اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز وقتی که میخواستم برم سرکار، تقریبا یه ده دقیقه که حرکت کرده بودم، متوجه شدم که لاستیک ماشینم پنچره
درست قبل از اینکه وارد اتوبان بشم و توی اتوبان این موضوع برام دردسر بشه
اول زنگ زدم به برادرم که تقریبا از همون مسیر میره، ولی اون گفت که تقریبا رسیده به محل کارش
زنگ زدم به پدرم که بیاد کمکم، که همون موقع یه ماشین امداد خودرو برام بوق زد و اومد جلوی ماشینم پارک کرد و من به بابام گفتم که نمیخواد که بیای
واقعا اگه این همزمانی نیست، اگه این یاری و هدایت خداوند نیست اگه آسون شدن برای آسونی ها نیست، پس چیه؟
استاد بعد از آشنایی با شما، دیگه چیزی به اسم اتفاق بد توی زندگی من معنی نداره، مثلا وقتی امروز ماشینم پنچر شد من اصلا ناراحت نشدم، گفتم حتما که این موضوع به خیر منه، و من از این خیریت سر در نمیارم
صدای سپیده جان خیلی دلنشین هست من که لذت بردم چند بار شنیدم دوست دارم همیشه گوش بدم
خیلی سپیده جان تحسینت میکنم که چقدر خوب هدایت درک کردی
من از وقتی فایل توحیدی قسمت یازده گوش دادم مثل سپیده هر کاری میکنم
میگم خدایا هدایتم کن بگو چکار کنم
دیروز رفتم بیرون خرید داشتم خیلی راه رو رفته بودم کارت پول یادم رفته بود برگشتم دوباره بردمش
گفتم بخدا گفتم کی برم حتما خیریتی داره
وقتی از اون طرف که برگشتم سر راهم بچه ای زیبا دیدم همش نگاه میکرد می خندید شکرگزاری کردم گفتم خدا جان ممنونم خواستی این به من نشون بدی چون دنبال زیبایی هستم
این هدایت خیلی کار داره قبلا توی مثالهای فامیل یکی بچه ای خوبی داشت می گفتن خدا هدایتش کرده ولی این درک که نداشتن هدایت چیه یا خود من الان یک کوچلو فهمیدم
هدایت زبانی که نیست باید قلبی باشه حسش کنی الهام بفهمی
خودم برای چند کار به خداوند گفتم این کار و هدایتم کن چکار کنم انگار اون حس ناب اون الهام بهت میگه برو انجامش بده
مثال خواهرم زنگ میزنه تا بهم زنگ می زنه چون مغازه داره میگه مشتری دارم از اون خواهر دیگه می شنوم که مشکل داشته می خواسته درد دل کنه میگم خدایا شکرت میگه مشتری بره زنگ میزنم بخدا یادش میره تا مدتی من چون توی مسیرم میگم بببن مریم خدا دوستت داره که نشنیدی آخ جون
یا همسرم وقتی خونه هست همش اخبار میگیره میگم خدا جون می دونی من دوست ندارم بشنوم همون موقع یکی زنگ میزنه یا کاری بیرون داره من خوش حال میشم دارم نشونه هدایت می فهمم هزاران مثال هست فقط باید بفهمی جریان این هدایت رو
چقدر من این داستان حضرت ابراهیم دوست دارم که استاد میگن ابراهیم از خداوند هدایت خواست خانواده اش برد توی دل بیابان اعتماد داشت ایمان داشت که خداوند همه رو دور اسماعیل و حاجر جمع کرد
مثال زندگی پیامبران همون هدایت هست
می دونم با قوانین خداوند پیش بریم بهتر هدایت می فهمیم بزرگتر می شیم قشنگ الهامات می فهمی
باز هم خدا هدایتم کرد برای انجام یه تعهد یه رد پای دیگه از هدایت های من توی این غار عبادتم
چگونه فکر خدا را بخوانیم
خیلی این فایل مرتبط بود با فایل جلسه 5 قدم اولم که داشتم رو نویسی امروز میکردم و خیلی جاها خودکارو یهو رها میکردم و میزنم تو پیشونیم میگفتم خدایییییی مننننننننننننننننن
سیستمی بودن خداوند
نرفتن به حاشیه ها جای تمرکز روی اصل
و هزاران باور محدود کننده که از بچگی به مغزمون خوروندن
منی که مثل خود استاد توی سن کم قاری بودم
هیچی از قران نمیدونستم و ناخوداگاه علاقه ای قلبی توی وجود من وجود داشت ازین کتاب
در حالی که سالهای سال فقط ورودی ها نا مناسب داشتم و فقط تعصبات و باور کرده بودم
از دین و قران ترس داشتم
از وقتی که فایل های قرانی استاد رو گوش کردم
هزاران برابر عاشق این کتاب شدم دوباره
بلکه کلید تمام گنج ها توی زندگیم شده
وقتی خداوند رو به عنوان یه منبع انرژی که نه دلسوزی داره
نه رحمو مروتی داره
نه سختگیره
و نه …
در حالی که خداوند سیستمیه که فرکانس های ما پاسخ میدهد
توجهت روی بدبختیت باشه بدبختی پاسخ میده
توجهات رو خوشبختیت باشه خوشبختی پاسخ میده
از روابطت راضی نیستی رابطت هی بدترو بدتر میشه
احساس گناه میکنی گناهای 20 سال پیشتو میاره جلو جشمت
یا خودتو ادم با ایمانی میبینی به طرف تقویت ایمان و اقدام عملی هدایتت میکنه
اولین قدمی که هنوز من رو توی این سایت نگه داشته بنظرم:پذیرفتن و باور اینکه تمام اتفاقات رو خودم رقم زدم با کانون توهم با فرکانسام.
خیلی ها اومدن و رفتن فایل های استادو گوش کردن و رفتن اما اینو خوب میدونم که اونا اینو باور نکردن و نپذیرفتن که خالق زندگیشون خودشونن
اما اینجا من یاد گرفتم با تغییر باورها به این سیستم که خدا اسمشو گذاشتیم
روز به روز داره رشدمون و رشد بچه های توی سایتوو میبینیم که مثل سرعت نور این قانون داره جواب میده
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم
و توی وجودم همیشه به خودم افتخار میکنم که همچین خانواده توحیدی دارم.
چون کل زندگی من روی توحید شده
عاشقتونم
و عاشقانه با هدایت الله تک تک کامنتارو میخونم و هر بار که میخونم بمب بمب بمب باورها تو مغزم مثل دینامیت منفجر میشه
و به خدا میگم پس میشودددد
آیه امروزم
شرق و غربِ عالَم مال خداست؛ پس به هر سو که رو کنید، همان سو جلوۀ خداست؛ زیرا خدا همه جا هست و همه چیز را میداند.(115بقره)
با سلام و احترام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته و بزرگواران حاضر در سایت استادعباسمنش
این فایل به ما میگه که به کمک قرآن و کلام خداوند بتوانیم آگاهی چگونه هدایت شدن و خواندن فکر خداوند را دریابیم،که در حق خودمون و به خودمون ظلم نکنیم و قانون فکر خدارو با اصولش و قوانین حاکم بر دنیا درک کنیم،برای این کار باید قدرت و همه چیز و بدست خداوند بسپاری و باور داشته باشی خداوند هدایتت میکنه اگه باورت بغیر اینه بخودت ظلم میکنی راه بجایی نمیبری اگه قدرت رو بغیر از خدا به مدیرعامل رییس جمهور یا همسر یا مدیرکل یا جامعه و هرکسی بغیر خدا میدی در حقیقت دیدگاه شرک آلودت رو داری گسترش میدی و قانون جهان رو بلد نیستی باید رو خودت کار کنی،وقتی ترس داری تغییر کنی و به ترس هات غلبه کنی وعدم اعتماد بنفس وعدم عزت نفس داری و ترس هات مانع از ورود خیلی از شاهکارهای رشد به زندگیت میشن، و بخاطرش مهاجرت نمیکنی داری بخودت ظلم میکنی و از هدایت خداوند محرومی،چون با وجود این ترس ها هیچ الهاماتی دریافت نمیکنی، و منکر وجود خداوندی،
ما باید به کمک قوانین خداوند که در قرآن بازگو شده فکر خدا را بخوانیم و اصل و فرع را تشخیص دهیم که الان چکار کنیم که بهترین و تو اولویت ترین کارامون هست تا به سرانجامش برسانیم،
موضوع اصلی خداوند توحید و یگانگی میباشد که عامل بسیاری از عقب ماندگی انسانها عدم درک این موضوع بدلیل نداشتن توحید و حتی پایبند نبودن به اصولی که تمام اتفاقات و تحولات را خودمان با فرکانس های مان و باورمان رقم میزنیم میباشد،و از سختگیر ترین موضوعات که خداوند به آن بسیار تاکید کرده نگاه شرک ورزی و شرک داشتن و شریک قایل شدن برای خداوندمیباشد،که به اشد مجازات در این دنیا خودمان را با این اعمال محکوم میکنیم مگر بغیر این است که خودمان تمام زندگی و اتفاقات را رقم میزنیم،خب برای دوری از این اعمال فقط روی خدا حساب کن و خداوند رو بعنوان رب پروردگار فرمانروای جهانیان باور داشته باش.
خداوند و قوانین حاکم بر جهانش را بهتر بشناسیم که با ارسال فرکانس ها و کنترل تمام وقایع و لحظات و غذای مناسب مغز برای بهتر شدن و قرار گرفتن در مدارات بالا اعم از سلامتی بیشتر احساس خوب داشتن لذت بردن از مسیر زندگانی ،و روابط عاشقانه و عاطفی برتر،کسب ثروت و دارایی عالی و چشم نواز،میتوانیم به تمام خواسته هامان و هدفهایمان جامه عمل بپوشانیم،و خداوند را بهتر و دقیقتر مطالعه و شناخت داشته باشیم از طریق آموزه های موجود در قرآن و کلام آسمانی پروردگار.
مدار آسانی ها و لذتها، مدار داشته ها و رسیدن ب خواسته ها از تغییرات باور بهمراه تغییر رفتار که موکول به شخصیت برتر میباشد و در نهایت به تکامل موکول میشود منشأ میگیرد،مدار ناخواسته ها کمبودها تخریب ها و ناملایمات از عملکردمان بصورت متناقض و عدم پایبندی به قانون جهان نشأت میگیرد.
با ثابت قدم شدن در مسیر و مستمر شدن هدایت ویژه خداوند، تمام نعمات و فراوانی ها و ورود برکت و ثروت و همه چیز عالی را مدیون هدایت و بخشش و غنی شدن از پروردگار میدانیم و آنوقت ما هم شروع به بخشش و گذشت مینماییم،
همانند وعده خداوند به ابراهیم و ساره که به آنها در سنین کهولت فرزند عطا نمود
همانند وعده به مادر موسی که او را در نیل بیانداز و خود برو
همانند محمد که به غار حرا برو و علی را در تخت خوابت قرار بده
و مثالهای فراوانی که فقط وفقط با نگاه توحیدی و مورد هدایت قرارگرفتن از منبع خداوندی امکان پذیر میباشد که به خدا و خودت ایمان و باور داشته باش،و به عالم غیب و الهامات غیبی پروردگار ایمان داشته باش،
سپاسگزار پروردگار عالم بخاطر دریافت آگاهی های امروز سایت
عرض سلام و ادب و احترام به استاد عزیز و بانو مریم شایسته
خداروشکر بابت این همه زیبایی که اگه پای استاد رو برهنه نمی دیدم فرق شن سفید وبرف رو تشخیص نمی دادم،سرزمین شن های سفید تا چشم کار میکنه پاکی و سفیدی و محیط روحانی و عرفانی ست،اینجاست که خدارو بیشتر از هرجای دیگه درک میکنی چه قدرتی و چه اراده ای میتونه همچنین فضای روح بخش و آرامش بخش رو بوجود بیاره چه نقاشی زیبایی رو صفحه سفید روزگار،
وقتی سپاسگزار باشیم و آرامش بیشتری داشته باشیم،و فرکانس خیلی عالی داشته باشیم جهان مارو به سمت جایگاه واقعی و درخور شرایط حال وکنونی سوق میده،وقتی روی خودمون کار میکنیم به مکانهای بهتر و افراد و شرایط با احساس عالی کشش داریم،با تمرکز روی خواسته ها و دلخواه ها و اجازه دادن به جهان که میخواد براساس نشانه ها و جایگاه مون مارو هدایت کنه، طبق قانون وقتی شخصیت و احساس والایی داریم به سمت موقعیت های عالی و بهتر کشانده میشیم، و جهانی که در آن سپاسگزار باشیم و حال دلمون خوش باشه اجازه ورود استرس افسردگی وبیماری و وارد شدن به مدار پایین تر رو نمیده،و بنوعی از طریق هدایت شدن جایگاه واقعی مون رو پیدا میکنیم و مسیر ادامه داره باید لذت ببریم و احساسات عالی و مناسبی برای گذران ادامه مسیر داشته باشیم،
عوامل بیرونی در زندگی هیچکدام از ما تاثیری نداره،که رییس جمهور و رهبر و فلان شخص تا زمانیکه باشه وضع کشور همینه این دیدگاه بشدت اشتباه و نگاه شرک ورزی هست که تمام اتفاقات را به عوامل بیرونی پیوند میزنیم در صورتیکه خودمون داریم زندگیمون رو رقم میزنیم و به این باور برسیم که تمام اتفاقات و تحولات رو براساس عمل کردن به قوانین حاکم بر جهان با ایده ها و الهامات و هدایت خداوند تجربه میکنیم.
حتما نباید با پلن های جدید و ویژه ای برنامه سفر رو بچینید زمانیکه به نشانه ها و الهامات گوش میکنی و نشانه هارو درک میکنید به سفرهای متنوع و هدایتی که رغبت داریم کشش داریم که همزمانی هایی رو تجربه میکنیم و تمام اتفاقات فقط با هدایت الله رقم میخوره.
در مورد تمام خواستگاه ها و اتفاقات روزمره تا جایی که اطمینان کافی به عقلمون بسنده نمی کنه و باید با قلبمون تصمیم بگیریم و بازهم دودل هستیم باید چشم به هدایت خداوند باز کنیم و با هدایت خداوند مسیر رو پیمایش کنیم و وقتی میخواهیم در زمان مناسب و مکان مناسب باشیم و رها میکنیم خودمون رو به هدایت الله گره میزنیم به جاهایی که لذت تازه و نو داره کشیده میشیم و همواره اتفاقات عالی و تحولات از راه میرسه و ما و زندگیمون دگرگون میشه،
برای هر چیزی از خدا هدایت بخواهیم و خودمون رو به خدا بسپاریم و اجازه بدیم خدا مارو هدایت کنه که هر چه پیش بیاد همون اتفاق خوبه هستش که دوستش داریم و استقبال میکنیم از این اتفاقات و شرایط پیش آمده.
استاد تحسین تون میکنم از وجود بسیار زیاد پدیده همزمانی در زندگی تون بخاطر تمرکز روی هدایت شدن از الله و اشاعه به قانون حاکم بر جهان هستی که اجازه میدید خداوند شمارو به سمت زیبایی ها و فراوانی ها و اتفاقات عالی سوق بده،و در مورد هدایت خداوند و تحولات عالی پیش آمده روی مغزمون و زبروزرنگی مون و ذهن منطقی مون حساب نکنیم،فقط به آیه اذا سالک عبادی انی….و ندای درونت گوش بده که متصل به الله و رب پروردگار هستی با زیبابینی و فراوانی و نعمت به سمت زیبایی بیشتر و موقعیت بهتر هدایت میشیم،انسانهای پرانرژی و فرکانسی همدیگر را جذب میکنن فارق از اینکه چه اتفاقی در حال پدید آمدن هست دل بسپار به خدا که فقط قدرت و عزت و جلال و فضل و برکت دست خداست،
سپاسگزار و شکرگزار خالق بی منت که هر روز بهتر از روز قبل با دریافت نعمت ها و آگاهی و دانش سایت استاد عباس منش مارو از فراوانی ها گسترده میکنه.
دراین فایل در صحبتهای استاد میشه پیروی کردن از هدایت خداوند رو درک کرد و با مثالهایی که دراین فایل گفته شده میشه پی برد و هدایت خدا رو در زندگی درک کرد البته به شرط پیروی از هدایت خدا که منظور اینکه من در اون حال و هوا و فرکانس قرار بگیرم و به نشانه ها توجه کنم و تسلیم باشم و به عقل خودم متکی نباشم و چقدر مثالهای خوبی استاد زدن از جاهایی و موقعیتهایی که هدایت شدن که به صورت همزمانی و درست به وقتش بوده و کارها بسیار راحت براشون پیش رفته و چقدر خوبه که من هم با خدا تقسیم کار کنم و اون بهتر از هر کسی دیگه میتونه از بهترین راه و با توجه به شرایط من هدایت مناسب من رو ایجاد کنه چرا که اون دانای مطلقه و عالم به همه چیزه پس خودمو به دست اون میسپارم و اجازه میدم که هدایتم کنه و من هم از سمت خودم فرکانسمو با خدا تنظیم کنم.
خدارو شکر میکنم که در این مسیر زیبا و حقیقت واقعی هستم .
این نوشته رو که اول مینویسم ،بعد نوشتن رد پام ، رخ داد تا من بیام اولش اضافه کنم وبعد ادامه رد پام باشه
وای خدای من چقدر من ذوق میکنم
حالا چرا؟
چون که این چند روزو که شروع کردم بیشتر سعی کنم آگاهانه کنترل کنم ورودی های ذهنم رو و هی تکرار کنم باورهایی که نوشتم و ضبط کردم ، هر موقع درمورد یکی از حرفای استاد فکر میکنم یا یادم میاد و بعدش به خدا میگم که خدا یه فایلی که به الان من مربوط باشه بهم بگو تا گوش بدم
و وقتی گوش میدم میبینم دقیقا همون حرفی که از استاد یادم اومده تو اون فایل گفته شد توسط استاد
دقیقا مثل الان ،من دیشب حدود نزدیکای صبح رد پامو تو گوگل درایو نوشتم تا بعد تو سایت بذارمش وای نمیدونستم کدوم فایل باید بذارم
حتی درمورد کشتی نجات هم حرفای استاد یادم اومد و نوشتم ، که در ادامه میخونید ، بعد هدایت شدم به روز شمار تحول زندگیم که از شماره 177 مونده بود ،دیدم نوشته پیروی ار هدایت الهی و پدیده هم زمانی
رفتم فایل رو گوش بدم بعد خوابیدم گفتم صبح گوش میدم ، وقتی ظهر گوش دادم به دقیقه 21 که رسیدم دوباره تعجب کردم دوباره حیرت زده شدم برای این همزمانی و اینکه خانم شایسته گفتن
وقتی با یک جایی هم مدار نباشی ،اصلا مهم نیست چقدر میخوای بری اونجا ،اصلا جهان اجازه نمیده، یعنی دنیا دنیای هم مداریه ، شما جایی هستی که با اتفاقای اونجا هم مدار هستی
و این برای من خیلی درس داشت
و بعد استاد تایید کردن و گفتن که
این جمله خیلی ارزشمندیه که وقتی که شما با یک فضایی هم فرکانس نباشی ،حتی اگر خودت هم بخوای بری تو اون فضا جهان نمیذاره ،وقتی تفاوت فرکانسی شما با یک جمعی با یک فضایی ،با یک منطقه ای خیلی زیاد باشه
یعنی شما خیلی فرکانست خوب باشه خیلی عالی باشی و اونجا خیلی خوب نباشه و یا برعکس
شما خیلی فرکانست بد باشه و ناخوش باشی و اونجا خیلی فرکانسش خوبی داشته باشه ،حتی اگر بخوای هم ،جهان نمیذاره که همون مصداق الطیبات لطیبین ،جهان نمیذاره که شما به اون سمت بری
حتی اگر خودت بخوای
من دقیقا این صحبتارو یادم اومد و خدا فایلشو بهم نشون داد
این یعنی چی؟؟؟؟ یعنی هدایت دقیق و حساب شده داره کار خودشو میکنه
خیلی جذابه برام بارها رخ داده ولی الان انگار بار اول بود کلی ذوقشو کردم
خب حالا رد پای روز 23 مردادم رو با عشق نوشتم در ادامه
سفینه النجاه
فقط و فقط این گفته استاد عباس منش ،امروز بهم یادآوری شد و همه اش گفتم وای خدای من
استاد میگفت که حتی اگر جایی باید حضور داشته باشی خدا جوری هدایتت میکنه که در اون مکان قرار بگیری
و یا اگر نباید جایی باشی هرکاری بکنی و تلاش و تقلا کنی نمیتونی تو اون مکان حاضر باشی
من امروز قشنگ این رو درک کردم البته با توجه به مداری که الان درش هستم
از 9 مرداد تا 23 مرداد که امروز هست ، و دهه عزاداری در میدان آزادی تهران برگزار شده بود
من از روزی که فهمیدم مراسم هست ،هی گفتم فردا برم هی گفتم و نشد
انگار خدا نگه داشته بود که امروز برم
و البته به خواسته خدا بود نه خواسته من
چون من نمیخواستم برم و مادرم گفت بیا بریم ،با اینکه دلم اونجا بود و خیلی دوست داشتم در اون مکان باشم ولی گفتم نه نیام بشینم نقاشی مسابقه رو تموم کنم
که باز تاکید میکنم اصلا اراده ای نداشتم با اینکه به زبونم میگفتم نمیام ولی یه نیرویی منو حرکت داد تا حاضر بشم و با مادرم بریم
امروز صبح که بیدار شدم دوباره نشستم پای نقاشیای مسابقه زیبا سازی شهری
تا بعد از ظهر کار کردم و وقتی حاضر شدیم تا بریم ، اصلا نمیدونستم قراره به چه مکانی برم
فقط میگفتم برم کشتی سفینه نجات رو ببینم و فیلماشو که از تلویزیون دیده بودم عین کربلا درستش کرده بودن
من از وقتی پا در مسیر آگاهی گذاشتم ، برای امام حسین گریه نکردم و از خدا خواستم معرفت زیارتش رو و اگر قرار بر اینه گریه از چشمام سرازیر بشه رو خودش به وقتش بهم عطا کنه اون درک و فهم و شعور رو
که روز عاشورای امسال من با درک گریه کردم بعد از 1 سال
با درکی که اینبار برای خدا گریه میکردم و اینکه نظاره گر عظمت خدا بودم
وقتی رسیدیم ….
الان که داشتم مینوشتم که وقتی رسیدیم ….تو دلم گفتم وقتی رسیدیم کربلا … متوجه شدم ، گفتم چرا من کربلا گفتم ؟؟؟
ما که داشتیم میرفتیم میدان آزادی تهران !!!!
طیبه چرا گفتی کربلا
خیلی دلم میخواد کربلا برم ، با اینکه دوبار رفتم ،یه بار سال 91 و یه بارم سال 98 برای پیاده روی اربعین ولی اینبار درکم یه جور دیگه شده و دلم میخواد یه جور دیگه پا تو مسیر کربلا بذارم ، اینبار یه جور دیگه دارم درک میکنم هر روز هم رفته رفته بیشتر دارم درک میکنم که عظمت خداست خود واقعه عاشورا و کربلا
اینکه من هر روزم رو از امام حسین یاد بگیرم تا تصمیم گیری کنم
تا منافع خودم رو زیر پا بذارم و خودم رو شهید کنم
یاد حرفای استاد الهی قمشه ای افتادم
یادمه من اصلا حرفاشو متوجه نمیشدم ،از وقتی تو سایت صمیمی عباس منش آگاهی هارو دریافت کردم و رفته رفته تمرین کردم و پیش رفتم ،تازه دارم حرفای استاد الهی قمشه ای رو میفهمم و دریافت میکنم
تو یه فایلی میگفت که
هر روز صبح عاشوراست
هرجا که آدم ،همونجا داره قدم میزنه
همونجا کربلاست
لحظه به لحظه تصمیم گیری باید کرد
که آیا من باشم یا او (ربّ)باشه
ابن زیاد تصمیم گیری کرد ،گفت من باشم
خودشو شهید نکرد ، حق رو شهید کرد
گفت یه شب مهلت بده
تو این شب مهلت برای چیه؟!
که من میخوام خودمو شهید کنم یا حق رو شهید کنم
حق رو شهید کرد !
گفت من باشم تو نباشی
دید نمیتونه از چشم و ابروی خوبان ری و مقام سلطنت و عیش و عشرت دو روزه باطل نمیتونه بگذره حق رو شهید کرد
ماهم هر لحظه در تمام شئون زندگی مون هر روز این واقعه رخ میده
حق رو زیر پا نذار خودتو زیر پا بذار
اگر دیدی منافع تو در اینست که حق رو زیر پا بذاری
منافع خودت رو زیر پا بذار
من جواب سوالامو دارم یکی یکی میگیرم
یادمه بارها سوالم این بود که پیام عاشورا چیه و چی باید بدونم
تا اینکه تو فایل الهی قمشه ای تازه درک کردم و تو کتاب عشق خدا که آستان مقدس رضوی ،امام رضا چاپش کرده بود و هدیه گرفتمش و اونجا خوندم که دوست داشتن اهل بیت به خاطر خدا باید باشه
وگرنه اگر دوست داشتنی باشه که خدا درش نباشه شرک هست
من یاد گرفتم که جور دیگه ای امام حسین و اماما رو دوست داشته باشم
یاد گرفتم که وقتی به اماما عرض ادب میکنم و یا گریه میکنم ،خدارو اول ببینم و عظمت خدارو در اماما ببینم و اول ادای احترامم برای ربّ باشه که در اونها تجلی پیدا کرده
اینکه اماما انقدر تلاش کردن تا کنترل ذهن داشته باشن که بشن دوست خدا ،که خداگونه باشه رفتاراشون و ازشون سعی کنم که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم
اینکه من هم سعی کنم اماما رو الگوی خودم قرار بدم تا یاد بگیرم ازشون
من از عاشورا درسی که گرفتم اینه که هر روز عاشوراست و هر روز باید من تصمیم بگیرم که خدارو یاد کنم و هرچی خدا گفت تسلیمش باشم
همونجور که امام حسین تسلیم خدا بود
همونجور که حضرت ابراهیم تسلیم خدا بود
من هم سعی کنم عمل کنم
وقتی رسیدم میدان آزادی از دور کشتی نجات رو دیدم دلم لرزید نمیدونم چرا یه انرژی تو سرم حس میکردم و عین یه برق بود
وقتی نزدیک تر شدیم با مادرم و دیدم عین بین الحرمین چراغ گذاشتن و نگاه کردم ،دوباره اون حس رو داشتم و چشمام پر اشک شد
هم دلم میخواست کربلا بودم و هم از اینکه رفتم میدان آزادی از خدا سپاسگزاری کردم که من رو به این مکان که حضور خدا رو بیشتر و بیشتر حس میکنم و عظمتش رو حس میکنم دعوتم کرد
من و مامانم رفتیم و از بین چراغایی که مثل بین الحرمین بود رد شدیم تا بریم سمت کشتی
من از پشت کشتی رفتم و داشتم نگاهش میکردم و رفتم از نزدیک دستمو به چوب کشتی زدم کنجکاو بودم که چجوری ساختنش این کشتی بزرگ رو و همه این ها عظمت خداست
وقتی اومدم سمتی که روی بادبان ها نوشته بود سفینه النجات و اسمای امام ها ، به یکباره گریه کردم ،یاد خوابم افتادم که تو روز شمار تحول زندگیم نوشتم که
خواب دیده بودم که یه جایی شبیه دریا بودم مادرمم بود و چند تا از فامیلامون ،انگار ما روی آب دریا بودیم و اصلا نمیفتادیم توی آب ، انگار یه لایه فرش بین ما و آب بود ولی قشنگ میدیدم که روی آبیم و یه جور شیشه ای بود انگار
که حتی تو خوابم هم میگفتم مگه میشه من الان دراز میشکم ببینم میفتم تو آب یا نه و میدیدم نه اصلا نمیرم زیر آب
و یادمه تو خواب رفتم گوشه اون فرش یا پارچه یا شیشه نمیدونم اسمشو چی بذارم ،گرفتم و زیر آب رو نگاه کردم
اول یه قسمت تاریکی دیدم و یه آبی تیره و بعد دیدم
یه شهر زیبا که حتی اتوبوس هم میدیدم همه چی پر بود از نور شهر نورانی با چراغای زیاد
وقتی سرمو سمت راست برگردوندم دیدم یه کشتی خیلی خیلی بزرگ و نورانی و طلایی که بدنه اش از طلا بود و بادباناش و نوشته هاش میدرخشید
وقتی نگاه کردم داشتم مادرمو صدا میکردم تو خواب که بیا ببین یه کشتی زیبا میبینم زیر آب که یهویی دیدم یه گنبد طلایی و مکان خیلی خیلی بزرگی که شبیه مسجده ولی مسجد نبود ،تو خواب حس میکردم که مسجد نیست و انقدر نورانی بود و زیبا و طلایی که محو نگاه کردنش شده بودم و میگفتم مادر ببین چقدر زیباست
و وقتی از خواب بیدار شدم اولین کلمه ای که به زبانم جاری شد سفینه نجات بود و فهمیدم که اون گنبد هم گنبد حرم امام حسین و دقیقا حیاط حرم امام حسین بود به اون بزرگی و عظمت و نورانی
اون روز من حس کردم تابلو نقاشی جدید سفینه نجات و هرچی که دیدم روقراره بکشم این طرحش هست و حتی طراحیشم کردم ولی چون طراحیم خیلی قوی نیست نتونستم هرآنچه که دیدم رو درست به تصویر بکشم و خدا بهم گفت تا هرچی تو خواب دیدم به تصویر بکشم ،بعد اون روز من هنوز اون نقاشی رو نکشیدم
ولی امروز من اون کشتی نجات رو در واقعیت دیدم
درسته عین اون کشتی که تو خواب دیدم از طلا نبود و نورانی تر نبود ولی نورانی بود
وقتی با مادرم وایسادیم و من اشک ریختم گفتم مامان من این کشتی رو تو خواب دیده بودم یادته بهت گفتم؟؟؟
گفت آره یادمه
یکم گریه کردم و با مادرم عکس گرفتیم و رفتیم تا از پله های کشتی بریم بالا
من تو اون لحظات همه اش داشتم این انرژی رو از قلبم و سرم حس میکردم ، سرم یه جور نمیدونم برق داشت انگار ،یه جورایی بخوام تشبیهش کنم شبیه سوزن سوزن شدن دست بود ولی نه خیلی فراتر از اینا بود ، نمیدونم چجوری توصیفش کنم این انرژی رو
هی چشمام پر اشک میشد و میگفتم خدا ممنونم که منو آوردی به این مکان و ازش خواستم کربلا باشم و گفتم من لایقشم که برم کربلا ،من ارزشمندم که منو کربلا ببری خدای من میدونم ارزشمندم و میشه
وقتی رفتیم بالای کشتی خیلی حس خوبی داشت ،هم شربت و هم چای میدادن و از بالا چراغای بین الحرمین رو که شبیه سازی کرده بودن میدیدم و خیلی حس خوبی داشتم
خیلی فضای معنوی بود خیلی زیبا بود
عظمت خدا که بعد از هزاران سال باز هم با عشق پا برجا بود تا بگه عظمت خداست ،هر کس از خودش بگذره و رها بشه و تسلیم بشه و هرآنچه درجهان هستی هست بگذره خدا عزیزش میکنه
اونجا وقتی وایساده بودم و به کشتی نگاه میکردم درمورد همون خواسته ام دوباره به خدا گفتم که من نمیخوامش درسته ته دلم خواستش رو طلب دارم ولی کمکم کن تا رها بشم و بگذرم
و همینجور داشتم نگاهش میکردم و حرف میزدم
وقتی مراسم تموم شد چراغارو خاموش کردن و کشتی هم تو تاریکی خیلی زیبا دیده میشد
داداشم که اومد دنبالمون ،من و مامانم رفتیم از کنار کشتی رد بشیم خیلی زیبا دیده میشد وایسادم و عکس گرفتم ،فوق العاده زیبا بود
امروز فوق العاده عالی ترین بود و زیبا و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
فایل رو گوش دادم و نکاتش رو هم یادداشت کردم و چقدر فوق العاده بود این قسمت ممنونم ازتون مریم جون
نکات فایل که من متوجهش شدم
توی دسته بندی باورهای محدود کننده باورهای محدود کننده ای که از مذهب اومده یکی از عمده ترین اون هاست
باورهایی مثل اینکه خدا وثروت نمیتونن در کنارهم قرار بگیرن، آدم خوب بودن و ثروتمند شدن نمیتونن کنار هم قرار بگیرن، زندگی راحت و معنویت باهم در تضادن، اینکه نمیخوایم قبول کنیم ما فقط مسئول خوشبختی خودمون هستیم، اینکه نمیپذیریم تنها زمانی که احساس خوب و ارامش و شادی داریم به نیروی خداوند متصل میشیم. و اینکه ما لایق یک زندگی با کیفیت در همه ابعاد نیستیم و همه این باورهای محدود کننده از شرک میاد و اگه میخوایم نعمت و برکت و ثروت در همه جنبه های زندگیمون وارد بشه باید رابطمون رو با این نیرو اصلاح کنیم.
اصل و اساس توحید چیه؟ اینکه تمام اتفاقات زندگی من بدون استثنا نتیجه باورهای خودمه.
اینکه خداوند هرلحظه داره هدایتم میکنه و خیر و شرم رو بهم الهام میکته ولی باز در نهایت این منم که انتخاب میکنم به حرف خداوند گوش بدم یا نه.
توحید یعنی اینکه هرچه که در زندگیم دارم از روابط عاشقانه بگیر تا امکانات زندگیم، خیرهایی که وارد زندگیم میشه همه از جانب خداست و به جای اینکه اعتبارش رو بدم به آدم ها اعتبارش رو بدم به خداوند و به هیچ چیزی وابسته نشم.و تا زمانی که به نیروی خداوند وصلم این نعمت ها هم در زندگی من جریان دارن فارغ از اینکه اون ادم ها باشن یا نباشن.
و مورد مهم دیگه در بحث توحید اینکه مقصر ناخواسته های زندگیمم خودمم نه دیگران و نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای( وای که این مورد چقدر پاشنه اشیل منه و همیشه با یه حس مظلومیت قاطی میشه و ذهنم همیشه میخواد بهم بگه که تو خوبی و دیگران بدن و ببین چقدر ناراحتت میکنند، البته دیگه دستشو خوندم و دارم روش خیلی کار میکنم، حقیقت پذیرفتن اینکه بقیه باهام خوب رفتار میکنند یا بد، مسئولش خودمم خیلی برام سخته و ذهنم مقاومت داره که بخواد بگه مسئولش منم ولی این روزها دارم خیلی روی باورهای توحیدیم کار میکنم و میتونم بگم خیلی توی این مورد یعنی مقصر ندونستن بقیه دارم قوی میشم.)
پس به جای پذیرفتن محدودیت ها باید برای تغییر اوضاعم جهاد اکبر به راه بندازم.
مورد بعدی اینکه اگه باورهای توحیدی قوی بشن و مدام روی آگاهی های این بخش از دوازده قدم کار کنیم به اتصال دائمی و شناختی.از خداوند میرسیم که دو باور عمده و مهم باور فراوانی و باور احساس لیاقت در وجودمون شکل میگیره که خودبه خود و بدون نیاز به هیچ دلیلی خودمون رو ارزشمند و لایق نعمت میبینیم که میتونه برامون موفقیت های پایدار ایجاد کنه و در کنارش ترمزهایی رو از ذهنمون حذف میکنه که مانع دریافت یا شنیدن الهامات خداوند میشدن.
خدایا شکرت چه اگاهی های ناب و خالصی امروز دریافت کردم. ممنونم ازتون مریم جون که انقدر خوب قانون رو برامون توضیح میدین و همینطور ممنون از استاد عزیز و همه دوستان در این سایت الهی
آقا من یه تجربه ای رو بگم از اینکه وقتی تو مدار یکسری اتفاقات نباشیم حتی اگر خودمون هم بخواهیم نمیتونیم وارد اون تجربیات و اتفاقات بشویم
پارسال بعد از عید بود که من سر کار بودم و چندتا از دوستام میخواستند یک سفر کوتاه بروند به کوهستان های اطراف شهرمون و خیلی یهویی شد
خلاصه من سر کار بودم و اتفاقا اون روز کارمون زیاد بود و نمیتونستم بیام و اون روز بتن ریزی داشتیم خلاصه دوستان به من زنگ زدن و گفتند ، فلان ساعت میخوایم بریم و توهم بیا بعد من گفتم سر کارم الان ،بعد اونا گفتند حالا تا یک ساعت دیگه بیا و بریم خوش میگذره و جوجه اینا هم همه آماده هست
بعد من دیدم الان اگر بخوام بروم فشار کار زیاده گفتم بزار یه نیم ساعت دیگه میرم
بعد یه ساعت دوباره زنگ زدن گفتن نمیتونی بیای گفتم فکر نکنم بتونم بیام چون باید برم خونه و دوش بگیرم و یکمی طول میکشه خلاصه اونها گفتند پس ما دیگه میریم ،ایشالا دفعه بعد بیا گفتم باشه .
اولش خیلی ناراحت شدم که نتونستم برم چون خیلی با بچها خوش میگذشت و خیلی بچهای فان و باحالی بودند
بعد یهو انگار که یه چیزی درونم گفت ناراحت نباش حتما نباید میرفتی اگر قرار بود که بری یک زمانی بود که تو وقتت آزاد باشه
خلاصه گذشت و شب که یکی از بچهارو دیدم گفتم ،اومدید چطور بود خوش گذشت؟
اولین جمله ای که بهم گفت ،گفت خیلی خوب شد که نیومدی گفتم چرا بعد دیگه توضیح داد
که سر یه شوخی اینا دعواشون میشه و تمام جوجه ها رو توی آب میریزن و کلا فضا به سمت ناراحتی و دعوا و بحث پیش میره که حتی یه جایی از مسیر دوتا از بچها پیاده میشوند از ماشین و یک مسافت طولانی رو پیاده میروند
بعد همونجا به خودم گفتم ببین اگر تو مسیر درست باشی حتی اگر خودت هم بخوای جهان اجازه نمیده توی یکسری اتفاقات باشی و گفتم خدایا شکرت
و چقدر این تجربه ایمان آدم رو قوی میکنه
که هر اتفاقی بیوفته به نفع ماست.
خیلی از این اتفاقات برام افتاده ولی این خیلی برام بزرگ بود و تو ذهنم مونده
سلام به همه
امروز وقتی که میخواستم برم سرکار، تقریبا یه ده دقیقه که حرکت کرده بودم، متوجه شدم که لاستیک ماشینم پنچره
درست قبل از اینکه وارد اتوبان بشم و توی اتوبان این موضوع برام دردسر بشه
اول زنگ زدم به برادرم که تقریبا از همون مسیر میره، ولی اون گفت که تقریبا رسیده به محل کارش
زنگ زدم به پدرم که بیاد کمکم، که همون موقع یه ماشین امداد خودرو برام بوق زد و اومد جلوی ماشینم پارک کرد و من به بابام گفتم که نمیخواد که بیای
واقعا اگه این همزمانی نیست، اگه این یاری و هدایت خداوند نیست اگه آسون شدن برای آسونی ها نیست، پس چیه؟
استاد بعد از آشنایی با شما، دیگه چیزی به اسم اتفاق بد توی زندگی من معنی نداره، مثلا وقتی امروز ماشینم پنچر شد من اصلا ناراحت نشدم، گفتم حتما که این موضوع به خیر منه، و من از این خیریت سر در نمیارم
خدایا هزاران هزار بار شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد
سپاسگزار خداوندم که در مسیر این آگاهی قرار گرفتم
صدای سپیده جان خیلی دلنشین هست من که لذت بردم چند بار شنیدم دوست دارم همیشه گوش بدم
خیلی سپیده جان تحسینت میکنم که چقدر خوب هدایت درک کردی
من از وقتی فایل توحیدی قسمت یازده گوش دادم مثل سپیده هر کاری میکنم
میگم خدایا هدایتم کن بگو چکار کنم
دیروز رفتم بیرون خرید داشتم خیلی راه رو رفته بودم کارت پول یادم رفته بود برگشتم دوباره بردمش
گفتم بخدا گفتم کی برم حتما خیریتی داره
وقتی از اون طرف که برگشتم سر راهم بچه ای زیبا دیدم همش نگاه میکرد می خندید شکرگزاری کردم گفتم خدا جان ممنونم خواستی این به من نشون بدی چون دنبال زیبایی هستم
این هدایت خیلی کار داره قبلا توی مثالهای فامیل یکی بچه ای خوبی داشت می گفتن خدا هدایتش کرده ولی این درک که نداشتن هدایت چیه یا خود من الان یک کوچلو فهمیدم
هدایت زبانی که نیست باید قلبی باشه حسش کنی الهام بفهمی
خودم برای چند کار به خداوند گفتم این کار و هدایتم کن چکار کنم انگار اون حس ناب اون الهام بهت میگه برو انجامش بده
دادم برام لذت داشت
امیدوارم بهتر درک کنم بفهمم الان استاد حرف تلفن زد خودم بارها تلفن زنگ خورده ندیدم یا جواب ندادم بعدش فهمیدم نباید جواب میدادم
مثال خواهرم زنگ میزنه تا بهم زنگ می زنه چون مغازه داره میگه مشتری دارم از اون خواهر دیگه می شنوم که مشکل داشته می خواسته درد دل کنه میگم خدایا شکرت میگه مشتری بره زنگ میزنم بخدا یادش میره تا مدتی من چون توی مسیرم میگم بببن مریم خدا دوستت داره که نشنیدی آخ جون
یا همسرم وقتی خونه هست همش اخبار میگیره میگم خدا جون می دونی من دوست ندارم بشنوم همون موقع یکی زنگ میزنه یا کاری بیرون داره من خوش حال میشم دارم نشونه هدایت می فهمم هزاران مثال هست فقط باید بفهمی جریان این هدایت رو
چقدر من این داستان حضرت ابراهیم دوست دارم که استاد میگن ابراهیم از خداوند هدایت خواست خانواده اش برد توی دل بیابان اعتماد داشت ایمان داشت که خداوند همه رو دور اسماعیل و حاجر جمع کرد
مثال زندگی پیامبران همون هدایت هست
می دونم با قوانین خداوند پیش بریم بهتر هدایت می فهمیم بزرگتر می شیم قشنگ الهامات می فهمی
الهی همگی با این جریان هدایت پیش بریم
در پناه الله باشید
به نام خداوند بخشنده هدایتگر
باز هم خدا هدایتم کرد برای انجام یه تعهد یه رد پای دیگه از هدایت های من توی این غار عبادتم
چگونه فکر خدا را بخوانیم
خیلی این فایل مرتبط بود با فایل جلسه 5 قدم اولم که داشتم رو نویسی امروز میکردم و خیلی جاها خودکارو یهو رها میکردم و میزنم تو پیشونیم میگفتم خدایییییی مننننننننننننننننن
سیستمی بودن خداوند
نرفتن به حاشیه ها جای تمرکز روی اصل
و هزاران باور محدود کننده که از بچگی به مغزمون خوروندن
منی که مثل خود استاد توی سن کم قاری بودم
هیچی از قران نمیدونستم و ناخوداگاه علاقه ای قلبی توی وجود من وجود داشت ازین کتاب
در حالی که سالهای سال فقط ورودی ها نا مناسب داشتم و فقط تعصبات و باور کرده بودم
از دین و قران ترس داشتم
از وقتی که فایل های قرانی استاد رو گوش کردم
هزاران برابر عاشق این کتاب شدم دوباره
بلکه کلید تمام گنج ها توی زندگیم شده
وقتی خداوند رو به عنوان یه منبع انرژی که نه دلسوزی داره
نه رحمو مروتی داره
نه سختگیره
و نه …
در حالی که خداوند سیستمیه که فرکانس های ما پاسخ میدهد
توجهت روی بدبختیت باشه بدبختی پاسخ میده
توجهات رو خوشبختیت باشه خوشبختی پاسخ میده
از روابطت راضی نیستی رابطت هی بدترو بدتر میشه
احساس گناه میکنی گناهای 20 سال پیشتو میاره جلو جشمت
یا خودتو ادم با ایمانی میبینی به طرف تقویت ایمان و اقدام عملی هدایتت میکنه
اولین قدمی که هنوز من رو توی این سایت نگه داشته بنظرم:پذیرفتن و باور اینکه تمام اتفاقات رو خودم رقم زدم با کانون توهم با فرکانسام.
خیلی ها اومدن و رفتن فایل های استادو گوش کردن و رفتن اما اینو خوب میدونم که اونا اینو باور نکردن و نپذیرفتن که خالق زندگیشون خودشونن
اما اینجا من یاد گرفتم با تغییر باورها به این سیستم که خدا اسمشو گذاشتیم
روز به روز داره رشدمون و رشد بچه های توی سایتوو میبینیم که مثل سرعت نور این قانون داره جواب میده
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم
و توی وجودم همیشه به خودم افتخار میکنم که همچین خانواده توحیدی دارم.
چون کل زندگی من روی توحید شده
عاشقتونم
و عاشقانه با هدایت الله تک تک کامنتارو میخونم و هر بار که میخونم بمب بمب بمب باورها تو مغزم مثل دینامیت منفجر میشه
و به خدا میگم پس میشودددد
آیه امروزم
شرق و غربِ عالَم مال خداست؛ پس به هر سو که رو کنید، همان سو جلوۀ خداست؛ زیرا خدا همه جا هست و همه چیز را میداند.(115بقره)
106مین تحول روز من
موضوع فایل:چگونه فکر خداوند را بخوانیم(12قدم)
با سلام و احترام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته و بزرگواران حاضر در سایت استادعباسمنش
این فایل به ما میگه که به کمک قرآن و کلام خداوند بتوانیم آگاهی چگونه هدایت شدن و خواندن فکر خداوند را دریابیم،که در حق خودمون و به خودمون ظلم نکنیم و قانون فکر خدارو با اصولش و قوانین حاکم بر دنیا درک کنیم،برای این کار باید قدرت و همه چیز و بدست خداوند بسپاری و باور داشته باشی خداوند هدایتت میکنه اگه باورت بغیر اینه بخودت ظلم میکنی راه بجایی نمیبری اگه قدرت رو بغیر از خدا به مدیرعامل رییس جمهور یا همسر یا مدیرکل یا جامعه و هرکسی بغیر خدا میدی در حقیقت دیدگاه شرک آلودت رو داری گسترش میدی و قانون جهان رو بلد نیستی باید رو خودت کار کنی،وقتی ترس داری تغییر کنی و به ترس هات غلبه کنی وعدم اعتماد بنفس وعدم عزت نفس داری و ترس هات مانع از ورود خیلی از شاهکارهای رشد به زندگیت میشن، و بخاطرش مهاجرت نمیکنی داری بخودت ظلم میکنی و از هدایت خداوند محرومی،چون با وجود این ترس ها هیچ الهاماتی دریافت نمیکنی، و منکر وجود خداوندی،
ما باید به کمک قوانین خداوند که در قرآن بازگو شده فکر خدا را بخوانیم و اصل و فرع را تشخیص دهیم که الان چکار کنیم که بهترین و تو اولویت ترین کارامون هست تا به سرانجامش برسانیم،
موضوع اصلی خداوند توحید و یگانگی میباشد که عامل بسیاری از عقب ماندگی انسانها عدم درک این موضوع بدلیل نداشتن توحید و حتی پایبند نبودن به اصولی که تمام اتفاقات و تحولات را خودمان با فرکانس های مان و باورمان رقم میزنیم میباشد،و از سختگیر ترین موضوعات که خداوند به آن بسیار تاکید کرده نگاه شرک ورزی و شرک داشتن و شریک قایل شدن برای خداوندمیباشد،که به اشد مجازات در این دنیا خودمان را با این اعمال محکوم میکنیم مگر بغیر این است که خودمان تمام زندگی و اتفاقات را رقم میزنیم،خب برای دوری از این اعمال فقط روی خدا حساب کن و خداوند رو بعنوان رب پروردگار فرمانروای جهانیان باور داشته باش.
خداوند و قوانین حاکم بر جهانش را بهتر بشناسیم که با ارسال فرکانس ها و کنترل تمام وقایع و لحظات و غذای مناسب مغز برای بهتر شدن و قرار گرفتن در مدارات بالا اعم از سلامتی بیشتر احساس خوب داشتن لذت بردن از مسیر زندگانی ،و روابط عاشقانه و عاطفی برتر،کسب ثروت و دارایی عالی و چشم نواز،میتوانیم به تمام خواسته هامان و هدفهایمان جامه عمل بپوشانیم،و خداوند را بهتر و دقیقتر مطالعه و شناخت داشته باشیم از طریق آموزه های موجود در قرآن و کلام آسمانی پروردگار.
مدار آسانی ها و لذتها، مدار داشته ها و رسیدن ب خواسته ها از تغییرات باور بهمراه تغییر رفتار که موکول به شخصیت برتر میباشد و در نهایت به تکامل موکول میشود منشأ میگیرد،مدار ناخواسته ها کمبودها تخریب ها و ناملایمات از عملکردمان بصورت متناقض و عدم پایبندی به قانون جهان نشأت میگیرد.
با ثابت قدم شدن در مسیر و مستمر شدن هدایت ویژه خداوند، تمام نعمات و فراوانی ها و ورود برکت و ثروت و همه چیز عالی را مدیون هدایت و بخشش و غنی شدن از پروردگار میدانیم و آنوقت ما هم شروع به بخشش و گذشت مینماییم،
همانند وعده خداوند به ابراهیم و ساره که به آنها در سنین کهولت فرزند عطا نمود
همانند وعده به مادر موسی که او را در نیل بیانداز و خود برو
همانند محمد که به غار حرا برو و علی را در تخت خوابت قرار بده
و مثالهای فراوانی که فقط وفقط با نگاه توحیدی و مورد هدایت قرارگرفتن از منبع خداوندی امکان پذیر میباشد که به خدا و خودت ایمان و باور داشته باش،و به عالم غیب و الهامات غیبی پروردگار ایمان داشته باش،
سپاسگزار پروردگار عالم بخاطر دریافت آگاهی های امروز سایت
132مین تحول روز من
موضوع فایل:پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
عرض سلام و ادب و احترام به استاد عزیز و بانو مریم شایسته
خداروشکر بابت این همه زیبایی که اگه پای استاد رو برهنه نمی دیدم فرق شن سفید وبرف رو تشخیص نمی دادم،سرزمین شن های سفید تا چشم کار میکنه پاکی و سفیدی و محیط روحانی و عرفانی ست،اینجاست که خدارو بیشتر از هرجای دیگه درک میکنی چه قدرتی و چه اراده ای میتونه همچنین فضای روح بخش و آرامش بخش رو بوجود بیاره چه نقاشی زیبایی رو صفحه سفید روزگار،
وقتی سپاسگزار باشیم و آرامش بیشتری داشته باشیم،و فرکانس خیلی عالی داشته باشیم جهان مارو به سمت جایگاه واقعی و درخور شرایط حال وکنونی سوق میده،وقتی روی خودمون کار میکنیم به مکانهای بهتر و افراد و شرایط با احساس عالی کشش داریم،با تمرکز روی خواسته ها و دلخواه ها و اجازه دادن به جهان که میخواد براساس نشانه ها و جایگاه مون مارو هدایت کنه، طبق قانون وقتی شخصیت و احساس والایی داریم به سمت موقعیت های عالی و بهتر کشانده میشیم، و جهانی که در آن سپاسگزار باشیم و حال دلمون خوش باشه اجازه ورود استرس افسردگی وبیماری و وارد شدن به مدار پایین تر رو نمیده،و بنوعی از طریق هدایت شدن جایگاه واقعی مون رو پیدا میکنیم و مسیر ادامه داره باید لذت ببریم و احساسات عالی و مناسبی برای گذران ادامه مسیر داشته باشیم،
عوامل بیرونی در زندگی هیچکدام از ما تاثیری نداره،که رییس جمهور و رهبر و فلان شخص تا زمانیکه باشه وضع کشور همینه این دیدگاه بشدت اشتباه و نگاه شرک ورزی هست که تمام اتفاقات را به عوامل بیرونی پیوند میزنیم در صورتیکه خودمون داریم زندگیمون رو رقم میزنیم و به این باور برسیم که تمام اتفاقات و تحولات رو براساس عمل کردن به قوانین حاکم بر جهان با ایده ها و الهامات و هدایت خداوند تجربه میکنیم.
حتما نباید با پلن های جدید و ویژه ای برنامه سفر رو بچینید زمانیکه به نشانه ها و الهامات گوش میکنی و نشانه هارو درک میکنید به سفرهای متنوع و هدایتی که رغبت داریم کشش داریم که همزمانی هایی رو تجربه میکنیم و تمام اتفاقات فقط با هدایت الله رقم میخوره.
در مورد تمام خواستگاه ها و اتفاقات روزمره تا جایی که اطمینان کافی به عقلمون بسنده نمی کنه و باید با قلبمون تصمیم بگیریم و بازهم دودل هستیم باید چشم به هدایت خداوند باز کنیم و با هدایت خداوند مسیر رو پیمایش کنیم و وقتی میخواهیم در زمان مناسب و مکان مناسب باشیم و رها میکنیم خودمون رو به هدایت الله گره میزنیم به جاهایی که لذت تازه و نو داره کشیده میشیم و همواره اتفاقات عالی و تحولات از راه میرسه و ما و زندگیمون دگرگون میشه،
برای هر چیزی از خدا هدایت بخواهیم و خودمون رو به خدا بسپاریم و اجازه بدیم خدا مارو هدایت کنه که هر چه پیش بیاد همون اتفاق خوبه هستش که دوستش داریم و استقبال میکنیم از این اتفاقات و شرایط پیش آمده.
استاد تحسین تون میکنم از وجود بسیار زیاد پدیده همزمانی در زندگی تون بخاطر تمرکز روی هدایت شدن از الله و اشاعه به قانون حاکم بر جهان هستی که اجازه میدید خداوند شمارو به سمت زیبایی ها و فراوانی ها و اتفاقات عالی سوق بده،و در مورد هدایت خداوند و تحولات عالی پیش آمده روی مغزمون و زبروزرنگی مون و ذهن منطقی مون حساب نکنیم،فقط به آیه اذا سالک عبادی انی….و ندای درونت گوش بده که متصل به الله و رب پروردگار هستی با زیبابینی و فراوانی و نعمت به سمت زیبایی بیشتر و موقعیت بهتر هدایت میشیم،انسانهای پرانرژی و فرکانسی همدیگر را جذب میکنن فارق از اینکه چه اتفاقی در حال پدید آمدن هست دل بسپار به خدا که فقط قدرت و عزت و جلال و فضل و برکت دست خداست،
سپاسگزار و شکرگزار خالق بی منت که هر روز بهتر از روز قبل با دریافت نعمت ها و آگاهی و دانش سایت استاد عباس منش مارو از فراوانی ها گسترده میکنه.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
روزشمار تحول زندگی من روز 177
دراین فایل در صحبتهای استاد میشه پیروی کردن از هدایت خداوند رو درک کرد و با مثالهایی که دراین فایل گفته شده میشه پی برد و هدایت خدا رو در زندگی درک کرد البته به شرط پیروی از هدایت خدا که منظور اینکه من در اون حال و هوا و فرکانس قرار بگیرم و به نشانه ها توجه کنم و تسلیم باشم و به عقل خودم متکی نباشم و چقدر مثالهای خوبی استاد زدن از جاهایی و موقعیتهایی که هدایت شدن که به صورت همزمانی و درست به وقتش بوده و کارها بسیار راحت براشون پیش رفته و چقدر خوبه که من هم با خدا تقسیم کار کنم و اون بهتر از هر کسی دیگه میتونه از بهترین راه و با توجه به شرایط من هدایت مناسب من رو ایجاد کنه چرا که اون دانای مطلقه و عالم به همه چیزه پس خودمو به دست اون میسپارم و اجازه میدم که هدایتم کنه و من هم از سمت خودم فرکانسمو با خدا تنظیم کنم.
خدارو شکر میکنم که در این مسیر زیبا و حقیقت واقعی هستم .
در پناه حق باشید.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
این نوشته رو که اول مینویسم ،بعد نوشتن رد پام ، رخ داد تا من بیام اولش اضافه کنم وبعد ادامه رد پام باشه
وای خدای من چقدر من ذوق میکنم
حالا چرا؟
چون که این چند روزو که شروع کردم بیشتر سعی کنم آگاهانه کنترل کنم ورودی های ذهنم رو و هی تکرار کنم باورهایی که نوشتم و ضبط کردم ، هر موقع درمورد یکی از حرفای استاد فکر میکنم یا یادم میاد و بعدش به خدا میگم که خدا یه فایلی که به الان من مربوط باشه بهم بگو تا گوش بدم
و وقتی گوش میدم میبینم دقیقا همون حرفی که از استاد یادم اومده تو اون فایل گفته شد توسط استاد
دقیقا مثل الان ،من دیشب حدود نزدیکای صبح رد پامو تو گوگل درایو نوشتم تا بعد تو سایت بذارمش وای نمیدونستم کدوم فایل باید بذارم
حتی درمورد کشتی نجات هم حرفای استاد یادم اومد و نوشتم ، که در ادامه میخونید ، بعد هدایت شدم به روز شمار تحول زندگیم که از شماره 177 مونده بود ،دیدم نوشته پیروی ار هدایت الهی و پدیده هم زمانی
رفتم فایل رو گوش بدم بعد خوابیدم گفتم صبح گوش میدم ، وقتی ظهر گوش دادم به دقیقه 21 که رسیدم دوباره تعجب کردم دوباره حیرت زده شدم برای این همزمانی و اینکه خانم شایسته گفتن
وقتی با یک جایی هم مدار نباشی ،اصلا مهم نیست چقدر میخوای بری اونجا ،اصلا جهان اجازه نمیده، یعنی دنیا دنیای هم مداریه ، شما جایی هستی که با اتفاقای اونجا هم مدار هستی
و این برای من خیلی درس داشت
و بعد استاد تایید کردن و گفتن که
این جمله خیلی ارزشمندیه که وقتی که شما با یک فضایی هم فرکانس نباشی ،حتی اگر خودت هم بخوای بری تو اون فضا جهان نمیذاره ،وقتی تفاوت فرکانسی شما با یک جمعی با یک فضایی ،با یک منطقه ای خیلی زیاد باشه
یعنی شما خیلی فرکانست خوب باشه خیلی عالی باشی و اونجا خیلی خوب نباشه و یا برعکس
شما خیلی فرکانست بد باشه و ناخوش باشی و اونجا خیلی فرکانسش خوبی داشته باشه ،حتی اگر بخوای هم ،جهان نمیذاره که همون مصداق الطیبات لطیبین ،جهان نمیذاره که شما به اون سمت بری
حتی اگر خودت بخوای
من دقیقا این صحبتارو یادم اومد و خدا فایلشو بهم نشون داد
این یعنی چی؟؟؟؟ یعنی هدایت دقیق و حساب شده داره کار خودشو میکنه
خیلی جذابه برام بارها رخ داده ولی الان انگار بار اول بود کلی ذوقشو کردم
خب حالا رد پای روز 23 مردادم رو با عشق نوشتم در ادامه
سفینه النجاه
فقط و فقط این گفته استاد عباس منش ،امروز بهم یادآوری شد و همه اش گفتم وای خدای من
استاد میگفت که حتی اگر جایی باید حضور داشته باشی خدا جوری هدایتت میکنه که در اون مکان قرار بگیری
و یا اگر نباید جایی باشی هرکاری بکنی و تلاش و تقلا کنی نمیتونی تو اون مکان حاضر باشی
من امروز قشنگ این رو درک کردم البته با توجه به مداری که الان درش هستم
از 9 مرداد تا 23 مرداد که امروز هست ، و دهه عزاداری در میدان آزادی تهران برگزار شده بود
من از روزی که فهمیدم مراسم هست ،هی گفتم فردا برم هی گفتم و نشد
انگار خدا نگه داشته بود که امروز برم
و البته به خواسته خدا بود نه خواسته من
چون من نمیخواستم برم و مادرم گفت بیا بریم ،با اینکه دلم اونجا بود و خیلی دوست داشتم در اون مکان باشم ولی گفتم نه نیام بشینم نقاشی مسابقه رو تموم کنم
که باز تاکید میکنم اصلا اراده ای نداشتم با اینکه به زبونم میگفتم نمیام ولی یه نیرویی منو حرکت داد تا حاضر بشم و با مادرم بریم
امروز صبح که بیدار شدم دوباره نشستم پای نقاشیای مسابقه زیبا سازی شهری
تا بعد از ظهر کار کردم و وقتی حاضر شدیم تا بریم ، اصلا نمیدونستم قراره به چه مکانی برم
فقط میگفتم برم کشتی سفینه نجات رو ببینم و فیلماشو که از تلویزیون دیده بودم عین کربلا درستش کرده بودن
من از وقتی پا در مسیر آگاهی گذاشتم ، برای امام حسین گریه نکردم و از خدا خواستم معرفت زیارتش رو و اگر قرار بر اینه گریه از چشمام سرازیر بشه رو خودش به وقتش بهم عطا کنه اون درک و فهم و شعور رو
که روز عاشورای امسال من با درک گریه کردم بعد از 1 سال
با درکی که اینبار برای خدا گریه میکردم و اینکه نظاره گر عظمت خدا بودم
وقتی رسیدیم ….
الان که داشتم مینوشتم که وقتی رسیدیم ….تو دلم گفتم وقتی رسیدیم کربلا … متوجه شدم ، گفتم چرا من کربلا گفتم ؟؟؟
ما که داشتیم میرفتیم میدان آزادی تهران !!!!
طیبه چرا گفتی کربلا
خیلی دلم میخواد کربلا برم ، با اینکه دوبار رفتم ،یه بار سال 91 و یه بارم سال 98 برای پیاده روی اربعین ولی اینبار درکم یه جور دیگه شده و دلم میخواد یه جور دیگه پا تو مسیر کربلا بذارم ، اینبار یه جور دیگه دارم درک میکنم هر روز هم رفته رفته بیشتر دارم درک میکنم که عظمت خداست خود واقعه عاشورا و کربلا
اینکه من هر روزم رو از امام حسین یاد بگیرم تا تصمیم گیری کنم
تا منافع خودم رو زیر پا بذارم و خودم رو شهید کنم
یاد حرفای استاد الهی قمشه ای افتادم
یادمه من اصلا حرفاشو متوجه نمیشدم ،از وقتی تو سایت صمیمی عباس منش آگاهی هارو دریافت کردم و رفته رفته تمرین کردم و پیش رفتم ،تازه دارم حرفای استاد الهی قمشه ای رو میفهمم و دریافت میکنم
تو یه فایلی میگفت که
هر روز صبح عاشوراست
هرجا که آدم ،همونجا داره قدم میزنه
همونجا کربلاست
لحظه به لحظه تصمیم گیری باید کرد
که آیا من باشم یا او (ربّ)باشه
ابن زیاد تصمیم گیری کرد ،گفت من باشم
خودشو شهید نکرد ، حق رو شهید کرد
گفت یه شب مهلت بده
تو این شب مهلت برای چیه؟!
که من میخوام خودمو شهید کنم یا حق رو شهید کنم
حق رو شهید کرد !
گفت من باشم تو نباشی
دید نمیتونه از چشم و ابروی خوبان ری و مقام سلطنت و عیش و عشرت دو روزه باطل نمیتونه بگذره حق رو شهید کرد
ماهم هر لحظه در تمام شئون زندگی مون هر روز این واقعه رخ میده
حق رو زیر پا نذار خودتو زیر پا بذار
اگر دیدی منافع تو در اینست که حق رو زیر پا بذاری
منافع خودت رو زیر پا بذار
من جواب سوالامو دارم یکی یکی میگیرم
یادمه بارها سوالم این بود که پیام عاشورا چیه و چی باید بدونم
تا اینکه تو فایل الهی قمشه ای تازه درک کردم و تو کتاب عشق خدا که آستان مقدس رضوی ،امام رضا چاپش کرده بود و هدیه گرفتمش و اونجا خوندم که دوست داشتن اهل بیت به خاطر خدا باید باشه
وگرنه اگر دوست داشتنی باشه که خدا درش نباشه شرک هست
من یاد گرفتم که جور دیگه ای امام حسین و اماما رو دوست داشته باشم
یاد گرفتم که وقتی به اماما عرض ادب میکنم و یا گریه میکنم ،خدارو اول ببینم و عظمت خدارو در اماما ببینم و اول ادای احترامم برای ربّ باشه که در اونها تجلی پیدا کرده
اینکه اماما انقدر تلاش کردن تا کنترل ذهن داشته باشن که بشن دوست خدا ،که خداگونه باشه رفتاراشون و ازشون سعی کنم که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم
اینکه من هم سعی کنم اماما رو الگوی خودم قرار بدم تا یاد بگیرم ازشون
من از عاشورا درسی که گرفتم اینه که هر روز عاشوراست و هر روز باید من تصمیم بگیرم که خدارو یاد کنم و هرچی خدا گفت تسلیمش باشم
همونجور که امام حسین تسلیم خدا بود
همونجور که حضرت ابراهیم تسلیم خدا بود
من هم سعی کنم عمل کنم
وقتی رسیدم میدان آزادی از دور کشتی نجات رو دیدم دلم لرزید نمیدونم چرا یه انرژی تو سرم حس میکردم و عین یه برق بود
وقتی نزدیک تر شدیم با مادرم و دیدم عین بین الحرمین چراغ گذاشتن و نگاه کردم ،دوباره اون حس رو داشتم و چشمام پر اشک شد
هم دلم میخواست کربلا بودم و هم از اینکه رفتم میدان آزادی از خدا سپاسگزاری کردم که من رو به این مکان که حضور خدا رو بیشتر و بیشتر حس میکنم و عظمتش رو حس میکنم دعوتم کرد
من و مامانم رفتیم و از بین چراغایی که مثل بین الحرمین بود رد شدیم تا بریم سمت کشتی
من از پشت کشتی رفتم و داشتم نگاهش میکردم و رفتم از نزدیک دستمو به چوب کشتی زدم کنجکاو بودم که چجوری ساختنش این کشتی بزرگ رو و همه این ها عظمت خداست
وقتی اومدم سمتی که روی بادبان ها نوشته بود سفینه النجات و اسمای امام ها ، به یکباره گریه کردم ،یاد خوابم افتادم که تو روز شمار تحول زندگیم نوشتم که
خواب دیده بودم که یه جایی شبیه دریا بودم مادرمم بود و چند تا از فامیلامون ،انگار ما روی آب دریا بودیم و اصلا نمیفتادیم توی آب ، انگار یه لایه فرش بین ما و آب بود ولی قشنگ میدیدم که روی آبیم و یه جور شیشه ای بود انگار
که حتی تو خوابم هم میگفتم مگه میشه من الان دراز میشکم ببینم میفتم تو آب یا نه و میدیدم نه اصلا نمیرم زیر آب
و یادمه تو خواب رفتم گوشه اون فرش یا پارچه یا شیشه نمیدونم اسمشو چی بذارم ،گرفتم و زیر آب رو نگاه کردم
اول یه قسمت تاریکی دیدم و یه آبی تیره و بعد دیدم
یه شهر زیبا که حتی اتوبوس هم میدیدم همه چی پر بود از نور شهر نورانی با چراغای زیاد
وقتی سرمو سمت راست برگردوندم دیدم یه کشتی خیلی خیلی بزرگ و نورانی و طلایی که بدنه اش از طلا بود و بادباناش و نوشته هاش میدرخشید
وقتی نگاه کردم داشتم مادرمو صدا میکردم تو خواب که بیا ببین یه کشتی زیبا میبینم زیر آب که یهویی دیدم یه گنبد طلایی و مکان خیلی خیلی بزرگی که شبیه مسجده ولی مسجد نبود ،تو خواب حس میکردم که مسجد نیست و انقدر نورانی بود و زیبا و طلایی که محو نگاه کردنش شده بودم و میگفتم مادر ببین چقدر زیباست
و وقتی از خواب بیدار شدم اولین کلمه ای که به زبانم جاری شد سفینه نجات بود و فهمیدم که اون گنبد هم گنبد حرم امام حسین و دقیقا حیاط حرم امام حسین بود به اون بزرگی و عظمت و نورانی
اون روز من حس کردم تابلو نقاشی جدید سفینه نجات و هرچی که دیدم روقراره بکشم این طرحش هست و حتی طراحیشم کردم ولی چون طراحیم خیلی قوی نیست نتونستم هرآنچه که دیدم رو درست به تصویر بکشم و خدا بهم گفت تا هرچی تو خواب دیدم به تصویر بکشم ،بعد اون روز من هنوز اون نقاشی رو نکشیدم
ولی امروز من اون کشتی نجات رو در واقعیت دیدم
درسته عین اون کشتی که تو خواب دیدم از طلا نبود و نورانی تر نبود ولی نورانی بود
وقتی با مادرم وایسادیم و من اشک ریختم گفتم مامان من این کشتی رو تو خواب دیده بودم یادته بهت گفتم؟؟؟
گفت آره یادمه
یکم گریه کردم و با مادرم عکس گرفتیم و رفتیم تا از پله های کشتی بریم بالا
من تو اون لحظات همه اش داشتم این انرژی رو از قلبم و سرم حس میکردم ، سرم یه جور نمیدونم برق داشت انگار ،یه جورایی بخوام تشبیهش کنم شبیه سوزن سوزن شدن دست بود ولی نه خیلی فراتر از اینا بود ، نمیدونم چجوری توصیفش کنم این انرژی رو
هی چشمام پر اشک میشد و میگفتم خدا ممنونم که منو آوردی به این مکان و ازش خواستم کربلا باشم و گفتم من لایقشم که برم کربلا ،من ارزشمندم که منو کربلا ببری خدای من میدونم ارزشمندم و میشه
وقتی رفتیم بالای کشتی خیلی حس خوبی داشت ،هم شربت و هم چای میدادن و از بالا چراغای بین الحرمین رو که شبیه سازی کرده بودن میدیدم و خیلی حس خوبی داشتم
خیلی فضای معنوی بود خیلی زیبا بود
عظمت خدا که بعد از هزاران سال باز هم با عشق پا برجا بود تا بگه عظمت خداست ،هر کس از خودش بگذره و رها بشه و تسلیم بشه و هرآنچه درجهان هستی هست بگذره خدا عزیزش میکنه
اونجا وقتی وایساده بودم و به کشتی نگاه میکردم درمورد همون خواسته ام دوباره به خدا گفتم که من نمیخوامش درسته ته دلم خواستش رو طلب دارم ولی کمکم کن تا رها بشم و بگذرم
و همینجور داشتم نگاهش میکردم و حرف میزدم
وقتی مراسم تموم شد چراغارو خاموش کردن و کشتی هم تو تاریکی خیلی زیبا دیده میشد
داداشم که اومد دنبالمون ،من و مامانم رفتیم از کنار کشتی رد بشیم خیلی زیبا دیده میشد وایسادم و عکس گرفتم ،فوق العاده زیبا بود
امروز فوق العاده عالی ترین بود و زیبا و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
همواره از خداوند درخواست کنیم:
ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کند
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم:
هیچ عامل بیرونی تاثیری در زندگی ما ندارد نگاه ما به دست دیگران نباشد
تنها توکل و ایمان مان به خداوند باشد اگر او ما را هدایت کند در هر موقعیتی:
به سمت مسیر زیباتر هدایت خواهیم شد
خداوند همواره: با زبان نشانه ها با ما صحبت کرده و ما را هدایت می کند
زمانی که با اتفاقات نامناسب مواجه می شویم:
باید بتوانیم توجه خود را بر زیبایی ها و نکات مثبت قرار دهیم
زمانی که با مکانی هم مدار نباشیم:
جهان اجازه ورود ما به آن مکان را نخواهد داد
در هر مکانی ساکن هستیم:
با آن هم مداریم
زمانی که تفاوت فرکانسی ما با فرد مکان و منطقه ای زیاد باشد:
حتی در صورت درخواست ما جهان اجازه ی ورود به آن مکان را به ما نمی دهد:
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد و سرد
الطیبات للطیبین
زمانی که بر روی باورهای خود کار می کنیم:
به افراد شرایط و موقعیت هایی هدایت می شویم که باعث شادی و لذت بیشتر خواهد شد
اگر بر روی باورهای خود کار نمی کنیم:
از جایگاه کنونی خود فاصله گرفته به افراد شرایط موقعیت و ایده های نامناسب هدایت می شویم
مهم است :
هر روز بر روی باورهای خود کار کنیم و تمرکز خود را بر نکات مثبت قرار دهیم:
اجازه دهیم خداوند و جهان ما را هدایت کند
خداوند:
از طریق نشانه ها ما را هدایت می کند سمت خود را به خوبی و درستی انجام دهیم
طبق قانون خداوند:
به مکان بهتر به افراد شادتر و موقعیت جالب تر هدایت خواهیم شد
زندگی ما:
به واسطه ی باورها و فرکانس های ما رقم می خورد نه عوامل بیرونی
نیاز نیست برای تحقق خواسته هایمان بجنگیم:
اینگونه به سمت جنگ مشکلات و درگیری بیشتر هدایت می شویم
قانون:
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء حاصل باورها و کانون توجه خودمان است
سفرهای: بدون برنامه و هدایتی سفرهای بسیار لذت بخش تری است تا سفری که با برنامه ریزی از پیش تعیین شده باشد
همواره: گوش به زنگ نشانه ها باشیم تا روند و جریان زندگی برای ما لذت بخش شود
زمانی که از خداوند درخواست می کنیم:
ما را به مکان و زمان مناسب هدایت کند اتفاقات مناسب برای مان رخ خواهد داد
از خداوند برای هر خواسته ای در هر حوزه ای درخواست هدایت کنیم:
ذهن خود را که تنها حاصل ورودی هاست را کنار گذاشته و اجازه دهیم خداوند ما را هدایت کند
هر اتفاقی برای ما رخ دهد:
خیر است دست خداوند را برای هدایتمان نبندیم و تسلیم خداوند باشیم
صدای قلب خود را بشنویم و از خداوند درخواست کنیم:
ذهن ما را خاموش کرده و قلب ما را برای دریافت هدایت ها و الهامات باز کند
هیچ اعتباری به ذهن خود ندهیم:
هر آن چیزی که داریم از آن خداوند است
اذا سالک عبادی انی فانی قریب اجیب الدعوت الداع اذا دعان
خداوند فرموده:
بر ماست که شما را هدایت کنیم
من درخواست شما را اجابت می کنم به شرطی که به من ایمان بیاورید
زمانی که توجه ما بر زیبایی هاست با خود در صلحیم از نعمت های خداوند سپاسگزاریم و باورهای مناسب داریم:
خداوند ما را به مکان بهتر هدایت می کند لازم نیست بجنگیم یا شرایط را به نفع خود تغییر دهیم شرایط لاجرم به نفع ما تغییر خواهد کرد
اگر با جنگیدن بخواهیم چیزی یا کسی را نابود کنیم:
زندگی خود را نابود می کنیم و به جنگ و درگیری بیشتر هدایت می شویم
زمانی که تمرکز ما بر زیبایی ها و نکات مثبت است:
خداوند ما را به زیبایی های بیشتر هدایت خواهد کرد
به ذهن خود ورودی های ذهنی مناسب داده:
تا خروجی های مناسب دریافت کنیم
خداوند در خواست های ما را که با افکارمان به جهان ارسال می کنیم:
اجابت می کند نه با کلام
زمانی که با دیگران درگیر هستیم:
به سمت افراد درگیر و نامناسب هدایت می شویم
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قانون:
زمانی که توجه خود را بر زیبایی ها و نکات مثبت قرار دهیم فارغ از عوامل بیرونی:
به مکان و شرایط بهتر توسط خداوند هدایت می شویم
تنها خداوند رب و صاحت اختیار است:
او می تواند ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدای مهربونم
سلام دوباره
فایل رو گوش دادم و نکاتش رو هم یادداشت کردم و چقدر فوق العاده بود این قسمت ممنونم ازتون مریم جون
نکات فایل که من متوجهش شدم
توی دسته بندی باورهای محدود کننده باورهای محدود کننده ای که از مذهب اومده یکی از عمده ترین اون هاست
باورهایی مثل اینکه خدا وثروت نمیتونن در کنارهم قرار بگیرن، آدم خوب بودن و ثروتمند شدن نمیتونن کنار هم قرار بگیرن، زندگی راحت و معنویت باهم در تضادن، اینکه نمیخوایم قبول کنیم ما فقط مسئول خوشبختی خودمون هستیم، اینکه نمیپذیریم تنها زمانی که احساس خوب و ارامش و شادی داریم به نیروی خداوند متصل میشیم. و اینکه ما لایق یک زندگی با کیفیت در همه ابعاد نیستیم و همه این باورهای محدود کننده از شرک میاد و اگه میخوایم نعمت و برکت و ثروت در همه جنبه های زندگیمون وارد بشه باید رابطمون رو با این نیرو اصلاح کنیم.
اصل و اساس توحید چیه؟ اینکه تمام اتفاقات زندگی من بدون استثنا نتیجه باورهای خودمه.
اینکه خداوند هرلحظه داره هدایتم میکنه و خیر و شرم رو بهم الهام میکته ولی باز در نهایت این منم که انتخاب میکنم به حرف خداوند گوش بدم یا نه.
توحید یعنی اینکه هرچه که در زندگیم دارم از روابط عاشقانه بگیر تا امکانات زندگیم، خیرهایی که وارد زندگیم میشه همه از جانب خداست و به جای اینکه اعتبارش رو بدم به آدم ها اعتبارش رو بدم به خداوند و به هیچ چیزی وابسته نشم.و تا زمانی که به نیروی خداوند وصلم این نعمت ها هم در زندگی من جریان دارن فارغ از اینکه اون ادم ها باشن یا نباشن.
و مورد مهم دیگه در بحث توحید اینکه مقصر ناخواسته های زندگیمم خودمم نه دیگران و نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای( وای که این مورد چقدر پاشنه اشیل منه و همیشه با یه حس مظلومیت قاطی میشه و ذهنم همیشه میخواد بهم بگه که تو خوبی و دیگران بدن و ببین چقدر ناراحتت میکنند، البته دیگه دستشو خوندم و دارم روش خیلی کار میکنم، حقیقت پذیرفتن اینکه بقیه باهام خوب رفتار میکنند یا بد، مسئولش خودمم خیلی برام سخته و ذهنم مقاومت داره که بخواد بگه مسئولش منم ولی این روزها دارم خیلی روی باورهای توحیدیم کار میکنم و میتونم بگم خیلی توی این مورد یعنی مقصر ندونستن بقیه دارم قوی میشم.)
پس به جای پذیرفتن محدودیت ها باید برای تغییر اوضاعم جهاد اکبر به راه بندازم.
مورد بعدی اینکه اگه باورهای توحیدی قوی بشن و مدام روی آگاهی های این بخش از دوازده قدم کار کنیم به اتصال دائمی و شناختی.از خداوند میرسیم که دو باور عمده و مهم باور فراوانی و باور احساس لیاقت در وجودمون شکل میگیره که خودبه خود و بدون نیاز به هیچ دلیلی خودمون رو ارزشمند و لایق نعمت میبینیم که میتونه برامون موفقیت های پایدار ایجاد کنه و در کنارش ترمزهایی رو از ذهنمون حذف میکنه که مانع دریافت یا شنیدن الهامات خداوند میشدن.
خدایا شکرت چه اگاهی های ناب و خالصی امروز دریافت کردم. ممنونم ازتون مریم جون که انقدر خوب قانون رو برامون توضیح میدین و همینطور ممنون از استاد عزیز و همه دوستان در این سایت الهی
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان عزیز
آقا من یه تجربه ای رو بگم از اینکه وقتی تو مدار یکسری اتفاقات نباشیم حتی اگر خودمون هم بخواهیم نمیتونیم وارد اون تجربیات و اتفاقات بشویم
پارسال بعد از عید بود که من سر کار بودم و چندتا از دوستام میخواستند یک سفر کوتاه بروند به کوهستان های اطراف شهرمون و خیلی یهویی شد
خلاصه من سر کار بودم و اتفاقا اون روز کارمون زیاد بود و نمیتونستم بیام و اون روز بتن ریزی داشتیم خلاصه دوستان به من زنگ زدن و گفتند ، فلان ساعت میخوایم بریم و توهم بیا بعد من گفتم سر کارم الان ،بعد اونا گفتند حالا تا یک ساعت دیگه بیا و بریم خوش میگذره و جوجه اینا هم همه آماده هست
بعد من دیدم الان اگر بخوام بروم فشار کار زیاده گفتم بزار یه نیم ساعت دیگه میرم
بعد یه ساعت دوباره زنگ زدن گفتن نمیتونی بیای گفتم فکر نکنم بتونم بیام چون باید برم خونه و دوش بگیرم و یکمی طول میکشه خلاصه اونها گفتند پس ما دیگه میریم ،ایشالا دفعه بعد بیا گفتم باشه .
اولش خیلی ناراحت شدم که نتونستم برم چون خیلی با بچها خوش میگذشت و خیلی بچهای فان و باحالی بودند
بعد یهو انگار که یه چیزی درونم گفت ناراحت نباش حتما نباید میرفتی اگر قرار بود که بری یک زمانی بود که تو وقتت آزاد باشه
خلاصه گذشت و شب که یکی از بچهارو دیدم گفتم ،اومدید چطور بود خوش گذشت؟
اولین جمله ای که بهم گفت ،گفت خیلی خوب شد که نیومدی گفتم چرا بعد دیگه توضیح داد
که سر یه شوخی اینا دعواشون میشه و تمام جوجه ها رو توی آب میریزن و کلا فضا به سمت ناراحتی و دعوا و بحث پیش میره که حتی یه جایی از مسیر دوتا از بچها پیاده میشوند از ماشین و یک مسافت طولانی رو پیاده میروند
بعد همونجا به خودم گفتم ببین اگر تو مسیر درست باشی حتی اگر خودت هم بخوای جهان اجازه نمیده توی یکسری اتفاقات باشی و گفتم خدایا شکرت
و چقدر این تجربه ایمان آدم رو قوی میکنه
که هر اتفاقی بیوفته به نفع ماست.
خیلی از این اتفاقات برام افتاده ولی این خیلی برام بزرگ بود و تو ذهنم مونده
استاد جان نوش جونت این زندگی و این مسافرت ها
دمتون گرم.