پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1473 روز

    بنام خدا

    نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

    خدایا من توان اینو ندارم که تو در فهم من بگنجی

    خدایا من در مقابل تو تسلیم هستم

    درسی که از استاد گرفتم تو این قسمت اینه که همیشه تسلیم خدا باشم و قسمت مربوط به خودمو خوب انجام بدم و ایمانمو تقویت کنم و اجازه بدم خدا کارشو بکنه

    داستانی از خودم میخوام بگم ایشالا کمک کنه تا ایمان هممون تقویت بشه

    من بعد سربازی در حالی که فوق لیسانس بی کار بودم و از هر نظر وابسته به خانواده در یکی از غربی ترین شهرهای کشور با یه دختری در شرقی ترین نقطه کشور اشنا شدم و ازدواج کردم خلاصه کنم من تصمیم گرفتم قید همه چی رو تو غرب بزنم برا زندگی برم شرق تنها و دور از همه زندگی شروع کردم از اونجایی که هیچ کاری و درامدی نداشتم یه پولی از عروسیم‌جمع شده بود یه پرایدی گرفتم و شروع کردم به مسافر کشی حالا منی که تو عمرم هیچ کاری نکرده بودم و فکر میکردم من که ۱۰ سال درس خوندم فرش قرمز برام پهن میکنن خلاصه شروع کردم بدون اشنایی باحتی خیابونهای شهر مسافرکشی اون موقع هم اسنپ و تپسی نبود توکل کردم به خدا

    خدا این ایده رو داد که اقاهر مسافرس سوار میکنی برا اینکه شهرو بشناسی از خود مسافرها بپرس از کجا برم تا به ادرس شما بهتر باشه جالبه اولین بار از خونه رفتم بیرون یه جایی دیدم چند نفر وایسادن برا ماشین وایسادم گفتن مثلا فلان جا منم نمیشناختم گفتم بفرمایید سوار شدن بعد گفتم از کدوم ور برم خیلی با مهربونی راهنماییم کردن خلاصه نزدیکه ۸ ماهادامه دادم تا جایی که همه کوچه های شهرو شناختم بعد به خودم گفتم خدایا من این کاری نیست که بخوام هدایتم کن تا این که یه روزی من داداشم تهران کار داشت اومده بود مسافرت اون شهری که من بودم تو هتلی بود و من برای این که کارم مسافر کشی بود به من گفتن که برم این ور اون ور ببرم تا پولشو به من بدن رفتم خلاصه هتل و دیدم و داداشم یه حرفهایی گفت یه تلنگری بهم خرد بعد چند وقت من به خانمم گفتم خونمونو جمع کنیم بریم تهران برا کار خیلی جالبه تو یه روز مهاجرت کردیم که خیلی از دوستان نمیدونستن میگفتن به این سرعت نمیشه

    اومدم تهران با فراز و نشیب های فراوان که حالا یه موقعی کامل تعریف میکنم بعد که تهران اومدم با سایت استاد اشنا شدم الان خداروشکر مستقل هستم درامد ماهی ۱۰۰ ملیون دارم و مثل موشک دارم میرم بالا فقط با گوش دادن و عمل کردن به فایلهای رایگان استاد یعنی به نظر من برا تکون خوردن بچه ها یه مدتی تو سایت عباس منش پرسه بزنید

    من تو همین مدت واقعا فهمدیدم هر موقع اجازه دادم خدا هدایتم کنه به راحتی اب خوردن خدا هدایتم کرده

    این فایل بچه ها اندازه چند تا دوره آموزش توشه ایشالا با عمل کردن واقعی ایمان هممون تقویت بشه

    الهی شکر به خاطر همه زیباییها و بخصوص وجود استاد♥️♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      اکرم هاشمی گفته:
      مدت عضویت: 1739 روز

      سلام و درود خدا بر شما

      خواستم تشکر کنم از کامنت شما که برای من الهام بخش و فکر میکنم نشانه بود

      برای ایمانتون

      و موفقیت هاتون

      و درک درست از قانون به شما تبریک میگم

      و خداروشکر میکنم جایی هستم که همفرکانس با استاد و شما شاگردان فوق العاده شون هستم.

      درباره تولید گفتین… چند روز قبلتر هم به همین کلمه تولید هدایت شدم از طریق دیگر

      و حس میکنم هر بار که این کار منه.بله من بسیار به تولید علاقمندم

      و انشاءالله با هدایت الله مهربان بزودی دست به کار میشم

      و چقدر اینکه اشاره کردین هزینه امروز رو انجام بدیم و برای روزی و مواد اولیه فردا نگران نباشیم چون خدا هست

      این ایمان فوق العادست و کارسازه و اصله و همه چیزه

      الهی شکر

      الهی شکر

      الهی شکر

      در پناه فرمانرروای کائنات سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    کیارش گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    به نام خداوند بی همتا افریننده جهان هستی و نیروی مطلق و برتر دنیا.خدایا دوستت دارم.چ اگاهیهای عالی خدا شکرت ک در این مسیر قرار دارم خدا شکرت.سلام درود خدمت استاد عشق منش عزیز و مریم بانوهمین ک باور کنید این حس هست داستانتون ب زیبای شروع میشه به به چ راهنماییهای ک بهتون گفته میشه خدایا شکرت.استاد من چن ماه پیش در یکی از دیدگاهام نوشته بودم و پیش بینی کرده بودم ک شما برج ۸ یا ۹ ب ایران خواهید امد و سمینار برگزار خواهید کرد😊 با راهنمایی خداوند بخشنده❤ این یکی از عجیبترین راهنمایی های الله بوده تا الان بهم الهام شده بود.😂خدایا شکرت ک همیشه منو ب سوی خوبیها و حال خوب هدایت مینمایی دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام وصد سلام ب روی ماهت ب چهره ی آرام شما استاد جان چقد شما رو دوست دارم والان ک دارم کامنت مینویسم من از خواب بیدار شدم هدایت شدم ب این فایل

    آه خدای من پارسال مرداد ماه این فایل رو دیدم وچقدر اشک ریختم دقیقا امسال مرداد ماه امروز این فایل رو دیدم

    بازهم اشکم جاری شد شاید این برای من توحیدی ترین مقدس ترین فایل شماست

    البته یک مدته میخاستم برای شما کامنت بذارم ک استاد چقد بعداز شنیدن هرفایل ازشما فکرها میات توذهنم ک میشه صفحه ها پرکرد وهرسری فایلها برای من جدید هستن بااگاهی جدید گوش میدم ومدار بالاتر

    اما این فایل امسال هم اشک منو در آورد انگار من هستم وفقط خدا دراین مکان ملکوتی

    الان ک دارم مینویسم انگار بعد مدتها امروز خداوند هدایتم کرد ب این فایل چقد دوسش دارم چقد ذهن من وقلب من رو آرام میکنه ومنو ب خودش وصلم میکنه

    تمام حرفهایی ک شما در مورد پدیده همزمانی گفتید من تایید کردم توی قلبم

    برای من هم ب همین شکل رقم خورده ویادمه پارسال دوست داشتم برم شیراز بعد از سه سال پدرم رو ببینم

    من مشهد زندگی میکنم

    زن داییم اومده بود مشهد مسافرت همزمانی رخ داد اون به من گف ک بیا باهم سوار قطار بشیم

    زمانی بود ماه صفر مث امسال وخیلی شلوغ بود مشهد بلیط نبود همش پیش فروش شده بود

    ب زن داییم گفتم امکانش نیس اما بازهم هرچی خدا بگه همون خوبه واسه من

    روزی که زن داییم حرکت داشت بهم گفت بیا راه آهن صبح ساعت 5 ونیم رفتم وهرجا همسرم میرف ب بادجه بلیط فروشی داخل راه آهن واخرش با رئیس راه آهن صحبت کرد گف نمیشه

    من گفتم خدایا راضیم ب رضای تو اگر خوبه برام میرم وگرنه خودت کاری کن نرم

    همه بلیطاشون دادن رفتن سوار قطار شدن لحظه آخر زن داییم سوارشده بود وبامن تماس گرفت گفتم نه بلیط گیرم نیومد گف چند دقیقه فقط صبر کن

    بعداز چند دقیقه زن داییم زنگ زد گف بیا سوارشو گفتم یعنی چی

    گف سریع میگم بیا الان قطار حرکت میکنه

    همسرم گف بابا مگه میشه گفتن نمیشه بلیط نیس من پرسیدم

    یک دفعه ای زن داییم زنگ زد گف الان رئیس قطار بیسیم زد ک فلان خانم. و رد کنید با دخترش ک دخترم 6 سالشه بیات سوار بشه

    یعنی من بغضم گرف الان ک مینویسم گریه میکنم

    لحظه حرکت همسرم سریع منو رسوند با وسایلم ب قطار رسوند همه کمک کردن وسایلم بردن داخل منو دخترم سوار شدیم با بغض خوشحالی برای شوهرم دست تکون دادم

    آه چ روزی بود من بدون بلیط سوار قطار شدم وسایلمو جا دادخدا ب من تخت داد خدا کلی بچه بودن تو قطار ودخترم و سرگرم کرد خدا

    مهمان ناهارم کرد خدا

    پول 4 میلیون همون روز ب حساب بانکیم واریز کرد خدا

    ای خدا چی بگم من فقط اشک میریختم ک دختر داییم میگف چرا از چی ناراحتی گریه میکنی

    واقعا احساسم عجیب بود قابل وصف نبود چقد ایمان من رو ب قانون زیاد کرد

    تا مدتها من درموردش فکر میکردم وحتی برگشت من هم همینجور رقم خورد ب همون شکلی ک از خدا خاستم بازهم دستان خداوند ب سمت من هدایت شدند ومعجزه بود ودقیقا زمانیکه برگشتم اینقد روحم لطیف شده بود دوتا از اهداف بزرگ ک خاسته بودم تو راه برگشت ب خانه ام برام اتفاق افتاد ک من نمیفهمیدم نمیدونستم چطور باید شکر گذاری کنم چقد خوشحالم کرد خدا خیلی خیلی لطیف شده بودم وفقط اشک میریختم

    والان هدایت شدم ب این فایل منو یاد پارسال مرداد ماه بعد از دیدن این فایل وتوکل وتسلیم بودن سه تا از هدفهام توی 10 روز پشت سرهم رخ داد

    والان هم سه هدف دارم برای امسال همینجا برای خداوند مینویسم خدایا من را ب راه راست خودت هدایت کن

    من تسلیم تو هستم

    خدایا شکرت

    خدایا دوست دارم استاد جون دوست دارم

    بهترین الگوی من برای تسلیم بودن برای موفق بودن برای درصلح بودن باخودم برای سلامتی برای ثروت ورزق وبرای توحیدی بودن هستی

    مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام و صد سلام به دو قناریای قشنگو و زیبا .

    آخه چقد شما دوست داشتنی هستید. از اول فایل تا آخر فایل قربون صدقتون رفتم .چقد بخاطر حرفهای پرمحتوا و معنویتون اشک ریختم ‌. بی نظیر و فوق العاده‌اید !

    خدا حفظتون کنه! از خدا میخوام بهترین‌ها رو نصیب دل مهربونتون کنه .

    واقعاً لیاقت و استحقاق دریافت همه ی نعمتهای خداوند رو دارید .عاشقتونم . قربون جفتتون بشم که انقد خواستنی هستید!

    خدا را سپاس میگم که هستید. با حال خوبی شما، حال ما هم خوب میشه . در کنارشم درسها و پیامهای قشنگ و زیبایی دریافت می‌کنیم.

    وقتی این انرژی و حس ناب شما رو می‌بینیم صددرصد به عنوان الگوی مناسب انتخاب و سعی میکنم بتونم مثل شما عمل کنم.

    کلاً همه ی فایلهایی که به باورهای توحیدی مرتبط میشه ،قشنگو و زیبان و انرژی فوق العاده‌ای به آدم میدن .

    بازم خدا رو شکر میکنم که تو این سالها سعی کردم مثل شما عمل کنم هر چن مثل شما در این حد با خلوص نیت و آرامش و قاطعانه ،عملکردهایی نداشتم . اما خب در مقایسه با گذشته ی خودم، تغییرات شگفت انگیز زیادی داشتم. به نسبت قبله، خودم می‌تونم بگم از خودم راضی هستم ولی قانع نیستم .چون میدونم نیاز دارم خیلی بیشتر از این حرفا روی معنویت و ارتباط با خدا تمرکز کنم.

    میدونم سپردن به خدا و طلبیدن هدایت از خداوند چه نتایج شگفت انگیز و بزرگی داره.

    از همه مهمتر چقد لذت بخشه !

    استاد عزیز چن بار تو این فایل گفتن که واقعاً به عقل و منطق خودم اکتفا نمیکنم و روی اونها حساب وا نمیکنم .هر آنچه لذت و زیبایی می‌بینم و حس میکنم وتجربه میکنم ، از سمت و سوی خدای بزرگ و قدرتمندمونه.

    هر کسی هرچن کوچیک این موضوع رو تجربه کرده باشه، میتونه حرفهای استاد رو متوجه بشه .منم خیلی درک میکنم و صحبتهای استاد رو با کمال میل قبول دارم و به حساب وا کردن روی خدای بزرگ و قدرتمندمون، ایمان و اعتقاد دارم.

    در گذشته خیلی جاها با وجود سپردنم اما نتایج مطلوبی حاصل نمیشد .چون مدام ذهن و منطقم آغشته به موضوعاتی میشد که باهاشون درگیر بودم. الان به نسبت قبل ،خیلی بهترم .اول از اینکه خدا رو شکر می‌کنم که خیلی جاها تو ذهنم میمونه که باید اینجا رها کنم و بسپرم به خودش. و اینکه نیاز به هدایتش دارم.

    این خودش مرحله ی خیلی مهمیه ! اینکه بفهمیم ما در هر لحظه و برای انجام هر کاری نیاز به هدایت پروردگارمون داریم .در ثانی وقتی با دل و جون ازش هدایت میطلبم هر آنچه اتفاق بیفته، هر چند برام جالب نباشه، می‌پذیرمش و سراغ جنگ و ستیز نمیرم انقدر تجربه کردم، انقدر آسیب به خودم زدم ،انقدر ظلم در حق خودم کردم، انقدر رو عقل خودم حساب کردم ،انقدر زور زدم و تقلای بیش از حد داشتم که الان باور دارم وقتی میگیم هدایت الله، وقتی میگیم میسپاریم به خدا و آروم می‌گیریم ینی چی!!!!!

    بنابراین دیگه می‌دونم نباید عملکردهای تکراری گذشته رو داشته باشم. باید متفاوت عمل کنم تا متفاوت نتیجه بگیرم .خیلی جالبه با تکیه‌ای که به خدا میکنیم و با هدایتهایی که از خداوند می‌طلبیم وقتی این توضیحات رو پیش حتی افراد مذهبی بازگو می‌کنیم ، متعجب میشن و من تو عملکردشون این خلوص نیت و این پاکی صداقت و این ایمان و اعتماد کامل رو نمی‌بینم. وقتی با همچین افرادی مواجه میشم بی‌نهایت سپاسگزار استاد عزیزم میشم. که بدون تعصب روی مذهب، ایمان ما رو نسبت به خداوند تقویت کردن.

    امروز صبح برای احوالپرسی با یکی از دوستام تماس گرفتم

    به اصطلاح خیلی مذهبیه .

    تو صحبتهاش گفت :حالش خیلی بدهستش . از دست همسرش به شدت ناراحت بود. میگفت حوصله ی هیچ کاریو ندارم .فقط تو فکر اینم که چطور برم کربلا. همسرم اجازه نمیده برم و خیلی خودشو بالا پایین میکرد که بدونه کجای کارش ایراد داره ،که خدا براش جور نمی‌کنه بره کربلا .

    وای وقتی گوشی رو قطع کردم گفتم خدایا شکرت خدایا شکرت که درک قشنگی ازت دارم .می‌دونم برای رسیدن به خواسته‌هام باید رو افکار باورهای خودم کار کنم نه تکیه به کس دیگه ! نه التماس به کس دیگه ! اینکه ایمان داشته باشم اگه خواسته ای دارم خودمو به هدایتش بسپارم و اینکه هر تضادی پیش میاد حتی بر خلاف خواسته ی من پیش بره، منو به یقین رسوندی که همه اینها برای رشد و موفقیت منه. اینکه با دل و جون رها میکنم و تا جایی که میتونم سعی میکنم افکار و باورهای منفی رو از خودم دور کنم انقدر باورت کردم که مطمئنم هر اتفاقی بیفته به قول استاد عزیز ،هر اتفاقی برامون پیش بیاد، بهترین پلنی هستش که خدا برامون چیده . یه کمی صبر میخواد که باید بتونم با احساسه خوب، ذهنمو کنترل کنم تا نتایج فوق العاده رو ببینم. بارها و بارها همگی ما این تجربه رو داشتیم که اتفاقی ظاهرن ناجالب بعدها پله‌ای بوده برای اتفاقات عالی.

    نمی‌دونیدحال و روزش چه جور بود .انقدر داغون بود، اونم بخاطر چی ؟!!! فقط به خاطر اینکه ترس اینو داره که قسمتش نشه بره کربلا!!!!

    منم در حد آگاهیهای خودم ،چن جمله بش گفتم و ازش گذر کردم.

    چن نمونه از هدایت خدا، تو این چند ماه اخیر اگه بخوام بگم: یکیش اینه که بعد از 28 سال زندگی با همسرم که بی‌نهایت از طرز و روش کسب و کارش ناراضی بودم، خداوند به جایی هدایتش کرد که دقیقاً همون شکل و شمایلی هستش که من دوست دارم و این در حالی بود که همیشه احساس میکردم همسرم هیچ وقت تغییر نمیکنه و هیچ وقت اتفاقی نمی‌افته که اون به شکل مناسب‌تری کسب و کار داشته باشه. ولی وقتی عاجزانه از خداوند درخواست کردم که خودش به یه مسیری هدایت کنه که من، آرامش بگیرم ،خداوند این اتفاق را سر راهمون قرار داد که هم به نفع همسرمه و هم به نفع من.

    با توجه به دوره‌هایی که از استاد عزیز کار کردم خیلی ترغیب شدم دنبال توانمندی‌ها و مهارت‌های خودم برم. تو ذهنم این بود که دنبال عکاسی برم چون از عکس گرفتن لذت میبرم و اینکه خیلی علاقه دارم و یا دنبال آرایشگری برم چون مهارتشو دارم یا اینکه دنبال آشپزی یا کیک پزی برم. ذهنم درگیر این چند مورد بود اما مثل آدمای سردرگم نمی‌دونستم کدومو انتخاب کنم. نمی‌خواستم به خاطرشون دست و پا بزنم. گفتم اجازه بدم خدا در مسیری که خودش میدونه ،هدایتم کنه .

    دوست داشتم خودمو وارد چالشی کنم ولی خب از اونجایی که نمی‌دونستم چ کاری بهتره یا چه کاری برام مناسب‌تره تردید داشتم کدومو انتخاب کنم تا اینکه یه دفه بدون اینکه به این موضوع فکر کرده باشم تلنگری به ذهنم خورد که یه لپ تاپ مخصوص خودم بخرم و کلاس کامپیوتر برم تا آموزشهای لازم رو ببینم. باورم نمیشد کلاس نزدیک به خونمونه اونم با یه استاد خیلی بی‌نظیر، که خیلی خوب آموزش میده . الان دو ماهه دارم میرم و از اینکه وارد این چالش شدم بی‌نهایت سپاسگزارهستم . چون همیشه احساس میکردم، توانایی یادگیری و آموزش مطالب کامپیوتری رو ندارم . الان باورم نمیشه که انقد خوب یاد گرفتم و اینکه به خودم ثابت شد اگه دنبال هر کاری برم می‌تونم اونو یاد بگیرم وانجامش بدم. به قول داداشم بهم گفت ناهید چون تو پشتکار داری حتماً موفق میشی .نگفت چون تو استعداد داری موفق میشی!!!!!!

    تا دو ماه پیش همیشه به خاطر هر چیزی که به لپ تاپ مرتبط بود التماس این و اون میکردم تا کارمو راه بندازن یا جوابمو بدن. خیلی جالبه الان اگه سوالی ازشون داشته باشم، اصلاً متوجه نمیشن، چی میگم!!

    همه ی اینا رو مدیون عباس منش عزیز هستم وگرنه به خودم نمیدیدم که بعد از این همه سال ،برم دوره ی کلاسهای کامپیوتری رو ببینم .قصد دارم تا جایی که ازش لذت میبرم کلاسهای پیشرفتشم برم و ادامه بدم. بابت منبع درآمد هم بش فکر کردم اما ذهنمو درگیرش نمیکنم. اینجا هم میسپارم به خدا و از خودش هدایت میخوام که هر آنچه که به مصلحتمه به همون مسیر هدایتم کنه. بنابراین هر اتفاقی بیفته با دل و جون میپذیرم .خیلی خوبه که یاد گرفتیم با چیزی نجنگیم .زور نزنیم . باور و ایمان داشتن به خدا خیلی حال میده . واقعاً همه جا تو همه ی لحظه‌ها ، آرامش بخشمونه .

    تازه استادم گفت: هر چقد بخوای بدون هزینه ،کلاس خصوصی برات میزارم. اینم از لطف و عنایت خدا می‌بینم ولی هر باری که کلاس خصوصی گرفتم مبلغ لازم رو ارسال کردم . با وجود اینکه خودش گفت نیازی نیست اما احساس کردم برای ارزش قائل شدن به خودم که هدف خوبی رو انتخاب کردم باید هزینه پرداخت کنم. اینطوری حس خودم بهتره. فک میکنم اینطوری برای خودم ارزش بیشتری قائل هستم و هم اینکه فک میکنم وظیفمه از لطف و محبت کسی سو استفاده نکنم. خدا رو شکر انقدر به باور فراوانی اعتقاد داریم که از این هزینه‌ها واهمه نداشته باشیم.

    از استاد عزیز یاد گرفتم در هر لحظه از خداوند هدایت بطلبم .در طول روز با هر موضوعی که سر و کار داشته باشم سعی میکنم جاهایی که شک و تردید دارم ازش هدایت بطلبم.

    اصلاً وقتی که میگیم خدایا منو هدایت کن یا اینکه خدایا می‌سپارم به تو، تو بهترین اتفاق ممکنو برام رقم بزن یه جورایی انگار دلت قرص قرص میشه.و تمام ترس‌ها و نگرانی‌ها ازت دور میشن. دقیقاً همچین حس قشنگی بهم دست میده .

    آروم آروم میشی.‌ به خاطر همین یاد گرفتم تا جایی که میتونم در هر لحظه ازش هدایت بطلبم. دیگه مثل سابق خودخواه نیستم که فک کنم خودم عقل کلم .

    دقیقاً دیگه رو منطق و استدلالهای خودم حساب وا نمی‌کنم. باور کردم که خداوند خیلی فراتر از ما واز بی بی‌نهایت طریق می‌تونه ما رو به خواسته‌هامون برسونه.

    چند ساله پسرم تلاش خیلی جدی میکنه برای فوتبالیست شدن .

    یادمه سالهای اولی که میرفت تست میداد و تو تیمی پذیرفته نمیشد، بقدری افسرده و داغون میشد که یه هفته در اتاقشو می‌بست. اما انقدر فایلهای استاد ور گوش کرده و من هر آموزه ی جدیدی از استاد دریافت میکردم رو براش بازگو کردم ، الان دیگه به هیچ وجه احساساتش قابل مقایسه با قبل نیست. شاید یه جاهایی من به عنوان مادر، نگرانی ریزی داشته باشم وقتی متوجه میشه بهم میگه مامان: من مطمئنم ! مطمئن مطمئنم، خدا برام یه تیم عالی یه جای خوب گذاشته که یه دفه برام رو میکنه .من که دارم حرکت خودمو میکنم .هر کاری که برای رسیدن به هدفم باشه اصولی دارم ،انجامش میدم. پس مامان جون دیگه جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست که اتفاقی که باید بیفته، نیفته! حتمان می‌افته!

    وقتی باهام اینطور حرف میز‌نه نه به خاطر اون اتفاق، به خاطر ایمانی که به خدا داره خیلی احساس خوبی بهم دست میده و از اینکه پسرم انقدر خدا رو خوب درک کرده واقعاً سپاس خدا رو میگم .

    اینکه می‌دونه نباید کانون توجهش به افکار و باورهای منفی بره. اینکه میدونه باید احساس خودشو خوب نگه داره. قبول داره که با احساس خوب و با انگیزه ی بالا میتونه با قدرت، دنبال هدفش پیش بره تا بدستش بیاره برای من، دنیایی می ارزه .

    از اینکه نگران چیزی نیست از اینکه به خدا و قوانینش اعتماد کرده ،حس خیلی خوبی بهم دست میده.

    دعای منم اینه که بهترین اتفاق ممکن براش بیفته حالا هرچی که باشه چ فوتبالیست بشه ،چ نشه. مطمئنم خدا بهترین رو براش رقم میز‌نه. منم به عنوان یک مادر ،سپردمش به خدا .

    از خدا خواستم به بهترین مسیر هدایتش کنه‌.

    استاد جونم مرسی.

    مریم جونم مرسی .

    ممنون که هستید.

    در پناه الله یکتا همیشه سلامت و خوش و خرم و شاد و پر انرژی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  5. -
    وحید ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    سلام استاد عزیز و‌مریم جان‌عزیز

    سپاسگزارم‌از شما بابت تهیه این فیلم های عالی و‌مخصوصا فایل امروز که‌سراپا‌درس‌هست کل‌داستان زندگی‌همین هست خدارا سپاسگزارم‌بابت‌وجود‌شما

    استاد من کل زندگیم‌را از صبح تا شب با هدایت الهی سعی میکنم پیش ببرم بارها و‌بارها و‌بارها سعی کردم‌از‌ذهن‌منطقیم کمک بگیرم‌حتی‌برای کوچترین برنامه ریزی ها حتی تو یکی از فایل های شما در ثروت دو شما در مورد فانوس دریایی گفتید‌کارهایی که از روز قبلت باقی مانده را بنویس یا کارهایی که باید فردا انجام‌بدی را بنویس من بارها و‌بارها‌نوشتم و‌دیدم چون‌که‌ اولین‌کلامی‌که‌من‌ در کاغذ میارم‌این‌هست من‌تحت‌هدایت‌و‌حمایت الهی رب العالمین قرار دارم‌در هر لحظه و اینکه‌هر‌روز‌مینویسم‌خدایا من اجازه‌میدهم‌تو‌مرا به مسیر پر از‌نعمت‌و ثروت‌هدایت کنی و‌من اجازه‌می دهم ‌از‌بینهایت‌طریق نعمت‌و‌ثروت‌را‌وارد‌زندگی من‌کنی این‌دو‌ گاز‌و‌ترمز هست با اینکه من تصمیم بگیرم‌دقیقا فلان‌کار را بکنم باورتون ‌نمیشه استاد من اگر کسی‌بهم‌زنگ‌بزنه‌بگه عصر کجایی میگم نمیدونم چون‌واقعا‌نمیدونم من‌کل روزم‌ را‌میسپارم‌دست‌خداوند‌و‌هدایت‌الهی اون‌و‌بهترین‌عملکرد‌برای‌من رقم‌میخوره به لطف خدا برای همین از تمرین فانوس دریایی با اجازتون برای کارهای فردا فقط مینویسم هماهنگی بیشتر با خداوند و‌جقدر این هماهنگی عالی است

    من در هر لحظه تصمیم میگیرم چکاری باید بکنم البته که بک‌گراند‌بزرگ‌از‌اهدافم‌در ذهنم هست ولی اینکه از چه مسیری برم‌همه را سپردم‌به‌خداوند‌

    من یک‌پرسنلی داشتم که‌مدام‌سرش تو‌گوشی‌بود‌و اخبار چک‌میکرد‌و‌طبق قانون حتی توانایی‌های عالی قبل خودش را هم از‌دست‌داده‌بود‌چند‌بار‌سر بسته‌بهش‌تذکر‌دادم که باعث‌شد دیگه ‌سر کار نیاد با نیامدن‌اون شیفت‌شب‌ما تعطیل‌شد‌اولش در حد چند ساعت‌ ناراحت‌شدم ولی نمیدونید چقدر به‌نفعم شد‌این که شما میگید‌در‌راستای‌رسیدن‌به اهداف نجنگید‌دقیقا‌درسته من‌داشتم‌میجنگیدم شب‌و‌روز را بهم‌میدوختم‌که‌تولیدم‌بیشتر بشه کار روز جمعه ، شیفت شب و‌همین باعث کاهش راندمان ما شده بود با رفتن این شخص من هدایت شدم به این سمت که با تمرکز‌و‌با لذت و‌باحال خوب‌در بهترین زمان تولید کنیم اگر خداوند قادره میتونه‌کاری کنه‌که‌در‌زمان بهتری تولید‌ ‌ما عالی تر‌و‌بهتر‌بشه و‌حتی هزینه‌من‌نیز‌کمتر بشه‌و‌این‌اتفاق افتاد سر تا پا زندگی من‌پر‌از‌هدایت‌و‌هماهنگی الهی است به لطف خدا

    من‌حتی قیمت محصولاتم‌را هم‌با هدایت الهی میفهمم بالا است یا پایین همه‌چیز‌هدایت‌است و‌همه چیز‌ایاک‌نعبد‌و ایاک‌نستعین

    من‌دستگاهی را میخواستم بخرم‌حتی کوچکترین اطلاعاتی ازش‌نداشتم‌فقط‌یک‌نمونه‌محصول داشتم‌به کارخانه چین‌گفتم من‌بهترین این‌دستگاه را میخواهم‌پیشنهاد شما چیه‌و‌ اونها ‌دستگاهی به من‌معرفی کردن‌که تا این لحظه هنوز‌در‌ایران‌نیست

    استاد ۴۰۰ روز تست کردم‌۴۰۰ روز‌ازمایش‌کردم‌۴۰۰ روز‌هزینه‌پرداخت‌کردم‌و‌قدم‌به قدم هدایت شدم به اون چیزی که‌میخواستم‌متوقف‌نشدم ناراحت‌نشدم‌خسته‌شدم‌ولی‌دوباره‌شروع‌کردم‌به لطف خدا‌وند ‌محصولی‌که‌در جهان‌تک‌هست‌دیشب‌تولید‌شد و‌اینقدر لذت‌بردم از این‌محصول‌که‌اون‌را‌چسبوندم به‌دیوار‌و‌هر‌بار‌میبینمش‌از خداوند‌تشکر‌میکنم‌بخاطر هدایت الهی من که چیزی‌بلد‌نبودم یک‌روز‌یک‌مهندس‌اومد‌نکته ای گفت‌یک‌روز یک‌نفر‌دیگه‌و‌حتی یک روز متخصص ترین مصرف کننده این‌محصول که بخاطر قیمتش به من گفت هیچ‌کس این را از تو‌نمیخره به من‌نظر داد که اگه این کار بکنی خیلی زیبا میشه 😂‌ اون‌حتی خودشم‌نمیدونست‌داره به من کمک میکنه و …. هر‌روز‌یکی‌و‌همه‌اینها شد‌در نهایت زیبا ترین‌و عالی ترین‌محصولی‌که‌در‌تمام‌عمرم‌تولید‌کردم‌خدایا شکرت

    من فقط‌با‌داشته های‌خودم‌پیش‌میرم اگر ۵ ملیون‌تو حسابم هست میگم‌فعلا به اندازه این ۵ ملیون‌مواد‌اولیه‌میخرم بچه‌ها میگن فردا‌چی میشه میگم‌فردا با خدا است فعلا باید‌به اندازه این پیش بریم و‌خدا شاهده فردا بهتر از امروز‌اتفاق‌می افته

    خدایا شکرت بابت هدایت الهی خدایا شکرت که من را لایق‌هدایت الهی میدانی خدایا شکرت‌که لحظه به لحظه مسیر‌را‌به‌من‌نشون‌میدی‌دیشب‌دوست‌داشتم‌برم‌یک‌رستوران‌شاد همه بسته بودن گفتم‌خدایا منا هدایت کن‌و‌اتفاقی مسیرم افتاد به بیرون‌شهر اونجا‌یک‌رستوران ‌بود‌که‌اتفاقا موزیک زنده‌داشت‌ چون‌من عاشق موزیک زنده هستم‌مثل‌رستوران‌های ocean drive در میامی و‌به لطف خدا رفتم و‌چقدر عالی جاتون‌خالی‌استاد‌

    خدایا شکرت‌

    استاد بینهایت از شما سپاسگزارم‌که‌ قوانین این‌جهان‌به‌من‌یاد‌ دادید من سپاسگزار شما‌هستم زندگی با این قوانین‌نه‌ترسی‌میاد‌سراغت نه‌نگرانی که‌خداوند‌در‌قران‌میفرمایید مومنین نه ترسی‌دارند‌و‌نه‌غمی

    من چهار ماه پیش خوابی دیدم‌که با‌پسرم‌تو‌ماشین‌با ارامش‌در حال رانندگی هستیم‌و‌ لذت‌میبریم‌ولی بیرون‌ماشین‌همه‌جا شلوغ‌بود‌همه عجله داشتن‌همه‌نگران‌بودن و الان‌میفهمم‌داستان چیه‌خدایا‌شکرت‌بابت هدایت الهی که در بهترین زمان و‌مکان اتفاق می افته اگر رب‌العالمین‌را‌به عنوان‌بزرگترین‌عظیم‌ترین قدرت‌جهان‌باور‌کنیم

    حالا یک نکته بسیار جالب

    یک‌مسیری را ممکنه با ترس به ما الهام بشه این‌مسیر را ما ممکنه چون بر اثر احساس ترس و‌نگرانی هست انجام‌ندهیم حالا ممکنه چندین‌ماه بعد همین مسیر را با هدایت الهی بهش برسیم

    این‌دو‌مسیر یکی هست ولی دو‌نتیجه کاملا متفاوت داره

    یعنی ممکنه یک‌مسیر را دو‌نفر برن یکی‌با احساس ترس و‌یکی با هدایت الهی دقیقا دو‌نتیجه متفاوت میگیرن که زمسن‌تا اسمون‌متفاوته الله اکبر از قدرت خداوند که ستایش فقط مخصوص رب العالمسن هست و‌بس

    ممنونم از‌شما چقدر این‌صحرا‌و‌شن‌های‌روان‌زیبا‌بود‌چقدر اشک‌ یختم‌با‌اهنگ‌پایانی ممنونم استاد‌عزیز‌

    همین‌فایل های شما بخدا‌قسم همش هماهنگی هست

    روز‌هاتون شاد‌و‌عالی‌و‌سالم‌باشید‌در‌کنار عزیزانتون

    دوستتون‌دارم‌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    فروغ ریاحی فر گفته:
    مدت عضویت: 1874 روز

    به نام خدایی که هر لحظه هادی و حامی من هست .

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم

    استاد حرفم رو باور کن که کل این فایل رو با بغض و گریه نگاه کردم هر حرفی زدی اشک شوق ریختم اونجا که میگفتی میخواستی بیای ایران احساس کردم قرار بوده نزدیکترین و عزیزترین شخص

    زندگیم رو ملاقات کنم و داشتم با گریه میگفتم اگر استاد میومد برام مهم نبود همسرم و بچه های محصلم داخل چه شرایطی هستن با تمام وجود و عشق بلیط میگرفتم و داخل سیمنارهاتون شرکت میکردم حتی برای یه لحظه تصور کردم اومدم داخل سیمنارهاتون و شما رو در آغوش گرفتم و کلی اشک ریختم و به خودم اومدم دیدم گونه هام خیس. ،استاد چقدر این حال و هوای ناب و روحانی شما رو میشد به راحتی از پشت دوربین درک کرد و اما یکی دیگه از علتها که همش در حین دیدن فایل یعنی الان بغض و‌ گریه ای هستم این هست که هنگام تماشای این فایل من واقعا حال ناب و فرکانس بالا و پاکی و قداست و در جهت بالا از ایمان و توکل شما رو و این همه سعادت و خوبی شما و هدایتهای الله و موحد بودن رو شما میبینم و قشنگ به نظر من قابل لمس هستن که چقدر در مدار و فرکانس بالایی هستین وچقدر نزدیک به خدا هستین و همین درک حال و احوال شما من رو اینطور تحت تاثیر قرار داده .

    وقتی خانم شایسته و شما رو اینقدر راحت و ساده و پر ازعشق و آرامش، و سلامتی و ثروت و آزادی و بدون نقاب در کنار هم می‌بینم که این قدر زیبا از هدایت و توکل و ایمان حرف میزنید بازم گریه کردم و اما باید بگم خوشحالم که در مدار دیدن این فایل و شنیدن این اگاهی ها بودم خانم شایسته ی عزیزم عاشق این همه مثبت اندیشی و حال خوب و ساده بودن و همیشه در حال تغییر کردن شما هستم به خدا برای من الگو هستین استاد این فایل واقعا تکان دهنده بود به نظر حال و هوای معنوی و روحی بسیار بالایی داشت و دیگه زمانی که خانم شایسته تک تک هدایت ها رو میخوند و استاد توضیح میداد با تمام وجودم کیف میکردم و گریه میکردم که شاگرد چه استادی هستم .،

    استاد عاشق زندگی پر از معجزه و پر از سادگی و آسانی و هدایت و ایمان و توکل و توحید و آزادی و …. شما هستم من اگر شاگرد شما نبودم و سالها در سایت شما نبودم و این فایل روکسی به من نشون میداد نمی‌دونم باور میکردم این همه هدایت رو یا نه ولی می‌دونم هر کسی هم مدار با شما نیست این حرفها رو شاید باور کنهو تازه مسخره هم بکنه اما چون من شما رو هر روز در سایت ملاقات میکنم و به مدت سه سال هست هر روز صبح و گاها عصر و هر شب میام داخل این سایت و با شما عشق میکنم و آموزشها رو دنبال میکنم و با تمام وجودم این همه زیبایی در زندگی شما و هدایت ها رو میبینم و درک میکنم و من می‌دونم که شما چه زندگی رویایی دارین و شما چه شخصیت رویایی دارین به راحتی باور میکنم .

    واقعا استاد این زندگی و این سطح افکار و این آگاهی ها ی شما تحسین برانگیز هست ،خدایا پدر و مادر عزیز استاد از اینکه همچین فرزندی دارن و خواهرای عزیز استاد از اینکه همچین برادری دارن چه حالی میکنن و چه قدر مایه ی افتخار و خوشحالی همه ی افراد هست که همچین شخصی با این ویژگی های استاد در کنارشون یا نزدیکشون باشه یا با اونها فامیل و آشنا باشه و یا اینکه از همه زیباتر جز خانواده ی اونها باشه .(هر چند میدانم اگر کسی در مدار دریافت این آگاهی نباشه حتی اگر همسرت باشه کور و کر میشه و هیچ چیز نمیشنوه ونمیبینه و تازه به این مسیر هم ایراد میگیره اما برای دل خودم گفتم که ما هم سه خواهر و یک بردار هستیم و دقیقا مثل شما هستیم .)

    مریم جان چقدر زیبا و با اشتیاق به فکر ما بچه های سایت هستین که هم ما سود می‌بریم هم شما و چقدر توانمند و در مسیر درست هستین چقدر روح بزرگی دارین و چقدر در صلح و آرام هستین چقدر با ایمان و متوکل هستین چقدر زیبا نکته برداری کردین من که لذت بردم .

    استاد اونجا که گفتین شما و مریم جان ساعتها نشستین و مراقبه کردین و با خدا حرف زدین به خدا دیگه اونجا اوج گریه ی من بود چقدر دلم خواست. چقدر زندگی در مدار بالا و فرکانس های بالارو می‌خوام تجربه کنم از خدا می‌خوام من رو هم هدایت کنه که مثل شما همچین تجربه هایی داشته باشم یعنی میشه خدایا ؟؟ ولی امیدوارم بازم با گریه می‌نویسم تا زندم در خانه ی امید میمانم و با عشق و صبوری هر روز اون رو آب جارو میکنم و تا خدا به منزلم بیاد و خواسته ی من رو بده .

    استاد غرق در گریه و بغض هستم و توان نوشتن ندارم عجیب و رویایی و روحانی بود و کل حرفها و آموزشها و زندگی شما رو میشد در همین یک فایل به راحتی دید .

    به دیدار شما در ایران دلگرم هستم

    شاگرد شما فروغ از ایران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    محمدمهدی گفته:
    مدت عضویت: 2054 روز

    به نام الله یکتا تمامِ هستیِ من و تمام جهانیان ❤️

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانواده مقدس عباسمنش ❤️🌹

    بعد از شنیدن داستان تعویض روغن فورد یاد این موضوع افتادم .

    یک هدایت یک عزم و اراده و ایمان و پاسخی متقابل از الله یکتا تنها قدرت مطلق تمام جهانیان

    یادم میاد وقتی رفتم شناسناممو عوض کنم و به مسئول امور مشترکین گفتم من شناسناممو یک روزه میخوام ، مسئول اونجا بهم گفت ، این حتی برای من هم امکان نداره و حدود دو ماه تعویض شناسنامتون زمان میبره !

    بهشون گفتم ممنون و رفتم !

    ولی تووی ذهنم گفتم تو باورهات مثله بقیست پس نتیجت هم مثل بقیست ، اما من باورهای متفاوتی دارم !

    حالا ببین چجوری توو یک روز شناسناممو عوض میکنم !!!

    رفتم خودِ ثبت احوال و یکی از مسئولین ثبت احوال یه کم بداخلاقی کرد و منو چند دقیقه فرستاد دنبال نخود سیاه ، اما من با آرامش الله یکتا و اراده رب العالمین ، ادامه دادم و اعتراضی نکردم !

    وقتی رفتم دوباره پیش! مسئول ثبت احوال ، دوباره خواست الکی گیر بده و منو بدوونه بی دلیل !

    سیستم قطع شد و ایشون نتونست دیگه حرفی بزنه !

    البته که اینم بگم من هم یه قسمت کار که سخت بود رو انجام ندادم و به خدا سپردم !

    و کار انجام شد و من مسرورانه و با لبخند کارم انجام شد و شناسناممو فردا گرفتم !

    درسته که خداوند عشقِ ابدی من کارها رو برای من انجام داد و میده و خواهد داد و اینها نتایجِ عزت نفسِ!

    اگه خدا با کسی باشه ، هیچکس نمیتونه جلوی اونو بگیره و کارهاش انجام میشه !!!

    ولو اینکه اون فرد مسئول ، رئیس ، یا هرکسی باشه !!!

    سپاسگزارم از اولوهیتِ درونِ تک تکِ شما ❤️🌹🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1899 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    چقدرررررر این مثنوی معنوی داره حقیقت فرکانسی بودن جهان رو فریاد میزنه….

    در جهان هر چیز چیزی جذب کرد

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    قسم باطل باطلان را می کشند

    باقیان از باقیان هم سرخوشند

    ناریان مر ناریان را جاذب اند

    نوریان مر نوریان را طالب اند

    خوب خوبی را کند جذب این بدان

    طیبات و طیبین بر وی بخوان

    مولانای جان….

    سالها این مثنوی معنوی رو میشنیدم وگاهی زیر لب زمزمه میکردم ولی هیچوقت معنا ومفهوم واقعیش رو نمی تونستم در کنم…

    چون هیچوقت قدرت درک این رو نداشتم که جهان داره بر اساس یک قوانین ثابت اداره میشه وهیچ تغییری در اون هرگز نبوده ونیست!!!

    همیشه به اجبار وبه خواست خودم میخواستم شرایط اوضاع و آدمها طبق اصول من وخواسته ی من پیش بره والبته که در 90 درصد مواقع ناکام بودم در این تلاش بیهوده وخسته کنند و توی اون 10 درصد هم به اجبار و زور شرایط واوضاع و آدمهارو طبق خواسته ی خودم در ظاهر تغییر میدادم ولی در باطن چیزی تغییر نمیکرد و نتایج همیشه گذرا موقتی و زود گذر بود…

    یکی از بارزترین ونزدیکترین و قویترین داستانی که می تونم در موردش صحبت کنم که خیلی خیلی واضح مصداق این مثنوی هست که توی زندگیم اتفاق افتاد این سالهای اخیر جریان ازدواج دومم هست…

    یادمه چندسال بود به واسطه ی اعتیاد وبعد مرگ همسرم براثر بیماری اعتیاد وارد جلسات خانواده معتادین به نام الانان شده بودم واونجا هم یه برنامه 12 قدمی داشتند که طرف مخاطبش وحرفش با اشخاص واعضای خانواده معتادینی بود که براثر بیماری اعتیاد یکی از اعضای خانواده یا دوستان دچار مشخص شده بودند ….

    چندسال توی اون برنامه بودم و خداوند مهربان که همیشه در حال هدایت ماست، الحق اون زمان یاری ام کرده بود بتونم بهترین وبیشترین الهامات وهدایت هاش رو دنبال کنم ودر مسیر اگاهی قرار بگیرم و انگار از همون سالها خداوند داشت من رو پرورش میداد تا رشد کنم از نظر شخصیتی تا ظرف وجودیم بزرگ بشه تا بیام وبرسم به آگاهیهای ناب زندگی وآخرت ساز شما استاد عزیزم….

    خیلی حال وروزم واوضاع مالی و کاری وزندگیم خوب شده بود وداشتم روی یک روتین نرمال و خوب اموراتم رو پیش می بردم که بر اثر پیشنهادات خانواده واطرافیان و خواسته ی خودم تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم با توجه به خواستگارهایی که داشتم…

    از اونجا که اعتماد به نفس بالایی هنوز نداشتم و یک سری باور هم از قبل در وجودم بود به خاطر اینکه ازدواج دومم بود و خودم هم فرزند داشتم و خصوصا اینکه پسرم مشکل کم شنوایی داشت، خودم رو در سطحی نگهداشته بودم و خواسته ی به جهان عرضه کرده بودم که کسی مثل خودم ونزدیک به شرایط خودم رو برای ازدواج قبول کنم و دور از انتظار نبود که بعد سالها تنهایی و وجود خواستگارانی که پسر بودن حتی قبلا ازدواج نکرده بودند یا مردهایی که اصلا فرزندی نداشتند من کسی رو انتخاب کردم و جهان کسی رو در فرکانس من قرار داد که یه فرزند پسر داشت واتفاقا فرزند ایشون هم بیماری هموفیلی داشت، اما از اونجا که جهان بی نقص عمل میکنه در تمام موارد به خواسته ی من جامعه عمل پشونده بوده بود وطبق اون درخواست من برای ازدواج مجدد که مردی تحصیل کرده، پولدار، خوش تیپ و بچه داشته باشه، دیگه نخواد که بچه دار بشیم و…. نسیبم شد…

    ازدواجمون بهتره بگم عروسیمون به بهترین شکل انجام شد، لباس عروس ، سالن و مهمون و جشن و……

    رفتیم بعد چند ماه نامزد بودن زیر یک سقف، وانجا بود که کم کم شکاف فرکانسی ما شروع شد…

    من اون اوایل به خودم میگفتم من سالهاست روی خودم کار کردم من با اینهمه عشق وآرامش درونی می تونم این شخص رو به مسیر درست بیارم و تغییرش بدم، خوب میشه کم کم، شرایط بدی داشته بعد جدایی از همسرش، بچه مریض داره و….هزارتا توجیه وبهونه میاوردم به علاوه ترس از قضاوت خانواده ودوست وآشنا، ترس از طلاق و حرف وحدیث مردم، ترس از تنهایی و شروع دوباره بعد اینکه کار و بیمه و درآمد و پس اندازه و……خلاصه وقتی فکر میکردم اگه جداشم باید برگردم و چطوری دوباره از صفر شروع کنم موندم و هی این رابطه بد و داغون رو کش دادم وبه جایی رسید که دیگه نه عشقی نه مهری نه تمایل به تغییری و نه تمایل به ادامه اون رابطه رو داشتم یه جورایی بریده بودم وخسته بودم…

    فقط خدا میدونه که دوسه سال چطور تلاش کردم این شکاف فرکانسی رو پر کنم والبته که هربار این فاصله بیشتر میشد تا جایی که فاصله عاطفی و بعد مکانی و خیانت و…..وسردی و شکستن و حس بد این شکاف رو پر کرد ….

    خلاصه گذشت و من در تمام طول اون مسیر توی تلگرام کانال خانواده صمیمی عباسمنش عضو بودم ولی الان میفهمم که چقدر فرکانسم نصف ونیمه و دور بود که هربار میخواستم وارد سایت بشم نمیشدولی پیش خودم میگفتم من دارم روی خودم کار میکنم دارم فیلمهای استاد رو می بینم کلیپ ها رو و کامنت دوستان و مقاله های مریم جان رو دنبال میکنم پس من دارم رو خودم کار میکنم، اما به یه جایی رسیدم که یه دفعه خالی شدم وبریدم و دیگه صد درصد قبول کردم که نمیشه نصف ونیمه تواین مسیر بود و وارد سایت شدم با تعهد وبا علم براینکه اوکی من دوباره باختم تو زندگیم و حتما وصد درصد روشم نادرست وغلطه وباید با کله ی کسی دیگه که میدونم وقلبم داره میگه که مسیرش و آگاهیهاش درسته زندگیمو سر وسامون بدم…

    خیلی سختم بود دوباره برگردم سر خط و دوباره شروع کنم، اون انرژی که هدر رفته بود، اون فرکانسی که از منبع به واسطه ی رفتن سمت فرکانس منفی دوره دور شده بود از مسیر درست و اون باز گشت به اونهمه امید وشور وشوق وانرژی و شادی که تا قبل ازدواجم در وجودم بود…

    ولی سعی کردم تسلیم وعاجز باشم و فقط وفقط چندین ماه تا یک سال روی اگاهیهای فایلهای هدیه سایت کامنت دوستان بخش عقل کل و مقالات مریم جان تمرکز کنم و عملکرد داشته باشم…

    با اینکه هیچ دوره ای رو نمی تونستم بخرم اما از همون فایلهای رایگان یاد گرفته بودم که باید دست از جنگیدن بردارم ورها باشم واجازه بدم خداوند هدایتم کنه و برام جبران کنه….

    برای همین مهریه وحق وحقوقم رو بخشیدم، ترس از قضاوت خانواده ودیگران رو ریختم دور و جدا شدم واز اون شرایط خودم رو کشیدم بیرون و حدودا 6و7 ماه با هیچکس حتی نزدیکترین افراد خانوادم ارتباط نداشتم وفقط وفقط روی خودم کار میکردم وبه لطف الله هم همه چیز زندگیم به زیبایی اصلاح و جبران و به آسانی شکل گرفت ….

    الان دوسال واندی از اون روزها میگذره……

    این موضوع ومثال رو زدم که به اینجا برسم، به اینکه من بعد کار کرد 12 قدم به این درک قلبی رسیدم وبا تک تک سلولهای وجودم باور دارم که در جهان هر چیز چیزی جذب کرد، اون زمان

    که منو همسرم همو جذب کردیم جفتمون خواسته ای شبیه هم به جهان ارائه کرده بودیم واتفاقا اون شخص بعداز جدایی در زندگی اولش یه جورایی باد کله اش خوابیده بود و پشیمون از رفتارهای قبلی وشخصیت قبلیش شده بود و به قول خودش کلی خودش رو اصلاح کرده بود وبا امید وانگیز وشوق و حس خوب اومده بود که باعشق یه زندگی جدید رو شروع کنه وچون من هم در چنین فرکانسی بودم همو جذب کردیم ولی ایشون نتونسته بودم اون مسیر درست وبودن تو اون فرکانس خوب وبالا رو ادامه بده واز یه جایی کلا برگشت به شخصیت قبلیش وبه قول پدر ومادرش همون راه وروش واخلاق ورفتاریکه توزندگی گذشته اش داشت رو توی زندگی با من پیش گرفت و نتیجش فاصله فرکانسی وبعد جدایی صد درصدی ماشد….

    ومن بعداینکه روی خودم کار کردم و آگاه شدم به قوانین جهان هستی خیلی راحتر جواب اون همه سوالهای بی جوابم رو گرفتم، چون همیشه گله میکردم چرا خدا؟؟؟ چرا ینجوری شد؟؟.

    چرا این آدم اومد؟. چرا رفت؟؟؟.

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان که توسط شما استاد عزیزم انقدری به شناخت خودم وخداوند وقوانینش رسیدم که بتونم الان دلیل تضادها وناخواسته های زندگیمو بدونم، اصلا همینکه فهمیدم وباور کردم این خودم هستم که دارم شرایط زندگیم رو خلق میکنم واینکه جهان هرلحظه داره به درخواستهای من پاسخ میده دری به روی من باز کرد که هربار با یاد اوری این قانون قلبم باز میشه وبه قول شما که میگید وقتی تو بندرعباس اون سالها همینکه متوجه شدید خداوند قدرت خلق زندگیتون رو بهتون داده وهیچ اجباری وسرنوشت از پیش تعیین شده ای براتون وجودنداره کلی ذوق کردید و خوشحال وسپاسگزار بودید منم مدتهاست این شوق وسپاسگزاری رو دارم همیشه…..

    چقدر زندگی زیباست واقعا که خدایی داری که قدرت خلق خواسته هات رو بهت داده تازه وقتی ازش میخواد هدایتت میکنه تا زودتر واز بهترین راه و روش بهشون برسی و وقتی از هدایتهاش پیروی میکنی یا با تضاد وناخواسته ای رو برو نمیشی یا اگر هم تضاد ویا ناخواسته ای باشه میدونی که اومده تا درسی بده بهت ورشدت بده…

    ومن چقدر سپاسگزار خداوند هستم که با اومدن ورفتن اون شخص به زندگیم، من هدایت شدم تا در این مسیر به لطف خودش به خیر دنیا وآخرت دست پیدا کنم و توی این مسیر درست بمونم تا طعم سعادت وخوشبختی ویکتاپرستی و شادی وثروت وعزت و سلامتی و معنوییت و آرامش وامنیت وصلح درونی وبیرونی رو بچشم…

    چقدر خداوند سریع الحساب و خوش وعده هست، که وقتی گفت هرکسی برمن توکل کنه و فقط از من بخواد، منم کاری میکنم آسان زندگی کنه…

    من الان حدودا 2 سال هست که به لطف الله وبه لطف آگاهیهای زندگی وآخرت ساز شما و اندازه عملکردم دارم آسان زندگی می کنم ….

    که این اگاهیها این عملکرد نه تنها منو به مسیر درست برده بلکه اعضای خانواده ی منم شکر الله مهربان به این مسیر قدم گذاشتند واین پازل داره شکل زیبایی به خودش میگیره….

    وشکر الله هممون سعی می کنیم که طبق قوانین عمل کنیم وهمیشه به همدیگه بودن وموندن در این میسر رو گوشزد می کنیم وبا یاد آوری نتایج عالی و لطف خداوند سعی می کنیم در این مسیر ثابت قدم باشیم…

    استاد مهربونم استاد قشنگم مریم دوستداشتنیه من، الگوی من، فرشته های مهربون، ان شالله به لطف الله مهربان همیشه وهر لحظه در این مسیر راهنما وهدایتگر ما باشید و خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه همیشه، آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    الی گفته:
    مدت عضویت: 3662 روز

    ملکا؛ ذکرِ تو گویم که تو پاکی و خدایی

    نروم جز به همان ره؛ که توأم راه نمایی

    همه درگاهِ تو جویم؛ همه از فضل تو پویم

    همه توحیدِ تو گویم؛ که به توحید سزایی

    سلام به شما استاد نازنینم و مریم عزیز و خوش قلب

    اول از همه خدا رو شکر میکنم به خاطر این همه زیبایی, به خاطر این همه فراوانی و نعمت که به ما داده تا به بزرگی و زیبایی خودش پی ببریم.باور کنید استاد وقتی گفتید این مکان زیبا کجاست گریه ام گرفت, بهت زده شده بودم, با خودم گفتم مگه میشه این همه زیبایی, این همه فراوانی. این زمین چقدررر زیباست و ما به جای اینکه تمرکزمون رو روی این زیبایی ها بزاریم داریم به چه چیزهایی توجه میکنیم که اصلا فایده ای هم نداره.

    دوم از شما استاد عزیزم تشکر ویژه میکنم که این فایل رو آماده کردید و به ما یادآور شدید که باید فقط به خدا توکل کرد و لاغیر و این چیزیه که هر روز باید توی هر لحظه از زندگیمون انجام بدیم.

    استاد من هم میخوام از تجربه ای که داشتم براتون بگم که واقعا برای من مثل یک معجزه بوده و هست. قبل از اینکه تعریف کنم اینو هم بگم هرجا که من به خدا توکل کردم بهترین ها برام اتفاق افتاده و هر جا که خواستم با عقل خودم کاری رو انجام بدم نه تنها که کارم پیش نرفته بلکه کلی دردسر هم برام ایجاد شده. این هم بگم که کلی اتفاق توی زندگی من افتاده که برام مثل یک معجزه بوده ولی این اتفاق برای من کلی درس داشت و ایمان من به خدا خیلی خیلی بیشتر شد.

    تجربه من برمیگرده به حدود سه سال پیش. خیلی وقت بود که تصمیم داشتیم خونه بخریم که هربار به یک دلیلی نمیشد. قیمت خونه ها هم کم کم داشت میرفت بالا تا جایی که داشتم فکر میکردم باید خونه خریدن رو از سرم بیرون کنم. ولی با خودم عهد بسته بودم که باید یه خونه بخرم حتی شده خیلی کوچیک.

    تا اینکه مجبور شدیم از خونه استیجاری که 5 سال بود اونجا بودیم بلند شیم اون هم چه موقع از سال یک ماه مونده به سال نو! دقیقا یادمه روز جمعه بود صاحب خونه به ما گفته بود که خونه رو لازم داره. حالا باید چیکار میکردم خدایا! اگر میرفتیم یک جای دیگر رو اجاره میکردیم سال بعدش چی؟ اون هم با این قیمت ها…

    تصمیم گرفتیم دنبال خونه بگردیم شاید بشه جایی رو خرید. از فردای همون روز شروع کردیم. همه هم میگفتند بیخودی تلاش نکنید چون با این قیمتها که خونه پیدا نمیشه. یکی از اقوام ما هم میگفت باید برای خونه خریدن کفش آهنی بپوشید حالا حالا هم باید بگردید! ولی من امید داشتم و سپردم به خود خدا. خونه هایی که پیدا میشد اصلا اون چیزی نبود که میخواستیم. گشتن ادامه داشت تا روز دوشنبه یعنی سه روز بعد از اینکه فهمیدیم باید خونه رو خالی کنیم.

    یک بنگاه املاکی نزدیک خونه ما بود که گفت یه مورد خونه دارم ولی توی یه محله دیگه! ولی از اونجایی که صاحب خونه توی اون بنگاه کار میکرد فایل خونه رو هم آورده بود همونجا. عصر همون روز رفتیم خونه رو ببینیم. خدای من باورم نمیشد, چه خونه ای بود! همه چیزش همون جوری بود که ما میخواستیم. اصلا انگار یک نفر از قبل خواسته های ما رو توی اون خونه طراحی کرده بود. دیگه جای فکر کردن نداشت فردای همون روز خونه رو قولنامه کردیم بدون هیچ دردسری. این هم بگم اگه توی اون چند روز خونه پیدا نمیشد عملا باید قید خونه خریدن رو میزدیم چون دقیقا چند روز بعد از اینکه قولنامه کردیم پندمیک شروع شد و همه جا رسما تعطیل شد! این همزمانی ها واقعا برام مثل یک معجزه بود. اینکه خدا همه چیز رو مثل یک پازل کنار هم چیده بود. اگر هزاران نفر و شاید میلیون ها نفر هم میخواستند اینکار رو انجام بدن شدنی نبود.

    من هنوز خودم باورم نمیشه که در عرض فقط 3 روز تونستیم خونه ای بخریم که از همه لحاظ ایده آل بود. هنوز وقتی بهش فکر میکنم برام مثل یک خواب میمونه. چیزی که همه میگفتند امکان نداره بتونید با این قیمتها خونه بخرید, ولی خدا ثابت کرد وقتی به خودش میسپاری همه چیز بصورت معجزه وار اتفاق می افته و هیچ چیزی جلودارش نیست. اگه خدا بخواد کاری رو انجام بده حتما میشه و اگر هم نخواد اگه کل مردم جهان هم تلاش کنند هیچ اتفاقی نمی افته.

    این اتفاق باعث شد ایمان من چندین برابر بشه و بابت هر کاری از خودش کمک بخوام حتی کارهای کوچیک. خدایااااا شکرت

    استاد عزیزم نمیدونید این فایل ها چه کمکی به من و امثال من کرده. شما باعث شدید که خدا رو بهتر بشناسیم و سپاسگذارتر بشیم. ازتون یک دنیا ممنونم. امیدوارم هر جا که هستید موفق و پیروز و سربلند باشید و همیشه تنتون سالم باشه. آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  10. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خدای مهربانم به نام خدای هدایتگرم به مسیر زیبای نعمت و ثروت خدایا ممنونتم شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد توحیدیم و سلام به عزیز دلشون مریم جانم

    به‌به به خودم تبریک میگم که امروز هم هدایت شدم از سمته خدای خوبم به این فایل زیبا

    واقعا تو مسیر توحیدی که باشی همه چیز بهت داده می‌شود

    قدرت خدا رو درک و باور کنی و اعتماد کنی بهش

    و همه چیز رو از او بخواهیم که او قدرته مطلق ست

    واقعا همینطوره که دوست عزیزم آوا جان و خودم و دوستانه دیگه هم گفتن همین موضوع رو ما فکر می‌کردیم قبل از آشنایی با استاد ایمانمون بالاست

    و خدا رو می‌شناسیم

    من خودم رو میگم ایمانم شاید متوسط بود خدا رو و قدرتش رو نمی‌شناختم خیلی دست و پا میزدم برای حل هر مسله ای

    میگفتم خدا انجام میده و خدا بزرگه

    اما ته دلم نگرانی و استرس بود احساسه بد بود

    خب این با آگاهی‌های الانم یعنی ترمز یعنی مانع

    ولی من غافل بودم فکر میکردم زندگی میکنم اما نه اون زندگی نبود به جورایی روز رو به شب رسوندن بود

    خوندن نمازهایی که تهش همش گلایه و ناراحتی و گریه بود

    اما از زمانی که با استاد آشنا شدم هر روز خدا رو بهتر و بهتر شناختم و الان امسال که خیلی خیلی

    راحت و آسون همه رو به قدرتش می‌سپارم و همه کارهام به راحتی انجام میشه

    و ته دلم به آرامشه خاصی دارم

    یاد گرفتم نه گذشته‌ رو مرور میکنم و نگرانی بهم دست‌ میده و نه برای آینده خودمو اذیت میکنم .فقط میدانم خدای بزرگی دارم

    اگر من سمته خودمو انجام بدم او وفاداره به وعده اش

    خدایا ممنونتم که میتونم هر روز بهتر شکرگزارت باشم

    خدابا شکرت که هر روز با کنترل ذهنم میتونم مواظبه رفتار و گفتار و کردار و افکارم باشم

    احساسمو خوب نگه دارم فرکانس خوب بفرستم

    دیدگاهمو به همه مسائل مثبت نگه دارم

    و لذت لذت ببرم از لحظه حالم

    عجله نکنم

    و آرام باشم و همه چیز به وقتش به من داده میشه

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم برای بودنت در این سابت الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: