این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/03/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-26 02:21:152024-11-08 04:55:18live | معجزه تمرکز 100 درصد بر هدف
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دلیل اینکه نمیخوای تدریس کنی اعتماد به نفس پایین هست
دلیل اعتماد به نفس پایینت هم ، ضعیف بودن مهارتت در طراحی هست که اگر تمرین کنی و پیشرفت کنی ، خود به خود اعتماد به نفست بالا میره و میتونی که راحت تدریس کنی
در هر کاری همه چی تمرینه و تمرین و ادامه دادن و ادامه دادن
امروز دوباره خدا داشت به من تاکید میکرد از زبان استاد طراحی ، که طیبه حواست باشه ها ،درسته که دیروز گفتی قطع میکنی شاخ و برگ های اضافه ات رو
اما باید آگاه باشی و فقط تمرکزت رو بذاری روی نقاشی
خب شروع کنم از این روز بی نهایت زیبا که بی نهایت حال خوب داشتم
وقتی صبح بیدار شدم و خواستم برم تجریش به کلاس رنگ روغنم ، قرار بود با مادرم بریم بانک و کارتشو تعویض کنه
من وقتی بیدار شدم تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و احساسم هم خوب بود ، امروز با مادرم خیلی بهتر از دیروزم با احترام تر بودم و سعی میکنم هر روز بهتر از دیروزم باشم
وقتی داشتیم میرفتیم، تو راه به مادرم درخت خرما رو که تازه خرما درآورده بود ، خرما هارو نشون دادم که دیروز توجهمو جلب کرده بود و عکس گرفتم از این همه عظمت خدا
وقتی رسیدیم بانک ، من دلم میخواست آب جوش باشه ، که هوا هم سرد بود که بنوشم و گرم بشم ،با خودم هم بطری شیشه ای برده بودم و آب گذاشته بودم ، همین که خواستم نوبت بگیرم دیدم آب سرد کن ، که آب جوش داره ،کار میکنه قسمت آب جوشش
همیشه تو بانکا که میخواستم آب جوش بردارم نداشتن
انقدر خوشحال شدم و سریع آب بطری شیشه ایمو بردم بیرون پای یه درخت ریختم و اومدم و آب جوش پر کردم
خیلی خوشحال بودم و سریع یاد مریم خانم شایسته افتادم که تو سریال سفر به دور آمریکا قسمت 52 که از دستشویی هاش که تمیز بودن نشون میداد و برای تشکر رفت از صاحب اونجا کافه خرید
و تشکر کرد بابت تمیزی
این یادم اومد و گفتم منم باید به خاطر آب جوش که گذاشتن سپاسگزاری کنم و تشکر کنم از رئیس بانک
نوبتمون که شد ، چشمم افتاد به آیه کنار میز کارمند که چسبونده بود روی میزش
دقیق یادم نموند کدوم آیه بود ولی حس خوبی گرفتم وقتی خوندم ،دفه بعد اگر دوباره برم بانک صادرات حتما میخونمش که کدوم آیه بود تا یادم باشه
وقتی کارمون تموم شد رفتم به رئیس بانک گفتم بابت آب جوش از شما سپاسگزارم و لبخند زد و خندید و گفت خواهش میکنم
خیلی حس خوبی داشتم ،که میتونم سپاسگزارتر باشم ، هم از آدما ،هم از خدا که میدونم خدا این همه امکانات رو برای راحتی من فراهم کرده
حالم فوق العادست ،تک تک سلول های بدنم حالشون فوق العادست و کد های سلامتی که روشون نوشته سلامتی ، قشنگ میتونم ببینم و تجسم کنم که میرن و به کلِ بدنم یه نیروی بسیار زیادی رو میرسونن و سبب حال خوبم میشه
خدایا شکرت
وقتی از بانک اومدیم بیرون ، مادرم گفت طیبه من میرم چمدون بخرم با پول درصدی که از فروشمون برای خدا کنار میذاریم
و از وقتی که آقای نارنجی ثانی گفت کمک کن اما میتونی از اون مبلغ کمک ، برای خودت هم انفاق کنی
مثلا وسیله بخری که نیازش داری
یا برای خانواده ات چیزی بخری
یا یه ناهار بخری برای خودت و …
که بعدش بهم گفت قرآن بخون و فکر کن تا درک پیدا کنی درمورد انفاق و درمورد آیات قرآن که از اون روز سعی میکنمقرآن بخونم و فکر کنم درمورد ترجمه ها
که منم به مادرم گفتم و گفت پس ما چمدون نداریم که وقتی میریم برای فروش وسیله هامونو بذاریم و رفت تا چمدون بخره
منم برگشتم و رفتم مترو تا برم تجریش
خیلی حس خوبی داشتم
وقتی رسیدم سر کلاسم
کلاس قبل ما تو مغازه استادم بودن و منم رفتم به همه بلند سلام دادم و همه سلام دادن
یه چیز خیلی خیلی خاص بگم ،از وقتی سعیمو کردم عمل کنم در خوش رو بودن و مودب بودن و با احترامصحبت کردن رو یعب کردم هر لحظه یادم باشه ،به طرز عجیبی آدما تا منو میبینن لبخند میزنن و سلام میدن حتی اگه نشناسنم
یاد صحنه ای از جمعه بازار افتادم که فراموش کرده بودم بنویسمش ،من وایساده بودم و تو دلم داشتم با خدا صحبت میکردم که دیدم یه دختر داشت عمیقا نگاهم میکرد و چشمازمبرنداشت و منم به چهره زیباش نگاه میکردم
نمیدونم شاید ازم خرید کرده بود اگر مشتریم بود یادم نمونده ولی چهره اش آشنا بود ، یهویی دیدم لبخند زد و گفت سلام منم سلام دادم
یهویی دوستش گفت چرا سلام دادی
گفت نمیدونم آشنا بود
برام جالب بود که جدیدا آدما به چهره ام نگاه میکنن و سلام میدن و لبخند میزنن
وقتی رفتم و به استاد طراحی سلام دادم گفت طیبه بشین و رفتم کنار همکلاسیم نشستم و باهم صحبت کردیم و تمرین کلاسیامونو نشون استاد طراحی دادیم و گفت طیبه خوب کار کردی
بعد یه دختر که انقدر زیبا و خوشگل بود و سه سال بود میومد برای رنگ روغن و استاد شده بود ، شروع کرد به صحبت کردن
گفت من نمیدونم چرا نمیتونم تدریس کنم و دلم میخواد ،بالاخره سه سال گذشته و یاد گرفتم اما نمیتونم ولی باید از یه جایی شروع کنم و هنرجو بگیرم
و بعد استاد طراحی که یه دختر بی نهایت مودب و بی نهایت خوبه که همیشه کامل درمورد چیزی توضیح میده و میخواد دونسته هاشو به بقیه بگه
برگشت گفت که میدونی ایراد کارت چیه که نمیتونی تدریس کنی ؟؟؟؟
تو تکنیک رنگ روغن رو الان کامل بلدی میتونی تدریس کنی
اما ضعفت در طراحی هست و برای همین اعتماد بنفست پایینه که نمیتونی شروع کنی
تو اگر زمان بذاری و تمرکزی روی طراحیت کار کنی مطمئن باش که صد در صد میتونی و خیلی سریع تر از اون چیزی که فکرش رو میکنی هنرجو خودش میاد و میگه به من یاد بده
و بعد ادامه داد که تمرکز بذارین
میدونستم این پیام برای من هست ،چون دو هفته بود که خدا از زبان استاد طراحی به من تاکید میکرد یا از زبان استاد رنگ روغنم و یا در جمعه بازار و از طرق مختلف در سایت تاکید میکرد
وقتی اینارو میگفت درک کردم که خدا بهم میگه طیبه ، دیگه کامل باید شاخ و برگایی که هنوز اضافه مونده رو قطع کنی
و تمرکز 100 در 100 بذاری روی طراحی و نقاشی
و بعد من به حرفاش فکر میکردم
انگار خدا هر هفته داشت با رسوندن این پیاما راه نشونم میداد
بعد که دوباره بچه های کلاسش داشتن صحبت میکردن ، استاد طراحی گفت به زودی در موزه ، نمایشگاه رنگ روغن طرح های مجسمه برگزار میشه
من پرسیدم همون که پارسال بهمن ماه استاد گفته بود که شروع کنیم و منم شروع کردم و تازه وارد بودم و با عجله کار کردم ،موهای مجسمه ام خراب شده بود و استاد گفت مفت نمی ارزه بخوای بی دقت کار کنی ؟؟؟
و استاد گفت با عجله کار نکن و من کارم رو کنار گذاشتم و تمرکزم رو روی تمرین کلاسی گذاشتم
همون نمایشگاهه؟؟
گفت آره و گفت بقیه بچه های کلاسا هم مثل تو یه دست کار کرده بودن و مورد تایید استاد نبود
به خاطر همین 10 ماه طول کشیده ،استاد منتظره شما کارای عالی بدین تا نمایشگاه بذاره
باید صدتونو بذارین برای کار
بهم گفت تابلو مجسمه تو تموم کن که استاد تو نمایشگاه بذاره
و ادامه داد که الان دیگه راه افتادی و میتونی کار کنی ،پس تموم کن کار نیمه کاره ات رو
وقتی کلاسشون تموم شد و ما نشستیم تا استاد بیاد قبلش من به بچه های کلاس گوشواره و گردنبندایی که با صدف درست کرده بودم رو نشون دادم به همکلاسیام و یکی از بچه ها بهم سفارش داد و گفت برای هفته بعد انار ساده شو براش درست کنم و ببرم
من امروز داشتم تک تک نوشته هایی که اول صبح با احساس خوب نوشتمشون رو زندگی میکردم ،یکی یکی داشت رخ میداد
بدون اینکه من تلاشی برای اومدن مشتری بکنم خود بچه ها ازم خرید میکنن به راحتی
من امروز تو دفترم نوشته بودم که درمورد آگاهی های خوب در کلاس رنگ روغن صحبت کنیم ،که دقیقا همین طور شد
استادم درمورد شکر گزاری صحبت کرد
داشت کار میکرد یهویی گفت بچه ها قدر سلامتیتونو بدونید و وقتی کتاب مبانی زیبا شناسی رو میخوندیم و درمورد یه نفر از هنرمند ها صحبت کرد
گفت ببینید نقاش بود و از نظر روحی و جسمی سالم نبود نمیتونست کار کنه و اشاره کرد که عقل سالم در بدن سالم
و از ما پرسید که شما بگید اگر سرماخوردگی دارین یا از نظر روحی حالتون خوب نیست و افکار نامناسب دارین میتونین بشینین پای نقاشی؟؟؟
و همه مون گفتیم نه
و گفت اگر شما سالم باشید از نظر روحی و افکار و … میتونید لذت ببرید
انسان مریض از نظر روحی و جسمی نمیتونه سپاسگزار باشه و لذت ببره از داشته هاش
گفت بچه ها هر روز صبح بشمارین این همه نعمت رو ، حداقل اگر نعمت های دیگه تونو نمیبینین که باید ببینین ، اگر نعمت سلامتی رو هر روز ببینین و بگین خدایا شکرت و سپاسگزار باشین خیلی حالتون خوب میشه
به این سپاسگزار خدا باشید که میتونین با فکری آسوده نقاشی بکشید و یه کار جدید انجام بدین و خلق کنین
انقدر درمورد سلامتی و سپاسگزار بودن صحبت کرد که داشتم کیف میکردم ، خیلی حس خوبی داشتم و لذت میبردم
چون من امروز نوشته بودم که میخوام در مورد چیزای خوب سر کلاس صحبت کنیم
و چه چیزی بالاتر از اینکه شکر گزار و سپاسگزار بودن خدا و به یاد آوردن خدا که به قول استاد عباس منش ،بالاترین فرکانس فرکانس سپاسگزاری هست
و ما درموردش صحبت کردیم
وقتی کلاس تموم شد و با همکلاسیامون برگشتیم من رفتم خونه
وقتی رسیدم مامانم گفت برو از خانما بافتنیارو تحویل بگیر و چای بگیر از ایستگاه صلواتی بعد بیا من هزینه رفتنت رو میدم که از خانما کارارو تحویل میگیری
یه حسی بهم میگفت مگه قرار نبود دیگه کاری درمورد گل سرا انجام ندی و زمانت رو بذاری برای نقاشی و تمرکز 100 در 100 باشه
گفتم چشم و دیگه امروزو میرم و نمیرم
وقتی از خونه یکی از خانما میومدم یه فکری از ذهنم گذشت و میدونستم که فکرم مناسب نیست و چند روزی بود درمورد یه چیزی دوباره فکر میکردم
مسیرمو تغییر دادم و داشتم درمورد فکری که داشتم از ذهنم رد میشد توجه میکردم یهویی نمیدونم چی شد پای راستم پیچ خورد
همون لحظه گفتم خدایا منو ببخش
قشنگ خودمو میشناسم
پیچ خوردن پام به قدری پیچ خورد که کم مونده بود مچ پام بشکنه ،قشنگ حسش کردم که استخوانش خم شد و سریع طلب بخشش کردم
میدونستم خدا داشت گوشمو میگرفت و پس گردنی میزد بهم که بگه حواست باشه به چی داری فکر میکنی دور نشو از مسیر
و مدام گفتم خدایا شکرت که پام سالمه و هیچیش نشد
و رفتم خونه و مادرم اومد گفت گل سر انار ببافم و بفروشم تو جمعه بازار
ولی خانمایی که گل سر میبافتن میگفتن فعلا خسته شدن و نمیتونن کار جدید ببافن
هی خواستم انار ببافم اما گفتم تو که قول دادی متمرکز بشی دیگه نباف هی میگفتم فعلا پول ندارم
البته دارما پس انداز کردم برای شهریه کلاس رنگ روغنم
اما باور محدودم سبب میشد به این فکر کنم که بذار 50 تا انار ببافم برای مادرم و 500 هزار تمن ازش بگیرم
اما بعد سعی کردم به حرف ذهنم گوش ندم و گفتم من باید متمرکز بشم روی نقاشی
شب هدایت شدم به اینستاگرام و داشتم فایلای تیکه ای رو میدیدم از استاد عباس منش که دوباره این آیه برای من نشونه اومد
امروز بعد از این فایل متوجه شدم یکی از افرادی که باهاش در ارتباطم مشغول فیلم دیدنه بهم گفت ببین میدونستی روبیکا کلی فیلم داره
همون لحظه حسم بد شد دلیلشم میدونم حرف هیچ کس نمیخوام باور کنم
استاد توی این فایل گفتید ساده لوح نباشید ولی اونجایی که میبینید به نفعتون بهتون کمک میکنه باور کنید من اصلا اینجوری نیستن همرو کمپلت میذارم کنار تر و گوشم میبیندم
که این فایل و کامنتهای بچهای زیر این فایل برام یه کلید هایی روشن کرد
موضوع دوم این بود که من همون لحظه با خودم گفتم تو این همه تلاش کردی حاشیه های زندگیتو گذاشتی کنار مثلا این نظم این انظباتت توی تمرینات و ادامه دادنت بعد الان با چه ادمهایی ارتباط داری؟ ادمهای بی هدف که از صبح بلند میشن و فیلم میبینمم
یا توی اینستاگرام در حال اسکرول هستن
یا توی گروه های واتساپی در حال چرت و پرت گفتنن
واقعا اگر بخوام زندگی خودمو یه نگاه بندازم میتونم بگم توی این مدت چقدر فرق داشتم با ادمهایی که باهاشون در ارتباط بودم
یکی از چالشهام توی اون تیمی که تابستون باهاشون بودم این بود که قشنگ میدیدم از دویدن فرار میکنن
مثلا من از روز اولی که فوتسال سالها پیش شروع کردم ندیده بودم که طرف میخواد قبل تمرین خودش گرم و بدوه بیاد توی وسط زمین بدوه درحالی که برای این دورش دویدنش زودتر تموم شه درحالی که من هرکجا بودم همیشه به دور زمین اصلی میدویدم
و این برام همیشه سوال بود
که چرااا
و الان دارم متوجه میشم تمرکز من روی حواشی و ناخواسته هاست
بله تمرکز بر نکات منفی ام جز حواشی میشه
فکر میکنی فقط سوشال میدیا بذاری کنار کار تموم؟ نه.
حالا استاد وقتی این حرفهای شما شنیدم در مورد تمرکز و کامنت بچها خوندم احساس میکنم به الگوی قدرتمندی مثل شما احتیاج دارم برای رسیدن به هدفم برای اینکه باور کنم میشه چون من تمام کارها رو انجام دادم ولی اون قدم اول انجام نداده بودم که قدم اول همون باور به امکان پذیری خواسته ام هست
وقتی قدم اول برنداری معلوم هیچ کدوم از کارهایی که میکنی بی نتیجه میمونه
وقتی قدم اول که میگه اقا میشود به رویاهات برسی و امکان پذیره رو باور نداری دیگه بنداز دور بقیه کارهایی که انجام دادی رو
مثل صب تا شب تمرین و حرکت و حالا این سالن اون سالن و خرید امپول ویتامین و….
تلخه ولی باید بپذیری
باید امـــــــید وار باشی دیگه کار تمومه
راه ها به سمت تو باز میشه
من تعهد میدم که هر روز روی خودم کار کنم
بخاطر اینکه به قول استاد اون سمت نتیجه نداد پس احتمالا مخالفش نتیجه میده
برای منم همینه اون سمت هیج نتیجه ای نداد بهم پس احتمال زیاد این سمت نتیجه میده
سلام استاد من این لایو رو بعد از اینکه تو اینستاگرام گذاشتینش دیدم یعنی تو اینستا دیدم ولی نه بصورت لایو
درباره قسمت آخر که گفتید هر وقت ایران بیاید میاین پیش اونایی که نتیجه دارن اونم نتیجه خوب و حتما هم باید از لحاظ مالی نتیجه خوبی گرفته باشن!
خیلی خوبه که فعلا قصد اومدن ندارین البته که اگر میومدین هم عالی بود البته که اگه یه فایلی چیزی میگرفتین از دیدارتون با افرادی که نتیجه دارن! کع فکنم میگرفتین چون اهمیت کمی نداره!
ولی اینکه فعلا نمیخواین بیاین برای من بهتره
چون من هنوز نتیجه ی بزرگی از لحاظ مالی نگرفتم و فرصتیه که منم نتیجه بگیرم و برم تو لیست دیدار با شما هر چند که من خودم دیدار با شمارو دوست دارم که نتایجمو ببینید ولی خب بخاطر ویژگی سخت گیری شما من دوست ندارم با شما یه مدت بیشتر از کوتاه باشم برای همین اگه دیدار هم کنیم دیدارمون کوتاه خواهد بود بعدش من فرار میکنم xD نمیخوام بهم سخت گرفته شه البته که خدا میدونه وقتی نتایج بزرگ بگیرم چقدر شخصیت متفاوت تر از الان بشه انی وی دوستون دارم
من موقع صحبت در مورد نوشتن خواسته ها برای سال جدید استاپ کردم و چند صفحه نوشتم
دمتون گرم و ممنونم خدا جون که هدایت شدم به این فایل تا از خواسته های امسالم بنویسم و برام شفاف تر بشه
شاید واقعا اگه این فایلو گوش نمیکردم نمینوشتم
من از نوشتن هدفها طبق صحبت استاد عزیزم تجربیات زیادی در این 7 سال همراهی ایشان دارم که در بیشتر هدف گذاریها با اینکه استاد میگفت هدفها بر اساس موقعیت کنونی و باورپذیریتون باشه من مخصوصا در سالهای اول اشتباه مینوشتم یعنی بزرگتر از حد باورپذیریم
یعنی دوست داشتم به اون خواسته برسم ، کیه که دوست نداشته باشه
اما قانون این حرفها حالیش نیست
قدم به قدم
باور به باور و منطق به منطق
البته قبول دارم که باید هدفهامون مقداری بزرگتر باشه اما مقداری، نه خیلی زیاد تا براش تلاش ذهنی داشته باشیم و همینطور انگیزه
خیلی چیزهای خوبی نوشتم
البته من در موردش خیلی با خودم صحبت کرده بودم اما الان متمرکزش کردم چونکه مقداری پخش و پلا بود خدا را شکر
خیلی هم برام منطقی بود و بخدا احساس میکنم بهشون میرسم چون خیلی برام منطقیه و البته انگیزه بخش
هدفها و گامهای خیلی خوبیه
هم در مورد کسب و کارم وایده های جدیدم و هم در مورد قوانین جهان و حرکتهای بهتر برای کار کردن و اختصاص دادن زمان بیشتر برای این موضوع اصلی
من البته این هم بگم که در سال جاری که انتهای اون هستیم بسیار زیاد تجربیات کارساز جدیدی داشتم و تضادهایی که زمینه ساز موفقیتهای خوبی برای امسالم شد و البته در مورد تضادهای جدیدی که آخر امسال بهش خوردم و برنامه های توپی هم براشون دارم و البته توی دفتر هم در موردشون نوشتم هر چند که بارها در موردش با خودم صحبت کرده بودم
درود فراوان بر استاد عباسمنش عزیز که موقع حرف زدن از دهنش در وگوهر میریزه و خیلی از جملاتش باید قاب کرد وبه دیوار زد
دوردی دیگر به خانم شایسته عزیز وتمام دوستان عزیز خانواده بزرگ عباسمنشی
این اولین کامنت من هست در یک روز خاص شروع قرن وتاریخ ۱.۱.۱
من قبلا دوره استاد دیگه ای رو دنبال میکردم وفقط تعدادی از صحبتهای استاد عباسمنش اونم از سایتهای مجازی اینستا میشنیدم ودوست داشتم به خود استاد برسم که با هدایت خدا وارد سایت شدم.
در حال حاضر دوره ثروت ۲ رو خریدم وکار میکنم، سعی کردم تک تک جملات رو درک کنم ترمزهامو پیدا کنم عمل کنم وجلو برم، بعضی وقتها ساعتها به ۱۰ دقیقه از صحبتهای استاد گوش میدم مینویسم تکرار میکنم برای همسرم از اون جمله صحبت میکنم انرژی میگیرم،من نمی دونستم چطور میتونم از خداوند هدایت بگیرم؟ تو یکی از صحبتهای استاد که میگفت:حتی برای هرس کردن شاخه های درختان پارادایس هم از خدا می پرسم کدوم شاخه رو ببرم وکدوم نبرم؟
واین جمله طلایی:
که استاد میگفت ما مثل کسی هستیم که تویک جنگل انبوه پر از درختان بزرگ گم شده و هیچ کوه وستاره ونشانه ای نیست که مسیر هدایت کنه وخدا از اون بالا انگار داره با هلی کوپتر همه جا رو میبینه ومیگه کدوم سمت بریم….
منم تصمیم گرفتم برای هر کاری حتی کوچکترین کارها از خدا هدایت بطلبم حتی برای یه کار کوچیک توی خونه
اینطوری خدا هم جدیت منو میبینه وبه قول استاد هدایتش رو اشکار میکنه وصدای الهام به من هر روز بیشتر بلندتر میشه
خودم میگم هر کاری گفت انجام میدم وبعد خیالم راحته که بهترین تصمیم گرفتم چون خدا بهم گفت من کاره ای نیستم.
من تصمیم گرفتم برای ثروتمند شدن روی باورهایم وذهنم کار کنم
مثل افراد ثروتمند راه برم، کارت بکشم حتی برای یه چیز کوچیک، بخوابم بیدار شم مسواک بزنم ورزش کنم غذا بخورم….
یادمه خیلی وقت پیشها یه سریال نشون میداد به نام، کت جادویی
که همش از تو جیبش اسکناس میزد بیرون….
البته اون فیلم بود
و من هم از اون خاطره اسم کارتم گذاشتم کارت جادویی و موقع خرج کردن میگم خدا پرش میکنه وهمیشه کارتم پر بوده
سعی میکنم دنبال خرید با تخفیف از جایی نباشم وبا اعتماد به نفس میرم بهترین فروشگاه مثل ثروتمند ها خرید میکنم
شاید دیگه تخفیف ندارم ولی لیاقتم رو بالا میبرم ومیگم اگه ثروتمند بودم چشمم دنبال این تخفیف های کوچک نبود،
برای کنترل ورودیهای ذهنم،
از عبارات تاکیدی استفاده میکنم
دنبال اتفاقهای خوب میگردم که بنویسم وتکرار کنم
اتفاقات خوب گذشتم رو مرور میکنم
اگه پسرم به حرفم گوش نده میگم بچه هست بزرگ میشه عاقل میشه به خندهاش به اینکه وجودش چقدر زندگیمون شیرین کرده وسالمه فکر میکنم
یه چیز جالب بگم، مدتهاست فقط به خوبیهای همسرم فکر میکنم مینویسم وباور کردنی نیست چقد بعد ۱۵ سال زندگی، عاشق هم هستیم ومدارمون یکی هست وحرف همو میفهمیم
بعضی وقتها میرم جلوی نمایشگاه اتومبیل حساب میکنم چند تا ماشین لوکس اون تو هست وچقدر قیمت هر کدوم هست وچقدر فراوانی فقط تو این نمایشگاه هست
جلوی یه مجتمع شیک می ایستم قیمت یه واحد حساب میکنم بعد در مجموع ضرب میکنم و لذت میبرم از این همه ثروت که هست
ثروت هست من تو مدارش نیستم
باید مدارمو عوض کنم
به جای افکار منفی،
به درختان نگاه میکنم کوه وپرندگان، یه زنبور که توی بلوار وسط خیابون روی یه گل نشسته
به رفتار وخوش قولی های دوستانم
به اعتبارم
به احترامی که دیگران بهم میزارن فکر میکنم
من باور دارم بجای کار فیزیکی روی مدارم کار کنم
کلی ایده دیگه برای خودم ساختم نوشتم ومرتب مرور میکنم تا یادم نره
استاد عباسمنش میگه عقاید ما مثه سیمان به مغز ما چسبیده، من میگم عقاید اشتباه ما مثه یه فنر هست هر چی میکشی وفرکانس مثبت میدی بعد ولش میکنی بر می گرده سر جای خودش
باید این فنر اینقد بکشیم واینقد تکرار کنیم که وقتی انداختیم روی زمین هم دیگه جمع نشه
من دوست دارم اینقد متعهد به باورهایم باشم که حتی از پشت گوشی هم استاد میبینم شرمنده نشم که اون جای پای خودش رو هم برای ما گذاشت وما راه پیدا نکردیم
من بخاطر وارد شدن به این دوره وتصمیم برای تغییر خودم
خودم رو متمایز از خیلی از اطرافیانم میدونم که اصلا تو این فاز نیستن به قول استاد معلول جسمی هستن
من فکر میکنم کسانی که تو این مسیر هستن خواست خودشون وهدایت خداوند هستند وحتما به نتیجه میرسن
برای خودم پول بکارت دیگم واریز میکنم به خودم حقوق میدم خودم به کافه دعوت میکنم وروی خیلی از ترسهام پا میزارم 🌹🌹
استاد عباسمنش عزیز شما یک افتخار ونمونه هستید
خدارو هزاران بار شاکرم که استادم شمایید
بعضی وقتها وقتی فکر میکنم چطور قرآن رو ۶۰ بار خوندید وریشه ها رو درآوردید واین نتایج گرفتید به احترامتون کلاه از سر بر میدارم ومی ایستم
امیدوارم همیشه سالم پر انرژی در مسیر خدا باشید ❤️
دوستان عباسمنشی گفتم شاید بعضی از این صحبتهای من حرف شما هم باشه یا ترمز شما باشه سال وقرن بسیار خوبی پیش رو داشته باشید
من اتفاقی امشب این فایل روداشتم تو ماشین گوش میکردم
فایلهای صوتی رامیریزم روی فلش وتوماشین گوش میدم به همراه همسر وفرزندام.
استاد من یه پسر یکسال وهفت ماهه دارم وقتی فلش محصولات یا فایلهای سایت رومیزنم به تلویزیون میشینه پاش مخصوصا زندگی در بهشت رابا اشتیاق میبینه واز جلوی تلویزیون تکون نمیخوره.
امشب وقتی داشتم فایل راگوش میدادم دیدم آره منم دوهفته ای هست مداوم وهرروز دارم یه فایلی رومرتب گوش میدم ونکته برداری میکنم وتوهدف گذاری مونده بودم که خداوند هدایتم کرد به شنیدن این فایل.
ممنونم استاد ازتون که کمک میکنین اونایی که واقعا میخوان زندگیشونو بسازن.
امشب یه خورده داشتم به رفتارها وطرز فکرم فکر میکردم ودیدم به گفته شما کانون توجهمون و باورمون واحساسمون خیلی مهمه
واینکه ماخودمون خالق زندگیمون هستیم .
وقتی دقیق ریز شدم دیدم خیلی جاها افکارم وبا توجهه به افکارم واقعا زندگیم رو ساختم چه شاد وچه ناخوشایند وهمیشه بقیه رومقصر میدونستم .
چند تا آرزو داشتم که وقتی باور کردم میتونم بهش برسم واقعا بهش رسیدم وخیلی خوشحالم که خداوند این ها رویاد آوریم کرد تا بهتر روی خودم کار کنم.
باز سلام خدمت دوستان . در ادامه کامنت قبلی اینو یادم رفت بگم که الان یهو متوجه شدم توی این کار جدیدم توی ترکیه کلی تایم برام آزاد شده که روی سایت کار کنم و الان سر کار هستم راحت توی ماشین نشستم با خیال آسوده کامنت مینویسم کامنتای دوستان گل رو میخونم پاسخ میدم تشویق و تحسین میکنم دوستان عزیزم رو . این معجزه س که تایمم آزاده. دوستانی که استانبول کار کردن میدونن کارشون قانون داره و اجازه نداری توی تایم کار دست به گوشی بزنی یا بشینی یا چایی بخوری دقیق سر تایم بدون یک دقیقه اینور یا اونور . اما خداوند برامن تایم آزاد کرده . حتی خود صاحب کار بمن میگه مصطفی فیلم بگیر از استانبول ببین چقد شهر گوزله . این بخاطر تمرکز من روی سایت روی توحید و خواستمه . خدارو صد هزار مرتبه شکر .
قشنگ این احساس و دارم که این گام ها فقط برای من چیده شده و من از اولین گام تا به الان به لطف خدای مهربان قدم هام و برداشتم و هر گام دقیقا مربوط به همون اوضاع احوال و همون کارهایی که باید انجام بدم هست خدایا شکرت ممنونم از مریم جان مهربانم بابت این پروژه بینظیر
نوشتن خواسته ها
اینو چند وقت پیش کامنت گذاشتم و گفتم اولین باری که شنیدم راجع به 107 خواسته معرفی فایل قانون آفرینش بود و همون موقع بعد اینکه تموم شد رفتم نوشتمشون اون موقع به زور به 20 تا هم رسید ذهنم اصلا قبول نمیکرد یسری چیزها رو ولی نوشتم و نوشتم الان تو این مرحله از زندگی اصلا 107 تا چیه بخوام دوباره شروع کنم 107 هزارتا هم شاید بیشتر بشه ولی مجدد اینو تمرین خودم قرار میدم و مینویسم چون قبلا جواب گرفتم و خیلی از خواسته هام که شاید خیلی خیلی دور میدیدمشون شاید نه مطمئنن بهشون رسیدم الان با نوشتن و باورهای الانم خدا میدونه چه نتایجی میگیرم
پیدا کردن الگوهای منطقی برای رسیدن به خواسته ها
مرحله بعدی از نتایجم و اگه بخوام از ذهنم بگذرونم دقیقا همین بود روزی که شروع کردم دیدن و پیدا کردن الگوها از رسیدن به خواسته هاشون یا خواسته هایی که حتی به من ربط نداشت ولی از نزدیک میدیدم که خیلی از خودشون دور بود و بهش رسیدن یا خواسته های مشابه از اونروز اصلا کولاکی در من بپا شد و رفتم جلو و هرجا ذهنم نجوا میداد میگفتم فلانی تونسته پس توام میتونی بقول استاد تو روانشناسی ثروت 1 نمیرفتم طرز فکرشون و بپرسم یا مصاحبه ای کنم یا حدس بزنم از چه مسیری رفته فقط میدیدم بهرحال نتیجه گرفته کاری به بقیه کارهاش نداشته باش تو مسیر خودت و سبک شخصی خودت و پیش برو همین الانم ذهنم کلی افراد ازش مرور شد که تو حوزه ای که من میخوام شروع کنم اونا مشابه اقدام من و داشتن بزار واضح تر بگم که یادمم بمونه مثلا کاری رو که میخوام شروع کنم نزاشتم ذهن کمالگرا یا نجواهای اما اگر بیان بگن از همون اول باید عالی باشی تکامل و بهش یادآوری کردم و گفتم فلانی و فلانی که الان تو حوزه خودشون موفقن هم حتی یکیشون 2سال یکیشون 12 سال طول کشید تا از کار کارمندی بیان بیرون و دنبال کسب و کار خودشون و علاقشون برن حالا قرار نیست برای من اینقدر طول بکشه چون استادم گفت نیازی نیست برای رسیدن به موفقیت حتما کلی خاک بخوری اما این توقع هم از خودم ندارم که با یبار دو بار کار در زمینه کاریم برسم به عالی بودن و نیاز دارم هربار خودمو آپدیت کنم در این مورد یه مثال از دیروزم میگم انتهای صحبتهام
تحسین و تخریب انرژی ش فقط به سمت خودت برمیگرده
دقیقا انرژی تحسین فوق العادست که شاید با چندین بار اول حسش نکنی ولی هربار ادامه میدی میفهمی هم حس و حالش و هم نتایجش و تو زندگی یکی از ویژگی های مثبت شما استاد در مقابل هزاران ویژگی مثبتی که دارین و به چشمم اومد تو این فایل اینکه اصلا پرش افکار ندارین و من ندیدم تو صحبتهاتون ام ام کنین شاید تو فایل های قدیمی بوده باشه من ندیدم
با اینکه اصلا براتون مهم نیست دیگران چه فکری دربارتون میکنن و مراقب باشید که کلمات و درست ادا کنید یا یادتون نره اما چون همه چیز شما الهام و هدایت هست و از قبل تعیین شده نیست برای همین این میزان تسلط و حتی اینکه وارد یه موضوعی میشید دوباره میااین سر همون موضوع که وسطش قطع کردین و یادتون میمونه اینو بسیار تحسین میکنم
حذف غیبت (چون زندگیت و از لحاظ فرکانسی بهم میریزه) به جاش خوبی هاشون و بگو این بهترین سرمایه گذاریه
اعتراف میکنم هنوز تو غیبت نکردن خوب نیستم و این فایل این تمرین و بهم یادآوری کرد که همون یکمی هم که انجامش میدادم و حذف کنم چون در تضاده با اینکه بیشتر خوبی اطرافیانم و میگم پس باید یاد بگیرم فقط همون خوبی رو تقویت کنم و شخص مورد غیبت هم قضاوت نکنم و برای اینکه حتی غیبتش هم تو جمع قطع بشه از خوبی هاش بگم که ذهن همه بره اون سمتی چون چند شب پیش که با دوستامون بیرون بودیم یکی از بچه ها داشت از کل کل های یکی دیگه از بچه ها که تو همون جمع حضور داشت میگفت و همون فرد تا اومد دهن باز کنه من گفتم مگه کل کل هم میکنه؟ من که ندیدم کلن کاری به کار کسی داشته باشه و واقعا هم از ته دلم گفتم یهو 3/4 تا از دوستامون حتی پارتنرش هم در عدم تایید حرفم داشتن کلی مثال میزدن و تو ندیدی و کم میشناسیش و اینا گفتم والا کمم نمیشناسمش بعد یهو یادم اومد ادمها همون رفتاری رو که مثلا با من دارن با خواهرمم شاید نداشته باشن و من از قانون برانگیختگی استفاده میکنم و دیگه ادامه ندادم و بحث و با شاید تموم کردم
وقتی پشت سر شما بدگویی میشه باید باااید راهی پیدا کنی که بهت احساس خوب بده
اینو هم بعنوان تمرین خودم در نظر میگیرم و انجامش میدم حتما در راستای توضیحات شما اینو نوشتم تو دفترمم که بگم اون قسمت که گفتین براتون کامنت میومد که حرفهاش دروغه و خودش کارگر خونه ها و ماشین برای خودش نیست و…. منم اینو شنیده بودم اون اوایل که تازه با شما آشنا شدم نمیدونم تو کدوم سایت بود دقیقا همین و گوگل کرده بودن حتی اما یه حسی منو میکشید سمت صحبتهای شما اصلا نه صحبتهای اون فرد رو باور کردم نه باور نکردم دقیقا خنثی بودم شایدم حس کنجکاوی بیشتر برای اینکه بدونم واقعیت داره یا نه هم اون زمان منو کشوند اما عدو شود سبب خیر و من حتی ازون فرد تشکر میکنم اگه اون زمان باعث کشش بیشتر من تو سایت شد حتی برای 1درصد ولی دقیییییق یادمه تو یکی از فایل های قدیمی تون هم این جمله رو گفتین که اگه فرکانس منو از حرفهام دریافت نمیکنین پس نیازی به تقلا نیست و ما ما باهم کاری نداریم همونجا من گفتم بابا راست میگه دیگه چی میگی تو ( به ذهنم) اصلا میگیریم ایشون هم دروغ بگن و مال و اموال برای خودشون نباشه تو چرا کابل و میگیری؟؟؟ بشین اصل حرفهاش و درک کن دختر به مال و اموالش چیکار داری اینو دقیقا همون اوایل سایت با خودم گفتم و رفته رفته اصلا حواشی قطع شدن از ذهن من خدا رو شکر
اگه تو موردی تمرکز 100 درصد بزاری بهترین اون مورد میشی
چرا تمرکز صد در صدمو نزارم بهترین خودم باشم؟ اینو وقتی به خودم گفتم نسشتم گفتم نشتی ها رو حذف کن دختر خوب اول بهترین خودت باش شخصیت عالی خودت و بساز توحید بشناس قوی کن خودت و همه زمینه های دیگه زیر مجموعه این موردن بابا مگه برای داشتن روابط عالی با اطرافیانت این تمرکز 100 درصدی رو نزاشتی؟ استاد هم که دارن همین و میگن یادمه دقیقا 3ماه بعد این فایل( اینم چون تاریخ گفتین میگم ) بود که من بعد اینکه نشستم تو دفترم خصوصیات ریز به ریز طرف مقابلمو نوشتم و همزمان هم رو دوره عشق و مودت کار میکردم دقیییقااا سه ماه بعدش وارد همون رابطه ای شدم که توصیفش کرده بودم من اسفند 1400 نوشتم و خرداد 1401 وارد رابطه شدم اینم اون موقع نمیدونستم بعدها که اتفاقی رفتم سراغ دفترم خوندمش یعنی همین امسال 1403 خدایا شکرت واقعا
بعنوان اختتامیه کامنتم اینو بگم مربوط به دیروز بود و کامنت و ببندم
دیروز برای اولین بار رفتم مدلمو زدم قبلش خیلی ترس داشتم و نجوا داشتم ولی وقتی داشتین راجع به صحبتهای خدا و حضرت موسی رو میگفتین دیگه مطمئن شدم که باید برم و بقول خواهرم هرجا نجوا اومد میگفتم قال کلا … دیروز اتفاقات و کارهایی که انجام دادم اصلا انگار خودم نبودم حتی تا اخر شب هم فکر میکردم تو خوابم نمیخوام بگم کار خیلی بزرگی بوده و قبلا مشابه همچین کاری رو انجام ندادم ولی ترس داشتم و خب خیلی وقت بود جسارت انجام کارهای بزرگ و در خودم نمیدیدم با اینکه کلی با خودم صحبت میکردم و نتیجه ها رو یادآوری میکردم میدونستم انجامش میدم اما دیر انجام دادنش باعث ترس بیشتر در ذهنم میشد هربار که به تعویق میفتاد دیروز چنتا کار انجام دادم که خیلی به خودم افتخار کردم سوای اون کار بزرگ که بالاخره رفتم تو دلش یسری موارد ریز بود که از عمل به چیزهایی که یاد گرفتم میومد
اولیش اینبود که من چون از دوره کارورزیم گذشته بود مدلی که بردم رایگان محسوب نمیشد و باید پول پرداخت میکردم اینو قبلا هنرجوهای دیگه بهم گفته بودن و وقتی من با سالن تماس گرفتم اینکه من از کارورزیم گذشته یا نه چیزی نگفتن و منم نگفتم رفتم اونجا و منشی گفت باید 120 تومن هزینه پک بهداشتی رو فقط بدی حرفی از مبلغ بیشتر نزد نجوای ذهنم در حد 1ثانیه بسرعت اینو جا داد که اینا که نپرسیدن همون 120 و بده اگه بعدا اسم و فامیلت و پرسیدن و گفتن باید مبلغ بیشتری بدی بگو ا نمیدونستم شایدم اصلا نپرسیدن ازت باورتون میشه؟ دقیقا در حد 1 یا دو ثانیه اینو گفت اما اون صدای ارامبخش فقط همین و گفت کارت و با صداقت پیش ببر همین اول کاری قدمهات و درست بردار من هم فوری گفتم نه باید بیشتر بدم چون از دوره کارورزیم گذشته قشنگ دیدم منشی برای چند ثانیه ای مات و مبهوت زل زده بهم حالا نمیدونم چی فکر میکرد ولی قیافش و قشنگ دیدم بعد با همون حالت منگی که تو لحنش هم تاثیرگزار بود گفت ااا بله کارتتون لطفا ….
و یه کار دیگه که باعث ارامش خاطر ذهنم شد قبل اینکه برسم اونجا تو مسیر از ذهنم گذشت که الان عالی مدل میزنم و همه به به چه چه میکنن و میگن وااای مدل اولت اینقدر خفن زدی ببین بعدی ها رو چیکار میکنی همون لحظه با خودم گفتم اشکالی نداره عزیزم اگه حتی مدلت و خراب هم کردی هیچ اشکالی نداره و در هر دو صورت بازم بهت افتخار میکنم داری کار بزرگی میکنی و قبلشم دعای ححضرت موسی رو میگفتم با خودم که خدایا کارها رو بر من اسان کن من اصلا نمیدونم قراره چی پیش بیاد تو همه چیز و اسان کن برام و راحت تر از چیزی که فکر میکردم همه چی خوب پیش رفت نمیگم مدل عااالی زدم یکی دو تا ایرادمو بهم گفت اما من تا همینجاشم اصلا فکر نمیکردم اینقدر راحت و بدون استرس پیش بره نه دستم میلرزید نه نگران بودم و نه اعتماد به نفسمو از دست داده بودم با اینکه مدلم هی میخواست بهم استرس بده ولی اعراض میکردم و بجای اینکه اون منو ارام کنه من داشتم ارومش میکردم :))) چون من مربی بالا سرم بود و اون خیالش راحت بود که کارش خراب نمیشه خلاصه اولین قدم و برداشتم و خیلی خیلی حس خوبی بود انگار یه باری از روی دوشم برداشته شد اینو گفتم بماند به یادگار برای مابقی راه ….
استاد بزرگ من بهترین نمونه ترین انسان دنیا خیلی خیلی دوستتون دارم و ممنونم بابت همه چیز
سلام و درود بر استاد عباسمنش،خانم شایسته و دوستان عزیزم در سایت
فرا رسیدن سال نو میلادی 2024 را به شما تبریک میگم و امیدوارم امسال بهترین سال زندگی شما و سال های بعدی بهتر از امسال باشند با توکل بر خدا
تمرکز
در این دوره ای که ما داریم زندگی میکنیم اینقدر وسایل به وجود آمده که به راحتی میتونن 24 ساعت ما را پُر کنند و ما اصلا زمانی برای خودسازی و کشف استعدادها خودمونا نداشته باشیم ،کافیست فقط روزنه ای باز کنیم
فیلم های طوری ساخته میشوند که بیننده را مجبور به دیدن قسمتی های بعدی میکند و بیننده اعتیاد پیدا میکند، دوستان چند دکتر و مهندس ذهن،جامعه شناس،روانشناس پشت این فیلم ها هستند و میلیون دلاری هزینه میکنند تا ببیند چطور میتونن با ذهن کار کنند که شما یک سریال 500 قسمتی ترکیه ای،کره ای را نگاه کنید و آخر هر قسمت به گونه ای عالی و هیجان انگیز ساخته شده که شما را به سوق بده به دیدن قسمت بعدی
همین موضوع بالا و اینکه اکثر افراد ذهنشون مشغول همه چیز است
مثلا
5 ساعت اینستاگرام
2 ساعت سایت دیوار
1 ساعت تلگرام
1 ساعت واتس آپ
4 ساعت با دوستان
8 ساعت خواب
به همین راحتی یک روز عمر که قیمت گزافی دارد را از دست میدهیم و ذهنمون اینقدر حرف و اتفاقات را در طی روز تجربه کرده است که وقت تجزیه و تحلیل این اخبار و اتفاقات کلی انرژی از ما میگیرد و هر روز با این زباله های فکری ذهنمون را انباشت میکنیم و زیر این زباله ها له میشیم و از زندگی خسته میشیم و باری به هر جهت زندگی میکنیم و اگر آدم به روزمرگی برسه، یعنی هر روز پا بشه بدون داشتن هدف با فردی که مرده تفاوت چندانی نداره و فقط نفس میکشه
یادمه پارسال چون میخواستم برم مسافرت خارج از کشور و باید انگلیسی یاد میگرفتم روزانه 7 الی 8 فیلم سینمایی زیر نویس شده و یک قسمت از نصرت را گوش میدادم و در عرض دو ماه پیشرفت چشمگیری تو زبان کرده بودم.به طوری که وقتی با همسفرهام رفتیم اونجا گفتن چقدر عالی صحبت میکنی و اگه حدود یک ماه اینجا بمونی دیگه زبان را فول میشی، چرا چون تمرکز صد در صدی گذاشته بودم و چون مجبور بودم،وقتی انسان مجبور بشه هر کاری را انجام میده
مهم داشتن هدف و انگیزه هست
تبریک به آقای شیرازی بابت تمرکز و خرید اون تریلی قرمز رنگ زیبا،هر بار که ما تریلی را تو پرادایس میبینم کلی لذت میبریم،انشالله زمین و خونه هم میخری بصورت نقد و جرینگی(چه حالی میده)
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 10 آذر رو باعشق مینویسم
دلیل اینکه نمیخوای تدریس کنی اعتماد به نفس پایین هست
دلیل اعتماد به نفس پایینت هم ، ضعیف بودن مهارتت در طراحی هست که اگر تمرین کنی و پیشرفت کنی ، خود به خود اعتماد به نفست بالا میره و میتونی که راحت تدریس کنی
در هر کاری همه چی تمرینه و تمرین و ادامه دادن و ادامه دادن
امروز دوباره خدا داشت به من تاکید میکرد از زبان استاد طراحی ، که طیبه حواست باشه ها ،درسته که دیروز گفتی قطع میکنی شاخ و برگ های اضافه ات رو
اما باید آگاه باشی و فقط تمرکزت رو بذاری روی نقاشی
خب شروع کنم از این روز بی نهایت زیبا که بی نهایت حال خوب داشتم
وقتی صبح بیدار شدم و خواستم برم تجریش به کلاس رنگ روغنم ، قرار بود با مادرم بریم بانک و کارتشو تعویض کنه
من وقتی بیدار شدم تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و احساسم هم خوب بود ، امروز با مادرم خیلی بهتر از دیروزم با احترام تر بودم و سعی میکنم هر روز بهتر از دیروزم باشم
وقتی داشتیم میرفتیم، تو راه به مادرم درخت خرما رو که تازه خرما درآورده بود ، خرما هارو نشون دادم که دیروز توجهمو جلب کرده بود و عکس گرفتم از این همه عظمت خدا
وقتی رسیدیم بانک ، من دلم میخواست آب جوش باشه ، که هوا هم سرد بود که بنوشم و گرم بشم ،با خودم هم بطری شیشه ای برده بودم و آب گذاشته بودم ، همین که خواستم نوبت بگیرم دیدم آب سرد کن ، که آب جوش داره ،کار میکنه قسمت آب جوشش
همیشه تو بانکا که میخواستم آب جوش بردارم نداشتن
انقدر خوشحال شدم و سریع آب بطری شیشه ایمو بردم بیرون پای یه درخت ریختم و اومدم و آب جوش پر کردم
خیلی خوشحال بودم و سریع یاد مریم خانم شایسته افتادم که تو سریال سفر به دور آمریکا قسمت 52 که از دستشویی هاش که تمیز بودن نشون میداد و برای تشکر رفت از صاحب اونجا کافه خرید
و تشکر کرد بابت تمیزی
این یادم اومد و گفتم منم باید به خاطر آب جوش که گذاشتن سپاسگزاری کنم و تشکر کنم از رئیس بانک
نوبتمون که شد ، چشمم افتاد به آیه کنار میز کارمند که چسبونده بود روی میزش
دقیق یادم نموند کدوم آیه بود ولی حس خوبی گرفتم وقتی خوندم ،دفه بعد اگر دوباره برم بانک صادرات حتما میخونمش که کدوم آیه بود تا یادم باشه
وقتی کارمون تموم شد رفتم به رئیس بانک گفتم بابت آب جوش از شما سپاسگزارم و لبخند زد و خندید و گفت خواهش میکنم
خیلی حس خوبی داشتم ،که میتونم سپاسگزارتر باشم ، هم از آدما ،هم از خدا که میدونم خدا این همه امکانات رو برای راحتی من فراهم کرده
حالم فوق العادست ،تک تک سلول های بدنم حالشون فوق العادست و کد های سلامتی که روشون نوشته سلامتی ، قشنگ میتونم ببینم و تجسم کنم که میرن و به کلِ بدنم یه نیروی بسیار زیادی رو میرسونن و سبب حال خوبم میشه
خدایا شکرت
وقتی از بانک اومدیم بیرون ، مادرم گفت طیبه من میرم چمدون بخرم با پول درصدی که از فروشمون برای خدا کنار میذاریم
و از وقتی که آقای نارنجی ثانی گفت کمک کن اما میتونی از اون مبلغ کمک ، برای خودت هم انفاق کنی
مثلا وسیله بخری که نیازش داری
یا برای خانواده ات چیزی بخری
یا یه ناهار بخری برای خودت و …
که بعدش بهم گفت قرآن بخون و فکر کن تا درک پیدا کنی درمورد انفاق و درمورد آیات قرآن که از اون روز سعی میکنمقرآن بخونم و فکر کنم درمورد ترجمه ها
که منم به مادرم گفتم و گفت پس ما چمدون نداریم که وقتی میریم برای فروش وسیله هامونو بذاریم و رفت تا چمدون بخره
منم برگشتم و رفتم مترو تا برم تجریش
خیلی حس خوبی داشتم
وقتی رسیدم سر کلاسم
کلاس قبل ما تو مغازه استادم بودن و منم رفتم به همه بلند سلام دادم و همه سلام دادن
یه چیز خیلی خیلی خاص بگم ،از وقتی سعیمو کردم عمل کنم در خوش رو بودن و مودب بودن و با احترامصحبت کردن رو یعب کردم هر لحظه یادم باشه ،به طرز عجیبی آدما تا منو میبینن لبخند میزنن و سلام میدن حتی اگه نشناسنم
یاد صحنه ای از جمعه بازار افتادم که فراموش کرده بودم بنویسمش ،من وایساده بودم و تو دلم داشتم با خدا صحبت میکردم که دیدم یه دختر داشت عمیقا نگاهم میکرد و چشمازمبرنداشت و منم به چهره زیباش نگاه میکردم
نمیدونم شاید ازم خرید کرده بود اگر مشتریم بود یادم نمونده ولی چهره اش آشنا بود ، یهویی دیدم لبخند زد و گفت سلام منم سلام دادم
یهویی دوستش گفت چرا سلام دادی
گفت نمیدونم آشنا بود
برام جالب بود که جدیدا آدما به چهره ام نگاه میکنن و سلام میدن و لبخند میزنن
وقتی رفتم و به استاد طراحی سلام دادم گفت طیبه بشین و رفتم کنار همکلاسیم نشستم و باهم صحبت کردیم و تمرین کلاسیامونو نشون استاد طراحی دادیم و گفت طیبه خوب کار کردی
بعد یه دختر که انقدر زیبا و خوشگل بود و سه سال بود میومد برای رنگ روغن و استاد شده بود ، شروع کرد به صحبت کردن
گفت من نمیدونم چرا نمیتونم تدریس کنم و دلم میخواد ،بالاخره سه سال گذشته و یاد گرفتم اما نمیتونم ولی باید از یه جایی شروع کنم و هنرجو بگیرم
و بعد استاد طراحی که یه دختر بی نهایت مودب و بی نهایت خوبه که همیشه کامل درمورد چیزی توضیح میده و میخواد دونسته هاشو به بقیه بگه
برگشت گفت که میدونی ایراد کارت چیه که نمیتونی تدریس کنی ؟؟؟؟
تو تکنیک رنگ روغن رو الان کامل بلدی میتونی تدریس کنی
اما ضعفت در طراحی هست و برای همین اعتماد بنفست پایینه که نمیتونی شروع کنی
تو اگر زمان بذاری و تمرکزی روی طراحیت کار کنی مطمئن باش که صد در صد میتونی و خیلی سریع تر از اون چیزی که فکرش رو میکنی هنرجو خودش میاد و میگه به من یاد بده
و بعد ادامه داد که تمرکز بذارین
میدونستم این پیام برای من هست ،چون دو هفته بود که خدا از زبان استاد طراحی به من تاکید میکرد یا از زبان استاد رنگ روغنم و یا در جمعه بازار و از طرق مختلف در سایت تاکید میکرد
وقتی اینارو میگفت درک کردم که خدا بهم میگه طیبه ، دیگه کامل باید شاخ و برگایی که هنوز اضافه مونده رو قطع کنی
و تمرکز 100 در 100 بذاری روی طراحی و نقاشی
و بعد من به حرفاش فکر میکردم
انگار خدا هر هفته داشت با رسوندن این پیاما راه نشونم میداد
بعد که دوباره بچه های کلاسش داشتن صحبت میکردن ، استاد طراحی گفت به زودی در موزه ، نمایشگاه رنگ روغن طرح های مجسمه برگزار میشه
من پرسیدم همون که پارسال بهمن ماه استاد گفته بود که شروع کنیم و منم شروع کردم و تازه وارد بودم و با عجله کار کردم ،موهای مجسمه ام خراب شده بود و استاد گفت مفت نمی ارزه بخوای بی دقت کار کنی ؟؟؟
و استاد گفت با عجله کار نکن و من کارم رو کنار گذاشتم و تمرکزم رو روی تمرین کلاسی گذاشتم
همون نمایشگاهه؟؟
گفت آره و گفت بقیه بچه های کلاسا هم مثل تو یه دست کار کرده بودن و مورد تایید استاد نبود
به خاطر همین 10 ماه طول کشیده ،استاد منتظره شما کارای عالی بدین تا نمایشگاه بذاره
باید صدتونو بذارین برای کار
بهم گفت تابلو مجسمه تو تموم کن که استاد تو نمایشگاه بذاره
و ادامه داد که الان دیگه راه افتادی و میتونی کار کنی ،پس تموم کن کار نیمه کاره ات رو
وقتی کلاسشون تموم شد و ما نشستیم تا استاد بیاد قبلش من به بچه های کلاس گوشواره و گردنبندایی که با صدف درست کرده بودم رو نشون دادم به همکلاسیام و یکی از بچه ها بهم سفارش داد و گفت برای هفته بعد انار ساده شو براش درست کنم و ببرم
من امروز داشتم تک تک نوشته هایی که اول صبح با احساس خوب نوشتمشون رو زندگی میکردم ،یکی یکی داشت رخ میداد
بدون اینکه من تلاشی برای اومدن مشتری بکنم خود بچه ها ازم خرید میکنن به راحتی
خدایا شکرت
وقتی استادم اومد کارهمه مونو دید وایرادای کارمونو گفت
من امروز تو دفترم نوشته بودم که درمورد آگاهی های خوب در کلاس رنگ روغن صحبت کنیم ،که دقیقا همین طور شد
استادم درمورد شکر گزاری صحبت کرد
داشت کار میکرد یهویی گفت بچه ها قدر سلامتیتونو بدونید و وقتی کتاب مبانی زیبا شناسی رو میخوندیم و درمورد یه نفر از هنرمند ها صحبت کرد
گفت ببینید نقاش بود و از نظر روحی و جسمی سالم نبود نمیتونست کار کنه و اشاره کرد که عقل سالم در بدن سالم
و از ما پرسید که شما بگید اگر سرماخوردگی دارین یا از نظر روحی حالتون خوب نیست و افکار نامناسب دارین میتونین بشینین پای نقاشی؟؟؟
و همه مون گفتیم نه
و گفت اگر شما سالم باشید از نظر روحی و افکار و … میتونید لذت ببرید
انسان مریض از نظر روحی و جسمی نمیتونه سپاسگزار باشه و لذت ببره از داشته هاش
گفت بچه ها هر روز صبح بشمارین این همه نعمت رو ، حداقل اگر نعمت های دیگه تونو نمیبینین که باید ببینین ، اگر نعمت سلامتی رو هر روز ببینین و بگین خدایا شکرت و سپاسگزار باشین خیلی حالتون خوب میشه
به این سپاسگزار خدا باشید که میتونین با فکری آسوده نقاشی بکشید و یه کار جدید انجام بدین و خلق کنین
انقدر درمورد سلامتی و سپاسگزار بودن صحبت کرد که داشتم کیف میکردم ، خیلی حس خوبی داشتم و لذت میبردم
چون من امروز نوشته بودم که میخوام در مورد چیزای خوب سر کلاس صحبت کنیم
و چه چیزی بالاتر از اینکه شکر گزار و سپاسگزار بودن خدا و به یاد آوردن خدا که به قول استاد عباس منش ،بالاترین فرکانس فرکانس سپاسگزاری هست
و ما درموردش صحبت کردیم
وقتی کلاس تموم شد و با همکلاسیامون برگشتیم من رفتم خونه
وقتی رسیدم مامانم گفت برو از خانما بافتنیارو تحویل بگیر و چای بگیر از ایستگاه صلواتی بعد بیا من هزینه رفتنت رو میدم که از خانما کارارو تحویل میگیری
یه حسی بهم میگفت مگه قرار نبود دیگه کاری درمورد گل سرا انجام ندی و زمانت رو بذاری برای نقاشی و تمرکز 100 در 100 باشه
گفتم چشم و دیگه امروزو میرم و نمیرم
وقتی از خونه یکی از خانما میومدم یه فکری از ذهنم گذشت و میدونستم که فکرم مناسب نیست و چند روزی بود درمورد یه چیزی دوباره فکر میکردم
مسیرمو تغییر دادم و داشتم درمورد فکری که داشتم از ذهنم رد میشد توجه میکردم یهویی نمیدونم چی شد پای راستم پیچ خورد
همون لحظه گفتم خدایا منو ببخش
قشنگ خودمو میشناسم
پیچ خوردن پام به قدری پیچ خورد که کم مونده بود مچ پام بشکنه ،قشنگ حسش کردم که استخوانش خم شد و سریع طلب بخشش کردم
میدونستم خدا داشت گوشمو میگرفت و پس گردنی میزد بهم که بگه حواست باشه به چی داری فکر میکنی دور نشو از مسیر
و مدام گفتم خدایا شکرت که پام سالمه و هیچیش نشد
و رفتم خونه و مادرم اومد گفت گل سر انار ببافم و بفروشم تو جمعه بازار
ولی خانمایی که گل سر میبافتن میگفتن فعلا خسته شدن و نمیتونن کار جدید ببافن
هی خواستم انار ببافم اما گفتم تو که قول دادی متمرکز بشی دیگه نباف هی میگفتم فعلا پول ندارم
البته دارما پس انداز کردم برای شهریه کلاس رنگ روغنم
اما باور محدودم سبب میشد به این فکر کنم که بذار 50 تا انار ببافم برای مادرم و 500 هزار تمن ازش بگیرم
اما بعد سعی کردم به حرف ذهنم گوش ندم و گفتم من باید متمرکز بشم روی نقاشی
شب هدایت شدم به اینستاگرام و داشتم فایلای تیکه ای رو میدیدم از استاد عباس منش که دوباره این آیه برای من نشونه اومد
سوره آل عمران آیه 139
وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ إِن کُنتُم مُّؤۡمِنِینَ
شما هرگز سستى نکنید و اندوهناک نشوید، زیرا شما فیروزمندترین و بلندترین ملل دنیایید اگر در ایمان ثابت قدم باشید
خدا این آیه رو تو این دو هفته دوبار بهم نشونه داده بود
خدایا شکرت که به بی نهایت طریق داری هدایتم میکنی بی نهایت سپاسگزارم
امروز من بی نهایت زیبا بود و فوق العاده که درس هاشو گرفتم و باید در عمل اجرا کنم
برای تک تک شما و استاد عزیز و مریم جان بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
سلام طیبه عزیز
صبحت بخیر
امیدوارم حالت خوب باشه و روزهای خوبی رو در حال تجربه کردن باشی
توی ابتدای کامنتت نوشتی درخت خرما دیدم که خرما ثمر داده بود ازش عکس گرفتم
برام عجیب بود این حرفت واقعا توی تهران درخت خرما هست که خرما داره؟
من خوزستان زندگی میکنم هیچ وقت درختهای ثمر دار ندیدم توی شهرهای دیگه جز اون نخل های بلند که توی بعضی شهرها مثل شمال و استان فارس دیدم
اگر امکانش هست برام یکم درموردش توضیح بده اخه اصلا باور پذیر نیست برام یه همچین چیزی :))
به نام ربّ
سلام مریم جانم
خدارو بی نهایت شکر خوب و عالیم
الهی که شما هم هر لحظه عالی و بهترین حس خوب رو داشته باشین
آره حتی جمعه بازار پل طبیعت که رفته بودم برای فروش
درخت خرما های اونجا پر بود از خرماهایی که تازه بزرگ شده بودن
حتی انقدر زیاد بود و ریخته بود زمین
یادمه من یه روز جمعه بازار رفته بودم
رفتم دیدم روی چمنا یه عالمه خرما ریخته
خرماهاش مثل خرماهایی که رنگشون کرمی هست و کمی سفت هستن ، بود
یادمه 7 تا برداشتم آوردم خونه
درخت خرمای نزدیک خونه مون هم خرماهاش ریز بودن و تازه باز کرده بود و یه عالمه خوشه ،خوشه با دونه های ریز کرم رنگ داشت
حتی عکسشم گرفتم
حالا یه درخت خرما هم تو مترو حرم امام خمینی که پیاده میشدیم ،چند وقت پیش خرماهاش ریخته بود زمین
با مادر و خاله ام رفته بودیم بهشت زهرا
خاله ام چند تا برداشت و خورد
اینجا من زیاد دیدم درختای خرمارو که پر از خرما هست روشون
جدیدا هم خرمایی که قدش کوتاه بود رو دیدم
به نام خدا
سلام به استاد به عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
گام بیستو سوم-معجزه تمرکز 100 درصد بر هدف
امروز بعد از این فایل متوجه شدم یکی از افرادی که باهاش در ارتباطم مشغول فیلم دیدنه بهم گفت ببین میدونستی روبیکا کلی فیلم داره
همون لحظه حسم بد شد دلیلشم میدونم حرف هیچ کس نمیخوام باور کنم
استاد توی این فایل گفتید ساده لوح نباشید ولی اونجایی که میبینید به نفعتون بهتون کمک میکنه باور کنید من اصلا اینجوری نیستن همرو کمپلت میذارم کنار تر و گوشم میبیندم
که این فایل و کامنتهای بچهای زیر این فایل برام یه کلید هایی روشن کرد
موضوع دوم این بود که من همون لحظه با خودم گفتم تو این همه تلاش کردی حاشیه های زندگیتو گذاشتی کنار مثلا این نظم این انظباتت توی تمرینات و ادامه دادنت بعد الان با چه ادمهایی ارتباط داری؟ ادمهای بی هدف که از صبح بلند میشن و فیلم میبینمم
یا توی اینستاگرام در حال اسکرول هستن
یا توی گروه های واتساپی در حال چرت و پرت گفتنن
واقعا اگر بخوام زندگی خودمو یه نگاه بندازم میتونم بگم توی این مدت چقدر فرق داشتم با ادمهایی که باهاشون در ارتباط بودم
یکی از چالشهام توی اون تیمی که تابستون باهاشون بودم این بود که قشنگ میدیدم از دویدن فرار میکنن
مثلا من از روز اولی که فوتسال سالها پیش شروع کردم ندیده بودم که طرف میخواد قبل تمرین خودش گرم و بدوه بیاد توی وسط زمین بدوه درحالی که برای این دورش دویدنش زودتر تموم شه درحالی که من هرکجا بودم همیشه به دور زمین اصلی میدویدم
و این برام همیشه سوال بود
که چرااا
و الان دارم متوجه میشم تمرکز من روی حواشی و ناخواسته هاست
بله تمرکز بر نکات منفی ام جز حواشی میشه
فکر میکنی فقط سوشال میدیا بذاری کنار کار تموم؟ نه.
حالا استاد وقتی این حرفهای شما شنیدم در مورد تمرکز و کامنت بچها خوندم احساس میکنم به الگوی قدرتمندی مثل شما احتیاج دارم برای رسیدن به هدفم برای اینکه باور کنم میشه چون من تمام کارها رو انجام دادم ولی اون قدم اول انجام نداده بودم که قدم اول همون باور به امکان پذیری خواسته ام هست
وقتی قدم اول برنداری معلوم هیچ کدوم از کارهایی که میکنی بی نتیجه میمونه
وقتی قدم اول که میگه اقا میشود به رویاهات برسی و امکان پذیره رو باور نداری دیگه بنداز دور بقیه کارهایی که انجام دادی رو
مثل صب تا شب تمرین و حرکت و حالا این سالن اون سالن و خرید امپول ویتامین و….
تلخه ولی باید بپذیری
باید امـــــــید وار باشی دیگه کار تمومه
راه ها به سمت تو باز میشه
من تعهد میدم که هر روز روی خودم کار کنم
بخاطر اینکه به قول استاد اون سمت نتیجه نداد پس احتمالا مخالفش نتیجه میده
برای منم همینه اون سمت هیج نتیجه ای نداد بهم پس احتمال زیاد این سمت نتیجه میده
فقط باید ادامه بدم و ذره ذره کار کنم
با ایمان
مریم درویشی
سلام استاد من این لایو رو بعد از اینکه تو اینستاگرام گذاشتینش دیدم یعنی تو اینستا دیدم ولی نه بصورت لایو
درباره قسمت آخر که گفتید هر وقت ایران بیاید میاین پیش اونایی که نتیجه دارن اونم نتیجه خوب و حتما هم باید از لحاظ مالی نتیجه خوبی گرفته باشن!
خیلی خوبه که فعلا قصد اومدن ندارین البته که اگر میومدین هم عالی بود البته که اگه یه فایلی چیزی میگرفتین از دیدارتون با افرادی که نتیجه دارن! کع فکنم میگرفتین چون اهمیت کمی نداره!
ولی اینکه فعلا نمیخواین بیاین برای من بهتره
چون من هنوز نتیجه ی بزرگی از لحاظ مالی نگرفتم و فرصتیه که منم نتیجه بگیرم و برم تو لیست دیدار با شما هر چند که من خودم دیدار با شمارو دوست دارم که نتایجمو ببینید ولی خب بخاطر ویژگی سخت گیری شما من دوست ندارم با شما یه مدت بیشتر از کوتاه باشم برای همین اگه دیدار هم کنیم دیدارمون کوتاه خواهد بود بعدش من فرار میکنم xD نمیخوام بهم سخت گرفته شه البته که خدا میدونه وقتی نتایج بزرگ بگیرم چقدر شخصیت متفاوت تر از الان بشه انی وی دوستون دارم
با بای
سلام استاد عزیزم
خیلی تشکر میکنم از صحبتهای بسیار زیبا و کاراتون
من موقع صحبت در مورد نوشتن خواسته ها برای سال جدید استاپ کردم و چند صفحه نوشتم
دمتون گرم و ممنونم خدا جون که هدایت شدم به این فایل تا از خواسته های امسالم بنویسم و برام شفاف تر بشه
شاید واقعا اگه این فایلو گوش نمیکردم نمینوشتم
من از نوشتن هدفها طبق صحبت استاد عزیزم تجربیات زیادی در این 7 سال همراهی ایشان دارم که در بیشتر هدف گذاریها با اینکه استاد میگفت هدفها بر اساس موقعیت کنونی و باورپذیریتون باشه من مخصوصا در سالهای اول اشتباه مینوشتم یعنی بزرگتر از حد باورپذیریم
یعنی دوست داشتم به اون خواسته برسم ، کیه که دوست نداشته باشه
اما قانون این حرفها حالیش نیست
قدم به قدم
باور به باور و منطق به منطق
البته قبول دارم که باید هدفهامون مقداری بزرگتر باشه اما مقداری، نه خیلی زیاد تا براش تلاش ذهنی داشته باشیم و همینطور انگیزه
خیلی چیزهای خوبی نوشتم
البته من در موردش خیلی با خودم صحبت کرده بودم اما الان متمرکزش کردم چونکه مقداری پخش و پلا بود خدا را شکر
خیلی هم برام منطقی بود و بخدا احساس میکنم بهشون میرسم چون خیلی برام منطقیه و البته انگیزه بخش
هدفها و گامهای خیلی خوبیه
هم در مورد کسب و کارم وایده های جدیدم و هم در مورد قوانین جهان و حرکتهای بهتر برای کار کردن و اختصاص دادن زمان بیشتر برای این موضوع اصلی
من البته این هم بگم که در سال جاری که انتهای اون هستیم بسیار زیاد تجربیات کارساز جدیدی داشتم و تضادهایی که زمینه ساز موفقیتهای خوبی برای امسالم شد و البته در مورد تضادهای جدیدی که آخر امسال بهش خوردم و برنامه های توپی هم براشون دارم و البته توی دفتر هم در موردشون نوشتم هر چند که بارها در موردش با خودم صحبت کرده بودم
خیلی ممنونم از شما استاد عزیزم
خیلی ممنونم خدا جون برای هدایت به این فایل
بنام خداوند بخشند مهربان
تنها تورا می پرستم وتنها از تو یاری میجویم
مارا به راه راست هدایت فرما
راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه گمراهان
درود فراوان بر استاد عباسمنش عزیز که موقع حرف زدن از دهنش در وگوهر میریزه و خیلی از جملاتش باید قاب کرد وبه دیوار زد
دوردی دیگر به خانم شایسته عزیز وتمام دوستان عزیز خانواده بزرگ عباسمنشی
این اولین کامنت من هست در یک روز خاص شروع قرن وتاریخ ۱.۱.۱
من قبلا دوره استاد دیگه ای رو دنبال میکردم وفقط تعدادی از صحبتهای استاد عباسمنش اونم از سایتهای مجازی اینستا میشنیدم ودوست داشتم به خود استاد برسم که با هدایت خدا وارد سایت شدم.
در حال حاضر دوره ثروت ۲ رو خریدم وکار میکنم، سعی کردم تک تک جملات رو درک کنم ترمزهامو پیدا کنم عمل کنم وجلو برم، بعضی وقتها ساعتها به ۱۰ دقیقه از صحبتهای استاد گوش میدم مینویسم تکرار میکنم برای همسرم از اون جمله صحبت میکنم انرژی میگیرم،من نمی دونستم چطور میتونم از خداوند هدایت بگیرم؟ تو یکی از صحبتهای استاد که میگفت:حتی برای هرس کردن شاخه های درختان پارادایس هم از خدا می پرسم کدوم شاخه رو ببرم وکدوم نبرم؟
واین جمله طلایی:
که استاد میگفت ما مثل کسی هستیم که تویک جنگل انبوه پر از درختان بزرگ گم شده و هیچ کوه وستاره ونشانه ای نیست که مسیر هدایت کنه وخدا از اون بالا انگار داره با هلی کوپتر همه جا رو میبینه ومیگه کدوم سمت بریم….
منم تصمیم گرفتم برای هر کاری حتی کوچکترین کارها از خدا هدایت بطلبم حتی برای یه کار کوچیک توی خونه
اینطوری خدا هم جدیت منو میبینه وبه قول استاد هدایتش رو اشکار میکنه وصدای الهام به من هر روز بیشتر بلندتر میشه
خودم میگم هر کاری گفت انجام میدم وبعد خیالم راحته که بهترین تصمیم گرفتم چون خدا بهم گفت من کاره ای نیستم.
من تصمیم گرفتم برای ثروتمند شدن روی باورهایم وذهنم کار کنم
مثل افراد ثروتمند راه برم، کارت بکشم حتی برای یه چیز کوچیک، بخوابم بیدار شم مسواک بزنم ورزش کنم غذا بخورم….
وهر لحضه وهر لحضه تجسم کنم اگه الان ثروتمند بودم چطور رفتار میکردم،من امشب وارد ۴۲ سالگی میشم
یادمه خیلی وقت پیشها یه سریال نشون میداد به نام، کت جادویی
که همش از تو جیبش اسکناس میزد بیرون….
البته اون فیلم بود
و من هم از اون خاطره اسم کارتم گذاشتم کارت جادویی و موقع خرج کردن میگم خدا پرش میکنه وهمیشه کارتم پر بوده
سعی میکنم دنبال خرید با تخفیف از جایی نباشم وبا اعتماد به نفس میرم بهترین فروشگاه مثل ثروتمند ها خرید میکنم
شاید دیگه تخفیف ندارم ولی لیاقتم رو بالا میبرم ومیگم اگه ثروتمند بودم چشمم دنبال این تخفیف های کوچک نبود،
برای کنترل ورودیهای ذهنم،
از عبارات تاکیدی استفاده میکنم
دنبال اتفاقهای خوب میگردم که بنویسم وتکرار کنم
اتفاقات خوب گذشتم رو مرور میکنم
اگه پسرم به حرفم گوش نده میگم بچه هست بزرگ میشه عاقل میشه به خندهاش به اینکه وجودش چقدر زندگیمون شیرین کرده وسالمه فکر میکنم
یه چیز جالب بگم، مدتهاست فقط به خوبیهای همسرم فکر میکنم مینویسم وباور کردنی نیست چقد بعد ۱۵ سال زندگی، عاشق هم هستیم ومدارمون یکی هست وحرف همو میفهمیم
بعضی وقتها میرم جلوی نمایشگاه اتومبیل حساب میکنم چند تا ماشین لوکس اون تو هست وچقدر قیمت هر کدوم هست وچقدر فراوانی فقط تو این نمایشگاه هست
خداروشکر میکنم. یه موقعهایی میرم قیمت لندکروز میگیرم مدلش میپرسم،کیلومتر میپرسم وتجسم میکنم چی میشد الان کارت جادویی میکشیدم سوار میشدم میرفتم
جلوی یه مجتمع شیک می ایستم قیمت یه واحد حساب میکنم بعد در مجموع ضرب میکنم و لذت میبرم از این همه ثروت که هست
ثروت هست من تو مدارش نیستم
باید مدارمو عوض کنم
به جای افکار منفی،
به درختان نگاه میکنم کوه وپرندگان، یه زنبور که توی بلوار وسط خیابون روی یه گل نشسته
به رفتار وخوش قولی های دوستانم
به اعتبارم
به احترامی که دیگران بهم میزارن فکر میکنم
من باور دارم بجای کار فیزیکی روی مدارم کار کنم
کلی ایده دیگه برای خودم ساختم نوشتم ومرتب مرور میکنم تا یادم نره
استاد عباسمنش میگه عقاید ما مثه سیمان به مغز ما چسبیده، من میگم عقاید اشتباه ما مثه یه فنر هست هر چی میکشی وفرکانس مثبت میدی بعد ولش میکنی بر می گرده سر جای خودش
باید این فنر اینقد بکشیم واینقد تکرار کنیم که وقتی انداختیم روی زمین هم دیگه جمع نشه
من دوست دارم اینقد متعهد به باورهایم باشم که حتی از پشت گوشی هم استاد میبینم شرمنده نشم که اون جای پای خودش رو هم برای ما گذاشت وما راه پیدا نکردیم
من بخاطر وارد شدن به این دوره وتصمیم برای تغییر خودم
خودم رو متمایز از خیلی از اطرافیانم میدونم که اصلا تو این فاز نیستن به قول استاد معلول جسمی هستن
من فکر میکنم کسانی که تو این مسیر هستن خواست خودشون وهدایت خداوند هستند وحتما به نتیجه میرسن
برای خودم پول بکارت دیگم واریز میکنم به خودم حقوق میدم خودم به کافه دعوت میکنم وروی خیلی از ترسهام پا میزارم 🌹🌹
استاد عباسمنش عزیز شما یک افتخار ونمونه هستید
خدارو هزاران بار شاکرم که استادم شمایید
بعضی وقتها وقتی فکر میکنم چطور قرآن رو ۶۰ بار خوندید وریشه ها رو درآوردید واین نتایج گرفتید به احترامتون کلاه از سر بر میدارم ومی ایستم
امیدوارم همیشه سالم پر انرژی در مسیر خدا باشید ❤️
دوستان عباسمنشی گفتم شاید بعضی از این صحبتهای من حرف شما هم باشه یا ترمز شما باشه سال وقرن بسیار خوبی پیش رو داشته باشید
دوستون دارم از صمیم قلب ❤️
سلام استاد عزیز ودوست داشتنی و
مریم بانوی همیشه همراه ودوستان خوبم.
من اتفاقی امشب این فایل روداشتم تو ماشین گوش میکردم
فایلهای صوتی رامیریزم روی فلش وتوماشین گوش میدم به همراه همسر وفرزندام.
استاد من یه پسر یکسال وهفت ماهه دارم وقتی فلش محصولات یا فایلهای سایت رومیزنم به تلویزیون میشینه پاش مخصوصا زندگی در بهشت رابا اشتیاق میبینه واز جلوی تلویزیون تکون نمیخوره.
امشب وقتی داشتم فایل راگوش میدادم دیدم آره منم دوهفته ای هست مداوم وهرروز دارم یه فایلی رومرتب گوش میدم ونکته برداری میکنم وتوهدف گذاری مونده بودم که خداوند هدایتم کرد به شنیدن این فایل.
ممنونم استاد ازتون که کمک میکنین اونایی که واقعا میخوان زندگیشونو بسازن.
امشب یه خورده داشتم به رفتارها وطرز فکرم فکر میکردم ودیدم به گفته شما کانون توجهمون و باورمون واحساسمون خیلی مهمه
واینکه ماخودمون خالق زندگیمون هستیم .
وقتی دقیق ریز شدم دیدم خیلی جاها افکارم وبا توجهه به افکارم واقعا زندگیم رو ساختم چه شاد وچه ناخوشایند وهمیشه بقیه رومقصر میدونستم .
چند تا آرزو داشتم که وقتی باور کردم میتونم بهش برسم واقعا بهش رسیدم وخیلی خوشحالم که خداوند این ها رویاد آوریم کرد تا بهتر روی خودم کار کنم.
موفق وشاد باشین .
به نام خداوند هدایت گر
سلام استاد عزیز ومریم جان
خداوند رو سپاسگزارم بخاطر شما وفایل های بی نظیرتون
چقدر به گوش کردن این فایل نیاز داشتم چقدر حالمو دگرگون کرد
خدا خیرتون بده و همیشه سالم ودرپناه الله مهربان باشید
خدا جونم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
باز سلام خدمت دوستان . در ادامه کامنت قبلی اینو یادم رفت بگم که الان یهو متوجه شدم توی این کار جدیدم توی ترکیه کلی تایم برام آزاد شده که روی سایت کار کنم و الان سر کار هستم راحت توی ماشین نشستم با خیال آسوده کامنت مینویسم کامنتای دوستان گل رو میخونم پاسخ میدم تشویق و تحسین میکنم دوستان عزیزم رو . این معجزه س که تایمم آزاده. دوستانی که استانبول کار کردن میدونن کارشون قانون داره و اجازه نداری توی تایم کار دست به گوشی بزنی یا بشینی یا چایی بخوری دقیق سر تایم بدون یک دقیقه اینور یا اونور . اما خداوند برامن تایم آزاد کرده . حتی خود صاحب کار بمن میگه مصطفی فیلم بگیر از استانبول ببین چقد شهر گوزله . این بخاطر تمرکز من روی سایت روی توحید و خواستمه . خدارو صد هزار مرتبه شکر .
سلام بر همه عزیزان
گام 23 خانه تکانی ذهن
قشنگ این احساس و دارم که این گام ها فقط برای من چیده شده و من از اولین گام تا به الان به لطف خدای مهربان قدم هام و برداشتم و هر گام دقیقا مربوط به همون اوضاع احوال و همون کارهایی که باید انجام بدم هست خدایا شکرت ممنونم از مریم جان مهربانم بابت این پروژه بینظیر
نوشتن خواسته ها
اینو چند وقت پیش کامنت گذاشتم و گفتم اولین باری که شنیدم راجع به 107 خواسته معرفی فایل قانون آفرینش بود و همون موقع بعد اینکه تموم شد رفتم نوشتمشون اون موقع به زور به 20 تا هم رسید ذهنم اصلا قبول نمیکرد یسری چیزها رو ولی نوشتم و نوشتم الان تو این مرحله از زندگی اصلا 107 تا چیه بخوام دوباره شروع کنم 107 هزارتا هم شاید بیشتر بشه ولی مجدد اینو تمرین خودم قرار میدم و مینویسم چون قبلا جواب گرفتم و خیلی از خواسته هام که شاید خیلی خیلی دور میدیدمشون شاید نه مطمئنن بهشون رسیدم الان با نوشتن و باورهای الانم خدا میدونه چه نتایجی میگیرم
پیدا کردن الگوهای منطقی برای رسیدن به خواسته ها
مرحله بعدی از نتایجم و اگه بخوام از ذهنم بگذرونم دقیقا همین بود روزی که شروع کردم دیدن و پیدا کردن الگوها از رسیدن به خواسته هاشون یا خواسته هایی که حتی به من ربط نداشت ولی از نزدیک میدیدم که خیلی از خودشون دور بود و بهش رسیدن یا خواسته های مشابه از اونروز اصلا کولاکی در من بپا شد و رفتم جلو و هرجا ذهنم نجوا میداد میگفتم فلانی تونسته پس توام میتونی بقول استاد تو روانشناسی ثروت 1 نمیرفتم طرز فکرشون و بپرسم یا مصاحبه ای کنم یا حدس بزنم از چه مسیری رفته فقط میدیدم بهرحال نتیجه گرفته کاری به بقیه کارهاش نداشته باش تو مسیر خودت و سبک شخصی خودت و پیش برو همین الانم ذهنم کلی افراد ازش مرور شد که تو حوزه ای که من میخوام شروع کنم اونا مشابه اقدام من و داشتن بزار واضح تر بگم که یادمم بمونه مثلا کاری رو که میخوام شروع کنم نزاشتم ذهن کمالگرا یا نجواهای اما اگر بیان بگن از همون اول باید عالی باشی تکامل و بهش یادآوری کردم و گفتم فلانی و فلانی که الان تو حوزه خودشون موفقن هم حتی یکیشون 2سال یکیشون 12 سال طول کشید تا از کار کارمندی بیان بیرون و دنبال کسب و کار خودشون و علاقشون برن حالا قرار نیست برای من اینقدر طول بکشه چون استادم گفت نیازی نیست برای رسیدن به موفقیت حتما کلی خاک بخوری اما این توقع هم از خودم ندارم که با یبار دو بار کار در زمینه کاریم برسم به عالی بودن و نیاز دارم هربار خودمو آپدیت کنم در این مورد یه مثال از دیروزم میگم انتهای صحبتهام
تحسین و تخریب انرژی ش فقط به سمت خودت برمیگرده
دقیقا انرژی تحسین فوق العادست که شاید با چندین بار اول حسش نکنی ولی هربار ادامه میدی میفهمی هم حس و حالش و هم نتایجش و تو زندگی یکی از ویژگی های مثبت شما استاد در مقابل هزاران ویژگی مثبتی که دارین و به چشمم اومد تو این فایل اینکه اصلا پرش افکار ندارین و من ندیدم تو صحبتهاتون ام ام کنین شاید تو فایل های قدیمی بوده باشه من ندیدم
با اینکه اصلا براتون مهم نیست دیگران چه فکری دربارتون میکنن و مراقب باشید که کلمات و درست ادا کنید یا یادتون نره اما چون همه چیز شما الهام و هدایت هست و از قبل تعیین شده نیست برای همین این میزان تسلط و حتی اینکه وارد یه موضوعی میشید دوباره میااین سر همون موضوع که وسطش قطع کردین و یادتون میمونه اینو بسیار تحسین میکنم
حذف غیبت (چون زندگیت و از لحاظ فرکانسی بهم میریزه) به جاش خوبی هاشون و بگو این بهترین سرمایه گذاریه
اعتراف میکنم هنوز تو غیبت نکردن خوب نیستم و این فایل این تمرین و بهم یادآوری کرد که همون یکمی هم که انجامش میدادم و حذف کنم چون در تضاده با اینکه بیشتر خوبی اطرافیانم و میگم پس باید یاد بگیرم فقط همون خوبی رو تقویت کنم و شخص مورد غیبت هم قضاوت نکنم و برای اینکه حتی غیبتش هم تو جمع قطع بشه از خوبی هاش بگم که ذهن همه بره اون سمتی چون چند شب پیش که با دوستامون بیرون بودیم یکی از بچه ها داشت از کل کل های یکی دیگه از بچه ها که تو همون جمع حضور داشت میگفت و همون فرد تا اومد دهن باز کنه من گفتم مگه کل کل هم میکنه؟ من که ندیدم کلن کاری به کار کسی داشته باشه و واقعا هم از ته دلم گفتم یهو 3/4 تا از دوستامون حتی پارتنرش هم در عدم تایید حرفم داشتن کلی مثال میزدن و تو ندیدی و کم میشناسیش و اینا گفتم والا کمم نمیشناسمش بعد یهو یادم اومد ادمها همون رفتاری رو که مثلا با من دارن با خواهرمم شاید نداشته باشن و من از قانون برانگیختگی استفاده میکنم و دیگه ادامه ندادم و بحث و با شاید تموم کردم
وقتی پشت سر شما بدگویی میشه باید باااید راهی پیدا کنی که بهت احساس خوب بده
اینو هم بعنوان تمرین خودم در نظر میگیرم و انجامش میدم حتما در راستای توضیحات شما اینو نوشتم تو دفترمم که بگم اون قسمت که گفتین براتون کامنت میومد که حرفهاش دروغه و خودش کارگر خونه ها و ماشین برای خودش نیست و…. منم اینو شنیده بودم اون اوایل که تازه با شما آشنا شدم نمیدونم تو کدوم سایت بود دقیقا همین و گوگل کرده بودن حتی اما یه حسی منو میکشید سمت صحبتهای شما اصلا نه صحبتهای اون فرد رو باور کردم نه باور نکردم دقیقا خنثی بودم شایدم حس کنجکاوی بیشتر برای اینکه بدونم واقعیت داره یا نه هم اون زمان منو کشوند اما عدو شود سبب خیر و من حتی ازون فرد تشکر میکنم اگه اون زمان باعث کشش بیشتر من تو سایت شد حتی برای 1درصد ولی دقیییییق یادمه تو یکی از فایل های قدیمی تون هم این جمله رو گفتین که اگه فرکانس منو از حرفهام دریافت نمیکنین پس نیازی به تقلا نیست و ما ما باهم کاری نداریم همونجا من گفتم بابا راست میگه دیگه چی میگی تو ( به ذهنم) اصلا میگیریم ایشون هم دروغ بگن و مال و اموال برای خودشون نباشه تو چرا کابل و میگیری؟؟؟ بشین اصل حرفهاش و درک کن دختر به مال و اموالش چیکار داری اینو دقیقا همون اوایل سایت با خودم گفتم و رفته رفته اصلا حواشی قطع شدن از ذهن من خدا رو شکر
اگه تو موردی تمرکز 100 درصد بزاری بهترین اون مورد میشی
چرا تمرکز صد در صدمو نزارم بهترین خودم باشم؟ اینو وقتی به خودم گفتم نسشتم گفتم نشتی ها رو حذف کن دختر خوب اول بهترین خودت باش شخصیت عالی خودت و بساز توحید بشناس قوی کن خودت و همه زمینه های دیگه زیر مجموعه این موردن بابا مگه برای داشتن روابط عالی با اطرافیانت این تمرکز 100 درصدی رو نزاشتی؟ استاد هم که دارن همین و میگن یادمه دقیقا 3ماه بعد این فایل( اینم چون تاریخ گفتین میگم ) بود که من بعد اینکه نشستم تو دفترم خصوصیات ریز به ریز طرف مقابلمو نوشتم و همزمان هم رو دوره عشق و مودت کار میکردم دقیییقااا سه ماه بعدش وارد همون رابطه ای شدم که توصیفش کرده بودم من اسفند 1400 نوشتم و خرداد 1401 وارد رابطه شدم اینم اون موقع نمیدونستم بعدها که اتفاقی رفتم سراغ دفترم خوندمش یعنی همین امسال 1403 خدایا شکرت واقعا
بعنوان اختتامیه کامنتم اینو بگم مربوط به دیروز بود و کامنت و ببندم
دیروز برای اولین بار رفتم مدلمو زدم قبلش خیلی ترس داشتم و نجوا داشتم ولی وقتی داشتین راجع به صحبتهای خدا و حضرت موسی رو میگفتین دیگه مطمئن شدم که باید برم و بقول خواهرم هرجا نجوا اومد میگفتم قال کلا … دیروز اتفاقات و کارهایی که انجام دادم اصلا انگار خودم نبودم حتی تا اخر شب هم فکر میکردم تو خوابم نمیخوام بگم کار خیلی بزرگی بوده و قبلا مشابه همچین کاری رو انجام ندادم ولی ترس داشتم و خب خیلی وقت بود جسارت انجام کارهای بزرگ و در خودم نمیدیدم با اینکه کلی با خودم صحبت میکردم و نتیجه ها رو یادآوری میکردم میدونستم انجامش میدم اما دیر انجام دادنش باعث ترس بیشتر در ذهنم میشد هربار که به تعویق میفتاد دیروز چنتا کار انجام دادم که خیلی به خودم افتخار کردم سوای اون کار بزرگ که بالاخره رفتم تو دلش یسری موارد ریز بود که از عمل به چیزهایی که یاد گرفتم میومد
اولیش اینبود که من چون از دوره کارورزیم گذشته بود مدلی که بردم رایگان محسوب نمیشد و باید پول پرداخت میکردم اینو قبلا هنرجوهای دیگه بهم گفته بودن و وقتی من با سالن تماس گرفتم اینکه من از کارورزیم گذشته یا نه چیزی نگفتن و منم نگفتم رفتم اونجا و منشی گفت باید 120 تومن هزینه پک بهداشتی رو فقط بدی حرفی از مبلغ بیشتر نزد نجوای ذهنم در حد 1ثانیه بسرعت اینو جا داد که اینا که نپرسیدن همون 120 و بده اگه بعدا اسم و فامیلت و پرسیدن و گفتن باید مبلغ بیشتری بدی بگو ا نمیدونستم شایدم اصلا نپرسیدن ازت باورتون میشه؟ دقیقا در حد 1 یا دو ثانیه اینو گفت اما اون صدای ارامبخش فقط همین و گفت کارت و با صداقت پیش ببر همین اول کاری قدمهات و درست بردار من هم فوری گفتم نه باید بیشتر بدم چون از دوره کارورزیم گذشته قشنگ دیدم منشی برای چند ثانیه ای مات و مبهوت زل زده بهم حالا نمیدونم چی فکر میکرد ولی قیافش و قشنگ دیدم بعد با همون حالت منگی که تو لحنش هم تاثیرگزار بود گفت ااا بله کارتتون لطفا ….
و یه کار دیگه که باعث ارامش خاطر ذهنم شد قبل اینکه برسم اونجا تو مسیر از ذهنم گذشت که الان عالی مدل میزنم و همه به به چه چه میکنن و میگن وااای مدل اولت اینقدر خفن زدی ببین بعدی ها رو چیکار میکنی همون لحظه با خودم گفتم اشکالی نداره عزیزم اگه حتی مدلت و خراب هم کردی هیچ اشکالی نداره و در هر دو صورت بازم بهت افتخار میکنم داری کار بزرگی میکنی و قبلشم دعای ححضرت موسی رو میگفتم با خودم که خدایا کارها رو بر من اسان کن من اصلا نمیدونم قراره چی پیش بیاد تو همه چیز و اسان کن برام و راحت تر از چیزی که فکر میکردم همه چی خوب پیش رفت نمیگم مدل عااالی زدم یکی دو تا ایرادمو بهم گفت اما من تا همینجاشم اصلا فکر نمیکردم اینقدر راحت و بدون استرس پیش بره نه دستم میلرزید نه نگران بودم و نه اعتماد به نفسمو از دست داده بودم با اینکه مدلم هی میخواست بهم استرس بده ولی اعراض میکردم و بجای اینکه اون منو ارام کنه من داشتم ارومش میکردم :))) چون من مربی بالا سرم بود و اون خیالش راحت بود که کارش خراب نمیشه خلاصه اولین قدم و برداشتم و خیلی خیلی حس خوبی بود انگار یه باری از روی دوشم برداشته شد اینو گفتم بماند به یادگار برای مابقی راه ….
استاد بزرگ من بهترین نمونه ترین انسان دنیا خیلی خیلی دوستتون دارم و ممنونم بابت همه چیز
خدااایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و درود بر استاد عباسمنش،خانم شایسته و دوستان عزیزم در سایت
فرا رسیدن سال نو میلادی 2024 را به شما تبریک میگم و امیدوارم امسال بهترین سال زندگی شما و سال های بعدی بهتر از امسال باشند با توکل بر خدا
تمرکز
در این دوره ای که ما داریم زندگی میکنیم اینقدر وسایل به وجود آمده که به راحتی میتونن 24 ساعت ما را پُر کنند و ما اصلا زمانی برای خودسازی و کشف استعدادها خودمونا نداشته باشیم ،کافیست فقط روزنه ای باز کنیم
فیلم های طوری ساخته میشوند که بیننده را مجبور به دیدن قسمتی های بعدی میکند و بیننده اعتیاد پیدا میکند، دوستان چند دکتر و مهندس ذهن،جامعه شناس،روانشناس پشت این فیلم ها هستند و میلیون دلاری هزینه میکنند تا ببیند چطور میتونن با ذهن کار کنند که شما یک سریال 500 قسمتی ترکیه ای،کره ای را نگاه کنید و آخر هر قسمت به گونه ای عالی و هیجان انگیز ساخته شده که شما را به سوق بده به دیدن قسمت بعدی
همین موضوع بالا و اینکه اکثر افراد ذهنشون مشغول همه چیز است
مثلا
5 ساعت اینستاگرام
2 ساعت سایت دیوار
1 ساعت تلگرام
1 ساعت واتس آپ
4 ساعت با دوستان
8 ساعت خواب
به همین راحتی یک روز عمر که قیمت گزافی دارد را از دست میدهیم و ذهنمون اینقدر حرف و اتفاقات را در طی روز تجربه کرده است که وقت تجزیه و تحلیل این اخبار و اتفاقات کلی انرژی از ما میگیرد و هر روز با این زباله های فکری ذهنمون را انباشت میکنیم و زیر این زباله ها له میشیم و از زندگی خسته میشیم و باری به هر جهت زندگی میکنیم و اگر آدم به روزمرگی برسه، یعنی هر روز پا بشه بدون داشتن هدف با فردی که مرده تفاوت چندانی نداره و فقط نفس میکشه
یادمه پارسال چون میخواستم برم مسافرت خارج از کشور و باید انگلیسی یاد میگرفتم روزانه 7 الی 8 فیلم سینمایی زیر نویس شده و یک قسمت از نصرت را گوش میدادم و در عرض دو ماه پیشرفت چشمگیری تو زبان کرده بودم.به طوری که وقتی با همسفرهام رفتیم اونجا گفتن چقدر عالی صحبت میکنی و اگه حدود یک ماه اینجا بمونی دیگه زبان را فول میشی، چرا چون تمرکز صد در صدی گذاشته بودم و چون مجبور بودم،وقتی انسان مجبور بشه هر کاری را انجام میده
مهم داشتن هدف و انگیزه هست
تبریک به آقای شیرازی بابت تمرکز و خرید اون تریلی قرمز رنگ زیبا،هر بار که ما تریلی را تو پرادایس میبینم کلی لذت میبریم،انشالله زمین و خونه هم میخری بصورت نقد و جرینگی(چه حالی میده)