این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادعزیزم وبانومریم شایسته ودوستان توحیدی ام
باشنیدن این فایل توحیدی عالی وبسیارزیبا که صدباربایدگوش بدهم تاازبرکنم تک تک کلمات توحیدیِ استادِ یکتاپرست راتادرهرلحظه بیادداشنه باشم که هرچه درزندگی دارم ازآن خداوندبی نیازی است که به منِ نیازمند داده است تازیباترولذت بخش ترزندگی کنم
اماداستان توحیدی من برمی گردد به 35سال پیش که دانشجوی تربیت معلم تهران بودم من درشمال زندگی میکنم باانقلاب فرهنگی دانشاههاتعطیل بودندومن تونستم درتربیت معلم تهران پذیرفته بشم چون اولین فرزندخانواده بودم که ازخانه وخانواده دورشده بودم بدون استثناء هرهفته ازتهران به ساری (اخرهفته ها)می آمدم دراین رفت وآمدهابااتوبوس میومدم به ترمینال شرق ازاونجاباماشین های سواری ترمینال یکسره به تربیت معلم می اومدم دریکی ازاین سفرهااتوبوس ساری به تهران پرشده بودمجبورشدم اتوبوس ساری به قم روسواربشم وقتی به تهران رسیدیم ازمسیردیگه ای که پشت ترمینال شرق بودمن پیاده شدم من وقتی پیاده شدم متوجه شدم که مثل همیشه توترمینال نیستم والبته اگرمی پرسیدم وازسمت راست جاده میرفتم به فاصله دویست قدم به ترمینال میرسبدم امامن ازکسی نپرسیدم همینطوری برای خودم ازسمت چپ جاده شروع کردم به رفتن به سمت تربیت معلم وفکرکردم باسوارشدن یک سواری به محل موذدنظرم میرسم حالاساعت 5غروب فصل زمستان هم هست که هوازودتاریک میشودابتداکمی راه رفتم مغازه بازوچراغهاشون روشن بودباعث دلگرمی ام بودتاوقتی که یکی یکی مغازه هاتعطیل کردندوتاریکی بیشترشد ترسیدم وتصمیم گرفتم سوارماشین های سواری بشم اونوقت شب چندتاماشین سواری سوارشدم وپیاده شدم همگی درصندلی عقب قفل بودندومجبوربودم صندلی جلوبشینم معذب بودم واحساس ناامنیِ بیشتری میکردم خودم روبه خداسپردم وازخدای قادرمتعال درخواست کردم تامنوبسلامتی به مقصدم برسونه دراین لحظه یک سواری رسیدمن بدون اینکه داخلش رونگاه کنم مقصدم روگفتم سواری هم بلافاصله ایستادیک قدم بطرف ماشین برداشتم که برم ناگهان دیدم پسری بسیارزیباوخوش تیپ ظاهرشداومدبطرفم گفت خانم این خیابون به سمت مقصدشمانیست نبایدسواراین سواری بشین بایدبگیدمیدان فلان تاشماروبه تربیت معلم برسونه . خدای من دراین لحظه به داخل ماشین نگاهدکردم دیدم باراننده سه مردبودندوهرسه نفرداشتن نگاهم میکردند ، گفتم خداونداتوفرشته زیبایت رابه یاری ام فرستادی تامنوازچنگ این دیوصفتان نجات بدهی بسیارتشکرکردم ازاین فرشته الهی سپس سوارماشینی شدم که جلوم ترمزکردوآدرس رودادم (آدرسی که اون فرشته بهم گفت) نشستم رسیدیم به میدان موردنظراماازتربیت معلم خبری نبودراننده که مردی میانسال وبسیارمحترم بودازم پرسیدکجامیخوای بری گفتم تربیت معلم بدون کلمه دیگری حرکت کردمسیری طولانی راطی کردومنوروبروی درب تربیت معلم پیاده کردبدون اینکه ریالی ازمن بگیردمن باخودم گفتم اینهم فرشته دومی هست که امشب خداوندبزرگ ومهربان به کمکم فرستادبسیارتشکرکردم وپیاده شدم
من اونموقع مذهبی بودم امامتعصب نبودم وباکمک خواستن ازخدا چون ازته دلم وباتمام وجودم درخواست کرده بودم خداوندهم به این قشنگی اجابتم کردونجاتم داد.
یکباردیگه هم پانزده سال پیش صبح زودساعت 6 باماشینم به یک مجلس مذهبی میرفتم موقع پارک یک چرخ ماشین داخل جوب آب افتادمن بلافاصله پیاده شدم هیچکسی روندیدم گفتم خدایاچیکارکنم ؟ کمکم کن ،
وقتی به سمت چپ خیابون که پشت سرم میشدنگاه کردم دیدم جوانی بلندقامت وورزشکاروچهارشانه داره به سمت من میاد باورتون نمیشه وقتی بهم رسیدبدون اینکه حرفی بینمون ردوبدل بشه رفت به تنهایی چرخ ماشین روبلندکردوماشین روصاف کرد به همین راحتی ، منم اینجابودکه گفتم شمافرشته ای هستین که خدای مهربونم شماروفرستادتادراین صبحگاه کمکم کنین خداخیردنیاوآخرت روبه شمابدهد.
آری خداونددرهرلحظه صدای مارومیشنودومارایاری میکندبه شرط اعتقاد وپاکی دل ، اصلانیازی نیست چندباریاری رساندن خداراتکرارکنیم فقط یکباراماباحضورقلب باشد ، تمام است .
دوستان عزیز من ازاین قسم مواردتوزندگیم زیاددارم ،
ویلایی درشهری کوهستانی خریدم یکباررفته بودم اونجابخاری روخاموش نکردم دراثرقطع ووصل شدم گازشهری واستانداردنبودن بخاری گازی ، شعله زیادمیشه پرده نزدیک بخاری آتیش میگیره تختخواب وتمامیِ وسایل داخل اتاق میسوزه امابه معجزه الهی بخاری منفجرنمیشه ودراتاق بسته میشه وبخاطرنرسیدن اکسیژن آتیش خاموش میشه همسایه بهم زنگ زدندبوی گاززیادی ازخونه تون به مشام میرسه اداره گاز باهام تماس گرفت که قبض گازت خیلی زیادشده همینطورداره بیشترمیشه مگه شماچه استفاده ای دارید ، من بااین تماس هابه ویلا رفتم وقتی واردحیاط شدم دیدم پنجره upvc شیشه هاش ترک براشته وچهاچوب پنجره سیاه شده نتونستم بفهمم چه اتفاقی افتاده چون همسایه هاهم بهم نگفتن آتیش سوزی شده وقتی دراتاق روبازکردم تازه متوجه فاجعه شدم تمام وسایل اتقاق سوخته وگچ های دیواردراثرگرمای زیادهمه ریخته بوده باورتون نمیشه من آنچنان آرامشی داشتم انگارخداوندمهربان وزیبام دست الهی اش روبرقلبم گذاشت واصلاوابداغمگین نشدم دوستم که همراهم بوجیغ کشیدوهوارزد ولی دریغ ازیک کلمه ناسپاسی ازمن ، من الان دوساله که بااستادعزیزتوحیدی ام آشناشدم بیشترباخدای خودم آشناشدم وشناختم نسبت به خدای قادرمتعالم بیشتروبیشترشده وسعی میکنم همواره درهرشرایطی حتی بظاهرمنفی احساسم روخوب نگه دارم وباتوجه به خوبی هاومثبت هاسپاسگزارخداوندم باشم من شروع کردم به سپاسگزاری گفتم :خدایاشکرت که بخاری منفجرنشدوالاکل خونه نابودمیشد
وبه ویلای همسایه هم آسیب میرسید .خدایاشکرت که فقط یک اتاق باوسایلش سوخت . خدایاشکرت که دراتاق خودبخوددراثرشدت شعله آتیش بسته شدوبدلیل نرسیدن اکسیژن آتیش خودبخودخاموش شد . دوستان عزیزهرکسی واردمیشدبدون استثنامیگفت معجزه شده شماچیکارکردی که این آتیش توهمین اتاق خاموش شدوخسارت بیشتری واردنشد . منم فقط می گفتم خواست خدابود همین .
باورتون نمیشه من بااستفاده ازبیمه آتش سوزی میلیونهاتومن بابت خسارت ازبیمه گرفتم ودرکمترازشش ماه اتاق خوابم روزیباتردرست کردم وتک تک وسایل بهتروشیک ترروخریدم وجایگزین کردم
خدایاصدهاهزاربارشکرت
خدایابی نهایت شکرت
که همیشه مراقبه منه حامی وپشتبان منه وهادیِ من به سمت بهترین مسیر سلامتی وتندرستی دربدن ، روابط خانوادگی واجتماعی وگشایش روزی تابی نیازی وعمربیشتر میباشد .
سلام به اساتید عزیزم . دوستان نازنینم و هرکسی که داره این پیامو میخونه.
خیلی خیلی ممنونم از خدای قشنگم به خاطر فرصتی که برای شنیدن این فایل توحیدی بهم داد و از طریقش کلی آگاهی به روح و وجودم پمپاژ کرد.
استاد جون ازتون ممنونم به خاطر این که انقدر ساده و صادقانه و بی ریا و با ایمان میاید و برامون از توحید و از قوانین میگید.
حتی اگر تموم فایلهای آموزشی و غیر آموزشیتون درباره توحید باشه ، حتی ذره ای برای ما که تشنه ی درک توحیدیم تکراری نمیشه .
استاد من یه آنالیزورم .خدا این فرصت و لذت رو در من قرار داده که همه چیزو تحلیل و آنالیز کنم تا بفهممش و بتونم ببرمش توی زندگیم و ازش استفاده کنم . نمیدونمم چقدر درست انجام میدم .اما آنالیزام به کارم میان معمولا
شما جدای از توحید که اصل اساسی تموم اون چیزیه که ما باید بدونیم و اجرا کنیم ، خیلی چیزا لابلای حرفاتون گفتین .
وقتی برای بار سوم به صحبتهای ارزشمندتون گوش دادم ، به این فکر کردم که چقدر شما حرف و عملتون یکیه .
شما وقتی میگید توحید اصله ، خودتونم سعی میکنید با همه چالش هاو تضادهایی که ممکنه همه رو فراری بده و ببرتشون توی پستو و قایمشون کنه، توحیدی عمل کنید .
به نظرم اینه که جواب میده .
وقتی با تموم وجودت هماهنگ با اون چیزی که میگی هستی ، قابل اعتمادی . اصلا یکی از ویژگیهایی که در وجود شما هست که باعث شده این همه مرید و شاگرد داشته باشید همین قابل اعتماد بودن و یک رنگ بودنتونه .
شما وقتی میگید توحید اصله ، نمیترسید از هیچکسی که باهاتون سر جنگ برداره یا حرف نامربوط بزنه . این کار ساده ای نیست .
از حرف تا عمل خیلیه . من باید ازتون اینو یاد بگیرم که وقتی میگم تنها و تنها قدرت زمین و آسمون ، تنها مدیر و مدبر جهان ، تنها یار و یاور ،تنها روزی دهنده آشکار و نهان ، تنها درمانگر، تنها حامی ، تنها رفیق ، تنها اجابت کننده ، تنها هادی و … خداست ، خجالت بکشم ازین که به یکی دیگه بگم که هوای منو داشته باشه یا چشمم به دست اون یا توجه اون یا لطف اون باشه .
باید خجالت بکشم که کسیو قدرتمند و مهم بدونم . باید خجالت بکشم که نق بزنم . خودمو مهم بدونم . منم منم بکنم .
باید یاد بگیرم یطوری رفتار کنم که شخصیتمو برعکس چیزی که میگم تعریف نکنم . چون من دهنم بسته ست . مراقبشم که حرف نامربوط نزنه اما تو ذهنم حرافی میکنه و قدرتو گاها میده دست غیر خدا
مورد بعدی که از میون صحبتهای ارزشمند و بینظیرتون درک کردم این بود که شما خودتونو وصله الله میدونید. صبح که داشتم فکر میکردم یاد غلام حلقه بگوش افتادم.
شما به الهاماتتون عمل نمیکنید که نتیجه بگیرید . شما به الهاماتتون عمل میکنید چون اونارو مقدس و خدایی میدونید . حرف خدارو زمین نمیندازید. چون وصله ی خدا هستید . چون هررچی که بگه رو تا جایی که بتونید با کیفیت انجام میدید .
شما خواسته های خودتونو در گرو هدایت خداوند میدونید .
یه خواسته ای مدنظرتون هست و درباره ش صحبتم میکنید اما رهای رها هستین از نتیجه ، شما پایبندین به اون چه که خداوند بهتون الهام میکنه. چون که شما خودتونو لایق الهامات خداوند میدونید . اصلا همینه که اینهمه نتیجه و دستاورد دارید . شما کسب و کارتونو کسب و کار خدا میدونید .
نمیدونم تو کدوم جلسه اما فکر کنم تو دوره لیاقت بود که گفتین من اصلا نمیدونم چقدر درامد دارم ، چقدر مشهورم ، چقدر سایتم رشد کرده . مدتهاست که نمیدونم !
من اینو که شنیدم انگار درهای جدیدی از فهم به روم باز شد . شما اصلا دنبال نتیجه نیستین . شما چسبیدین به لحظه حال و توحید و اجرای الهامات و یک پله بهتر شدنتون .
اینه که تغییر ایجاد میکنه
من وقتی اینو ازتون شنیدم گفتم اوکی منم ازین بعد توجهمو میدارم روی خودم و به فکر این که درامدم افزایش پیدا کنه نیستم . من فقط سعی میکنم از همین الانم لذت ببرم و شخصیتم رو بهبود بدم و با خدا رفاقت کنم .
دقیقا از زمانی که شروع کردم به این شیوه پیش رفتم ، مدارم رشد کرد و درامدن بیشتر شد .
نکته بعدی که بین صحبتهای ارزشمند شما چراغ ذهنمو روشن کرد این بود که خداوند قدم به قدم بهت میگه . شاید اون چیزی که الان بهت میگه هیچ ربطی به ایده ی اصلیت نداشته باشه اما تو اگر اجراش کنی و پایبند باشی به اون چه که بهت میگه ، نیروی الهامت قویتر میشه و اگر اجراش نکنی ، کمرنگ تر میشه . وقتی نیروی الهام قویتر میشه تو با کارهای کوچیک نتایج بزرگو رقم میزنی . نه از نظر خودت ، بلکه توی جهان .
استاد شما برای نتیجه گرفتن عمل نمیکنید ، شما برای بیشتر شدن ایمانتون به خداوند عمل میکنید چون تماما از گفته های خداوند پیروی میکنید تا جایی که بتونید . شما به نتیجه باج نمیدید . شما به هیچی باج نمیدید . شما رو دوش خداوند سوار شدین پایینم نمیاین . اونجا خیلی رفیعتر از کل نتایج عالمه. کیه که اینو درک کنه و بخواد ازون بالا نزول کنه و خودشو بیاره پایین .
اصلا کسر شانه که رو دوش خدا بودن رو تمرین کرده باشی و بهش عادت کرده باشیو بخوای بیای پایین و به یه سری نتیجه که فانیه و این دنیایه باج بدی .
برا همینه که شما مثل هیچ استاد دیگه ای نیستین و همه استادا شاگرد شماان .
استاد شما دارید شخصیت خودتونو برای ما میگید . تو تموم فایلهاتون . دارید خودتونو تعریف میکنید ! تعریف کردن نه به معنای تمجید ! نه ! شما دارید با رفتارهای خودتون به ما میگید که اگر چه رفتاری داشته باشی برای زندگیت بهتره و نتایج بهتری داره .
استاد شما حتی اینم از خودتون نمیگید. در این مورد هم وصل هستین به اون چه که خداوند بهتون الهام میکنه.
برا همینه که صحبتهاتون میشینه به قلب و جانمون .
شما همش سعی میکنید مثل صاحبتون بشید.
طبیعیه که کسی که با یک ابر قدرت بپره بزرگ میشه.
طبیعیه که کسی که از نیرون مطلق پیروی کنه خاص میشه.
استاد شما به نسبت خیییلی از ماها کاملا تسلیم خداوندین. اجازه میدین تا هدایتتون کنه.
ما هیچکدوممون از خدا دورتر از شما نیستیم. اما هرکی با توجه به باگهای ذهنیش ، داره راههای هدایتو به روی خودش میبنده .
کی میتونه اینهمه رها باشه که اجااازه ی هدایت شدن بده ؟
کسی که قانونو خیلی خوب درک کرده و داره ازش تو زندگیش استفاده میکنه.
کسی که عجله نداره که به جایی برسه ، از همین جایی که هست لذت میبره .
کسی که با بهبود باورای مخربش ذهنشو مثل آب زلال پاک کرده از هزاران آلودگی و سبکبال شده.
کسیکه باج نمیده به هیچ کسی و هیچ چیزی چون خودشو لایقتر از هر نتیجه ای میدونه ، روی احساسات و رفتارش کنترل داره .
کسی که خودشو عزتمند میدونه.
کسی که هربار میخواد شخصیت بهتری بسازه ، نه نتیجه ی بهتری . اینطوری همون موقع که تونست درست رفتار کنه نتیجه رو میبینه !
استاد من خیییلی تحسینتون میکنم.
من خیلی از خدا ممنونم که منو در مسیر دریافت اینهمه آگاهی از طریق شما قرار داد.
خیلی قدردان اینم که میتونم انقدر واضح در همه فایها و سفرنامه ها یکرنگ بودن رو ببینم و ازتون یاد بگیرم.
از خدا میخوام که به جانتون برکت بده و هرروز عزیزترون کنه
چطور میتونم باور کنم این درک کردن رو، این توصیفاتی که نه از تو بلکه از خدای تو است….
چقدر قشنگ گفتی که استاد نه میدونه چقدر ثروت داره و نه میدونه چقدر ملک داره و…. یه تلنگری زدی به من که کل وجودم لرزید
منی که شب تا صبح نتایج رو مالی میدونم و فروش روزانه ام در حالم تاثیر گذاره خوندن این کلام معجزه ای است برای آرامش من و متوجه شدن من به اصل
پناه میبرم به الله از کج فهمی ها و رنجها
چقدر فرق است بین عمل کردن به الهامات برای رسیدن به نتیجه و عمل کردن به الهامات برای قوی تر شدن ایمان، پناه میبرم به الله از درک این قوانین و هدایت خالص و ناب
چقدر من کوته فکر بودم و چقدر درکم پایین بود و چقدر خوشحالم که الان هدایت شدم به این فایل توحیدی و خداوند هدایتم کرد به راه مستقیم و مرا نجات داد از نتایج پوچ و زودگذر دنیوی و مرا هدایت کرد به اون گنج های الهی و اون پاداشهایی که خاص اولیائش هست…
چقدر خوبه این نوع نگاه
چقدر خوشحالم از خوندن این پیام
احساس میکنم وارد مدار جدیدی از الهامات شدم ، تازه میفهمم که توکل یعنی چی!!!!!
تازه دارم میفهمم که ایمان به غیب یعنی چی!!!!
واقعا ممنونم که به الهامت گوش کردی و نوشتی..
قسم به قلم و هر آنچه مینوسید….
همه چی خودشه و من سجده میکنم به قدرت بی پایان و ابدی ، خدای بزرگم، خداوند یکتا و توانا و شکرگذارم بابت این آگاهی ناب
چقدر درکت از صحبتهای استاد عالی بود، ازت ممنونم که نوشتی،
بعداز ظهر دیروز از خدا یه سوال پرسیدم و ایمان داشتم که جوابمو میده و نصف شب هدایت شدم به دیدگاه ارزشمند و پر از نور تو، همیشه کامنت هات رو دنبال میکنم و کلی ازشون یاد میگیرم، خیر دنیا و آخرت رو برات میخوام.
یه روز قبل از اینکه این فایل روی سایت بیاد داشتم تو خونه پیادهروی میکردم من زمانی که این کارو انجام میدم سعی میکنم با خودم وخدا حرف بزنم
اون روز داشتم به خدا درخواستمو میگفتم ویه لحظه
این جملات اومد به ذهنم خدایا همون طور که به حضرت موسی کمک کردی که از رودخونه رد بشه منم ازت کمک میخوام
وبه خداوند گفتم وظیفه من این هستش که حالمو خوب نگه دارم بقیش باتو
همون روز نشانه امروز من رو که زدم فایل توحیدی 6 که توی اون خونه پیش استخر بودی چنان آگاهی در اون مطالب بود اونجا در مورد اینکه فقط روی خدا حساب باز کنید وبه کسی به غیر خدا وابسته نباشید اونجا بود که فکر کردم به غیر خدا روی کسی حساب نکنم
وتمامی کارهامو به خوت میسپارم
خدایا شکرت که هدایت شدم این دوفایل که همزمانی داشتن باهم رو بشنوم ومصممتر از همیشه فقط روی خدا حساب باز کنم
از شما استاد بزرگوار سپاسگزارم که این فایلهای فوقالعاده رو اختیار ما قرار میدهی
استاد من تو این دوسالی ک مهاجرت کردم،چون وارد یک دنیای جدید شدم، خیلی جاها روی خداوند حساب کردم و کارها جادویی و روون پیش رفته و بعضی جاها شرک داشتم روی مردم حساب کردم یا روی عقل و تدبیر خودم و چوبش رو خوردم
اما نکته و هدایتی که من با این فایل شدم و گغتم اینجا بنویسم تا هم یاد خودم بمونه،هم به دوستان کمک کنه اینه که من با هدایتی ک خداوندم منو بعد از شنیدن این آگاهی ها کزد اینه که اینکه در مسیر خداوند باشی و موحد باشی و به خدت توکل کنی ،به معنی زجر کشیدن و سختی کشیدن پشت سر هم نیست، برعکسش من اگر در مسیر خداوند و مسیر درست باشم باید کارها برام خیلی آسون پیش بره.
یکی از خطرهایی که آدم وارد توحید میشه اینه که فکر میکنه باید سختی بکشی تا ایمانت رو به خداوند نشون بدی، که اینم ریشه ش عدم احساس لیاقت هست،
من از فایل قدرت اراده در مقابل عملکرد مغز اینو فهمیدم، اینکه شما میگین موفقیت و پیشرفت های کوچیکتون رو هی بزرگ کنید،اینجوری مغز پاداش میگیره و میخاد این مسیر رو ادامه بده، حالا این میتتونه برعکسم باشه، چطور؟
وقتی من بر طبق این شعر که زیاد شنیدیم که میگن
هر که در این درگه مقرب تر هست جام بلا بیشترش میدهند
وقتی من فکر کنم باید سختی بکشم و ایمانمو نشون بدم، بعد بیام اینو برای اطرافیان تعزیف کنم،یا تو سایت کمنت بنویسم از سختی زیاد و عملکرد خوبم و بعد پاسخ خدا و هی همه تحسین و تعریف که من چقد خفنم و با ایمان و قوی، این خطرناکه مغزم پاداش میگیره و هی ناخوداگاه درخواست شرایط سخت بیشتز ،بلای بیشتز میکنم تا مثلا نشون بدم توحیدی هستم.
استاد شما تو جلسه سوم کشف قوانین میپرسین، که از نرسیدن به خواستتون چه نفعی میبرین؟ یکیش همینه.من اینو تازه متوجه شدم که خودم درخواست بلا و شرتیط سخت میدم.
استاد شما تو راهنمای عملی میگین اینکه ما بخدا وصل باشیم باید کازا آسون پیش بره، گفتین ک من ونکوک رو الگو قرار ندادم، من محمد رو الگو قرار دادم ک همه ی کارا براش آسون پیش میرفت، همسر ثروتمند، حضزت علی که جاش خوابید جونش رو بخطر انداخت بزاش، مکه رو بدون خونریزی فتح کزد و غیره
استاد این برداشت نادرست من از در مسیر خدا بودن ،بود . که خداوند هدایت کرد
تامل کردم دیدم شما جایی نگفتین ک سختی کشیدین،زجر کشبدین، داشتین لذت میبردین و همه کارا براتون آسون پیش رفته.
مرز باریکی هست بین اینکه من احساس عدم لیاقت داشته باشم و ترمز در برابر خواسته م وبیام هی اینو بذارم رو حساب امتحان الهی
تو سوره حمد میگه راه راست،راه کسانی که بهشون نعمت و ثروت دادی، پس بیام ایندکیتور بذارم اگر در مسیر خداوند باشم باید روون بشه، بقول شما تو جاده آسفالتی سوت زنان برم.
مثلا ما ده روز پیش باید از خونمون کوچ میکردیم، اگر گوش ب حرف مردم مبکردم خونه گرفتن با شزایط ما سخت بود، کسی رو هم نمیشناختیم تو این کشور ،پول زیادی هم نداشتیم، ولی گفتم توکل میکنم ب خدا و ازش خواستم، خیلی راخت مادرم زفتن تو یک مهمونی و اونجا یکنفر یک خونه رو معرفی کردن ،ایشون رو بردن، خونه ای بهتر ولی با همین قیمت فعلی ،خیلی زاحت درست شد و ظرف سه چهار روز همه چی حل شد، این نشون داد من ترمزی نداشتم ،خدا رو باور کردم، میخام این در تمام زندگیم برام اتفاق بیفته.
من وقتی میگم خدایا من فقط تو رو دارم و روی تو حساب کردم، باید احساس قدرت و عزت کنم، نه احساس مظلومیت و تنهایی.
باید تکرار کنم هر که در این درگه مقربتر هست ثروت و نعمت بیشترش میدهند عزت و لذت بیشترش میدهند
هر که در این درگه مقربتر هست جام خوشی بیشترش میدهند.
من تصمیم گرفتم مث شما باشم افتخارم این باشه که در مسیر خداوند باشم با باوزای درست ک خداوند کارا رو آسون بزام انجام بده، افتخارم این باشه ک چقد آسون ب همه چی میرسم، چقد هر روز زندگیم روونتر میشه، بیام آسون رسیدنم رو تعریف کنم
استاد سپاسگزارم ازتون برای این فایل بینظیر و بهترین ها رو با عشق براتون میخام
خداروشکر ک هدایت شدم ب کامنت شما، چه درک زیبایی، ممنون از اشتراک تجربیات تون.
امروز ب فایل قلبی ک ب سوی خداوند باز میشود هدایت شدم، توی اون فایل معنی ان مع العسر یسری را بهتر متوجه شدم، همیشه با خودم میگفتم من باید آسانی و سختی را باهم تجربه کنم، نمی دونستم معنی این آیه یعنی توی مسیر زندگی هم سختی هست هم آسانی یک عده خداوند رو باور میکنن، احساس لیاقت و ارزشمندی کسب میکنن و آسانی رو تجربه میکنن، و عده ای سختی رو تجربه میکنن. انتخاب با توعه.
من میگفتم من این آسونی ک تجربه میکنم به همراش سختی هم میاد تا خدا منو آزمایش کنه، نمیدونم این چه درکی عه ک همش منتظر ی چالش ایمانم، اینکه خودمو ب خدا ثابت کنم. یکی نیست بگه ذهن عزیزم مسیر موفقیت و رسیدن ب خواسته ها آسونه، این جاده دیگه سربالایی عه، حالا دیگه وقت سوت زدن و ب خوشبختی رسیدن عه. هیچ آزمایش الهی ای هم قرار نیست بشی.
دقیقا انگار میخوام بنده باایمانی خودم رو نشون بدم، بگم خدایا ببین تو لحظات سخت آینده هم من فراموشت نمیکنم و ب تو توکل میکنم درصورتی ک اصن اون ترس های واهی پیش نیومده و شرایط هی بهتر و بهتر میشه برام.
چرا محمد رو الگو قرار ندم؟ ایشون همه ی کارا براش آسون پیش میرفت، همسر ثروتمند، حضرت علی که جاش خوابید جونش رو بخطر انداخت براش، مکه رو بدون خونریزی فتح کرد
من وقتی میگم خدایا من فقط تو رو دارم و روی تو حساب کردم، باید احساس قدرت و عزت کنم، نه احساس مظلومیت و تنهایی
چقدر باید تکرار کنم ک خوشبخت زندگی کردن آسونه، ب ثروت رسیدن آسونه، چون هیچ هدفی بزرگتر از خداوند نیست و وقتی ما روی دوش خداوند بنشینیم کارها ب راحتی و درنهایت عزت برامون انجام میشه.
یکی از کارهایی ک خودم میکنم مثلا کسی میپرسه کارو بار چطوره همیشه میگم خداروشکر خوبه خداروشکر، ینی نگفتم ببین چندماهه کسب و کار زدی و خوب پیش رفته ب لطف خدا، حالا بیا الکی بگو هعی خاک خوری داره بالاخره، ی وقت چشمت نزنن، یه وقت نگن برو بابا بچه حالا تجربه اولته چند ماه زدی خوشی نزنه زیر دلت. و همیشه ب خودم میگم شرایط من روز ب روز بهتر و بهتر میشه چون من در مسیر خوشبختی در مسیر خداوند هر روز دارم پیش میرم پس راهی جز بهتر شدن شرایط نیست و اینجوری ب خودم اطمینان میدم ک اوضاعم بهتر و بهتر میشه و ترس از آینده رو از خودم دور میکنم. انما النجوی من الشیطان تا تو را محزون کند. پس بهش گوش نده و ب صدای امیدبخش الله گوش بسپار.
عزیزم سپاسگزارم از نکات قشنگی ک تو کمنت اشاره کردی، مخصوصا این ترس از آینده ، که همش دعوت شیطانه و ترس از کمبود و بد شدن اوضاع.
منم این سو برداشت رو داشتم ک البته این ریشه داره، چقدر تو فیلما میدیدم ک آدمای مذهبی زجر میکشن و منطق اینه ک اون دنیا پاداشش رو میده.
ایمان زجر کشیدن و سختی کشیدن نیست، همینکه من در این مسیرم و باور کردم این قوانین رو یعنی ب خدا ایمان دارم، چون خداوند قانونه، همینکه من الان برای مهاجرت دومم باور کردم ک باید ترمزم رو بردارم بعد اتفاق میفته این ایمانه
همینکه من قدزت رو از عوامل بیرونی میگیرم و میدم به افکارم این ایمانه، دارم ایمانم رو ثابت میکنم، همیتکه من در جهان فزیکی هنوز دری باز نشده برای خواسته م ،ولی من دارم ب فرکانس فرستادن و اصلاح فرکانسام ادامه میدم یعتی مومنم ،یعنی ب چیزی ک نمیبینم ایمان دارم،
همینکه رسیدن به خواسته م طول کشید ولی نگفتم این حرفا چرته، گفتم حتما ترمزایی دارم ک نمیذارن وگرنه خدا کارشو ثانیه ای ب تعویق نمیندازه یعنی ایمان
مسیری که اکثریت مردم باور ندارن.بگی میگن توهم زدی
ایمان
بنظرم ایمان یعنی همین ک این قانون رو صد در صد بپذیریم ، بشه اصل و اساس زندگیمون ، نه مثل اکثریت زیادی که شنیدن ولی ب چشم یک چیز فانتزی نگاه میکنن، اصل همه ی چیزای زندگی قزارش ندادن، مثلا یکسری ها هستن ک میگن : آره خب قانون جذبم هست ولی ببین دیگه این واضحه که اون طرفم بده با من،یا فلان قانونه، یا فلان تحریمه….
الان ک فکر میکنم اینا یعنی بی ایمانی،، اگر میخام واقعا ایمانمو نشون بدم باید اینو باور کنم و تاثیر عوامل بیرونی رو از زندگیم ببرم بیرون
بنظرم سه تا عامل هست نمیذاره ایمان آدم کامل بشه و باید روش کار کرد، اما قبلش بقول استاد همه چیز تکامل داره حتی ابراهیم هم تکاملی ایمانش زیاد شد، پس ویژگی های انسانیم مثل نسیان،ناسپاسی ،کفور بودن ،عجول بودنم رو در نظر بگیرم و خودمو سرزنش نکنم و بپذیرم خودمو و حرکت کنم ب سمت باور این قوانین
عامل اول نجوای شیطان، که به سوی فحشا دعوت میکنع، من به شخصه خیلی کارا انجام دادم بعدش اومدم خودمو تحسین کنم،هی اومده گفته ن بابا فکر میکنی این ایمانه، در نظرم ناچیز جلوه میده
دوم ، احساس عدم لیاقت هست، تو قرآان خداوند چقد از موهبت ها وکردتها و جایگاه مومنان گفته، منی ک احساس عدم لیاقت دارم ولی واقعا ایمانو نشون دادم بارها،هی میخام خودمو بذارم تو این جایگاه و امید بدم، عدم لیاقت میگه نه ،تو ک نیستی اینجا
سوم، شنیده های غلطی ک سالها از مومنین داشتیم مخصوصا تو سریال ها،ک آدمایی ک سختی میکشن، هی امتخان پشت امتحان، و اینکه خدا پاداشش رو اون جهان میده، در مقابل این باید خودمو بترسونم ک بابا راه اون دنیا از این دنیا هست، اگر این دنیا مستضعف باشم اون دنیا بدتره عذاب، بخاطر دیده ها و شنیده ها و اطرافیانم ،ایمانم تو ذهنم قرین شده با سختی مظلومیت تنهایی
باید هی تکرار کنم، همینکه من در این مسیرم یعنی ایمان آوردم ب خداوند ، وگرنه فرض کن اگر ایمانی نباشه در یک تضاد سخت دارم حسمو خوب میکنم لذت میبرم ،مگه دیوانه ام ،زده ب سرم
نه این همون ایمان هست ب خدا ب قوانین،ب ساز کار جهان، و باقیش درست کردن باورای مناسب هست تا اتفاقات رقم بخوره ، کم کردن مقاومت هام هست
هاجر عزیزم. دوست خوبم. چه خوب ترمز بزرگی راشناسایی کردی که البته این ترمز من هم بود وچه خوب هدایت شدم به کامنت شما.
دوست عزیزم. واقعا هدایت خواستن تمرین انجام دادن باید بالذت باشه. اسان باشه.
منم فکر میکردم حتما باید امتحانت سختی ازم گرفته بشه تا ایمانم راثابت کنم والبته هر موقع نمیتوانستم. بخاطر کمالگرایی وطی نکردن تکامل. واینکه اصلا چرا سخت. چرا باید با چیزهای سخت امتحان بشم. وایمان نشون بدم.
هاجر جاااان. وقتی قراره کار جهان اسان باشه. منم یکی از کل این جهان هستم. پس باید کارهای من هم اسان انجام بشه.
وااای که چقدر خوشحال شدم به راحتی خانه ی خوبی پیدا کردید. چون باور داشتی میشود شد. واین یعنی برای هرچیزی این قانون میتونه جواب بده.
منم میخوام ماشین بهتری داشته باشم. حتما خدا میتونه برام جورکنه با سادگی. شاید تو یک مهمونی. یا برخورد با یه دوست. از بی نهایت راهی که اسون هست وخدا خودش میدونه. وااای یه حس خوبی پیدا کردم.
من فقط ازش درخواست کنم. ورها کنم. ساز وکار جهان اسانی هست. به اسونی میشه هدایتم کنه.
مثل قبل. مثل ماشین قبلی که خریدم. خدایا شکرت
ممنون بابت کامنت فوق العاده عالی که نوشتی
تحسینت میکنم. افرین برایمان تو. افرین بر قلب مهربون وپاکت
سلام گرم من را پذیرا باشید در این روزهای سرد زمستانی
چقدر خوشحالم هدایت خداوند از زبان استاد عزیزم دوباره آمد
شیرین ترین و جذاب ترین بخش توحید عملی پایه و فندانسیون زندگی
استاد چقدر این فایلای توحیدی تون مغز ما رو باز میکنه
اینکه در مورد هدایت ها و الهاماتتون صحبت می کنید که خداوند کارهارو انجام میدهد مهم ترین پاشنه اشیلی هست که همه ما بهش نیاز داریم
انسانی میتونه بیشترین هدایت ها و الهامات رو دریافت کنه که ذهنیت قدرتمندی داشته باشد .
این جنس از شناخت خود و خداوند هست باعث هدایت در این مسیر توحیدی می شود
هر چقدر خودت رو بیشتر می شناسی بیشتر روی قدرت خداوند حساب باز میکنی و حتی نمک زندگیت رو هم از خدا میخوای
این روزها خیلی نیاز دارم با توحید بسوزانم ریشه های مخرب شرک رو در درونم که تمام انرژی ام را گرفته
تنها آرامش قلبم شنیدن صدای خداوند هست
چقدر خوبه وصل نیرویی بشی که تو رو بزاره روی شونه هاش ببره تو رو
چقدر خوبه همیشه فکر میکردیم این قدرت ها توی کارتون ها میتونه باشه و همیشه آرزوم بود همچین نیرویی باشه کارهای منو انجام بده حواسش ب من باشه همیشه توی بغلش باشم
مثل کودکی که نیازمند محبت مادرش هست دلش میخواد مهر و محبت دریافت کنه از مادرش عشق دریافت کنه و مادرش همیشه حواسش بهش باشه و کارهارو براش انجام بده و هر لحظه کنارش باشه چقدر شیرینه و لذت بخش من همچین ارتباطی رو میخوام داشته باشم
میخوام همه کارهام رو بهش بسپرم و اعتماد کنم
وصلش ک میشی مثل GPSهست که تو را از ساده ترین مسیرها راحتترین مسیرها و کارهارو برات انجام میده بدون اینکه بخوای تبلیغات کنی باج بدی و تاوان های سنگین پس بدی او براحتی همه کارهارو برات انجام میدهد
چقدر تشنه این توحیدم دلم میخواد آگاهی م بیشتر بالا بره و متصل بشم بهش
یادم هست وقتی من فقط لذت میبردم او چقدر بهم کمک میکرد کارهارو انجام میداد عزت آبرو و احترام شده بود برام اما من ناآگاه بودم نمیدونستم
خودم تبلیغ میکردم از راههای که تو میگفتی و چقدر اتفاقات خوب میفتاد همه کارهارو داشتی تو انجام میدادی اما زمانی که قدرت دادم به عوامل بیرونی و روی ذهن خودم حساب کردم از همه جا رانده شدم
چه دوستانی داشتم چقدر دست خدا شده بودن برام و کارهارو برام انجام میدادن اما من تواضع نداشتم نمیدونستم باید اعتبارش رو بدم ب خدا و دور شدم ازین مسیر از چشمه ای خودبخود می جوشید
ابراهیم ابراهیم ابراهیم استاد شما بهترین نمونه شخصیت ابراهیم هستید برای ما
بیشتر باعث میشید ما اشنا بشیم با این شخصیت تسلیم و توحیدی ابراهیم
همیشه فکر میکردیم این داستانا برای ما نیست
اما اکنون متوجه شدیم این داستانا تمثیل هایی هستند برای اینکه درس بگیریم و زندگی خودمون رو طبق این اصول پیش ببریم تا هم در این جهان بهترین هارو تجربه کنیم هم در آن جهان
خدایاشکرت ک این جلسه توحیدی عملی هدایت شدین و این خواسته من بود زمان بیشتری طول بکشه بین جلسات ذهنیت قدرتمند کننده بچه ها بهتر بتونن روی خودشون کار کنند
حالا که کامنتم رو خوندین لبخند بزنید دوستتون دارم یا علی
دیشب که فایلو تو سایت قرار دادین همون موقع برادرم بهم پیام داد گفت استاد فایل جدید گذاشته این در حالی بود که من لپتاپو خاموش کرده بودم که بخوابم و ساعت ده شب بود. ولی چون چند روز بود که خیلی تضاد داشتم و سردرگم بودم و خیلی منتظر خدا بودم که راهنماییم کنه دوباره لپتاپو روشن کردم و فایلو شروع کردم.
استاد گوش دادن همانا و یک ذره آرام شدن همانا… بعد از اینکه چند بار فایلو پاز میکردم و به یاد میاوردم گذشته خودم رو؛ تمام شد و من به خواب رفتم. ساعت سه و نیم صبح از خواب بیدار شدم و تمام نجواهای ذهنیم شروع شدن. مثل صدای وز وز شدید زنبورها. شروع کردم یه چیزهایی که از فایل یادم بود رو خطاب به خدا گفتم. استاد دیشب اولین شبی بود که خدا رو اینقدر نزدیک به خودم دیدم… و باهام حرف زد… قبلا تا جایی که یادم میاد فقط سه بار الهام از درون داشتم و بقیش همش نشانه های خارجی بود. دیشب اول خدا آرامم کرد. چنان انرژی وصف نشدنی رو تجربه کردم هرگز تا حالا اون فرکانس قدرتمند رو تجربه نکرده بودم. فاصله میان قلب و گردنم ؛ خیلی این فرکانس شدید بود. شروع کردم ازش سوال پرسیدن. و اون یکی یکی جوابمو داد. حتی ازش پرسیدم برای من با این وضعیتی که توش قرار دادم, چه باوری چه ذکری رو مدام به خودم بگم؟ گفت به خودت بگو “تو بهترینی”. استاد بهش گفتم میخوام پولی که دارم رو دو برابر کنم. گفت راهنماییت میکنم. گفتم دوشنبه با استادمشاورم میتینگ دارم و هیچکاری نکردم. چیکار کنم؟ گفت فردا فلان کارو بکن فقط؛ خودم کمکت میکنم. صبح پاشدم اومدم سراغ این قسمتی که خدا گفته بود و کار تمام شده هست الان. استاد یک ساعت تمام حرف زدیم و منی که بیدار شده بودم و نجواهای ذهنیم حمله کرده بودن بهم، تقریبا یک ساعت تمام تو حالت بی ذهنی بودم. دو سه بار سوال پرسیدم ولی ذهنم یه کم بیدار شد و دوباره صبر کردم ذهنم آرام شد و پاسخ ها رو دریافت کردم.
این معجزه دیشب من بود استاد. گاهی دلم میخواد فریاد بزنم بگم خدا منو رها نکرده. خدا خود خودش منو آرام کرد. ولی میگم مردم فکر میکنن من دیوانه شدم. ولی خود خودش بود. حتی من بهش گفتم تو این همه راه اومدی منو آروم کنی. گفت من جایی نرفته بودم. استاد؛ من هنوز بلد نشدم با خدای جدید ارتباط برقرار کنم. وقتی میگید خداوند در خدمت شماست، خداوند وظیفشه پاسخ ما رو بده و هدایتمون کنه، ما فقط باید بندگی کنیم؛ وقتی میگید خداوند انرژی که کل جهان از اون شکل گرفته و ما هم از اون هستیم. وقتی میگید باید ویژگی های مثبت خودمون رو باور کنیم. توانایی های خودمون رو باور کنیم. وقتی تمام روز تواناییها و موفقیتهارو بخوای به خودت بگی بلکه باورت بشن چقدر سخته که این وسط یادت نره به خدا هم بگی هر چی دارم از تو دارم. من اینارو فقط شنیدم و نمیدونم چطوری باید عملشون کنم. قبلا ها شب و روز از خدا میخواستم. همش خواسته هامو بهش میگفتم. انگار اون خودش ندونه! تازه با التماس و زاری میگفتم. یه روز که واقعا دیگه کم آوردم بهش گفتم ببین همین امروز باید بمن جواب بدی. پس تو کجایی من اینقدر صدات میزنم. دو ساعت بعدش یه دوست آمریکاییمون اومد خونمون و برای من یه کتاب فارسی هدیه آورد. بازش که کردم اولین جمله ای که دیدم این بود: “مرا با سرود و شادی بخوان!” گفتم پس خدا صدای آه و ناله رو نمیشنوه. خدا دوست داره صدای شادی بنده ش رو بشنوه. از اونور از شما یاد گرفتم گفتین خدا میگه تو بمن بگو چی میخوای ولی با فرکانسهات بگو نه با کلامت.
هنوز این مبحث جدید خدا و ارتباط باهاش رو کامل متوجه نشدم. و برام گنگه. کی باید بگم من میتوانم کی باید بگم هر چی دارم از خداعه و کی باید بگم من از جزئی از خدا هستم. من این وسط فقط یه چیزو خوب میدونم: همه حرفهای شما حقیقت هستند چون قلب من گواهی میده با حس خوب.
استاد؛ هر چی میرم جلو شرک های مخفی تری پیدا میکنم. فکر میکنم تمام شده باز میبینم نه هنوز مشرکم. هنوز ترس دارم. تو یه فایلی میگید اگر با این نیت با افراد ارتباط برقرار میکنید که یه روزی یه جایی دستتون رو بگیرن شما دارید با سرعت هر چه تمام تر خودتون رو از خوشبختی دور میکنید. استاد من اومدم این بخش رو برای خودم شخصی سازی کنم دیدم من وقتی با افراد ارتباط برقرار میکنم قشنگ منتظرم ببینم از من خوششون میاد! منو تحسین میکنن یا نه؟ این شرک خالصه.
حالا از اینها بگذریم استاد. چقدر سوال دارم در مورد خدا استاد. تو فایلتون گفتین تو تیر نزدی خداوند تیر را زد. استاد من امتحان تافل داشتم. تو امریکا هم بودم. 8 روز بعدش باید میرفتم سرکلاس مینشستم و نتیجه امتحانم خیلی حیاتی بود. رفتم سر جلسه، همون موقع که شروع کردم دستشوییم گرفت از استرس و نمیفهمیدم چیکار دارم میکنم از شدت دستشویی. تو امتحان آنلاین هم هیچ جا نمیتونی بری موقع امتحان. بعد همینطور که رفتم جلو رسیدم به بخش رایتینگ صفحه من فریز شد. گفتم خدایا من تسلیم توام. و حسمو بد نکردم. تازه داشتم میترکیدم. دیگه یه نفر کانکت شد و یه کاری کرد من بتونم ادامه امتحانو بدم. وقتی تمام شد من دیدم که نمره م 58 از 60 شد برا دوبخش امتحان. باورم نمیشد. میگفتم این معجزه خدا بوده. خدا دیده که من گفتم تسلیم توام. تو داری امتحانو میدی. تو نمره رو میگیری برام.
استاد؛ با دوره احساس لیاقت گفتین موفقیت هاتون رو بنویسید و مرورشون کنید. نوشتم ولی ته دلم میگفتم اعتبارو داری میدی به خودت؟ اخه تو اصلا سر جلسه میدونستی داری چیکار میکنی فقط خدا بخاطر باورهات اومد کمکت.
کاش یه مرز واضح و ثابتی باشه. من قبلا متواضعتر بودم در برابر خدا. همیشه بهش میگفتم من نیازمند توام. من بدون تو یه روزم نمیتونم زندگی کنم. ولی چی شد که کج فهمی کردم و گفتم خدا سیستمه کامله. من فقط باید باورهامو درست کنم و عمل کنم، کافیه همین. ایا واقعا کافیه؟ نه، به قول شما قارون هم باورهاش درست بود هم کار میکرد، ولی خاشع نبود در برابر خداوند. یادمه شما گفتین همه پیامبرا دعاهاشون با ربنا شروع میشه. همشون به خدا میگن تو اربابی.
استاد با تمام وجودم میفهمم این صحبت های شما رو. من چه میدونستم آمریکا چیه؟ خدا بمن تضاد داد من مطمئن شدم در مورد خواسته م. به وضوح رسیدم. و خودش منو آورد آمریکا.
میخواستم ازدواج کنم بهش گفتم تو منبع عشقی قلبمو پر از عشق کن. خودش یه انسانیو فرستاد سمت من که تا حالا اسمم رو صدا نزده و گاهی دلم برای اسمم تنگ میشه. همیشه میگه عزیزم.
میخواستم برم بهترین مدارس شهرمون درس بخونم؛ میخواستم کلاس زبان برم پولشو میفرستاد وگرنه بابا مامان من که پولی نداشتند.
میخواستم حقیقت رو بفهمم، منو با شما آشنا کرد. میخواستم خودمو دوست داشته باشم؛ ادمایی رو فرستاد تو زندگیم تا با رفتار بدشون متوجه بشم، بیشتر از اینها ارزشمندم.
استاد هر وقت رو برگردوندم، خدا بجام مبارزه کرد. هرجا رو زور خودم حساب کردم؛ خورد و خاکشیر شدم.
استاد یه جا تو فایلهاتون گفتین من همه کارهایی که تو زندگیم کردم رو با همین قوانین تونستم خلق کنم. من این جمله به دلم نشست هی میام به خودم میگم من این کارایی که کردم…!!!! ای دل غافل! حالا شما شاید دویست بار تو ذهنتون گفتین خدایا تو همه کارهارو برای من انجام دادی؛ من چی؟ من فقط دنبال اینم که یه جوری خودمو باور کنم. نمیدونم باید خودمو باور کنم تا به خداشناسی و خداباوری برسم. یا باید خدا رو باور کنم تا به خود باوری برسم. پناه میبرم به خداوند از کج فهمی هام.
استاد، تمام وقت هایی که بهش گفتم خدایا همه چیز بین من و توعه من از دیگران انتظاری ندارم، برام همه کاری کرد. هر وقت یادم رفت و به خودم یا به ادما تکیه کردم ناامید شدم و احساس عجز و ناتوانی کردم. هر وقت ترسیدم از کس دیگه، جهنم رو به معنای واقعی تجربه کردم. استاد؛ چقدر خوب میشه اگر بتونم باور کنم هر کسی تو جهان خودشه و نمیتونه بیاد تو جهان من چیزی خلق کنه. دیشب اینطور تصور کردم، که هر کسی یه جهانی داره که خودش مرکز اون جهانه و نمیتونه بره تو جهان ادم دیگه ای و براش کاری بکنه یا بهش اسیبی بزنه. حتی نیت کنه به کسی آسیب بزنه، تو جهان خودش له میشه و خارج هم نمیشه از جهان خودش. و این دیدگاه کمی به افزایش درکم از توحید کمک کرد. استاد من آرزو دارم روی شونه های خدابشینم و سوت بزنم و لذت ببرم و ستایشش کنم.
استاد تو این فایل گفتین من رفتم سهام خریدم تا ایمانم قوی تر بشه به هدایت خدا. چندین روزه میگم چطور ایمانمو بیشتر کنم و حالا تو این جمله شما فهمیدم. باید عمل کنم به هدایت های خدا. تا بیشتر باورش کنم. تا بیشتر تسلیم بشم. چند روز پیش در راستای همین موضوع گفتم خب حضرت ابراهیم چطوری ایمانشو قوی کرد. یادم اومد که حضرت ابراهیم به خدا گفت چطوری مرده ها رو زنده میکنی و خدا نشونش داد. همون روز گلدون گل رزمون مرده بود عملا. من اصلا بلد نبودم چطوری باید به گل و گیاه برسم. یه کم قربون صدقه گله رفتم و گذاشتمش کنار پنجره یه کم نور بخوره. امروز رفتم دیدم برگای ریز جدید زده بیرون و انگار از اون حالت مرگ یه کم برگشته! ولی هنوز تو کما هست. خلاصه گفتم به همین راحتی که گل رو زنده میکنه، مرده ها رو هم زنده میکنه.
ای خدای آسمانها و زمین، ای بی نهایت من، بازگشت دوباره مرا به سوی خودت بپذیر… پروردگارا… تو نور زندگی منی و من هرگز لحظه ای بی نیاز از تو نبوده ام و نیستم… جاویدان من، تو ربی… تو قدرتمندی… لطف تو بمن بی نهایت است… تو از میان تمام موجودات مرا گرامی داشتی… بمن کرامت دادی… مرا خلیفه خودت روی زمین قرار دادی… آسمان و زمین را به خدمت من درآوردی… پروردگارا… کمکم کن هر روز ایمانم به تو از روز قبلم بیشتر شود… تو برای من کافی هستی… من با تو پرواز میکنم…
ممنونم که برام نوشتی… و خوشحالم که کامنتم مفید بوده برات.
استاد خیلی خوب توضیح دادن بخش توحید رو، ما فراموشکاریم. ولی من هنوز ارتباط سیستم و خاشع بودن و تسلیم هدایت بودن و عزت نفس رو کامل درک نکردم که به مرحله اجرا درش بیارم. امیدوار استاد عزیزمون، بیشتر برامون توضیح بدن. شاید اون نمازهای یومیه برا این بودن که من یادم نره خدا همه کارامو میکنه. ولی من با بدبینی نمازو کنار گذاشتم فکر کردم اینها هیچ احساسی توش نیست و یه سری کلمه هست فقط و تاثیری نداره تو زندگیم.
چقدر من راه نرفته دارم… خدایا خودت بمن بصیرت بده…
استاد عزیزم ممنونم بابت این فایلهای ارزشمند و گرانبها
خدایا شکرت که گوشم لایق بود این آگاهی ها رو بشنوه.
ممنونم از کامنتت محبوبه عزیزم. امیدوارم بتونیم مثالهامون رو تبادل کنیم با هم و به درک بهتری برسیم تو این زمینه.
امروز صبح طبق معمول همیشگی که ساعت 6 و نیم میرم پیاده روی و یکی از فایل های شمارو گوش میدم به سایت سری زدم که ببینم قسمت بعدی ذهن قدرتمند رو گذاشتید یا نه و دیدم که توحید عملی رو گذاشتید تعجب کردم و اولش فکر کردم که یکی از فایلهای قدیمیه که دوباره اومده بالا و دانلودش کردم و گوش دادم.
با اشک مینویسم که دقیقا همونی بود که میخواستم
این روزا انگار خدا از زبون شما با من صحبت میکنه و هر چیزی که نیاز دارم رو بهم یاد میده
دنیام عوض شده قبلا خیلی فکر میکردم ولی خیلی جاها ذهنم قفل میشد چون یک سری آگاهی هارو نداشتم ولی الان میدونم که منبع از کجاست از کجا داره آب میخوره
نمیدونم چطور بنویسم که حالم چطوره
من مدتها بود خودمو گم کرده بودم و الان پیدا کردم ، خودمو در خدا پیدا کردم و جهان به چشم من جور دیگه ایه
خدایا بی نهایت سپاسگذارم بابت امروز این لحظه و این فایل
من قدم در راهی گذاشتم که فکر میکنم خدا قراره خیلی چیزا بهم بده اما قبل از همه اون نعمتها امروز با این فایل بهم گفت: «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»
من اگر قرار بود کاری رقم بزنم و نتیجه ای بگیرم تا بحال گرفته بودم پس از این به بعد اگر نتیجه ای پدیدار میشه من نبودم خدا بوده که انجام داده
من هر لحظه باید اون رو بندگی کنم و اون به من میده میده میده میده
و بزرگترین چیزی که میتونست بهم بده خودش و ایمان به خودش بود که داد و من باید تقویتش کنم و هر روز شکر گذار باشم و قشنگ زندگی کنم با حس خوب.
بله خداوند همه کارارو داره انجام میده ، مثل مهاجرت من و همسرم به یزد که یک باره اتفاق افتاد و وضعیت ما عوض شد
دقیقا چند روز بعد از سکونت تو این شهر من دوره 12 قدم رو شرکت کردم و قدم اول رو خریدم
الان که تو این شهر هستم با خیلیا که صحبت میکنم که از شهرای دیگه برای کار اومدن درآمدشون زیاد نیست و خیلی مزایایی که شرکتی همسرم اونجا کار میکنه همون میده اونا ندارن و خیلی قبل از ما اومدن اینجا
درآمد همسرم به سرعت رشد کرد با اینکه تازه وارد بوده و هنوزم بعد از 6 ماه هست ولی حقوقش به اندازه ی فردی هست که 20 ساله داره اونجا کار میکنه
و نعمتهایی که هر روز خداوند داره به ما میده و ما فقط باید سپاسگذاری کنیم و از زندگی لذت ببریم ️
از خداوند هدایت میطلبم و میخوام که هر روز و هرلحظه به آگاهی هام اضافه کنه و بهم شجاعت بده.
ممنونم استاد جان دعای من برای شما سلامتی و در پناه الله بودنه️️️
خیلی حرف دارم ولی اشکها و احساسم نمیذاره که بیشتر بنویسم
اگه یک سال ونیم پیش میگفتن بیا و از خدا بگو و بنویس
میگفتم خدا بزرگه و قدرتمنده
به هر کی بخواد قدرت میده
به هرکی بخواد ثروت میده
خلاصه توزندگیت خدا باید برات روی خوش بخواد
و هراتفاق وتضادی هم می دیدم زورکی و بادلخوری و زبانا میگفتم وخدایا شکرت
سرنوشت ماهم این جوری بوده
خودت این جوری صلاح دیدی و خواستی
راضیم به رضای خودت ولی باحرص میگفتم ……
بی عرضگی خودمم گردن خدا مینداختم
بلههههههه چقدر شرک !!!!
خدا باید بخواد باور غلطی که با سیستم بودن خدا و درک جزیی از قانون توسط خودخدا وآگاهی های استاد تا الان تونستم تازه هضمش کنم که هرچی خودم بخوام خدا هدایتم میکنه به سمتش چه خوب چه بد .
استاد یک سال ونیم هست که من تازه دارم با خدا عین آدمیزاد حرف میزنم و میگم و می نویسم
فاطمه ای که 33سال با غرور نماز میخوند و طلبکارانه با خدا حرف میزد
داد میزد سر این خدای مهربون
بلد نبود رو خودش کار کنه
زندگی شو و نداشته هاشو میدید و آه حسرت میکشید
که چرا خدا برا من نمیخواد !!!
الان داره تو دفترش از نعمت هایی می نویسه که سالهاس بوده و نمیدیده
چقدر بزرگی خدایا
تو خیلی راحت میتونستی بنده ناسپاسی چون من رو نابود کنی
اما دستمو گرفتی
خدایا چک ولگدهایی که براساس قانون جهانت نوش جان کردم و خسته شدم و مستاصل شدم و اعتراف کردم که من
دیگه بریدم پس خدایا کجای زندگی منی ؟
همون جا که تسلیم شدم
منو هدایت کردی به این بهشت واین استاد .
آره استاد توحیدی و عزیزم
توحید کار خودش میکنه
خدا خودش کلی آدمو از زندگی من حذف کرد و دور کرد بدون اینکه من زور بزنم .
خدا خودش خیلی جاها بجای من حرف میزنه و من سکوت میکنم .
خدا نعمت ها وثروتهایی از خزانه غیبی خودش وارد زندگیم میکنه بی منت که اصلا منطق وعقلم حیرون می مونه
من از خدایی که سالها تو ذهنم از دستش عصبی بودم و بی عدالت میدونستم
رسیدم به خدایی که بهم لبخند میزنه
دنیا دنیا به قلبم با نشونه ها وهدایت هاش عشق میده
حالا من که خودمو لایق حرف زدن با خدا هم نمیدونستم دارم این روزها بهتر و آرومتر باهاش گفتگو میکنم
اشتباه میکنم و پناه میبرم به آغوش خودش که پراز مهر ومحبته .
خدایی که منو با بنده های دیگه مقایسه نمیکنه وهمین طور می پذیره
نیاز نیست واسطه ای رو برای حرف زدن باهاش قرار بدم .
خدایی که درگاهش همیشه بازه
میگه خواسته تو فقط بگو وبسپار به من
من بلدم خدایی کنم
حتی میگه زحمت نکش و به چه جوریش فکر نکن و درگیر نباش
برو حال کن
لذت ببر
عشق کن و تو کل کن و احساس تو خوب کن
رو خودت کار کن که فقط قدرت رو از منه خدا بدونی
یاد بگیر بی خیال باشی و بتونی اعراض کنی
یادبگیر شکرگزار داشته هات باشی و به این همه زیبایی که آفریدم توجه کنی
ایمان بیار به منه خدا که
خوب میتونم ناممکن هارو ممکن کنم
خدایی که سالها جلوش قد علم میکردم و میگفتم من میتونم من می تونم
این مدت بارها گفتم خدایا من نمیدونم ها
من نمی تونم ها
من چیکاره ام آخه
وقتی تو هستی خیالم راحته و با تسلیم شدن من راهکارها وهدایت هاش از راه میان ، بارها گفتم که منشا این اتفاقات خودتی و بهم توفیق شکرگزاری داده
که اگه ذره ای از خودم دونستم قشنگ متوقف شدم و جاده خاکی رو نشونم داده.
همین خدا تو خواب تو سفر تو پیاده روی
تو بازی با بچه ام حتی تو خرید کردن از زبان بقیه آدمها هدایتم میکنه .
دلم قرص میشه که خوب حواسش هست .
خوب داره از من حمایت میکنه
خوب داره خودش تاییدم میکنه
خوب داره برام تو رفاقت سنگ تموم میذاره
خدایی که اگه بهش ایمان بیاری راضیت میکنه
خدایا من نمیتونم از بزرگی و مهربونیت بنویسم وبگم از بس که عشقی .
با اینکه من بهت شرک داشتم
من قدرت رو به بقیه میدادم
بازم برام خدایی کردی .
هر جا اومدم خودی نشون بدم گند زدم
هشت سال دست از سر بچه خودم برنداشتم و هراشتباهی میکردم میگفتم
دارم تربیت میکنم و همون روزها هم جهان با چکولگدهاش داشت به من سخت میگرفت تا ادبم کنه .
تازه اینجا یادگرفتم که آخه فاطمه تو کی هستی چه قدرتی داری که دم از تربیت بزنی ..
بسپار به اونی که لایقشه
بسپار به خدایی که شایسته ی پرستشه .
وقتی با مقاومت زیاد کم کم دارم اینکارو میکنم دارم میبینم
خدا هزاران برابر بهتر ومهربان تر از من داره تربیت میکنه
فرصت رشد بهش میده
حتی هدایتش میکنه
کاری که منه مادر نمیتونستم اما اون خوب داره انجام میده
من باید هزاران ساعت دوره میدیدم تا اعتماد به نفس یاد بچه هام بدم اما زمانی که تسلیم میشم که بی تاثیرم همین خدا وارد عمل میشه و هزاران برابر بیشترازمن
وقت میذاره برا بچه هام ..
خدایی که تو این بهشت بهم حتی قدرت و فرصت کامنت نوشتن میده .
یه اتاق شخصی میده و
استادی تو مسیر هدایتیم قرارمیده که هربار میام ازش بنویسم واژه کم میارم
سلام ب فاطمه ای ک از بهشتی که ساخته داره برامون حرف میزنه
میدونم ک میدونی چقدر فوقالعاده ای
میدونم ک میدونی چقدر بی نظیری با این اگاهی هایی ک از خداوند دریافت کردی و روح مارو با خوندنش پرنور میکنی ….
میدونی امروز قلبم پراز وجود خداوند شده اصن چجور باید ازش بگم ک چطوری منه بنده شرک ورزشو اهل خودشو اسمونا کرده …خدایی ک باهام با دست های عزیزش روی زمین حرف میزنه و اسمونیم میکنه
آخ از این اگاهی هات
اشتباه میکنم و پناه میبرم به آغوش خودش که پراز مهر ومحبته .
خدایی که منو با بنده های دیگه مقایسه نمیکنه وهمین طور می پذیره
نیاز نیست واسطه ای رو برای حرف زدن باهاش قرار بدم .
خدایی که درگاهش همیشه بازه
میگه خواسته تو فقط بگو وبسپار به من
من بلدم خدایی کنم
حتی میگه زحمت نکش و به چه جوریش فکر نکن و درگیر نباش
برو حال کن
لذت ببر
عشق کن و تو کل کن و احساس تو خوب کن
رو خودت کار کن که فقط قدرت رو از منه خدا بدونی
یاد بگیر بی خیال باشی و بتونی اعراض کنی
یادبگیر شکرگزار داشته هات باشی و به این همه زیبایی که آفریدم توجه کنی
ایمان بیار به منه خدا که
خوب میتونم ناممکن هارو ممکن کنم)
منی ک سالهاست ب ضمن خودم تو مسیرم ولی تا خدارو پیدا کردم طول کشید من داشتم اماده میشدم برای این روز ها ک با وجود هر اشتباهی ام ک کردم بازم بیام در درگاهت و قلبم مطمئن باشه ک تو درو براش باز گذاشتی همیشه این در بازه من خودمو از تو دور میدیدم ک نمیومدم
فاطمه عزیزم میخوام بهت بگم تو گلی از گل های این سایت بهشتی هستی ک وقتی کامنت شما و رسول جانتون رو میخونم قلبم از زیبایی حرفاتون باز میشه.
دیروز پارچه ای ک از بازار سفارش دادم رو قرار شد برام تیپاکس کنن من گفتم قبلش بگن چقدر هزینه میشه کمی بعدفروشنده گفت ک ما خودمون حساب کردیم براتون همون لحظه گفتم خدایا این رزق امروزم از طرف تو بود سپاسگزارم از این لطفت.اینو از اون کامنت شما ک موقع بیرون اومدن یکی براتون درو باز کرد و شما اینو رزق امروزتون از خدواند دیدید و این جمله شما هم برای اون روز من،رزق بود ک دیروز منم تجربه کردم
سپاسگزار خداوندم ک وجود منو با این سایت بهشتی وصل کرده
چقد کامنتتون زیبا بود مخصوصا جایی که به خودتون و فرزندتان سخت گرفتید برا تربیت
دقیقا اتفاقی که بر ا من پیش میرفت من هممیخواستم بچه ام با اعتماد بنفس باشه بچه امبا احساس لیاقت فتق العاده باشه و سختگیری ها بر خودم و او داشتم ولی دیدم وقتی رها کردم اون احساس لیاقت و اعتماد بنفس خودش یواش یواش ایجاد میشه نمیخاد با زور و فشار بهش یاد بدیم .
سلام به استاد تمام،سید عباسمنش و همچنین آموزگار مهربان خانم شایسته
خدا شاهد هست که چند روز پیش داشتم معنای آیه وما رمیت اذ رمیت رو برای عزیزم میگفتم
که رمی یعنی پرتاب کردن
مثل رمی جمرات در موسم حج که جمرات جمع جمره بمعنی سنگریزه هست و میشود پرتاب سنگ به دیوار شیطان.
آگاهی بینظیر بمن دادید که وقتی اعتبار همه امور را از خداوند بدانی، اتفاقا هدایت ها و الهامات بسراغ تو می آید.
بشرط تسلیم
نفی قدرت خود
بشرط فقر الی الله
و البته دستاوردهایی که از این طریق حاصل میشود،کاملا ماندگار لذت بخش هست
برعکس اتفاقاتی که بزور خواستم خودم بدست بیاورم،که توام با نارضایتی و دلخوری و بدعاقبتی شد.
اعتماد به خدا یعنی اینکه فرض کن،تو قرعه کشی بانک یک ماشین برنده شدی و رئیس بانک گفته ده روز دیگه کارهای سند و پلاک انجام میشه و بهت تحویل میدیم…آنگاه در آن ده روز چقدر احساس آرامش و لذت داریم .چون مطمئن هستی که تو برنده ای
بخدا سپردن یعنی آرامش محض
بقول استاد،بهر میزان که تو آرامش داشته باشی ،تو در مسیر رسیدن به خواسته هات هستی
ازابتدااگربخوام بگم که شروع کردم به استغفارازخداوندوطلب بخشش کردم ازخداوندبخاطرهمه لحظه هایی که واقعابدون آگاهی وازروی نادانی ندانسته این اصل مهم وتوزندگیم اجرانکرده بودم ودچارشرک شده بودم
تمام دفعاتی که انسان هاروتوزندگیم بزرگ کرده بودم وبامغززمین خوردم
همه اون موقعیت هایی که روی انسانهاحساب کرده بودم
همه زمان هایی که فکرمیکردم پدرم یاعزیزان ونزدیکانم بایدبهم توجهه وکمک کنن و….
راستش اول آگاهی من باشرمندگی وشرمساری بودتاباتاییدعملکردگذشته وفقط دلگرم بخشنده بودن خداوندم بودم که توبه پذیره ومنم دیگه حواسم وجمع میکنم
آرامش تمام وجودم وگرفته بعضی وقت هاکه کم میارم انقدرآرومم که خودم به خودم میگم نکنه دچارخوش خیالی وتنبلی شدم
هرچه روکه میخوام حتی لباس ویاهرچیزدیگه اول ازاومیخوام
وازخودخداونددرخواست میکنم که من راهنمایی کنه تابتونم به مسیردرست رسیدن بهش هدایت بشم
شایدباورکردنی نباشه ولی واقعیت اینه که اگرنوشته های قبل ترمن وخونده باشیدمتوجه میشیدکه من همه زندگیم وازدست دادم اماامشب که دارم این هاروبه لطف توکل وایمانم به خداوندمینویسم توخونه خودم کنارهمسروفرزندم هستم وازشهرستان مهاجرت کردم تهران
همین شهریورماه که به خواست ولطف خدارابطه شکست خورده من جون تازه گرفت بعدسه سال دوری نه خونه ای بودونه وسیله ای ونه پس اندازی
خداوندخودش دست های مهربان شوفرستادوتاهمه چی دوباره جون تازگی وعشق بگیره
من دیگه هیچ انسانی روبزرگ نمیکنم
هیچ رابطه ای وازرابطه م باخداوندارزشمندنمیدونم
هیچ سختی ومشکلی روباورنمیکنم
هرگزدرمقابل اتفاقات سرتعظیم فرودنمیارم
دیگه منتظرکمک پدرم ونزدیکانم نیستم
من الان خودم هستم خودخودخودم
واینهاروهمه ازاجرای واقعی وعملی توحیدتوزندگیم دارم که همه داشته من هم به لطف شمابوده وآگاهی هایی که ازشمابه لطف خودپروردگارم بدست آوردم
زندگی رنگ تازه وعطردلنشینی به خودش گرفته
هیچ وقت دیگه به صفرصفرنرسیدم
انسانهای اطراف من تغیرکردن ادم های جدیدواردزندگیم شدن
وهمه اینهارومدیون خداوندی هستم که من روبه شماواین سایت هدایت کرد
باتمام وجودم متعهدم به توحیدوباوربه خدای خودم
باتک تک سلول های بدنم این صحبت های شماروبارهاوبارهاگوش دادم
بنام خداوندبخشنده ومهربان
خداوندامن هرچه دارم ازآن توست وتوبه من دادی
سلام به استادعزیزم وبانومریم شایسته ودوستان توحیدی ام
باشنیدن این فایل توحیدی عالی وبسیارزیبا که صدباربایدگوش بدهم تاازبرکنم تک تک کلمات توحیدیِ استادِ یکتاپرست راتادرهرلحظه بیادداشنه باشم که هرچه درزندگی دارم ازآن خداوندبی نیازی است که به منِ نیازمند داده است تازیباترولذت بخش ترزندگی کنم
اماداستان توحیدی من برمی گردد به 35سال پیش که دانشجوی تربیت معلم تهران بودم من درشمال زندگی میکنم باانقلاب فرهنگی دانشاههاتعطیل بودندومن تونستم درتربیت معلم تهران پذیرفته بشم چون اولین فرزندخانواده بودم که ازخانه وخانواده دورشده بودم بدون استثناء هرهفته ازتهران به ساری (اخرهفته ها)می آمدم دراین رفت وآمدهابااتوبوس میومدم به ترمینال شرق ازاونجاباماشین های سواری ترمینال یکسره به تربیت معلم می اومدم دریکی ازاین سفرهااتوبوس ساری به تهران پرشده بودمجبورشدم اتوبوس ساری به قم روسواربشم وقتی به تهران رسیدیم ازمسیردیگه ای که پشت ترمینال شرق بودمن پیاده شدم من وقتی پیاده شدم متوجه شدم که مثل همیشه توترمینال نیستم والبته اگرمی پرسیدم وازسمت راست جاده میرفتم به فاصله دویست قدم به ترمینال میرسبدم امامن ازکسی نپرسیدم همینطوری برای خودم ازسمت چپ جاده شروع کردم به رفتن به سمت تربیت معلم وفکرکردم باسوارشدن یک سواری به محل موذدنظرم میرسم حالاساعت 5غروب فصل زمستان هم هست که هوازودتاریک میشودابتداکمی راه رفتم مغازه بازوچراغهاشون روشن بودباعث دلگرمی ام بودتاوقتی که یکی یکی مغازه هاتعطیل کردندوتاریکی بیشترشد ترسیدم وتصمیم گرفتم سوارماشین های سواری بشم اونوقت شب چندتاماشین سواری سوارشدم وپیاده شدم همگی درصندلی عقب قفل بودندومجبوربودم صندلی جلوبشینم معذب بودم واحساس ناامنیِ بیشتری میکردم خودم روبه خداسپردم وازخدای قادرمتعال درخواست کردم تامنوبسلامتی به مقصدم برسونه دراین لحظه یک سواری رسیدمن بدون اینکه داخلش رونگاه کنم مقصدم روگفتم سواری هم بلافاصله ایستادیک قدم بطرف ماشین برداشتم که برم ناگهان دیدم پسری بسیارزیباوخوش تیپ ظاهرشداومدبطرفم گفت خانم این خیابون به سمت مقصدشمانیست نبایدسواراین سواری بشین بایدبگیدمیدان فلان تاشماروبه تربیت معلم برسونه . خدای من دراین لحظه به داخل ماشین نگاهدکردم دیدم باراننده سه مردبودندوهرسه نفرداشتن نگاهم میکردند ، گفتم خداونداتوفرشته زیبایت رابه یاری ام فرستادی تامنوازچنگ این دیوصفتان نجات بدهی بسیارتشکرکردم ازاین فرشته الهی سپس سوارماشینی شدم که جلوم ترمزکردوآدرس رودادم (آدرسی که اون فرشته بهم گفت) نشستم رسیدیم به میدان موردنظراماازتربیت معلم خبری نبودراننده که مردی میانسال وبسیارمحترم بودازم پرسیدکجامیخوای بری گفتم تربیت معلم بدون کلمه دیگری حرکت کردمسیری طولانی راطی کردومنوروبروی درب تربیت معلم پیاده کردبدون اینکه ریالی ازمن بگیردمن باخودم گفتم اینهم فرشته دومی هست که امشب خداوندبزرگ ومهربان به کمکم فرستادبسیارتشکرکردم وپیاده شدم
من اونموقع مذهبی بودم امامتعصب نبودم وباکمک خواستن ازخدا چون ازته دلم وباتمام وجودم درخواست کرده بودم خداوندهم به این قشنگی اجابتم کردونجاتم داد.
یکباردیگه هم پانزده سال پیش صبح زودساعت 6 باماشینم به یک مجلس مذهبی میرفتم موقع پارک یک چرخ ماشین داخل جوب آب افتادمن بلافاصله پیاده شدم هیچکسی روندیدم گفتم خدایاچیکارکنم ؟ کمکم کن ،
وقتی به سمت چپ خیابون که پشت سرم میشدنگاه کردم دیدم جوانی بلندقامت وورزشکاروچهارشانه داره به سمت من میاد باورتون نمیشه وقتی بهم رسیدبدون اینکه حرفی بینمون ردوبدل بشه رفت به تنهایی چرخ ماشین روبلندکردوماشین روصاف کرد به همین راحتی ، منم اینجابودکه گفتم شمافرشته ای هستین که خدای مهربونم شماروفرستادتادراین صبحگاه کمکم کنین خداخیردنیاوآخرت روبه شمابدهد.
آری خداونددرهرلحظه صدای مارومیشنودومارایاری میکندبه شرط اعتقاد وپاکی دل ، اصلانیازی نیست چندباریاری رساندن خداراتکرارکنیم فقط یکباراماباحضورقلب باشد ، تمام است .
دوستان عزیز من ازاین قسم مواردتوزندگیم زیاددارم ،
ویلایی درشهری کوهستانی خریدم یکباررفته بودم اونجابخاری روخاموش نکردم دراثرقطع ووصل شدم گازشهری واستانداردنبودن بخاری گازی ، شعله زیادمیشه پرده نزدیک بخاری آتیش میگیره تختخواب وتمامیِ وسایل داخل اتاق میسوزه امابه معجزه الهی بخاری منفجرنمیشه ودراتاق بسته میشه وبخاطرنرسیدن اکسیژن آتیش خاموش میشه همسایه بهم زنگ زدندبوی گاززیادی ازخونه تون به مشام میرسه اداره گاز باهام تماس گرفت که قبض گازت خیلی زیادشده همینطورداره بیشترمیشه مگه شماچه استفاده ای دارید ، من بااین تماس هابه ویلا رفتم وقتی واردحیاط شدم دیدم پنجره upvc شیشه هاش ترک براشته وچهاچوب پنجره سیاه شده نتونستم بفهمم چه اتفاقی افتاده چون همسایه هاهم بهم نگفتن آتیش سوزی شده وقتی دراتاق روبازکردم تازه متوجه فاجعه شدم تمام وسایل اتقاق سوخته وگچ های دیواردراثرگرمای زیادهمه ریخته بوده باورتون نمیشه من آنچنان آرامشی داشتم انگارخداوندمهربان وزیبام دست الهی اش روبرقلبم گذاشت واصلاوابداغمگین نشدم دوستم که همراهم بوجیغ کشیدوهوارزد ولی دریغ ازیک کلمه ناسپاسی ازمن ، من الان دوساله که بااستادعزیزتوحیدی ام آشناشدم بیشترباخدای خودم آشناشدم وشناختم نسبت به خدای قادرمتعالم بیشتروبیشترشده وسعی میکنم همواره درهرشرایطی حتی بظاهرمنفی احساسم روخوب نگه دارم وباتوجه به خوبی هاومثبت هاسپاسگزارخداوندم باشم من شروع کردم به سپاسگزاری گفتم :خدایاشکرت که بخاری منفجرنشدوالاکل خونه نابودمیشد
وبه ویلای همسایه هم آسیب میرسید .خدایاشکرت که فقط یک اتاق باوسایلش سوخت . خدایاشکرت که دراتاق خودبخوددراثرشدت شعله آتیش بسته شدوبدلیل نرسیدن اکسیژن آتیش خودبخودخاموش شد . دوستان عزیزهرکسی واردمیشدبدون استثنامیگفت معجزه شده شماچیکارکردی که این آتیش توهمین اتاق خاموش شدوخسارت بیشتری واردنشد . منم فقط می گفتم خواست خدابود همین .
باورتون نمیشه من بااستفاده ازبیمه آتش سوزی میلیونهاتومن بابت خسارت ازبیمه گرفتم ودرکمترازشش ماه اتاق خوابم روزیباتردرست کردم وتک تک وسایل بهتروشیک ترروخریدم وجایگزین کردم
خدایاصدهاهزاربارشکرت
خدایابی نهایت شکرت
که همیشه مراقبه منه حامی وپشتبان منه وهادیِ من به سمت بهترین مسیر سلامتی وتندرستی دربدن ، روابط خانوادگی واجتماعی وگشایش روزی تابی نیازی وعمربیشتر میباشد .
خدایاهرکس تورادارد چه ندارد
باخداباش وپادشاهی کن
شادباش وفارغ وایمن که من
آن کنم باتو که باران باچمن
و
توکل برخدابشدت کافیست .
هرکس تقوای الهی پیشه کند
خداوندراه نجاتی برای وی می گشاید
وروزی میدهدبه اوازجایی که گمان نمیبردوفکرنمی کند
هرکس برخداتوکل کندخدابشدت برای وی کافیست
خدافرمانش به انجام رساننده است (کن فیکون)
خدابرای هرچیزی قدرواندازه ای قرارمیدهد
هرکس تقوای الهی پیشه کند
خداکارش راآسان می کند
وآسان می شودبرآسانی ها .
و
نقل قول ازاستادتوحیدی ام استادعباس منش عزیزم :
خدایامن تسلیم ام دربرابرتو
خدایامن متواضع ام دربرابرتو
خدایامن ارامم دربرابرتو
خدایا من سربه زیرم دربرابرتو
خدایامن هرچه دارم ازآن توست وتوبه من دادی .
موفق وهرلحظه سپاسگزارباشید
بنام خدای بخشنده ی مهربونم .
سلام به اساتید عزیزم . دوستان نازنینم و هرکسی که داره این پیامو میخونه.
خیلی خیلی ممنونم از خدای قشنگم به خاطر فرصتی که برای شنیدن این فایل توحیدی بهم داد و از طریقش کلی آگاهی به روح و وجودم پمپاژ کرد.
استاد جون ازتون ممنونم به خاطر این که انقدر ساده و صادقانه و بی ریا و با ایمان میاید و برامون از توحید و از قوانین میگید.
حتی اگر تموم فایلهای آموزشی و غیر آموزشیتون درباره توحید باشه ، حتی ذره ای برای ما که تشنه ی درک توحیدیم تکراری نمیشه .
استاد من یه آنالیزورم .خدا این فرصت و لذت رو در من قرار داده که همه چیزو تحلیل و آنالیز کنم تا بفهممش و بتونم ببرمش توی زندگیم و ازش استفاده کنم . نمیدونمم چقدر درست انجام میدم .اما آنالیزام به کارم میان معمولا
شما جدای از توحید که اصل اساسی تموم اون چیزیه که ما باید بدونیم و اجرا کنیم ، خیلی چیزا لابلای حرفاتون گفتین .
وقتی برای بار سوم به صحبتهای ارزشمندتون گوش دادم ، به این فکر کردم که چقدر شما حرف و عملتون یکیه .
شما وقتی میگید توحید اصله ، خودتونم سعی میکنید با همه چالش هاو تضادهایی که ممکنه همه رو فراری بده و ببرتشون توی پستو و قایمشون کنه، توحیدی عمل کنید .
به نظرم اینه که جواب میده .
وقتی با تموم وجودت هماهنگ با اون چیزی که میگی هستی ، قابل اعتمادی . اصلا یکی از ویژگیهایی که در وجود شما هست که باعث شده این همه مرید و شاگرد داشته باشید همین قابل اعتماد بودن و یک رنگ بودنتونه .
شما وقتی میگید توحید اصله ، نمیترسید از هیچکسی که باهاتون سر جنگ برداره یا حرف نامربوط بزنه . این کار ساده ای نیست .
از حرف تا عمل خیلیه . من باید ازتون اینو یاد بگیرم که وقتی میگم تنها و تنها قدرت زمین و آسمون ، تنها مدیر و مدبر جهان ، تنها یار و یاور ،تنها روزی دهنده آشکار و نهان ، تنها درمانگر، تنها حامی ، تنها رفیق ، تنها اجابت کننده ، تنها هادی و … خداست ، خجالت بکشم ازین که به یکی دیگه بگم که هوای منو داشته باشه یا چشمم به دست اون یا توجه اون یا لطف اون باشه .
باید خجالت بکشم که کسیو قدرتمند و مهم بدونم . باید خجالت بکشم که نق بزنم . خودمو مهم بدونم . منم منم بکنم .
باید یاد بگیرم یطوری رفتار کنم که شخصیتمو برعکس چیزی که میگم تعریف نکنم . چون من دهنم بسته ست . مراقبشم که حرف نامربوط نزنه اما تو ذهنم حرافی میکنه و قدرتو گاها میده دست غیر خدا
مورد بعدی که از میون صحبتهای ارزشمند و بینظیرتون درک کردم این بود که شما خودتونو وصله الله میدونید. صبح که داشتم فکر میکردم یاد غلام حلقه بگوش افتادم.
شما به الهاماتتون عمل نمیکنید که نتیجه بگیرید . شما به الهاماتتون عمل میکنید چون اونارو مقدس و خدایی میدونید . حرف خدارو زمین نمیندازید. چون وصله ی خدا هستید . چون هررچی که بگه رو تا جایی که بتونید با کیفیت انجام میدید .
شما خواسته های خودتونو در گرو هدایت خداوند میدونید .
یه خواسته ای مدنظرتون هست و درباره ش صحبتم میکنید اما رهای رها هستین از نتیجه ، شما پایبندین به اون چه که خداوند بهتون الهام میکنه. چون که شما خودتونو لایق الهامات خداوند میدونید . اصلا همینه که اینهمه نتیجه و دستاورد دارید . شما کسب و کارتونو کسب و کار خدا میدونید .
نمیدونم تو کدوم جلسه اما فکر کنم تو دوره لیاقت بود که گفتین من اصلا نمیدونم چقدر درامد دارم ، چقدر مشهورم ، چقدر سایتم رشد کرده . مدتهاست که نمیدونم !
من اینو که شنیدم انگار درهای جدیدی از فهم به روم باز شد . شما اصلا دنبال نتیجه نیستین . شما چسبیدین به لحظه حال و توحید و اجرای الهامات و یک پله بهتر شدنتون .
اینه که تغییر ایجاد میکنه
من وقتی اینو ازتون شنیدم گفتم اوکی منم ازین بعد توجهمو میدارم روی خودم و به فکر این که درامدم افزایش پیدا کنه نیستم . من فقط سعی میکنم از همین الانم لذت ببرم و شخصیتم رو بهبود بدم و با خدا رفاقت کنم .
دقیقا از زمانی که شروع کردم به این شیوه پیش رفتم ، مدارم رشد کرد و درامدن بیشتر شد .
نکته بعدی که بین صحبتهای ارزشمند شما چراغ ذهنمو روشن کرد این بود که خداوند قدم به قدم بهت میگه . شاید اون چیزی که الان بهت میگه هیچ ربطی به ایده ی اصلیت نداشته باشه اما تو اگر اجراش کنی و پایبند باشی به اون چه که بهت میگه ، نیروی الهامت قویتر میشه و اگر اجراش نکنی ، کمرنگ تر میشه . وقتی نیروی الهام قویتر میشه تو با کارهای کوچیک نتایج بزرگو رقم میزنی . نه از نظر خودت ، بلکه توی جهان .
استاد شما برای نتیجه گرفتن عمل نمیکنید ، شما برای بیشتر شدن ایمانتون به خداوند عمل میکنید چون تماما از گفته های خداوند پیروی میکنید تا جایی که بتونید . شما به نتیجه باج نمیدید . شما به هیچی باج نمیدید . شما رو دوش خداوند سوار شدین پایینم نمیاین . اونجا خیلی رفیعتر از کل نتایج عالمه. کیه که اینو درک کنه و بخواد ازون بالا نزول کنه و خودشو بیاره پایین .
اصلا کسر شانه که رو دوش خدا بودن رو تمرین کرده باشی و بهش عادت کرده باشیو بخوای بیای پایین و به یه سری نتیجه که فانیه و این دنیایه باج بدی .
برا همینه که شما مثل هیچ استاد دیگه ای نیستین و همه استادا شاگرد شماان .
استاد شما دارید شخصیت خودتونو برای ما میگید . تو تموم فایلهاتون . دارید خودتونو تعریف میکنید ! تعریف کردن نه به معنای تمجید ! نه ! شما دارید با رفتارهای خودتون به ما میگید که اگر چه رفتاری داشته باشی برای زندگیت بهتره و نتایج بهتری داره .
استاد شما حتی اینم از خودتون نمیگید. در این مورد هم وصل هستین به اون چه که خداوند بهتون الهام میکنه.
برا همینه که صحبتهاتون میشینه به قلب و جانمون .
شما همش سعی میکنید مثل صاحبتون بشید.
طبیعیه که کسی که با یک ابر قدرت بپره بزرگ میشه.
طبیعیه که کسی که از نیرون مطلق پیروی کنه خاص میشه.
استاد شما به نسبت خیییلی از ماها کاملا تسلیم خداوندین. اجازه میدین تا هدایتتون کنه.
ما هیچکدوممون از خدا دورتر از شما نیستیم. اما هرکی با توجه به باگهای ذهنیش ، داره راههای هدایتو به روی خودش میبنده .
کی میتونه اینهمه رها باشه که اجااازه ی هدایت شدن بده ؟
کسی که قانونو خیلی خوب درک کرده و داره ازش تو زندگیش استفاده میکنه.
کسی که عجله نداره که به جایی برسه ، از همین جایی که هست لذت میبره .
کسی که با بهبود باورای مخربش ذهنشو مثل آب زلال پاک کرده از هزاران آلودگی و سبکبال شده.
کسیکه باج نمیده به هیچ کسی و هیچ چیزی چون خودشو لایقتر از هر نتیجه ای میدونه ، روی احساسات و رفتارش کنترل داره .
کسی که خودشو عزتمند میدونه.
کسی که هربار میخواد شخصیت بهتری بسازه ، نه نتیجه ی بهتری . اینطوری همون موقع که تونست درست رفتار کنه نتیجه رو میبینه !
استاد من خیییلی تحسینتون میکنم.
من خیلی از خدا ممنونم که منو در مسیر دریافت اینهمه آگاهی از طریق شما قرار داد.
خیلی قدردان اینم که میتونم انقدر واضح در همه فایها و سفرنامه ها یکرنگ بودن رو ببینم و ازتون یاد بگیرم.
از خدا میخوام که به جانتون برکت بده و هرروز عزیزترون کنه
این درک عمیق از این فایل منو نعشه عشق الهی کرد…
چطور میتونم باور کنم این درک کردن رو، این توصیفاتی که نه از تو بلکه از خدای تو است….
چقدر قشنگ گفتی که استاد نه میدونه چقدر ثروت داره و نه میدونه چقدر ملک داره و…. یه تلنگری زدی به من که کل وجودم لرزید
منی که شب تا صبح نتایج رو مالی میدونم و فروش روزانه ام در حالم تاثیر گذاره خوندن این کلام معجزه ای است برای آرامش من و متوجه شدن من به اصل
پناه میبرم به الله از کج فهمی ها و رنجها
چقدر فرق است بین عمل کردن به الهامات برای رسیدن به نتیجه و عمل کردن به الهامات برای قوی تر شدن ایمان، پناه میبرم به الله از درک این قوانین و هدایت خالص و ناب
چقدر من کوته فکر بودم و چقدر درکم پایین بود و چقدر خوشحالم که الان هدایت شدم به این فایل توحیدی و خداوند هدایتم کرد به راه مستقیم و مرا نجات داد از نتایج پوچ و زودگذر دنیوی و مرا هدایت کرد به اون گنج های الهی و اون پاداشهایی که خاص اولیائش هست…
چقدر خوبه این نوع نگاه
چقدر خوشحالم از خوندن این پیام
احساس میکنم وارد مدار جدیدی از الهامات شدم ، تازه میفهمم که توکل یعنی چی!!!!!
تازه دارم میفهمم که ایمان به غیب یعنی چی!!!!
واقعا ممنونم که به الهامت گوش کردی و نوشتی..
قسم به قلم و هر آنچه مینوسید….
همه چی خودشه و من سجده میکنم به قدرت بی پایان و ابدی ، خدای بزرگم، خداوند یکتا و توانا و شکرگذارم بابت این آگاهی ناب
غزل عزیزم ازت ممنونم، بینهایت ممنونم،
چقدر درکت از صحبتهای استاد عالی بود، ازت ممنونم که نوشتی،
بعداز ظهر دیروز از خدا یه سوال پرسیدم و ایمان داشتم که جوابمو میده و نصف شب هدایت شدم به دیدگاه ارزشمند و پر از نور تو، همیشه کامنت هات رو دنبال میکنم و کلی ازشون یاد میگیرم، خیر دنیا و آخرت رو برات میخوام.
به نام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت همه ماست
سلام استادجانم وهمه دوستان
یه روز قبل از اینکه این فایل روی سایت بیاد داشتم تو خونه پیادهروی میکردم من زمانی که این کارو انجام میدم سعی میکنم با خودم وخدا حرف بزنم
اون روز داشتم به خدا درخواستمو میگفتم ویه لحظه
این جملات اومد به ذهنم خدایا همون طور که به حضرت موسی کمک کردی که از رودخونه رد بشه منم ازت کمک میخوام
وبه خداوند گفتم وظیفه من این هستش که حالمو خوب نگه دارم بقیش باتو
همون روز نشانه امروز من رو که زدم فایل توحیدی 6 که توی اون خونه پیش استخر بودی چنان آگاهی در اون مطالب بود اونجا در مورد اینکه فقط روی خدا حساب باز کنید وبه کسی به غیر خدا وابسته نباشید اونجا بود که فکر کردم به غیر خدا روی کسی حساب نکنم
وتمامی کارهامو به خوت میسپارم
خدایا شکرت که هدایت شدم این دوفایل که همزمانی داشتن باهم رو بشنوم ومصممتر از همیشه فقط روی خدا حساب باز کنم
از شما استاد بزرگوار سپاسگزارم که این فایلهای فوقالعاده رو اختیار ما قرار میدهی
سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و دوستان گلم
استاد سپاسگذارم برای این فایل زیبا و پر از آگاهی
استاد من تو این دوسالی ک مهاجرت کردم،چون وارد یک دنیای جدید شدم، خیلی جاها روی خداوند حساب کردم و کارها جادویی و روون پیش رفته و بعضی جاها شرک داشتم روی مردم حساب کردم یا روی عقل و تدبیر خودم و چوبش رو خوردم
اما نکته و هدایتی که من با این فایل شدم و گغتم اینجا بنویسم تا هم یاد خودم بمونه،هم به دوستان کمک کنه اینه که من با هدایتی ک خداوندم منو بعد از شنیدن این آگاهی ها کزد اینه که اینکه در مسیر خداوند باشی و موحد باشی و به خدت توکل کنی ،به معنی زجر کشیدن و سختی کشیدن پشت سر هم نیست، برعکسش من اگر در مسیر خداوند و مسیر درست باشم باید کارها برام خیلی آسون پیش بره.
یکی از خطرهایی که آدم وارد توحید میشه اینه که فکر میکنه باید سختی بکشی تا ایمانت رو به خداوند نشون بدی، که اینم ریشه ش عدم احساس لیاقت هست،
من از فایل قدرت اراده در مقابل عملکرد مغز اینو فهمیدم، اینکه شما میگین موفقیت و پیشرفت های کوچیکتون رو هی بزرگ کنید،اینجوری مغز پاداش میگیره و میخاد این مسیر رو ادامه بده، حالا این میتتونه برعکسم باشه، چطور؟
وقتی من بر طبق این شعر که زیاد شنیدیم که میگن
هر که در این درگه مقرب تر هست جام بلا بیشترش میدهند
وقتی من فکر کنم باید سختی بکشم و ایمانمو نشون بدم، بعد بیام اینو برای اطرافیان تعزیف کنم،یا تو سایت کمنت بنویسم از سختی زیاد و عملکرد خوبم و بعد پاسخ خدا و هی همه تحسین و تعریف که من چقد خفنم و با ایمان و قوی، این خطرناکه مغزم پاداش میگیره و هی ناخوداگاه درخواست شرایط سخت بیشتز ،بلای بیشتز میکنم تا مثلا نشون بدم توحیدی هستم.
استاد شما تو جلسه سوم کشف قوانین میپرسین، که از نرسیدن به خواستتون چه نفعی میبرین؟ یکیش همینه.من اینو تازه متوجه شدم که خودم درخواست بلا و شرتیط سخت میدم.
استاد شما تو راهنمای عملی میگین اینکه ما بخدا وصل باشیم باید کازا آسون پیش بره، گفتین ک من ونکوک رو الگو قرار ندادم، من محمد رو الگو قرار دادم ک همه ی کارا براش آسون پیش میرفت، همسر ثروتمند، حضزت علی که جاش خوابید جونش رو بخطر انداخت بزاش، مکه رو بدون خونریزی فتح کزد و غیره
استاد این برداشت نادرست من از در مسیر خدا بودن ،بود . که خداوند هدایت کرد
تامل کردم دیدم شما جایی نگفتین ک سختی کشیدین،زجر کشبدین، داشتین لذت میبردین و همه کارا براتون آسون پیش رفته.
مرز باریکی هست بین اینکه من احساس عدم لیاقت داشته باشم و ترمز در برابر خواسته م وبیام هی اینو بذارم رو حساب امتحان الهی
تو سوره حمد میگه راه راست،راه کسانی که بهشون نعمت و ثروت دادی، پس بیام ایندکیتور بذارم اگر در مسیر خداوند باشم باید روون بشه، بقول شما تو جاده آسفالتی سوت زنان برم.
مثلا ما ده روز پیش باید از خونمون کوچ میکردیم، اگر گوش ب حرف مردم مبکردم خونه گرفتن با شزایط ما سخت بود، کسی رو هم نمیشناختیم تو این کشور ،پول زیادی هم نداشتیم، ولی گفتم توکل میکنم ب خدا و ازش خواستم، خیلی راخت مادرم زفتن تو یک مهمونی و اونجا یکنفر یک خونه رو معرفی کردن ،ایشون رو بردن، خونه ای بهتر ولی با همین قیمت فعلی ،خیلی زاحت درست شد و ظرف سه چهار روز همه چی حل شد، این نشون داد من ترمزی نداشتم ،خدا رو باور کردم، میخام این در تمام زندگیم برام اتفاق بیفته.
من وقتی میگم خدایا من فقط تو رو دارم و روی تو حساب کردم، باید احساس قدرت و عزت کنم، نه احساس مظلومیت و تنهایی.
باید تکرار کنم هر که در این درگه مقربتر هست ثروت و نعمت بیشترش میدهند عزت و لذت بیشترش میدهند
هر که در این درگه مقربتر هست جام خوشی بیشترش میدهند.
من تصمیم گرفتم مث شما باشم افتخارم این باشه که در مسیر خداوند باشم با باوزای درست ک خداوند کارا رو آسون بزام انجام بده، افتخارم این باشه ک چقد آسون ب همه چی میرسم، چقد هر روز زندگیم روونتر میشه، بیام آسون رسیدنم رو تعریف کنم
استاد سپاسگزارم ازتون برای این فایل بینظیر و بهترین ها رو با عشق براتون میخام
به نام خداوند بخشاینده ام
سلام دوست عزیزم، هاجر جان
خداروشکر ک هدایت شدم ب کامنت شما، چه درک زیبایی، ممنون از اشتراک تجربیات تون.
امروز ب فایل قلبی ک ب سوی خداوند باز میشود هدایت شدم، توی اون فایل معنی ان مع العسر یسری را بهتر متوجه شدم، همیشه با خودم میگفتم من باید آسانی و سختی را باهم تجربه کنم، نمی دونستم معنی این آیه یعنی توی مسیر زندگی هم سختی هست هم آسانی یک عده خداوند رو باور میکنن، احساس لیاقت و ارزشمندی کسب میکنن و آسانی رو تجربه میکنن، و عده ای سختی رو تجربه میکنن. انتخاب با توعه.
من میگفتم من این آسونی ک تجربه میکنم به همراش سختی هم میاد تا خدا منو آزمایش کنه، نمیدونم این چه درکی عه ک همش منتظر ی چالش ایمانم، اینکه خودمو ب خدا ثابت کنم. یکی نیست بگه ذهن عزیزم مسیر موفقیت و رسیدن ب خواسته ها آسونه، این جاده دیگه سربالایی عه، حالا دیگه وقت سوت زدن و ب خوشبختی رسیدن عه. هیچ آزمایش الهی ای هم قرار نیست بشی.
دقیقا انگار میخوام بنده باایمانی خودم رو نشون بدم، بگم خدایا ببین تو لحظات سخت آینده هم من فراموشت نمیکنم و ب تو توکل میکنم درصورتی ک اصن اون ترس های واهی پیش نیومده و شرایط هی بهتر و بهتر میشه برام.
چرا محمد رو الگو قرار ندم؟ ایشون همه ی کارا براش آسون پیش میرفت، همسر ثروتمند، حضرت علی که جاش خوابید جونش رو بخطر انداخت براش، مکه رو بدون خونریزی فتح کرد
من وقتی میگم خدایا من فقط تو رو دارم و روی تو حساب کردم، باید احساس قدرت و عزت کنم، نه احساس مظلومیت و تنهایی
چقدر باید تکرار کنم ک خوشبخت زندگی کردن آسونه، ب ثروت رسیدن آسونه، چون هیچ هدفی بزرگتر از خداوند نیست و وقتی ما روی دوش خداوند بنشینیم کارها ب راحتی و درنهایت عزت برامون انجام میشه.
یکی از کارهایی ک خودم میکنم مثلا کسی میپرسه کارو بار چطوره همیشه میگم خداروشکر خوبه خداروشکر، ینی نگفتم ببین چندماهه کسب و کار زدی و خوب پیش رفته ب لطف خدا، حالا بیا الکی بگو هعی خاک خوری داره بالاخره، ی وقت چشمت نزنن، یه وقت نگن برو بابا بچه حالا تجربه اولته چند ماه زدی خوشی نزنه زیر دلت. و همیشه ب خودم میگم شرایط من روز ب روز بهتر و بهتر میشه چون من در مسیر خوشبختی در مسیر خداوند هر روز دارم پیش میرم پس راهی جز بهتر شدن شرایط نیست و اینجوری ب خودم اطمینان میدم ک اوضاعم بهتر و بهتر میشه و ترس از آینده رو از خودم دور میکنم. انما النجوی من الشیطان تا تو را محزون کند. پس بهش گوش نده و ب صدای امیدبخش الله گوش بسپار.
در پناه الله باشی هاجر عزیزم.
سلام به ناعمه ی عزیزم
عزیزم سپاسگزارم از نکات قشنگی ک تو کمنت اشاره کردی، مخصوصا این ترس از آینده ، که همش دعوت شیطانه و ترس از کمبود و بد شدن اوضاع.
منم این سو برداشت رو داشتم ک البته این ریشه داره، چقدر تو فیلما میدیدم ک آدمای مذهبی زجر میکشن و منطق اینه ک اون دنیا پاداشش رو میده.
ایمان زجر کشیدن و سختی کشیدن نیست، همینکه من در این مسیرم و باور کردم این قوانین رو یعنی ب خدا ایمان دارم، چون خداوند قانونه، همینکه من الان برای مهاجرت دومم باور کردم ک باید ترمزم رو بردارم بعد اتفاق میفته این ایمانه
همینکه من قدزت رو از عوامل بیرونی میگیرم و میدم به افکارم این ایمانه، دارم ایمانم رو ثابت میکنم، همیتکه من در جهان فزیکی هنوز دری باز نشده برای خواسته م ،ولی من دارم ب فرکانس فرستادن و اصلاح فرکانسام ادامه میدم یعتی مومنم ،یعنی ب چیزی ک نمیبینم ایمان دارم،
همینکه رسیدن به خواسته م طول کشید ولی نگفتم این حرفا چرته، گفتم حتما ترمزایی دارم ک نمیذارن وگرنه خدا کارشو ثانیه ای ب تعویق نمیندازه یعنی ایمان
مسیری که اکثریت مردم باور ندارن.بگی میگن توهم زدی
ایمان
بنظرم ایمان یعنی همین ک این قانون رو صد در صد بپذیریم ، بشه اصل و اساس زندگیمون ، نه مثل اکثریت زیادی که شنیدن ولی ب چشم یک چیز فانتزی نگاه میکنن، اصل همه ی چیزای زندگی قزارش ندادن، مثلا یکسری ها هستن ک میگن : آره خب قانون جذبم هست ولی ببین دیگه این واضحه که اون طرفم بده با من،یا فلان قانونه، یا فلان تحریمه….
الان ک فکر میکنم اینا یعنی بی ایمانی،، اگر میخام واقعا ایمانمو نشون بدم باید اینو باور کنم و تاثیر عوامل بیرونی رو از زندگیم ببرم بیرون
بنظرم سه تا عامل هست نمیذاره ایمان آدم کامل بشه و باید روش کار کرد، اما قبلش بقول استاد همه چیز تکامل داره حتی ابراهیم هم تکاملی ایمانش زیاد شد، پس ویژگی های انسانیم مثل نسیان،ناسپاسی ،کفور بودن ،عجول بودنم رو در نظر بگیرم و خودمو سرزنش نکنم و بپذیرم خودمو و حرکت کنم ب سمت باور این قوانین
عامل اول نجوای شیطان، که به سوی فحشا دعوت میکنع، من به شخصه خیلی کارا انجام دادم بعدش اومدم خودمو تحسین کنم،هی اومده گفته ن بابا فکر میکنی این ایمانه، در نظرم ناچیز جلوه میده
دوم ، احساس عدم لیاقت هست، تو قرآان خداوند چقد از موهبت ها وکردتها و جایگاه مومنان گفته، منی ک احساس عدم لیاقت دارم ولی واقعا ایمانو نشون دادم بارها،هی میخام خودمو بذارم تو این جایگاه و امید بدم، عدم لیاقت میگه نه ،تو ک نیستی اینجا
سوم، شنیده های غلطی ک سالها از مومنین داشتیم مخصوصا تو سریال ها،ک آدمایی ک سختی میکشن، هی امتخان پشت امتحان، و اینکه خدا پاداشش رو اون جهان میده، در مقابل این باید خودمو بترسونم ک بابا راه اون دنیا از این دنیا هست، اگر این دنیا مستضعف باشم اون دنیا بدتره عذاب، بخاطر دیده ها و شنیده ها و اطرافیانم ،ایمانم تو ذهنم قرین شده با سختی مظلومیت تنهایی
باید هی تکرار کنم، همینکه من در این مسیرم یعنی ایمان آوردم ب خداوند ، وگرنه فرض کن اگر ایمانی نباشه در یک تضاد سخت دارم حسمو خوب میکنم لذت میبرم ،مگه دیوانه ام ،زده ب سرم
نه این همون ایمان هست ب خدا ب قوانین،ب ساز کار جهان، و باقیش درست کردن باورای مناسب هست تا اتفاقات رقم بخوره ، کم کردن مقاومت هام هست
در پناه رب باشی دوست خوبم
سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد پذیرا باش
هاجر عزیزم. دوست خوبم. چه خوب ترمز بزرگی راشناسایی کردی که البته این ترمز من هم بود وچه خوب هدایت شدم به کامنت شما.
دوست عزیزم. واقعا هدایت خواستن تمرین انجام دادن باید بالذت باشه. اسان باشه.
منم فکر میکردم حتما باید امتحانت سختی ازم گرفته بشه تا ایمانم راثابت کنم والبته هر موقع نمیتوانستم. بخاطر کمالگرایی وطی نکردن تکامل. واینکه اصلا چرا سخت. چرا باید با چیزهای سخت امتحان بشم. وایمان نشون بدم.
هاجر جاااان. وقتی قراره کار جهان اسان باشه. منم یکی از کل این جهان هستم. پس باید کارهای من هم اسان انجام بشه.
وااای که چقدر خوشحال شدم به راحتی خانه ی خوبی پیدا کردید. چون باور داشتی میشود شد. واین یعنی برای هرچیزی این قانون میتونه جواب بده.
منم میخوام ماشین بهتری داشته باشم. حتما خدا میتونه برام جورکنه با سادگی. شاید تو یک مهمونی. یا برخورد با یه دوست. از بی نهایت راهی که اسون هست وخدا خودش میدونه. وااای یه حس خوبی پیدا کردم.
من فقط ازش درخواست کنم. ورها کنم. ساز وکار جهان اسانی هست. به اسونی میشه هدایتم کنه.
مثل قبل. مثل ماشین قبلی که خریدم. خدایا شکرت
ممنون بابت کامنت فوق العاده عالی که نوشتی
تحسینت میکنم. افرین برایمان تو. افرین بر قلب مهربون وپاکت
افرین که مهاجرت کردید وارد ترس ها شدید. افرین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
سلام گرم من را پذیرا باشید در این روزهای سرد زمستانی
چقدر خوشحالم هدایت خداوند از زبان استاد عزیزم دوباره آمد
شیرین ترین و جذاب ترین بخش توحید عملی پایه و فندانسیون زندگی
استاد چقدر این فایلای توحیدی تون مغز ما رو باز میکنه
اینکه در مورد هدایت ها و الهاماتتون صحبت می کنید که خداوند کارهارو انجام میدهد مهم ترین پاشنه اشیلی هست که همه ما بهش نیاز داریم
انسانی میتونه بیشترین هدایت ها و الهامات رو دریافت کنه که ذهنیت قدرتمندی داشته باشد .
این جنس از شناخت خود و خداوند هست باعث هدایت در این مسیر توحیدی می شود
هر چقدر خودت رو بیشتر می شناسی بیشتر روی قدرت خداوند حساب باز میکنی و حتی نمک زندگیت رو هم از خدا میخوای
این روزها خیلی نیاز دارم با توحید بسوزانم ریشه های مخرب شرک رو در درونم که تمام انرژی ام را گرفته
تنها آرامش قلبم شنیدن صدای خداوند هست
چقدر خوبه وصل نیرویی بشی که تو رو بزاره روی شونه هاش ببره تو رو
چقدر خوبه همیشه فکر میکردیم این قدرت ها توی کارتون ها میتونه باشه و همیشه آرزوم بود همچین نیرویی باشه کارهای منو انجام بده حواسش ب من باشه همیشه توی بغلش باشم
مثل کودکی که نیازمند محبت مادرش هست دلش میخواد مهر و محبت دریافت کنه از مادرش عشق دریافت کنه و مادرش همیشه حواسش بهش باشه و کارهارو براش انجام بده و هر لحظه کنارش باشه چقدر شیرینه و لذت بخش من همچین ارتباطی رو میخوام داشته باشم
میخوام همه کارهام رو بهش بسپرم و اعتماد کنم
وصلش ک میشی مثل GPSهست که تو را از ساده ترین مسیرها راحتترین مسیرها و کارهارو برات انجام میده بدون اینکه بخوای تبلیغات کنی باج بدی و تاوان های سنگین پس بدی او براحتی همه کارهارو برات انجام میدهد
چقدر تشنه این توحیدم دلم میخواد آگاهی م بیشتر بالا بره و متصل بشم بهش
یادم هست وقتی من فقط لذت میبردم او چقدر بهم کمک میکرد کارهارو انجام میداد عزت آبرو و احترام شده بود برام اما من ناآگاه بودم نمیدونستم
خودم تبلیغ میکردم از راههای که تو میگفتی و چقدر اتفاقات خوب میفتاد همه کارهارو داشتی تو انجام میدادی اما زمانی که قدرت دادم به عوامل بیرونی و روی ذهن خودم حساب کردم از همه جا رانده شدم
چه دوستانی داشتم چقدر دست خدا شده بودن برام و کارهارو برام انجام میدادن اما من تواضع نداشتم نمیدونستم باید اعتبارش رو بدم ب خدا و دور شدم ازین مسیر از چشمه ای خودبخود می جوشید
ابراهیم ابراهیم ابراهیم استاد شما بهترین نمونه شخصیت ابراهیم هستید برای ما
بیشتر باعث میشید ما اشنا بشیم با این شخصیت تسلیم و توحیدی ابراهیم
همیشه فکر میکردیم این داستانا برای ما نیست
اما اکنون متوجه شدیم این داستانا تمثیل هایی هستند برای اینکه درس بگیریم و زندگی خودمون رو طبق این اصول پیش ببریم تا هم در این جهان بهترین هارو تجربه کنیم هم در آن جهان
خدایاشکرت ک این جلسه توحیدی عملی هدایت شدین و این خواسته من بود زمان بیشتری طول بکشه بین جلسات ذهنیت قدرتمند کننده بچه ها بهتر بتونن روی خودشون کار کنند
حالا که کامنتم رو خوندین لبخند بزنید دوستتون دارم یا علی
بنام احسن الخالقین
سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته ی عزیزم
من زهرا هستم.
استاد سپاسگزارم بابت این فایل به موقع
دیشب که فایلو تو سایت قرار دادین همون موقع برادرم بهم پیام داد گفت استاد فایل جدید گذاشته این در حالی بود که من لپتاپو خاموش کرده بودم که بخوابم و ساعت ده شب بود. ولی چون چند روز بود که خیلی تضاد داشتم و سردرگم بودم و خیلی منتظر خدا بودم که راهنماییم کنه دوباره لپتاپو روشن کردم و فایلو شروع کردم.
استاد گوش دادن همانا و یک ذره آرام شدن همانا… بعد از اینکه چند بار فایلو پاز میکردم و به یاد میاوردم گذشته خودم رو؛ تمام شد و من به خواب رفتم. ساعت سه و نیم صبح از خواب بیدار شدم و تمام نجواهای ذهنیم شروع شدن. مثل صدای وز وز شدید زنبورها. شروع کردم یه چیزهایی که از فایل یادم بود رو خطاب به خدا گفتم. استاد دیشب اولین شبی بود که خدا رو اینقدر نزدیک به خودم دیدم… و باهام حرف زد… قبلا تا جایی که یادم میاد فقط سه بار الهام از درون داشتم و بقیش همش نشانه های خارجی بود. دیشب اول خدا آرامم کرد. چنان انرژی وصف نشدنی رو تجربه کردم هرگز تا حالا اون فرکانس قدرتمند رو تجربه نکرده بودم. فاصله میان قلب و گردنم ؛ خیلی این فرکانس شدید بود. شروع کردم ازش سوال پرسیدن. و اون یکی یکی جوابمو داد. حتی ازش پرسیدم برای من با این وضعیتی که توش قرار دادم, چه باوری چه ذکری رو مدام به خودم بگم؟ گفت به خودت بگو “تو بهترینی”. استاد بهش گفتم میخوام پولی که دارم رو دو برابر کنم. گفت راهنماییت میکنم. گفتم دوشنبه با استادمشاورم میتینگ دارم و هیچکاری نکردم. چیکار کنم؟ گفت فردا فلان کارو بکن فقط؛ خودم کمکت میکنم. صبح پاشدم اومدم سراغ این قسمتی که خدا گفته بود و کار تمام شده هست الان. استاد یک ساعت تمام حرف زدیم و منی که بیدار شده بودم و نجواهای ذهنیم حمله کرده بودن بهم، تقریبا یک ساعت تمام تو حالت بی ذهنی بودم. دو سه بار سوال پرسیدم ولی ذهنم یه کم بیدار شد و دوباره صبر کردم ذهنم آرام شد و پاسخ ها رو دریافت کردم.
این معجزه دیشب من بود استاد. گاهی دلم میخواد فریاد بزنم بگم خدا منو رها نکرده. خدا خود خودش منو آرام کرد. ولی میگم مردم فکر میکنن من دیوانه شدم. ولی خود خودش بود. حتی من بهش گفتم تو این همه راه اومدی منو آروم کنی. گفت من جایی نرفته بودم. استاد؛ من هنوز بلد نشدم با خدای جدید ارتباط برقرار کنم. وقتی میگید خداوند در خدمت شماست، خداوند وظیفشه پاسخ ما رو بده و هدایتمون کنه، ما فقط باید بندگی کنیم؛ وقتی میگید خداوند انرژی که کل جهان از اون شکل گرفته و ما هم از اون هستیم. وقتی میگید باید ویژگی های مثبت خودمون رو باور کنیم. توانایی های خودمون رو باور کنیم. وقتی تمام روز تواناییها و موفقیتهارو بخوای به خودت بگی بلکه باورت بشن چقدر سخته که این وسط یادت نره به خدا هم بگی هر چی دارم از تو دارم. من اینارو فقط شنیدم و نمیدونم چطوری باید عملشون کنم. قبلا ها شب و روز از خدا میخواستم. همش خواسته هامو بهش میگفتم. انگار اون خودش ندونه! تازه با التماس و زاری میگفتم. یه روز که واقعا دیگه کم آوردم بهش گفتم ببین همین امروز باید بمن جواب بدی. پس تو کجایی من اینقدر صدات میزنم. دو ساعت بعدش یه دوست آمریکاییمون اومد خونمون و برای من یه کتاب فارسی هدیه آورد. بازش که کردم اولین جمله ای که دیدم این بود: “مرا با سرود و شادی بخوان!” گفتم پس خدا صدای آه و ناله رو نمیشنوه. خدا دوست داره صدای شادی بنده ش رو بشنوه. از اونور از شما یاد گرفتم گفتین خدا میگه تو بمن بگو چی میخوای ولی با فرکانسهات بگو نه با کلامت.
هنوز این مبحث جدید خدا و ارتباط باهاش رو کامل متوجه نشدم. و برام گنگه. کی باید بگم من میتوانم کی باید بگم هر چی دارم از خداعه و کی باید بگم من از جزئی از خدا هستم. من این وسط فقط یه چیزو خوب میدونم: همه حرفهای شما حقیقت هستند چون قلب من گواهی میده با حس خوب.
استاد؛ هر چی میرم جلو شرک های مخفی تری پیدا میکنم. فکر میکنم تمام شده باز میبینم نه هنوز مشرکم. هنوز ترس دارم. تو یه فایلی میگید اگر با این نیت با افراد ارتباط برقرار میکنید که یه روزی یه جایی دستتون رو بگیرن شما دارید با سرعت هر چه تمام تر خودتون رو از خوشبختی دور میکنید. استاد من اومدم این بخش رو برای خودم شخصی سازی کنم دیدم من وقتی با افراد ارتباط برقرار میکنم قشنگ منتظرم ببینم از من خوششون میاد! منو تحسین میکنن یا نه؟ این شرک خالصه.
حالا از اینها بگذریم استاد. چقدر سوال دارم در مورد خدا استاد. تو فایلتون گفتین تو تیر نزدی خداوند تیر را زد. استاد من امتحان تافل داشتم. تو امریکا هم بودم. 8 روز بعدش باید میرفتم سرکلاس مینشستم و نتیجه امتحانم خیلی حیاتی بود. رفتم سر جلسه، همون موقع که شروع کردم دستشوییم گرفت از استرس و نمیفهمیدم چیکار دارم میکنم از شدت دستشویی. تو امتحان آنلاین هم هیچ جا نمیتونی بری موقع امتحان. بعد همینطور که رفتم جلو رسیدم به بخش رایتینگ صفحه من فریز شد. گفتم خدایا من تسلیم توام. و حسمو بد نکردم. تازه داشتم میترکیدم. دیگه یه نفر کانکت شد و یه کاری کرد من بتونم ادامه امتحانو بدم. وقتی تمام شد من دیدم که نمره م 58 از 60 شد برا دوبخش امتحان. باورم نمیشد. میگفتم این معجزه خدا بوده. خدا دیده که من گفتم تسلیم توام. تو داری امتحانو میدی. تو نمره رو میگیری برام.
استاد؛ با دوره احساس لیاقت گفتین موفقیت هاتون رو بنویسید و مرورشون کنید. نوشتم ولی ته دلم میگفتم اعتبارو داری میدی به خودت؟ اخه تو اصلا سر جلسه میدونستی داری چیکار میکنی فقط خدا بخاطر باورهات اومد کمکت.
کاش یه مرز واضح و ثابتی باشه. من قبلا متواضعتر بودم در برابر خدا. همیشه بهش میگفتم من نیازمند توام. من بدون تو یه روزم نمیتونم زندگی کنم. ولی چی شد که کج فهمی کردم و گفتم خدا سیستمه کامله. من فقط باید باورهامو درست کنم و عمل کنم، کافیه همین. ایا واقعا کافیه؟ نه، به قول شما قارون هم باورهاش درست بود هم کار میکرد، ولی خاشع نبود در برابر خداوند. یادمه شما گفتین همه پیامبرا دعاهاشون با ربنا شروع میشه. همشون به خدا میگن تو اربابی.
استاد با تمام وجودم میفهمم این صحبت های شما رو. من چه میدونستم آمریکا چیه؟ خدا بمن تضاد داد من مطمئن شدم در مورد خواسته م. به وضوح رسیدم. و خودش منو آورد آمریکا.
میخواستم ازدواج کنم بهش گفتم تو منبع عشقی قلبمو پر از عشق کن. خودش یه انسانیو فرستاد سمت من که تا حالا اسمم رو صدا نزده و گاهی دلم برای اسمم تنگ میشه. همیشه میگه عزیزم.
میخواستم برم بهترین مدارس شهرمون درس بخونم؛ میخواستم کلاس زبان برم پولشو میفرستاد وگرنه بابا مامان من که پولی نداشتند.
میخواستم حقیقت رو بفهمم، منو با شما آشنا کرد. میخواستم خودمو دوست داشته باشم؛ ادمایی رو فرستاد تو زندگیم تا با رفتار بدشون متوجه بشم، بیشتر از اینها ارزشمندم.
استاد هر وقت رو برگردوندم، خدا بجام مبارزه کرد. هرجا رو زور خودم حساب کردم؛ خورد و خاکشیر شدم.
استاد یه جا تو فایلهاتون گفتین من همه کارهایی که تو زندگیم کردم رو با همین قوانین تونستم خلق کنم. من این جمله به دلم نشست هی میام به خودم میگم من این کارایی که کردم…!!!! ای دل غافل! حالا شما شاید دویست بار تو ذهنتون گفتین خدایا تو همه کارهارو برای من انجام دادی؛ من چی؟ من فقط دنبال اینم که یه جوری خودمو باور کنم. نمیدونم باید خودمو باور کنم تا به خداشناسی و خداباوری برسم. یا باید خدا رو باور کنم تا به خود باوری برسم. پناه میبرم به خداوند از کج فهمی هام.
استاد، تمام وقت هایی که بهش گفتم خدایا همه چیز بین من و توعه من از دیگران انتظاری ندارم، برام همه کاری کرد. هر وقت یادم رفت و به خودم یا به ادما تکیه کردم ناامید شدم و احساس عجز و ناتوانی کردم. هر وقت ترسیدم از کس دیگه، جهنم رو به معنای واقعی تجربه کردم. استاد؛ چقدر خوب میشه اگر بتونم باور کنم هر کسی تو جهان خودشه و نمیتونه بیاد تو جهان من چیزی خلق کنه. دیشب اینطور تصور کردم، که هر کسی یه جهانی داره که خودش مرکز اون جهانه و نمیتونه بره تو جهان ادم دیگه ای و براش کاری بکنه یا بهش اسیبی بزنه. حتی نیت کنه به کسی آسیب بزنه، تو جهان خودش له میشه و خارج هم نمیشه از جهان خودش. و این دیدگاه کمی به افزایش درکم از توحید کمک کرد. استاد من آرزو دارم روی شونه های خدابشینم و سوت بزنم و لذت ببرم و ستایشش کنم.
استاد تو این فایل گفتین من رفتم سهام خریدم تا ایمانم قوی تر بشه به هدایت خدا. چندین روزه میگم چطور ایمانمو بیشتر کنم و حالا تو این جمله شما فهمیدم. باید عمل کنم به هدایت های خدا. تا بیشتر باورش کنم. تا بیشتر تسلیم بشم. چند روز پیش در راستای همین موضوع گفتم خب حضرت ابراهیم چطوری ایمانشو قوی کرد. یادم اومد که حضرت ابراهیم به خدا گفت چطوری مرده ها رو زنده میکنی و خدا نشونش داد. همون روز گلدون گل رزمون مرده بود عملا. من اصلا بلد نبودم چطوری باید به گل و گیاه برسم. یه کم قربون صدقه گله رفتم و گذاشتمش کنار پنجره یه کم نور بخوره. امروز رفتم دیدم برگای ریز جدید زده بیرون و انگار از اون حالت مرگ یه کم برگشته! ولی هنوز تو کما هست. خلاصه گفتم به همین راحتی که گل رو زنده میکنه، مرده ها رو هم زنده میکنه.
ای خدای آسمانها و زمین، ای بی نهایت من، بازگشت دوباره مرا به سوی خودت بپذیر… پروردگارا… تو نور زندگی منی و من هرگز لحظه ای بی نیاز از تو نبوده ام و نیستم… جاویدان من، تو ربی… تو قدرتمندی… لطف تو بمن بی نهایت است… تو از میان تمام موجودات مرا گرامی داشتی… بمن کرامت دادی… مرا خلیفه خودت روی زمین قرار دادی… آسمان و زمین را به خدمت من درآوردی… پروردگارا… کمکم کن هر روز ایمانم به تو از روز قبلم بیشتر شود… تو برای من کافی هستی… من با تو پرواز میکنم…
سلام زهرا جان چقدر کامنتی که نوشتی خوب بود چقدر دیدم منم مثل شما فکر میکنم
منم دچار این کج فهمی شدم که من افکار باورهام درست کنم دیگه کافیه
چقدر اون مثال استاد درمورد قارون شما خوب متوجه شدی
باور خوبم خداست که میاره توذهن ما همون افکار درست درادامه اون توکل به خداوند ودرجهت خواسته هامونه
خداست که باور افکار خوب میاره تو ذهنمون بعد احساس خوبی که بما میده وفرکانسهای که میفرستیم تبدیل میشه به اون خواسته
خیلی جاها باور کردیم وازخودش خواستیم اونم سریع راحت برامون انجام داده
ولی جاهای بوده که ربط دادیم به عوامل بیرون خدارو ضعیف کردیم به اون خواستمون نرسیدیم
یا مغرور شدیم
وقتی کامنت شما روخوندم یه چیزی تو ذهنم روشن شد و چقدر فهمیدم منم گاهی این کج فهمی ها رو دارم
یا گفتین میخواستم ازدواج کنم
گفتم خدایا تو منبع عشقی چقدر شده فکر کردیم یکی دیگه میتونه به ما عشق بده نمیدونستیم این خداست که عشقش رو از طریق این بنده اش داره بما میده
کاش همیشه یادمون بمونه که همچی خداونده
چرا گاهی فراموش میکنیم و غرق میشیم تو زندگی روزمره
دوست عزیزم سپاسگزارم از کامنتت شاد موفق باشی
سلام دوست خوبم.. محبوبه عزیزم…
ممنونم که برام نوشتی… و خوشحالم که کامنتم مفید بوده برات.
استاد خیلی خوب توضیح دادن بخش توحید رو، ما فراموشکاریم. ولی من هنوز ارتباط سیستم و خاشع بودن و تسلیم هدایت بودن و عزت نفس رو کامل درک نکردم که به مرحله اجرا درش بیارم. امیدوار استاد عزیزمون، بیشتر برامون توضیح بدن. شاید اون نمازهای یومیه برا این بودن که من یادم نره خدا همه کارامو میکنه. ولی من با بدبینی نمازو کنار گذاشتم فکر کردم اینها هیچ احساسی توش نیست و یه سری کلمه هست فقط و تاثیری نداره تو زندگیم.
چقدر من راه نرفته دارم… خدایا خودت بمن بصیرت بده…
استاد عزیزم ممنونم بابت این فایلهای ارزشمند و گرانبها
خدایا شکرت که گوشم لایق بود این آگاهی ها رو بشنوه.
ممنونم از کامنتت محبوبه عزیزم. امیدوارم بتونیم مثالهامون رو تبادل کنیم با هم و به درک بهتری برسیم تو این زمینه.
ممنونم دوست گلم
در پناه خداوند یکتا و مهربان باشی…
سلام به استاد عباسمنش
امروز صبح طبق معمول همیشگی که ساعت 6 و نیم میرم پیاده روی و یکی از فایل های شمارو گوش میدم به سایت سری زدم که ببینم قسمت بعدی ذهن قدرتمند رو گذاشتید یا نه و دیدم که توحید عملی رو گذاشتید تعجب کردم و اولش فکر کردم که یکی از فایلهای قدیمیه که دوباره اومده بالا و دانلودش کردم و گوش دادم.
با اشک مینویسم که دقیقا همونی بود که میخواستم
این روزا انگار خدا از زبون شما با من صحبت میکنه و هر چیزی که نیاز دارم رو بهم یاد میده
دنیام عوض شده قبلا خیلی فکر میکردم ولی خیلی جاها ذهنم قفل میشد چون یک سری آگاهی هارو نداشتم ولی الان میدونم که منبع از کجاست از کجا داره آب میخوره
نمیدونم چطور بنویسم که حالم چطوره
من مدتها بود خودمو گم کرده بودم و الان پیدا کردم ، خودمو در خدا پیدا کردم و جهان به چشم من جور دیگه ایه
خدایا بی نهایت سپاسگذارم بابت امروز این لحظه و این فایل
من قدم در راهی گذاشتم که فکر میکنم خدا قراره خیلی چیزا بهم بده اما قبل از همه اون نعمتها امروز با این فایل بهم گفت: «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»
من اگر قرار بود کاری رقم بزنم و نتیجه ای بگیرم تا بحال گرفته بودم پس از این به بعد اگر نتیجه ای پدیدار میشه من نبودم خدا بوده که انجام داده
من هر لحظه باید اون رو بندگی کنم و اون به من میده میده میده میده
و بزرگترین چیزی که میتونست بهم بده خودش و ایمان به خودش بود که داد و من باید تقویتش کنم و هر روز شکر گذار باشم و قشنگ زندگی کنم با حس خوب.
بله خداوند همه کارارو داره انجام میده ، مثل مهاجرت من و همسرم به یزد که یک باره اتفاق افتاد و وضعیت ما عوض شد
دقیقا چند روز بعد از سکونت تو این شهر من دوره 12 قدم رو شرکت کردم و قدم اول رو خریدم
الان که تو این شهر هستم با خیلیا که صحبت میکنم که از شهرای دیگه برای کار اومدن درآمدشون زیاد نیست و خیلی مزایایی که شرکتی همسرم اونجا کار میکنه همون میده اونا ندارن و خیلی قبل از ما اومدن اینجا
درآمد همسرم به سرعت رشد کرد با اینکه تازه وارد بوده و هنوزم بعد از 6 ماه هست ولی حقوقش به اندازه ی فردی هست که 20 ساله داره اونجا کار میکنه
و نعمتهایی که هر روز خداوند داره به ما میده و ما فقط باید سپاسگذاری کنیم و از زندگی لذت ببریم ️
از خداوند هدایت میطلبم و میخوام که هر روز و هرلحظه به آگاهی هام اضافه کنه و بهم شجاعت بده.
ممنونم استاد جان دعای من برای شما سلامتی و در پناه الله بودنه️️️
خیلی حرف دارم ولی اشکها و احساسم نمیذاره که بیشتر بنویسم
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم
و همه دوستای بهشتیم
تو کامنتم میخوام از توحیدی که خدا کمک کرد و
یه کم یاد گرفتم بنویسم .
اگه یک سال ونیم پیش میگفتن بیا و از خدا بگو و بنویس
میگفتم خدا بزرگه و قدرتمنده
به هر کی بخواد قدرت میده
به هرکی بخواد ثروت میده
خلاصه توزندگیت خدا باید برات روی خوش بخواد
و هراتفاق وتضادی هم می دیدم زورکی و بادلخوری و زبانا میگفتم وخدایا شکرت
سرنوشت ماهم این جوری بوده
خودت این جوری صلاح دیدی و خواستی
راضیم به رضای خودت ولی باحرص میگفتم ……
بی عرضگی خودمم گردن خدا مینداختم
بلههههههه چقدر شرک !!!!
خدا باید بخواد باور غلطی که با سیستم بودن خدا و درک جزیی از قانون توسط خودخدا وآگاهی های استاد تا الان تونستم تازه هضمش کنم که هرچی خودم بخوام خدا هدایتم میکنه به سمتش چه خوب چه بد .
استاد یک سال ونیم هست که من تازه دارم با خدا عین آدمیزاد حرف میزنم و میگم و می نویسم
فاطمه ای که 33سال با غرور نماز میخوند و طلبکارانه با خدا حرف میزد
داد میزد سر این خدای مهربون
بلد نبود رو خودش کار کنه
زندگی شو و نداشته هاشو میدید و آه حسرت میکشید
که چرا خدا برا من نمیخواد !!!
الان داره تو دفترش از نعمت هایی می نویسه که سالهاس بوده و نمیدیده
چقدر بزرگی خدایا
تو خیلی راحت میتونستی بنده ناسپاسی چون من رو نابود کنی
اما دستمو گرفتی
خدایا چک ولگدهایی که براساس قانون جهانت نوش جان کردم و خسته شدم و مستاصل شدم و اعتراف کردم که من
دیگه بریدم پس خدایا کجای زندگی منی ؟
همون جا که تسلیم شدم
منو هدایت کردی به این بهشت واین استاد .
آره استاد توحیدی و عزیزم
توحید کار خودش میکنه
خدا خودش کلی آدمو از زندگی من حذف کرد و دور کرد بدون اینکه من زور بزنم .
خدا خودش خیلی جاها بجای من حرف میزنه و من سکوت میکنم .
خدا نعمت ها وثروتهایی از خزانه غیبی خودش وارد زندگیم میکنه بی منت که اصلا منطق وعقلم حیرون می مونه
من از خدایی که سالها تو ذهنم از دستش عصبی بودم و بی عدالت میدونستم
رسیدم به خدایی که بهم لبخند میزنه
دنیا دنیا به قلبم با نشونه ها وهدایت هاش عشق میده
حالا من که خودمو لایق حرف زدن با خدا هم نمیدونستم دارم این روزها بهتر و آرومتر باهاش گفتگو میکنم
اشتباه میکنم و پناه میبرم به آغوش خودش که پراز مهر ومحبته .
خدایی که منو با بنده های دیگه مقایسه نمیکنه وهمین طور می پذیره
نیاز نیست واسطه ای رو برای حرف زدن باهاش قرار بدم .
خدایی که درگاهش همیشه بازه
میگه خواسته تو فقط بگو وبسپار به من
من بلدم خدایی کنم
حتی میگه زحمت نکش و به چه جوریش فکر نکن و درگیر نباش
برو حال کن
لذت ببر
عشق کن و تو کل کن و احساس تو خوب کن
رو خودت کار کن که فقط قدرت رو از منه خدا بدونی
یاد بگیر بی خیال باشی و بتونی اعراض کنی
یادبگیر شکرگزار داشته هات باشی و به این همه زیبایی که آفریدم توجه کنی
ایمان بیار به منه خدا که
خوب میتونم ناممکن هارو ممکن کنم
خدایی که سالها جلوش قد علم میکردم و میگفتم من میتونم من می تونم
این مدت بارها گفتم خدایا من نمیدونم ها
من نمی تونم ها
من چیکاره ام آخه
وقتی تو هستی خیالم راحته و با تسلیم شدن من راهکارها وهدایت هاش از راه میان ، بارها گفتم که منشا این اتفاقات خودتی و بهم توفیق شکرگزاری داده
که اگه ذره ای از خودم دونستم قشنگ متوقف شدم و جاده خاکی رو نشونم داده.
همین خدا تو خواب تو سفر تو پیاده روی
تو بازی با بچه ام حتی تو خرید کردن از زبان بقیه آدمها هدایتم میکنه .
دلم قرص میشه که خوب حواسش هست .
خوب داره از من حمایت میکنه
خوب داره خودش تاییدم میکنه
خوب داره برام تو رفاقت سنگ تموم میذاره
خدایی که اگه بهش ایمان بیاری راضیت میکنه
خدایا من نمیتونم از بزرگی و مهربونیت بنویسم وبگم از بس که عشقی .
با اینکه من بهت شرک داشتم
من قدرت رو به بقیه میدادم
بازم برام خدایی کردی .
هر جا اومدم خودی نشون بدم گند زدم
هشت سال دست از سر بچه خودم برنداشتم و هراشتباهی میکردم میگفتم
دارم تربیت میکنم و همون روزها هم جهان با چکولگدهاش داشت به من سخت میگرفت تا ادبم کنه .
تازه اینجا یادگرفتم که آخه فاطمه تو کی هستی چه قدرتی داری که دم از تربیت بزنی ..
بسپار به اونی که لایقشه
بسپار به خدایی که شایسته ی پرستشه .
وقتی با مقاومت زیاد کم کم دارم اینکارو میکنم دارم میبینم
خدا هزاران برابر بهتر ومهربان تر از من داره تربیت میکنه
فرصت رشد بهش میده
حتی هدایتش میکنه
کاری که منه مادر نمیتونستم اما اون خوب داره انجام میده
من باید هزاران ساعت دوره میدیدم تا اعتماد به نفس یاد بچه هام بدم اما زمانی که تسلیم میشم که بی تاثیرم همین خدا وارد عمل میشه و هزاران برابر بیشترازمن
وقت میذاره برا بچه هام ..
خدایی که تو این بهشت بهم حتی قدرت و فرصت کامنت نوشتن میده .
یه اتاق شخصی میده و
استادی تو مسیر هدایتیم قرارمیده که هربار میام ازش بنویسم واژه کم میارم
چشام اشکی میشه وصف ناپذیر میشم
قلبم پراز مهربونی میشه
یاد میگیرم تو هرلحظه از زندگیش
کناردستش خدارو باور داره .
خدایی که قادرمطلق هست
عشق وعشق وعشق میده وهمین کافیه .
سپاسگزارم استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم
عاشقتونم
خدا حفظ تون کنه ان شاالله
سلام ب فاطمه ای ک از بهشتی که ساخته داره برامون حرف میزنه
میدونم ک میدونی چقدر فوقالعاده ای
میدونم ک میدونی چقدر بی نظیری با این اگاهی هایی ک از خداوند دریافت کردی و روح مارو با خوندنش پرنور میکنی ….
میدونی امروز قلبم پراز وجود خداوند شده اصن چجور باید ازش بگم ک چطوری منه بنده شرک ورزشو اهل خودشو اسمونا کرده …خدایی ک باهام با دست های عزیزش روی زمین حرف میزنه و اسمونیم میکنه
آخ از این اگاهی هات
اشتباه میکنم و پناه میبرم به آغوش خودش که پراز مهر ومحبته .
خدایی که منو با بنده های دیگه مقایسه نمیکنه وهمین طور می پذیره
نیاز نیست واسطه ای رو برای حرف زدن باهاش قرار بدم .
خدایی که درگاهش همیشه بازه
میگه خواسته تو فقط بگو وبسپار به من
من بلدم خدایی کنم
حتی میگه زحمت نکش و به چه جوریش فکر نکن و درگیر نباش
برو حال کن
لذت ببر
عشق کن و تو کل کن و احساس تو خوب کن
رو خودت کار کن که فقط قدرت رو از منه خدا بدونی
یاد بگیر بی خیال باشی و بتونی اعراض کنی
یادبگیر شکرگزار داشته هات باشی و به این همه زیبایی که آفریدم توجه کنی
ایمان بیار به منه خدا که
خوب میتونم ناممکن هارو ممکن کنم)
منی ک سالهاست ب ضمن خودم تو مسیرم ولی تا خدارو پیدا کردم طول کشید من داشتم اماده میشدم برای این روز ها ک با وجود هر اشتباهی ام ک کردم بازم بیام در درگاهت و قلبم مطمئن باشه ک تو درو براش باز گذاشتی همیشه این در بازه من خودمو از تو دور میدیدم ک نمیومدم
فاطمه عزیزم میخوام بهت بگم تو گلی از گل های این سایت بهشتی هستی ک وقتی کامنت شما و رسول جانتون رو میخونم قلبم از زیبایی حرفاتون باز میشه.
دیروز پارچه ای ک از بازار سفارش دادم رو قرار شد برام تیپاکس کنن من گفتم قبلش بگن چقدر هزینه میشه کمی بعدفروشنده گفت ک ما خودمون حساب کردیم براتون همون لحظه گفتم خدایا این رزق امروزم از طرف تو بود سپاسگزارم از این لطفت.اینو از اون کامنت شما ک موقع بیرون اومدن یکی براتون درو باز کرد و شما اینو رزق امروزتون از خدواند دیدید و این جمله شما هم برای اون روز من،رزق بود ک دیروز منم تجربه کردم
سپاسگزار خداوندم ک وجود منو با این سایت بهشتی وصل کرده
فاطمه جانم ممنونم از وجودت تو این سایت.
میبوسمت :)
سلام به فاطمه و رسول عزیز
چقد کامنتتون زیبا بود مخصوصا جایی که به خودتون و فرزندتان سخت گرفتید برا تربیت
دقیقا اتفاقی که بر ا من پیش میرفت من هممیخواستم بچه ام با اعتماد بنفس باشه بچه امبا احساس لیاقت فتق العاده باشه و سختگیری ها بر خودم و او داشتم ولی دیدم وقتی رها کردم اون احساس لیاقت و اعتماد بنفس خودش یواش یواش ایجاد میشه نمیخاد با زور و فشار بهش یاد بدیم .
به نام هدایت الله
سلام و درود بیکران به خواهر خوبم توحیدی وارزشمند وفعال ومادر نمونه همچون محمد حسن دوست داشتنی
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی و چقدر لذت بردم از این همه زیبایی و جذابیت شما از نوشتن همچین کامنتی که در نوع خودش بینظیر بود
خیلی وقته به خاطر کار کرد محصولات لایق کامنت نوشتن دوستان خوبی همچون شما ورسول جان نداشتم
آنقدر کامنت شما تاثیر گذار بود که خودم رو متعهد کردم که برای شما کامنت بزارم چون شما بهترین وچقدر قابل تحسین هستید
بهت تبریک میگم فاطمه جان که اینقدر خوب وعالی قانون رو بلدی واجرا میکنی چون این نوشتن شما اصل واساس هدایت وتوحیدی تر شما را میشود حس کرد
بهترین ها را برای شما بانو مهربان آرزومندم دلم برای رسول جان خیلی تنگ شده هر کجا هستید شاد وسلامت وثروتمند باشید انشاالله
سلام به استاد تمام،سید عباسمنش و همچنین آموزگار مهربان خانم شایسته
خدا شاهد هست که چند روز پیش داشتم معنای آیه وما رمیت اذ رمیت رو برای عزیزم میگفتم
که رمی یعنی پرتاب کردن
مثل رمی جمرات در موسم حج که جمرات جمع جمره بمعنی سنگریزه هست و میشود پرتاب سنگ به دیوار شیطان.
آگاهی بینظیر بمن دادید که وقتی اعتبار همه امور را از خداوند بدانی، اتفاقا هدایت ها و الهامات بسراغ تو می آید.
بشرط تسلیم
نفی قدرت خود
بشرط فقر الی الله
و البته دستاوردهایی که از این طریق حاصل میشود،کاملا ماندگار لذت بخش هست
برعکس اتفاقاتی که بزور خواستم خودم بدست بیاورم،که توام با نارضایتی و دلخوری و بدعاقبتی شد.
اعتماد به خدا یعنی اینکه فرض کن،تو قرعه کشی بانک یک ماشین برنده شدی و رئیس بانک گفته ده روز دیگه کارهای سند و پلاک انجام میشه و بهت تحویل میدیم…آنگاه در آن ده روز چقدر احساس آرامش و لذت داریم .چون مطمئن هستی که تو برنده ای
بخدا سپردن یعنی آرامش محض
بقول استاد،بهر میزان که تو آرامش داشته باشی ،تو در مسیر رسیدن به خواسته هات هستی
خداوندا خودت اعتماد بخودت را در دل ما قرار بده
خودت بشین پشت فرمان
من دیگه نمیخوام امورات را کنترل کنم
تو بهتر از خواسته هایم برای من میخواهی
تو آگاهی، خودت هدایتم کن
درودبراستادم عزیزم
بازهم ازشماسپاسگزارم به خاطرچنین آگاهی نابی که دراین فایل هم برایمان به ارمغان آوردید
راستش من تمام فایل های توحیدعملی وتک به تک باتمام وجودم نه یکباربلکه چندین بارگوش دادم وهرباربیشترازقبل آگاهی دریافت کردم ولذت بردم
بعدازفایل های چکونه خداوندرابشناسیم وفایل های توحیدعملی واقعاتمام زندگیم شدهمین رعایت توحید
ازابتدااگربخوام بگم که شروع کردم به استغفارازخداوندوطلب بخشش کردم ازخداوندبخاطرهمه لحظه هایی که واقعابدون آگاهی وازروی نادانی ندانسته این اصل مهم وتوزندگیم اجرانکرده بودم ودچارشرک شده بودم
تمام دفعاتی که انسان هاروتوزندگیم بزرگ کرده بودم وبامغززمین خوردم
همه اون موقعیت هایی که روی انسانهاحساب کرده بودم
همه زمان هایی که فکرمیکردم پدرم یاعزیزان ونزدیکانم بایدبهم توجهه وکمک کنن و….
راستش اول آگاهی من باشرمندگی وشرمساری بودتاباتاییدعملکردگذشته وفقط دلگرم بخشنده بودن خداوندم بودم که توبه پذیره ومنم دیگه حواسم وجمع میکنم
باتمام وجودم صحبت های شمابه دلم نشست وشدیکی ازاصول اساسی وبزرگ ترین ارزش زندگیم
حالاخیلی وقتِ که تسلیم خداوندم هستم وسکان زندگیم ودست اودادم وخودم اززندگی لذت میبرم
اول نگاهم به خداونده وآخربه خودخدا
آرامش تمام وجودم وگرفته بعضی وقت هاکه کم میارم انقدرآرومم که خودم به خودم میگم نکنه دچارخوش خیالی وتنبلی شدم
هرچه روکه میخوام حتی لباس ویاهرچیزدیگه اول ازاومیخوام
وازخودخداونددرخواست میکنم که من راهنمایی کنه تابتونم به مسیردرست رسیدن بهش هدایت بشم
شایدباورکردنی نباشه ولی واقعیت اینه که اگرنوشته های قبل ترمن وخونده باشیدمتوجه میشیدکه من همه زندگیم وازدست دادم اماامشب که دارم این هاروبه لطف توکل وایمانم به خداوندمینویسم توخونه خودم کنارهمسروفرزندم هستم وازشهرستان مهاجرت کردم تهران
همین شهریورماه که به خواست ولطف خدارابطه شکست خورده من جون تازه گرفت بعدسه سال دوری نه خونه ای بودونه وسیله ای ونه پس اندازی
خداوندخودش دست های مهربان شوفرستادوتاهمه چی دوباره جون تازگی وعشق بگیره
من دیگه هیچ انسانی روبزرگ نمیکنم
هیچ رابطه ای وازرابطه م باخداوندارزشمندنمیدونم
هیچ سختی ومشکلی روباورنمیکنم
هرگزدرمقابل اتفاقات سرتعظیم فرودنمیارم
دیگه منتظرکمک پدرم ونزدیکانم نیستم
من الان خودم هستم خودخودخودم
واینهاروهمه ازاجرای واقعی وعملی توحیدتوزندگیم دارم که همه داشته من هم به لطف شمابوده وآگاهی هایی که ازشمابه لطف خودپروردگارم بدست آوردم
زندگی رنگ تازه وعطردلنشینی به خودش گرفته
هیچ وقت دیگه به صفرصفرنرسیدم
انسانهای اطراف من تغیرکردن ادم های جدیدواردزندگیم شدن
وهمه اینهارومدیون خداوندی هستم که من روبه شماواین سایت هدایت کرد
باتمام وجودم متعهدم به توحیدوباوربه خدای خودم
باتک تک سلول های بدنم این صحبت های شماروبارهاوبارهاگوش دادم
وهرلحظه رعایت کردم
ازشمااستادعزیزم باتمام وجودم سپاسگزارم