این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا الان که این فایل و دارم گوش میدم هر چی فکر میکنم نمیتونم یه مورد رو پیدا کنم که خودم کاری رو انجام داده باشم.که نتیجه ی بزرگی داشته باشه
از طرفی نگاه میکنم به اون نتایج زندگیم که خیلی بزرگ بوده اصلا میگم بابا
اندازه سر سوزن من دخالتی نداشتم برای این ایده که چه نتایجی داده
از اون اول کار که تازه آشنا شده بودم با موضوع توحید که استاد خیلی قشنگ میگه قبل از این داستانا من اصلا کلمه ی توحید و نشنیده بودم
منم دقیقا همینجوری بودم با اینکه تو خانواده ی مذهبی هستم
اصلا نمیدونستم توحید چیه؟؟؟
یا یه بار به دوستم که نمیدونم بحث چی بود
گفتم هم چی توحیده
گفت توحید دیگ چیه؟
اونجا یاد خودم افتادم یاد حرف استاد افتادم
به این نتایج
که فقط اقدام منو میخواست که خدارو شکر خدا هدایتم کرد و عمل کردم
واقعا داستان همش توحیده
اون اوایل،وقتی خواستم سایت خودم رو بزنم دقیقا من ارزوم بود ک به همه جا جنس بفروشم بعد ب خودم میگفتم خب از شهرمون چجوری میشه به همه جا فروخت؟؟؟؟
که خدا الهام کرد ک سایت بزن دقیقا استاد ک میگه خودتون حالیتون میشه الهامه
باورتون نمیشه انگار یه حالتی داشتم ک انگار تو آسمون بودم
فقط کافی بود اقدام ب پروار میکردم و تمام
همون روز کارو شروع کردم
تو مسیر به تضاد خوردم تضاد ها چقدر شیرین بود و چقدر باعث خیر من شد و به نفع من تموم شد ک باعث شد خودم سایت خودم رو بزنم
بدون هیچ انتظاری برای رفع ایراد سایت.
هم قالب سایت هم هاست سایت رو از دوتا تیم فوقالعاده خرید کردم که بچه های سایت خودمونه.(به سفارش اقای سید علی خوشدل)
که الان که تو این جایگاهم نگاه میکنم میبینم اگر من سایت رو نداشتم
اگر ب اون الهام خداوند گوش نمیدادم
اگر تنبلی میکردم
اقدام نمیکردم
اگر
اگر
اگر
نمیدونم کجا بودم؟
الان ک بیزینسمو بردم بازار نمیدونم اگر سایت نداشتم چی میشد سایت نبود چحوری میتونستم فروش کنم با این ک تو بازار مغازم تو دید یا راسته نیست اینجاس ک تو ثروت 1 استاد میگن برای فروش مکان مهم نیست و خداوند هدایتت میکنه اینه داستان هدایت من ک این باور و نقض میکنه ک مکان مهم نیست( هر چند اونایی ک بهونه میارن میگن ن تو فرق میکردی)
دقیقا مهاجرت ب تهرانم رو به همون اندازه ک سایت زدنم بود خودم هیچ کاری نکردم
سایت زدنم شاید یه عمل میخواست
ولی مهاجرت ب تهران رو باور کنید رو دوش خداوند نبودم،خداوند خیلی رویایی معجزه گونه
خداوند منو برداشت گذاشت بازار تهران
گفت نه دیگ کارا اوکیه
برو بشین پشت میز
یا موردی ک وقتی سایتمو زدم
مونده بودم چی بفروشم
اونم خداوند گف
یعنی الان ک گذشته و گوش دادم ب این الهامم
میبینم ک از این بهتر بخدا نمیشد
ک این برند رو کار کنم و خودم با بیزینسم رشد کنم
که چقدر حرفای استاد درسته ک میگن خودتون با بیزینستون رشد کنید قشنگه
خوبه
نه اینکه یه وامی چکی چیزی بدید و ظرفتون کوچیکه ولی میخواید بیزینستون رو رشد بدید،
یه موررد دیگ من یه طرف حساب داشتم ک قوی بود
ولی به قول سید وحید حوابگو من نبود
جوابگو خربدای من نبود گفتم خدایا خودت اوکی کن
یعنی خداوند جوری الهام کرد ک
خودم ماتم برده
چند جا شنیدم اسم اون شرکت و بیخیال گذشتم
تا اینکه به یکی از بچه های گمونم ذزفول بود فاکتور زدم بعدش کنسل کرد چند قلمو؛
پولشو ک خواستم برگردونم گفت بزن به حساب شرکته
دیدم عه،این ک بابا همون شرکتی ک چند بار اسمشو شنیدم
گفتم بذار یه زنگ بزنم دیدم بابا قیمتاش چقدر پایین تره و چقدر جنساش جوره
یعنی اگر تو مدارش باشی خداوند هدایتت میکنه
الان سه تا طرف حساب خیلی قوی دارم باهاشون کار میکنم ک گمونم من الان بیشترین جنس رو دارم تو کل کشور
چون موحودی سه تا شرکت تو دستامه
همین سایت ک بهتون گفتم رتبه ش بالاس
بخدا هیچ کاری نکردم
هیچ کاری ک؛بلد نیستم اصلا
نه سئو
نه طراحی خاصی هیچی
ولی خیلیا منو با خود کارخونه اشتباه میگیرن
این کار کیه؟؟؟
همش از توحیده
یا همین مورد ک گفتم خواستم نمایندگی بگیرم هروقت اسم شرکت روبزنی سایت من سایت دومه ؛بعد از سایت خود کارخونه
اونروزی زنگ زدم کارخونه برای کاراش گفتم ک سایتم فلانه و رتبه خوبی داره گفتن رزومه بقرست
دوباره ک زنگ زدم برای تکمیل مدارک گفتم ک اسم سایت من اینه و …
سایت منو زد اصلا تاصفحه سومم نبود همون لحظه به خودم گفتم این یه نشونه این به نفع منه
اصلا ناراحت و نگران نشدم
شاید اندازه من نبود
فقط گفتم خیره شک ندارم
نشستم باورای خوب ساختم و…
که طرف حساب جدید خدا بهم معرفی کرد
یا از درامدم که بخدا کل خاندانم هچین چیزی رو لمس نکردن
مشتری هایی ک میاد
زنگ میزنن
راحت اصلا ندیدن منو پول میریزن
تازه چند روز بعد میفرستم
خیلی زیادن این الهامات
اتفاقا چند روز پیش با دوستم صحبت میکردیم
دقیقا حرف استاد
میگفتیم حالا جدا از استاد و این حرفا
وجدانا هر کار میکنم نمیتونم پیدا کنم ک من واسه این کارا چی کار کردم؟جز ایمان
جز توکل
هیچی واقعا
روزایی ک هرروز و همیشه معجزه های بسیاری برام انقاق می افته ک استاد تو دوازده قدم میگن
ما هرروز برامون معجزه هایی اتفاق میفته و بی تفاوتیم
در صورتی ک طرف تو کل زندگیش یه دونه از این معجزه ها نمیبینه
خیلی مجزه ها تضاد هایی برخورد کردم ک دقیقا استاد حرف میزد یاد کارا و معجزات و الهامات خودم میفتادم
و اماااااااااااااااا
اونجا که غرور دست میده
اونجا ک فک میکنی کجا چه خبره
اونجا ک فک میکنی
من از همه بهترم
من قویم
همش از خودمه
خودم انجام دادم
من همرو زدم
اونجاس ک دقیقا این شر و خودم ساختم نه خداوند
اونجا ک خودم رو برتر دونستم جوری نتایجم خاموش شد
جوری برایند فرکانسام رفت قاطی باقالیا ک
قشنگ خاموش شد همه چیز
میدونستم ک همه چی خداونده ولی اون غروره نمیذاشت انگار خدا نبود
متوجه نمیشدم ک بابا خدا نیست
خدارو شکر دوره احساس لیاقت نجاتم داد
وگرن احتمالا نمیدونم کحا بودم
بعضی وقتا فک میکنم اکر خداوند تو زندگی من نبود بخدا من همون ادم ضعیف
بودم ک هیچ حرکتی نکرده
هیچ زندگی نکرده
هیچ
به خاطر تضاد های سنگینی که داشتم میگما
واقعا فک میکنم میبینم فقط خداوند بوده
فقط ایمان و توکل بوده ک منو نگه داشته
خیلی معجزات دارم
خیلی از این الهامات ریز و درشت دارم
که تو محصولات سایت نوشتم
یاد فایل قرآنی سوره حمد افتادم تو دوازده قدم افتادم
(یادش بدنم مور مور شد)
آخ آخ
بخدا جلسه تکمیلی این فایل،فایل قرانی سوره حمد
وعده ی دیدار ما فایل قرانی سوره حمد
این کامنتم نوشتم برو بچه هایی ک فعلا محصول نخربدن وگرن تو محصولات کامنتامو نوشتم
و گفتم ک هر چی هست از توحیده
هر چی فک میکنم نمیتونم ضد اینو به خودم ثابت کنم مثل استاد ک میخواست قرآن و بندازه بره
همین دیشب بود طبق قرار همیشگی 12 به بعد با تجهیزات گرمایی زیاد رو پلهها نشستم و آسمون شب رو نگاه کردم ستاره خوشه پروین و تیرکمان خیلی دور شده بودن البته که ما از اونها دور شدیم اونها که جای خودشونن
خلاصه رندم نرم افزار قرآنی رو پلی کم زدم و سوره روم اومد
و هرگاه به مردم رحمتی [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] بچشانیم به آن شادمان می شوند، و چون به سبب گناهانی که مرتکب شده اند آسیب و گزندی به آنان رسد، ناگهان ناامید می شوند. (36)
آیا ندانسته اند که خدا رزق و روزی را برای هرکه بخواهد فراخ و گشاده قرار می دهد و [برای هر که بخواهد] تنگ می گیرد؟ یقیناً در این [برنامه] نشانه هایی است برای مردمی که ایمان دارند. (37)
واقعا هرچه تضاد و ناخواسته که تو زندگی میبینم به خاطر باورهای خودمه به خاطر اینکه سمت خودمو هنوز خوب انجام ندادم، باز هم خدا خیلی به من لطف داره و صبر کم منو میبینه و قلبم رو آروم میکنه و هرچی خوبی و لطف همه از سمت اونه از دست من کاری بر نمیاد ،اصلاً ذهن محدود من وقتی فکر میکنم این کسب و کاری که در پیش گرفتم رو چطور به اینجا رسوندم خطا میده چون کدوم از کارهام طبق برنامهای که خودم چیده بودم پیش نرفت و وقتی به او اتکا کردم میانبر ها رو نشونم داد ،بهم شجاعت و جسارت داد منی که کوچکترین تجربه ای نداشتم آدمهای باتجربه ای رو سر راهم گذاشت که از اونها کلی یادگرفتم
دقیقاً همین صحبتهای تو این فایل رو من دیشب با خدای خودم داشتم
خدایا من که کسی رو نمیشناسم ،این آدمها رو تو پیدا کردی ،تو راه حل ها رو بهم گفتی خدایا من که تجربهای ندارم تویی که اسمم رو در این صنف سر زبون انداختی
خدایا به خاطر نیروهای ماهر و کاربلد و خوش قولی که دارم سپاسگزارم ،بعد تو ذهنم اومد که در واقع همونها که بابتشون از خدا سپاسگزاری هم خودش هستن در واقع کار تو رو داره خدا انجام میده خداست که به آنها نیرو و توان میده ،خداست که به ذهن اونها ایده میده ،خداست که زمان رو تنظیم میکنه، خداست که کارها رو برای تو آسون کرده
تا همین دو ماه پیش کارم سخت پیش میرفت ،تایمی برا خودم نداشتم و مدام تکرار میکردم خدایا منو آسون کن برای آسونیها
و الان چند وقتی هست که همون جایی که میخواستم هستم ،تایم دارم که فایلها رو با حوصله بنویسم وچند بار گوش کنم ،تایم دارم که نکات کلیدی فایلهای رایگان و تجربههای ارزشمند دوستان در کامنتها رو هم بنویسم،برا پسر عزیزم وقت کافی بزارم که همش میگفت :مامان احساس میکنم توجهت به من خیلی کم شده.
و من کاری برای این آسونی نکردم هیچ ایده خاصی نداشتم فقط خواستم و فقط از او خواستم,به بقیه ،به ایده هام تکیه نکردم ،ذهنم رو خاموش کردم وفقط گفتم خدایا خودت آدمای کار بلد و خوش قول رو به سمت من هدایت کن،خدایا منو آسون کن برای آسونی ها
به این نتیجه رسیدم که اونهایی که خدا رو ندارند پس چی دارن!.
چون واقعاً همه چیز اونه ،چطور بدون اون کارهام پیش ببرم،زندگی کنم
چطور بدون اون تو این دنیا دوام بیارم و بتونم حرکت کنم
با تنهایی اوکی هستم ، اما از تنهایی بدون خدا خیلی میترسم ،خیلی احساس بیکسی و رها شدگی میکنم
الان هم که کامنتم رو دارم مینویسم زیر آسمون پر از ستاره هستم ،چقدر اینجا بهم آرامش میده،حس میکنم کل ستارهها تو همین محدوده بالاسر خونه ما جمع شدند اصلادوست دارم اینجوری فکر کنم ،که همونطور که خاطر خدا خیلی برام عزیزه خاطر من هم براش خیلی عزیزه خیلی حس خوبیه..
سلام و سپاسگزار خداوند هستم برای همه نعماتی که از روز اول تا این لحظه مرا به اینجا هدایت کرده.
توحید عملی
استاد مشق نوشتم بارها و بارها و تکرار کردم
یا سمیع
یا بصیر
یا علیم
یا قدیر
یا عالم
.
.
.
و امروزم را طبق آموزه های فایل توحید نظری قسمت 10 شروع کردم و درخواستم قبل از همه اهداف و خواسته هایی که برای خودم تعیین کردم یعنی (پذیرش مسولیت ها)
و
مهمترین درخواستم
تقویت ایمانم
بوده و هست. فقط با مسلح شدن به این نیرو میتوان خلق کرد. و جالبه در طی روز گوش جان دادم حتی برای سطحی ترین کارها و دم دست ترین ها تا یاد بگیرم چگونه با این نیرو ارتباط برقرار کنم.
اول از همه
در همه شروع ها به خود یادآوری کردم حاکم تویی عقل من به دستور تو دسترسی به راه حل ها دارد.
پس دو مورد انتقال وجه داشتم که دیروز بدلیل قطعی سیستم انجام نشده بود دیگه تصمیم گرفتم از پای عابربانک انجام بدهم یعنی هنوز هم دنبال اصرار به انجام کار بشیوه خودم را داشتم
جالبه نشد
اومدم خونه اپ مربوطه رو پاک کردم و یک اپ جدید نصب کردم
و بازهم نشد
اصرار از من …………….
اخر سر به خودم پیام دادم شاید باید اتفاق دیگه ای بیفته
و واقعا هم اتفاق دیگه این بود که اون بنده خدایی که قرار بود پول بحسابش بره گفت اگر نقدی باشه کارمون بهتره و زودتر راه میافته.
تجربه بعدی
درانتهای نماز (صلی=توجه به نیروی عظیم علم و قدرت) دوستی بشدت در ذهنم حاضر شد و به ثانیه ای نکشید که تماس گرفت. و کلی از تجربیاتش از سفر به دبی برای مهاجرت توضیح داد.
ساعتی بعد بنحوه چگونگی شکل گرفتن این ارتباط و انرژِیها در هر دو مورد فکر کردم
خارج از قدرت من
ولی با مسولیت افکار من
خوب
تکالیفی که بشکل مسوولیت
در افکارم نشسته بخشی از این ایمان و توکل و پذیرش هست.
واقعا پذیرش همه موارد که اصلی ترین چالش های زندگیم هستند که حتی جرات فکر کردن به آنها را هم نداشتم.
بقول استاد که داستان فرار زندانی رو تعریف کردند که سایر زندانیان حتی جرات فکر کردن به فرار را هم نداشتند و من با شروع دوره ذهنیت قدرتمند این چالش ها را لیست کردم و در همین چند روز اخیر به درس هایی هدایت میشوم
که مرا
در پذیرش و انجام آنها
هدایت و یاری میکنند
که صددرصد با فکر کردن و انجام دادن آن هدایت میشوم
از جزیی ترین امور روزمره
که بنظر شاید روتین زندگی هر شخصی باشد ولی با نگرش اینکه
اوست و تسلیم امر اوهستم
نحوه کارکردن با این انرژی را در خود پرورش میدهم تا به باروری و قدرت گرفتن نیروی ایمانم هدایت شوم
سپاسگزار خداوند هستم
که همه جهان و جریان را به نفع خواسته من هدایت میکند.
تا درخواست های مرا اجابت کند
که خود وعده فرموده است
هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم
————————————————————-
چقدر این را شنیده بود از زبان استاد
ولی زمان لازم داشتم تا به عمق جانم بنشیند
این تکرار و شنیدن و نوشتن با 5 سال بیشتر بسیار متفاوت است
کلمات و معانی یکی هستند
ولی آگاهی و تجربه من
تفاوت از زمین تا آسمان هست.
برای
استاد و همه خانواده بزرکم درخواست تحقق خواسته هایشان در سایه قدرت گرفتن ایمانشان را درخواست دارم.
استاد زمانی که برای جدا شدن دیگه تسلیم شدم و گفتم خدایا خسته شدم دست هام از نگه داشتن این زندگی خسته شد من دیگه نیستم تو خودت بیا وسط
و از اونجا معجزه پشت معجزه شروع شد
دستی از دستان خدواند وارد مسیر شد و وکیل شد و منو به سرانجام رسوند اما من که ایمان نداشتم و فکر میکردم کار وکیله و نگران از دست دادنش بودم کامل از من گرفته شد و دوباره به خدا رو آوردم باور کنید بازم خداوند رحمان و رحیم با معجزه بعدی به من هدیه داد بچه ها به من برگردونده شدند استاد خداوند من بسیار رحمان و رحیمه اونجا که برادرم منو از کار بیرون کرد خیلی با احترام با هدایت رفتم یک وام گرفتم همین پنج سال پیش و 50 میلیون یک دفتر جدید زدم من قوانین رو نمیدونستم اما اون رب وهاب قوانین رو کاملا با گذشت برای من انجام میداد و چون من شروع کردم خداوند با صدها قدم جلوتر از من کارها رو پیش برد کمتر از 5 ساله که 1600 مشتری برام فرستاده فقط همین امسال قسم به نام رب وهاب که من هیچ کاری بلد نبودم که انجام دهم بعد بازم از نظر ظاهر اتفاق منفی رخ داد که کمتر از یک سال منجر به استارت کار من در حوزه خلیج فارس شد استادم اگه من اینجا توی ایران میتونستم حرف بزنم توی این کشورها که حتی زبون اونها رو بلد نیستم حتی نمیتونم مفهوم خواسته خودم رو بهشون بگم ولی مگه من کاره ای هستم رب وهاب رب رحمان رب رحیم یک دست از دستانش رو فرستاد به اون فهماند و البته که کمتر از یکماه کار رو اونجور جلو برد که به هر کس بگم باور کردنی نیست اما دیگه اینجا یکی بیاد بگه من بودم
چی بودم چیکار کردم کی هستم
به بزرگی رب وهاب خانه و زندگی اونجا برام تشکیل شده که با ایران فرقی نداره
استاد من دارم روی دوش خداوند کارها رو پیش میبرم
الان هم استادم من یک رب دارم و اون بی نظیره برای من کسی رو فرستاد و رابطه ی رویایی برام قرار داد که باور کردنی نیست
کار مهاجرت من به آمریکا اونجور داره جلو میره که غیر از رب وهاب کسی قادر به پیشرفتش نیست
من رب وهابم رو به اندازه ی بزرگیش شکرگزارم
استادم هزاران نه میلیاردها معجزه از لحظه به لحظه ی زندگی من هست که دیگه غیر قابل انکاره هر کس در هر جا کمی شک داشت نسبت به قدرت پروردگارم کافیه یک نصفه روز با من باشه و ببینه
و سلام ب همه دوستان همفرکانسی ک اینجا در این خانواده بزرگ و مفید هستیم…
هم فایل رو دیدم
و بارها هم گوشش دادم
هم قسمتی از کامنت های باصفا و مخلصانه دوستان عزیز رو مطالعه کردم.
مچکرم از خداوند ک اینجام
و مچکرم از استاد و همه دوستان ک هستند…
میخام حواب تمرین رو بنویسم
اما دست و دلم میلرزه
وحشت دارم وقتی ب گذشته ای نگاه میکنم ک ذره ای خدا رو نمیدیدم ولی او همواره محافظ من بود…
چندین بار جان من ب خطر افتاد و از لبه پرتگاه مرگ ب سلامت عبورم داد…
ولی من در مدار و فرکانس درستی نبودم
و فکر میکردم کار خودم بوده یا شانس آوردم یا کار خلق الله بوده…
خجالت میکشم از خدای خودم
ولی میدانم ک باید خودم را ببخشم
و استغفار کنم
و سجده شکر ب جا بیارم
ک الان اینجام
و اینقدر زندگیم روبراه و باصفا شده الحمدالله
اون راضیه قبل کجا و این راضیه ی آرام کجا…
هنوز خیلی راه دارم
ولی خودم رو ک با خودم مقایسه میکنم خیلی خدا رو شکر میکنم ب خاطر تغییراتم…
من خیلی جاها توی مسیر زندگیم تا الان ب خاطر مسائل مالی دلخوش میکردم ب بنده های خدا. ب خلق الله. و با صورت ک چه عرض کنم چنان میخوردم زمین و لت و پار میشدم ک دیگه توان کمر صاف کردن برام خیلی سخت بود
چ ب لحاظ مالی ک تازه پول خودمم از دست میدادم
چ ب لحاظ آبرویی و اعتباری ک خوار و حقیر میشدم
و چ ب لحاظ اعصاب و روان ک کلا ارامشم رو ک توی آدم ها دنبالش میگشتم کامل از دست میدادم…
چرا؟؟؟؟؟
چون من خدا رو نمیدیدم
چون من جواب خواسته ها و آرزوهام رو در ادم ها و در موقعیت ها میگشتم ک پیدا کنم.
چون من مسیرو اشتباه میرفتم
میرفتم ب سمت پرتگاه
و هر بار هم چون حالیم نبود باز تکرار میکردم و زمین میخوردم پشت سر هم…
از یه جایی ب بعد ک نتونستم کمر صاف کنم افتادم ب درگاه خدا…
گفتم خدایا غلط کردم
بد کردم ب خودم
ظلم کردم ب خودم
تو ببخش و دستمو بگیر
تو ببخش و ارامش رو بهم برگردون
تو ببخش و روبراهم کن
و الحمدالله اوضاعم خیلی بهتر شده
خیلی…
هنوز و هر روز جای بهتر شدن دارم
جای رشد دارم
ولی از مسیرم راضی ام
همین ک شکر گزار خدا هستم
و داشته هام رو میبینم
و حالم خوبه
و ارامش دارم
و از ادم ها توقع ندارم
و چشمم ب کمک ادم ها نیس
خیلی حال دلم رو اروم و باصفا کرده
بعده یه عمری روزها میشینم و چند صفحه ای قران میخونم با ترجمه و میبینم ک حالم چقدر بهتر میشه…
از خدای خودم سپاسگزارم ک اینقدر هرجا و هرلحظه هوامو داشته و داره…
الهی شکر بابت این سایت
الهی شکر بابت این خانواده
الهی شکر بابت این استاد مخلص و موحد
الهی شکر بابت یار باصفاش
الهی شکر بابت دوستان مهربان و مخلص ک بی ریا مینویسند و کامنت میگذارن…
سلام استاد عزیزم سلام به همه دوستانم در این مسیر سبز و زیبا
استاد من زمانی که خدا رو باور کردم و بهش لینک شدم رو دقیقا یادمه چه زمانی بود
شرایط زندگیم از هر جهت نازیبا بود. تنها بودم . یه پسر کوچولو داشتم، بیکار بودم. از خانوادم دور شده بودم، همسرم هم مشکلات زیادی داشت. حسرت یه زندگی معمولی با یه آرامش نسبی داشتم. فکر میکردم آدم بدی بودم، خدا از من متنفره و داره مجازاتم میکنه.هر روز احساس بد، استرس، نگرانی و هزار اتفاق ناخوشایندی که به دنبال احساس بد من پیش میومد.
اما همیشه به این فکر میکردم که باید یه کاری انجام بدم. یه جوری این وضعیتو سر و سامون بدم.
شاگرد شما شدم و شروع به فایل گوش دادن و تمرین انجام دادن شدم
ساعت ها در روز زمان میگذاشتم و روی خودم کار میکردم
فقط به این فکر میکردم که باید این مسیرو برم تا زندگیم متحول بشه و بتونم مثل آدمای عادی زندگی کنم…
از خدا درخواست شغل کردم، تجسم کردم، تمرینات شکرگزاری رو شروع کردم. یه شغلی رو میخاستم که ساده باشه بتونم به پسر کوچولومم برسم. یه مدت گذشت تا به دستش آوردم ، بعد شوهرم شرایطشو آروم آروم بهبود داد. روابطم خوب نبود. دور و برم پر شده بود از آدمایی که نامناسب بودن و من هم به درک فعلیم از خدا نرسیده بودم خیلی در کنارشون اذیت میشدم و کاملا بی عزت نفس و بی اعتماد به نفس بودم .
آروم آروم اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و همراه فایل های توحیدی و کار کردن رو مباحث شما یهویی دیدم که لینک شدم به نیروی برترم. ساعت ها اشک میریختم با لذت
یه آهنگی رو برای اولین بار گوش دادم که این بیتو داشت: گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود، آن دم که دیدمت دیوانه تر شدم خدا میدونه که قلبم باز شده بود و اشک ها که نمیریختم
خدای من چه حسیه که کشف کنی یکی هست که کافیه برات
خدای من جباره ، جبار یعنی جبران کننده ، جبران میکنه همه چیزو برات به شرط باور و ایمان
از اون زمان من هر جا ایمانمو بهش نشون دادم در کسری از ثانیه مسئله مو حل کرده
چرخ زندگی من توسط این نیرو روان شده
منی که از اول تا آخر زندگیم درد و حرص و اتفاقات تلخ بود الان مدتهاست که صبح ها با حال خوب بیدار میشم و شبها با امید میخابم
این احساسات من که زیر و رو شده کار من نیست که کار اونه من فقط اعتماد کردم و درخواست. بقیه رو خودش انجام داده
یعنی چه حسی شیرین تر از اینکه آقا همه چیز ساده و روانه وقتی روی شونه های خدایی
دیگه من بنده چی میخام واقعا.
امروز اگه از کارم اخراجم بشم دیگه استرس ندارم چون باور دارم قراره بهترش بیاد.
در یک کلام خدا خیال منو راحت کرده.
اعتراف میکنم هنوزم گاهی ترس میاد نگرانی میاد اما خدا رو شکر خیلی زود ایمان و انرژی توحیدی جاشو برام میگیره
استاد تمرین ستاره قطبی به نظرم خیلی کمک میکنه به تقویت توحید ، وقتی کل روزتو ازش درخواست میکنی و شب میبینی که اتفاق افتاده میبینی که کار من نبوده کار همونی بوده که ازش درخواست کردم .
من امروز اگه یه محتوا واسه سایت بزنم و کلی بازدید بیاره اولین کاری که میکنم انگشتمو میگیرم سمتش و میگم دمت گرم ایده رو تو رسوندی بهم چقدر خوب که به حرفت گوش دادم.
هر روز هم که سیمم وصل نباشه به خدا، گند میزنم خودم کاملا میفهمم
از وقتی با خدا رفیق شدم و چسبیدم بهش واقعا نظر و احساس دیگران برام اهمیتی نداره .
یه روزی وابسته بودم به ارتباط با آدما ، میترسیدم ازم برنجن و فاصله بگیرن .
اما حالا به جرات میتونم بگم اگه تنهای تنها هم بشم و کلی آدم از زندگیم حذف بشن خیلی اهمیتی نداره چون اونو دارم و میدونمم قراره آدمای بهتر به سمتم جاری کنه. اتفاقی که واقعا افتاد برام. خداوند افراد زیادی که بدو بدو دنبالشون بودم که با هم بریم تفریح و سینما و … ازم دور کرده و این سایت زیبا رو با یه استاد عالی و کلی دوست به سمت زندگیم روانه کرده که ارتباط باهاشون برام کلی نعمت به همراه داره.
استاد واقعا سپاسگزارم، از خداوند هم بسیار سپاسگزارم که این ایده زیبا را به ذهن شما جاری کرد.
روحم به قدری آرامش گرفت که دیگه آرام شدم ، منون ازاین نوشته ای که با قلبتون نوشته شده
هروقت اعتماد کنیم اجابت میکنه فقط فراموش میکنم ودوباره میرم و سرم میخوره به سنگ بر میگردم ،،خدایا لحظه ای منو به خودم مکن ،،میخوام سوار شونه تو باشم وتو هادی و هدایت گرمن باشی
از اینکه دلنوشته من هم روی شما تاثیر گذاشته خوشحالم
دقیقا من وقتی لحظه ای غرق در ارتباط با خدا میشم و بهش فکر میکنم اشکم سرازیر میشه
یاد گذشته میفتم که از چه جاهایی و چطوری با وجود کم ایمانی هام منو کشونده و رسونده به این جایی که الان هستم و این آرامشی که دارم متحیر میشم و اشک هام سرازیر میشه.
تو چشمام پر اشک و روی لب هام خنده و ندیدم هیچ لذتی رو به این اندازه .
خدایا شکرت برای این رشد زیبا برای بزرگ شدنم و قوی شدن و محترم شدنم که یادش بخیر چقدر قبل دوره احساس لیاقت میخواستمش
با سوره ضحی بهم میگی همونجور که خودت یه زمانی یتیم و سائل بودی ، با عزیزانت وقتی تو مهمونی قرار گرفتی کنترل شده رفتار کن اونا رو از خودت نرون و به جاش تمرکز کن رو نکات مثبت و از نعمتای من بگو!
خدایا شکرت که بهم از بی نهایت طریق میگی که همه چیز امکان پذیره و میگی که تو چجور و به شکل میخوای؟ باور کن که میشه! به خداوند اعتماد کن که میتونه بهت بده و خواهد شد…
تو با من عاشقانه رفتار میکنی
تو کوه امید و آرامش منی
و هر لحظه داری بهم محبت میکنی و رهام نکردی… قسم خوردی به روز و شب که رهام نکردی و من رو کوچیک نشمردی!
من همین مدل زندگیو میخواستم… رسیدن و اجابتی که سراسر فهم حضور خداوند باشه…
فهمیدن حضور همیشگی خدا باشه
ما بقی که رسیدنی ست…
بگو با من چه کردی که همه رو دوست دارم؟! اما به هیچ احدی دل نمیبندم؟!
بگو با من چه کردی که هر کسی (از پدر مادر و همسر) تا آدم های دورتر ، میگم هر کی هر جوووور رفتار کنه خوبه! بگو با من چه کردی؟!
میگم هر کی هر چقدر و هرر مدلی که خواست باشه!
و خدا همیشه بی تغییر و سرجاشه!
بگو چه گوهر و چه نعمتیه که دادی؟!
بگو دیگه چقدر مهربون و توانایی؟!
بگو ای عشق بگو به من بنده محدود و ضعیف و هیچت بگو
بگو از کی اینقدرر من رو نجات دادی؟
بگو چه جوری من هر خواستهای داشتم و اما برعکسش عمل کردم تو به هر تضادی که شده بهم دادی؟! و چقدر خوب که من اینا رو میفهمم!
بگو این جا همین نقطه که نشستم (خونهام) بگو چجوری از اون شکل ناجور به بهشت تبدیل شد و انقدر قشنگ و نو و روشن و درست حسابی شد؟!
بگو من اندازهام کوچیکه و نمیتونم عمیق بهش فکر کنم هنگ میکنم و دیوونه میشم
بگو اصلا چجوری هرررر اتفاقی میوفته من به راحتی در میام و میگم خیره!!!
بگو چجوری من رو به حرف هات از طریق استاد عباسمنش هدایت کردی و من همینجور اومدم و اعتماد کردم و چجوووری همممه اش رو وحی منزل دونستم و میدونم؟
بگو که من رو واقعا رها نکردی و کوچیک نشمردی بگو بگو
بگو چجوری به شیوهی شخصی خودم دفتر و خودکارمو برمیدارم و صلاه برپا میکنم!؟ و مطمئنم که صلاه من همینه
و معنی واقعی نماز خوندن رو حالا میفهمم
بگو چجوری هر روز روزهام؟!!! آخه چجوری این همه سلامتم و هیچ ربطی به اون آدم بی جون و کم خون و با یه عالمه مریضی ندارم ؟! بگوووو که من دیوونه نشم
خدایا من بیشتر از این واقعا دیوونه میشم اگه ادامه بدم! و باید قبول کنم که راه چاره ای نیست و تو خیلی بزرگی و لاجرم من باید غرق در خوبی تو باشم …
استاد جان دوست داشتم نوشته های امروزمو شما بخونید و ببینید بخشی از نتایج این شاگردتون رو
1- کجاها بوده که تسلیم بودم، سپردم به خدا، شاهدِ گشایشِ گره هام بودم؟
2- کجاها بوده که مغرور بودم، با سر رفتم تو دیوار؟
استاد جان و مریم جان، مرسی از سوالات هر فایل.
باعث میشه سفر کنم داخل خودم.
سفرِ خودشناسی، که این اواخر راحت تر شدم باهاش.
– موقعی که میخواستیم جهیزیه تهیه کنیم یه مقدار از لحاظ مالی و زمان به استرس برخورد کردیم با مادرم.
بعد جفتمون سپردیم به الله با قلبمون…
نتیجه معلومه…
گشایشِ مالی به گونه ای رقم خورد که عزت نفسم مون حفظ شد.
موجودیِ مالی داشتیم که در بهترین زمان، رسید دستمون.
همه چی عالی جلو رفت، نه فقط خریدِ جهیزیه، هر چی تو پروسه ی عروسی بود عالی بود و لذت بخش.
آرایشگاه، لباس عروس، دسته گل عروس، ماشین و تزیینِ گل ماشین، تالارِ عروسی، ، آتلیه و باغِ عکاسی و فیلمبرداری، خوش گذشتن به خودم در کنار مهمونها و …
پکیجی عالی بود از همه مدل.
همیشه هر وقت یادِ عروسی مون میوفتم، یا یه ماشین عروس میبینم تو خیابون، گل از گلم میشکفه و خاطراتِ خوشی برام زنده میشه.
از خداوند سپاس گزارم برای این چیدمانِ زیباش.
از چیزی که من شاید فکرش رو می کردم، زیباتر شد همه چیز.
هر کسی اون شب تو عروسیِ ما بود حسابی بهش خوش گذشت.
به خودم کلی خوش گذشت، انقدر که راحت بودم با خودم و پیرامونم…
هم اون شب، هم بعدش کاملاً حس کردم نگاهِ خداوند گوشه به گوشه ی مراسمِ ماست.
نگاهِ خداوند قبل از مراسم، تو خریدها، تو هماهنگی ها و …با من بود، تا مراسم و بعدش.
من کلی عشق هم دریافت کردم از همه.
یادمه سالها قبل که به مراسم ازدواجم فکر میکردم، انگار خجالت میکشیدم چی میشه، چطوری جلو میره، خوش میگذره یا نه، مهمونا چطوری هستن، خودم بهم خوش میگذره یا نه و …
بعدا یاد این افکارم افتادم و دیدم، مراسمِ ازدواجم به زیباترین حالتِ ممکن برگزار شد و بسیار باکیفیت و لذت بخش.
از فضلِ خداوند بود و هست.
– یه پروژه ی مالیِ خانوادگی داشتیم سالها پیش، که به خاطر اختلاف نظر با یکی از اعضای خانواده، دچار استرس بودم همیشه…
میترسیدم چی میشه؟
اگه بخواد لجبازی کنه، راه نیاد چی میشه و …
سپردم به الله…
تو تک تک جلسه هایی که دور هم جمع میشدیم گشایش رو از خدا میخواستم…
و به چشم دیدم خداوند اون پروسه ی سنگینِ ذهنی رو چطور نرم و اسان جلو برد تا انتها.
– یه پروسه مالیِ دیگه داشتیم در رابطه با فروشِ مغازه مون.
به گره خورد…
سپردیم به الله…
دقیقا از وقتی تسلیم شدیم و سپردیم به الله، گره ها به شیرینی دونه دونه باز شدن…
اینا مثالهای بزرگ زندگیِ من هستن که یاداوری شون خوشحالم میکنه حسابی.
– سر مسیله ی خریدِ خونه مون، من دچار شرک بودم، روی دیگری حساب میکردم نه خدا…
با همه ی مثالهای قبلی، یادم رفت از خدا بخوام به عنوان منبعِ قدرت و نور…
حسابی حرص خوردم، مضطرب شدم، تو در و دیوار رفتم، به چالش های سخت خوردم، باز هم خدا دستمون رو گرفت و ختم به خیر شد.
حالا اگه از اول میسپردم، انقدر اذیت نمیشدم.
در خلال اون مدت این نبود که شرک مطلق باشم، گاهی رو به خدا میاوردم ولی قوی نبودم توش…
اما باز خدا خودش از فضلش دستمون رو گرفت و اورد بهترین محلی که میتونستیم خونه بگیریم، با مبلغی که داشتیم و امکانات عالیِ اطرافمون و فضای سبز عالی.
الان هم تو مثالهای زندگی شخصی و روزانه ام هر وقت روی خدا حساب میکنم و تسلیمم، نتیجه عالیه.
– در مورد مامانم (بیماری پندمیک) و نی نی (جواب یکی از سونوگرافی هاش) دچار استرس و ترس شدم.
بعد از ترس هام، رسیدم به مرحله ی تسلیم، معجزه اتفاق افتاد.
سلامتی و شادی و حال خوب.
– در رابطه با شغل همسرم، چند سال پیش دقیقا اسفند پس از پایان سال، تعدیل نیرو شد…
سلام به استادعزیزم ومریم جون وهمه دوستان توحیدی ام
همیشه فکرمیکردم که من خیلی شکرگزارهستم وقدرنعمتهای خدارومیدونم تودفترم همیشه سپاسگزاری میکردم وخوشحال که من انسان سپاسگزاری هستم
جمعه شب مهمونی بودیم که اونجاحرف خرید خونه شد البته همسرم با اقایون داشتن درموردخریدخونه تویه محله خاص صحبت میکردن
یه دفعه صدای همسرم رو شنیدم که گفت اگه ماخونمون روبفروشیم میتونیم یه خونه فلان متری نوساز توفلان منطقه بخریم
من اینوشنیدم وخیلی خوشحال شدم ویه جرقه ایی توهمون سروصدای مهمونی توذهمم روشن شد که کی این خونه روبه شما داده؟؟؟؟
توراه برگشت که دوساعت توماشین بودیم من فقط به این موضوعع فکرمیکردم که این خونه ایی که ما 5سال پیش خریدیم 170 تومن والان شده 3میلیاردو کی بهمون داده؟؟؟
خوب همیشه به زبان میگفتم که خدایاشکرت که خونه داریم ماله خودمونه و سپاسگزاری میکردم ولی اون شب فهمیدم که همیشه تویه قسمت ازذهنم خودم رو عامل خریداین خونه میدونستم
تازه اونجابودکه دوزاریم افتاد که من چقدرتوحیدی عمل کردم؟؟؟؟؟؟؟
ازخودم پرسیدم که کی ماروهدایت کرد تا دقیقا یک ماه قبل ازگرون شدن خونه بخریم
؟؟؟
کی اون دستانش روبرامون فرستاد وپولی که کم داشتیم روبرامون جورکرد؟؟؟
کی دقیقا این زمان مناسب روبرای خونه خریدن ما انتخاب کرد که اگر یک ماه بعدبودما اصلانمیتونستیم خونه بخریم چون خونمون از 170 میلیون شد 350 میلیون ومااصلا نمیتونستیم بخریم
کی 5ساله که این ارامش روبرای سقف بالاسرمون بهمون داده؟
کی هدایتمون کرد تا بجنبیم ودست به کارشیم؟؟
تواون دوساعت توراه برگشت فهمیدم که چقدر تواین موضوع شرک داشتم بااینکه همیشه خداروشکرمیکردم برای داشتن خونمون ولی فهمیدم واقعا همه کردیتشوبه خداندادم وخودم روهم عامل میدونستم
وای خدای من …..چه کردم باخودم….
بعدرسیدم به بچه ها…به همسرخوبم بااین همه ویژگی های عالی..به ماشینمون…به کارخوب همسرم توشرکت…به کسبوکاری که برای خودم راه انداختم…این همه نعمت دیگه برام انگارعادی شده بود
خیلی حالم عجیب بوداینبارسپاسگزاری هام فرق میکردواقعا تودلم خوشحال بودم ازداشتن این همه نعمت وواقعا همه کردیتشوبه خدا دادم که اگرتونمیخواستی من هیچ کدومونداشتم
هرچه دارم ازتوعه
دیروزصبح که این فایلودیدم وموضوعش روفهمیدم
واقعا ازخداسپاسگزاری کردم که بهم اول ایرادموگفت بعدشم یه فایل برام اماده کرد تا اززبان استادتوحیدی ام بفهمم که چطورباید عمل کنم
چطوربایدباخدارابطه برقرارکنم
چطورباید دربرابرش خاشع باشم
چطوربایدازاین نیرو همه جا کمک بگیرم
خدایا خیلی بهت محتاجم
خودت میدونی که اگرنگاه تونباشه لحظه ایی زندگی نخواهم کرد
خدای مهربونم دستموبگیر محکمترازقبل بفشار وکمکم کن تا بیشتربفهممت
خداروشکر میکنم بخاطر ضبط این فایل و اینکه در اختیار ما قرار گرفت تا تلنگری باشه به ما
خیلی خیلی راحت گول میخوریم و همه چیز را فراموش میکنیم
چقدر بعد از گوش دادن به این فایل متعجب شدم که علی چیشده پس چرا همه این حرفا یادت رفته
حقیقتش چند دقیقهای ناراحت شدم ولی خب زود خودمو جمع کردم.
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم بابت این فایل و یادآوری مسیر درست بهمون
از خدا عزت روز افزون برای شما استاد گرامی و مهربونم دارم.
اما بریم سراغ تمرینات.
تمرین اول:
جواب این سوال خیلی زیاده و میتونم بگم همیشه این کار را برام کرده ولی مهمترین جاها رسوندن من به عشقم بود که قبل از رسیدن به هم هرجور فکرمیکردم راهی نبود ما به هم برسیم ولی خدا معجزه وار این کار را برام کرد اینقدر داستان شگفت انگیز بود که دلم میخواد وقتی با استاد حضوری ملاقات کردم مفصل دربارش صحبت کنم فقط در این حد بگم که وقتی خدا دید پول ندارم مراسم عروسی بگیرم سریع کرونا را بخاطر من همه گیر کرد و مراسمات لغو شد و بدون هیچ مراسم خاصی خیلی ساده و راحت عروسی کردیم.
مثال دوم کسب و کارم هست
من اصلا نشنیده بودم و ندیده بودم همچین کسب و کاری هست ولی خداوند بصورت معجزه وار منو هدایت کرد به مسیر جدید و باعث شد یک شغل خیلی باکلاس و راحت و آینده دار گیرم بیاد جوری که با ساعات کاری خیلی کم در ماه اندازه حقوق سه تا کارمند را درمیارم.
هزارتا از این مثالها دارم که اگه بخوام بنویسم باید تا فردا تایپ کنم.
تمرین دوم:
همه جای زندگیم خدا دستانش را برام فرستاده و نمیدونم کدوم را بگم ولی بهترینش دوست من که برام یخچال میسازه اینقدر راحت و ساده برام یخچال میسازه و منو ساپورت میکنه که خریدن یک خاور یخچال از خوردن یک لیوان آب خنک برام راحتتره
خداوکیلی اینقدر راحت و سریع و ساده هرچی میخوام برام فراهم میکنه که انگار نه انگار هریحچال 30 تا 40میلیون پولشو واقعا خداروشکر
تمرین سوم:
وای که هزاران بار این اتفاق افتاده که خدا بی دریغ کمکم کرده و کمکم میکنه اصلا من هیچ کاره هستم شاید باورتون نشه اصلا زور نمیزنم برای جذب مشتری اصلا تا الان هزارتومان خرج تبلیغات نکردم حتی جلوی فروشگاه خودم یدونه بنر نچسبوندم و کرکره برقی همیشه پایینه یعنی هرکس از جلوی فروشگاه رد میشه اصلا نمیتونه متوجه بشه داخل فروشگاه چیه ولی همیشه دربهترین زمانها مشتری میاد و سود خودم را دارم.
اصلا نمیدونم چی بگم ولی قلبم آسوده اس و هروقت فروش کم بشه و فشار زیاد میشه به خدا پناه میبرم و صبح تا شب باهاش حرف میزنم و میدونم مشتری را فقط خودش میتونه برام اوکی کنه و همیشه هم بهم لطف کرده و مشتری فرستاده.
الهی صدها هزار مرتبه شکرت
نمیدونم چرا بعضی وقتا ناشکر میشم
بابا بخدا من تا سه سال پیش بدبخت وبیکار بودم و هییییییچ درآمدی نداشتم ولی الان کسب و کاری دارم که اگه درماه فقط 4عدد مشتری داشته باشم راحت 50میلیون سود میکنم.
آخه این مسیر را چطور میتونستم با ذهن ناقصم کشف کنم؟!!!!!!
نمیدونم چرا بازهم فراموش میکنم
دقیقا دوسال پیش آرزو داشتم بتونم یدونه یخچال نو بخرم واما الان راحت بیش از 30عدد یخچال نو قشنگ دارم.
وای خدایا شکرت صدها هزار مرتبه شکرت که هرچی دارم از توست.
تمرین آخر هم باید اینو بگم من خیلی آدم دل پاک هستم و یادم نمیاد اعتبار کاری را به خودم داده باشم و همیشه چه اون موقه ها که هیچی نداشتم چه الان که خیلی بیشتر از خیلیا دارم اصلا یک ذره مغرور نشدم و یک ذره اخلاقم عوض نشده بلکه ساده تر و دل پاک تر شدم.
خدایا شکرت
اینقدر آدم درستی هستم که خدا منو به این سایت هدایت کرده درحالیکه اطرافیان و فامیلام 180درجه با من فرق دارن و کلا مسیرشون با من جداست.
خیلی خیلی خوشحالم و از زندگیم راضیم و صبح تا شب من و عزیزدلم و هلن خانم گل از همدیگه لذت میبریم.
هذا من فضل ربی
سلام به استاد عزیزمم
خانم شایسته و دوستای عزیزم
واقعا الان که این فایل و دارم گوش میدم هر چی فکر میکنم نمیتونم یه مورد رو پیدا کنم که خودم کاری رو انجام داده باشم.که نتیجه ی بزرگی داشته باشه
از طرفی نگاه میکنم به اون نتایج زندگیم که خیلی بزرگ بوده اصلا میگم بابا
اندازه سر سوزن من دخالتی نداشتم برای این ایده که چه نتایجی داده
از اون اول کار که تازه آشنا شده بودم با موضوع توحید که استاد خیلی قشنگ میگه قبل از این داستانا من اصلا کلمه ی توحید و نشنیده بودم
منم دقیقا همینجوری بودم با اینکه تو خانواده ی مذهبی هستم
اصلا نمیدونستم توحید چیه؟؟؟
یا یه بار به دوستم که نمیدونم بحث چی بود
گفتم هم چی توحیده
گفت توحید دیگ چیه؟
اونجا یاد خودم افتادم یاد حرف استاد افتادم
به این نتایج
که فقط اقدام منو میخواست که خدارو شکر خدا هدایتم کرد و عمل کردم
واقعا داستان همش توحیده
اون اوایل،وقتی خواستم سایت خودم رو بزنم دقیقا من ارزوم بود ک به همه جا جنس بفروشم بعد ب خودم میگفتم خب از شهرمون چجوری میشه به همه جا فروخت؟؟؟؟
که خدا الهام کرد ک سایت بزن دقیقا استاد ک میگه خودتون حالیتون میشه الهامه
باورتون نمیشه انگار یه حالتی داشتم ک انگار تو آسمون بودم
فقط کافی بود اقدام ب پروار میکردم و تمام
همون روز کارو شروع کردم
تو مسیر به تضاد خوردم تضاد ها چقدر شیرین بود و چقدر باعث خیر من شد و به نفع من تموم شد ک باعث شد خودم سایت خودم رو بزنم
بدون هیچ انتظاری برای رفع ایراد سایت.
هم قالب سایت هم هاست سایت رو از دوتا تیم فوقالعاده خرید کردم که بچه های سایت خودمونه.(به سفارش اقای سید علی خوشدل)
که الان که تو این جایگاهم نگاه میکنم میبینم اگر من سایت رو نداشتم
اگر ب اون الهام خداوند گوش نمیدادم
اگر تنبلی میکردم
اقدام نمیکردم
اگر
اگر
اگر
نمیدونم کجا بودم؟
الان ک بیزینسمو بردم بازار نمیدونم اگر سایت نداشتم چی میشد سایت نبود چحوری میتونستم فروش کنم با این ک تو بازار مغازم تو دید یا راسته نیست اینجاس ک تو ثروت 1 استاد میگن برای فروش مکان مهم نیست و خداوند هدایتت میکنه اینه داستان هدایت من ک این باور و نقض میکنه ک مکان مهم نیست( هر چند اونایی ک بهونه میارن میگن ن تو فرق میکردی)
دقیقا مهاجرت ب تهرانم رو به همون اندازه ک سایت زدنم بود خودم هیچ کاری نکردم
سایت زدنم شاید یه عمل میخواست
ولی مهاجرت ب تهران رو باور کنید رو دوش خداوند نبودم،خداوند خیلی رویایی معجزه گونه
خداوند منو برداشت گذاشت بازار تهران
گفت نه دیگ کارا اوکیه
برو بشین پشت میز
یا موردی ک وقتی سایتمو زدم
مونده بودم چی بفروشم
اونم خداوند گف
یعنی الان ک گذشته و گوش دادم ب این الهامم
میبینم ک از این بهتر بخدا نمیشد
ک این برند رو کار کنم و خودم با بیزینسم رشد کنم
که چقدر حرفای استاد درسته ک میگن خودتون با بیزینستون رشد کنید قشنگه
خوبه
نه اینکه یه وامی چکی چیزی بدید و ظرفتون کوچیکه ولی میخواید بیزینستون رو رشد بدید،
یه موررد دیگ من یه طرف حساب داشتم ک قوی بود
ولی به قول سید وحید حوابگو من نبود
جوابگو خربدای من نبود گفتم خدایا خودت اوکی کن
یعنی خداوند جوری الهام کرد ک
خودم ماتم برده
چند جا شنیدم اسم اون شرکت و بیخیال گذشتم
تا اینکه به یکی از بچه های گمونم ذزفول بود فاکتور زدم بعدش کنسل کرد چند قلمو؛
پولشو ک خواستم برگردونم گفت بزن به حساب شرکته
دیدم عه،این ک بابا همون شرکتی ک چند بار اسمشو شنیدم
گفتم بذار یه زنگ بزنم دیدم بابا قیمتاش چقدر پایین تره و چقدر جنساش جوره
یعنی اگر تو مدارش باشی خداوند هدایتت میکنه
الان سه تا طرف حساب خیلی قوی دارم باهاشون کار میکنم ک گمونم من الان بیشترین جنس رو دارم تو کل کشور
چون موحودی سه تا شرکت تو دستامه
همین سایت ک بهتون گفتم رتبه ش بالاس
بخدا هیچ کاری نکردم
هیچ کاری ک؛بلد نیستم اصلا
نه سئو
نه طراحی خاصی هیچی
ولی خیلیا منو با خود کارخونه اشتباه میگیرن
این کار کیه؟؟؟
همش از توحیده
یا همین مورد ک گفتم خواستم نمایندگی بگیرم هروقت اسم شرکت روبزنی سایت من سایت دومه ؛بعد از سایت خود کارخونه
اونروزی زنگ زدم کارخونه برای کاراش گفتم ک سایتم فلانه و رتبه خوبی داره گفتن رزومه بقرست
دوباره ک زنگ زدم برای تکمیل مدارک گفتم ک اسم سایت من اینه و …
سایت منو زد اصلا تاصفحه سومم نبود همون لحظه به خودم گفتم این یه نشونه این به نفع منه
اصلا ناراحت و نگران نشدم
شاید اندازه من نبود
فقط گفتم خیره شک ندارم
نشستم باورای خوب ساختم و…
که طرف حساب جدید خدا بهم معرفی کرد
یا از درامدم که بخدا کل خاندانم هچین چیزی رو لمس نکردن
مشتری هایی ک میاد
زنگ میزنن
راحت اصلا ندیدن منو پول میریزن
تازه چند روز بعد میفرستم
خیلی زیادن این الهامات
اتفاقا چند روز پیش با دوستم صحبت میکردیم
دقیقا حرف استاد
میگفتیم حالا جدا از استاد و این حرفا
وجدانا هر کار میکنم نمیتونم پیدا کنم ک من واسه این کارا چی کار کردم؟جز ایمان
جز توکل
هیچی واقعا
روزایی ک هرروز و همیشه معجزه های بسیاری برام انقاق می افته ک استاد تو دوازده قدم میگن
ما هرروز برامون معجزه هایی اتفاق میفته و بی تفاوتیم
در صورتی ک طرف تو کل زندگیش یه دونه از این معجزه ها نمیبینه
خیلی مجزه ها تضاد هایی برخورد کردم ک دقیقا استاد حرف میزد یاد کارا و معجزات و الهامات خودم میفتادم
و اماااااااااااااااا
اونجا که غرور دست میده
اونجا ک فک میکنی کجا چه خبره
اونجا ک فک میکنی
من از همه بهترم
من قویم
همش از خودمه
خودم انجام دادم
من همرو زدم
اونجاس ک دقیقا این شر و خودم ساختم نه خداوند
اونجا ک خودم رو برتر دونستم جوری نتایجم خاموش شد
جوری برایند فرکانسام رفت قاطی باقالیا ک
قشنگ خاموش شد همه چیز
میدونستم ک همه چی خداونده ولی اون غروره نمیذاشت انگار خدا نبود
متوجه نمیشدم ک بابا خدا نیست
خدارو شکر دوره احساس لیاقت نجاتم داد
وگرن احتمالا نمیدونم کحا بودم
بعضی وقتا فک میکنم اکر خداوند تو زندگی من نبود بخدا من همون ادم ضعیف
بودم ک هیچ حرکتی نکرده
هیچ زندگی نکرده
هیچ
به خاطر تضاد های سنگینی که داشتم میگما
واقعا فک میکنم میبینم فقط خداوند بوده
فقط ایمان و توکل بوده ک منو نگه داشته
خیلی معجزات دارم
خیلی از این الهامات ریز و درشت دارم
که تو محصولات سایت نوشتم
یاد فایل قرآنی سوره حمد افتادم تو دوازده قدم افتادم
(یادش بدنم مور مور شد)
آخ آخ
بخدا جلسه تکمیلی این فایل،فایل قرانی سوره حمد
وعده ی دیدار ما فایل قرانی سوره حمد
این کامنتم نوشتم برو بچه هایی ک فعلا محصول نخربدن وگرن تو محصولات کامنتامو نوشتم
و گفتم ک هر چی هست از توحیده
هر چی فک میکنم نمیتونم ضد اینو به خودم ثابت کنم مثل استاد ک میخواست قرآن و بندازه بره
خیلی حرفام زیاده ولی فک کنم تا همینجاشم عالی شد
دوستون دارم
سلام خدمت استاد عزیزم
همین دیشب بود طبق قرار همیشگی 12 به بعد با تجهیزات گرمایی زیاد رو پلهها نشستم و آسمون شب رو نگاه کردم ستاره خوشه پروین و تیرکمان خیلی دور شده بودن البته که ما از اونها دور شدیم اونها که جای خودشونن
خلاصه رندم نرم افزار قرآنی رو پلی کم زدم و سوره روم اومد
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ ﴿٣6﴾
و هرگاه به مردم رحمتی [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] بچشانیم به آن شادمان می شوند، و چون به سبب گناهانی که مرتکب شده اند آسیب و گزندی به آنان رسد، ناگهان ناامید می شوند. (36)
أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿٣٧﴾
آیا ندانسته اند که خدا رزق و روزی را برای هرکه بخواهد فراخ و گشاده قرار می دهد و [برای هر که بخواهد] تنگ می گیرد؟ یقیناً در این [برنامه] نشانه هایی است برای مردمی که ایمان دارند. (37)
واقعا هرچه تضاد و ناخواسته که تو زندگی میبینم به خاطر باورهای خودمه به خاطر اینکه سمت خودمو هنوز خوب انجام ندادم، باز هم خدا خیلی به من لطف داره و صبر کم منو میبینه و قلبم رو آروم میکنه و هرچی خوبی و لطف همه از سمت اونه از دست من کاری بر نمیاد ،اصلاً ذهن محدود من وقتی فکر میکنم این کسب و کاری که در پیش گرفتم رو چطور به اینجا رسوندم خطا میده چون کدوم از کارهام طبق برنامهای که خودم چیده بودم پیش نرفت و وقتی به او اتکا کردم میانبر ها رو نشونم داد ،بهم شجاعت و جسارت داد منی که کوچکترین تجربه ای نداشتم آدمهای باتجربه ای رو سر راهم گذاشت که از اونها کلی یادگرفتم
دقیقاً همین صحبتهای تو این فایل رو من دیشب با خدای خودم داشتم
خدایا من که کسی رو نمیشناسم ،این آدمها رو تو پیدا کردی ،تو راه حل ها رو بهم گفتی خدایا من که تجربهای ندارم تویی که اسمم رو در این صنف سر زبون انداختی
خدایا به خاطر نیروهای ماهر و کاربلد و خوش قولی که دارم سپاسگزارم ،بعد تو ذهنم اومد که در واقع همونها که بابتشون از خدا سپاسگزاری هم خودش هستن در واقع کار تو رو داره خدا انجام میده خداست که به آنها نیرو و توان میده ،خداست که به ذهن اونها ایده میده ،خداست که زمان رو تنظیم میکنه، خداست که کارها رو برای تو آسون کرده
تا همین دو ماه پیش کارم سخت پیش میرفت ،تایمی برا خودم نداشتم و مدام تکرار میکردم خدایا منو آسون کن برای آسونیها
و الان چند وقتی هست که همون جایی که میخواستم هستم ،تایم دارم که فایلها رو با حوصله بنویسم وچند بار گوش کنم ،تایم دارم که نکات کلیدی فایلهای رایگان و تجربههای ارزشمند دوستان در کامنتها رو هم بنویسم،برا پسر عزیزم وقت کافی بزارم که همش میگفت :مامان احساس میکنم توجهت به من خیلی کم شده.
و من کاری برای این آسونی نکردم هیچ ایده خاصی نداشتم فقط خواستم و فقط از او خواستم,به بقیه ،به ایده هام تکیه نکردم ،ذهنم رو خاموش کردم وفقط گفتم خدایا خودت آدمای کار بلد و خوش قول رو به سمت من هدایت کن،خدایا منو آسون کن برای آسونی ها
به این نتیجه رسیدم که اونهایی که خدا رو ندارند پس چی دارن!.
چون واقعاً همه چیز اونه ،چطور بدون اون کارهام پیش ببرم،زندگی کنم
چطور بدون اون تو این دنیا دوام بیارم و بتونم حرکت کنم
با تنهایی اوکی هستم ، اما از تنهایی بدون خدا خیلی میترسم ،خیلی احساس بیکسی و رها شدگی میکنم
الان هم که کامنتم رو دارم مینویسم زیر آسمون پر از ستاره هستم ،چقدر اینجا بهم آرامش میده،حس میکنم کل ستارهها تو همین محدوده بالاسر خونه ما جمع شدند اصلادوست دارم اینجوری فکر کنم ،که همونطور که خاطر خدا خیلی برام عزیزه خاطر من هم براش خیلی عزیزه خیلی حس خوبیه..
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و سپاسگزار خداوند هستم برای همه نعماتی که از روز اول تا این لحظه مرا به اینجا هدایت کرده.
توحید عملی
استاد مشق نوشتم بارها و بارها و تکرار کردم
یا سمیع
یا بصیر
یا علیم
یا قدیر
یا عالم
.
.
.
و امروزم را طبق آموزه های فایل توحید نظری قسمت 10 شروع کردم و درخواستم قبل از همه اهداف و خواسته هایی که برای خودم تعیین کردم یعنی (پذیرش مسولیت ها)
و
مهمترین درخواستم
تقویت ایمانم
بوده و هست. فقط با مسلح شدن به این نیرو میتوان خلق کرد. و جالبه در طی روز گوش جان دادم حتی برای سطحی ترین کارها و دم دست ترین ها تا یاد بگیرم چگونه با این نیرو ارتباط برقرار کنم.
اول از همه
در همه شروع ها به خود یادآوری کردم حاکم تویی عقل من به دستور تو دسترسی به راه حل ها دارد.
پس دو مورد انتقال وجه داشتم که دیروز بدلیل قطعی سیستم انجام نشده بود دیگه تصمیم گرفتم از پای عابربانک انجام بدهم یعنی هنوز هم دنبال اصرار به انجام کار بشیوه خودم را داشتم
جالبه نشد
اومدم خونه اپ مربوطه رو پاک کردم و یک اپ جدید نصب کردم
و بازهم نشد
اصرار از من …………….
اخر سر به خودم پیام دادم شاید باید اتفاق دیگه ای بیفته
و واقعا هم اتفاق دیگه این بود که اون بنده خدایی که قرار بود پول بحسابش بره گفت اگر نقدی باشه کارمون بهتره و زودتر راه میافته.
تجربه بعدی
درانتهای نماز (صلی=توجه به نیروی عظیم علم و قدرت) دوستی بشدت در ذهنم حاضر شد و به ثانیه ای نکشید که تماس گرفت. و کلی از تجربیاتش از سفر به دبی برای مهاجرت توضیح داد.
ساعتی بعد بنحوه چگونگی شکل گرفتن این ارتباط و انرژِیها در هر دو مورد فکر کردم
خارج از قدرت من
ولی با مسولیت افکار من
خوب
تکالیفی که بشکل مسوولیت
در افکارم نشسته بخشی از این ایمان و توکل و پذیرش هست.
واقعا پذیرش همه موارد که اصلی ترین چالش های زندگیم هستند که حتی جرات فکر کردن به آنها را هم نداشتم.
بقول استاد که داستان فرار زندانی رو تعریف کردند که سایر زندانیان حتی جرات فکر کردن به فرار را هم نداشتند و من با شروع دوره ذهنیت قدرتمند این چالش ها را لیست کردم و در همین چند روز اخیر به درس هایی هدایت میشوم
که مرا
در پذیرش و انجام آنها
هدایت و یاری میکنند
که صددرصد با فکر کردن و انجام دادن آن هدایت میشوم
از جزیی ترین امور روزمره
که بنظر شاید روتین زندگی هر شخصی باشد ولی با نگرش اینکه
اوست و تسلیم امر اوهستم
نحوه کارکردن با این انرژی را در خود پرورش میدهم تا به باروری و قدرت گرفتن نیروی ایمانم هدایت شوم
سپاسگزار خداوند هستم
که همه جهان و جریان را به نفع خواسته من هدایت میکند.
تا درخواست های مرا اجابت کند
که خود وعده فرموده است
هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم
————————————————————-
چقدر این را شنیده بود از زبان استاد
ولی زمان لازم داشتم تا به عمق جانم بنشیند
این تکرار و شنیدن و نوشتن با 5 سال بیشتر بسیار متفاوت است
کلمات و معانی یکی هستند
ولی آگاهی و تجربه من
تفاوت از زمین تا آسمان هست.
برای
استاد و همه خانواده بزرکم درخواست تحقق خواسته هایشان در سایه قدرت گرفتن ایمانشان را درخواست دارم.
سلام به رب وهاب
سلام به استاد سخاوتمندم و مریم عزیز مهربونم
استاد زمانی که برای جدا شدن دیگه تسلیم شدم و گفتم خدایا خسته شدم دست هام از نگه داشتن این زندگی خسته شد من دیگه نیستم تو خودت بیا وسط
و از اونجا معجزه پشت معجزه شروع شد
دستی از دستان خدواند وارد مسیر شد و وکیل شد و منو به سرانجام رسوند اما من که ایمان نداشتم و فکر میکردم کار وکیله و نگران از دست دادنش بودم کامل از من گرفته شد و دوباره به خدا رو آوردم باور کنید بازم خداوند رحمان و رحیم با معجزه بعدی به من هدیه داد بچه ها به من برگردونده شدند استاد خداوند من بسیار رحمان و رحیمه اونجا که برادرم منو از کار بیرون کرد خیلی با احترام با هدایت رفتم یک وام گرفتم همین پنج سال پیش و 50 میلیون یک دفتر جدید زدم من قوانین رو نمیدونستم اما اون رب وهاب قوانین رو کاملا با گذشت برای من انجام میداد و چون من شروع کردم خداوند با صدها قدم جلوتر از من کارها رو پیش برد کمتر از 5 ساله که 1600 مشتری برام فرستاده فقط همین امسال قسم به نام رب وهاب که من هیچ کاری بلد نبودم که انجام دهم بعد بازم از نظر ظاهر اتفاق منفی رخ داد که کمتر از یک سال منجر به استارت کار من در حوزه خلیج فارس شد استادم اگه من اینجا توی ایران میتونستم حرف بزنم توی این کشورها که حتی زبون اونها رو بلد نیستم حتی نمیتونم مفهوم خواسته خودم رو بهشون بگم ولی مگه من کاره ای هستم رب وهاب رب رحمان رب رحیم یک دست از دستانش رو فرستاد به اون فهماند و البته که کمتر از یکماه کار رو اونجور جلو برد که به هر کس بگم باور کردنی نیست اما دیگه اینجا یکی بیاد بگه من بودم
چی بودم چیکار کردم کی هستم
به بزرگی رب وهاب خانه و زندگی اونجا برام تشکیل شده که با ایران فرقی نداره
استاد من دارم روی دوش خداوند کارها رو پیش میبرم
الان هم استادم من یک رب دارم و اون بی نظیره برای من کسی رو فرستاد و رابطه ی رویایی برام قرار داد که باور کردنی نیست
کار مهاجرت من به آمریکا اونجور داره جلو میره که غیر از رب وهاب کسی قادر به پیشرفتش نیست
من رب وهابم رو به اندازه ی بزرگیش شکرگزارم
استادم هزاران نه میلیاردها معجزه از لحظه به لحظه ی زندگی من هست که دیگه غیر قابل انکاره هر کس در هر جا کمی شک داشت نسبت به قدرت پروردگارم کافیه یک نصفه روز با من باشه و ببینه
اوست تواناترین و بالاتر از او نیست
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
خدایا هر چه دارم همه اش را از تو دارم
الهی شکر بابت این فایلی ک من را به خودم اورد
سلام خدمت استاد گرامی و یار شیرینش
و سلام ب همه دوستان همفرکانسی ک اینجا در این خانواده بزرگ و مفید هستیم…
هم فایل رو دیدم
و بارها هم گوشش دادم
هم قسمتی از کامنت های باصفا و مخلصانه دوستان عزیز رو مطالعه کردم.
مچکرم از خداوند ک اینجام
و مچکرم از استاد و همه دوستان ک هستند…
میخام حواب تمرین رو بنویسم
اما دست و دلم میلرزه
وحشت دارم وقتی ب گذشته ای نگاه میکنم ک ذره ای خدا رو نمیدیدم ولی او همواره محافظ من بود…
چندین بار جان من ب خطر افتاد و از لبه پرتگاه مرگ ب سلامت عبورم داد…
ولی من در مدار و فرکانس درستی نبودم
و فکر میکردم کار خودم بوده یا شانس آوردم یا کار خلق الله بوده…
خجالت میکشم از خدای خودم
ولی میدانم ک باید خودم را ببخشم
و استغفار کنم
و سجده شکر ب جا بیارم
ک الان اینجام
و اینقدر زندگیم روبراه و باصفا شده الحمدالله
اون راضیه قبل کجا و این راضیه ی آرام کجا…
هنوز خیلی راه دارم
ولی خودم رو ک با خودم مقایسه میکنم خیلی خدا رو شکر میکنم ب خاطر تغییراتم…
من خیلی جاها توی مسیر زندگیم تا الان ب خاطر مسائل مالی دلخوش میکردم ب بنده های خدا. ب خلق الله. و با صورت ک چه عرض کنم چنان میخوردم زمین و لت و پار میشدم ک دیگه توان کمر صاف کردن برام خیلی سخت بود
چ ب لحاظ مالی ک تازه پول خودمم از دست میدادم
چ ب لحاظ آبرویی و اعتباری ک خوار و حقیر میشدم
و چ ب لحاظ اعصاب و روان ک کلا ارامشم رو ک توی آدم ها دنبالش میگشتم کامل از دست میدادم…
چرا؟؟؟؟؟
چون من خدا رو نمیدیدم
چون من جواب خواسته ها و آرزوهام رو در ادم ها و در موقعیت ها میگشتم ک پیدا کنم.
چون من مسیرو اشتباه میرفتم
میرفتم ب سمت پرتگاه
و هر بار هم چون حالیم نبود باز تکرار میکردم و زمین میخوردم پشت سر هم…
از یه جایی ب بعد ک نتونستم کمر صاف کنم افتادم ب درگاه خدا…
گفتم خدایا غلط کردم
بد کردم ب خودم
ظلم کردم ب خودم
تو ببخش و دستمو بگیر
تو ببخش و ارامش رو بهم برگردون
تو ببخش و روبراهم کن
و الحمدالله اوضاعم خیلی بهتر شده
خیلی…
هنوز و هر روز جای بهتر شدن دارم
جای رشد دارم
ولی از مسیرم راضی ام
همین ک شکر گزار خدا هستم
و داشته هام رو میبینم
و حالم خوبه
و ارامش دارم
و از ادم ها توقع ندارم
و چشمم ب کمک ادم ها نیس
خیلی حال دلم رو اروم و باصفا کرده
بعده یه عمری روزها میشینم و چند صفحه ای قران میخونم با ترجمه و میبینم ک حالم چقدر بهتر میشه…
از خدای خودم سپاسگزارم ک اینقدر هرجا و هرلحظه هوامو داشته و داره…
الهی شکر بابت این سایت
الهی شکر بابت این خانواده
الهی شکر بابت این استاد مخلص و موحد
الهی شکر بابت یار باصفاش
الهی شکر بابت دوستان مهربان و مخلص ک بی ریا مینویسند و کامنت میگذارن…
الهی شکر ک منم میبینم و میشنوم
و مثل گذشته ب قول قران صُم بُکم نیستم…
الهی شکر…
الهی شکر…
الهی شکرت…
سلام بر خداوند که هر آنچه دارم از آن اوست.
سلام استاد عزیزم سلام به همه دوستانم در این مسیر سبز و زیبا
استاد من زمانی که خدا رو باور کردم و بهش لینک شدم رو دقیقا یادمه چه زمانی بود
شرایط زندگیم از هر جهت نازیبا بود. تنها بودم . یه پسر کوچولو داشتم، بیکار بودم. از خانوادم دور شده بودم، همسرم هم مشکلات زیادی داشت. حسرت یه زندگی معمولی با یه آرامش نسبی داشتم. فکر میکردم آدم بدی بودم، خدا از من متنفره و داره مجازاتم میکنه.هر روز احساس بد، استرس، نگرانی و هزار اتفاق ناخوشایندی که به دنبال احساس بد من پیش میومد.
اما همیشه به این فکر میکردم که باید یه کاری انجام بدم. یه جوری این وضعیتو سر و سامون بدم.
شاگرد شما شدم و شروع به فایل گوش دادن و تمرین انجام دادن شدم
ساعت ها در روز زمان میگذاشتم و روی خودم کار میکردم
فقط به این فکر میکردم که باید این مسیرو برم تا زندگیم متحول بشه و بتونم مثل آدمای عادی زندگی کنم…
از خدا درخواست شغل کردم، تجسم کردم، تمرینات شکرگزاری رو شروع کردم. یه شغلی رو میخاستم که ساده باشه بتونم به پسر کوچولومم برسم. یه مدت گذشت تا به دستش آوردم ، بعد شوهرم شرایطشو آروم آروم بهبود داد. روابطم خوب نبود. دور و برم پر شده بود از آدمایی که نامناسب بودن و من هم به درک فعلیم از خدا نرسیده بودم خیلی در کنارشون اذیت میشدم و کاملا بی عزت نفس و بی اعتماد به نفس بودم .
آروم آروم اتفاقاتی در زندگیم رخ داد و همراه فایل های توحیدی و کار کردن رو مباحث شما یهویی دیدم که لینک شدم به نیروی برترم. ساعت ها اشک میریختم با لذت
یه آهنگی رو برای اولین بار گوش دادم که این بیتو داشت: گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود، آن دم که دیدمت دیوانه تر شدم خدا میدونه که قلبم باز شده بود و اشک ها که نمیریختم
خدای من چه حسیه که کشف کنی یکی هست که کافیه برات
خدای من جباره ، جبار یعنی جبران کننده ، جبران میکنه همه چیزو برات به شرط باور و ایمان
از اون زمان من هر جا ایمانمو بهش نشون دادم در کسری از ثانیه مسئله مو حل کرده
چرخ زندگی من توسط این نیرو روان شده
منی که از اول تا آخر زندگیم درد و حرص و اتفاقات تلخ بود الان مدتهاست که صبح ها با حال خوب بیدار میشم و شبها با امید میخابم
این احساسات من که زیر و رو شده کار من نیست که کار اونه من فقط اعتماد کردم و درخواست. بقیه رو خودش انجام داده
یعنی چه حسی شیرین تر از اینکه آقا همه چیز ساده و روانه وقتی روی شونه های خدایی
دیگه من بنده چی میخام واقعا.
امروز اگه از کارم اخراجم بشم دیگه استرس ندارم چون باور دارم قراره بهترش بیاد.
در یک کلام خدا خیال منو راحت کرده.
اعتراف میکنم هنوزم گاهی ترس میاد نگرانی میاد اما خدا رو شکر خیلی زود ایمان و انرژی توحیدی جاشو برام میگیره
استاد تمرین ستاره قطبی به نظرم خیلی کمک میکنه به تقویت توحید ، وقتی کل روزتو ازش درخواست میکنی و شب میبینی که اتفاق افتاده میبینی که کار من نبوده کار همونی بوده که ازش درخواست کردم .
من امروز اگه یه محتوا واسه سایت بزنم و کلی بازدید بیاره اولین کاری که میکنم انگشتمو میگیرم سمتش و میگم دمت گرم ایده رو تو رسوندی بهم چقدر خوب که به حرفت گوش دادم.
هر روز هم که سیمم وصل نباشه به خدا، گند میزنم خودم کاملا میفهمم
از وقتی با خدا رفیق شدم و چسبیدم بهش واقعا نظر و احساس دیگران برام اهمیتی نداره .
یه روزی وابسته بودم به ارتباط با آدما ، میترسیدم ازم برنجن و فاصله بگیرن .
اما حالا به جرات میتونم بگم اگه تنهای تنها هم بشم و کلی آدم از زندگیم حذف بشن خیلی اهمیتی نداره چون اونو دارم و میدونمم قراره آدمای بهتر به سمتم جاری کنه. اتفاقی که واقعا افتاد برام. خداوند افراد زیادی که بدو بدو دنبالشون بودم که با هم بریم تفریح و سینما و … ازم دور کرده و این سایت زیبا رو با یه استاد عالی و کلی دوست به سمت زندگیم روانه کرده که ارتباط باهاشون برام کلی نعمت به همراه داره.
استاد واقعا سپاسگزارم، از خداوند هم بسیار سپاسگزارم که این ایده زیبا را به ذهن شما جاری کرد.
به نام خدا
خداوندا تو چه کردی باقلبم با خوندن این کامنت
خاتون خانم دمت گرم چه کردی چه کردی؟
روحم به قدری آرامش گرفت که دیگه آرام شدم ، منون ازاین نوشته ای که با قلبتون نوشته شده
هروقت اعتماد کنیم اجابت میکنه فقط فراموش میکنم ودوباره میرم و سرم میخوره به سنگ بر میگردم ،،خدایا لحظه ای منو به خودم مکن ،،میخوام سوار شونه تو باشم وتو هادی و هدایت گرمن باشی
چه کارهایی که برام انجام دادی و ورق برام برگشت
چه جاهایی آبروی رفته منو حفظ کردی
چه جاهایی رزق دادی که فکرشم نمیکردم
چه جاهایی،چه جاهایی چه کارهایی کردی برام ،
خداراشکر الان دارم اشک میریزم ولی لذت میبرم، حالم خوب میشه،خدایا شکر ،،
خدایا هدایتم کن به نعمت توحید که هرچه بخواهم از راه توحید میگذره
شکر خدایا بابت همه نعمتهای زندگیم
استاد عزیزم ممنون بابت این فایل بی نظیر
خدایا شکرت
سلام دوست عزیز
نوشته ی تاثیرگذار شما رو هم خوندم
از اینکه دلنوشته من هم روی شما تاثیر گذاشته خوشحالم
دقیقا من وقتی لحظه ای غرق در ارتباط با خدا میشم و بهش فکر میکنم اشکم سرازیر میشه
یاد گذشته میفتم که از چه جاهایی و چطوری با وجود کم ایمانی هام منو کشونده و رسونده به این جایی که الان هستم و این آرامشی که دارم متحیر میشم و اشک هام سرازیر میشه.
تو چشمام پر اشک و روی لب هام خنده و ندیدم هیچ لذتی رو به این اندازه .
موفق و موید باشید .
در پناه خودش شاد و سالم و برقرار.
به نام خدایی که به من میآموزد و راهکار میدهد
«ولسوف یعطیک ربک فترضی»…
من قفل شدم روی این سوره ضحی که بهم الهام کردی
خدایا شکرت برای این رشد زیبا برای بزرگ شدنم و قوی شدن و محترم شدنم که یادش بخیر چقدر قبل دوره احساس لیاقت میخواستمش
با سوره ضحی بهم میگی همونجور که خودت یه زمانی یتیم و سائل بودی ، با عزیزانت وقتی تو مهمونی قرار گرفتی کنترل شده رفتار کن اونا رو از خودت نرون و به جاش تمرکز کن رو نکات مثبت و از نعمتای من بگو!
خدایا شکرت که بهم از بی نهایت طریق میگی که همه چیز امکان پذیره و میگی که تو چجور و به شکل میخوای؟ باور کن که میشه! به خداوند اعتماد کن که میتونه بهت بده و خواهد شد…
تو با من عاشقانه رفتار میکنی
تو کوه امید و آرامش منی
و هر لحظه داری بهم محبت میکنی و رهام نکردی… قسم خوردی به روز و شب که رهام نکردی و من رو کوچیک نشمردی!
من همین مدل زندگیو میخواستم… رسیدن و اجابتی که سراسر فهم حضور خداوند باشه…
فهمیدن حضور همیشگی خدا باشه
ما بقی که رسیدنی ست…
بگو با من چه کردی که همه رو دوست دارم؟! اما به هیچ احدی دل نمیبندم؟!
بگو با من چه کردی که هر کسی (از پدر مادر و همسر) تا آدم های دورتر ، میگم هر کی هر جوووور رفتار کنه خوبه! بگو با من چه کردی؟!
میگم هر کی هر چقدر و هرر مدلی که خواست باشه!
و خدا همیشه بی تغییر و سرجاشه!
بگو چه گوهر و چه نعمتیه که دادی؟!
بگو دیگه چقدر مهربون و توانایی؟!
بگو ای عشق بگو به من بنده محدود و ضعیف و هیچت بگو
بگو از کی اینقدرر من رو نجات دادی؟
بگو چه جوری من هر خواستهای داشتم و اما برعکسش عمل کردم تو به هر تضادی که شده بهم دادی؟! و چقدر خوب که من اینا رو میفهمم!
بگو این جا همین نقطه که نشستم (خونهام) بگو چجوری از اون شکل ناجور به بهشت تبدیل شد و انقدر قشنگ و نو و روشن و درست حسابی شد؟!
بگو من اندازهام کوچیکه و نمیتونم عمیق بهش فکر کنم هنگ میکنم و دیوونه میشم
بگو اصلا چجوری هرررر اتفاقی میوفته من به راحتی در میام و میگم خیره!!!
بگو چجوری من رو به حرف هات از طریق استاد عباسمنش هدایت کردی و من همینجور اومدم و اعتماد کردم و چجوووری همممه اش رو وحی منزل دونستم و میدونم؟
بگو که من رو واقعا رها نکردی و کوچیک نشمردی بگو بگو
بگو چجوری به شیوهی شخصی خودم دفتر و خودکارمو برمیدارم و صلاه برپا میکنم!؟ و مطمئنم که صلاه من همینه
و معنی واقعی نماز خوندن رو حالا میفهمم
بگو چجوری هر روز روزهام؟!!! آخه چجوری این همه سلامتم و هیچ ربطی به اون آدم بی جون و کم خون و با یه عالمه مریضی ندارم ؟! بگوووو که من دیوونه نشم
خدایا من بیشتر از این واقعا دیوونه میشم اگه ادامه بدم! و باید قبول کنم که راه چاره ای نیست و تو خیلی بزرگی و لاجرم من باید غرق در خوبی تو باشم …
استاد جان دوست داشتم نوشته های امروزمو شما بخونید و ببینید بخشی از نتایج این شاگردتون رو
و سپاس گزاری بی نهایت از شما داشته باشم
دوستتون دارم
به نام اللهِ یکتا
سلام.
1- کجاها بوده که تسلیم بودم، سپردم به خدا، شاهدِ گشایشِ گره هام بودم؟
2- کجاها بوده که مغرور بودم، با سر رفتم تو دیوار؟
استاد جان و مریم جان، مرسی از سوالات هر فایل.
باعث میشه سفر کنم داخل خودم.
سفرِ خودشناسی، که این اواخر راحت تر شدم باهاش.
– موقعی که میخواستیم جهیزیه تهیه کنیم یه مقدار از لحاظ مالی و زمان به استرس برخورد کردیم با مادرم.
بعد جفتمون سپردیم به الله با قلبمون…
نتیجه معلومه…
گشایشِ مالی به گونه ای رقم خورد که عزت نفسم مون حفظ شد.
موجودیِ مالی داشتیم که در بهترین زمان، رسید دستمون.
همه چی عالی جلو رفت، نه فقط خریدِ جهیزیه، هر چی تو پروسه ی عروسی بود عالی بود و لذت بخش.
آرایشگاه، لباس عروس، دسته گل عروس، ماشین و تزیینِ گل ماشین، تالارِ عروسی، ، آتلیه و باغِ عکاسی و فیلمبرداری، خوش گذشتن به خودم در کنار مهمونها و …
پکیجی عالی بود از همه مدل.
همیشه هر وقت یادِ عروسی مون میوفتم، یا یه ماشین عروس میبینم تو خیابون، گل از گلم میشکفه و خاطراتِ خوشی برام زنده میشه.
از خداوند سپاس گزارم برای این چیدمانِ زیباش.
از چیزی که من شاید فکرش رو می کردم، زیباتر شد همه چیز.
هر کسی اون شب تو عروسیِ ما بود حسابی بهش خوش گذشت.
به خودم کلی خوش گذشت، انقدر که راحت بودم با خودم و پیرامونم…
هم اون شب، هم بعدش کاملاً حس کردم نگاهِ خداوند گوشه به گوشه ی مراسمِ ماست.
نگاهِ خداوند قبل از مراسم، تو خریدها، تو هماهنگی ها و …با من بود، تا مراسم و بعدش.
من کلی عشق هم دریافت کردم از همه.
یادمه سالها قبل که به مراسم ازدواجم فکر میکردم، انگار خجالت میکشیدم چی میشه، چطوری جلو میره، خوش میگذره یا نه، مهمونا چطوری هستن، خودم بهم خوش میگذره یا نه و …
بعدا یاد این افکارم افتادم و دیدم، مراسمِ ازدواجم به زیباترین حالتِ ممکن برگزار شد و بسیار باکیفیت و لذت بخش.
از فضلِ خداوند بود و هست.
– یه پروژه ی مالیِ خانوادگی داشتیم سالها پیش، که به خاطر اختلاف نظر با یکی از اعضای خانواده، دچار استرس بودم همیشه…
میترسیدم چی میشه؟
اگه بخواد لجبازی کنه، راه نیاد چی میشه و …
سپردم به الله…
تو تک تک جلسه هایی که دور هم جمع میشدیم گشایش رو از خدا میخواستم…
و به چشم دیدم خداوند اون پروسه ی سنگینِ ذهنی رو چطور نرم و اسان جلو برد تا انتها.
– یه پروسه مالیِ دیگه داشتیم در رابطه با فروشِ مغازه مون.
به گره خورد…
سپردیم به الله…
دقیقا از وقتی تسلیم شدیم و سپردیم به الله، گره ها به شیرینی دونه دونه باز شدن…
اینا مثالهای بزرگ زندگیِ من هستن که یاداوری شون خوشحالم میکنه حسابی.
– سر مسیله ی خریدِ خونه مون، من دچار شرک بودم، روی دیگری حساب میکردم نه خدا…
با همه ی مثالهای قبلی، یادم رفت از خدا بخوام به عنوان منبعِ قدرت و نور…
حسابی حرص خوردم، مضطرب شدم، تو در و دیوار رفتم، به چالش های سخت خوردم، باز هم خدا دستمون رو گرفت و ختم به خیر شد.
حالا اگه از اول میسپردم، انقدر اذیت نمیشدم.
در خلال اون مدت این نبود که شرک مطلق باشم، گاهی رو به خدا میاوردم ولی قوی نبودم توش…
اما باز خدا خودش از فضلش دستمون رو گرفت و اورد بهترین محلی که میتونستیم خونه بگیریم، با مبلغی که داشتیم و امکانات عالیِ اطرافمون و فضای سبز عالی.
الان هم تو مثالهای زندگی شخصی و روزانه ام هر وقت روی خدا حساب میکنم و تسلیمم، نتیجه عالیه.
– در مورد مامانم (بیماری پندمیک) و نی نی (جواب یکی از سونوگرافی هاش) دچار استرس و ترس شدم.
بعد از ترس هام، رسیدم به مرحله ی تسلیم، معجزه اتفاق افتاد.
سلامتی و شادی و حال خوب.
– در رابطه با شغل همسرم، چند سال پیش دقیقا اسفند پس از پایان سال، تعدیل نیرو شد…
خیلی ریلکس گفتم هیچ ایرادی نداره، خدا هست، خودش درستش میکنه…
همینم شد، در بهترین زمان هدایت شد به شغلِ دیگری خیلی بهتر از قبلی.
یادمه اون سال عید کنترل ذهن عالی داشتیم.
کلی هم طبیعت گردی و گردش داشتیم با هم.
کنترل ذهنی که کردیم واقعا تحسین برانگیز بود.
تازه بعدش کلی برکت جدید اومد، رفتیم به سمتِ خریدِ خونه و نعماتِ بی شمارِ دیگه.
فقط باید دایم این مثال ها رو تو ذهنم یاداوری کنم که یادم بمونه چقدر حساب کردن فقط روی خدا، نتایج عالی میده تو زندگیم.
یه جاهایی درس ها رو به روش سختی یاد گرفتم، ولی ارزشش رو داشت که یاد بگیرم.
– سال 90، 10 فروردین، که پدرم که فوت شد، جهانِ همه مون عوض شد…
شوکه شدیم…
قلبِ من همیشه اعتقاد داشته و داره به خدا.
همون خدا و فضلِ خدا، به من قدرتی داد تا بلند شم و بشم یکی از بازوهای خانواده ی سه نفری مون…
مادرم که تا قبل استرس داشت گاهی، یهو تبدیل شد به یه مادر عینِ کوه، یعنی هم مادر شد واسمون هم پدر…
خواهرام که واسمون سنگ تموم گذاشتن از همراهی و دلجویی و …
همه ی اینا از کجا بود؟
اعتبارش از الله بود.
ما اب تو دلمون تکون نخورد بعد از بابا…
عزت مون حفظ شد، مستقل بودیم، خودمون اموراتمون رو رسیدگی میکردیم.
همه اش از خدا بود…
پدر نبود ولی همیشه حمایتهاشو حس میکردیم.
خدا بیامرز پدربزرگ همسرم همیشه میگفت:
با خدا باش پادشاهی کن، بی خدا باش هر چه خواهی کن.
– الان یاد خروجی های موفقیت امیز دیگه تو زندگیم افتادم که همشون از فضلِ خدا بودن برام:
* کاهش وزن فوق العاده چندین بار.
* قبولیم در رشته گرافیک و خوندن کارشناسی گرافیک و اینکه چقدر خوش گذشت بهم با درس هاش.
* پروژه پایان نامه ام، پوستر فیلم، که عالی شد.
* تمام باشگاه ورزشی هایی که رفتم، پیاده روی هایی که رفتم.
* موقعیت های شغلی که تجربه کردم.
* دوره های اوریگامی ام.
* تمام دوستانِ نابی که وارد زندگیم شدن و میشن.
* صاحبخانه شدن خودمون و همه ی عزیزانم.
* همسایه های خوبمون همیشه.
* نعمت های فراوانی که وارد خونه زندگیمون میشه همیشه، پول هایی که واریز میشه به کارتم، طلاهایی که هدیه میگیرم یا میخرم.
* وسایلِ بیشماری که خریدم و میخرم.
* امکانات زندگیم.
* رانندگی کردنم.
و …
سمانه جون یادت باشه و بمونه:
همه ی موفقیت هات، دستاوردهات، داشته های مادی و معنویت، رشدها و بهبودهات، پیشرفت هات، حالِ خوبت، سلامتیت، کلاً و همه چیزِ تو، از خدا بوده و بس.
میدونم گاهی ممکنه یادت بره و اعتبارش رو بچسبونی به خودت یا دیگران.
اما نترس، خدا یادت میندازه و برمیگردی تو مسیر.
الهی شکرت برای حضورت در زندگیم، شکرت برای این فایلِ ناب.
به نام خدای همیشه نزدیک
سلام به استادعزیزم ومریم جون وهمه دوستان توحیدی ام
همیشه فکرمیکردم که من خیلی شکرگزارهستم وقدرنعمتهای خدارومیدونم تودفترم همیشه سپاسگزاری میکردم وخوشحال که من انسان سپاسگزاری هستم
جمعه شب مهمونی بودیم که اونجاحرف خرید خونه شد البته همسرم با اقایون داشتن درموردخریدخونه تویه محله خاص صحبت میکردن
یه دفعه صدای همسرم رو شنیدم که گفت اگه ماخونمون روبفروشیم میتونیم یه خونه فلان متری نوساز توفلان منطقه بخریم
من اینوشنیدم وخیلی خوشحال شدم ویه جرقه ایی توهمون سروصدای مهمونی توذهمم روشن شد که کی این خونه روبه شما داده؟؟؟؟
توراه برگشت که دوساعت توماشین بودیم من فقط به این موضوعع فکرمیکردم که این خونه ایی که ما 5سال پیش خریدیم 170 تومن والان شده 3میلیاردو کی بهمون داده؟؟؟
خوب همیشه به زبان میگفتم که خدایاشکرت که خونه داریم ماله خودمونه و سپاسگزاری میکردم ولی اون شب فهمیدم که همیشه تویه قسمت ازذهنم خودم رو عامل خریداین خونه میدونستم
تازه اونجابودکه دوزاریم افتاد که من چقدرتوحیدی عمل کردم؟؟؟؟؟؟؟
ازخودم پرسیدم که کی ماروهدایت کرد تا دقیقا یک ماه قبل ازگرون شدن خونه بخریم
؟؟؟
کی اون دستانش روبرامون فرستاد وپولی که کم داشتیم روبرامون جورکرد؟؟؟
کی دقیقا این زمان مناسب روبرای خونه خریدن ما انتخاب کرد که اگر یک ماه بعدبودما اصلانمیتونستیم خونه بخریم چون خونمون از 170 میلیون شد 350 میلیون ومااصلا نمیتونستیم بخریم
کی 5ساله که این ارامش روبرای سقف بالاسرمون بهمون داده؟
کی هدایتمون کرد تا بجنبیم ودست به کارشیم؟؟
تواون دوساعت توراه برگشت فهمیدم که چقدر تواین موضوع شرک داشتم بااینکه همیشه خداروشکرمیکردم برای داشتن خونمون ولی فهمیدم واقعا همه کردیتشوبه خداندادم وخودم روهم عامل میدونستم
وای خدای من …..چه کردم باخودم….
بعدرسیدم به بچه ها…به همسرخوبم بااین همه ویژگی های عالی..به ماشینمون…به کارخوب همسرم توشرکت…به کسبوکاری که برای خودم راه انداختم…این همه نعمت دیگه برام انگارعادی شده بود
خیلی حالم عجیب بوداینبارسپاسگزاری هام فرق میکردواقعا تودلم خوشحال بودم ازداشتن این همه نعمت وواقعا همه کردیتشوبه خدا دادم که اگرتونمیخواستی من هیچ کدومونداشتم
هرچه دارم ازتوعه
دیروزصبح که این فایلودیدم وموضوعش روفهمیدم
واقعا ازخداسپاسگزاری کردم که بهم اول ایرادموگفت بعدشم یه فایل برام اماده کرد تا اززبان استادتوحیدی ام بفهمم که چطورباید عمل کنم
چطوربایدباخدارابطه برقرارکنم
چطورباید دربرابرش خاشع باشم
چطوربایدازاین نیرو همه جا کمک بگیرم
خدایا خیلی بهت محتاجم
خودت میدونی که اگرنگاه تونباشه لحظه ایی زندگی نخواهم کرد
خدای مهربونم دستموبگیر محکمترازقبل بفشار وکمکم کن تا بیشتربفهممت
بیشتر حست کنم
بیشتربشناسمت
خدایا من به هرخیری که ازجانب توبرسه فقیرم
خدایا رب مهربانم پروردگارقدرتمندمن خدای خیرمطلق کمکم کن تاهرلحظه توحیدی ترازقبلم باشم
پروردگارا به من وهمه بچه های سایت واستادعزیزم ومریم جون کمک کن تاهرلحظه بیشتر وبهتر بهت نزدیک بشیم درکت کنیم وطبق قوانین بدون تغییرت عمل کنیم
کمکمون کن که هرلحظه به تو محتاجیم
استادسپاسگزارم ازتون هزاران بار
الهی شکرت هزارهزاران بار
سلام به زهرا جان قشنگم
کامنتت تلنگری بود برای نعمت هایی که داریم و بی خیال وساده از کنارش رد میشیم واقعا
خیلی حال کردم
هرجا بوی شکر گزاری های ناب میاد خدا هدایتم میکنه به خوندنش و
واقعا خیلی عالی نوشتی
دیدن داشته هات و تمرکز روی اونا به آدم خیلی حال واحساس خوبی میده
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله
بهترین نعمتهای الهی
سهم زندگی خوشگل تون عزیزم .
بنام الله مهربان
سلام دارم خدمت استاد عزیز و توحیدی من
خداروشکر میکنم بخاطر ضبط این فایل و اینکه در اختیار ما قرار گرفت تا تلنگری باشه به ما
خیلی خیلی راحت گول میخوریم و همه چیز را فراموش میکنیم
چقدر بعد از گوش دادن به این فایل متعجب شدم که علی چیشده پس چرا همه این حرفا یادت رفته
حقیقتش چند دقیقهای ناراحت شدم ولی خب زود خودمو جمع کردم.
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم بابت این فایل و یادآوری مسیر درست بهمون
از خدا عزت روز افزون برای شما استاد گرامی و مهربونم دارم.
اما بریم سراغ تمرینات.
تمرین اول:
جواب این سوال خیلی زیاده و میتونم بگم همیشه این کار را برام کرده ولی مهمترین جاها رسوندن من به عشقم بود که قبل از رسیدن به هم هرجور فکرمیکردم راهی نبود ما به هم برسیم ولی خدا معجزه وار این کار را برام کرد اینقدر داستان شگفت انگیز بود که دلم میخواد وقتی با استاد حضوری ملاقات کردم مفصل دربارش صحبت کنم فقط در این حد بگم که وقتی خدا دید پول ندارم مراسم عروسی بگیرم سریع کرونا را بخاطر من همه گیر کرد و مراسمات لغو شد و بدون هیچ مراسم خاصی خیلی ساده و راحت عروسی کردیم.
مثال دوم کسب و کارم هست
من اصلا نشنیده بودم و ندیده بودم همچین کسب و کاری هست ولی خداوند بصورت معجزه وار منو هدایت کرد به مسیر جدید و باعث شد یک شغل خیلی باکلاس و راحت و آینده دار گیرم بیاد جوری که با ساعات کاری خیلی کم در ماه اندازه حقوق سه تا کارمند را درمیارم.
هزارتا از این مثالها دارم که اگه بخوام بنویسم باید تا فردا تایپ کنم.
تمرین دوم:
همه جای زندگیم خدا دستانش را برام فرستاده و نمیدونم کدوم را بگم ولی بهترینش دوست من که برام یخچال میسازه اینقدر راحت و ساده برام یخچال میسازه و منو ساپورت میکنه که خریدن یک خاور یخچال از خوردن یک لیوان آب خنک برام راحتتره
خداوکیلی اینقدر راحت و سریع و ساده هرچی میخوام برام فراهم میکنه که انگار نه انگار هریحچال 30 تا 40میلیون پولشو واقعا خداروشکر
تمرین سوم:
وای که هزاران بار این اتفاق افتاده که خدا بی دریغ کمکم کرده و کمکم میکنه اصلا من هیچ کاره هستم شاید باورتون نشه اصلا زور نمیزنم برای جذب مشتری اصلا تا الان هزارتومان خرج تبلیغات نکردم حتی جلوی فروشگاه خودم یدونه بنر نچسبوندم و کرکره برقی همیشه پایینه یعنی هرکس از جلوی فروشگاه رد میشه اصلا نمیتونه متوجه بشه داخل فروشگاه چیه ولی همیشه دربهترین زمانها مشتری میاد و سود خودم را دارم.
اصلا نمیدونم چی بگم ولی قلبم آسوده اس و هروقت فروش کم بشه و فشار زیاد میشه به خدا پناه میبرم و صبح تا شب باهاش حرف میزنم و میدونم مشتری را فقط خودش میتونه برام اوکی کنه و همیشه هم بهم لطف کرده و مشتری فرستاده.
الهی صدها هزار مرتبه شکرت
نمیدونم چرا بعضی وقتا ناشکر میشم
بابا بخدا من تا سه سال پیش بدبخت وبیکار بودم و هییییییچ درآمدی نداشتم ولی الان کسب و کاری دارم که اگه درماه فقط 4عدد مشتری داشته باشم راحت 50میلیون سود میکنم.
آخه این مسیر را چطور میتونستم با ذهن ناقصم کشف کنم؟!!!!!!
نمیدونم چرا بازهم فراموش میکنم
دقیقا دوسال پیش آرزو داشتم بتونم یدونه یخچال نو بخرم واما الان راحت بیش از 30عدد یخچال نو قشنگ دارم.
وای خدایا شکرت صدها هزار مرتبه شکرت که هرچی دارم از توست.
تمرین آخر هم باید اینو بگم من خیلی آدم دل پاک هستم و یادم نمیاد اعتبار کاری را به خودم داده باشم و همیشه چه اون موقه ها که هیچی نداشتم چه الان که خیلی بیشتر از خیلیا دارم اصلا یک ذره مغرور نشدم و یک ذره اخلاقم عوض نشده بلکه ساده تر و دل پاک تر شدم.
خدایا شکرت
اینقدر آدم درستی هستم که خدا منو به این سایت هدایت کرده درحالیکه اطرافیان و فامیلام 180درجه با من فرق دارن و کلا مسیرشون با من جداست.
خیلی خیلی خوشحالم و از زندگیم راضیم و صبح تا شب من و عزیزدلم و هلن خانم گل از همدیگه لذت میبریم.
عاشقتونم