درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 814 روز

    سلام و‌درود به استاد عزیزم،مریم جان و همه دوستان هم فرکانسیم…..

    استاد چقدر عالی توضیح دادید

    چقدر این صحبت ها ذهن ادم رو باز تر میکنه برای دریافت اطلاعات و‌حتی بازبینی یسری مسائل که ناخوداگاهانه تو‌زندگیمون تجربش میکردیم .

    وقتی صحبت های شمارو گوش کردم یاد یکی از اقوام افتادم که میگفتن الان چند وقتی هست که همه چی عالیه و‌معمولا بعدش یه اتفاق بدی میفته

    و‌واقعا هم همینطور میشد براشون

    و الان به این رسیدم که برمیگرده به موضوع عدم احساس لیاقت که چقدر عالی توضیح دادید

    من قبل ازینکه بخوام با شما اشنا بشم و قوانین رو‌یاد بگیرم

    اگه یجای خیلی مهمی میرفتم و طرف خیلی منو تحویل میگرفت دقیقا اون احساس عدم لیاقت بالا میومد که عه ببین چقدر طرف داره تحویلم‌میگیره بعنی من لیاقتشو دارم؟ و بعد احساس لذتی که میتونستم داشته باشم خراب میشد

    یا مثلا دوسال پیش من پذیرفته شدم که در یک برند خیلی معتبری با یک استاد خیلی بزرگی کار کنم حتی ایشونم از نزدیک ببینم

    کاری که ارزوی خیلی ها بود اونجا باشن و اون استاد رو از نزدیک ببینن

    من بااینکه پذیرفته شدم اما هی شک میکردم به خودم وای من اینجام،یعنی من لیاقتشو دارم؟ یعنی من انقدر کارم درسته که اینجا اومدم

    و باعث شد بعد از چند هفته به طرز خیلی عجیب غریبی بیام بیرون باوجود اینکه همه چی خوب پیش میرفت

    برای احساس قربانی بودنم همینطور بعد از این اتفاق همش خودمو یه قربانی میدونستم که فلانی باعث شد من بیام بیرون

    اما با اگاهی هایی که کسب کردم دیدم مشکل از من و افکارم‌بود که باعث شد این اتفاقاتو تجربه کنم

    خیلی مباحث عالی بودن و واقعا همینه

    خداروشکر برای دریافت این اطلاعات ناب

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1233 روز

    سلام خوشحالم که اینجام تو این مدارم پر از عشق و پر از احساس بهتر بهتر شدن پر از احساس حرکت پر از احساسه شادی پر از ایده و الهام های قشنگ داشتم این فایلو میدیدم یاد یه چیزی افتادم خیلی قشنگ بود برام مثل جرقه بود توزهنم

    وای چقد زوق دارم بگم براتون:)

    برای این دو سه روز پیش اومد و یه جورایی حس میکنم نکته ای خدا یادم داد و امتحانم کرد و من ترکوندم و کلی اتفاق قشنگ افتاد بعد من خوشم اومد دوباره راحت انجامش دادم

    ماجرام این بود اقایی صب تو خاب بلند شد و خیلی بلند یه چیزی گفت و خیلی بلند من تا گفت از این گوش اومد و از اون گوشت رفت چون من خودمو خیلی دوس دارم چونن من خیلی خودمو لایق میدونم برای احساسه خوب چووون انقد یاد گرفتم احساسه خوب اتفاق خوب برام میاره بعد برای همه اینا من اینجا ندید گرفتم کنترل کردم احساسمو لذت بردم از اون لحظه و اروم خودمو خاب کردم و عین خیالم نبود عین خیالم نبود و راحت خابیدم و هیچ چیز نگفتم و راحت خابیدم و ظرفم بزرگتر شد سپاسگزار تر شدم

    بعد اقااایی خابالو یه چی گفت منم کاری به کسی ندارم فقط خوبی هارو میبینم بدون‌بحث با کسی با خدا همون دیروز خیلی راحت نشنیده گرفتم و راحت خابیدم بعدش بعددش رابطم با اقایییم بهتر شد بدون احساس قرابانی شدن بدون احساس طلافی کردن اون مسله حل شد و بعدش برااام رابطمون خیلی بهتر شد عشقم بیشترر شد وقتی زیبایی هارو میبینی و لذت میبرم و عشقمون واقعااا بیشتر شد و برکت بیشتر به سمتم اومددد این برام داره مشهود میشه چونن قشنگ برای خودم خیلی واضح کنترل کردم و با یه مسله طوری حل شد لذت بردم و احساسمو خوب نگه داشتم اینو تو رابطه امتحان کردم خیلی قشنگ جواب داد شکرررت خدایی که احساس میکنم بهت خیلی نزدیک ترم لذت و زیبایی هام بیشتر شده شکررت:))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و هم دوره ای های مهربان

    واقعا این طرز نگاه کردن به شکل همین بازی پینک پنگ که استاد عزیز گفتن خیلی به ما کمک میکنه تا بتوانیم زندگی ذهن خودمان را کنترل کنیم

    من خودم این عدم احساس لیاقت رو باید خیلی روش کار کنم دقیقا هم همین طوره میبینیم بعضی موقع ها اوضاع داره خوب پیش میره حالا به هر موضوع چه اوضاع مالی یا روابط عاطفی در ناخود اگاه ما یک حس بدی میایه که انقدر هم تو لایق این ها نیستی اونجاست که ما باید ذهن خومان را کنترل کنیم و بتوانیم احساس مان رو خوب نگه داریم و سپاس گذار خداوند باشیم تا هدایت شویم به مسیر بهتر

    به اندازه ای که ما روی ذهنمان کار میکنیم به همان اندازه میتوانیم روی زندیگیمان کنترل داشته باشیم در هر شرایطی که در زندگی هستیم چه خوب چه بد میتوانیم تعغیر کنیم ما باید در هر لحظه شاد باشیم لذت ببریم از زندگی و سپاس گذار نعمت هایی که همین لحظه داریم باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    جعفر محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1111 روز

    بنام خداوند زیبائیها

    درود و صدسلااام خدمت دو استاد عزیز و دلبرو دوسداشتنی و همه دوستان باعشق و باصفاااا️️

    بَه بَه، بَه بَه

    لذت بردم عجب فایل دلنشین و جذابی بهمون هدیه دادید ،خیلی چسبید بینهایت سپاسگزارم ازینهمه آگاهی که در اختیارمون میذارید استاد عزیزم ..

    حالا صادقانه عرض کنم خدمتتون که اول تصویری نگاه کردم فایل رو و یک کلمه از حرفارو متوجه نشدم چقققد زیبا و چققققدر زیبا و بینظیر و تمیز این ساحل..

    و اینکه دودفعه به صورت صوتی گوش دادم و به جونم و روحم نشست و کیف کردم از اینهمه آگاهی که بهم تزریق شد ..

    هنر در لحظه زندگی کردن همیشه و هر لحظه بمن احساس خوشبختی میده ..

    استاد عزیزم اقرار میکنم که من اصلا نمیدونستم ( احساس عدم لیاقت) وجود داره و در نوع خودش یکی از سنگین ترین وزنه های ممکن به پای من واسه ادامه پیشرفت هام شادی هام و فرصت هام تااینکه به لطف شما در این سایت باهاش آشنا شدم و تازه فهمیدم که من چقد ناآگاه بودم اصلا تو درودیوار بودم قبل اینکه بااین سایت آشنا بشم .خدا شاهده که زیباترین معجزه زندگی من سید حسین عباسمنشِ من همیشه یه تصویر از آدما تو ذهنم دارم که اسمشون که میاد اون تصویر تجسم میشه هروقت که اسم شما به زبونم و فکرم میاد یه تصویرعظیم از یه تیکه آسمون که پر از سیارات و کهکشانِ تجسم میشه برام ( دقیقا شما و آگاهی های زیبا و خارق العاده بی تکرار) بقیه رو نمیدونم ولی من از این سایت و قلب شما دارم تغذیه میشم روح من به محض گرسنگی میاد اینجا و سرشااار از احساس خوب و آگاهی هائی که هیچ کجا پیدا نمیشه بیرون میاد..دقیقا همین آگاهی هائی که تو این فایل بهم دادید از احساس عدم لیاقت ،،استمرار درتصمیمم،،کنترل ذهن و فقط برای امروز زندگی کردن چنان منو به وجد آوردن که نمیدونم چجوری بگم احساسمو دقیقا مثل این میمونه که پوست انداختم و یه ورژن جدیدتر از داخل اون پوست اومدم بیرون ،استادعزیزم خانم شایسته مهربون خدارو بینهایت شکر میکنم واسه حضورتون در زندگیم چون شما باعث میشید که من هروقت وارد این خونواده و سایت میشم زمان خروج یه آدم جدید پراز انگیزه و متفاوت از قبل که هیچ ربطی به گذشتش نداره باشم ..واااای که پرسه زدن تو کوچه پس کوچه های این سایت زیباترین لحظات زندگی منِ..ببین اصلا وقتی میایم اینجا قانون فراوانی رو فراموش میکنم سرمو هرطرفی میچرخونم کلی احساس خوب و آگاهی جدیدِ که با حرص و ولح زیاد بغلمو پرمیکنم که باخودم ببرمشون ..دوستوووووون دارمممم عاااااشق همتونم خداجان ممنون، استااادخوشتیپ ممنون، خانم شایسته ممنون، دوستان عزیزم ممنون ،واسه همتون حال خوب و اتفاقای خوب آرزومندم ..عاقبتتون بخیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    درود بر استاد بزرگوارم جناب سید حسین عباس‌منش و بانو مریم شایسته‌ی عزیز و یکایک دست‌اندرکاران سایت الهی عباس‌منش و همه‌ی همراهان هم‌فرکانسم

    انگار که داستان این فایل الهی داستان زندگی منه!

    در بیشتر موارد همیشه انگار تو یه مسابقه بودم و نمی‌دانستم که قراره از زندگی لذت ببرم! درواقع من بنده‌ی خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است هستم که وهّآب است! پس چه جای مقایسه‌ی خودن با دیگران؟! چه جای عجله؟! چه جای سستی؟! چه جای سرمستی و غرور؟! چه جای تعجب از این‌که زندگیم روی روال بیفته و چرخش پیوسته روغن‌کاری بشه و هر بار روان‌تر از پیش بچرخه؟!

    بچه که بودم و بودیم، خیلی راحت به هر کسی اعتماد می‌کردیم. به هرکسی که کمی به ما محبت می‌کرد اعتماد می‌کردیم و باهاش دوست می‌شدیم. باهاش بازی می‌کردیم، غذامون را تقسیم می‌کردیم و کُلّی باهاش کیف می‌کردیم و …

    ولی نمی‌دونم این باورهای نادرست و محدود کننده که رفته توی ذهنمون و خدا می‌دونه چه اندازه عمیق و ریشه‌دار هستن، از خدای وهّآب برامون یه غول بی‌رحم ساخته، یه کسی را ساخته که نمیشه بهش اعتماد کرد. از خودمون که نگم، کسی هستم پیش خودم که انگار هیچ ارزشی ندارم، البته خدا را سپاس خیلی بهتر از گذشته شدم! اگر بهتر نمی‌شدم که برپایه‌ی آموزش‌های استاد بزرگوارم نمی‌رفتم یه جعبه‌ی قرمز خوشگل روبان‌دار بخرم و توش رو پُر کنم از تصویر رنگی هزار و دویست خواسته اونم با امضای وهّاب! نه بابا، من خودم را بی‌ارزش نمی‌دونم! ولی هنوز راه دارم تا به یک احساس خود ارزشمندی بالا برسم. خدایا پروردگارا سپاسگزارم از لطف همیشگیت و این‌که همیشه هوای من را داری!

    راستش من پیش از این همیشه انگار تو رقابت با دیگران بودم و همین الان هم کمابیش هستم و دارم خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم و انگار که عقب افتاده باشم، احساس نگرانی دارم. ولی وقتی به یاد گفته‌های شما استاد بزرگوارمان و بانو شایسته‌ی عزیز می‌افتم که ایشان در آغاز اصلا تنیس روی میز را بلد نبودند و کم‌کم و تنها ب ای لذت بردن بازی کردند. کم‌کم بهتر و ش ند جوری که الان گاهی از شما استاد بزرگوارم می‌برند. از اون همه بازیکن غیرحرفه‌ای هم بردند، پس من هم باید کسب و کارم را نه برای پول درآوردن و نه برای جلوزدن از دیگران، بلکه برای لذت بردن ازش که دارم بهترین محصولات کاملا ارگانیک جهانی را به دست نیازمندانش می‌رسانم کار کنم و بدونم و به خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان اعتماد داشته باشم که نتایج بسیار بسیار بهتر از پیش منتظر من هستند و من شایسته‌ی پیشرفت‌های بسیار بسیار بیشتر و بهتر از اکنون هستم چون بنده‌ی وهّآب هستم و بس!

    یادم هست که من در سال‌های 1386 تا 1392 یه شرکت پیمان‌کاری داشتم که چندتا پروژه‌ی کوچک و متوسط داشتیم ولی یه پیمان خیلی خوب را از شهرداری به‌دست آوردیم ولی به‌دلیل این‌که اصلا خودمون هم باور نداشتیم که چنین پیمانی داشته باشیم و خیلی راحت اون رو از دست دادیم و سال‌ها گرفتار تضمین‌های اون باشیم.

    گاهی هم این‌جوریه که من فکر می‌کنم که من دیگه پس از این چند سال که دارم تو این کسب و کار فعالیت می‌کنم حالا دیگه حق منه که این‌جوری خوب پیش برم، یک‌دفعه شرایطی پیش میاد که درست برعکس میشه و این درصورتیه که اصلا قرار نیست که پوستم برای کار کنده بشه تا پیشرفت کنم! بلکه قراره که همه‌ی کارها طبق گفته‌ی خداوند در قرآن، باید همه چیز مثل این برای من پیش بیاد که مثل دراز کردن دستم و برداشتن یک میوه‌ی دل‌خواه از شاخه‌های پایین درختان است.

    از احساس قربانی شدن که نگو، سالیان سال من این احساس را داشتم و چه‌ها که نکشیدم از این احساس.

    آهان! درست گفتید بانو مریم عزیز! این‌که برای من زندگی باید در هر لحظه لذت بردن است و این شور و شوق منه به زندگی و کارم و عشق با عزیز دلم و فرزندانم و کسب و کارم تا این‌که همیشه در لحظه باشم و این‌که بدونم من نه در گذشته و نه در آینده زندگی نمی‌کنم بلکه درست در اکنون زندگی می‌کنم و بس! پس چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟! پس حال و اکنون را عشقه! و باید فقط به گام بعدی که می‌خوام بردارم فکر کنم و به آینده نمانم. آینده‌ای که معلوم نیست که جی بشه.

    الهی و ربّی من لی غَیرُک

    خدایا پروردگارا پن جز تو کسی را ندارم و جز به تو به هیچ کس دیگری نیازمند نیستم ولی به هرآن‌چه از شما بهم برسه نیازمند و فقیرم و همه تویی و من هیچم!!!

    الهی چنان کن سرانجام کار

    تو خوشنود باشی و ما رستگار

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1102 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم خدای را شکر به خاطر این همه آگاهی های ناب درس ها این فایل با این طبیعت زیبا و سواحل فلوریدا با مردم شاد وخوشحال و در نهایت آزادی و استقلال و رهایی از هر قید و بند روزگار لذت می برند

    چقدر این دریا زیباست چه انرژی بالای دارد این رنگ‌های آبی و لاجوردی چه حس خوبی را منتقل می کند

    در لحظه زندگی کردن یکی از بزرگترین درس های زندگی است اگر تنها به این قانون عمل کنیم چقدر نتایج عالی می شود و به آیه از قرآن که بارها تکرار شده واصل موضوع است مؤمن کسی است که ترسی دارد ونه غمگین است ترس همیشه از گذشته می‌آید وغم هم از آینده پس وقتی در لحظه

    باشی یعنی نه ترس داری نه غم

    سعی کنیم از هر چیز کوچکی بهترین لحظه را برای خودمان خلق کنیم من از صدای

    پرندگان خیلی لذت می برم و چقدر این پرندگان رها وآزاد زندگی می کنند ودر لحظه زندگی می‌کنند

    منظور از زندگی کردن باید لذت بردن ودر لحظه زندگی کردن باشه و از تک‌تک لحظات لذت ببریم

    وقتی این موضوع را درک کنیم و ادامه بدهیم

    وپایدار باشیم حتی اگه در قدم اول باشیم نیازی به استعداد ندارد فقط باید در این موضوع استمرار داشته باشیم وعشق داشتن و شور و شوق باعث می‌شود هر روز بهتر از دیروز زندگی کنیم واز زندگی لذت ببریم

    واگر این مسیر را ادامه بدهیم اعتماد به نفس ما بالا می‌رود به شرط ادامه دادن و لذت بردن و کوچکترین بهبود را ببنیم من در این مورد با خواندن کامنت ها همیشه سعی می کنم که در لحظه زندگی کنم و به آگاهی برسم که من خودم هستم که باید حال خودم را عالی کنم نه هیچ عامل بیرونی و یا هیچ مسئولیتی در زندگی دیگران ندارم من باید هر لحظه مواظب افکار و فرکانس های خودم باشم وافکار منفی را از ذهن خودم بیرون ببرم و بدانم که احساس خوب مساوی اتفاقات خوب است ویا احساس بد مساوی اتفاقات بد است

    وقتی ما ناراحت باشیم می‌بینیم نه تنها شانس نمی آوریم بلکه بد شانسی هم به سراغ ما می‌آید در این شرایط من حتما باید یه راهی پیدا کنم

    تا به احساس خوب برسم من این کار را با پیاده روی و فایل گوش دادن انجام می‌دهم

    اگر بتوانم ذهنم را کنترل کنم می توانم زندگیم را کنترل کنم

    احساس قربانی شدن که یکی از پاشنه آشیل من است وهمیشه فکر می کنم که این زندگی حق من نیست در این مورد من قبلا این فکر را داشتم که حالا که من دارم به خانواده شوهرم خدمت می کنم پس این حق من است که جواب این محبت ها را ببینم در این مورد من خیلی احساس بدی داشتم وخودم را آدم ضعیفی می دانستم و با این آگاهی ها که اگر من در این احساس بمانم گور خودم را کنم ودر زندگی را جهنم کردم

    این جاست که خداوند می فرماید که ما به هیچ کسی ظلم نکردیم من با ماندن در این احساس به خودم ظلم کردم و هیچ بحثی با خداوند نداشته باشم و این موضوع را کوچک کنم و خودم را به احساس خوب برسانم

    نقش شور و شوق خیلی مهم است و من با این آگاهی که هدف از به دنیا آمدنم فقط لذت بردن که اتفاقا این لذت بردن واحساس خوب به قول قرآن ما را آسان می کند برای آسانی ها

    حضور در لحظه خیلی زندگی ما را شیرین تر می کند من سعی می کنم اول صبح که بیدار میشم با تمرین ستاره قطبی خودم را به احساس خوب برسانم وسپاسگزار امروزم باشم وکاری به دیروزم نداشته باشم و خودم را به بهترین احساس برسانم

    وشکر گذار داشته هایم باشم ونگران آینده نباشم لاجرم طبق قانون جهان اتفاقات خوبی هم می‌افتد

    وفقط در لحظه زندگی کنم وسعی کنم بهترین روزم را بسازم و برای امروز زندگی کنم وقتی که این کار را انجام دادم وتکرار کنم و فقط برای امروز زندگی کردن را تکرار کنم بعد از چند سال می بینم که بهترین زندگی را کردم و نهایت لذت را بردم بدون اینکه زجری کشیده باشم

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم

    ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1089 روز

    سلام به خداوند مهربانم که بی دریغ میبخشد و بی چشم داشت دوست میدارد

    سلام به استاد عزیز و توانایم الهی شکرت که یافتم ات و الهی شکرت که هستی که از خودت یاد میگرم

    سلام به مریم قشنگ دوست داشتنی که واقعا بهترین الگو برایم شدین مریم قشنگ

    خدا را صد هزار مرتبه سپاسگذار هستم که هر لحظه حامی و هادی من هست

    و هر لحظه مرا به سوی بهترین و زیبا ترین ها هدایت میکند

    خدایا شکرت که زنده هستم خدایا شکرت که می‌توانم زنده گی مه تغییر بتم و بهترین زنده گی برای خودم بسازم

    با تمام وجودم بالای خودم افتخار میکنم و با تمام وجودم به خودم تبریک میگم واقعا دمممممم گرم قسمی که استاد گفتن از پیاده روی لذت میبردن مه به خودم همانجا آفرین گفتم آفرین افرینت پاکیزه چقدر عالی تغییر کردی چقدر هر روز بهتر بهتر میشوی وقتایی که مه پیاده روی می‌روم واقعا با تمام وجودم لذت میبرم از دیدن درخت ها از دیدن خانه ها از دیدن آدم ها از فوتبال بچه ها در کوچه و گول زدن من و دیدن به آسمان آبی مقبوووووول گفته استاد آنقدر لذت میبرم که میگم واقعا از دیدن زیبایی تنها من ذوق میکنم یا دیگران هم همین طور هست خدایا شکرررررررررت از هر لحضه خودم لذت میبرم از تنهای های خودم از بودن با خودم از ورزش کردن از کمنت گذاشتن کمنت خواندن جارو کردن از گوش دادن فایل ها از همه زنده گی خدایا شکرت من واقعا عاشق شدیم عاشق زنده گی شدیم خدایا شکرت

    استاد شما چقدر دوست داشتنی هستین چقدر جذاب شدین اندام تان فوق العاده شده خدایا شکرت چقدر اندام تان مقبول شده واقعا اشک هایم جاری میشود از این نعمت های خداوند از این زیبایی های جهان که فقط خودمان خود را محروم کردیم خدایا شکرت که آگاه میشوم و میگویی پاکیزه لذت ببر اینجا ها را بیبین و لذت ببر خدایا شکرت

    چقدر مریم عزیز قشنگ هست خنده هایتان واقعا عاشق رابطه تان شدیم

    رابطه تان چقدر فوق العاده هست استاد واقعا عالی هستین با گوش دادن فایل به خود گفتم بیبین چقدر به هم احترام دارن چون در خانواده های ما کسانی که ازدواج کردن اصلا به هم احترام محبت انچنانی ندارد ‌و رابطه شما برایم الگو شد آنقدر روی خودم کار کنم و عالی شوم زمانی که تصمیم ازدواج کرفتم با بهترین شخص دنیا ازدواج کنم که واقعا مثل استاد عالی و محترم باشد

    چقدر همه چیز عالی توضیح دادین همین سخن هست واقعا درست هست هر وقت زهنت را فتح کردی جهان را فتح کردی واواو

    عالی هست استاد منم قول میتم مثل شما عمل کنم و مثل شما نتیجه بیگرم استاد یک روز از نتایج زیبا و عالی که خواهد گرفتم خودم تعجب میکنم باعث میشوم برای میلیون ها نفر الگو شوم و حیرت انگیز باشد نتایج عالی زنده گیم و شما با تمام شوق بگویین پاکیزه شاگرد من هست و من با عشق بگویم از استاد عباس منش یاد گرفتم که عالی عمل کنم و عالی نتیجه بیگرم

    من هم یک زنده گی عالی و با لذت مثل شما میخواهم و برای خودم عالی میسازم و می‌توانم

    چون هیچ اتفاق اتفاقی نیست و من اتمان این ها را بخاطری مبیبینم چون برای خودم میسازم

    خدایا شکرت که هر لحظه هوای مان را داری

    مرا اهلیست با شادی که شادی آن من باشد

    مرا قولیستبا جانان که جانان جان من باشد

    خدایاااااااااااااا شکرت برای این همه زیبایی ها و نعمت های جهان که برای ما بی نهایت ارزانی داشتی خدایا شکرت

    به همه ما از خداوند عاشق و بزرگ بهترین ها را آرزو دارم و الهی که هر روز ما بهتر از روز قبل و هر لحظه ما بهتر از لحظه قبل و هر سال ما بهتر از سال قبل

    در خدا شاد پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    شمسی مولایی گفته:
    مدت عضویت: 2116 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد بخشنده و بزرگوارم که کلام خدا رو به من می‌رسونه و بزرگترین هدیه خدا به من توی سخت ترین روزای زندگیم بوده، سلام استاده عزیزم

    و سلام به مریم جانم عزیزدلم دست خدا که همیشه کمک می‌کنه توی هر جا و هر شرایطی ما هم بتونیم از علم و آگاهی استاد استفاده کنیم، عزیزدلم از خدا برات عشق و آرامش و سلامتیه همیشگی می‌خوام. توی این فایل خیلی حال کردم خیلی عشق کردم تمام لحظه هایی که کنار استاد بودی و پا به پای استاد حرف میزدی و اون آگاهی درونت رو برای ما به زبون میاوردی با عشق نگاهت می‌کردم و می‌گفتم چقدر قشنگه داره مثلِ استاد میشه، داری راه رو روشن می‌کنی، حرف‌های الهی درونت رو می‌ریزی بیرون، درسته که اصل و اساس حرف‌هاتون یکیه ولی حرف‌های شما نسبت به استاد اصلا تقلید نیست داری از قلب خودت میگی با زبون خودت میگی به شیوه خودت میگی… و من خیلی خیلی لذت بردم

    دلم می‌خواد یه سلامی هم بکنم به کسایی که نمی‌بینمشون ولی آوازه‌شونو زیاد شنیدم مثل مدیر فنی سایت با همین کامنتم خسته نباشید بهتون میگم و اعتراف میکنم که خیلی دوستون دارم، مرسی که اینقدر کار کردن توی سایت بی‌نقص و راحته خداوند این راحتی رو وارد زندگی خودتون بکنه

    و سلام به اون عزیزی که هرکجای دنیاست و داره کامنت منو میخونه

    خب شروع می‌کنم، دلم می‌خواد فایلو دوباره گوش بدم و همزمان باهاش اون آگاهی هایی که دریافت می‌کنم رو تو این کامنت بنویسم.

    نکته 1 : توی همین اول فایل مریم جان داره میگه که استاد شخصیتش جوریه که توی شروع کار خیلی شخصیت کمک کننده‌ای داره، برای اینکه میتونه با هر حرکت خوب یا بد تورو تحسین کنه یه جورایی هل میده تورو به جلو…. من فکر می‌کنم این حرف برای من و بچه های سایت خیلی منطقی و آشناست، به این دو سه ساله اخیر زندگیم که استاد رو پیدا کردم و سعی کردم به سبک استاد زندگی کنم فکر می‌کنم، یادم میاد روزایی رو که فقط فایل گوش میدادم که بتونم قدمای اولمو بردارم، منظورم توی هر کاریه، انگاری به سمت فایلا کشیده میشدم که انرژی بگیرم واسه حرکت کردن… خدایا شکرت که چنین استادی سر راه زندگیم گذاشتی و خدایا شکرت که مریم جان اینقدر شجاعانه میاد این عشق و لطفِ استاد به خودش رو توضیح میده اینا همه قشنگیای رابطه شما با همدیگه‌س کسی که مدارش پایینتر باشه فقط میاد میگه خودم کردم، خودم قوی بودم و ادامه دادم، اما شما کنار تعریف از خودت از شریکت هم تعریف و تشکر می‌کنی، من خیلی خوشحالم بخاطر این عشق و احترامی که بینتونه.

    نکته 2 : یه جا استاد میگن : من هیچوقت فکر نمی‌کردم که ایشون بتونه منو ببره توی بازی. این حرف دوتا جنبه مثبت داره، اولیش این که کسی که ادامه بده و بهبود بده خودش رو، میتونه حتی از استادش هم بالاتر بره، حالا هرچقدرم سابقه استادش بیشتر باشه مهم نیست چون جهان کاری به گذشته نداره، هرکی خودشو بالا بکشه بالاتر میره.

    و دوم اینکه باز هم استاد جلوی دوربین داره تعریف میکنه از هم بازیش از کسی که خودش آموزشش داده، کل این بازی و ترفندهاشو خودش یادش داده، اما اگر استاد ببازه هم محترمانه تحسین میکنه، این رفاقته این عشقه خدایا شکرت

    نکته 3 : استاد میگه : استعداد مطرح نیست، این استمراره این ادامه دادنِ و عشق داشتنِ و حرکت کردنِ و بهتر کردن خودش، باعث شد مریم جان اینقدر پیشرفت چشمگیری داشته باشه. هدف شما اول کار یک بازی سرگرمی و وقت گذروندن بوده اما وقتی همون بازی استمرار و تلاش واسه پیشرفت باهاش همراه بشه باعث شد شما توی اون سالن بتونین پنجاه نفر آدم رو که این بازی رو بلد بودن شکست بدین. پشت بندش اون اعتماد به نفسه – اون خوشحالی از برنده شدن – اون حال خوب چقدر ارزش داره و میتونه چقدر اتفاقات بهتر در آینده رو رقم بزنه. قانون همین بود حالت خوب بشه اتفاقات خوب وارد زندگیت میشه.

    نکته 4 : مریم جانم میگن که : یکی از دلایلی که ادامه دادم این بود که اوایل کار تمرکزم روی قسمت مثبتش بود و می‌گفتم من دارم ورزش می‌کنم و دارم یادمی‌گیرم. و ” با خودم مهربون بودم ” از خودم توقع بیش از حد توانم نداشتم….. چقدر این جمله تو گوش من زنگ زد که شمسی چرا اینقدر به خودت فشار میاری آرامش نداری، توی سایت همش دنبال فایل‌هایی می‌گردی که استاد آرومت کنه و بگه بی‌خیال‌تر باش،،، چون این یکی از بزرگترین پاشنه‌های آشیل منه و من توی کارام خیلی زیاد از خودم توقع بی‌نقص بودنو دارم، خیلی وسواس به خرج می‌دم به حدی که می‌بینم دارم خودآزاری می‌کنم. دارم از خورد و خوراکم میزنم از تفریحم میزنم از خواب و آرامشم میزنم و کم می‌کنم که چی بشه؟؟؟ که کارمو به بهترین شکل ممکن تحویل مشتری بدم،

    خیلی وقتا از دید دیگران آدم مسئولیت پذیری هستم آدمی هستم کاری رو دستم بسپارن خوب زود تمیز انجام میدم،،، اما به قیمت نابود کردن خودم و سلامتیم و آرامشم…

    و تازگیا این چند هفته اخیر با اینهمه وسواسی که داشتم نه تنها کارها خوب پیش نرفت،،، بلکه اون آرامش نداشتنه باعث می‌شد کارها خراب بشه، اونهمه توقعی که از خودم داشتم رو نمیتونستم برآورده کنم احساس سرخوردگی ناراحتی عقب بودن از بقیه همه با هم در نهایت باعث شد نتیجه کارم خوب نشه و اتفاقات بدی بیفته.

    مثالِ زندگی خودمو میزنم که بتونم بهتر حق مطلبو ادا کنم.

    شهریور پارسال یعنی 1401 از شغل قبلیم استفا دادم و اومدم بیرون، پاشدم اومدم تهران تا برم دنبال آرزویی که از بچگیم داشتم گفتم شروع می‌کنم خیاطیو یادگرفتن کلاس طراحی دوخت و طراحی لباس میرم و این مسیرو شروع می‌کنم.

    این وسط یه موضوعی بگم که شاید یکم بی ربط به موضوع این فایل باشه ولی دلم می‌خواد بنویسمش چون میدونم ممکنه کسی از بچه‌های سایت بخونه اینو و براش کمک کننده باشه :

    به سبک استاد و با گوش دادن به فایل‌ ها از کارگری شروع کردم و از همون اول یه بخشی از پولمو هر ماه زخیره می‌کردم برای اینکه بتونم برم سمت کار مورد علاقم و خداروشکر همینطورم شد من 9 ماه اینجا اونجا کار کردم و از حقوق ماهی یک میلیون و پونصد شروع کردم و وقتی شهریور پارسال استفا دادم حقوقم ماهی 8 و خورده‌ای بود. به لطف الله و به لطف استاد عزیزم هم درآمد 3 برابر رو تجربه کردم که عید پارسال بود از 2 میلیون به 7 میلیون رسیدم و هم فایلای استاد بهم اعتماد به نفس میداد انرژی میداد، سر و زبون و جسارت می‌داد. که بالاخره من تونستم هم‌پول خوبی جمع کنم هم کلییییی تجربه بدست بیارم و آدم پُر سر و زبون دار تری بشم و هم بالاخره از اون شغل که به لطف استادم با کارگری شروعش کردم و با سرپرستی تمومش کردم استفا بدم و برگردم تهران بیام سمت کاری که خیلی بیشتر دوسش دارم.

    خلاصه آبان ماه 1401 چرخ خیاطی خریدم وسایل مختلفیو خریدم و بالاخره از آذر ماه تونستم کلاسای طراحی دوختمو شروع کنم. اوایل کار که کمی آزاد تر بودم هم به فایل‌هام می‌رسیدم و هم یادمی‌گرفتم همه چی خیلی خوب بود، جلوتر اومدم فایل هارو گوش میدادم از خدا خواستم به درآمد برسم از اسفند ماه به درآمد رسیدم خداروشکر وقتی فایل هارو گوش میدم مینویسم عمل می‌کنم جوری پیشرفت می‌کنم که همه آدما جلوم به زبون میارن که مثلا پیشرفتی که تو داریو هیچ هنرجویی نداشته هیچ دختری اینجوری نبوده و…

    امسال تعطیلات عید رو که پیش خانواده بودم اما بعدش که برگشتم تهران یهو تعداد سفارش هایی که بهم می‌دادن زیاد شد و منم همرو قبول می‌کردم به حدی که حتی وقت نمی‌کردم کلاسام رو مرتب شرکت کنم و حتی فایل های استاد روگوش بدم… حتی یک بازه 20 روزه مریض شدم ولی از خودم توقع داشتم که کارهارو به موقع تحویل بدم کاره مشتری تمیز باشه بی‌نقص باشه و به خودم خیلی فشار آوردم، هم دوره بیماریم طولانی شد چون استراحت کافی نداشتم و هم خیلی خودمو دست بالا گرفته بودم و توقع بی‌نقص بودن از خودم داشتم!…

    در صورتیکه کسی که هنوز در حال یادگیریه و در کنارش داره کار هم میکنه نمیشه از خودش توقع یک خیاط بی‌نقص بودن رو داشته باشه…. پس تکامل چی میشه؟ چرا اینقدر به خودم فشار آوردم و از خودم بیشتر از توانم توقع داشتم؟

    دقیقا جمله مریم جان این چند روزه مدام تو ذهنم می‌چرخه که گفت من با خودم مهربون بودم….

    اون مریض شدنم و اونهمه خستگی و کار زیاد و مهمتر از همه گوش ندادن به فایل ها توی اون بازه باعث شد سه تا کار رو خراب کنم، چرا؟ چون حال خودم خوب نبود، تمرکزم روی استرس دیر تحویل دادنم بود بی‌خوابی خستگی همه بد رفتاری هایی که با خودم داشتم باعث شد نتیجه 3 تا از کارا خوب نشه.

    کدوم کارا؟ همین کارهایی که توی این دو هفته اخیر انجام دادم،،، یعنی حتی میخوام به این موضوع اشاره کنم که اوایل کار نتیجه بد نبود ولی وقتی یک ماه همه وجودم پر از استرس بود نتیجه خراب شد،،، دقیقا همون حرف استاد که می‌گن با یک بار ناراحتی و حس بد اتفاقی نمیفته هروقت تکرار و تکرار بشه اتفاق بد وارد زندگیتون میشه (همینطورم اتفاقات خوب)

    باید با خودمون مهربون باشیم اینهمه پیشرفتِ مریم جان که از صفره صفر شروع کرده به قول خودش بارها و بارها کلییییی به استاد باخته و الان یه رقیب حرفه‌ای شده برای استاد که میتونه ببره استاد رو، نشون میده میشه تا هرکجا که بخوای بالا بری به شرطی که هوای خودتو داشته باشی. توقع بی‌جا نداشته باشی از خودت تمرکزت روی قسمت مثبتش باشه بگی دارم ورزش می‌کنم دارم یادمیگیرم، با خودت مهربون باشی و با هر کار درست یا غلطت قربون صدقه خودت بری.

    خب من اگر همین روند پر از استرس رو ادامه بدم به قول مریم جان چیزی جز سرخوردگی و ناراحتی نصیبم نمیشه و درنهایت میخوام رها کنم این کار رو، که همینطورم شد من پریروز واقعا بابت خراب شدن دوتا کار آخرم ناراحت شدم و به خودم گفتم تو اینهمه سختی می‌دی ب خودت اینهمه وسواس به خرج می‌دی موقع کار پس چرا نتیجه خراب میشه؟؟ و از خدا خواستم کمکم کنه و هدایتم کنه به فایلی که به جواب برسم. اومدم توی سایت و دیدم این فایل جدید رو گذاشتین و گوشش دادم و این جمله مریم جان که گفت من با خودم مهربون بودم و این باعث پیشرفتم شد واقعا فکرمو درگیر کرد واقعا جوابی بود که از خدا می‌خواستم، اینقدر راحت دارم اینو می‌نویسم چون برام عادی شده ده ها بار از خدا خواستم جوابمو بهم بده و سایتو باز کردم و فایلی که جدید بوده یا فایل نشانه‌م دقیقا جواب سوالم بوده. امیدوارم آیت سایت الهی تا همیشه پابرجا بمونه روز به روز بهتر بشه و خداوند به همتون قدرت بیشتر برای ادامه دادن بده سلامتی بده شادی بده.

    این نکته بالایی که نوشتم مهمترین نکته این فایل برای من بود جواب خدا به من بود از زبون مریم جان و استادم.

    نکته 5 : استاد میگن همه چیز کنترل ذهنه، توی این بازی و توی این زندگی همه چیز بستگی به این داره که من چجوری ذهنمو کنترل می‌کنم؟ تو توانایی‌هات تغیر نکرده ولی وقتی کنترل ذهن نداری نمی‌تونی از توانایی‌هات استفاده کنی.

    منم توی شغل و کارم توانایی‌هام که تغیر نکرده بود، حتی بیشتر از قبل هم شده بود، ولی بخاطر استرسی که داشتم بخاطر احساس بدی که داشتم، احساس عقب بودن از بقیه احساس میکردم ادم بد قولی شدم، کارهام یا سخت پیش می‌رفت یا خراب می‌شد.

    من می‌تونستم بپذیرم که من توی این کار تازه واردم و باید کم کم تجربه بدست بیارم. و اینجوری به خودم احساس آرامش بدم و ذهنمو کنترل کنم تا کارها برام آسونتر بشه و قطعا اون آرامشه هم می‌تونست کاری کنه که نتیجه خیلی بهتر باشه.

    نکته 6 : کاری نداشته باش که ده یک عقبی، فقط به یک توپ بعدیت فکر کن فقط به گرفتن امتیاز بعدیت فکر کن، به جای اینکه ذهنمو درگیر تمام سفارشایی که باهم گرفته بودم بکنم و ذهنمو شلوغ کنم، میتونستم توی هر بازه زمانی فقط و فقط روی همون کاری تمرکز کنم که مثلا اون هفته قراره تحویل بدم،،، الان که فکرشو می‌کنم انگاری من با اونهمه مشغله ذهنی که واسه خودم درست کردم فقط وقت خودمو تلف کردم.

    خب پس فقط تمرکز کن که یک ضربه بعدی رو بهتر بزنی. فقط ضربه پیش روت رو نگاه کن.

    وای که چقدر این فایل خوبه چقدر خفنه خدا الهی خیرتون بده

    نکته 7 : استاد میگن که : من فقط سعی می‌کنم همین امروز رو، فقط همین امروز رو به هیچ اتفاق بدی توجه نکنم و بد نکنم احساسمو و بعد فرداش دوباره همینو به خودت بگو،،، خواهید دید که چطور تمام اون اتفاق به ظاهر وحشتناک تغیر میکنه.

    نکته 8 : مریم جان : عجله کردن همانا و باختن همانا

    اینو دیگه من با همه پوست و استخونم توی این زندگی تجربه کردم، من هرجا عجله کردم یه اتفاق بدی افتاده هرجااااا، و همیشه میگم دروغ نیست که از بچگی بهمون می‌گفتن عجله کار شیطونه… واقعا هم کار شیطونه و نتیجه رو خراب می‌کنه.

    حتی اگر داره دیر میشه بزار دیر بشه، عجله کار شیطونه توی هیچ کاری، توی هیچ مسیری، برای رفتن به هیچ جایی، عجله جواب نمیده فقط کارو خراب‌تر میکنه.

    نکته 9 : احساس عدم لیاقت…

    وقتی اوضاع داره خوب و راحت پیش می‌ره، خودتو لایق اون آسانی بدون. قرار نیست که تو با زجر و سختی به موفقیت برسی، خدایی که تورو آفریده جهان رو مسخر تو کرده این جهان با اینهمه عظمتش رو رام تو کرده پس تو قرار نیست با زجر و سختی به چیزی برسی.

    درستشم همینه که تو با لذت و آرامش و به آسونی کارهاتو پیش ببری و موفق بشی.

    اگر خودتو لایق چیزی ندونی جهان اونو ازت می‌گیره، جهان کبوتر با کبوتر باز با باز رو رعایت می‌کنه، اگر از لطف خدا به خودت خیلی تعجب کنی و بهش شک کنی که اینقدر خوب و عالی هم نباید پیش بره،،، جهان اون نعمت‌هارو ازت می گیره چون تو خودت ارزش خودتو نمیدونی. پس این جهان تورو به سختی می‌ندازه،

    گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت کوش.

    نکته 10 : احساس قربانی شدن…

    این افکار که من باختم ولی حق من بود ک برنده بشم، ظلم شد در حقم، بی‌عداالتیه تو جامعه، بدشانسی آوردم، اینجاها همون جائیه که باید ذهنتو کنترل کنی باید بگذری از اون لحظات، نباید با خودت بحث کنی با خدا یا با طرف مقابل بحث کنی بگی من چقدر بدبختم چقدر حقم داره خورده میشه چقدر کم شانسم و‌.‌.. فقط باید بگذری از این شرایط

    در نهایت خداوند پاداششو بهت میده. بسپار به خدا اون اتفاقات رو تا خدا به موقع نشونت بده که کسی که ذهنشو کنترل کنه پاداششو از الله می‌گیره.

    نکته 11 : و اینم شادترین نکته این فایل که مریم جان بهش اشاره میکنه، شور و شوق داشتن نسبت به کاری که انجام می‌دی. لذت بردن عشق و حال کردن،،، مریم جان به توپ‌هاش میگه بچه‌ها ما یک تیم هستیم می‌خوایم لذت ببریم، می‌خوام آرزوی این توپ رو که دلش می‌خواد روی میز استاد بیفته رو برآورده کنم بچه‌ها بریم که انجامش بدیم.️ و خب با این عشقی که من به شغلم دارم من هم میتونم با خودم بگم من و چرخم و نخ و پارچه باهم توی یک تیم هستیم بریم که یک لباس محشر واسه مشتری خلق کنیم،،، حتی فقط به زبون آوردن این حرفا به آدم شور و شوق و شادی میده، روح آدم شاد میشه اصلا.

    من یک دوستی دارم که از دید من دختر خیلی خیلی موفقیه هم به لحاظ شغلی و درآمد و هم به لحاظ علمی که داره، معلم زبان آلمانیه و چهارتا زبون زنده دنیارو بلده، و از همین تدریس زبان آلمانی هم درآمد خیلی خیلی خوبی داره و الانم که در حال مهاجرت به آلمانه، همیشه با هر اتفاق خوب یا بدی که میفته میگه الان زمانش بود که این اتفاق بیفته، یه بار چندوقت پیش درخواستش از طرف آلمان ریجکت شد و ناراحت شده بود و منم توقع داشتم حداقل سه چهار روزی تو این ناراحتی بمونه و خودخوری کنه که ناحقی کردن و فلان… ولی توی اون زمان که تهران مهمون ما بود ، این آدم فقط یک روز بابت این مساله ناراحت بود فقط همون روزی که خبر ریجکت شدنش به گوشش رسید و از فرداش دقیقا همون آدم قبلی بود همون آدم با انگیزه، و وقتی داشتم باهاش حرف میزدم گفت من باید هنوز یه مدتی بمونم حتما قراره خدا آدمای جدیدی سر راهم بزاره، من با خودم برده بودمش پیش دوستام و مربی خیاطیم که مثلا روحیه‌ش عوض بشه، می‌گفت من توی این بازه زندگیم باید این آدمارو می‌دیدم و میخوام لذت ببرم از این فرصتی که هنوز قراره تو ایران باشم. دوباره رفت پیگیر شد درخواستشو داد و می‌گفت من باید خیاطی کردن تورو می‌دیدم، باید مربی تورو می‌دیدم باید با دوستای جدیدت بگو بخند می‌کردم بعد می‌رفتم.

    منی که از بیرون داشتم به حرفاش گوش می‌دادم می‌گفتم واقعا این آدم داره روی یک اتفاق بد برچسب خوب میزنه، دقیقا همون حرفی که استاد میزنه، خب این نتایج خوب توی زندگیش هم کاملا طبیعیه، درآمد خوبش، علم و آگاهیش، شخصیت آرومش

    اون آدم لذت می‌بره از زندگیش، احساس شکرگزاری داره و خداوند هم ظرفش رو بزرگتر می‌کنه، آیه قرآن : و اگر شکرگزار باشید ما شما را می‌افزاییم.

    استاد عزیزم یه معجزه الان برام اتفاق افتاد، داشتم راجب این دوستم می‌نوشتم و تو فکرش بودم، قرار بود همین امروز یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 جوابِ درخواست دوباره این دوستم به آلمان بیاد، و همین الان که داشتم این کامنت رو می‌نوشتم و تو فکرش بودم یهو زنگ زد و گفت شمسی ویزام اومده و واسه آخر هفته بلیت به آلمانو می‌گیرم.️ وای خدایا شکرت چند خط بالاتر که بودم هنوز مشخص نبود ویزاش اومده یا نه ولی همین که بهش فکر می‌کردم و با خودم می‌گفتم این آدم نتیجه این کنترل ذهنشو می‌گیره زنگ زد و بهم این خبر خوب رو داد.

    خدایا شکرت هزاران بار شکرت️

    می‌دونم که این کامنتم خیلی طولانی شد، تقریبا نوشتنش سه روز واسه من زمان برد ولی ارزششو داشت که این فایل رو با پوست و استخونم درک کنم و درمورد ثانیه به ثانیه‌ش نظرمو بنویسم. خدایا شکرت بخاطر داشتن استاد عزیزم و مریم جانم توی زندگیم…️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فرنگیس محمدی گفته:
      مدت عضویت: 2904 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر از خوندن کامنت شما انرژی گرفتم، چقدر عالی که برگشتم تا کامنت های نخونده رو بخونم و به کامنت شما رسیدم ، سپاسگزارم بابت این همه زحمتی که کشیدید و آگاهی هایی که با ما به اشتراک گذاشت

      واقعاً یکی کمال‌گرایی و یکی عجله داشتند از اون تله های خیلی وحشتناک که اصلاً نباید مثل یو یو برامون تکرار بشن و یکبار برای همیشه باید از اتفاقات درس بگیریم

      من هم تو کارم عجله کردم و جنس ها م رو با قیمت خیلی بالاتر از قیمت واقعی خریدم و با یک ضرر مالی همون اول کار در س هام رو گرفتم مثل شما که با خراب کردن سه تا لباس درساتو ن رو گرفتید،من از همه این تضاد ها ،برای روشن تر کردن مسیر موفقیت ممنونم

      واقعا باید از مسیر پیشرفت لذت برد ،کافیه بدون عجله به قول خانم شایسته با خودمون مهربون باشیم و خودمون رو فقط با دیروزمون مقایسه کنیم ،چه کسی لایق تراز ما ،فقط خودمون می‌دونیم که چقدر تلاش کردیم

      چقدر دوست شما توحیدی عمل کردند،شگفت زده شدم از این همه کنترل ذهن، وقتی که داشتم کامنت تون رو می‌خوندم ، عاشقانه منتظر بودم کارای مهاجرت شون درست شده باشه و برامون نوشته باشید ، تا ایمان م قوی تر بشه

      احسنت به شما ،چقدر فرکانس شما بالاست که چنین دوستانی کنارتون دارید ،

      سپاس از زمان ارزشمندی که صرف به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب کردید

      خیلی زیاد خوشحال میشم که از موفقیت هات بنویسی

      با رغبت تمام از خوندن موفقیت های دوستانم هم خوشحال میشم هم کلی انگیزه میگیرم و امید وار تر به فرداهای خیلی عالی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهدی فاضلی گفته:
      مدت عضویت: 1999 روز

      سلام دوست عزیز

      واقعا ازتون سپاس گذارم بخاطر انرژی که گذاشتی و این کامنت فوق العاده رو گذاشتید واقعا میشه گفت که فایل استاد با این کامنت تکمیل تر شد خیلی لذت بردم.

      البته من خودم هر روز سعی میکنم این فایل رو گوش بدم و هر بار نکته های جدید و هر بار یه پاشنه آشیل از خودم پیدا میکنم البته که اقدام های عملی هم کردم و نتایجش هم داره میاد تو زندگیم.

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    مهتا گفته:
    مدت عضویت: 2104 روز

    سلام به دوستان و استاد عباسمنش عزیزم

    الان که دارم اینو براتون مینویسم بسیار ذوق دارم چون نتیجه تغییر باور و نگه داشتن حس خوب رو برای بار چندم به وضوح دیدم

    من 17 سالمه و به تازگی از پایه یازدهم میرم به دوازدهم و کنکور و …

    توی یکی از مدارس برتر درس میخونم و حتی قبول شدن تو این مدرسه رو هم سال پیش به طرز معجزه اسایی جذب کردم

    من توی امتحانات معمولا رتبه 15 یا 13 کلاسی بودم که برای بدست اوردن این رتبه تلاش زیادی میکردم اما هیچ وقت راضی نبودم

    آخرای خرداد بود که آزمونی گرفته شد و من به دلیل استرس و اضطرابی که داشتم این ازمون رو به شدت بد دادم و حتی انقدر حالم بد بود که بعدش رفتم بیمارستان و رتبه آخر کلاس رو کسب کردم و بعدش من موندم و یه حس ناتوانی و ناامیدی و کلی حس های بد دیگه

    حتی از مدرسه تماس گرفتن و پیش مشاور تحصیلی که رفتم گفت زیاد از نتایجت هم در طول سال و هم این ازمون آخر راضی نیستم

    و این یه حس بد و تحقیر به من داد

    دوباره با کلی استرس خودم رو جمع و جور کردم و شروع کردم کمی درس خوندم و تست زدم تا برای امتحان 16 تیر یعنی همین امروز آماده بشم

    و هر روز من استرس داشتم و میتونم بگم چیزی که واقعا اهمیت انچنانی تو زندگی من نداشت منو از حس خوب محروم کرده بود

    اینو هم بگم که اون چند هفته من سعی کردم احساس لیاقت رتبه برتر بودن تو خودم به وجود بیارم پس صدام رو ضبط کردم و روزی چند بار گوش میدادم

    یه هفته مونده به امتحان نا امید شدم و اصلا درس نخوندم…

    شد روز آخر

    روز آخر به صورت اتفاقی یکی از فایل های رایگان شما که اسمش درس های زندگی از یک بازی بود رو گوش دادم

    دیدم که درباره کنترل ذهن میگید و متوجه شدم که چقدر اهمیت داره و من چقدر غافل بودم

    سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و دوباره رفتم سراغ درس خوندن

    اون فایل رو من کامل گوش دادم و بعد فایل گفت و گو شما و استاد عرشیانفر رو که درباره حس خوب بود رو گوش دادم و چقدرررررر کمک کرد

    منی که به شدت برای یه امتحانی که نتیجه اش هیچ تاثیری نمیذاشت تو زندگیم ولی این باور ایجاد شده بود که اگه نمیتونی این امتحانا رو خوب بدی پس کنکور رو خوب نمیدی بعد به دلیل باور به اینکه کنکور سرنوشتت رو تعیین میکنه و تو اگه کنکور رو بد بدی بدبخت میشی این ازمون به شدت برام مهم شده بود

    من متوجه شدم که حس خوب مهمه و برای بدست اوردن آرامش شروع کردم شکرگزاری برای چیزایی که دارم و هم حسم خوب شد و آرامش گرفتم

    و همه اینا یه روزه شد!

    سر جلسه ازمون یه حرفتون برام تکرار میشد

    میگفتین که توی بازی پینگ پونگ وقتایی که عقب هستین اینو میگید که فقط این یه ضربه مهمه و تمرکزم رو میذارم رو این و مهم نی چقدر عقبم

    من از این استفاده کردم و سر ازمون همش میگفتم همین این یه سوال مهمه فقط کافیه همین یدونه رو خوب بزنم

    و استاد من جزو نفرات برتر کلاس شدم

    از رتبه آخر که 25 بود رسیدم به نفر 6 ام

    و از رتبه کشوری که 175 بود رسیدم به رتبه 80

    زیاد و آنچنان تلاش فیزیکی نکردم…

    1 درصد تلاش فیزیکی که درس خوندن بود رو انجام دادم و بقیه کار رو ذهن کرد…

    خدایاشکرت که همچین احساس عالی دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    مصیب کمالی گفته:
    مدت عضویت: 1984 روز

    خوب خداراشکر سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته خوب خداراصدهزارمرتبه شکر من هدایت شدم به این سایت وچیزی که امروز من درگیرش بودم وتوی این فایل گفته شد خوب من به لطف خدا خانمی زیبا مهربان عاشق ودوست داشتنی واصلا اچارفرانسه مثل خانم شایسته اینم برای اینه خانم شایسته راهمیشه تحسین میکردم استاد این خانم من عاشق تمیزی یعنی حیاط خونه برق میندازه اصلا دستشویی وقتی میری حال میکنی ازبس تمیزه کارمند هست بنده خدا بعدش میاد مغازه کمک من کارمیکنه چقدردوستم داره وچقدرمسخرمن شده استاد خداشاهده چندروزی بود همش میگفتم من همسرم این قدر خوبه به لطف خدا نکنه من این ازدست بدم خخخخ اتفاقی براش بیفته وهمون لحظه یه چیزی درونم گفت خودتو لایق نمیدونی بابا خداشاهده استاد آنچنان این الهام بلند بود که سری پذیرفتم که من احساس لیا قت نمیکنم ندارم آخ که قربون خدابشم بابا اینا خداداده بهت چون ماجرای زن گرفتنم هم معجزه ای شد استاد ومن خودمو لایق این همه محبت عشق نمیدیم وهمش توی ذهنم احساس گناه داشتم که بنده خدا چه قدرزحمت میکشه ومن جقدرادم نامردی هستم وازهمون لحظه الارغمی که نجواهای ذهنم درگیر بود گفتم من لایق این زن هستم البته این باورم ازجای میاد که تایه نفرمیمرد توطایفه ما میگفتن مالایق این نبودیم آخ خدا شکرت من لایق این زن هستم اصلا استاد چقدراحساس گناه دارم گاهی درمورد همین حال خوب زندگی خوبی دارم نامرد تواین جوری هستی خانوادت فلان بچه رادارن توزیاد حال نکنی گناه داره خخخخ یعنی این ذهن این شیطان کیه استاد وخدشاهده استاد من بااموزشهای شما ولطف خدا همش رشد داشتم وترک ندم ولی همش یه ترسی واحساس گناهی دارم نه دیگه به این آسونی هم گناه است پول بسازی خانوادت ببین مردم ببین چ سختی پول میسازن خخخ خدایاشکرت وچقدر احساس گناه قربانی شدن دارم گاهی که نکنه اوضاع ی دفعه خراب بشه ازبیرون کسی مارا چشم کنه این باور عجب ریشه داره استاد منطقه ما که اصلا چشم زخم آخ ومنم هنوزگاهی ترس میاد سراغم که من قربانی چشم زخم بشوم که این روزها همش میبینم ازاین است احساس لیاقت درآمدم به مدت به صفر سد استاد حتی بذهکارشدم چراچون من خودمو لایق این نعمت ها این شغل نمیدیدم مردم بهم میگفتن پولت مفته دلالی اونجا نشستی مفت میخوری واین هی باعث می‌شد من احساس گناه کنم وازسایتم دوربودم استاد چه بلاهای که سرم نیومد ولی اصلا نگران نیستم من باید میرفتم توی اون مسیر تاهم قدراین بدونم هم شاکرخداباشم وهم بدونم تاوقتی روی خودم کارمیکنم حالم خوبه آخ من استاد دونبال آلن حال خوبم خوشبختی من الان ب حرف شما سیدم همچی خوبه ولی خوشبختی حال خوب اصل اساس است اینکه این احساس بی لیاقتی خیلی ریشه داره درون من خیلی بید روش کارکنم درتمام جنبه های زندگیم درکسب کارم درروابط درسلامتی وتروت ووووو خدایاشکرت من بنده لایقق خداهستم من لایق حال خوب هستم من لایق ثروت هستم استاد این احساس قربانی شودن بدجور یشه داره ولی چیز یکه من جدیدن بهش رسیدم اینکه خدایاصدهزارمرتبه شکرت این آگاهی ها هست و رسته ذهن میگه ماهم میگیم ولی اگه نیود ماباری به هرجهت بودیم خدایاشکرت خدا شکرت استاد نمیدونی چقدردوستت دارم واقعا نمیدونی هرشب توی دفترم مینویسم خدایا بابت عباس منش شکرت نمیدونی وقتی حرف میزنی من باچه عشقی گوش میدم متل یک شاگرد خدایا تو مصیب رابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان غضب شدگان استاد خدایا 2تا فرزند سالم ازت خواستم وزیبا خوشگل خدا میدونه استاد 2تا پسر دارم چقدرزیبا هستن باعشق وجقدرارادت به تودارن همش میگن استاد ومن گاهی خودما حتی لایق اینا نمیدونم وترس ازدست دادنشون دارم یاقربانی شدم من لایق این پسراهستم شک نکن ای ذهنمم بخوام بنویسم ساعت ها باید فقط بنویسم خدایا شکرت منتظر وره بی نظیر احساس لیاقت شما هستم خواهشن هرچی سریعتر اونا بزارین روی سایت ممنون شاگرد شما مصیب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: