این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شنیدن این فایل برای من همزمان بود با تصمیمم جهت خرید زمین و فروش اپارتمان هام. گفتم از خودم ردپایی بزارم تا بعدا بخونمش و بگم خدا همه کارارو کرد و هرچی دارم از خداست.
امروز 27 بهمن 1402 هست و من با شنیدن فایل هر تیکه رو استپ کردم و نوشتم و شد این نوشته ها که امیدوارم با نوشتن و عمل به این اگاهی ها ظرف وجودم بزرگتر بشه و اماده دریافت نعمت های بیشتر بشم و توحیدی تر فکر کنم و عمل کنم.
خدایا تو بگو کجا ملک بخرم که برام هم از نظر شرایط پرداخت پول زمین و دسترسی، خوش قواره بودن و سود آوری زمین هم از نظر سطح اشغال، تراکم، راحتی ساخت، سود ساخت و هم فروش راحت و خیلی مسائل دیگه که تو میدونی برام عالی باشه؟
خدایا تو بهم بگو کی بخرم؟
چرا به خدا نگم درخواستم رو؟ چرا فکر میکنم فلانی و فلانی میتونن بفروشن برام ولی خدا نمیتونه؟
خدایا خودت برای اپارتمان هام مشتری بفرست.تو مشتری بیار برام. من بعد به هیچ املاکی یا شخص خاصی برای مشتری زنگ نمیزنم. هر وقت یاد فروش اپارتمان هام افتادم زنگ میزنم به خدا و میگم خدا من هر جی دارم از آن تو و تو بهم دادی و تو ادم های هم مدار با اپارتمان های من رو سر راه هم میاری و مشتری میشی برام اونم به قیمتی که تو بازار الان مدنظرم هست چون تویی که به ادم ها میندازی از من اپارتمان بخرن با این قیمت.
حالا دیگه از این بنگاه و از اون بنگاه خواهش نمیکنم که تو برام بفروش اونم قیمت بزاره رو اپارتمانهای بسیار زیبا و عالیم بلکه منم که با عشق از رب العالمینم میخوام به این قیمت بفروش برام اونم با عزت و احترام زیاد. خداوند برام هزینه میکنه و مشتری میفرسته برام.
مشتری هایی که ارزش اپارتمان های من رو میدونن و حاضرن بهای خوبی براش پرداخت کنن اونم به صورت نقد و یکجا و در زمان کمتر از یک هفته و به ساده ترین شکل ممکن.
خداوند به شکل درست و در زمان درست انجام میده و وقتی انجام میده که من امادگیش دارم و برام خوبه که انجام بدم.
در زمان مناسب کارها برام انجام میشه و خداوند بهم میگه نگران نباش در زمان مناسبش بهت میگم چطور عمل کن
همییییشه یادت باشه تو هیچی نیستی تو کاری نکردیا و فقط و فقط خداوند داره کارهارو انجام میده و نتیجش یه زندگی ارام سالم ثروتمندانه همراه ازادی زمانی و مکانی. اینجوری همه چیز در زمان مناسبش به ادم گفته میشه و ادم روی دوش خدا میشینه
اکه شرایط سختی هم پیش بیاد باید به خدا بگم تو داری چیزی به من میگی؟ من چه درسی باید از این بگیرم تا ظرف وجودم بزرگتر کنم؟
گاهی هم ظاهر قضیه بده ولی نتیجش به خیره منه
وقتی در مسیر درست باشی خداوند کارهارو برات انجام میده
به اندازه ای که در برابر خدا متواضع (خاشع) باشیم به همون اندازه خداوند برامون کارهارو انجام میده. هرچه خاشعتر کارها راحتتر و در مقیاس بزرگتر انجام میشه.
ذهن اینجوریه که وقتی کاری انجام بشه میگه من انجام دادم
به ذهن حالی کن که هیچی نیستی و جفتک ننداز و فقط اروم باش و سکوت کن و اجازه بده قلب الهامات دریافت کنه و تو فقط دنبال کن الهامات رو.
همه اتفاقات خوب رو خدا انجام میده و تمام اتفاقات بد از نااگاهی خودم هست از اینکه ذهنم میخواسته جفتک بندازه
همه خیر نعمت و ثروت و سلامتی و عشق از خداوند و همه شر از خودمه چون اون منبع خیره حالا یا ما مقاومت نمیکنیم و دریافت میکنیم خیر رو یا مقاومت میکنیم (بخاطر باورهامون) و دریافت نمیکنیم
من با باورهای نامناسب مثل اینکه مشتری وقتی دلار بره بالا میاد واسه خرید. بازار کساده. مشتری خونه بزرگ کمه. پول دست مردم نیست و ادم های اون منطقه از نظر مالی ضعیفن. خونه های اونجا سند نداره پس سخت میخرن. قیمتم بالاست. جامون پایین شهره. مدرسه جلوشه صدا میاد. واحدها اماده نیست یجا بهم پول نمیدن. دم عیده خرید و فروش نیست، جلوی دریافت نعمت گرفتم.
خداوند هر لحظه الهام میکنه و هدایت میکنه
وقتی ایده ای بهت الهام میشه و نمیفمی که الهام هست یا نه بگو خدا بهت بفهمونه که ذهن میسازش یا الهامه و خداوند نشانه ای میفرسته که بفهمی.
پس ذهن ساکت کن و در لحظه زندگی کن و اجازه بده الهامات به قلبت گفته بشه و خداوند کارهارو انجام بده.
این اگاهی هایی بود که از این فایل گرفتم و انشالله میام و کارهایی رو که خدا برام انجام داد برای خودم مینویسم تا بمونه برای سمیرای سالهای بعد.
یکبار دیگه اپارتمان هارو اگهی کردم. به امید فروششون به لطف الله
استاد و بانو شایسته و تمام دوستان توحیدیم ممنونم از خداوند بابت وجودتون.
پس تو اینجا چکاره هستی؟؟ یعنی نمیخای کوچکترین تلاشی بکنی؟ یه سری به بنگاه معاملاتی بزنی؟ تلاش و کوشش فراوان؟؟ چقدر شما اینجوری تن پرور هستید؟؟ لطفا زندگی احد عظیم زاده و محمد العبار رو مطالعه بفرمایید..بعد من نمیدونم چرا اینقدر وجود خودتان را نادیده میگیرید..آیا شما به تلاش تا پای جان مثلا از ساعت 4 صبح تا 12 شب اعتقاد دارید؟؟؟؟؟؟؟
سلام خدمت استاد عزیزم و تمام اعضای خانواده عباس منشی ،
واقعا که فایل بینظیری بود
اصلا تا دیدم توحید عملی دیگه از خود بی خود شده بودم و فقط میخواستم وقتما خالی کنم تا با تمرکز گوش بدم آخه عاشق توحید عملی هستم
اصلا به نظرم اصل بازی بازی ایمان و شرک
واقعا که استاد چقدر خوب توضیح دادید
چقدر زود فراموش میکنیم ،چقدر زود مغرور میشیم ویادمون میره که هر چیزی که داریم از آن اوست و هر خیری که بهمون میرسه از آن خداست
چون اونه که خیر مطلق،و هر سری که بهمون میرسه صد در صد از طرف خودمون و افکار و باورهامون هستش
من دقیقا تو قانون سلامتی اینا درک کردم
خداوند یک بدن سالم با تک تک سلولات و قسمت ها به ما داده ولی ما با باورهای نامناسب اونا نابود میکنیم و جالب اینکه بعدش میگیم خدایا چرا من مریض شدم،چرا این اتفاق افتاد
در صورتی که خداوند کاری ندارم این ماییم که با ورودیهای نامناسب داریم این اتفاقات را خلق میکنیم
این ماییم که کنترل نمیکنم
توی بحث ذهن هم همینه
صبح تا شب دروغ میگیم
غیبت میکنیم
تهمت میزنیم
و هزاران افکار و شرکای دیگه و میگیم چرا زندگیم عوض نمیشه
تا من تغییر نکنم هیچی عوض نمیشه و الهامات خداوندا به وضوح دریافت نمیکنیم
این مسخره تمرین فکره اگه تقصیرا گردن خدا بندازیم،کاری که من قبلاً زیاد میکردم
خدا کارش درست این ماییم که اشتباهیم
اون بی عیب و نقصی این ماییم که نقص داریم
این ماییم که نمیخوایم عوض بشیم
پس باید همیشه یادمون باشه که به هر موفقیتی برسم این را خداوند بهم داده و نباید به خودم مغرور بشم
و همیشه با خودم تکرار کنم تا فراموش نکنم و به راحتی مغرور نشم
به قول خودتون استاد عزیزم
توی قرآن هم چقدر خداوند قشنگ به این موضوعات اشاره کرده
همون جایی که موسی به جایی رسیده که میگه
من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه فقیرم و بعد از اونه که خداوند هدایتش میکنه و زندگیش عوض میشه
یا اونجایی که میگه شما نکشتید خداوند کشته
دقیقا توی انجمن معتادان گمنام هم همینه
اولین قدم اینه که ناتوانی خودتا بپذیری و قبول کنی که ناتوانی و به این باور برسی که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را برگرداند
و ما انسانها چقدر راحت فریب میخوریم و عوامل بیرونی را دخیل میدانیم
هوش،استعداد،مهارت و هزاران موضوع دیگه
در صورتی که خداوند که همه اینا را مدیریت میکنه و همه این کارها را انجام داده
این رمز،این اصل داستان،بازی شرک و ایمان
از همون اول بوده و تا ابدم هست
تنها چیزی که دلیل آرامش میشه ایمان و افکار خوبه و نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای
این که یادمون باشه که خداوند غفور ،رحیم،داناست و تمام کارها را اون انجام میده و مدیریت میکنه
تا مغرور نشین و مواظب نفس اماره باشیم
هر کجا که به الهامات گوش دادم و آرامش و ایمان داشتم درهای نعمت و اتفاقات خوب به روم باز شد
و جاهایی که شرک ورزیدم و مغرور شدم اتفاقات بد افتاد و ضربه خوردم
واقعا استاد ازتون ممنونم بابت این فایل بی نظیر و یادآوری این نکات ارزشمند
امیدوارم که بتونم در این مسیر بمونم و همیشه این نکات را به خودم یاد أوری کنم
از شما دوستان عزیزم هم ممنونم که با کامنت های فوق العادتون کلی انرژی و باور خوب بهم میدید
من یادم میاد که قبل آشنایی با قانون جذب و قدرت ذهن تمام درخواستهام رو به خدا میدادم خصوصا در نماز .
و اعتبار موفقیتهام رو به خدا میدادم و گاهی خواسته هام احابت میشد و گاهی اجابت نمیشد .
وچون قدرت ذهن و موانع ذهنی رو بلد نبودم همش برام سوال بود که چرا بعضی خواسته هام زودی اجابت میشن توسط خدا بعضی نمیشن .
اما
بعد آشنایی با قانون جهان و سبستم اوایل کم وبیش نتایج اندک میگرفتم اما بعدا که تهاجمی کارمیکردم روی خواسته ام روزی حداقل 8 ساعت . اما نتیجه نمیداد اصلا قفل شد .
همش میگفتم من که اومدم تمام موانع ذهنی رو برداشتم چرا یه تکون کوچولو هم نمیخوره دلم خوش باشه .
همش میگفتم جهان قانون داره و بیسش بی نهایت هست و من با کانون توجه ام میتونم هرچی بخام خلق کنم .
اعتبار رو میدادم به خودم .
البته برای تقویت اعتماد به نفسم موفقیت هام رو مینوشتم و خودم رو تحسین میکردم واعتبارش رو ناآگاهانه به خودم میدادم و اصلا خدا این وسط نبود که نبود .
البته فایل روی خدا حساب بازکن رو بارها وبارها گوش دادم ومیدم واعتباربه دیگران در ذهنم صفرشد .
اما بعد آشنایی با مفاهیم سیستمی بودن جهان و این منم که باقدرت خلق کنندگیم میتونم هرآنچه میخام خلق کنم خدا رو فراموش کردم .
البته همش خدا روشاکر بودم که جهان رو سبستمی خلق کرد و من هستم که هر آنچه بخام به دست میارم .
منم منم زیاد شد .
میدیدم خواهرم اصلا باقدرت ذهن اصلا آشنایی نداره اما نتایجش خیلی بیشتر ازمنه .
همش میگفتم اون که سنتی خدا روعبادت میکنه باهمون نماز پنجگانه . ولی من کانون توجه ام رو زیباییهاست وخدا روشکر میکنم .
و وقتی فردی رو تحسین میکردم چه از لحاظ ثروت یا روابط عاشقانه . اعتبار موفقیت تو ذهنم مرور شد به اون طرف .
مثلا وقتی موفقیت مالی استاد رومیدیدم اعتبارش رو میدادم به استاد و زحماتش در تغییر باورها .
من تازه با این فایل متوجه شدم مفهوم شکرگذاری وعلت شکر گذاریش رو .
بعد مدتها که امروز که داشتم موهام رو شونه میکردم گفتم خدایا تو داری برام شونه میکنی . اگر دستهام و حتی انگشت دستهام قابلیت انعطاف پذیری نداشت من چطوری میتونستم موهام رو شونه بکشم و از این قبیل مثالها .
ممنونم استاد عزیز که بیدارم کردی
اومدم زندگیمو بسازم خرابترش کردم . تازه میگفتم من توحیدی ام . اما اعتبارش رو همش به خودم میدادم .
خدایا منو ببخش .
خدا رو شاکرم بابت هدایتم به این سایت الهی و بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیز بابت آموزشهای بی نظیرتون که باعث شد خداشناسی رو یاد بگیرم .
و الکی ادا درنیارم که من توحیدی ام . و من قدرت خلق خواسته هام رو دارم .
من وقتی با چشمانی که خدا آفریده دارم به زیباییها توجه میکنم باگوشهایی که خدا آفریده ورودی مناسب میدم با زبانی که خدا آفریده در مورد خواستم صحبت میکنم با آلارم احساس خوب وبد مسیر رو تشخیص میدم من حالا خواسته ام رو خلق میکنم یا خدا .
منم وقتی که هیچ امیدی به خودم نداشتم و میگفتم اصلا هر چی میخواد بشه بشه میدیدم چقدر راحت اون مسائل حل شدن و خوشحال از اینکه من با استفاده از قانون رهایی به این خواسته هام رسیدم، غافل از اینکه من چون از خودم نا امید میشدم و مقاومت ها رو برمیداشتم نعمت ها به طور طبیعی وارد زندگیم میشد،اما من بلد نبودم….
خدا کمک کنه این ترمز ها و این مقاومت ها رو بشناسیم و خودش کمک کنه حذفشون کنه و به جاش خودش رو پر کنه در قلبمون تا جا برای شرک و و وابستگی نمونه و قلبمون رو پر کنه از توحید و یکتا پرستی….
سلام به استاد عزیزم که همیشه از این حد راحت پیش رفتن کارهاتون متعجب بودم :)
خدایا هرچه دارم از آن توست…
یک یا دوسالی میشه که فهمیدم توحیدی بودن یکی از مهم ترین دلیل های پیشرفت تو زندگیتون بوده و همیشه این رو به ما هم در فایل هاتون گوشزد کردید اما تا هنوز هرگز به صورت کامل نتونستم این موضوع رو درک کنم و ذهن منطقیم این موضوع رو بپذیره (متاسفانه ظرفم هنوز که هنوزه، آماده دریافت این الهاماتی که شما ازش صحبت می کنید نشده)
بارها از خودم پرسیدم خدایا چطوری این موضوع رو انجام بدم یا در شرایط های مختلف ازش سوال پرسیدم اما یادم نیست به وضوحی که شما ازش صحبت میکنید پاسخی دریافت کنم.
فقط می تونم بگم که یه جاهایی از زندگیم که کارها برام راحت و با نتیجه خوب انجام شده از طرف خداوند بوده
و خیلی دوست دارم این الهاماتی که شما ازش صحبت می کنید رو تجربه کنم و به قول شما روی دوش خداوند سوار بشم و فقط از زندگی لذت ببرم چون بقیه کارهارو خدای بزرگوار انجام میده
باید خیلی خیلی روی خودم از این جنبه کار کنم تا بتونم ازش نتیجه بگیرم و سعی میکنم بیشتر این موضوع رو در زندگیم اولویت کارهام بدونم.
اما استاد تا دلتون بخواد مثال هایی دارم که به خود غره شدم و خواستم با تلاش خودم کارهام رو به بهترین شکل انجام بدم اما نشده و اخرش نتیجش خیلی به ضرر خودم تموم شده
در یک بخشی از این ویدیو شما گفتید “حتی اگر اون کارارو خوب پیش ببری اون اتفاق خوبه نمیوفته” دقیقا همین چند روز پیش این موضوع رو عمیق تجربه کردم و نتیجه جفتک انداختن ذهنم رو دیدم.
حدود چهارماه و خورده ای هست که به ایتالیا مهاجرت کردم و از همون روزهای اول سعی میکردم بهینه خرج کنم و از طرفی از هرجایی که می تونم سود کنم.
این موضوع تاجایی پیش رفت که به یکی از دوستام به صورت غیرمستقیم گفتم من خیلی مغز متفکری دارم و ببین چقدر دارم از همه جا سود می کنم(هرچند که سودهای کوچیکی بود) و به قول استاد خیلی به خودم مغرور شدم.
سرهمین چون اروپا کلاً دوچرخه خیلی رایج هست و 99 درصد افراد دور و بر من بیشتر از دوچرخه استفاده میکنند و اصلا مثل ایران نیست که همه با ماشین برن اینور و اونور البته نه به دلایل مالی کلا این فرهنگ شکل گرفته اینجا
خلاصه ما دوتا دوچرخه گرفتیم یکیش رو برای استفاده شخصی و یکیش رو برای فروش چون ارزون خریده بودم و دوچرخه خوبی بود طمع گرفت که اینو بفروشم با قیمت بالاتر و از اینجا کمی سود کنم :))
خلاصه دوچرخه رو برای فروش تو یک برنامه مشابه دیوار نمونه ایتالیایش گذاشتم و یکی پیدا شد بخره وقتی قرار گذاشتیم اون یارو گفت این دوچرخه منه و چندماه پیش دزدیدنش و کلی عکس ازش داخل گوشیش داشت که به من نشون داد خلاصه متوجه شدم دوچرخه دزدی بود و به من نفر قبلی دوچرخه دزدی فروخته و اینجا سود که نکردم هیچی 70 یورو ضرر هم کردم :) چند روز بعدش دوچرخه دومیم رو هم دزدیدن و رفتم یک دوچرخه دیگه گرفتم به قول خودم یک دوچرخه بهتر گرفتم که اونو هم همون روز اول دوباره دزدیدن یعنی 3تا دوچرخه خوب رو مثل اینکه انداخته باشمش دور از دستم رفت :))))
و اینجا بود که چندتا درس خیلی مهم گرفتم:
1-دیگه هرگز به خودم مغرور نشم و با ذهن منطقیم حساب کتاب نکنم
2-هر معامله و هرچیزی دیگه ای خواستم انجام بدم از الهاماتم کمک بگیرم و اینقدر کار کنم که مثل شما در تمام موارد از خدا کمک و الهام بگیرم
3-سعی نکنم از روش های مختلف پول دربیارم و تمرکزم پول درآوردن از راه درست و مخصوصاً تخصص اصلیم باشه
4-طمع رو بزارم کنار و به جاش روی باورهای ثروت ساز کار کنم
5-به جای تمرکز روی بهینه مصرف کردن و کم خرج کردن روی پول ساختن تمرکز کنم
6- و اینکه برای دوچرخم قفل مناسب بخرم و بدون قفل جایی رها نکنمش :))))
میخوام در نهایت در مورد یکی از کارهایی که به راحتی برام انجام شد و قشنگ حس کردم خدا کمکم کرد و خودم زیاد براش زحمتی نکشیدم هم یک مثال بزنم:
در پروسه ویزای مهاجرتم یادم میاد خودم با عقل منطقیم کلی زور زدم و مثل استاد اینقدر مهاجرت من مثل آب خوردن نبود اما یه جاییش خیلی برام راحت اوکی شد که اصلا بهش عمیق توجه نکرده بودم
زمانی که ویزای من به دلیل کارهای که با منطق خودم انجام دادم نقصی مالی خورده بود هیچ تلاشی برای پیدا کردن برای رفع نقصی پولش نکردم و گفتم خدایا یا خودت برام اوکیش میکنی یا من مهاجرت نمیکنم
و تو یه شرایطی بودم که اگر اوکی میشد ویزام که خیلی خوشحال میشدم ولی اگر نقصیم برطرف هم نمیشد و ریجکت میشدم بازهم اونقدر بهم فشار نمیومد چون گفتم تو ذهنم این بود که اشکال نداره همینجا زندگی خودمو میسازم و چندسال دیگه با شرایط بهتر قصد مهاجرت میکنم و خودم رو رها کردم در دستان خدا و نتیجش رو دیدم که چطوری از زمین و آسمون برام پول میبارید که برای هیچکدومشون خودم دست وپا نزده بودم و حتی یه چیزی بیشتر از اون مقداری که نیاز داشتم جور شد و الان که این کامنت رو می نویسم خدارو گوگول پلکسیان مرتبه شکر به خواسته مهاجرتم رسیدم و در کشور مقصد و در اتاق مطالعه دانشگاه دارم این کامنت رو تایپ میکنم. :)
-و راستی اینم بگم که به تازگی به یک تضادی خوردم که خیلی احساسم رو بد کرده بود و ناراحت بودم و دقیقاً به همین فایل نیاز داشتم و وقتی عنوان فایل رو دیدم حس کردم که زمان زیادی هست که توحیدی بودن رو فراموش کردم و این چیزیه که گمش کردم سپس بعد از پلی کردن ویدیو، دیدم ایول دقیقاً جواب و دلیل رفع نگرانی من توی همین ویدیو هست “ایمان و توکل به خدا و سپردن کارها دست خدا و لذت بردن از روی دوش خدا بودن” و الان خودم رو رها کردم مثل زمانی که نقصی ویزا خورده بودم تا خدا خودش همه کارهارو برام راست و ریست کنه مثل تمام اتفاق های دیگه که به مو رسیده ها! ولی پاره نشده
-تشکر میکنم ازتون استاد عزیزم که باعث شدید این موضوع مهمی رو که فراموش کرده بودم مجدد برام یادآوری بشه، تا یادم بیاد که خدایی هست که میتونم بهش توکل کنم و همه چیز رو بسپرم به اون و نگران مسئله های زندگیم نباشم چون وقتی ایمان داشته باشم به خدا، همه چیز در بهترین زمان و مکان و شرایط و موقعی که آماده بودم رخ خواهد داد.
چون من نمیدونم چی برام مناسبه و چیکار میتونم انجام بدم، بنابراین خودم الکی زور نزنم و همه چیز رو بسپرم به خدای قادر و خودم رو در دستانش مثل فرزندی که به پدرش اعتماد داره رها کنم.
بازهم ممنونم استاد و خدارو شکر میکنم که هرچه دارم از اوست حتی بودن در این سایت…
الهی صدهزار بارشکرت بابت دریافت این آگاهی و همدارشدنم با این فایل
خدایا هرآنچه دارم از آن توست و از تو ب من رسیده، من ازخودم هیچی ندارم
خدایا هرآنچه دارم تو ب من دادی
این یه رمز مهمه یادت باشه درمقابل خداوند متواضع باشی
اگه هرلحظه اینو ب خودت یادآوری کنی درهای بهشت ب روت باز میشه
خدایا خودت هدایتم کن تا بنویسم آنچه رو ک باید نوشته بشه و ب خودم و رشدم کمک کنم
دیروز صبح من بعد از مدتها ی فیلترشکن نصب کردم حسم بهم میگفت برو اینستا تو چک کن
و خداروشکر ب راحتی وصل شدم
تو دایرکت ی شخصی برام پیام فرستاده بود ک تقریبا یکساله ازش خبر نداشتم
همون شخصی ک خداوند 3سال پیش آورد تو زندگیم تا منو با استاد عباسمنش آشنا کنه
همون دست خدایی ک منو با خدام آشنا کرد و واقعا هرچی از خوبیهاش بگم کم گفتم، باعث رشد من شد
و 2سال ونیم من باهاش تو رابطه بودم
کسی ک خداوند از طریق اون منو آموزش میداد
من چنان بهش وابسته شدم
بخاطر باور کمبود
بخاطر عدم احساس لیاقت
بخاطر این باور ک من لایق همچین رابطه توحیدی نیستم
باور ب اینکه من ارزشمند نیستم
و بتش کردم تو ذهنم ک فک میکردم اگه این شخص از زندگیم بره پایان حال خوب منه و من از خدایی ک باهاش آشنا شده بودم دور میشم
چرا چون تنها منبع آگاهی خودم میدونستم و شرک وشرک وشرک ورزیدم
و رابطه مون یکهو سرد شد
و مدارومون از هم جدا شد دقیقا اسفند1401ک بعد فهمیدم ک شرک ورزیدم و ازخدا درخواست هدایت کردم
و خدا ب سایت ب دریایی از آگاهیهدایتم کرد و قلبم بازشد
و هدایت شدم ب دوره احساس لیاقت خداروشکر
وقتی ک وارد سایت شدم بهش پیام دادم ازت ممنونم ک باعث رشد من شدی و ازش تشکر کردم بابت تمام وقتی ک برام گذاشت و بهش گفتم ک هدایت شدم ب سایت خیلی خوشحال شد
و اون آخرین باری بود ک باهم حرف زدیم و حالا دیروز صبح ک هدایت شدم ب اینستا ایشون همزمان بهم پیام داد
و گفت ک دلم تنگ شده برات
کجا رفتی!!!
گفتم خدایا شکرت بابت این همزمانی
آخه چن روز پیش تو تمرین ستاره ی قطبیم نوشتم ک دوسدارم ی رابطه ی توحیدی عاشقانه رو تجربه کنم رفتم تاربخشو نگاه کردیم دیدم18هم درخواست دادم
و ب چ سرعت خداوند پاسخ درخواستم و بهم داد ولی چیزی ک تغییر کرده درمن
اینه ک اون هیجان اولیه رو ندارم و خداروشکر اون وابستگی از بین رفته
بتی ک تو ذهنم ساخته بودم و شکستم
و ایشون هم خبرهای خوبی ب من دادن مث همیشه ک فقط درمورد اتفاق های خوبی ک براشون میفتاد حرف میزدن
گفتن ک کتابم و چاپ کردم
مردیازن کدام برتر
کتابی ک همه ش الهام خداوند بود بهشون و باعشق نوشته بودن
کلی خوشحال شدم براشون و چیزی ک گفتن این بود ک تو این یکی دوسال خیلی زور میزدم برای خلق خواسته ام و ب خودم فشار میاوردم
ولی فهمیدم ک فقط باید از مسیر لذت ببرم و نگران چیزی نباشم
همه چی در زمان خودش اتفاق میفته
و ب راحتی هم اتفاق میفته
گفت الان داره راحت وآسون ب خواسته هام میرسم
چیزی ک استاد اشاره کردن ک :
خداوند کارها رو انجام میده
در زمان درست
ب شکل درست
و وقتی انجام میده ک من آمادگیشو دارم
خداوند همه چی و درست انجام میده
الهی صدهزار بارشکرت
خیلی جاها بوده من شرک ورزیدم
و بعد ک متوجه شدم واز خداوند درخواست کردم ب راحتی منو ب خواسته م رسوند
چقد من ب این آگاهی ها نیاز داشتم
و دقیقا در زمان مناسب هدایت شدم بهش
و درکی ک داشتم از حرف های استاد وقتی داشتم فایلو میدیدم
این بود ک
ببین زکیه ببین خداوند دست خودشو فرستاد تو زندگیت ک از طریق اون بهت عشق بده علم بده آگاهی بده
بعد تو چیکار کردی وابسته ش شدی
و باخودت گفتی فقط همین ی نفر آدم توحیدی هست تو دنیا
و از فکر نبودش گریه کردی
خدای من، من چقد ب خودم ظلم کردم
شرک ورزیدم
و بعد وقتی از خودت کمک خواستم.
هدایتم کردی ب سایت
ب استاد و بینهایت دوست توحیدی
آدم های فوق العاده
ک کلی ب رشدت کمک کردن
و ظرف وجودم و گسترش دادی باعشق هدایتم کردی تو این یکسال ک فعالیتم و شروع کردم
الهی صدهزار بارشکرت خدای من خودت منو هدایت کن
من از خودم هیچی ندارم
هرچی دارم از توعه
از چشم بینا
گوش سالم
دست وپا
قلب
اکسیژنی ک تنفس میکنم
ریه ها
خونی ک تو رگهام جاریه
همه تحت کنترل توعه
من کاری براش انجام نمیدم
حتی ایده هام
افکارم
راه حلها از توست
من از خودم چی دارم
هیچیییی
خدایا من تسلیم توام من ب هرخیری از سمت تو محتاجم خودت مسیرو بهم نشون بده
خودت ایمانم وقوی کن
ثابت قدمم کن تو این مسیر
خدایا تنها تورا بندگی میکنم وتنها از تو یاری میجویم منو ب راه راست هدایت کن
استاد همین اول حرفم میخوام بگم چیزی رو که توی فایل توضیح دادین !!!!! دقیقاً چیزایی رو گفتی که لازم داشتم . دقیقاً هدایت پروردگار .
استاد دو سه روزه که به خاطر شرایط کاری و عدم کنترل ذهن به شدت شرایط برام سخت شده بود و باعث شد که مریض بشم و از هماهنگی خارج بشم و وقتی داشتم فایل های ذهنیت محدود کننده و قدرتمند کننده رو گوش میدادم اونجوری که باید نمیفهمیدم و انگار دلم یه فایلی میخواست که به جانم رسوخ کنه . خیلی جالب بود وقتی وارد سایت شدم یه جورایی با ناامیدی و البته حال بد وارد شدم و واقعاً دنبال یه هدایت یا اینکه فایل جدید سلسله ایی بودم که دیدم توحید عملی روی بنر سایت اومد . چقدر به جا بود . استاد جانم قبل از اینکه وارد سایت بشم داشتم از خودم گله میکردم که چرا چند وقته دیگه از مسیر خارج شدی چرا مث اوایل نیستی ، چرا مثل فلان زمان که با ایمان اومدی و مهاجرت کردی نیستی . و هزاران چراااااا و ذهن پر از ناراحتی که جواب سوالم کجاست . و به محض ورود جواب سوال مشخص شد . توی حین صحبت های شما توی فایل ندای درونم قشنگ تمام اتفاقات ناخواسته رو به حرفای شما گره داد، و مفهوم توحید عملی رو برام باز کرد . جواب سوال اینکه چرا دیگه مث قبل پیشنهاد کاری ندارم . چرا توی پرداختی هام به مشکل میخورم ،چرا روابط عاطفی ام اونجوری که میخوام پیش نمیره .چرا فکر میکنم دیگه کارایی قبل رو ندارم . چرا از زندگیم لذت کافی رو نمیبرم . چرا و چرا و چرا….
هیچ کدوم مهم نیست وقتی اصل توحید توی زندگیت جاری نباشه .وقتی به ریشه زندگیت نفوذ نکنه
توحید عملی وقتی که کارفرما به هر بهانه ایی پرداختی انجام نداده… چقدر فکر میکنی خدا توی این مسئله جریان داره … آیا فکر میکنی که وجود الله در این ماجرا دخیله برای اینکه خودتو محک بزنی و ادعای توحیدی بودنت رو بهش ثابت کنی . چقدر چشمت به صفحه گوشیت هست برای واریزی هات .
چقدر چشمت به گوشیت هست برای ارتقا شغلی
چقدر جلسه و تماس برای قانع کردن ، برای ثابت کردن خودت .چقدر خدا رو توی این مسائل بزرگتر دیدی از هر ماجرایی ….. چرا ندیدی … خیلی ساده هست !!!!میخوای بهت بربخوره میخواد نخوره مهم نیست … مهم اینه که مغرور شدی به
داشته هات
دانسته هات
معلوماتت
مهارت هات
چهره ات
اندام و تیپت
کلامت
جایگاه شغلی
سنت
تجربه ات
به قول معروف شخصیت کاریزماتیک
توی کدوم یکی از این فاکتور ها بهاشو به خدا دادی
به رب دادی ، رب العالمین ،فرمانروای جهانیان
بها دادی به زبون اما با حست نه …
با درونت نه ،فقط با کلام ….
اما یادت بیار اون زمان هایی که هیچ کدوم از اینایی که گفتی رو نداشتی . تازه توی یه شهر غریب اومده بود بدون هیچ پشتوانه فیزیکی … پشتوانه ات خدایی بود که پهنای همه زندگیتو گرفته بود . میخوابیدی با دل بسته شده به اون میخوابیدی … بیدار میشدی با لبخند به خورشیدش بیدار میشدی . راه میرفتی با قلب باز قدم برمیداشتی . درو دیوارهای شهر رو عشق میدیدی. ایستگاه مترو برات جز عشق چیزی نبود . با لذت و هیجان نگاه میکردی به برج ها …. با عشق به آدما نگاه میکردی . بهترین دوستا ، هیجان انگیز ترین روزها زندگیت بود . چون شخصیتت رو عوض کرده بودی پا گذاشته بودی روی ترس هات … روی جهلت … روی اعتقاداتی که بودی فرسودگی و کهنه گی میداد و بوی عشق و زندگی … اون موقع با هر نفسی که میکشیدی انگار قلبت باز میشد … یه فضای جدید رو تجربه میکردی .فضایی که با یاد خدا رقم خورده بود و زندگیم رو عطر و بوی دیگه داده بود ، لحظه به لحظه اش هدایت بود ، چه هدایتی، چه دوستانی ، چه افرادی ، چه همکارانی .البته بماند که همون افراد که بهترین بودن بعداً به خاطر ذهن منفی نگر شدن بدترین آدم های زندگیم…. چرا … چون تو ذهنت از حالت احساس مثبت و حال خوب خارج شد تو هدایت رو گذاشتی به حساب توان خودت . نه از قصد و آگاهانه از روی جهل و ناآگاهی از اصل …
نفیسه جانم اینا رو بهت نمیگم که سرکوفت یا سرزنش باشه ،،،، دارم میگم که بدونی کی ذهنت بهت ضربه زد که از مسیر خارج بشی . همون وقتی که غرور شد پایه زندگیت … اولش اینطوری وارد نشد اولش جوری وارد شد که نفهمیدی تحت عنوان احساس لیاقت و خودارزشمندی …. ولی بعدش رسوخ کرد به احساس خوبت و جای مأمن دنج و خلوتت رو گرفت چون داشت خلأ هاتو پر میکرد .خیلی زیرکانه وارد زندگیت شد و شخصیتترو ساخت که الان متحیری که این همه تغییر چطور منو سوق داد به سمت ناخواسته ها …
چقدر سپاسگذارم بابت این همه آگاهی و شفافیت توحید عملی.
استاد ازتون سپاسگذارم که زبان خداوند باشی برای حال اینروزای من که جسم وجانم رو سلامت ببخشی که بتونم دوباره شروع کنم و جهانو با دید دیگری ببینم ،باعشق ببینم ، با لذت ببینم . منتظر خوندن کامنت های دوستان عزیزم هستم که کلی یادآوری و نور هدایته .
نفیسه جانم ممنونم ازت بخاطر کامنت زیبا و پرمحتوایی که نوشتی. چقدر برای من درس داشت
چقدر متوجه غرورم شدم. به خیال خودم فکر میکردم دارم توحیدی عمل میکنم از وقتی که خدا هدایتم کرد و آگاهم کرد در مورد شرکهای وجودیم و موحد بودن و قدرتو از دیگران گرفتن و بخودش دادنو بهم یاد داد.
تلاش کردم که درست عمل کنم ولی غافل از اینکه قدرتو از دیگران گرفتم ولی خودمو جایگزین اون دیگران کردم (مغرور شدن)
بحدی که خودمو برتر و باایمان تر از دیگران بخصوص دوستانم میدونستم. الان با خوندن کامنت شما انگار پرده غفلتی از جلوی چشمام کنار رفت. منی که حتی وقتی هدایتهای زیبای خداوندم را دریافت میکردم از سر غرور و جهل، بیشتر امتیازش را بدون اینکه سرسوزن خودم متوجه باشم بخودم میدادم نه به خدا.
خداراشکر میکنم که از طریق شما منو متوجه شرک و اشتباهم کرد.
و همین لحظه باز از خودش میخوام که کمکم کنه، هدایتم کنه که به چه شکل این شرک را در وجودم برطرف کنم و تبدیلش کنم به ایمان.
واقعا خداوند را هزار بار شکر میکنم بخاطر این سایت، بخاطر استاد بینظیرم، بخاطر شما دوستان و کامنتهای ارزشمندتون
از الله گفتن و توکل کردن بهش…لذت بخش ترین ذکر روزای منه…
حسبی الله
نشانه ای که روزی صدبار به هر دلیلی ناخواسته جلوی چشمام ظاهر میشه…
تقرییا نه ماه پیش فرزانه بی ایمانی بودم فرزانه بشدت مشرک …
که راحت کفران میکرد…
خدا رو اینجا پیدا کردم…
مثل هوای نفس کشیدنه برام…
از خدا گفتن برام اونقدر لذت بخشه که … کنارم حضورش رو احساس میکنم…
چقدر احساس سبکبالی میکنم….
زندگی من ، زندگی فرزانه متوکل با یک سال پیش اصلا شبیه نیست….
بسیار آرام تر و صبور تر و الهی تر شدم….
اگاهانه ذهنم رو کنترل میکنم و توجهم رو از منفی ها میگیرم و توی دل هر ترسی که هستم…
میسپارم به دستان الله….
همزمانی این فایل با تدریس درس لطف حق…. فارسی چهارم…برایم اینقدر شیرین هستش که
که گاهی دو سه بار این شعر رو برای بچه ها میخونم….و غرق میشم توی حال و هوای عشق الهی که از این شعر برمیاد
اینقدر سرمست از حال و هوای لطف حق میشم وقتی این درسو میخونم برای بچه ها و اینقدر این شعرو تک خوانی کردم با بچه ها که حفظش شدن..
مادر موسی ،چو موسی را به نیل
در فکند از گفته ی رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت: کی فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
با اینکه مطمعنم شاید معرفتی که از توحید دارم الان… اندازه قطره ای از اقیانوس معرفت الهی هم نمیشه…
اما راضی هستم و دلم میخواد روز به روز نزدیک تر و سیراب تر از این دریای معرفت بشم….
تقلاهام و دست و پا زدن هام کمتر شده…
صبور تر شدم
دیگه دز مقابل هر چیزی موضع نمیگیرم…
احساس ارزشمندیم بیشتز شده….
امسال یک روز اضافه کاری در دبیرستان تدریس گرفتم….
یکی از درس ها…تفکر و سبک زندگی هستش….
هفته گذشته …در مورد عزت نفس بود….
چقدر خوشحالم این نشانه ها به وضوح میخواد بهم بگه که در فرکانس خوبی قرار گرفتم…
وقتی این درسو میدادم….
دوست داشتم به بچه ها با تمام وجود بگم و بفهمونم که احساس ارزشمندیمون بخاطر اینه که خداوند در قلب و ذات همه ماست و بخاطر همین ، و به خودی خود ارزشمند و لایق هستیم و نیاز به هیچ عامل بیرونی نداریم….
چند وقتی بود به خودم میگفتم دیگه مثل یکی دو سال پیش به هدایت خداوند اعتماد ندارم انگار
خداوندی که تمام چیز هایی که دارم الان رو تک تک شون رو رقم زده
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده ؟
از اون اولی که با خداوند و این سایت آشنا شدم میخوام بگم
یادمه یه شبی میخواستم از کتابخونه برگردم خونه و هیچ تاکسی نبود ،حسم بهم گفت که برو به سمت فلانخیابون ، اصلا منطقی نبود ، هم راهش دور بود و هم جاده تاریک بود و یکمی هم ترسناک اما رفتم گفتم من توکل میکنم به خدا. و به طرز جادویی وقتی رسیدم سر اون اون خیابون یکی از فامیل های دور اومد سوارم کرد و منو رسوند دم خونه
الان که دارم فکر میکنم اگه بخوام مثال بزنم باید کل این دو سالی رو که روی خودم کارکردم و ریز به ریز توضیح بدم
از اون روز اولی که من خیلی هدایتی رفتم مشاور کنکور ثبت نام کردم بعد با یه فردی برخورد کردم که از بچه های همین سایت بود و چقدر به من کمک کرد
یادمه توی اون روزایی که برای کنکور میخوندم واقعا میخوندم ولی نتیجه نمیداد اون فرد خیلی الهام وار قشنگ یادمه انگار اون چمله نشست به قلب من بهم به آیه از قرآن رو گفت که تلاش های شما پراکنده است و من همون لحظه باشگاه رو گذاشتم کنار و تمرکزم رو صد در صد گذاشتم روی کنکور و نتایج عظیم و خارق العاده بود و اگه هدایت خداوند نبود من هیچی نبودم ، خداوند منو به یه کتاب خونه بینظیر هدایت کرد
یادمه من خیلی دوست داشتم غذای رستوران بخورم و اینطور شده بود که من هر روز توی کتابخونه از اسنپ فود غذا سفارش میدادم بیاد
بعدش چقدر به سفرای بینظیری هدایت شدم
یادمه میخواستم برم سفر کیش و تنهایی میخواستم برم ؛روز قبل رفتن رفیقم زنگ زد گفت منم میخوام باهات بیام و چقدر خوب شد که اومد چقدر بیشتر خوشگذشت چقدر هدایت کرد خداوند
داستان خریدن جایی که زندگی میکنم هم خیلی جادویی بود
داستان تمام وسایلی که من توی خونم دارم
من فقط توجه کردم به خواستم و خداوند هدایتم
چند وقت پیش رفته بودم یه جنگلی و همون اول خداوند یه فردی رو هدایت کرد به سمت من و اون فرد منو با تراکتورش رسوند بالای جنگل
یا الان یاد سفر به تهران افتادم
یادمه شب ها با دوستم میرفتیم بیرون و میگفتیم قراره هدایتی بریم و جاهای قشنگ و باحال و مخصوصا ماشین های خوشگلو ببینیم و تا یه جایی مثلا تا اندرزگو میرفتیم و بعد مپ رو خاموش میکردم و هرجا حسم میگفت میرفتم و همیشه از شدت هیجان میخواستیم داد بزنیم اصن به جاهایی میرفتیم و به چیزایی میدیدیم که فکر کنم خود تهرانیا هم ندیدن یه خیابونی رفته بودیم که نه اون لحظه میدونستم کجاست و هنوز هم نمیدونم کجا بود
و انقدر اون خیابون ماشینای خوشگلی داشت که دلمون میخواست داد بزنیم
و صد ها و هزاران مثال دیگه ای که شاید اصن یادم نیاد
همین الان موقع تایپ کردن هدایت شدم به اینکه بعد از ماه ها کمربندم رو که گم شده بود و خیلی دوستش داشتم پیدا کنم
ولی من خداوند رو به هدایتگریش میشناسمش
و البته مثال هایی هم دارم که خداوند بهم درس داده و انصافن هم بدون هزینه یا کم هزینه بوده و من فقط سعی کردم یادبگیرم
مثلا یکی از درسایی که اخیرن گرفتم از معامله ای بود که پدرم انجام داد و فهمیدم که برای یک معامله باید همه چیز پایه و اساس داشته باشه و نباید صرفا به حرف باشه و همه چیز باید مکتوب بشه حتی کوچک ترین نکات و نباید جایی از معامله باشه که فقط توی ذهن ما بوده باشه و روی برگه واضح و روشن باید نوشته بشه
خدایا عاشششقتم
اگه نه
حتی نمیتونم به این فکر کنم که اگه نبودی چی می شد
اگر زندگی خوب و در صلح و آرامش و سلامتی دارم لطف تو بوده و هر آنچه که دارم از آن توست
با سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته گرامی
شنیدن این فایل برای من همزمان بود با تصمیمم جهت خرید زمین و فروش اپارتمان هام. گفتم از خودم ردپایی بزارم تا بعدا بخونمش و بگم خدا همه کارارو کرد و هرچی دارم از خداست.
امروز 27 بهمن 1402 هست و من با شنیدن فایل هر تیکه رو استپ کردم و نوشتم و شد این نوشته ها که امیدوارم با نوشتن و عمل به این اگاهی ها ظرف وجودم بزرگتر بشه و اماده دریافت نعمت های بیشتر بشم و توحیدی تر فکر کنم و عمل کنم.
خدایا تو بگو کجا ملک بخرم که برام هم از نظر شرایط پرداخت پول زمین و دسترسی، خوش قواره بودن و سود آوری زمین هم از نظر سطح اشغال، تراکم، راحتی ساخت، سود ساخت و هم فروش راحت و خیلی مسائل دیگه که تو میدونی برام عالی باشه؟
خدایا تو بهم بگو کی بخرم؟
چرا به خدا نگم درخواستم رو؟ چرا فکر میکنم فلانی و فلانی میتونن بفروشن برام ولی خدا نمیتونه؟
خدایا خودت برای اپارتمان هام مشتری بفرست.تو مشتری بیار برام. من بعد به هیچ املاکی یا شخص خاصی برای مشتری زنگ نمیزنم. هر وقت یاد فروش اپارتمان هام افتادم زنگ میزنم به خدا و میگم خدا من هر جی دارم از آن تو و تو بهم دادی و تو ادم های هم مدار با اپارتمان های من رو سر راه هم میاری و مشتری میشی برام اونم به قیمتی که تو بازار الان مدنظرم هست چون تویی که به ادم ها میندازی از من اپارتمان بخرن با این قیمت.
حالا دیگه از این بنگاه و از اون بنگاه خواهش نمیکنم که تو برام بفروش اونم قیمت بزاره رو اپارتمانهای بسیار زیبا و عالیم بلکه منم که با عشق از رب العالمینم میخوام به این قیمت بفروش برام اونم با عزت و احترام زیاد. خداوند برام هزینه میکنه و مشتری میفرسته برام.
مشتری هایی که ارزش اپارتمان های من رو میدونن و حاضرن بهای خوبی براش پرداخت کنن اونم به صورت نقد و یکجا و در زمان کمتر از یک هفته و به ساده ترین شکل ممکن.
خداوند به شکل درست و در زمان درست انجام میده و وقتی انجام میده که من امادگیش دارم و برام خوبه که انجام بدم.
در زمان مناسب کارها برام انجام میشه و خداوند بهم میگه نگران نباش در زمان مناسبش بهت میگم چطور عمل کن
همییییشه یادت باشه تو هیچی نیستی تو کاری نکردیا و فقط و فقط خداوند داره کارهارو انجام میده و نتیجش یه زندگی ارام سالم ثروتمندانه همراه ازادی زمانی و مکانی. اینجوری همه چیز در زمان مناسبش به ادم گفته میشه و ادم روی دوش خدا میشینه
اکه شرایط سختی هم پیش بیاد باید به خدا بگم تو داری چیزی به من میگی؟ من چه درسی باید از این بگیرم تا ظرف وجودم بزرگتر کنم؟
گاهی هم ظاهر قضیه بده ولی نتیجش به خیره منه
وقتی در مسیر درست باشی خداوند کارهارو برات انجام میده
به اندازه ای که در برابر خدا متواضع (خاشع) باشیم به همون اندازه خداوند برامون کارهارو انجام میده. هرچه خاشعتر کارها راحتتر و در مقیاس بزرگتر انجام میشه.
ذهن اینجوریه که وقتی کاری انجام بشه میگه من انجام دادم
به ذهن حالی کن که هیچی نیستی و جفتک ننداز و فقط اروم باش و سکوت کن و اجازه بده قلب الهامات دریافت کنه و تو فقط دنبال کن الهامات رو.
همه اتفاقات خوب رو خدا انجام میده و تمام اتفاقات بد از نااگاهی خودم هست از اینکه ذهنم میخواسته جفتک بندازه
همه خیر نعمت و ثروت و سلامتی و عشق از خداوند و همه شر از خودمه چون اون منبع خیره حالا یا ما مقاومت نمیکنیم و دریافت میکنیم خیر رو یا مقاومت میکنیم (بخاطر باورهامون) و دریافت نمیکنیم
من با باورهای نامناسب مثل اینکه مشتری وقتی دلار بره بالا میاد واسه خرید. بازار کساده. مشتری خونه بزرگ کمه. پول دست مردم نیست و ادم های اون منطقه از نظر مالی ضعیفن. خونه های اونجا سند نداره پس سخت میخرن. قیمتم بالاست. جامون پایین شهره. مدرسه جلوشه صدا میاد. واحدها اماده نیست یجا بهم پول نمیدن. دم عیده خرید و فروش نیست، جلوی دریافت نعمت گرفتم.
خداوند هر لحظه الهام میکنه و هدایت میکنه
وقتی ایده ای بهت الهام میشه و نمیفمی که الهام هست یا نه بگو خدا بهت بفهمونه که ذهن میسازش یا الهامه و خداوند نشانه ای میفرسته که بفهمی.
پس ذهن ساکت کن و در لحظه زندگی کن و اجازه بده الهامات به قلبت گفته بشه و خداوند کارهارو انجام بده.
این اگاهی هایی بود که از این فایل گرفتم و انشالله میام و کارهایی رو که خدا برام انجام داد برای خودم مینویسم تا بمونه برای سمیرای سالهای بعد.
یکبار دیگه اپارتمان هارو اگهی کردم. به امید فروششون به لطف الله
استاد و بانو شایسته و تمام دوستان توحیدیم ممنونم از خداوند بابت وجودتون.
دوستدار همه سمیرا
پس تو اینجا چکاره هستی؟؟ یعنی نمیخای کوچکترین تلاشی بکنی؟ یه سری به بنگاه معاملاتی بزنی؟ تلاش و کوشش فراوان؟؟ چقدر شما اینجوری تن پرور هستید؟؟ لطفا زندگی احد عظیم زاده و محمد العبار رو مطالعه بفرمایید..بعد من نمیدونم چرا اینقدر وجود خودتان را نادیده میگیرید..آیا شما به تلاش تا پای جان مثلا از ساعت 4 صبح تا 12 شب اعتقاد دارید؟؟؟؟؟؟؟
in God we trust
بنام خداوند بخشنده و مهربان
بنام خدایی که هر آنچه داریم از اوست
سلام خدمت استاد عزیزم و تمام اعضای خانواده عباس منشی ،
واقعا که فایل بینظیری بود
اصلا تا دیدم توحید عملی دیگه از خود بی خود شده بودم و فقط میخواستم وقتما خالی کنم تا با تمرکز گوش بدم آخه عاشق توحید عملی هستم
اصلا به نظرم اصل بازی بازی ایمان و شرک
واقعا که استاد چقدر خوب توضیح دادید
چقدر زود فراموش میکنیم ،چقدر زود مغرور میشیم ویادمون میره که هر چیزی که داریم از آن اوست و هر خیری که بهمون میرسه از آن خداست
چون اونه که خیر مطلق،و هر سری که بهمون میرسه صد در صد از طرف خودمون و افکار و باورهامون هستش
من دقیقا تو قانون سلامتی اینا درک کردم
خداوند یک بدن سالم با تک تک سلولات و قسمت ها به ما داده ولی ما با باورهای نامناسب اونا نابود میکنیم و جالب اینکه بعدش میگیم خدایا چرا من مریض شدم،چرا این اتفاق افتاد
در صورتی که خداوند کاری ندارم این ماییم که با ورودیهای نامناسب داریم این اتفاقات را خلق میکنیم
این ماییم که کنترل نمیکنم
توی بحث ذهن هم همینه
صبح تا شب دروغ میگیم
غیبت میکنیم
تهمت میزنیم
و هزاران افکار و شرکای دیگه و میگیم چرا زندگیم عوض نمیشه
تا من تغییر نکنم هیچی عوض نمیشه و الهامات خداوندا به وضوح دریافت نمیکنیم
این مسخره تمرین فکره اگه تقصیرا گردن خدا بندازیم،کاری که من قبلاً زیاد میکردم
خدا کارش درست این ماییم که اشتباهیم
اون بی عیب و نقصی این ماییم که نقص داریم
این ماییم که نمیخوایم عوض بشیم
پس باید همیشه یادمون باشه که به هر موفقیتی برسم این را خداوند بهم داده و نباید به خودم مغرور بشم
و همیشه با خودم تکرار کنم تا فراموش نکنم و به راحتی مغرور نشم
به قول خودتون استاد عزیزم
توی قرآن هم چقدر خداوند قشنگ به این موضوعات اشاره کرده
همون جایی که موسی به جایی رسیده که میگه
من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه فقیرم و بعد از اونه که خداوند هدایتش میکنه و زندگیش عوض میشه
یا اونجایی که میگه شما نکشتید خداوند کشته
دقیقا توی انجمن معتادان گمنام هم همینه
اولین قدم اینه که ناتوانی خودتا بپذیری و قبول کنی که ناتوانی و به این باور برسی که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را برگرداند
و ما انسانها چقدر راحت فریب میخوریم و عوامل بیرونی را دخیل میدانیم
هوش،استعداد،مهارت و هزاران موضوع دیگه
در صورتی که خداوند که همه اینا را مدیریت میکنه و همه این کارها را انجام داده
این رمز،این اصل داستان،بازی شرک و ایمان
از همون اول بوده و تا ابدم هست
تنها چیزی که دلیل آرامش میشه ایمان و افکار خوبه و نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای
این که یادمون باشه که خداوند غفور ،رحیم،داناست و تمام کارها را اون انجام میده و مدیریت میکنه
تا مغرور نشین و مواظب نفس اماره باشیم
هر کجا که به الهامات گوش دادم و آرامش و ایمان داشتم درهای نعمت و اتفاقات خوب به روم باز شد
و جاهایی که شرک ورزیدم و مغرور شدم اتفاقات بد افتاد و ضربه خوردم
واقعا استاد ازتون ممنونم بابت این فایل بی نظیر و یادآوری این نکات ارزشمند
امیدوارم که بتونم در این مسیر بمونم و همیشه این نکات را به خودم یاد أوری کنم
از شما دوستان عزیزم هم ممنونم که با کامنت های فوق العادتون کلی انرژی و باور خوب بهم میدید
عااااااااشق تک تکتون هستم
میسپارمتون به خداوند قشنگ و زیبا و دوست داشتنی
سلام استاد عزیز و توحیدی
سلام خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی
سلام دوستان خوبم
واقعا خجالت میکشم این کامنتم رو بنویسم .
استاد زدین به هدف .
من یادم میاد که قبل آشنایی با قانون جذب و قدرت ذهن تمام درخواستهام رو به خدا میدادم خصوصا در نماز .
و اعتبار موفقیتهام رو به خدا میدادم و گاهی خواسته هام احابت میشد و گاهی اجابت نمیشد .
وچون قدرت ذهن و موانع ذهنی رو بلد نبودم همش برام سوال بود که چرا بعضی خواسته هام زودی اجابت میشن توسط خدا بعضی نمیشن .
اما
بعد آشنایی با قانون جهان و سبستم اوایل کم وبیش نتایج اندک میگرفتم اما بعدا که تهاجمی کارمیکردم روی خواسته ام روزی حداقل 8 ساعت . اما نتیجه نمیداد اصلا قفل شد .
همش میگفتم من که اومدم تمام موانع ذهنی رو برداشتم چرا یه تکون کوچولو هم نمیخوره دلم خوش باشه .
همش میگفتم جهان قانون داره و بیسش بی نهایت هست و من با کانون توجه ام میتونم هرچی بخام خلق کنم .
اعتبار رو میدادم به خودم .
البته برای تقویت اعتماد به نفسم موفقیت هام رو مینوشتم و خودم رو تحسین میکردم واعتبارش رو ناآگاهانه به خودم میدادم و اصلا خدا این وسط نبود که نبود .
البته فایل روی خدا حساب بازکن رو بارها وبارها گوش دادم ومیدم واعتباربه دیگران در ذهنم صفرشد .
اما بعد آشنایی با مفاهیم سیستمی بودن جهان و این منم که باقدرت خلق کنندگیم میتونم هرآنچه میخام خلق کنم خدا رو فراموش کردم .
البته همش خدا روشاکر بودم که جهان رو سبستمی خلق کرد و من هستم که هر آنچه بخام به دست میارم .
منم منم زیاد شد .
میدیدم خواهرم اصلا باقدرت ذهن اصلا آشنایی نداره اما نتایجش خیلی بیشتر ازمنه .
همش میگفتم اون که سنتی خدا روعبادت میکنه باهمون نماز پنجگانه . ولی من کانون توجه ام رو زیباییهاست وخدا روشکر میکنم .
و وقتی فردی رو تحسین میکردم چه از لحاظ ثروت یا روابط عاشقانه . اعتبار موفقیت تو ذهنم مرور شد به اون طرف .
مثلا وقتی موفقیت مالی استاد رومیدیدم اعتبارش رو میدادم به استاد و زحماتش در تغییر باورها .
من تازه با این فایل متوجه شدم مفهوم شکرگذاری وعلت شکر گذاریش رو .
بعد مدتها که امروز که داشتم موهام رو شونه میکردم گفتم خدایا تو داری برام شونه میکنی . اگر دستهام و حتی انگشت دستهام قابلیت انعطاف پذیری نداشت من چطوری میتونستم موهام رو شونه بکشم و از این قبیل مثالها .
ممنونم استاد عزیز که بیدارم کردی
اومدم زندگیمو بسازم خرابترش کردم . تازه میگفتم من توحیدی ام . اما اعتبارش رو همش به خودم میدادم .
خدایا منو ببخش .
خدا رو شاکرم بابت هدایتم به این سایت الهی و بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیز بابت آموزشهای بی نظیرتون که باعث شد خداشناسی رو یاد بگیرم .
و الکی ادا درنیارم که من توحیدی ام . و من قدرت خلق خواسته هام رو دارم .
من وقتی با چشمانی که خدا آفریده دارم به زیباییها توجه میکنم باگوشهایی که خدا آفریده ورودی مناسب میدم با زبانی که خدا آفریده در مورد خواستم صحبت میکنم با آلارم احساس خوب وبد مسیر رو تشخیص میدم من حالا خواسته ام رو خلق میکنم یا خدا .
منم همینطوری بودم و این بخاطر عدم آگاهی بود….
منم وقتی که هیچ امیدی به خودم نداشتم و میگفتم اصلا هر چی میخواد بشه بشه میدیدم چقدر راحت اون مسائل حل شدن و خوشحال از اینکه من با استفاده از قانون رهایی به این خواسته هام رسیدم، غافل از اینکه من چون از خودم نا امید میشدم و مقاومت ها رو برمیداشتم نعمت ها به طور طبیعی وارد زندگیم میشد،اما من بلد نبودم….
خدا کمک کنه این ترمز ها و این مقاومت ها رو بشناسیم و خودش کمک کنه حذفشون کنه و به جاش خودش رو پر کنه در قلبمون تا جا برای شرک و و وابستگی نمونه و قلبمون رو پر کنه از توحید و یکتا پرستی….
سلام به استاد عزیزم که همیشه از این حد راحت پیش رفتن کارهاتون متعجب بودم :)
خدایا هرچه دارم از آن توست…
یک یا دوسالی میشه که فهمیدم توحیدی بودن یکی از مهم ترین دلیل های پیشرفت تو زندگیتون بوده و همیشه این رو به ما هم در فایل هاتون گوشزد کردید اما تا هنوز هرگز به صورت کامل نتونستم این موضوع رو درک کنم و ذهن منطقیم این موضوع رو بپذیره (متاسفانه ظرفم هنوز که هنوزه، آماده دریافت این الهاماتی که شما ازش صحبت می کنید نشده)
بارها از خودم پرسیدم خدایا چطوری این موضوع رو انجام بدم یا در شرایط های مختلف ازش سوال پرسیدم اما یادم نیست به وضوحی که شما ازش صحبت میکنید پاسخی دریافت کنم.
فقط می تونم بگم که یه جاهایی از زندگیم که کارها برام راحت و با نتیجه خوب انجام شده از طرف خداوند بوده
و خیلی دوست دارم این الهاماتی که شما ازش صحبت می کنید رو تجربه کنم و به قول شما روی دوش خداوند سوار بشم و فقط از زندگی لذت ببرم چون بقیه کارهارو خدای بزرگوار انجام میده
باید خیلی خیلی روی خودم از این جنبه کار کنم تا بتونم ازش نتیجه بگیرم و سعی میکنم بیشتر این موضوع رو در زندگیم اولویت کارهام بدونم.
اما استاد تا دلتون بخواد مثال هایی دارم که به خود غره شدم و خواستم با تلاش خودم کارهام رو به بهترین شکل انجام بدم اما نشده و اخرش نتیجش خیلی به ضرر خودم تموم شده
در یک بخشی از این ویدیو شما گفتید “حتی اگر اون کارارو خوب پیش ببری اون اتفاق خوبه نمیوفته” دقیقا همین چند روز پیش این موضوع رو عمیق تجربه کردم و نتیجه جفتک انداختن ذهنم رو دیدم.
حدود چهارماه و خورده ای هست که به ایتالیا مهاجرت کردم و از همون روزهای اول سعی میکردم بهینه خرج کنم و از طرفی از هرجایی که می تونم سود کنم.
این موضوع تاجایی پیش رفت که به یکی از دوستام به صورت غیرمستقیم گفتم من خیلی مغز متفکری دارم و ببین چقدر دارم از همه جا سود می کنم(هرچند که سودهای کوچیکی بود) و به قول استاد خیلی به خودم مغرور شدم.
سرهمین چون اروپا کلاً دوچرخه خیلی رایج هست و 99 درصد افراد دور و بر من بیشتر از دوچرخه استفاده میکنند و اصلا مثل ایران نیست که همه با ماشین برن اینور و اونور البته نه به دلایل مالی کلا این فرهنگ شکل گرفته اینجا
خلاصه ما دوتا دوچرخه گرفتیم یکیش رو برای استفاده شخصی و یکیش رو برای فروش چون ارزون خریده بودم و دوچرخه خوبی بود طمع گرفت که اینو بفروشم با قیمت بالاتر و از اینجا کمی سود کنم :))
خلاصه دوچرخه رو برای فروش تو یک برنامه مشابه دیوار نمونه ایتالیایش گذاشتم و یکی پیدا شد بخره وقتی قرار گذاشتیم اون یارو گفت این دوچرخه منه و چندماه پیش دزدیدنش و کلی عکس ازش داخل گوشیش داشت که به من نشون داد خلاصه متوجه شدم دوچرخه دزدی بود و به من نفر قبلی دوچرخه دزدی فروخته و اینجا سود که نکردم هیچی 70 یورو ضرر هم کردم :) چند روز بعدش دوچرخه دومیم رو هم دزدیدن و رفتم یک دوچرخه دیگه گرفتم به قول خودم یک دوچرخه بهتر گرفتم که اونو هم همون روز اول دوباره دزدیدن یعنی 3تا دوچرخه خوب رو مثل اینکه انداخته باشمش دور از دستم رفت :))))
و اینجا بود که چندتا درس خیلی مهم گرفتم:
1-دیگه هرگز به خودم مغرور نشم و با ذهن منطقیم حساب کتاب نکنم
2-هر معامله و هرچیزی دیگه ای خواستم انجام بدم از الهاماتم کمک بگیرم و اینقدر کار کنم که مثل شما در تمام موارد از خدا کمک و الهام بگیرم
3-سعی نکنم از روش های مختلف پول دربیارم و تمرکزم پول درآوردن از راه درست و مخصوصاً تخصص اصلیم باشه
4-طمع رو بزارم کنار و به جاش روی باورهای ثروت ساز کار کنم
5-به جای تمرکز روی بهینه مصرف کردن و کم خرج کردن روی پول ساختن تمرکز کنم
6- و اینکه برای دوچرخم قفل مناسب بخرم و بدون قفل جایی رها نکنمش :))))
میخوام در نهایت در مورد یکی از کارهایی که به راحتی برام انجام شد و قشنگ حس کردم خدا کمکم کرد و خودم زیاد براش زحمتی نکشیدم هم یک مثال بزنم:
در پروسه ویزای مهاجرتم یادم میاد خودم با عقل منطقیم کلی زور زدم و مثل استاد اینقدر مهاجرت من مثل آب خوردن نبود اما یه جاییش خیلی برام راحت اوکی شد که اصلا بهش عمیق توجه نکرده بودم
زمانی که ویزای من به دلیل کارهای که با منطق خودم انجام دادم نقصی مالی خورده بود هیچ تلاشی برای پیدا کردن برای رفع نقصی پولش نکردم و گفتم خدایا یا خودت برام اوکیش میکنی یا من مهاجرت نمیکنم
و تو یه شرایطی بودم که اگر اوکی میشد ویزام که خیلی خوشحال میشدم ولی اگر نقصیم برطرف هم نمیشد و ریجکت میشدم بازهم اونقدر بهم فشار نمیومد چون گفتم تو ذهنم این بود که اشکال نداره همینجا زندگی خودمو میسازم و چندسال دیگه با شرایط بهتر قصد مهاجرت میکنم و خودم رو رها کردم در دستان خدا و نتیجش رو دیدم که چطوری از زمین و آسمون برام پول میبارید که برای هیچکدومشون خودم دست وپا نزده بودم و حتی یه چیزی بیشتر از اون مقداری که نیاز داشتم جور شد و الان که این کامنت رو می نویسم خدارو گوگول پلکسیان مرتبه شکر به خواسته مهاجرتم رسیدم و در کشور مقصد و در اتاق مطالعه دانشگاه دارم این کامنت رو تایپ میکنم. :)
-و راستی اینم بگم که به تازگی به یک تضادی خوردم که خیلی احساسم رو بد کرده بود و ناراحت بودم و دقیقاً به همین فایل نیاز داشتم و وقتی عنوان فایل رو دیدم حس کردم که زمان زیادی هست که توحیدی بودن رو فراموش کردم و این چیزیه که گمش کردم سپس بعد از پلی کردن ویدیو، دیدم ایول دقیقاً جواب و دلیل رفع نگرانی من توی همین ویدیو هست “ایمان و توکل به خدا و سپردن کارها دست خدا و لذت بردن از روی دوش خدا بودن” و الان خودم رو رها کردم مثل زمانی که نقصی ویزا خورده بودم تا خدا خودش همه کارهارو برام راست و ریست کنه مثل تمام اتفاق های دیگه که به مو رسیده ها! ولی پاره نشده
-تشکر میکنم ازتون استاد عزیزم که باعث شدید این موضوع مهمی رو که فراموش کرده بودم مجدد برام یادآوری بشه، تا یادم بیاد که خدایی هست که میتونم بهش توکل کنم و همه چیز رو بسپرم به اون و نگران مسئله های زندگیم نباشم چون وقتی ایمان داشته باشم به خدا، همه چیز در بهترین زمان و مکان و شرایط و موقعی که آماده بودم رخ خواهد داد.
چون من نمیدونم چی برام مناسبه و چیکار میتونم انجام بدم، بنابراین خودم الکی زور نزنم و همه چیز رو بسپرم به خدای قادر و خودم رو در دستانش مثل فرزندی که به پدرش اعتماد داره رها کنم.
بازهم ممنونم استاد و خدارو شکر میکنم که هرچه دارم از اوست حتی بودن در این سایت…
بنام خدای مهربان
سلام ب استاد عزیزم و دوستان گلم
الهی صدهزار بارشکرت بابت دریافت این آگاهی و همدارشدنم با این فایل
خدایا هرآنچه دارم از آن توست و از تو ب من رسیده، من ازخودم هیچی ندارم
خدایا هرآنچه دارم تو ب من دادی
این یه رمز مهمه یادت باشه درمقابل خداوند متواضع باشی
اگه هرلحظه اینو ب خودت یادآوری کنی درهای بهشت ب روت باز میشه
خدایا خودت هدایتم کن تا بنویسم آنچه رو ک باید نوشته بشه و ب خودم و رشدم کمک کنم
دیروز صبح من بعد از مدتها ی فیلترشکن نصب کردم حسم بهم میگفت برو اینستا تو چک کن
و خداروشکر ب راحتی وصل شدم
تو دایرکت ی شخصی برام پیام فرستاده بود ک تقریبا یکساله ازش خبر نداشتم
همون شخصی ک خداوند 3سال پیش آورد تو زندگیم تا منو با استاد عباسمنش آشنا کنه
همون دست خدایی ک منو با خدام آشنا کرد و واقعا هرچی از خوبیهاش بگم کم گفتم، باعث رشد من شد
و 2سال ونیم من باهاش تو رابطه بودم
کسی ک خداوند از طریق اون منو آموزش میداد
من چنان بهش وابسته شدم
بخاطر باور کمبود
بخاطر عدم احساس لیاقت
بخاطر این باور ک من لایق همچین رابطه توحیدی نیستم
باور ب اینکه من ارزشمند نیستم
و بتش کردم تو ذهنم ک فک میکردم اگه این شخص از زندگیم بره پایان حال خوب منه و من از خدایی ک باهاش آشنا شده بودم دور میشم
چرا چون تنها منبع آگاهی خودم میدونستم و شرک وشرک وشرک ورزیدم
و رابطه مون یکهو سرد شد
و مدارومون از هم جدا شد دقیقا اسفند1401ک بعد فهمیدم ک شرک ورزیدم و ازخدا درخواست هدایت کردم
و خدا ب سایت ب دریایی از آگاهیهدایتم کرد و قلبم بازشد
و هدایت شدم ب دوره احساس لیاقت خداروشکر
وقتی ک وارد سایت شدم بهش پیام دادم ازت ممنونم ک باعث رشد من شدی و ازش تشکر کردم بابت تمام وقتی ک برام گذاشت و بهش گفتم ک هدایت شدم ب سایت خیلی خوشحال شد
و اون آخرین باری بود ک باهم حرف زدیم و حالا دیروز صبح ک هدایت شدم ب اینستا ایشون همزمان بهم پیام داد
و گفت ک دلم تنگ شده برات
کجا رفتی!!!
گفتم خدایا شکرت بابت این همزمانی
آخه چن روز پیش تو تمرین ستاره ی قطبیم نوشتم ک دوسدارم ی رابطه ی توحیدی عاشقانه رو تجربه کنم رفتم تاربخشو نگاه کردیم دیدم18هم درخواست دادم
و ب چ سرعت خداوند پاسخ درخواستم و بهم داد ولی چیزی ک تغییر کرده درمن
اینه ک اون هیجان اولیه رو ندارم و خداروشکر اون وابستگی از بین رفته
بتی ک تو ذهنم ساخته بودم و شکستم
و ایشون هم خبرهای خوبی ب من دادن مث همیشه ک فقط درمورد اتفاق های خوبی ک براشون میفتاد حرف میزدن
گفتن ک کتابم و چاپ کردم
مردیازن کدام برتر
کتابی ک همه ش الهام خداوند بود بهشون و باعشق نوشته بودن
کلی خوشحال شدم براشون و چیزی ک گفتن این بود ک تو این یکی دوسال خیلی زور میزدم برای خلق خواسته ام و ب خودم فشار میاوردم
ولی فهمیدم ک فقط باید از مسیر لذت ببرم و نگران چیزی نباشم
همه چی در زمان خودش اتفاق میفته
و ب راحتی هم اتفاق میفته
گفت الان داره راحت وآسون ب خواسته هام میرسم
چیزی ک استاد اشاره کردن ک :
خداوند کارها رو انجام میده
در زمان درست
ب شکل درست
و وقتی انجام میده ک من آمادگیشو دارم
خداوند همه چی و درست انجام میده
الهی صدهزار بارشکرت
خیلی جاها بوده من شرک ورزیدم
و بعد ک متوجه شدم واز خداوند درخواست کردم ب راحتی منو ب خواسته م رسوند
چقد من ب این آگاهی ها نیاز داشتم
و دقیقا در زمان مناسب هدایت شدم بهش
و درکی ک داشتم از حرف های استاد وقتی داشتم فایلو میدیدم
این بود ک
ببین زکیه ببین خداوند دست خودشو فرستاد تو زندگیت ک از طریق اون بهت عشق بده علم بده آگاهی بده
بعد تو چیکار کردی وابسته ش شدی
و باخودت گفتی فقط همین ی نفر آدم توحیدی هست تو دنیا
و از فکر نبودش گریه کردی
خدای من، من چقد ب خودم ظلم کردم
شرک ورزیدم
و بعد وقتی از خودت کمک خواستم.
هدایتم کردی ب سایت
ب استاد و بینهایت دوست توحیدی
آدم های فوق العاده
ک کلی ب رشدت کمک کردن
و ظرف وجودم و گسترش دادی باعشق هدایتم کردی تو این یکسال ک فعالیتم و شروع کردم
الهی صدهزار بارشکرت خدای من خودت منو هدایت کن
من از خودم هیچی ندارم
هرچی دارم از توعه
از چشم بینا
گوش سالم
دست وپا
قلب
اکسیژنی ک تنفس میکنم
ریه ها
خونی ک تو رگهام جاریه
همه تحت کنترل توعه
من کاری براش انجام نمیدم
حتی ایده هام
افکارم
راه حلها از توست
من از خودم چی دارم
هیچیییی
خدایا من تسلیم توام من ب هرخیری از سمت تو محتاجم خودت مسیرو بهم نشون بده
خودت ایمانم وقوی کن
ثابت قدمم کن تو این مسیر
خدایا تنها تورا بندگی میکنم وتنها از تو یاری میجویم منو ب راه راست هدایت کن
بنام خداوند بخشنده ی مهربان ”
بنام خداوند عشق ”
سلام استاد گرامی ”
سلام دوستان عزیز ” و رفقای جان ”
همیشه باید عشق داشته باشی به اون پدیده ”
ببین چه احساسی داری ، چقدر امید واری ”
چقدر خوشحالی، چقدر شادی ”
چقدر یقین داری که میشه ”
و چقدر عشق می ورزی به اون پدیده ”
اگر چه خار بیابان و سنگ بیابان باشد”
همه چیز عشق مند است ، درکائنات ”
لاجرم اون عشق در وجود اون پدیده، در وجود و عشق تو ، مورد تعامل قرار میگیرد ”
و به سمت تو جذب میشود ”
به هر چه عشق بورزی جذبش میکنی ”
اگر چه باور مهمه”
من می تونم ”
من می تونم”
اگر چه انگیزه مهمه”
اگر چه تلاشم مهمه، برای خلق ”
اگر چه تعامل برای کائنات مهمه و هم سو بودن با اون خیلی مهمه ”
کائنات یک راه حل میده تا بری جلو ”
یک راه نشون میده تا بازم بری جلو”
هی تکرار و تکرار تا بهش برسی ” تا موفق بشی”
تا موفقیت را در آغوش بگیری”
واما در این پارامتر ها احساس و عشق خیلی مهمه”
و لذا دانشمندان و اساتید معتقدند احساس باعث میشه زودتر به مقصد برسی”
چقدر عشق میورزی”
چقدر خوشحالی”
چقدر شادی ”
چقدر امید داری ”
مجموعه اینها میشه احساس ” که سیستم جذب را هدایت میکند . سیستم هدایت احساس ”
چقدر آدمها مهم اند”
به محض اینکه خسته بشی. پژمرده بشی
و بگی نمیشه ” ای بابا ”
تمام کائنات میگن فرمان بردارم سرورم”
و میگن خدا حافظ ”
و اون مارک رو از روی اون پدیده بر میداره ”
و میذاره کنار ، برای یک نفر دیگه ”
لذا
دوست من ‘
اجازه نداری در طول مسیر مایوس بشی ”
اجازه نداری عشقت رو از دست بدی؟!
اجازه
نداری
بگی
نمیشه”
خدا خواسته به تو چه “!!؟؟؟
باید ادامه بدی و استقامت کنی ”
قرار است اتفاقات خوبی بیفتد” و او ن مال توست ”
توی کائنات خدا ، مال توست ”
باید بهش برسی بحث نکن !؟؟
اصلا بحث نداره ”
خدا برات گذاشته پشت در ”
لذا نباید احساس بدی داشته باشی ”
بیا و در محضر خدا اهدافتو مشخص کن”
الهی هم سو بشید با کائنات دوستان
فوق العاده ام “
به نام خداوند بخشنده مهربان .
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
استاد همین اول حرفم میخوام بگم چیزی رو که توی فایل توضیح دادین !!!!! دقیقاً چیزایی رو گفتی که لازم داشتم . دقیقاً هدایت پروردگار .
استاد دو سه روزه که به خاطر شرایط کاری و عدم کنترل ذهن به شدت شرایط برام سخت شده بود و باعث شد که مریض بشم و از هماهنگی خارج بشم و وقتی داشتم فایل های ذهنیت محدود کننده و قدرتمند کننده رو گوش میدادم اونجوری که باید نمیفهمیدم و انگار دلم یه فایلی میخواست که به جانم رسوخ کنه . خیلی جالب بود وقتی وارد سایت شدم یه جورایی با ناامیدی و البته حال بد وارد شدم و واقعاً دنبال یه هدایت یا اینکه فایل جدید سلسله ایی بودم که دیدم توحید عملی روی بنر سایت اومد . چقدر به جا بود . استاد جانم قبل از اینکه وارد سایت بشم داشتم از خودم گله میکردم که چرا چند وقته دیگه از مسیر خارج شدی چرا مث اوایل نیستی ، چرا مثل فلان زمان که با ایمان اومدی و مهاجرت کردی نیستی . و هزاران چراااااا و ذهن پر از ناراحتی که جواب سوالم کجاست . و به محض ورود جواب سوال مشخص شد . توی حین صحبت های شما توی فایل ندای درونم قشنگ تمام اتفاقات ناخواسته رو به حرفای شما گره داد، و مفهوم توحید عملی رو برام باز کرد . جواب سوال اینکه چرا دیگه مث قبل پیشنهاد کاری ندارم . چرا توی پرداختی هام به مشکل میخورم ،چرا روابط عاطفی ام اونجوری که میخوام پیش نمیره .چرا فکر میکنم دیگه کارایی قبل رو ندارم . چرا از زندگیم لذت کافی رو نمیبرم . چرا و چرا و چرا….
چقدر قشنگ خدا میاد بهت میگه چرا … وقتی میخوای … وقتی درخواستت از ته دله … وقتی مستأصل شدی ….
مهم نیست چقدر آگاهی داری
مهم نیست چند ساله با این تیم همراهی
مهم نیست چقدر توانایی داری
مهم نیست چقدر محبوبیت داری
مهم نیست چقدر درآمد داری
مهم نیست چند وقت رابطه عاطفی داری
هیچ کدوم مهم نیست وقتی اصل توحید توی زندگیت جاری نباشه .وقتی به ریشه زندگیت نفوذ نکنه
توحید عملی وقتی که کارفرما به هر بهانه ایی پرداختی انجام نداده… چقدر فکر میکنی خدا توی این مسئله جریان داره … آیا فکر میکنی که وجود الله در این ماجرا دخیله برای اینکه خودتو محک بزنی و ادعای توحیدی بودنت رو بهش ثابت کنی . چقدر چشمت به صفحه گوشیت هست برای واریزی هات .
چقدر چشمت به گوشیت هست برای ارتقا شغلی
چقدر جلسه و تماس برای قانع کردن ، برای ثابت کردن خودت .چقدر خدا رو توی این مسائل بزرگتر دیدی از هر ماجرایی ….. چرا ندیدی … خیلی ساده هست !!!!میخوای بهت بربخوره میخواد نخوره مهم نیست … مهم اینه که مغرور شدی به
داشته هات
دانسته هات
معلوماتت
مهارت هات
چهره ات
اندام و تیپت
کلامت
جایگاه شغلی
سنت
تجربه ات
به قول معروف شخصیت کاریزماتیک
توی کدوم یکی از این فاکتور ها بهاشو به خدا دادی
به رب دادی ، رب العالمین ،فرمانروای جهانیان
بها دادی به زبون اما با حست نه …
با درونت نه ،فقط با کلام ….
اما یادت بیار اون زمان هایی که هیچ کدوم از اینایی که گفتی رو نداشتی . تازه توی یه شهر غریب اومده بود بدون هیچ پشتوانه فیزیکی … پشتوانه ات خدایی بود که پهنای همه زندگیتو گرفته بود . میخوابیدی با دل بسته شده به اون میخوابیدی … بیدار میشدی با لبخند به خورشیدش بیدار میشدی . راه میرفتی با قلب باز قدم برمیداشتی . درو دیوارهای شهر رو عشق میدیدی. ایستگاه مترو برات جز عشق چیزی نبود . با لذت و هیجان نگاه میکردی به برج ها …. با عشق به آدما نگاه میکردی . بهترین دوستا ، هیجان انگیز ترین روزها زندگیت بود . چون شخصیتت رو عوض کرده بودی پا گذاشته بودی روی ترس هات … روی جهلت … روی اعتقاداتی که بودی فرسودگی و کهنه گی میداد و بوی عشق و زندگی … اون موقع با هر نفسی که میکشیدی انگار قلبت باز میشد … یه فضای جدید رو تجربه میکردی .فضایی که با یاد خدا رقم خورده بود و زندگیم رو عطر و بوی دیگه داده بود ، لحظه به لحظه اش هدایت بود ، چه هدایتی، چه دوستانی ، چه افرادی ، چه همکارانی .البته بماند که همون افراد که بهترین بودن بعداً به خاطر ذهن منفی نگر شدن بدترین آدم های زندگیم…. چرا … چون تو ذهنت از حالت احساس مثبت و حال خوب خارج شد تو هدایت رو گذاشتی به حساب توان خودت . نه از قصد و آگاهانه از روی جهل و ناآگاهی از اصل …
نفیسه جانم اینا رو بهت نمیگم که سرکوفت یا سرزنش باشه ،،،، دارم میگم که بدونی کی ذهنت بهت ضربه زد که از مسیر خارج بشی . همون وقتی که غرور شد پایه زندگیت … اولش اینطوری وارد نشد اولش جوری وارد شد که نفهمیدی تحت عنوان احساس لیاقت و خودارزشمندی …. ولی بعدش رسوخ کرد به احساس خوبت و جای مأمن دنج و خلوتت رو گرفت چون داشت خلأ هاتو پر میکرد .خیلی زیرکانه وارد زندگیت شد و شخصیتترو ساخت که الان متحیری که این همه تغییر چطور منو سوق داد به سمت ناخواسته ها …
چقدر سپاسگذارم بابت این همه آگاهی و شفافیت توحید عملی.
استاد ازتون سپاسگذارم که زبان خداوند باشی برای حال اینروزای من که جسم وجانم رو سلامت ببخشی که بتونم دوباره شروع کنم و جهانو با دید دیگری ببینم ،باعشق ببینم ، با لذت ببینم . منتظر خوندن کامنت های دوستان عزیزم هستم که کلی یادآوری و نور هدایته .
عاشقتونم
سلام نفیسه عزیزم. امیدوارم حالت عالی باشه.
نفیسه جانم ممنونم ازت بخاطر کامنت زیبا و پرمحتوایی که نوشتی. چقدر برای من درس داشت
چقدر متوجه غرورم شدم. به خیال خودم فکر میکردم دارم توحیدی عمل میکنم از وقتی که خدا هدایتم کرد و آگاهم کرد در مورد شرکهای وجودیم و موحد بودن و قدرتو از دیگران گرفتن و بخودش دادنو بهم یاد داد.
تلاش کردم که درست عمل کنم ولی غافل از اینکه قدرتو از دیگران گرفتم ولی خودمو جایگزین اون دیگران کردم (مغرور شدن)
بحدی که خودمو برتر و باایمان تر از دیگران بخصوص دوستانم میدونستم. الان با خوندن کامنت شما انگار پرده غفلتی از جلوی چشمام کنار رفت. منی که حتی وقتی هدایتهای زیبای خداوندم را دریافت میکردم از سر غرور و جهل، بیشتر امتیازش را بدون اینکه سرسوزن خودم متوجه باشم بخودم میدادم نه به خدا.
خداراشکر میکنم که از طریق شما منو متوجه شرک و اشتباهم کرد.
و همین لحظه باز از خودش میخوام که کمکم کنه، هدایتم کنه که به چه شکل این شرک را در وجودم برطرف کنم و تبدیلش کنم به ایمان.
واقعا خداوند را هزار بار شکر میکنم بخاطر این سایت، بخاطر استاد بینظیرم، بخاطر شما دوستان و کامنتهای ارزشمندتون
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشین
بنام فرمانروای کل کیهان ”
کسیکه تمام قدرت دست اونه ”
کسیکه توکل کردن به اون باعث میشه به پادشاهی عالم برسی ”
سلام استاد گرامی
سلام دوستان عزیزم ”
کمبود را باور نکن خدای تو غول فراوانی به تو داد”
خدای تو گفت من هستم تو نگران چی هستی ”
با تکرار باورت میشه، باتکرار تو به من ایمان پیدا میکنی ”
با تکرار قلب تو نرم میشه آروم، آروم ”
فکر نکن رها شدی ”
فکر نکن ترس بر تو چیره شده ”
تو روی من حساب کن ”
تو روی من حساب کن من برای تو کافی ام ”
این نشونه ها برای کسانی هستند که تعقل می کنند.آنها متقین و هدایت شدگانند ”
کسانی که بدون شک و تردید به شکافته شدن یک دانه نگاه می کنند.
و خدا رو در آن می بینند ”
یک لحظه به یک دونه ی خرما نگاه کن.
یک لحظه به یک دونه ی عدس نگاه کن ‘
به یک دانه ی گندم ”
چه زندگی و حیاتی در اون جاری میشه ”
از یک دونه هزار دونه میده ”
چه عظمتی ، چه قدرتی دونه ها رو برای تو میشکافه ”
زندگی رو خلق میکنه از دونه ی بی جان و مرده، یک جاندار رو خلق میکنه ”
این همون خدایی که دست خالی برای تو ثروت میسازه ”
این همون خدایی که با یک استعداد معمولی تو رو نابغه می کنه ” تو رو مشهور میکنه ”
تو رو تاج آفرینش میکنه ”
حتما نباید که یک آدم خاص باشی .
یک استعداد خاصی داشته باشی ”
در گردش آسمان و زمین برای تو نشانه هاست ”
در حرکت خورشید و ماه
برای تو نشانه هاست ”
حرکت ستارگان برای تو نشانه هاست ”
نشانه هایی که اگر ایمان پیدا کنی.
دیگه قضاوت نمی کنی ؟!
دیگه نمیگی اون بده، اون خوبه ”
میگی خدایا هر چه پیش آید نکوست ”
خدایا اصل تویی ”
و اصالت تویی”
پس من از توام ” پس من از تو می خواهم ”
از رگ گردن نزدیک تر مگه چی داریم ”
بین این فاصله ی کم واسطه قرار نمی دهم ”
من از هر کسی نمی خواهم، غیر از تو ”
من از تو می خواهم و باور داری؟ !!
من بنده ام و باید بدرخشم؟!
تو منو باور داری، و من نیاز ندارم کسی منو تایید کنه! ؟
من نیاز ندارم کسی به من آفرین بگه ”
تو بگی کافیه! ؟
تو بگی همه میگن ”
تو لایک کنی ، همه لایکم می کنن ”
تو قبولم داشته باشی همه قبولم دارن ”
فقط
خودت ”
و فقط روی خدا حساب باز کن ”
در پناه الله مهربان باشید ”
وجود تون پر از یاد خدا “
سلام و درود پروردگارم به همه عزیزان که دستی از دستان خدا هستن…برای درک بهتر توحید عملی….
نمیدانم از چه بگویم از کجا بگویم…
حضورم توی سایت کمرنگ شده..اما سایه اش رو توی زندگیم حس میکنم….
انگار که نوش داروی من توی لحظات سخت شده….
از الله گفتن و توکل کردن بهش…لذت بخش ترین ذکر روزای منه…
حسبی الله
نشانه ای که روزی صدبار به هر دلیلی ناخواسته جلوی چشمام ظاهر میشه…
تقرییا نه ماه پیش فرزانه بی ایمانی بودم فرزانه بشدت مشرک …
که راحت کفران میکرد…
خدا رو اینجا پیدا کردم…
مثل هوای نفس کشیدنه برام…
از خدا گفتن برام اونقدر لذت بخشه که … کنارم حضورش رو احساس میکنم…
چقدر احساس سبکبالی میکنم….
زندگی من ، زندگی فرزانه متوکل با یک سال پیش اصلا شبیه نیست….
بسیار آرام تر و صبور تر و الهی تر شدم….
اگاهانه ذهنم رو کنترل میکنم و توجهم رو از منفی ها میگیرم و توی دل هر ترسی که هستم…
میسپارم به دستان الله….
همزمانی این فایل با تدریس درس لطف حق…. فارسی چهارم…برایم اینقدر شیرین هستش که
که گاهی دو سه بار این شعر رو برای بچه ها میخونم….و غرق میشم توی حال و هوای عشق الهی که از این شعر برمیاد
اینقدر سرمست از حال و هوای لطف حق میشم وقتی این درسو میخونم برای بچه ها و اینقدر این شعرو تک خوانی کردم با بچه ها که حفظش شدن..
مادر موسی ،چو موسی را به نیل
در فکند از گفته ی رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت: کی فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
با اینکه مطمعنم شاید معرفتی که از توحید دارم الان… اندازه قطره ای از اقیانوس معرفت الهی هم نمیشه…
اما راضی هستم و دلم میخواد روز به روز نزدیک تر و سیراب تر از این دریای معرفت بشم….
تقلاهام و دست و پا زدن هام کمتر شده…
صبور تر شدم
دیگه دز مقابل هر چیزی موضع نمیگیرم…
احساس ارزشمندیم بیشتز شده….
امسال یک روز اضافه کاری در دبیرستان تدریس گرفتم….
یکی از درس ها…تفکر و سبک زندگی هستش….
هفته گذشته …در مورد عزت نفس بود….
چقدر خوشحالم این نشانه ها به وضوح میخواد بهم بگه که در فرکانس خوبی قرار گرفتم…
وقتی این درسو میدادم….
دوست داشتم به بچه ها با تمام وجود بگم و بفهمونم که احساس ارزشمندیمون بخاطر اینه که خداوند در قلب و ذات همه ماست و بخاطر همین ، و به خودی خود ارزشمند و لایق هستیم و نیاز به هیچ عامل بیرونی نداریم….
لا حول و لا قوه الا به الله علی العظیم…
همه عزیزان رو به خدای توانا میسپارم
با قلب و درود فراوان
به نام تنها هدایتگر جهان هستی
استاد این الان دقیقا فایلی بود که نیاز داشتم
چند وقتی بود به خودم میگفتم دیگه مثل یکی دو سال پیش به هدایت خداوند اعتماد ندارم انگار
خداوندی که تمام چیز هایی که دارم الان رو تک تک شون رو رقم زده
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده ؟
از اون اولی که با خداوند و این سایت آشنا شدم میخوام بگم
یادمه یه شبی میخواستم از کتابخونه برگردم خونه و هیچ تاکسی نبود ،حسم بهم گفت که برو به سمت فلانخیابون ، اصلا منطقی نبود ، هم راهش دور بود و هم جاده تاریک بود و یکمی هم ترسناک اما رفتم گفتم من توکل میکنم به خدا. و به طرز جادویی وقتی رسیدم سر اون اون خیابون یکی از فامیل های دور اومد سوارم کرد و منو رسوند دم خونه
الان که دارم فکر میکنم اگه بخوام مثال بزنم باید کل این دو سالی رو که روی خودم کارکردم و ریز به ریز توضیح بدم
از اون روز اولی که من خیلی هدایتی رفتم مشاور کنکور ثبت نام کردم بعد با یه فردی برخورد کردم که از بچه های همین سایت بود و چقدر به من کمک کرد
یادمه توی اون روزایی که برای کنکور میخوندم واقعا میخوندم ولی نتیجه نمیداد اون فرد خیلی الهام وار قشنگ یادمه انگار اون چمله نشست به قلب من بهم به آیه از قرآن رو گفت که تلاش های شما پراکنده است و من همون لحظه باشگاه رو گذاشتم کنار و تمرکزم رو صد در صد گذاشتم روی کنکور و نتایج عظیم و خارق العاده بود و اگه هدایت خداوند نبود من هیچی نبودم ، خداوند منو به یه کتاب خونه بینظیر هدایت کرد
یادمه من خیلی دوست داشتم غذای رستوران بخورم و اینطور شده بود که من هر روز توی کتابخونه از اسنپ فود غذا سفارش میدادم بیاد
بعدش چقدر به سفرای بینظیری هدایت شدم
یادمه میخواستم برم سفر کیش و تنهایی میخواستم برم ؛روز قبل رفتن رفیقم زنگ زد گفت منم میخوام باهات بیام و چقدر خوب شد که اومد چقدر بیشتر خوشگذشت چقدر هدایت کرد خداوند
داستان خریدن جایی که زندگی میکنم هم خیلی جادویی بود
داستان تمام وسایلی که من توی خونم دارم
من فقط توجه کردم به خواستم و خداوند هدایتم
چند وقت پیش رفته بودم یه جنگلی و همون اول خداوند یه فردی رو هدایت کرد به سمت من و اون فرد منو با تراکتورش رسوند بالای جنگل
یا الان یاد سفر به تهران افتادم
یادمه شب ها با دوستم میرفتیم بیرون و میگفتیم قراره هدایتی بریم و جاهای قشنگ و باحال و مخصوصا ماشین های خوشگلو ببینیم و تا یه جایی مثلا تا اندرزگو میرفتیم و بعد مپ رو خاموش میکردم و هرجا حسم میگفت میرفتم و همیشه از شدت هیجان میخواستیم داد بزنیم اصن به جاهایی میرفتیم و به چیزایی میدیدیم که فکر کنم خود تهرانیا هم ندیدن یه خیابونی رفته بودیم که نه اون لحظه میدونستم کجاست و هنوز هم نمیدونم کجا بود
و انقدر اون خیابون ماشینای خوشگلی داشت که دلمون میخواست داد بزنیم
و صد ها و هزاران مثال دیگه ای که شاید اصن یادم نیاد
همین الان موقع تایپ کردن هدایت شدم به اینکه بعد از ماه ها کمربندم رو که گم شده بود و خیلی دوستش داشتم پیدا کنم
ولی من خداوند رو به هدایتگریش میشناسمش
و البته مثال هایی هم دارم که خداوند بهم درس داده و انصافن هم بدون هزینه یا کم هزینه بوده و من فقط سعی کردم یادبگیرم
مثلا یکی از درسایی که اخیرن گرفتم از معامله ای بود که پدرم انجام داد و فهمیدم که برای یک معامله باید همه چیز پایه و اساس داشته باشه و نباید صرفا به حرف باشه و همه چیز باید مکتوب بشه حتی کوچک ترین نکات و نباید جایی از معامله باشه که فقط توی ذهن ما بوده باشه و روی برگه واضح و روشن باید نوشته بشه
خدایا عاشششقتم
اگه نه
حتی نمیتونم به این فکر کنم که اگه نبودی چی می شد
اگر زندگی خوب و در صلح و آرامش و سلامتی دارم لطف تو بوده و هر آنچه که دارم از آن توست