این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد میدونستین خیلی قشنگ شدین؟ یعنی جذابیت چهرتون هربار که نگاه میکنم از سری قبل بیشتر شده خدا رو شکر
باز هم توحید و باز هم میخکوب شدن بر صفحه و تفکر به یگانگی خدا
در تمامی مدت صحبتهاتون داشتم قسمتهایی رو با خودم مرور میکردم که رد پای توحید دراون بود
این چند روز تعطیلی رو ما خونه دوستمون بودیم همون دوست ثروتمندمون با وجود تمامی امکانات تمامی خوش گذشتان ها هیچ کم و کسری (البته جز حضور در سایت) نبود اما بازم انگار یه چیزی کم بود اونجا یاد صحبتهاتون افتادم که گفتین شیطان حتی اگه ما در بهشتم باشیم میتونه کاری کنه با ذهنمون که انگار جهنمیم حالا این مثال بود وگرنه جهنمی که نبود هیچ بلکه بهشت زمینی رو تجربه کردیم این چند روز از همه لحاظ اما هنوز ذهنم میخواد مقاومت کنه با اینکه یاد گرفته زیبایی ها رو ببینه تحسین کنه از نازیبایی ها اعراض کنه و راجع بهشون صحبت نکنه اما بازم هربار حتی شده یه نکته کوچیک و اساسی و پیدا میکنه که حست و بد کنه مخصوصا اینکه خودتم درها رو به روش باز کرده باشی
فایل قبلی که مربوط به ادامه قسمتهای باور محدود کننده و قدرتمند کننده بود و دوبار گوش دادم اما نه تونستم تمرکز روش بزارم نه کامنت فعلا رها کردم در زمان مناسب برم سمتش چون جنگ و مقاومت تو این شرایطی که هستم با ذهنم بدترش میکنه فعلا دارم اروم اروم باهاش صحبت میکنم چون عین بچه های دو ساله رففتار میکنه حتی گاها بدتر و لج میکنه
و در درست ترین و بهترین زمان شما فایل توحیدی برامون گذاشتین و گفتین انگار نمیتونستم صحبتهامو جمع کنم برای ادامه قسمتهای قبل و خب برای من بهتره چون ذهنم داره یواش یواش ازین قسمتها گارد میگیره و منم میخوام ارومتر پیش برم
این ارامشی که در صحبتهاتون وقتی راجه به خدا صحبت میکنین واقعا اشکمو در میاره متواضع بودن و خوب نشون میدین در جایگاه عاشق واقعا توصیف کردنی نیست من دقت کردم تمام فایل های توحیدی تون که البته فیوریت من هستش در اون شما با همیشه تون خیلی فرق دارین
من چنتا مثال از حضور خداوند در زندگیم میزنم که هم جواب تمرین باشه یجورایی هم بی ربط به این فایل و حال و روز این روزامم نباشه
این مورد و تازه یادم افتاد وقتی داشتم با دوستم صحبت میکردم براش تعریف کردم و خودم گفتم وااای چرا این موضوع رو بزرگش نکردم برای ذهنم که بشه دلیل و مدرک قوی براش؟
سال 98 یا 99 بود دقیق یادم نیست اما هنوز اون بیماری همه گیر شیوع پیدا نکرده بود من تو آژانس هواپیمایی کار میکردم و سرگرم و مشغول اواخر سال بودیم داشتیم تورهای نوروز میفروختیم یکی از مشتری های قدیمی که مدیرمون میشناخت و قبولش داشت اومد حضوری تور ترکیه رو پرسید و امار گرفت که اگه 2تا بزرگسال و یک بچه تقریبا 6.7 ساله باشه چقدر میشه منم براش گفتم و گفت برای کسی میخواد میره بهش میگه و خبر میده خلاصه یکی دو ساعت بعدش تماس گرفت و گفت برای کارمندم میخوام میخواد با خانمش بره بیا براش توضیح بده و اومد گوشی و بگیره اون شخص یعنی کارمندش ازونور گفت من سر در نمیارم خودت بپرس و اکی کن اگه قیمتش مناسبه گویا اولین براشون بوده میخواستن برن و گفتن هتل خوب با پرواز خوب میخواهیم چیزی که اکثرا میگفتن با کمترین مبلغ بهترین و بالاترین کیفیت این توقع رو معمولا داشتن مسافرا
خلاصه مدیرشون گفت چقدر میشه منم گفتم فلان قیمت مبلغش خیلی یادم نیست گفت بگیر برام پر نشه منم دوبار چک کردم باهاشون و از مدیرم پرسیدم پول بگیرم؟ گفت نه میده بگیر براش منم هتل و پرواز و اکی کردم و بلیط و ووچر هتل و فرستادم قرار شد فرداش بیاد کارت بکشه
فرداش اومد و دیدم مبلغی که کشید حتی نصف مبلغی که کل تورشون میشد نبود گفتم مابقی ش و کی میکشین؟ گفت مابقی مگه داره؟ کلن مگه اینقدر نمیشد؟ گفتم نه من گفتم نفری اینقدر گفت بزارین تماس بگیرم با کارمندم و بعد تماس گفت من بهش گفتم اینقدر اینم همین قدر مبلغ و میتونه بده اقا منو میگی انگار اب سرد ریختن روم اولش فکر کردم داره شوخی میکنه بعد که گذشت دیدم نه جدیه یواش یواش مدیر و همکارام هم توجه شون جلب شد خلاصش میکنم براتون
این اقا خودش بارها پرواز گرفته و سفر کرده و میدونسته قیمتی که من گفتم نفری بوده اما اون موقع حالا خودش یا کارمندش اینجوری برداشت کردن یا فکر میکرده کارمنده همچین پولی رو داره اکی داده اما بعد که دید اوضاع اینجوریه گردن نگرفته و گفت شما بمن گفتی کلش میشه این مبلغ خلاصه سرتون و درد نیارم اونا گردن نمیگرفتن و میگفتن مشکل از اژانسه پولش و خودش باید بده بعد نه پرواز نه هتل هم غیر قابل استرداد بود یک هفته ما درگیر بودیم منی که کل پس انداز و مبلغ کارتم دو تومنم نمیشد باید نزدیک 40 میلیون اون زمان جریمه میدادم مدیرم گفت گردن خودته میخواستی باهاشون قرارداد ببندی یا حداقل تو واتس اپ یا جایی مینوشتی که اینقدر پول بلیط اینقدر هتل که ما مدرک داشته باشیم الانم میره پای
خودت من هرچی با اونا صحبت کردم گریه کردم که اقا من کارمندم همچین پولی رو ندارم اخه مگه میشه شم متوجه نباشی تو این زمان این قیمت اونم نوروز این مبلغ و مشهدم نمیتونی بری اونا هم مدیره میگفت من خودم الان اوضاع مناسبی ندارم که کمکشون کنم به شما هم فشار نیاد اونم میگفت من خودمم از پدرزنم قرض گرفتم برم سفر دیگه من داشتم سکته میکردم اون زمان تازه با سایت اشنا شده بودم اما هنوز اونقدر جدی روی خودم کار نمیکردم که بتونم مدیریت بحران کنم خلاصه از هر روشی بود کمک گرفتم با مشاور صحبت کردم به اون اقا گفتم شما با پول من میخوای زن و بچت و ببری ترکیه؟ بنظرت کار درستیه؟ خلاصه کم کم به این نتیجه رسیدم اگه همینجوری پیش برم سکته میکنم گفتم مدیرمون جریمه رو قسطی کنه و از حقوقم کم کنه این چیزی بود که تو اون شرایط سخت به ذهنم رسید خیلی سخت بودااا اصلا نمیتونین تو اون شرایط جای من باشین و تصصورش کنین من خیلی خلاصش کردم
بعد یه جایی واقعا از خدا خواستم گفتم خدایا جدی جدی دارن میرن و من نه تنها ضرر کردم بلکه خودمم نمیتونستم عید جایی برم یا حقوقی داشته باشم و کل عید و خونه فقط غصه میخوردم از ته دلم از خدا کمک خواستم و با نا امیدی به کارم ادامه میدادم سعی میکردم به روی خودم نیارم که همکارم میگفت واقعا خوب روحیه ای داری دختر من بودم میکشتمشون
سعی میکردم خیلی وارد این بحثا نشم حتی همکارم میگفت برای بقیه مسافرا سود بیشتری بگیر که جبران بشه اما من دیگه اصولی عمل میکردم با قرارداد و بیعانه و هزارتا مدرک حتی سود بیشتر نمیگرفتم که کنسل نشه بدتر بشه
گذشت تا اینکه توکل کار خودش و کرد ایمان و صبر و کنترل ذهن نتیجه داد معجزه شد اصلا
بیماری همه گیر اومد و کشورها یکی یکی پروازها رو کنسل کردن و ترکیه هم رفت جزوشون یادمه دیرتر از بقیه ورود خارجی رو به کشورشون ممنوع کرد اما اعلام کردن نوروز تمام تورها کنسل میشه و مبلغ ها عودت داده میشه من اصلا نگم براتون چه حالی داشتم تازه تو چه شرایطی؟ اکثر هتل ها و پروازها برنگشت و اگه هم پول برگشت شرکتهای ایرانی پول و یا دیر دادن یا یسری هاشون که معروف هم بودن نام نمیبرم پول خیلی ها رو خوردن و شکایت زیاد داشتن اما فقط توحید بود که در جای درستش بود از بین تمام تورها یی که من خریدم دوتاشون ریال به ریالش برگشت به حسابمون که تور این خانواده هم شاملش میشد اصلا ازونروز به بعد من ادم دیگه ای شده بودم فکر میکنم بعد این ماجرا هم قوانین و جدی گرفتم و اون موقع عید فقط مباحث استاد و گوش میدادم البته از تلگرام و از یه منبع فیک که بعدا متوجه شدم اصلش جای دیگست و وارد سایت شدم کلی درس گرفتم ازون ماجرا
هرجا هم که فکر کردم علامه دهر شدم با سر خوردم زمین خیلی جاها بوده اما خدا اینقدر یگانه و اینقدر بخشندست که جوری زمین نزدنتت که نتونی بلند شی ولی میفهمی که از کجا خوردی
استاد اون قسمتی که گفتین همه جا میگین و مینویسین که من هرچی دارم از خداست من از خودم هیچی ندارم میخواستم هق هق کنم واقعا من هرچیز قشنگی که تا الان دارم و همش و خدا بهم داده به گونه های معجزه اسا
رابطه قشنگم، سلامتی م که شاید سالی یکبار دکتر برم هنوز بدون استفاده از قانون سلامتی، سفرهای معجزه اسام خونه دلخواهم جایگاهم اعتبارم همه و همه رو خودم اگه میخواستم بسازم به این زیبایی و دقیقی نمیشد همشو از خدای بزرگم دارم مرسی استاد که در بهترین لحظه و بهترین وقت برامون خدا شدی و صحبت کردی مرسی ازینکه یادمون دادی عاشق بودن و ارزش معشوق و که اصلا کلمات نمیتونن اداش کنن
همواره خداوند را سپاسگذارم که هدایت شدم به این سایت توحیدی و بسیار با ارزش
از استاد عزیزم سپاسگذارم که توحید واقعی را به من نشان داد و شرکهایی بسیار مخفی در ذهنم را .
اوایل ذهنم در مقابل بعضی از حرفهای استاد مقاومت میکرد و هی نجواها می اومدن که نه بابا اینا درست نیست، زمان برد اما تونستم تا حدی صدای بلند نجواها را کم کنم چون بقول استاد این نجواها که همان شیطان است همیشه هست فقط ما باید روی باورهایمان کار کنیم تا این صدا خیلی ضعیف بشه .
میتونم بگم سخت ترین کار ، تلاش برای درست کردن باورهای توحیدی است .
همیشه در ذهنمان، ترس ،شک ،دودلی و تردید دنبال هر فکر و ایده ای میاد وبرای ایجاد باور و یقین و اطمینان به خداوند باید مراقب ورودیهای ذهنمان و توجه روی نکات مثبت داشته باشیم .
گفتن این حرفا قشنگه اما باید در عمل ثابت کنیم که من به خداوند اطمینان دارم پس خیالم آرام است .
فایلهای بسیار عالی استاد قرار دادین من شاگرد تنبل شما هستم چون از نوشتن و تایپ کردن خوشم نمیاد و اصولا ویس میفرستم اما کار شما اینقدر ارزشمنده که باید نوشت و باز هم نوشت و از زحمات شما تشکر و قدر دانی کرد . سپاسگذارم.
تمرین این جلسه:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده ؟
جواب = خداوند خیلی از درها را برایم باز کرده هروقت صدایش کردم به گونه ای که نمیتوانم بشمارم . مثلا سفر مکه که رفتم بطور ناگهانی و یکهویی یک آشنایی اسم منو تو کاروان دوستش نوشت و بعد به من گفت و ماه بعدش من عازم مکه شدم و این در حالی بود که پاسپورتم زمانش تمام شده بود و برای مکه یک پاسپورت جداگانه هم میدادن که به محض مراجعه گفتن هفته آینده بیاتحویل بگیر و پول هم برای خرید ارز نداشتم به یک آشنایی گفتم باید ارز تهیه کنم خودش گفت من برات میگیرم میارم در خونه من هم قبول کردم وقتی آورد گفتم چقدر واریز کنم گفت وقتی برگشتی ، من اصلا موندم خدایا داری چکار میکنی همه چی سریع داره آماده میشه بدون اینکه من تلاشی بکنم .خدایا تو خودت داری منو دعوت میکنی پس خانوادمو چکار کنم میدونی خرج زندگی رو من میدم ، فقط قلبم آرام بود و یک صدایی میگفت بیا و اونا رو بسپار به من و من در این سفر با خدای خودم عشق کردم .
سوال=
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
جواب =
میتوانم بگویم خداوند همیشه دستانش را برای کمک به سمتم فرستاده تا مسئله من حل بشه .
مثلا مبلغی را به آشنایی قرض دادم تا کار کند اما بعد از یکماه دیدم خبری ازش نیست و خانوادشم میگفتن خبر نداریم بعد یکی از دوستان خانوادگی مون منزلمان آمد و متوجه قضیه شد گفت ما یه آشنایی تو دادگاه داریم برو پیشش من بهش میگم اگه بتونه کارتو پیش ببره وقتی مراجعه کردم بنده خدا خودش همه کارهای منو انجام دادو متوجه شد طرف افتاده زندان بجرم کلاهبرداری و طوری درخواست منو نوشت که طرف مجبور شد پول منو بده و مشکل مالی خودمم حل بشه.
و زمانی که ورشکست شدم هیچ پولی برای گرفتن خونه نداشتم و کسانی هم که قول داده بودن جواب تلفن ندادن من فقط وقتی غروب از سرکار برمیگشتم تو یه کوچه خلوت فقط گریه کردم و گفتم خدایا دیگه نمیدونم چکار کنم کمکم کن من درمانده و مستأصل شدم تو کمکم کن بعد خداوند از جایی که انتظار نداری کمکت میکنه دوتا از خواهرانم و داماد خواهرم هرکدام مبلغی برایم فرستادن گفتن برو خونه بگیر و من فقط شکر گذار خداوند شدم که نجات پیدا کردم از آوارگی الان که مینویسم خودم گریه م گرفت از لطف خداوند
سوال=
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است
جواب=
خداوند خیلی جاها بی دریغ به من کمک کرده
مثلا زمانی که خواهرم میخواست ازدواج کند پول برای گرفتن جهیزیه نداشتم (خانوادم تحت سرپرستی خودم بودن) به خواهرم گفتم نگران نباش همه چیز برات میگیرم همه چیز درست میشه خواهرم میگفت اما مشتریهات خیلی کم شده گفتم تو نگران نباش خدا درستش میکنه و تو سربلند میری سر زندگیت .بعد خداوند مشتریهای زیادی برام فرستاد و من شروع به خریدن جهیزیه اون هم به سلیقه خود خواهرم و بهترین مارک و با جهیزیه کامل رفت سر زندگیش به پدرم و مادرم میگفتم با توکل بخدا همه چیز حل میشه و خدا نمیزاره این مو پاره بشه .
سوال=
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
جواب=
علت ورشکستگی من همین حرص و طمع اشتباهم بود من از خدا میخواستم به من بگه این کار را بکنم یا نه؟ با اینکه خداوند به من نشان میداد که این راه اشتباهه باز من میگفتم نه بابا من میتونم موفق بشم همانطور که قبلا موفق شدم تا اینکه کم کم تو یک باتلاق قرار میگیری و تا گلو فرو میری آنوقت متوجه میشی بخاطر غرور بیجا و عدم توجه به الهامات الهی وارد چه جهنمی شدی .
و دلت رو به قولهایی که دیگران میدادند و عمل نمیکردن دادی و با جهل خودم یک جهنم ساختم .
بسیار خوشحالم که یکسال و چند روز شده که با شما استاد فرزانه و این جمع از دوستان بسیار عالی آشنا شدم و روی خودم کار کردم و سپاسگذار خداوندم که هر لحظه مرا هدایت میکنه و قلبم در آرامشه و مرتب بهم میگه همه چیز درست میشه فقط باور هاتو درست کن و ایمان داشته باشه که خداوند تو را از فرش به عرش میرسونه با توکل بخدا
همگی شما عزیزان در پناه خداوند یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…
واقعا که هدایت خداوند چه ها نمی کنه با انسان! و چقدر منی که این قوانین رو میدونم و حتی در عمل هم تاثیرات فوق العادش رو دیدم، وقتی که به نجواهای شیطان فرصت میدم که در گوشم زمزمه کنه، دارم به خودم ستم می کنم! وقتی که اجازه میدم باز شیطان در دلم نسبت به تاثیر قانون و کارهایی که خداوند برام ایجاد می کنه شک ایجاد کنه، دارم به خودم ظلم می کنم!
امروز اتفاقی افتاد که همون موقع گفتم شب باید بیام و در موردش کامنت بنویسم.
کار من مشاوره تحصیلیه و من خیلی سعی کردم به دانش آموزان خودم در ویدئوهام تاکید کنم که با کنترل ذهن میشه در تحصیل نتیجه گرفت. چیزی که خودم هم در دو تا کنکوری که دادم اثباتش کردم. آموزه های من با تاثیری که از استاد عباس منش و آموزه هاشون گرفتم، خیلی به مباحث توحیدی و نقش خداوند در موفقیت ما در تحصیل اشاره داره.
وقتی که ماه رمضان شروع شد، ویدئویی رو گذاشتم و در اون در مورد فلسفه روزه و هدفی که خداوند از واجب کردن روزه (تقوا) داشته صحبت کردم و سعی کردم بهشون این باور رو بدم که شما با روزه گرفتن قراره تقوای خودتون رو زیاد کنین. صرف گشنگی و تشنگی کشیدن هیچکس رو به خدا نزدیک نکرده و نمی کنه.
امروز داشتم با یه دانش آموزم صحبت می کردم. بهم گفت آقای محمدی من خیلی فشار بهم میاد وقتی که روزه می گیرم و از اون جایی که یه بیماری هم دارم (و پزشک بهم گفته بهتره روزه نگیری)، این روزه گرفتنه خیلی کارو برام سخت می کنه و نمیذاره درس بخونم. چیکار کنم.
من از اون جایی که می دونستم این دانش آموزم باورهای سخت مذهبی داره و فکر می کنه اگه روزه نگیره الان دیگه بزرگترین گناه رو مرتکب شده و این حرفا، سعی کردم با منطق ذهن استدلالیش رو قانع کنم که نگاهی که اون به روزه داره (که حاصل ورودی هاییه که در جامعه مذهبی ایران بهش داده شده) با نگاهی که خالق به روزه داره فرق می کنه. خلاصه کلی باهاش صحبت کردم و منطقش هم این صحبت هارو پذیرفت.
توی صحبت هام آیه (لا یکلف الله نفسا الا وسعها) رو بیان کردم و گفتم که خداوند هیچ درخواستی که خارج از توانایی ما باشه رو ازمون نداره. این رو که گفتم اون دانش آموزم گفت آقای محمدی! من از وقتی ماه رمضون شروع شده خیلی با خودم درگیر بودم که روزه بگیرم یا نه. دیشب توی خواب، دقیقا این آیه به شکلی که نمی دونم چطور بود بهم گفته شد. الانم که شما این آیه رو تکرار کردین حتما این هدایت خداونده. مبنی بر این که نباید روزه بگیرم!
اصلا من وقتی این صحبت رو شنیدم یه تکونی خوردم! بهش گفتم آفرین! این دقیقا هدایت خداست. این دقیقا الهام خداونده. و اون خدا بوده که توی خواب بهت این آیه رو بیان کرده.
این اتفاق امروز باز بیشتر این باور که دارم سعی می کنم بسازمش رو درونم تقویت کرد که وقتی ما از رب خودمون سوالی رو بپرسیم، اون به بهترین شکل مارو هدایت می کنه و خودش پاسخ رو بهمون میگه! البته به شرطی که ما ذهنمون رو خاموش کنیم تا بتونیم صدای هدایت خداوند رو بشنویم.
خدایاشکرت برای حضور همیشگیت در زندگی هامون…
برای همه شما عزیزانم از درگاه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، آرزوی موفقیت و سربلندی و سعادت دارم.
همین اول بگم که این فایل یه معجزه بود برای امروز من و مثل همیشه انگار که اختصاصی دررابطه با من ضبط شده بود …
یادمه اولین بار که با استاد آشنا شدم حال مناسبی نداشتم و یک کلمه ای که یادم نیست رو توی اینترنت سرچ کردم و یک فایل از استاد اومد که توحید عملی سه اگه اشتباه نکنم بود و توی اون فایل یادمه استاد لباس قرمز و شلوار قهوه ای چرم پوشیده بود و کنار دوتا یخچال بزرگ و ماشینای لباسشویی که توی عمرم ندیده بودم توی یک فضای رویایی نشسته بود و داشت در رابطه با خداوند و قرآن و توحید صحبت می کرد الان که یادم میاد خندم میگیره که چطور روی یخچال دنبال انعکاس تصویر استاد می گشتم چون فکر می کردم حتما فوتوشاپه وگرنه این کلبه و این امکانات واقعی نیست و انقدر باورهای محدود کننده داشتم که حتی یه همچین چیز معمولی برام دور از باور ام بود…..
با خودم می گفتم این آدم که صورتشو تراشیده چطوری از قرآن و خدا صحبت می کنه و اصلا بهش نمیاد یادمه فایل رو نصفه و نیمه نگاه کردم و همین که می خواستم صفحه مرورگر رو ببندم یه حسی بهم گفت این صفحه رو سیو کن و بعدش خارج شو و من رفتم تا دو ماه دیگه و دوباره به اون صفحه اومدم و الان یک روز هم نیست که از آموزه های استاد استفاده نکنم و در تمام زمینه ها به جز یک مسئله پاشنه آشیلی زندگی من اصلا قابل مقایسه با قبل نیست واگر دررابطه با بعضی موضوعات با دیگران صحبت کنم امکان نداره حرفم رو باور کنن ….
در رابطه با موضوع پاشنه آشیلیم که مثل خیلی ها ثروت هست به نقطه ی عجیبی رسیدم و چند ماه پیش توی کاری که می خواستم انجام بدم یک پتانسیلی پیدا شد که اگه ادامه بدم حداقل ده سال جلوتر می افتم از همه نظر و انگار که خداوند بهم گفت نا امید نباش و نگران زمان و عقب افتادن از دیگران نباش فقط تمرکز کن و به کارت ادامه بده بقیش بامن…و خودش برای هزینه های شخصیم معجزه وار از جاهای باور نکردنی پول فرستاد تا ادامه بدم و بی خیال نشم…
این که گفتم این فایل برای من آماده شده بود چون چند روز پیش به یکی از دوستان یک مشاوره سرمایه گذاری دادم که در عرض چند روز به نتیجه رسید و من خوشحال از اینکه انقدر دقیق پیش بینی کرده بودم و منتظر بودم بعد از دیدنش چطور قراره ازم تعریف کنه که این فایل استاد اومد و همون موقع سرم رو انداختم پایین و گفتم خدایا غلط کردم من هیچی نبودم ونیستم و هرچی دارم و دیگران حتی نمی تونن باور کنن از تو هست و بس…..
الان که استاد گفتن دوباره به یاد آوردم که توی این چند سال گذشته فقط اتفاقای عالی به ذهنم میاد و برای اتفاقای بد و ناگوار باید کلی به ذهنم فشار بیارم تا پیداشون کنم در صورتی قبل از آشنایی با استاد اتفاقات بد جزئی از زندگیم بود ولی الان مدت هاست که شرایط و آدم ها به صورت خودکار در جهت رشد و موفقیت و اتفاقات خوب برای من تغییر می کنن و نمی دونم چطور بابتش سپاسگذار باشم….
من همیشه از خدا می خوام که من رو هدایت کنه و حتی برای نوشتن کامنت توی سایت هم هیچ وقت خودم رو مجبور نمی کنم و وقتی کامنت می زارم انگار نمی تونم کامنت نزارم و کلمات به صورت پیوسته ظاهر می شن و الانم اینجوری بود ….
از استاد عزیز سپاسگذارم که با عمل به هدایت هاش ما رو هم به سمت خداوند و توحید هدایت کرد ….
توی زندان یوسف به اون دوتا زندانی میگه توحید یک نعمت از سمت خداست ولی مردم نمی دونن که چه نعمتی هست و الان سال هاست که با همین اندک نگاه توحیدی ونتایج شگفت انگیزش و آزادی که خدا بهم داده می فهمم که یوسف چی میگفته ….
سلام سلام استاد توحیدیم و سلام خانم شایسته توحیدیم
استاد دیشب که فایل و گوش کردم بدنم بی اختیار می لرزید اشک هایم راه و بی راه چهره ام را می شست و می رفت و قلبم از ضربان های تند تند ارام و قرار نداشت
استاد عزیزم نمی دونین دیشب با این فایل بی نظیرتون چه شبی و چه صبحی برام رقم زدین بی نهایت بی نهایت ممنون و سپاسگزارم باید اعتراف کنم علیرغم این که بیشتر لحظات شبانه روزم که بیدارم شکر گذاری از زبونم نمی افته ولی اون شکر گذاری با این شکر گذاری بعد از فایل شما فرسنگ ها فاصله داره با این که همیشه شاکر خداوند بودم ولی در کنار شکر گذاری از اون چیز خودم رو بی تاثیر در اون نمی دیدم واقعا که چه شکر گذاری !!!!!!!!!
ولی خداوند رو با قلب توحیدی که از دیشب رخ نموده سپاسگزارم که بار دیگه من و هدایت کرد ممنونم ممنونم استاد بی نظیرم
استاد از اون اتفاقاتی که که زندگیم و تا مو پیش برد ولی پاره نشد دهها مورد دارم همین چند ماه گذشته که یکی از بزرگترین اون بود درست زمانی که در نماز بودم و آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین و می گفتم اون نشانه با صدای بلند آمد بطوری که توجهم رو بعد از این آیه به سمت خودش برد و اگر اون صدا نمی آمد و خبر از اون حادثه نمی داد خدا می دونه که چه سرنوشت شومی در انتظارم بود و زندگیم رو تا آخر عمر درگیر غم و غصه می کرد
واقعا خدایا شککککککرت
جریان های زیادی در زندگیم رخ داد که امتحان الهی بود و واقعا تا مو پیش برد ولی دستان بی دریغش آمدند و من و نجات دادن که چون جریان های زیبایی نیستن ترجیح می دم دوباره به خاطرم نیارمشون ولی استاد منی که اینقققققققدر تو زندگیم این ها رو لمس کردم ولی باز هم همانطور که گفتم با این که سپاسگزار بودم ولی در کنار اون خود منیتم هم خودنمایی می کرد تا رنگ خدایی رو کم رنگ تر کنه ولی باز شما دست خداوند شدین و من باز هدایت شدم
حالا من هم بالای تمام صفحات دفترم می نویسم هر چه دارم از آن خداوند هست تا یادم نره و شیطون من و فریب نده
استاد عزیزم ممنونم برا تمام حرف به حرف جملات زیباتون که با عشق گوش می کنم و تمام وجودم یکپارچه گوش می شه
واقعا دیشب شب بی تکراری بود برام چقدر کیف کردم چقدر لذت بردم خواستم همان شب فریاد بزنم و خدا رو با تمامی نیرویم صدا کنم
خیلی زیبا نوشتی نوشته هایی پر از معنویت که انسان و به قول شما سبک می کنه
که باید عزمی راسخ بکار ببندیم و در مسیر توحیدی قدم برداریم بخدا من هر کجا در این مسیر بودم بی نهایت دست الهی به میدون اومد و هر کجا منحرف شدم شکست خوردم
ان شاالله هر کجا هستین روزهایی سرشار از موفقیت و معنویت در انتظار شما باشه
امیدوارم حال همه خوب باشد و در پناه خداوند بخشنده و مهربان باشند
سلام
می خواهم برگردم به مورخ 1402/09/30 که در این روز امده بودم و هدایت های خداوند را نوشته بودم که چه هدایت های برایم انجام داده است
و با گوش دادن این فایل ارزشمند از استاد یادم امد که چنده ماه پیش هدایت های خداوند را در دفترم نوشته بودم
و می خواهم دو سه تا از این هدایت های خداوند را برای استاد بزرگوار و دوستان عزیز م تعریف کنم
به مدت دو سال در خانه ای زندگی می کردیم و بعد دو سال صاحب خانه با وجود اینکه انسانی مهربان بود تصمیم گرفته بود که دیگه خانه اش را به خاطر فرزند ش که درس می خواند و می خواست که کنکور بدهد بهم اجاره ندهد و فرزند خودش اونجا زندگی کند و درس بخواند
من هم که تازه ماشین خریده بودم و اصل پول و ثرمایه ان چنانی نداشتم می گفتم که چطور خانه اجاره کنم
اتفاقا در کوچه خانه پدرم یک عروس و دامادی که تازه ازدواج کرده بودن و خانه اجاره کرده بودن به مشکل بر می خورند و دقیقا سر وقتی که قرارداد خانه ما تمام می شود اون ها هم از اونجا می روند خانه را تحویل صاحب خانه می دهند و ما خانه اجاره گرفتیم با همان ثرمایه و رهنی که داشتیم که به هر کی می گم که با این مقدار پول اجاره گرفته ام تعجب می کنند و الان به مدت سه سال است که اونجا سکونت داریم
یک روز هم که نهار انچنانی نخورده بودم و گرسنم بودم رفتم مغازه شیرینی فروشی که همسایه مغازه خودم بود و یه دل سیر شیرینی و ابمیوه خوردم که تا به حال انقدر شیرینی نخورده بودم و وقتی می خواستم که پول را حساب کنم یک همسایه دیگر به مغازه شیرینی فروشی امد و کلا حسابم را اون پرداخت کرد که همون موقع صاحب شیرینی فرو شی به اون بنده خدا گفت که تا به حال استاد ادریس اینقدر شیرینی اینجا نخورده و حسابش اینقدر نشده است که همون موقع کلی خندیدیم
زمانی که همسرم حامله بود و ما هم تازه رفته بودیم خانه مستقل خودمان و پول نداشتیم و یک بیمه عمر باز کرده بودم به مدت یک سال می شد
و چون همسرم می خواست زایمان کند و تازه رفته بودیم خانه خودمان و پدرم هی مسخره می کرد و می خواست یه کرمی بریزه و به خاطر بی پولی و استرس که داشتم رفتم و پولم را از اونجا پس گرفتم که برای بیمارستان پول داشته باشم ( البته این داستان پدرم مال چهار سال پیش بوده است و الان خدا را شکر می گویم و سپاس گذار خداوند هستم که رابطه من و پدرم اصلا قابل مقایسه با چهار سال پیش نیست اصلا قابل مقایسه نیست خدایا بی نهایت سپاس گذارم ) برگردیم به تصویه حساب بیمارستان وقتی دم در صندوق ایستادم و خواستم که تصویه کنم صاحبه صندوق بهم گفت که حق بیمارستان رایگان است و پول نمی خواهد
و اون موقع از بیمارستان بیرون امدم و کلی خوشحال بودم
برای همین مغازه که تازه اجاره کرده ام که داستانش را در فایل قبلی تعریف کرده ام در عرض نیم ساعت خداوند برایم اجاره کرد که صاحب خانه ای بی نهایت مهربان و خوش رویی بود که تازه دوازه روز است که داخل مغازه ش هستم و سر ماه قرار شده که اجاره مغازه از سر ماه برایم حساب شود به خدا جمعا پنج دقیقه من نرفتم به بنگاه سر بزنم تا مغازه برایم پیدا کنند خداوندی هدایتی من را به این مغازه اورد و چشمم بهش خورد که برای یه کار دیگه از اون محله رد می شدم
این یکی دو تا از داستان هدایت خداوند است که اینجا نوشتم کلی داستان دارم از هدایتی که توسط خداوند برایم انجام شده و نمی خواهم که متن خیلی طولانی باشد
و می خواهم که اینجا این را بگم که خدواندی که اینقدر با نظم و دقت کامل این هم زمانی ها را انجام می دهد بدون نیاز به تقلا و فشار ایا برای شخص من کافی نیست این خدا
خدایی که برایم پدر و مادر می شود
خدایی که دلها را نرم می کند
خدایی که برایم عشق و محبت می اورد
خدایی که برایم ثرمایه می شود
خدایی که برایم تکه گاه می شود
خدایی که برایم مشتری می شود
خدایی که بهم اعتبار میدهد مگر من برای اعتباری که الان دارم چه کار خاص و عجیب و غریبی کردم که همه به من اعتماد می کنند به خداوندی خدا خودش مشتریان خوش قول و خوش حساب را به سمتم هدایت می کند و کارها را برایم انجام می دهد
همسر و فرزندی که دارم
محبت و ارزشی که بین من و پدرم است
صاحب مغازه و صاحب خانه مهربان ای که الان دارم
ثرمایه ای که الان دارم
و توانایی و شغلی که الان دارم
به خدا تمام این ها را خودش برایم انجام داده است
من پنج سال قبل هیچی نداشتم ولی با اموزه های استاد که اول از همه دم از توحید و یکتا پرستی می زند من را با خداوندی که نمی شناختمش و باهاش قهر بودم اشنا کرد بعد از اون این نعمت ها را بهم داده است خدایا بی نهایت سپاس گذارم و واقعا احساس خوشبختی می کنم
استاد دمت گرم و سپاس گذارم که به ندای قلبت برای تولید این فایل ارزشمندت گوش دادی و برای ما به اشتراک گذاشتی
چقدر خوشحالم که آگاهی های امروز درباره توحید هست و مقوله ایی که شما استاد عزیزم بسیار خبره و ماهر و دراقع استادِ توحید عملی و استادِ تشخیص اصل از فرع هستید،من عاشق فایل های توحیدی شما هستم و برای شنیدن هر کلمه ش تشنه ام و با هر کلامتان اشک شوق می ریزم.
واقعا به هیچ طریقی توانایی قدردانی از زحماتتون را ندارم اما فقط با نتایجم حق سپاس گزاری از شما استادهای نازنینم و گروه تحقیقاتی عباس منش را کامل ادا ادا کنم و چه نتیجه ایی بالاتر اجرای توحید در عمل،من چقدر خوشبختم که خدای بی نظیری دارم و شکرگزار خداوندم برای وجود استاد های فوق العاده و بی نظیرم که هر لحظه وجودشون برکت و رحمت الهیست،پروردگارا سپاس گزارم،استاد های خوبم با تمام وجودم سپاس گزار و قدردان زحماتتون و انرژی و زمانی که عاشقانه برای ما میگذارید هستم و بی نهایت خوشحالم که شما را دارم و افتخار شاگردی شما برای همیشه نصیبم شده.
خیلی جالبه که دیروز داشتم یک مقاله درباره عزت نفس که خانم شایسته عزیز با قلمی بسیار شیوا نگاشته بودند را مطالعه می کردم در واقع کلمه به کلمه آن را می بلعیدم و در انتها به این جمله رسیدم که عزت نفس = توحید عملی و کم کردن فاصله روح و ذهن راستش ابتدا درک نکردم که توحید عملی چه ربطی می تونه به عزت نفس داشته باشه اما وقتی فکر کردم و از خداوند هدایت خواستم متوجه شدم که وقتی من به این درک برسم که هیچم ، نه هوشم ،نه استعدادم نه عقلم هیچ کدام هیچ کارایی ندارند و من برای تک تک مسائل زندگیم،این که چه تغذیه ایی داشته باشم که برای جسم من مناسب باشد،یا چه شغلی داشته باشم که مناسب شرایط من باشد و در هر زمینه ایی بدانم که باید از خداوند هدایت بطلبم و من هیچ چیز نمی دانم و اوست که بر هر علمی آگاه است ،خودم را هر لحظه محتاج و فقیر بدانم به هر خیری که از خداوند به من برسد این یعنی ته عزت نفس و اینجاست که احساس آرامش دارم و هرگز به هیچ راهی فکر نمی کنم،دست و پا نمی زنم،خیالم راحت هست و دائم آیه 24 سوره قصص که موسی هنگامی که از دشمنان فراری بود و زیر سایه درختی استراحت می کرد و با خود زمزمه می کرد را با خود تکرار می کنم و هر روز قبل از نوشتن سپاس گزاری هایم می نویسم، إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ : پروردگارا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیر و محتاجم و بعد هم درهای رحمت خداوند به روی موسی باز شد و الهامات خداوند را دریافت کرد که داستانش در قرآن مفصل ذکر شده.
استاد جانم،هر چقدر بیشتر به فایل های بی نظیر تون گوش جان می سپارم و قانون را بهتر درک می کنم و گوش دادن به تفسیر قرآن را چاشنی صحبت های نقض شما می کنم بیشتر میفهمم که هیچ نمی دانم،که چقدر ناتوانم و به عاجز بودنم بیشتر پی می برم و از شما آموختم که در حتی جزئی ترین مسائلم از خداوند هدایت بطلبم و پاسخ ها به من داده می شود بدون هیچ سختی یا عذابی به راحتی تمام و چقدر توحید عملی من را هم سپاس گزارتر کرده و هم آرامش بیشتری دارم و من فکر می کنم وقتی به اینجا برسیم که ما و هیچ مخلوقی هیچ نقشی و هیچ قدرتی در هیچ زمینه ایی نداریم و تنها قدرت مطلق کل جهان هستی فقط و فقط خداوند هست یعنی همان عزت نفس و همانی که قلبم باهاش آرومه توحید عملی
زمانی که در مسیر توحید عملی قرار بگیریم دیگر جای هیچ سرزنشی نیست به این دلیل که هر اتفاقی را به چشم خیر و صلاحی از سمت پروردگار می دانیم و مطمئن هستیم که این اشتباه حتما قسمتی از مسیر تکامل هست و اینجاست که احساس لیاقت و عزت نفس را زیر سوال نمی بریم، به هم نمی ریزیم،خودمان را سرزنش نمی کنیم و با اعتماد به نفس کامل به مسیر ادامه می دهیم و هرگاه که از مسیر خارج شدیم با یاری حق دوباره به صراط المستقیم باز می گردیم و من دقیقاً اینجا به نکته مهمی رسیدم که مقوله توحید عملی به زیر شاخه هایی به نام عزت نفس و احساس لیاقت مرتبط هست و پایه و اساس قوانین الهی همان توحید عملی هست.
از خداوند درخواست دارم که هر روز قلبمان را باز کند برای دریافت الهامات و اجرای بهتر توحید در عمل تا پایه و اساس دنیا و آخرتمان را آجر به آجر با اصل توحید عملی بسازیم و در پیشگاه پروردگار سرافراز باشیم.
استاد های حنیف و توحیدی ام دوستتان دارم و آرزو می کنم که همیشه برقرار و در پناه یگانه الله باشید و ما را از مکتب الهی خود بهره مند سازید و این انرژی حق هر لحظه در زندگیمان ساری و جاری باشد.
دیدگاهم را با دعای علی (ع) به پایان می برم:
الهی أَنْتَ کَما أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى کَما تُحِبُّ خدایا تو همانی هستی که من دوست دارم کاری کن من هم همانی باشم که تو دوست داری
سلام خدمت استادای عزیزم مریم جان شایسته و استاد عباس منش عزیزم
سلام خدمت همه ی دوستان توحیدیم ک عاشق همشون هستم و با عشق کامنت هاشون رو میخونم
من اول صبح از طریق یکی از دستان خداوند متوجه اومدن این فایل شدم
و جواب تموم سوالاتی ک دیشب ذهن من و مامانم رو درگیر کرده بود و متوجه شدیم ک خدای عزیزم استاد و مجبور کردن ک این فایل رو بزارن روی سایت و ضبطش کنن با جون و دل و چقدر خدا رو باید شکر کنم بابت این فایل نمیدونم چجوری باید شکر گزاری کنم از این خدایی ک هر لحظه داره سوگولی خودشو هدایت میکنه و میگه ک مهدیه جونم میخواد ک من باشم همیشه باهاش
میخواد از من زندگی ایده آلشو
پس هدایتش میکنم پس بهش میگم چ کار کنه
ب بقیه میگه ک برید ب این بنده ی من بگید ک فایل جدید اومده برید بگید ک براش هدیه دارم اونم چ هدیه ای
هدیه ک از طرف خدای استادم باشه چ هدیه ی باارزشیه
همیشه من از خدا تو کد نویسی هام میخوام ک خداجونم بهم هدیه ی باارزش بده
و از طریق بینهایت طریق مثل کلمات محبت آمیز از طریق بغل کردن از طریق عشق ورزیدن آدمای اطرافم شاگردهام از طریق فروشنده ی مغازه ها از طریق لبخند ی بچه یا دیدن روی یک نوزاد آروم ک خوابیده روی دست خواهرش یا ازطریق شادی ای ک در اطرافم میبینم از همه طریق بهم هدیه های ارزشمند میده
الان ک دارم اینا رو مینویسم هم خودش داره بهم میگه ی آهنگ عالی گذاشتم تو هدفونم و دارم گوش میکنم تا اون چیزی ک واقعا هست رو بگم
خدایا من متواضعم من فروتنم تو کمکم کن ک کامنت پر بار و خوبی رو بنویسم
راست میگید استاد من خیلی وقتا خودمو همه کاره میدونستم اصن ی زمانی خدا چ کاره بود تو زندگیم همه ی کارا رو از خودم میدونستم
ولی الان تکاملی دارم میرم جلو و خیلی بهتر شدم ولی اون ایمان دلخواه رو ندارم
من اندازه ای ک خدا رو همه کاره بدونم زندگیم عالی تر میشه و همه چیز خود ب خود تو زندگیم میاد
ایده های بهتری برای ارتباط باهاش بهم الهام کرده مثل اینکه بیام و شکرگزاری هامو ویس ضبط کنم و تو گروه تلگرامم ب نام شکرگزاری بزارم هر شب و گوششون کنم و بفهمم ک خدا چقدر نعمت بهم داده تازه خیلیاشونو زمانی ک دارم ویس و دوباره گوش میکنم ب ذهنم میاد ک خدایا من اینو یادمرفتم بگم ب خاطر اینم شکرتتت دمت گرررم ک انقدر حال خوب بهم دادی
دیشب من و مامانم ب صورت هدایتی رفتیم ی رستوران عالی و باهم ی غذای عالی زدیم تو رگ و کلی کیف کردیم از باهم بودن
یعنی در واقع مهمون مامانم(ببخشید خدا بودم)و کلی لذت بردم از این احساس لیاقتی ک دارم روش کار میکنم و نتایج عالی ای برام اتفاق افتاده از زمانی ک تمرکز بیشتری گذاشتم نتایج عالی تری گرفتم ازش
من با احساس لیاقت ب کم قانع نمیشم
من آرزوهامو رویاهامو پایین نمیارم باورهامو قوی تر میکنم
من روح خدا درونم هست
خدا با ارزشه
منم چون از روح اون درونم دارم پس بنابراین با ارزشم و لیاقت تموم نعمت های عالی خداوند رو دارم
من ب این دنیا اومدم تا از نعمت هایی ک خدا برای من فراهم کرده لذت ببرم
همه چی از خداعه
و مکمل این فایل اون فایل استاده ک درباره ی رابطه ی ما با انرژی ای ک خداوند نامیده ایم هست
و این چ قدر درسته
چ قدر خوبه ک با خدای قشنگم آشنا شدم
چقدر خوبه ک خودمو سپردم ب جریان
نمیگم همیشه تونستم
ولی دارم سعی خودمو میکنم
اونجایی ک استاد گفتن خداوند رو مثل ی انسان عظیم الجثه ای فرض کنید ک ب راحتی شما رو از دریای مواج رد میکنه چقدر من اشک ریختم چقدر احساساتی شدم
من باید روی دوش خداوند سوار بشم
کی من رو دو سال پیش از ی مخمصه ای نجات داد و آورد تو این سایت
کی برای من دوستای عباس منشی بینظیر آورد(ک هر کدومشون ی جوری تو زندگی من تاثیر داشتن و ایده بهم دادن و دستی از دستان خداوند شدن برای من)
کی برای من رشته و شغل راحتی آورده ک همه تو مدرسه حسرتی شغل منو دارن ک چقدر کارت راحته و ب هیچکس نمیخوای جواب پس بدی همه ی بچه ها ام دوست دارن مگه تو چ کار میکنی
کی برای مامان عباس منشی آورده ک باهاش درباره ی این قوانین حرف بزنم و باهم مشورت کنیم
کی برای من خواهر آورد زمانی ک خیلی دوست داشتم ی خواهر داشته باشم
کی برای من درآمد خوب آورده
کی برای من خانواده ی عالی و متعهد آورده ک امنیت و آرامش دارم در کنارشون
کی روی زبون داداشم آورد ک مهدیه برو رشته تربیت بدنی بخون معلم ورزش شو و راحت از شغلت لذت ببر کی ب زن داداشم گفت محل خدمتتو تفرش بزن ک دقیقا همونجا ام فقط قبول بشم
تو انتخاب رشته ام معجزتو دیدم ک ن کد رشته های قبلی رو ن بعدی ها رو قبول شده بودم و فقط اونی ک ب نفع من بود و قبول شدم
دقیقا بهترین شهر ک اصفهان باشه رو برای من انتخاب کردی
دقیقا بهترین زمان کرونا اومد و من تو خونه راحت درس خوندم
و بهترین زمانم برگشتیم دانشگاه و در کنار دوستان لذت بردم و از اصفهان هم لذت بردم
4سالی ک تو دانشگاه بودم هم حقوق گرفتم و هم لذت بردم هم درس خوندم
اون سالی ک من وارد دانشگاه شدم حقوق ها افزایش پیدا کردن الانم ک رفتم سرکار اولین سالیه ک ی چیز جدیدی ب حقوق ها اضافه شده ک ب نفع منه ک تا الان نبوده
کی بود ک برای من اول سال سرویس آورد ک راحت بتونم برم تفرش و بیام در صورتی ک همه میگفتن ی کاری کن سرویس دیگه پیدا نمیشه ها و ب راحتی پیدا شد
امسال اولین سالیه ک تفرش دفتر کار تربیت بدنی داره و کار منو راحت تر کرده
کیه ک میتونه افرادی ک هم فرکانس با من هستن رو سرراهم قراره بده
کیه ک بتونه این نفس منو بالا بیاره ک من هر روز صبح از خواب بیدار بشم
کی میتونست ب من بگه ک با شاگردام میتونم تمرین شکارچی نکات مثبت و انجام بدیم و الان خودشون از من مشتاق ترن و خود ب خود انجام میدن و به من میگن خانوم شکارچی بشیم و من چقدر ذوق میکنم از این کارشون
اینکه استقبال هیچ کدوم از معلما نمیرن ب جز من
این محبت ها و عشق رو کی میتونه برای من بیاره ب جز تو
خداااای من شکرت بابت این همه اتفاقاتی ک برام رقم زدی و میدونم ک اتفاقات عالی تری تو راهه چون قولشو خودت بهم دادی
استاد اگه بدونید قرآن رو باز کردم و چ آیه ای اومد برای من ک مخصوص همون لحظه ی من بود
و از بادیه نشینان کسی است که به خدا و روز واپسین ایمان دارد و آنچه را [در راه خدا] انفاق میکند تقرُّبهایى نزد خدا و دعاهاى خیر پیامبر مىشمارد. آگاه باشید که آن مایۀ تقرّب آنهاست، به زودى خدا آنها را درجوار رحمت خود در مىآورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده مهربان است
پیشگامانِ نخستین، از مهاجرین و انصار و کسانى که به خوبى از آنها پیروى کردند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از او خشنودند و براى آنها بهشتهایى آماده ساخته که از زیر [درختان] آنها جویبارها روان است که همیشه در آن ماندگارند [و] این همان کامیابى بزرگ است
خدا ب من و همه ی کسانی ک تو این مسیر هستن کمک کنه ک از اونهایی باشیم ک ب خدا و روز آخرت ایمان داشته باشیم
و خدا از ما راضی باشه و ماام از خدا راضی باشه
خدایی ک استاد و راضی کرده ابراهیم و راضی کرده منم راضی میکنه
قانونش همینه
خدایا شکرت
میخواستم تو این کامنت هم صحبتی صبحم با خدا بعد از دیدن فایل رو بنویسم
ولی چیزای دیگه اومد و منم همونا رو نوشتم
خدایا شکرت
منو ب حال خودم وانگذار
من بدون تو هیچم
من زندگی بدون تو رو نمیخوااام
در هر لحظه کمکم کن ک رها تر و تسلیم تر باشم
خدایا شکرت بابت وجود همچین استاد نازنینی ک بهم دادی ک ازش آگاهی های ناب و قرآنی دریافت کنم
دوستان عزیزم مشتاقم ک کامنت هاتون و با عشق بخونم
خیلی دوستتون دارم
ب امید دیدار استادای عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم در بهترین زمان و بهترین مکان
استادجان ازت ممنونم و سپاسگزارلطف بی نهایت خداوندم کهچقدر درفرصت مناسب من رو بیدارمیکنهو بهم هشدارمیده که روی هیچ کس غیره من حساب نکن و روی هرکسی حساب کردی بدون بدجوری ضربشو خواهی خورد
دوسه روز پیش یک مهمانی توی فامیلمون برگزارشد که فهمیدم هیچکس غیره خدا دوست واقعی منوخانوادم نیست،و همه یجورایی انگار تمایل دارن به سمت آدمی برن که همیشه ناحقی میگه و ناحقی رفتارمیکنه و به طرز عجیبی همه یک ترسوواهمه ای ازش دارن که نمیتونن توی مهمونیش شرکت نکنن
یه فردی توی فامیلمون مشهوره به تهمت زدن،توهین کردن و نادرست رفتارکردن باهمه…
یعنی کلا رفتارخودش وهمسرش وبچه هاش کاملا خلاف عرف دین و خانواده و اجتماعه
اما به طرز عجیبی بااعتمادبنفس و همیشه جوری رفتارمیکنن که انگار همه غیرازخودشون مقصر هرماجرایی ان
ده سال پیش منوهمسرم باخانوادم خیلی متفاوت تر از بقیه ی فامیل بااین زنوشوهر برخوردکردیم و نخواستیم که باترس بااونها رفتارکنیم،و کلا رابطمون رو بااونها قطع کردیم
همیشه هم فامیلمون درموردنمازوقران ما قضاوت میکنن که شما چرابااونها قطع رابطه کردید،شماکه دم از قرانو نمازوخدامیزنید بااونها صله ی ارحام کنید
اما ماهیچوقت نخواستیم که زیربارظلم بریم و جوری باما رفتاربشه که همش تحقیروتوهین باشه،ولی اونها همیشه تحقیروتوهینای این زنومرد رو درهرحالتی تحمل میکنن و به خیال اینکهما داریم راه قران روپیش میریم رابطشون رو حفظ کردن
دوسه روزپیش خانم این مرد،،فامیلای همسرشو دعوت کرد،اینجا فهمیدم که اون نفرایی که دعوت ایشون روپذیرفتن و به ظاهر ادعامیکردن که مابه شما حق میدیم و این آدم مناسبی برای هیچکس نیست،اتفاقا همونها تواین مهمونی شرکت کردن
مادرم خیلی ناراحت شد،وکلی گریه ووزاری که چرا اونها ازناحقی طرفداری میکنن،وکسی مارودرک نکرد که اینقدر به ماتوهینوتهمت زده شد
من خوب دیگه درک کرده بودم کل ماحراچیه،اولا ما سال های پیش زیاداز حد ازون زنوشوهر بت ساخته بودیم و زیادی بهشون ارجوقرب داده بودیم،و اولین ضربش رو هم به منوخانوادم زدن
دوم اینکه ما بعدازون زیادی روی فامیل حساب بارکردیم که بهما حق بدن و حق رو بازگو کنن
خوب نتیجش این شد که فهمیدیم هیچکدومدوست واقعی ما نبودن
من خیلی بااین مهمونی مخالف بودم،و به مادرم گفتم اصلاناراحت نباش،همچین مهمونیا خیلی هم مهمونی پاک وسالمی نیست،و بعدش متوجه شدم که واقعا اینجور مهمونیا لایق ما نیست چون همش پربود از نوشیدنیهای حرام و پراز حسوحال دل آشوبی که همه داشتن ولی دوباره دراون مهوونی شرکت کرده بودن
ازوقتی که من همون ده سال پیش جسارتم رو نشون دادم و گفتم این آدم رفتوآمدنیست و رابطمو به کل بااون قطع کردم،وحتی توی مهمونی هام وقتی اون هم هست،کاملا ازاون اعراض میکنم،ولی قلبا هم اون رو بخاطر خودموخدای خودم بخشیدم،،آرامش زندگیم هزاربرابرشده
درصورتیکه میبینم آدمایی که هنوز بخاطریکسری وابستگی ها رابطشون رو بااونها حفظ کردن،هرسال یک جنجالو بحثو حدیث دارن بخاطر بدرفتاری های اونها،ولی هیچوقت جسارت به خرج ندادن تا بخوان رابطشون رو برای همیشه قطع کنن و جوره دیگه ای رفتارکنن تاشاید اونها متوجه اعمالشون بشن
همیشه به اونها باج دادن،همیشه ازسر ترس بااونها رابطشون روحفظ کردن
و همیشه هم ازمن خواستن که رابطمرو بااونها دوباره شروع کنم،درصورتیکه من ازهمون سال اولی که ازدواج کردم انگار که خدا یک ایمانو شجاعتی بهم داده بود که این ادم مال تونیست که بخوایی باهاش رفتوامد خانوادگی داشته باشید
شجاعتخودم رو تابه الان تحسین میکنم که بسیارقلبا اون رو بخشیدم بخاطراون تهمتهای وحشتناکی که بهم زد و نزدیک به جدایی منوهمسرم بود،ولی وقتی رابطمو بااون قطع کردم،انگار خودبخود رابطه ی منوهمسرم هم کم کم بهترشد و به ارامش بی نظیری رسیدیم
اگه من هم مثل فامیل میخواستم از روی ترسم رابطم رو بااونها حفظ کنم،مطمئنم که هیچوقت به این مسیر زیبا هدایت نمیشدم،و همیشه با شرک زندگی میکردم
اتفاقا قبل از آشناییم بااستادعزیز همیشه براش دعامیکردم که خدایابهش برکت بده،وهدایتش کن،اتفاقی که افتاد نه تنها این دعا برای خودم بیشتر تأثیرداشت و خداوند منو به این مسیر زیبا هدایت کرد،و انگارکه خدا بااین مسیر بهم بیشتر فهموند که آفرین مسیرت درست بود واینجا بااین دوستان لایق تو هست،نه فامیل و نه یهمچین زنوشوهری که الگوی بسیار ناجالبی برای کل زندگی هستن
خدا بجاش یک زنوهمسری رو وارد زندگیم کرد که پرازالگوهای خوبه،خدا استاد عباسمنش و مریم بانوجان رو وارد زندگیم کرد و گفت بفرما اینم الگوی خوبی که میخواستی
استادقشنگ میفهمم وقنی جسارتمو نشون دادم به کل فامیل و گول نخوردم بگم توقران گفته صله ی ارحام رو حفظ کنید باوجودظلمی که بهتونمیکنن،و ازخداخواستم یک الگوی مناسب جایگزین این زنومرد برام بکنه که هیچوقت نخوام یروزی مثل فامیلم باشرکو باترس ازونها رفتارکنم
گِرهی که اززنذگیم بخاطر قطع رابطم بااون باز شد،همین مسیرتوحیدی و زیبابود که واقعابززززرگترین پاداش خداوند به من بود
و ازخدامیخوام که ازلحاظ مکانی هم منو به جایی هدایت کنه،که دیگه حتی سالوماه هم چشمم به چشم اون آدمای مشرک نیوفته و این مهمونی باعث شد که بیشتر به خودم بیام و نخوام حتی حتی روی همسرخودمم حساب بازکنم
فقط وفقط روی خدای خودم حساب کنم که اون عزت دهنده ی بی منته….
عاشقتونم استادعزیز که درستوبه موقه دوباره منو باآگاهی ناب بیدارکردید
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاسگزار خداوندی هستم که سلطان جهانیان است
سلام بر استاد سید حسین عباس منش
سلام بر خانم شایسته عزیز
سلام بر بجه های گل سایت
ما رمیت اذ رمیت ولکن
الله رمی
دیوانه شدم از این آیه
چقدر اصل بود استاد
استاد بخدا این عشق بازی با خدا
دل آدم رو آروم میکنه
وباید تجربه کرده باشی تا بدانی چه مزهایی داره
یه زمانی ماشین سنگین داشتم و ماهی
17 میلیون سال 97 در آمد
ولی امان از یه هزاری که برای ما باید میماند
ولی خبری از پول نبود
وهمه قسط وبدهکاری …و بدهکاری هم دست از سر ما بر نمیداشت
و از وقتی با شما وتوحید بیشتر آشنا شدم
با همان شغل قبلی
چریان نعمت تغییر کرد
زندگیم روز به روز بهتر وزیباتر شد
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
واز وقتی خدا را راهنمای زندگیم قرار دادم
سلامتی بدنم خوب بود قبلا والان عالی تر شده
در روابط با همسرم که رویایی بود ورویایی تر شده
درآمدم….سلامتی ونعمتهای زندگیم بیشتر وبیشتر شد والان ماشین سنگین به لطف خدا
ماک تبدیل شد به هوو2006
به محض ورود به محصول احساس لیاقت معجزه شد
خرید هدایتی که واقعا خوشحال شدم
وخداوند اشک شوق را سرازیر کرد
پیکاپ افرود. با وسایل افرود تا دندان مسلح
دو کابین برای کوه وبیابان
که رویایم بود رسیدم
سواری خانمم که پراید هست
موتور سیکلت
خونه 230 متری ویلای
والان هم میخواهم انشالله
یک موتور افرود تو این چند روزه بخرم
موتور DTwr200
یا یاماها 250
یا سی ار ام 250
یا کادیکس 250
یا سی ار ام …
اونم نقدی
وخداوند چقدر زیبا چرخ زندگی رو روان میکنه
خدایا اینها همه رو تو انجام دادی من کاره ایی نیستم
ایاک نعبد وایاک نستعین
خدایا شکررررررررررررت
دو تا دختر گل وباهوش
واینها همه از لطف خدای من است
هذا من فضل ربی
خدایا صد هزار مرتبه شکر
از شما استاد گلم برای این همه آگاهی
سپاسگزارم
حواست باشه آقا بهنام کع از کجا به کجا زسیدی
خدایا شکرت
سلام بر همه عزیزان
استاد میدونستین خیلی قشنگ شدین؟ یعنی جذابیت چهرتون هربار که نگاه میکنم از سری قبل بیشتر شده خدا رو شکر
باز هم توحید و باز هم میخکوب شدن بر صفحه و تفکر به یگانگی خدا
در تمامی مدت صحبتهاتون داشتم قسمتهایی رو با خودم مرور میکردم که رد پای توحید دراون بود
این چند روز تعطیلی رو ما خونه دوستمون بودیم همون دوست ثروتمندمون با وجود تمامی امکانات تمامی خوش گذشتان ها هیچ کم و کسری (البته جز حضور در سایت) نبود اما بازم انگار یه چیزی کم بود اونجا یاد صحبتهاتون افتادم که گفتین شیطان حتی اگه ما در بهشتم باشیم میتونه کاری کنه با ذهنمون که انگار جهنمیم حالا این مثال بود وگرنه جهنمی که نبود هیچ بلکه بهشت زمینی رو تجربه کردیم این چند روز از همه لحاظ اما هنوز ذهنم میخواد مقاومت کنه با اینکه یاد گرفته زیبایی ها رو ببینه تحسین کنه از نازیبایی ها اعراض کنه و راجع بهشون صحبت نکنه اما بازم هربار حتی شده یه نکته کوچیک و اساسی و پیدا میکنه که حست و بد کنه مخصوصا اینکه خودتم درها رو به روش باز کرده باشی
فایل قبلی که مربوط به ادامه قسمتهای باور محدود کننده و قدرتمند کننده بود و دوبار گوش دادم اما نه تونستم تمرکز روش بزارم نه کامنت فعلا رها کردم در زمان مناسب برم سمتش چون جنگ و مقاومت تو این شرایطی که هستم با ذهنم بدترش میکنه فعلا دارم اروم اروم باهاش صحبت میکنم چون عین بچه های دو ساله رففتار میکنه حتی گاها بدتر و لج میکنه
و در درست ترین و بهترین زمان شما فایل توحیدی برامون گذاشتین و گفتین انگار نمیتونستم صحبتهامو جمع کنم برای ادامه قسمتهای قبل و خب برای من بهتره چون ذهنم داره یواش یواش ازین قسمتها گارد میگیره و منم میخوام ارومتر پیش برم
این ارامشی که در صحبتهاتون وقتی راجه به خدا صحبت میکنین واقعا اشکمو در میاره متواضع بودن و خوب نشون میدین در جایگاه عاشق واقعا توصیف کردنی نیست من دقت کردم تمام فایل های توحیدی تون که البته فیوریت من هستش در اون شما با همیشه تون خیلی فرق دارین
من چنتا مثال از حضور خداوند در زندگیم میزنم که هم جواب تمرین باشه یجورایی هم بی ربط به این فایل و حال و روز این روزامم نباشه
این مورد و تازه یادم افتاد وقتی داشتم با دوستم صحبت میکردم براش تعریف کردم و خودم گفتم وااای چرا این موضوع رو بزرگش نکردم برای ذهنم که بشه دلیل و مدرک قوی براش؟
سال 98 یا 99 بود دقیق یادم نیست اما هنوز اون بیماری همه گیر شیوع پیدا نکرده بود من تو آژانس هواپیمایی کار میکردم و سرگرم و مشغول اواخر سال بودیم داشتیم تورهای نوروز میفروختیم یکی از مشتری های قدیمی که مدیرمون میشناخت و قبولش داشت اومد حضوری تور ترکیه رو پرسید و امار گرفت که اگه 2تا بزرگسال و یک بچه تقریبا 6.7 ساله باشه چقدر میشه منم براش گفتم و گفت برای کسی میخواد میره بهش میگه و خبر میده خلاصه یکی دو ساعت بعدش تماس گرفت و گفت برای کارمندم میخوام میخواد با خانمش بره بیا براش توضیح بده و اومد گوشی و بگیره اون شخص یعنی کارمندش ازونور گفت من سر در نمیارم خودت بپرس و اکی کن اگه قیمتش مناسبه گویا اولین براشون بوده میخواستن برن و گفتن هتل خوب با پرواز خوب میخواهیم چیزی که اکثرا میگفتن با کمترین مبلغ بهترین و بالاترین کیفیت این توقع رو معمولا داشتن مسافرا
خلاصه مدیرشون گفت چقدر میشه منم گفتم فلان قیمت مبلغش خیلی یادم نیست گفت بگیر برام پر نشه منم دوبار چک کردم باهاشون و از مدیرم پرسیدم پول بگیرم؟ گفت نه میده بگیر براش منم هتل و پرواز و اکی کردم و بلیط و ووچر هتل و فرستادم قرار شد فرداش بیاد کارت بکشه
فرداش اومد و دیدم مبلغی که کشید حتی نصف مبلغی که کل تورشون میشد نبود گفتم مابقی ش و کی میکشین؟ گفت مابقی مگه داره؟ کلن مگه اینقدر نمیشد؟ گفتم نه من گفتم نفری اینقدر گفت بزارین تماس بگیرم با کارمندم و بعد تماس گفت من بهش گفتم اینقدر اینم همین قدر مبلغ و میتونه بده اقا منو میگی انگار اب سرد ریختن روم اولش فکر کردم داره شوخی میکنه بعد که گذشت دیدم نه جدیه یواش یواش مدیر و همکارام هم توجه شون جلب شد خلاصش میکنم براتون
این اقا خودش بارها پرواز گرفته و سفر کرده و میدونسته قیمتی که من گفتم نفری بوده اما اون موقع حالا خودش یا کارمندش اینجوری برداشت کردن یا فکر میکرده کارمنده همچین پولی رو داره اکی داده اما بعد که دید اوضاع اینجوریه گردن نگرفته و گفت شما بمن گفتی کلش میشه این مبلغ خلاصه سرتون و درد نیارم اونا گردن نمیگرفتن و میگفتن مشکل از اژانسه پولش و خودش باید بده بعد نه پرواز نه هتل هم غیر قابل استرداد بود یک هفته ما درگیر بودیم منی که کل پس انداز و مبلغ کارتم دو تومنم نمیشد باید نزدیک 40 میلیون اون زمان جریمه میدادم مدیرم گفت گردن خودته میخواستی باهاشون قرارداد ببندی یا حداقل تو واتس اپ یا جایی مینوشتی که اینقدر پول بلیط اینقدر هتل که ما مدرک داشته باشیم الانم میره پای
خودت من هرچی با اونا صحبت کردم گریه کردم که اقا من کارمندم همچین پولی رو ندارم اخه مگه میشه شم متوجه نباشی تو این زمان این قیمت اونم نوروز این مبلغ و مشهدم نمیتونی بری اونا هم مدیره میگفت من خودم الان اوضاع مناسبی ندارم که کمکشون کنم به شما هم فشار نیاد اونم میگفت من خودمم از پدرزنم قرض گرفتم برم سفر دیگه من داشتم سکته میکردم اون زمان تازه با سایت اشنا شده بودم اما هنوز اونقدر جدی روی خودم کار نمیکردم که بتونم مدیریت بحران کنم خلاصه از هر روشی بود کمک گرفتم با مشاور صحبت کردم به اون اقا گفتم شما با پول من میخوای زن و بچت و ببری ترکیه؟ بنظرت کار درستیه؟ خلاصه کم کم به این نتیجه رسیدم اگه همینجوری پیش برم سکته میکنم گفتم مدیرمون جریمه رو قسطی کنه و از حقوقم کم کنه این چیزی بود که تو اون شرایط سخت به ذهنم رسید خیلی سخت بودااا اصلا نمیتونین تو اون شرایط جای من باشین و تصصورش کنین من خیلی خلاصش کردم
بعد یه جایی واقعا از خدا خواستم گفتم خدایا جدی جدی دارن میرن و من نه تنها ضرر کردم بلکه خودمم نمیتونستم عید جایی برم یا حقوقی داشته باشم و کل عید و خونه فقط غصه میخوردم از ته دلم از خدا کمک خواستم و با نا امیدی به کارم ادامه میدادم سعی میکردم به روی خودم نیارم که همکارم میگفت واقعا خوب روحیه ای داری دختر من بودم میکشتمشون
سعی میکردم خیلی وارد این بحثا نشم حتی همکارم میگفت برای بقیه مسافرا سود بیشتری بگیر که جبران بشه اما من دیگه اصولی عمل میکردم با قرارداد و بیعانه و هزارتا مدرک حتی سود بیشتر نمیگرفتم که کنسل نشه بدتر بشه
گذشت تا اینکه توکل کار خودش و کرد ایمان و صبر و کنترل ذهن نتیجه داد معجزه شد اصلا
بیماری همه گیر اومد و کشورها یکی یکی پروازها رو کنسل کردن و ترکیه هم رفت جزوشون یادمه دیرتر از بقیه ورود خارجی رو به کشورشون ممنوع کرد اما اعلام کردن نوروز تمام تورها کنسل میشه و مبلغ ها عودت داده میشه من اصلا نگم براتون چه حالی داشتم تازه تو چه شرایطی؟ اکثر هتل ها و پروازها برنگشت و اگه هم پول برگشت شرکتهای ایرانی پول و یا دیر دادن یا یسری هاشون که معروف هم بودن نام نمیبرم پول خیلی ها رو خوردن و شکایت زیاد داشتن اما فقط توحید بود که در جای درستش بود از بین تمام تورها یی که من خریدم دوتاشون ریال به ریالش برگشت به حسابمون که تور این خانواده هم شاملش میشد اصلا ازونروز به بعد من ادم دیگه ای شده بودم فکر میکنم بعد این ماجرا هم قوانین و جدی گرفتم و اون موقع عید فقط مباحث استاد و گوش میدادم البته از تلگرام و از یه منبع فیک که بعدا متوجه شدم اصلش جای دیگست و وارد سایت شدم کلی درس گرفتم ازون ماجرا
هرجا هم که فکر کردم علامه دهر شدم با سر خوردم زمین خیلی جاها بوده اما خدا اینقدر یگانه و اینقدر بخشندست که جوری زمین نزدنتت که نتونی بلند شی ولی میفهمی که از کجا خوردی
استاد اون قسمتی که گفتین همه جا میگین و مینویسین که من هرچی دارم از خداست من از خودم هیچی ندارم میخواستم هق هق کنم واقعا من هرچیز قشنگی که تا الان دارم و همش و خدا بهم داده به گونه های معجزه اسا
رابطه قشنگم، سلامتی م که شاید سالی یکبار دکتر برم هنوز بدون استفاده از قانون سلامتی، سفرهای معجزه اسام خونه دلخواهم جایگاهم اعتبارم همه و همه رو خودم اگه میخواستم بسازم به این زیبایی و دقیقی نمیشد همشو از خدای بزرگم دارم مرسی استاد که در بهترین لحظه و بهترین وقت برامون خدا شدی و صحبت کردی مرسی ازینکه یادمون دادی عاشق بودن و ارزش معشوق و که اصلا کلمات نمیتونن اداش کنن
دوستتون دارم خدا رو شکر
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم بانو نازنینم
سلام بر خانواده بزرگم در سایت
همواره خداوند را سپاسگذارم که هدایت شدم به این سایت توحیدی و بسیار با ارزش
از استاد عزیزم سپاسگذارم که توحید واقعی را به من نشان داد و شرکهایی بسیار مخفی در ذهنم را .
اوایل ذهنم در مقابل بعضی از حرفهای استاد مقاومت میکرد و هی نجواها می اومدن که نه بابا اینا درست نیست، زمان برد اما تونستم تا حدی صدای بلند نجواها را کم کنم چون بقول استاد این نجواها که همان شیطان است همیشه هست فقط ما باید روی باورهایمان کار کنیم تا این صدا خیلی ضعیف بشه .
میتونم بگم سخت ترین کار ، تلاش برای درست کردن باورهای توحیدی است .
همیشه در ذهنمان، ترس ،شک ،دودلی و تردید دنبال هر فکر و ایده ای میاد وبرای ایجاد باور و یقین و اطمینان به خداوند باید مراقب ورودیهای ذهنمان و توجه روی نکات مثبت داشته باشیم .
گفتن این حرفا قشنگه اما باید در عمل ثابت کنیم که من به خداوند اطمینان دارم پس خیالم آرام است .
فایلهای بسیار عالی استاد قرار دادین من شاگرد تنبل شما هستم چون از نوشتن و تایپ کردن خوشم نمیاد و اصولا ویس میفرستم اما کار شما اینقدر ارزشمنده که باید نوشت و باز هم نوشت و از زحمات شما تشکر و قدر دانی کرد . سپاسگذارم.
تمرین این جلسه:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده ؟
جواب = خداوند خیلی از درها را برایم باز کرده هروقت صدایش کردم به گونه ای که نمیتوانم بشمارم . مثلا سفر مکه که رفتم بطور ناگهانی و یکهویی یک آشنایی اسم منو تو کاروان دوستش نوشت و بعد به من گفت و ماه بعدش من عازم مکه شدم و این در حالی بود که پاسپورتم زمانش تمام شده بود و برای مکه یک پاسپورت جداگانه هم میدادن که به محض مراجعه گفتن هفته آینده بیاتحویل بگیر و پول هم برای خرید ارز نداشتم به یک آشنایی گفتم باید ارز تهیه کنم خودش گفت من برات میگیرم میارم در خونه من هم قبول کردم وقتی آورد گفتم چقدر واریز کنم گفت وقتی برگشتی ، من اصلا موندم خدایا داری چکار میکنی همه چی سریع داره آماده میشه بدون اینکه من تلاشی بکنم .خدایا تو خودت داری منو دعوت میکنی پس خانوادمو چکار کنم میدونی خرج زندگی رو من میدم ، فقط قلبم آرام بود و یک صدایی میگفت بیا و اونا رو بسپار به من و من در این سفر با خدای خودم عشق کردم .
سوال=
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
جواب =
میتوانم بگویم خداوند همیشه دستانش را برای کمک به سمتم فرستاده تا مسئله من حل بشه .
مثلا مبلغی را به آشنایی قرض دادم تا کار کند اما بعد از یکماه دیدم خبری ازش نیست و خانوادشم میگفتن خبر نداریم بعد یکی از دوستان خانوادگی مون منزلمان آمد و متوجه قضیه شد گفت ما یه آشنایی تو دادگاه داریم برو پیشش من بهش میگم اگه بتونه کارتو پیش ببره وقتی مراجعه کردم بنده خدا خودش همه کارهای منو انجام دادو متوجه شد طرف افتاده زندان بجرم کلاهبرداری و طوری درخواست منو نوشت که طرف مجبور شد پول منو بده و مشکل مالی خودمم حل بشه.
و زمانی که ورشکست شدم هیچ پولی برای گرفتن خونه نداشتم و کسانی هم که قول داده بودن جواب تلفن ندادن من فقط وقتی غروب از سرکار برمیگشتم تو یه کوچه خلوت فقط گریه کردم و گفتم خدایا دیگه نمیدونم چکار کنم کمکم کن من درمانده و مستأصل شدم تو کمکم کن بعد خداوند از جایی که انتظار نداری کمکت میکنه دوتا از خواهرانم و داماد خواهرم هرکدام مبلغی برایم فرستادن گفتن برو خونه بگیر و من فقط شکر گذار خداوند شدم که نجات پیدا کردم از آوارگی الان که مینویسم خودم گریه م گرفت از لطف خداوند
سوال=
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است
جواب=
خداوند خیلی جاها بی دریغ به من کمک کرده
مثلا زمانی که خواهرم میخواست ازدواج کند پول برای گرفتن جهیزیه نداشتم (خانوادم تحت سرپرستی خودم بودن) به خواهرم گفتم نگران نباش همه چیز برات میگیرم همه چیز درست میشه خواهرم میگفت اما مشتریهات خیلی کم شده گفتم تو نگران نباش خدا درستش میکنه و تو سربلند میری سر زندگیت .بعد خداوند مشتریهای زیادی برام فرستاد و من شروع به خریدن جهیزیه اون هم به سلیقه خود خواهرم و بهترین مارک و با جهیزیه کامل رفت سر زندگیش به پدرم و مادرم میگفتم با توکل بخدا همه چیز حل میشه و خدا نمیزاره این مو پاره بشه .
سوال=
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
جواب=
علت ورشکستگی من همین حرص و طمع اشتباهم بود من از خدا میخواستم به من بگه این کار را بکنم یا نه؟ با اینکه خداوند به من نشان میداد که این راه اشتباهه باز من میگفتم نه بابا من میتونم موفق بشم همانطور که قبلا موفق شدم تا اینکه کم کم تو یک باتلاق قرار میگیری و تا گلو فرو میری آنوقت متوجه میشی بخاطر غرور بیجا و عدم توجه به الهامات الهی وارد چه جهنمی شدی .
و دلت رو به قولهایی که دیگران میدادند و عمل نمیکردن دادی و با جهل خودم یک جهنم ساختم .
بسیار خوشحالم که یکسال و چند روز شده که با شما استاد فرزانه و این جمع از دوستان بسیار عالی آشنا شدم و روی خودم کار کردم و سپاسگذار خداوندم که هر لحظه مرا هدایت میکنه و قلبم در آرامشه و مرتب بهم میگه همه چیز درست میشه فقط باور هاتو درست کن و ایمان داشته باشه که خداوند تو را از فرش به عرش میرسونه با توکل بخدا
همگی شما عزیزان در پناه خداوند یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
عاشق همگی شما عزیزان هستم
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…
واقعا که هدایت خداوند چه ها نمی کنه با انسان! و چقدر منی که این قوانین رو میدونم و حتی در عمل هم تاثیرات فوق العادش رو دیدم، وقتی که به نجواهای شیطان فرصت میدم که در گوشم زمزمه کنه، دارم به خودم ستم می کنم! وقتی که اجازه میدم باز شیطان در دلم نسبت به تاثیر قانون و کارهایی که خداوند برام ایجاد می کنه شک ایجاد کنه، دارم به خودم ظلم می کنم!
امروز اتفاقی افتاد که همون موقع گفتم شب باید بیام و در موردش کامنت بنویسم.
کار من مشاوره تحصیلیه و من خیلی سعی کردم به دانش آموزان خودم در ویدئوهام تاکید کنم که با کنترل ذهن میشه در تحصیل نتیجه گرفت. چیزی که خودم هم در دو تا کنکوری که دادم اثباتش کردم. آموزه های من با تاثیری که از استاد عباس منش و آموزه هاشون گرفتم، خیلی به مباحث توحیدی و نقش خداوند در موفقیت ما در تحصیل اشاره داره.
وقتی که ماه رمضان شروع شد، ویدئویی رو گذاشتم و در اون در مورد فلسفه روزه و هدفی که خداوند از واجب کردن روزه (تقوا) داشته صحبت کردم و سعی کردم بهشون این باور رو بدم که شما با روزه گرفتن قراره تقوای خودتون رو زیاد کنین. صرف گشنگی و تشنگی کشیدن هیچکس رو به خدا نزدیک نکرده و نمی کنه.
امروز داشتم با یه دانش آموزم صحبت می کردم. بهم گفت آقای محمدی من خیلی فشار بهم میاد وقتی که روزه می گیرم و از اون جایی که یه بیماری هم دارم (و پزشک بهم گفته بهتره روزه نگیری)، این روزه گرفتنه خیلی کارو برام سخت می کنه و نمیذاره درس بخونم. چیکار کنم.
من از اون جایی که می دونستم این دانش آموزم باورهای سخت مذهبی داره و فکر می کنه اگه روزه نگیره الان دیگه بزرگترین گناه رو مرتکب شده و این حرفا، سعی کردم با منطق ذهن استدلالیش رو قانع کنم که نگاهی که اون به روزه داره (که حاصل ورودی هاییه که در جامعه مذهبی ایران بهش داده شده) با نگاهی که خالق به روزه داره فرق می کنه. خلاصه کلی باهاش صحبت کردم و منطقش هم این صحبت هارو پذیرفت.
توی صحبت هام آیه (لا یکلف الله نفسا الا وسعها) رو بیان کردم و گفتم که خداوند هیچ درخواستی که خارج از توانایی ما باشه رو ازمون نداره. این رو که گفتم اون دانش آموزم گفت آقای محمدی! من از وقتی ماه رمضون شروع شده خیلی با خودم درگیر بودم که روزه بگیرم یا نه. دیشب توی خواب، دقیقا این آیه به شکلی که نمی دونم چطور بود بهم گفته شد. الانم که شما این آیه رو تکرار کردین حتما این هدایت خداونده. مبنی بر این که نباید روزه بگیرم!
اصلا من وقتی این صحبت رو شنیدم یه تکونی خوردم! بهش گفتم آفرین! این دقیقا هدایت خداست. این دقیقا الهام خداونده. و اون خدا بوده که توی خواب بهت این آیه رو بیان کرده.
این اتفاق امروز باز بیشتر این باور که دارم سعی می کنم بسازمش رو درونم تقویت کرد که وقتی ما از رب خودمون سوالی رو بپرسیم، اون به بهترین شکل مارو هدایت می کنه و خودش پاسخ رو بهمون میگه! البته به شرطی که ما ذهنمون رو خاموش کنیم تا بتونیم صدای هدایت خداوند رو بشنویم.
خدایاشکرت برای حضور همیشگیت در زندگی هامون…
برای همه شما عزیزانم از درگاه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، آرزوی موفقیت و سربلندی و سعادت دارم.
خدانگهدار
1402/12/26
23:46
درود به استاد عزیز و خانواده صمیمی عباس منش..
همین اول بگم که این فایل یه معجزه بود برای امروز من و مثل همیشه انگار که اختصاصی دررابطه با من ضبط شده بود …
یادمه اولین بار که با استاد آشنا شدم حال مناسبی نداشتم و یک کلمه ای که یادم نیست رو توی اینترنت سرچ کردم و یک فایل از استاد اومد که توحید عملی سه اگه اشتباه نکنم بود و توی اون فایل یادمه استاد لباس قرمز و شلوار قهوه ای چرم پوشیده بود و کنار دوتا یخچال بزرگ و ماشینای لباسشویی که توی عمرم ندیده بودم توی یک فضای رویایی نشسته بود و داشت در رابطه با خداوند و قرآن و توحید صحبت می کرد الان که یادم میاد خندم میگیره که چطور روی یخچال دنبال انعکاس تصویر استاد می گشتم چون فکر می کردم حتما فوتوشاپه وگرنه این کلبه و این امکانات واقعی نیست و انقدر باورهای محدود کننده داشتم که حتی یه همچین چیز معمولی برام دور از باور ام بود…..
با خودم می گفتم این آدم که صورتشو تراشیده چطوری از قرآن و خدا صحبت می کنه و اصلا بهش نمیاد یادمه فایل رو نصفه و نیمه نگاه کردم و همین که می خواستم صفحه مرورگر رو ببندم یه حسی بهم گفت این صفحه رو سیو کن و بعدش خارج شو و من رفتم تا دو ماه دیگه و دوباره به اون صفحه اومدم و الان یک روز هم نیست که از آموزه های استاد استفاده نکنم و در تمام زمینه ها به جز یک مسئله پاشنه آشیلی زندگی من اصلا قابل مقایسه با قبل نیست واگر دررابطه با بعضی موضوعات با دیگران صحبت کنم امکان نداره حرفم رو باور کنن ….
در رابطه با موضوع پاشنه آشیلیم که مثل خیلی ها ثروت هست به نقطه ی عجیبی رسیدم و چند ماه پیش توی کاری که می خواستم انجام بدم یک پتانسیلی پیدا شد که اگه ادامه بدم حداقل ده سال جلوتر می افتم از همه نظر و انگار که خداوند بهم گفت نا امید نباش و نگران زمان و عقب افتادن از دیگران نباش فقط تمرکز کن و به کارت ادامه بده بقیش بامن…و خودش برای هزینه های شخصیم معجزه وار از جاهای باور نکردنی پول فرستاد تا ادامه بدم و بی خیال نشم…
این که گفتم این فایل برای من آماده شده بود چون چند روز پیش به یکی از دوستان یک مشاوره سرمایه گذاری دادم که در عرض چند روز به نتیجه رسید و من خوشحال از اینکه انقدر دقیق پیش بینی کرده بودم و منتظر بودم بعد از دیدنش چطور قراره ازم تعریف کنه که این فایل استاد اومد و همون موقع سرم رو انداختم پایین و گفتم خدایا غلط کردم من هیچی نبودم ونیستم و هرچی دارم و دیگران حتی نمی تونن باور کنن از تو هست و بس…..
الان که استاد گفتن دوباره به یاد آوردم که توی این چند سال گذشته فقط اتفاقای عالی به ذهنم میاد و برای اتفاقای بد و ناگوار باید کلی به ذهنم فشار بیارم تا پیداشون کنم در صورتی قبل از آشنایی با استاد اتفاقات بد جزئی از زندگیم بود ولی الان مدت هاست که شرایط و آدم ها به صورت خودکار در جهت رشد و موفقیت و اتفاقات خوب برای من تغییر می کنن و نمی دونم چطور بابتش سپاسگذار باشم….
من همیشه از خدا می خوام که من رو هدایت کنه و حتی برای نوشتن کامنت توی سایت هم هیچ وقت خودم رو مجبور نمی کنم و وقتی کامنت می زارم انگار نمی تونم کامنت نزارم و کلمات به صورت پیوسته ظاهر می شن و الانم اینجوری بود ….
از استاد عزیز سپاسگذارم که با عمل به هدایت هاش ما رو هم به سمت خداوند و توحید هدایت کرد ….
توی زندان یوسف به اون دوتا زندانی میگه توحید یک نعمت از سمت خداست ولی مردم نمی دونن که چه نعمتی هست و الان سال هاست که با همین اندک نگاه توحیدی ونتایج شگفت انگیزش و آزادی که خدا بهم داده می فهمم که یوسف چی میگفته ….
در پناه الله مهربان …..
سلام سلام استاد توحیدیم و سلام خانم شایسته توحیدیم
استاد دیشب که فایل و گوش کردم بدنم بی اختیار می لرزید اشک هایم راه و بی راه چهره ام را می شست و می رفت و قلبم از ضربان های تند تند ارام و قرار نداشت
استاد عزیزم نمی دونین دیشب با این فایل بی نظیرتون چه شبی و چه صبحی برام رقم زدین بی نهایت بی نهایت ممنون و سپاسگزارم باید اعتراف کنم علیرغم این که بیشتر لحظات شبانه روزم که بیدارم شکر گذاری از زبونم نمی افته ولی اون شکر گذاری با این شکر گذاری بعد از فایل شما فرسنگ ها فاصله داره با این که همیشه شاکر خداوند بودم ولی در کنار شکر گذاری از اون چیز خودم رو بی تاثیر در اون نمی دیدم واقعا که چه شکر گذاری !!!!!!!!!
ولی خداوند رو با قلب توحیدی که از دیشب رخ نموده سپاسگزارم که بار دیگه من و هدایت کرد ممنونم ممنونم استاد بی نظیرم
استاد از اون اتفاقاتی که که زندگیم و تا مو پیش برد ولی پاره نشد دهها مورد دارم همین چند ماه گذشته که یکی از بزرگترین اون بود درست زمانی که در نماز بودم و آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین و می گفتم اون نشانه با صدای بلند آمد بطوری که توجهم رو بعد از این آیه به سمت خودش برد و اگر اون صدا نمی آمد و خبر از اون حادثه نمی داد خدا می دونه که چه سرنوشت شومی در انتظارم بود و زندگیم رو تا آخر عمر درگیر غم و غصه می کرد
واقعا خدایا شککککککرت
جریان های زیادی در زندگیم رخ داد که امتحان الهی بود و واقعا تا مو پیش برد ولی دستان بی دریغش آمدند و من و نجات دادن که چون جریان های زیبایی نیستن ترجیح می دم دوباره به خاطرم نیارمشون ولی استاد منی که اینقققققققدر تو زندگیم این ها رو لمس کردم ولی باز هم همانطور که گفتم با این که سپاسگزار بودم ولی در کنار اون خود منیتم هم خودنمایی می کرد تا رنگ خدایی رو کم رنگ تر کنه ولی باز شما دست خداوند شدین و من باز هدایت شدم
حالا من هم بالای تمام صفحات دفترم می نویسم هر چه دارم از آن خداوند هست تا یادم نره و شیطون من و فریب نده
استاد عزیزم ممنونم برا تمام حرف به حرف جملات زیباتون که با عشق گوش می کنم و تمام وجودم یکپارچه گوش می شه
واقعا دیشب شب بی تکراری بود برام چقدر کیف کردم چقدر لذت بردم خواستم همان شب فریاد بزنم و خدا رو با تمامی نیرویم صدا کنم
در پناه خداوند قادر و مهربونم باشید
آخ منیژه خانم گرامی
دارم هی کامنت بچه ها رو میخونم کامنت به کامنت دارم گریه میکنم هیچی ندارم بگم فقط دارم از ته دل میخوام خالی بشم
خالی از هر چه آلودگی ذهنی و فکریست
خالی از هر چه ناسپاسی
خالی از هر چه وابستگی و شرک
خالی از هر ترس و واهمه و شک و نگرانی
خالی از هر نازیبایی درونی
خالی از فکر و احساس نازیبا
خالی از سنگینی های فکری منطقی که بجای اینکه کمک کننده باشند فقط بن بست درست کردن و بارمونو سنگین تر کردن
خالی از کلام نازیبا
خالی از منیت و تکبر
خالی از هر خشم و پرخاش
خالی از دیدن خودم و دیگران
خالی تر از خالی
تا برسم به هیچ
به تهی
به ظرفی که توش هیچی جز نیروی پاک و لبریز از خودشه
سرشار از نوره خودشه
ظرفی که پر از عشق خودشه
ظرفی که نهایت هدایت خودشه
ظرفی که فقط پر شده از بی انتهایی و بیکرانگی خودش
مثل تجربه ی راه یافتگان به زندگی نزدیک به مرگ
به افرادی که به حالت کما رفتند و تجربه کردن
یک مسیر بی انتها و نورانی
و خالی از زمان و مکان
و خالی از هی چیزی
یک ابدیت تمام نشدنی
پر بشم از غیب
پر بشم از نادیدنی ها
سرشار بشم از اکنون و اینجا در لامکان و لازمان
دیگه خودم و بدنمو نبینم
فقط یک هاله ای از انرژی رو ببینم و احساس کنم
در اون صورت کاملا سبک و بی وزن در حرکتم
و گاهی متوجه میشم که در بدنم دارم زندگی مادی هم میکنم
بقول دکتر وین دایر عزیز ما موجوداتی مادی و فیزیکی با تجربه های معنوی نیستیم، بلکه ما موجوداتی معنوی هستیم با تجربه هایی مادی.
از کامنت خوب شما بسیار سپاسگزارم
شاد باشید
سلام دوست عزیز
خیلی زیبا نوشتی نوشته هایی پر از معنویت که انسان و به قول شما سبک می کنه
که باید عزمی راسخ بکار ببندیم و در مسیر توحیدی قدم برداریم بخدا من هر کجا در این مسیر بودم بی نهایت دست الهی به میدون اومد و هر کجا منحرف شدم شکست خوردم
ان شاالله هر کجا هستین روزهایی سرشار از موفقیت و معنویت در انتظار شما باشه
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد بزرگوار و دوستان عزیزم
امیدوارم حال همه خوب باشد و در پناه خداوند بخشنده و مهربان باشند
سلام
می خواهم برگردم به مورخ 1402/09/30 که در این روز امده بودم و هدایت های خداوند را نوشته بودم که چه هدایت های برایم انجام داده است
و با گوش دادن این فایل ارزشمند از استاد یادم امد که چنده ماه پیش هدایت های خداوند را در دفترم نوشته بودم
و می خواهم دو سه تا از این هدایت های خداوند را برای استاد بزرگوار و دوستان عزیز م تعریف کنم
به مدت دو سال در خانه ای زندگی می کردیم و بعد دو سال صاحب خانه با وجود اینکه انسانی مهربان بود تصمیم گرفته بود که دیگه خانه اش را به خاطر فرزند ش که درس می خواند و می خواست که کنکور بدهد بهم اجاره ندهد و فرزند خودش اونجا زندگی کند و درس بخواند
من هم که تازه ماشین خریده بودم و اصل پول و ثرمایه ان چنانی نداشتم می گفتم که چطور خانه اجاره کنم
اتفاقا در کوچه خانه پدرم یک عروس و دامادی که تازه ازدواج کرده بودن و خانه اجاره کرده بودن به مشکل بر می خورند و دقیقا سر وقتی که قرارداد خانه ما تمام می شود اون ها هم از اونجا می روند خانه را تحویل صاحب خانه می دهند و ما خانه اجاره گرفتیم با همان ثرمایه و رهنی که داشتیم که به هر کی می گم که با این مقدار پول اجاره گرفته ام تعجب می کنند و الان به مدت سه سال است که اونجا سکونت داریم
یک روز هم که نهار انچنانی نخورده بودم و گرسنم بودم رفتم مغازه شیرینی فروشی که همسایه مغازه خودم بود و یه دل سیر شیرینی و ابمیوه خوردم که تا به حال انقدر شیرینی نخورده بودم و وقتی می خواستم که پول را حساب کنم یک همسایه دیگر به مغازه شیرینی فروشی امد و کلا حسابم را اون پرداخت کرد که همون موقع صاحب شیرینی فرو شی به اون بنده خدا گفت که تا به حال استاد ادریس اینقدر شیرینی اینجا نخورده و حسابش اینقدر نشده است که همون موقع کلی خندیدیم
زمانی که همسرم حامله بود و ما هم تازه رفته بودیم خانه مستقل خودمان و پول نداشتیم و یک بیمه عمر باز کرده بودم به مدت یک سال می شد
و چون همسرم می خواست زایمان کند و تازه رفته بودیم خانه خودمان و پدرم هی مسخره می کرد و می خواست یه کرمی بریزه و به خاطر بی پولی و استرس که داشتم رفتم و پولم را از اونجا پس گرفتم که برای بیمارستان پول داشته باشم ( البته این داستان پدرم مال چهار سال پیش بوده است و الان خدا را شکر می گویم و سپاس گذار خداوند هستم که رابطه من و پدرم اصلا قابل مقایسه با چهار سال پیش نیست اصلا قابل مقایسه نیست خدایا بی نهایت سپاس گذارم ) برگردیم به تصویه حساب بیمارستان وقتی دم در صندوق ایستادم و خواستم که تصویه کنم صاحبه صندوق بهم گفت که حق بیمارستان رایگان است و پول نمی خواهد
و اون موقع از بیمارستان بیرون امدم و کلی خوشحال بودم
برای همین مغازه که تازه اجاره کرده ام که داستانش را در فایل قبلی تعریف کرده ام در عرض نیم ساعت خداوند برایم اجاره کرد که صاحب خانه ای بی نهایت مهربان و خوش رویی بود که تازه دوازه روز است که داخل مغازه ش هستم و سر ماه قرار شده که اجاره مغازه از سر ماه برایم حساب شود به خدا جمعا پنج دقیقه من نرفتم به بنگاه سر بزنم تا مغازه برایم پیدا کنند خداوندی هدایتی من را به این مغازه اورد و چشمم بهش خورد که برای یه کار دیگه از اون محله رد می شدم
این یکی دو تا از داستان هدایت خداوند است که اینجا نوشتم کلی داستان دارم از هدایتی که توسط خداوند برایم انجام شده و نمی خواهم که متن خیلی طولانی باشد
و می خواهم که اینجا این را بگم که خدواندی که اینقدر با نظم و دقت کامل این هم زمانی ها را انجام می دهد بدون نیاز به تقلا و فشار ایا برای شخص من کافی نیست این خدا
خدایی که برایم پدر و مادر می شود
خدایی که دلها را نرم می کند
خدایی که برایم عشق و محبت می اورد
خدایی که برایم ثرمایه می شود
خدایی که برایم تکه گاه می شود
خدایی که برایم مشتری می شود
خدایی که بهم اعتبار میدهد مگر من برای اعتباری که الان دارم چه کار خاص و عجیب و غریبی کردم که همه به من اعتماد می کنند به خداوندی خدا خودش مشتریان خوش قول و خوش حساب را به سمتم هدایت می کند و کارها را برایم انجام می دهد
همسر و فرزندی که دارم
محبت و ارزشی که بین من و پدرم است
صاحب مغازه و صاحب خانه مهربان ای که الان دارم
ثرمایه ای که الان دارم
و توانایی و شغلی که الان دارم
به خدا تمام این ها را خودش برایم انجام داده است
من پنج سال قبل هیچی نداشتم ولی با اموزه های استاد که اول از همه دم از توحید و یکتا پرستی می زند من را با خداوندی که نمی شناختمش و باهاش قهر بودم اشنا کرد بعد از اون این نعمت ها را بهم داده است خدایا بی نهایت سپاس گذارم و واقعا احساس خوشبختی می کنم
استاد دمت گرم و سپاس گذارم که به ندای قلبت برای تولید این فایل ارزشمندت گوش دادی و برای ما به اشتراک گذاشتی
خدایا شکرت
با نام الله که هر چه هست از اوست
سلام و سلامتی و عشق به استادهای گرانقدرم
و سلام به دوستان خوبم
چقدر خوشحالم که آگاهی های امروز درباره توحید هست و مقوله ایی که شما استاد عزیزم بسیار خبره و ماهر و دراقع استادِ توحید عملی و استادِ تشخیص اصل از فرع هستید،من عاشق فایل های توحیدی شما هستم و برای شنیدن هر کلمه ش تشنه ام و با هر کلامتان اشک شوق می ریزم.
واقعا به هیچ طریقی توانایی قدردانی از زحماتتون را ندارم اما فقط با نتایجم حق سپاس گزاری از شما استادهای نازنینم و گروه تحقیقاتی عباس منش را کامل ادا ادا کنم و چه نتیجه ایی بالاتر اجرای توحید در عمل،من چقدر خوشبختم که خدای بی نظیری دارم و شکرگزار خداوندم برای وجود استاد های فوق العاده و بی نظیرم که هر لحظه وجودشون برکت و رحمت الهیست،پروردگارا سپاس گزارم،استاد های خوبم با تمام وجودم سپاس گزار و قدردان زحماتتون و انرژی و زمانی که عاشقانه برای ما میگذارید هستم و بی نهایت خوشحالم که شما را دارم و افتخار شاگردی شما برای همیشه نصیبم شده.
خیلی جالبه که دیروز داشتم یک مقاله درباره عزت نفس که خانم شایسته عزیز با قلمی بسیار شیوا نگاشته بودند را مطالعه می کردم در واقع کلمه به کلمه آن را می بلعیدم و در انتها به این جمله رسیدم که عزت نفس = توحید عملی و کم کردن فاصله روح و ذهن راستش ابتدا درک نکردم که توحید عملی چه ربطی می تونه به عزت نفس داشته باشه اما وقتی فکر کردم و از خداوند هدایت خواستم متوجه شدم که وقتی من به این درک برسم که هیچم ، نه هوشم ،نه استعدادم نه عقلم هیچ کدام هیچ کارایی ندارند و من برای تک تک مسائل زندگیم،این که چه تغذیه ایی داشته باشم که برای جسم من مناسب باشد،یا چه شغلی داشته باشم که مناسب شرایط من باشد و در هر زمینه ایی بدانم که باید از خداوند هدایت بطلبم و من هیچ چیز نمی دانم و اوست که بر هر علمی آگاه است ،خودم را هر لحظه محتاج و فقیر بدانم به هر خیری که از خداوند به من برسد این یعنی ته عزت نفس و اینجاست که احساس آرامش دارم و هرگز به هیچ راهی فکر نمی کنم،دست و پا نمی زنم،خیالم راحت هست و دائم آیه 24 سوره قصص که موسی هنگامی که از دشمنان فراری بود و زیر سایه درختی استراحت می کرد و با خود زمزمه می کرد را با خود تکرار می کنم و هر روز قبل از نوشتن سپاس گزاری هایم می نویسم، إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ : پروردگارا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیر و محتاجم و بعد هم درهای رحمت خداوند به روی موسی باز شد و الهامات خداوند را دریافت کرد که داستانش در قرآن مفصل ذکر شده.
استاد جانم،هر چقدر بیشتر به فایل های بی نظیر تون گوش جان می سپارم و قانون را بهتر درک می کنم و گوش دادن به تفسیر قرآن را چاشنی صحبت های نقض شما می کنم بیشتر میفهمم که هیچ نمی دانم،که چقدر ناتوانم و به عاجز بودنم بیشتر پی می برم و از شما آموختم که در حتی جزئی ترین مسائلم از خداوند هدایت بطلبم و پاسخ ها به من داده می شود بدون هیچ سختی یا عذابی به راحتی تمام و چقدر توحید عملی من را هم سپاس گزارتر کرده و هم آرامش بیشتری دارم و من فکر می کنم وقتی به اینجا برسیم که ما و هیچ مخلوقی هیچ نقشی و هیچ قدرتی در هیچ زمینه ایی نداریم و تنها قدرت مطلق کل جهان هستی فقط و فقط خداوند هست یعنی همان عزت نفس و همانی که قلبم باهاش آرومه توحید عملی
زمانی که در مسیر توحید عملی قرار بگیریم دیگر جای هیچ سرزنشی نیست به این دلیل که هر اتفاقی را به چشم خیر و صلاحی از سمت پروردگار می دانیم و مطمئن هستیم که این اشتباه حتما قسمتی از مسیر تکامل هست و اینجاست که احساس لیاقت و عزت نفس را زیر سوال نمی بریم، به هم نمی ریزیم،خودمان را سرزنش نمی کنیم و با اعتماد به نفس کامل به مسیر ادامه می دهیم و هرگاه که از مسیر خارج شدیم با یاری حق دوباره به صراط المستقیم باز می گردیم و من دقیقاً اینجا به نکته مهمی رسیدم که مقوله توحید عملی به زیر شاخه هایی به نام عزت نفس و احساس لیاقت مرتبط هست و پایه و اساس قوانین الهی همان توحید عملی هست.
از خداوند درخواست دارم که هر روز قلبمان را باز کند برای دریافت الهامات و اجرای بهتر توحید در عمل تا پایه و اساس دنیا و آخرتمان را آجر به آجر با اصل توحید عملی بسازیم و در پیشگاه پروردگار سرافراز باشیم.
استاد های حنیف و توحیدی ام دوستتان دارم و آرزو می کنم که همیشه برقرار و در پناه یگانه الله باشید و ما را از مکتب الهی خود بهره مند سازید و این انرژی حق هر لحظه در زندگیمان ساری و جاری باشد.
دیدگاهم را با دعای علی (ع) به پایان می برم:
الهی أَنْتَ کَما أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى کَما تُحِبُّ خدایا تو همانی هستی که من دوست دارم کاری کن من هم همانی باشم که تو دوست داری
ب نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام خدمت استادای عزیزم مریم جان شایسته و استاد عباس منش عزیزم
سلام خدمت همه ی دوستان توحیدیم ک عاشق همشون هستم و با عشق کامنت هاشون رو میخونم
من اول صبح از طریق یکی از دستان خداوند متوجه اومدن این فایل شدم
و جواب تموم سوالاتی ک دیشب ذهن من و مامانم رو درگیر کرده بود و متوجه شدیم ک خدای عزیزم استاد و مجبور کردن ک این فایل رو بزارن روی سایت و ضبطش کنن با جون و دل و چقدر خدا رو باید شکر کنم بابت این فایل نمیدونم چجوری باید شکر گزاری کنم از این خدایی ک هر لحظه داره سوگولی خودشو هدایت میکنه و میگه ک مهدیه جونم میخواد ک من باشم همیشه باهاش
میخواد از من زندگی ایده آلشو
پس هدایتش میکنم پس بهش میگم چ کار کنه
ب بقیه میگه ک برید ب این بنده ی من بگید ک فایل جدید اومده برید بگید ک براش هدیه دارم اونم چ هدیه ای
هدیه ک از طرف خدای استادم باشه چ هدیه ی باارزشیه
همیشه من از خدا تو کد نویسی هام میخوام ک خداجونم بهم هدیه ی باارزش بده
و از طریق بینهایت طریق مثل کلمات محبت آمیز از طریق بغل کردن از طریق عشق ورزیدن آدمای اطرافم شاگردهام از طریق فروشنده ی مغازه ها از طریق لبخند ی بچه یا دیدن روی یک نوزاد آروم ک خوابیده روی دست خواهرش یا ازطریق شادی ای ک در اطرافم میبینم از همه طریق بهم هدیه های ارزشمند میده
الان ک دارم اینا رو مینویسم هم خودش داره بهم میگه ی آهنگ عالی گذاشتم تو هدفونم و دارم گوش میکنم تا اون چیزی ک واقعا هست رو بگم
خدایا من متواضعم من فروتنم تو کمکم کن ک کامنت پر بار و خوبی رو بنویسم
راست میگید استاد من خیلی وقتا خودمو همه کاره میدونستم اصن ی زمانی خدا چ کاره بود تو زندگیم همه ی کارا رو از خودم میدونستم
ولی الان تکاملی دارم میرم جلو و خیلی بهتر شدم ولی اون ایمان دلخواه رو ندارم
من اندازه ای ک خدا رو همه کاره بدونم زندگیم عالی تر میشه و همه چیز خود ب خود تو زندگیم میاد
ایده های بهتری برای ارتباط باهاش بهم الهام کرده مثل اینکه بیام و شکرگزاری هامو ویس ضبط کنم و تو گروه تلگرامم ب نام شکرگزاری بزارم هر شب و گوششون کنم و بفهمم ک خدا چقدر نعمت بهم داده تازه خیلیاشونو زمانی ک دارم ویس و دوباره گوش میکنم ب ذهنم میاد ک خدایا من اینو یادمرفتم بگم ب خاطر اینم شکرتتت دمت گرررم ک انقدر حال خوب بهم دادی
دیشب من و مامانم ب صورت هدایتی رفتیم ی رستوران عالی و باهم ی غذای عالی زدیم تو رگ و کلی کیف کردیم از باهم بودن
یعنی در واقع مهمون مامانم(ببخشید خدا بودم)و کلی لذت بردم از این احساس لیاقتی ک دارم روش کار میکنم و نتایج عالی ای برام اتفاق افتاده از زمانی ک تمرکز بیشتری گذاشتم نتایج عالی تری گرفتم ازش
من با احساس لیاقت ب کم قانع نمیشم
من آرزوهامو رویاهامو پایین نمیارم باورهامو قوی تر میکنم
من روح خدا درونم هست
خدا با ارزشه
منم چون از روح اون درونم دارم پس بنابراین با ارزشم و لیاقت تموم نعمت های عالی خداوند رو دارم
من ب این دنیا اومدم تا از نعمت هایی ک خدا برای من فراهم کرده لذت ببرم
همه چی از خداعه
و مکمل این فایل اون فایل استاده ک درباره ی رابطه ی ما با انرژی ای ک خداوند نامیده ایم هست
و این چ قدر درسته
چ قدر خوبه ک با خدای قشنگم آشنا شدم
چقدر خوبه ک خودمو سپردم ب جریان
نمیگم همیشه تونستم
ولی دارم سعی خودمو میکنم
اونجایی ک استاد گفتن خداوند رو مثل ی انسان عظیم الجثه ای فرض کنید ک ب راحتی شما رو از دریای مواج رد میکنه چقدر من اشک ریختم چقدر احساساتی شدم
من باید روی دوش خداوند سوار بشم
کی من رو دو سال پیش از ی مخمصه ای نجات داد و آورد تو این سایت
کی برای من دوستای عباس منشی بینظیر آورد(ک هر کدومشون ی جوری تو زندگی من تاثیر داشتن و ایده بهم دادن و دستی از دستان خداوند شدن برای من)
کی برای من رشته و شغل راحتی آورده ک همه تو مدرسه حسرتی شغل منو دارن ک چقدر کارت راحته و ب هیچکس نمیخوای جواب پس بدی همه ی بچه ها ام دوست دارن مگه تو چ کار میکنی
کی برای مامان عباس منشی آورده ک باهاش درباره ی این قوانین حرف بزنم و باهم مشورت کنیم
کی برای من خواهر آورد زمانی ک خیلی دوست داشتم ی خواهر داشته باشم
کی برای من درآمد خوب آورده
کی برای من خانواده ی عالی و متعهد آورده ک امنیت و آرامش دارم در کنارشون
کی روی زبون داداشم آورد ک مهدیه برو رشته تربیت بدنی بخون معلم ورزش شو و راحت از شغلت لذت ببر کی ب زن داداشم گفت محل خدمتتو تفرش بزن ک دقیقا همونجا ام فقط قبول بشم
تو انتخاب رشته ام معجزتو دیدم ک ن کد رشته های قبلی رو ن بعدی ها رو قبول شده بودم و فقط اونی ک ب نفع من بود و قبول شدم
دقیقا بهترین شهر ک اصفهان باشه رو برای من انتخاب کردی
دقیقا بهترین زمان کرونا اومد و من تو خونه راحت درس خوندم
و بهترین زمانم برگشتیم دانشگاه و در کنار دوستان لذت بردم و از اصفهان هم لذت بردم
4سالی ک تو دانشگاه بودم هم حقوق گرفتم و هم لذت بردم هم درس خوندم
اون سالی ک من وارد دانشگاه شدم حقوق ها افزایش پیدا کردن الانم ک رفتم سرکار اولین سالیه ک ی چیز جدیدی ب حقوق ها اضافه شده ک ب نفع منه ک تا الان نبوده
کی بود ک برای من اول سال سرویس آورد ک راحت بتونم برم تفرش و بیام در صورتی ک همه میگفتن ی کاری کن سرویس دیگه پیدا نمیشه ها و ب راحتی پیدا شد
امسال اولین سالیه ک تفرش دفتر کار تربیت بدنی داره و کار منو راحت تر کرده
کیه ک میتونه افرادی ک هم فرکانس با من هستن رو سرراهم قراره بده
کیه ک بتونه این نفس منو بالا بیاره ک من هر روز صبح از خواب بیدار بشم
کی میتونست ب من بگه ک با شاگردام میتونم تمرین شکارچی نکات مثبت و انجام بدیم و الان خودشون از من مشتاق ترن و خود ب خود انجام میدن و به من میگن خانوم شکارچی بشیم و من چقدر ذوق میکنم از این کارشون
اینکه استقبال هیچ کدوم از معلما نمیرن ب جز من
این محبت ها و عشق رو کی میتونه برای من بیاره ب جز تو
خداااای من شکرت بابت این همه اتفاقاتی ک برام رقم زدی و میدونم ک اتفاقات عالی تری تو راهه چون قولشو خودت بهم دادی
استاد اگه بدونید قرآن رو باز کردم و چ آیه ای اومد برای من ک مخصوص همون لحظه ی من بود
آیه99_100سوره ی توبه:
وَمِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ مَن یُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ وَصَلَوَٰتِ ٱلرَّسُولِۚ أَلَآ إِنَّهَا قُرۡبَهٞ لَّهُمۡۚ سَیُدۡخِلُهُمُ ٱللَّهُ فِی رَحۡمَتِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِیمٞ
وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِینَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِینَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِیَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّـٰتٖ تَجۡرِی تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِینَ فِیهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِکَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِیمُ
و از بادیه نشینان کسی است که به خدا و روز واپسین ایمان دارد و آنچه را [در راه خدا] انفاق میکند تقرُّبهایى نزد خدا و دعاهاى خیر پیامبر مىشمارد. آگاه باشید که آن مایۀ تقرّب آنهاست، به زودى خدا آنها را درجوار رحمت خود در مىآورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده مهربان است
پیشگامانِ نخستین، از مهاجرین و انصار و کسانى که به خوبى از آنها پیروى کردند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از او خشنودند و براى آنها بهشتهایى آماده ساخته که از زیر [درختان] آنها جویبارها روان است که همیشه در آن ماندگارند [و] این همان کامیابى بزرگ است
خدا ب من و همه ی کسانی ک تو این مسیر هستن کمک کنه ک از اونهایی باشیم ک ب خدا و روز آخرت ایمان داشته باشیم
و خدا از ما راضی باشه و ماام از خدا راضی باشه
خدایی ک استاد و راضی کرده ابراهیم و راضی کرده منم راضی میکنه
قانونش همینه
خدایا شکرت
میخواستم تو این کامنت هم صحبتی صبحم با خدا بعد از دیدن فایل رو بنویسم
ولی چیزای دیگه اومد و منم همونا رو نوشتم
خدایا شکرت
منو ب حال خودم وانگذار
من بدون تو هیچم
من زندگی بدون تو رو نمیخوااام
در هر لحظه کمکم کن ک رها تر و تسلیم تر باشم
خدایا شکرت بابت وجود همچین استاد نازنینی ک بهم دادی ک ازش آگاهی های ناب و قرآنی دریافت کنم
دوستان عزیزم مشتاقم ک کامنت هاتون و با عشق بخونم
خیلی دوستتون دارم
ب امید دیدار استادای عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم در بهترین زمان و بهترین مکان
به نام خدای دهنده ی بی منت
سلامودرود به استادعزیزو توحیدی
استادجان ازت ممنونم و سپاسگزارلطف بی نهایت خداوندم کهچقدر درفرصت مناسب من رو بیدارمیکنهو بهم هشدارمیده که روی هیچ کس غیره من حساب نکن و روی هرکسی حساب کردی بدون بدجوری ضربشو خواهی خورد
دوسه روز پیش یک مهمانی توی فامیلمون برگزارشد که فهمیدم هیچکس غیره خدا دوست واقعی منوخانوادم نیست،و همه یجورایی انگار تمایل دارن به سمت آدمی برن که همیشه ناحقی میگه و ناحقی رفتارمیکنه و به طرز عجیبی همه یک ترسوواهمه ای ازش دارن که نمیتونن توی مهمونیش شرکت نکنن
یه فردی توی فامیلمون مشهوره به تهمت زدن،توهین کردن و نادرست رفتارکردن باهمه…
یعنی کلا رفتارخودش وهمسرش وبچه هاش کاملا خلاف عرف دین و خانواده و اجتماعه
اما به طرز عجیبی بااعتمادبنفس و همیشه جوری رفتارمیکنن که انگار همه غیرازخودشون مقصر هرماجرایی ان
ده سال پیش منوهمسرم باخانوادم خیلی متفاوت تر از بقیه ی فامیل بااین زنوشوهر برخوردکردیم و نخواستیم که باترس بااونها رفتارکنیم،و کلا رابطمون رو بااونها قطع کردیم
همیشه هم فامیلمون درموردنمازوقران ما قضاوت میکنن که شما چرابااونها قطع رابطه کردید،شماکه دم از قرانو نمازوخدامیزنید بااونها صله ی ارحام کنید
اما ماهیچوقت نخواستیم که زیربارظلم بریم و جوری باما رفتاربشه که همش تحقیروتوهین باشه،ولی اونها همیشه تحقیروتوهینای این زنومرد رو درهرحالتی تحمل میکنن و به خیال اینکهما داریم راه قران روپیش میریم رابطشون رو حفظ کردن
دوسه روزپیش خانم این مرد،،فامیلای همسرشو دعوت کرد،اینجا فهمیدم که اون نفرایی که دعوت ایشون روپذیرفتن و به ظاهر ادعامیکردن که مابه شما حق میدیم و این آدم مناسبی برای هیچکس نیست،اتفاقا همونها تواین مهمونی شرکت کردن
مادرم خیلی ناراحت شد،وکلی گریه ووزاری که چرا اونها ازناحقی طرفداری میکنن،وکسی مارودرک نکرد که اینقدر به ماتوهینوتهمت زده شد
من خوب دیگه درک کرده بودم کل ماحراچیه،اولا ما سال های پیش زیاداز حد ازون زنوشوهر بت ساخته بودیم و زیادی بهشون ارجوقرب داده بودیم،و اولین ضربش رو هم به منوخانوادم زدن
دوم اینکه ما بعدازون زیادی روی فامیل حساب بارکردیم که بهما حق بدن و حق رو بازگو کنن
خوب نتیجش این شد که فهمیدیم هیچکدومدوست واقعی ما نبودن
من خیلی بااین مهمونی مخالف بودم،و به مادرم گفتم اصلاناراحت نباش،همچین مهمونیا خیلی هم مهمونی پاک وسالمی نیست،و بعدش متوجه شدم که واقعا اینجور مهمونیا لایق ما نیست چون همش پربود از نوشیدنیهای حرام و پراز حسوحال دل آشوبی که همه داشتن ولی دوباره دراون مهوونی شرکت کرده بودن
ازوقتی که من همون ده سال پیش جسارتم رو نشون دادم و گفتم این آدم رفتوآمدنیست و رابطمو به کل بااون قطع کردم،وحتی توی مهمونی هام وقتی اون هم هست،کاملا ازاون اعراض میکنم،ولی قلبا هم اون رو بخاطر خودموخدای خودم بخشیدم،،آرامش زندگیم هزاربرابرشده
درصورتیکه میبینم آدمایی که هنوز بخاطریکسری وابستگی ها رابطشون رو بااونها حفظ کردن،هرسال یک جنجالو بحثو حدیث دارن بخاطر بدرفتاری های اونها،ولی هیچوقت جسارت به خرج ندادن تا بخوان رابطشون رو برای همیشه قطع کنن و جوره دیگه ای رفتارکنن تاشاید اونها متوجه اعمالشون بشن
همیشه به اونها باج دادن،همیشه ازسر ترس بااونها رابطشون روحفظ کردن
و همیشه هم ازمن خواستن که رابطمرو بااونها دوباره شروع کنم،درصورتیکه من ازهمون سال اولی که ازدواج کردم انگار که خدا یک ایمانو شجاعتی بهم داده بود که این ادم مال تونیست که بخوایی باهاش رفتوامد خانوادگی داشته باشید
شجاعتخودم رو تابه الان تحسین میکنم که بسیارقلبا اون رو بخشیدم بخاطراون تهمتهای وحشتناکی که بهم زد و نزدیک به جدایی منوهمسرم بود،ولی وقتی رابطمو بااون قطع کردم،انگار خودبخود رابطه ی منوهمسرم هم کم کم بهترشد و به ارامش بی نظیری رسیدیم
اگه من هم مثل فامیل میخواستم از روی ترسم رابطم رو بااونها حفظ کنم،مطمئنم که هیچوقت به این مسیر زیبا هدایت نمیشدم،و همیشه با شرک زندگی میکردم
اتفاقا قبل از آشناییم بااستادعزیز همیشه براش دعامیکردم که خدایابهش برکت بده،وهدایتش کن،اتفاقی که افتاد نه تنها این دعا برای خودم بیشتر تأثیرداشت و خداوند منو به این مسیر زیبا هدایت کرد،و انگارکه خدا بااین مسیر بهم بیشتر فهموند که آفرین مسیرت درست بود واینجا بااین دوستان لایق تو هست،نه فامیل و نه یهمچین زنوشوهری که الگوی بسیار ناجالبی برای کل زندگی هستن
خدا بجاش یک زنوهمسری رو وارد زندگیم کرد که پرازالگوهای خوبه،خدا استاد عباسمنش و مریم بانوجان رو وارد زندگیم کرد و گفت بفرما اینم الگوی خوبی که میخواستی
استادقشنگ میفهمم وقنی جسارتمو نشون دادم به کل فامیل و گول نخوردم بگم توقران گفته صله ی ارحام رو حفظ کنید باوجودظلمی که بهتونمیکنن،و ازخداخواستم یک الگوی مناسب جایگزین این زنومرد برام بکنه که هیچوقت نخوام یروزی مثل فامیلم باشرکو باترس ازونها رفتارکنم
گِرهی که اززنذگیم بخاطر قطع رابطم بااون باز شد،همین مسیرتوحیدی و زیبابود که واقعابززززرگترین پاداش خداوند به من بود
و ازخدامیخوام که ازلحاظ مکانی هم منو به جایی هدایت کنه،که دیگه حتی سالوماه هم چشمم به چشم اون آدمای مشرک نیوفته و این مهمونی باعث شد که بیشتر به خودم بیام و نخوام حتی حتی روی همسرخودمم حساب بازکنم
فقط وفقط روی خدای خودم حساب کنم که اون عزت دهنده ی بی منته….
عاشقتونم استادعزیز که درستوبه موقه دوباره منو باآگاهی ناب بیدارکردید