live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    194MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

590 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1066 روز

    گام17به نام عشقم پدرم یارویاور م بابا خداسلام، بابایی.

    سلام به استادوهمه ی همکلاسیهام. استادمن تاحالا خیلی وام گرفتم به صورت معجزه آساکه خودرئیس بانک ویامعاون بانگ دیگربرام خادمی میکردن فقط خودخدابود که به منوبچه هام خدمت میکرد! که بچه ها انقدرسنشون کم بودپول لای دفترچه میذاشتم ودفترچه روتوی لباسشون وشلوارشونورولباسشون میکشیدم تاپولوبرسونندبانک. ببرن بدن دست آقای رئیس خودش قسطمونو پرداخت میکنه! که هنوز هم شماره ی همراه رئیس بانک رودارم! گاهی تماس میگیرم وتشکرمیکنم!وخدارحمت کندیگ معاون توی بانک دیگربه ماخیلی خدمت داشت که این ماجرایکی ازخدمات این بزرگواربرای بنده بود!ازاینجاشروع میشود!بنده 2تابرادرتنی ازخودم بزرگتردارم و3تاخواهرتنی بازهم بزرگترهستند. وبرادربزرگ خانواده ودامادبزرگ خانواده درردیف اول مورداعتمادانجام کاربرای ثبت نام مکه برای مادرم بودن!ماجرابرای حج عمره بود

    وروی عزیزدل من اصلا حساب برای انجام اینکارنه تنهامادرم بلکه هیج کس دیگه هم بازنمیکرد!عزیزدلم راننده اتوبوسرانی بود.یک رورازکارتمام شدآمدگفت:خانم بریم خانه مادرپرسیدم چرا؟گفت:خبرای خوبی دارم برای مکه جا،رزرو کردم!مادرم باخواهرقبل خودم زندگی میکردولی بعدازمن ازدواج کرده. وروی شوهراین خواهرم هیچ کاری روحساب نمیکردیم بنده خداتشنجی بود!واردخانه ی خواهرم شدیم. عزیزدلم ازاول به مادرم میگفت: حاج خانم،سلام حاج خانم خوش خبری دارم!مادرم پرسیدچه خبر؟گفت:کاروان برات پیداکردم بری مکه! مادرم خندیدگفت: من چندساله پولم آماده است، بزرگترهای تونتونستن مرابفرستن مکه به اصطلاح مادرم کسی راکه باورانجام به کارهای به ظاهربزرگ راندارد،میگفت ::تویه یقه چرکی یعنی (کارنابلد)میتونی منو بفرستی مکه؟ عزیزدلم گفت:آره خط روستاکارمیکنم، یک دوستی دارم امروزرهگذری سواراتوبوس شده پرسیدم چیکارمیکنی؟گفته:توی آژانس مسافرتی هستم،الان یک کاروان راهی سفرعمره هستند1مسافرالی 2تامسافرکم داریم. یکنفرحتمی100٪و نفردوم50٪حالااگه کسی روسراغ داری معرفی کن اینم شماره تماس بادفترآژانس،مادرم باورش نمیشدعزیزدلم میگفت: شمابالیلابیابرومکه بازهم باورمان نمیشد!چون داداشم ودامادمون که مثلایک کمی به قول روستائیهامون پیه شکم دارن وبه اینجورجاهانفوذدارن این کارو نکردن! شماره ازتلفن خانه گرفتیم آدرس دقیق رونوشتم، ماگوشی نداشتیم چون بزرگای خانواده گوشی داشتن!فردااول صبح بامادرم رفتیم دفترآژانس اولین ارباب رجوع بودیم!ازبس که برای هرکاری عجولم ومادرم میخواست بدونه این حرف راسته یادروغه!خوب سلام وخوش آمدگویی معرفی کردیم ازمااستقبال شدازطرف دوست عزیزدلم به رئیس بودنمیدونم کی بودمعرفی شدیم؟!به مابرگه دادن برین سرچهارراه پول واریزکنین به بانک.ومادرم چون چندسال پیش رفته بودکربلاسوریه میگفت ::خانمی که همشهریمون بوده منوبه یک رئیس کاروان خانم معرفی کرده کلاه سرم گذاشتن والان هم مادرم وهم من میترسیدیم بریم بانک پول واریز کنیم!ماهم به همون آقایان جریان کلاه برداری کربلاوسوریه مادر م روتعریف گردیم وآنهابه مااطمینان دادن که پولوبه ماکه نمیدین به بانک دولتی واریزمیکنین خاطرجمع باشین. استادبه سادگی خودم مادرم وعزیزدلم اشکام الان بی اختیارسرازیرشده.بامادرم مشورت کردیم که به برادبزرگترم زنگ بزنیم.برای واریزی پول به بانک کمک بگیریم.مادرم که شماره گرفتن بلدنبودتاآخرعمرش یادنگرفت!ومن ازهمون دفترگفتم :میخوام به داداشم زنگ بزنم بااحترام گفتندبفرماید:!استاداینجاسایت الهی است همگی حرفهای یکدیگررونه تنهاتائیدمکنیم بلکه ازاعماق وجودباورمیکنیم! پس قسم خوردن حرام است!الان دوباره بغضم ترکیدنمیتونم حتی یک کلام بنویسم!الو،سلام داداش. جریان مکه،واریزی پول،وترس مادرودختربرای واریزی پول ومادرمیگه تااینجاخودتوبرسون همه چیزوگفتم:این اشکهاامانم نمیدهدخوب ببینم ولی مینویسم، که اول به خودم وبرای همیشه به خودم وخداوکسانی که ازهمین الان تابرپابودن سایت هرکلمه ام رامیخوانندباگوله های اشکم نوشته ام وازدل میلرزم ومینویسم دراین دل شب که خدایاتوکردی هرچه داریم ازلطف توست.داداش مادرمیترسه منم میترسم پول به بانک واریز کنم تااینجابیا!،شمامیگین درجوابم حاج داداش الان اونموقع چه گفت؟!خیلی بی رحمانه گفت:من بنایی دارم الان کیسه گچ توبغلمه پول ندارم بنایی کنم.ننه میخوادبره مکه!که انگاراون میخوادهزینه ی مکه ننه روبده!خدایاتوشاهدی منی که بلدنیستم مادرپیرم روآورده ام چکارکنم؟جریانروبه مادرم گفتم:ومادرم ازاوانتظارآمدنش رانداشت ولی گفت:برای اینکه نگه اول به من نگفتین پیش ازخودکاروکردین!چون اول هم گفتم مادرم فکرمیکردچون داداش وشوهرخواهرهای بزرگترم بیشترتوجامعه بودن حتمااینامنوبه مکه میفرستن باهزینه های خودمادرم!ولی از این پسرو2تادامادهیچ آبی گرم نشد!وبرادردیگرم که اهل این حرفهانبود!الهی به امیدخودت ،رفتیم بانک باامیدبخداپول مکه مادرواریزشد.الهی شکربرگشتیم، دفتربرای نفردوم50٪درصدجابوداگه نفرقبلی انصراف دادجاهست! حالااسم لیلاجان راخداتوی لیست مسافرین بیت الله نوشته است.حالاحال لیلاجان روتااینجاداشته باش!لیلاجان داره ازشادی پروازمیکنه وپشتک میزنه تاخونه ودرهمان سال پسرکوچکم5سال کمتر دارد.بعدی11و12و13وعزیزدلم که قراره من که رفتم خواهرقبل ازمن دوتا بچه هم 5سال و4سال خودشونگه داره وهم خانواده منوسرپرستی کنه!خوب حالاباکدام پول؟دوباره فرداصبح اول وقت توی بانگ حاضرپیش جناب معاون روحش شادراهنماییهای لازم رادریافت کرده وبه پیش رئیس برای دریافت وام حاضرشده حالابه چه دلیلی این شعبه موافقت با500هزارتومان وام برامون کرده یادم نیست!برای کارهای ضامن وآمن برگه و

    دادن که مدارک لازم 2تاضامن خوب همیشه اولین ضامن عزیزدلم بوده وماچک هم نداریم!حالابرای دومی خدایاچه کارکنم؟توی بانک یکی ازثروتمندای روستاکه همسایه روبه روی پدرشوهرم بودتوی بانک کارداشت درهمون حال جریان ضمانت روبراش گفتم:وگفتم اولین ضامن شوهرخودمه کارمنده حالاخدارحمتش کنه صداشوانداخت توبینیش به خدا خانم فلانی من الان به تفرهه رفتن…..فدای سرهمه مردکه پولدارگشنه!به محض اینکه این مردرفت بیرون!همانطورکه دریابرای موسی ویارانش شکافت!حالازمین برای لیلاجان شکافت ودامادخواهری که ازپدرم یکی هستیم پشت درب سمت رئیس بانگ حاضرشدوهنوزبه درب ورودی نرسیده بوداستادبرای چندثانیه که طول کشیداین مردشریف واردبانک بشه به جناب رئیس گفتم:اون آقای فلانی که پشت شیشه میدیدیم راقبول داری ضامنم بشه!جناب رئیس نگاه به بیرون کردخندیدگفت:اوه ه ه ه کل بانک درخدمت آقای فلانی است!نصف سرمایه بانک ازاین آقااست وپسرشون است!سریع قبل ازاینکه دامادخواهرم واردبانک بشه خودمورسوندم دم درب ورودی واردشد. گفتم:سلام حاج آقاوجریان گرفتن وام والی آخرولبخندزدپرسیدآیاآقای رئیس منوقبول داره این همه گفتگوبین رئیس ومن ودامادخواهرم به دقیقه نکشیدخداهمه ردجفت وجورکرد!ودامادخواهرم روبا آقای رئیس روبروکردم. رئیس بانک پرسیدحاج آقااین خانم رامیشناسی؟فوراگفت:بله خاله ی بنده هستند.پرسیدقبولش داری برای اینکه ضامنش بشی بنده خداگفت:بله!منم گفتم آقای رئیس همین الان برای یکبارمن درخواست کردم دیگه نه زنگ به حاجی میزنم نه حضوری پیشش میرم هرمدرکی لازم هست بگین براتون بیاره ماهم پرروشده بودیم اینگارحاج آقانوکربابامه!خخخ همین الان روبه روتون کردم تمام.معاون رحمت شده هم باحاج آقاوپسرحاجی که میشه نوه خواهرم دوست جون جونی بودن که هرنوع لوازم چوبی لازم داشت برای همسردومش نوه خواهرم براش درست میکردوبه خانه اش میبرد. حالا بعدازچندروزبرادرشوهرم باخانمش میخوادبره کربلاوحاج آقااومدن بدرقه آخه حاج آقادامادخواهربنده هستند وپسرخواهرپدری جاری بنده آره روستاییهاهمه قوم درقومیم!سلام وحال احوال من چیزی نپرسیدم وازهیچی خبرنداشتم !پرسیدخاله رفتی بانک ؟گفتم:نه چطورمگرگفت:هرمدرکی لازم بودمن بردم بانک حتماوامت آماده ست. منم خوشحال فردااولین ارباب رجوع بانک واردشدم مدارکم روی میزآقای رئیس موردبرسی قرارگرفت،واوکی500هزارتومان وام داده شدآره سال1383آخرماه شریف رجب که واردشعبان شدیم راهی مدینه منوره شدیم خدایاتمام آرزمندان رامیزبان درهرجای دنیارادارن باش منم سفرهای دوردنیاباخانواده ام رادارم میزبان ماباش آمین.حالاماکه مادرودختررفتیم ولی همین برادربزرگم یک پاواستادگفت:لیلاباپولهای ننه رفته مکه!هرچی خواهرقبل ازخودم که100٪اززندگی من خبرداشت میگفته: نه لیلاباضمانت فلانی وام گرفته رفته ولی حرف خودشو میزده لیلا برانون شبش مونده پولش کجاست بره مکه؟ماکه راضی نیستیم پولهای ننه خرج مکه لیلابشه وتوی دل خواهرهاوبرادردیگه شک وشبهه انداخت که حتی همین دامادخواهرم فهمیده بودگفته :بودمن ضامن وام مکه خاله شدم آخرهم باورشون نشدفدای سرم. الان هم نمیدونم مادرمن10ساله ساکن بهشته. وبامکه رفتن من دهان همه بازموند!یک خواهروبرادرپدری داشتم که حج واجب هم رفته بودن ولی خواهربرادرای پدرمادری خودم هنوزمکه نرفته بودن باعث تعجب ههههمممممههههههه شده بود.ومکه رفتن من جزوالهامات بود.زمانی که من خیلی بچه بودم مادرمن خیاط بودهمه مدل لباس توی دوره خودش میدوخت. ازقبا، عبا،لباس،زنانه ومردانه همه نوع خیاط ماهروخیلی فعالی بودازهرانگشتش هزارتاهنرمیبارید!وتاوقتی روستابودیم زیادکارکردوتوی شهرآمددیگه درحدچادروشلوارتوخونه برای خانواده خیاطی میکرد.روحت شادمادر.خوب من که بچه بودم همسایه بالاسرخانه ماتوروستامیخواستن برن حج واجب لباس احرامشونومادرم دوخته برای چادرحاج خانم همسایه پارچه شون کم بوده وتهیه اش برای بنده خداراحت نبوده،مادرم میگه حاج خانم اجازه میدی ازخودم برای کمبودچادرتون پارچه سفیددارم اضافه کنم؟اونم ازخداخواسته خدارحمتش کنه گفته آره خوب فکری کردی. وقتی حاج آقاباحاج خانم میرن سفرحج یادم نیست مادرم تعریف میکردحاج خانم که آمده قسم میخورده که زهراجان حالایامسجدپیغمبربوده یادورخانه خدامن نمیدانم اون حاج خانم تعریف کرده که خودم زهراجان شماروبادخترکوچکت لیلاتوی این مکان مقدس دیدم دست لیلابه دستت بوددیدمت صدات زدم نگاهم کردین ورفتین درهمون حال حاج آقامون گفته کی روصدامیزنی گفتم:آبجی زهرابالیلاداره میره زودبیابریم دنبالشون گفته زن آبجی زهراولیلاکجا؟تومیدونی فرسنگهاراهه قسم میخورده باورکن من دیدم واین الهام رامنومادرم فیزیکی لمس کردیم ولذتش روبردیم. اخ چه کیفی داشت. ومراسم حج عمره دوبارمحرم شدن باراول محرم شدیم برای باردوم بایدمیرفتیم مسجدشجره مادرم توان نداشت به خاطرمادرم دوباره محرم نشدم وهمون شب دورخانه خدابودیم گفتم ننه اینجابشین تامن دورخانه خدازیارت کنم شمااستراحت کن وقتی برگشتم مادرم نبود!چندقدم اون طرف تررفته بودآنقدردنبال مادرم گشتم ودلم شکسته بودروبه کعبه گفتم خدایامادرم روازتومیخوام خسته شدم تمام وجودم گریه بودوالان همان حال روپیداکردم یک وقت دیدم پدرشوهرم کیف کفشهاش به دستشه پیرمرددستاش به پشتش کمرخمیدش ازطرف صفامروه به طرف مهتابی سبزکه نشانه کاروان مابرای ورودوخروج بودرفت. ومن کلاتمام وجودم غیرازچشمهام قفل شده بودنتونستم برم جلولمسش کنم خدایاچرا؟نمیدانم معجزه بودپدرشوهرم که ازدیدمن پنهان شدمنم دوباره راه افتادم به سمت قراربامادرم که دیدم مادرم روی پله هامنتظرمنه خودم راتوی آغوش مادرم مثل یک کودک انداختم های های گریه کردم وهنوزدیدن پدرشوهرم رادراون لحظه مثل روزبرام روشنه روحشون شاد.ننه، ننه، ننه دوست دارم مکه برم برام دعاکن هم عمره هم واجب. سالی که ثبت نام حج شروع شد. من فقط افکارم روی عمره بوده ازگفته خواهرم همون سال واجب هم ثبت نام داشته خواهرم میگه نمیدانم چراهمون پول عمره 2نفرراعقلم نکشیدیک واجب بنویسم الان پشیمونم!ولی من کلاتوفازواجب نبودم وتمام کارهای من الهامی است. خواب دیدم رفتم سفرسوریه ازاستانبول احساس میکردم ردشدیم وبه سوریه رسیدیم یک روزجمعه هست فقط سردرب حرم حضرت زینب راواضح میبینم نوشته السلام علیک یاحضرت زینب کبری تاهمین حد!ومن هنوزسوریه رازیارت نکردم دقیقایادم نیست یک آقایی سیدازروستامون بودیاحضرت زینب بودبرام 6تانامه امضاکرده داخل پاکت مستطیل شکل کردداد منم رفتم! وتوی همین روزهای ثبت نام6میلیون قرعه کشی خانگی داشتم به نام من دراومد.استادازاین الهامات بگم دقیقااون روزکه توخواب 6تانامه برام امضاکردن یکجای خلوت روزتعطیلی جمعه یاهرچی نوبت ثبت نام عمره ماخانواده6نفره خودم عزیزدلم 4تاپسرم روزجمعه توی بانک که خلوت بودفقط برای ماخدمت میکردن انجام شد!این الهامات ثبت نام بود ولی هنوزالهام رفتن برام نیومده امسال هم که گفتن آماده سفرباشین خواهرم با2تادخترش وسهم همسررحمت شدش رودادبه دخترخواهردیگرم آماده رفتن بودن پسرم گفت :دوست داری توهم برو؟گفتم: نه! گفت: غصه پولشونخورتوگردنی که به من فروختی برای عروسی داداش میرم زرگری میفروشم توهم بااینابرو دوست داشتم برم.دلم ازاین پول بچم راضی نبود. کیف احرام روبستیم چادراحرام خریدیم اتوکشیدیم ولی دلم راضی نبود،گفتم: خدایامیشه درروببندی وبه من پول بدی راحت برم! الهی شکرگفتم: شدحالامیگم خدایابه من پول سفردوردنیاروبده باخانواده ام تجربه کنم .وباخودم میگم دوست دارم برم آمریکاازاونجاعازم حج عمره ،واجب بشم که ازمن نپرسنداز کی تقلیدمیکنی ؟که منم مجبوربه دروغ بشم،یابگم ازاساتیدم وازخودم خخخخ خدایامراآن ده که آن به.وبعدازچندسال دوباره داداشم باخواهرسومی ششدانگ بودن که همیشه توحلق همدیگرهستندونهضت همچنان ادامه دارد!ومادرم رفتندمکه عمره وبعدازچندسال،سال89 داداشم باخانمش ومادرم واجب رفتن وچندمیلیون پول توجیب شلوارداداشم بوده تومکه دزدیدن که کل خسارت وارده، شوبه گردن خودشون باشه!مادرم جوابگوبود. اونجاناراضی بودن لیلای گشنه پولش کجابودبره مکه خداجواب دادحاج محمد به خودت منازکه همه ی شماگشنه هستید.سیرشدن همه شمادست منه خداست اینم پاداش قضاوت! ولی کی فهمید؟هیچکس غیرازخدا!وناگفته نماندمن ازبچه گی که جریان منومادرم رومکه دیدن توذهنم تجسم میکردم باخنده باگریه ودوست داشتم مثل برنامه کودک مجیددلبندم آنققققققققددددددرررررررردستام بلندباشه دورخانه خدابرسه حالامن که یادم نیست آخردهه ی 50بوده که دست من تودست مادرم بوده توخانه خدادیدن حالاسال82برعکس دست مادرتودست لیلا دورخانه خداهست!الهی سپاسگذارم که خوابهامونم حقیقت دارد!شادوپیروزباشین خیلی معجزه توزندگیم داشتم ودارم بعدابراتون میگم انشالله.خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    افسانه زارع گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    گام هفدهم خانه تکانی ذهن.

    چیکار کنم وقتی روی باورهام کار میکنم از کار دست نکشم؟! بر میگرده ب اینکه چقدر باور داری ک کار کردن روی ذهنمون ، توجه ب نکات مثبت ، نوشتن ، احساس سپاسگزاری ، صبح ک بلند میشیم سپاسگذارباشیم بابت چیزایی ک داریم و در کل این نوع نگاه و این نوع نگرش داره نتایج خوب رو برامون رقم میزنه.

    شما با افکارت میتونی زندگیت رو خلق کنی ، با احساس خوب ک اینها هم منتهی میشه ب احساس خوب ( توجه ب نکات مثبت ، سپاسگذاری ، ب خدا فکر کردن ، ایمان داشتن.

    وقتی این کارارو انجام میدی یه سری هم زمانی ها اتفاق میوفته یعنی اتفاقات کوچیک کوچیک خوب برات میوفته ک تو باور میکنی ک این احساس خوب داشتن این سپاسگذاری داره جواب میده،اما گاهی اوقات وقتی یه نتیجه ای ب دست میاریم، دیگه این کارارو یادمون میره ک انجام بدیم، غرق نتیجه میشیم و یادمون میره ک این‌نتیجه رو از کجا آوردیم، پس نباید احساس خوب ، شکرگذاری رو هیچوقت فراموش کنیم و یا از زندگیمون حذف کنیم.

    شکر گذاری تو هر حالتی معجزه میکنه، شکرگذاری بهترین ابزاری هست ک میتونه کمک کنه ک اوضاعتون بهتر بشه تو هر حالتی ک هستی، شکر گذاری ک دلی باشه وقتی بیانش میکنی حالت خوب میشه،حست خوب میشه قلبت باز میشه و بهت میگه ک تو مسیر درستی هستی ، تمرکزت میره رو زیبایی رو سلامتی رو صدای چه چه پرنده، روی نعمت ها.

    شکر گذاری بخاطر چیزایی ک داری، بخاطر شرایطی ک داری ( تو هر شرایطی ک هستی بالاخره یه چیزایی هست ک زیبا هست دیگه ) اگر شروع کنی ب سپاسگذاری ک واقعی باشه و بهت حس خوب بده، دروازه ای از ثروت و نعمت رو برات باز میکنه.

    اگر سپاسگذار باشید شما رو می افزایم ( شَکَرتُم لِ اَزی دَنَکم) سپاسگذاری بزرگترین دروازه رسیدن ب خواسته هاست.

    سپاسگذاری روی نعمت هایی ک داریم ، روی استعدادهایی ک داریم، کارایی ک میتونیم انجام بدیم، بخاطر ویژگی خوبی ک داریم ، بخاطر شکل ظاهری ک داریم ، ب صورت نوشتنی ، تجسم کردنی ، صحبت با خدا و این نوع شکرگذاری این نیست ک شما مدتها بعد جوابشو بگیریدا، همون موقع تک تک سلول‌های بدنتون واکنش نشون میده، گلبول‌های سفید بدنتون تازه میشن، این امکانم وجود داره ک شما وقتی شروع میکنی ب سپاسگذاری یک روز بعد یک هفته بعد جوابشو میگیری یا گاها همون موقع و بالاخره جواب میده.

    خودتو با بقیه مقایسه نکن، اصلا بقیه ای وجود نداره و همه معلول هستند، فقط تمرکز کن روی زیبایی ، روی نعمت، و دنیات خیلی زود تغییر میکنه.

    من تا قبل از گوش دادن ب این فایل،روزای اولی ک اومدم توی این دانشگاه بزرگ خواسته هامو نوشتم.

    باورتون اگر خواستمو بگم،اما میگم ک باوری بشه واسه بقیه و ردپایی برای خودم.

    خواسته من داشتن ساعت بود،دوستامو ک میدیدم میگفتم تو دلم ک ی ساعت اینطوری میخوام،کاش منم ساعت داشتم.

    ی دستبند طلای ظریف میخوام ک بندازم پشت ساعتم.

    دلم میخواد مثل فلانی موهامو رنگ کنم، کراتینش کنم ک صاف و قشنگ بشه.

    ابرو هام خیلی تنک هست دلم میخواد فیبروزش کنم.

    بعد از اینکه این فایل رو گوش دادم ک استاد گفتن نعمت هاتونو شکر کنید،استعدادهاتونو، هر چی ک تو خودتون دارید رو شکر کنید.

    زیبایی تونو …. انگار ب خودم اومدم گفتم واااااااای من اینا رو میخواستم و بهش رسیدممممممممممم.

    ی ذوقی تو دلم اومد ک خیلیییی قشنگ بود،حالا هم هر وقت بهشون نگاه میکنم یا خودمو داخل آینه میبینم خیلی با لذت و از ته دل میگم خدایا شکرت ک اینا رو بهم دادی.

    استاد میگن خواستتو ک بیان میکنی یا مینویسی خدا دستاشو می‌فرسته تا تو ب خواستت برسی.

    ساعتمو عزیزدلم واسه تولدم بهم هدیه دادن.

    دستبندمو طی ی اتفاق جالب ب دست آوردم.

    و باورم قوی تر شد،بهتر درک کردم ک شکر گذاری، نوشتن خیلی جواب میده و واقعا دروازه رسیدن ب خواسته ها هست.

    خدایا شکرت بخاطر این آگاهی ها بخاطر هدایت من ب این دانشگاه ، بخاطر کمک تو، تو مسیر توحیدی من.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    الهه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 578 روز

    سلام به همه عزیزان واساتید

    وای استاد چرا هر فایل که می شنوم انگار عالی ترین فایل را شنیدم وباز فایل جدید هم حس عالی بودن را می دهد

    برای منم پیش آمده که وقتی خدا بهم نعمت داده درگیر اون نعمت می شوم ویادم میره که برم واسه نعمت بعدی ودرجا زدم تا یه جایی برام رخ داده تا بالاخره دو زاریم افتاده که کجا ایراد داره

    وقتی دنبال گرفتم جواز کارگاه بودم باید مسافتی زیادی می رفتم تا از شهر دیگه مجوز بگیرم چون روستا زیر نظر شهرستان ها هستن واسه جواز باید بریم شهرستان وچون وسیله نقلیه نداشتم با یه بنده خدایی که اونم اون شهر کار داشت آمدیم شهرستان و قتی کلی مهر وامضا برو این جا واون جا مدرک جور شده بود وفقط باید چاپ می شد برق رفت ومن بهم ریختم

    واون مسول چاپ هم یه حرفی زد که مزید برعلت شد برای از کوره در رفتن من . اون بنده خدایی که منو آورده بود باید تا نیم ساعت دیگه برمی گشت و زمان اداری هم درحال تمام شدن بود اما چند روز قبل این اتفاق من این فایل شما را شنیده بودم از اداره امدم بیرون روی صندلی ایستگاه اتوبوس روبه روی اون اداره نشستم چشمام را بستم وبه این فکر کردم که برای همین جواز من امروز به چند تا اداره رفتم با چند نفر که همه برای من کار کردم برخورد کردم وبابت اونا از خدا تشکر کردم ازاینکه این اداره هاهمه تو همین شهرند از اینکه یه نفر دیگه امد منو آورد شهرستان و000 با صدای مسول چاپ به خودم امدم گفت شما هنوز اینجاید نرفتید گفتم نه وقت اداری تموم شده بود واون مسول آمده بود تو ایستگاه که با اتوبوس بره خانه به من گفت برق این منطقه رفته من یه کافی نتی سراع دارم فایل شما را می فرستم برید اونجا براتون چاپ کند خودش زنگ زد کافی نت وسفارش منو کردوگفت من همین جا صبر می کنم بیارید براتون مهر کنم .

    بله وبه همین سادگی مسئله که تو بن بست بود حل شد من بارهادیدم که چه طوری بن بست راه شده برای من وقتی تمرکز کردم روی سپاس گذاری خدایا ممنون ازت که منو با این آگاهی ها آشنا کردی وقدرت دادی تا استفاده کنم در زندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زینب اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    به نام ربّ یگانه هدایتگر جهان هستی

    گام هفدهم از پروژه “خانه تکانی ذهن، گام به گام”

    سلام به دوستان عزیزم در این پروژه هدایتی

    این جلسه رو دوست دارم با مطلبی شروع کنم که تمرین جلسه قبلم رو باهاش به اتمام رسوندم یعنی ظرف

    ظرفی که آماده بودنش موضوع اصلی دریافت نعمت و رسیدن به خواسته هاست؛ چون ظرف هست که تعیین کننده این موضوعه چون هرکس به اندازه ظرفی که آماده داره دریافت میکنه و نه ظرفی که می خواد داشته باشه!

    اولین بار که آیه 7 سوره ابراهیم رو خوندم، اولین برداشتم تا مدت ها این بود که “شکر نعمت، نعمتت افزون کند” یعنی خداوند میگه که شکرگزار باشم تا بیشتر بهم بده.. اما وقتی از استاد شنیدم که معنای این آیه “تا شما را بیفزایم” هست،، کل معادله های ذهنیم بهم خورد که این همه تاکید خداوند برای سپاسگزار بودن این نیست که فقط نعمت های بیشتری بهم بده بلکه من رو می افزای درونم رو گسترش میده؛ ظرف من رو بزرگتر و آماده تر میکنه برای دریافت نعمت

    چند سال پیش که به این مفهوم از زبان استاد عزیزم رسیدم، تلاش کردم سپاسگزاری هایی که داخل دفترم می نویسم با هدف گسترش دادن ظرفم باشه برای اینکه بزرگتر بشه درونم برای اینکه ظرفیت دیدن و لذت بردن از زیبایی های بیشتر رو داشته باشم چون تجربه کرده بودم، حسش کرده بودم که وقتی آماده دریافت نعمتی نباشی حتی اگر اون نعمت رو داشته باشی ازش درست لذت نمی بری! اونطور که باید ذوق و اشتیاق نداری که از وجودش بهره ببری، جوری که بود و نبودش برات تفاوتی ایجاد نمی‌کنه و خب از دستش میدی.. فقط چون به قول خداوند هنوز ظرفت آماده و بزرگ نشده! شاید بخاطر همینه که خیلی حساسم نسبت به نوشتن سپاسگزاری و دیدن نکات مثبت و زیبایی ها،، چون نگاه من بیشتر از اینکه به نعمت ها و زیبایی ها و فروانی های بعدش باشه که قراره وارد زندگیم بشن، به ظرف درونیم و اندازه اون هست تا بتونم هربار هر نعمتی که وارد زندگیم میشه رو جوری از وجودش لذت ببرم و سپاسگزار باشم که باید

    سپاسگزاری واقعا دروازه‌ای به سمت تجربه معجزه ها و زیبایی ها و روانه کردن نعمت ها به زندگیِ،،

    هروقت میشینم دفتر سپاسگزاریم رو باز می کنم تا بنویسم، احساس می کنم که چطور قلبم سبک تر، آرام تر و رها میشه و اون آمادگی درحال ایجاد شدنِ و اون ظرفیت درحال گسترشِ

    من گاهی اوقات تنبلی می کنم در نوشتن سپاسگزاری و به خودم میگم اوکی توی ذهنم سپاسگزاری می‌کنم اما به چشم دیدم که نوشتن اصلا یک قدرت و انرژی دیگه‌ای داره که هر نوع توجه کردن دیگه حتی به گرد پای نوشتن هم نمیرسه شاید برای من اینطوره ولی این تنها روش مؤثر برای منه که لیزری درباره نعمت های زندگیم بنویسم و اون قدرت و معجزه رو در زندگیم جاری کنم،، استاد طوری شده که اگر بخوام درباره نکات مثبت، زیبایی ها و نعمت های یک روزم بنویسم صفحه هااا پر میشه تا جایی که انقدر دستم درد میگیره که دیگه بیخیال نوشتن نصف روز میشم!! اینه که میگم گاهی اوقات تنبلی می‌کنم درواقع انقدر نعمت و زیبایی زیاده که دستم ناتوان میشه و این موقع هاست که شرمنده میشم و اشک تو چشمام جمع میشه از این همه عظمت و سخاوتمندی ربّ که من رو با نعمت هاش احاطه کرده و من ناتوان در سپاسگزاری به شکلی که شایسته و برازنده خودش باشه میشم؛

    اما از جایی که نوشتن مؤثرترین و بهترین شیوه برای منه ادامه میدم به نوشتن این شواهد و برکاتی که می‌تونم در زندگی تجربه کنم و فرصت سپاسگزاری و گسترش دادن ظرف درونم رو بهم میده تا نه تنها از زیبایی ها و نعمت های اون لحظه‌ام لذت ببرم، بلکه نسبت بهشون آزاد و رها باشم تا خداوند با توجه ظرفیتم من رو هدایت کنه به سمت زیبایی ها و نعمت های بیشتر..

    اگر بخوام مثل استاد مثال بزنم،،

    من یکشنبه باید می‌رفتم دندانپزشکی وقتی رفتم اونجا و کارتم رو تحویل دادم یکی از منشی ها گفت آخرین تاریخ نوبت برای چند ماه قبل بوده و برای امروز نوبت نداشتی؟ گفتم نه و اینکه هرچی به کلینیک زنگ زدم کسی پاسخگو نبود.. و یه منشی دیگه خیلی قاطعانه گفت حتما باید نوبت داشته باشی وگرنه کلا امروز نمیشه و باید هفته بعد بیای! اما من لبخند زدم و توضیح دادم که دکتر گفته جلسه آخر هست و هفته بعد شیراز نیستم.. بهشون گفتم هرچقدر لازم باشه اینجا می‌مونم تا نوبتم بشه و منشی گفت تا چند دقیقه دیگه اگر خلوت شد بهتون میگم می‌تونید بمونید یا نه،،

    من یه گوشه نشستم و داشتم از زیبایی محیط لذت می‌بردم، کامنت می‌خوندم، فایل گوش می‌دادم و هر از گاهی دکتر و دستیار ها رو از پشت شیشه کدر می‌دیدم که درحال رد شدن هستن خیلی ذوق می‌کردم و به خودم می‌گفتم ایول قراره دکتر رو ببینم،، کلینیک هر دقیقه که می‌گذشت شلوغ تر از قبل میشد اما من مطمئن بودم که منم قراره برم داخل و خیلی راحت و آرام نشسته بودم تا صدام بزنند که برم داخل و نه اینکه به قول منشی بهم خبر بدن که باتوجه به شلوغی می‌تونم بمونم یا نه! دقیقا 20 دقیقه گذشت و من جزو اولین افرادی بودم که صدا زدن و رفتم داخل انقدررر خوشحال شدم و لذت بردم که اون بحث و نگرانی کوچولوی اول کار الان همه به نفع من تمام شده بود و بخاطر نوبت نداشتن به قول شما استاد یه گوشه ذهنم خیلی کمرنگ این فکر اومد که آخرین نفر من رو بفرستن اما این قدرت سپاسگزاری و معطوف کردن کانون توجه به سمت زیباییِ که هر شرایط ظاهری هرچند ناجالب رو به نفع تو تغییر میده و تو میشی جزو اولین افرادی که صدات می‌زنند و میری داخل و کارت به زیبایی و در نهایت کیفیت و حساسیت انجام میشه یو هووو ایول واقعا خداروشکر

    یه مثال دیگه هم که جدیدا داشتم این بود که وقتی داشتم رانندگی می‌کردم توی جاده یه بحثی بین من و بابام پیش اومد که کنترل ذهنم رو از دست دادم، نتیجه این شد که وقتی رسیدیم خونه و ماشین رو پارک کردم یه لحظه متوجه شدم یکی از انگشترام تو دستم نبود! و من خیلی دوستش داشتم، سه دور ماشین رو با داداشم گشتیم اما چیزی نبود،، رفتیم بالا اما قلبم احساسش می‌کرد من خیلی به هدایت اعتقاد دارم خیلی به همکاری با خداوند و نشانه ها اعتقاد دارم و تجربه کردم بخاطر همین می‌تونستم احساس کنم که خداوند بهم میگه بازم رو بگرد برو دست از تلاش نکش حتی اگر ظاهر اینه که چندبار وجب به وجب گشتی! دو دور دیگه گشتم، ماشین رو جلو عقب کردم، باغچه و.. رو گشتم ولی نه،، آخرش دیدم من تلاشم رو کردم و خداوند بهم گفت چرا جشن نگیری؟؟! گفتم ایول همینه، میام مراسم یادبود(!) انگشترم رو جشن می‌گیرم و کلیی ازش تشکر می‌کنم بخاطر تمام اون روزهایی که داشتمش و بهم خدمت کرد و از وجودش لذت بردم.. انقدر با داداشم با فلاش موبایلم رقص نور زدیم توی ماشین و آهنگ خوندیم و شادی کردیم که گفتم حالا بیا جا مون رو هم عوض کنیم من برم عقب تو جلو بشین فضای پشت رو هم تجربه کنم،، و در بین این لذت بردن ها و به نیکی یاد کردن ها از انگشترم دیدم یه پلاستیک اونجا بود که هیچ ربطی نداشت، داخلش رو که نگاه کردم دیدم خدای بزرگ انگشترم اینجاستتت و کلییی خوشحال شدم و مراسم یادبود تبدیل شد به مراسم پیدا شدن انگشتر و کلییی شادی و سپاسگزاری دیگه و وقتی رفتم بالا به مامانم گفتم از قدرت کنترل ذهن و متمرکز کردن کانون توجه روی زیبایی ها و رها بودن نسبت به نتیجه خلاصه که انقدررر بزرگش کردم که تا چند ساعت بعدش داشتم تو اتاق می خوندم و می رقصیدم… یا ماجرای گم شدن گوشیم و پیدا کردنش و.. کلی مثال های دیگه از این جنس که همش به لطف خداوند و ابزار در دسترسی که برای ما گذاشته تا کنترل ذهن بیشتری داشته باشیم همگی به بهترین شکل اتفاق افتادن

    خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    قباد احتشام گفته:
    مدت عضویت: 272 روز

    با سلام و احترام

    آن‌چه من از این گام می‌فهمم این است که هیچ پایان و نقطه اتمام و رسیدنی وجود ندارد؛ همه چیز، مسیر است و نتایج مطلوب، همان گام‌هایی است که در هر لحظه بر می‌دارم و هدف، همان نقطه‌ای است که در هر لحظه با یک گام جلوتر به می‌رسم. تا وقتی در مسیر هدایت خداوند قرار دارم و در این مسیر تلاش می‌کنم، رسیدن به اهداف هم وجود دارد. اگر غرق در هدفی شوم که در طول مسیر است؛ یعنی برداشتن گام بعدی را متوقف کرده‌ام و دیگر در مسیر نیستم.

    انسان به طور طبیعی، دیرباور و زودفراموش‌کار است. به همین سبب، دوام تعهد من بر اجرای قوانین به این نکته باز می‌گردد که چقدر باور دارم که اجرای قانون موجب نتایج مطلوب می‌شود. باور من این است که طبق قانون، سپاسگزاری و تمرکز بر زیبایی‌ها و داشتن احساس خوب، موجب کنترل ذهن من و بروز اتفاقات خوب در دنیای بیرون خواهد شد و بر این باور باقی خواهم ماند و اجرای قانون را فراموش نخواهم کرد و رسیدن به نتایج مطلوب، قانون و ساز و کار ایجاد نتایج مطلوب را از یادم نخواهد برد. این قانون خداوند است و این توانایی را برای اجرای قانون به همه ما داده است که به وسیله سپاسگزاری و ایجاد احساس خوب در درون خودمان و عمل طبق همان احساس خوب، از موارد به ظاهر بد و تلخ بیرونی، به نتایج خوب و شیرین و مطلوب برسیم. اثر شکرگزاری، همان لحظه روی احساس و ذهن و جسم ظاهر می‌شود و یکایک سلول‌های بدن به آن واکنش مثبت نشان می‌دهند.

    من هم‌اکنون هم در مسیرم و غرق در نعمت‌های خداوند هستم، ولی شکرگزاری را فراموش نمی‌کنم، به حاشیه نمی‌روم، غُر نمی‌زنم، بحث نمی‌کنم، وابسته نمی‌شوم؛ بلکه تلاش می‌کنم تا همواره کنترل ذهنم را در دست داشته باشم. من در برابر خودم تعهد دارم که همواره قوانین را به یاد داشته باشم و برای این کار همواره درباره احساسم، افکارم، باورهایم و جسمم نظارت و خودمراقبتی داشته باشم. من مسئول خودم هستم و یکی از بهترین روش‌های اجرای این مدیریت بر خودم، سپاسگزاری است. به وسیله سپاسگزاری واقعی در مسیر باقی خواهم ماند؛ زیرا همواره به یاد خواهم آورد که غرق در نعمت هستم، و فراموش نکنم که چه کسی و چگونه این نعمت را به من هدیه داده است. به قول عطار نیشابوری:

    «شکر، جان نعمت و نعمت چو پوست؛ زان‌که شکر آرد تو را تا کوی دوست

    نعمت آرد غفلت و شکر انتباه؛ صید نعمت کن به دام شکر شاه».

    مقصودم از سپاسگزاری، قدردانی قلبی است که تمام وجود من را به حالت خشوع در برابر خداوند برساند؛ به هر شیوه‌ای که باشد مهم نیست، مهم درک نعمت و رسیدن به نقطه قدردانی از خداوند و احساس خشنودی و شعف ناشی از آن است.

    انسان، یک ویژگی دارد که در آیه‌های 6 و 7 سوره علق آمده است: «کلّا انّ‌الانسان لیطغی، ان رآه‌ استغتی». یعنی: «به راستی که هر گاه انسان خود را بی‌نیاز ببیند، سرکشی می‌کند». پس من نه تنها باید برای آن‌چه به من موهبت داده شده، شکرگزار خداوند باشم؛ بلکه باید همواره خواهنده باشم و مغلوب و مقهور و غرق در مواهب نباشم مبادا به جایی برسم که خداوند وهّاب را نبینم و احساس نیاز نکنم. من باید همواره احساس نیازمندی کنم و سپاسگزار قدرتی باشم که نعمت‌ها را به من اعطا کرده و برای من باقی نگاه داشته است. خداوندا سپاسگزارم

    با سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ایهاب صالحی گفته:
    مدت عضویت: 208 روز

    سلام ودرود بر روان پاک استاد عباسمنش وروان پاک تک تک شما عزیزان پاک سرشت

    من چند روزی هست که متوجه شدم که وقتی توی آینه ویا وقتی با موبایلم ازخودم عکس میگیرم چهره ام روصاف شفاش ومی بینم روی تصویرم توی عکس زوم میکنم خیلی برام عجیبه منی اصلا توتصویر خوب نمی افتادم چی شده اینجوری شدم وبعد متوجه این شدم که تمرکز برروی خوبی های دیگران وتمرکز بر اتفاقات خوب درکنارتمام اتفاقات ریز ودرشت زندگی وشکر گزاری چقدر می‌تونه توی سلامتی ظاهر وچهره هم اثر کنه طوری که خیلی خوش پوش تر خوش لباس تر شدم منی بابت لباس وکفش خیلی پول خرج نمی کردم حالا دارم کفشی پنج میلیونی می خرم لباسهای رنگ شاد می پوشم خیلی تغییرات وتحولات درزندگی آدم اتفاق میوفته وقتی که شکر گزاری وتمرکز بخوبی ها ی زندگی رو اصل زندگی وتمرکزت باشه واقعا شکر گزارم تواین دوره ای که بطور رایگان شروع کردم همین خانه تکانی ذهن چقدراتفاقات شگفت انگیز که بعد ازساختن تصوری درذهنم شاید چند دقیقه زمان نبرده باشه واتفاقات افتاده اینها همش نشانه هستند که باورکنم وباور کنیم که ماخالق زندگی خودمان هستیم نه شرایط واتفاقات پیرامون مون نه دلار نه گرانی نه دولت نه آمریکا ونه حتی جنگ ناخواسته بلکه این من واین تونستی که زندگی رومیسازیم بارها تجربه کردیم اما چون مداومت برروی توجه وتمرکز براین اتفاقات درگذشته نداشتیم فراموشش کردیم اما وقتی روش زوم می کنیم به قول استاد بوم بوم همینطور ظاهر میشه ونتایج بهتر وبزرگتری رومشاهده میکنیم من چند روزی هست درگیر خرید ماشین هستم ومقدارپولم داره کم میشه با وجود بودن درتمرین وبه خاطر حرف دیگران گاهی ترس میاد سراغم که نمی تونی ماشین بخری یا ماشینی باید دنبالش بگردی که حداقل حا روداشته باشه اما من چون بطور مداوم دارم درمسیر دوره وقدم به قدم هرروز دارم پیش میرم به خودم یادآوری میکنم ومیگم تو داری نشانه ها رومی بینی و لمس میکنی حس میکنی میشنوی پس یقین داشته باش نه پول تو کاری میکنه ونه اتفاقات بیرونی میتونی جلو خواسته تورو بگیره بلکه این درون تو وحس خوب تو شکرگزاری تو وتمرکز تو برروی خواسته ات که ازطرف الله به تو الهام شده حتما میشه واتفاق میفته چون اگر اینجوری نبود به دلت نمی افتاد که تو باهمین شرایط صاحب یه ماشین مدل بالا نو وعالی میشی وازداشتنشان لذت می‌بری وباهاش به سراسر ایران وجهان سفر میکنی ودراین سفر یه هم سفر عالی وفوق العاده دوست داشتنی وهم فکر و هم فرکانست باهات هم سفر میشه وبه سوی اهداف تحقیقاتی که آز کودکی بهش فکر میکردی ودنبال جوابش بودی که ازدل قصه زندگی مردم بومی جاهایی که حدس میزنی باید بهشون سربزنی وپای قصه هاشون بشینی وارد اونها تحقیقات راکامل کنی روایتی ساختی وپرداختی که الله خالق بوجود اومدنش هست یقین داشته باشم که این لطف الله هست برای تو وبه این خاطر شکر گزار باش به خودم این حرفها رومیزنم ونشانه ها رودارم میبینم این تجسم خلاق ازکجا می یاد ما خالق زندگی خودمون هستیم خداوند ما روبرروی زمین خلیفه جوانشیر قرارداده ((انی جاعلون فی الارض خلیفه )) مامان را برروی زمین وارث وجانشین و خلیفه قراردادیم این فقط برای کسانی هست که به این وظیفه باور دارن که هستند پس وقتی سمت خودت روباور کردی تمام نعمات تمام قدرت واراده دراین دنیا به خلیفه واگذارشده کافی باور داشته باشیم که ما جانشین وخلیفه خداوند برروی این زمین هستیم وقدرت خلق زندگی رادارم هستیم یعنی خودمون می تونیم زندگی دلخواهمان ر1خلق کنیم وهیچ کس نمی تواند جلو مارابگیرد مگر کسی که صاحب قدرت زمینی هست یعنی خودما فقط می توانیم جلو خودمون روبگیرم با شرک ورزیدن به الله باحس ناراحتی داشتن باناشکری کردن با خوف وترس داشتن باحزن واندوه برای خود ساختن وقتی خداوند می فرماید (( لاخوفن علیهم وباهم یحزنون )) انسان مسلمان نه خوفی دارد ونه اندوهی یعنی اینکه توکه خلیفه وجانشین من درزمین هستی وقدرت کامل به تو دادم ام که هرآنچه گمان کنی ازخوبی وسلامتی وکوشش وتلاش برای عزت محبت دوستی عدالت سازندگی خلق مصنوعات و تکنولوژی وهرآنچه برای تو وزندگی اطرافیان تو سوپ مند است وتو توان وقدرت ساختن همه این ها رو داری چرا خوف وانده حزن شرکت را برای خودت انتخاب میکنی وازناسپاسان می شوی وخودت راانتخاب نعمات محروم میکنی الهی این خلیفه بودن واین قدرت داشتن روکه به مادادی برای من وهمه همراهان جان درگ وروح مغز واستخان وگوشتمان جاری بگردان وباورش روتا آخرین لحظه حیاط وزندگیمان دراین دنیا حفاظت بفرما وازشگفتی های خارق العاده این قدرت مار نصیب بفرما امین یارب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    احمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد فرزانه ام و بانو شایسته عزیز

    گام 17: خروج از جامعه معلولان باوری و خلق زندگی دلخواه

    برای اینکه در کار کردن روی باورهایم ثابت قدم باشم و از کار دست نکشم بستگی دارد به اینکه چقدر باور کنم که کنترل ذهن، تمرکز بر خوبی ها، سپاسگذاری و احساس خوب داشتن، داره نتایج خوب و خوب تری را برایم رقم می زند.

    وقتی با تمرکز بر نکات مثبت، سپاگذاری و کنترل ذهن، احساس خود را خوب نگه دارم، یک سری اتفاقات به صورت کاملا واضح و روشن رخ می دهد، طوری که قدرت خلق کنندگی ذهن را اصلا نمی توان کتمان کرد.

    سپاسگذاری یک ابزاری است که در هر حالتی معجزه می کند. سپاسگذاری بزرگترین دروازه دریافت نعمت هاست. به همین خاطر تمام سعی و کوشش شیطان بر این است که ما را از سپاسگذاری باز دارد.

    جامعه بشری به گونه ای است که اگر روی باور های خود کار کنم و ذهنم را کنترل کنم و تمرکزم بر خوبی ها باشد، مثل این است که من با تمام نیرو می دوم و پیش می روم و بقیه فلج اند و روی زمین می خزند و یک سانت یک سانت با زجر خود را به جلو می کشند، فرق کسی که روی باورهای خود کار می کند با بقیه اینگونه است.

    با سپاس فراوان از استاد عزیزم و بانو شایسته

    برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Hassan گفته:
    مدت عضویت: 2767 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم و

    دوستان گرامی

    (تولد مبارک سیدجان خداروشکر ک شما بدنیا اومدید و خداروشکر ک من در عصر شما زندگی میکنم)

    خداروشکر میکنم ک بازهم فرصت دیدن استاد عزیزم رو در لایو پیدا کردم.

    و خداروشکر ک این فرصت بهم داده شد ک بازهم در راه شناخت قوانین خداوند هدایت بشم ب لایو سید عزیزمون💖

    دیدن نعمت ها و ثروت ها چیزی نیست ک هر شخصی بتونه انجامش بده بجز متقین!

    هر شخصی نمیتونه سپاسگزار داشته هاش باشه بجز کسایی ک اعطی و تقی هستند!

    کل بحث همه فایل ها و لایو ها و محصولات استاد عزیزم برمیگرده ب شناخت قوانین..

    وقتی ک ما قانون فرکانس را درک کنیم

    وقتی ک ما قانون فیزیک رادرک کنیم

    وقتی ک ما کل قران ک در مورد قوانین گفته شده رو درک کنیم

    دیگ میفهمیم ک باید چطور دیدگاهی داشته باشیم ک روابط عالی داشته باشیم ثروتمند بشیم سلامت باشیم و ارامش داشته باشیم و خوشبختی دنیا و اخرت نصیبمون بشه..

    من این روز ها خیلی با استفاده از قران دارم تلاش میکنم ک اصل قوانین را درک کنم و بفهمم ک قانون چطور کار میکنه..

    و چ باوری در خودم ایجاد کنم ک ثروت و نعمت و ارامش بیاد سراغم و در مدارش قرار بگیرم..

    چ باوری در خودم داشته باشم ک باعث بشع رفتار های جدید ازم سر بزنه ک باعث ارامش بیشتر در زندگیم بشه..

    این لایو فوق العاده بود استاد عزیزم..مخصوصا تمرکز بر نکات مثبت و سپاسگزاری..

    استاد عزیزم اون مثال وحی یاخواب شما چقدر انسان رو ب ارامش میرسونه..اینکه سرمون تو کار خودمون باشع و بفکر این باشیم ک چ باوری بسازیم ک باعث بشه زندگیمون بهتر بشه و از این مسابقه گذاشتن با دیگران و حسادت و و و و… بیرون بیایم و یکم ب درون خودمون بریم..من تعهد میدهم ک معلول نباشم و باورهای عالی بسازم😍

    بالاترین میزان فرکانس خوب سپاسگزاریه..چون احساسی در ما ایجاد میکنه ک باعث ایجاد اتفاقات خوب در اینده میشه..

    و من خیلی دارم تلاش میکنم ک سپاسگزار داشته هام باشم و چیزهای مثبت الانه زندگیم رو بهش توجه کنم ولی زیاد موفق نیستم..در حالی ک این تعهد بخودم دادم و میدم ک هر لحظه از زندگیم رو و وقتم رو پای شناخت قوانین واستفادهاون تو زندگیم بگذرونم..

    و خداروشکر میکنم ک این لایو نکاتی در مورد قوانین بهم یاداوری کرد ک دقیقا پاشنه اشیل من هست..و خیلی باید وقت بذارم روی باورهام و از خداوند میخام ب همه ما این ایمان رو بده ک هر لحظه از زندگیمون رو ب پای ساختن باوری بهتر بسازیم ک دیگ صدای نجواهای شیطان اینقدر کم بشه ک دیگ متوجهش نشیم.😍😍😍😍😍😍

    و استاد چ نکته ظریفی رو فرمودین ک قران خیلی ساده هس..و بنظر من از شدت سادگیش هست ک ما نمیفهمیمش..چون همش بهمون گفته بودند ک افرادی خاصی هستند ک قران رو درک میکنن باید بریم پیش اونا تا اونا بهمون بفهمونن و….

    و خداروشکر میکنم ک قوانین اینقدر ساده گفته شده ک ما بتونیم بفهمیمش فقط میمونه استفاده از اون ک دیگ ب خودمون برمیگرده.. از ریشه حزن ک در تمام موارد(بجز اونجایی ک میگ شیطان وظیفش غمگین کردن شماست) با لای نفی اومده.. از جناح ک در تمام موارد با لای نفی اومده.. از سوره بی نظیر حمد و بقره و… از سوره فوق فرکانسی لیل.. و از تمام ایاتی ک از

    مانامبرده شده گرفته تا ایه فوق العاده ۱۸۶بقره.. میفهمیم ک راه و روش درست زندگی کردن چطوره و میفهمیم ک کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی..

    خدایا شکرت بابت همه نعمت هایی ک بهمون دادی و بخاطر این فرصتی ک بمن دادی این کامنت بذارم..

    از خداوند متعال برای همتون سلامتی ثروت و نعمت بی نهایت ارزو دارم مخصوصا در این سال جدید..

    شاد باشید و ثروتمند در پناه الله وهاب🌹😍🌹😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2677 روز

    به نام الله بی همتا

    آگاهی که امشب ۱۸ اسفند۹۹ از لایو استاد دریافت کردم

    من در بهشتی که خدا به همه ما وعده داده زندگی میکنم

    پس چرا در بهشت باید به جهنم نگاه کنم

    مگر نه اینکه گفتی در بهشتت فراوانی است

    پس چرا به کمبود توجه کنم وقتی هر لحظه هر آنچه که بخواهم مهیا میکنی برایم

    گفتی در بهشت یاری بینظیر داری و روابطتت با اطرافیان عالی است و کلامی جز سلام سلاما نیست پس چه جای بحث و جدل با اطرافیانم وقتی همه چیز نیکو است و همه فرشتگانت منتظر خدمت رسانی به ما بهشتیان هستند

    پس چه کلامی جز سپاسگزاری بر زبانم جاری سازم

    در بهشتت ترس از آینده چرا که همه چیز مهیاست

    در بهشتت غم گذشته چرا وقتی که تو از گذشته مرا عبور دادی به بهشتت وارد نمودی

    و با این همه زیبایی چرا باید به جای لذت بردن از بهشتت بروم و تمرکز بر اینهمه زیبایی به جهنم سر بزنم

    در بهشتی که به من دادی فقط یاد گرفتم که لذت ببرم از تمام لحظاتم

    در بهشتی که مرا وارد کردی برای لذت بردن بیشتر تجربه میکنم و حرکت می کنم

    چگونه؟؟

    وقتی خانه بهشتیم را با عشق تمیز می کنم لذت می برم

    وقتی در خانه بهشتیم به گلدانهای بهشت آب می دهم پر از شوق و لذت رشد میشوم

    در خانه بهشتیم وقتی زیر نور خورشید طلاییت می نشینم تمام سلول هایم را پر ازنور وجودت می کنم

    در خانه بهشتیم با عشق از نعمت های زیبایت غذا خلق میکنم و عزیزانم هم لذت می برند

    در خانه بهشتیم با عشق فرزندم را می بویم چرا که هدیه هایت بینهایت خوشبو هستند

    در خانه بهشتیم به زیرآبی که از آسمانت فرو فرستادی می روم و میشویم وجودم را و هر لحظه پر از پاکی و شفافیت همانند آب می شوم

    در سرزمین بهشت کار می کنم و تولید می کنم و خلق می کنم ثروت و نعمت بیشتر را

    در سرزمین بهشتیم پر از سلامتی و عشق هستم

    من آگاهانه در این بهشت می مانم و برای لذت بیشتربا انرژی بی انتهایی که به من هر لحظه می دهی هر کاری که بگویی انجام می دهم

    با این انرژی نه خستگی در من هست نه ناامیدی

    چرا که‌منبع انرژی من بی انتهاست

    و در بهشتم پر از عشق و امید و آگاهی هستم

    و اینگونه است که تو مرا هر لحظه به بهشت های زیباتر هدایت می کنی

    و من در بهشتت آزادی و جوانی و عشق را بیشتر بیشتر تجربه می کنم

    و چه باقی می ماند جز سپاسگزاری بی حد از تو یا رب که اینگونه نعمت را بر من تمام کردی

    عاشقتم خدایا

    عاشقتم استاد عزیز و مریم جووونم

    عاشقتونم بچه های بهشت و از اینجا تنها کلامی که میتوانم بگویم بر همه شما سلام است

    پس سلاااااام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    آرمان سپهوند گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    🌹به نام خدای مهربان🌹

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی

    قبل از هر چیز بریم تبریک تولد استاد جان😘

    استاد عزیزم تولدت مبارک انشالله که هزاران سال عمر با عزت و همینجوری پر انرژی داشته باشی❤️❤️❤️❤️

    و اما لایو شماره ۲۱؛

    چقدر درس داشت چقدر جواب سوالای من بود واقعا!!!

    چکار کنیم که وقتی داریم رو باور هامون کار میکنیم پس از یک مدت رها نکنیم؟؟؟

    و چقدر این سوال در مورد من صدق میکنه چقدر تا حالا شروع کردم و دوباره رها کردم…. چند بار خواستم کتاب رویاهایی که رویا نیستن رو کامل بخونم و اجرا کنم ولی پس از یه مدت بیخیال شدم با اینکه احساس خوبی میگرفتم ولی بازم دچار روزمرگی شدم و شیطان ذهن کار خودش رو کرده ولی خدا رو شکر تا حالا تونستم فصل ۱ و ۲ روزشمار تحول زندگی من رو کامل ببینم 😍و از فایلای رایگان ارزشمند استفاده کردم و سال آینده(جا داره همین جا سال جدید رو به همه تبریک بگم🤍🤍🌸🌸)

    رو برای خودم سال عزت نفس نام گذاری کردم و میخوام‌با تمام وجودم روی دوره عزت نفس کار کنم چون من به هر مسئله ای که تو زندگیم بر میخورم به عزت نفس بر میگرده و اینکه من الان دیگه میدونم که این نحوه فکر کردن و کنترل ذهنم زندگی و شرایط منو رقم میزنه و باید فقط و فقط روی خودم سرمایه گذاری کنم روی باور هام توانایی هام علایقم استاد نمیدونی این لحظه چه احساس خوبی دارم ونکته بعد که از این لایو متوجه شدم و میخوام از همین لحظه هر شب و هر روز صبح روش کار کنم بحث سپاسگذاری من قبلا انجام دادم و نتیجه گرفتم و میدونم نتبجه میده

    سپاسگذاری ابزاری است که در هر حالتی کمک میکنه نتیجه بهتری داشته باشیم

    سپاسگذاری کنیم با نوشتن با تجسم کردن با صحبت کردن با خدای خودمون وای که چقدر فرکانس سپاسگذاری فوق العاده ست

    خدایا؛ازت ممنونم بابت قوانین بدون تغییرت💚

    بابت هدایت من به مسیر های صحیح💚

    بابت رابطه فوق العاده ای که قراره تو سال جدبد به توسط باور هام بسازم و جذب فرد دلخواهم💚

    بابت ازادی زمانی و مکانی و مالی که جلو جلو به من اوکیش رو دادی💚

    خدای من من میدونم که اگه سپاسگذار باشم مارو می افزای….

    و در اخر اینکه عملکرد ما نشون میدا که چه باور هایی داریم

    من پس از این مدتی که روی باورام کار کردم‌ متوجه شدم که باید عمل گرا باشم و عمل گرا بودن به نوعی پاشنه آشیل منه و میدونم‌که میتونم بر طرفش کنم

    استاد از خدا برات سلامتی و عشق و ثروت بیشتر و بیشتر میخوام برای همه ی دوستانی که این متن رو میخونن رسیدن به آرزوهاشون رو میخوام و از خدا میخوام که هیچ آرزویی آرزو نمونه

    خیلی دوستون دارم💜💜

    شاگرد خوبتون=آرمان😉

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: