live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    194MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

590 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهه گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و همه دوستان.

    گام هفدهم از خانه تکانی ذهن.

    سپاسگزاری یه ابزاری هست که توی هر حالتی معجزه میکنه.

    سپاسگزاری ابزاری هست که چه شما تو قله موفقیت باشی، چه تو قعر ذلت باشی، میتونه کمک کنه که شما اوضاعتون بهتر بشه‌.

    البته سپاسگزاری واقعی با احساس خوب.

    استاد عزیزم من دقیقا همین امروز به این فایل و این صحبت های ارزشمند شما نیاز داشتم.

    دقیقا همین روزها ، نجواهای شیطان منو کاملا به هم ریخته بود. و این فایل رو که گوش کردم ،دوباره به مسیر برگشتم. انگار کاملا صدای نجوا خاموش شد. وقتی که شروع کردم به سپاسگزاری واقعی، وقتی که توجهمو گذاشتم روی داشته هام.

    واقعا ما باید هر روز، دقیقا هر روز روی باورامون کار کنیم، کانون توجهمونو کنترل کنیم.

    و واقعا توجه به داشته هام و سپاسگزاری احساس منو خوب کرد.

    سپاسگزاری ،بزرگترین دروازه دریافت نعمت هاست.

    و این جمله طلایی : ” اگر من بتونم ذهنم رو کنترل کنم، همه بازی به نفع من بر میگرده. ”

    من متعهد میشوم به تمرکز بر روی زیبایی ها و سپاسگزاری.

    خدا رو شکر میکنم که در مدار دریافت این آگاهی های ارزشمند قرار دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1902 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    خداوندگار بی همتا تو را سپاس که هر لحظه هدایتم می‌کنی .

    خداوندگار بخشاینده مهربان توراسپاس برای فرزندانم برای همسر برای همه نعمت هایت که سرازیر می‌کنی به سمتم .

    سلام به استاد ومریم جانم

    خداوکیلی چقدر به موقع بود این فایل

    دقیقا از دیروز که با همسرم از محل زندگی ام ،تهران بریم به شیراز که اصلا دوست نداشتم خانواده ام را ببینم ورفتیم به دیدن خواهر شوهر

    همش در مورد ناخواسته ومسائلشون صحبت میکردندو حالم داشت بد میشد و بلند شدیم رفتیم .

    می‌دیدم توجه به نازیبایی ها وناخواسته ها دارند فهمیدم که هر کسی هرکجا هست جای درستش هست و جهان عادل عادل است

    بعدش رفتیم منزل پدرم که اونجا هم بدتر

    میبینم 90 درصد جامعه همه در مورد ناخواسته هاشون صحبت میکنند واصلا سپاسگزاری که هیچ فقط توجه روی نازیبایی هاست .

    استاد دمت گرم

    ولی در عوض نگم که با همسرم دیروز رفتیم به کوهنوردی که قبلاً آرزو داشتم با همسرم برم .

    چقدر صحبت کردیم وچقدر خوش گذشت .

    واقعا با چه پولی میشه روابط خوب را داشت

    با چه پولی آرامش

    اینها همه نعمت است .

    استاد قبلاً همسرم به خاطر کمر وپاهاش اصلا نمی‌توانست ده قدم بیشتر پیاده روی کنه ولی دیروز چند ساعت پیاده روی کردیم وبرای خودمون هم میوه خریدیم وبردیم کنار چشمه نشستیم ولذت بردیم .

    می‌خوام بگم در هر فرکانسی باشم همون را جذب میکنم والان فهمیدم که اصلا نمیتونم در شهر قبلی که زندگی می‌کردم دیگه برای دیدن کسی هم برم وانگار فرکانسم تغییر کرده .

    خدایا شکرت بابت این فایل که قلبم را آرام کرد وله موقع بود .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2101 روز

    با نام و یاد خدا

    خانه تکانی ذهن گام هفدهم

    خدا رو سپاسگزارم که من یک روز دیگه هم تونستم توی این مسیر الهی ثابت قدم باشم و بتونم کمی بهتر از روز قبلم باشم، به دور از عجله و مقایسه.

    سپاس از شما استاد عزیز برای ادامه این مسیر که باعث شدید ما با دیدن تعهد و ایمان شما، متعهدانه در این مسیر ادامه بدیم.

    و سپاس از خانم شایسته که این سایت رو هر روز بهتر و کاربردی تر و دلپذیرتر میکنه برای ما. از بهبود دائمی سایت، دسته بندی های عالی، نوشتن مقالات فوق العاده، نوشتن عناوین و توضیحات عالی برای فایلها، آماده کردن سریالهای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت و الان هم که با این دوره فوق العاده خانه تکانی ذهن که ارزشش میلیونیه اما ما به رایگان ازش استفاده میکنیم.

    سپاس از دوستای خوبم که کامنتهای خوبتون انگیزه ادامه راهه.

    امروز متوجه رسیدن به یکی از خواسته هام شدم. این خواسته انقدر راحت وارد زندگیم شد که در ابتدا متوجه نشدم این خواسته رو من مدتهای پیش از خداوند داشتم.

    ماجرا این بود که کامنتهای دوستان رو میخوندم که میگفتن ما صبح زود که همه جا ساکته با خداوند صحبت میکنیم، سپاسگزاری میکنیم یا فایلها رو کار میکنیم. بعد این خواسته در منم شکل گرفت که چقدر خوبه منم بتونم زمانی که همه جا سکوته و هیچ حواس پرتی نیست که تمرکزم رو به هم بزنه، بیدار شم و با خداوند صحبت کنم و فایلها رو کار کنم.

    حالا شاید بگید این خواسته خیلی کوچیکیه. اما من تو زندگیم هیچ وقت نتونستم زود بیدار شم. زود که میگم یعنی مثلا زودتر از ساعت 7. چون همیشه قبل 8 بیدار میشم. اما زودتر از اون هرگز. مگر اینکه کاری داشتم که مجبور بودم و در اون شرایط با بدخلقی و حس بد بیدار میشدم و تا شبم خواب آلود بودم.

    اتفاقی که افتاد این بود که هفته قبل یه روز صبح ساعت 6 من از خواب بیدار شدم و ساعت رو نگاه کردم دیدم هنوز 6 و من 1 ساعت و نیم دیگه باید بیدار شم پس گفتم بخوابم.

    اما یه حسی درونم فریاد میزد پاشو. این حس همینجوری میگفت و منم اولش مقاومت داشتم. اما بیدار شدم و رفتم دم پنجره و بیرون رو نگاه کردم. وای خدای من آسمون هزار رنگ بود. انقدر زیبا بود که نفس آدم بند میومد.

    و گفتم خب پس همینه دیگه خداوند میخواست این قشنگی رو به من نشون بده.

    اما نه. اون حس بهم گفتن باید بری بیرون. آخه روبروی خونه ما یه پارک خیلی قشنگه که من همیشه تصور میکنم اینجا حیاط خونمونه. کلی درخت و گل و زمین بازی داره.

    اولش خیلی مقاومت داشتم. اما یاد حرف استاد افتادم. عمل به الهامات. آقا عمل کن. و هزاران بار تکرار این موضوع باعث شد دیگه خوابم نبره.

    بالاخره بلند شدم و رفتم بیرون.

    هوا عالی بود. پرنده ها میخوندن، بلبلا چه چه میزدن، بچه گربه ها بازی میکردم و من انگار پا گذاشته بودم تو بهشت. یه سری آدم باانگیزه هم داشتن ورزش میکردن تو پارک که خیلی تحسینشون کردم. تاب بازی کردم و اصلا کیف کردم.

    گفتم خب چه خوب که امروز زود پاشدم و خدا رو شکر کردم. و اتفاقا برخلاف انتظارم اون روز خیلی هم انرژی داشتم و اصلا دچار خواب آلودگی نشدم.

    فرداش باز 6 بیدار شدم و رفتم پارک و این سری گفتم دفترم رو هم ببرم و تو پارک سپاسگزاری کنم. چون قبلا تو فایلهای سفر به دور آمریکا دیده بودم خانم شایسته این کار رو میکردن و خیلی خوشم اومده بود. اما شرایط موجود خودم رو قدر نمیدونستم و انگار منم حتما باید تو جنگلهای کلورادو این حس رو تجربه کنم.

    خلاصه اون روز هم دوباره تا شب پر از انرژی بودم.

    و این داستان یه هفته است که ادامه داره و خداوند هر روز بیدارم میکنه و من با احساس خوب بیدار میشم. میزنم بیرون، از آواز پرنده ها لذت میبرم، از بازی بچه گربه ها، از دیدن آدمهای پرانرژی و با انگیزه، از دیدن نگهبان پارک که مشغول نظافت پارکه و وقتی بهش میگم صبح بخیر با دعای عاقبتت بخیر و یه لبخند زیبا جوابم رو میده، از تاب بازی، از نوشتن سپاسگزاری و از مراقبه توپارک و با حس عالی روزم رو شروع میکنم و حداقل 1 ساعت در سکوت و آرامش با خداوند خودم راز و نیاز میکنم.

    و من امروز فهمیدم که من خیلی ساده و در زمانی که آماده دریافتش بودم و مقاومتها رو کم کردم و عمل کردم، به 2 تا از خواسته هام رسیدم خیلی ساده و طبیعی.

    و همین یک خواسته انقدر برای من انگیزه و شوق و ایمان ایجاد کرد که خدا میدونه.

    و یاد کامنت لیلای عزیز میرسم که میگفت بچه ها بچه ها مسیر رسیدن به خواسته ها خیلی راحته. این خواسته میتونه هر چیزی باشه و من هر زمان در مدار دریافت اون نعمت باشم بدون مقاومت اون نعمت میاد تو زندگی من و وقتی میاد من فقط و فقط ازش لذت میبرم.

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    یسنا گفته:
    مدت عضویت: 2052 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان

    از شما سپاسگزارم که این لایو رو گذاشتید،فوق العاده با ارزش و تاثیر گذار بود

    بعد از دیدن این لایو هدایت شدم که با برنامه تر سپاسگزاری ها و تمرکز بر نکات مثبت رو انجام بدم و بیشتر فهمیدم که لازمه خوشبخت تر شدن من استمرار و استمرارِ تقویت باورهای جدیده.

    هر حرفی که شما میزنید باعث جرقه ای در وجود من میشه و حس میکنم این خداست که داره با من حرف میزنه بی شک شما دست قدرتمندی از جانب خداوند هستید

    از خداوند مهربانم سپاسگزارم که من رو با شما آشنا کرد تا بتونم با قوانین اللهی آشنا بشم

    این اولین باری هست که کامنت میگذارم ولی همیشه دوست داشت داشتم که این کار رو انجام بدم ولی فقط توی ذهنم برنامه را میریختم حتی کامنتم رو روی برگه می نوشتم ولی این کارو نمیکردم.

    الان که دارم این کار رو انجام میدم و کامنت میگذارم از خداسپاسگزام چون نشان دهنده این هست که اعتماد به نفسم به خاطر تقویت باور اعتماد به نفس بالاتر رفته

    بعضی از حرفای که زدید مثل این که کامپیوتر روشن نمیشد دقیقا برای خودم اتفاق افتاده بود که کامپیوترم روشن نمیشد و تمرکزم رو روی نکات مثبت گذاشتم و تصمیم گرفتم که یک فایل گوش بدم و هدایت شدم به فایلی که در اون گفته بودید از مشکلات باید بزرگتر باشی و با جون و دلم این رو پذیرفتم و دیدم کامپیوترم روشن شد

    و من میدونم که باید ریز بین باشم و این اتفاقات خوب تو زندگیم هر چند کوچیک جوونه بذرهایی هست که تو ذهنم کاشتم و مشتاقانه منتظر اتفاق های خوب بزرگ تر هستم

    حرف های شما اینقدر تو زندگی من تاثیر گذاشته و اینقدر حواسم سمت حرفای شماست که بعضی از کارهای روزمره رو که انجام میدم رو یادم میره مثلا من این کار رو انجام دادم یا نه.( شواهدی هست که من اون کار رو انجام دادم ولی یادم نمیاد)

    وقتی فایل های شما رو نگاه میکنم دلم نمیخواد که تموم بشه.در حال فایل گوش دادن خوابم میبره و صبح به عشق گوش دادن فایل های دیگه از خواب پا میشم .

    بعضی از حرف های شما رو که گوش میدم راجع به گذشته و افکارتون دقیقا مثل افکاری هست که من الان دارم و شُکه میشم که شما هم این افکار رو داشتید و الان به اینجا رسیدید و احساس خوشحالی وجودم رو میگیره که من هم میتونم .

    خدای من میخواد که به همه رویاهام برسم.من در حال نوشتن این کلمات اشک شوق تو چشمانمه.خدا رو شکر میکنم که شما رو سر راه زندگی من گذاشت و شکر میکنم که خدا اینقدر من رو دوست داشت که با شما آشنا شدم.

    استاد عزیزم همیشه وقتی پایان صحبت هاتون میگید در پناه الله یکتا شاد سلامت سعادتمند در دنیا و آخرت باشید من هم میگم همچنین و الان دلم میخواست بگم همچنین امیدوارم که شما همیشه شاد پیروز سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    از خدا ممنونم برای وجود شما در زندگیم

    امیدوارم که همیشه بهترین ها در زندگیتون باشه⚘😘💖😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    سلام به همگی

    قبل از شروع گام بعدی میخوام تجربه خودمو از سپاس گزاری بنویسم تا رد پام بمونه و یادم بیاد ک سپاس گزاری چه معجزه ای توی زندگیم کرد

    چند سال پیش ک کارشناسی قبول شدم و اولین تجربه جدایی من از خواهر دوقلوم بود

    با اینکه توی یه دانشگاه خوب با امکانات خوب، یه رشته خوب قبول شده بودم اما ناراضی بودم، اینقدر احساس تنهایی و جدا شدن از خواهرم رو میکردم ک مدام بغض میکردم و حتی حاضر نبودم سرکلاس های درسیم برم

    من از همه لحاظ به خواهرم وابسته بودم حتی ما باهم درس میخوندیم و من مونده بودم که با اون حجم از درسها چیکار کنم، اینقدر فشار افکار منفی زیاد شده بود ک سرماخوردم به مدت یکماه و دانشگاه نرفتم با یه دوست این حال خودمو درمیون گذاشتم و ایشون بهم گف هیچ کاری نکن، نمیخواد تقلا بزنی، فقط سعی کن آروم آروم آروم از موقعی ک وارد دانشگاه میشی تمرکزت رو بذاری سر زیبایی های دانشگاه، قشنگ یادمه میگف حتی بابت صندلی، میز، تخته روبروت، خودکارت، یکی یکی سپاس گزاری کن

    من اومدم اینکارو انجام دادم و هیچ چیزی درمورد قدرت سپاس گزاری تا اون زمان نمیدونستم فقط تا ذهنم میخواست تمرکز کنه روی نکات منفی دانشگاه، دانشکده، همکلاسی هام و …

    سریع سرمو مینداختم پایین و میزو ک میدیدم یاد صحبت اون دوست عزیز می افتادم و شروع میکردم سپاس گزاری

    همون روز اول سپاس گزاری از شدت خشم و ناراحتی من کم کرد، من معجزه اش رو همون روز اول توی حال خودم دیدم، چون اینقدر عصبانی و کلافه بودم ک حتی به فکر انصراف هم بودم

    یه مدت گذشت و من کم و بیش اینکارو میکردم

    نتیجه چیشد؟

    تمام همکلاسی هام ک حتی اسماشون هم خوب نمیدونستم چون اصلا دانشگاه نمیرفتم اینقدر باهام خوب شدن ک تمام کارهای منو بدون اینکه بخوام انجام میدادن

    از درس و کلاسها جا مونده بودم بهم جزوه میدادن، حتی یادمه از همکلاسیم کمک خواستم ک این گزارشکارو چطوری باید انجام بدم فقط درهمین حد گف بذار صبح میام بهت میگم و فردا صبح با چنتا برگه اومد و دیدم چشم های قرمز، خسته روبروم ایستاد و گف این گزارشکارت

    گفتم برام نوشتی؟ گفت اره تمام دیشب رو بیدار بودم برات نوشتم

    اخرترم سر امتحانات فقط کافی بود یه سوال رو بپرسم از ابتدای سالن تا انتها سالن همه بچه ها در تلاش بودن ک جواب سوال رو بهم برسونن

    یه روز سر یه جواب اشتباه استادم باهام بحث کرد و من دیدم چطوری همکلاسیام پشت من دراومدن و ازم دفاع کردن

    یکیشون تمام امتحانات منتظر میموند ک من جواب همه سوالات رو بدم بعد باهم برگه هامونو بدیم ک نکنه من جای گیر کرده باشم و جواب سوالی رو ننوشته باشم

    حتی یادمه یه ساعت قبل از امتحان دوستام می اومدن جمع میشدن و درس رو بهم یاد میدادن ک من امتحانم رو خوب بدم

    من اون سال با فقط یکم سپاس گزاری دستای خدارو دیدم ک چطور مشتاقانه به کمک من اومدن

    دانشگاه برام بهشت شد ساعت ها تو فضای باز دانشگاه روی صندلی می نشستم و به رقصیدن برگ درختا نگاه میکردم و حض میکردم از این خلقت بی نظیر اینکه چقدر خوشگلن، چقدر بی نقص هستن، چقدر در آرامش و صلح با همه چیز هستن

    طبیعت دانشگاه خیلی بهم آرامش میداد و فقط لذت میبردم از اون بهشت

    یادمه بهترین لحظات ترم یک دانشگاه من اون ساعتهایی بود ک کلاس ادبیات داشتم و استاد بجای درس ادبیات فقط برامون مولانا میخوند و اونو تفصیر میکرد و من مات و مبهوت فقط گوش میکردم و لذت میبردم

    نه تنها از انصراف دادن دست برداشتم بلکه عاشق دانشگاه و دوستام شدم

    سپاس گزاری برای من دانشگاه رو از جهنم تبدیل به بهشت کرد

    خداروشکر :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2116 روز

    سلام دوستان ⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

    الان خیلی خوابم میاد ولی طبق تعهدی که دادم باید اینجا باشم💖

    الان روز ی سومیه که تصمیم گرفتم به مسیر برگردم و دوباره به اصل وصل بشم.

    من تصمیم گرفتم که دوهفته تمرکزمو بر نکات مثبت زندگیم بزارم و نتیجشو بیبینم.

    میخوام بر ورودی های ذهنیم کنترل داشته باشم.

    امروز به غیر از صبح که یه مقدار ناراحت بودم سریع سعی کردم حالمو خوب کنم.

    صبح که میرفتم بیرون احساس میکردم دوباره متولد شدم.

    دوباره میتونم زیبایی هارو بیبینم و توجهم دوباره به صدای پرندگان جلب میشه.

    این یعنی من دوباره دارم در مسیر درست قرار میگیرم.

    از صبح به وضوح دارم هدایت الهی رو میبینم.

    رو لباس همه دارم میبینم نوشته فقط حرکت کن.

    استاد تو فایلاش بهم میگه حرکت کن راه معلوم میشه.

    تو قران میخونم که میگه ارام باش و توکل کن خدا وعده فزونی به بنده هاش داده.

    دوباره ارامشمو به دست اوردم. چیزی که نبودش رو حس میکردم.

    دوباره خواسته هامو مشخص کردم و با اشتیاق بهشون فکر میکنم.

    حتی در راستاش قدم هایی بر داشتم و کتاب میخونم.

    تو اسمون صحنه ای دیدم که خیلی جالب بود

    و چیزی به ذهن من رسوند که مطمعنا هدایت الهی بوده . من به اسمون نگاه میکردم و خورشید تو اسمون بود .

    ابری جلوی خورشید رو گرفت و خورشید هنوز از پشتش می تابید و صحنه خیلی زیبایی بود .با خود گفتم این ابر مثل تضاد می مونه که خودش باعث زیبا تر شدن زندگیه.

    و خورشید از پشت اون ابر بزرگ که من فک میکردم دیگه همیشه اونجاس در اومد . و نشون داد که تصاد ها هرچقدر هم بزرگ رفتنین و فقط اومدن تا مارو بزرگ کنن. وباید ازشون رد شد.

    کلا این چند روز که به زیبایی ها توجه میکنم حالم خوبه و هی داره بهتر میشه.

    خدارو شکر.

    در پناه الله

    فعلا⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سیما یوسفئ گفته:
      مدت عضویت: 1787 روز

      سلام عزیز دلم ای دست زیبایی که خدای مهربانم من رو به سمت نوشته زیبات هدایت کرد ونوشته قشنگت شد نشانه راهم

      من همین که فایل رو شروع کردم رفتم و تو دفترم نوشتم به مدت یک هفته تمام تمرکز و توجه ام رو میزارم روی زیبایی ها و به تمام جنبه های زندگیم از ضاویه ای نگاه میکنم که بهم حس شادی و شکرگزاری و حس خوب بده

      و تاریخ هم زدم و بعد گفتم بزار یه نگاهی هم به کامنت ها بندازم که به نوشته زیبای شما هدایت شدم و دیدم این تنها من نیستم که بعصی مواقع قوانین رو فراموش میکنم و از مسیر به کلی خارج میشم

      و واقعا هرچقدر هم که دور بشیم و فراموش کنیم همین که تصمیم بگیریم با قدرت و ایمان از همون لحظه دوباره خداوند هدایتمون میکنه و کمکمون میکنه که برگردیم به مسیر درست

      خداوند حافظ و نگهدارت دوست نازنین واقعا با تمام وجود از خدای بینهایت بخشنده و مهربانم از این نشانه زیباش سپاسگذارم 💕

      هر جا هستی شاد باشی آروم باشی غرق در آرامش و امنیت پروردگارت

      بهترین هارو برات آرزو میکنم 💕🌸

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و به استاد شایسته عزیزم و دوستان بزرگوارم

    حمد و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است

    احساس خوب کلیدی است که همیشه باید داشته باشیم تا درها باز شود

    دائم مونیتور کنم سلامتی،احساس و…

    سپاسگزاری ابزاری است برای اوضاع بهتر

    در هر حالی که باشیم سپاسگزاری دست ما رو میچسبه وبالا میبره.

    نوشتن سپاسگزاری دفتر رو خیس میکنه

    شیطان کاری میکنه که توی بهشت برات جهنمه و با شکرگزاری بهشت نزدیک و نزدیک تر میشه.

    سپاسگزاری بزرگترین دروازه ورود نعمتهاست.

    داستان معلولیت انسانها به نظر من و اکثرهمِ قرآن هست.

    اکثریت فکر نمیکنن،اکثریت سپاسگزار نیستند،اکثریت احساس خوب ندارند،اکثریت تصدیق نمیکنند، اکثریت ….

    با تمرکز روی فراوانی،زیبایی ها،سپاسگزاری ،،،،دنیای تو متفاوت می‌شود و میبینید که …..

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سهند گفته:
    مدت عضویت: 901 روز

    درود و عشق بر استاد عزیز

    دیروز جمعه بود و همینطور روز قبلش من دچار یه پاکسازی و بیرون ریزی شده بودم و توی این شرایط آدم از باوراش دور میشه و نتونسم باورامو تکرار کنم قشنگ حس کردم که داشتم از مسیر دور میشدم و دیروز موقع ورزشم یه آقایی اومد پیشم و شروع کرد منفی صحبت کردن و من فهمیدم ببین قبلا من نداشتم همچین اتفاقی که یکی بیاد بناله کنارم این بخاطر دوروز فاصله گرفتنم از باورام بود و یاد آوری نکردنشون… و من به آقا توجه نکردم و اون حرف میزد و من هیچی نمیگفتم و نمیخواستم بحث ادامه دار بشه و توی ذهنم حرفاشو به قول استاد یه جور دیگه تفسیر میکردم مثلا میگفت کمر درد میشی من توی ذهنم میشنیدم کمرم چقدر داره قوی میشه چقدر کمرم سالم بود…

    تازه باورای منفیشو میگفت بهم هی میگفت قبول کن قبول کن یعنی میخواست من باوراشو بپذیرم و من توی ذهنم میگفتم نه من اصلا قبول نمیکنم چون باورات بدرد خودت میخورن و من فقط از کسی تاثیر میگیرم که آگاه باشه به نتیجه باوراش و از باوراش نتیجه مثبت گرفته باشه مثل استاد عباس منش من هرآنچه استاد بگه توی زمینه مثبت من ازش بدون چون چرا قبول میکنم و باورمو تغییر میدم و از اون لحظه زندگیمم شروع به تغییر میکنه…

    قدیما میگفتم حرف اول رو روی زمین پول میزنه ولی الان میگم حرف اول رو توی هر مسئله ایی باور میزنه باور مناسب و قوی یعنی عمل قوی عمل قوی یعنی حرکت قوی و مداوم و حرکت قوی و مدام یعنی خلق و ساخت یک نتیجه قوی و بزرگ و نتیجه بزرگ یعنی قوی تر شدن باور اولی و قوی تر شدن باور اولیه یعنی حرکت های بعدی قوی تر و نتایج و نتایج قوی تر و همینجور ادامه ادامه ادامه تا ثریا و کیمیا و سعادت شدن توی همه جنبه های زندگی…

    دوستارتم استاد جانم

    من عاشقتم

    و همیشه سپاسگزار خداوند هستم که تورو سر راهم قرار داد…

    دوستارتون سهند(:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    مهسا نصرالله زاده گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    به نام خدایی که در درست ترین زمان هدایتم میکنه

    سلام استادعزیزم ومریم جانم

    استااااد این قسمت از لایو منو دیوونه کرده

    زمانی که شروع کردید در مورد سپاسگزاری حرف میزدید اشکام همینطور سرازیر میشد

    تو بیست دقیقه اول لایو فقط اشک ریختم

    آه چه لذتی داره این اشکای از سرشوقم

    چه لذتی داره که دیگه اشکام از سر شوق میریزه نه غم

    سپاسگزاری

    کلید سرازیر شدن نعمت ها سپاسگزاریه

    چقدر این قانون ساده رو نادیده میگرفتم

    یادمه ۱۵.۱۶ساله که بودم مامانم بابت چیز های کوچیک زندگیمون میگفت الهی شکرت

    میگفتم کجای این الهی شکر داره؟؟

    یادمه به تمسخر میگرفتم این قانون الهی رو

    و تمرکزم روی نازیبایی ها و نداشته های زندگیم بود

    چند وقت بود که همش برام سوال شده بود که خدایا من چه فرکانسی فرستادم

    من چیکار کردم که به این سایت هدایتم کردی؟؟

    چند ماهی این سوال تو ذهنم بود

    تا این تقریبا دو هفته پیش خدام جوابشو بهم داد

    به یادم آورد که زمانی که به تضادی تو زندگیم برخورد کردم تقریبا دوماهی حالم بد بود وگله وشکایت میکردم

    تا اینکه ماه رمضون امسال با خودم عهد بستم که هر شب رو بشینم سپاسگزاری کنم بابت داشته هام و دقیقا بعد یک ماه از سپاسگزاریم هدایت شدم و با استاد آشنا شدم

    من لمس کردم تجربش کردم که سپاسگزاری کن فیکون میکنه

    ینی من فقط میخواستم اون مسئله زندگیم حل بشه و با سپاسگزاری به جایی هدایتم کرد

    که فقط میتونم بگم بهشت الهی هست

    به جایی هدایتم کرد که تمااام جنبه های زندگیم از روابط،معنویت،سلامتی،ثروت همشون رو به بهبود هست

    سپاسگزاری معجزه ها میکنه

    استاااد دقیقاااا درست میگید بخدا حرفاتون رو باید با طلا نوشت

    سپاسگزاری باید قلب ها رو باز کنه

    من یادمه کتاب معجزه راندا برن رو حدود ۴سال پیش خریدم

    و سپاسگزاری هیییچ احساس خوبی بهم نمیداد

    و نتیجه ای هم نگرفتم

    به قول شما فقط ادا و اطوار در میاوردم تو دفترم مینوشتم،تمریناتش رو انجام میدادم اما هیچ اتفاقی تو زندگیم نمیوفتاد

    اما زمانی که از ته قلبم سپاسگزاری روانجام دادم نتایجش فوق العاده بود

    استاااد ای خداااا چقددددر این اتفاقی که تو بانک برای شما افتاد حال دلمو خوب کرد

    ای جاااانم خدایاااا شکرررت

    خدایاااا شکررررت

    خدااایا شکرررت که هدایتم کردی که قوانین جهان هستی رو یاد بگیرم

    چجوری اخه ازت سپاسگزاری کنم خدای مهربون من

    من عااااشقتممم خدااام

    من دو روز پیش رفتم خرید کردم حالا داستانش زیاده اما لباس مورد پسند واقع نشد چون برای پدرم خریده بودم

    فروشنده هم موقع خرید گفت من فقط تعویض میکنم

    تو شهری ک من زندگی میکنم در واقع میشه گفت به هیچ وجه فروشنده ها پول رو پس نمیدن فقط لباس تعویض میکنن اگرم یه درصد بخوان پولو پس بدن با بحث وناراحتی این کارو انجام میدن

    حالا بقیه شهر هارو خبر ندارم

    اما شرایط طوری بود که من فقط باید پول رو پس میگرفتم چیز دیگه ای نمیتونستم به جاش بخرم

    انچنان ذهنم شروع کرد به نجوی کردن و استرس دادن بعد برای نیم ساعت حالم بد شده بود

    اما با تمام اون نجوی ها حرکت کردم، تو راه ک داشتم میرفتم یادم اومد که من باید الان حالم خوب باشه ایمانمو به خدا نشون بدم

    من الان باید فقط روی خدام حساب کنم

    من الان باید به اموزش های که از استادم یاد گرفتم عمل کنم

    یه باور فوق العاده زیبایی که از استادم یاد گرفتم اینکه که

    من باور دارم خدا قلب هارو برای من نرم میکنه

    این باورو چند بار تکرار کردم با خودم گفتم خدایا رها میکنم این مسئله رو خودت حلش میکنی

    من روی خودت حساب میکنم از هیچ ادمی تو زندگیم نمیترسم

    بخدا انچنان به ارامش رسیدم که حالم خیلی خوب شد

    به الله قسم رفتم تو مغازه طی ۲دو دقیقه فروشنده با احترام تمام و کمال خییییلی اسون و راحت پولمو پس داد انقدددر این فروشند مرد خوبی بود،انقدر انسانیت داشت که من

    همچین بغض کردم اونقدددر هیجانی شدم اون لحظه، تمام سلول های بدنم به لرزه در اومد

    تو راه برگشت فقط داشتم میگفتم خدایااا شکرررت

    این جمله استاد تو دوره قانون افرینش خیییلی برام لذتبخش بود که فرمودن تمام قوانین بشر فقط یک باوره

    هر طوری باور کنیم همون میشه

    من چون باور کردم خداوند قلب این آقا رو برام نرم میکنه این اتفاق افتاد وگرنه قانون بشر یه چیز دیگه میگه

    شاید این نتیجه خیلی کوچیکه و انچنان چشم گیر نیست

    اما برای من انقدددر با ارزش بود که حد نداره

    برای منی که دارم روی عزت نفسم کار میکنم روی باورهای توحیدیم کار میکنم

    نتیجه خیلی بزرگی بود

    خیلی احساس قوی بودن بهم دست داد

    خیلی لذت بردم وقتی تونستم عمل کنم عمل کنم عمل کنم به اموزه های استادم

    عمل کنم به قوانین جهان هستیم

    استاد دقیقااا درسته، انقدر که همه چیز ساده و اسونه نمیتونیم باور کنیم که آقاا همش همینه

    همین عمل کردن به این قوانین الهی هست

    استاد هر چی میگذره چون نتایج زندگیم رو میبینم ایمان و باورم به این مسیر قوی تر میشه

    خدااای من استاد قلبم لرزید با این تعریف این خواب

    الله اکبر،خدای من😢

    مهسا زندگی مسابقه نیست

    تو تنها با خودت مسابقه میدی نه با آدم ها

    تو در درست ترین زمان ومکان خودتی

    پس عجله چرا؟؟

    دنبال چی هستی؟

    از همین جا لذت ببر در زمان درستش هر آنچه رو که نیاز داری سر راهت قرار میگیره

    سپاسگزارم استاد خوبم چقدر این خوابتون برای من تکون دهنده بود

    عجله نکن،صبور باش صبور،صبور

    گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی

    آه خدای من،مهسا چقدر خوشبخته که جزوه اون معدود انسان هایی هست که داره روی خودش کار میکنه

    خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت

    استاد حرفاتون تو این لایو رو انگار اصلا یه جور دیگه متوجه شدم

    انگار عمیق تر درک کردم حرفاتون رو

    قطعا مدار من بالاتر رفته،ظرف وجودی من بزرگتر شده که دارم یه طور متفاوت درک میکنم حرفای شمارو

    خیییلی خوشحالم،خیلی خیلییییی زیااااد این مسیر زندگیمو دوست دارم

    بهترین مسیری که میتونستم برای زندگیم انتخاب کنم همین بوده

    مخصوصا که دوره قانون افرینش رو خریدم انگار درکم از قانون خیلی بهتر شده

    این لایو انقدر برای من آگاهی داشت فکر میکنم بار ها باید نگاهش کنم تا بتونم این آگاهی ها رو هضمش کنم

    خدایا صدهزارمرتبه شکرت که چشم های زیبام به دیدن استاد قشنگم و طبیعت بی نظیر پردایس باز شده

    خدایا هزار مرتبه شکرت بابت گوش های شنوایی که بهم دادی تا بتونم این آگاهی های ناب رو بشنوم

    دوستون دارم استادجانم😍😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 1484 روز

    به نام خدای مهربان 

    سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باشید 

    الهی هزاران مرتبه شکرت به خاطر این فایل زیبا. خدایا ممنونتم بخاطر استاد عزیزم. بخاطر مریم عزیز که این دوره ی بی نظیر راطراحی کردند به خاطر دوستان عزیزم. خدایا ممنونتم هدایتم کردی در بهترین زمانی که ذهنم داشت نجوا میکرد هدایت شدم به این فایل زیبا 

    اولین مورد که میخوام صحبت کنم وخیلی داغ وتازه هست شکرگزاری هست ودریافت نتیجه. 

    پنج شنبه عصر دلم گرفته بود ودوست داشتم بیرون بروم از اونجایی که امکان بیرون رفتن نبود هدایت الله مهربان که بیا یه فایل سفر به دور امریکا ببین. اصل احساس هست که میتونم خودم رادر کنار استاد ومریم جوون احساس کنم واز سفر لذت ببرم 

    نشانه ی من عکس مریم جوون هست روی شن ها نوشتند خدایا شکرت. دیگه حال واحساس من عوض شد .چندتا کامنت بچه ها راکه خوندم اشکها جاری شد به پهنای صورتم اشک میریختم وخدارابخاطر دونه به دونه ی شن ها شکر میکردم. به خاطر بی انتهایی کویرش. بخاطر وادی پاک ومطهری که استاد کفش ها رااز پا دراورده بودند. خلاصه چقدر اشک ریختم اونم اشک شوق وسپاسگزاری. اولین بار بود که اینقدر احساسی شده بودم اونم منی که تو دل کویر بزرگ شدم 

    جمعه صبح همسرم صبح زود میخواستند بروند بیرون. منم میخواستم برم. وقتی متوجه شدم میخواد همراه دوستش بره بیرون. اول ناراحت شدم ولی سریع به خودم گفتم مرجان عمل کن. ارام باش حالا باید کنترل ذهن کنی با شادی ومحبت همسرم راروانه کردم ولی ذهن نجوامیکرد. اومدنم وفتر سپاسگزاری رابرداشتم وشروع کردم به نوشتن وسپاسگزاری کردن. گفتم خدایا تو هدایتم کن من از تو درخواست یه تفریح عالی دارم. 

    اتفاقا همسرم بعداز شکرگزاری من اومدند وقرار شد بریم برای ناهار بیرون از شهر. 

    هدایتی رفتیم پارک حسن اباد مهریز. خیلی خوش گدشت. بعدشم اقایی گفت بیا بریم کوه ریگ مهریز. تاحالا نرفته بودم. وقتی رفتم. کوهی از ریک بود. اونجا وقتی کفش وجورابم رابیرون میاوردم واز تپه ی ریک بالا میرفتم وباهمه ی وجودم شادی میکردم خدابیادم اورد مرجان  یادت بیار شکرگزاری قلبی دیروزت را. یادت بیار درخواست کردن نه اینه که بشینی فقط بنویسی. تو درخواست کویر ندادی. تو دیروز همراه استاد اونجا بودی. تو لمس میکردی شن ها را. تو پهنای صورتت برای وسعت کویر اشک میریختی. تو جذب کردی تا فیزیکی هم دوباره تجربه کنی 

    خدایا شکرت. حالا میفهمم. تجسم وشکرگزاری که نتیجه میده یعنی چه. چقدر فرق میکنه گوش دادن به اگاهی تا باینکه باهمه ی وجودت اون اگاهی رادرک کنی 

    چقدر فایل های سفرنامه وزندگی دربهشت میتونه به ما کمک کنه که کنترل ذهن کنیم. وسپاسگزارتر باشیم 

    خدایا ممنونتم. من لایق دریافت این هدایت ها رادارم. 

    خدایا شکرت بی نهایت سپاسگزارتم به اندازه ی دانه های شن ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: