live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    207MB
    44 دقیقه
  • فایل صوتی live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    43MB
    44 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

801 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1690 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم شایسته دوست داشتنی

    استاد عزیز چکار کردید با ما

    از وقتی این فایل رو بار گزاری کردی هر روز به خاطر کامنتهای توحیدی بچه ها سوپرایز میشم

    اصلا امکان نداره کامنتی رو بخونم و اشک از چشمام سرازیر نشه

    این کامنت رو نوشتم که ازتون سپاسگزاری کنم به خاطر بار گزاری این فایل

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2107 روز

    سلام و درود به همه ی دوستان

    پروردگار و مالک جهانیان، تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ، تنها به تو تکیه میکنم و تنهای از تو هرچیزیو که بخوام رو میخوام، تنها روی تو حساب میکنم و تنها از تو کمک میخوام، تنها از تو توقع میکنم و از همه بی توقع ترینم.

    خدایا اولین درخواستم همیشه از تو این بوده که هدایتم کنی به راه درست مسیری که درش نعمت و فراوانی و خوشبختی و برکت هستش. چون من لایق دریافت الهامات تو هستم.

    خدایا ازینکه امروزم با من حرف زدی و از طریق این فایل هدایتم کردی ازت سپاسگزارم .و ازینکه الان بازم اینجا هستم که بنویسم و مرور کنم و بازم با تو رازو نیاز کنم ازت سپاسگزارم.

    نونای عزیزم بهت افتخار میکنم که 26مین روزیه که اینجایی و داری تلاش میکنی تمرین میکنی ناامید نشدی و داری ادامه میدی و قدم به قدم پیش میری .

    درک من و نکات بیست و شیشمین گام این پروژه:

    قدرت تجسم کردن:

    آدما خیلیاشون از انرژی ذهنی شون غافلن، ازینکه افکارشون زندگیشونو رقم میزنه غافلن دچار روزمرگی که میشن فکر میکنن با این شرایط فعلیشون تا اخر عمرشون باید زندگی کنن .

    اما

    اونایی که باور دارند به خداوند، اونایی که باوردارند که افکارشون زندگی شونو خلق میکنه، اونایی که ایمان دارن به نعمت های خداوند ، اونایی که باوردارند که میتونن شرایط و عوض کنن و زندگی شون با یک تغیر بنیادین متحول بشه فارغ از اینکه الان کی هستند و چه شرایطی دارن، از « قدرت تجسم » استفاده میکنند.

    تجسم یک حرکت خاصی نیستش که بری تو اتاق در و ببندی چشاتو ببندی مثل ایکی یوسان تمرکز کنی.

    تجسم یعنی فکر کردن

    مثلا وقتی که در حال انجام یک کاری هستی و ذهنت کلا جای دیگه اس و داری به چیز دیگه ای فکر میکنی.

    تجسم کردن=جهت دهی افکار به سک موضوعی در آینده.

    تجسم هم وجه مثبت داره هم منفی که همه ماها 95٪ تجسماتمون منفیه راجع به نا خواسته هامونه به همین دلیل زندگی مون پر از اتفاقات ناجالب و ناخواسته اس.

    اینجا کارمون تمرینمون و هدفمون از تجسم کردن چیه اینکه:

    شما آگاهانه ذهنتو کنترل کنی و تمرکزتو از روی موقعیت فعلیت که حاصل افکار گذشتته برداری و روی تجسم کردن خواسته هات بذاری( با این کار آگاهانه ذهنمونو کنترل میکنیم،توجه مونو میبریم روی خواسته هامون در صورتی که ذهن ما ناخود آگاه یاد گرفته توجهمونو ببره روی نکات منفی این شکلی ذهنمونو از روی تنظیمات خودکار برش میداریم میذاریمش روی تنظیمات دستی اینقدر تمرین میکنیم باور هامونو درست میکنیم خداوند خودش آنتنمونو میچرخونه روی خواسته هامون و نکات مثبت و نعمت ها و زیبایی ها و برمیگردیم به حالت خودکار توی تنظیمات اولیه)

    قدم اول برای تغییر توی هر زمینه ای و توی زندگیت اینه که این چیزس که الان هستی و اسن شرایطی که الان دارس رو خودت بوجود آوردی . هیچ ارتباطی با عوامل بیرونی نداره دنبال مقصر نباش

    چون درسته شاید از عوامل بیرونی تاثیر گرفتی اما میتونستی نگیری پس دنبال بهانه نباش و مسئولیت زندگی تو به عهده بگیر.

    با یکم افکار منفی یا مثبت نه اتفاقی بدی میوفته و نه اتفاق خوبی اما تکرار این افکر مثبت و منفی باعث خلق اتفاقات خوب و بد میشن که بهشون میگیم باور.

    شرایط الان ما مثل یک نوزادیه که از روی نادونی و عدم کنترل روی اعضای بدنش چنگ میزنه به صورت خودشو گریه میکنه، ماهم تا الان همین بودیم از روی نا آگاهی که نمیدونستیم کنترل ذهن چیه توجه به خواسته و تجسم چیه یا مگه افکار ما اتفاقات و خلق میکنه، شرایط الانمون اینه.

    اما الان که میدونیم ، اگاهانه ذهنمون و ورودی های ذهنمونو کنترل میکنیم،باور های درست ایجاد میکنیم و به انچه که میخواهیم توجه میکنیم.

    ثروتمند شدن، معنوی ترین کاریه که میتونیم انجام بدیم.

    شاید باورمون نشه که تنها راه رسیدن به خدا ثروتمند شدنه. ثروتمند که میشید خداوند رو به وضوح توی نعمت هایی که دارید میبینید ثروتمند که بشید میتونید شغل ایجاد کنید برای دیگران میتونید خیریه داشته باشید و کمک کنید و…

    شرایط الانتون پایدار نیست فکر نکنید همینه که هست،به راحتی میتونید زندگی تو متحول کنید و شرایطتونو تغییر بدید.

    وقتی تجسم میکنی آگاهانه اجازه نمیدی که افکار منفی توی ذهنت جولون بدن که هیچ در عوض روی خواسته هاتم تمرکز میکنی.

    مثلا وقتی یک خب ناخوشایند و ناجالبی میاد، افراد معمولی شروع میکنن راجع بهش تجسم کردن و اینقدر اینکارو ادامه میدن که یک فیلم سینمایی یک ساعته با کیفیت 4k ازش میسازن. اما نمیدونه که همین کارش و افکارش باعث میشن اون خبره واقعی بشه توی زنپگیش و حتمااا اتفاق بیوفته وگرنه میتونه خودش با افکارش شرایطو عوض کنه.

    اونا با این کارشون به جای اینکه با این قدرتی که خداوند بهشون داده تا خلق کنند، زندگیشونو نابود میکنن.

    راه حل چیه توی اینجور مواقع:

    مثلا وقتی خبر احتمالی بدی میشنویم یا با توجه به شرایط فعلی مون اگر تجسمات منفی سراغمون اومدن، یک خودمون و ذهنمونو کنترل کنیم اصلا کار ساده و راحتی نیست چون ما یک عمر به این اتفاقات و خبر های بد واکنش نشون دادیم. اما میدونیم که میتونیم زاویه دیدمونو تغیر بدیم و روند تجسممون با خوش باوری و رسیدن به احساس خوب ادامه پیدا کنه ما شاید از لحاظ فیزیکی توی اسنکار محدود باشیم اما از احاظ ذهنی در مورد تجسم کاملا نامحدودیم.

    یاد بگیریم که در هر شرایطی باید تمرین کنیم که نسبت به اخبار بد و شرایط ناخواسته، واکنش گرا نسبت بهشون نباشیم.

    دقیقا من دو سه روزیه که دارم فکر میکنم من چرا نتایج آنچنانی نمیگیرم با این همه تمرین با 26 روز شروع کردن و همش انگار به خودم میگفتم که نونا داری کم میذاری و نسبت به این مسئله حساس شده بودم و احساس خوبی نداشتم که جوابمو خداوند از طریق حرفای استاد بهم داد و گفت:

    توی این مسیر کمالگرا نباش توی این دنیای مادی 0 رو 100 وجود ندارن نه تو نه هیچ کس دیگه ای نمیتونه توی این دنیا 100 باشه این دوره کاملا تکاملی هستش و باید تکاملش رو طی کنید، ناامید نشید و با انگیزه قدم بردارید.

    خدایا همینجا ازینکه اینقد واضح و روشن به سوالم جواب دادی واقعا ازت سپاسگزارم و خوشحالم که فهمیدم با تمرین توی هر زمینه ای میتونم بهتر و بهتر بشم و تکاملشو باید طی کنم.

    روابط عاشقانه تونو تجسم کنید .درمورد تمام خواسته هاتون فکر کنید اینکه دوست دارید با چه آدمی با چه ویژگی های شخصیتی و ظاهری ارتباط داشته باشید بدون در نظر گرفتن شرایط فعلیتون اینکارو انجام بدید.

    چیزی که وارد زندگی تون میشه از رویاهاتونم بالاتر خواهد بود.

    شرایطی که الان هستش حتی اون مسائل و درد و رنج ها، اگر تو قانونو بلد باشی و ازون مسائل و درد و رنج ها انگیزه بگیری، افکارت رو جهت دهی کنی به سمت خواسته هات، همه اون مسائل و درد و رنج ها تبدیل میشن براته به نعمت و خاطره های خوب.

    وقتی شما روی خودتون کار میکنید و آدمای اطرفتون تغییر میکنند و خیلی از ادمای نامناسب از زندگی شما میرن بیرون شاید شما تنها بشید و احساس تنهایی کنی و این تنهایی خبر خیلی خوبیه چون فرصت بسیار خوبیه که بیشتر روی خودت کارکنی، وقت بذاری و تمرین کنی.

    خوشحال باشید که این اتفاق افتاده چون داره قانون جواب میده و لذت ببرید ازین تنهایی و بیشتر روی خودتون کار کنید.

    بیشتر با خودتون در باره خواسته هاتون صحبت کنید چون خیلی به شما در مورد توجه به خواسته کمک میکنه.

    منم میخوام راجع به این تجربم بگم:

    دقیقا سال پیش بهمن 1403 بود که من به یک تضاد شدیدی برخورد کردم که خیلی حالمو بد کرد اون اتفاق باعث شده بود خیلی احساس تنهایی کنم و اسن احساس که انگار برای نزدیکترین افراد زندگیمم انگاری مهم نیستم و این حس دو سه روز 24 ساعت داشت مغزمو میخورد و نمیتونستم کنترلش کنم و خلاصه ایقدر گریه کردم و سبک شدم و از خداهم گله کردم وهمم کمک خواستم ازش.

    5بهمن ماه بود که هدایت شدم به کاری که بی نهایت توش استعداد دارم و چقدرم دوستش داشتم یعنی برنامه نویسی و باورتون نمیشه روز اول که هنوز چیزی بلد نبودم روی هر پروژه ای سه ساعت تمام وقت میذاشتم اما از ذوقی که داشتم اصلا متوجه نمیشدم و سرمو که از لبتاب میووردم بیرون میدیدم شب شده. اونجا بود که دیگه برام مهم نبود من برای دیگران مهمم یا نه و اصلا فکر و ذهنم شده بود برنامه نویسی با اینکه سرکار میرفتم پسذمم یک سالش بود توی تایم خاب پسرم اصلا استراحت نمیکردم میرفتم پشت لبتاب و منی که تا قبل اون هر عصر بیرون بودم خونه مامانم. اینا و خالم اینا بودم تا اخر شب یکهویی از زندگیم رفتن بیرون بهشونم نمیگفتم دارم چیکار میکنم و چقدر ازین تنهایی خوشحال بودم که میتونم کار مورد علاقه مو انجام بدم و با خودم میگفتم چجوری قبلا وقتمو با اون ادما تلف میکردم هر روز و هر روز گاه وقتایی ازین تنهایی خیلی کم اما ناراحت میشدم اما الا دلیلشو میدونم الانم از وقتی روی خودم شروع کردم به کار کردن واقعا دلم میخواد فقط خونه باشه خواهر میگفت داری افسردگی میگیری اما نمیدومست که چقدر اینکارو دوست دارم و الان که میفهمم قانون داره جواب میده اصلا ناراحت نمیشم خوشحال ترم هستم که توی اون جمعی که همیشه در مورد بلا و مشکلات و گرفتاریا صحبت میشه واقعا من دیگه حضور ندارم و ازشون خبردار نمیشم .

    من این تنها شدنه رو صد درصد تجربه کردم و کاملا وقتی استاد گفتن یاد خودم افتادم و الان ازین نتیجه خیلی خوشحالم خدایا شکرت که پاسخ این سوالی که همیشه گوشه ذهنم بود رو هم شفاف دادی واقعا ازت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    فاطمه تیموریان گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    ب نام خالق هستی بخش مهربانم

    درود بر شما استاد عزیزم،مریم بانوی دوست داشتنی و همه دوستان هم فرکانسم

    دیدن این فایل بی نظیر چقدر نشانه فوق العاده عالی و ب موقعی بود برام.

    لذت بردم از شنیدن صحبتهاتون استاد جان

    ازامروز ی تغییراتی در شرایط کاریم ایجاد شده ک میتونم زمانهای بیشتری برای گوش دادن با تمرکز ب فایلهای دوره ها و نکته برداری از صحبتهاتون داشته باشم استاد جان.

    امروز تصمیم گرفتم 12 قدم رو مجدد استارت بزنم با ی نگاه متفاوت،2 جلسه اول و گوش کردم ،چون فرصت نوشتن با تمرکز عکس قبل عمل نداشتم،تصمیم گرفتم برم و کامنت ارزشمند دوستانم رو مطالعه کنم،ک دیدم فایل جدید بارگذاری شده،چقددددر خوشحال شدم ،وقتی دیدم فایل و و شنیدم ک درمورد قانون بینظیر تجسم صحبت میکنید و بحث مورد نظر دوره بینظیر 12 قدم هست خیییییلی خوشحال شدم

    عاااااااشقتونم استاد جان،مرسی ک همیشه ب موقع عالی ترین نشونه هارو برام میفرستید

    خدارو شکر میکنم برای این همزمانی زندگانی با عالی ترین هادی رو.

    ایام ب کام عالی ترینها رو براتون خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    احمد رضا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 2267 روز

    سلام بر استاد جان عزیز و خوب

    بعد از 5 سال هنوز این آگاهی ها انگار تازه هست و داره تو گوش من زنگ میزنه

    تجسم خلاق چه نعمتی و چه انرژی آزاد میکنه در من و دقیقا مثل جمله ای که میگین در قدم 2 خیلی کار میکنه تجسم خیلی کار میکنه

    انگار انرژی کل مسیر تو من تزریق میکنه

    من خودم که استفاده میکنم حالا با این فایل محکم تر یاد گرفتم که حتی برای اخلاقیات پارتنر هم میشه استفاده کرد از این تکنیک.

    من حدود 2 ماهی هست که انگار با اطرافیانم زیاد حال نمیکنم و انگار بهم خوش نمیگذره و حس میکنم من از اینها نیستم اما ناراحت بودو فکر میکردم که چرا دارم تنها میشم و چرا دیگه مثل قبل رفیق ندارم اما حالا امروز متوجه شدم که به به پس این قسمتی از قانونه و نباید ناراحت بشی که داری تنها میشی بلکه تو داری آماده میشی برای فرکانس و مدار جدید که آدم های عالی و رفیق های عالی داخل اون مدار قرار دارند.

    هر چند که دارم نشونه هاش رو هم میبینم و خدارو بابت این قضیه شاکرم و واقعا حس میکنم که این جهان و فرکانس های ما هست که داره عمل میکنه و نه هیچ چیز دیگه ای.

    زنگ بعدی که تو گوشم دوباره صدا کرد این بود که قدرت این افکار مهم هستند و باید تکرار بشن ولی من همیشه دوست داشتم ته کمال داشته باشم و حتی یه بار هم خطا نکنم که این پاشنه آشیلم بوده و هست و باید کمش کنم.

    سپاس بابت این فایل عالی و خداروشکر که من عضو این خانواده هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    درود خدا بر استاد بزرگ و دوستان گرانقدرم

    همیشه برای مسیری که در اون قرار دارم سپاسگزار خدا هستم چون واقعا این اصله و این ثروت واقعیه و این که همه چی در درون منه تنها و تنها چیزیه که در این جهان تضمینیه، هیچ عامل بیرونی ای نمیتونه تضمین کنه من یه ساعت دیگه تو چه حال و روزی ام. حتی نمیتونه یه درصد تضمین کنه.

    خدارو شکر که یه زره وسوسه نمیشم برم تو این همستر و داستانا، دیگه حسرت نداشتن ارث و سرمایه اولیه و … رو نمیخورم.

    همه چی در درون منه و خدا گفته برا خودت هرچی میخوای رو خلق کن.

    نداشتن تحصیلات و ارث و سلامت کامل و مکان خاص و … نمیتونه جلوی خوشبختی و خلق یه انسان توحیدی رو بگیره.

    توحید یعنی چی؟

    بخشی از توضیحات فایل ‘رابطه توحید عملی و شرک’ با “قوانین کیهانی”

    》شما نمی توانی باوری توحیدی تری از قانونی بیابی که می گوید: زندگی تو در دست فرکانس های توست. جهان به آن فرکانس های پاسخ می دهد و اساس آنها را به زندگی ات بازمی تاباند.

    توحید عملی یعنی، ایمان داشته باشی تو جزئی از نیروی مطلقی هستی که بدون اجازه‌اش برگی از درخت نمی‌افتد و رابطه ات با این نیرو همیشگی است.

    ریشه توحید در این نگاه و این آیه است که می گوید:

    و اذا سألک عبادی عنی، انه قریب!

    من نزدیکم، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم.

    آخر چه چیزی جز خودِ ما و فرکانس هایمان می تواند از رگ گردن ما به ما نزدیک تر باشد؟!》

    تمام کیهانی که خدا مسخر من کرده از فیلتر باورهای من رد می شه و با تغییر و گسترش باورهام تسلط بیشتری بر این بی نهایت خواهم داشت.

    خدایا شکرت که بر من منت گذاشتی و انسان خلقم کردی.

    خدایا شکرت که از منجلاب های گذشته نجاتم دادی و بهم گفتی:

    6 ـ آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!

    7 ـ و تو را گمشده نیافت و هدایت کرد؟!

    8 ـ و تو را فقیر نیافت و بى نیاز نمود؟!

    9 ـ حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن!

    10 ـ و سؤال کننده را از خود مران!

    11 ـ و نعمت هاى پروردگارت را بازگو کن!

    سوره ضحی

    خدایا شکرت که ارحم الراحمینی و بعد از هزاران بار گناه بر من خشم نمیگیری و به دید رحمت نگاهم می کنی.

    خدایا به من لطف کردی، پنح ماهه مهاجرت کردم و اومدم بابلسر و حالا متوجه شدم خود بابلسر اصل نیست و این فضای تنهایی که در اختیارم گذاشتی نعمت و فرصتیه که در اختیارم قرار دادی.

    انشالله تو یه کامنت ماجرای مهاجرتم رو می نویسم که چقدر هدایتی بود.

    تجسم هم انگار یه عضله است که هرچه بیشتر باهاش کار بشه و نتیجه بده قوی تر می شه.

    هرچه در دوره “روانشناسی ثروت یک” از جلسه 1 تا جلسه 9 ، نقش عوامل بیرونی کمرنگ بشه یا در دوره “کشف قوانین زندگی” یا “قدم سوم” ترمزها برداشته بشه و باورهای قدرتمند کننده ای به واسطه این دوره ها ساخته بشه تجسم دقیقتر و خلاقتر خواهد بود‌.

    ترمزها و باورهای محدود کننده خیلی تو تجسم پارازیت میندازن و بهتره که برداشته بشن، برا من اینجوریه که وقتی میخوام به چیزای بزرگ فکر کنم در خیلی از موارد یه پارازیت میاد، که البته یه فرصت خوبه که شناساییشون کنم و برشون دارم.

    یادمه سال 94 چهار یه فیلمنامه نوشتم که آخر فیلم وقتی کاراکتر اصلی فیلم داشت بدن نیمه جون همسرش و می کشید و گریه می کرد و باهاش درد دل میکرد خیلی میرفتم تو حس داستان و حتی گریه می کردم، نما به نمای اون صحنه تو ذهنم می گذشت…

    زمستان گذشته من در یک فیلم که داره مراحل تدوین رو میگذرونه، به عنوان نقش اصلی بازی کردم و چیزی شبیه به اون صحنه در آخر فیلم اتفاق می افته که من وقتی بازیش کردم از حس و حال و گریه های من به عنوان کاراکتر فیلم، تمام عوامل پشت صحنه و بازیگرها زده بودن زیر گریه.

    بعد چند روز یادن افتاد و به خودم گفتم که این همون صحنه ای بود که خیلی تجسمش میکردی و میرفتی تو حسش.

    حالا بماند که همین فیلم هم با کد نویسی سر سری جلسه دو کشف قوانین اتفاق افتاد.

    آقا من تمام زندگیم دوس داشتم این حرفا واقعیت داشته باشه و زندگی اینجوری باشه و به شدت با حرف بزرگترها و خانواده مقاومت داشتم ولی فکر میکردم اینا فکرو خیاله و اونا راس میگن و من ایراد دارم، اصلا نمی تونستم با چیزایی که اونا میگفتن ارتباط برقرار کنم.

    نه می تونستم زرنگ و درس خون باشم، نه سحر خیز و نه منظم و مرتب و حرف گوش کن. اما حالا با عشق و با احساس قدرت دارم مسیر و ادامه میدم.

    درود بر شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    یاسی گفته:
    مدت عضویت: 1145 روز

    سلام

    استاد عزیزم واقعا چقدر خوب شد این فایل بی نظیرو روی سایت گذاشتین

    از روزی که گذاشتین فقط دارم همین فایلو گوش میدم

    آگاهی های این فایل واقعا بی انتهاست

    چقدر به تضاد های این روزای من نزدیک بود

    چقدر هدایت کننده بود برای من

    چقدر باعث شد قدر دوره 12 قدم رو بیشتر بدونم

    با جدیت بیشتری کار کنم

    متعهد تر باشم

    خدایا شکرت

    استاد واقعا سپاسگذارم از شما برای این حجم از اگاهی که هرچقدر گوش میدم فایلو

    بازم چیزای جدید میشنوم

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2609 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم

    سلام به دوستان خوبم

    خداروصدهزارمرتبه شکر باز سعادت شنیدن این صحبت‌های ناب استادم رو داشتم.

    از وقتی که شروع کردم به حرکت کردن دراین مسیر وبا طی کردن تکاملم وکم کم باورهاموتغییر دادم و روی خودم کار کردم به همان اندازه ای که تو این مسیر موفق بودم وتوانستم باورهامو تغییر بدم به همان اندازه هم نتیجه گرفتم.

    قبلا یادمه هر چند روز یکبار باید از خونه میرفتم بیرون حالا خونه اقوام مکان تفریحی جایی همیشه التماس همسرم میکردم بیا یه جایی بریم تو خونه حوصله م سر رفته و وقتی هم از خونه بیرون میرفتم معمولا یه اتفاقی یه حرفی صحبتی پیش می اومد که حالم رو بد می‌کرد وچه بیرون خونه وچه داخل خونه آخر اون آرامش واحساس خوبی که الان دارم تجربه میکنم تجربه نکردم خلاصه این روند زندگیم بود ویه چیز طبیعی میدیم وفکر میکردم زندگی همه همینه وکاری هم نمیشه کرد

    تا اینکه با سایت استاد عزیزم آشنا شدم وپله پله تغییر کردم ودر طی این چند سال عضویتم به جایگاهی رسیدم که از تنهایی خودم لذت میبرم وهرچه بیشتر تنها باشم واسم لذت بخش تره وآرامش بیشتری دارم وجهان افراد سمی اطرافم رو ازم دور کرد بدون اینکه من کار خاصی بکنم وبه جاش با افراد دیگری در ارتباطم وکلا رفت اومدهای فامیلیمون قطع شده بدون هیچ گله و گذاری

    الان فقط هرچقدر در خلوت وتنهایی خودم باشم بازهم وقت کم می‌آورم فکر میکنم هنوز بیشتر از اینا به سکوت وتنهایی خودم نیاز دارم وبه خدای خودم نزدیک ونزدیک تر شدم .سپاسگزارخداوندم هستم که دراین مسیر قرارم داد.

    استاد عزیزم مریم جانم هرکجا هستین شاد وسالم وسعادتمند باشید.

    برای تمام دوستانم دراین سایت آرزوی بهترینهارو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    هدی قائمی گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    سلام به استاد نازنین و مریم جان و همه دوستانم درسایت الهی

    استاد اول اینکه دلمون خیلی براتون تنگ شده یه زندگی در بهشت برامون بزارین ببینیم شما رو رفع دلتنگی کنیم

    در مورد این فایل بینظیر باید بگم که خدایا سپاسگزارم برای وقتی ازت هدایت میخوام به این روشنی هدایت میکنی و من با تجسم کردن خیلی چیزا به دست اوردم در آمدم به لطف پروردگارم چند برابر شده همونطور که گفتین من لحظه پایانی رو تجسم میکنم و نتجیه ها دارن خودشون رو نشون میدن یعنی برام ثابت شدس که با تجسم میشه به آنچه که میخواهیم برسیم و اینکه این فایل خودش چقدر درس داشت چقدر میشه آگاهانه فکر کرد همه و همه بستگی به خودمون داره که بتونیم زندگی زیباتری داشته باشم…. سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم در پناه پروردگار شاد و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    محمد رضا و فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 861 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسه عزیز

    گام بیست و ششم خانه تکانی ذهن

    خدایا شکرت که امروز من رو هدایت کردی به این فایل فوق العاده

    وقتی من شرایط زندگیم رو خلق کردم با افکارم پس قطعا میتونم با افکارم تغییرش بدم ، این شرایط در هر لحظه قابل تغییر هست و ابزار تغییرش افکار من هست

    من به راحتی خلق میکنم زندگیم رو و این قانون جهانه فقط کافیه آگاهانه توجه ام رو جهت بدم به سمت خوبی ها و زیبایی ها و راجبشون با خودم و دیگران صحبت کنم ، تمرکزم صد درصد روی هدفم باشه صد درصد و در راستاش حرکت کنم ، مثل بچگی که یه چیزی میخواستیم و صبح و شب بهش فکر میکردیم و راجبش حرف میزدیم

    زندگی یک شبه عوض نمیشه افکار ما کار میکنن ولی زمان میخواد برای عملی شدن خواسته هامون و قانون تکامل هم کاملا در همین راستاست ، کوچک ترین تغییر ها در زندگیمون موفقیت‌های خیلی بزرگی رو میسازه و موفقیت ها هر روز بزرگ و بزرگتر میشن تا به اهدافم برسم

    رویا ها تبدیل به واقعیت میشن

    خدایا شکر ات

    یکی از بهترین و مهم ترین چیزایی که یاد گرفتم توی این مسیر این بود که مسائلی که به ظاهر خیلی بد هستند تماما در راستای خواسته های ما هست و نعمت های زندگیمون هستم تا بیشتر و بیشتر رشد کنیم

    طبیعیه کاملا که بعد از رشد من افرادی از زندگیم خارج بشن و اصلا مهم نیست نزدیک ترین دوست ها یا خانواده باشن چون قانون جهان کبوتر با کبوتر باز با باز هست و قطعا بهترین انسان ها سر راه من قرار میگیرن

    ذهن بینهایت قدرت داره و تمام ما این رو تجربه کردم

    امروز آگاهیم ازش ولی قبلا نمیدونستیم و الان که فکر میکنم میبینم ذهن من خیلی جاها خلق کرده زندگیم رو و من خودم باعث اون اتفاقات شدم با تجسم های اشتباه و افکار اشتباهم

    باید تجسم هایی که میکنیم هدفمند باشه ، چون این افکار ما هست که زندگیمون رو میسازه پس طبیعتا درست ترین کار اینه که آگاهانه جهت بدیم به افکارمون و در مسیر اهداف و خواسته هامون استفاده کنیم از این قدرت بینهایت

    خدایا شکر ات

    یکی از مهم ترین چیز هایی که یاد گرفتم این بوده که تضاد های زندگیم بوده که باعث شده من در این جایگاه باشم و همون تضاد ها خواسته هایی رو در من به وجود اورده که الان اینجا هستم و در مسیر موفقیت دارم قدم میزنم و از مسیر زیبام لذت میبرم

    خدایا شکر ات

    خدایا شکر ات که هر لحظه من رو هدایت میکنی به ثروت ، نعمت ، سلامتی و زیبایی

    خدایا شکر ات خدایا شکر ات خدایا شکر ات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3145 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته عزیز

    و همگی دوستانم در پروژه خانه تکانی به صورت گام به گام

    امروز بیستو شیشومین گام من در پروژه خانه تکانی است

    خداروشکر بخاطر این فایل فوق العاده

    استاد جانم از شما ممنونم بخاطر این سخاوتی که در گسترش و انتقال آگاهی هاتون دارید اگاهیی هایی که باهاش به آرزو ها و رویاهاتون رسیدید

    استاد جانم وسط فایل بود که داشتید از پرادایس میگفتید که خریدینش همونجا بود که یادم افتاد توی دوره راهنمای عملی پروژه هدایتی شدن ملکتون گفتید بخاطر همین پاز کردم رفتم سراغ دوره راهنمای عملی از روی حدس جلسه 11 رو دانلود کردم و شروع کردم گوش دادم البته قبلش توی کامنتها و متن سعی کردم نشونه و ردی پیدا کنم که از این موضوع صحبت کرده باشید ولی پیدا نکردم اما شروع کردم به گوش دادن استاد بالاخره من گوشم دوباره به راهنمای عملی خورد از اول پروژه من چندبار از دوره راهنمای عملی صحبت میکردم وایی چقدر دلم برای این تن صدای شما توی این دوره تنگ شده بود

    جلسه یازده موقعی که داشتید ضبط میکردین بارون داشت می‌بارید و صدای رعد و برق میومد و صداش کنار صحبت‌های شما میومد استاد اشک ریختم با این فایل 70 دقیقه بود دقیقا 70 دقیقه رو وسط این فایل گوش دادم

    چقدر موضوعش ربط داشت به کامنتم توی گام قبلی، ممنونم ازت استاد بخاطر راهنمای عملی

    خداروشکر ،چند روز پیش میخواستم جلسه 1 رو دانلود کنم اما سرعت اینترنتم کم بود گفتم فردا صبح دانلود میکنم که نکردم و گوشم ندادم

    استاد چقدر فایل 11 خوب بود خیلی برام جالب که متضاد دقیقا مسیری بود که من اومده بودم و باور داشتم، هرچند برای درک هر جمله ش واقعا باید وقت بذارم، خیلی با خودم صحبت کردم سعی کردم خودم اروم کنم

    اما همین که رفتم دانلودش کردم و گوشش دادم یه نشونس که به زودی تمام تمرکزم میذارم روی دوره ارزشمند راهنمای عملی دستیابی به رویاها، دوره راهنمای عملی منو خیلی احساساتی میکنه استاد دقیقا مثل جلسه 11 که از قرآن صحبت کردید و تک به تک باورهای توحیدی گفتید که من با تکیه با اونها تصمیم گرفتم کنکور و دانشگاه رو بیخیال بشم

    و برم فوتسالم شروع کنم

    استاد از اونجایی که صدای شما شنیدم گفتین که 100 درصد تمرکز نه 99 درصد من تمام تمرکزم گذاشتم میدونی تنها انرژی بیهوده ای که صرف کردم این بود که رفتم سر جلسه کنکور و سفید بلند شدم (اونم بخاطر اینکه فشار خانوادم کمتر شه یکم) کنم گفتم باشه میرم ولی فقط سفید میام بیرون چون نمیخواستم به حرفهای اونا عمل کنم خودم درگیر مسیری کنم که از ریشه هیچ اشتیاقی ندارم

    اونا اصرار که چندتا بزن هرچی بلد بودی من

    سفید میدم تمام.

    استاد جانم خیلی دوستت دارم

    برگه معایب و مزایای این تصمیم روبروم

    توی مزایا نوشته بودم مستقل میشم و میتونم به تنهایی به هرجای که میخوام سفر کنم و به آرزوهام میرسم

    استاد همین الان فهمیدم که اون سفر چندساعته ای که چند هفته پیش داشتم به اهواز اونم تنهایی، دقیقا همون چیزی بود فوتسال بهم داد، استاد من اینو نوشته بودم سفر تنهایی برم و مستقل بشم الان بعد از چندسال که میگذره از این کاغذ ولی اون شب که تصمیم گرفتم منتظر نمونم و تصمیم بگیرم و برم بازی ملی حفاری و پالایش نفت آبادان ببینم و همینطور برای تست دادنم رفته بودم

    میبینم همون چیزی که من نوشته بودم همین چند هفته پیش در راست‌اش حرکت کردم و اتفاق افتاد، یعنی اونقدر برام فوتسال مهم بود که بخاطرش خطر کردم

    با این که من سفر خارج از استان داشتم ولی اصلا به اون ورژنی نبود که باعث رشد بشه

    میدونی استاد جانم من یه بار سفر خارج از استان داشتم اما همش با چنگ زدن به عوامل بیرونی و نگرانی بود

    اما این چند ساعت سفر من به اهواز باعث شد من برای اولین با تک تک ترسام روبرو بشم

    از اینکه صبح زود اسنپ گیرم میاد گرفته

    و…..

    یعنی استاد خداشاهده البته خودتون استادیم میدونید من هر قدم که میخواستم برم جلو نبود که یه نجوا نیاد واسههههه همه چیز وارد هر مرحله میشدم این نجوا هم میومد

    استاد جان جمعه صبح رسیدم ایستگاه راه کارون و اسنپ گرفتم اولش اسنپی درخواستم نمی‌پذیرفت بعدش هی ذهنم میگفت برو برو با همین ماشین های که دم راه آهن منتظر مسافرن سوار شو

    (استاد توی پرانتز بگم خیلی عجیبببب بود الان یادم افتاد وقتی از قطار اومدم پایین این راننده تاکسی ها یه جوری حمله ور شدن که فلان جا میری؟ فلان خیابون میری؟ اصلا هجومشون عجیب بود چرا واقعا اینجوری؟)

    بعدش گفتم نه من نمیرم با اینکه ذهنم میگفت مریم نمیرسی مسابقه شروع میشه تا بخوای برسی حداقل به 20 دقه طول میکشه

    گفتم نه منتظر میمونم با اسنپ من انتخاب اولم اسنپ، اینجوری نمیرم جلو که توی فکر اسنپ باشم بعد همزمان سوار این تاکسی ها بشم

    اگر میخوای بری اول باید اسنپ کامل ایگنور کنی توی ذهنت و بری به سمت این ماشین ها

    گفتم نه با اسنپ چند دقیقه گذشت یه اسنپ پیدا شد

    همزمان استاد جان دختری چند متر اونور تر دیدم و صداش اومد که گفت این اسنپی داره هی دور دور تر میشه

    طولی نکشید اسنپ من رسید سوار شدم و رفتم به سمت سالن ورزشی مسابقه دو تیم لیگ برتری که هر دو هم خوزستانی هستند

    رسیدم به سالن و دیدم عه هنوز مسابقه شروع نشده دقیقا دقایق آخر به اینکه مسابقه شروع بشه رسیدم دقیقا و به موقع بود

    بعد از اونم استاد رفتم صحبت هام کردم که با در بسته روبرو شدم واسه تست اما فعلا نمیخوام اینو بازش کنم تا برسم به مراحل بالاتر میگم درموردش

    برگشتن هم میخواستم اسنپ بگیرم

    دو دفعه استاد این اسنپ ها دور میشدن و هی میدیدم هر لحظه خیابون عوض میشه از مبدا دورتر میشن بعدش من هیچ کاری نکردم گذاشتم خودشون لغو کنن دیگه اونجا عجله نداشتم چون تا ساعت حرکت 1 ساعت نیم یا 2 ساعت زمان داشتم

    تا اینکه یه اسنپ پیدا شد رفتم راه اهن

    توی راه آهن گریه کردم و تا جایی که می‌شد خودم خالی کردم آخر اون لحظه بخاطر حرفها و نه که شنیدم احساس ناامیدی کردم به خودم میگفتم مریم دیدی چیشد شکست خوردن نشد که نشد اشکام پاک کردم

    بعدش سوار قطار شدم

    یه نکته از قطار اهواز فهمیدم از 30 دقیقه قبل از حرکت مسافر ها سوار کردن که سر ساعت حرکت کنن و این برام خیلی جالب بود حتی این باعث شد که از اطلاعات بپرسم واقعا این قطار اهواز به.. هست بعدش گفت آره

    میدونید من موقع رفت تعللی در حرکت ندیدم فقط در حد نهایتا 3 یا 4 دقه بعد از زمانی که توی برنامه حرکت اعلام شده بود حرکت کرد ولی از اونجا که روی این تایم و وقت حساسم همیشه سعی میکنم به موقع و حاضر باشم برام خیلی مهم هست و بود و البته استرس نرسیدن به مسابقه ام داشتم

    خداروشکر سوار شدم و رسیدم بابام اومده بود دنبالم

    صبح که میخواستم برم استاد هیچ کس بیدار نکردم حتی بابام بلند نکردم منو ببره من رسیدم اهواز توی سالن بودم بابام زنگ زد پیام داد کجایی چرا نگفتی ببرمت راه آهن

    گفتم بابا الان نمیتونم تلفنی صحبت کنم شلوغه

    دیگه اومدم

    بابام گفت باشه خوش باشی

    استاد بابام اصرار داشت که خودم میبرمت برگشتن میام گیانپارس ناهار میخوریم برمیگردیم و…

    ولی من قبول نکردم بهش گفتم اول آخر این اتفاق میوفته و تو ممکن نباشی

    و مامانم اصلا راضی نبود

    احساس میکنم بخاطر باورها و ترسها شون اصلا حس نکردن که صبح باید بلند شن که میخوام برم با خودم گفتم اگر قلبا دوست می‌داشتن و هم مسیر بودن همشون صبح زود بلند میشدن که منو راهی کنن مثل مدرسه که هر اتفاقی میوفتاد حواسشون به این بود منو بیدار کنن

    و هم یه جورایی انگار باید ایمان و جسارت خودم نشون میدادم و وابسته بودن رها میکردم

    هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد اون ترسهای که منو می‌ترسوند حتی من برای بلیط گرفتن هم ترس داشتم وقتی اومدم بلیط بگیرم از دستگاه بلد نبودم و برای اولین بار اینکار انجام دادم یه دختره اومد کنارم گفت من نمیدونم تو میدونی چطور میشه بلیط خرید؟

    اونجا فهمیدم عه بعضیا مثل من اولین بارشون

    استاد با مبلغ 11،700 بلیط گرفتم و رفتم

    مامانم باورش نمیشد که اینقدر باشه

    قبل تر ها وقتی بهشون میگفتم قیمت بلیط این اندازه هاس اصلا باورشون نمیشد یادم دقیقا.

    استاد برای اولین بار از روی پل سفید اهواز رد شدم چقدر این پل زیباست

    اصلا این کارون و پل هاش خودش یه زیبایی برگشتن از یه پل دیگه رد شدم

    چقدر محله امانیه قشنگ بود دوتا خیابون خوشگل توی مسیرم دیدم که توی ذهنم موند

    همه اینا رو گفتم که به خودم بگم من توی مسیرم توی مسیر رویام، توی مسیر لژیونر شدن، بهترین بازیکن فوتسال جهان شدن

    توی مسیر لیگ برتر تیم ملی و جام ملت‌های آسیا، جام جهانی فوتسال

    من الان درمسیر حرفه ای شدن توی فوتسالم

    اره منم در مسیر رسیدن و تجربه علاقه م هستم رویا، رسالت، آرزو هرچیزی که اسمش هست

    خداروشکر بخاطر وجودت استاد

    میدونی دارم به این فکر میکنم شما چه باوری ساختی چه مسیری رو که امروز احساس کردم شما دلیلی هستین که من به آرزوهام برسم

    به تیم ملی به قهرمانی جام ملت‌ها آسیا

    به حرفه ای شدن توی فوتسال

    دیده شدن توی رشته خودم

    چه باورهای خوبی ساختید استاد در مورد الگو بودن شهرت، اینا همون باورهایی که توی دوره راهنمای عملی ازش صحبت کردید

    اینکه این توی ذهنتون منطقی شده که من با رسیدن به این خواسته ها و نتایج و دیدن شدن ها باعث گسترش جهان میشم باعث ایجاد زنجیره ای میشم که آدمهای بسیار زیادی دیگه ای هم به آرزوهاشون به زندگی خوب برسن یا حداقل به سمتش حرکت کنن

    استاد دیروز یه نیم نگاهی به خلا های درونیم که دوست دارم دیده بشم و تایید بشم کردم یه لحظه به خودم گفتم چرا نمیای اینجوری بهشون نگاه کنی که با رسیدن و مطرح شدنت باعث گسترش فوتسال زنان میشی

    اعتباری به این ورزش میدی که خیلیا میان و توش سرمایه گذاری میکنن و باعث بالا رفتن بی چون و چرا کیفیت و امکانات تیم ها میشی

    ارزش احساس لیاقت توی این رشته میبری بالا

    چون خیلی می‌شنویم که ما فوتسالیست های خوبی داریم تاپ لول ولی میزان توجه و اهمیت یا بهتره بگیم اولویت پایینی براشون قائلیم

    خوب این اولویت نداشتن باعث میشه پسرفت کنیم

    مثل شکست تیم ملی ایران جلوی مراکش برخلاف انتظارها همه توقع داشتن حداقل جز 4 تا بشیم و نرسیدیم

    یا نزول رتبه بندی تیم ملی فوتسال زنان در آسیا ، آخرین چیزی که دیدم از اول اومدیم دوم

    و..

    خلاصه استاد یه صحفه و نیم نوشتم که با مطرح شدن و موفق شدن و دیده شدنم با رشد و پیشرفت چی و کیا و چیا میشم

    چقدر افکار تغییر میکنه

    نمیخوام بیشتر وارد جزئیاتش بشم در زمان لازمش یه جایی توی سایت مینویسم

    خیلی دوست دارم استاد

    قول میدم که مثل روزی که با شما و خدایی که بهم شناسوندی خدایی که هر قدم همراهته برسم به آرزوهام

    اسناد اینم بگم من روزی که تصمیم گرفتم برم سراغ فوتسال توی کاغذ نوشتم و امضا کردم که میرم میرسم به فلان جا اینم درحالی که هیچی نمیدونستم هیچ کس موافق نبود هیچ پولی نداشتم هیچ کسی ام فرش قرمز پهن نکرده بود هیچ آشنای ورزشی مربی و.. نمیشناختم

    و از تمام چیزام این برگها که نشونه راهن نگه داشتم قبلا تمام نکات و اگاهی ها و.. که از قائلا و دوره هاتون داشتم ریختم دور سبک سبک

    فقط الان 3 دفتر دارم که پر کردم

    که الان سومیش دارم استفاده میکنم

    اگر به نوشته های این سه تا نگاه کنی میشه روند از ناامیدی و حال بد شروع کردن و حرکت به سمت رشد و تغییر دید

    چون قبلا از حال بد و.. مینوشتم ولی الان دیگه نمینویسم

    استاد سنم کمتر بود مثلا زیر 15 بودم مینوشتم ولی از حال بد مینوشتم از غم مینوشتم.

    الان استاد هرچی هست سعی میکنم نکات فایلها رو بنویسم یا باور ها و شفاف سازی های ذهنم بنویسم

    استاد جانم خیلی دوستت دارم

    تمام تلاشم میکنم که اول از همه به قدم اول این فایل عمل کنم برای اینکه به آرزو هام برسم

    و بعد متعهد متعهد متعهد به ادامه دادن به ساختن و قدرت دادن به باورهایی که لازمه و توشه راهمه

    از خانم شایسته عزیزم بسیار سپاس گزارم

    خوشحالم که اینجا توی این پروژه هستم

    با ایمان

    مریم درویشی

    1403/8/9

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: