این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و آرزوی بهترین ها برای استاد و همکاران و دوستان هر مدار
خدا رو صد هزار مرتبه شکر به خاطر هدایت به این فایل و گذاشتن ردپای امشب
قبلا در خصوص مسیر شغلی، تضادها، شجاعت و ایمان به خرج دادن و توکل و کنترل ذهنم نوشتم
این فایل بی نظیر استاد من رو یاد قسمتی از مسیرم انداخت!
وقتی تنها چاره من خدا بود، با حداقل امکاناتی که مهیا بود ادامه میدادم…
اصلا دیگه فکر نمی کردم که خودم یا فلانی برای من کاری انجام میده… چون تکیه کردن به خودم و فلانی ها موجب شکست های متوالی و خورد شدنم شده بود…
دیگه تنها چاره من خدا بود!
دیگه اون همه منابع و امکانات و افراد و تیم و سرمایه و اینها نبود…
اندکی مهیا شده بود که با بهره گیری از همون ها ادامه میدادم…
بزرگترین اهرم من این بود که متوجه شدم بودم با باورهای اشتباه به نتایج اشتباه رسیدم… و با اصلاح باورها و توحید عملی می تونم از نو بهترش رو بسازم…
پایدارترش رو بسازم…
وقتی با اندک امکانات موجود، کاری رو انجام میدادم به اون سرمایه های قبلی، اون امکانات قبلی، اون شرکا و تیم کاری و خدم و حشم نمی نازیدم!!! به تنها چاره ام!! به خدا می نازیدم…
میگفتم خدا واسم میشه محصول و خدمات درجه یک
خدا واسم میشه بازاریابی
خدا واسم میشه پول و سرمایه
خدا واسم میشه مشتری
خدا واسم میشه اعتماد مشتری به من و واریز پول
خدا واسم میشه وفاداری مشتری و خریدهای متواتر
خدا واسم میشه افزایش فروش
خدا واسم میشه پول و افزایش درامد
خدا واسم میشه پیشرفت
خدا واسم میشه احساس خوب
خدا واسم میشه امنیت و آزادی
خدا واسه میشه تامین هزینه های زندگیم
خدا واسم میشه خونه و غذا و لباس و پول واسه زن و بچه هام
خدا واسه میشه همه کس
خدا واسم میشه همه چیز
آخخخخخ که چقدر پیشرفت سریع بود
من حتی به خود خدا هم پُز خدامو میدادم :)
به خودم میبالیدم که دارم اینبار این شکلی مسیر رو ادامه میدم
اماااا، به تدریج که نتایج پر رنگ تر شد، پُز دادن های من (دادن اعتبار موفقیت ها به خود خدا) واسم کمرنگ و کمرنگ تر شد
اعتراف می کنم هیچ وقت به اون فرد گذشته برنگشتم اما مقداری پس رفت کردم…
من تا یک جایی عالی پیش رفتم… اما در همون جا موندم…
حالا این فایل استاد یاد من میاره که اون موقع ها تک تک کارهام این شکلی بود که خدا جوون من این کارو می کنم، هیچ چاره ای ندارم، تو چاره منی، تو به کارم به حرکتم به اقدامم برکت میده…
تو محقق می کنی… تو میشی واسم اون چیزی که میخام، اصلا تو میشی منی که میخام…
این شیوه نگرش کمرنگ شد و سرعت پیشرفت من هم کمرنگ شد!!
باز به خدا میگم اوستا کریم دمت گرم حداقل پس رفت نکردم سرعت پیشرفتم کم شد
به قول استاد، خیلی سریعتر از قبل پس گردنی خدا رو فهمیدم و حالا امیدوارم به رحمت خدا جون که از این به بعد مسیر رو مثل قبل که نه بابا!! بهتر از قبل برم…
شاید توصیف های من واسه شما خیلی واضح نباشه اما برای خودم مثل فیلم در حال پخش در ذهنم هست…
به همین خاطر این مطلب رو نوشتم…
فکرش رو بکنید از ماهی 5 میلیون به 80-90 میلیون برسی و شش ماه توش درجا بزنی… یا شاید هم مثلا از هفتاد به 90 میلیون من شش ماه طول کشید… در حالی که اگه مثل قبل عمل می کردم و در برابر خدا به قول استاد خاشع تر، متواضع تر، فقیر تر بودم الان هدفم رو (سه برابر بیشتر هر سال) تیک زده بودم و به 150 تومان رسیده بودم…
دلم میخام که به این سه برابری برسم و برای سلامتی و روابط هم هدفگذاری سه برابری بکنم…
سلام به استاد نازنین خودم که فقط در و گوهر از دهان شما بیرون میاد فقط طلای ناب حرفهایی بس ارزشمند استاد نازنینم
توحید همه چیزه خدا همه چیزه تو فقط خداروببین تو فقط چشمت به اون باشه اون برات همه کار میکنه
مغرور مشو به عقل و منطق و هوش کوچیک خودت منم منم نکن که بد میخوری چنان میخوری که بگی تسلیم خدای نازنینم من اشتباه کردم من هیچی نیستم تو بهم بگو تو بزرگی تو دانایی تو هوشیاری تو بزرگی تو خوب و بد من رو میدونی من هیچی نیستم با عقل کوچیک خودم هیچی نیستم
آره استاد منم زیاد منم منم کردم رو هوش خودم حساب کردم من باهوشم به هر چی رسیدم هر کاری کردم من کردم خدایی نبود بود در نماز و روزه در حرف در عمل نبود
و بعد من با همین هوشم به جایی رسیدم دیدم ناتوانم نمیتونم کاری کنم در جا میزنم افکارم منفی شد دچار افسردگی شدم همین هوش به جایی رسیدم نا امید از زندگی و همه چیز و خودم شدم تا وقتی که توی یک سفر رفتم کربلا اون زمان اون دوران برای من دوران بدی بود از لحاظ روحی دچار حس بدی بودم اونجا زمانی بود که با تمام وجودم عجز و ناتوانی خودم رو حس کردم عمیقا ، روابطم با دوستام بهم خورده بود از همه از خودم دور شده بودم برای خودم هم عجیب بود منی که اینقدر روی خودم و هوشم حساب میکردم چرا نمیتونم از این باتلاق از این افکار منفی بیرون بیام اون سفر بدترین سفر عمرم بود و بهترین چون بعد از اون من خدایی رو شناختم که برای من همه چیز شد در اون سفر خودم به زبان گفتم که خدا من دیگه هیچی نمیدونم تمام یا برای من کاری کن منو نجات بده راهی نشونم بده یا خلاص و خدا این راه رو بهم نشون داد خوشحالم بعد از اون سفر دیگه زندگیم عوض شد خیلی چیزا همون دوستایی که روشون حساب میکردم وابسته بودم بهشون همه ازم دور شدن تنهام گذاشتن همه چی برای من بد شد همه چیز همه ی چیزایی که روشون حساب کرده بودم حتی خودم و خدا بهم نشون داد نتیجه شرک و غرور بدبختی و ذلته خوشحالم اون روزا بود که منو الان به اینجایی رسونده که حالم با خودم خدای خودم زندگیم خوبه سرم تو کار و زندگی خودمه همه چی برام خوب پیش میره راضی ام به فکر رشد و پیشرفت خودمم الان به جایی رسیدم که از شلوغی بیزارم نمیخوام هیشکی مزاحم وقتم بشه میخوام وقتم رو صرف خودم و پیشرفتم و کارم کنم تمرکزم روی خودم باشه الان اونا میخوان با من باشن آگاهانه خودم رو دور کردم و میکنم از همه بس که حالم با خودم خوبه وقتم پره صرف هدفهام و کارم میکنم مفید استفاده میکنم برای خودم و وقتم ارزش قائلم هر ورودی ای رو به ذهنم نمیدم با هر کسی نمیگردم الان هر چی میخوام خانوادم راحت برام میخرن و روابطم با خونوادم خیلی خوب شده با خودم و خدای خودم به صلح رسیدم از زندگیم راضی ام پر از حس خوب و لذتم آرامش دارم این بهترین دستاوردم هستم میدونم من هنوز خیلی کار داره که به شما برسم و اعتبار همه چیز رو بدم به خودش بزارم اون بهم بگه راه نشونم بده الهام کنه هدایتم کنم ولی لااقل الان به جایی رسیدم که با الهامات و ایده هایی که بهم میگه زندگیم روز به روز بهتر و روون تر میشه میرم این مسیر رو تا آخر اون باید منم به همه چیز برسونه اون باید برای من همه چیز و همه کس بشود من باید فقط اونو ببینم و وابسته به اون باشم تمام.
بس مفید و ارزشمند بود این فایل باید گوش کرد بارها
ممنون که با عشق با ما هم به اشتراک میزارید چه خوب زندگی کردید و دنیا رو جای بهتری برای زندگی میکنید…
من هنوز مفهوم «متواضع» رو درک نمیکنم اما مطمئنم به مرور که تکامل رو طی کنم مثل خیلی دیگر از مفاهیم این یکی هم میفهمم… که «به اندازه ای که در برابر خداوند (متواضع) باشم به همون اندازه اجر و قرب در بین مردم بالاتر هست و الهامات رو دریافت میکنم»
شاید هم «تواضع» این مفهوم رو بده که در ادامه فایل توضیح میدین که یعنی به هر خیری ازخداوند برسه فقیر هستیم. بپذیریم که در برابر خداوند عاجز هستیم چرا که او بزرگ ، دانای مطلق، عادل، رحیم، رزاق، وهاب و … هست و از خداوند هدایت بخوایم تا راهگشای ما باشه و اعتبار رو به خداوند بدیم
قطعا رمز اینکه در مدار خدای درون باشیم اینه که مدام این اکاهی ها رو مرور کنیم، با خودمون تکرار کنیم تا بر نجواهای شیطانی و نفس اماره غلبه کنیم
*چه قدر این جمله کلیدیه برای من «خدایا کمک کن تا یادم باشه هر آنچه دارم از آن تو است و تو به من دادی»
چقدر عالی که منم از این به بعد روزم رو با این جمله شروع کنم، وقتی تکرار و تکرار بشه جزو «باور» هام میشه و بتدریج تبدیل میشه به «شخصیت» و «رفتارم»
خدا نجاتمون داد توی خونه داریم زندگی می کنیم حریم خصوصی داریم در امن و امان هستیم با عزت و احترام هستیم آرام و راحت هستیم در صحت و سلامت هستیم شاد و خوشحالیم بسیار امیدوار به رحمت الله که از جانب خودش به ما عطا کرده و تکیه کردیم به لطف خودش بسیار و خدا چقدر عالی مزد صبر ما را داد چون مژده اش را باور کرده بودم و الان در حال دریافتش هستم
اون شب ها و روزهایی که کف مغازه جلو چشم همه لای سوسکا با زن و بچه خوابیدم و هر چقدر جستجو می کردم به مزمون صبر برمی خوردم همیشه این آیه به من گفته می شد وبشرالصابرین
و الان دارم بعد از اون همه صبر ، صلوات و هدایت خدا را بر خودم ، همسر و بچه هام لمس می کنم
ازش می خوام کمکم کنه و قلبم را باز کنه تا هدایت بشم و به شکل تاثیرگذار و در نهایت صداقت ، این صبر را شرح بدم که هم در برابرش متواضع تر بشم و هم ایمان شما قوی تر بشه اسم این شرح صبر را می خوام بگذارم: “داستان یک تغییر”
مدتی هست که هر روز تلاش بیشری می کنم برای دریافت هدایت ها و عمل به آنها و ازش کمک می خوام تا در این مسیر ثابت قدمم کنه
2مورد از عمل به هدایت ها که مربوط به دیروز و امروز است:
دیروز خیلی دوست داشتم هزار درهم به حساب دخترم واریز کنم اما دخترم پیام بهم داد که فقط 500 درهم واریز کن ، با اینکه ذهنم مقاومت می کرد ، این پیام را به عنوان هدایت از جانب الله تلقی و فقط 500 درهم واریز کردم
امروز دخترم در حالی که گریه می کرد بهم گفت: مورد کلاهبرداری قرار گرفته و کل موجودی حسابش که فقط همون 500 درهمی که من واریز کردم بود را سرقت کردن .
دو ساعت پیش هدایت شدم به پی وی انستاگرامم و دیدم دخترم همین فایل را برام فرستاده ، با اینکه در نظر داشتم ادامه فایل جلسه 2 کف قوانین را ببینم ، اما این فایل را به عنوان هدایت الهی جدی گرفتم و خودم را مسمم کردم تا این فایل را تا آخر ببینم
و الان که این فایل را دیدم اینقدر قلبم باز شد اینقدر مسیر برام روشن شد که پس از حدود 8ماه این اولین کامنتی هست که دارم می گذارم
الان تازه دلیل اتفاقاتی که برام افتاد را متوجه شدم و فهمیدم که باید چکار کنم چون مدتی بود که ازش درخواست هدایت می کردم و الان هدایت شدم
در ضمن چند شب هست که به شدت به مستندهای آیت الله خامنه ای هدایت شدم مخصوصا مستند در لباس سربازی
الان با این توضیحات بیشتر هدایت الله و تواضع در برابرش را دارم درک می کنم
الهی شکرت
خیلی حالم خوبه
خدایا کمکم کن تا بتونم هدایت هات را دریافت کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم به هدایت هات عمل کنم
خدابا کمکم کن تا بتونم به تو توکل کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم به تو ایمان بیارم
خدایا کمکم کن تا بتونم بهت اعتماد کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم تسلیم تو باشم
خدایا کمکم کن تا هدایت بشم و عمل کنم به آنچه که تو رو خوشحال و شاد و راضی می کنه.
سلام به استاد عزیزم ومریم جان مهربان. و همه دوستان الهی درین سایت الهی و معنوی.
استاد، مریم جان، دوستان الان میخوام اینجا اعتراف کنم اقرار کنم به مشرک بودنم به غرور بینهایتم که منو له کرد و به زانو درآورد به درگاه خدایم.
من یخانم مجرد و مستقل هستم که کسبوکار و بیزینس خودمو داشتم همیشه. کار من ساختمانی بود از بازسازی تا دیزاین. مثلا یه آپارتمان میخریدم بازسازیش میکردم یا دیزاینش میکردم میفروختم براحتی.
همیشه سرم بکار خودم بود. چالش های زیادی تو زندگیم داشتم که همیشه از بچگی تا یادم میاد خودم میزدم تو دل چالشها و مسائل و حلشون میکردم(البته الان متوجه بودم من نبودم خدا بوده، و برای اینکه بتونم راحت یچیزایی را بنویسم از کلمه من استفاده میکنم) هیچوقت متکی به کسی نبودم حتی پدرومادرم. منتظر نمیموندم که کسی بیاد کاری برام انجام بده تا مساله ای پیش میومد بلند میشدم و میزدم تو دلش و پیش میرفتم.
تو بیزینسم هم همینطور. بدون اینکه اصلا موحد بودن و یا مشرک بودنو بلد باشم با خدای خودم پیش میرفتم ازش هدایت میخواستم لذت میبردم که چقدر راحت خدا باهام حرف میزد تمام تنم میلرزید یحس خوبی بهم میداد وقتی خدا چیزی را بهم میگفت. یوقتایی قبلا با دوستانی که الان دیگه هیچکدومشون تو دامنه روابطم نیستن درمورد چیزاییکه خدا بهم میگفت حرف میزدم ولی هیچکدوم باور نمیکردن و یه نگاه قضاوت گرانه بهم داشتن. یکیشون یبار بهم گفت توهم زدی.
ولی من خودم میدونستم جریان چیه. جنسشو میشناختم. قشنگ بود. بگذریم بریم سراغ کسبوکارم. تو بیزینسم هم همینطور بود همش ورد زبونم بود که خدایا هدایتم کن کجا برم چی بخرم. و عاشقانه خدا هدایتم میکرد. یه دفتر املاک بود که بیشتر مواقع قراردادهام را اونجا مینوشتم اونجا معروف شده بودم به بازاری خوش شانس. صاحب املاک بهم میگفت مثل بازاری های حرفه ای و قوی خوش شانسی ولی من میدونستم ربطی به شانس نداره میدونستم حسم میگه خدا میگه. بخدا قسم اون موقع ها اصلا نمیدونستم الرزق الرزقان یعنی چی؟ الان که فکرشو میکنم میبینم شرایط برام جوری بود که رزق خودش دنبالم میومد مثلا یبار یه آپارتمان به شخصی فروخته بودم یکسال بعدش دنبال خرید آپارتمان جدید بودم برای بیزینسم که دیدم گوشیم زنگ خورد و همونی بود که یکسال قبلش بهشون یه آپارتمان فروخته بودم چقدر راحت و پرخیروبرکت برای همه. و بهم گفتن خداراشکر پیشرفت خوبی داشتیم از اونروز و حالا میخوایم این آپارتمانو بفروشیم و یه بزرگتر بخریم. و شوهرم گفت زنگ بزن به خانم فلانی و جریانو بگو…. خلاصه منم همون لحظه همون هدایته بهم گفت خودم باز همونو بخرم. بهشون گفتم بعدازظهر میام دیدنتون و رفتم بهشون گفتم خودم میخرم چقدر خوشحال شدن و با همون قیمت که خودشون میخواستن ازشون خریدم به یک هفته نشد با سودی عالی باز فروختمش. اینجوری رزق دنبالم میومد. چون از وقتی یادم میاد خودم همه کارهامو میکردم همه دیگه ورد زبونشون بود که شهلا فلان شهلا بهمان شهلا خودش اندازه چندتا مرد قدرت داره زرنگه درآمد داره. شوهر میخواد چکار باید بره زن بگیره.. و استادم دوستانم نمیدونم چی شد که یکی از دوستان پدرم وارد زندگی و کسبوکارم شد. اصلا چی شد که اون اومد چرا اومد؟ شاید فرستاده از جانب خدا بود که من آگاهانه موحد بودنو یاد بگیرم. جریان به این شکل بود که:
یبار با یکی از دوستان پدرم که بقول آقای رضا عطار روشن که الان ساکن بهشته اتفاقی سر یه آپارتمانی که خریده بودم و داشتم کارای بازسازیشو انجام میدادم آشنا شدم. ایشون مهندس بودن و تا اومدن سرساختمان و باهم صحبت کردیم ایشون منو شناختن که دختر دوستشون هستم و منم فهمیدم که مهندس فلانی که قبلنا پدرم دربارشون صحبت میکردن تو خونه ایشون هستن.
خلاصه شرک من از اینجا شروع شد. ایشون بمن پیشنهاد دادن که بیا باهم کار کنیم و تو یه منطقه ای معرفی کردن زمین بخریم بسازیم باغ ویلایی درست کنیم… ومنم دیگه غافل شدم که مثل قبل هدایت بخوام. گرچه همون لحظه اول خدا بهم گفت انجام ندم ولی چرا غافل شدم و قبول کردمو نمیدونم. دیگه شد کار من که خب این مهندسه چندین سال بیشتر از من تجربه داره فلانه بهمانه… واااای چه اشتباهی کردم.
کار اولی را باهم شراکتی انجام دادیم که نمیدونید چقدر همه چیز سخت پیش میرفت چقدر اذیت شدم چقدر منت میزاشتن. پول میدادم بیشتر از هرکسی ولی منت هم بود. بالاخره فروش رفت. کار بعدیو دیگه شریک نبودم باهاشون فقط ایشون ساختمان ویلا را قرارداد بستیم ساخت. و هنوز که هنوزه فروش نرفته. رسیدم به مو.خیلی اذیت شدم خیلی له شدم. گیرافتادم. دلم تنگ شده برای اون روزاییکه خودم بودمو خدا.
یه باوری که همیشه داشتم این بود که تا مساله و چالشی برام پیش میومد باخودم میگفتم این اومده که بمن درسایی را بده اون درسا را بگیرم حل میشه ومیره. و براساس این باور از یکسال پیش شروع کردم از خدا هدایت خواستن و اینکه خدایا بهم بگو چیو باید ازین جریان بفهمم. و اولش خودمو سرزنش میکردم که چون به هدایت خدا توجه نکردی به سختی افتادی بهت گفت اینکارو نکن ولی گوش نکردی و خودمو سرزنش میکردم غافل بودم از اینکه قضیه مهمتر از ایناس و من شرک ورزیده بودم. تااینکه یکسال پیش یه شب وقتی به اوج درموندگی رسیده بودم و تو ناامیدی عمیقی فرورفتم و گفتم نمیشه اگه میخواست بشه شده بود تاحالا.. همون لحظه بخداوندی خدا قسم رب عاشق من دستمو گرفتم منو برد پای سینک آشپزخونه وضو برام گرفت آوردم سجاده برام پهن کرد دو رکعت نماز شکر خوندم و اونجا شروع کرد بی وقفه گفتنو گفتن… اگاهم کرد که شرک ورزیدم تا اونموقع اصلا مشرک بودنو نمیدونستم چیه خدا گفتو گفت و من فقط اشک ریختم و فقط همینو گفتم که خدایا من اصلا نمیدونستم اینا شرکه هدایتم کن حالا باید چکار کنم چجوری موحد باشم و بخدا خودش بهم گفت برو فایلهای اجرای توحید درعمل را گوش کن. و از اونموقع تاحالا کارم شده شبانه روز فایل گوش دادن، کامنت خوندن، سوال کردن از خدا و دریافت هدایت های قشنگش. هرچی گوش دادم بیشتر و بیشتر اگاهم کرد حتی بااین فایل باز منو متوجه غرور خودمم کرد این یکسال فکرمیکردم دارم موحدانه عمل میکنم غافل ازاینکه الان خودمو جایگزین دیگران کرده بود.ولی باوجود تمام مشرک بودنم خدا لحظه ای تنهام نزاشت حتی وقتی خودمو سرزنش میکردم بااینکه فهمیده بودم باید خودمو ببخشم و بخودم عشق بورزم ولی نمیتونستم تا اینکه یبار داشتم براش تعریف میکردم که خدایا یادته اونموقع ها هدایتم میکردی چی بخرم بعد خودت چه راحت و عزتمندانه برام مشتری میفرستادی چقدر همیشه کسبوکارم پررونق بود حسابام پرپول بود وقتی دفتر سرمایه گذاریمو ورق میزدم قشنگ پشت سرهم افزایش درآمدو میدم جه حال خوبی داشت دلم تنگ شده برا اون روزا و کارایی که برام میکردی و آنی بهم گفت چرا اونموقع همه چیزو از من میدیدی که من برات همه چیو جور میکنم میخرم میفروشم چرا حالا همین اشتباه کردن و مشرک شدن را هم از من نمیبینی چرا نمیبینی که بازم از من بوده که بری با اون آقا کار کنی چرا خودتو سرزنش میکنی؟ و اونجا باز یه پرده دیگه از جلو چشمم رفت کنار. و تونستم خودمو ببخشم.
الانم دارم پله پله طبق هدایتهای خدا پیش میرم دارم تلاشمو میکنم نجواها میان از خودش مدام هدایت میخوام آنی جوابمو میده سوال برام پیش میاد آنی جواب میده شک میاد آنی به یقین میرسونه و…
بله دوستان عزیزم الان دیگه رسیدم به مو
ولی حتی آگهی فروش ملکم را هم از سایت دیوار برداشتم انگار دیگه دلم نمیخواست آگهی بزنم. سپردم بخودش نجوا اذیتم میکنه ولی مدام شبانه روز درحال حرف زدن باخودش و تکرار باورهایی که خودش بهم یاد داده هستم تلاش میکنم عملکرد داشته باشم توحیدی عمل کنم. حتی صبح نجوا در گوشم میخوند حالا که سپردی اگه بازم طول بکشه میخوای چکار کنی درلحظه از خدا هدایت خواستم و درلحظه خدا هدایتم کرد که اونموقع که درحال شرک ورزیدن بودی خدا داشت کاراتو انجام میداد و رهات نکرد بعد حالا که سپردی بهم فکرمیکنی کاری نمیکنم برات؟!! دلم آروم شد نجوا خاموش شد. درلحظه اون شعر پروین که استاد در فایل توحید عملی 9 خوندن یادم اومد اون قسمتش که درباره این میگفت که ما که با دشمنان چنانیم فکرمیکنی با دوستان… (متن شعرش یادم نیست ولی مفهومش همین بود)
ببخشین کامنتم طولانی شد. ازروزیکه استاد این فایل گذاشتن و خداوند منو متوجه غرورم کرد همش ازش میخواستم که خدایا خیلی مزه شیرینی داره این غرور خودت این شیرینی را ازم بگیر. خالصانه و خاضعانه ازش خواستم و بهش گفتم خدایا میخوام درپناه تو باشم میخوام بازم مثل قبل حتی عالیتر از قبل با هدایتهات پیش برم میخوام موحد باشم وبندگیتو بکنم خودت این غرور و طعم شیرین منم منم را ازم بگیر. و امروز اینجا نوشتم تا بااین نوشتن و اقرار کردن پتکی بزنم به اون غرور بیجا که شهلا میتونه شهلا خودش….
درپناه حق باشین استاد عزیزم مریم جانم و دوستان بینظیر که باوجود اینکه نمیشناسمتون ولی بینهایت عاشق همتون هستم و ذوق میکنم از شنیدن و خوندن موفقیتهایی که مینویسین.
سلام به خدای مهربانم وسلام به استادان عزیزم و همه اعضای این سایت الهی
سلام به شما دوست عزیزم شهلا جان کامنتتون عالی بود کلی درس داشت واون قسمت آخر که گفتین که خدا گف تو اون موقعی که ازمن غافل بودی رهات نکردم حالا العان که به یاد من هستی فکر میکنی تو رو رها میکنم نکته عالی بود برای من که خدا فراموش کار نیس وهیچ وقت مارو فراموش نمیکنه
ممنونم ازشما به خاطر این کامنت زیباتون انشاالله هم شما و ما واقعا به خدای خودمون نزدیک بشیم وهمیشه از اون بخواهیم واون به راحتی ما رو هدایت کنه
سلام شهلا جان امیدوارم که تا حالا مشکلت حل شده باشه و واقعا آفرین به شما که خانم مستقلی هستی و کسب و کار خودت داری انشاالله موفق باشی و خیلی ممنونم اسم شما هم زیباست ببخشید که تا العان جوابتون ندادم راستش زیاد سر در نمیاوردم که چطور باید جواب دوستان بدم تازه یاد گرفتم
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته ی گلم سلام دوستان هم فرکانسیم که عاشقتونم
استاد خاطره ای که دارم و هیچ وقت یادم نمیره واسه زمانیه که هنوز تو در و دیوار بودم هنوز توحید و خدا و سایت رو پیدا نکرده بودم و تو شرک دست و پا میزدم
یه روز که بیرون بودم رمز کارتم رو اشتباه زدم چندبار و کارتم سوخت و هیچ پولی هم نداشتم میخواستم برگردم خونه و تاکسی بگیرم ولی یه قرونم نداشتم به شوهرم زنگ زدم گفت به تاکسی که از در خونه ی مادرشینا رد میشه بگم وایسه اونجا شوهرم به برادرش زنگ میزنه بیاد وایسه اونجا به من پول بده تا من پول تاکسی رو بدم برسم خونه
منم با خیال راحت رفتم تاکسی گرفتم و نشستم و رسید در خونه ی مادرشوهرم دیدم برادرشوهرم جلودر وایساده به تاکسی گفتم وایسته پیاده شدم ازش پول رو گرفتم دیدم یکم تعجب کرد ولی دوزاریم نیفتاد منم سوار ماشین شدم رفتم وقتی رسیدم خونه به شوهرم گفتم تو زنگ زده بودی به برادرت گفتم نههههه یادم رفت
من مات و مبهوت بودم از کار خدا انقد تحت تاثیر قرار گرفتم که اشکم بند نمیومد گفتم خدایا از هر کسی بیشتر به فکر منی چطوری شکرگذارت باشم چرا من رو کسی غیر از تو حساب کردم اخه تو چقدر منو دوست داری ولی من بهت بی توجهم
ولی وقتی گوش به فرمان شیطان باشی اونم این الطاف الله رو زود از یادت میبره و منم یادم رفت
چند روز پیش کاملا هدایتی تلوزیونو روشن کردم دقیقا وقتی روشن شد داشت یه اقا درمورد پدرش که روحانی متدینی بود صحبت میکرد و میگفت نظر پدرم این بود که خدا مثل خورشیده به همه روزی میده حالا یکی خفاشه میره تو غار قایم میشه یکی افتابگردونه از افتاب بهره میبره اون که خفاشه باید خودش رو درمان کنه
خدایا شکرت که هر اتفاقی بیفته به نفعمه
وقتی فقط به همین جمله دقت میکنم دیگه انگار غمی ندارم دیگه اصلا اتفاق بدی وجود نداره وقتی به اتفاقات زندگیم دقت میکنم میبینم هر اتفاق به ظاهر بدی که افتاده بهترین اتفاق بوده برام مثلا ما حدود 6سال بچه دار نشدیم تو این مدت به زمین و زمان گیر میدادم به هر دری زدم ولی نشد اگر میشد قرار بود بچهامو چطور بار بیارم؟؟؟؟ ولی وقتی با استاد اشنا شدم یکماه بعد دوقلو باردار شدم یاد حرف استاد تو قانون افرینش افتادم که میگن اونایی که یه مدت دنبال بچه دار شدن هستن ولی نشدن وقتی رها میکنن خدا چنتا چنتا میده بهشون دقیقا همینطوره
در کل هر اتفاقی که برام افتاده رو مرور میکنم میبینم خیرش خیلی بیشتر از شر های ظاهریشه حالا این یه نمونش بود
سلام و دورد خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستان نازنینم.
میخوام در مورد موضوعی که بعد از دیدن این فایل برام اتفاق افتاد صحبت کنم.
3 شب پیش که چراغ ها رو خاموش کردیم و همه رفتیم تو رختخواب که بخوابیم ، پسر 8 ساله ام امیررضا ، طبق روال هر شب اومد پیش من برای شب بخیر گفتن و بوس کردن من.
بعد یک دفعه چشم های نازش رو به گوشی که تو دستم بود انداخت و گفت : بابا توحید یعنی چی؟؟
یک لحظه شوکه شدم و گفتم چی بابا؟؟
دوباره گفت توحید یعنی چی ؟
گفتم بابا توحید رو کجا شنیدی ؟
گفت ایناها … گوشیت رو بین ! نوشتی توحید…
من در حال انتخاب یک از فایل های شما بودم که گوش کنم بعد بخوابم ، و پسرم هدایت شد به دیدن کلمه توحید که تو پلی لیست من بود .
گفتم : واقعا دوست داری بدونی توحید چیه ؟
گفت : آره بابا لطفا …
به خدا قسم چندین بار اومدم بپیچونمش تا بی خیال بشه ، ولی من بی ایمان ، حواسم نبود که این پیام خدا برای من هست…
یک دفعه دخترم که تو اتاقش روی تختش دراز کشیده بود ، صحبت های ما رو شنیدن و بی خیال بازی با تبلت شد و به سرعت به جمع دو نفره ما پیوست. دخترم هم شروع کرد که بابا توحید یعنی چی ؟!!
یک لحظه که به خودم اومدم ، و فهیمدم داستان چیه…
چیزی که من بی ایمان بهش نیاز داشتم رو خداوند از طریق فرشتگانش به من گوشزد کرد…
چند دقیقه ای سه تایی صحبت کردیم و جالب این بود که بچه ها به زیبایی در مورد انرژی بودن خداوند کلی توضیح دادند.
امیررضا برگشت گفت بابا ، هر وقت که حالمون بد هست و گریه می کنیم خدا از ما دور میشه ، ولی کی دوباره به ما نزدیک میشه؟
گفتم : بابایی خیلی زود ، به محض اینکه سعی کنیم که ناراحت نباشیم و گریه نکنیم دوباره به خدا نزدیک میشیم.
هر کس حالش خوب باشه و شاد باشه به خدا نزدیک تر هست.
هلیا دخترم گفت که بابا خدا یک انرژی هست که کل ستاره ها رو درست کرده . گفتم آره بابا درسته. سعی کردم با زبان کودکانه به خودِ بی ایمانم توحید رو بیشتر یادآوری کنم.
بعد گفتم که بچه ها ، توحید یعنی همه چیزهای خوب دلیلش فقط خداست.
توحید یعنی تنها کسی که زورش زیاد هست و قدرتمندِ فقط خداست.
تنها علت نعمت هایی که داریم خداست
تنها کسی که به ما می تونه کمک کنه و آرزوهای ما رو برآورده کنده فقط خداست.
.
.
برعکس تمام شب های دیگه که بچه ها برای خوابیدن بد قلقی می کردند ، به خدا قسم به قدری آرامش پیدا کردند و حالشون خوب شد ، که برعکس روال همیشگی ،خیلی زود خوابیدند…
بعدش من خیلی به فکر فرو رفتم . سریع نوت گوشیم رو آوردم و هر چیزی که بهم گفته می شد رو تایپ می کردم . فهمیدم که قرار هست یک آگاهی هایی به من داده بشه.
بعد یادم افتاد که همین چند ساعت پیش وقتی می خواستم وزنه بزنم ، موزیک شاد گذاشته بودم و بچه ها با من شروع کردند به ورزش و رقص و شادی. یعنی هم ورزش کردیم هم رقصیدیم و هم حالمون بی نهایت عالی شد و انرژی فوق العاده تو خونه جاری شد.
و به طرز جادویی برای اولین بار کل تکالیف بچه ها ساعت 7 شب انجام شد ، این در حالی بود که همیشه تا 9 شب تکالیف شون طول می کشید.
و به شکل خیلی جادویی به جای اینکه بچه ها ساعت 10 شب برنامه کلاسی و کتاب های خودشون رو آماده کنند ، تمام کارهاشون ساعت 7 تموم شد!
دیدم که راست میگه ، برای درک بهتر توحید باید فرکانسم به خدا نزدیک تر باشه.
برای با ایمان تر شدن باید احساسم همیشه خوب باشه
برای راحت تر انجام شدن کار هیچ راهی جز احساس خوب نیست
اصلا توحید یعنی حال خوب و آرامش
کسی که ایمان داره که خدا حواسش به همه چیز هست ، دیگه نگرانی نداره
کسی که خدا رو حاضر و ناظر در تمام لحظات زندگیش می دونه ، باید بزنه و برقصه و شادی کنه
اگر رقص و شادی نمی کنم یعنی به خدا ایمان ندارم و توحیدی نیستم. اگه نگرانم و تردید و شک دارم یعنی بی ایمانم.
دیدم کاملا درسته ، نتیجه شاد بودن و رقصیدن و حال خوب ما ، انجام شدن تمام کارها بود و این سوال پسرم در آخر شب که توحید یعنی چی ؟ ، مهر تاییدی بود که حواست باشه ، اگر ایمان داری باید حالت خوب باشه .
اگر توحیدی هستی باید احساس خوب داشته باشی . احساس خوب و توحید جدا از هم نیستند.
حواست باشه که همه چیزهای خوب از فرزندان و همسر و سقف بالا سرت و شادی و تندرستی و همه و همه از طرف خداست…
وقتی توحید رو قبول کردیم و باور داشتیم به یگانگی خداوند ، به قول پسرم ، نباید گریه کنیم و ناراحت باشیم و غصه بخوریم.
همین طور که داشتم تو نوت گوشی می نوشتم ، چیزهایی رو که لازم داشتم و یه جورایی تو کارم کسر داشتم به من گفته شد.
نترسیدن و حرکت کردن .
احساس خوب داشته باش ، روی خودت کار کن ، مسیری که گفته شده رو با قدرت ادامه بده و نترس و نگران نباش
قدم به قدم این نیرو کمکت می کنه
مشکلات تر برای خدا سخت از مدیریت سیارات و ستاره ها و کهکشان ها و کیهان و عالم ها نیست
رساندن تو به خواسته هات ، سخت از روی دادن به آبزیان در دل دیاها و پرندگان در آسمانها نیست
مدیریت زندگی تو چیزی از خدا کم نمی کنه و خدا رو به زحمت نمی اندازه
کار این خدا اجابت و رحمت و بخشش و فضل و عطا کردنه به شرط ایمان و باور و تسلیم شدن
کسی که توحید رو باور کرده ، نگران آینده نیست
کسی که قدرت و یگانگی خدا رو باور کرده ، حرکت می کنه
کسی که توحید رو باور کرده ، درجا نمی زنه
کسی که توحید رو باور کرده ، امیدوارِ
کسی که توحید رو باور کرده ، باور داره که باید وارد دل ترس ها و تردیدها بشه چون نعمت های بزرگ در پس وارد شدن به دل ترس و تردید ها داده میشه
کسی که توحید رو باور کرده ، قدرت رو به هیچ عامل بیرونی نمیده
کسی که توحید رو باور کرده ، سلامتی و تندرستی رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده ، ثروت رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده ، خوشبختی و لذت و شادی رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده و خدا رو تنها منبع قدرت و نعمت می دونه ، باور داره که می تونه روابطش رو بهبود بده
کسی که توحید رو باور کرده ، آگاه هست که تنها و تنها قدرت حاکم خداست ، پس می تونه تمام شرایط نادلخواه رو تغییر بده.
کسی که توحید رو با تمام وجودش درک کرده می دونه که خدا از همه چیز و همه کس به اون نزدیک تر هست فقط کافیه قوانین خداوند رو بهتر از قبل عمل کنه و با آرامش لحظات زندگی رو زندگی کنه
کسی که توحید رو باور داره ، هم احساس لیاقت خودش رو باور داره هم قدرت خلق کنندگی که خدا بهش داده رو باور داره و می دونه که خالق تمام شرایط زندگیش فقط و فقط خودشه.
.
.
اون شب ، چیزهایی رو از خداوند هدیه گرفتم ، که برای ادامه حرکت در مسیر خلق ارزش ، به شدت به اونا نیاز داشتم.
عدد 19 و 46 به من گفته شد … که یک رمز بین ما بود .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
اون شب فهمیدم که خدا هر لحظه داره با ما حرف می زنه ، فقط کافیه با داشتن احساس خوب ، این آگاهی ها رو دریافت کنیم.
این انرژی ، این قدرت ، این موجودیت ، میلیاردها سال که فرمانروایی می کنه هدایت می کنه زنده می کنه و میمیرانه
این خداوند بوده هست و خواهد بود
این خداوند بر عکس انسانها هیچ اجباری تو کارش نداره
همه چیز به من بر میگرده
به انتخاب من به ایمان من به اعمال من
اگر ایده ای رو به من هدیه می ده ، من هستم که باید نترسم و عمل کنم به ایده ها
و ادامه دادن مسیر عمل به ایده ها من رو به تک تک خواسته می رسونه
الهی شکرت که هر لحظه صفات بی نظیرت ، بدون خطا و با دقت بی نهایت در کل هستی جریان دارند
وهاب
تواب
رحمن
رحیم
رزاق
فتاح
علیم
بصیر
آگاه
بخشش
هدایت (به مسیری که ما با باورهامون انتخابش می کنیم)
یاری کننده
و هزاران صفات بی نظیر تو ، در عالم هستی جاری هست
من هستم که باید فرکانس خود رو تنظیم کنم تا در مدار نعمتها و موهبت های تو قرار بگیرم.
خدای شکرت هیچ وقت ما رو رها نمی کنی.
هر چیزی از زیبایی و لذت و نعمت وشادی و موهبت و آرامش و رفاه و امنیت و آسایش و موفقت و سلامتی و رزق و برکت که در زندگی ما هست ، از طرف توست.
خدایا ، بعد از هدایت ما به مسیر راست ، ما رو رها نکن .
رحم و رحمت تو همیشه بر ما جاری هست
همین که خودم همسرم فرزندانم و عزیزانم سالم و سلامت و تندرست و شاد هستیم ، یعنی مورد لطف و رحمت و آمرزش و مرحمت و فضل تو قرار گرفتیم.
همین که در این جهان زیبا حضور داریم و نفس می کشیم یعنی مورد رحمت تو هستیم
همین که هر روز در این سایت الهی ، به زیبایی ها توجه می کنیم و می نویسیم و یاد می گیریم ، یعنی هدایت شده هستیم
همین که در مسیر شد و بهبود و خلق ارزش هستیم یعنی مورد عنایت و مرحمت تو هستیم
همین که از نازیبایی ها و شرک ها و خرافات و انحرافات جامعه اعراض می کنیم و به تو توجه می کنیم و تو را بندگی می کنیم ، یعنی مورد فضل و مغفرت و آمرزش تو هستیم.
همین که سعی می کنیم در مسیر توحید حرکت کنیم و هر روز بهتر بشیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که قدرت رو حکومت و دولت و مجلس و غیره نمی دیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که در مسیر بندگی واقعی و تقویت ایمان و بهتر شدن در شکرگزاری ها هستیم ، یعنی دست ما رو گرفتی
همین که مثل بقیه جامعه ، از فقر و کمبود و آینده تاریک و مبهم و سختی صحبت نمی کنیم و می دونیم که به وصل شدن به تو آینده روشن و شاد و لذت بخش و زیباست ، یعنی در آغوش تو هستیم و در حال قوی تر کردن توحید عملی هستیم.
همین که تو رو تنها منبع شفاعت و اجابت می دونیم و مثل گذشتگان درگیر شرک و آدم پرستی و خرافات مذهبی نیستیم ، یعنی در مسیر راست هستیم مسیر کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که به آنها غضب کرده و نه گمراهان.
الهی همین که روی احساس لیاقت و عزت نفس و باورهای فراوانی و توجه به زیبایی کار می کنیم ، یعنی مورد رحمت و مغفرت و لطف تو هستیم.
خدای مهربان همین که فهمیدیم تمام زیبایی ها و خوبی ها و رزق و نعمت های زندگیمون از طرف توست نه از طرف حکومت و قانون و لوایح و مجلس و مذهب و مدیر و رییس اداره ، یعنی در مسیر درست هستیم.
همین که برعکس اغلب همکاران و اطرافیان سرم توی فضای مجازی و حواشی و اخبار و مزخرفات نیست و برای هر دقیقه عمرم ارزش قائل هستم ، یعنی مورد لطف و محبت قرار گرفتم.
همین که درک کردیم ، سرنوشت و تقدیر از قبل نوشته نشده و این خرافاتی بیش نبوده ، یعنی لایق فضل و رحمت و مرحمت تو هستیم.
خدایا همین که فهمیدیم که آگاهی تو در وجود ماست ، یعنی مورد آمرزش و هدایت تو هستیم.
یا رب العالمین همین که هر روز یک مقدار نسبت به روز قبل زیبابین تر ، امیدوارتر ، با ایمان تر ، متوکل تر ، شجاع تر و مهربان تر می شم و بهتر از قبل در مسیر ایده هام حرکت می کنم ، یعنی مور لطف و فضل و رحمت بی نهایت خداوند هستم.
خدای مهربان برای تمام باورهای خوب ، برای تمام آگاهی ها درست ، برای رشد و بهبود هام در تمام زمینه ها ، برای تمام درستاوردهای کوچک و بزرگ ، برای حضور و حرکتم در مسیر راست ، برای وجود نازنین دوستان سایت و برای وجود نازنین استادم ، و برای تک تک نعمت های که به یاد دارم یا ندارم ، شکرگزار و سپاسگزار تو هستم.
همه ما رو در مسیر رشد و موفقیت و پیشرفت و بهبود و خلق ارزش یاری کن
چقدر زیبا نوشتی از توحید،با خوندنش احساس میکنی که یک نهج البلاغه میخونی،قشنگ میشه فهمید که همه ی این جملات ناب از الله است که هر بار در دعاها و ذکرها از زبان بندگانش جاری میشه،همان زبانی هم که برای خودشه…جسم ما هم برای خودشه….
چقدر قدرتمنده خدایی که منبع خیر و رحمت است و بی نیاز است از شکر ما و از هر چیزی…
به اندازه ای که ما بهش وصل میشم و اون رو فقط منبع خیر و برکت و نعمت میدونیم به ما میدهد و پناه میبرم به الله یکتا از شرک و از ناسپاسی
سپاسگذارم بابت بودنت سپاسگذارم نوشتی وما لذت بردیم سپاسگذارم بابت این کامنت عالی..
رحم و رحمت تو همیشه بر ما جاری هست
همین که خودم همسرم فرزندانم و عزیزانم سالم و سلامت و تندرست و شاد هستیم ، یعنی مورد لطف و رحمت و آمرزش و مرحمت و فضل تو قرار گرفتیم.
همین که در این جهان زیبا حضور داریم و نفس می کشیم یعنی مورد رحمت تو هستیم
همین که هر روز در این سایت الهی ، به زیبایی ها توجه می کنیم و می نویسیم و یاد می گیریم ، یعنی هدایت شده هستیم
همین که در مسیر شد و بهبود و خلق ارزش هستیم یعنی مورد عنایت و مرحمت تو هستیم
همین که از نازیبایی ها و شرک ها و خرافات و انحرافات جامعه اعراض می کنیم و به تو توجه می کنیم و تو را بندگی می کنیم ، یعنی مورد فضل و مغفرت و آمرزش تو هستیم.
همین که سعی می کنیم در مسیر توحید حرکت کنیم و هر روز بهتر بشیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که قدرت رو حکومت و دولت و مجلس و غیره نمی دیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که در مسیر بندگی واقعی و تقویت ایمان و بهتر شدن در شکرگزاری ها هستیم ، یعنی دست ما رو گرفتی
همین که مثل بقیه جامعه ، از فقر و کمبود و آینده تاریک و مبهم و سختی صحبت نمی کنیم و می دونیم که به وصل شدن به تو آینده روشن و شاد و لذت بخش و زیباست ، یعنی در آغوش تو هستیم و در حال قوی تر کردن توحید عملی هستیم.
همین که تو رو تنها منبع شفاعت و اجابت می دونیم و مثل گذشتگان درگیر شرک و آدم پرستی و خرافات مذهبی نیستیم ، یعنی در مسیر راست هستیم مسیر کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که به آنها غضب کرده و نه گمراهان.
الهی همین که روی احساس لیاقت و عزت نفس و باورهای فراوانی و توجه به زیبایی کار می کنیم ، یعنی مورد رحمت و مغفرت و لطف تو هستیم.
خدای مهربان همین که فهمیدیم تمام زیبایی ها و خوبی ها و رزق و نعمت های زندگیمون از طرف توست نه از طرف حکومت و قانون و لوایح و مجلس و مذهب و مدیر و رییس اداره ، یعنی در مسیر درست هستیم.
همین که برعکس اغلب همکاران و اطرافیان سرم توی فضای مجازی و حواشی و اخبار و مزخرفات نیست و برای هر دقیقه عمرم ارزش قائل هستم ، یعنی مورد لطف و محبت قرار گرفتم.
همین که درک کردیم ، سرنوشت و تقدیر از قبل نوشته نشده و این خرافاتی بیش نبوده ، یعنی لایق فضل و رحمت و مرحمت تو هستیم.
خدایا همین که فهمیدیم که آگاهی تو در وجود ماست ، یعنی مورد آمرزش و هدایت تو هستیم.
یا رب العالمین همین که هر روز یک مقدار نسبت به روز قبل زیبابین تر ، امیدوارتر ، با ایمان تر ، متوکل تر ، شجاع تر و مهربان تر می شم و بهتر از قبل در مسیر ایده هام حرکت می کنم ، یعنی مور لطف و فضل و رحمت بی نهایت خداوند هستم.
خدای مهربان برای تمام باورهای خوب ، برای تمام آگاهی ها درست ، برای رشد و بهبود هام در تمام زمینه ها ، برای تمام درستاوردهای کوچک و بزرگ ، برای حضور و حرکتم در مسیر راست ، برای وجود نازنین دوستان سایت و برای وجود نازنین استادم ، و برای تک تک نعمت های که به یاد دارم یا ندارم ، شکرگزار و سپاسگزار تو هستم.
همه ما رو در مسیر رشد و موفقیت و پیشرفت و بهبود و خلق ارزش یاری کن
همین چندروز پیش بود که من قران رو برای بار دوم خوندمش و بعد احساس کردم توحید همه چیز بوده , بعد معجزه وار یه فایل دوساعت و بیست دقیقه از ترجمه ایات قران ایه هایی که عاشقشم اون ایه های توحیدی با یه اهنگ ملایم قشنگ پیدا کردم و گوش میدادم , به محض خواستنش بعد خوندن قران. بعدش گفتگو با دوستان قسمت رزا و گفتن استاد که همه چیز توحیده و بعد گفتم کاش فایل بعدی توحید عملی ده بود و شد! اره ارتباط همینقد قوی ! یکروز پیش بمن گفت این فایل میاد , مثل همون خواسته ات به تو داده شد ,درست شده ولی توراهه
من سااالهاست دارم نقاشی میکنم ولی پارسال همین موقع ها بود قدم اول خریدم و تصمیمو گرفتم که حالا که درسم که مهندسیه تموم شده و من دارم دنبال کار میگردم رو بیخیال بشم و بچسبم به نقاشی! هر روز کلی رزومه میفرستادم برا شرکتها تو سایت و بعضیاشون زنگ میزدن گاهی میرفتم و گاهی نه! گاهی قبول میشدم و ادامه نمیدادم ولی دیگه گفتم بسه
هیچ ایده ای نبود ولی من دلو به دریا زدم و قدم اول جاب ویژن و ای استخدام رو ولش کردم و پیامکشو مسدود کردم, قدم اول رو که خریدم تو همون جلسه سوم حرف نقاشی پیش اومد و من گریه و گریه از دقتش!شروع کردم به ساخت باورهای نقاشی و ارزشمندیش که قلم من قلم خداست و خدا به قلم من نور میده و… اکثرش توحید رو به نقاشی مرتبط میکردم , کار ساده ای نبود من هنرمو هییییچ میدونستم که یه هزاریم نمیتونم ازش پول بسازم
هیچ کس تا به اون روز برای نقاشی های من پولی نداده بود ولی یکم وقت بعد رفتم یه کارگاه که مثل فرشته نجات بودم اونجا ! روزی نبود که ازم تشکر نشه بخاطر بودنم و هنرم ! فقط میگفتم خدایاا تویی
تقریبا تا یه ماه پیش خواستم درامدم رو دوباره سه برابر کنم و ازونجا بیام بیرون و اینکارو کردم بدون هیچ دورنمایی و میدونستم یه دری باز میشه! دلم میخواست سفارشات خودم باشه و تو خونه کار کنم و ایده های خودم یا بهتر بگم خدای خودم رو اجرا کنم که این اتفاق معجزه اسا افتاد
چجوری بگم از اعتباری که میده؟من اصلا قبلا نمیدونستم اعتبار چیه ولی وقتی یه مشتری چندمیلیون کارو مبده دستت همون دفعه اول که می بینتت و میای خونه میفهمی اعتبار چی هست اصلا!
اره هیچ کس هنرمو نمی دید چه برسه به پرداخت هزینه ولی الان برا بار دوم درامدم رو سه برابرش کردم!
استاد شما از سخنرانی میگید من از نقاشی میگم! هروقت میخوام شروع کنم میگم خدایا تو بکش تو رنگارو انتخاب کن تو پرداز بزن تو انجامش بده من چیکارم و هروقت گفتم اون کار مبهوت کننده شده هرکی دیده! چندوقت یه نقاشی روی چوب کشیدم بردم دادم پلی استر اون اقا گیر داده بود خانم این نقاشی رو چرا روی چوب کشیدی روی چیز ارزشمندتر میکشیدی مسی چیزی! مبهوت کننده میشه اون کار وقتی خدا میکشدش
حالا میفهمیم چرا میگفتن اول هرکارت بسم الله بگو چون تمومه
خدای من! از رانندگیم بگم! اصلا هنوزم نمیدونم چجوری یاد گرفتم ولی هولم داد و گفتم تو برون من بلد نیستم میترسم چندساله گواهی گرفتم میترسم ,جاده شلوغه پر از تریلیه میترسم ولی تو انجامش بده و انجام داد تا رسیدم به اینجا که به مامانم میگم من حتی گازو ترمزم نمیگیرم خودش میگیره وگرنه که شیش ساله نتونستم بشینم پشت ماشین ولی حالا تو این چندماه چیییشد!!!
اخ ازون وقتی که انجامش میده , پروژه لیسانسم خدایا غیر تو کی میتونست بیسوادی من تو پروژه , بی پولی من برای سفارش و انجامش بدست یکی دیگه ,بلد نبودم یه توضیح ساده رو انجام بدم ,برام نوشتی دل استاد گرم کردی نمره را داد بدون توضیح درصورتی که میدونستی اگه بفهمه خودت ننوشتی میندازه ولی برا بقیه انداخت ولی تورو نه! تازه کلی هم پررو بازی در اوردم
فقط خدا میدونه که من هیچ کار براش نکردم چون اصلا در توانم نبود ,نه بلد بودم برنامه نویسی کامل که خودم بنویسم ,نه پولشو داشتم بدم یکی دیگه ,نه روم میشد از بابام پول بگیرم اندازه پول ترم دانشگاه ازادم در میومد,نه وقتشو داشتم حتی یاد بگیرم ,هیچی هیچی هیچی ولی با نمره بالا تموم شد و لیسانسمو گرفتم!
خدایا منو ببخش حافظم کم یاری میده ولی یادم بیار بقیشو!
الان که دارم مینویسم یه سفارش زیر دستمه که خوشگل نشد و میخوام تغییرش بدم و میخوام یا با سلیقه خودش و کمک خودش و قلم خودش تغییرش بدم ,نتیجه شگفت انگیزش هرچیشد بعد ها میخونمش این پیامو ایشالا! و یک سفر قشم هم برنامه ریزیش دادم دست خدا اونم نتیجش مینویسم بعدها
به نام تنها فرمانروایی جهان هستی خدای مهربان بخشده رزاق وهاب توانا سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه ای عباس منشی های ارزشمند درود خدا بر تو استاد گرانقدر به به یک فایل توحیدی دیگر یک یادآوری خیلی به جا خدا رو هزاران بار شکر میکنم که در این سایت الهی هستم و درسهای بزرگی از این سایت یاد گرفتم واقعا خداوند خیلی منو دوست دارد که اینجا هستم من خیلی خوشبخت هستم چون دارم یه زندگی خوب لذت بخش میکنم چون خداوند رو دارم ومورد هدایت خداوند قرار گرفتم در تمام مراحل زندگیم خوب و عالی هستم همه اش کار خداست چون دقیقا مثل استاد هر کاری دارم از خداوند کمک میگیرم وحرکت میکنم نتیجه عالی پیش میره حتی برای جای پارک ماشین در مکانهای که حتی جای موتور هم نیست خداوند برای من خالی میکند توی ترافیک در محل کار موقعی خواب همیشه هر چیزی خواستم کارم راه انداخته چند روز پیش فرزندم مریض شد کل داروخانهها شهر گشتم داروش پیدا نکردم از خدا خواستم راهی جلوم بزاره کجا برم چیکار کنم رفتم خونه با یک قرص داخل یخچال داشتیم خوب خوب شد بچهها به اندازه ای به خدا ایمان داشته باشید کارهاتون به طرز عجیبی درست می شود خیلی خدای خوب مهربان رزاق وهابی داریم بچهها بعد از دوره ای فوق العاده ارزشمندی اتفاقات بزرگی در زندگیم رخ داد برکتم بیشتر شد احساس درونیم عالی شد من به عنوان یک دانشجوی دوره میتونم نمره ای 20 بدم خدا میدونه فوق العاده ای خودتون رو خوب می شناسید یه حس فوق العاده ای همیشه دارید استاد بزرگوارم ازتون سپاسگزارم بابت این فایل عالی خدایا شکرت شکرت شکرت در پناه خداوند شاد سالم ثروتمند وارزشمند باشید دستان پر مهر خداوند روی شونه هاتون
● ترجمه:موسی پاسخ داد که خدای ما آن کسی است که همه موجودات عالم را نعمت وجود خاص خودش بخشیده و سپس (به راه کمالش) هدایت کرده است.
■پیام ها
1- آنچه مورد ادّعا و نزاع است، ربوبیّت خداوند است، نه خالقیّت. «فَمَنْ رَبُّکُما»
2- روحیّهى استکبار و غرور طاغوتى حتّى در گفتار و شیوهى سؤال نیز مشهود است. به جاى اینکه بپرسد «مَن ربّى»، گفت: «فَمَنْ رَبُّکُما»
3- ما از خداوند طلبى نداریم، هر چه هست عطاى اوست. «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ»
4- خداوند یکتا، هم مىآفریند و هم با هدایت تکوینى اداره مىکند. «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» (آرى او پس از آفرینش، راه ادامهى زندگى و کمال را نیز در آنان قرار داده است. «ثُمَّ هَدى»)
5- خداوند به هر موجودى، آفرینش کامل و ویژگىهایى متناسب با او عطا کرده است. «خَلْقَهُ»
7- ربوبیّت، حقِ کسى است که آفریدگار است. «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ»
8- همهى موجودات، مشمول هدایت الهى هستند. تمام قوانین حاکم بر هستى و غرایز موجود در انسانها و حیوانات، از هدایت الهى است. «خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.
سلاممممم استادجانننن ، استادددد واقعاااا من الان این روزهاااا خیلی نیاز داشتم به فایل های توحیدی….
دیشب قبل خواب به خدا گفتم خدا دلم فایل توحیدی می خواد تو بگو من چه فایلی رو گوش بدم.
بهم الهام شد فایل های نتایج دوستان از آموزه های شما که درست پارسال اسفند ماه بود آقارضا عطار روشن فرستاده بودند دقیقااا اون قسمتی رو گفت گوش بدم که آقای عطار روشن شبااا قبل خواب توی دفترش می نوشته ” خدایا بدهی بنده خودت بده ….”
دقیقااا ایشون فرمودند که نصف شب بهش آیه ای الهام شده بود که خدابهش گفت بود تقسیم بندی کن…. استاد من دیشب فایل گوش نکردم گفتم می دونم محتوای فایل چی بود فایل گوش نکردم خوابیدم.گفتم خب فردا گوش می دم. اما تا همین الانش یادم رفت من دیشب چه درخواستی کردم چی شنیدم…. وقرار بود چه فایلی رو گوش بدم
اما وقتی امروز ظهر دیدم فایل توحیدی امده رو سایت عشق خدا رو به خودم دیدم خجالت کشیدم از خودم که چرا دیشب فایل گوش نکردم خدا دست بکار شد….
دقیقاااا شما در این فایل در مورد اینکه نصف شب به شما الهام شده کدوم سهام بخرید….
دقیقاااا دیشب به من همین تکه داستان زندگی آقای عطار روشن رو به یادم آورد که اینو گوش بده…
استادددد چقدررر من راه دارم بشناسم این الهامات رو این صدا رو اینکه همان لحظه عمل کنم…. و چه نتایجی در بعدش قرار بیفته شما به وضوح توضیح دادید امروز
استاد این نشونه ها اینکه خدااا به وضوح حرف زد…. دقیقااااا چیکار کنم برای بهتر شدن شرایط و موقعیتم….
استااددد وقتی آخر فایل فرمودی می خواستید قسمت 4 باورهای محدود کننده رو آماده کنید اما به شمااا گفته شد این فایل رو آماده کنید….
یعنی موندم یعنی خدااا چطور می تونه اینقدرررر بنده هاشو دوست داشته،استاد این اثرات دوره احساس لیاقت که عشق خدارو به خودم بیشتر دارم دریافت می کنم
عاشق خدایی هستم که برنامه ریزی سایت رو بهم زد
فایلی که طبق برنامه سایت و شما استادعزیز قرار بود بیاد روی سایت رو استوپ زد…
به خاطر بنده هایی چون من که نیاز داشتم به شنیدن این آگاهی این باورهای توحید…
نیاز داشتم بشنوم خدا هست که همه کارها رو انجام می ده…..
استاد چند وقتی سرگرم پروژه های کاری شدم که مدیریت انجام شون از دستم خارج شده….
استادددد من خیلی خیلی نیاز داشتم به شنیدن این آگاهی هااا
● اعتبار کارهام بدم به خدا
من نیستم که کارها رو انجام می دم خداست که داره از طریق من کارهارو انجام می ده…
استاددددددددددددددد
واقعااااااااا سپاسسسسس
که امروز این لحظه درمورد توحید الله یکتا
تنها قدرت جهان هستی خدای مهربان سخن گفتید
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● استاد فقط می تونم بگم سپاسگزار شما هستم
سپاسگزار خدای شماهستم،گفته شد که این فایل رو آماده کنید.
سپاسگزار خانم شایسته همراه همنفس زندگی شما هستم که در آماده کردن این فایل شما رو یاری کرد
سپاسگزار خدای خودم هستم. عاشقانه عاشق منه و هر روز من بیشترررر عاشق خودش می کنه.
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کُله برد، من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
●خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدارثروت و موفقیت قرار بگیرم.
سلام و آرزوی بهترین ها برای استاد و همکاران و دوستان هر مدار
خدا رو صد هزار مرتبه شکر به خاطر هدایت به این فایل و گذاشتن ردپای امشب
قبلا در خصوص مسیر شغلی، تضادها، شجاعت و ایمان به خرج دادن و توکل و کنترل ذهنم نوشتم
این فایل بی نظیر استاد من رو یاد قسمتی از مسیرم انداخت!
وقتی تنها چاره من خدا بود، با حداقل امکاناتی که مهیا بود ادامه میدادم…
اصلا دیگه فکر نمی کردم که خودم یا فلانی برای من کاری انجام میده… چون تکیه کردن به خودم و فلانی ها موجب شکست های متوالی و خورد شدنم شده بود…
دیگه تنها چاره من خدا بود!
دیگه اون همه منابع و امکانات و افراد و تیم و سرمایه و اینها نبود…
اندکی مهیا شده بود که با بهره گیری از همون ها ادامه میدادم…
بزرگترین اهرم من این بود که متوجه شدم بودم با باورهای اشتباه به نتایج اشتباه رسیدم… و با اصلاح باورها و توحید عملی می تونم از نو بهترش رو بسازم…
پایدارترش رو بسازم…
وقتی با اندک امکانات موجود، کاری رو انجام میدادم به اون سرمایه های قبلی، اون امکانات قبلی، اون شرکا و تیم کاری و خدم و حشم نمی نازیدم!!! به تنها چاره ام!! به خدا می نازیدم…
میگفتم خدا واسم میشه محصول و خدمات درجه یک
خدا واسم میشه بازاریابی
خدا واسم میشه پول و سرمایه
خدا واسم میشه مشتری
خدا واسم میشه اعتماد مشتری به من و واریز پول
خدا واسم میشه وفاداری مشتری و خریدهای متواتر
خدا واسم میشه افزایش فروش
خدا واسم میشه پول و افزایش درامد
خدا واسم میشه پیشرفت
خدا واسم میشه احساس خوب
خدا واسم میشه امنیت و آزادی
خدا واسه میشه تامین هزینه های زندگیم
خدا واسم میشه خونه و غذا و لباس و پول واسه زن و بچه هام
خدا واسه میشه همه کس
خدا واسم میشه همه چیز
آخخخخخ که چقدر پیشرفت سریع بود
من حتی به خود خدا هم پُز خدامو میدادم :)
به خودم میبالیدم که دارم اینبار این شکلی مسیر رو ادامه میدم
اماااا، به تدریج که نتایج پر رنگ تر شد، پُز دادن های من (دادن اعتبار موفقیت ها به خود خدا) واسم کمرنگ و کمرنگ تر شد
اعتراف می کنم هیچ وقت به اون فرد گذشته برنگشتم اما مقداری پس رفت کردم…
من تا یک جایی عالی پیش رفتم… اما در همون جا موندم…
حالا این فایل استاد یاد من میاره که اون موقع ها تک تک کارهام این شکلی بود که خدا جوون من این کارو می کنم، هیچ چاره ای ندارم، تو چاره منی، تو به کارم به حرکتم به اقدامم برکت میده…
تو محقق می کنی… تو میشی واسم اون چیزی که میخام، اصلا تو میشی منی که میخام…
این شیوه نگرش کمرنگ شد و سرعت پیشرفت من هم کمرنگ شد!!
باز به خدا میگم اوستا کریم دمت گرم حداقل پس رفت نکردم سرعت پیشرفتم کم شد
به قول استاد، خیلی سریعتر از قبل پس گردنی خدا رو فهمیدم و حالا امیدوارم به رحمت خدا جون که از این به بعد مسیر رو مثل قبل که نه بابا!! بهتر از قبل برم…
شاید توصیف های من واسه شما خیلی واضح نباشه اما برای خودم مثل فیلم در حال پخش در ذهنم هست…
به همین خاطر این مطلب رو نوشتم…
فکرش رو بکنید از ماهی 5 میلیون به 80-90 میلیون برسی و شش ماه توش درجا بزنی… یا شاید هم مثلا از هفتاد به 90 میلیون من شش ماه طول کشید… در حالی که اگه مثل قبل عمل می کردم و در برابر خدا به قول استاد خاشع تر، متواضع تر، فقیر تر بودم الان هدفم رو (سه برابر بیشتر هر سال) تیک زده بودم و به 150 تومان رسیده بودم…
دلم میخام که به این سه برابری برسم و برای سلامتی و روابط هم هدفگذاری سه برابری بکنم…
استاد، خانم شایسته، آقا ابراهیم و خانم فرهادی
دوستان هم فرکانسی
سپاسگزارم که به کامنت من اهمیت دادید
امیدوارم برای شما هم مفید واقع شده باشه
سپاس
سلام به استاد نازنین خودم که فقط در و گوهر از دهان شما بیرون میاد فقط طلای ناب حرفهایی بس ارزشمند استاد نازنینم
توحید همه چیزه خدا همه چیزه تو فقط خداروببین تو فقط چشمت به اون باشه اون برات همه کار میکنه
مغرور مشو به عقل و منطق و هوش کوچیک خودت منم منم نکن که بد میخوری چنان میخوری که بگی تسلیم خدای نازنینم من اشتباه کردم من هیچی نیستم تو بهم بگو تو بزرگی تو دانایی تو هوشیاری تو بزرگی تو خوب و بد من رو میدونی من هیچی نیستم با عقل کوچیک خودم هیچی نیستم
آره استاد منم زیاد منم منم کردم رو هوش خودم حساب کردم من باهوشم به هر چی رسیدم هر کاری کردم من کردم خدایی نبود بود در نماز و روزه در حرف در عمل نبود
و بعد من با همین هوشم به جایی رسیدم دیدم ناتوانم نمیتونم کاری کنم در جا میزنم افکارم منفی شد دچار افسردگی شدم همین هوش به جایی رسیدم نا امید از زندگی و همه چیز و خودم شدم تا وقتی که توی یک سفر رفتم کربلا اون زمان اون دوران برای من دوران بدی بود از لحاظ روحی دچار حس بدی بودم اونجا زمانی بود که با تمام وجودم عجز و ناتوانی خودم رو حس کردم عمیقا ، روابطم با دوستام بهم خورده بود از همه از خودم دور شده بودم برای خودم هم عجیب بود منی که اینقدر روی خودم و هوشم حساب میکردم چرا نمیتونم از این باتلاق از این افکار منفی بیرون بیام اون سفر بدترین سفر عمرم بود و بهترین چون بعد از اون من خدایی رو شناختم که برای من همه چیز شد در اون سفر خودم به زبان گفتم که خدا من دیگه هیچی نمیدونم تمام یا برای من کاری کن منو نجات بده راهی نشونم بده یا خلاص و خدا این راه رو بهم نشون داد خوشحالم بعد از اون سفر دیگه زندگیم عوض شد خیلی چیزا همون دوستایی که روشون حساب میکردم وابسته بودم بهشون همه ازم دور شدن تنهام گذاشتن همه چی برای من بد شد همه چیز همه ی چیزایی که روشون حساب کرده بودم حتی خودم و خدا بهم نشون داد نتیجه شرک و غرور بدبختی و ذلته خوشحالم اون روزا بود که منو الان به اینجایی رسونده که حالم با خودم خدای خودم زندگیم خوبه سرم تو کار و زندگی خودمه همه چی برام خوب پیش میره راضی ام به فکر رشد و پیشرفت خودمم الان به جایی رسیدم که از شلوغی بیزارم نمیخوام هیشکی مزاحم وقتم بشه میخوام وقتم رو صرف خودم و پیشرفتم و کارم کنم تمرکزم روی خودم باشه الان اونا میخوان با من باشن آگاهانه خودم رو دور کردم و میکنم از همه بس که حالم با خودم خوبه وقتم پره صرف هدفهام و کارم میکنم مفید استفاده میکنم برای خودم و وقتم ارزش قائلم هر ورودی ای رو به ذهنم نمیدم با هر کسی نمیگردم الان هر چی میخوام خانوادم راحت برام میخرن و روابطم با خونوادم خیلی خوب شده با خودم و خدای خودم به صلح رسیدم از زندگیم راضی ام پر از حس خوب و لذتم آرامش دارم این بهترین دستاوردم هستم میدونم من هنوز خیلی کار داره که به شما برسم و اعتبار همه چیز رو بدم به خودش بزارم اون بهم بگه راه نشونم بده الهام کنه هدایتم کنم ولی لااقل الان به جایی رسیدم که با الهامات و ایده هایی که بهم میگه زندگیم روز به روز بهتر و روون تر میشه میرم این مسیر رو تا آخر اون باید منم به همه چیز برسونه اون باید برای من همه چیز و همه کس بشود من باید فقط اونو ببینم و وابسته به اون باشم تمام.
بس مفید و ارزشمند بود این فایل باید گوش کرد بارها
ممنون که با عشق با ما هم به اشتراک میزارید چه خوب زندگی کردید و دنیا رو جای بهتری برای زندگی میکنید…
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
من هنوز مفهوم «متواضع» رو درک نمیکنم اما مطمئنم به مرور که تکامل رو طی کنم مثل خیلی دیگر از مفاهیم این یکی هم میفهمم… که «به اندازه ای که در برابر خداوند (متواضع) باشم به همون اندازه اجر و قرب در بین مردم بالاتر هست و الهامات رو دریافت میکنم»
شاید هم «تواضع» این مفهوم رو بده که در ادامه فایل توضیح میدین که یعنی به هر خیری ازخداوند برسه فقیر هستیم. بپذیریم که در برابر خداوند عاجز هستیم چرا که او بزرگ ، دانای مطلق، عادل، رحیم، رزاق، وهاب و … هست و از خداوند هدایت بخوایم تا راهگشای ما باشه و اعتبار رو به خداوند بدیم
قطعا رمز اینکه در مدار خدای درون باشیم اینه که مدام این اکاهی ها رو مرور کنیم، با خودمون تکرار کنیم تا بر نجواهای شیطانی و نفس اماره غلبه کنیم
*چه قدر این جمله کلیدیه برای من «خدایا کمک کن تا یادم باشه هر آنچه دارم از آن تو است و تو به من دادی»
چقدر عالی که منم از این به بعد روزم رو با این جمله شروع کنم، وقتی تکرار و تکرار بشه جزو «باور» هام میشه و بتدریج تبدیل میشه به «شخصیت» و «رفتارم»
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته
سلام به خدا
به نام خدا
سلام به سیدحسین عباس منش عزیزم
سلام به مریم گلی مهربون
خدا نجاتمون داد توی خونه داریم زندگی می کنیم حریم خصوصی داریم در امن و امان هستیم با عزت و احترام هستیم آرام و راحت هستیم در صحت و سلامت هستیم شاد و خوشحالیم بسیار امیدوار به رحمت الله که از جانب خودش به ما عطا کرده و تکیه کردیم به لطف خودش بسیار و خدا چقدر عالی مزد صبر ما را داد چون مژده اش را باور کرده بودم و الان در حال دریافتش هستم
اون شب ها و روزهایی که کف مغازه جلو چشم همه لای سوسکا با زن و بچه خوابیدم و هر چقدر جستجو می کردم به مزمون صبر برمی خوردم همیشه این آیه به من گفته می شد وبشرالصابرین
و الان دارم بعد از اون همه صبر ، صلوات و هدایت خدا را بر خودم ، همسر و بچه هام لمس می کنم
ازش می خوام کمکم کنه و قلبم را باز کنه تا هدایت بشم و به شکل تاثیرگذار و در نهایت صداقت ، این صبر را شرح بدم که هم در برابرش متواضع تر بشم و هم ایمان شما قوی تر بشه اسم این شرح صبر را می خوام بگذارم: “داستان یک تغییر”
مدتی هست که هر روز تلاش بیشری می کنم برای دریافت هدایت ها و عمل به آنها و ازش کمک می خوام تا در این مسیر ثابت قدمم کنه
2مورد از عمل به هدایت ها که مربوط به دیروز و امروز است:
دیروز خیلی دوست داشتم هزار درهم به حساب دخترم واریز کنم اما دخترم پیام بهم داد که فقط 500 درهم واریز کن ، با اینکه ذهنم مقاومت می کرد ، این پیام را به عنوان هدایت از جانب الله تلقی و فقط 500 درهم واریز کردم
امروز دخترم در حالی که گریه می کرد بهم گفت: مورد کلاهبرداری قرار گرفته و کل موجودی حسابش که فقط همون 500 درهمی که من واریز کردم بود را سرقت کردن .
دو ساعت پیش هدایت شدم به پی وی انستاگرامم و دیدم دخترم همین فایل را برام فرستاده ، با اینکه در نظر داشتم ادامه فایل جلسه 2 کف قوانین را ببینم ، اما این فایل را به عنوان هدایت الهی جدی گرفتم و خودم را مسمم کردم تا این فایل را تا آخر ببینم
و الان که این فایل را دیدم اینقدر قلبم باز شد اینقدر مسیر برام روشن شد که پس از حدود 8ماه این اولین کامنتی هست که دارم می گذارم
الان تازه دلیل اتفاقاتی که برام افتاد را متوجه شدم و فهمیدم که باید چکار کنم چون مدتی بود که ازش درخواست هدایت می کردم و الان هدایت شدم
در ضمن چند شب هست که به شدت به مستندهای آیت الله خامنه ای هدایت شدم مخصوصا مستند در لباس سربازی
الان با این توضیحات بیشتر هدایت الله و تواضع در برابرش را دارم درک می کنم
الهی شکرت
خیلی حالم خوبه
خدایا کمکم کن تا بتونم هدایت هات را دریافت کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم به هدایت هات عمل کنم
خدابا کمکم کن تا بتونم به تو توکل کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم به تو ایمان بیارم
خدایا کمکم کن تا بتونم بهت اعتماد کنم
خدایا کمکم کن تا بتونم تسلیم تو باشم
خدایا کمکم کن تا هدایت بشم و عمل کنم به آنچه که تو رو خوشحال و شاد و راضی می کنه.
خدایا کمکم کن . . .
سلام به استاد عزیزم ومریم جان مهربان. و همه دوستان الهی درین سایت الهی و معنوی.
استاد، مریم جان، دوستان الان میخوام اینجا اعتراف کنم اقرار کنم به مشرک بودنم به غرور بینهایتم که منو له کرد و به زانو درآورد به درگاه خدایم.
من یخانم مجرد و مستقل هستم که کسبوکار و بیزینس خودمو داشتم همیشه. کار من ساختمانی بود از بازسازی تا دیزاین. مثلا یه آپارتمان میخریدم بازسازیش میکردم یا دیزاینش میکردم میفروختم براحتی.
همیشه سرم بکار خودم بود. چالش های زیادی تو زندگیم داشتم که همیشه از بچگی تا یادم میاد خودم میزدم تو دل چالشها و مسائل و حلشون میکردم(البته الان متوجه بودم من نبودم خدا بوده، و برای اینکه بتونم راحت یچیزایی را بنویسم از کلمه من استفاده میکنم) هیچوقت متکی به کسی نبودم حتی پدرومادرم. منتظر نمیموندم که کسی بیاد کاری برام انجام بده تا مساله ای پیش میومد بلند میشدم و میزدم تو دلش و پیش میرفتم.
تو بیزینسم هم همینطور. بدون اینکه اصلا موحد بودن و یا مشرک بودنو بلد باشم با خدای خودم پیش میرفتم ازش هدایت میخواستم لذت میبردم که چقدر راحت خدا باهام حرف میزد تمام تنم میلرزید یحس خوبی بهم میداد وقتی خدا چیزی را بهم میگفت. یوقتایی قبلا با دوستانی که الان دیگه هیچکدومشون تو دامنه روابطم نیستن درمورد چیزاییکه خدا بهم میگفت حرف میزدم ولی هیچکدوم باور نمیکردن و یه نگاه قضاوت گرانه بهم داشتن. یکیشون یبار بهم گفت توهم زدی.
ولی من خودم میدونستم جریان چیه. جنسشو میشناختم. قشنگ بود. بگذریم بریم سراغ کسبوکارم. تو بیزینسم هم همینطور بود همش ورد زبونم بود که خدایا هدایتم کن کجا برم چی بخرم. و عاشقانه خدا هدایتم میکرد. یه دفتر املاک بود که بیشتر مواقع قراردادهام را اونجا مینوشتم اونجا معروف شده بودم به بازاری خوش شانس. صاحب املاک بهم میگفت مثل بازاری های حرفه ای و قوی خوش شانسی ولی من میدونستم ربطی به شانس نداره میدونستم حسم میگه خدا میگه. بخدا قسم اون موقع ها اصلا نمیدونستم الرزق الرزقان یعنی چی؟ الان که فکرشو میکنم میبینم شرایط برام جوری بود که رزق خودش دنبالم میومد مثلا یبار یه آپارتمان به شخصی فروخته بودم یکسال بعدش دنبال خرید آپارتمان جدید بودم برای بیزینسم که دیدم گوشیم زنگ خورد و همونی بود که یکسال قبلش بهشون یه آپارتمان فروخته بودم چقدر راحت و پرخیروبرکت برای همه. و بهم گفتن خداراشکر پیشرفت خوبی داشتیم از اونروز و حالا میخوایم این آپارتمانو بفروشیم و یه بزرگتر بخریم. و شوهرم گفت زنگ بزن به خانم فلانی و جریانو بگو…. خلاصه منم همون لحظه همون هدایته بهم گفت خودم باز همونو بخرم. بهشون گفتم بعدازظهر میام دیدنتون و رفتم بهشون گفتم خودم میخرم چقدر خوشحال شدن و با همون قیمت که خودشون میخواستن ازشون خریدم به یک هفته نشد با سودی عالی باز فروختمش. اینجوری رزق دنبالم میومد. چون از وقتی یادم میاد خودم همه کارهامو میکردم همه دیگه ورد زبونشون بود که شهلا فلان شهلا بهمان شهلا خودش اندازه چندتا مرد قدرت داره زرنگه درآمد داره. شوهر میخواد چکار باید بره زن بگیره.. و استادم دوستانم نمیدونم چی شد که یکی از دوستان پدرم وارد زندگی و کسبوکارم شد. اصلا چی شد که اون اومد چرا اومد؟ شاید فرستاده از جانب خدا بود که من آگاهانه موحد بودنو یاد بگیرم. جریان به این شکل بود که:
یبار با یکی از دوستان پدرم که بقول آقای رضا عطار روشن که الان ساکن بهشته اتفاقی سر یه آپارتمانی که خریده بودم و داشتم کارای بازسازیشو انجام میدادم آشنا شدم. ایشون مهندس بودن و تا اومدن سرساختمان و باهم صحبت کردیم ایشون منو شناختن که دختر دوستشون هستم و منم فهمیدم که مهندس فلانی که قبلنا پدرم دربارشون صحبت میکردن تو خونه ایشون هستن.
خلاصه شرک من از اینجا شروع شد. ایشون بمن پیشنهاد دادن که بیا باهم کار کنیم و تو یه منطقه ای معرفی کردن زمین بخریم بسازیم باغ ویلایی درست کنیم… ومنم دیگه غافل شدم که مثل قبل هدایت بخوام. گرچه همون لحظه اول خدا بهم گفت انجام ندم ولی چرا غافل شدم و قبول کردمو نمیدونم. دیگه شد کار من که خب این مهندسه چندین سال بیشتر از من تجربه داره فلانه بهمانه… واااای چه اشتباهی کردم.
کار اولی را باهم شراکتی انجام دادیم که نمیدونید چقدر همه چیز سخت پیش میرفت چقدر اذیت شدم چقدر منت میزاشتن. پول میدادم بیشتر از هرکسی ولی منت هم بود. بالاخره فروش رفت. کار بعدیو دیگه شریک نبودم باهاشون فقط ایشون ساختمان ویلا را قرارداد بستیم ساخت. و هنوز که هنوزه فروش نرفته. رسیدم به مو.خیلی اذیت شدم خیلی له شدم. گیرافتادم. دلم تنگ شده برای اون روزاییکه خودم بودمو خدا.
یه باوری که همیشه داشتم این بود که تا مساله و چالشی برام پیش میومد باخودم میگفتم این اومده که بمن درسایی را بده اون درسا را بگیرم حل میشه ومیره. و براساس این باور از یکسال پیش شروع کردم از خدا هدایت خواستن و اینکه خدایا بهم بگو چیو باید ازین جریان بفهمم. و اولش خودمو سرزنش میکردم که چون به هدایت خدا توجه نکردی به سختی افتادی بهت گفت اینکارو نکن ولی گوش نکردی و خودمو سرزنش میکردم غافل بودم از اینکه قضیه مهمتر از ایناس و من شرک ورزیده بودم. تااینکه یکسال پیش یه شب وقتی به اوج درموندگی رسیده بودم و تو ناامیدی عمیقی فرورفتم و گفتم نمیشه اگه میخواست بشه شده بود تاحالا.. همون لحظه بخداوندی خدا قسم رب عاشق من دستمو گرفتم منو برد پای سینک آشپزخونه وضو برام گرفت آوردم سجاده برام پهن کرد دو رکعت نماز شکر خوندم و اونجا شروع کرد بی وقفه گفتنو گفتن… اگاهم کرد که شرک ورزیدم تا اونموقع اصلا مشرک بودنو نمیدونستم چیه خدا گفتو گفت و من فقط اشک ریختم و فقط همینو گفتم که خدایا من اصلا نمیدونستم اینا شرکه هدایتم کن حالا باید چکار کنم چجوری موحد باشم و بخدا خودش بهم گفت برو فایلهای اجرای توحید درعمل را گوش کن. و از اونموقع تاحالا کارم شده شبانه روز فایل گوش دادن، کامنت خوندن، سوال کردن از خدا و دریافت هدایت های قشنگش. هرچی گوش دادم بیشتر و بیشتر اگاهم کرد حتی بااین فایل باز منو متوجه غرور خودمم کرد این یکسال فکرمیکردم دارم موحدانه عمل میکنم غافل ازاینکه الان خودمو جایگزین دیگران کرده بود.ولی باوجود تمام مشرک بودنم خدا لحظه ای تنهام نزاشت حتی وقتی خودمو سرزنش میکردم بااینکه فهمیده بودم باید خودمو ببخشم و بخودم عشق بورزم ولی نمیتونستم تا اینکه یبار داشتم براش تعریف میکردم که خدایا یادته اونموقع ها هدایتم میکردی چی بخرم بعد خودت چه راحت و عزتمندانه برام مشتری میفرستادی چقدر همیشه کسبوکارم پررونق بود حسابام پرپول بود وقتی دفتر سرمایه گذاریمو ورق میزدم قشنگ پشت سرهم افزایش درآمدو میدم جه حال خوبی داشت دلم تنگ شده برا اون روزا و کارایی که برام میکردی و آنی بهم گفت چرا اونموقع همه چیزو از من میدیدی که من برات همه چیو جور میکنم میخرم میفروشم چرا حالا همین اشتباه کردن و مشرک شدن را هم از من نمیبینی چرا نمیبینی که بازم از من بوده که بری با اون آقا کار کنی چرا خودتو سرزنش میکنی؟ و اونجا باز یه پرده دیگه از جلو چشمم رفت کنار. و تونستم خودمو ببخشم.
الانم دارم پله پله طبق هدایتهای خدا پیش میرم دارم تلاشمو میکنم نجواها میان از خودش مدام هدایت میخوام آنی جوابمو میده سوال برام پیش میاد آنی جواب میده شک میاد آنی به یقین میرسونه و…
بله دوستان عزیزم الان دیگه رسیدم به مو
ولی حتی آگهی فروش ملکم را هم از سایت دیوار برداشتم انگار دیگه دلم نمیخواست آگهی بزنم. سپردم بخودش نجوا اذیتم میکنه ولی مدام شبانه روز درحال حرف زدن باخودش و تکرار باورهایی که خودش بهم یاد داده هستم تلاش میکنم عملکرد داشته باشم توحیدی عمل کنم. حتی صبح نجوا در گوشم میخوند حالا که سپردی اگه بازم طول بکشه میخوای چکار کنی درلحظه از خدا هدایت خواستم و درلحظه خدا هدایتم کرد که اونموقع که درحال شرک ورزیدن بودی خدا داشت کاراتو انجام میداد و رهات نکرد بعد حالا که سپردی بهم فکرمیکنی کاری نمیکنم برات؟!! دلم آروم شد نجوا خاموش شد. درلحظه اون شعر پروین که استاد در فایل توحید عملی 9 خوندن یادم اومد اون قسمتش که درباره این میگفت که ما که با دشمنان چنانیم فکرمیکنی با دوستان… (متن شعرش یادم نیست ولی مفهومش همین بود)
ببخشین کامنتم طولانی شد. ازروزیکه استاد این فایل گذاشتن و خداوند منو متوجه غرورم کرد همش ازش میخواستم که خدایا خیلی مزه شیرینی داره این غرور خودت این شیرینی را ازم بگیر. خالصانه و خاضعانه ازش خواستم و بهش گفتم خدایا میخوام درپناه تو باشم میخوام بازم مثل قبل حتی عالیتر از قبل با هدایتهات پیش برم میخوام موحد باشم وبندگیتو بکنم خودت این غرور و طعم شیرین منم منم را ازم بگیر. و امروز اینجا نوشتم تا بااین نوشتن و اقرار کردن پتکی بزنم به اون غرور بیجا که شهلا میتونه شهلا خودش….
درپناه حق باشین استاد عزیزم مریم جانم و دوستان بینظیر که باوجود اینکه نمیشناسمتون ولی بینهایت عاشق همتون هستم و ذوق میکنم از شنیدن و خوندن موفقیتهایی که مینویسین.
سلام به خدای مهربانم وسلام به استادان عزیزم و همه اعضای این سایت الهی
سلام به شما دوست عزیزم شهلا جان کامنتتون عالی بود کلی درس داشت واون قسمت آخر که گفتین که خدا گف تو اون موقعی که ازمن غافل بودی رهات نکردم حالا العان که به یاد من هستی فکر میکنی تو رو رها میکنم نکته عالی بود برای من که خدا فراموش کار نیس وهیچ وقت مارو فراموش نمیکنه
ممنونم ازشما به خاطر این کامنت زیباتون انشاالله هم شما و ما واقعا به خدای خودمون نزدیک بشیم وهمیشه از اون بخواهیم واون به راحتی ما رو هدایت کنه
سلام نرجس جان عزیزم. میدونستی من عاشقت اسمت هستم. مبارکت باشه این نام نیکو که خدا به دل پدرو مادرت جاری کرده که بروی شما گذاشته بشه.
دوست عزیزم بخدا خیلی خوشحالم که تجربه زندگی من براتون مفید بوده. الهی شکر. این خودش یه نعمته که مفید باشی برای این جهان.
دیشب بعد از خوندن کامنتتون براتون جواب نوشتم ولی دلم تاییدیه نداد برای ارسالش و حذفش کردم. تاالان که خدا بهم لطف داشتو….
ممنونم ازشما. ممنونم که کامنت منو خوندین و بهم ابراز لطف داشتین.
درپناه حق باشین دوست عزیزم
سلام شهلا جان امیدوارم که تا حالا مشکلت حل شده باشه و واقعا آفرین به شما که خانم مستقلی هستی و کسب و کار خودت داری انشاالله موفق باشی و خیلی ممنونم اسم شما هم زیباست ببخشید که تا العان جوابتون ندادم راستش زیاد سر در نمیاوردم که چطور باید جواب دوستان بدم تازه یاد گرفتم
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته ی گلم سلام دوستان هم فرکانسیم که عاشقتونم
استاد خاطره ای که دارم و هیچ وقت یادم نمیره واسه زمانیه که هنوز تو در و دیوار بودم هنوز توحید و خدا و سایت رو پیدا نکرده بودم و تو شرک دست و پا میزدم
یه روز که بیرون بودم رمز کارتم رو اشتباه زدم چندبار و کارتم سوخت و هیچ پولی هم نداشتم میخواستم برگردم خونه و تاکسی بگیرم ولی یه قرونم نداشتم به شوهرم زنگ زدم گفت به تاکسی که از در خونه ی مادرشینا رد میشه بگم وایسه اونجا شوهرم به برادرش زنگ میزنه بیاد وایسه اونجا به من پول بده تا من پول تاکسی رو بدم برسم خونه
منم با خیال راحت رفتم تاکسی گرفتم و نشستم و رسید در خونه ی مادرشوهرم دیدم برادرشوهرم جلودر وایساده به تاکسی گفتم وایسته پیاده شدم ازش پول رو گرفتم دیدم یکم تعجب کرد ولی دوزاریم نیفتاد منم سوار ماشین شدم رفتم وقتی رسیدم خونه به شوهرم گفتم تو زنگ زده بودی به برادرت گفتم نههههه یادم رفت
من مات و مبهوت بودم از کار خدا انقد تحت تاثیر قرار گرفتم که اشکم بند نمیومد گفتم خدایا از هر کسی بیشتر به فکر منی چطوری شکرگذارت باشم چرا من رو کسی غیر از تو حساب کردم اخه تو چقدر منو دوست داری ولی من بهت بی توجهم
ولی وقتی گوش به فرمان شیطان باشی اونم این الطاف الله رو زود از یادت میبره و منم یادم رفت
چند روز پیش کاملا هدایتی تلوزیونو روشن کردم دقیقا وقتی روشن شد داشت یه اقا درمورد پدرش که روحانی متدینی بود صحبت میکرد و میگفت نظر پدرم این بود که خدا مثل خورشیده به همه روزی میده حالا یکی خفاشه میره تو غار قایم میشه یکی افتابگردونه از افتاب بهره میبره اون که خفاشه باید خودش رو درمان کنه
خدایا شکرت که هر اتفاقی بیفته به نفعمه
وقتی فقط به همین جمله دقت میکنم دیگه انگار غمی ندارم دیگه اصلا اتفاق بدی وجود نداره وقتی به اتفاقات زندگیم دقت میکنم میبینم هر اتفاق به ظاهر بدی که افتاده بهترین اتفاق بوده برام مثلا ما حدود 6سال بچه دار نشدیم تو این مدت به زمین و زمان گیر میدادم به هر دری زدم ولی نشد اگر میشد قرار بود بچهامو چطور بار بیارم؟؟؟؟ ولی وقتی با استاد اشنا شدم یکماه بعد دوقلو باردار شدم یاد حرف استاد تو قانون افرینش افتادم که میگن اونایی که یه مدت دنبال بچه دار شدن هستن ولی نشدن وقتی رها میکنن خدا چنتا چنتا میده بهشون دقیقا همینطوره
در کل هر اتفاقی که برام افتاده رو مرور میکنم میبینم خیرش خیلی بیشتر از شر های ظاهریشه حالا این یه نمونش بود
به نام خدای بزرگ و مهربان
سلام و دورد خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستان نازنینم.
میخوام در مورد موضوعی که بعد از دیدن این فایل برام اتفاق افتاد صحبت کنم.
3 شب پیش که چراغ ها رو خاموش کردیم و همه رفتیم تو رختخواب که بخوابیم ، پسر 8 ساله ام امیررضا ، طبق روال هر شب اومد پیش من برای شب بخیر گفتن و بوس کردن من.
بعد یک دفعه چشم های نازش رو به گوشی که تو دستم بود انداخت و گفت : بابا توحید یعنی چی؟؟
یک لحظه شوکه شدم و گفتم چی بابا؟؟
دوباره گفت توحید یعنی چی ؟
گفتم بابا توحید رو کجا شنیدی ؟
گفت ایناها … گوشیت رو بین ! نوشتی توحید…
من در حال انتخاب یک از فایل های شما بودم که گوش کنم بعد بخوابم ، و پسرم هدایت شد به دیدن کلمه توحید که تو پلی لیست من بود .
گفتم : واقعا دوست داری بدونی توحید چیه ؟
گفت : آره بابا لطفا …
به خدا قسم چندین بار اومدم بپیچونمش تا بی خیال بشه ، ولی من بی ایمان ، حواسم نبود که این پیام خدا برای من هست…
یک دفعه دخترم که تو اتاقش روی تختش دراز کشیده بود ، صحبت های ما رو شنیدن و بی خیال بازی با تبلت شد و به سرعت به جمع دو نفره ما پیوست. دخترم هم شروع کرد که بابا توحید یعنی چی ؟!!
یک لحظه که به خودم اومدم ، و فهیمدم داستان چیه…
چیزی که من بی ایمان بهش نیاز داشتم رو خداوند از طریق فرشتگانش به من گوشزد کرد…
چند دقیقه ای سه تایی صحبت کردیم و جالب این بود که بچه ها به زیبایی در مورد انرژی بودن خداوند کلی توضیح دادند.
امیررضا برگشت گفت بابا ، هر وقت که حالمون بد هست و گریه می کنیم خدا از ما دور میشه ، ولی کی دوباره به ما نزدیک میشه؟
گفتم : بابایی خیلی زود ، به محض اینکه سعی کنیم که ناراحت نباشیم و گریه نکنیم دوباره به خدا نزدیک میشیم.
هر کس حالش خوب باشه و شاد باشه به خدا نزدیک تر هست.
هلیا دخترم گفت که بابا خدا یک انرژی هست که کل ستاره ها رو درست کرده . گفتم آره بابا درسته. سعی کردم با زبان کودکانه به خودِ بی ایمانم توحید رو بیشتر یادآوری کنم.
بعد گفتم که بچه ها ، توحید یعنی همه چیزهای خوب دلیلش فقط خداست.
توحید یعنی تنها کسی که زورش زیاد هست و قدرتمندِ فقط خداست.
تنها علت نعمت هایی که داریم خداست
تنها کسی که به ما می تونه کمک کنه و آرزوهای ما رو برآورده کنده فقط خداست.
.
.
برعکس تمام شب های دیگه که بچه ها برای خوابیدن بد قلقی می کردند ، به خدا قسم به قدری آرامش پیدا کردند و حالشون خوب شد ، که برعکس روال همیشگی ،خیلی زود خوابیدند…
بعدش من خیلی به فکر فرو رفتم . سریع نوت گوشیم رو آوردم و هر چیزی که بهم گفته می شد رو تایپ می کردم . فهمیدم که قرار هست یک آگاهی هایی به من داده بشه.
بعد یادم افتاد که همین چند ساعت پیش وقتی می خواستم وزنه بزنم ، موزیک شاد گذاشته بودم و بچه ها با من شروع کردند به ورزش و رقص و شادی. یعنی هم ورزش کردیم هم رقصیدیم و هم حالمون بی نهایت عالی شد و انرژی فوق العاده تو خونه جاری شد.
و به طرز جادویی برای اولین بار کل تکالیف بچه ها ساعت 7 شب انجام شد ، این در حالی بود که همیشه تا 9 شب تکالیف شون طول می کشید.
و به شکل خیلی جادویی به جای اینکه بچه ها ساعت 10 شب برنامه کلاسی و کتاب های خودشون رو آماده کنند ، تمام کارهاشون ساعت 7 تموم شد!
دیدم که راست میگه ، برای درک بهتر توحید باید فرکانسم به خدا نزدیک تر باشه.
برای با ایمان تر شدن باید احساسم همیشه خوب باشه
برای راحت تر انجام شدن کار هیچ راهی جز احساس خوب نیست
اصلا توحید یعنی حال خوب و آرامش
کسی که ایمان داره که خدا حواسش به همه چیز هست ، دیگه نگرانی نداره
کسی که خدا رو حاضر و ناظر در تمام لحظات زندگیش می دونه ، باید بزنه و برقصه و شادی کنه
اگر رقص و شادی نمی کنم یعنی به خدا ایمان ندارم و توحیدی نیستم. اگه نگرانم و تردید و شک دارم یعنی بی ایمانم.
دیدم کاملا درسته ، نتیجه شاد بودن و رقصیدن و حال خوب ما ، انجام شدن تمام کارها بود و این سوال پسرم در آخر شب که توحید یعنی چی ؟ ، مهر تاییدی بود که حواست باشه ، اگر ایمان داری باید حالت خوب باشه .
اگر توحیدی هستی باید احساس خوب داشته باشی . احساس خوب و توحید جدا از هم نیستند.
حواست باشه که همه چیزهای خوب از فرزندان و همسر و سقف بالا سرت و شادی و تندرستی و همه و همه از طرف خداست…
وقتی توحید رو قبول کردیم و باور داشتیم به یگانگی خداوند ، به قول پسرم ، نباید گریه کنیم و ناراحت باشیم و غصه بخوریم.
همین طور که داشتم تو نوت گوشی می نوشتم ، چیزهایی رو که لازم داشتم و یه جورایی تو کارم کسر داشتم به من گفته شد.
نترسیدن و حرکت کردن .
احساس خوب داشته باش ، روی خودت کار کن ، مسیری که گفته شده رو با قدرت ادامه بده و نترس و نگران نباش
قدم به قدم این نیرو کمکت می کنه
مشکلات تر برای خدا سخت از مدیریت سیارات و ستاره ها و کهکشان ها و کیهان و عالم ها نیست
رساندن تو به خواسته هات ، سخت از روی دادن به آبزیان در دل دیاها و پرندگان در آسمانها نیست
مدیریت زندگی تو چیزی از خدا کم نمی کنه و خدا رو به زحمت نمی اندازه
کار این خدا اجابت و رحمت و بخشش و فضل و عطا کردنه به شرط ایمان و باور و تسلیم شدن
کسی که توحید رو باور کرده ، نگران آینده نیست
کسی که قدرت و یگانگی خدا رو باور کرده ، حرکت می کنه
کسی که توحید رو باور کرده ، درجا نمی زنه
کسی که توحید رو باور کرده ، امیدوارِ
کسی که توحید رو باور کرده ، باور داره که باید وارد دل ترس ها و تردیدها بشه چون نعمت های بزرگ در پس وارد شدن به دل ترس و تردید ها داده میشه
کسی که توحید رو باور کرده ، قدرت رو به هیچ عامل بیرونی نمیده
کسی که توحید رو باور کرده ، سلامتی و تندرستی رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده ، ثروت رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده ، خوشبختی و لذت و شادی رو دست یافتنی می دونه
کسی که توحید رو باور کرده و خدا رو تنها منبع قدرت و نعمت می دونه ، باور داره که می تونه روابطش رو بهبود بده
کسی که توحید رو باور کرده ، آگاه هست که تنها و تنها قدرت حاکم خداست ، پس می تونه تمام شرایط نادلخواه رو تغییر بده.
کسی که توحید رو با تمام وجودش درک کرده می دونه که خدا از همه چیز و همه کس به اون نزدیک تر هست فقط کافیه قوانین خداوند رو بهتر از قبل عمل کنه و با آرامش لحظات زندگی رو زندگی کنه
کسی که توحید رو باور داره ، هم احساس لیاقت خودش رو باور داره هم قدرت خلق کنندگی که خدا بهش داده رو باور داره و می دونه که خالق تمام شرایط زندگیش فقط و فقط خودشه.
.
.
اون شب ، چیزهایی رو از خداوند هدیه گرفتم ، که برای ادامه حرکت در مسیر خلق ارزش ، به شدت به اونا نیاز داشتم.
عدد 19 و 46 به من گفته شد … که یک رمز بین ما بود .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
اون شب فهمیدم که خدا هر لحظه داره با ما حرف می زنه ، فقط کافیه با داشتن احساس خوب ، این آگاهی ها رو دریافت کنیم.
این انرژی ، این قدرت ، این موجودیت ، میلیاردها سال که فرمانروایی می کنه هدایت می کنه زنده می کنه و میمیرانه
این خداوند بوده هست و خواهد بود
این خداوند بر عکس انسانها هیچ اجباری تو کارش نداره
همه چیز به من بر میگرده
به انتخاب من به ایمان من به اعمال من
اگر ایده ای رو به من هدیه می ده ، من هستم که باید نترسم و عمل کنم به ایده ها
و ادامه دادن مسیر عمل به ایده ها من رو به تک تک خواسته می رسونه
الهی شکرت که هر لحظه صفات بی نظیرت ، بدون خطا و با دقت بی نهایت در کل هستی جریان دارند
وهاب
تواب
رحمن
رحیم
رزاق
فتاح
علیم
بصیر
آگاه
بخشش
هدایت (به مسیری که ما با باورهامون انتخابش می کنیم)
یاری کننده
و هزاران صفات بی نظیر تو ، در عالم هستی جاری هست
من هستم که باید فرکانس خود رو تنظیم کنم تا در مدار نعمتها و موهبت های تو قرار بگیرم.
خدای شکرت هیچ وقت ما رو رها نمی کنی.
هر چیزی از زیبایی و لذت و نعمت وشادی و موهبت و آرامش و رفاه و امنیت و آسایش و موفقت و سلامتی و رزق و برکت که در زندگی ما هست ، از طرف توست.
خدایا ، بعد از هدایت ما به مسیر راست ، ما رو رها نکن .
رحم و رحمت تو همیشه بر ما جاری هست
همین که خودم همسرم فرزندانم و عزیزانم سالم و سلامت و تندرست و شاد هستیم ، یعنی مورد لطف و رحمت و آمرزش و مرحمت و فضل تو قرار گرفتیم.
همین که در این جهان زیبا حضور داریم و نفس می کشیم یعنی مورد رحمت تو هستیم
همین که هر روز در این سایت الهی ، به زیبایی ها توجه می کنیم و می نویسیم و یاد می گیریم ، یعنی هدایت شده هستیم
همین که در مسیر شد و بهبود و خلق ارزش هستیم یعنی مورد عنایت و مرحمت تو هستیم
همین که از نازیبایی ها و شرک ها و خرافات و انحرافات جامعه اعراض می کنیم و به تو توجه می کنیم و تو را بندگی می کنیم ، یعنی مورد فضل و مغفرت و آمرزش تو هستیم.
همین که سعی می کنیم در مسیر توحید حرکت کنیم و هر روز بهتر بشیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که قدرت رو حکومت و دولت و مجلس و غیره نمی دیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که در مسیر بندگی واقعی و تقویت ایمان و بهتر شدن در شکرگزاری ها هستیم ، یعنی دست ما رو گرفتی
همین که مثل بقیه جامعه ، از فقر و کمبود و آینده تاریک و مبهم و سختی صحبت نمی کنیم و می دونیم که به وصل شدن به تو آینده روشن و شاد و لذت بخش و زیباست ، یعنی در آغوش تو هستیم و در حال قوی تر کردن توحید عملی هستیم.
همین که تو رو تنها منبع شفاعت و اجابت می دونیم و مثل گذشتگان درگیر شرک و آدم پرستی و خرافات مذهبی نیستیم ، یعنی در مسیر راست هستیم مسیر کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که به آنها غضب کرده و نه گمراهان.
الهی همین که روی احساس لیاقت و عزت نفس و باورهای فراوانی و توجه به زیبایی کار می کنیم ، یعنی مورد رحمت و مغفرت و لطف تو هستیم.
خدای مهربان همین که فهمیدیم تمام زیبایی ها و خوبی ها و رزق و نعمت های زندگیمون از طرف توست نه از طرف حکومت و قانون و لوایح و مجلس و مذهب و مدیر و رییس اداره ، یعنی در مسیر درست هستیم.
همین که برعکس اغلب همکاران و اطرافیان سرم توی فضای مجازی و حواشی و اخبار و مزخرفات نیست و برای هر دقیقه عمرم ارزش قائل هستم ، یعنی مورد لطف و محبت قرار گرفتم.
همین که درک کردیم ، سرنوشت و تقدیر از قبل نوشته نشده و این خرافاتی بیش نبوده ، یعنی لایق فضل و رحمت و مرحمت تو هستیم.
خدایا همین که فهمیدیم که آگاهی تو در وجود ماست ، یعنی مورد آمرزش و هدایت تو هستیم.
یا رب العالمین همین که هر روز یک مقدار نسبت به روز قبل زیبابین تر ، امیدوارتر ، با ایمان تر ، متوکل تر ، شجاع تر و مهربان تر می شم و بهتر از قبل در مسیر ایده هام حرکت می کنم ، یعنی مور لطف و فضل و رحمت بی نهایت خداوند هستم.
خدای مهربان برای تمام باورهای خوب ، برای تمام آگاهی ها درست ، برای رشد و بهبود هام در تمام زمینه ها ، برای تمام درستاوردهای کوچک و بزرگ ، برای حضور و حرکتم در مسیر راست ، برای وجود نازنین دوستان سایت و برای وجود نازنین استادم ، و برای تک تک نعمت های که به یاد دارم یا ندارم ، شکرگزار و سپاسگزار تو هستم.
همه ما رو در مسیر رشد و موفقیت و پیشرفت و بهبود و خلق ارزش یاری کن
آمین یا رب العالمین
چقدر زیبا نوشتی از توحید،با خوندنش احساس میکنی که یک نهج البلاغه میخونی،قشنگ میشه فهمید که همه ی این جملات ناب از الله است که هر بار در دعاها و ذکرها از زبان بندگانش جاری میشه،همان زبانی هم که برای خودشه…جسم ما هم برای خودشه….
چقدر قدرتمنده خدایی که منبع خیر و رحمت است و بی نیاز است از شکر ما و از هر چیزی…
به اندازه ای که ما بهش وصل میشم و اون رو فقط منبع خیر و برکت و نعمت میدونیم به ما میدهد و پناه میبرم به الله یکتا از شرک و از ناسپاسی
ممنونم بابت این فایل توحیدی
سلام وصد سلام
سپاسگذارم سپاسگذارم
سپاسگذارم بابت بودنت سپاسگذارم نوشتی وما لذت بردیم سپاسگذارم بابت این کامنت عالی..
رحم و رحمت تو همیشه بر ما جاری هست
همین که خودم همسرم فرزندانم و عزیزانم سالم و سلامت و تندرست و شاد هستیم ، یعنی مورد لطف و رحمت و آمرزش و مرحمت و فضل تو قرار گرفتیم.
همین که در این جهان زیبا حضور داریم و نفس می کشیم یعنی مورد رحمت تو هستیم
همین که هر روز در این سایت الهی ، به زیبایی ها توجه می کنیم و می نویسیم و یاد می گیریم ، یعنی هدایت شده هستیم
همین که در مسیر شد و بهبود و خلق ارزش هستیم یعنی مورد عنایت و مرحمت تو هستیم
همین که از نازیبایی ها و شرک ها و خرافات و انحرافات جامعه اعراض می کنیم و به تو توجه می کنیم و تو را بندگی می کنیم ، یعنی مورد فضل و مغفرت و آمرزش تو هستیم.
همین که سعی می کنیم در مسیر توحید حرکت کنیم و هر روز بهتر بشیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که قدرت رو حکومت و دولت و مجلس و غیره نمی دیم ، یعنی هدایت شده هستیم.
همین که در مسیر بندگی واقعی و تقویت ایمان و بهتر شدن در شکرگزاری ها هستیم ، یعنی دست ما رو گرفتی
همین که مثل بقیه جامعه ، از فقر و کمبود و آینده تاریک و مبهم و سختی صحبت نمی کنیم و می دونیم که به وصل شدن به تو آینده روشن و شاد و لذت بخش و زیباست ، یعنی در آغوش تو هستیم و در حال قوی تر کردن توحید عملی هستیم.
همین که تو رو تنها منبع شفاعت و اجابت می دونیم و مثل گذشتگان درگیر شرک و آدم پرستی و خرافات مذهبی نیستیم ، یعنی در مسیر راست هستیم مسیر کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که به آنها غضب کرده و نه گمراهان.
الهی همین که روی احساس لیاقت و عزت نفس و باورهای فراوانی و توجه به زیبایی کار می کنیم ، یعنی مورد رحمت و مغفرت و لطف تو هستیم.
خدای مهربان همین که فهمیدیم تمام زیبایی ها و خوبی ها و رزق و نعمت های زندگیمون از طرف توست نه از طرف حکومت و قانون و لوایح و مجلس و مذهب و مدیر و رییس اداره ، یعنی در مسیر درست هستیم.
همین که برعکس اغلب همکاران و اطرافیان سرم توی فضای مجازی و حواشی و اخبار و مزخرفات نیست و برای هر دقیقه عمرم ارزش قائل هستم ، یعنی مورد لطف و محبت قرار گرفتم.
همین که درک کردیم ، سرنوشت و تقدیر از قبل نوشته نشده و این خرافاتی بیش نبوده ، یعنی لایق فضل و رحمت و مرحمت تو هستیم.
خدایا همین که فهمیدیم که آگاهی تو در وجود ماست ، یعنی مورد آمرزش و هدایت تو هستیم.
یا رب العالمین همین که هر روز یک مقدار نسبت به روز قبل زیبابین تر ، امیدوارتر ، با ایمان تر ، متوکل تر ، شجاع تر و مهربان تر می شم و بهتر از قبل در مسیر ایده هام حرکت می کنم ، یعنی مور لطف و فضل و رحمت بی نهایت خداوند هستم.
خدای مهربان برای تمام باورهای خوب ، برای تمام آگاهی ها درست ، برای رشد و بهبود هام در تمام زمینه ها ، برای تمام درستاوردهای کوچک و بزرگ ، برای حضور و حرکتم در مسیر راست ، برای وجود نازنین دوستان سایت و برای وجود نازنین استادم ، و برای تک تک نعمت های که به یاد دارم یا ندارم ، شکرگزار و سپاسگزار تو هستم.
همه ما رو در مسیر رشد و موفقیت و پیشرفت و بهبود و خلق ارزش یاری کن
آمین یا رب العالمین
خدای مهربانم
استاد عزیزم سلام
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
همین چندروز پیش بود که من قران رو برای بار دوم خوندمش و بعد احساس کردم توحید همه چیز بوده , بعد معجزه وار یه فایل دوساعت و بیست دقیقه از ترجمه ایات قران ایه هایی که عاشقشم اون ایه های توحیدی با یه اهنگ ملایم قشنگ پیدا کردم و گوش میدادم , به محض خواستنش بعد خوندن قران. بعدش گفتگو با دوستان قسمت رزا و گفتن استاد که همه چیز توحیده و بعد گفتم کاش فایل بعدی توحید عملی ده بود و شد! اره ارتباط همینقد قوی ! یکروز پیش بمن گفت این فایل میاد , مثل همون خواسته ات به تو داده شد ,درست شده ولی توراهه
من سااالهاست دارم نقاشی میکنم ولی پارسال همین موقع ها بود قدم اول خریدم و تصمیمو گرفتم که حالا که درسم که مهندسیه تموم شده و من دارم دنبال کار میگردم رو بیخیال بشم و بچسبم به نقاشی! هر روز کلی رزومه میفرستادم برا شرکتها تو سایت و بعضیاشون زنگ میزدن گاهی میرفتم و گاهی نه! گاهی قبول میشدم و ادامه نمیدادم ولی دیگه گفتم بسه
هیچ ایده ای نبود ولی من دلو به دریا زدم و قدم اول جاب ویژن و ای استخدام رو ولش کردم و پیامکشو مسدود کردم, قدم اول رو که خریدم تو همون جلسه سوم حرف نقاشی پیش اومد و من گریه و گریه از دقتش!شروع کردم به ساخت باورهای نقاشی و ارزشمندیش که قلم من قلم خداست و خدا به قلم من نور میده و… اکثرش توحید رو به نقاشی مرتبط میکردم , کار ساده ای نبود من هنرمو هییییچ میدونستم که یه هزاریم نمیتونم ازش پول بسازم
هیچ کس تا به اون روز برای نقاشی های من پولی نداده بود ولی یکم وقت بعد رفتم یه کارگاه که مثل فرشته نجات بودم اونجا ! روزی نبود که ازم تشکر نشه بخاطر بودنم و هنرم ! فقط میگفتم خدایاا تویی
تقریبا تا یه ماه پیش خواستم درامدم رو دوباره سه برابر کنم و ازونجا بیام بیرون و اینکارو کردم بدون هیچ دورنمایی و میدونستم یه دری باز میشه! دلم میخواست سفارشات خودم باشه و تو خونه کار کنم و ایده های خودم یا بهتر بگم خدای خودم رو اجرا کنم که این اتفاق معجزه اسا افتاد
چجوری بگم از اعتباری که میده؟من اصلا قبلا نمیدونستم اعتبار چیه ولی وقتی یه مشتری چندمیلیون کارو مبده دستت همون دفعه اول که می بینتت و میای خونه میفهمی اعتبار چی هست اصلا!
خونواده گفت همبنجوری بهت داد ندیده نشناخته ؟گفتم اره راستش یادم رفت شمارمم بهش بدم!
اره هیچ کس هنرمو نمی دید چه برسه به پرداخت هزینه ولی الان برا بار دوم درامدم رو سه برابرش کردم!
استاد شما از سخنرانی میگید من از نقاشی میگم! هروقت میخوام شروع کنم میگم خدایا تو بکش تو رنگارو انتخاب کن تو پرداز بزن تو انجامش بده من چیکارم و هروقت گفتم اون کار مبهوت کننده شده هرکی دیده! چندوقت یه نقاشی روی چوب کشیدم بردم دادم پلی استر اون اقا گیر داده بود خانم این نقاشی رو چرا روی چوب کشیدی روی چیز ارزشمندتر میکشیدی مسی چیزی! مبهوت کننده میشه اون کار وقتی خدا میکشدش
حالا میفهمیم چرا میگفتن اول هرکارت بسم الله بگو چون تمومه
خدای من! از رانندگیم بگم! اصلا هنوزم نمیدونم چجوری یاد گرفتم ولی هولم داد و گفتم تو برون من بلد نیستم میترسم چندساله گواهی گرفتم میترسم ,جاده شلوغه پر از تریلیه میترسم ولی تو انجامش بده و انجام داد تا رسیدم به اینجا که به مامانم میگم من حتی گازو ترمزم نمیگیرم خودش میگیره وگرنه که شیش ساله نتونستم بشینم پشت ماشین ولی حالا تو این چندماه چیییشد!!!
اخ ازون وقتی که انجامش میده , پروژه لیسانسم خدایا غیر تو کی میتونست بیسوادی من تو پروژه , بی پولی من برای سفارش و انجامش بدست یکی دیگه ,بلد نبودم یه توضیح ساده رو انجام بدم ,برام نوشتی دل استاد گرم کردی نمره را داد بدون توضیح درصورتی که میدونستی اگه بفهمه خودت ننوشتی میندازه ولی برا بقیه انداخت ولی تورو نه! تازه کلی هم پررو بازی در اوردم
فقط خدا میدونه که من هیچ کار براش نکردم چون اصلا در توانم نبود ,نه بلد بودم برنامه نویسی کامل که خودم بنویسم ,نه پولشو داشتم بدم یکی دیگه ,نه روم میشد از بابام پول بگیرم اندازه پول ترم دانشگاه ازادم در میومد,نه وقتشو داشتم حتی یاد بگیرم ,هیچی هیچی هیچی ولی با نمره بالا تموم شد و لیسانسمو گرفتم!
خدایا منو ببخش حافظم کم یاری میده ولی یادم بیار بقیشو!
الان که دارم مینویسم یه سفارش زیر دستمه که خوشگل نشد و میخوام تغییرش بدم و میخوام یا با سلیقه خودش و کمک خودش و قلم خودش تغییرش بدم ,نتیجه شگفت انگیزش هرچیشد بعد ها میخونمش این پیامو ایشالا! و یک سفر قشم هم برنامه ریزیش دادم دست خدا اونم نتیجش مینویسم بعدها
خدانگهدار
به نام تنها فرمانروایی جهان هستی خدای مهربان بخشده رزاق وهاب توانا سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه ای عباس منشی های ارزشمند درود خدا بر تو استاد گرانقدر به به یک فایل توحیدی دیگر یک یادآوری خیلی به جا خدا رو هزاران بار شکر میکنم که در این سایت الهی هستم و درسهای بزرگی از این سایت یاد گرفتم واقعا خداوند خیلی منو دوست دارد که اینجا هستم من خیلی خوشبخت هستم چون دارم یه زندگی خوب لذت بخش میکنم چون خداوند رو دارم ومورد هدایت خداوند قرار گرفتم در تمام مراحل زندگیم خوب و عالی هستم همه اش کار خداست چون دقیقا مثل استاد هر کاری دارم از خداوند کمک میگیرم وحرکت میکنم نتیجه عالی پیش میره حتی برای جای پارک ماشین در مکانهای که حتی جای موتور هم نیست خداوند برای من خالی میکند توی ترافیک در محل کار موقعی خواب همیشه هر چیزی خواستم کارم راه انداخته چند روز پیش فرزندم مریض شد کل داروخانهها شهر گشتم داروش پیدا نکردم از خدا خواستم راهی جلوم بزاره کجا برم چیکار کنم رفتم خونه با یک قرص داخل یخچال داشتیم خوب خوب شد بچهها به اندازه ای به خدا ایمان داشته باشید کارهاتون به طرز عجیبی درست می شود خیلی خدای خوب مهربان رزاق وهابی داریم بچهها بعد از دوره ای فوق العاده ارزشمندی اتفاقات بزرگی در زندگیم رخ داد برکتم بیشتر شد احساس درونیم عالی شد من به عنوان یک دانشجوی دوره میتونم نمره ای 20 بدم خدا میدونه فوق العاده ای خودتون رو خوب می شناسید یه حس فوق العاده ای همیشه دارید استاد بزرگوارم ازتون سپاسگزارم بابت این فایل عالی خدایا شکرت شکرت شکرت در پناه خداوند شاد سالم ثروتمند وارزشمند باشید دستان پر مهر خداوند روی شونه هاتون
﷽
■ آیه 50 سوره طه :قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ
● ترجمه:موسی پاسخ داد که خدای ما آن کسی است که همه موجودات عالم را نعمت وجود خاص خودش بخشیده و سپس (به راه کمالش) هدایت کرده است.
■پیام ها
1- آنچه مورد ادّعا و نزاع است، ربوبیّت خداوند است، نه خالقیّت. «فَمَنْ رَبُّکُما»
2- روحیّهى استکبار و غرور طاغوتى حتّى در گفتار و شیوهى سؤال نیز مشهود است. به جاى اینکه بپرسد «مَن ربّى»، گفت: «فَمَنْ رَبُّکُما»
3- ما از خداوند طلبى نداریم، هر چه هست عطاى اوست. «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ»
4- خداوند یکتا، هم مىآفریند و هم با هدایت تکوینى اداره مىکند. «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» (آرى او پس از آفرینش، راه ادامهى زندگى و کمال را نیز در آنان قرار داده است. «ثُمَّ هَدى»)
5- خداوند به هر موجودى، آفرینش کامل و ویژگىهایى متناسب با او عطا کرده است. «خَلْقَهُ»
6- لازمهى ربوبیت الهى، هدایت اوست. رَبُّنَا … ثُمَّ هَدى
7- ربوبیّت، حقِ کسى است که آفریدگار است. «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ»
8- همهى موجودات، مشمول هدایت الهى هستند. تمام قوانین حاکم بر هستى و غرایز موجود در انسانها و حیوانات، از هدایت الهى است. «خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.
سلاممممم استادجانننن ، استادددد واقعاااا من الان این روزهاااا خیلی نیاز داشتم به فایل های توحیدی….
دیشب قبل خواب به خدا گفتم خدا دلم فایل توحیدی می خواد تو بگو من چه فایلی رو گوش بدم.
بهم الهام شد فایل های نتایج دوستان از آموزه های شما که درست پارسال اسفند ماه بود آقارضا عطار روشن فرستاده بودند دقیقااا اون قسمتی رو گفت گوش بدم که آقای عطار روشن شبااا قبل خواب توی دفترش می نوشته ” خدایا بدهی بنده خودت بده ….”
دقیقااا ایشون فرمودند که نصف شب بهش آیه ای الهام شده بود که خدابهش گفت بود تقسیم بندی کن…. استاد من دیشب فایل گوش نکردم گفتم می دونم محتوای فایل چی بود فایل گوش نکردم خوابیدم.گفتم خب فردا گوش می دم. اما تا همین الانش یادم رفت من دیشب چه درخواستی کردم چی شنیدم…. وقرار بود چه فایلی رو گوش بدم
اما وقتی امروز ظهر دیدم فایل توحیدی امده رو سایت عشق خدا رو به خودم دیدم خجالت کشیدم از خودم که چرا دیشب فایل گوش نکردم خدا دست بکار شد….
دقیقاااا شما در این فایل در مورد اینکه نصف شب به شما الهام شده کدوم سهام بخرید….
دقیقاااا دیشب به من همین تکه داستان زندگی آقای عطار روشن رو به یادم آورد که اینو گوش بده…
استادددد چقدررر من راه دارم بشناسم این الهامات رو این صدا رو اینکه همان لحظه عمل کنم…. و چه نتایجی در بعدش قرار بیفته شما به وضوح توضیح دادید امروز
استاد این نشونه ها اینکه خدااا به وضوح حرف زد…. دقیقااااا چیکار کنم برای بهتر شدن شرایط و موقعیتم….
استااددد وقتی آخر فایل فرمودی می خواستید قسمت 4 باورهای محدود کننده رو آماده کنید اما به شمااا گفته شد این فایل رو آماده کنید….
یعنی موندم یعنی خدااا چطور می تونه اینقدرررر بنده هاشو دوست داشته،استاد این اثرات دوره احساس لیاقت که عشق خدارو به خودم بیشتر دارم دریافت می کنم
عاشق خدایی هستم که برنامه ریزی سایت رو بهم زد
فایلی که طبق برنامه سایت و شما استادعزیز قرار بود بیاد روی سایت رو استوپ زد…
به خاطر بنده هایی چون من که نیاز داشتم به شنیدن این آگاهی این باورهای توحید…
نیاز داشتم بشنوم خدا هست که همه کارها رو انجام می ده…..
استاد چند وقتی سرگرم پروژه های کاری شدم که مدیریت انجام شون از دستم خارج شده….
استادددد من خیلی خیلی نیاز داشتم به شنیدن این آگاهی هااا
● اعتبار کارهام بدم به خدا
من نیستم که کارها رو انجام می دم خداست که داره از طریق من کارهارو انجام می ده…
استاددددددددددددددد
واقعااااااااا سپاسسسسس
که امروز این لحظه درمورد توحید الله یکتا
تنها قدرت جهان هستی خدای مهربان سخن گفتید
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● استاد فقط می تونم بگم سپاسگزار شما هستم
سپاسگزار خدای شماهستم،گفته شد که این فایل رو آماده کنید.
سپاسگزار خانم شایسته همراه همنفس زندگی شما هستم که در آماده کردن این فایل شما رو یاری کرد
سپاسگزار خدای خودم هستم. عاشقانه عاشق منه و هر روز من بیشترررر عاشق خودش می کنه.
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کُله برد، من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
●خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدارثروت و موفقیت قرار بگیرم.