اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اوست آن کس که در میان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند (2)
این فضل خداست آن را به هر که بخواهد عطا مى کند و خدا داراى فضل بسیار است (4
سلام به استاد عزیزم ،به خانم شایسته ی عزیزم که برای من تداعی نقش هارون برای موسی هستند و بی نهایت ازتون سپاسگزارم که به لطف الله ،در راه رسیدن به توحید یار و هدایتگر ماهستید.
من میخواستم از یک هدایتی صحبت کنم و بنویسم و از خدا خواستم بهم بگه کجا این کامنت رو بزارم که خداوند این صفحه رو برام باز کرد…
الحق و الانصاف که چقدر بعد از دوره دوازده و بخش چگونه فکر خدارو بخوانیم من بزرگتر شدم،ارومتر شدم و زندگی برام معنی گرفت ،من اصلا هییییییچ ربطی به سعیده قبل از دوره دوازده قدم ندارم ،هیییچ ربطی
چه قدر قشنگه این توحید ،چقدر همه چیز توحیده …چقدر زیباست زندگی توحیدی ….
چقدر قرآن قشنگه …مثل شیرینی عسل …عسل طبیعی کوهستان ….
خدایا شکرت ،توکل بر الله مهربان من شروع میکنم به نوشتن تجربه بی نظیر خودم ….
چند شب پیش ،ساعت ٣ صبح بود ،بیخواب شده بودم و از خدا کمک خواستم .خداوند من رو هدایت کرد به باز کردن قرآن و من هم اطاعت امر کردم
سوره زیبای نحل …چقدر آیات این سوره قشنگه ….نصف شبی ازین همه زیبایی داشتم دیوونه میشدم
مخصوصا اونجا که خدا گفت ما به زنبور عسل وحی کردیم….
چقدر برام طبیعی تر شد،باورپذیر تر شد دریافت هدایت الله و یک پله ی بزرگ بالاتر رفتم.
بعد که از انرژی خداوند مست مست بودم ،از خدا هدایت خواستم و بهم گفت برو نشانه ب امروزت رو بزن
وقتی زدم روی نشانه م رفت روی مصاحبه ای از استاد که درمورد انجمن معتادان گم نام صحبت میکرد…
ذهن نجوا گرم گفت این چه هدایتی بود ؟من که معتاد نیستم به لطف خدا …کسی از نزدیکانم هم این بیماری رو نداره…یعنی خدا چی میخواد بهم بگه …
باز خدا گفت نفهمیدی دختر ؟ برو کامنت هارو بخون …
اگر اشتباه نکنم کامنت آقا جمال عزیز بود که نوشته بود منم این فایل رو دیدم مقاومت داشتم که خب که چی ؟به من چه ربطی داشت ؟ بعد تصمیم گرفتم اگر خدا گفته این کارو انجام بدم و رفتم تو جلسه معتادان گم نام و وقتی اومدم بیرون یک انسان دیگه بودم …
بعد دوزاریم افتاد …بسم الله سعیده ،قدم بعدی تو شرکت تو این جلساته ،چندبار سرچ کردم و چندتا شماره و آدرس از نت درآوردم که فردا زنگ بزنم ببینم جلساتش کجاست …
و با آرامش خوابیدم …
الله اکبر به پروردگار جهانیان و به این هدایت که مووووو لای درزش نمیره …
فردا رفتم سرکار ،با دوست عزیزم که ساعت ها میشنیم درمورد قوانین،توحید و هدایت صحبت میکنیم و خسته نمیشیم که ایشون رو هم از هدایت الله و لطف خدا بدست آوردم ،اون روز درمورد اتفاقات دیشب باهاش صحبت کردم
صحبتم تموم نشده بود که ایشون گفتن میدونستی همسایه ی ما یکی از راهنما های این انجمن هست ؟من میتونم ازش سوال کنم چه جوری میتونیم شرکت کنیم و البته باهم میریم حتما …
(خدایا ….تو همش میگی تو ی قدم بردار ،من هزار قدم برمیدارم برات …چرا من ایمان نمیارم …؟ چه زیبا همه چیز رو برام چیدی و من بی خبر بودم …و الان یک درصد از صد در صد ایمان و تسلیم رو ندارم انقدر همه چیز قشنگه …اگر بیشتر روی خودم کار کنم چه بهشتی در انتظارمه؟؟؟؟؟؟)
و باورتون میشه حتما وقتی پیگیری کردیم جلسات تو شهر ما ،دقیقا نزدیک خونه ی ما ،و همین جا بغل گوشم تشکیل میشد ….
خدایا تو چه جوری انقدر قشنگ مارو آسون میکنی برای آسونی ها …..
امروز داشتم قرآن میخوندم سوره المومنون ….اونجا که خدا میگه فتبارک الله احسن الخالقین …اونجا که به خودش میگه دمت گرررم عجیبی چیزی ساختی ….میگه به خودش تو بی نظیری …تو مبارکی …اونجا که به خودش تبریک میگه …
برای چی ؟؟؟ برای ساختن منِ انسان … همین منِ ناسپاسِ بی ایمان ….
الهی من دورت بگردم خدا … خودم تنهایی دور سرت بگردم ….
خیلی گشتم تو خودم تا ی اسمی برات بزارم ازت ته قلبم صدات کنم و بگم عاشقتم …آخرش رسیدم به توحید …
توحید من ….تو بینظیری …تو فوق العاده ای …
برای همهی لحظه های که ازت غافل بودم ،به عظمت و بزرگی و رحمانیتت من رو ببخش ….
جونم براتون بگه بالاخره من امروز رفتم انجمن …
نمیتونم از احساس فوق العاده م بهتون بگم …نمیتونم بگم چقدر همه چیززز قشششنگ بود ….چقدر توحید جاااری بود …چقدر از زبوون تموم شرکت کننده ها ،من اصل و اساس صحبت های استاد عباسمنش رو درک میکردم …
که پذیرش و تسلیم و رهایی رو چه جوری تو زندگیم جاری کنم ….
بچه ها حرف میزدن و من آروم آروم اشکام میومد …اصلا دست خودم نبود …
انگار یکی داشت اشغال های زیرمبل من رو میریخت بیرون …
چقدر منم منم رو ازم گرفت …و من امروز فهمیدم چقدرررر باید بیشتر روی خودم و شخصیتم کار کنم تا روح و ذهنم رو بهم نزدیک کنم و انرژی رو خدارو تو خودم گسترش بدم …
واقعا میتونم بگم من امروز بازهم بسیااار بسیاااار بزرگتر از سعیده دیروز شدم ….
آخر جلسه ازمون خواستن به عنوان تازه واردین خودمون رو معرفی کنیم و چقدر سخت بود حرف زدن …
ولی احساسم این بود که امروز باید حرف بزنی تو این آمفی تاتر تا بزرگتر بشی برای انجام تمرین آگهی بازرگانی …
گفتم سلام …من سعیده هستم …
طبق قانون مجمع …همه با صدای بلند بدون اینکه برگردن و نگاهم کنند گفتن سلام سعیده جان …
و من دوباره قدرت گرفتم و با صدای بغضی که تلاش میکرد پنهونش کنه گفتم :
خیلی کنترل احساسات و صحبت کردن برام سخته ولی تموم تلاشم رو میکنم ,من هم تا همین یکی دوسال پیش خیلی خیلی تو زندگیم مشکل داشتم انقدر که بالاخره رسیدم به نقطه ی تسلیم و آیه حضرت موسی خطاب به خداوند که گفت : رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
خدایا من به هر خیری که برام بفرستی سخت فقیرم
و خداوند دست من رو گرفت و قدم به قدم هدایتم کرد
و الان که اینجا هستم لطف و هدایت خداونده ،ازتون بی نهایت ممنونم و امیدوارم بتونم همیشه در انجمن شرکت کنم …
و با صدای دست بقیه ،صحبتم رو تموم کردم …
با اینکه قلبم سرشار از نور بود اما نجوای ذهن وشیطان میخواست کار خودش رو بکنه ،اون تایید طلبی میخواست پاش رو بزاره روی خرخره م و بگه اینا چی بود گفتی و…
همون لحظه یکی از اعضای انجمن که بی نهایت زیبا حرف زد درمورد تجربه ی خودش اومد بغلم کرد …
و چقدر این بغل بوی خدا میداد …
چقدر آروم شدم …
و من اومدم بازهم از استاد عزیزم بی نهایت تشکر کنم که کمک میکنه قدم به قدم به صراط مستقیم هدایت بشم و از مریم جان که دستان و صدای خداونده با اون صدای زیبایش و بچه ها که با کامنت هاشون قدم به قدم صدای الله میشن برای همه
من عاشق همتونم چون شما همتون پاره ای از عشق و نور و انرژی خداوندید ️
سلام برقلب مهربان شما استاد عزیزم ومریم جان نازنینم
یه صبح دل انگیز ،یه نقاشی بی نظیر ،یه نعمت بی انتها وبی کران از دریای عظمت خداوند ،یه استاد پر انرژی ویک عالمه سخنان زیبا که برزبان استاد جاری میشود وما را غرق در دریای کلمات ونکته های میکند که هر چه بیشتر به آنها فکر میکنیم
روزنه های افق برایمان تجلی میشود
سورپرایز برف بی نظیر ،شن های سفید ماسه ای
خدایا شکرت تنها یک کلام ،
خدایا عاشقتم
استاد بی نظیری زیبا یی های این دنیای زیبا گوارای وجودتان
چقدر خوش حالم که هرروز خداوند بهترین کلامش را از زبان شما بر دل های ما نقش می گذارد
مرحبا براین خدای مهربانی که زیبا سرشت بنده ای مانند شما را در مسیر همه ی ما قرار داده
عاشقانه دوستتون دارم
از این ایمان بی نظیر تون لذت میبرم
چقدر درک زیبایی از این شن های روان ، جاری بودن ،رها بودن وخودت را به دست باد سپردن
مانند صحبت های زیبای شما استاد بسپار خودت را به خدا ،رها باش
لحظه لحظه کلامتان درس و آموزش ناب وبی مثال
وای استاد اینم نشونه دیگری که ما شما را در زمان خودش خواهیم دید به همین زودی چقدر حالم عالی شد که استاد قرار بیاد وما از نزدیک استاد را ببینیم ،بی نظیری استاد ،
درست می فرمایید این فایل ها باعث شده که تمرکز ما نیز برروی این سفر دید ما را تغییر داده ومن خدا را شکر میکنم که همه چی فیلتر شده ولی سایت برای ما اوکی واین خودش یه نشونه برای تمر کز من شده وخیلی خوش حالم
که وقتی در مسیر درست قدم برداری نیازی به نگرانی نیست و جهان نمی زاره که ما به سمت چیزی که در مسیر ما نیست هدایت شویم
خدایا مچکرم ،استاد سپاس گذارم
ودقیقا خداوند من را دراین شرایط عالی هدایت میکنه وبا توجه به تمرکز خودم مسیر های زیبایی برام رقم میخوره ودر جاهایی قرار میگیرم که فقط شادی و شور ولذت از تمام لحظه هاست
ومن به درستی درک کردم با راهنمایی های شما استاد دلها و مریم جان بی نظیر که بهترین مکان را در زمان خودش زیبا بیان میکنند واین نشانه ی فرکانس بی نظیر شما عزیزان
آرزوی شادی عشق و سلامتی برای شما استاد عزیز
به امید روزی که در سمینار شما استاد عزیز اولین ردیف صندلی ها شما را از نزدیک ملا قات کنم
با تمام وجود از تمام مسیر های زیبایی کم من را در این مسیر ها با افکار زیباتون رهنمون شدید تشکر کنم
بابا عجب جایی اینجا دیگه از بس خوشگله نتونستم جلوی خودم رو بگیرم که نیام بپرسم
اقا چند تا سوال داشتم اونجا
شن هاش سردن یا گرم چون اول ویدئو با نیم استین بودین که یعنی گرمه
و بعد داخل ویدئو لباس گرم دارید یعنی این کشور خدا چقد بزرگه که هر منطقه اش از نظر پوشش فرق داره
کویر داره جنگل داره
منطقه سرد سیر داره گرم سیر داره ابشار داره تکنولوژی داره الحق که کشور خداست و زیبایی از آن خداوند وبند هاش هست
برای تجسم اونجا اب هوا چجوری گرم سرد شن ها که توصیف عالی بود قیاقه هم میخوره انگاری ارد هست
وای چه باحاله این شن ها الان که دست میزنم به ارد میفهمم چه باحاله حالا چه برسه که راه برم روی اونا
راستی استاد خداروشکر که نیومدی
چرا؟؟؟ برای اینکه من هنوز به فرکانس شما نرسیدم و میخوام کله اون 100 سمینار رو باشم و یک روز هم از دست ندم
پس دم این خدا گرم
با ویدئو های شما خداروشکر که تمرکز فقط رفته روی زیبایی ها حتی توی این وضعیت من خیلی خوشحالم و هر روز دارم کار های خودم رو میکنم و عشق حال میکنم
استاد ویدئو رو الان تموم کردم
استاد اون ویدئو اب گرم رو هر چه سریع تر بزارید که خیلی فکر کنم باحال باشه
مشتاق ویدئو های زیبایی شما هستم استاد.
درباره تمرین هم استاد
کار من تصویر سازی هست یعنی با فتوشاپ زیبایی خلق میکنم استاد
من تا الان هر کاری که با استفاده از مغزم کشیدم به درد لای جرز نمیخورده خوب بوده ها ولی
اون احساس طراحی خدا رو نمیداد بهم استاد
ولی وقتی از خدا خواستم که بهم طرح بده تا بکیشم یک ایده از کل کار بهم میده ومن شروع میکنم کشیدن
استاد همه همه تصویر های که لازم دارم به طرز عجیبی به راحتی پیدا میشه
همه کار خیلی اسون میره جلو ولی موقع که خودم طرح میدم عکس ها به راحتی پیدا نمیشه
کار تمیز در نمیاد یا هرچیزه دیگه
ولی طراحی خدا اینقد زیباست که من خودم میخوام تابلو هام رو بخرم و هر روز بهشون خیره بشم
و خدا رو سپاس گذاری میکنم
طراحی که تازه گذاشتم روی سایتم به نام رها بودن هست که عکس یک اسب نجیب سفید هست که روی اب داره میدود
ازادانه به هر طرفی میره
و من از اسم تا توضیحات رو از خود خدا میخوام خودش یک چیزای میگه مینویسم که خودم کفم میبره
من هدفم اینه میخوام زیبایی های دنیارو بکیشم و مردم تحسین کنن و خوشحال باشن
من خودم وقتی طراحی میکنم از همه چی یادم میره ساعت کار پول همه چی و فقط تصویر نهایی یادم میمونه که باید چقد
خوشگل باشه و وقتی تموم میشه نگاهش که میکنم میگم الحق که خدایی که همچین چیزی خلق کردم
معلومه که خدا میخواد ما ثروتمند بشیم چون وقتی من طراحی میکنم و به اسب زیبایی رنگ رو میدم میبینم که رشد هر چیزی که خلق کردی چقد شیرینه و میخوام زیبا تر بشه ستایش بشه
من سایتم رو که ساختم خواست خدا بود اگر بدونید من سایتم چقدر راحت ساخت شد
این سایتی که من ساختم اگه میخواستم بدم کسه دیگه برام بسازه قیمتش حداقل 4 الی 5م میشد
که این یعنی فرکانس هام داره جواب میده و داره وارد زندگی میشه
خداروشکر میکنم که تو این فضای عالی تو این خانواده بی نظیر در کنار شما عزیزای دلم زندگی رو جور دیگه ای نگاه میکنم
میخوام از تجربیات خودم طبق صحبت استاد و گوش دادن به هدایت ها و الهامات الله بگم و با همین کامنت گذاشتن امروزم شروع کنم
مدت زیادی گذشته از روزایی که خیلی بیشتر از این روزا کامنت میذاشتم
حدود یکسال پیش میتونم بگم که هر فایل جدیدی میومد روی سایت من همونجا کامنت میذاشتم و توجه زیادی صرف میکردم
اما رفته رفته به دلیل مشغله بیشتر متاسفانه نمیتونسم زمان بزارم و کامنت بزارم و حقیقتا از خودمم بابتش ناراحتم
با وجود اینکه یه تایمی واقعا بخاطر مشغله اینکارو نکردم اما رفته رفته وقتی مشغله هامم کمتر کردم و مسائل کاریمو حل کردم با وجود وقت ازادم اما عادت کامنت گذاشتن از سرم افتاد
امروز که دارم این کامنت رو میذارم دقیقا یکی از همون تجربیات درخواست هدایت و همزمانی رو تجربه کردم
یعنی زمانیکه درخواست کردم که خداوند منو به توجه بیشتر به اموزه ها هدایت کنه فایلی رو دیدم که در مورد همین موضوع بود و از من خواسته شد کامنت بزارم تا تعهدم رو دوباره یادم بیاره
البته تو کل این مدت همیشه فایل ها رو دنبال کردم همیشه تو زندگیم به ورودی هام اهمیت دادم اما کامنت گذاشتن رو نداشتم از کل این پکیج که اتفاقا بنظرم تاثیر کار کردن رو خودمونو دوبرابر میکنه این کامنت گذاشتنه
و خب طبق قانون هدایت شدم تا ان شالله از امروز اینکار رو هم دوباره شروع کنم
——————————————–
اما بریم سراغ تجربیات دیگه از توکل کردن و عمل کردن به نشانه ها
حدود یکسال و نیم پیش بود که من برای به دست اوردن شغل رویاییم تو شرکتی که دوست داشتم توی اردیبهشت ماه از شهر خودم اصفهان به تهران مهاجرت کردم بدون هیچ پشتوانه ای از لحاظ مالی یا اینکه جایی برای اسکان داشته باشم و فقط گفتم که خدایا خودت در بهترین زمان و مکان قرارم بده
وقتی به تهران رفتم تو همون مصاحبه اول قبول شدم و بعد از اون به طور کاملا رویایی با یکی از کسایی که از قبل میشناختم روبه رو شدم که به من گفت من بالای مغازم یه سوییتی دارم که اگ میخوای میتونی اونجا بمونی و کاملا رویایی ورود من به تهران و جور شدن اون سوییت برای من و خریدن تمام وسایل مثل یخچال و گاز و… برای اون سوییت که دقیقا همون موقعی که من رفته بودم اون صاحب اونجا اونارو خریده بود باهم دست به دست هم داد که من 6 ماه بهترین تجربه رو از مهاجرتم به تهران و پیشرفت توی شغلم داشته باشم
تو این 6 ماه هر رروز به نشانه ها بیشتر وبیشتر توجه کردم هر روز بیشتر هدایت شدم تا جایی که تو اون شرکت تبدیل شدم به یکی از محبوب ترین نیرو ها و البته بهترین نیرو و کلی افتخار دیگه
بعد از اون به طور کاملا هدایتی با شخصی تو شرکت دوست شدم که خودش هم مهاجرت کرده بود به تهران و تو شهر خودش بیزینس خودش رو داشت و با شناختی که از من و مهارتام پیدا کرد به من پیشنهاد کرد که برم به شهر خودم اصفهان و با یکی از مشتری هاش که یه شخصی بود که موسسه ای اموزشی داشت همکاری کنم و مدیر فروش شرکتش باشم
و من به هدایتم گوش دادم از کارم اومدم بیرون و رفتم به اصفهان و شروع به همکاری کرردم تو اون موسسه
و اتفاقی که افتاد بعد از فقط چند هفته وقتی از تهران اومدم بیرون که به دلیل اون احساساتی که داشتم و حسی بهم میگفت اینجا دیگه جای تو نیست بود متوجه شدم که اون شرکت به مشکلات زیادی خورده و مسائل زیادی برای نیرو ها به وجود اومده بود و کلی باعث ناراحتی و اذیتشون شده بود که خدا منو به موقع از اونجا فرستاده بود بیرون
جالب اینجا بود که اون روزا من با هرکسی برمیخوردم تو زندگیم و هر اتفاقی میوفتاد همه در فرکانس خیلی بالایی بودن و همه چی عالی پیش میرفت
تو همین جریانا بود که من برای ازدواج هم اقدام کردم به شکل کاملا رویایی که تو پروفایلم توضیح دادم من و عزیزدلم تونسیم باهم ازدواج کنیم
بعد از همه این جریانا خیلی اتفاقات بزرگ و خوبی برامون افتاد و هر روز نشانه های حضور خدا تو زندگیم بیشتر و بیشتر میشد
مثلا وقتی از تهران به اصفهان اومدم چون تو شهرستان بودم برای سرکار رفتن نیاز به ماشین داشتم و خب هنوز سرمایه برای خرید ماشین نداشتم
پدر منم همیشه ادمی بود که حتی از دادن 1000 تومن به من هم به خودش خیلی فشار میومد هم به من خیلی فشار میاورد و اصلا ادمی نبود که چیزی رو به رایگان در اختیار کسی بزاره
و همیشه همچین چیزی رو من تو زندگی تحمل کرده بودم و با سختی های زیادی در مورد مسائل خانوادگی رو به رو بودم
حتی زمانی که ما میخواسیم نامزد کنیم پدر من برای خریدن طلا و کارایی که برای ازدواج همه میکنن سرباز میزد
اما به طرز عجیبی اون روزی که من گفتم اصفهان برای کار استخدام شدم تو قرعه کشی سایپا برای پدرم یه ماشین ثبت نام کردیم و اون ماشین دراومد بنامش و به من گفت که حالا که این ماشینو دارم تو ماشین منو بردار و باهاش برو سرکار دست تو باشه ماشین
باز همه چی گذشت و تو اسفند ماه سال قبل یه حسی و هدایتی به من گفت که دیگه وقتشه بیزینس خودتو داشته باشی و اینجا دیگه شرایط جوری نیست ک بخوای بمونی
من نیرو های خوبی تربیت کرده بودم و هنوزم که هنوزه با هم صحبت میکنیم و میگن بهترین تغییرات برای ما با مدیریت و اموزش های شما بوده و حتی چندتاییشون الان از منم تو درامد جلو زدن ولی اون موقع به حسم گوش دادم و از اون شرکت اومدم بیرون و باز یکماه بعد متوجه شدم که مشکلاتی تو شرکت به وجود اومده که اگر من نیومده بودم بیرون مشکلات گریبان منو میگرفت و بازم هدایت خدا منو به موقع از مشکلات بیرون کشید.
بعد از اواخر سال بود که من یه تصادفی داشتم که باعث شد چند وقتی بخاطرش خونه نشین بشم و وقفه بیوفته برای برنامه هایی که داشتم و خب کمی هم اون موقع دست از کار کردن روی خودم برداشتم و ورودی های نامناسب گرفتم ولی زود به خودم اومدم و سعی کردم ورودی هاموو کنترل کنم و جالب این بود که به خاطر تعهدی که داشتم پاسخ های خوبی هم میگرفتم مثلا با اینکه کار نداشتم ولی پول از جاهای مختلف میرسید و کلی اتفاقات قشنگ میوفتاد تا اینکه باز برای ارامش بیشتری داشتن و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتیم با همسرم به کیش سفر کنیم
تو سفرمون هدایتای زیادی بود از گرفتن بلیط از جور شدن پول سفر از اینکه وقتی میخواسیم بریم کیش دیدیم که خواننده مورد علاقمون تو تهران کنسرت داره و گفتیم بعد از کیش باید بریم تهران و اونحا بریم کنسرت ولی به محض ورودمون به کیش یه بنر بزرگ دیدیم که دقیقا همون شب ورودمون اون خواننده تو کیش کنسرت داشت و همون موقع کنسرت رو رزرو کردیم و یه کنسرت عالی رو تجربه کردیم
یا مثلا همسرم خیلی خیلی علاقه داشت که اونجا عکاسی کنیم و عکسامونو چاپ کنیم که یه کلکسیون از عکسایی که تو زمانای مختلف گرفتیم درست کنه بعدا بزاره تو خونمون و با یه عکاسی اشنا شدیم که عکسای خیلی با کیفیتی ازمون گرفت و بهمون داد
یا حتی اینکه تو هوای گرم کیش یروز هوس ابدوغ خیار کردیم دنبال نون خشک و ماست بودیم که خودمون درست کنیم بخوریم که دیدیم یه ونی کنار ساحل نوشته ابدوغ خیار هم داریم و سفارش دادیم و بهترین ابدوغ خیار عمرمونو اونجا کنار دریا خوردیم و چقد لذت بخش بود و چقدر هم من تحسین کردم ایده اون فروشنده رو که یه فست فودی بود و اینم به گزینه هاش اضافه کرده بود و باهاشم کلی پول میساخت تو اون هوای گرم که ابدوغ خیار خیلی میچسبه
بازم از همزمانی بخوام بگم زمانی بود که ما تو فکر اجاره کردن خونه و ازدواج کردن بودیم که یکی از دوستان مشترکمون از دانشگاه یشب دعوتمون کرد خونشون و وقتی نشستیم دور هم صحبت از خونه شد شوهر دوستمون به من گفت از الان ذهنتو به فکر کردن به اجاره نشینی عادت نده و برو تو فکر خرید خونه
من همونجا گفتم خدایا این هدایت تو بود برای اینکه ماخونه بخریم و همون فردای اون روز من و همسرم رفتیم چند جا خونه دیدیم برای خرید در حالی که تو حساب من زیر 500 هزار تومن پول بود و نزدیک به 3 4 ماه ما خونه های مختلفی رو دیدیم و فرکانس خواستمونو ارسال کردیم تا اینکه همین هفته گذشته ما مقداری از پولمون جور شد و رفتیم پیش یه املاکی و گفتیم ما یه خونه با این ویژگی ها میخوایم اونم یه خونه ای رو به ما نشون دادو گفت این هست ولی الان مستاجر داره و باید با مستاجرش بخرید و بهش اجاره بدید تا یسال قرار داد داره و تو قیمت خونه هم تاثیر داشت چون پول پیش مستاجر از قیمت خونه کم میشد و دقیقا میشد همون مقدار پولی که ما میتونسیم پرداخت کنیم و ما حتی چون مستاجر تو خونه نبود نتونسیم خونه رو ببینیم فقط من گفتم اگ این هدایت خدا بوده من همین خونه رو میخوام و همون موقع قولنامه کردیم و فردای اون روز وقتی رفتیم خونه رو ببینیم دیدم که دقیقا این همون خونه و نقشه ایه که من انتظار داشتم و چقد زیبا خدا منو هدایت کرده بود
خیلی اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد که واقعا هر چقدم یه انسان باهوش و با استعداد باشه به قول استاد نمیتونه اعتباری به خودش بده و واقعا همش کار خداست
همین دیشب به یکی از دوستام زنگ زدم صحبت کنیم در حالی که دوروز پیش بهش پیام داده بودم که هر وقت ازاد بودی خبرم کن زنگت بزنم
دوستم گفت من این مدت درگیر اجاره کردن خونه بودم که به تازگی به تهران مهاجرت کرده و چون خیلی ذهنم درگیر بود صبر کردم تا یکم ازاد تر بشم بعد صحبت کنیم
صحبتایی که تو تماسمون شد خیلی کمک کننده بود هم به خودم هم به دوستم که تازه پا گذاشته رو یه ترس بزرگ و یه مهاجرت بزرگ داشته
و به قول خودش خدا قشنگ همه چیو کنار هم چیده به موقع درستش حتی همینکه ما امشب با هم صحبت کنیم که من اروم باشم بتونم طولانی صجبت کنیم و تو این حرفا رو بزنی که منو هدایت کنه به راه درست و از این استرس این چند روز در بیاره منو و یادم بندازه خدا برامون چه برنامه هایی داره.
خیلی میتونم در این مورد مثال بیارم و حرف بزنم
به قول استاد ساعتها و روز های میتونم از این موضوع صحبت کنم و چقد لذت بخشه برام فکر کردن و توجه کردن بهش
امیدوارم که توفیق عمل بیشتر از قبل بهم داده بشه
خیلی خیلی عاشقتونم
منتظر اتفاقای عالی و قسمت های بعدی سفر هستم و میخوام به تعهدی که دادم بیش از پیش عمل کنم و توجه بیشترم رو روی خواسته هام بزارم و مطمعنم که اتفاقات بی نظیر تری از اینی که تا به امروز تو زندگیم بوده منتظرمه
وااااای استاااد من حدسم درسسست بووووود آره درست بود
واااای خدا ی من
چقددددر ذوق کردم
دلم گفت ایرانه ایران بوده
استاددمن هم این فایل رو دقیقا با یک همزمانی ای و هدایتی ک باعث شد تا بیام و با عشق نگاه کنم
نمیدونین چه ذوقی کردم چققققققققدرررر خوشحال شدم از شنیدن برنامه ی اومدنتون اینکه من منتظر استاد بودم و داشته میومده
اشک شوقی میریزم😭😭
میدونم ک جور میشه به زودی زود🤲🤲🤲🤲
این فایل بقدری ی توش حس خوب و احساس دیدن خداوند و زیبایی هاش تا همین تایم کم برامن بوده که استپ کردم و بیام این احساسم و حس زیبایی که از این صحرای سفید گرفتم رو بگم🌎👌🙏🙏💗
واقعا قابل توصیف نیست.توحید همه چیز به آدم میده.اعتماد به نفس،خود باوری،آرامش،احساس خوب،قدرت،خلاقیت و … تبعات توحید خیلی زیاده.
از زمانی که این بخش و گوش دادم توی دوره ۱۲ قدم،نگاهم به زندگی و خودم متحول شد.
من خیلی مقاومت داشتم در مورد اینکه استاد در مورد خدا و قرآن چه حرفهایی میخواد بزنه و یک جور ترس که نکنه همه چیز و ببره زیر سوال.
حتی تو فایل های رایگان هم،فایل خدارا بهتر بشناسیم برام سخت بود گوش کنمش.
گوش کردم ولی ته دلم نگران بودم که نکنه حرفهایی زده بشه که ایمان چند سالم بره زیر سوال.ایمان که چه عرض کنم،فکر میکردم ایمانم درسته.البته که من خودم ترس های زیادی که جامعه به ما داده بود از خدا داشتم.
وقتی فایل های چگونه فکر خدا را بخوانیم و گوش دادم دیدم خدای من،اینکه فقط داره میگه خدا گفته برو از زندگیت لذت ببر اونم با سند قرآنی.آخه چرا تا الان قرآن و اشتباه فهمیده بودم.البته باید بگم خیلی وقته دنبال تفسیر قرآن بودم چون متوجه نمیشدم معنی خود قرآن و.الانکه بد قوانین آشنا شدم وقتی میخوام این فایل هارو گوش بدم قرآن و باز میکنم و هر آیه ای که استاد میگه رو باز میکنم و خودمم همزمان میخونمش و باورم قوی تر میشه و خدا برام دوست داشتنی تر.
وقتی خدارو بهتر بشناسی شکل زندگیت عوض میشه،ترس هات میریزه،نگرانیت محو میشه و خودت نقش زورو رو توی زندگی خودت بازی میکنی و زوروهای تقلبی رو از زندگیت حذف میکنی و این قدرت و باعشق به خودت تقدیم میکنی.
دیگه به کسی باج نمیدی،دیگه به کسی اصرار نمیکنی کارتو راه بندازه،دیگه دنبال آشنا و پارتی نمیگردی،چارچوب ها برات شکسته میشن و هزاران اتفاق خوب دیگه که تو مدار های بالاتر در انتظارته.
از وقتی با این بخش آشنا شدم دیگه به ریشه کلمات توجه میکنم و جالبه وقتی دنبال ریشه صلوه گشتم نماز براش تعریف نشده بود.
یاد گرفتم که تو قرآن خدا منظورشو با کلمات متضاد بهمون میرسونه.یعنی برای درک بهتر وقتی یک خوبی رو میگه در مقابلش بدی رو هم میگه تا تو دقیقا متوجه بشی چی میخواد بگه و اصل و بگیری.
خدا چقدر دوست داشتنی تر شده برام.
وقتی هنوز حالم هراز گاهی بد میشه و کنترل ذهن از دستم خارج میشه خدا و توحید بی شک آرام کننده بی قید و شرط احوال منه.فکر کردن به خدا و نگاه توحیدی بهترین روش کنترل ذهنه،چون قدرت رو فقط در یک نفر میبینی و باور داری هیچ فکری که نتیحه ش انجام یک کاره بدون جواب نمی مونه و برای خدا فرقی نمیکنه تو خوب هستی یا بد،فرکانس های بدون هیچ سانسوری توی زندگیت اثر بخش هستن.
این باعث میشه مواظب رفتار و افکار خودت باشی و از اون طرف هم از رفتار دیگران ناراحت نشی و خیالت راحت باشه که خدا ناظر بر اعمال همه ست.
استاد چقدر قشنگ خدا رو توصیف میکنی،واقعا داری رسالتت رو به بهترین شکل انجام میدی.
خیلی خوشحالم که الان بی صبرانه منتظر اینم که جلسه چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن و گوش کنم،دقیقا بر عکس قبل که از شنیدن این جلسه نگران بودم.
الان دارم یاد میگیرم کدها رو توی قرآن شناسایی کنم و اصل و فرع و تشخیص بدم.الان دارم یاد میگیرم چطور قرآن و بخونم و بفهممش.
و هرجا که خدا از سپاسگزاری حرف زده رو موشکافانه بررسی میکنم که دقیقا گفته اگر کجاها شکر کنم جایزه بهم میده.دنبال شاه کلید ها میگردم.
واقعا شکر گزار خدا هستم که توفیق شناختنش رو پیدا کردم و قطعا خود این نتیجه فرکانس های خودم بوده.
توحید یعنی دستتو بزار تو دست های خدا و نترس و برو جلو.
سلام به آوای عزیزم، دوست هم قدمم که همیشه کامنت ها پر از عشقه و خداوند لذت خوندن آنها را به من داده
آوا جان چقدر خوشحال شدم از تک تک کلماتت اینجا، دقیقا منم این مقاومت را داشتم، گفتم نکنه استاد تمام باورهای منا زیر سوال ببره، چون می ترسیدم و بسیار مقاومت داشتم و هر چقدر جلوتر رفتم دیدم نه این بخش دقیقا با اصل و اساس وجودم هماهنگی داره و هر جلسه چنان جلایی به روح و روانم داد که الآن حاضر نیستم این حال خوشم را که با شناخت از خداوند حاصل شده با هیج چیزی عوض کنم
خیلی از نوشتن متنت خوشم اومد خدارو شکر که هدایت شدم به خوندنش.خداروشکر که خداوند به من دوستان آگاه و فهیم داده خدارو شکر که خداوند در مسیر هدایت به مسیر درست و راحتش وزیبایش منم قرار داده .
از حرفی که در مورد زوزوبودن زندگی خودمون بود زدی خیلی خوشم اومد و زوروهای تقلبی رو از زندگیمون حذف کنیم .
عالی امیدوارم زندگیت هر لحظه پر شادی و ثروت و عشق باشه .
سلام به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان بی نظیرم
خداراشاکر وسپاسگزارم به خاطر امروز، بهخاطر این ساعت ،این لحظه ،بخاطر یک نفس
خداراهزاران هزار بار شاکر وسپاسگزارم که در مدار دریافت آگاهیهای این فایل قرار گرفتم
استاد جان این فضای روحانی ،فراوانی شنهای روان به سفیدی برف ونرمی آرد وآن سکوت مطلق را کامل میشد حس کرد وچه حس ناب وزیبایی است جایی که فقط تویی وخدا تو حرف بزن او گوش میده بعد تو باید به حرفهای او گوش بدی وعمل کنی آنوقت است که جهان وهر آنچه در آن است به تسخیر تو در میاد
استاد جان حتی آمدن این فایل بعنوان فایل روز شمار تحول زندگی من قسمت 132 خودش برا من یه هم زمانی وهدایت الله بودقضیه از این قرار بود من برا شب عید خونه یکی از دوستان ملودی دعوت بودم البته ایشون پارسال هم مرا دعوت کردند ولی بخاطر جو خانوادگی وفامیل های نزدیکشون اصلا تمایلی به بودن در آن محیط نداشتم پارسال خیلی راحت این موضوع را باایشون مطرح کردم وایشون هم پذیرفتند گفت هر جور راحتی ولی امسال باز اصرار کرد وگفت دیگه بهانه ای ازت قبول نیست باید بیای منم حس خوبی نداشتم برا رفتن به خودم گفتم هر چی خیره الخیرفی ماوقع فردا صبح آن روز از خواب که بیدار شدم کمی سرفه میکردم وآبریزش بینی داشتم ولی احساس خیلی خوبی داشتم به خودم گفتم مطمئنم این علائم در جهت سلامتی من هست هر چند ذهن چند بار سعی کرد این باور را در ذهن من بکارد که خوب شد مریض شدی دیگه بهانه داری که نری به آن مجلس ولی من هر دفعه در جوابش گفتم نه علائم فقط در جهت سلامتی من هست ونشان میده سیستم ایمنی بدنم در حال فعالیت هست وجالب اینکه همسرم هم ماشین را گذاشته بود تعمیرگاه قرار بود ظهر تحویل بگیره که افتادبود برا غروب دوستم هم که دوباره تماس گرفت چرا نمیای گفتم نه انشاالله دفعه بعد اینها همه نشانه بود که من در مجلس مولودی شرکت نکنم حتی وقتی به دوستم گفتم سرماخورده ام گفت اینجا همه سرماخورده اند اشکال نداره گفتم نه برا من اشکال داره چون مطمئن بودم در ظاهر مجلس شادی هست ولی چیزی جز قضاوت واحساس بد برا من ندارد آخر شب که خواستم بخوابم یخورده با خدا حرف زدم گفتم خدایا نمیگم خسته نیستم خسته ام ولی نا امید از کرم وببخشش تو نیستم ،گفتم خدایا مرا آنی وکمتر از آنی به خود وا نزار من از خودم هیچی ندارم هر چه دارم از تو دارم گفتم خدا باهام حرف بزن از من دور کن آنچه که باعث فاصله بین من وتو میشه ،ازم دور کن آنچه سبب میشه من ناسپاس نعمتهات بشم یه حسی گفت برو سایت رفتم سایت هدایت شدم به دیدگاه سعیده عزیز در جواب کامنت عادل مولانی فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده دیدگاه سعیده عزیز جواب سوالهای من بود خدا از زبان سعیده با من سخن گفت بعد از نگرانی هام گفتم از مشکلات مالی که در حال حاضر همسرم دارد فقط گفتم وخوابیدم وازش خواستم که خودش از خزانه بی کرانش به زندگی ام برکت وثروت ببخشد وگفتم من به هر خیری از طرف تو به من برسد فقیرم خدا وامروز بصورت خیلی اتفاقی که صدالبته هیچ اتفاقی اتفاقی نیست هدایت شدم به کامنت رضای عزیز در فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسورهاوکینگ آن تایید کرده باشد ایشون در این کامنت از هدایت والهامات الله نوشتند که واقعا وقتی کامنت این عزیز را خواندم منقلب شدم وبرام باور پذیرتر شد که خداوند در هر لحظه داره مارا هدایت میکند فقط ما باید هوشیار وبینا باشیم
خداروشکر میکنم توی سایتی هستم که عزیزانی مثل شما در این سایت در حال فعالیت هستند.
چقدر اون قسمتی که با خدا راز و نیاز کردید و گفتید مرا آنی و کمتر از آنی به حال خودم وا نگذار برایم تاثیر گزار بود. خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
چقدر لذت بردم که اعتبار همه چیز را به خدا دادید و نه غیر الله حتی اگر خودتون باشید. این دیگه میشه عین توحید.
فقط تو صحبتهاتون نمیدونم درست متوجه شدم یا نه فرمودید از مشکل مالی براش گفتم.
برای خدا…
اگر این به همین صورت هست فقط به محض یادآوری میگم خدمتتون و چه عرض کنم که خودم هم سراپا ایراد هستم.
استاد همیشه میفرمایند که مشکلاتتون را با خدا هم در میان نگذارید.
به یک دلیل ساده. چون در اون لحظه احساس نازیبا دارید و توجهتون میره روی کمبود و نازیبایی ها.
در تمرکز و توجه به خواسته هاتون، احساس خوبی پیدا میکنید و به آنچه میخواهید میرسید.
بنابراین از صمیم قلبم اینو میگم امیدوارم ظرفمون هر روز بزرگتر بشخ و لذت ببریم. از زندگی و سپاسگزاری هامون هر روز بیشتر بشه.
چی بگم که حتی همین الان هم میشه ساعتها سپاسگزاری کرد.
از برفی که داره میاد، از افرادی که اطرافمون هستند، از وجود این انسانهای عالی به عنوان وجودی از خداوند بر روی کرهی زمین.
این کشور زیبا، این آسمان زیبا، این هوای عالی، این سرمای بی نظیر. یک خواب عالی، لبخند همسر، وجود یک انسان بینظیر در زندگیمون، پدر و مادر و خانواده. اینقدری هست که واقعا نمیشه شمرد.
مسائل مالی هم به همین صورت هستند، مثلا کافیه باور کنیم که همونطوری که روزی ما شده و این چنین افراد عالی و بینظیری تو زندگیمون هستند که هر روز میتونند بیشتر وبیشتر بشوند، میتونه ثروت و نعمت بیشتر و بیشتر بشود.
خانم زارع اینهایی که گفتم بهتون بیشتر به خودم بود. چون خودم سراپا ایراد هستم و شرک. ان شاءالله بتونم مومن و موحد باشم.
امیدوارم حالتون عالی باشه.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سپاسگزار حضور گرمت واحساس نابت هستم از شما ممنونم که برام با احساس عالی نوشتید
علیرضا جان ممنون از دقت وتوصیه ای که فرمودید
همسر من با قانون آشنا نیست ولی من باور دارم که خدا از خزانه نا محدودش به من وزندگیم میبخشد ومشکلات مالی منظور نگرانی هام بود
از لطف ومحبتی که با احساسی پاک به من هدیه دادید سپاسگزارم ومن حال واحساس خوبی که از دیدگاهتون گرفتم از سپاسگزاری که شد هزار برابر آن را برای خود عزیزت وزندگی ات از خداوند خواستارم
امروز قبل اینکه من بیام به سایت سر بزنم رفتم پیاده روی و تو تهران یه بارون فوق العاده ای اومده بود دیشب و امروز صبح به خودم گفتم این after raine هست و حیف نرم و پیاده روی نکنم
بعداز پیاده با خودم فکر میکردم که امیر الان نسبت به یکسال پیش چقدر حالت بهتره و چقدر رشد کردی نسبت به پارسال و دقیقا گفتم اگه هدایت الله نبود من الان تو این مسیر نبودم
یعنی من با خودم بدون اینکه این فایل رو دیده باشم امروز با خودم هدایت هایی که شدم و باعث شد چقدر رشد کنم و چقدر حالم خوب باشه رو با خودم مرور میکردم
خب من امسال دوتا هدایت بزرگ از الله دریافت کردم که واقعا این موضوع رو درک کردم که وقتی از هدایت الله پیروی کنم نه ترسی دارم و نه غمگین می شوم
خب بریم سراغ اولین هدایت من:
من بیزنسم بصورت اینترنتی هست و از طریق اینستاگرام محصولاتم رو به فروش میگذاشتم
تو دوره 12 قدم استاد گفتید که مهارتتون رو توی کسب و کارتون گسترش بدید.
با خودم فکر که من چطور میتونم تو فروش لباس مثلا خودم رو ، مهارتم رو گسترش بدم
از الله هدایت خواستم
یه روز زمستونی رفتم برای پیاده روی و روی تیر برق تو خیابون نوشته شده بود: اموزش طراحی سایت.
منم با خودم گفتم اینم از هدایت الله.
یکم رفتم جلو تر باز دیدم اون تبلیغ رو که روی درخت و جاهای دیگه چسبیده بود.
خلاصه مهارتم رو گسترش دادم و طراحی سایت رو یاد گرفتم و محصولاتم رو در سایت گذاشتم
6-7 ماه بعدش اینستاگرام فیلتر شد و فهمیدم که وقتی الله هدایت کنه واقعا نه ترسی دارم و نه غمگین می شوم. تصور کنید اگر از هدایت پیروی نمیکردم الان چقدرررر فشار ذهنی روم بود.
هدایت دوم خیلی بازه هست:
من اخرین باری که رفته بودم استخر 7-8 سال پیش بود. امسال با خودم گفتم یه اسخر باید برم چون استخر هم خیلی دوست دارم
رفتم و با کیفیت ترین استخر رو پیدا کردم در بالا شهر تهران.
استخر رو باز بود و کلی توش شنا کردم، بعد دیدم اونور استخر جکوزی هست
رفتم تو جکوزی دیدم 3 تا پسر دارن درباره سئو و طراحی سایت صحبت می کنند.
منم که هر مطلبی هر کسی که بهم چیزی یاد بده استقبال میکنم
ازشون پرسیدم شما طراحی سایت بلدید؟
گفتند بله . منم چند تا سوال راجب طراحی سایت و چطور سایتمون رو رشد بدیم پرسیدم
خیلی پسرهای خوش اخلاق بودند و کلی راهنماییم کردند و نکته اینجاست:
بهم یه اموزشگاهی رو یکیشون معرفی کرد و گفت برو اینجا بدردت میخوره.
منم گفتم باشه
چند روزی توی گوشم صدای اون پسره بود که گفت برو فلان اموزشگاه.
منم گفتم این هدایته امیر برو و انجامش بده
اخه باید خیلی عجیب باشه شما بعداز 7-8 سال بری استخر و دقیقا ادم هایی رو ببینی که اونام تو زمینه کاری تو مشغول به کار باشندو راهنماییت کنند.
من به خودم قول میدم اگه 1 ماه هر روز برم همون استخر نه اونا رو میبینم و نه مشابه اونا که بخوان منو راهنمایی کنند.
چه عاملی پس باعث شده من ادم هایی رو ببینم که قدم بعدی زندگی مو بهم بگند؟
چیزی جز هدایت هست؟ نه هرگز غیر از هدایت چیز دیگری نیست.
خلاصه رفتم تو اون دوره ای که اون رفقا معرفی کردند شرکت کردم و اتفاقا خیلی هم مفید بود واسم، کلی ایده گرفتم الگویی رو دیدم که خیلی رشد کرده و خیلی موفق شده و این ایمان در درونم بیشتر شده که منم میتونم مثل اون بشم
این صحبت ها رو امروز صبح موقع پیاده روی با خودم مرور میکردم و واسم خیلی جالب بود که موضوع این فایل هم هدایت بود.
امروز با خودم میگفتم ببین امیرحسین دوتا از هدایت های الله رو دریافت کردی و چقدر حالت خوبه.
چقدر ارامش داری. واقعا این روزا ارامش عجیبی دارم
دقیقا امروز وقتی با خودم صحبت میکردم میگفتم به خودم که “هدایت” یک واژه هست ولی درکش به اندازه یک اقیانوس هست.
خداروشکر
منم تجربه ام رو از هدایت گفتم که هم واسه خودم تکرار بشه هم ممکنه واسه رفقای عزیزم مفید باشه.
سلام به شمادواستادعشققق وتمامی بچه های توحیدی سایت.. 🌹❤️
خداوندهمواره هدایت میکند..
به محض بیدارشدن خواستم شکرگزاری. تمرین ستاره قطبیموبنویسم بعدسایت روبازکنم امایه حسی گفت اول سایت روبازکن، ودیدم که به به خداوندهدیه ای برام گذاشته روی سایت که هم شکرگزاری شدهم ستاره قطبی😍🤗
الهی شکرت که لطفتوشامل حالم کردی که به جای بازکردن سایت های خبری، به محض بیداری سایت الهی عبامنش دات کام روبازکنم وبه جای غرزدن وشکایت کردن شکرگزاریموبنویسم، خدایااین لطفِ، این نعمتِ،
این بزرگترین نعمتِ که نصیبم کردی که وسط اینهمه جنجال من بتونم درآرامش شکرگزاری بنویسم، خدایاشکرت شکرت شکرت
خدایاشکرت برای اشک هایی که بادیدن عظمتت ازقاب دوربین استاد، سرازیرشدن روی صورتم وقلبم روبه تپش انداختن، اشکی که ازدیدن عظمتت وزیباییت وقدرتت ورحمتت که چطورهدایت میکنی، هست نه برای ناراحتی وغم، الهی شکرت🙏
الهی شکرت که قانون توثابته ومو لای درزش نمیره وهرگزاجازه نمیده که زشت وزیبا، پاک وناپاک باهم قاطی بشن واین احساس اطمینان بهم میده که جهان امن وسیو برای هرکسی که به توایمان داره وروی هدایت توحساب میکنه، 🙏
الهی شکرت برای صحنه ی رویایی وملکوتی این صحرای زیبای شن های روان که واقعافکرکردم برفِ 😍🙏
الهی شکرت که دیشب هدایت خواستم وتوچ سریع العجابی که امروزباکلام استادومریم جان بهم گفتی که بایدچیکارکنم برای ادامه مسیروبهترشدن🤗🙏
الهی شکرت که استادرودرزمان ومکان مناسب قراردادی تابه این سفرزیباختم بشه این هدایتت ومن وهزاران هزارنفرباشگفتی های توبیشترآشنابشیم ودستی قراردادی استادروکه دراین شرایط ماایمن بمونیم ازنازیبایی ها، الهی شکرت🙏😘
الهی شکرت برای ازادی مالی وزمانی استادکه باعت شده هم زیبازندگی کنه وهم به زیبایی جهان کمک کنه😍🙏
واماتجربه هدایت به اندازه ای که تسلیم بودم…
۱_اول بگم که خداچطورهدایتم کردبرای دوری ازاین شرایط ناخواسته، اوایل این درگیری ها یه روزکه توخونمون صحبت این درگیری هاشدومنم تابه خودم اومدم دیدم وسط این ماجرارفتم، گفتم خدایامن واقعاضعیفم درتقواکردن خودت کمکم کن، شب خواب دیدم که یه تخته سنگی که شبیه نقشه ایراان هست دونوع مار به جون هم افتادن وازهرنوعشون کلی زخمی شدن مردن، ولی تعدادیه نوع مارهاخیلی بیشتربودواونارفتن تویه قطاری که کلی آدم توش بودواین مارهاآدماروکه نیش میزدن اون آدمایی که توقطاربودن تبدیل به زامبی انگارمیشدن، یه دفعه یکی رودیدم که بیرون ازاین تخته سنگ ایستاده بودگفت مگه نمیبینی که ممکنه الوده بشی بیابیرون ازاینجاوازدوریه طناب مثل گاوچروناانداخت ازهمونجادورپای من ومنوکشیدبیرون ومن دیدم توخونه ام ومن انگارمیتونستم ازیکی برای کمک استفاده کنم وانگاراون توایران نبودومن گفتم من گابریل روانتخاب میکنم وبه محض گفتنم انگاریکی اومدکه سیاهپوست بودوبه من گفت که تواصلا ازاینجابیرون نیاکارشمانیست وانگاریه دری بازشدکه من دیدم حدود۴نفرهرکدوم یه گوشنه جهانن انگار پشت سیستم درحال کدنویسی بودن برای کنترل اوضاع کارمیکردن واون گفت که اینادارن کارخودشونوانجام میدن وخودشم رفت پیش اوناکه خیلی خونسردودرآرامش داشتن کارشونوانجام میدادن، ومن فهمیدم که خداوندقانون روبهم فهموندودیگ هردفعه که دهنم جایی میخوادبازبشه برای اعتراض خوابم میادجلوی چشمم، خداروشکرمیکنم که درخواب وبیداری همواره ماروهدایت میکنه🙏🤗 وجالبه که همونذصبح بیدارشدم شمایه فایل گذاشته بودین درمورداین اعتراضات واحساس کردم که اونی که منوکشوندبیرون شمابودین بااین فایلایی که میزازین، الهی شکرت 🙏😍
۲_ زمانی که میخواستم برم استانبول چون اولین سفرم بوددوستم گفته بودکه توفرودگاه استانبول خیلی اذیت شدم چون زبان ترکی بلدنبودم، من گفتم خدایامیشه یکی که اونجازندگی میکنه وزبان بلده توفرودگاه باهاش آشنابشم که راهنماییم کنه وراحت باشه برام سفر، خداشاهده توفرودگاه امام یه خانمی که استانبول زندگی میکردخداهدایتش کردبسمت ماوباهم دوست شدیم واون چقدرماروراهنمایی کردواین هدایت به اینجاختم نشدمن هنگ کردم ازاینکه خداچطوربه فکرقدم بعدی ماهم هست، توگیت اخری که منتظربودیم بریم سوارشیم یه آقایی کنارمانشسته بودکه ازم پرسید شمااستانبول زندگی میکنین گفتم نه گفت من اونجازندگی میکنم وخودشومعزفی کردوگفت که هرکاری داشتیداستانبول من باکمال میل راهنماییتون میکنم ومن تشکرکردم وخلاصه من باخودم گفتم اون خانم هست بهتره باهاشم راحتترم نیازی به این نیست، خلاصه مارسیدیم توفرودگاه استانبول وجایی که پاسپورت هارومهرمیکردن به اون خانم گیردادن که مشکل قانونی داشت ونزاشتن بره وبرگردوندن، قبل رسدن به گیت بازرسی دوباره اون آقارودیدم وتوصف کنارماقرارگرفت، گفت اگه بلدنیستین که کجابرین چمدوناتون تحویل بگیرین یااگه نمیان دنبالتون من راهنماییتون میکنم نگران نباشین، اینجابودکه من گفتم خدایا، تودرست گفتی خداو ندمیداندوشمانمیدانید.. تومیدونستی که اون خانم اینجاگیرمیکنه تواگاه بودی به آینده ومن به اطلاعات اندک مغزم اعتمادکرده بودم، واون آقاتلفنشودادکه مازنگ بزنیم به دخترم بعدش ماروهمراهی کردتادم خروجی فرودگاه رفت توفرودگاه بسته خریدکه مابتونیم زنگ بزنیم، وچقدربدون منت ومحترمانه به ماکمک کردواینطوزی بودکه خداوندنزاشت آب تودل من تکون بخوره🤗😇 تواستانبول که دیگ من خداروباتمام وجودم حس میکردم حضورش همراهم اصلا دیوانه کردمنو😍😇🙏
۳_ هدایت برای جابجایی خونه… من مبهوت این زمان مناسب ومکان مناسب شدم که توسط نیروی هدایت خداوندرخ میده، من وقتی استانبول بودم قراردادخونه ماتموم شده بودومن باصاحبخونه صحبت کردم که میخوادتمدیدکنه یانه، اون گفت حالا شماازسفربرگشتی صحبت میکنیم، من ۲ماه بعدکه برگشتم باهاش تماس گرفتم جواب ندادتادوهفته بعدش تماس گرفت وگفت که من خونه روگذاشتم برای فروش وشمابفکرخونه باشین، من ذهنم یه لحظه بهم ریخت ولی زودبه خودم گفتم که مگه خدایی که اینهمه اتفاقات زیباروبرای تورقم زده وهمیشه هدایتت کرده جایی رفته که تونگرانی، اینم بگم که من توخواسته هام نوشته بودم که من یه خونه ای میخوام رنگ کابینتاش اینجوری باشه، بالکنش بزرگ باشه درب بالکنش شیشه ای بلندباشه ویوی غروب داشته باشه… ولی اون لحطه یادم نبودایناروومیخواستم بچسبم به همون خونه، خلاصه شروع کردم به گشتن توبرنامه دیواروتوستاره قطبیمم نوشتم که بااین مبلغ ودیعه واین مبلغ اجاره میخوام وخدایاتومنوبه جای بهترحتمامیخوای هدایت کنی مطمعنم پس به تو اعتمادمیکنم، یکی ازدوستانم یه خونه معرفی کردکه خیلی شرایطش خوب بودومن قرارشدبرم ببینم اسنپ گرفتم چندقدم مونده بودبرم سوارشم لغوکردسفررواسنپی، من گفتم یعنی چی، ولی همون لحظه بازگفتم حتمایه چیزی میخوای بهم بگی وتومیدونی ومن نمیدونم خدایا(تجربه ام توفرودگاه استانبول این لحظه باعث اعتمادم به هدایت خداشدکه تسلیم باشم) وداشتم یه اسنپ دیگ میزدم تواین حین یه ۱۰دقیقه طول کشیدکه صاحبخونه زنگ زوگفت دخترم گفته ایناچون بچه ندارن خونه روندیم بهشون من میخوام کسی باشه که بچه داشته باشه تابابچه من بازی کنه چون طبقه بالادختزش زندگی میکردانگار.. گفتم خدایاشکرت توحتی نزاشتی من کرایه اسنپ بعنوان هزینه بی موردبدم واینجوری بفکرم بودی واینجادیگ دلم قرص ترشد😍خلاصه من هدایت شدم به خونه ای که دقیقاهمه چیزش همونی بودکه ۶ماه پیش توخواسته هام نوشته بودم😍الله اکبر، واینم بگم که املاکی یه انسان به تمام معناوفوق العاده، صاحبخونه یه انسان شریف ودرستکار، واینکه بدون اینکه منوبشناسه گفت من شماروقبول دارم خانم حمزه ای نه چک تضمینی گرفت نه چیزی، تازه پول ودیعه روکمترهم کرد😍🤗ومن فقط خداروشکرکردم برای این زمان ومکان درست که توش به لطف خداوندقرارگرفتم، چون اگر۲ماه قبل صاحبخونه گفته بودتمدیدنمیکنم مابه این خونه هدایت نمیشدیم واینکه این خونه همون لحظه که کلیدشوآورده بودن اون املاکی اولین نفربه من زنگ زده بودکه برم ببینم واینکه ۱دقیقه باخونه قبلی فاصله داشت من براحت ترین شکل اسباب کشی کردم بدون اینکه برم بنگاهاروبگردم بدون نگرانی، به هرکی میگم باورش نمیشه که اینقدرراحت پیدابشه خونه وهمچون جایی بااین قیمت باشه، ولی من تودلم میگم وجودِ من خداست وخدابرای خودش بهترین رومیخوادومن سعی میکنم دست توکارش نیارم واجازه بدم که کارشوبکنه🤗😇👍الهی شکرت واینوبگم که من ازصاحبخونه قبلی اگاهانه بابت ویژگی های خوبش باخودم وهمه جاتعریف میکردم ازخوبیای خونمون ومحله مون اگاهانه شکرگزاری میکردم وخوب ازش استفاده میکردم ومیدونم که ایناباعث شدبه جای بهتروآدم های بهتری هدایت بشم👍
استادمن اگه به همین اندازه ارزن ایمان به نیروی رب دارم وزندگیم اسون شده وآرامش دارم به لطف خدا، برای وجودارزشمندشماواموزش هاتون ولطفی که به ماداریدواین فایل های جواهرگونه زندگی روزمره خودتون روبامابه اشتراک میزارین، هست اگه لطف خداشامل حالم نشده بودوتواین سایت نبودم که منم تودرودیواربودم مثل قبل.. خدایاشکرت وبینهایت ممنونتونم استادان عشقممم میبوسمتون وعاشقانه وامیدوارانه لحظه ای روتصورمیکنم که محکم درآغوش گرفتمتون وازتون سپاسگزاری میکنم وایمان دارم که میشودبه زودی انشالله.. 🙏🤗
استاداینکه قانون اجازه نداده شماایران بیاین منم بگم که صددرصدایمان دارم چون خودم میخوام توهمین شهربرم پیش خانواده وفامیلم بارها ولی نشده ومن میدونم که چرانمیشه وخوشحالم وخداروشکرمیکنم وایمانم به قانون خداوندقویترشدبااین اتفاقی که شماتعریف کردین،، خدایاشکرت که حاافظ ومراقب استادی ونزاشتی بیادایران😊🙏🤗
مریم جانم ممنونم که تجربیات ارزشمند خودتونوبامابه اشتراک میزارین والگومیشه برای ماشیوه زندگیتون، اینکه گفتیداستادمیخواست بیادایران وشماتصمیم داشتید بمونیدوبرنامه برای خودتون داشتین که روسایت کارکنین، به من این درک رودادکه کسی که برای خودش ورشدخودش ارزش قاعله اینطوری برای خودش برنامه داره ومعنی تعهدغیرقابل مذاکره روفهمیدم که تومقاله هاتون نوشتین اینکه رهاهستین ازهرگونه وابستگی به عشقتون، به خانوادتون، به کشوری که توش بودین سال ها.. شمابه زیبایی هرچه تمامتردارین قانون خداوند روزندگی میکنین، الهی شکربرای وجودارزشمندتون🤗🙏😘
تشکرمیکنم ازتمامی بچه های سایت برای کامنتای فوق العاده پرمحتواوزیباشون🙏😘
سلام و درود خدمت همه ی دوستان عزیزم خدمت استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی که این روزا شدی یکی از بهترین دوستام 🤗
حس میکنم دارم روی این شن های قشنگ راه میرم به آسمون نگاه میکنم ، همین آهنگ توی گوشم پلی شده و من زمزمه میکنم و داد میزنم و میچرخم خدایاااااا شکرت خدایا شکرت که چقدر نعمت روی این زمین پهناورت برای ما قرار دادی خودت که استفاده نمیکنی فقط برای ماست فقط برای اینکه ما شکر کنیم و پیشرفت کنیم و استفاده کنیم ، خدایا شکرت ت ت ت ت ت ت…
استاد میخوام اول از همه بگم که چقدر باکلاس تر شدین چقدر آروم تر شدین قشنگ این مسیر تکاملی پیداست ، مشهوده که شما واقعا رشد کردین …
من اگر بخوام از نشانه های واضح زندگیم که این روزها کاملا قابل مشاهده شده بگم ،اینه که این چند روزی که دارم خیلی خیلی بیشتر از قبل روی خودم ، باورهام ، تفکراتم ، حرف زدنم ، آرامشم وقت میذارم و کار میکنم خیلی خیلی جالب و واضح دارم نشانه میبینم .
از روزی که استاد وارد این سفر شدن اومدم و دائما روی خودم کار میکنم که رسیدیم به چشمه های اب گرم که وقتی فیلم و دیدم واییی که چقدر زیبا بود و پر از شگفتی و فکر به آفریده های خداوند که چقدر نعمت برای ما آفریده ، دائما تحسین کردم و به زبون آوردم خدایاشکرت شکرت
۱) نشانه ی اول اتفاق قشنگی که توی این مسیر تکاملیِ کارکردن روی باورهام برای من افتاد اینکه من دیروز هدایت شدم به سفر به محلات و چشمه های آب گرم اصفهان😍
اگه بگم باورم نمیشه نامردیه ناسپاسیه چون من تمام اتفاقات اطرافم داره باورم میشه چون ۱۰۰ درصد به خدای قشنگ و بزرگم ایمان دارم چون دارم باور سازی میکنم که اگر بگوید میشود پس می شود 🥺
خدای من چقدر طبیعت اونجا(محلات) زیبا بود پر از شگفتی که از همه ی دل زمین داشت بخار میومد خدایاشکرت ،آب داغ از دل زمین توی هوای سرد.
خداروشکر که توی این سفر همون جور که استاد گفتن با آدم های جدید ، همسفری های جدید آشنا شدم آدم های شاد و پر انرژی ، چقدر طبیعت قشنگ دیدم و چقدر خوش گذشت ، خداروشکر بابت هم زمانی اتفاق ها 😍
۲) قشنگ ترین نشانه ی این سفر وای که چقدر جالب بود ، آقایی توی این سفر همراه ما بود که دقیقا شبیه استاد بود یعنی انقدر شباهت وجود داشت ، شباهت ظاهری در لباس در ظاهر در کلاه که من به خواهرم گفتم واااای چقدر شبیه استاده قطعا کلیپارو دیده و الگو برداری کرده ، بعد به خدای خودم گفتم خدایا هدایتم کن که باهاش حرف بزنم بالاخره بعد از ظهر بهش گفتم که آقا شما چقدر شبیه هستید ایشون و میشناسید؟؟؟ ایشون گفتن نه اصلا کی هستن بعد من سایت و بهش معرفی کردم سریعا رفت و داخل سایت یه گشتی زد گفت آره خوب جالبه ،قانون سلامتیم دارن !!
۳) و اتفاق و نشانه ی بعدی که با اینکه من خیلی جزیی نگر هستم و به جزییات دقت میکنم اینو ندیده بودم ولی توی مسیر برگشت یهویی دیدم روی شیشه اتوبوس نور افتاده بود ،. که نوشته بود
In GOD we trust
وای یهویی یجوری شدم واقعا چون اینو همه جای فایل های استاد دیده بودم ،خیلی جالب بود واسم که این نوشته به انگلیسی یهو روی شیشه اتوبوس ظاهر شد 🥺 همون موقع توی دفترم ثبتش کردم .
خدایا شکرت که حس خیلی خوبیه وقتی میبینی چقدر زندگیت رنگ و بوی خدایی گرفته ،چقدر حس آرامش داری چقدر تفکرات داره با بقیه فرق میکنه ولی در عین حال باید هیجان و کنترل کرد و خیلی اروم به مسیر ادامه داد و با تغییراتت به بقیه ثابت کنی که آره من فرق دارم چون خدای متفاوتی دارم !
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿1﴾
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدایى را که پادشاه پاک ارجمند فرزانه است تسبیح مى گویند (1)
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿2﴾
اوست آن کس که در میان بى سوادان فرستاده اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند (2)
وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿3﴾
و [نیز بر جماعتهایى] دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوسته اند و اوست ارجمند سنجیده کار (3)
ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿4﴾
این فضل خداست آن را به هر که بخواهد عطا مى کند و خدا داراى فضل بسیار است (4
سلام به استاد عزیزم ،به خانم شایسته ی عزیزم که برای من تداعی نقش هارون برای موسی هستند و بی نهایت ازتون سپاسگزارم که به لطف الله ،در راه رسیدن به توحید یار و هدایتگر ماهستید.
من میخواستم از یک هدایتی صحبت کنم و بنویسم و از خدا خواستم بهم بگه کجا این کامنت رو بزارم که خداوند این صفحه رو برام باز کرد…
الحق و الانصاف که چقدر بعد از دوره دوازده و بخش چگونه فکر خدارو بخوانیم من بزرگتر شدم،ارومتر شدم و زندگی برام معنی گرفت ،من اصلا هییییییچ ربطی به سعیده قبل از دوره دوازده قدم ندارم ،هیییچ ربطی
چه قدر قشنگه این توحید ،چقدر همه چیز توحیده …چقدر زیباست زندگی توحیدی ….
چقدر قرآن قشنگه …مثل شیرینی عسل …عسل طبیعی کوهستان ….
خدایا شکرت ،توکل بر الله مهربان من شروع میکنم به نوشتن تجربه بی نظیر خودم ….
چند شب پیش ،ساعت ٣ صبح بود ،بیخواب شده بودم و از خدا کمک خواستم .خداوند من رو هدایت کرد به باز کردن قرآن و من هم اطاعت امر کردم
سوره زیبای نحل …چقدر آیات این سوره قشنگه ….نصف شبی ازین همه زیبایی داشتم دیوونه میشدم
مخصوصا اونجا که خدا گفت ما به زنبور عسل وحی کردیم….
چقدر برام طبیعی تر شد،باورپذیر تر شد دریافت هدایت الله و یک پله ی بزرگ بالاتر رفتم.
بعد که از انرژی خداوند مست مست بودم ،از خدا هدایت خواستم و بهم گفت برو نشانه ب امروزت رو بزن
وقتی زدم روی نشانه م رفت روی مصاحبه ای از استاد که درمورد انجمن معتادان گم نام صحبت میکرد…
ذهن نجوا گرم گفت این چه هدایتی بود ؟من که معتاد نیستم به لطف خدا …کسی از نزدیکانم هم این بیماری رو نداره…یعنی خدا چی میخواد بهم بگه …
باز خدا گفت نفهمیدی دختر ؟ برو کامنت هارو بخون …
اگر اشتباه نکنم کامنت آقا جمال عزیز بود که نوشته بود منم این فایل رو دیدم مقاومت داشتم که خب که چی ؟به من چه ربطی داشت ؟ بعد تصمیم گرفتم اگر خدا گفته این کارو انجام بدم و رفتم تو جلسه معتادان گم نام و وقتی اومدم بیرون یک انسان دیگه بودم …
بعد دوزاریم افتاد …بسم الله سعیده ،قدم بعدی تو شرکت تو این جلساته ،چندبار سرچ کردم و چندتا شماره و آدرس از نت درآوردم که فردا زنگ بزنم ببینم جلساتش کجاست …
و با آرامش خوابیدم …
الله اکبر به پروردگار جهانیان و به این هدایت که مووووو لای درزش نمیره …
فردا رفتم سرکار ،با دوست عزیزم که ساعت ها میشنیم درمورد قوانین،توحید و هدایت صحبت میکنیم و خسته نمیشیم که ایشون رو هم از هدایت الله و لطف خدا بدست آوردم ،اون روز درمورد اتفاقات دیشب باهاش صحبت کردم
صحبتم تموم نشده بود که ایشون گفتن میدونستی همسایه ی ما یکی از راهنما های این انجمن هست ؟من میتونم ازش سوال کنم چه جوری میتونیم شرکت کنیم و البته باهم میریم حتما …
(خدایا ….تو همش میگی تو ی قدم بردار ،من هزار قدم برمیدارم برات …چرا من ایمان نمیارم …؟ چه زیبا همه چیز رو برام چیدی و من بی خبر بودم …و الان یک درصد از صد در صد ایمان و تسلیم رو ندارم انقدر همه چیز قشنگه …اگر بیشتر روی خودم کار کنم چه بهشتی در انتظارمه؟؟؟؟؟؟)
و باورتون میشه حتما وقتی پیگیری کردیم جلسات تو شهر ما ،دقیقا نزدیک خونه ی ما ،و همین جا بغل گوشم تشکیل میشد ….
خدایا تو چه جوری انقدر قشنگ مارو آسون میکنی برای آسونی ها …..
امروز داشتم قرآن میخوندم سوره المومنون ….اونجا که خدا میگه فتبارک الله احسن الخالقین …اونجا که به خودش میگه دمت گرررم عجیبی چیزی ساختی ….میگه به خودش تو بی نظیری …تو مبارکی …اونجا که به خودش تبریک میگه …
برای چی ؟؟؟ برای ساختن منِ انسان … همین منِ ناسپاسِ بی ایمان ….
الهی من دورت بگردم خدا … خودم تنهایی دور سرت بگردم ….
خیلی گشتم تو خودم تا ی اسمی برات بزارم ازت ته قلبم صدات کنم و بگم عاشقتم …آخرش رسیدم به توحید …
توحید من ….تو بینظیری …تو فوق العاده ای …
برای همهی لحظه های که ازت غافل بودم ،به عظمت و بزرگی و رحمانیتت من رو ببخش ….
جونم براتون بگه بالاخره من امروز رفتم انجمن …
نمیتونم از احساس فوق العاده م بهتون بگم …نمیتونم بگم چقدر همه چیززز قشششنگ بود ….چقدر توحید جاااری بود …چقدر از زبوون تموم شرکت کننده ها ،من اصل و اساس صحبت های استاد عباسمنش رو درک میکردم …
که پذیرش و تسلیم و رهایی رو چه جوری تو زندگیم جاری کنم ….
بچه ها حرف میزدن و من آروم آروم اشکام میومد …اصلا دست خودم نبود …
انگار یکی داشت اشغال های زیرمبل من رو میریخت بیرون …
چقدر منم منم رو ازم گرفت …و من امروز فهمیدم چقدرررر باید بیشتر روی خودم و شخصیتم کار کنم تا روح و ذهنم رو بهم نزدیک کنم و انرژی رو خدارو تو خودم گسترش بدم …
واقعا میتونم بگم من امروز بازهم بسیااار بسیاااار بزرگتر از سعیده دیروز شدم ….
آخر جلسه ازمون خواستن به عنوان تازه واردین خودمون رو معرفی کنیم و چقدر سخت بود حرف زدن …
ولی احساسم این بود که امروز باید حرف بزنی تو این آمفی تاتر تا بزرگتر بشی برای انجام تمرین آگهی بازرگانی …
گفتم سلام …من سعیده هستم …
طبق قانون مجمع …همه با صدای بلند بدون اینکه برگردن و نگاهم کنند گفتن سلام سعیده جان …
و من دوباره قدرت گرفتم و با صدای بغضی که تلاش میکرد پنهونش کنه گفتم :
خیلی کنترل احساسات و صحبت کردن برام سخته ولی تموم تلاشم رو میکنم ,من هم تا همین یکی دوسال پیش خیلی خیلی تو زندگیم مشکل داشتم انقدر که بالاخره رسیدم به نقطه ی تسلیم و آیه حضرت موسی خطاب به خداوند که گفت : رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
خدایا من به هر خیری که برام بفرستی سخت فقیرم
و خداوند دست من رو گرفت و قدم به قدم هدایتم کرد
و الان که اینجا هستم لطف و هدایت خداونده ،ازتون بی نهایت ممنونم و امیدوارم بتونم همیشه در انجمن شرکت کنم …
و با صدای دست بقیه ،صحبتم رو تموم کردم …
با اینکه قلبم سرشار از نور بود اما نجوای ذهن وشیطان میخواست کار خودش رو بکنه ،اون تایید طلبی میخواست پاش رو بزاره روی خرخره م و بگه اینا چی بود گفتی و…
همون لحظه یکی از اعضای انجمن که بی نهایت زیبا حرف زد درمورد تجربه ی خودش اومد بغلم کرد …
و چقدر این بغل بوی خدا میداد …
چقدر آروم شدم …
و من اومدم بازهم از استاد عزیزم بی نهایت تشکر کنم که کمک میکنه قدم به قدم به صراط مستقیم هدایت بشم و از مریم جان که دستان و صدای خداونده با اون صدای زیبایش و بچه ها که با کامنت هاشون قدم به قدم صدای الله میشن برای همه
من عاشق همتونم چون شما همتون پاره ای از عشق و نور و انرژی خداوندید ️
مرسسسی که هستین مرسی ️️
سلام بر خدای مهربانی
به نقل قول از سعدی
بیزارم ازان کهنه خدایی که تو داری
هرروز مرا تو خدای دگر هستی
سلام برقلب مهربان شما استاد عزیزم ومریم جان نازنینم
یه صبح دل انگیز ،یه نقاشی بی نظیر ،یه نعمت بی انتها وبی کران از دریای عظمت خداوند ،یه استاد پر انرژی ویک عالمه سخنان زیبا که برزبان استاد جاری میشود وما را غرق در دریای کلمات ونکته های میکند که هر چه بیشتر به آنها فکر میکنیم
روزنه های افق برایمان تجلی میشود
سورپرایز برف بی نظیر ،شن های سفید ماسه ای
خدایا شکرت تنها یک کلام ،
خدایا عاشقتم
استاد بی نظیری زیبا یی های این دنیای زیبا گوارای وجودتان
چقدر خوش حالم که هرروز خداوند بهترین کلامش را از زبان شما بر دل های ما نقش می گذارد
مرحبا براین خدای مهربانی که زیبا سرشت بنده ای مانند شما را در مسیر همه ی ما قرار داده
عاشقانه دوستتون دارم
از این ایمان بی نظیر تون لذت میبرم
چقدر درک زیبایی از این شن های روان ، جاری بودن ،رها بودن وخودت را به دست باد سپردن
مانند صحبت های زیبای شما استاد بسپار خودت را به خدا ،رها باش
لحظه لحظه کلامتان درس و آموزش ناب وبی مثال
وای استاد اینم نشونه دیگری که ما شما را در زمان خودش خواهیم دید به همین زودی چقدر حالم عالی شد که استاد قرار بیاد وما از نزدیک استاد را ببینیم ،بی نظیری استاد ،
درست می فرمایید این فایل ها باعث شده که تمرکز ما نیز برروی این سفر دید ما را تغییر داده ومن خدا را شکر میکنم که همه چی فیلتر شده ولی سایت برای ما اوکی واین خودش یه نشونه برای تمر کز من شده وخیلی خوش حالم
که وقتی در مسیر درست قدم برداری نیازی به نگرانی نیست و جهان نمی زاره که ما به سمت چیزی که در مسیر ما نیست هدایت شویم
خدایا مچکرم ،استاد سپاس گذارم
ودقیقا خداوند من را دراین شرایط عالی هدایت میکنه وبا توجه به تمرکز خودم مسیر های زیبایی برام رقم میخوره ودر جاهایی قرار میگیرم که فقط شادی و شور ولذت از تمام لحظه هاست
ومن به درستی درک کردم با راهنمایی های شما استاد دلها و مریم جان بی نظیر که بهترین مکان را در زمان خودش زیبا بیان میکنند واین نشانه ی فرکانس بی نظیر شما عزیزان
آرزوی شادی عشق و سلامتی برای شما استاد عزیز
به امید روزی که در سمینار شما استاد عزیز اولین ردیف صندلی ها شما را از نزدیک ملا قات کنم
با تمام وجود از تمام مسیر های زیبایی کم من را در این مسیر ها با افکار زیباتون رهنمون شدید تشکر کنم
خوش باشید ،خوشبختی نثار قلب مهربانتون
استادد گلم سلام مریم خانم
بابا عجب جایی اینجا دیگه از بس خوشگله نتونستم جلوی خودم رو بگیرم که نیام بپرسم
اقا چند تا سوال داشتم اونجا
شن هاش سردن یا گرم چون اول ویدئو با نیم استین بودین که یعنی گرمه
و بعد داخل ویدئو لباس گرم دارید یعنی این کشور خدا چقد بزرگه که هر منطقه اش از نظر پوشش فرق داره
کویر داره جنگل داره
منطقه سرد سیر داره گرم سیر داره ابشار داره تکنولوژی داره الحق که کشور خداست و زیبایی از آن خداوند وبند هاش هست
برای تجسم اونجا اب هوا چجوری گرم سرد شن ها که توصیف عالی بود قیاقه هم میخوره انگاری ارد هست
وای چه باحاله این شن ها الان که دست میزنم به ارد میفهمم چه باحاله حالا چه برسه که راه برم روی اونا
راستی استاد خداروشکر که نیومدی
چرا؟؟؟ برای اینکه من هنوز به فرکانس شما نرسیدم و میخوام کله اون 100 سمینار رو باشم و یک روز هم از دست ندم
پس دم این خدا گرم
با ویدئو های شما خداروشکر که تمرکز فقط رفته روی زیبایی ها حتی توی این وضعیت من خیلی خوشحالم و هر روز دارم کار های خودم رو میکنم و عشق حال میکنم
استاد ویدئو رو الان تموم کردم
استاد اون ویدئو اب گرم رو هر چه سریع تر بزارید که خیلی فکر کنم باحال باشه
مشتاق ویدئو های زیبایی شما هستم استاد.
درباره تمرین هم استاد
کار من تصویر سازی هست یعنی با فتوشاپ زیبایی خلق میکنم استاد
من تا الان هر کاری که با استفاده از مغزم کشیدم به درد لای جرز نمیخورده خوب بوده ها ولی
اون احساس طراحی خدا رو نمیداد بهم استاد
ولی وقتی از خدا خواستم که بهم طرح بده تا بکیشم یک ایده از کل کار بهم میده ومن شروع میکنم کشیدن
استاد همه همه تصویر های که لازم دارم به طرز عجیبی به راحتی پیدا میشه
همه کار خیلی اسون میره جلو ولی موقع که خودم طرح میدم عکس ها به راحتی پیدا نمیشه
کار تمیز در نمیاد یا هرچیزه دیگه
ولی طراحی خدا اینقد زیباست که من خودم میخوام تابلو هام رو بخرم و هر روز بهشون خیره بشم
و خدا رو سپاس گذاری میکنم
طراحی که تازه گذاشتم روی سایتم به نام رها بودن هست که عکس یک اسب نجیب سفید هست که روی اب داره میدود
ازادانه به هر طرفی میره
و من از اسم تا توضیحات رو از خود خدا میخوام خودش یک چیزای میگه مینویسم که خودم کفم میبره
من هدفم اینه میخوام زیبایی های دنیارو بکیشم و مردم تحسین کنن و خوشحال باشن
من خودم وقتی طراحی میکنم از همه چی یادم میره ساعت کار پول همه چی و فقط تصویر نهایی یادم میمونه که باید چقد
خوشگل باشه و وقتی تموم میشه نگاهش که میکنم میگم الحق که خدایی که همچین چیزی خلق کردم
معلومه که خدا میخواد ما ثروتمند بشیم چون وقتی من طراحی میکنم و به اسب زیبایی رنگ رو میدم میبینم که رشد هر چیزی که خلق کردی چقد شیرینه و میخوام زیبا تر بشه ستایش بشه
من سایتم رو که ساختم خواست خدا بود اگر بدونید من سایتم چقدر راحت ساخت شد
این سایتی که من ساختم اگه میخواستم بدم کسه دیگه برام بسازه قیمتش حداقل 4 الی 5م میشد
که این یعنی فرکانس هام داره جواب میده و داره وارد زندگی میشه
اگه بخوام اتفاق های که افتاد رو بگم خیلی میشه
ممنونم از شما استاد
استاد راستی خلبانی تونم حرف نداره ها
با درون کیف کردم اینقد خلبانی تون خوب بود
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانوم شایسته عزیزم
سلام به همه شما دوستای هم فرکانسی و بی نظیرم
خداروشکر میکنم که تو این فضای عالی تو این خانواده بی نظیر در کنار شما عزیزای دلم زندگی رو جور دیگه ای نگاه میکنم
میخوام از تجربیات خودم طبق صحبت استاد و گوش دادن به هدایت ها و الهامات الله بگم و با همین کامنت گذاشتن امروزم شروع کنم
مدت زیادی گذشته از روزایی که خیلی بیشتر از این روزا کامنت میذاشتم
حدود یکسال پیش میتونم بگم که هر فایل جدیدی میومد روی سایت من همونجا کامنت میذاشتم و توجه زیادی صرف میکردم
اما رفته رفته به دلیل مشغله بیشتر متاسفانه نمیتونسم زمان بزارم و کامنت بزارم و حقیقتا از خودمم بابتش ناراحتم
با وجود اینکه یه تایمی واقعا بخاطر مشغله اینکارو نکردم اما رفته رفته وقتی مشغله هامم کمتر کردم و مسائل کاریمو حل کردم با وجود وقت ازادم اما عادت کامنت گذاشتن از سرم افتاد
امروز که دارم این کامنت رو میذارم دقیقا یکی از همون تجربیات درخواست هدایت و همزمانی رو تجربه کردم
یعنی زمانیکه درخواست کردم که خداوند منو به توجه بیشتر به اموزه ها هدایت کنه فایلی رو دیدم که در مورد همین موضوع بود و از من خواسته شد کامنت بزارم تا تعهدم رو دوباره یادم بیاره
البته تو کل این مدت همیشه فایل ها رو دنبال کردم همیشه تو زندگیم به ورودی هام اهمیت دادم اما کامنت گذاشتن رو نداشتم از کل این پکیج که اتفاقا بنظرم تاثیر کار کردن رو خودمونو دوبرابر میکنه این کامنت گذاشتنه
و خب طبق قانون هدایت شدم تا ان شالله از امروز اینکار رو هم دوباره شروع کنم
——————————————–
اما بریم سراغ تجربیات دیگه از توکل کردن و عمل کردن به نشانه ها
حدود یکسال و نیم پیش بود که من برای به دست اوردن شغل رویاییم تو شرکتی که دوست داشتم توی اردیبهشت ماه از شهر خودم اصفهان به تهران مهاجرت کردم بدون هیچ پشتوانه ای از لحاظ مالی یا اینکه جایی برای اسکان داشته باشم و فقط گفتم که خدایا خودت در بهترین زمان و مکان قرارم بده
وقتی به تهران رفتم تو همون مصاحبه اول قبول شدم و بعد از اون به طور کاملا رویایی با یکی از کسایی که از قبل میشناختم روبه رو شدم که به من گفت من بالای مغازم یه سوییتی دارم که اگ میخوای میتونی اونجا بمونی و کاملا رویایی ورود من به تهران و جور شدن اون سوییت برای من و خریدن تمام وسایل مثل یخچال و گاز و… برای اون سوییت که دقیقا همون موقعی که من رفته بودم اون صاحب اونجا اونارو خریده بود باهم دست به دست هم داد که من 6 ماه بهترین تجربه رو از مهاجرتم به تهران و پیشرفت توی شغلم داشته باشم
تو این 6 ماه هر رروز به نشانه ها بیشتر وبیشتر توجه کردم هر روز بیشتر هدایت شدم تا جایی که تو اون شرکت تبدیل شدم به یکی از محبوب ترین نیرو ها و البته بهترین نیرو و کلی افتخار دیگه
بعد از اون به طور کاملا هدایتی با شخصی تو شرکت دوست شدم که خودش هم مهاجرت کرده بود به تهران و تو شهر خودش بیزینس خودش رو داشت و با شناختی که از من و مهارتام پیدا کرد به من پیشنهاد کرد که برم به شهر خودم اصفهان و با یکی از مشتری هاش که یه شخصی بود که موسسه ای اموزشی داشت همکاری کنم و مدیر فروش شرکتش باشم
و من به هدایتم گوش دادم از کارم اومدم بیرون و رفتم به اصفهان و شروع به همکاری کرردم تو اون موسسه
و اتفاقی که افتاد بعد از فقط چند هفته وقتی از تهران اومدم بیرون که به دلیل اون احساساتی که داشتم و حسی بهم میگفت اینجا دیگه جای تو نیست بود متوجه شدم که اون شرکت به مشکلات زیادی خورده و مسائل زیادی برای نیرو ها به وجود اومده بود و کلی باعث ناراحتی و اذیتشون شده بود که خدا منو به موقع از اونجا فرستاده بود بیرون
جالب اینجا بود که اون روزا من با هرکسی برمیخوردم تو زندگیم و هر اتفاقی میوفتاد همه در فرکانس خیلی بالایی بودن و همه چی عالی پیش میرفت
تو همین جریانا بود که من برای ازدواج هم اقدام کردم به شکل کاملا رویایی که تو پروفایلم توضیح دادم من و عزیزدلم تونسیم باهم ازدواج کنیم
بعد از همه این جریانا خیلی اتفاقات بزرگ و خوبی برامون افتاد و هر روز نشانه های حضور خدا تو زندگیم بیشتر و بیشتر میشد
مثلا وقتی از تهران به اصفهان اومدم چون تو شهرستان بودم برای سرکار رفتن نیاز به ماشین داشتم و خب هنوز سرمایه برای خرید ماشین نداشتم
پدر منم همیشه ادمی بود که حتی از دادن 1000 تومن به من هم به خودش خیلی فشار میومد هم به من خیلی فشار میاورد و اصلا ادمی نبود که چیزی رو به رایگان در اختیار کسی بزاره
و همیشه همچین چیزی رو من تو زندگی تحمل کرده بودم و با سختی های زیادی در مورد مسائل خانوادگی رو به رو بودم
حتی زمانی که ما میخواسیم نامزد کنیم پدر من برای خریدن طلا و کارایی که برای ازدواج همه میکنن سرباز میزد
اما به طرز عجیبی اون روزی که من گفتم اصفهان برای کار استخدام شدم تو قرعه کشی سایپا برای پدرم یه ماشین ثبت نام کردیم و اون ماشین دراومد بنامش و به من گفت که حالا که این ماشینو دارم تو ماشین منو بردار و باهاش برو سرکار دست تو باشه ماشین
باز همه چی گذشت و تو اسفند ماه سال قبل یه حسی و هدایتی به من گفت که دیگه وقتشه بیزینس خودتو داشته باشی و اینجا دیگه شرایط جوری نیست ک بخوای بمونی
من نیرو های خوبی تربیت کرده بودم و هنوزم که هنوزه با هم صحبت میکنیم و میگن بهترین تغییرات برای ما با مدیریت و اموزش های شما بوده و حتی چندتاییشون الان از منم تو درامد جلو زدن ولی اون موقع به حسم گوش دادم و از اون شرکت اومدم بیرون و باز یکماه بعد متوجه شدم که مشکلاتی تو شرکت به وجود اومده که اگر من نیومده بودم بیرون مشکلات گریبان منو میگرفت و بازم هدایت خدا منو به موقع از مشکلات بیرون کشید.
بعد از اواخر سال بود که من یه تصادفی داشتم که باعث شد چند وقتی بخاطرش خونه نشین بشم و وقفه بیوفته برای برنامه هایی که داشتم و خب کمی هم اون موقع دست از کار کردن روی خودم برداشتم و ورودی های نامناسب گرفتم ولی زود به خودم اومدم و سعی کردم ورودی هاموو کنترل کنم و جالب این بود که به خاطر تعهدی که داشتم پاسخ های خوبی هم میگرفتم مثلا با اینکه کار نداشتم ولی پول از جاهای مختلف میرسید و کلی اتفاقات قشنگ میوفتاد تا اینکه باز برای ارامش بیشتری داشتن و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتیم با همسرم به کیش سفر کنیم
تو سفرمون هدایتای زیادی بود از گرفتن بلیط از جور شدن پول سفر از اینکه وقتی میخواسیم بریم کیش دیدیم که خواننده مورد علاقمون تو تهران کنسرت داره و گفتیم بعد از کیش باید بریم تهران و اونحا بریم کنسرت ولی به محض ورودمون به کیش یه بنر بزرگ دیدیم که دقیقا همون شب ورودمون اون خواننده تو کیش کنسرت داشت و همون موقع کنسرت رو رزرو کردیم و یه کنسرت عالی رو تجربه کردیم
یا مثلا همسرم خیلی خیلی علاقه داشت که اونجا عکاسی کنیم و عکسامونو چاپ کنیم که یه کلکسیون از عکسایی که تو زمانای مختلف گرفتیم درست کنه بعدا بزاره تو خونمون و با یه عکاسی اشنا شدیم که عکسای خیلی با کیفیتی ازمون گرفت و بهمون داد
یا حتی اینکه تو هوای گرم کیش یروز هوس ابدوغ خیار کردیم دنبال نون خشک و ماست بودیم که خودمون درست کنیم بخوریم که دیدیم یه ونی کنار ساحل نوشته ابدوغ خیار هم داریم و سفارش دادیم و بهترین ابدوغ خیار عمرمونو اونجا کنار دریا خوردیم و چقد لذت بخش بود و چقدر هم من تحسین کردم ایده اون فروشنده رو که یه فست فودی بود و اینم به گزینه هاش اضافه کرده بود و باهاشم کلی پول میساخت تو اون هوای گرم که ابدوغ خیار خیلی میچسبه
بازم از همزمانی بخوام بگم زمانی بود که ما تو فکر اجاره کردن خونه و ازدواج کردن بودیم که یکی از دوستان مشترکمون از دانشگاه یشب دعوتمون کرد خونشون و وقتی نشستیم دور هم صحبت از خونه شد شوهر دوستمون به من گفت از الان ذهنتو به فکر کردن به اجاره نشینی عادت نده و برو تو فکر خرید خونه
من همونجا گفتم خدایا این هدایت تو بود برای اینکه ماخونه بخریم و همون فردای اون روز من و همسرم رفتیم چند جا خونه دیدیم برای خرید در حالی که تو حساب من زیر 500 هزار تومن پول بود و نزدیک به 3 4 ماه ما خونه های مختلفی رو دیدیم و فرکانس خواستمونو ارسال کردیم تا اینکه همین هفته گذشته ما مقداری از پولمون جور شد و رفتیم پیش یه املاکی و گفتیم ما یه خونه با این ویژگی ها میخوایم اونم یه خونه ای رو به ما نشون دادو گفت این هست ولی الان مستاجر داره و باید با مستاجرش بخرید و بهش اجاره بدید تا یسال قرار داد داره و تو قیمت خونه هم تاثیر داشت چون پول پیش مستاجر از قیمت خونه کم میشد و دقیقا میشد همون مقدار پولی که ما میتونسیم پرداخت کنیم و ما حتی چون مستاجر تو خونه نبود نتونسیم خونه رو ببینیم فقط من گفتم اگ این هدایت خدا بوده من همین خونه رو میخوام و همون موقع قولنامه کردیم و فردای اون روز وقتی رفتیم خونه رو ببینیم دیدم که دقیقا این همون خونه و نقشه ایه که من انتظار داشتم و چقد زیبا خدا منو هدایت کرده بود
خیلی اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد که واقعا هر چقدم یه انسان باهوش و با استعداد باشه به قول استاد نمیتونه اعتباری به خودش بده و واقعا همش کار خداست
همین دیشب به یکی از دوستام زنگ زدم صحبت کنیم در حالی که دوروز پیش بهش پیام داده بودم که هر وقت ازاد بودی خبرم کن زنگت بزنم
دوستم گفت من این مدت درگیر اجاره کردن خونه بودم که به تازگی به تهران مهاجرت کرده و چون خیلی ذهنم درگیر بود صبر کردم تا یکم ازاد تر بشم بعد صحبت کنیم
صحبتایی که تو تماسمون شد خیلی کمک کننده بود هم به خودم هم به دوستم که تازه پا گذاشته رو یه ترس بزرگ و یه مهاجرت بزرگ داشته
و به قول خودش خدا قشنگ همه چیو کنار هم چیده به موقع درستش حتی همینکه ما امشب با هم صحبت کنیم که من اروم باشم بتونم طولانی صجبت کنیم و تو این حرفا رو بزنی که منو هدایت کنه به راه درست و از این استرس این چند روز در بیاره منو و یادم بندازه خدا برامون چه برنامه هایی داره.
خیلی میتونم در این مورد مثال بیارم و حرف بزنم
به قول استاد ساعتها و روز های میتونم از این موضوع صحبت کنم و چقد لذت بخشه برام فکر کردن و توجه کردن بهش
امیدوارم که توفیق عمل بیشتر از قبل بهم داده بشه
خیلی خیلی عاشقتونم
منتظر اتفاقای عالی و قسمت های بعدی سفر هستم و میخوام به تعهدی که دادم بیش از پیش عمل کنم و توجه بیشترم رو روی خواسته هام بزارم و مطمعنم که اتفاقات بی نظیر تری از اینی که تا به امروز تو زندگیم بوده منتظرمه
عاشقتونم
سلااااام
وااااای استاااد من حدسم درسسست بووووود آره درست بود
واااای خدا ی من
چقددددر ذوق کردم
دلم گفت ایرانه ایران بوده
استاددمن هم این فایل رو دقیقا با یک همزمانی ای و هدایتی ک باعث شد تا بیام و با عشق نگاه کنم
نمیدونین چه ذوقی کردم چققققققققدرررر خوشحال شدم از شنیدن برنامه ی اومدنتون اینکه من منتظر استاد بودم و داشته میومده
اشک شوقی میریزم😭😭
میدونم ک جور میشه به زودی زود🤲🤲🤲🤲
این فایل بقدری ی توش حس خوب و احساس دیدن خداوند و زیبایی هاش تا همین تایم کم برامن بوده که استپ کردم و بیام این احساسم و حس زیبایی که از این صحرای سفید گرفتم رو بگم🌎👌🙏🙏💗
سلام
این قسمت از دوره حکم گنج رو داره برای من.
حکم نوشدارو رو داره برای دردهای کهنه و قدیمی.
واقعا قابل توصیف نیست.توحید همه چیز به آدم میده.اعتماد به نفس،خود باوری،آرامش،احساس خوب،قدرت،خلاقیت و … تبعات توحید خیلی زیاده.
از زمانی که این بخش و گوش دادم توی دوره ۱۲ قدم،نگاهم به زندگی و خودم متحول شد.
من خیلی مقاومت داشتم در مورد اینکه استاد در مورد خدا و قرآن چه حرفهایی میخواد بزنه و یک جور ترس که نکنه همه چیز و ببره زیر سوال.
حتی تو فایل های رایگان هم،فایل خدارا بهتر بشناسیم برام سخت بود گوش کنمش.
گوش کردم ولی ته دلم نگران بودم که نکنه حرفهایی زده بشه که ایمان چند سالم بره زیر سوال.ایمان که چه عرض کنم،فکر میکردم ایمانم درسته.البته که من خودم ترس های زیادی که جامعه به ما داده بود از خدا داشتم.
وقتی فایل های چگونه فکر خدا را بخوانیم و گوش دادم دیدم خدای من،اینکه فقط داره میگه خدا گفته برو از زندگیت لذت ببر اونم با سند قرآنی.آخه چرا تا الان قرآن و اشتباه فهمیده بودم.البته باید بگم خیلی وقته دنبال تفسیر قرآن بودم چون متوجه نمیشدم معنی خود قرآن و.الانکه بد قوانین آشنا شدم وقتی میخوام این فایل هارو گوش بدم قرآن و باز میکنم و هر آیه ای که استاد میگه رو باز میکنم و خودمم همزمان میخونمش و باورم قوی تر میشه و خدا برام دوست داشتنی تر.
وقتی خدارو بهتر بشناسی شکل زندگیت عوض میشه،ترس هات میریزه،نگرانیت محو میشه و خودت نقش زورو رو توی زندگی خودت بازی میکنی و زوروهای تقلبی رو از زندگیت حذف میکنی و این قدرت و باعشق به خودت تقدیم میکنی.
دیگه به کسی باج نمیدی،دیگه به کسی اصرار نمیکنی کارتو راه بندازه،دیگه دنبال آشنا و پارتی نمیگردی،چارچوب ها برات شکسته میشن و هزاران اتفاق خوب دیگه که تو مدار های بالاتر در انتظارته.
از وقتی با این بخش آشنا شدم دیگه به ریشه کلمات توجه میکنم و جالبه وقتی دنبال ریشه صلوه گشتم نماز براش تعریف نشده بود.
یاد گرفتم که تو قرآن خدا منظورشو با کلمات متضاد بهمون میرسونه.یعنی برای درک بهتر وقتی یک خوبی رو میگه در مقابلش بدی رو هم میگه تا تو دقیقا متوجه بشی چی میخواد بگه و اصل و بگیری.
خدا چقدر دوست داشتنی تر شده برام.
وقتی هنوز حالم هراز گاهی بد میشه و کنترل ذهن از دستم خارج میشه خدا و توحید بی شک آرام کننده بی قید و شرط احوال منه.فکر کردن به خدا و نگاه توحیدی بهترین روش کنترل ذهنه،چون قدرت رو فقط در یک نفر میبینی و باور داری هیچ فکری که نتیحه ش انجام یک کاره بدون جواب نمی مونه و برای خدا فرقی نمیکنه تو خوب هستی یا بد،فرکانس های بدون هیچ سانسوری توی زندگیت اثر بخش هستن.
این باعث میشه مواظب رفتار و افکار خودت باشی و از اون طرف هم از رفتار دیگران ناراحت نشی و خیالت راحت باشه که خدا ناظر بر اعمال همه ست.
استاد چقدر قشنگ خدا رو توصیف میکنی،واقعا داری رسالتت رو به بهترین شکل انجام میدی.
خیلی خوشحالم که الان بی صبرانه منتظر اینم که جلسه چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن و گوش کنم،دقیقا بر عکس قبل که از شنیدن این جلسه نگران بودم.
الان دارم یاد میگیرم کدها رو توی قرآن شناسایی کنم و اصل و فرع و تشخیص بدم.الان دارم یاد میگیرم چطور قرآن و بخونم و بفهممش.
و هرجا که خدا از سپاسگزاری حرف زده رو موشکافانه بررسی میکنم که دقیقا گفته اگر کجاها شکر کنم جایزه بهم میده.دنبال شاه کلید ها میگردم.
واقعا شکر گزار خدا هستم که توفیق شناختنش رو پیدا کردم و قطعا خود این نتیجه فرکانس های خودم بوده.
توحید یعنی دستتو بزار تو دست های خدا و نترس و برو جلو.
بنام الله یکتا
سلام به آوای عزیزم، دوست هم قدمم که همیشه کامنت ها پر از عشقه و خداوند لذت خوندن آنها را به من داده
آوا جان چقدر خوشحال شدم از تک تک کلماتت اینجا، دقیقا منم این مقاومت را داشتم، گفتم نکنه استاد تمام باورهای منا زیر سوال ببره، چون می ترسیدم و بسیار مقاومت داشتم و هر چقدر جلوتر رفتم دیدم نه این بخش دقیقا با اصل و اساس وجودم هماهنگی داره و هر جلسه چنان جلایی به روح و روانم داد که الآن حاضر نیستم این حال خوشم را که با شناخت از خداوند حاصل شده با هیج چیزی عوض کنم
دوست دارم
به نام زیبا خدا
سلام آوا جان
چقدر قشنگ نوشتی ساده زلال پر حس خوب و صادقانه .
خیلی از نوشتن متنت خوشم اومد خدارو شکر که هدایت شدم به خوندنش.خداروشکر که خداوند به من دوستان آگاه و فهیم داده خدارو شکر که خداوند در مسیر هدایت به مسیر درست و راحتش وزیبایش منم قرار داده .
از حرفی که در مورد زوزوبودن زندگی خودمون بود زدی خیلی خوشم اومد و زوروهای تقلبی رو از زندگیمون حذف کنیم .
عالی امیدوارم زندگیت هر لحظه پر شادی و ثروت و عشق باشه .
فکر کردن به خدا و نگاه توحیدی بهترین راه کنترل ذهنه..
عالی بود آوای عزیزم دهها بار با خودم تکرارش کردم
بنام تنها قدرت جهان هستی
سلام به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان بی نظیرم
خداراشاکر وسپاسگزارم به خاطر امروز، بهخاطر این ساعت ،این لحظه ،بخاطر یک نفس
خداراهزاران هزار بار شاکر وسپاسگزارم که در مدار دریافت آگاهیهای این فایل قرار گرفتم
استاد جان این فضای روحانی ،فراوانی شنهای روان به سفیدی برف ونرمی آرد وآن سکوت مطلق را کامل میشد حس کرد وچه حس ناب وزیبایی است جایی که فقط تویی وخدا تو حرف بزن او گوش میده بعد تو باید به حرفهای او گوش بدی وعمل کنی آنوقت است که جهان وهر آنچه در آن است به تسخیر تو در میاد
استاد جان حتی آمدن این فایل بعنوان فایل روز شمار تحول زندگی من قسمت 132 خودش برا من یه هم زمانی وهدایت الله بودقضیه از این قرار بود من برا شب عید خونه یکی از دوستان ملودی دعوت بودم البته ایشون پارسال هم مرا دعوت کردند ولی بخاطر جو خانوادگی وفامیل های نزدیکشون اصلا تمایلی به بودن در آن محیط نداشتم پارسال خیلی راحت این موضوع را باایشون مطرح کردم وایشون هم پذیرفتند گفت هر جور راحتی ولی امسال باز اصرار کرد وگفت دیگه بهانه ای ازت قبول نیست باید بیای منم حس خوبی نداشتم برا رفتن به خودم گفتم هر چی خیره الخیرفی ماوقع فردا صبح آن روز از خواب که بیدار شدم کمی سرفه میکردم وآبریزش بینی داشتم ولی احساس خیلی خوبی داشتم به خودم گفتم مطمئنم این علائم در جهت سلامتی من هست هر چند ذهن چند بار سعی کرد این باور را در ذهن من بکارد که خوب شد مریض شدی دیگه بهانه داری که نری به آن مجلس ولی من هر دفعه در جوابش گفتم نه علائم فقط در جهت سلامتی من هست ونشان میده سیستم ایمنی بدنم در حال فعالیت هست وجالب اینکه همسرم هم ماشین را گذاشته بود تعمیرگاه قرار بود ظهر تحویل بگیره که افتادبود برا غروب دوستم هم که دوباره تماس گرفت چرا نمیای گفتم نه انشاالله دفعه بعد اینها همه نشانه بود که من در مجلس مولودی شرکت نکنم حتی وقتی به دوستم گفتم سرماخورده ام گفت اینجا همه سرماخورده اند اشکال نداره گفتم نه برا من اشکال داره چون مطمئن بودم در ظاهر مجلس شادی هست ولی چیزی جز قضاوت واحساس بد برا من ندارد آخر شب که خواستم بخوابم یخورده با خدا حرف زدم گفتم خدایا نمیگم خسته نیستم خسته ام ولی نا امید از کرم وببخشش تو نیستم ،گفتم خدایا مرا آنی وکمتر از آنی به خود وا نزار من از خودم هیچی ندارم هر چه دارم از تو دارم گفتم خدا باهام حرف بزن از من دور کن آنچه که باعث فاصله بین من وتو میشه ،ازم دور کن آنچه سبب میشه من ناسپاس نعمتهات بشم یه حسی گفت برو سایت رفتم سایت هدایت شدم به دیدگاه سعیده عزیز در جواب کامنت عادل مولانی فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده دیدگاه سعیده عزیز جواب سوالهای من بود خدا از زبان سعیده با من سخن گفت بعد از نگرانی هام گفتم از مشکلات مالی که در حال حاضر همسرم دارد فقط گفتم وخوابیدم وازش خواستم که خودش از خزانه بی کرانش به زندگی ام برکت وثروت ببخشد وگفتم من به هر خیری از طرف تو به من برسد فقیرم خدا وامروز بصورت خیلی اتفاقی که صدالبته هیچ اتفاقی اتفاقی نیست هدایت شدم به کامنت رضای عزیز در فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسورهاوکینگ آن تایید کرده باشد ایشون در این کامنت از هدایت والهامات الله نوشتند که واقعا وقتی کامنت این عزیز را خواندم منقلب شدم وبرام باور پذیرتر شد که خداوند در هر لحظه داره مارا هدایت میکند فقط ما باید هوشیار وبینا باشیم
استاد عزیزم از شما ومریم عزیزم صمیمانه سپاسگزارم
دوستتون دارم
در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام فهیمه خانم.
خداروشکر میکنم توی سایتی هستم که عزیزانی مثل شما در این سایت در حال فعالیت هستند.
چقدر اون قسمتی که با خدا راز و نیاز کردید و گفتید مرا آنی و کمتر از آنی به حال خودم وا نگذار برایم تاثیر گزار بود. خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
چقدر لذت بردم که اعتبار همه چیز را به خدا دادید و نه غیر الله حتی اگر خودتون باشید. این دیگه میشه عین توحید.
فقط تو صحبتهاتون نمیدونم درست متوجه شدم یا نه فرمودید از مشکل مالی براش گفتم.
برای خدا…
اگر این به همین صورت هست فقط به محض یادآوری میگم خدمتتون و چه عرض کنم که خودم هم سراپا ایراد هستم.
استاد همیشه میفرمایند که مشکلاتتون را با خدا هم در میان نگذارید.
به یک دلیل ساده. چون در اون لحظه احساس نازیبا دارید و توجهتون میره روی کمبود و نازیبایی ها.
در تمرکز و توجه به خواسته هاتون، احساس خوبی پیدا میکنید و به آنچه میخواهید میرسید.
بنابراین از صمیم قلبم اینو میگم امیدوارم ظرفمون هر روز بزرگتر بشخ و لذت ببریم. از زندگی و سپاسگزاری هامون هر روز بیشتر بشه.
چی بگم که حتی همین الان هم میشه ساعتها سپاسگزاری کرد.
از برفی که داره میاد، از افرادی که اطرافمون هستند، از وجود این انسانهای عالی به عنوان وجودی از خداوند بر روی کرهی زمین.
این کشور زیبا، این آسمان زیبا، این هوای عالی، این سرمای بی نظیر. یک خواب عالی، لبخند همسر، وجود یک انسان بینظیر در زندگیمون، پدر و مادر و خانواده. اینقدری هست که واقعا نمیشه شمرد.
مسائل مالی هم به همین صورت هستند، مثلا کافیه باور کنیم که همونطوری که روزی ما شده و این چنین افراد عالی و بینظیری تو زندگیمون هستند که هر روز میتونند بیشتر وبیشتر بشوند، میتونه ثروت و نعمت بیشتر و بیشتر بشود.
خانم زارع اینهایی که گفتم بهتون بیشتر به خودم بود. چون خودم سراپا ایراد هستم و شرک. ان شاءالله بتونم مومن و موحد باشم.
امیدوارم حالتون عالی باشه.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلامودرود فراوان به علیرضای عزیز وارزشمندم
سپاسگزار حضور گرمت واحساس نابت هستم از شما ممنونم که برام با احساس عالی نوشتید
علیرضا جان ممنون از دقت وتوصیه ای که فرمودید
همسر من با قانون آشنا نیست ولی من باور دارم که خدا از خزانه نا محدودش به من وزندگیم میبخشد ومشکلات مالی منظور نگرانی هام بود
از لطف ومحبتی که با احساسی پاک به من هدیه دادید سپاسگزارم ومن حال واحساس خوبی که از دیدگاهتون گرفتم از سپاسگزاری که شد هزار برابر آن را برای خود عزیزت وزندگی ات از خداوند خواستارم
زندگی ووجودت سرشار از عشق ونور الهی
در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام بر خواهر توحیدی سایت فهیمه خانم
کامنتتون رو در ادامه کامنت خانم شهریاری خوندم و هدایتی
و لذت بردم
اگه لطف کنید کامنتهایی که نام میبرین تو کامنتهاتون لینکهاشو هم بزارین چون پیدا کردنش ایجوری ساده تره
امیدوارم در پناه حق باشید سپاسگزارم
بنام الله
سلام ودرود به قلب پاک وروح بلندت
سپاسگزارم از وقتی که برام گذاشتید ونوشتید
درست میفرمایید چشم
https://abasmanesh.com/fa/do-not-believe-in-scarcity/comment-page-82/#comment-1333053
لینک بعدی
https://abasmanesh.com/fa/empowering-mindset-vs-limiting-mindset-05/comment-page-1/#comment-1333690
فقط نمیدونم به ترتیب هست یانه
بهترینها نصیب قلب مهربانت
درپناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
به نام الله بزرگ ، مهربان و هدایتگر
امروز قبل اینکه من بیام به سایت سر بزنم رفتم پیاده روی و تو تهران یه بارون فوق العاده ای اومده بود دیشب و امروز صبح به خودم گفتم این after raine هست و حیف نرم و پیاده روی نکنم
بعداز پیاده با خودم فکر میکردم که امیر الان نسبت به یکسال پیش چقدر حالت بهتره و چقدر رشد کردی نسبت به پارسال و دقیقا گفتم اگه هدایت الله نبود من الان تو این مسیر نبودم
یعنی من با خودم بدون اینکه این فایل رو دیده باشم امروز با خودم هدایت هایی که شدم و باعث شد چقدر رشد کنم و چقدر حالم خوب باشه رو با خودم مرور میکردم
خب من امسال دوتا هدایت بزرگ از الله دریافت کردم که واقعا این موضوع رو درک کردم که وقتی از هدایت الله پیروی کنم نه ترسی دارم و نه غمگین می شوم
خب بریم سراغ اولین هدایت من:
من بیزنسم بصورت اینترنتی هست و از طریق اینستاگرام محصولاتم رو به فروش میگذاشتم
تو دوره 12 قدم استاد گفتید که مهارتتون رو توی کسب و کارتون گسترش بدید.
با خودم فکر که من چطور میتونم تو فروش لباس مثلا خودم رو ، مهارتم رو گسترش بدم
از الله هدایت خواستم
یه روز زمستونی رفتم برای پیاده روی و روی تیر برق تو خیابون نوشته شده بود: اموزش طراحی سایت.
منم با خودم گفتم اینم از هدایت الله.
یکم رفتم جلو تر باز دیدم اون تبلیغ رو که روی درخت و جاهای دیگه چسبیده بود.
خلاصه مهارتم رو گسترش دادم و طراحی سایت رو یاد گرفتم و محصولاتم رو در سایت گذاشتم
6-7 ماه بعدش اینستاگرام فیلتر شد و فهمیدم که وقتی الله هدایت کنه واقعا نه ترسی دارم و نه غمگین می شوم. تصور کنید اگر از هدایت پیروی نمیکردم الان چقدرررر فشار ذهنی روم بود.
هدایت دوم خیلی بازه هست:
من اخرین باری که رفته بودم استخر 7-8 سال پیش بود. امسال با خودم گفتم یه اسخر باید برم چون استخر هم خیلی دوست دارم
رفتم و با کیفیت ترین استخر رو پیدا کردم در بالا شهر تهران.
استخر رو باز بود و کلی توش شنا کردم، بعد دیدم اونور استخر جکوزی هست
رفتم تو جکوزی دیدم 3 تا پسر دارن درباره سئو و طراحی سایت صحبت می کنند.
منم که هر مطلبی هر کسی که بهم چیزی یاد بده استقبال میکنم
ازشون پرسیدم شما طراحی سایت بلدید؟
گفتند بله . منم چند تا سوال راجب طراحی سایت و چطور سایتمون رو رشد بدیم پرسیدم
خیلی پسرهای خوش اخلاق بودند و کلی راهنماییم کردند و نکته اینجاست:
بهم یه اموزشگاهی رو یکیشون معرفی کرد و گفت برو اینجا بدردت میخوره.
منم گفتم باشه
چند روزی توی گوشم صدای اون پسره بود که گفت برو فلان اموزشگاه.
منم گفتم این هدایته امیر برو و انجامش بده
اخه باید خیلی عجیب باشه شما بعداز 7-8 سال بری استخر و دقیقا ادم هایی رو ببینی که اونام تو زمینه کاری تو مشغول به کار باشندو راهنماییت کنند.
من به خودم قول میدم اگه 1 ماه هر روز برم همون استخر نه اونا رو میبینم و نه مشابه اونا که بخوان منو راهنمایی کنند.
چه عاملی پس باعث شده من ادم هایی رو ببینم که قدم بعدی زندگی مو بهم بگند؟
چیزی جز هدایت هست؟ نه هرگز غیر از هدایت چیز دیگری نیست.
خلاصه رفتم تو اون دوره ای که اون رفقا معرفی کردند شرکت کردم و اتفاقا خیلی هم مفید بود واسم، کلی ایده گرفتم الگویی رو دیدم که خیلی رشد کرده و خیلی موفق شده و این ایمان در درونم بیشتر شده که منم میتونم مثل اون بشم
این صحبت ها رو امروز صبح موقع پیاده روی با خودم مرور میکردم و واسم خیلی جالب بود که موضوع این فایل هم هدایت بود.
امروز با خودم میگفتم ببین امیرحسین دوتا از هدایت های الله رو دریافت کردی و چقدر حالت خوبه.
چقدر ارامش داری. واقعا این روزا ارامش عجیبی دارم
دقیقا امروز وقتی با خودم صحبت میکردم میگفتم به خودم که “هدایت” یک واژه هست ولی درکش به اندازه یک اقیانوس هست.
خداروشکر
منم تجربه ام رو از هدایت گفتم که هم واسه خودم تکرار بشه هم ممکنه واسه رفقای عزیزم مفید باشه.
در پناه هدایت الله بزرگ باشیم.
بنام خالق زیبایی ها..
سلام به شمادواستادعشققق وتمامی بچه های توحیدی سایت.. 🌹❤️
خداوندهمواره هدایت میکند..
به محض بیدارشدن خواستم شکرگزاری. تمرین ستاره قطبیموبنویسم بعدسایت روبازکنم امایه حسی گفت اول سایت روبازکن، ودیدم که به به خداوندهدیه ای برام گذاشته روی سایت که هم شکرگزاری شدهم ستاره قطبی😍🤗
الهی شکرت که لطفتوشامل حالم کردی که به جای بازکردن سایت های خبری، به محض بیداری سایت الهی عبامنش دات کام روبازکنم وبه جای غرزدن وشکایت کردن شکرگزاریموبنویسم، خدایااین لطفِ، این نعمتِ،
این بزرگترین نعمتِ که نصیبم کردی که وسط اینهمه جنجال من بتونم درآرامش شکرگزاری بنویسم، خدایاشکرت شکرت شکرت
خدایاشکرت برای اشک هایی که بادیدن عظمتت ازقاب دوربین استاد، سرازیرشدن روی صورتم وقلبم روبه تپش انداختن، اشکی که ازدیدن عظمتت وزیباییت وقدرتت ورحمتت که چطورهدایت میکنی، هست نه برای ناراحتی وغم، الهی شکرت🙏
الهی شکرت که قانون توثابته ومو لای درزش نمیره وهرگزاجازه نمیده که زشت وزیبا، پاک وناپاک باهم قاطی بشن واین احساس اطمینان بهم میده که جهان امن وسیو برای هرکسی که به توایمان داره وروی هدایت توحساب میکنه، 🙏
الهی شکرت برای صحنه ی رویایی وملکوتی این صحرای زیبای شن های روان که واقعافکرکردم برفِ 😍🙏
الهی شکرت که دیشب هدایت خواستم وتوچ سریع العجابی که امروزباکلام استادومریم جان بهم گفتی که بایدچیکارکنم برای ادامه مسیروبهترشدن🤗🙏
الهی شکرت که استادرودرزمان ومکان مناسب قراردادی تابه این سفرزیباختم بشه این هدایتت ومن وهزاران هزارنفرباشگفتی های توبیشترآشنابشیم ودستی قراردادی استادروکه دراین شرایط ماایمن بمونیم ازنازیبایی ها، الهی شکرت🙏😘
الهی شکرت برای ازادی مالی وزمانی استادکه باعت شده هم زیبازندگی کنه وهم به زیبایی جهان کمک کنه😍🙏
واماتجربه هدایت به اندازه ای که تسلیم بودم…
۱_اول بگم که خداچطورهدایتم کردبرای دوری ازاین شرایط ناخواسته، اوایل این درگیری ها یه روزکه توخونمون صحبت این درگیری هاشدومنم تابه خودم اومدم دیدم وسط این ماجرارفتم، گفتم خدایامن واقعاضعیفم درتقواکردن خودت کمکم کن، شب خواب دیدم که یه تخته سنگی که شبیه نقشه ایراان هست دونوع مار به جون هم افتادن وازهرنوعشون کلی زخمی شدن مردن، ولی تعدادیه نوع مارهاخیلی بیشتربودواونارفتن تویه قطاری که کلی آدم توش بودواین مارهاآدماروکه نیش میزدن اون آدمایی که توقطاربودن تبدیل به زامبی انگارمیشدن، یه دفعه یکی رودیدم که بیرون ازاین تخته سنگ ایستاده بودگفت مگه نمیبینی که ممکنه الوده بشی بیابیرون ازاینجاوازدوریه طناب مثل گاوچروناانداخت ازهمونجادورپای من ومنوکشیدبیرون ومن دیدم توخونه ام ومن انگارمیتونستم ازیکی برای کمک استفاده کنم وانگاراون توایران نبودومن گفتم من گابریل روانتخاب میکنم وبه محض گفتنم انگاریکی اومدکه سیاهپوست بودوبه من گفت که تواصلا ازاینجابیرون نیاکارشمانیست وانگاریه دری بازشدکه من دیدم حدود۴نفرهرکدوم یه گوشنه جهانن انگار پشت سیستم درحال کدنویسی بودن برای کنترل اوضاع کارمیکردن واون گفت که اینادارن کارخودشونوانجام میدن وخودشم رفت پیش اوناکه خیلی خونسردودرآرامش داشتن کارشونوانجام میدادن، ومن فهمیدم که خداوندقانون روبهم فهموندودیگ هردفعه که دهنم جایی میخوادبازبشه برای اعتراض خوابم میادجلوی چشمم، خداروشکرمیکنم که درخواب وبیداری همواره ماروهدایت میکنه🙏🤗 وجالبه که همونذصبح بیدارشدم شمایه فایل گذاشته بودین درمورداین اعتراضات واحساس کردم که اونی که منوکشوندبیرون شمابودین بااین فایلایی که میزازین، الهی شکرت 🙏😍
۲_ زمانی که میخواستم برم استانبول چون اولین سفرم بوددوستم گفته بودکه توفرودگاه استانبول خیلی اذیت شدم چون زبان ترکی بلدنبودم، من گفتم خدایامیشه یکی که اونجازندگی میکنه وزبان بلده توفرودگاه باهاش آشنابشم که راهنماییم کنه وراحت باشه برام سفر، خداشاهده توفرودگاه امام یه خانمی که استانبول زندگی میکردخداهدایتش کردبسمت ماوباهم دوست شدیم واون چقدرماروراهنمایی کردواین هدایت به اینجاختم نشدمن هنگ کردم ازاینکه خداچطوربه فکرقدم بعدی ماهم هست، توگیت اخری که منتظربودیم بریم سوارشیم یه آقایی کنارمانشسته بودکه ازم پرسید شمااستانبول زندگی میکنین گفتم نه گفت من اونجازندگی میکنم وخودشومعزفی کردوگفت که هرکاری داشتیداستانبول من باکمال میل راهنماییتون میکنم ومن تشکرکردم وخلاصه من باخودم گفتم اون خانم هست بهتره باهاشم راحتترم نیازی به این نیست، خلاصه مارسیدیم توفرودگاه استانبول وجایی که پاسپورت هارومهرمیکردن به اون خانم گیردادن که مشکل قانونی داشت ونزاشتن بره وبرگردوندن، قبل رسدن به گیت بازرسی دوباره اون آقارودیدم وتوصف کنارماقرارگرفت، گفت اگه بلدنیستین که کجابرین چمدوناتون تحویل بگیرین یااگه نمیان دنبالتون من راهنماییتون میکنم نگران نباشین، اینجابودکه من گفتم خدایا، تودرست گفتی خداو ندمیداندوشمانمیدانید.. تومیدونستی که اون خانم اینجاگیرمیکنه تواگاه بودی به آینده ومن به اطلاعات اندک مغزم اعتمادکرده بودم، واون آقاتلفنشودادکه مازنگ بزنیم به دخترم بعدش ماروهمراهی کردتادم خروجی فرودگاه رفت توفرودگاه بسته خریدکه مابتونیم زنگ بزنیم، وچقدربدون منت ومحترمانه به ماکمک کردواینطوزی بودکه خداوندنزاشت آب تودل من تکون بخوره🤗😇 تواستانبول که دیگ من خداروباتمام وجودم حس میکردم حضورش همراهم اصلا دیوانه کردمنو😍😇🙏
۳_ هدایت برای جابجایی خونه… من مبهوت این زمان مناسب ومکان مناسب شدم که توسط نیروی هدایت خداوندرخ میده، من وقتی استانبول بودم قراردادخونه ماتموم شده بودومن باصاحبخونه صحبت کردم که میخوادتمدیدکنه یانه، اون گفت حالا شماازسفربرگشتی صحبت میکنیم، من ۲ماه بعدکه برگشتم باهاش تماس گرفتم جواب ندادتادوهفته بعدش تماس گرفت وگفت که من خونه روگذاشتم برای فروش وشمابفکرخونه باشین، من ذهنم یه لحظه بهم ریخت ولی زودبه خودم گفتم که مگه خدایی که اینهمه اتفاقات زیباروبرای تورقم زده وهمیشه هدایتت کرده جایی رفته که تونگرانی، اینم بگم که من توخواسته هام نوشته بودم که من یه خونه ای میخوام رنگ کابینتاش اینجوری باشه، بالکنش بزرگ باشه درب بالکنش شیشه ای بلندباشه ویوی غروب داشته باشه… ولی اون لحطه یادم نبودایناروومیخواستم بچسبم به همون خونه، خلاصه شروع کردم به گشتن توبرنامه دیواروتوستاره قطبیمم نوشتم که بااین مبلغ ودیعه واین مبلغ اجاره میخوام وخدایاتومنوبه جای بهترحتمامیخوای هدایت کنی مطمعنم پس به تو اعتمادمیکنم، یکی ازدوستانم یه خونه معرفی کردکه خیلی شرایطش خوب بودومن قرارشدبرم ببینم اسنپ گرفتم چندقدم مونده بودبرم سوارشم لغوکردسفررواسنپی، من گفتم یعنی چی، ولی همون لحظه بازگفتم حتمایه چیزی میخوای بهم بگی وتومیدونی ومن نمیدونم خدایا(تجربه ام توفرودگاه استانبول این لحظه باعث اعتمادم به هدایت خداشدکه تسلیم باشم) وداشتم یه اسنپ دیگ میزدم تواین حین یه ۱۰دقیقه طول کشیدکه صاحبخونه زنگ زوگفت دخترم گفته ایناچون بچه ندارن خونه روندیم بهشون من میخوام کسی باشه که بچه داشته باشه تابابچه من بازی کنه چون طبقه بالادختزش زندگی میکردانگار.. گفتم خدایاشکرت توحتی نزاشتی من کرایه اسنپ بعنوان هزینه بی موردبدم واینجوری بفکرم بودی واینجادیگ دلم قرص ترشد😍خلاصه من هدایت شدم به خونه ای که دقیقاهمه چیزش همونی بودکه ۶ماه پیش توخواسته هام نوشته بودم😍الله اکبر، واینم بگم که املاکی یه انسان به تمام معناوفوق العاده، صاحبخونه یه انسان شریف ودرستکار، واینکه بدون اینکه منوبشناسه گفت من شماروقبول دارم خانم حمزه ای نه چک تضمینی گرفت نه چیزی، تازه پول ودیعه روکمترهم کرد😍🤗ومن فقط خداروشکرکردم برای این زمان ومکان درست که توش به لطف خداوندقرارگرفتم، چون اگر۲ماه قبل صاحبخونه گفته بودتمدیدنمیکنم مابه این خونه هدایت نمیشدیم واینکه این خونه همون لحظه که کلیدشوآورده بودن اون املاکی اولین نفربه من زنگ زده بودکه برم ببینم واینکه ۱دقیقه باخونه قبلی فاصله داشت من براحت ترین شکل اسباب کشی کردم بدون اینکه برم بنگاهاروبگردم بدون نگرانی، به هرکی میگم باورش نمیشه که اینقدرراحت پیدابشه خونه وهمچون جایی بااین قیمت باشه، ولی من تودلم میگم وجودِ من خداست وخدابرای خودش بهترین رومیخوادومن سعی میکنم دست توکارش نیارم واجازه بدم که کارشوبکنه🤗😇👍الهی شکرت واینوبگم که من ازصاحبخونه قبلی اگاهانه بابت ویژگی های خوبش باخودم وهمه جاتعریف میکردم ازخوبیای خونمون ومحله مون اگاهانه شکرگزاری میکردم وخوب ازش استفاده میکردم ومیدونم که ایناباعث شدبه جای بهتروآدم های بهتری هدایت بشم👍
استادمن اگه به همین اندازه ارزن ایمان به نیروی رب دارم وزندگیم اسون شده وآرامش دارم به لطف خدا، برای وجودارزشمندشماواموزش هاتون ولطفی که به ماداریدواین فایل های جواهرگونه زندگی روزمره خودتون روبامابه اشتراک میزارین، هست اگه لطف خداشامل حالم نشده بودوتواین سایت نبودم که منم تودرودیواربودم مثل قبل.. خدایاشکرت وبینهایت ممنونتونم استادان عشقممم میبوسمتون وعاشقانه وامیدوارانه لحظه ای روتصورمیکنم که محکم درآغوش گرفتمتون وازتون سپاسگزاری میکنم وایمان دارم که میشودبه زودی انشالله.. 🙏🤗
استاداینکه قانون اجازه نداده شماایران بیاین منم بگم که صددرصدایمان دارم چون خودم میخوام توهمین شهربرم پیش خانواده وفامیلم بارها ولی نشده ومن میدونم که چرانمیشه وخوشحالم وخداروشکرمیکنم وایمانم به قانون خداوندقویترشدبااین اتفاقی که شماتعریف کردین،، خدایاشکرت که حاافظ ومراقب استادی ونزاشتی بیادایران😊🙏🤗
مریم جانم ممنونم که تجربیات ارزشمند خودتونوبامابه اشتراک میزارین والگومیشه برای ماشیوه زندگیتون، اینکه گفتیداستادمیخواست بیادایران وشماتصمیم داشتید بمونیدوبرنامه برای خودتون داشتین که روسایت کارکنین، به من این درک رودادکه کسی که برای خودش ورشدخودش ارزش قاعله اینطوری برای خودش برنامه داره ومعنی تعهدغیرقابل مذاکره روفهمیدم که تومقاله هاتون نوشتین اینکه رهاهستین ازهرگونه وابستگی به عشقتون، به خانوادتون، به کشوری که توش بودین سال ها.. شمابه زیبایی هرچه تمامتردارین قانون خداوند روزندگی میکنین، الهی شکربرای وجودارزشمندتون🤗🙏😘
تشکرمیکنم ازتمامی بچه های سایت برای کامنتای فوق العاده پرمحتواوزیباشون🙏😘
به الله یکتامیسپارمتون.. 🙏❤️
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
سلام و درود خدمت همه ی دوستان عزیزم خدمت استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی که این روزا شدی یکی از بهترین دوستام 🤗
حس میکنم دارم روی این شن های قشنگ راه میرم به آسمون نگاه میکنم ، همین آهنگ توی گوشم پلی شده و من زمزمه میکنم و داد میزنم و میچرخم خدایاااااا شکرت خدایا شکرت که چقدر نعمت روی این زمین پهناورت برای ما قرار دادی خودت که استفاده نمیکنی فقط برای ماست فقط برای اینکه ما شکر کنیم و پیشرفت کنیم و استفاده کنیم ، خدایا شکرت ت ت ت ت ت ت…
استاد میخوام اول از همه بگم که چقدر باکلاس تر شدین چقدر آروم تر شدین قشنگ این مسیر تکاملی پیداست ، مشهوده که شما واقعا رشد کردین …
من اگر بخوام از نشانه های واضح زندگیم که این روزها کاملا قابل مشاهده شده بگم ،اینه که این چند روزی که دارم خیلی خیلی بیشتر از قبل روی خودم ، باورهام ، تفکراتم ، حرف زدنم ، آرامشم وقت میذارم و کار میکنم خیلی خیلی جالب و واضح دارم نشانه میبینم .
از روزی که استاد وارد این سفر شدن اومدم و دائما روی خودم کار میکنم که رسیدیم به چشمه های اب گرم که وقتی فیلم و دیدم واییی که چقدر زیبا بود و پر از شگفتی و فکر به آفریده های خداوند که چقدر نعمت برای ما آفریده ، دائما تحسین کردم و به زبون آوردم خدایاشکرت شکرت
۱) نشانه ی اول اتفاق قشنگی که توی این مسیر تکاملیِ کارکردن روی باورهام برای من افتاد اینکه من دیروز هدایت شدم به سفر به محلات و چشمه های آب گرم اصفهان😍
اگه بگم باورم نمیشه نامردیه ناسپاسیه چون من تمام اتفاقات اطرافم داره باورم میشه چون ۱۰۰ درصد به خدای قشنگ و بزرگم ایمان دارم چون دارم باور سازی میکنم که اگر بگوید میشود پس می شود 🥺
خدای من چقدر طبیعت اونجا(محلات) زیبا بود پر از شگفتی که از همه ی دل زمین داشت بخار میومد خدایاشکرت ،آب داغ از دل زمین توی هوای سرد.
خداروشکر که توی این سفر همون جور که استاد گفتن با آدم های جدید ، همسفری های جدید آشنا شدم آدم های شاد و پر انرژی ، چقدر طبیعت قشنگ دیدم و چقدر خوش گذشت ، خداروشکر بابت هم زمانی اتفاق ها 😍
۲) قشنگ ترین نشانه ی این سفر وای که چقدر جالب بود ، آقایی توی این سفر همراه ما بود که دقیقا شبیه استاد بود یعنی انقدر شباهت وجود داشت ، شباهت ظاهری در لباس در ظاهر در کلاه که من به خواهرم گفتم واااای چقدر شبیه استاده قطعا کلیپارو دیده و الگو برداری کرده ، بعد به خدای خودم گفتم خدایا هدایتم کن که باهاش حرف بزنم بالاخره بعد از ظهر بهش گفتم که آقا شما چقدر شبیه هستید ایشون و میشناسید؟؟؟ ایشون گفتن نه اصلا کی هستن بعد من سایت و بهش معرفی کردم سریعا رفت و داخل سایت یه گشتی زد گفت آره خوب جالبه ،قانون سلامتیم دارن !!
۳) و اتفاق و نشانه ی بعدی که با اینکه من خیلی جزیی نگر هستم و به جزییات دقت میکنم اینو ندیده بودم ولی توی مسیر برگشت یهویی دیدم روی شیشه اتوبوس نور افتاده بود ،. که نوشته بود
In GOD we trust
وای یهویی یجوری شدم واقعا چون اینو همه جای فایل های استاد دیده بودم ،خیلی جالب بود واسم که این نوشته به انگلیسی یهو روی شیشه اتوبوس ظاهر شد 🥺 همون موقع توی دفترم ثبتش کردم .
خدایا شکرت که حس خیلی خوبیه وقتی میبینی چقدر زندگیت رنگ و بوی خدایی گرفته ،چقدر حس آرامش داری چقدر تفکرات داره با بقیه فرق میکنه ولی در عین حال باید هیجان و کنترل کرد و خیلی اروم به مسیر ادامه داد و با تغییراتت به بقیه ثابت کنی که آره من فرق دارم چون خدای متفاوتی دارم !
در پناه حق باشید دوستان عزیزم 🤗