدایت من دست اونه و وظیفه اونه ،بعد میبینم که آنچه که ما در مدار و فرکانس اش باشیم هیچ آدم خوبی یا بدی نمیتونه هیچ تاثیر مثبت یا منفی بذاره اگر که خدا را مالک و کاپیتان بدونیم
لذت بردم از کامنت تون
در پناه حق شاد و موفق باشی عزیزم️
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم مینو جونم
ممنونم از کامنته زیبایت
مینو جانم دختر منم 15 روز دیگه میخواد بره امتحان عملی رانندگی بده
درست مثل شما مربیش گفته سه تا افسر میاد یکیش خوبه دوتا دیگه سریع رد میکنند و بد اخلاق هستن
و خدا خدا کن با اون افسر خوبه بیافتی
و از اون روز دخترم استرس گرفته
و هر چی باهاش حرف میزنیم باز هم اذیته
ممنونم که امروز هدایت شدم به کامنته قشنگت
ظهر که برم خونه به دخترم کامنته شما رو نشون میدم تا با ایمان فراوان به خداوند آرام بگیره و سریع قبول بشه و باورش به خداوند محکم تر بشه
خیلی دوستت دارم ممنونم عزیزم
در پناه خداوند مهربان باشین
بهترینها نصیبتون
سلام به استاد گرامی و عزیزم و خانم شایسته زیبا و نازنینم.
درسی که میشه گرفت این هست که
واقعا ذهن ما، نقاش خاموش جهان ماست
هیچ رویدادی در این عالم معنا ندارد،
مگر آنکه ما، با نگاهمان ، آن را معنا کنیم.
جهان، چون آینهای زلال و بیداوریست؛
در خود هیچ قضاوتی ندارد،
تنها آنچه را در درونمان جاریست، به ما بازمیتاباند.
اگر اندیشه هایمان آکنده از ایمان، آرامش و سپاس باشد،
جهان نیز با همان نغمه با ما سخن میگوید؛
باد، پیامآور لطافت میشود،
لبخندها بیدلیل بر لب مینشینند،
و حتی یک حادثهی کوچک، نشانهای از حضور خدا در زندگیمان میشود.
اما اگر ذهنَمان را به ترس و تردید بسپاریم،
همان ذهن، همان دستانی که میتوانستند بهشت بسازند،
از همان اتفاق خنثی، جهنمی از رنج میآفرینند.
پس مراقب باشیم چه چیزی را به ضیافت ذهنمان دعوت میکنیم،
زیرا هر فکری که میپذیریم، فردا در قامت واقعیت، به استقبالمان خواهد آمد.
پیش از آنکه چیزی را خوب یا بد بنامیم،
لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم:
«من اکنون از چه زاویهای میبینم؟ از نور، یا از سایه؟»
آنگاه میفهمیم که قدرت در درون ماهست
در نگاهی که میتواند از دل تاریکی، طلوع معنا را ببیند.
سپاسگزارم از معبود بی همتایم الله یکتا برای این آموزه های ارزشمندی که توسط استادمهربانم به ما هدیه و عطافرمودندو هدایتگر راهمان.
سه پاس بی نهایت از استاد عزیزم و بانو شایسته نازنینم.
ارادتمندتان سعیده
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزو خانم شایسته گرامی و همه دوستان عزیز این سایت سال نو رو به شما و همه تبریک میگویم انشاالله مثل همیشه و بیشتر از قبل پر از سلامتی و حال خوب باشه براتون استاد عزیزم من فایل دانلود کردم ولی هنوز گوش ندادم فقط خواستم تبریک بگمو تشکر کنم بابت این فایل و دوره هم جهت با جریان خداوند که منم در این مسیر قرار داد و دوره رو برام تهیه کرد بازم خیلی ممنونم از شما و تمامی عزیزان که برای وجود این سایت زحمت کشیدند
به نام خدای هدایتگرم، خدای نجات بخش
سلام ب استاد عزیزم، سلام و صد سلام
باز فایل رو ب موقع دانلود کردم، چرا نت مخابرات مون خراب شده بود؟ چون تو باید یه اتفاقایی رو تجربه میکردی بعد این فایلو می دیدی و تیرخلاص رو میزد.
قبلش نشونه ها اومده بود ها ولی من خودمو میزدم ب کوچه علی چپ، هی سوال هی سوال از خدا، ب خدا میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو بگو تو با نشانه هات باهام حرف بزن.
بله بله ناعمه جان، وقت لول آپ شدنه، وقتشه ببری اون شاخه های اضافی رو، بازم بیشتر بازم خالص تر، چقد این خدا خوبه، داره هی حاشیه ها رو ازم دور و دورتر میکنه، بقول خانم شایسته عزیز ببر آقا جان ببر.
سلام ب نیو ورژن، چقد من رشد کردم، چه درس هایی ک نگرفتم، چه احساس لیاقتی، چه عزت نفسی، آقا روابطی ک بهت اضافه نمیکنه رو ببررررر. حالا دوسته فامیله هرچی میخوای اسمشو بزار. ببین باورهای هم جهت با تو داره؟ اگه نداره ک خیلی راحت خدافظی کن، رابطه تو کم و کمتر کن و جهان ب کمکت میاد.
این کات کردن دلیلش این نیس ک تو از کسی برتری یا کسی از تو پایین تر، این یعنی تو باورهات هم جهت با اون افراد نیست آقا، تمام شد و رفت، توضیحم نمیخواد بدی، تو اینجور می پسندی، اینکه حساس هستی رو ورودی هات اسمش خودخواهی نیست، حالا بزار خانواده بزار دوستات ناراحت بشن یا اصن دلشون بشکنه، ب تو مربوط نیست، نگران نباش، اونش با جهان، تو فقط سمت خودت رو انجام بده، توحید سمت خودت رو عملی کن.
جهان جهان فراوانی هاست، تو لیاقتت بالاتر از این خواسته است، چقد من تغییر رو دوست دارم، چون مطمئنم پس هر تغییر پس هر شاخ و برگ اضافی زدن نعمت های بهتری برام بوده، و من باید یه خلائی ایجاد میکردم، من من من باید شجاعتم رو ثابت کنم، احساس لیاقتم رو ثابت کنم ب جهان، با عمل ام، با رفتارم، با احساسم. احساس امید ب آینده ی بهتر جونمی جون.
مشتاقانه منتظر انسانهای باکیفیت، نعمت های بهتر، احترامات بیشتر، عزت و عشق بیشتر، نعمت های بیشتر، راحتی های بیشتر، خنده و شادی و تفریحات بیشتر باش. تو باید فقط بری بالا، بزن هر شاخ و برگ اضافی ای ک خودتم میدونی، تو فقط باید رو ب تعالی بری، باید این باورا هی قدرتمند کننده تر بشه، باید با افرادی باشی ک بهت اضافه کنن، ک باوراتو تایید کنن، علاوه بر تایید کردن قدرتمند تر کنن، باوراتو بهتر کنن، خالص تر کنن، باعث رشدت بشن.
ای کسانی ک ایمان آوردید، یهود و نصارا را ولی( دوست و تکیه گاه خود) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند، و کسانی از شما ک با آنان دوستی کنند، از آنها هستند، خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمیکند.
کسانی ک در دلهایشان بیماری است میبینی ک در (دوستی با آنان) بر یکدیگر پیشی می گیرند و می گویند : میترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیافتد (و نیاز ب کمک آنها داشته باشیم)
شاید خداوند پیروزی یا حادثه ی دیگری از سوی خود( به نفع مسلمانان) پیش بیاورد، و این دسته از آنچه در دل داشتند، پشیمان گردند.
و کسانی ک ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروز اند. زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است.
ای کسانی ک ایمان آورده اید، افرادی ک آیین شما را ب باد استهزا و بازی می گیرند، ولی خود انتخاب نکنید، و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.
آنها ب هنگامی ک ب نماز فرامی خوانید، آن را ب مسخره و بازی می گیرند، این بخاطر آن است ک آنها جمعی نابخرند
من به شخصه پیش فرض های مثبتی راجع ب آدمها دارم، حتی جنس مخالف، همه خوبن هیچ کس ب من نمیتونه آسیب بزنه، اتفاقا دو روز پیش ب دوستم گفتم عه آقا… خیلی آدم خوبیه. دوستم گفت از کجا میدونی آدم خوبیه؟ گفتم بنظر من همه آدما خوبن، حداقل با من خوبن، اونا اصلا نمیتونن با من بد باشن، اولا آدمای نامناسب ب تور من نمیخورن چون من آدم نامناسبی نیستم، دوما اگر بخورن با من نمیتونن رفتار بدی داشته باشن. گفتم من از همه آدما برخورد خوب تو خاطرم هست. و باز سکوتی حکمفرما شد ؛)
اینکه اهل جمع ها نیستم، اینکه تو غیبت ها شرکت نمیکنم، اینکه اگر کسی پشت سر کسی حرف بزنه رابطه مو باهاش خیلی کم و قطع میکنم، باعث شده همه آدما در نود و خورده ای درصد با من با احترام رفتار کنن، پارتی بازیایی ک با من میکنن، احترامات خاصی ک میزارن از کوچیک گرفته تا بزرگ از آشنا تا غربیه ترین، فقط بخاطر رفتار خودمه، بخاطر صلح درون خودمه. پس من ب خودم میگم باهات خوب رفتار بشه؟ میخوای بهت احترام بزارن؟ پس خودت محترم باش، خودت اون آدم خوبه باش.
مهم ترین بحث همون کنترل ورودی های ذهنه، کنترل اینکه چی گوش میدی، با کیا نشست و برخاست میکنی، چه حرفایی از دهنت میاد بیرون؟ صدق بالحسنی ای ؟ سرت تو کارو زندگی خودته یا میگردی ببینی کی داره چیکار میکنه؟ از هر آدمی ویژگی های خوبش رو ب یادت میاری وقتی ناخوداگاه غیبت میشنوی؟ چقد میتونی بی توجهی کنی، اعراض کنی اگه مسخره ات کردن؟ چقد بزرگی؟ چقد گذشت میکنی؟ چقد بی محلی میکنی؟
چقد حساس هستی برا دوست صمیمی انتخاب کردن؟ چقد ب بقیه اجازه میدی جلوی تو حرفای لغو بزنن؟ چقد برای خودت ارزش قائلی؟ این همه زور میزنی باور مناسب ایجاد کنی بد از اون طرف اجازه میدی هرفکری هر فردی هرباوری وارد مغزت بشه؟ نه دیگه پیکی باش، بیشتر و بیشتر، بزار اصن بهت بگن خودخواه، آره خودخواه باش در مورد ورودی های ذهنت چون این ورودی ها زندگی تو میسازه. ارزش خودت بیشتره یا اون افراد، زشته تو جمع شون نباشم؟؟؟ زشت اینه ک کسی از خودت مهم تر باشه، کسی ارزشش از خودت بالاتر باشه تو ذهنت، زشت اینه اولویت ات خودت نباشی، زشت اینه کاری رو انجام بدی ک قلبت راضی نیس،نه اینکه آدما ازت راضی باشن ناعمه جان.
الهی شکرررر
استاد عزیز سپاسگزارم
سپاسگزار این سایت الهی تون هستم ک خالص تر و ناب تر از اینجا ندیدم کسی رو. دوستای عزیزم، همه شون بوی خدا رو میدن، همه شون منو یاد خدا میندازن، خداروشکر برای حصور چنین دوستای بالیاقتی، چون هرکی خدا تو قلب شه خیلی ارزش داره، خیلی گرونه.
سلام استاد خیلی خیلی جالب بود این فایل
تو روزمرگی هام خیلی ازین موارد دیدم
چند روز پیش یه نفر اومد خونمون وشب خوابید
قبل خواب بحث درباره داروهای تقویتی بود به من گفت یکی از قرصات بده من بخورم
منم قرص منیزیوم بهش دادم
طبق شناختی که ازش داشتم میدونستم شبها اصلا خوابش نمیبره و خیلی جابجا میشه واینو به شوهرمم گفتم ولی صبح بیدار شدم دیدم همونطور که شب خوابیده حتی جابجا هم نشده بود خودش بیدار شد و گفت عجب قرصی بهم دادی من تا صبح خوابم برد و عکس از جعبه داروت بگیر بهم بفرست
البته ناگفته نماند که من بهش گفته بودم داروم خارجیه و ساخت انگلیس و خریدمش 500هزار تومن در صورتی که بعد جعبه اش دیدم و فهمیدم خریدم 120هزار تومن
و اون فرد باور کرد که این دارو بهترین دارو هستش و راحت خوابید در حالی که با قرص خواب هم خواب نمیره
خیلی مثال مشابه توت فرنگی هست و من ازین موضوع خیلی استفاده کردم
همیشه غذایی که میپزم خواصش بیان میکنم و میگم این غذا برا فلان بیماری که داری خیلی خوبه یا خواص میوه ها میگم و آدما یجوری میخورن و مدتی بعد بیماریشون خوب خوب میشه
ایجاد این ذهنیت مثبته یا حتی ذهنیت منفی خیلی رو ما آدما تاثیر داره
و حتما یادم باشه تو فایل بعدی جریان بچه دار شدنم تعریف کنم که یکی از نتایج عالی زندگیمه که با کمک قانون خیلی راحت بهش رسیدم
خدانگهدارتون
سلام ارزو جان
خیلی لذت بردم از کامنت زیبات
🩷🩷 منم یه بار. ی قرص ویتامین دادم ب مادربزرگم گفتم دوستم برای مادرش برای زانو دردش اورده از خارج و کلی تعریف کردم و اونم خورد و هر روز میگف این قرص ک سمانه اورده خ خوبه و من کاملا خوب شدم و از این حرفا!!
گذشت تا اینکه ی هفته بعد قرص و ب زن داییم نشون میده و ایشون میگه این چیزی نیست ی قرص ویتامین معمولی ایرانی هسش!! ودقیقا از فردای اون روز مادربزرگم گفت نه ننه! اصلن این قرصم فایده نکرده و خوب نیست اصلن!!!!
کامنت بچه دار شدنتون رو گذاشتین؟ خیای دوست دارم این تجربه تون رو بشنوم و ایده بگیرم. ممنون میشم یا زیر همین پست کامنت بذارید یا اینکه لینک کامنت تون رو اینجا بفرسین
من شخصا نیاز دارم ک باور کنم با تصحیح فکرم و افکارم باردار میشم ب سادگی و فرزندانم رو میتونم بدنیا بیارم و مادر میشم
سلام سمانه جونم چقدر زیباهستی گلم و عکست فوق العاده است
کامنت شماهم دریاره مادر بزرگت عالی بود
درباره بچه دار شدن هنوز کامنت نذاشتم ولی الان که شما گفتی تازه یادم افتاد به قول و قرارم و تصمیم گرفتم بنویسمش امیدوارم شماهم به زودی بچه دار بشی و از فرزندت لذت ببری گلم
خوب بریم سراغ داستان بچه دار شدنم همینجا میگم واست گلم
من و همسرم سال 1401عروسی کردیم و از همون اولش ایشون بچه میخواست و من نمیخواستم و کلا از بچه فرارری بودم حس میکردم خیلی زوده و حداقل دوسال باید صبر کنیم خوب ماهیانه من عقب میوفتاد و بی بی چک استفاده میکردم و میدیدم خبری نیست بازم ول کن نبودم میرفتم آزمایش میدادم سونو گرافی میرفتم و هیچی نبود یجورایی خودمم ناراحت میشدم اما بازم میگفتم اگه بچه باشه سقطش کنیم من الان شرایطش ندارم و بقیه میگن سریع بچه آورد و بی کلاسه
تا اینکه نزدیکای سالگرد ازدواجمون رفتیم دکتر و آزمایش های قبل بارداری نوشت و برای همسرمم یه آزمایشی نوشت گفت همیشه مشکل از خانوما نیست همین الان آقا هم بررسی شه
خلاصه جوابا اومد و من سالم بودم و آقا مشکل داشت
جواب آزمایش که دیدم فهمیدم اوضاع خرابه ولی بهش گفتم چیزی نیست عزیزم و تو خوبی 2ملیون بود تعدادش
و رفتیم پیش دکتر گفت سری دارو و آمپول نوشتم بخرید آقا استفاده کنه و چهار ماه بعد دوباره آزمایش بده
شوهری رفت ویزیت حساب کنه رفتم کنار دکتر گفتم ممکن بچه دار بشیم گفت نه به هیچ وجه اوضاع همسرت خرابه
و به طور طبیعی بچه دار نمیشین
رفتم بیرون شوهرم گفت دکتر چی میگه گفتم هیچی گفت داروهای خوبیه جواب میده حتما
اون موقع غمگین بودم و دل تو دلم نبود رفتیم خونه و هی شوهری میگفت چرا ناراحتی میگفتم خستمه عزیزم
رفتم گوشی برداشتم و شروع کردم سرچ کردن
درباره کسایی که اسپرم صفر بچه دار شدن
درباره معجزه های که رخ داده
درباره داروهای طب سنتی برای بچه
و دیدم خیلی اوساع ما خراب اما خداهم بزرگه و کسایی بودن که با این اوصاف حتی بدتر بچه دار شدن (علاوه برتعداد کم حرکت هم صفر بودا)
داروهارو خورد آمپول ها زد ولی هنوز خبری نبود
منم حسادت میکردم به کسایی که حامله بودن
گریه میکردم
دیگه خیلی دعا میکردم استاد یه فایلی گذاشت درباره حضرت ذکریا من اونو گوش دادم و دعای ذکریا تکرار کردم
یجوری خیلی سخت بود رها کردن ولی دوماه طول کشید تا با خودم کنار اومدم و بچه رو رها کردم
حتی دعا هم نکردم دیگه فقط حسادت نکردم و خوشحال بودم زنای حامله میدیدم
کنار شوهرم بودم حس میکردم حامله ام و شکمم بزرگه
راه میرفتم تصور میکردم نی نی دارم تو دلم میخندیدم و شاد بودم
حسم خوب بود خیلی
اینم بگم کل این یک سال و شش ماهی که من ناراحت بودم و گریه زاری شوهرم عین خیالش نبود حتی دارو هم دیگه نخورد گفت خدا میخواد بده همینجوری میده
حتی دکتر گفت باید سونو گرافی بده اما شوهرم گفت ول کن خدا میده
بعد که به دکتر گفتم شوهرم انتظار داره طبیعی باردار شم گفت اون الکی امید داره
من سه ماه یبار ماهانه میشدم و در حالت پزشکی نوین یجورایی احتمال بچه کم بود حتی اگه شوهرمم سالم بود
نشستم باورهای مناسب ساختم
رها کردم و سپردم به خدا
و وقتی که حتی فکرشم نمیکردم و تو مسافرت بودیم
در کمال تعجب بیبی چک زدم و مثبت شد
و معجزه خدا رخ داد
الانم وروجک خانوم داره تکون میخوره تو شکمم
واقعا قانون جواب میده
واقعا خدابزرگتر از تمام دکترا و تمام مشکلات و تمام نگرانی ها
خدا میدهد به قدری که باورش کنی
الهی شماهم خیلی خیلی راحت بچه دار شی
من کسایی میشناسم که چندین سال دکتر رفتن دارو خوردن ولی نتیجه نداده با وجود اینکه خیلی اوضاعشون از ما بهتر بوده
ولی همه چیز باوره واقعا و خداراشکر میکنم بابت نعمتی که بهم داده و اینقدر دوس داشتنی و ناز و سالمه
خدایا شکرت
ممنون که سوال پرسیدی و باعث شدی من این موضوع یادآوری کنم واسه خودم شکر گذار بچم بشم
سلام و احترام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
مدتی است که فایلهای صوتی و تصویری شما را دنبال میکنم و واقعاً از دل و جان از حرفها و نکات زیبایتان لذت میبرم. هر بار که یکی از فایلها را میشنوم، احساس میکنم از دفعه قبل بهتر است و حرفهای شما بیشتر به دلم مینشیند.
اما وقتی به فایل “توت زمینی 19 دالری” رسیدم، حس کردم که این فایلها واقعاً خاص و استثناییاند. حرفهایی که زدید هم با عقل من جور بود و هم از ته دلم آنها را حس کردم. واقعاً تأثیرگذار بودند.
من باور دارم که ما در افکار و ذهن خودمان زندگی میکنیم و هر چیزی که فکرش را کنیم یا بشنویم، کمکم در همان مسیر قرار میگیریم.
تحقیق در مورد همان توت زمینی برایم خیلی جالب بود. حتی توت زمینی سادهای مثل آن، که با دید بهتری فروخته شود و با ذهنیت خاصی نگاهش کنیم، حس خیلی متفاوتی به ما میدهد.
از شما ممنونم بابت این حرفهای آموزنده و انرژیبخش. امیدوارم همیشه موفق باشید و این مسیر زیبا را ادامه بدهید.
و در اخیر از نازنین 🫶 جان عزیز هم سپاس گذارم بابت قرار دادن من در این مسیر عالی و پسندیده.