این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به هم مسیران من در این جاده جنگلی زیبا و توحیدی که ردپاهای مرد عمل رو دنبال میکنیم و هربار ما رو میخکوب میکنه و شگفت زده. سلام به عزیزدل استاد که دیشب باهاش تو خواب کلی رفتم اینور و اونور و تفریح کردیم و لذت بردیم و بالا پایین پریدیم.(مریم جان تو خوابم من بودم و شما و کلی لذت بردن انگار اومده بودی ایران و داشتم زیبایی ها و جاهای قشنگ رو بهت نشون میدادم و چیزهایی که تغییر کرده و یکهو گفتیم خیلی تنها بودیم بریم پیش عزیزدل هامون باز با اونا هم بیایم دور بزنیم وای چه خواب شفافی بود و چقدر حس خوب بود چقدر خنده و قهقه داشت توی خوابم و چقدر خوشحال بودم. چقدر برام عجیب نبود انگار واقعا دوست چندساله من بودی ک باهات دارم راه میرم تو چمن ها میرم، کنجکاوی میکنم بهت چیزهایی رو نشون میدم. و یک گوشه خوابم یادم اومد پس کو استاد کو حسین(همسرم). وای چه جالب این مریم شایسته اینقدر من باهاش دوست بودم یعنی خبر نداشتم. چه جالب من چقدر باهاش صمیمی هستم و نزدیک و خودمو ازش دور میدیدم و تو خواب از این همه تعجب کردم و میگفتم چه جالب و قانون رو یادم میومد که هرچیز چیزی را جذب کرد…خلاصه علاوه بر استاد دیگه شما هم تو خواب هام ورود کردی اونم به عنوان رفیق فابریک من.)
خدایا شــکـرت برای این همه خیری که داری به من میرسونی
خدایا شکرت که جواب سوال های این چند روزم رو بهم دادی. اصلا هی استپ میکردم هی هنگ بودم. از کجا چه جوری. خدا گفت این منم که دارم برای تو حرف میزنم سووال داشتی و اینم جواب هات. نشانه میخواستی که در مسیر درستی اینم جوابت بــله که درست به چی شک میکنی. حتی به همین عقل کوچیکی هم که داری شک میکنی. خودت خواستی خودت فایل توحیدی و درک بهتر توحید و عملت رو توحیدی کردن رو خواستی. خودت گفتی چطور بازم توحیدی عمل کنم تو درس خوندن و ادامه دادن و در مسیر خواسته قرار گرفتنم. خودت خواستی بدونی چطور باید چرخ زندگیت رو روان تر کنی. حودت برات سوال پیش اومد که بدونی “ایگو” چیه و میخواستی بری سرچ کنی و یادت رفت و خدا از زبان بهترین معل و استاد دنیا ساده و روان بهت گفت و گفت اصلا زیاد دنبال اینجور مفاهیم نباش حالا یکی هم بهت بگه ایگو قوی داری اصلا مهم نباشه و الان که مینویسم متوجه میشم اونم نشونه بود تا به یاد بیارم خیلی رو عقل خودم دارم حساب میکنم. خیلی دارم روی منطق خودم حساب میکنم و اعتبارها رو دارم به خودم نسبت میدم. فهیمه خودت خواستی بری پیش مربی یوگات و دیداری تازه کنی و ازش بخوای بهت یک مدیتشین یاد بده تا استرس و اضطراب هایی که شاید بیاد بتونی بهتر کنترل کنی و بازم خدا خودش اینجوری بهت جواب دادکه بهترین مدیتیشن چیه ایـــنــه که در برابر خداوند متواضع باشی. خودت از خدا خواستی باور محدودکننده و مانع رو بهت نشون بده. غرور داره میگیرت که مثلا خیلی زحمت کشیدی و درس ها رو داری یاد میگیری. و منم منم داشت میکرد داشت ذهنت جفتک مینداخت. بیا ببین این شــرک رو. این مورچه ریز و سیاه رو ببین داره راه میره. بدون تو هیچی نیستی تو عدی نیستی هر چی الان هستی خدا بهت داده، هر ایده درس خوندن حتی همین الهام کنکور شرکت کردن بعد 12 سال رو خدا بهت داده، خدا جسارت رو در تو بیدار کرد. فکر کردی خودت فکر کردی با عقل خودت نه اصلا اینطور نیست سخت در اشتباهی. اینا همش ایده های خداست. اینا همش از طرف خداست. تو ازش خواستی و اون در این غالب ها خودشو بهت نشون داده و بت گفته اینجوری پیش برو اینجوری درس بخون. اینجوری امسال رو تموم کن. اینجوری قوانین رو درک کن. اینجوری به قوانین عمل کن. این فایل رو هم خدا خواسته ضبط بشه میبینی استاد هم گفت نمیدونه نمیدون چی شد. اینا همش کار خداست. خدا گفت استاد حاضره شاگرد مشتاق هم حاضر خب الان تو گوشی هم خورده میفهمه ایراد کارش رو. میفهمه شرک هاشو. میفهمه چطوری توحیدی تر عمل کنه. این شرک ریزه خودشه. این شرک در درون و عقل و منطق های خودش نهفته. داره به خودش و توانایی های نسبی که بدست یاره مشرک میشه و دار غرور میگیش، داره مغزت جفتک میندازه و منم منم راه انداخته بــیا حالا که هی چند روزه داره درخواست میکنه بهش بگیم از زبان سید حسین عباس منش بهش حالی کنیم. آخه نفهمید اون روزی که خوب پیش رفت و چندتا تست رو خوب زد در درونش خیلی ریز غره شده بود و میگفت ببین چقدر خوب پیش رفتم، چقدر خوب یاد گرفتم و بعد یکهو مهمون های بی موقع و یکهویی اومد و تمام برنامه هاش رو ریختم بهم. اصلا از همه افتاد. بازدهی اش کم شد. اینا هم منم بودم ولی نفهمید حالا بزار بگم بنده ی خوب و مخلصم، بنده موحد که هدایتی آموزش میده بهش بگه ایراد کارش رو…خداجونم خیلی قشنگ پس گردنی بهم زدی گرفتم کجای درس رو نگرفته بودم، آره من رو خوم خیلی حساب داشتم میکردم، خیلی روی توانایی خودم، عقل خودم حساب میکرد، روی کتاب ها و چیزهایی که خوندم و باید میخوندم خیلی حساب میکردم خدایا چشم غلط کردم. اینا همش تویی، اینا همش علم تو بوده، اینا همش ایده هایی از سمت تو بوده، خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم اصل رو میخواستم تشخیص بدم میخواستم بدونم روی چی کار کنم بهم اینقدر بلند و واضح گفتی.
آره اون اتفاق بده اون اتفاق به ظاهر بد که اومد وقت منو گرفت، تمرکز منو گرفت و برنامه های منو ریخت بهم خیری بود از سمت تو به من. آگاهی بود تا درس رو بگیرم.اون مسافر یکهویی تو خونمون، اون مهمون های یکهویی همش نشانه بود همش استپی بود که یکم فکر کنم کجای کارم کجای کارم ایراد داره و چقدر قشنگ درس و آگاهی رو به من گفتی خدا جون. خداجون چطور ازت سپاسگزاری کنم که اینجوری منو از خواب غفلت بیدار میکنی.اینجوری منو بینا میکنی هوشیار میکنی به خودم به شرک هایی که مانع های مسیر موفقیت و خوشبختی من هستند.خدایا عاشقتم که اینقدر هوامو داری و منو میذاری روی شانه هات و خودت منو میبری.چقدر حس بیدار شدن و آگاه شدن خوبه. چه حس خوبیه وقتی بینا میشی و میبینی.
در بخش نظرات این فایل بنویس که به خاطر تواضع در برابر خداوند و تسلیم بودن در برابر این نیرو:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؛
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
کــجاها خداوند درها رو برام باز کرده:
^ همون جایی که قصد کردم که زندگیمو تغییر بدم و قانون خدا محک بزنم و جوری شرایط اون روزها که میخواستیم مهاجرت کنیم پیش رفت که واقعا با منطق جور در نمیومد و مسیر اینقدر هموار. اینقدر که در ظرف یک هفته کل وسایل خونه از دست و پامون رها شد، سبک بارتر کوچ کردیم از دیار خودمون 23 دیماه1399. خدا درها باز کرد و چنان هموار مسیر و جریان ها پیش میرفت که تو ابرا بودیم انگار.
^ همون جایی که میخواستیم از اولین خونمون جابجا بشیم و تسلیم خدا شدیم و احساس مون رو خوب کردیم و دقیقا فقیر بودیم به هر خیری که بهمون برسونه و فقط راه افتادیم پیاده روی کردیم بدون اینکه دنبال خونه باشیم، بریم املاکی یا اصلا تو فکر خونه گرفتن باشیم و بعد خدا ایده نگاه کردن گوگل و آدرس رو بهمون الهام کرد و بعد گفت همی آدرس رو توی دیوار سرچ کن و بعد آگهی رو ببینیم که فقط کمتر از دوساعت روی دیوار اومده و اون بشه همین خونه ایی توش هستیم. این خونه رو خدا پیدا کرد ما چقدر فراموشکاریم.چقدر یادمون میره خدا همه کارها رو میتونه برامون انجام بده ولی هی یادمون میره اینا رو دارم با خودم بلند بلند حرف میزنم بیام این فایل و این کامنت ها و یادآوری ها رو به یاد بیارم و به خودم میگم فهیمه چرا یادت میره. به یاد بیار هر وقت عقلت رو خاموش کردی و تسلیم خدا و محتاج خیر خدا شدی خدا چنان برات درست کرد و چنان راه هموار شد که اصلا هیچ کسی نمیتونست اینجوری برات درست کنه. از کجای خونمون بگم از پنجره های بزرگ و پرنورش، از دسترسی داشتن مون به مترو و بزرگراه محلاتی و امام علی، از صاحبخونه عالی و همسایه های عالی مون، از فراوانی پارک و فضاهای سبز اطراف خونمون، از محله امن و آروم و قشنگ مون، از دسترسی خوب و نزدیک مون به بازار گل و بازار بزرگ. از چی بگم. اینا رو ما چطور میخواستیم پیدا کنیم اونم با اون پول کمی که داشتیم. ما که اصلا بلد نبودیم اصلا بچه و بزرگ شده این شهر نیستیم.چطوری اینجا هستیم همش اعتبارش به خدا میرسه حالا من چطور یادم میره و اعتماد نمیکنم تا همه امور زندگی ام را به خدا بسپارم. واقعا چرا فراموش میکنم. همینه خدا هی گفته تکرار چون میدونه منـه انسان فراموشکارم و به تکرار برای یادآوری نیاز دارم و کار من به یادآوردن و تکرار کردنه. میخوام به یاد بیارم که هرجا دست هام رو بردم بالا و گفتم خدایا من تسلیم خدا برام کولاک کرده. سورپرایزم کرده. حالا بازم میخوای سورپرایز بشی چشم هاتو ببند و دستاتو ببر بالا بگو من تسلیمم.
آقاجان من تسلیمم.
آقاجان من فقیر و محتاجم به تو.
آقاجان من عقلم نمیکشه من چیزی درک نمیکنم تو میدونی تو بلدی تو همه کاره ایی. من فقط باید بندگی ام رو بکنم. خدایا تو 99% خدایی ات رو بکن و منم قول میدم سمت خودم و اون 1% که سپردی به خودم رو درست انجام بدم و بندگی ام رو بکنم. بنده محض تو باشم. بنده مخلص تو باشم. بنده تسلیم تو باشم. بنده سر به زیر و تسلیم امر تو باشم. بنده ایی باشم به اربابش اعتماد داره به اربابش جز چشم چیزی نمیگه.خدایا کمکم کن راه بندگی کردن رو یاد بگیرم. خدایا میخوام بنده خوب تو باشم بنده ایی که تسلیمه؛ متواضع و سر به زیره. بنده ایی که جو نمیگیرش حالا یک جای خواب خوب بهش دادی، غذای سالم و عالی بهش دادی فکر کرده کی هست حالا جو بگیرش بخواد قلدری کنه و بگه منم کسی هستم. نه بابا بشین سرجات تو چیکاره ایی تو این ذره هایی ک داری از فضل اربابته، تو هر چی داری مال اونه چطور جرآت میکنی در برابر محضر اون منم منم کنی. هر چی هست مال اونه و اون بتو بخشیده پس فکر نکن خودت کاره ایی هستی. خدایا غلط کردم هرجایی یادم رفت تو همه کاره ایی، همه چیه من مالِ تو بوده و تو به من بخشیدی.خدایا اشتباه کردم غلط کردم سعی میکنم یادم نره و این اشتباه فراموشکاری ام رو تکرار نمیکنم اما خدا جون تو که میدونی ذات من فراموشکاره پس همینجوری خودت کمکم کن و با پس گردنی واضح یادم بنداز تا برگردم درست بندگی کنم و همیشه و همواره متواضع در برابر تو و در محضرتو و در عالم تو قدم بردارم. و حتی در مسیر قدم برداشتن به سمت خواسته هامم گام هایی متواضع و خاشعانه بردارم با کبر و غرور قدم هام رو پیش نرم. فکر نکنم الان واسه خودم عقلی دارم و خودم واس خودم کاره ایی هستم.
^ خدایا چطور یادم میره دستانی که اومدن برام پول شدن و بدهی های بنده هاتو پرداخت کردن.
^کجاها بود خیلی جاها بود. اصلا همین عروسی شگفت انگیزمون سراسر دست خدا بود چون اون موقع من کم آورده بودم بعد 6 سال در عقد بودن و بی پولی و ورشکستگی و خودش برام چنان عروسی و جشنی گرفت که باید یادم بیاد. اون موقع قانون رو نمیدونتم ولی یادمه شبی که با تمام قلبم گفتم به من چه خودت میدونی خودت درست کن، جور کن و نمیدونم چطوری و من چگونگی اش کار نداشتم چنان کمتر از یکماه همه چی درست شد که شد به یادماندنی ترین جشن عروسی و پیوند برامون.
خدایا شکرت که منو در مسیر خواسته هام اینگونه هدایت میکنی.خدایا سپاسگزارم برای هدایت های بی وقفه ات.
من از شما بیشتر سپاسگزارم که خوندی.که برام نوشتی و نقطه آبی رنگ رو بهم هدیه کردی. که اینجایی که روی خودت اینقدر قشنگ کار میکنی. از کامنت من کلی درس و نکته برداشت میکنی و مرور میکنی و مرور و مرور. باید و باید تکرار کنیم ما فراموشکاریم و انسان. ما باید تکرارکنیم چون موجوداتی فرکانسی هستیم و فرکانس هم اصلش تکراره.
خودم این کامنت رو تا الان سه بار خوندم و باعث شدی سریع پیداش کنم و یکبار دیگه هم قبل خوابم بخونم و متواضع بشم و یادم باشه این کارها و درسهایی که میخونم اعتبارش رو بدم به خدا و اینقدر روی عقل کوچیکم حساب نکنم.
فاطمه جان اصلا اینا نصف اون چیزایی نبود که باید میگفتم و نوشتم یعنی یادم نبود اون روز. اما خداروشکر شاخک هام فعال شده و دارم به یاد میارم و هی سپاسگزاری میکنم که هرجا موفقیتی بود واقعا جایی بود که قلبا تسلیم شدم، دستام رو بردم بالا. اما متاسفانه خیلی زود یادم میره و شیطان هم کور خونده فکر کرده نقطه ضعفم رو پیدا کرده اما من چون خدا رو دوباره دارم شیطان نمیتونه بیاد و بذر شرک و نجواهای اضطراب و نگرانی تو گوشم زمزمه کنه. البته اون کار خودش رو میکنه و منم کار خودمه.والا من چیکار دارمم به کار شیطان من سرم به زندگی خودم گرمه به زندگی وکار شیطان چیکار دارم. من نه ترسی دارم نه غمی وقتی خدا رو دارم و یادم هست که همیشه خدا بامنه و به من نزدیکه…
امروز دوباره فصل4 کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو خوندم. اصلا معرکه بود معرکه…
راستی کامنت خودتم یادمه خوندم خیلی حال کردم اونجوری هدایت شدی تا مهمونی نری، واقعا دمت گرم خیلی تحسینت کردم عزیزم میخواستم برات بنویسم نمیدونم چی شد نشد. ولی انگار باید اینجوری میشد تا اینجا تحسینت کنم عزیزم. تو واقعا بینظیری…
منم برای تو و تمام اعضای خانواده پر از عشق و صفاتون بهترین ها رو از الله یکتا میخوام.
خداوندا ، هیچ ندارم از خودم و در مقابل تو ضعیف و ناتوانم، کوچک و خردم
تو من رو بر روی شانه هایت بگذار و از عالیترین مسیرها ببر
معلومه که از عالیترین مسیرها منو میبری، چون از من به من آگاه تری، از من به خواسته های من آگاه تری، از من بیشتر خیر منو میخوای، از من به من عاشق تری!
و من با تماااام وجودم، با تمام قلبم به تو اعتماد دارم رب من
وقتی روی دوش تو هستم همه چیز امن و امانه، آب از آب تکان نمیخوره در دلم
چون تو در گوشم همواره زمزمه میکنی: تو فقط لذت ببر از مناظر اطرافت، تو فقط توجهت رو بذار روی زیبایی ها و نکات مثبت، روی دوش من هیچ سختی و بالا و پایینی حس نمیکنی، همش آسانیه، همش همواریه و رضایت درونی، همش احساس عمیق خوشبختیه
وای خدای من چقدرررر خوشبختم که تورو پیدا کردم، خدای واقعی رو پیدا کردم
چقد خوبه که به تو وصلم
برای تمام زندگیم و اموراتم، برای ریزترین کارهام، خودمو زندگیمو به تو میسپارم
معبودم، توحید و یکتاپرستی و یاد خودت و قدرت خودت رو هر لحظه در گوشم زمزمه کن تا منِ فراموشکار مدام به یاد بیارم که رو دوش چه قدرتی سوارم
هممم….خدایا صدهزار بار شکر برای آرامش همین لحظه و این اتصال زیبا
*
سلام استاد جانم خدا قوت فراوان
ازتون ممنونم که باز هم ما رو به یک فایل توحیدی مهمان کردید و انگار در محفلی همه دور هم نشستیم و شما با آرامشی که در صدا و چهرتونه دارید از توحید و یکتاپرستی و خضوع در مقابل پروردگار برامون میگین
چه لحظات شیرینی…خدایا شکرت
نمیتونم وصف کنم از دیروز که این فایل رو عمیق تر گوش دادم و البته البته با خوندن کامنتهای الهییییییی و نورانی دوستان الهی سایت چه احساس آرامش و خیال راحتیِ عمیقی رو دارم تجربه میکنم
امروز وقتی بیدار شدم اولین جمله ای که تو ذهنم نقش بست این بود که خدایا امروزم رو به تو میسپارم و تو کافی هستی
جا داره همینجا از تمام دوستان عزیزم در این سایت الهی کمال تشکر و قدر دانی رو داشته باشم که چقدررررر زیبا از احساساتشون از تجاربشون از الهاماتشون مینویسن
به شخصه بعد از خوندن کامنتهای این جلسه اصلا یه دریچه جدیدی از ایمان و آرامش و توکل در من ایجاد شد که از خداوند برای این نعمت سایت و اعضای سایت و البته استاد عزیزم تشکر میکنم
دیروز وقتی داشتم این فایل رو برای بار چندم گوش میدادم یک لحظه ذهنم برای خودش داشت به هزینه های جاریم و پولهایی که باید بپردازم فکر میکرد و همینجوری داشت میگفت اینو میخوای چیکار کنی اونو میخوای چیکار کنی
وحی آمد کاین چه فکر باطل است!!
خدا میدونه یه لحظه یه آگاهی یه نور هدایت و آرامشی چنان زیبا بر وجودم نشست که بهم گفت: تو قرار نیست این پولا رو بپردازی!!
مگه تو قراره این هزینه ها رو پرداخت کنی؟؟!!!
خداوند قراره از دست تو روزیشو به این بندگانش برسونه
خداوند از دست تو قراره به مسئول فنیت حقوق بپردازه،خداوند از دست تو قراره به چشم پزشکت هزینه جراحی رو بپردازه، خداوند از دست تو قراره به کافی نتی هزینه خدماتی که داره برات انجام میده رو بپردازه،خداوند از دست تو قراره هزینه ثبت نام جدید باشگاه ها و کلاسات رو بپردازه، خداوند قراره از دست تو به اون تامین کنندگان مواد اولیه ت پول بپردازه
چرا فکر کردی تو قراره روزی اونها رو بدی؟؟؟؟
چرا فکر کردی خودت قراره به سختی پول در بیاری و نشستی حساب کتاب کردی و عاجز شدی؟
ولی این عجز رو دوس دارم….این عجز بود که منو به این الهام و آرامش قلبی رسوند که خدای من اینچنین بیاد به قلبم اطمینان بده که ما بسی بی توشه را پرورده ایم! میهمان ماست هرکس بینواست/آشنا با ماست چون بی آشناست
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر کِی میبریم؟؟
وقتی من با تمام وجودم به درگاه خداوندم روی آوردم و تسلیم اون شدم، حتما اون بهترین برنامه ریزی رو برای زندگی من انجام میده، حتما اون راضیم میکنه ، حتماااا….
از روزی که این فایل رو گذاشتین مدام در طول روز یادم میاد که چقدررررر جاها بوده که وقتی روی خدا حساب کردم چقدر کارهام نرم و راحت و روان پیش رفت و به طرز معجزه آسایی(از دید بقیه) اولین بودم توی اون کارها….
هرچقدر فکرشو میکنم میبینم همه جوره به نفعمه که فقط روی اون حساب کنم…
این آرامش و اطمینان قلبی و این عدم تقلا و بدو بدو ؛ ارزشش خیلی بالاست…
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، خداوند درها رو برات باز میکنه، درهایی رو برات باز میکنه که به قول استاد در روانشناسی ثروت 1 تو تا قبل ازین اصلا فکر نمیکردی این در باشه، فکر میکردی دیواره، اما در بود، بازم شد!!
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، خیالت راحت تره دلت قرص تره و آرامش قلبی بر وجودت حاکمه
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، سرت بالاتره در مقابل خلق خدا و عزت رو از خدا میگیری
به میزانی که روی خدا حساب میکنی ، کمتر عجله میکنی، بیشتر اعتماد میکنی به جریان
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، به همون میزان به خداوند اجازه میدی که اداره زندگیتو دست بگیره…
نمیدونی چقدر احساس خوبی پیدا کردم از خوندن پیامت و چشمام بارونی شد
احساس کردم خداوند داره از کلام تو زیبا جان باهام صحبت میکنه و داره به یادم میاره…
دقیقا همین نیم ساعت پیش داشتم مینوشتم تو دفترم ک کجاها خدا انسانها و شرایط رو برام به وجود اورد و دلها رو برام نرم کرد و چقدر شاهانه و عزتمندانه کارها رو برام پیش برد که من عین یه ملکه فقط لذت ببرم…
چقدر الهام زیبایی دریافت کردی برای مدیتیشن اول صبح و اتصال به خدا
راستش هر وقتی منم این ذهن چموش میخواهد احساسم را بد کنه و دیگه از پسش بر نمیام، یهو الهامات بهم میگه، تا الان خدا داده، تو نبودی که، نگران چی هستی؟
بعد همین که شروع میکنم بیاد آوردن معجزاتی که تو زندگی ام اتفاق افتاده، احساسات من زیبا میشه، جهانم روشن میشه.
واقعا این باور که هرجایی میریم هدایت میشیم و خدا کارها را واسمون انجام میده، این باور اینکه به خدا واقعا توکل کنیم و آرامش داشته باشیم. این باور که خدای یکتاست که همه کارها را انجام داده بینهایت فراوانی وارد زندگی مون میکنه.
هفته پیش داشتم چک آپ فرکانسی پارسالم را میدیدم، چقدر جالب که اونروز ایمانم به اینکه همه اش خداست خیلی بیشتر از الانم بود.
گفتم ببین چقدر راحت فراموش میکنم من. آقای عزیز این مسیری که توش هستی را غیر از اینه که هدایت شدی بهش؟
خب به بهتر از این هم میرسی به شرطی که ایمان داشته باشی.
خداروشکر که هدایت شدم به این مسیر زیبا.
دوستان عالی و هم فرکانسی های خوبی مثل شما و سارا خانم دارم. استادی به این خوبی داریم.
مسیری به این زیبایی.
خداروشکر بینهایت خداروشکر.
عاشقتونم امیدوارم باورهامون در مسیر خواسته هامون باشه و هر روز به راحتی به انچه میخواهیم برسیم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام می کنم خدمت استاد عزیزدلم و روشنگر زندگیم. ارادت و عشق و احترام ویژه منو در این لحظه از نفس کشیدنم پذیرا باشید.
سلام به مریم جان بانوی شایسته و درود به همه دوستان زیبااندیشم در سایت الهی عباسمنش.
اگه همه افکار و باورسازی ها و تمرینات تمام دوره هایی که تهیه کردم و تا بحال انجام دادم رو در یک کفه ترازو قرار بدم و این سری فایلهای توحید عملی و مفاهیم سنگین و در عین حال ساده بیان شده توسط استاد رو در کفه دیگه، برای من به شخصه توحید عملی تاثیرگذارتر و گیراتره.
تجربه شخصی من از این فایلها از جنس لطیف نزدیکی به خالقمه. از جنس ترکیدن بغض و به یاد آوردن تمام لحظات خالص شدن.
وقتی حرف از توحید اونم در عمل زده میشه دیگه نمی تونی به هیچ وجه هیییییچ بهانه ای بتراشی برای کم کاریهات، یا نتیجه نگرفتنهات، چون یه چیزی از درون باید بجوشه تا به قول استاد خاشع بشی. سرت به زیر بیفته. منیت و تکبرت رو ببوسی بذاری کنار و بگی بنده خدا بودن و با خدا حرف زدن که جا و مکان خاصی نمی خواست، هم صحبت خدا شدن که زمان خاصی نمی طلبید، وقتی از زندگی و مشغله های روزمره رو که اشغال نمی کرد. که اگر فرض کنیم می کرد از همه اون لهو و لعب های این دنیا واجبتر و اساسی تر بود.
توحید عملی 10 به یادم آورد که چند هفته است قرآن رو ورق نزدم. سکوت نکردم تا الله حرف بزنه. همش سرمو مثل کبک زیر برف کرده بودم و بولدوزری کار می کردم و پول درمی آوردم و خوشحال از اینکه رشد مالی داشتم. در صورتیکه اساس زندگی لذت بردنه.
امروز خدا از زبان استاد و قلب باز شده استادم بهم گفت برو دل بسپار به کلام نور ببین کجای کاری. وقت برای کارهات من جور می کنم نگران نباش. و راست گفت. وقتمو برام پربرکت کرد. به همه کارهام رسیدم و در عین حال خواستم که باز هم وصل بشم به منبع هدایت. چی باز شد جلوی چشمام….. الله اکبر سوره عنکبوت دیوانه کننده.
اومدم به رسم ادب با کلام خدا شروع کنم دیدم باید تمام سوره رو بنویسم.چون همش داره با صدای بلند فریاد میزنه این آگاهی ها رو. هرچیزی که استاد در موردش صحبت کرده بود توی این آیات واضح و مبین بیان شده بود. پس به مفاهیم اکتفا می کنم و می سپارم به قلب دوستان که سری بزنن به این چلچراغ عجیب و غریب و خودشون مرورش کنن.
چیزی که برام تکرار شد و حواسمو به خودش جمع کرد واژه عاملین بود. یعنی عمل کنندگان به هدایت.
همیشه خونده بودم توی قرآن الذین آمنوا و عملوا الصالحات یا مثلا کلمه محسنین
اما دقت نکرده بودم دقیقا یعنی چی. استاد خیلی قشنگ با مفاهیم توحید عملی بهم یاد داد که عاملین به صالحات کسانی هستند که نه بر اساس کلیشه های موجود در جامعه بلکه بر اساس هدایتی که قلبشون دریافت میکنه کارهاشون رو انتخاب می کنن و همون میشه صالحات. نه اینکه چیزی از قبل بعنوان عمل نیک و شایسته تعریف شده باشه.
بلکه اون کاری که مثل یک هندونه دربسته است و تو فقط یه ندای درونی می شنوی که انجامش بده و جرأت به خرج میدی و انجامش میدی میشه صالحات. حتی اگر خلاف روند اکثریت جامعه به نظر برسه. استاد از خودشون مثال زدن و چقدر بجا و زیبا.
منم الان ی مثال از خودم به خاطرم رسید. همیشه مد بوده معلم از بالا به پایین به دانش آموز نگاه کنه و رو نده و شوخی نکنه. بخصوص دلیر ریاضی و فیزیک بایستی کلاسش رو خشک و جدی اداره میکرد. ولی قلب من بهم میگه این مدلی نباش. و مطابق میلم رفتار می کنم حتی با اینکه مدیر و معاون مخالفش هستند.
قلب من میگه بچه ها رو بغل کن و محبتت رو در کلام نشون بده. با اینکه هیچ جا ندیدم دبیر دانش آموز رو در آغوش بگیره. یا سر کلاس قسمتی از آواز توی ذهنش رو بلند بخونه. ولی من این کارها رو می کنم. نه خجالت می کشم و نه می ترسم. نمی دونم چی پیش میاد ولی اینو می دونم هرچی پیش بیاد برای من خیره و باعث رشد من میشه. چون من از این کار لذت میبرم.
من درسم رو با بعضی کلاسها که راحت ترم با مثالهای خنده دار و طاهرا بی ربط میزنن. مثلا ضابطه تابع f(x) رو به آبمیوه گیری و xها رو به هویج و سیب تبدیل می کنم. یا مثلا زوج مرتب (x,y) رو به زن و شوهر تعبیر می کنم. چون از این مدل بیان لذت می برم. حالا کسی بیاد بگه اینا باعث بی نظمی و خندیدن زیاد بچه ها میشه، بچه ها رودار میشن و کنترلشون سخت میشه، یا از این دست حرفها برای من مهم نیست. اتفاقا برعکس چون منو دوست دارن بیشتر به حرفم گوش میدن.
چون دلم گفته این جوری باش.
سوره عنکبوت رو می خوندم نوشته بود: بعضی ها برای عذابی که وعده دادی عجله می کنند و میگن اگه تو و خدا راست میگید همین الان عذاب بر سر ما بفرستید، و اگر اجل معینی مقرر نکرده بودیم حتما عذابشون رو می فرستادیم، هرچند جهنم همین الان دربرگیرنده کافرینه. اونها طلب عذاب می کنند در حالیکه همین الان وسط عذابند.
دیدم این چقدر شبیه بعضی رفتارهای ماست. حالا ممکنه از روی لجبازی و کفر طلب عذاب نکنیم ولی واقعیت تلخ اینه که همیشه ته ذهنمون فکر می کنیم جهنم و بهشت مال جهان بعد از مرگه. در صورتیکه خدا خودش در این سوره هم در مورد جهنم و هم بهشت میگه همین الان شما در این فضا هستید. کافرین همین الان دارن عذاب میشن ولی خودشون لایشعرون حس نمی کنند. نمی فهمند.
و محسنین، کسانی که عبد و بنده رب شدند، ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند اولا بدیها و گناهانشون رو پاک می کنیم دوما بیشتر و بهتر از آنچه درخواست کرده بودند بهش عطا می کنیم، نعم اجر العاملین
الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون اونهایی که بقول استاد درخواستشون رو دادند و صبر کردند. توکل کردند و اعتماد داشتند به خدایی که همیشه به اونها رزق رسونده، عجله نکردند که خدایا همین الان همین چیزی که من گفتم رو بهم بده. شاید خدا می خواسته بهترش رو بده.
چون خودش گفته وَکَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ ۚ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
من همه شما رو رزق و روزی میدم. چه اونهایی که توانایی تامین رزق خودشون رو ندارند و چه شما.
پس صبر کن و منتظر زمان مناسب بمون.
این حرف رو که استاد زدند 400 تا چراغ تو ذهنم روشن شد. هرچند داشتم از قبلش به این موضوع فکر می کردم ولی این جملات استاد مهر تایید رو زد. استاد گفتند که گاهی درخواستی که از خدا می کردم در همون لحظه پاسخش بهم داده میشد مثل پرسش و پاسخ سمینارهاشون. گاهی مثلا یک هفته بعد….
یه موضوع مهم برام حل شد. که باید از کنی قبلترش رو توضیح بدم.
شاید بعضی از دوستانم خاطرشون باشه که من کفته بودن دلم می خواد یک مرکز استعدادیابی برای کودک و نوجوان تاسیس کنم که بچه ها از سنین پایین یاد بگیرن خلاق باشن و به علایقشون بپردازند. تا اینکه خودم شاغل شدم و دخترم ترانه که الان 4/5 سالش هست رو فرستادم مهد.
خودم می دونستم که ترانه صحبت کردنش کمی کند رشد کرده و به میزان سنش تمیز و واضح صحبت نمیکنه. این مسئله توی مهدکودک خیلی پررنگتر خودش رو نشون داد و مربیش از من خواست ببرمش گفتاردرمانی. منم پذیرفتم و دیروز بردمش مشاوره.
می تونستم ناراحت بشم و غصه بخورم که چرا دخترم مثل 3 ساله ها حرف میزنه. می تونستم بترسم نکنه توی مدرسه به مشکل بربخوره و نتونه از پس خودش و درسهاش بربیاد. می تونستم صورت مسئله رو پاک کنم و بگم بچه ام هیچیش نیست و هر بچه ای یه روند رشدی داره اینم خوب میشه. ولی دلم راضی و آروم بود و با ابراهیم تصمیم گرفتیم ببریمش پیش روانشناس و مسئله رو پیگیری کنیم.
روانشناس تشخیص داد به گفتاردرمانی نیاز داره ولی زود راه میفته خداروشکر.
نکته مهمی که می خوام از این ماجرا نتیجه بگیرم اینجاست. هم مربی مهد و هم روانشناس تاکید کردند که این بچه به صحبت بیشتر و شادی و هیجان بیشتر در منزل نیاز داره. از اونجایی که من و ابراهیم هردو آدمهای آروم و کم حرفی هستیم با ترانه کم حرف زدیم، کم باهاش بازی و شیطنت کردیم و این باعث کند شدن روند رشد تکلمش شده. باور کنید انقدر خدا رو شکر کردم که ایرادی از خودم پیدا کردم و راه حلش بهم گفته شد. انقدر راضی ام از این اتفاق و انقدر دارم آگاهانه تلاش می کنم که فرد شادتری باشم. چون داره همش یادم میاد که استاد میگه احساس خوب=اتفاقات خوب
شادی و نشاط با خودش آرامش میاره. برکت و نعمت و ثروت میاره. سلامتی میاره. و این اتفاق باعث شد من آگاهانه حرکت کنم به سمت احساس بهتر.
خدای من شاهده که من در این جریان فقط هدایت الهی رو می بینم و میگم خدایا تو با نوع تکلم ترانه به من و زندگیم کمک کردی اتفاقات بهتری رو رو رقم بزنم.
استاد در این فایل میگن رمز و کلید دریافت هدایت های الهی اینه که همه چیز رو از سوی خدا بدونی و خودت رو قاطی ماجرا نکنی. هر خیری بهت برسه از جانب خداست. و من امروز اشک می ریختم و شکر می کردم که خیرش رو در این قرار داد تا من هدایت بشم به گفتاردرمانی و تلاش برای هم صحبتی بیشتر با فرزندم. به بازی و شیطنت و هیجان و خنده و احساس خوب.
و اینها همون راه بهتر زندگی کردنه.
اگر من مقاومت می کردم و می گفتم نمی برمش دکتر،من می دونم مشکل از کجاست، من چرا باید بچه ام فلان طور باشه، مگه من چه گناهی کردم و ….. چه سودی برام داشت؟
اگه زمانی که خدا هدایتم کرد به تدریس در دبیرستان می گفتم من زرنگ بودم خودمو توی یه محیط آموزشی جا کردم، مگه سخت بود که همونم از دست بدم؟ مگه برای خدا کاری داشت؟
اگه توی انتخاب همسر من می تونستم با 3 ماه آشنایی تشخیص بدم دقیقا فلانی مناسب منه یا با فلانی خوشبخت نمیشم؟ مگه غیر از خدا کسی بود که با اهرم احساس به من بفهمونه به فلانی و فلانی جواب رد بده و به ابراهیم بله بگو؟
مگه مگه من می دونستم که ته دل این آدم چه خبره؟ الان هرچی میگذره بیشتر به زندگی مشترکم علاقه مند میشم و همسرم رو از ته ته ته دلم دوست دارم.الهی شکر.
استاد دقیقا درست اشاره کردید. مدتی بود حس می کردم یه چیزی یه نیرویی یه انگیزه ای در من کم شده، گم شده، می لنگه یه جای کار. نمی تونستم متمرکز بشم رو تمریناتم. و شما امروز بهم نشون دادید اون حلقه گم شده توحید بود. اونم از نوع عملیش. من باید در عمل به خودم اثبات کنم که من کاره ای نیستم و هرآنچه دارم از خداست. هدایت از جانب اوست و ذهنم فقط باید تابع و فرمانبردار باشه.
باید آگاهانه و جسورانه تر درخواست کنم و این رودربایستی رو با خدا کنار بگذارم. برای هر تصمیم کوچک و بزرگی در روزمره ام با خودش مشورت کنم و وقتی حرفی زد فقط بگم چشم و بهش عمل کنم. اینه رمز شادی و احساس خوب و قطعا اتفاقات خوب.
استاد شیرین بیانم از دور می بوسمتون و تمام عزت و احترام دنیا رو تقدیم این خضوع و خشوع و ادبتون در برابر پروردگار می کنم. این رقت قلب و تن پایین صداتون وقتی در مورد عظمت رب حرف می زنید کاملا مشهوده و به وضوح خالصانه است.
خداراشکر به کامنت شما هدایت شدم وبسیار سپاسگزارم ازشما دوست عزیز که راجع به سوره عنکبوت صحبت کردید وبه نکات عالی اشاره کردید راجع به صالحین ومحسنین ودرمورد صبر وتوکل که کلید گنج رسیدن به خواسته هاست
بسیار زیبا و تاثیرگذار است وبه دلم نشست وبایک تضادی که اخیرأ درمحیط کارم اتفاق افتاده با صحبتهای شما فهمیدم باید صبر کنم وبه زمان بندی خدا اعتماد کنم تا مسئله براحتی حل بشه انگار تلنگری به من خورد وخدا باکامنت شما راه رانشان داد وآرامش پیدا کردم
سعیده جان روش تدریس وآموزش جالبی دارید وخلاقانه درس ریاضی را اموزش میدهید انشالا همیشه سلامت وموفق باشید
دختر گلتان انشالا بزودی صحبت کردنش عالی میشه و نوع نگاه شما از زاویه دید مثبت به موضوع به ظاهر نازیبا به راهی برای رسیدن به شادی واحساس خوب بسیار تحسین برانگیزه آفرین برشما که درسهای استاد را به صورت عملی در زندگی اجرا میکنید
دوست گلم بسیار ازکامنت شما درس گرفتم ولذت بردم واگاه تر شدم
سلام و احترام خدمت شما دوست عزیزم. چقدر با دیدن کامنت شما خوشحال شدم. گل از گلم شکفت و لبخند بزرگی روی لبام نشست
متشکرم بابت لطف و محبتتون و خوشحالم که این اتفاق شیرین از کانال من برای شما رخ داده. خدا همیشه دستانش رو به یاری دادخواهان میفرسته و همین امروز هم برای خودم اتفاقی در محل کار افتاد که درسته که ظاهرش نازیبا بود ولی در همون لحظات به اصطلاح بحرانی من فقط صدای استاد توی گوشم می پیچید که میگن کنترل ذهن و نگه داشتن احساس خوب رمز خلق خواسته ها و رسیدن به نعمتهای بیشتره. خلاف این قضیه باعث میشه در سیکل معیوب ناخواسته ها گیر کنیم و من فقط در اون دقایق از خدا می خواستم کمکم کنه آروم باشم و از زاویه به قضیه نگاه کنم که احساسم رو کمتر بد میکنه. چون با خودم رودربایستی که ندارم می دونستم نمی تونم تو اون لحظه مثبت نگر باشم اما تلاش کردم بیخیالتر و کمتر منفی نکر باشم.
خداروشکر جواب داد و کمتر از یک ساعت طول کشید تا به احساس خوب برگشتم.
من از شما متشکرم که روزم رو قشنگتر کردی با این پیام زیبا و حس خوبت.
سلام به دوست خوبم اعظم جان. ان شاالله هرجای این جهان هستید در مدار شادی و رشد و هدایت الهی باشید.
بسیار بسیار متشکرم از لطف و محبتتون که برام نوشتید.
واقعیتس اینه که وقتی بر می گردم به عقبتر می بینم من از خدا استقلال مالی خواستم و کاری که مورد علاقه ام باشه که توش رشد کنم و زمینه ای بشه برلی اینکه ایراداتم رو پیدا کنم و به وضوح ببینمشون تا بتونم رفعشون کنم.
و خداوند منو هدایت کرد به تدریس در دبیرستان.
الهی شکر در کنار حقوق هرچند ناچیز تدریس کار همسرم رو هم در منزل کمکش انجام میدم طوریکه درآمد یک روز من و همسرم در منزل برابری میکنه با حقوق یک ماه مدرسه.
اما در مورد رشد شخصیتی باید بگم که گاهی عرصه بهم تنگ میشه. در 2 کلاس از 7 کلاسی که داشتم با بچه ها به مشکل برخوردم و بهم نشون داده شد در چند مورد ضعیف عمل کردم.
این مسأله با تضاد نسبتا ناخوشایندی خودش رو نشون داد و من در اون شرایط سخت شغلی باز هم فقط دست به دامن آموزشهای استاد می شدم.
یکی از کلاسهام که توش مشکل داشتیم رو کلا ازم گرفتن و دادن به یک دبیر دیگه ولی یکی دیگه با وجود مشکل هنوز با منه.
همیشه با خودم فکر می کنم چه باور مخربی داره همچنان در اون لایه های زیرین ذهنم ران میشه که اوضاع اون کلاس جالب پیش نمیره.
بچه ها همچنان بی انگیزه و بی حوصله، نصف بیشترشون به درس گوش نمیدن حرف میزنن سرکلاس می خوابن، تند و تند اجازه می گیرن برن بیرون، همش میگن ما نمی فهمیم، تمرین حل نمی کنن و اصلا هیییییچ گونه شور و اشتیاقی برای کلاس من ندارن.
یک لحظه به خودم اومدم و دیدم من هم مدت زیادیه که از اونها دل بریدم و قطع امید کردم.
من هم به اونها به چشم دانش آموزان بی نظم و بی ادب نگاه می کنم.
برخلاف اوایل سال که خیلی نسبت به همه کلاسهام شور و عشق و امید داشتم الان نسبت به این کلاس فقط احساس انزجار دارم و حتما پاسخ این فرکانس من داره به سمت خودم برمی گرده.
هرچند که همین الان یه صدایی داره تو گوشم میگه که تقصیر اونها بوده ولی استاد من به من یاد داده همه اتفاقات زندگی ما بر اثر باورهای غالب خود ما اتفاق میفته. پس فقط منم و منم و من….
چالش این روزهای من اینه که دنبال راه حل نباشم، فکر نکنم که چکار کنم تا کلاسم دوباره سرحال بشه. بلکه پیدا کنم چه باوری به من کمک میکنه، چه حسی باید جایگزین حس الانم نسبت به این 16 دانش آموز بشه تا اون حس رهایی و شادی که در بقیه کلاسها دارم اینجا هم داشته باشم.
این پاسخ شما تلنگر خیلی خوبی بود تا همه این موارد رو برای خودم تحلیل و تکرار کنم.
باز هم متشکرم و برای شما و پسر گلتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. همینطور برای معلم خوب پسرتون.
واقعا که برای دریافت ارتعاش و فرکانس، حتی نیازی به کلمات هم نیست و این را من در جمله هایت به خوبی حس میکردم.
نمیدانم یک حس خاص و خواهرانهای را از جانبت دریافت کردم
خواهری بزرگتر که معلمی مهربان و جانانه است
تحسینت میکنم برای همه چیز، مخصوصا درکهای زیبا و صحیحی که از سوره فوق العاده عنکبوت داشتهای
حتی اسم این سوره خودش یک اعجاز است
اعجاز در خلقت عنکبوت و عظمتی که در این خلقت نهفته شده، شاید در نگاه اول موضوع مورد نظر سستی خانه عنکبوت باشد اما خردمندان خوب میدانند که چه عظمتی در این مثال نهفته است
عظمت آن درک توحید و درک قدرت بلامنازه این هستی است
درک قدرتی که تماماً و تماماً و تماماً اوست
اوست که آن عنکبوت را به وجود آورده و هدایتش میکند و چنین خانهای را برایش میسازد
اوست که به من و تو ظرفیت درک و فهم بهتر این سوره زیبا را میدهد
اوست که ارتباط قلبی بین من و تو ایجاد میکند
اوست که احساس را در این اقیانوس هستی جاری میکند.
این بار درک جدیدتری از سوره عنکبوت دارم شاید دفعات قبل آن را خواندم ولی نگاه زیبای تو و فرکانسی که با آن به سوره عنکبوت رسیدی دست مرا گرفت و یک پله مرا بالاتر آورد
دستت را از دور میبوسم که دست خداست
دستی که آغوشی مهربان برای همسر و فرزند و دانش آموزان است و نیز برای ما که می نویسد.
حقا که داشتن چنین خواهری غرورآمیز است.
خدا را سپاسگزارم که مرا در فضای این سایت بهشتی و زیبا قرار داد تا بتوانم بدون هیچ توقعی عشق بگیرم و عشق بورزم.
سلام و ارادت حضور شما برادر بزرگوار و دوست عزیزم که شادی و لبخند رو به من چندین برابر هدیه دادید.
متشکرن از اینهمه لطف و محبتتون و خدا رو سپاسگزارم که باز هم به من نشون داد جهانش حساب و کتاب داره. هر زمانی که وصل بشی به منبع نور و الهامات درخشان میشی. زلال میشی و هم خودت فیض میبری و رشد می کنی و هم اینکه ندانسته باعث ایجاد یک جریان خیر و هدایت برای بعضی افرادی میشی که خودشون طلب هدایت کرده بودند و در مدار دریافتش از طریق تو قرار گرفتند. الهی شکر.
خیلی زیبا و دلپسند نوشتید که خدا را سپاسگزارم که مرا در فضای این سایت بهشتی و زیبا قرار داد تا بتوانم بدون هیچ توقعی عشق بگیرم و عشق بورزم. این یک سپاسگزاری بسیار مهم و عمیقه و من هم از شما ممنونم که این نکته رو به من یادآوری کردید.
از خدای نیکیها برای شما مهر و شادی و سلامتی و ایمان درخواست می کنم. از اون دسته ایمان قوی و ریشه داری که با خودش عمل میاره و سرمنشأ خیر و برکت و نعمت میشه.
الحمد لله که مرا خلوتی دلپذیر داده تا با او خلوت کنم و دل به نواهای روحبخش او بسپارم
از لطف خدا دلشادم و گوهر اشک به دور مردمک چشمانم طواف می کند
می بینی چه جملاتی را می گوید و می نویسم
تو خوب این نسیم رحمت را می شناسی
نسیمی که همیشه در فضای پربرکت این سایت می وزد
امروز هم مانند دیروز سرشار از رضایت هستم، تازه دارم اهمیت کنترل کانون توجه را یاد می گیرم.
راستش را بخواهی الآن خیلی بهتر عظمت شخصیت پیامبر اسلام را درک می کنم، تضادهای زندگی اش خواسته هایی را در وجودش ایجاد کرد و او تماما تسلیم شد، تسلیم آرامش درونش، او با آن همه عوامل بیرونی سخت و تعصب به ظاهر تغییر ناپذیر هیچگاه از خواسته درونی اش کوتاه نیامد، او همیشه سرشار از حس خوب رضایت بود، آنقدر بر روی کانون توجه اش کار می کرد و در هر لحظه به یاد الله بود که سرشار از رحمت بی نهایت بود.
به قول خودت که گفتی: هر زمانی که وصل بشی به منبع نور و الهامات درخشان میشی. زلال میشی و هم خودت فیض میبری و رشد می کنی و …
حال که این شخصیت بالاترین اصل و اولویت زندگیش اتصال به منبع بود، همان چیزی که من این روزها مولکولی از آن را بو کردم و اینجور سرمستم کرده
باور کن او به من می گوید بنویس، این اصل زندگیت است این باعث ارسال فرکانس ناب می شود بنویس و لذت ببر و این عیش رو تقسیم کن.
بارالها فقط تو لایق ستایشی
و سپاسگزارم که مرا لایق ستایشت کردی
سپاسگزارم که به من فرصت مناجات با تو را دادی
سپاسگزارم که احساس خضوع و خشوع در برابرت را به من هدیه دادی
بارالها سپاسگزارم که دستم را رها نکردی
امروز ایده ای آمده بود که قدم به قدم این ایده مرا به دفتر امام جمعه شهر کشاند
نمی دانم چرا دارم اینجا می نویسم،
جایی شد که گفتند امام جمعه می خواهد با تو صحبت کند.
دقایقی که با او صحبت می کردم برایم لذت بخش بود، متاسفانه این دیدگاه معیوب و محدود ما هست به اقشار مختلف که باعث محدودیت خود ماست و گرنه همه ما انسانیم و بنده خدا.
بله، همه انسانها از وجود خدا هستند و این را من در او هم می دیدم، نه اینکه برای موقعیت و جایگاهش بگویم. بلکه این تجربه ی مشابه را با یک درویش قلندری هم داشتم. یعنی می خواهم بگویم که همه چیز به نوع نگاه من بستگی دارد و جهان آینه نگاه من هست حتی رفتار اشخاص با من.
چقدر با اعتماد به نفس و در عین حال با صمیمیت با او صحبت کردم، قشنگ یادم هست که چندین سال پیش از جایگاه این شخصیتها بت در ذهن ساخته بودم. اما امروز سپاسگزار خدا شدم که مرا اینچنین رشد داده که در مباحث تخصصی قرآنی با ایشان که دستی برقلم داشت و اهل علم و مطالعه بود قدرتمندانه صحبت کنم و خوب همدیگر را درک کنیم. به خودم می گفتم ببین علی چقدر خدا دوستت داره که با این شرایط قوی تر و بزرگترت می کنه.
وقتی که از دفتر بیرون آمدم مرور کردم الهامات و هدایتهایش رو، که همه اینها ایمانم را بیشتر می کرد و مرا خاضع تر می کرد.
به خودم می گم که تو به او وصل شو، تو به توحید برس، تو به ایمان و آرامش برس، دیگه بقیه کارها و همزمانی ها رو او انجام می ده.
خدایا شکرت شکرت شکرت
سعیده جان ممنونم بابت کامنتت که من رو به سر ذوق آورد تا اینجا بنویسم
در پناه خدا و در آغوش گرم خانواده ات شاد و خوشبت باشی.
واقعا واقعا چقدر سپاسگزارم به خاطر این فایل کلا فایل های توحید عملی
الله اکبر صبح که از خواب بیدار شدم بعد تمرین ستاره قطبی اومدم تو سایت ودیدم این فایل ارزشمند رو سایت قرار گرفته
ووقتی شروع به گوش کردنش کردم خدا سرشاهده از وقتی که شروع به دیدن این فایل کردم تا همین العان که دارم این کامنت مینویسم اشکم بند نمیاد
اول از همه سپاسگزار خدا وند هستم به خاطر کتاب قرآن به خاطر توحید که اصل واساس زندگی هست بعد هم سپاسگزار شما هستم استاد عزیزم به خاطر آموزش های بینظیر به خاطر تو حیدی که به ما آموختی معنی ومفهوم توحید وکلا من سپاسگزار شما هستم به خاطر این دیدگاه توحیدی که به ما آموختی
چقدر لذت برم به خاطر این همه تواضع که دربرابر خداوند دارین شما چقدر لذت برم از توضیحات تون و مدام به خودم گفتم ببین محمد یه آدم میتونه به کجا برسه که قرآن وتوحید رو تو زندگیش عمل کنه به قول استاد خودتون ایمانی که عمل بیاورد
واقعا واقعا بینظیر بود این فایل وهمون چیزی بود که من منتظرش بودم
من مثال بزنم از خودم
من 3سال پیش دوست داستم با یه دختر که رابطه خوبی هم داشتیم باهم ازدواج کنم ولی خانوادم راضی نشدم ومیگفتن نه ومن اون زمان اصلا توحید یا ازن قوانین رو اصلا نمیدونستم
وپیش این پیش اون دوست رفیق یا نمیدونم فلانی رابطه خوبی با بابام یا خانوادم داره بهش بگم
یا یه سید هست که میاد خونه وبابام وخانوادم رابطه خوبی باش دان به گفتم یا یه دوست داستم بهم گفت بیا باهم بریم یه نفر هست دعا میده اون میتونه دستش خوبه کارت درست میکنه واون زمان 1میلیون ازم گرفت وهبچ اتفاقی که نیفتاد هیچ بدتر هم شد
ونتیجه شرک وبی ایمانی میشه بد ترین نتیجه واسه کسی که مشرک هست
بع که باسایت آشنا شدم وفایل های توحیدی رو دیدم دلیل اون اتفاقات ونتایج بد رو فهمیدم
وانگار اون داستان رو خداوند هر از وقتی به من میگه که ببین شرک ورزیدی ونتیجس هم دیدی
ولی استاد خداسرشاهده ازوقتی دارم تمرکزی رو خودم کار میکنم دیگه اصلا نمیگم خزلی خوب شدم ولی دارم سعی میکنم از این اصل توی مسائل وزندگیم بیشتر وبیشتر استفاده کنم وحواسم باشه
العان به جایی رسیدم که
1ماه میشه با صاحب کارم صلاحم نشده سر حقوق
و من به خاطر گوش دادن به فاید های توحیدی وخوندن هروزه قرآن اونم معنی فارسی وجوری که تو یه فایل گفتین فقط معنی هایی کا داخل پرانتز نیستن بخونین با گوش دادن به فایل های توحیدی خیلی راحت پاگذاشتم رو نجواهای شیطان ودارم از کارم میام بیرون
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی ، طبیعی ،بدیهی و عزتمندانه .خدایا هر انچه که دارم از آن توست وتو به من بخشیدی
سلام به استاد جان و دوستان عزیزم
یکی از خواسته های همیشگی و هرروزه من در ستاره قطبی درخواست هدایت از خداوند هست تا به من الهام کنه اگاهی ها رو به من بده تا در زمان و مکان مناسب قرارم بگیرم و ایمان دارم که خداوند همه کارها رو برای من انجام میده و اسونم کرده برای اسونیها این درخواست و باور قلبی من هرروز تیک مثبت خورده
در این لحظه از زندگیم که من و خواهرم در فصل جدیدی از زندگیمون هستیم و حدود یک سالی هست که تنها با هم زندگی میکنیم بیشتر از قبل درک کردیم خداوند به ما اموزش میده ما رو تعلیم میده تربیتمون میکنه و علم ثروتمند شدن رو یادمون میده و تنها و تنها ولی و سرپرست ما ،یار و یاور ما ، تعلیم دهنده ما و تنها روزی دهنده ما خداست با عشق و عزت و احترام همه کارها رو برای ما انجام میده و تمام اینها رو با تمام وجود درک میکنیم
هرروز الهامات رو دریافت میکنیم در نیمه شبها هرشب من و خواهرم رو از خواب بیدار میکنه در سکوت و آزادی و ارامش میشینیم و تا صبح و سحر با ما صحبت میکنه اگاهی ها رو تو شنیدن فایلها تو خوندن دیدگاه ها تو خوندن ایات قران تو نوشتن تمرینات و تکرار باورها بی وقفه و واضح با یاداوری کلی از موضو عات ریز و درشت در گذشته ما و زمان حیات پدر و مادرمون الهامات رو جاری میکنه
کلی باور های تو حیدی ، باورهای لیاقت ، باورهای ثروت و روابط رو روی قسمتی از دیوار سرامیکی خونه که جلوی چشممون هست با مارکر بزرگ نوشتیم و هربار با اگاهی که میده باور جدیدی که اصل و اساس هست و تاثیر گزارتر برای ماست و با شخصیت و درک الان ما هماهنگ تر هست رو میگه و ما اضافه میکنیم و مینویسیم و تکرارش میکنیم آرامش و احساس خوب بیشتری رو تجربه میکنیم از این حد از اگاهی و الهام واضحی که دریافت میکنیم
دو روز بود که خواسته ما این بود که باورهای ثروت رو با باورهای توحیدی و ارزشمندی درونی منطقی تر و قابل درک تر برای خودمون بکنیم کلی ایده و باور خالص رو خدا گفت و ما نوشتیم تا توی سیستم لب تاپ بزاریم و تکرارش کنیم و همین امروز تو نیمه شب اومدیم روی سیستم این باورها رو وارد کنیم و به صورت معجزه واری خدا کار کردن با اون برنامه رو ،روی سیستم به ما اموزش میداد شعف درونی در ما ایجاد شده بود که چقدر راحت و ساده و قابل فهم و درک بود و خدا کار رو انجام داد و بارها به هم گفتیم خداوند بهترین تعلیم دهنده هست و ما هر چیزی رو که بلد نباشیم خدا به ما یاد میده و همزمان با اتمام کار ما صدای اذان صیح پخش شد و این مهر تاییدی بود برای ما که این مسیر الهی و درست و نتیجه بخش هست
برنامه بعدی ما نوشتن باورهای قدرتمند توحیدی بود و لیستی داشتیم در این مورد و قصد داشتیم که به این باورها هم باورهای بیشتر و خالص رو اضافه کنیم و بهبود بدیم که درست در این روز در بهترین زمان و به بهترین شکل ممکن با این فایل و نت برداری که از این فایل کردیم باورهای عالی و بینظیر رو به ما یاد دادید استاد جان چه هدایت عظیمی شدید طبق معمول در بهترین زمان و مکان این اگاهی ها رو در این لحظه دادید و اینه مسیر درست مسیری که تو اسون میشی برای اسونی ها و کارها رو خود خود خدا برات انجام میده با عشق انجام میده
از خداوند خواستم که برای هر قدم و دستی که حرکت میدم برای هر کلامی که به زبان میارم جاری بشه با نشونه ها با من حرف بزنه چقدر به نشونه ها هوشیار شدم دقت میکنم و هرجا متوجه نشم سعی میکنم با سوال پرسیدن واضح تر کردن خواستم به درک بهتر پاسخ خداوند هدایت بشم حتی در خواب در عالم رویا الهامات رو خواستم که به من بگه حتی نوشتن دیدگاه در این سایت الهی تنها با هدایت خواستن از خداوند انجام میشه تماااااام زندگی من در تمام ابعادش رو خداوند داره برای من هدایت میکنه مدیریت میکنه تا در راستای خواسته های من همه چی راحت و عالی و لذت بخش پیش بره و انصافا هم همینطور بوده و چرخ زندگیم رونتر و نرم تر شده همه چی عالی هست و عالیتر هم میشه
تو این فصل جدید از زندگیمون ، من و خواهرم بیشتر از همیشه اعتبار تمام نعمتهامون رو به خداوند دادیم و به همون میزان هم خداوند کارها رو برامون انجام میده
تمااااام تلاشم رو میکنم که هیچ وقت این موضوع رو فراموش نکنم که فقط و فقط خداست که داره لحظه به لحظه و قدم به قدم زندگی منو پیش میبره و من متواضع هستم در مقابل خدا و خواستار هدایت و حمایت و حفاظت و اجابت بیشتر خداوندم و رها و تسلیم در مقابل این قدرت و نیروی مطلق که فقط خیر و خوبی ،ثروت ، رحمت ،نعمت ،خوشبختی ،سلامتی ، عشق الهی و جاری هست باشم الهی امین
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند. سوره انفال آیه2
استاد عزیزم سلام
جز سپاسگزار بودن و تسلیم بودن در درگاه خداوند چه چیزی میتونم انجام بدم استاد این فایل رو خدا برای من فرستاده بدون ذره ای شک ، خداوندی که همیشه با من بوده حمایتم کرده و اون بوده و همیشه بوده و من غافل ، شرک ورزیدم از یادش بارها غافل شدم ، اسیر ذهن و شیطان شدم ولی اون منو فراموش نکرده و هر وقت به سمتش رفتم دستم رو با مهربونی گرفته راهها رو باز کرده ، از جاهاییکه قکر نمیکردم مسیرم باز شده نعمت برام اومده
آیه بالا آیه امروز من بود که دقیقا بعد از اتمام صحبتهای شما اومد رو صفحه گوشیم و باز خدا بمن گفت که باید به اون توکل کنم سخنان شما همون آیه های خداست که جاری شد و امروز با من حرف زد و دلم رو قرص کرد و این آیه امضا و قول خداست بمن که مریم ما با توییم و نترس
تمام دیروز و دیشب ذهن من درگیر همین مساله بود و زمانهایی رو یادم اومد که چشمم به دیگران بود و فکر میکردم که اونها نجاتبخش من هستن در ظاهر و زبونی خودمو گول میزدم یا به دیگران میگفتم توکل بخدا ولی قلبا و در عمل توکلم به غیر خدا بود و از اونجا که شرک بود ضربات سهمگینی از همون آدمها خوردم و همزمان با شما آشنا شدم کم کم یاد گرفتم یا بهتر هست بگم هدایت شدم ، هدایت شدم به مسیر درست و اون تلنگر رو شما در جلسه قرآنی قدم اول در سوره توحید بمن زدید تازه فهمیدم إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ یعنی چی اونجا فهمیدم وقتی از خدا میخوام و میگم صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ منظور از نعمت چی هست و چه نعمتی بالاتر از اینکه ما رو هدایت کنه به مسیری که اونو بشناسیم ، وصل بشیم به منبع رزق به منبع خیر به منبع برکت
بزرگترین پاشنه آشیل من تو زندگی این هست که میخوام نقش خدا رو بازی کنم و فکر میکنم من میتونم همه کار انجام بدم و با آگاهی هایی که در این سایت و از طریق شما دریافت کردم از 100 رسیدم به 20 و قدم به قدم که با شما پیش اومدم بهتر شدم و آگاهتر ولی هنوز ایراد دارم و تنها جاییکه این حس رو دارم در مورد پسرم هست ولی از دیروز ی ندایی بمن گفت چرا انقدر بیتابی میکنی ، چرا انقدر نگران اون هستی ، مسئولیت اون با خداست خودش هدایتگر و حامی اون هست خودش کارهای اونو درست میکنه بشرطی که تو رها شی و مسئولیتش رو بخدا بدی تمام دقایق به همین مساله فکر میکردم و تمام موفقیتهایی که پسرم کسب کرده و به تمام جاهاییکه رسیده رو مرور میکردم و دیدم من نقشی نداشتم خدا درست کرده خودش راهها رو از هزاران طریق باز کرده ار طریق افرادیکه من حتی فکرش رو هم نمیکردم
و امروز امروز استاد شما روبروی من نشستی و داری با من حرف میزنی از چیزی که که ذهنم درگیرش بود از نتیجه ای که بهش رسیدم و خدا از زبون شما بمن گفت که اعتماد کنم متواضع باشم
امروز صبح در تمرین ستاره قطبی هدایت خواستم در مورد بخشی از کسب و کارم که بمن بگه چیکار کنم و راه رو نشونم بده و چه زیبا و چه سریع پاسخ داد
استاد بینظیرم متشکرم متشکرم که همیشه ساده و شفاف همه چی رو میگید از ابتدای شروع فایل تا الان اشکم بند نیومده از این حجم هدایت خدا تک تک کلمات برای من بود و این سخنان شما اختصاصی برای من بود
خدایا سپاسگزار تو هستم که منو هدایت کردی ، هدایت کردی به مسیری که منو بتو میرسونه و انتهای این مسیر بی نیازی هست بی نیاز از آدمها ، انتهای این مسیر رسیدن به نعمت و رهایی هست ، رهایی از منت خلق ، رهایی از استرس و نگرانی رهایی از حرص و طمع و آز ، رهایی از بدو بدوهای الکی و بالا و پایین کردن آدمها و رسیِِِــــــدن به آرامــــــش واقعی است ، شبها راحت خوابیدن ، بدون توجه به اوضاع و تحلیل های اقتصادی کار کردن ، جدا شدن از بدنه بیمار جامعه و هجمه های منفی هست
و من با قدم گذاشتن تو این مسیر لذت بی نیاز بودن و بارها چشیدم ، لذت راحت و آسون سفر کردن رو چشیدم ، لذت با آرامش کار کردن رو چشیدم و چه لـــذتی بالاتر از فراغ بال ، بالاتر از آرامش ، نگران نبودن برای روزی و امید و باور قلبی به حل شدن تمام مسائل
با اومدن تو این مسیر چالشهام کمتر شده ، افراد بهتری توزندگیم اومدن ، افراد نامناسب خودشون حذف شدن ، دیگه توکارم و قراردادهام اصلا چونه نمیزنم بحث نمیکنم فقط تلفنی اعلام میکنم و با اعتمادی که بخدا دارم میگم شرایط رو فقط برام بفرستید و بخدا میگم تو خودت برام شرایط رو اعلام کن و میدونم اونها فقط دست خدا هستن و در پایان نتایج عالی میگیرم
و بالاترین و بزرگترین دستاورد من از این مسیـــــر الهی داشتن حال خوب است در 99% زمانها
استاد عزیزم مریم بانوی مهربان و تمام شما دوستان گرانبهایی که در این سایت هستید و هر کلام شما که چراغی هست تو این مسیر که راه رو برام روشنتر میکنه دوستتون دارم میبوسمتون و از خدا میخوام همیشه راهها رو برای رسیدن به نعمتهای فراوان براتون باز کنه
سپاس گذار خداوندم که مرا هدایت کرد به این مسیر زیبا.
واقعا همه چیز توحیده همه چیز ایمان و توکل یا بهتر بگم تقوا (کنترل ذهن)
چه زمان هایی بوده که شرک ورزیدم و به غیر خدا باور کردم و چه ضربه هایی خوردم، و چه زمان هایی که به خدا توکل کردم و از طریق بی نهایت دستانش مرا هدایت کرده،
که همه چیزهایی دارم به خاطر همون توکل بر خدا بوده و اگر نعمتی در زندگی ام هست سعی کردم که اعتبارش رو به خداوند بدم.
یادمه اوایل بود که از پدرم جدا شده بودم و برای خودم کارگاه باز کردم اون موقع با استاد اشنا نشده بودم و اصلا نمیدونستم این مسائل رو، یه سری وسیله و دم و دستگاه واس کارگاه گرفته بودم که چک داده بودم و ماه به ماه باید پرداخت می کردم ماه های اول بود که سر موعد چکم بود و 1.600 کم داشتم، خیلی خوب یادمه که تمام مخاطب های گوشیمو نگاه کردم، چن تا رو هم زنگ زدم ولی هیچ فایده ای نداشت و کسی بهم پول نداد، یادمه غروب بود و من با حالی گرفته و نا امید از بندگان خدا (همون حرف حضرت موسی که خدایا من تسلیم هستم و از هر خیری که از طرف تو بهم برسد فقیرم) رو به آسمون کردم و گفتم خدایا نذار آبروم بره، خدایا من جوان ام کسی رو ندارم تو کمکم کن خلاصه تو این حال بودم با دلی شکسته، یکی از جلوی کارگاه رد شد و من یه مدل کار رو گذاشته بودم جلوی کارگاه، یارو برگشت گفتش که این محصول رو خودتون تولید کردید و من خیلی با اخم و عصبانیت گفتم بله، مگه شما کس دیگه ای می بینید به غیر از من، خدا شاهده که چجوری باهاش برخورد کردم چون خیلی حالم بد بود بخاطر چک فردا، مشتری گفتش حالا چرا عصبی میشی، متری چنده گفتم که 400 هزار تومن گفت خب منم 4 متر از این میخوام برام بساز چقد میشه گفتم 1600 گفت باشه، خدا شاهده تخفیف هم نگرفت که بگه 1.500 گفت یه شماره کارت بده برات بیانه بفرستم آماده شد بهم زنگ بزن بیام ببرمش، یارو رفت و منم رفتم همون سفارش رو ( یک اوپن mdf) بود رو بردم برای نصب (زمانی که مشتری رفت منم کار رو بردم برا نصب) و شب یارو عین 16٠٠ رو فرستاده بود و زنگ زد گفت من دیگه حوصله نداشتم برگردم دوباره پول انتقال بدم همش رو یه جا برات فرستادم. و اینجوری خداوند پول چک رو جور کرد. حالا جالب اینجاست بعدا فهمیدم اون شخص ( مشتری) یه آدم گوش بری بوده که پول هیچ کس رو نمیده ولی خداوند همون که گوش بری میکرد رو برای من فرستاد که پول چکم رو جور کنه.
خدایا بی نهایت سپاس گذارم.
و چقد پیش اومده که کسی بهم قول داده که بهت کار میدم و منم حساب کردم روی اون کاره و براس برنامه ریزی کردم و به جورهایی اعتبارش رو دادم له خودم که به این خاطر بهم کار داده که کیفیت کارم خوبه و خدا شاهده تا مرز قرارداد هم رفتم اما بخاطر یه حرف الکی کار رو نگرفتم.
یعنی بخوام بنویسم صد مورد هست که اعتبارش رو به جای خداوند دادم به غیر خدا و ضربه های سنگینی خوردم.
از خواندن کامنتت خیلی دوغ کردم، خیلی خوب بود، ساده و پند آموز.
این که یه آدم گوشبر دستی از دستان خداوند برای حل مسأله ما بشه دیگه شاهکاره، نشون می ده که سیتره قدرت خداوند تا چه حد میتونه عمیق و بی محدودیت باشه. این درس رو هم گرفتم که رو هیچ چیزی هیچ برچسبی نزنم و اجازه بدم خداوند از هر روشی که خودش انتخاب می کنه مشکلاتم رو حل کنه.
من به شخصه خیلی فیلتر دارم برا دریافت حمایت خدا که انشالله بتونم کم کم برشون دارم.
چیزی شبیه به الهام یا معجزه برام امروز اتفاق افتاد صبح ساعت 7 قبل از اینکه برم سر کار چند دقیقه وقت داشتم با خودم گفتم یه کتابی چیزی بخونم روبروی میز مطالعه ام نشستم و قرآن رو دیدم و گفتم خدایا هدایتم کن و قرآن رو باز کردم و این صفحه اومد:
در واقع شما آنها را نکشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت و در تیراندازى این تو نیستى که تیر مى اندازى؛ بلکه خداست که تیر مى اندازد و اوست که مى خواهد اهل ایمان را با بلایى نیکو امتحان کند؛ زیرا که خداوند شنوا و داناست
اگر طالب پیروزى هستید، پیروزى به سراغ شما آمد و اگر از مخالفت دست بردارید براى شما بهتر است و اگر دیگر بار بازگردید، شما را دوباره مجازات خواهیم کرد و در این صورت جمعیت شما هر چه هم زیاد باشد، کارى برایتان پیش نمى برد؛ زیرا که خداوند یاور اهل ایمان است
و اگر خداوند در آنها خیرى سراغ داشت، گوش شنوا بدانها مى داد و اگر هم آنها را شنوا کند، باز از حقیقت روى برگردانند
من این آیات رو به عنوان الهامی در نظر گرفتم و گفتم خداوند به من می گوید واقعا همه اختیارها دست خداست امیدم باید به اون باشه و نتیجه دست خداست
از همه مهم تر این قسمت آیه برایم بود إِن تَسۡتَفۡتِحُواْ فَقَدۡ جَآءَکُمُ ٱلۡفَتۡحُۖ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیۡرٞ لَّکُمۡۖ در ظاهر برای کافران بود اما واقعا برای من بود فتح به معنی گشایش و گشودن مسیر هم هست و معنی این قسمت میشه اگر طلب گشایش کنید پس قطعا برای شما گشایش می آید و اگر از مسیری که نهی شدید، برگردید پس آن برای شما خیر است
خداوند گفت فقط با ایمان طلب گشایش کن، یه لحظه گفتم گوشیم رو نگاه کنم و اومدم به سایت و این فایل رو شنیدم واقعا این هم زمانی معجزه نباشد الهام نباشد پس چیست
از خدا برای همه مون هدایت می خوام و اعتراف می کنم هرچه دارم از خداست
قرار گرفتن در چه حالت ذهنی باعث میشود که کارها خیلی راحت و روان پیش برود؟ ( نظر خودم رو می گم )
بعضی اوقات بوده که در زندگی ام خیلی کارها راحت و بعضی اوقات هم خیلی سخت پیش رفته و من به یه الگویی با توجه به آموزه هایی که استاد داشتم و آنچه که تجربه کردم رسیدم که اون موقع هایی که حالم خوب بوده اوضاع عالی پیش رفته و اون موقع هایی که خواستم با همه چیز درگیر بشم … نه سخت پیش رفته.
حالا یه موضوعی که شاید کمتر من بهش توجه می کردم بحث تسلیم بودن در برابر خداوند و ارتباطش با راحت شدن زندگی و راحت پیش رفتن همه چیز هست.
یکی از افتخارات زندگی ام که همیشه خوشحال ام بابت اون اینه که من کل زندگی ام رو خندیدم و سعی کردم در هر اوضاع و شرایطی بخندم و خوشحال باشم.
به حدی که اطرافیان ام خیلی خیلی کم شده که ناراحتی من رو ببینید … اما یه جایی من در زندگی ام به مدت 2 ماه نتونستم واقعا ذهن ام رو کنترل کنم و با اینکه اون موقع با استاد آشنا بودم و همزمان سعی می کردم ذهن ام رو کنترل کنم اما ترس های زیادی داشتم و اون زمانی بود که من روی شخصی به غیر از خداوند حساب باز کرده بودم و با اعتبار اون یه مهاجرتی رو انجام داده بودم.
شاید خیلی جالب باشه که همین موضوع به تنهایی اصلا اجازه نمی داد که من بتونم لذت واقعی مکانی که درش هستم رو بچشم و یکی از اهداف فعلی من اینه که دوباره به همون جا ( کیش ) بتونم مهاجرت کنم اما این بار بر پایه توانایی ها و مهارت ها و سرمایه و پول خودم و نه هیچ شخص دیگه ای.
من کاملا این ارتباط رو می تونم درک کنم که یکی از مهمترین موضوعاتی که باعث میشه، نتونیم قلب مون رو آروم کنیم برای دریافت الهامات، نتونیم احساس خوبی داشته باشیم، نتونیم علی بی غم باشیم و بی خیال، نتونیم در کل آرامش داشته باشیم که همه اینها پتانسیل فراوانی رو ایجاد میکنه برای انجام کارهای احمقانه، همین حساب کردن روی چیزی به غیر از خداوند.
دو تا جمله از قرآن توی زندگی ام خیلی خیلی روی من تاثیر مثبت گذاشته … اون اوایل که هوش مصنوعی اومده بود و من خیلی کنجکاو بودم که این رو تست کنم … ازش پرسیدم یه جمله از قرآن بهم بگو در مورد مسائل و مشکلات زندگی و اون یه جمله ای رو از قرآن برای من آورد که مضمون اش این بود که ما بیشتر از توانایی کسی، بر دوش اش بار نمی نهیم … یعنی تضادهای زندگی هر کسی بر اساس اندازه خود اون فرد هست … البته شاید از نظر ما مثلا یه تضادی که الان در زندگی مون رخ داده خیلی بزرگتر از توانایی ما باشه اما خداوند کاملا به توانایی ما عالم است و می دونه که اگر اون تضاد رو برای رشدمون وارد زندگی ام کرده ( تضادها هدایای خداوند برای رشد هستند )، به این دلیله که می دونه ما توانایی حلش رو داریم … یکی این جمله خیلی خیلی اون زمانی که به من داده شد حالم رو خوب کرد و البته هر زمان که به یادش میارم و یه بار هم خودم اتفاقی در قرآن خوندم که وای بر افرادی که حساب می کنند.
این جمله بسیار بسیار تاثیر گذار بود در ذهن من … وای بر کسانی که حساب می کنند. چیزی که حالا من درک کردم از این جمله این بود که هرگز نباید بر روی چیزی غیر از خداوند، چیزی غیر از توانایی های خودت، در کل چیزی خارج از خودت، حساب کنی و این حساب کردن می تونه تو رو زمین بزنه.
به شخصه هر چقدر که حالم بهتر میشه در زندگی و به احساس خوب نزدیک تر میشم، درک می کنم که این بهتر شدن حال ام نتیجه مستقیم توحیدی تر شدن ام و قوی تر شدن این باورهاست که
خداوند برای من کافی است،
من و خدا، شما همه،
خداوند کارهای من را انجام می دهد
داره در من قوی تر میشه و این آرامش و احساس خوب و احساس خیال راحتی جدیدی که در زندگی ام رخ داده، نتیجه قوی تر شدن همین باورهاست.
دقیقه 8 : 23 بهمن 1402
خداوندا هر آنچه دارم از آن توست و تو آنها را به من دادی و من در برابر تو هیچی نیست ام.
چقدر زیباست این ارتباط که تو بتونی از خدا در همه زمینه ها بپرسی و اون تو رو هدایت کنه … اون بهت پاسخ بده …. ازش بپرسی که من می خوام یه سهمی رو بخرم، تو به من بگو چه سهمی رو بخرم و بعد اون اسم سهم رو بهت بگه.
واقعا من چه طوری می تونم این ارتباط رو با خداوند داشته باشم؟
این باور که من هر آنچه دارم از توست و تو آنها رو به من دادی … به من یاد آوری می کنه که اگر چیزی می خوام اون رو باید از خدا بخواهم و نه از هیچ چیز دیگه.
من وقتی برنامه نویسی می کنم خیلی توی این حالت تسلیم بودن هستم و خداوند هم واقعا خیلی بهم کمک میکنه و ایده هایی رو بهم میگه که انجام بدم که به سادگی اون مسئله ای که بهش برخوردم، حل میشه.
خداوندا من هر آنچه دارم از آن توست و تو آنها را به من دادی و من در برابر تو تسلیم هستم و تو من به من بگو که چه طور به خواسته هام برسم .. تو به من بگو که چه طوری مهاجرت کنم، چه طوری برای خودم خونه بخرم، چه طوری ثروتمند بشم، چه طوری یه فرد تاثیرگذار و موفق بشم، چه طوری می تونم انسان افتاده تری در برابر تو باشم، چه طور می تونم شادتر باشم، چه طوری بدنم ام رو به شکل دلخواه ام بسازم
می خوام این تمرینی که استاد داره انجام میده که از خداوند آگاهانه چیزهایی رو بخواهم تا ایمان ام قوی تر بشه … این بهترین چیزی که باعث میشه من به توانایی خداوند، بزرگی خداوند و عظمت اش پی ببرم.
خداوندا یه راهی، یه ایده ای، یه راهنمایی من رو بکن، یه چیزی به من به صورت واضح الهام کن، که با همین توانایی ها و مهارت هایی که دارم، بتونم طی یک ماه پیشرفت مالی فوق العاده ای داشته باشم.
من این درخواست رو از خداوند دارم و الانی که دارم این درخواست رو می کنم واقعا هیچ ایده ای ندارم و می خوام منتظر بمونم که خداوند پاسخ رو بهم بده.
دقیقه 17: 24 بهمن 1402
چه قدر این صحبت استاد رو دوست داشتم که میگه ” کارهای برای من در زمان مناسب اش انجام میشه “. چندین تجربه خیلی جالب از این موضوع دارم .
یادمه دورانی که هنوز ازدواج نکرده بودم، افرادی که نزدیک ترم بودن از من می پرسیدند که تو پس کی می خوای ازدواج کنی … اون سوالات حدودا از سن 26 سالگی به بعد زیاد از من می پرسیدند و من همیشه یا جواب نمی دادم و می گفتم که به زودی و یا اگر احساس می کردم که طرف می فهمه دارم چی می گم بهش می گفتم که ” هر وقت زمان اش برسه و من آماده باشم، در کمتر از یک هفته من ازدواج می کنم ” … اون موقع ها که این حرف رو میزدم یه حسی بهم این رو می گفتم و من می گفتم و یه ایمان عجیبی هم بهش داشتم … یعنی می دونستم واقعا همین طوری قراره اتفاق بیافته و بعد واقعا هم همین شد و کل پروسه ازدواج من از حدودا فکر کنم یکشنبه شروع شد و پنج شنبه من دست خانم ام رو گرفتم و رفتم کلا یه شهر دیگه زندگی کردم و بعد از 2 ماه برگشتیم برای دیدار و چه قدر همه چیز ساده بود، چه قدر هنوز که هنوزه خوشحال ام بابت اینکه به رسم و رسوماتی که هیچ منطقی پشت اش نیست، عمل نکردم و بلافاصله بعد از عقد، زندگی مشترک ما به صورت رسمی شروع شد و این نبود که مثل بعضی از اطرافیان خودم بعد از 2 سال شروع بشه .. یعنی زن و شوهر حتی اجازه نداشته باشند که باهم یه مسافرت تنها برن … نه برای من کل این پروسه 2 سالی که بقیه طی می کنند، فقط یه هفته طول کشید و بعد از اون هم زندگی مشترکمون شروع شد و خداروشکر بهترین روابط رو تجربه می کنم و هنوز در اطرافیان خودم ندیدم کسی که اینقدر با همسرش دوست باشه و بعد از 4 سال روابط مون خیلی گرم تر و صمیمی تر هم شده؛ این یه مثال خیلی جالب بود از اینکه در زمان مناسب کارها انجام میشه.
در این برهه زمانی جایی بود که خداوند همه کارها رو واقعا انجام داد و مسیر برام هموار شد.
در دورانی که من میخواستم برم سربازی هم همین اتفاق مجدد رخ داد … اون زمان من با خودم میگفتم که من سربازی نمی رم و خدمت نمی کنم … اصلا هم نمی دونستم چه طور و این به دل ام افتاده بود و هر کسی هم ازم سوال می کردم این رو می گفتم که ” من به صورت کاملا قانونی خدمت نمی کنم ” … نزدیک تر که شدم به زمان رفتن به خدمت، دیدم نه هر راهی که بهش فکر می کنم نشدنیه و باید دفترچه ام رو پست کنم و برم خدمت … اون موقع اصلا با مباحثی که استاد آموزش میده به این شکل آشنا نبودم و بحث توحید و شرک و اصلا درک نمی کردم .
به یه بنده خدایی گفتم تو می تونی کاری کنی که من بیافتم سپاه. چون فکر می کردم با توجه به شنیده هام که اگر بیافتم سپاه دوران سربازی ام خیلی خوب می گذره … اون هم یه آدمی بود که من نمی دونم چرا باهاش حال نمی کردم ولی از سر مجبوری چندین بار باهاش ارتباط گرفتم و این درخواست رو داشتم که یه کاری کن که من بیافتم سپاه … اون هم اوایل اش میگفتم نه نمیشه … حال ببینم چه کار می تونم بکنم و از این حرف ها … تا اینکه یه روز تماس گرفت گفت همه کارهات انجام شده و من فقط زنگ زدم ازت بپرسم که آیا واقعا می خوای بری سپاه، اگر تایید کنی تمومه و می تونی بیای و کارهاش رو انجام بدی.
در دوران سربازی هم خداوند جایی بود که واقعا مسیر رو برام هموار کرد.
همون لحظه یه حس عجیبی برام به وجود اومد که نه … بزار خدا هر جا که خودش میدونه خوبه من رو بندازه ولی این آدم نمی خوام برام کاری کنه … خودم باورم نمیشد که دارم اینجوری فکر می کنم و بهش گفتم نه … می خوام دفترچه ام رو پست کنم بزار هر جا که بیافتم همون جا خوبه.
من شاهرود زندگی می کنم و دفترچه ام رو پست کردم و بعد افتادم نیروی هوایی ارتش سمنان که حدود 3 ساعت با محل زندگی ام فاصله داشت.
افتادم یه جایی و در یه شرایطی که به معنای واقعی بخور و بخواب بود … دو تا گوشی همراهم برده بودم، با همه دوست شده بودم، با دوتا از دوستام اتاق شخصی برای خودمون داشتیم، تلویزیون و وعده های غذایی عالی و همه امکانات … دقیقا مثل هتل و در همین حین باز هم با خودم میگفتم که من خدمت نمی کنم و در زمان درست اش این اتفاق می افته.
با همون گوشی لمسی که داشتم مدام پیگیری می کردم و قوانین رو می خوندم … که یه دفعه یه قانونی تغییر کرد .. نمی دونم چی شد دقیقا … یه راهی باز شد که من می تونم خدمت ام رو بخرم.
سریع یه مرخصی 2 روزه گرفتم و رفتم مدارکم رو تحویل دادم و خیلی راحت خدمت ام رو خریدم و روی کارت سربازی ام هم نوشته شد، خرید خدمتی! … واقعا خوشحال بودم … چون به معنای واقعی خدمت نکردم و در کل اون سه ماهی که من سرباز بودم فکر کنم 7 الی 8 بار پاسداری دادم که واقعا شب های خیلی خوبی بود برام و لذت بخش.
تجربه های زیادی دارم از اینکه اجازه دادم که کارها در زمان مناسب خودش انجام بشه و با این جمله حال ام خیلی خیلی خوب میشه و احساس فوق العاده دارم.
دقیقه 26: 25 بهمن 1402
از زمانی که شنیدم استاد ابتدا روز به خداوند میگه که خدایا من هیچی نیستم و هر چه دارم از آن توست و تو هدایت گر من هستی … من هم دو سه روزه دارم این کار رو انجام میدم و نتایج احساسی و پیشرفت هایی که برام رخ داده رو می خوام بنویسم:
سبک تر ام و احساس راحتی خوبی دارم … وقتی این طوری فکر می کنم که خداوند همه چیزهایی که من دارم رو به من داده و من از خودم هیچی ندارم … همه نگرانی ها رفع میشه و با خودم میگم بابا خودش داره همه چیز رو مدیریت میکنه و همه خواسته هام رو داره رقم میزنه … من فقط باید گوش کنم و انجام بدم … حس اش رو خیلی دوست دارم.
به یه مسیری در برنامه نویسی هدایت شدم که دقیقا همون چیزی بود که می خواستم و مدام دارم به خودم میگم که درهایی از آگاهی، درهایی از ثروت، درهایی از پیشرفت داره به روم باز میشه و هدایت شدن به این مسیر جدیدم رو واقعا بابت اش شکر گذارم.
اعتماد به نفس ام خیلی بیشتر هست. چون احساس می کنم که خداوند داره کارها رو انجام میده و قراره که من فقط گوش بدم، آرام باشم و لذت ببرم از زندگی ام و این به من احساس اعتماد به نفس ای میده که دست ام تو دست خداوند هست.
هر خیرى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو رسد از خود توست، و تو را به عنوان پیامبر براى مردم فرستادیم، و این بس که خداوند گواه است
خدایا هدایتم کن چیزی بنویسم که به درد دنیا و آخرتم بخوره
سلام خدمت استاد عزیزم مریم خانم شایسته و سایر دوستان ارزشمندم
خدا رو شکر میکنم و سپاسگزارم استاد عباس منش عزیز که یه فایل توحیدی دیگه آماده کردین با کلی آگاهی ناب و یه تلنگره که حواسمون باشه تو این مسیر توحیدی همواره در مقابل خداوند تسلیم باشیم.
واسه من این فایل و کلا آیه هر خیری که به ما میرسه از جانب خداونده و آیه خدا تیر انداخت چند برداشت دارن که مینویسم
وقتی که خدا میگه هر خیری تو زندگیته از منه، این یعنی جریان خیر بر جهان حاکمه ، وه اینکه هرچقدر نعمت بیشتری تو زندگی من باشه این یعنی خداوند حضور بیشتری تو زندگیم داره
من میشینم کلی دلیل و منطق میارم که ثروت معنویه، خب چه دلیلی دیگه واضحتر از این که خود خدا مستقیما داره میگه خیر از جانب منه
دلیل میخای که چرا ثروت خوبه چرا باید همواره ثروت بسازم؟ چرا ثروت معنویه همین آیه دلیلشه، هرچی خیر بیشتری تو زندگیم باشه یعنی خداوند بیشتر تو زندگیم بوده وه چه مثالی از این منطقی تر.
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت [اى پیامبر!] که به سوى دشمنان تیر پرتاب کردى، تو پرتاب نکردى، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوى خود به آزمایشى نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست
یعنی حتی اون کاری که کلی من واسش آموزش دیدم یا تجربه کسب کردم و تلاش کردم باز اونو هم خدا داره انجام میده، دیگه من به چی میخوام غره بشم؟ ذهن منطقی میگه آقا تو تلاش کردی و تو این کار حرفه ای شدی دیگه ای وسط خدا کجا؟
ولی مگه نبوده بهترین فوتبالیستا که باعث حذف تیمشون شدن با خراب کردن موقعیت صد در صد گل؟ یا پنالتی خراب کردن، یا بهترین دکتر جراح که مردم ماه ها تو نوبت بودن براش نتونسته کارشو خوب انجام بده، یا کسی که خیلی ادعای رانندگی داشته ولی بد تصادف کرده و کلی مثال دیگه
*بخدا بوده یه روزایی تو مغازه تا شب مثلا 300 تا ساندویچ رد کردم، بعد 4 دونه نون ساندویچ مونده، یدفه انگار بهم گفته میشه اگه میتونی همین 4 دونه نون رو رد کن، بخدا نتونستم، همون 4 دونه موندن و رد نشدن، بعد به خودم میگم خوب میفروشی فک نکنی کار خودته، جو بگیرت بگی چون من این و اونو ترکیب میکنم ساندویچام خوشمزن و مردم میخرن
خدا داره مشتری میفرسته تو همونی که 4 تا نون نتونستی رد کنی*
یا زمان اون بیماری، اوایل هنوز نگفته بودن تعطیل کنید، فروش خیلی کم شده بود، به مغازه بغلی گفتم فروش کم شده گفت چرا نمیری بورس؟ بچه ها رفتن و کلی سود داده
من اینو هدایت خدا دیدم و عین فرداش کارا رو انجام دادم و یه چیزایی یاد گرفتم و عشقی سهم میخریدم همه سود میدادن عجیب، چند روز بعدش گفتن کلا باید مغازه رو تعطیل کنید،
من یه درصد هم نگران نبودم چون همینطور داشتم چند میلیون چند میلیون سود میکردم،
یه مدت گذشت بورس کمی شل و ول شد، بعد من رفتم یه کانال تلگرامی که داشتم و گفته بود صحبت های استاد عباس منش رو در مورد بورس گوش کنید ویه فایل کوتاه از حرف های استاد بود، استاد گفت بورس ریزش میکنه و… من که دوره روانشناسی ثروت رو نداشتم ولی قرار بود هدایت بشم، سریع سهما رو فروختم و گفتم این هم هدایت خداونده، با کلی سود خارج شدم از بورس
من که نه بورس بلد بودم و نه هستم، معلومه کار خداونده، ولی باز اینا یادم میرن و گاهی منم منم میکنم
وقتی که میخاستم خونه بسازم من کلا 80 میلیون داشتم که فقط پول کابینت و کمد یه خونه بود اونموقه، شروع کردم و گفتم خدایا من فقط رو تو حساب کردم
پول نقشه و مجوز ساخت رو خانواده دادن
دوستام رایگان می اومدن کلی کمک میکردن، گاهی شب می اومدن کار میکردن تا صب، کی باور میکنه 1 شب آدما بیان کمکت تا صب که همچی جفت و جور بشه واسه استا کار که صب بیاد کار کنه
اشک تو چشام جمع میشه با یادآوری این اتفاقا
مثلا میگفتن راه ها بستن بخاطر اون بیماری
همون یه روز باز میشدن واسه من بار ماسه میرسید بعد فرداش دوباره میگفتن راها بسته شدن(دیگه اینجا بغض شد گریه)
اواخر کار خونه بود و دیگه پول نداشتم، تازه باید مراسم عروسی رو هم برگزار میکردم و عقد طول کشیده بود
در ظاهر خونه تموم نشده بود، عروسی کجا بود
دوستم اومد گفت من جوشکاری بلدم بیا در و پنجره ها رو واست درست کنم، حالا من چند ساله اینو میشناسم بیکاره و هیچوقت ندیدم جوشکاری کنه و واسه زن و بچه خودش نمیره سر کار، من فقط آهن خریدم، کلی در و پنجره واسم درست کرد رایگان.
یا میدیدم مرتب داره چند میلیون چند میلیون پول میاد به کارتم در حالی که من به کسی نگفته بودم ندارم، خواهرم میگفت این کادو عروسیته از اون داییم اون عموم، فلانی و… تاریخ عروسی هم هنوز مشخص نیست، این کادوا چی ان؟ خدایا کار خودته
خونه رو کامل ساختم مراسم عروسی با شام برگزار شد(جالب اینکه خانم آرایشگر که یکی از گرون ترین آرایشگرای شهره پول آرایش عروس رو نگرفت و گفته بود دوست دارم هدیه باشه از طرفم یا هرچی من خانواده احمدی رو خیلی دوست دارم و محترمن!)
تازه یکی دو روز بعد عروسی دوتا کولر هم نقد خریدم، منی که پول نداشتم حتی خونه رو تکمیل کنم
واقعا کدوم یکی از این کارا رو میتونستم من انجام بدم؟ به چی باید مغرور بشم؟
یا تو یه راسته مغازه داشتم و کل اون مغازه ها مال ینفرن، مغازه من کوچیکترین و قناص ترینشون بود البته پر مشتری ترین ولی خب کوچیک بود و جای مشتریام رو نداشت، به صاحب ملک میگفتم هروقت یکی از اونا خالی شد من میخامش ولی قبول نمیکرد، شاید چون میترسید اگر من برم از اون مغازه کسی نیاد بگیرش، تا اینکه یکی از مغازه بزرگا خالی شد و باز بدون اینکه من متوجه بشم دادش به کسی دیگه، اون ک گرفتش دوستم بود، قرارداد دو ساله بست و بعد یه مدت کم گفت نمیخامش تو بیا بگیرش، اگر صاحب ملک هم راضی نشد من که قرارداد دارم با قرارداد من بیا اینجا، بعد یکی دیگه از بچه ها گفت من هم مغازه تو رو میخام، صاحب ملک هم خوشحال و به همین راحتی مغازه چند برابر بزرگتر شد و الان یکی از بزرگترین ساندویچیا شهره و باز تو اون راسته پر مشتری ترین
خیلی چیزای دیگه هستن ولی خب هم کامنت طولانی شد و هم اینکه احساس میکنم تا همینجا کافیه فعلا
چقدر لذت بردم از مثالهایی که زدی،به کی بگی خونه ساختم با دست خالی که باور کنه،به کی بگی پول آرایشگاه عروسیم رایگان شد که باور کنه…
برای هممون هزاران هزار بار اتفاق افتاده که چطور خداوند نجاتمون داده از بدبختیهایی که خودمون باعثش بودیم و اون فقط منبع خیر و رحمت است…
منم روزهایی بوده که فروش بالا داشتم و فکر میکردم خودم با نگه داشتن احساس خوب و شکرگذاری به این نعمت و فروش خوب رسیدم و از فرداش فروش کم نمیشد بلکه قطع میشد و همیشه برام سوال بود چرا ؟؟؟؟
و چقدر عالی خداوند برای راحتی من و بزرگتر شدن ظرف وجودیم هدایتم میکنه به این فایل توحیدی زیبا…
من هیچی نیستم و اقرار میکنم به ناتوانی ام در برابر الله…
هر خیر و برکت و رحمتی هست از خداونده و من یا میتونم بندگیش رو بکنم و لذت ببرم یا احمق باشم و مشرک و ضربه های شرکم رو بخورم
ای پیامبر، مؤمنین را به پیکار [با دشمن] مشتاق کن،اگر بیست نفر از شما صابر [=مقاوم] باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر، بر هزار تن از کسانی که [حقیقت توحید و حقوق مردم را] انکار کردند پیروز خواهند شد، زیرا آنها مردمی هستند که [حقیقت را] در نمییابند.
[ولی] اینک خدا بر شما سبک گرفت و [انتظارش را از شما کاست و با توجه به عملکردتان] دانست که در شما ضعفی است، پس اگر [در این شرایط] صد نفر از شما صابر باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر هزار نفر باشند، به اذن خدا [طبق نظامات او] بر دو هزار نفر پیروز میشوند و [چنین است که] خدا با صابرین است.
دوست عزیزم سپاسگزارم بابت پاسخ زیبایی که واسم گذاشتی
واقعیت هم اینه که ما هیچی از خودمون نداریم و هرچی هست لطف رب العالمین یکتاست
تو آیه های بالا هم داره میگه که اگر ایمان داشته باشیم خداوند چقدر بیشتر به کمکمون میاد و کارا رو راحت تر انجام میده، یعنی هرچی بیشتر تسلیم باشیم و توکل کنیم و در برابر خدا افتاده تر باشیم حضور خدا تو زندگیمون پر رنگ تر میشه.
ما حتی از یکدقیقه بعدمون خبر نداریم، بعد غرور میگیرمون، توهم اینکه ماییم که با عملکردمون داریم نتیجه میگیریم برمون میداره و… بعد با سر میخوریم زمین و میفهمیم در برابر رب چیزی نیستیم، دوباره چنان میفیتیم ب پای خداوند تا نجاتمون بده، همینکه خداوند کمکمون میکنه و اوضاع خوب میشه باز یادمون میره ک لطف خداوند بود
انصافا بعد از فایل 10 توحید عملی یه آدم دیگه ای دارم میشم و دارم خیلی بیشتر از قبل مقابل خدا افتاده تر میشم و احساسم بهتر شده و آگاهیام بیشتر شدن و تلاش میکنم بیشتر و بیشتر توحیدی بشم
خدا رو شکر که استادی داریم که واقعا منحصر به فرد عمل میکنه و بینظیره و هر بار داره شگفت زدمون میکنه با آگاهی هایی که بر قلبش میشینن به شرط آماده بودنمون
دوست عزیزم به خداوند بزرگ میسپارمت و آرزوی بهترین ها رو دارم واست.
چقدر کامنت زیبا و فوق العاده ای داشتین و از خوندنش بی نهایت لذت بردم و خیلی خوشحالم براتون
چه زیبا خداوند براتون اتفاقات رو چیده و خدایی کرده
” وقتی که خدا میگه هر خیری تو زندگیته از منه، این یعنی جریان خیر بر جهان حاکمه ، وه اینکه هرچقدر نعمت بیشتری تو زندگی من باشه این یعنی خداوند حضور بیشتری تو زندگیم داره ”
“ولی مگه نبوده بهترین فوتبالیستا که باعث حذف تیمشون شدن با خراب کردن موقعیت صد در صد گل؟ یا پنالتی خراب کردن، یا بهترین دکتر جراح که مردم ماه ها تو نوبت بودن براش نتونسته کارشو خوب انجام بده، یا کسی که خیلی ادعای رانندگی داشته ولی بد تصادف کرده و کلی مثال دیگه”
این دو قسمتی که از کامنت شما ابنجا قرار دادم خیلی برام تاثیر گذاره و بابت اینکه این اگاهی رو به اشتراک گذاشتین واقعا ممنونم
مثال و توضیح شما درک فایل اصلی و صحبت های استاد رو برام راحت تر کرد
درک این رابطه دوسویه برام راحت تر شد که هرچی ثروت بیشتر یعنی حضور خدا بیشتر و هرچه حضور خدا ببشتر یعنی ثروت بیشتر و برام قبول کردنش یه قدم راحت تر شد و خداوند به اندازه همین قدم حضورش بیشتر میشه خوی زندگیم
چه زیبا گفتین که مگه نبوده بهترین ها هم یه جایی کارشون رو خراب کردن؟
خیلی وقتا شده بود میشنیدم فلانی که دست فرمونش عالیه تصادف کرده و بازم به خودش افتخار میکرد که اگه دست فرمونم این نبود جای شاسی کل ماشین نابود میشد
یا اینکه خیلی ها مثلا توی جاده صاف صاف خلوت یهویی ماشبن زیر و رو شده و دلیل میاوردن خوابمون برد
من همیشه فکر میکردم دیگه اتفاقه پیش میاد حتی واسه خفن ها ، و اگه تو مهارت داشته باشی اگه تو حرفه ای بشی اینطوری در زمان اتفاقات میتونی باعث بشی خسارت کمتری به بار بیاد
هیچوقت اینطور بهش نگاه نکرده بودم که اگه مهارت کار انجام میده پس چرا بعضی وقتا تو ساده ترین شرایط مهارتت به کار نمیاد؟
حتی الانم که دارم مینویسم این جمله رو راستش رو بگم یقین ندارم بهش ولی انگار دارم برای اولین بار از یه زاویه دید متفاوت نگاه میکنم و میبینم از این زاویه هم حضور خدا میتونه تایید بشه
چه قشنگ گفتین روزانه 300 تا ساندویچ فروش میره ، یکی بعد از یکی و من حدس میزنم که شما اخر شب با شمردن بسته نان ساندویچ های باقی مونده میفهمین چند تا فروش رفته بعد 4 تا دونه میمونه و اونا فروش نمیره
این مثال 4 تا نان خیلی برام تفکر برانگیز بود
خیلی وقتا شده مثلا اون جنسی که تو بازار مد بوده تو بعد از چند ماه میری میخری مغازه دار بهت میگه فقط این یه دونه مونده
من خودم یه بار یه کیف خیلی زیبا توی ویترین مغازه دیدم و اون لحظه نخریدم و دلم پبشش مونده بود ، فرداش رفتم خریدم و دیدم تیف بغلی اش فروش رفته ولی اونی که من دوست داشتم هنوز بود و خریدمش
یه بار یه جفت کفش اینترنتی سفارش دادم و وقتی زسید دستم دیدم سایزم نیست و موندم چیکارش گنم مرجوع کردنش یکم داستان داشت. من به چند نفر گفتم حتی با اینکه سایز پای یکیشون بود گفت من نمیخوام. گفتم اشکالی نداره تو دیوار اگهی کردم و باور کنید هیچ کس حتی پیام هم نداد بعد ایده اومد اگهی ویرایش کن که سایزی که کفی کفش زده درست نیست و در واقعا سایز 42 کفش معمولی هست و یکم بعدش یه نفر پیام داد و فقط همون یه نفر هم فردا اومد خریدش
من هیچ مشتری دیگه ای نداشتم هیچ مشتری ، و جالبه بگم نقد خریدش دقبقا همون قیمتی که من گفته بودم و اصرار چندانی هم به تخفیف نکرد و خیلی شاد از خریدش رفت و چقدر محترمانه برخورد میکرد و اجازه گرفت که میشه کفش رو بپوشم اجازه هست امتحاتش کنم؟
و من نه تنها ضرر نکردم بابت اون کفش بلکه پول پستش هم جبران شد و یه کوچولو هم سود کردم
ولی بخدا یه جفت کفش دیگه مال خواهرم بود ماه ها من اگهی میکردم میومدن قیمت میپرسیدن میرفتن و حتی اگه قرار حضوری هم میزاشتم جور نمیشد و اون کفشا فروش نرفت با اینکه خیلی زیبا و نو بودن
وقتی شما مثال زدین منم این مثال ها از خودم یادم اومد
من نمیدونم شما کی ازدواج کردین اما از صمیم قلبم دوست دارم الان بهتون تبریک بگم هم بابت ازدواجتون و هم بابت جشن زیبایی که خدا مهمونش بود خدا صاحب مجلسش بود خدا ارایشگرش بود و باز هم خدا صاحب خونه اش بود
امیدوارم این جنس زیبا از حضور خداوند رو هم من و هم شما دوست عریزم بیشتر توی زندگیمون تجربه اش کنیم
من بعد این فایل واقعا سعی میکنم خیلی افتاده تر بشم در برابر خداوند و هرشب و صبح عاشقانه مینویسم که من نمیدونم، هرچیزی که تو زندگیمه از خداونده، خدا منبع تمام رزق هاست، خداوند قدرتمنده، نیرومنده، وهابه و… وه نتیجش این شده که فروش مغازه خیلی عالیتر شده، اون ماشینی که دوست داشتم رو با همون رنگ مد نظرم ثبت نام کردم و خداوند تمام کاراش رو انجام داد، چون پول من اندازه یه ماشین دیگه بود ولی خداوند تو یکساعت کارشو ردیف کرد و بدون هیچ قرض یا وامی جور شد کارای پیش پرداخت ماشین.
واقعا کل زندگیمون از خداونده، من واقعا نمیتونم روزانه هم مراقب سلامتیم باشم هم کارا داخل و بیرون مغازه رو انجام بدم، هم رابطمو مدیریت کنم، هم به فکر سلامتیم باشم، هم رو باورام کار کنم و هم غذا بخورم و کلی کار روزانه، ولی میدونم که خداوند میتونه و سپردم به خودش و واقعا هروز همه کارا بی نقص انجام میشن.
مثال های خوبی زدی دوست عزیزم که جای تفکر دارن وه هرچقدر بیشتر اینطور مثال های به یادمون بیاد ایمانمون بیشتر میشه.
من تصمیم گرفتم واقعا افتاده تر باشم در برابر خداوند و این فایل به کل مسیر افکارمو داره تغییر میده و دارم بیشتر درک میکنم که من واسه سلامتیم و نظم بدنم و کارکردش و واسه کل زندگیم کار خاصی انجام ندادم ولی خداوند خودش مدیریت کرده و کارها عالی پیش رفتن.
ترکیب این فایل با فایل رابطه ای که انرژی نامیده ایم(اگر درست گفته باشم) با فایل فقط روی خدا حساب باز کن خیلی خیلی عالیه و هر بار که گوش میدم درکم بیشتر میشه.
به خداوندبزرگ میسپارمت دوست ارزشمندم و آرزوی بهترین ها رو دارم واست.
بنام یگانه فرمانروای کل کیهان
سلام به استاد عزیز و گرانقدر و توحیدی ام
سلام به هم مسیران من در این جاده جنگلی زیبا و توحیدی که ردپاهای مرد عمل رو دنبال میکنیم و هربار ما رو میخکوب میکنه و شگفت زده. سلام به عزیزدل استاد که دیشب باهاش تو خواب کلی رفتم اینور و اونور و تفریح کردیم و لذت بردیم و بالا پایین پریدیم.(مریم جان تو خوابم من بودم و شما و کلی لذت بردن انگار اومده بودی ایران و داشتم زیبایی ها و جاهای قشنگ رو بهت نشون میدادم و چیزهایی که تغییر کرده و یکهو گفتیم خیلی تنها بودیم بریم پیش عزیزدل هامون باز با اونا هم بیایم دور بزنیم وای چه خواب شفافی بود و چقدر حس خوب بود چقدر خنده و قهقه داشت توی خوابم و چقدر خوشحال بودم. چقدر برام عجیب نبود انگار واقعا دوست چندساله من بودی ک باهات دارم راه میرم تو چمن ها میرم، کنجکاوی میکنم بهت چیزهایی رو نشون میدم. و یک گوشه خوابم یادم اومد پس کو استاد کو حسین(همسرم). وای چه جالب این مریم شایسته اینقدر من باهاش دوست بودم یعنی خبر نداشتم. چه جالب من چقدر باهاش صمیمی هستم و نزدیک و خودمو ازش دور میدیدم و تو خواب از این همه تعجب کردم و میگفتم چه جالب و قانون رو یادم میومد که هرچیز چیزی را جذب کرد…خلاصه علاوه بر استاد دیگه شما هم تو خواب هام ورود کردی اونم به عنوان رفیق فابریک من.)
خدایا شــکـرت برای این همه خیری که داری به من میرسونی
خدایا شکرت که جواب سوال های این چند روزم رو بهم دادی. اصلا هی استپ میکردم هی هنگ بودم. از کجا چه جوری. خدا گفت این منم که دارم برای تو حرف میزنم سووال داشتی و اینم جواب هات. نشانه میخواستی که در مسیر درستی اینم جوابت بــله که درست به چی شک میکنی. حتی به همین عقل کوچیکی هم که داری شک میکنی. خودت خواستی خودت فایل توحیدی و درک بهتر توحید و عملت رو توحیدی کردن رو خواستی. خودت گفتی چطور بازم توحیدی عمل کنم تو درس خوندن و ادامه دادن و در مسیر خواسته قرار گرفتنم. خودت خواستی بدونی چطور باید چرخ زندگیت رو روان تر کنی. حودت برات سوال پیش اومد که بدونی “ایگو” چیه و میخواستی بری سرچ کنی و یادت رفت و خدا از زبان بهترین معل و استاد دنیا ساده و روان بهت گفت و گفت اصلا زیاد دنبال اینجور مفاهیم نباش حالا یکی هم بهت بگه ایگو قوی داری اصلا مهم نباشه و الان که مینویسم متوجه میشم اونم نشونه بود تا به یاد بیارم خیلی رو عقل خودم دارم حساب میکنم. خیلی دارم روی منطق خودم حساب میکنم و اعتبارها رو دارم به خودم نسبت میدم. فهیمه خودت خواستی بری پیش مربی یوگات و دیداری تازه کنی و ازش بخوای بهت یک مدیتشین یاد بده تا استرس و اضطراب هایی که شاید بیاد بتونی بهتر کنترل کنی و بازم خدا خودش اینجوری بهت جواب دادکه بهترین مدیتیشن چیه ایـــنــه که در برابر خداوند متواضع باشی. خودت از خدا خواستی باور محدودکننده و مانع رو بهت نشون بده. غرور داره میگیرت که مثلا خیلی زحمت کشیدی و درس ها رو داری یاد میگیری. و منم منم داشت میکرد داشت ذهنت جفتک مینداخت. بیا ببین این شــرک رو. این مورچه ریز و سیاه رو ببین داره راه میره. بدون تو هیچی نیستی تو عدی نیستی هر چی الان هستی خدا بهت داده، هر ایده درس خوندن حتی همین الهام کنکور شرکت کردن بعد 12 سال رو خدا بهت داده، خدا جسارت رو در تو بیدار کرد. فکر کردی خودت فکر کردی با عقل خودت نه اصلا اینطور نیست سخت در اشتباهی. اینا همش ایده های خداست. اینا همش از طرف خداست. تو ازش خواستی و اون در این غالب ها خودشو بهت نشون داده و بت گفته اینجوری پیش برو اینجوری درس بخون. اینجوری امسال رو تموم کن. اینجوری قوانین رو درک کن. اینجوری به قوانین عمل کن. این فایل رو هم خدا خواسته ضبط بشه میبینی استاد هم گفت نمیدونه نمیدون چی شد. اینا همش کار خداست. خدا گفت استاد حاضره شاگرد مشتاق هم حاضر خب الان تو گوشی هم خورده میفهمه ایراد کارش رو. میفهمه شرک هاشو. میفهمه چطوری توحیدی تر عمل کنه. این شرک ریزه خودشه. این شرک در درون و عقل و منطق های خودش نهفته. داره به خودش و توانایی های نسبی که بدست یاره مشرک میشه و دار غرور میگیش، داره مغزت جفتک میندازه و منم منم راه انداخته بــیا حالا که هی چند روزه داره درخواست میکنه بهش بگیم از زبان سید حسین عباس منش بهش حالی کنیم. آخه نفهمید اون روزی که خوب پیش رفت و چندتا تست رو خوب زد در درونش خیلی ریز غره شده بود و میگفت ببین چقدر خوب پیش رفتم، چقدر خوب یاد گرفتم و بعد یکهو مهمون های بی موقع و یکهویی اومد و تمام برنامه هاش رو ریختم بهم. اصلا از همه افتاد. بازدهی اش کم شد. اینا هم منم بودم ولی نفهمید حالا بزار بگم بنده ی خوب و مخلصم، بنده موحد که هدایتی آموزش میده بهش بگه ایراد کارش رو…خداجونم خیلی قشنگ پس گردنی بهم زدی گرفتم کجای درس رو نگرفته بودم، آره من رو خوم خیلی حساب داشتم میکردم، خیلی روی توانایی خودم، عقل خودم حساب میکرد، روی کتاب ها و چیزهایی که خوندم و باید میخوندم خیلی حساب میکردم خدایا چشم غلط کردم. اینا همش تویی، اینا همش علم تو بوده، اینا همش ایده هایی از سمت تو بوده، خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم اصل رو میخواستم تشخیص بدم میخواستم بدونم روی چی کار کنم بهم اینقدر بلند و واضح گفتی.
آره اون اتفاق بده اون اتفاق به ظاهر بد که اومد وقت منو گرفت، تمرکز منو گرفت و برنامه های منو ریخت بهم خیری بود از سمت تو به من. آگاهی بود تا درس رو بگیرم.اون مسافر یکهویی تو خونمون، اون مهمون های یکهویی همش نشانه بود همش استپی بود که یکم فکر کنم کجای کارم کجای کارم ایراد داره و چقدر قشنگ درس و آگاهی رو به من گفتی خدا جون. خداجون چطور ازت سپاسگزاری کنم که اینجوری منو از خواب غفلت بیدار میکنی.اینجوری منو بینا میکنی هوشیار میکنی به خودم به شرک هایی که مانع های مسیر موفقیت و خوشبختی من هستند.خدایا عاشقتم که اینقدر هوامو داری و منو میذاری روی شانه هات و خودت منو میبری.چقدر حس بیدار شدن و آگاه شدن خوبه. چه حس خوبیه وقتی بینا میشی و میبینی.
خدایا منو بیناتــر کن.
خدایا منو بیـدارتــر کن.
خدایا منو آگــاه تـــر کـن.
خدایا منو به خودم هوشیارتر کن.
===============================================================
تمرین:
در بخش نظرات این فایل بنویس که به خاطر تواضع در برابر خداوند و تسلیم بودن در برابر این نیرو:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؛
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
کــجاها خداوند درها رو برام باز کرده:
^ همون جایی که قصد کردم که زندگیمو تغییر بدم و قانون خدا محک بزنم و جوری شرایط اون روزها که میخواستیم مهاجرت کنیم پیش رفت که واقعا با منطق جور در نمیومد و مسیر اینقدر هموار. اینقدر که در ظرف یک هفته کل وسایل خونه از دست و پامون رها شد، سبک بارتر کوچ کردیم از دیار خودمون 23 دیماه1399. خدا درها باز کرد و چنان هموار مسیر و جریان ها پیش میرفت که تو ابرا بودیم انگار.
^ همون جایی که میخواستیم از اولین خونمون جابجا بشیم و تسلیم خدا شدیم و احساس مون رو خوب کردیم و دقیقا فقیر بودیم به هر خیری که بهمون برسونه و فقط راه افتادیم پیاده روی کردیم بدون اینکه دنبال خونه باشیم، بریم املاکی یا اصلا تو فکر خونه گرفتن باشیم و بعد خدا ایده نگاه کردن گوگل و آدرس رو بهمون الهام کرد و بعد گفت همی آدرس رو توی دیوار سرچ کن و بعد آگهی رو ببینیم که فقط کمتر از دوساعت روی دیوار اومده و اون بشه همین خونه ایی توش هستیم. این خونه رو خدا پیدا کرد ما چقدر فراموشکاریم.چقدر یادمون میره خدا همه کارها رو میتونه برامون انجام بده ولی هی یادمون میره اینا رو دارم با خودم بلند بلند حرف میزنم بیام این فایل و این کامنت ها و یادآوری ها رو به یاد بیارم و به خودم میگم فهیمه چرا یادت میره. به یاد بیار هر وقت عقلت رو خاموش کردی و تسلیم خدا و محتاج خیر خدا شدی خدا چنان برات درست کرد و چنان راه هموار شد که اصلا هیچ کسی نمیتونست اینجوری برات درست کنه. از کجای خونمون بگم از پنجره های بزرگ و پرنورش، از دسترسی داشتن مون به مترو و بزرگراه محلاتی و امام علی، از صاحبخونه عالی و همسایه های عالی مون، از فراوانی پارک و فضاهای سبز اطراف خونمون، از محله امن و آروم و قشنگ مون، از دسترسی خوب و نزدیک مون به بازار گل و بازار بزرگ. از چی بگم. اینا رو ما چطور میخواستیم پیدا کنیم اونم با اون پول کمی که داشتیم. ما که اصلا بلد نبودیم اصلا بچه و بزرگ شده این شهر نیستیم.چطوری اینجا هستیم همش اعتبارش به خدا میرسه حالا من چطور یادم میره و اعتماد نمیکنم تا همه امور زندگی ام را به خدا بسپارم. واقعا چرا فراموش میکنم. همینه خدا هی گفته تکرار چون میدونه منـه انسان فراموشکارم و به تکرار برای یادآوری نیاز دارم و کار من به یادآوردن و تکرار کردنه. میخوام به یاد بیارم که هرجا دست هام رو بردم بالا و گفتم خدایا من تسلیم خدا برام کولاک کرده. سورپرایزم کرده. حالا بازم میخوای سورپرایز بشی چشم هاتو ببند و دستاتو ببر بالا بگو من تسلیمم.
آقاجان من تسلیمم.
آقاجان من فقیر و محتاجم به تو.
آقاجان من عقلم نمیکشه من چیزی درک نمیکنم تو میدونی تو بلدی تو همه کاره ایی. من فقط باید بندگی ام رو بکنم. خدایا تو 99% خدایی ات رو بکن و منم قول میدم سمت خودم و اون 1% که سپردی به خودم رو درست انجام بدم و بندگی ام رو بکنم. بنده محض تو باشم. بنده مخلص تو باشم. بنده تسلیم تو باشم. بنده سر به زیر و تسلیم امر تو باشم. بنده ایی باشم به اربابش اعتماد داره به اربابش جز چشم چیزی نمیگه.خدایا کمکم کن راه بندگی کردن رو یاد بگیرم. خدایا میخوام بنده خوب تو باشم بنده ایی که تسلیمه؛ متواضع و سر به زیره. بنده ایی که جو نمیگیرش حالا یک جای خواب خوب بهش دادی، غذای سالم و عالی بهش دادی فکر کرده کی هست حالا جو بگیرش بخواد قلدری کنه و بگه منم کسی هستم. نه بابا بشین سرجات تو چیکاره ایی تو این ذره هایی ک داری از فضل اربابته، تو هر چی داری مال اونه چطور جرآت میکنی در برابر محضر اون منم منم کنی. هر چی هست مال اونه و اون بتو بخشیده پس فکر نکن خودت کاره ایی هستی. خدایا غلط کردم هرجایی یادم رفت تو همه کاره ایی، همه چیه من مالِ تو بوده و تو به من بخشیدی.خدایا اشتباه کردم غلط کردم سعی میکنم یادم نره و این اشتباه فراموشکاری ام رو تکرار نمیکنم اما خدا جون تو که میدونی ذات من فراموشکاره پس همینجوری خودت کمکم کن و با پس گردنی واضح یادم بنداز تا برگردم درست بندگی کنم و همیشه و همواره متواضع در برابر تو و در محضرتو و در عالم تو قدم بردارم. و حتی در مسیر قدم برداشتن به سمت خواسته هامم گام هایی متواضع و خاشعانه بردارم با کبر و غرور قدم هام رو پیش نرم. فکر نکنم الان واسه خودم عقلی دارم و خودم واس خودم کاره ایی هستم.
^ خدایا چطور یادم میره دستانی که اومدن برام پول شدن و بدهی های بنده هاتو پرداخت کردن.
^کجاها بود خیلی جاها بود. اصلا همین عروسی شگفت انگیزمون سراسر دست خدا بود چون اون موقع من کم آورده بودم بعد 6 سال در عقد بودن و بی پولی و ورشکستگی و خودش برام چنان عروسی و جشنی گرفت که باید یادم بیاد. اون موقع قانون رو نمیدونتم ولی یادمه شبی که با تمام قلبم گفتم به من چه خودت میدونی خودت درست کن، جور کن و نمیدونم چطوری و من چگونگی اش کار نداشتم چنان کمتر از یکماه همه چی درست شد که شد به یادماندنی ترین جشن عروسی و پیوند برامون.
خدایا شکرت که منو در مسیر خواسته هام اینگونه هدایت میکنی.خدایا سپاسگزارم برای هدایت های بی وقفه ات.
سلام به فهیمه عزیزم
سپاسگزارم از کامنتی که نوشتی
از مثال هایی که زدی
از توحید و شرک های منیت وغرور که گفتی
از مرور قانون که مجدد برامون یادآوری بشه
از ایمان فعال وتوکل وپیدا کردن خونه و دریافت الهامات
از دستهای خداوند و
پرداخت بدهی هات و درست بندگی کردن و تسلیم خودخدا بودن و تواضع کردن ها نوشتی که زیبا بودن
موفق باشی عزیزم تو زندگی خوشگلت و بهترین ها سهم دلتون .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.
سلام به مامان فاطمه قشنگم
سلام دوست ارزشمندم
من از شما بیشتر سپاسگزارم که خوندی.که برام نوشتی و نقطه آبی رنگ رو بهم هدیه کردی. که اینجایی که روی خودت اینقدر قشنگ کار میکنی. از کامنت من کلی درس و نکته برداشت میکنی و مرور میکنی و مرور و مرور. باید و باید تکرار کنیم ما فراموشکاریم و انسان. ما باید تکرارکنیم چون موجوداتی فرکانسی هستیم و فرکانس هم اصلش تکراره.
خودم این کامنت رو تا الان سه بار خوندم و باعث شدی سریع پیداش کنم و یکبار دیگه هم قبل خوابم بخونم و متواضع بشم و یادم باشه این کارها و درسهایی که میخونم اعتبارش رو بدم به خدا و اینقدر روی عقل کوچیکم حساب نکنم.
فاطمه جان اصلا اینا نصف اون چیزایی نبود که باید میگفتم و نوشتم یعنی یادم نبود اون روز. اما خداروشکر شاخک هام فعال شده و دارم به یاد میارم و هی سپاسگزاری میکنم که هرجا موفقیتی بود واقعا جایی بود که قلبا تسلیم شدم، دستام رو بردم بالا. اما متاسفانه خیلی زود یادم میره و شیطان هم کور خونده فکر کرده نقطه ضعفم رو پیدا کرده اما من چون خدا رو دوباره دارم شیطان نمیتونه بیاد و بذر شرک و نجواهای اضطراب و نگرانی تو گوشم زمزمه کنه. البته اون کار خودش رو میکنه و منم کار خودمه.والا من چیکار دارمم به کار شیطان من سرم به زندگی خودم گرمه به زندگی وکار شیطان چیکار دارم. من نه ترسی دارم نه غمی وقتی خدا رو دارم و یادم هست که همیشه خدا بامنه و به من نزدیکه…
امروز دوباره فصل4 کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو خوندم. اصلا معرکه بود معرکه…
راستی کامنت خودتم یادمه خوندم خیلی حال کردم اونجوری هدایت شدی تا مهمونی نری، واقعا دمت گرم خیلی تحسینت کردم عزیزم میخواستم برات بنویسم نمیدونم چی شد نشد. ولی انگار باید اینجوری میشد تا اینجا تحسینت کنم عزیزم. تو واقعا بینظیری…
منم برای تو و تمام اعضای خانواده پر از عشق و صفاتون بهترین ها رو از الله یکتا میخوام.
ارادتمندت فهیمه
به نام خدای جانم
رب و سرور و مالک من
خدایا هر آنچه دارم از آن توست
من قدر دان توام و در برابر تو سرم پایینه
خداوندا ، هیچ ندارم از خودم و در مقابل تو ضعیف و ناتوانم، کوچک و خردم
تو من رو بر روی شانه هایت بگذار و از عالیترین مسیرها ببر
معلومه که از عالیترین مسیرها منو میبری، چون از من به من آگاه تری، از من به خواسته های من آگاه تری، از من بیشتر خیر منو میخوای، از من به من عاشق تری!
و من با تماااام وجودم، با تمام قلبم به تو اعتماد دارم رب من
وقتی روی دوش تو هستم همه چیز امن و امانه، آب از آب تکان نمیخوره در دلم
چون تو در گوشم همواره زمزمه میکنی: تو فقط لذت ببر از مناظر اطرافت، تو فقط توجهت رو بذار روی زیبایی ها و نکات مثبت، روی دوش من هیچ سختی و بالا و پایینی حس نمیکنی، همش آسانیه، همش همواریه و رضایت درونی، همش احساس عمیق خوشبختیه
وای خدای من چقدرررر خوشبختم که تورو پیدا کردم، خدای واقعی رو پیدا کردم
چقد خوبه که به تو وصلم
برای تمام زندگیم و اموراتم، برای ریزترین کارهام، خودمو زندگیمو به تو میسپارم
معبودم، توحید و یکتاپرستی و یاد خودت و قدرت خودت رو هر لحظه در گوشم زمزمه کن تا منِ فراموشکار مدام به یاد بیارم که رو دوش چه قدرتی سوارم
هممم….خدایا صدهزار بار شکر برای آرامش همین لحظه و این اتصال زیبا
*
سلام استاد جانم خدا قوت فراوان
ازتون ممنونم که باز هم ما رو به یک فایل توحیدی مهمان کردید و انگار در محفلی همه دور هم نشستیم و شما با آرامشی که در صدا و چهرتونه دارید از توحید و یکتاپرستی و خضوع در مقابل پروردگار برامون میگین
چه لحظات شیرینی…خدایا شکرت
نمیتونم وصف کنم از دیروز که این فایل رو عمیق تر گوش دادم و البته البته با خوندن کامنتهای الهییییییی و نورانی دوستان الهی سایت چه احساس آرامش و خیال راحتیِ عمیقی رو دارم تجربه میکنم
امروز وقتی بیدار شدم اولین جمله ای که تو ذهنم نقش بست این بود که خدایا امروزم رو به تو میسپارم و تو کافی هستی
جا داره همینجا از تمام دوستان عزیزم در این سایت الهی کمال تشکر و قدر دانی رو داشته باشم که چقدررررر زیبا از احساساتشون از تجاربشون از الهاماتشون مینویسن
به شخصه بعد از خوندن کامنتهای این جلسه اصلا یه دریچه جدیدی از ایمان و آرامش و توکل در من ایجاد شد که از خداوند برای این نعمت سایت و اعضای سایت و البته استاد عزیزم تشکر میکنم
دیروز وقتی داشتم این فایل رو برای بار چندم گوش میدادم یک لحظه ذهنم برای خودش داشت به هزینه های جاریم و پولهایی که باید بپردازم فکر میکرد و همینجوری داشت میگفت اینو میخوای چیکار کنی اونو میخوای چیکار کنی
وحی آمد کاین چه فکر باطل است!!
خدا میدونه یه لحظه یه آگاهی یه نور هدایت و آرامشی چنان زیبا بر وجودم نشست که بهم گفت: تو قرار نیست این پولا رو بپردازی!!
مگه تو قراره این هزینه ها رو پرداخت کنی؟؟!!!
خداوند قراره از دست تو روزیشو به این بندگانش برسونه
خداوند از دست تو قراره به مسئول فنیت حقوق بپردازه،خداوند از دست تو قراره به چشم پزشکت هزینه جراحی رو بپردازه، خداوند از دست تو قراره به کافی نتی هزینه خدماتی که داره برات انجام میده رو بپردازه،خداوند از دست تو قراره هزینه ثبت نام جدید باشگاه ها و کلاسات رو بپردازه، خداوند قراره از دست تو به اون تامین کنندگان مواد اولیه ت پول بپردازه
چرا فکر کردی تو قراره روزی اونها رو بدی؟؟؟؟
چرا فکر کردی خودت قراره به سختی پول در بیاری و نشستی حساب کتاب کردی و عاجز شدی؟
ولی این عجز رو دوس دارم….این عجز بود که منو به این الهام و آرامش قلبی رسوند که خدای من اینچنین بیاد به قلبم اطمینان بده که ما بسی بی توشه را پرورده ایم! میهمان ماست هرکس بینواست/آشنا با ماست چون بی آشناست
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر کِی میبریم؟؟
وقتی من با تمام وجودم به درگاه خداوندم روی آوردم و تسلیم اون شدم، حتما اون بهترین برنامه ریزی رو برای زندگی من انجام میده، حتما اون راضیم میکنه ، حتماااا….
از روزی که این فایل رو گذاشتین مدام در طول روز یادم میاد که چقدررررر جاها بوده که وقتی روی خدا حساب کردم چقدر کارهام نرم و راحت و روان پیش رفت و به طرز معجزه آسایی(از دید بقیه) اولین بودم توی اون کارها….
هرچقدر فکرشو میکنم میبینم همه جوره به نفعمه که فقط روی اون حساب کنم…
این آرامش و اطمینان قلبی و این عدم تقلا و بدو بدو ؛ ارزشش خیلی بالاست…
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، خداوند درها رو برات باز میکنه، درهایی رو برات باز میکنه که به قول استاد در روانشناسی ثروت 1 تو تا قبل ازین اصلا فکر نمیکردی این در باشه، فکر میکردی دیواره، اما در بود، بازم شد!!
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، خیالت راحت تره دلت قرص تره و آرامش قلبی بر وجودت حاکمه
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، سرت بالاتره در مقابل خلق خدا و عزت رو از خدا میگیری
به میزانی که روی خدا حساب میکنی ، کمتر عجله میکنی، بیشتر اعتماد میکنی به جریان
به میزانی که روی خدا حساب میکنی، به همون میزان به خداوند اجازه میدی که اداره زندگیتو دست بگیره…
….
خدایا ازت ممنونم بی نهایت دوستت دارم………………….
…
عاشقتونم
الهه
بنام تنها فرمانروای جهانیان
سلام به روی ماهت الهه جونم
سپاسگزارم که این کامنت بینظیر و نوشتی عزیزم
صبح اومدم مدیتیشن کنم بعد چند دقیقه خدا بهم گفت میخوای مدیتیشن کنی که به آرامش برسی به من وصل شی ؟؟
گفتم اره ،
خدا گفت بشین و گوش کن تا برات بگم ،
خدا به یادم اورد معجزاتی که تو زندگیم رقم زده بود که بخدا با هیچ عقلی نمیشه فهمش کرد
به بزرگیش که الهه جونم وقتی بهش وصل هستیم آتیش و گلستان میکنه
دریا چیه ، اقیانوس و شکاف میده برامون
به عظمتش من برای هیچ کدوم از معجزات زندگیم هیچ کاری نکردم ، همش خودش بوده
آدم ها رو آورده ، کارها رو کرده ، پولا که به حسابم واریز کرده ، قلب هایی که برام نرم کرده
خدا امروز بهم گفت بجای اینکه صبح ها بنشینی و مدیتیشن کنی فقط چند تا معجزاتی که برات کردم و به یاد بیار تا وصل شی ، تا بنده شی ، تا تسلیم باشی هر لحظه
الهه جونم نمیدونی چه جاهایی که دیوار بتی بوده اما خدا برام دروازه ها باز کرده
بعد من نمیدونم دنبال چی هستم ؟؟؟
خدایا تنها تو برام کافی هستی
خدایا از شرک درونم به تو پناه میبرم
خدایا لحظه یی من و به من وامگذار
الهه عزیزم دوستت دارم
سلام سارا جان عزیزم حال دلت خدایی..
نمیدونی چقدر احساس خوبی پیدا کردم از خوندن پیامت و چشمام بارونی شد
احساس کردم خداوند داره از کلام تو زیبا جان باهام صحبت میکنه و داره به یادم میاره…
دقیقا همین نیم ساعت پیش داشتم مینوشتم تو دفترم ک کجاها خدا انسانها و شرایط رو برام به وجود اورد و دلها رو برام نرم کرد و چقدر شاهانه و عزتمندانه کارها رو برام پیش برد که من عین یه ملکه فقط لذت ببرم…
چقدر الهام زیبایی دریافت کردی برای مدیتیشن اول صبح و اتصال به خدا
چه تمرین بی نظیری
ازت ممنونم که برای من شخصا نوشتیش..
عاشقتم سارای خوش قلبم، عزیز دردونه خدا
مراقب زیباییهای بی انتهات باش
در پناه رب
سلام خانم سواد کوهی.
چقدر زیبا نوشتید. چقدر زیبا بهتون الهام شده است.
راستش هر وقتی منم این ذهن چموش میخواهد احساسم را بد کنه و دیگه از پسش بر نمیام، یهو الهامات بهم میگه، تا الان خدا داده، تو نبودی که، نگران چی هستی؟
بعد همین که شروع میکنم بیاد آوردن معجزاتی که تو زندگی ام اتفاق افتاده، احساسات من زیبا میشه، جهانم روشن میشه.
واقعا این باور که هرجایی میریم هدایت میشیم و خدا کارها را واسمون انجام میده، این باور اینکه به خدا واقعا توکل کنیم و آرامش داشته باشیم. این باور که خدای یکتاست که همه کارها را انجام داده بینهایت فراوانی وارد زندگی مون میکنه.
هفته پیش داشتم چک آپ فرکانسی پارسالم را میدیدم، چقدر جالب که اونروز ایمانم به اینکه همه اش خداست خیلی بیشتر از الانم بود.
گفتم ببین چقدر راحت فراموش میکنم من. آقای عزیز این مسیری که توش هستی را غیر از اینه که هدایت شدی بهش؟
خب به بهتر از این هم میرسی به شرطی که ایمان داشته باشی.
خداروشکر که هدایت شدم به این مسیر زیبا.
دوستان عالی و هم فرکانسی های خوبی مثل شما و سارا خانم دارم. استادی به این خوبی داریم.
مسیری به این زیبایی.
خداروشکر بینهایت خداروشکر.
عاشقتونم امیدوارم باورهامون در مسیر خواسته هامون باشه و هر روز به راحتی به انچه میخواهیم برسیم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام الهه خانم
چقدر دلنوشته تان قشنگ است و جنس الهی دارد
چه زیبا و هنرمندانه بعضی جاها رو بولد نوشتید و چقدر عالی از اشعار پروین اعتصامی استفاده کردید
من هم وقتی روی خدا حساب می کنم ، انگار خیالم راحته
مخصوصا وقتی معجزات این دو سه سال اخیر رو با خودم مرور می کنم
البته همین احساسات و وصل شدن ها هم تکامل می خواهد
باز هم چشمان بارانی مرا به این نوشته های ناب تان مهمان کنید
نوشته هایی که بارها و بارها می خوانم و رنگ خدا را در آنها می بینم
آرزو و دعا می کنم شادتر و سالم تر و ثروتمندتر و الهی تر باشید
سلام سید مهدی عزیز حال دلتون خدایی
چقدر جنس تحسین شما صادقانه و دلچسب بود
البته در این سایت احساس میکنم همه چیز صادقانه ست ولی فرکانسی ک از پیام شما دریافت کردم یه جور زیبایی به دلم نشست
وصل شدن به خداوند خیلی زیباست
از وقتی این فایل رو گوش دادم هر روز صبح جملات تاکیدی این فایل رو به خدا میگم و بهش میگم من امروز و همیشه رو دوش تو سوارم تو پیش ببر منو تو هدایتم کن
و نمیدونید چقدر این چندروزه حالم خوبه چقدر بیشتر توی ریزترین مسائلم ازش طلب هدایت میکتم و جواب میده..و جواب میده و من باز عاشق تر و مومن تر میشم بهش…
خداروشکر برای حضور با برکتتون دوست خوبم
در پناه رب العالمین
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سلام می کنم خدمت استاد عزیزدلم و روشنگر زندگیم. ارادت و عشق و احترام ویژه منو در این لحظه از نفس کشیدنم پذیرا باشید.
سلام به مریم جان بانوی شایسته و درود به همه دوستان زیبااندیشم در سایت الهی عباسمنش.
اگه همه افکار و باورسازی ها و تمرینات تمام دوره هایی که تهیه کردم و تا بحال انجام دادم رو در یک کفه ترازو قرار بدم و این سری فایلهای توحید عملی و مفاهیم سنگین و در عین حال ساده بیان شده توسط استاد رو در کفه دیگه، برای من به شخصه توحید عملی تاثیرگذارتر و گیراتره.
تجربه شخصی من از این فایلها از جنس لطیف نزدیکی به خالقمه. از جنس ترکیدن بغض و به یاد آوردن تمام لحظات خالص شدن.
وقتی حرف از توحید اونم در عمل زده میشه دیگه نمی تونی به هیچ وجه هیییییچ بهانه ای بتراشی برای کم کاریهات، یا نتیجه نگرفتنهات، چون یه چیزی از درون باید بجوشه تا به قول استاد خاشع بشی. سرت به زیر بیفته. منیت و تکبرت رو ببوسی بذاری کنار و بگی بنده خدا بودن و با خدا حرف زدن که جا و مکان خاصی نمی خواست، هم صحبت خدا شدن که زمان خاصی نمی طلبید، وقتی از زندگی و مشغله های روزمره رو که اشغال نمی کرد. که اگر فرض کنیم می کرد از همه اون لهو و لعب های این دنیا واجبتر و اساسی تر بود.
توحید عملی 10 به یادم آورد که چند هفته است قرآن رو ورق نزدم. سکوت نکردم تا الله حرف بزنه. همش سرمو مثل کبک زیر برف کرده بودم و بولدوزری کار می کردم و پول درمی آوردم و خوشحال از اینکه رشد مالی داشتم. در صورتیکه اساس زندگی لذت بردنه.
امروز خدا از زبان استاد و قلب باز شده استادم بهم گفت برو دل بسپار به کلام نور ببین کجای کاری. وقت برای کارهات من جور می کنم نگران نباش. و راست گفت. وقتمو برام پربرکت کرد. به همه کارهام رسیدم و در عین حال خواستم که باز هم وصل بشم به منبع هدایت. چی باز شد جلوی چشمام….. الله اکبر سوره عنکبوت دیوانه کننده.
اومدم به رسم ادب با کلام خدا شروع کنم دیدم باید تمام سوره رو بنویسم.چون همش داره با صدای بلند فریاد میزنه این آگاهی ها رو. هرچیزی که استاد در موردش صحبت کرده بود توی این آیات واضح و مبین بیان شده بود. پس به مفاهیم اکتفا می کنم و می سپارم به قلب دوستان که سری بزنن به این چلچراغ عجیب و غریب و خودشون مرورش کنن.
چیزی که برام تکرار شد و حواسمو به خودش جمع کرد واژه عاملین بود. یعنی عمل کنندگان به هدایت.
همیشه خونده بودم توی قرآن الذین آمنوا و عملوا الصالحات یا مثلا کلمه محسنین
اما دقت نکرده بودم دقیقا یعنی چی. استاد خیلی قشنگ با مفاهیم توحید عملی بهم یاد داد که عاملین به صالحات کسانی هستند که نه بر اساس کلیشه های موجود در جامعه بلکه بر اساس هدایتی که قلبشون دریافت میکنه کارهاشون رو انتخاب می کنن و همون میشه صالحات. نه اینکه چیزی از قبل بعنوان عمل نیک و شایسته تعریف شده باشه.
بلکه اون کاری که مثل یک هندونه دربسته است و تو فقط یه ندای درونی می شنوی که انجامش بده و جرأت به خرج میدی و انجامش میدی میشه صالحات. حتی اگر خلاف روند اکثریت جامعه به نظر برسه. استاد از خودشون مثال زدن و چقدر بجا و زیبا.
منم الان ی مثال از خودم به خاطرم رسید. همیشه مد بوده معلم از بالا به پایین به دانش آموز نگاه کنه و رو نده و شوخی نکنه. بخصوص دلیر ریاضی و فیزیک بایستی کلاسش رو خشک و جدی اداره میکرد. ولی قلب من بهم میگه این مدلی نباش. و مطابق میلم رفتار می کنم حتی با اینکه مدیر و معاون مخالفش هستند.
قلب من میگه بچه ها رو بغل کن و محبتت رو در کلام نشون بده. با اینکه هیچ جا ندیدم دبیر دانش آموز رو در آغوش بگیره. یا سر کلاس قسمتی از آواز توی ذهنش رو بلند بخونه. ولی من این کارها رو می کنم. نه خجالت می کشم و نه می ترسم. نمی دونم چی پیش میاد ولی اینو می دونم هرچی پیش بیاد برای من خیره و باعث رشد من میشه. چون من از این کار لذت میبرم.
من درسم رو با بعضی کلاسها که راحت ترم با مثالهای خنده دار و طاهرا بی ربط میزنن. مثلا ضابطه تابع f(x) رو به آبمیوه گیری و xها رو به هویج و سیب تبدیل می کنم. یا مثلا زوج مرتب (x,y) رو به زن و شوهر تعبیر می کنم. چون از این مدل بیان لذت می برم. حالا کسی بیاد بگه اینا باعث بی نظمی و خندیدن زیاد بچه ها میشه، بچه ها رودار میشن و کنترلشون سخت میشه، یا از این دست حرفها برای من مهم نیست. اتفاقا برعکس چون منو دوست دارن بیشتر به حرفم گوش میدن.
چون دلم گفته این جوری باش.
سوره عنکبوت رو می خوندم نوشته بود: بعضی ها برای عذابی که وعده دادی عجله می کنند و میگن اگه تو و خدا راست میگید همین الان عذاب بر سر ما بفرستید، و اگر اجل معینی مقرر نکرده بودیم حتما عذابشون رو می فرستادیم، هرچند جهنم همین الان دربرگیرنده کافرینه. اونها طلب عذاب می کنند در حالیکه همین الان وسط عذابند.
دیدم این چقدر شبیه بعضی رفتارهای ماست. حالا ممکنه از روی لجبازی و کفر طلب عذاب نکنیم ولی واقعیت تلخ اینه که همیشه ته ذهنمون فکر می کنیم جهنم و بهشت مال جهان بعد از مرگه. در صورتیکه خدا خودش در این سوره هم در مورد جهنم و هم بهشت میگه همین الان شما در این فضا هستید. کافرین همین الان دارن عذاب میشن ولی خودشون لایشعرون حس نمی کنند. نمی فهمند.
و محسنین، کسانی که عبد و بنده رب شدند، ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند اولا بدیها و گناهانشون رو پاک می کنیم دوما بیشتر و بهتر از آنچه درخواست کرده بودند بهش عطا می کنیم، نعم اجر العاملین
الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون اونهایی که بقول استاد درخواستشون رو دادند و صبر کردند. توکل کردند و اعتماد داشتند به خدایی که همیشه به اونها رزق رسونده، عجله نکردند که خدایا همین الان همین چیزی که من گفتم رو بهم بده. شاید خدا می خواسته بهترش رو بده.
چون خودش گفته وَکَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ ۚ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
من همه شما رو رزق و روزی میدم. چه اونهایی که توانایی تامین رزق خودشون رو ندارند و چه شما.
پس صبر کن و منتظر زمان مناسب بمون.
این حرف رو که استاد زدند 400 تا چراغ تو ذهنم روشن شد. هرچند داشتم از قبلش به این موضوع فکر می کردم ولی این جملات استاد مهر تایید رو زد. استاد گفتند که گاهی درخواستی که از خدا می کردم در همون لحظه پاسخش بهم داده میشد مثل پرسش و پاسخ سمینارهاشون. گاهی مثلا یک هفته بعد….
یه موضوع مهم برام حل شد. که باید از کنی قبلترش رو توضیح بدم.
شاید بعضی از دوستانم خاطرشون باشه که من کفته بودن دلم می خواد یک مرکز استعدادیابی برای کودک و نوجوان تاسیس کنم که بچه ها از سنین پایین یاد بگیرن خلاق باشن و به علایقشون بپردازند. تا اینکه خودم شاغل شدم و دخترم ترانه که الان 4/5 سالش هست رو فرستادم مهد.
خودم می دونستم که ترانه صحبت کردنش کمی کند رشد کرده و به میزان سنش تمیز و واضح صحبت نمیکنه. این مسئله توی مهدکودک خیلی پررنگتر خودش رو نشون داد و مربیش از من خواست ببرمش گفتاردرمانی. منم پذیرفتم و دیروز بردمش مشاوره.
می تونستم ناراحت بشم و غصه بخورم که چرا دخترم مثل 3 ساله ها حرف میزنه. می تونستم بترسم نکنه توی مدرسه به مشکل بربخوره و نتونه از پس خودش و درسهاش بربیاد. می تونستم صورت مسئله رو پاک کنم و بگم بچه ام هیچیش نیست و هر بچه ای یه روند رشدی داره اینم خوب میشه. ولی دلم راضی و آروم بود و با ابراهیم تصمیم گرفتیم ببریمش پیش روانشناس و مسئله رو پیگیری کنیم.
روانشناس تشخیص داد به گفتاردرمانی نیاز داره ولی زود راه میفته خداروشکر.
نکته مهمی که می خوام از این ماجرا نتیجه بگیرم اینجاست. هم مربی مهد و هم روانشناس تاکید کردند که این بچه به صحبت بیشتر و شادی و هیجان بیشتر در منزل نیاز داره. از اونجایی که من و ابراهیم هردو آدمهای آروم و کم حرفی هستیم با ترانه کم حرف زدیم، کم باهاش بازی و شیطنت کردیم و این باعث کند شدن روند رشد تکلمش شده. باور کنید انقدر خدا رو شکر کردم که ایرادی از خودم پیدا کردم و راه حلش بهم گفته شد. انقدر راضی ام از این اتفاق و انقدر دارم آگاهانه تلاش می کنم که فرد شادتری باشم. چون داره همش یادم میاد که استاد میگه احساس خوب=اتفاقات خوب
شادی و نشاط با خودش آرامش میاره. برکت و نعمت و ثروت میاره. سلامتی میاره. و این اتفاق باعث شد من آگاهانه حرکت کنم به سمت احساس بهتر.
خدای من شاهده که من در این جریان فقط هدایت الهی رو می بینم و میگم خدایا تو با نوع تکلم ترانه به من و زندگیم کمک کردی اتفاقات بهتری رو رو رقم بزنم.
استاد در این فایل میگن رمز و کلید دریافت هدایت های الهی اینه که همه چیز رو از سوی خدا بدونی و خودت رو قاطی ماجرا نکنی. هر خیری بهت برسه از جانب خداست. و من امروز اشک می ریختم و شکر می کردم که خیرش رو در این قرار داد تا من هدایت بشم به گفتاردرمانی و تلاش برای هم صحبتی بیشتر با فرزندم. به بازی و شیطنت و هیجان و خنده و احساس خوب.
و اینها همون راه بهتر زندگی کردنه.
اگر من مقاومت می کردم و می گفتم نمی برمش دکتر،من می دونم مشکل از کجاست، من چرا باید بچه ام فلان طور باشه، مگه من چه گناهی کردم و ….. چه سودی برام داشت؟
اگه زمانی که خدا هدایتم کرد به تدریس در دبیرستان می گفتم من زرنگ بودم خودمو توی یه محیط آموزشی جا کردم، مگه سخت بود که همونم از دست بدم؟ مگه برای خدا کاری داشت؟
اگه توی انتخاب همسر من می تونستم با 3 ماه آشنایی تشخیص بدم دقیقا فلانی مناسب منه یا با فلانی خوشبخت نمیشم؟ مگه غیر از خدا کسی بود که با اهرم احساس به من بفهمونه به فلانی و فلانی جواب رد بده و به ابراهیم بله بگو؟
مگه مگه من می دونستم که ته دل این آدم چه خبره؟ الان هرچی میگذره بیشتر به زندگی مشترکم علاقه مند میشم و همسرم رو از ته ته ته دلم دوست دارم.الهی شکر.
استاد دقیقا درست اشاره کردید. مدتی بود حس می کردم یه چیزی یه نیرویی یه انگیزه ای در من کم شده، گم شده، می لنگه یه جای کار. نمی تونستم متمرکز بشم رو تمریناتم. و شما امروز بهم نشون دادید اون حلقه گم شده توحید بود. اونم از نوع عملیش. من باید در عمل به خودم اثبات کنم که من کاره ای نیستم و هرآنچه دارم از خداست. هدایت از جانب اوست و ذهنم فقط باید تابع و فرمانبردار باشه.
باید آگاهانه و جسورانه تر درخواست کنم و این رودربایستی رو با خدا کنار بگذارم. برای هر تصمیم کوچک و بزرگی در روزمره ام با خودش مشورت کنم و وقتی حرفی زد فقط بگم چشم و بهش عمل کنم. اینه رمز شادی و احساس خوب و قطعا اتفاقات خوب.
استاد شیرین بیانم از دور می بوسمتون و تمام عزت و احترام دنیا رو تقدیم این خضوع و خشوع و ادبتون در برابر پروردگار می کنم. این رقت قلب و تن پایین صداتون وقتی در مورد عظمت رب حرف می زنید کاملا مشهوده و به وضوح خالصانه است.
ممنونم که با من همراه شدید.
به نام خداوند آفریننده زیبایی ها
سلام سعیده جان دوست الهی ومعلم خلاق ومهربان
خداراشکر به کامنت شما هدایت شدم وبسیار سپاسگزارم ازشما دوست عزیز که راجع به سوره عنکبوت صحبت کردید وبه نکات عالی اشاره کردید راجع به صالحین ومحسنین ودرمورد صبر وتوکل که کلید گنج رسیدن به خواسته هاست
بسیار زیبا و تاثیرگذار است وبه دلم نشست وبایک تضادی که اخیرأ درمحیط کارم اتفاق افتاده با صحبتهای شما فهمیدم باید صبر کنم وبه زمان بندی خدا اعتماد کنم تا مسئله براحتی حل بشه انگار تلنگری به من خورد وخدا باکامنت شما راه رانشان داد وآرامش پیدا کردم
سعیده جان روش تدریس وآموزش جالبی دارید وخلاقانه درس ریاضی را اموزش میدهید انشالا همیشه سلامت وموفق باشید
دختر گلتان انشالا بزودی صحبت کردنش عالی میشه و نوع نگاه شما از زاویه دید مثبت به موضوع به ظاهر نازیبا به راهی برای رسیدن به شادی واحساس خوب بسیار تحسین برانگیزه آفرین برشما که درسهای استاد را به صورت عملی در زندگی اجرا میکنید
دوست گلم بسیار ازکامنت شما درس گرفتم ولذت بردم واگاه تر شدم
درپناه خدا سلامت وشاد وموفق وسرفراز باشی عزیزم
سلام و احترام خدمت شما دوست عزیزم. چقدر با دیدن کامنت شما خوشحال شدم. گل از گلم شکفت و لبخند بزرگی روی لبام نشست
متشکرم بابت لطف و محبتتون و خوشحالم که این اتفاق شیرین از کانال من برای شما رخ داده. خدا همیشه دستانش رو به یاری دادخواهان میفرسته و همین امروز هم برای خودم اتفاقی در محل کار افتاد که درسته که ظاهرش نازیبا بود ولی در همون لحظات به اصطلاح بحرانی من فقط صدای استاد توی گوشم می پیچید که میگن کنترل ذهن و نگه داشتن احساس خوب رمز خلق خواسته ها و رسیدن به نعمتهای بیشتره. خلاف این قضیه باعث میشه در سیکل معیوب ناخواسته ها گیر کنیم و من فقط در اون دقایق از خدا می خواستم کمکم کنه آروم باشم و از زاویه به قضیه نگاه کنم که احساسم رو کمتر بد میکنه. چون با خودم رودربایستی که ندارم می دونستم نمی تونم تو اون لحظه مثبت نگر باشم اما تلاش کردم بیخیالتر و کمتر منفی نکر باشم.
خداروشکر جواب داد و کمتر از یک ساعت طول کشید تا به احساس خوب برگشتم.
من از شما متشکرم که روزم رو قشنگتر کردی با این پیام زیبا و حس خوبت.
موفق و شاد باشی دوست عزیزم
سلام سعیده جان عزیز
شما درست مثل معلم پسر من هستید که با بچه ها دوست است محیطی شاد برای بچه ها در کلاس فراهم کرده
بچه ها را قضاوت خوب و بد نمیکنه
انشا نوشتن بچه ها خیلی عالی شده
به دنیای پاک و معصوم بچه ها احترام میگذاره
بچه هارا تحقیر نمیکنه
یک معلم نمونه است که خارج از عرف معلمان وسبک اونها عمل میکنه
تحسین میکنم شمارا که چقدر زیبا و هدایتی وبا عشق به بچه ها درس میدهید
و به کار و عملتون ایمان دارید
موفق باشید وسربلند تا بی نهایت
سلام به دوست خوبم اعظم جان. ان شاالله هرجای این جهان هستید در مدار شادی و رشد و هدایت الهی باشید.
بسیار بسیار متشکرم از لطف و محبتتون که برام نوشتید.
واقعیتس اینه که وقتی بر می گردم به عقبتر می بینم من از خدا استقلال مالی خواستم و کاری که مورد علاقه ام باشه که توش رشد کنم و زمینه ای بشه برلی اینکه ایراداتم رو پیدا کنم و به وضوح ببینمشون تا بتونم رفعشون کنم.
و خداوند منو هدایت کرد به تدریس در دبیرستان.
الهی شکر در کنار حقوق هرچند ناچیز تدریس کار همسرم رو هم در منزل کمکش انجام میدم طوریکه درآمد یک روز من و همسرم در منزل برابری میکنه با حقوق یک ماه مدرسه.
اما در مورد رشد شخصیتی باید بگم که گاهی عرصه بهم تنگ میشه. در 2 کلاس از 7 کلاسی که داشتم با بچه ها به مشکل برخوردم و بهم نشون داده شد در چند مورد ضعیف عمل کردم.
این مسأله با تضاد نسبتا ناخوشایندی خودش رو نشون داد و من در اون شرایط سخت شغلی باز هم فقط دست به دامن آموزشهای استاد می شدم.
یکی از کلاسهام که توش مشکل داشتیم رو کلا ازم گرفتن و دادن به یک دبیر دیگه ولی یکی دیگه با وجود مشکل هنوز با منه.
همیشه با خودم فکر می کنم چه باور مخربی داره همچنان در اون لایه های زیرین ذهنم ران میشه که اوضاع اون کلاس جالب پیش نمیره.
بچه ها همچنان بی انگیزه و بی حوصله، نصف بیشترشون به درس گوش نمیدن حرف میزنن سرکلاس می خوابن، تند و تند اجازه می گیرن برن بیرون، همش میگن ما نمی فهمیم، تمرین حل نمی کنن و اصلا هیییییچ گونه شور و اشتیاقی برای کلاس من ندارن.
یک لحظه به خودم اومدم و دیدم من هم مدت زیادیه که از اونها دل بریدم و قطع امید کردم.
من هم به اونها به چشم دانش آموزان بی نظم و بی ادب نگاه می کنم.
برخلاف اوایل سال که خیلی نسبت به همه کلاسهام شور و عشق و امید داشتم الان نسبت به این کلاس فقط احساس انزجار دارم و حتما پاسخ این فرکانس من داره به سمت خودم برمی گرده.
هرچند که همین الان یه صدایی داره تو گوشم میگه که تقصیر اونها بوده ولی استاد من به من یاد داده همه اتفاقات زندگی ما بر اثر باورهای غالب خود ما اتفاق میفته. پس فقط منم و منم و من….
چالش این روزهای من اینه که دنبال راه حل نباشم، فکر نکنم که چکار کنم تا کلاسم دوباره سرحال بشه. بلکه پیدا کنم چه باوری به من کمک میکنه، چه حسی باید جایگزین حس الانم نسبت به این 16 دانش آموز بشه تا اون حس رهایی و شادی که در بقیه کلاسها دارم اینجا هم داشته باشم.
این پاسخ شما تلنگر خیلی خوبی بود تا همه این موارد رو برای خودم تحلیل و تکرار کنم.
باز هم متشکرم و برای شما و پسر گلتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. همینطور برای معلم خوب پسرتون.
سلام و آرزوی سلامتی
خدارا شکر که این متن زیبا را میخوانم
خدایا سپاس گذارم به خاطر این همه
زیبایی .عشق
خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
متاسفانه گوشی من خراب شد ورمز ایمیلم را گم کردم دوباره با ایمیل جدید وارد سایت شدم
کاش میشد با همون ایمیل قبلی ام پیام بدهم
کاش دوستان میتوانستند در این مورد کمکم کنند
آدرس ایمیلم را میدونم ولی رمزش را نمیدونم
کاش میشد میتونستم ایمیل جدید که وارد سایت شوم را حذف کنم و با ایمیل قبلی ام وارد شوم.
سعیده جان سلام
واقعا که برای دریافت ارتعاش و فرکانس، حتی نیازی به کلمات هم نیست و این را من در جمله هایت به خوبی حس میکردم.
نمیدانم یک حس خاص و خواهرانهای را از جانبت دریافت کردم
خواهری بزرگتر که معلمی مهربان و جانانه است
تحسینت میکنم برای همه چیز، مخصوصا درکهای زیبا و صحیحی که از سوره فوق العاده عنکبوت داشتهای
حتی اسم این سوره خودش یک اعجاز است
اعجاز در خلقت عنکبوت و عظمتی که در این خلقت نهفته شده، شاید در نگاه اول موضوع مورد نظر سستی خانه عنکبوت باشد اما خردمندان خوب میدانند که چه عظمتی در این مثال نهفته است
عظمت آن درک توحید و درک قدرت بلامنازه این هستی است
درک قدرتی که تماماً و تماماً و تماماً اوست
اوست که آن عنکبوت را به وجود آورده و هدایتش میکند و چنین خانهای را برایش میسازد
اوست که به من و تو ظرفیت درک و فهم بهتر این سوره زیبا را میدهد
اوست که ارتباط قلبی بین من و تو ایجاد میکند
اوست که احساس را در این اقیانوس هستی جاری میکند.
این بار درک جدیدتری از سوره عنکبوت دارم شاید دفعات قبل آن را خواندم ولی نگاه زیبای تو و فرکانسی که با آن به سوره عنکبوت رسیدی دست مرا گرفت و یک پله مرا بالاتر آورد
دستت را از دور میبوسم که دست خداست
دستی که آغوشی مهربان برای همسر و فرزند و دانش آموزان است و نیز برای ما که می نویسد.
حقا که داشتن چنین خواهری غرورآمیز است.
خدا را سپاسگزارم که مرا در فضای این سایت بهشتی و زیبا قرار داد تا بتوانم بدون هیچ توقعی عشق بگیرم و عشق بورزم.
عزیز خدا باشی
سلام و ارادت حضور شما برادر بزرگوار و دوست عزیزم که شادی و لبخند رو به من چندین برابر هدیه دادید.
متشکرن از اینهمه لطف و محبتتون و خدا رو سپاسگزارم که باز هم به من نشون داد جهانش حساب و کتاب داره. هر زمانی که وصل بشی به منبع نور و الهامات درخشان میشی. زلال میشی و هم خودت فیض میبری و رشد می کنی و هم اینکه ندانسته باعث ایجاد یک جریان خیر و هدایت برای بعضی افرادی میشی که خودشون طلب هدایت کرده بودند و در مدار دریافتش از طریق تو قرار گرفتند. الهی شکر.
خیلی زیبا و دلپسند نوشتید که خدا را سپاسگزارم که مرا در فضای این سایت بهشتی و زیبا قرار داد تا بتوانم بدون هیچ توقعی عشق بگیرم و عشق بورزم. این یک سپاسگزاری بسیار مهم و عمیقه و من هم از شما ممنونم که این نکته رو به من یادآوری کردید.
از خدای نیکیها برای شما مهر و شادی و سلامتی و ایمان درخواست می کنم. از اون دسته ایمان قوی و ریشه داری که با خودش عمل میاره و سرمنشأ خیر و برکت و نعمت میشه.
در پناه نور الله
سعیده جان سلام
خدارا بابت این حسن اجابت، بی نهایت سپاسگزارم
الحمد لله که روغن خدا بر چرخ زندگی ام خورده است
الحمد لله که نسیم رحمتش به قلب من جاری گشته
الحمد لله که مرا خلوتی دلپذیر داده تا با او خلوت کنم و دل به نواهای روحبخش او بسپارم
از لطف خدا دلشادم و گوهر اشک به دور مردمک چشمانم طواف می کند
می بینی چه جملاتی را می گوید و می نویسم
تو خوب این نسیم رحمت را می شناسی
نسیمی که همیشه در فضای پربرکت این سایت می وزد
امروز هم مانند دیروز سرشار از رضایت هستم، تازه دارم اهمیت کنترل کانون توجه را یاد می گیرم.
راستش را بخواهی الآن خیلی بهتر عظمت شخصیت پیامبر اسلام را درک می کنم، تضادهای زندگی اش خواسته هایی را در وجودش ایجاد کرد و او تماما تسلیم شد، تسلیم آرامش درونش، او با آن همه عوامل بیرونی سخت و تعصب به ظاهر تغییر ناپذیر هیچگاه از خواسته درونی اش کوتاه نیامد، او همیشه سرشار از حس خوب رضایت بود، آنقدر بر روی کانون توجه اش کار می کرد و در هر لحظه به یاد الله بود که سرشار از رحمت بی نهایت بود.
به قول خودت که گفتی: هر زمانی که وصل بشی به منبع نور و الهامات درخشان میشی. زلال میشی و هم خودت فیض میبری و رشد می کنی و …
حال که این شخصیت بالاترین اصل و اولویت زندگیش اتصال به منبع بود، همان چیزی که من این روزها مولکولی از آن را بو کردم و اینجور سرمستم کرده
باور کن او به من می گوید بنویس، این اصل زندگیت است این باعث ارسال فرکانس ناب می شود بنویس و لذت ببر و این عیش رو تقسیم کن.
بارالها فقط تو لایق ستایشی
و سپاسگزارم که مرا لایق ستایشت کردی
سپاسگزارم که به من فرصت مناجات با تو را دادی
سپاسگزارم که احساس خضوع و خشوع در برابرت را به من هدیه دادی
بارالها سپاسگزارم که دستم را رها نکردی
امروز ایده ای آمده بود که قدم به قدم این ایده مرا به دفتر امام جمعه شهر کشاند
نمی دانم چرا دارم اینجا می نویسم،
جایی شد که گفتند امام جمعه می خواهد با تو صحبت کند.
دقایقی که با او صحبت می کردم برایم لذت بخش بود، متاسفانه این دیدگاه معیوب و محدود ما هست به اقشار مختلف که باعث محدودیت خود ماست و گرنه همه ما انسانیم و بنده خدا.
بله، همه انسانها از وجود خدا هستند و این را من در او هم می دیدم، نه اینکه برای موقعیت و جایگاهش بگویم. بلکه این تجربه ی مشابه را با یک درویش قلندری هم داشتم. یعنی می خواهم بگویم که همه چیز به نوع نگاه من بستگی دارد و جهان آینه نگاه من هست حتی رفتار اشخاص با من.
چقدر با اعتماد به نفس و در عین حال با صمیمیت با او صحبت کردم، قشنگ یادم هست که چندین سال پیش از جایگاه این شخصیتها بت در ذهن ساخته بودم. اما امروز سپاسگزار خدا شدم که مرا اینچنین رشد داده که در مباحث تخصصی قرآنی با ایشان که دستی برقلم داشت و اهل علم و مطالعه بود قدرتمندانه صحبت کنم و خوب همدیگر را درک کنیم. به خودم می گفتم ببین علی چقدر خدا دوستت داره که با این شرایط قوی تر و بزرگترت می کنه.
وقتی که از دفتر بیرون آمدم مرور کردم الهامات و هدایتهایش رو، که همه اینها ایمانم را بیشتر می کرد و مرا خاضع تر می کرد.
به خودم می گم که تو به او وصل شو، تو به توحید برس، تو به ایمان و آرامش برس، دیگه بقیه کارها و همزمانی ها رو او انجام می ده.
خدایا شکرت شکرت شکرت
سعیده جان ممنونم بابت کامنتت که من رو به سر ذوق آورد تا اینجا بنویسم
در پناه خدا و در آغوش گرم خانواده ات شاد و خوشبت باشی.
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم
واقعا واقعا چقدر سپاسگزارم به خاطر این فایل کلا فایل های توحید عملی
الله اکبر صبح که از خواب بیدار شدم بعد تمرین ستاره قطبی اومدم تو سایت ودیدم این فایل ارزشمند رو سایت قرار گرفته
ووقتی شروع به گوش کردنش کردم خدا سرشاهده از وقتی که شروع به دیدن این فایل کردم تا همین العان که دارم این کامنت مینویسم اشکم بند نمیاد
اول از همه سپاسگزار خدا وند هستم به خاطر کتاب قرآن به خاطر توحید که اصل واساس زندگی هست بعد هم سپاسگزار شما هستم استاد عزیزم به خاطر آموزش های بینظیر به خاطر تو حیدی که به ما آموختی معنی ومفهوم توحید وکلا من سپاسگزار شما هستم به خاطر این دیدگاه توحیدی که به ما آموختی
چقدر لذت برم به خاطر این همه تواضع که دربرابر خداوند دارین شما چقدر لذت برم از توضیحات تون و مدام به خودم گفتم ببین محمد یه آدم میتونه به کجا برسه که قرآن وتوحید رو تو زندگیش عمل کنه به قول استاد خودتون ایمانی که عمل بیاورد
واقعا واقعا بینظیر بود این فایل وهمون چیزی بود که من منتظرش بودم
من مثال بزنم از خودم
من 3سال پیش دوست داستم با یه دختر که رابطه خوبی هم داشتیم باهم ازدواج کنم ولی خانوادم راضی نشدم ومیگفتن نه ومن اون زمان اصلا توحید یا ازن قوانین رو اصلا نمیدونستم
وپیش این پیش اون دوست رفیق یا نمیدونم فلانی رابطه خوبی با بابام یا خانوادم داره بهش بگم
یا یه سید هست که میاد خونه وبابام وخانوادم رابطه خوبی باش دان به گفتم یا یه دوست داستم بهم گفت بیا باهم بریم یه نفر هست دعا میده اون میتونه دستش خوبه کارت درست میکنه واون زمان 1میلیون ازم گرفت وهبچ اتفاقی که نیفتاد هیچ بدتر هم شد
ونتیجه شرک وبی ایمانی میشه بد ترین نتیجه واسه کسی که مشرک هست
بع که باسایت آشنا شدم وفایل های توحیدی رو دیدم دلیل اون اتفاقات ونتایج بد رو فهمیدم
وانگار اون داستان رو خداوند هر از وقتی به من میگه که ببین شرک ورزیدی ونتیجس هم دیدی
ولی استاد خداسرشاهده ازوقتی دارم تمرکزی رو خودم کار میکنم دیگه اصلا نمیگم خزلی خوب شدم ولی دارم سعی میکنم از این اصل توی مسائل وزندگیم بیشتر وبیشتر استفاده کنم وحواسم باشه
العان به جایی رسیدم که
1ماه میشه با صاحب کارم صلاحم نشده سر حقوق
و من به خاطر گوش دادن به فاید های توحیدی وخوندن هروزه قرآن اونم معنی فارسی وجوری که تو یه فایل گفتین فقط معنی هایی کا داخل پرانتز نیستن بخونین با گوش دادن به فایل های توحیدی خیلی راحت پاگذاشتم رو نجواهای شیطان ودارم از کارم میام بیرون
وبرم سراغ اهدافم الله ومیدونم وباوردارم وایمان دارم توکل بهش معجزه میکنه
درصورتی که قبلا که با توحید آشنا نبودم اصلا این ترس ها ونجواهای شیطان منو بسته بود
واقعا استاد خیلی خیلی خیلی لذت بردم از این فایل بینظیر وزیبا واقعا سپاسگزارم استاد عزیز
خدایا شکرت
خدایا تنهاتورامیپرستیم وتنها از تو یاری میخواهیم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی ، طبیعی ،بدیهی و عزتمندانه .خدایا هر انچه که دارم از آن توست وتو به من بخشیدی
سلام به استاد جان و دوستان عزیزم
یکی از خواسته های همیشگی و هرروزه من در ستاره قطبی درخواست هدایت از خداوند هست تا به من الهام کنه اگاهی ها رو به من بده تا در زمان و مکان مناسب قرارم بگیرم و ایمان دارم که خداوند همه کارها رو برای من انجام میده و اسونم کرده برای اسونیها این درخواست و باور قلبی من هرروز تیک مثبت خورده
در این لحظه از زندگیم که من و خواهرم در فصل جدیدی از زندگیمون هستیم و حدود یک سالی هست که تنها با هم زندگی میکنیم بیشتر از قبل درک کردیم خداوند به ما اموزش میده ما رو تعلیم میده تربیتمون میکنه و علم ثروتمند شدن رو یادمون میده و تنها و تنها ولی و سرپرست ما ،یار و یاور ما ، تعلیم دهنده ما و تنها روزی دهنده ما خداست با عشق و عزت و احترام همه کارها رو برای ما انجام میده و تمام اینها رو با تمام وجود درک میکنیم
هرروز الهامات رو دریافت میکنیم در نیمه شبها هرشب من و خواهرم رو از خواب بیدار میکنه در سکوت و آزادی و ارامش میشینیم و تا صبح و سحر با ما صحبت میکنه اگاهی ها رو تو شنیدن فایلها تو خوندن دیدگاه ها تو خوندن ایات قران تو نوشتن تمرینات و تکرار باورها بی وقفه و واضح با یاداوری کلی از موضو عات ریز و درشت در گذشته ما و زمان حیات پدر و مادرمون الهامات رو جاری میکنه
کلی باور های تو حیدی ، باورهای لیاقت ، باورهای ثروت و روابط رو روی قسمتی از دیوار سرامیکی خونه که جلوی چشممون هست با مارکر بزرگ نوشتیم و هربار با اگاهی که میده باور جدیدی که اصل و اساس هست و تاثیر گزارتر برای ماست و با شخصیت و درک الان ما هماهنگ تر هست رو میگه و ما اضافه میکنیم و مینویسیم و تکرارش میکنیم آرامش و احساس خوب بیشتری رو تجربه میکنیم از این حد از اگاهی و الهام واضحی که دریافت میکنیم
دو روز بود که خواسته ما این بود که باورهای ثروت رو با باورهای توحیدی و ارزشمندی درونی منطقی تر و قابل درک تر برای خودمون بکنیم کلی ایده و باور خالص رو خدا گفت و ما نوشتیم تا توی سیستم لب تاپ بزاریم و تکرارش کنیم و همین امروز تو نیمه شب اومدیم روی سیستم این باورها رو وارد کنیم و به صورت معجزه واری خدا کار کردن با اون برنامه رو ،روی سیستم به ما اموزش میداد شعف درونی در ما ایجاد شده بود که چقدر راحت و ساده و قابل فهم و درک بود و خدا کار رو انجام داد و بارها به هم گفتیم خداوند بهترین تعلیم دهنده هست و ما هر چیزی رو که بلد نباشیم خدا به ما یاد میده و همزمان با اتمام کار ما صدای اذان صیح پخش شد و این مهر تاییدی بود برای ما که این مسیر الهی و درست و نتیجه بخش هست
برنامه بعدی ما نوشتن باورهای قدرتمند توحیدی بود و لیستی داشتیم در این مورد و قصد داشتیم که به این باورها هم باورهای بیشتر و خالص رو اضافه کنیم و بهبود بدیم که درست در این روز در بهترین زمان و به بهترین شکل ممکن با این فایل و نت برداری که از این فایل کردیم باورهای عالی و بینظیر رو به ما یاد دادید استاد جان چه هدایت عظیمی شدید طبق معمول در بهترین زمان و مکان این اگاهی ها رو در این لحظه دادید و اینه مسیر درست مسیری که تو اسون میشی برای اسونی ها و کارها رو خود خود خدا برات انجام میده با عشق انجام میده
از خداوند خواستم که برای هر قدم و دستی که حرکت میدم برای هر کلامی که به زبان میارم جاری بشه با نشونه ها با من حرف بزنه چقدر به نشونه ها هوشیار شدم دقت میکنم و هرجا متوجه نشم سعی میکنم با سوال پرسیدن واضح تر کردن خواستم به درک بهتر پاسخ خداوند هدایت بشم حتی در خواب در عالم رویا الهامات رو خواستم که به من بگه حتی نوشتن دیدگاه در این سایت الهی تنها با هدایت خواستن از خداوند انجام میشه تماااااام زندگی من در تمام ابعادش رو خداوند داره برای من هدایت میکنه مدیریت میکنه تا در راستای خواسته های من همه چی راحت و عالی و لذت بخش پیش بره و انصافا هم همینطور بوده و چرخ زندگیم رونتر و نرم تر شده همه چی عالی هست و عالیتر هم میشه
تو این فصل جدید از زندگیمون ، من و خواهرم بیشتر از همیشه اعتبار تمام نعمتهامون رو به خداوند دادیم و به همون میزان هم خداوند کارها رو برامون انجام میده
تمااااام تلاشم رو میکنم که هیچ وقت این موضوع رو فراموش نکنم که فقط و فقط خداست که داره لحظه به لحظه و قدم به قدم زندگی منو پیش میبره و من متواضع هستم در مقابل خدا و خواستار هدایت و حمایت و حفاظت و اجابت بیشتر خداوندم و رها و تسلیم در مقابل این قدرت و نیروی مطلق که فقط خیر و خوبی ،ثروت ، رحمت ،نعمت ،خوشبختی ،سلامتی ، عشق الهی و جاری هست باشم الهی امین
استاد جانم عاااااشقتم خدایا عاشقتم که عاشقمی
بنام خداوند بخشنده مهربان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند. سوره انفال آیه2
استاد عزیزم سلام
جز سپاسگزار بودن و تسلیم بودن در درگاه خداوند چه چیزی میتونم انجام بدم استاد این فایل رو خدا برای من فرستاده بدون ذره ای شک ، خداوندی که همیشه با من بوده حمایتم کرده و اون بوده و همیشه بوده و من غافل ، شرک ورزیدم از یادش بارها غافل شدم ، اسیر ذهن و شیطان شدم ولی اون منو فراموش نکرده و هر وقت به سمتش رفتم دستم رو با مهربونی گرفته راهها رو باز کرده ، از جاهاییکه قکر نمیکردم مسیرم باز شده نعمت برام اومده
آیه بالا آیه امروز من بود که دقیقا بعد از اتمام صحبتهای شما اومد رو صفحه گوشیم و باز خدا بمن گفت که باید به اون توکل کنم سخنان شما همون آیه های خداست که جاری شد و امروز با من حرف زد و دلم رو قرص کرد و این آیه امضا و قول خداست بمن که مریم ما با توییم و نترس
تمام دیروز و دیشب ذهن من درگیر همین مساله بود و زمانهایی رو یادم اومد که چشمم به دیگران بود و فکر میکردم که اونها نجاتبخش من هستن در ظاهر و زبونی خودمو گول میزدم یا به دیگران میگفتم توکل بخدا ولی قلبا و در عمل توکلم به غیر خدا بود و از اونجا که شرک بود ضربات سهمگینی از همون آدمها خوردم و همزمان با شما آشنا شدم کم کم یاد گرفتم یا بهتر هست بگم هدایت شدم ، هدایت شدم به مسیر درست و اون تلنگر رو شما در جلسه قرآنی قدم اول در سوره توحید بمن زدید تازه فهمیدم إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ یعنی چی اونجا فهمیدم وقتی از خدا میخوام و میگم صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ منظور از نعمت چی هست و چه نعمتی بالاتر از اینکه ما رو هدایت کنه به مسیری که اونو بشناسیم ، وصل بشیم به منبع رزق به منبع خیر به منبع برکت
بزرگترین پاشنه آشیل من تو زندگی این هست که میخوام نقش خدا رو بازی کنم و فکر میکنم من میتونم همه کار انجام بدم و با آگاهی هایی که در این سایت و از طریق شما دریافت کردم از 100 رسیدم به 20 و قدم به قدم که با شما پیش اومدم بهتر شدم و آگاهتر ولی هنوز ایراد دارم و تنها جاییکه این حس رو دارم در مورد پسرم هست ولی از دیروز ی ندایی بمن گفت چرا انقدر بیتابی میکنی ، چرا انقدر نگران اون هستی ، مسئولیت اون با خداست خودش هدایتگر و حامی اون هست خودش کارهای اونو درست میکنه بشرطی که تو رها شی و مسئولیتش رو بخدا بدی تمام دقایق به همین مساله فکر میکردم و تمام موفقیتهایی که پسرم کسب کرده و به تمام جاهاییکه رسیده رو مرور میکردم و دیدم من نقشی نداشتم خدا درست کرده خودش راهها رو از هزاران طریق باز کرده ار طریق افرادیکه من حتی فکرش رو هم نمیکردم
و امروز امروز استاد شما روبروی من نشستی و داری با من حرف میزنی از چیزی که که ذهنم درگیرش بود از نتیجه ای که بهش رسیدم و خدا از زبون شما بمن گفت که اعتماد کنم متواضع باشم
امروز صبح در تمرین ستاره قطبی هدایت خواستم در مورد بخشی از کسب و کارم که بمن بگه چیکار کنم و راه رو نشونم بده و چه زیبا و چه سریع پاسخ داد
استاد بینظیرم متشکرم متشکرم که همیشه ساده و شفاف همه چی رو میگید از ابتدای شروع فایل تا الان اشکم بند نیومده از این حجم هدایت خدا تک تک کلمات برای من بود و این سخنان شما اختصاصی برای من بود
خدایا سپاسگزار تو هستم که منو هدایت کردی ، هدایت کردی به مسیری که منو بتو میرسونه و انتهای این مسیر بی نیازی هست بی نیاز از آدمها ، انتهای این مسیر رسیدن به نعمت و رهایی هست ، رهایی از منت خلق ، رهایی از استرس و نگرانی رهایی از حرص و طمع و آز ، رهایی از بدو بدوهای الکی و بالا و پایین کردن آدمها و رسیِِِــــــدن به آرامــــــش واقعی است ، شبها راحت خوابیدن ، بدون توجه به اوضاع و تحلیل های اقتصادی کار کردن ، جدا شدن از بدنه بیمار جامعه و هجمه های منفی هست
و من با قدم گذاشتن تو این مسیر لذت بی نیاز بودن و بارها چشیدم ، لذت راحت و آسون سفر کردن رو چشیدم ، لذت با آرامش کار کردن رو چشیدم و چه لـــذتی بالاتر از فراغ بال ، بالاتر از آرامش ، نگران نبودن برای روزی و امید و باور قلبی به حل شدن تمام مسائل
با اومدن تو این مسیر چالشهام کمتر شده ، افراد بهتری توزندگیم اومدن ، افراد نامناسب خودشون حذف شدن ، دیگه توکارم و قراردادهام اصلا چونه نمیزنم بحث نمیکنم فقط تلفنی اعلام میکنم و با اعتمادی که بخدا دارم میگم شرایط رو فقط برام بفرستید و بخدا میگم تو خودت برام شرایط رو اعلام کن و میدونم اونها فقط دست خدا هستن و در پایان نتایج عالی میگیرم
و بالاترین و بزرگترین دستاورد من از این مسیـــــر الهی داشتن حال خوب است در 99% زمانها
استاد عزیزم مریم بانوی مهربان و تمام شما دوستان گرانبهایی که در این سایت هستید و هر کلام شما که چراغی هست تو این مسیر که راه رو برام روشنتر میکنه دوستتون دارم میبوسمتون و از خدا میخوام همیشه راهها رو برای رسیدن به نعمتهای فراوان براتون باز کنه
در پناه الله یکتا باشید
به نام خدای مهربان
سلام بر استاد عزیزم و تمامی بچه های سایت
سپاس گذار خداوندم که مرا هدایت کرد به این مسیر زیبا.
واقعا همه چیز توحیده همه چیز ایمان و توکل یا بهتر بگم تقوا (کنترل ذهن)
چه زمان هایی بوده که شرک ورزیدم و به غیر خدا باور کردم و چه ضربه هایی خوردم، و چه زمان هایی که به خدا توکل کردم و از طریق بی نهایت دستانش مرا هدایت کرده،
که همه چیزهایی دارم به خاطر همون توکل بر خدا بوده و اگر نعمتی در زندگی ام هست سعی کردم که اعتبارش رو به خداوند بدم.
یادمه اوایل بود که از پدرم جدا شده بودم و برای خودم کارگاه باز کردم اون موقع با استاد اشنا نشده بودم و اصلا نمیدونستم این مسائل رو، یه سری وسیله و دم و دستگاه واس کارگاه گرفته بودم که چک داده بودم و ماه به ماه باید پرداخت می کردم ماه های اول بود که سر موعد چکم بود و 1.600 کم داشتم، خیلی خوب یادمه که تمام مخاطب های گوشیمو نگاه کردم، چن تا رو هم زنگ زدم ولی هیچ فایده ای نداشت و کسی بهم پول نداد، یادمه غروب بود و من با حالی گرفته و نا امید از بندگان خدا (همون حرف حضرت موسی که خدایا من تسلیم هستم و از هر خیری که از طرف تو بهم برسد فقیرم) رو به آسمون کردم و گفتم خدایا نذار آبروم بره، خدایا من جوان ام کسی رو ندارم تو کمکم کن خلاصه تو این حال بودم با دلی شکسته، یکی از جلوی کارگاه رد شد و من یه مدل کار رو گذاشته بودم جلوی کارگاه، یارو برگشت گفتش که این محصول رو خودتون تولید کردید و من خیلی با اخم و عصبانیت گفتم بله، مگه شما کس دیگه ای می بینید به غیر از من، خدا شاهده که چجوری باهاش برخورد کردم چون خیلی حالم بد بود بخاطر چک فردا، مشتری گفتش حالا چرا عصبی میشی، متری چنده گفتم که 400 هزار تومن گفت خب منم 4 متر از این میخوام برام بساز چقد میشه گفتم 1600 گفت باشه، خدا شاهده تخفیف هم نگرفت که بگه 1.500 گفت یه شماره کارت بده برات بیانه بفرستم آماده شد بهم زنگ بزن بیام ببرمش، یارو رفت و منم رفتم همون سفارش رو ( یک اوپن mdf) بود رو بردم برای نصب (زمانی که مشتری رفت منم کار رو بردم برا نصب) و شب یارو عین 16٠٠ رو فرستاده بود و زنگ زد گفت من دیگه حوصله نداشتم برگردم دوباره پول انتقال بدم همش رو یه جا برات فرستادم. و اینجوری خداوند پول چک رو جور کرد. حالا جالب اینجاست بعدا فهمیدم اون شخص ( مشتری) یه آدم گوش بری بوده که پول هیچ کس رو نمیده ولی خداوند همون که گوش بری میکرد رو برای من فرستاد که پول چکم رو جور کنه.
خدایا بی نهایت سپاس گذارم.
و چقد پیش اومده که کسی بهم قول داده که بهت کار میدم و منم حساب کردم روی اون کاره و براس برنامه ریزی کردم و به جورهایی اعتبارش رو دادم له خودم که به این خاطر بهم کار داده که کیفیت کارم خوبه و خدا شاهده تا مرز قرارداد هم رفتم اما بخاطر یه حرف الکی کار رو نگرفتم.
یعنی بخوام بنویسم صد مورد هست که اعتبارش رو به جای خداوند دادم به غیر خدا و ضربه های سنگینی خوردم.
خدایا من از هر خیری که از طرف تو بهم برسد فقیرم
خدایا هدایتم کن
سلام آقا مهدی گل
از خواندن کامنتت خیلی دوغ کردم، خیلی خوب بود، ساده و پند آموز.
این که یه آدم گوشبر دستی از دستان خداوند برای حل مسأله ما بشه دیگه شاهکاره، نشون می ده که سیتره قدرت خداوند تا چه حد میتونه عمیق و بی محدودیت باشه. این درس رو هم گرفتم که رو هیچ چیزی هیچ برچسبی نزنم و اجازه بدم خداوند از هر روشی که خودش انتخاب می کنه مشکلاتم رو حل کنه.
من به شخصه خیلی فیلتر دارم برا دریافت حمایت خدا که انشالله بتونم کم کم برشون دارم.
مرسی از شما
چیزی شبیه به الهام یا معجزه برام امروز اتفاق افتاد صبح ساعت 7 قبل از اینکه برم سر کار چند دقیقه وقت داشتم با خودم گفتم یه کتابی چیزی بخونم روبروی میز مطالعه ام نشستم و قرآن رو دیدم و گفتم خدایا هدایتم کن و قرآن رو باز کردم و این صفحه اومد:
فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡۚ وَمَا رَمَیۡتَ إِذۡ رَمَیۡتَ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ وَلِیُبۡلِیَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٞ
در واقع شما آنها را نکشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت و در تیراندازى این تو نیستى که تیر مى اندازى؛ بلکه خداست که تیر مى اندازد و اوست که مى خواهد اهل ایمان را با بلایى نیکو امتحان کند؛ زیرا که خداوند شنوا و داناست
ذَٰلِکُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ کَیۡدِ ٱلۡکَٰفِرِینَ
چنین بوده که پروردگار، نیرنگ کافران را بى اثر نماید
إِن تَسۡتَفۡتِحُواْ فَقَدۡ جَآءَکُمُ ٱلۡفَتۡحُۖ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیۡرٞ لَّکُمۡۖ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدۡ وَلَن تُغۡنِیَ عَنکُمۡ فِئَتُکُمۡ شَیۡـٔٗا وَلَوۡ کَثُرَتۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ
اگر طالب پیروزى هستید، پیروزى به سراغ شما آمد و اگر از مخالفت دست بردارید براى شما بهتر است و اگر دیگر بار بازگردید، شما را دوباره مجازات خواهیم کرد و در این صورت جمعیت شما هر چه هم زیاد باشد، کارى برایتان پیش نمى برد؛ زیرا که خداوند یاور اهل ایمان است
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَطِیعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَوَلَّوۡاْ عَنۡهُ وَأَنتُمۡ تَسۡمَعُونَ
اى اهل ایمان! خدا و رسول او را اطاعت کنید و از دستوراتش سرپیچى نکنید، در حالى که دستوراتش را مى شنوید
وَلَا تَکُونُواْ کَٱلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعۡنَا وَهُمۡ لَا یَسۡمَعُونَ
از جمله کسانى نباشید که مى گویند: شنیدیم در حالى که به واقع نشنیدند
إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلۡبُکۡمُ ٱلَّذِینَ لَا یَعۡقِلُونَ
بدترین جنبنده ها نزد خدا آنانى هستند که کر و لال و بى عقلند
وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِیهِمۡ خَیۡرٗا لَّأَسۡمَعَهُمۡۖ وَلَوۡ أَسۡمَعَهُمۡ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ
و اگر خداوند در آنها خیرى سراغ داشت، گوش شنوا بدانها مى داد و اگر هم آنها را شنوا کند، باز از حقیقت روى برگردانند
من این آیات رو به عنوان الهامی در نظر گرفتم و گفتم خداوند به من می گوید واقعا همه اختیارها دست خداست امیدم باید به اون باشه و نتیجه دست خداست
از همه مهم تر این قسمت آیه برایم بود إِن تَسۡتَفۡتِحُواْ فَقَدۡ جَآءَکُمُ ٱلۡفَتۡحُۖ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیۡرٞ لَّکُمۡۖ در ظاهر برای کافران بود اما واقعا برای من بود فتح به معنی گشایش و گشودن مسیر هم هست و معنی این قسمت میشه اگر طلب گشایش کنید پس قطعا برای شما گشایش می آید و اگر از مسیری که نهی شدید، برگردید پس آن برای شما خیر است
خداوند گفت فقط با ایمان طلب گشایش کن، یه لحظه گفتم گوشیم رو نگاه کنم و اومدم به سایت و این فایل رو شنیدم واقعا این هم زمانی معجزه نباشد الهام نباشد پس چیست
از خدا برای همه مون هدایت می خوام و اعتراف می کنم هرچه دارم از خداست
22 بهمن 1402:
قرار گرفتن در چه حالت ذهنی باعث میشود که کارها خیلی راحت و روان پیش برود؟ ( نظر خودم رو می گم )
بعضی اوقات بوده که در زندگی ام خیلی کارها راحت و بعضی اوقات هم خیلی سخت پیش رفته و من به یه الگویی با توجه به آموزه هایی که استاد داشتم و آنچه که تجربه کردم رسیدم که اون موقع هایی که حالم خوب بوده اوضاع عالی پیش رفته و اون موقع هایی که خواستم با همه چیز درگیر بشم … نه سخت پیش رفته.
حالا یه موضوعی که شاید کمتر من بهش توجه می کردم بحث تسلیم بودن در برابر خداوند و ارتباطش با راحت شدن زندگی و راحت پیش رفتن همه چیز هست.
یکی از افتخارات زندگی ام که همیشه خوشحال ام بابت اون اینه که من کل زندگی ام رو خندیدم و سعی کردم در هر اوضاع و شرایطی بخندم و خوشحال باشم.
به حدی که اطرافیان ام خیلی خیلی کم شده که ناراحتی من رو ببینید … اما یه جایی من در زندگی ام به مدت 2 ماه نتونستم واقعا ذهن ام رو کنترل کنم و با اینکه اون موقع با استاد آشنا بودم و همزمان سعی می کردم ذهن ام رو کنترل کنم اما ترس های زیادی داشتم و اون زمانی بود که من روی شخصی به غیر از خداوند حساب باز کرده بودم و با اعتبار اون یه مهاجرتی رو انجام داده بودم.
شاید خیلی جالب باشه که همین موضوع به تنهایی اصلا اجازه نمی داد که من بتونم لذت واقعی مکانی که درش هستم رو بچشم و یکی از اهداف فعلی من اینه که دوباره به همون جا ( کیش ) بتونم مهاجرت کنم اما این بار بر پایه توانایی ها و مهارت ها و سرمایه و پول خودم و نه هیچ شخص دیگه ای.
من کاملا این ارتباط رو می تونم درک کنم که یکی از مهمترین موضوعاتی که باعث میشه، نتونیم قلب مون رو آروم کنیم برای دریافت الهامات، نتونیم احساس خوبی داشته باشیم، نتونیم علی بی غم باشیم و بی خیال، نتونیم در کل آرامش داشته باشیم که همه اینها پتانسیل فراوانی رو ایجاد میکنه برای انجام کارهای احمقانه، همین حساب کردن روی چیزی به غیر از خداوند.
دو تا جمله از قرآن توی زندگی ام خیلی خیلی روی من تاثیر مثبت گذاشته … اون اوایل که هوش مصنوعی اومده بود و من خیلی کنجکاو بودم که این رو تست کنم … ازش پرسیدم یه جمله از قرآن بهم بگو در مورد مسائل و مشکلات زندگی و اون یه جمله ای رو از قرآن برای من آورد که مضمون اش این بود که ما بیشتر از توانایی کسی، بر دوش اش بار نمی نهیم … یعنی تضادهای زندگی هر کسی بر اساس اندازه خود اون فرد هست … البته شاید از نظر ما مثلا یه تضادی که الان در زندگی مون رخ داده خیلی بزرگتر از توانایی ما باشه اما خداوند کاملا به توانایی ما عالم است و می دونه که اگر اون تضاد رو برای رشدمون وارد زندگی ام کرده ( تضادها هدایای خداوند برای رشد هستند )، به این دلیله که می دونه ما توانایی حلش رو داریم … یکی این جمله خیلی خیلی اون زمانی که به من داده شد حالم رو خوب کرد و البته هر زمان که به یادش میارم و یه بار هم خودم اتفاقی در قرآن خوندم که وای بر افرادی که حساب می کنند.
این جمله بسیار بسیار تاثیر گذار بود در ذهن من … وای بر کسانی که حساب می کنند. چیزی که حالا من درک کردم از این جمله این بود که هرگز نباید بر روی چیزی غیر از خداوند، چیزی غیر از توانایی های خودت، در کل چیزی خارج از خودت، حساب کنی و این حساب کردن می تونه تو رو زمین بزنه.
به شخصه هر چقدر که حالم بهتر میشه در زندگی و به احساس خوب نزدیک تر میشم، درک می کنم که این بهتر شدن حال ام نتیجه مستقیم توحیدی تر شدن ام و قوی تر شدن این باورهاست که
خداوند برای من کافی است،
من و خدا، شما همه،
خداوند کارهای من را انجام می دهد
داره در من قوی تر میشه و این آرامش و احساس خوب و احساس خیال راحتی جدیدی که در زندگی ام رخ داده، نتیجه قوی تر شدن همین باورهاست.
دقیقه 8 : 23 بهمن 1402
خداوندا هر آنچه دارم از آن توست و تو آنها را به من دادی و من در برابر تو هیچی نیست ام.
چقدر زیباست این ارتباط که تو بتونی از خدا در همه زمینه ها بپرسی و اون تو رو هدایت کنه … اون بهت پاسخ بده …. ازش بپرسی که من می خوام یه سهمی رو بخرم، تو به من بگو چه سهمی رو بخرم و بعد اون اسم سهم رو بهت بگه.
واقعا من چه طوری می تونم این ارتباط رو با خداوند داشته باشم؟
این باور که من هر آنچه دارم از توست و تو آنها رو به من دادی … به من یاد آوری می کنه که اگر چیزی می خوام اون رو باید از خدا بخواهم و نه از هیچ چیز دیگه.
من وقتی برنامه نویسی می کنم خیلی توی این حالت تسلیم بودن هستم و خداوند هم واقعا خیلی بهم کمک میکنه و ایده هایی رو بهم میگه که انجام بدم که به سادگی اون مسئله ای که بهش برخوردم، حل میشه.
خداوندا من هر آنچه دارم از آن توست و تو آنها را به من دادی و من در برابر تو تسلیم هستم و تو من به من بگو که چه طور به خواسته هام برسم .. تو به من بگو که چه طوری مهاجرت کنم، چه طوری برای خودم خونه بخرم، چه طوری ثروتمند بشم، چه طوری یه فرد تاثیرگذار و موفق بشم، چه طوری می تونم انسان افتاده تری در برابر تو باشم، چه طور می تونم شادتر باشم، چه طوری بدنم ام رو به شکل دلخواه ام بسازم
می خوام این تمرینی که استاد داره انجام میده که از خداوند آگاهانه چیزهایی رو بخواهم تا ایمان ام قوی تر بشه … این بهترین چیزی که باعث میشه من به توانایی خداوند، بزرگی خداوند و عظمت اش پی ببرم.
خداوندا یه راهی، یه ایده ای، یه راهنمایی من رو بکن، یه چیزی به من به صورت واضح الهام کن، که با همین توانایی ها و مهارت هایی که دارم، بتونم طی یک ماه پیشرفت مالی فوق العاده ای داشته باشم.
من این درخواست رو از خداوند دارم و الانی که دارم این درخواست رو می کنم واقعا هیچ ایده ای ندارم و می خوام منتظر بمونم که خداوند پاسخ رو بهم بده.
دقیقه 17: 24 بهمن 1402
چه قدر این صحبت استاد رو دوست داشتم که میگه ” کارهای برای من در زمان مناسب اش انجام میشه “. چندین تجربه خیلی جالب از این موضوع دارم .
یادمه دورانی که هنوز ازدواج نکرده بودم، افرادی که نزدیک ترم بودن از من می پرسیدند که تو پس کی می خوای ازدواج کنی … اون سوالات حدودا از سن 26 سالگی به بعد زیاد از من می پرسیدند و من همیشه یا جواب نمی دادم و می گفتم که به زودی و یا اگر احساس می کردم که طرف می فهمه دارم چی می گم بهش می گفتم که ” هر وقت زمان اش برسه و من آماده باشم، در کمتر از یک هفته من ازدواج می کنم ” … اون موقع ها که این حرف رو میزدم یه حسی بهم این رو می گفتم و من می گفتم و یه ایمان عجیبی هم بهش داشتم … یعنی می دونستم واقعا همین طوری قراره اتفاق بیافته و بعد واقعا هم همین شد و کل پروسه ازدواج من از حدودا فکر کنم یکشنبه شروع شد و پنج شنبه من دست خانم ام رو گرفتم و رفتم کلا یه شهر دیگه زندگی کردم و بعد از 2 ماه برگشتیم برای دیدار و چه قدر همه چیز ساده بود، چه قدر هنوز که هنوزه خوشحال ام بابت اینکه به رسم و رسوماتی که هیچ منطقی پشت اش نیست، عمل نکردم و بلافاصله بعد از عقد، زندگی مشترک ما به صورت رسمی شروع شد و این نبود که مثل بعضی از اطرافیان خودم بعد از 2 سال شروع بشه .. یعنی زن و شوهر حتی اجازه نداشته باشند که باهم یه مسافرت تنها برن … نه برای من کل این پروسه 2 سالی که بقیه طی می کنند، فقط یه هفته طول کشید و بعد از اون هم زندگی مشترکمون شروع شد و خداروشکر بهترین روابط رو تجربه می کنم و هنوز در اطرافیان خودم ندیدم کسی که اینقدر با همسرش دوست باشه و بعد از 4 سال روابط مون خیلی گرم تر و صمیمی تر هم شده؛ این یه مثال خیلی جالب بود از اینکه در زمان مناسب کارها انجام میشه.
در این برهه زمانی جایی بود که خداوند همه کارها رو واقعا انجام داد و مسیر برام هموار شد.
در دورانی که من میخواستم برم سربازی هم همین اتفاق مجدد رخ داد … اون زمان من با خودم میگفتم که من سربازی نمی رم و خدمت نمی کنم … اصلا هم نمی دونستم چه طور و این به دل ام افتاده بود و هر کسی هم ازم سوال می کردم این رو می گفتم که ” من به صورت کاملا قانونی خدمت نمی کنم ” … نزدیک تر که شدم به زمان رفتن به خدمت، دیدم نه هر راهی که بهش فکر می کنم نشدنیه و باید دفترچه ام رو پست کنم و برم خدمت … اون موقع اصلا با مباحثی که استاد آموزش میده به این شکل آشنا نبودم و بحث توحید و شرک و اصلا درک نمی کردم .
به یه بنده خدایی گفتم تو می تونی کاری کنی که من بیافتم سپاه. چون فکر می کردم با توجه به شنیده هام که اگر بیافتم سپاه دوران سربازی ام خیلی خوب می گذره … اون هم یه آدمی بود که من نمی دونم چرا باهاش حال نمی کردم ولی از سر مجبوری چندین بار باهاش ارتباط گرفتم و این درخواست رو داشتم که یه کاری کن که من بیافتم سپاه … اون هم اوایل اش میگفتم نه نمیشه … حال ببینم چه کار می تونم بکنم و از این حرف ها … تا اینکه یه روز تماس گرفت گفت همه کارهات انجام شده و من فقط زنگ زدم ازت بپرسم که آیا واقعا می خوای بری سپاه، اگر تایید کنی تمومه و می تونی بیای و کارهاش رو انجام بدی.
در دوران سربازی هم خداوند جایی بود که واقعا مسیر رو برام هموار کرد.
همون لحظه یه حس عجیبی برام به وجود اومد که نه … بزار خدا هر جا که خودش میدونه خوبه من رو بندازه ولی این آدم نمی خوام برام کاری کنه … خودم باورم نمیشد که دارم اینجوری فکر می کنم و بهش گفتم نه … می خوام دفترچه ام رو پست کنم بزار هر جا که بیافتم همون جا خوبه.
من شاهرود زندگی می کنم و دفترچه ام رو پست کردم و بعد افتادم نیروی هوایی ارتش سمنان که حدود 3 ساعت با محل زندگی ام فاصله داشت.
افتادم یه جایی و در یه شرایطی که به معنای واقعی بخور و بخواب بود … دو تا گوشی همراهم برده بودم، با همه دوست شده بودم، با دوتا از دوستام اتاق شخصی برای خودمون داشتیم، تلویزیون و وعده های غذایی عالی و همه امکانات … دقیقا مثل هتل و در همین حین باز هم با خودم میگفتم که من خدمت نمی کنم و در زمان درست اش این اتفاق می افته.
با همون گوشی لمسی که داشتم مدام پیگیری می کردم و قوانین رو می خوندم … که یه دفعه یه قانونی تغییر کرد .. نمی دونم چی شد دقیقا … یه راهی باز شد که من می تونم خدمت ام رو بخرم.
سریع یه مرخصی 2 روزه گرفتم و رفتم مدارکم رو تحویل دادم و خیلی راحت خدمت ام رو خریدم و روی کارت سربازی ام هم نوشته شد، خرید خدمتی! … واقعا خوشحال بودم … چون به معنای واقعی خدمت نکردم و در کل اون سه ماهی که من سرباز بودم فکر کنم 7 الی 8 بار پاسداری دادم که واقعا شب های خیلی خوبی بود برام و لذت بخش.
تجربه های زیادی دارم از اینکه اجازه دادم که کارها در زمان مناسب خودش انجام بشه و با این جمله حال ام خیلی خیلی خوب میشه و احساس فوق العاده دارم.
دقیقه 26: 25 بهمن 1402
از زمانی که شنیدم استاد ابتدا روز به خداوند میگه که خدایا من هیچی نیستم و هر چه دارم از آن توست و تو هدایت گر من هستی … من هم دو سه روزه دارم این کار رو انجام میدم و نتایج احساسی و پیشرفت هایی که برام رخ داده رو می خوام بنویسم:
سبک تر ام و احساس راحتی خوبی دارم … وقتی این طوری فکر می کنم که خداوند همه چیزهایی که من دارم رو به من داده و من از خودم هیچی ندارم … همه نگرانی ها رفع میشه و با خودم میگم بابا خودش داره همه چیز رو مدیریت میکنه و همه خواسته هام رو داره رقم میزنه … من فقط باید گوش کنم و انجام بدم … حس اش رو خیلی دوست دارم.
به یه مسیری در برنامه نویسی هدایت شدم که دقیقا همون چیزی بود که می خواستم و مدام دارم به خودم میگم که درهایی از آگاهی، درهایی از ثروت، درهایی از پیشرفت داره به روم باز میشه و هدایت شدن به این مسیر جدیدم رو واقعا بابت اش شکر گذارم.
اعتماد به نفس ام خیلی بیشتر هست. چون احساس می کنم که خداوند داره کارها رو انجام میده و قراره که من فقط گوش بدم، آرام باشم و لذت ببرم از زندگی ام و این به من احساس اعتماد به نفس ای میده که دست ام تو دست خداوند هست.
موفق باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
مَّآ أَصَابَکَ مِنۡ حَسَنَهٖ فَمِنَ ٱللَّهِۖ وَمَآ أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٖ فَمِن نَّفۡسِکَۚ وَأَرۡسَلۡنَٰکَ لِلنَّاسِ رَسُولٗاۚ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِیدٗا
هر خیرى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو رسد از خود توست، و تو را به عنوان پیامبر براى مردم فرستادیم، و این بس که خداوند گواه است
خدایا هدایتم کن چیزی بنویسم که به درد دنیا و آخرتم بخوره
سلام خدمت استاد عزیزم مریم خانم شایسته و سایر دوستان ارزشمندم
خدا رو شکر میکنم و سپاسگزارم استاد عباس منش عزیز که یه فایل توحیدی دیگه آماده کردین با کلی آگاهی ناب و یه تلنگره که حواسمون باشه تو این مسیر توحیدی همواره در مقابل خداوند تسلیم باشیم.
واسه من این فایل و کلا آیه هر خیری که به ما میرسه از جانب خداونده و آیه خدا تیر انداخت چند برداشت دارن که مینویسم
وقتی که خدا میگه هر خیری تو زندگیته از منه، این یعنی جریان خیر بر جهان حاکمه ، وه اینکه هرچقدر نعمت بیشتری تو زندگی من باشه این یعنی خداوند حضور بیشتری تو زندگیم داره
من میشینم کلی دلیل و منطق میارم که ثروت معنویه، خب چه دلیلی دیگه واضحتر از این که خود خدا مستقیما داره میگه خیر از جانب منه
دلیل میخای که چرا ثروت خوبه چرا باید همواره ثروت بسازم؟ چرا ثروت معنویه همین آیه دلیلشه، هرچی خیر بیشتری تو زندگیم باشه یعنی خداوند بیشتر تو زندگیم بوده وه چه مثالی از این منطقی تر.
وه بعد این آیه که یه چراغ راهه
فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡۚ وَمَا رَمَیۡتَ إِذۡ رَمَیۡتَ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ وَلِیُبۡلِیَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٞ
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت [اى پیامبر!] که به سوى دشمنان تیر پرتاب کردى، تو پرتاب نکردى، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوى خود به آزمایشى نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست
یعنی حتی اون کاری که کلی من واسش آموزش دیدم یا تجربه کسب کردم و تلاش کردم باز اونو هم خدا داره انجام میده، دیگه من به چی میخوام غره بشم؟ ذهن منطقی میگه آقا تو تلاش کردی و تو این کار حرفه ای شدی دیگه ای وسط خدا کجا؟
ولی مگه نبوده بهترین فوتبالیستا که باعث حذف تیمشون شدن با خراب کردن موقعیت صد در صد گل؟ یا پنالتی خراب کردن، یا بهترین دکتر جراح که مردم ماه ها تو نوبت بودن براش نتونسته کارشو خوب انجام بده، یا کسی که خیلی ادعای رانندگی داشته ولی بد تصادف کرده و کلی مثال دیگه
*بخدا بوده یه روزایی تو مغازه تا شب مثلا 300 تا ساندویچ رد کردم، بعد 4 دونه نون ساندویچ مونده، یدفه انگار بهم گفته میشه اگه میتونی همین 4 دونه نون رو رد کن، بخدا نتونستم، همون 4 دونه موندن و رد نشدن، بعد به خودم میگم خوب میفروشی فک نکنی کار خودته، جو بگیرت بگی چون من این و اونو ترکیب میکنم ساندویچام خوشمزن و مردم میخرن
خدا داره مشتری میفرسته تو همونی که 4 تا نون نتونستی رد کنی*
یا زمان اون بیماری، اوایل هنوز نگفته بودن تعطیل کنید، فروش خیلی کم شده بود، به مغازه بغلی گفتم فروش کم شده گفت چرا نمیری بورس؟ بچه ها رفتن و کلی سود داده
من اینو هدایت خدا دیدم و عین فرداش کارا رو انجام دادم و یه چیزایی یاد گرفتم و عشقی سهم میخریدم همه سود میدادن عجیب، چند روز بعدش گفتن کلا باید مغازه رو تعطیل کنید،
من یه درصد هم نگران نبودم چون همینطور داشتم چند میلیون چند میلیون سود میکردم،
یه مدت گذشت بورس کمی شل و ول شد، بعد من رفتم یه کانال تلگرامی که داشتم و گفته بود صحبت های استاد عباس منش رو در مورد بورس گوش کنید ویه فایل کوتاه از حرف های استاد بود، استاد گفت بورس ریزش میکنه و… من که دوره روانشناسی ثروت رو نداشتم ولی قرار بود هدایت بشم، سریع سهما رو فروختم و گفتم این هم هدایت خداونده، با کلی سود خارج شدم از بورس
من که نه بورس بلد بودم و نه هستم، معلومه کار خداونده، ولی باز اینا یادم میرن و گاهی منم منم میکنم
وقتی که میخاستم خونه بسازم من کلا 80 میلیون داشتم که فقط پول کابینت و کمد یه خونه بود اونموقه، شروع کردم و گفتم خدایا من فقط رو تو حساب کردم
پول نقشه و مجوز ساخت رو خانواده دادن
دوستام رایگان می اومدن کلی کمک میکردن، گاهی شب می اومدن کار میکردن تا صب، کی باور میکنه 1 شب آدما بیان کمکت تا صب که همچی جفت و جور بشه واسه استا کار که صب بیاد کار کنه
اشک تو چشام جمع میشه با یادآوری این اتفاقا
مثلا میگفتن راه ها بستن بخاطر اون بیماری
همون یه روز باز میشدن واسه من بار ماسه میرسید بعد فرداش دوباره میگفتن راها بسته شدن(دیگه اینجا بغض شد گریه)
اواخر کار خونه بود و دیگه پول نداشتم، تازه باید مراسم عروسی رو هم برگزار میکردم و عقد طول کشیده بود
در ظاهر خونه تموم نشده بود، عروسی کجا بود
دوستم اومد گفت من جوشکاری بلدم بیا در و پنجره ها رو واست درست کنم، حالا من چند ساله اینو میشناسم بیکاره و هیچوقت ندیدم جوشکاری کنه و واسه زن و بچه خودش نمیره سر کار، من فقط آهن خریدم، کلی در و پنجره واسم درست کرد رایگان.
یا میدیدم مرتب داره چند میلیون چند میلیون پول میاد به کارتم در حالی که من به کسی نگفته بودم ندارم، خواهرم میگفت این کادو عروسیته از اون داییم اون عموم، فلانی و… تاریخ عروسی هم هنوز مشخص نیست، این کادوا چی ان؟ خدایا کار خودته
خونه رو کامل ساختم مراسم عروسی با شام برگزار شد(جالب اینکه خانم آرایشگر که یکی از گرون ترین آرایشگرای شهره پول آرایش عروس رو نگرفت و گفته بود دوست دارم هدیه باشه از طرفم یا هرچی من خانواده احمدی رو خیلی دوست دارم و محترمن!)
تازه یکی دو روز بعد عروسی دوتا کولر هم نقد خریدم، منی که پول نداشتم حتی خونه رو تکمیل کنم
واقعا کدوم یکی از این کارا رو میتونستم من انجام بدم؟ به چی باید مغرور بشم؟
یا تو یه راسته مغازه داشتم و کل اون مغازه ها مال ینفرن، مغازه من کوچیکترین و قناص ترینشون بود البته پر مشتری ترین ولی خب کوچیک بود و جای مشتریام رو نداشت، به صاحب ملک میگفتم هروقت یکی از اونا خالی شد من میخامش ولی قبول نمیکرد، شاید چون میترسید اگر من برم از اون مغازه کسی نیاد بگیرش، تا اینکه یکی از مغازه بزرگا خالی شد و باز بدون اینکه من متوجه بشم دادش به کسی دیگه، اون ک گرفتش دوستم بود، قرارداد دو ساله بست و بعد یه مدت کم گفت نمیخامش تو بیا بگیرش، اگر صاحب ملک هم راضی نشد من که قرارداد دارم با قرارداد من بیا اینجا، بعد یکی دیگه از بچه ها گفت من هم مغازه تو رو میخام، صاحب ملک هم خوشحال و به همین راحتی مغازه چند برابر بزرگتر شد و الان یکی از بزرگترین ساندویچیا شهره و باز تو اون راسته پر مشتری ترین
خیلی چیزای دیگه هستن ولی خب هم کامنت طولانی شد و هم اینکه احساس میکنم تا همینجا کافیه فعلا
خدایا شکرت
هممون رو به خداوند بزرگ میسپارم.
چقدر زیبا و عالی بود…
چقدر لذت بردم از مثالهایی که زدی،به کی بگی خونه ساختم با دست خالی که باور کنه،به کی بگی پول آرایشگاه عروسیم رایگان شد که باور کنه…
برای هممون هزاران هزار بار اتفاق افتاده که چطور خداوند نجاتمون داده از بدبختیهایی که خودمون باعثش بودیم و اون فقط منبع خیر و رحمت است…
منم روزهایی بوده که فروش بالا داشتم و فکر میکردم خودم با نگه داشتن احساس خوب و شکرگذاری به این نعمت و فروش خوب رسیدم و از فرداش فروش کم نمیشد بلکه قطع میشد و همیشه برام سوال بود چرا ؟؟؟؟
و چقدر عالی خداوند برای راحتی من و بزرگتر شدن ظرف وجودیم هدایتم میکنه به این فایل توحیدی زیبا…
من هیچی نیستم و اقرار میکنم به ناتوانی ام در برابر الله…
هر خیر و برکت و رحمتی هست از خداونده و من یا میتونم بندگیش رو بکنم و لذت ببرم یا احمق باشم و مشرک و ضربه های شرکم رو بخورم
ممنون یوسف جان با مثالهای قشنگت
سلام محمد جواد عزیزم
انفال:65
یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ
ای پیامبر، مؤمنین را به پیکار [با دشمن] مشتاق کن،اگر بیست نفر از شما صابر [=مقاوم] باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر، بر هزار تن از کسانی که [حقیقت توحید و حقوق مردم را] انکار کردند پیروز خواهند شد، زیرا آنها مردمی هستند که [حقیقت را] در نمییابند.
انفال:66
الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَهٌ صَابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ
[ولی] اینک خدا بر شما سبک گرفت و [انتظارش را از شما کاست و با توجه به عملکردتان] دانست که در شما ضعفی است، پس اگر [در این شرایط] صد نفر از شما صابر باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر هزار نفر باشند، به اذن خدا [طبق نظامات او] بر دو هزار نفر پیروز میشوند و [چنین است که] خدا با صابرین است.
دوست عزیزم سپاسگزارم بابت پاسخ زیبایی که واسم گذاشتی
واقعیت هم اینه که ما هیچی از خودمون نداریم و هرچی هست لطف رب العالمین یکتاست
تو آیه های بالا هم داره میگه که اگر ایمان داشته باشیم خداوند چقدر بیشتر به کمکمون میاد و کارا رو راحت تر انجام میده، یعنی هرچی بیشتر تسلیم باشیم و توکل کنیم و در برابر خدا افتاده تر باشیم حضور خدا تو زندگیمون پر رنگ تر میشه.
ما حتی از یکدقیقه بعدمون خبر نداریم، بعد غرور میگیرمون، توهم اینکه ماییم که با عملکردمون داریم نتیجه میگیریم برمون میداره و… بعد با سر میخوریم زمین و میفهمیم در برابر رب چیزی نیستیم، دوباره چنان میفیتیم ب پای خداوند تا نجاتمون بده، همینکه خداوند کمکمون میکنه و اوضاع خوب میشه باز یادمون میره ک لطف خداوند بود
انصافا بعد از فایل 10 توحید عملی یه آدم دیگه ای دارم میشم و دارم خیلی بیشتر از قبل مقابل خدا افتاده تر میشم و احساسم بهتر شده و آگاهیام بیشتر شدن و تلاش میکنم بیشتر و بیشتر توحیدی بشم
خدا رو شکر که استادی داریم که واقعا منحصر به فرد عمل میکنه و بینظیره و هر بار داره شگفت زدمون میکنه با آگاهی هایی که بر قلبش میشینن به شرط آماده بودنمون
دوست عزیزم به خداوند بزرگ میسپارمت و آرزوی بهترین ها رو دارم واست.
سلام به شما دوست عزیز و بزرگوارم
چقدر کامنت زیبا و فوق العاده ای داشتین و از خوندنش بی نهایت لذت بردم و خیلی خوشحالم براتون
چه زیبا خداوند براتون اتفاقات رو چیده و خدایی کرده
” وقتی که خدا میگه هر خیری تو زندگیته از منه، این یعنی جریان خیر بر جهان حاکمه ، وه اینکه هرچقدر نعمت بیشتری تو زندگی من باشه این یعنی خداوند حضور بیشتری تو زندگیم داره ”
“ولی مگه نبوده بهترین فوتبالیستا که باعث حذف تیمشون شدن با خراب کردن موقعیت صد در صد گل؟ یا پنالتی خراب کردن، یا بهترین دکتر جراح که مردم ماه ها تو نوبت بودن براش نتونسته کارشو خوب انجام بده، یا کسی که خیلی ادعای رانندگی داشته ولی بد تصادف کرده و کلی مثال دیگه”
این دو قسمتی که از کامنت شما ابنجا قرار دادم خیلی برام تاثیر گذاره و بابت اینکه این اگاهی رو به اشتراک گذاشتین واقعا ممنونم
مثال و توضیح شما درک فایل اصلی و صحبت های استاد رو برام راحت تر کرد
درک این رابطه دوسویه برام راحت تر شد که هرچی ثروت بیشتر یعنی حضور خدا بیشتر و هرچه حضور خدا ببشتر یعنی ثروت بیشتر و برام قبول کردنش یه قدم راحت تر شد و خداوند به اندازه همین قدم حضورش بیشتر میشه خوی زندگیم
چه زیبا گفتین که مگه نبوده بهترین ها هم یه جایی کارشون رو خراب کردن؟
خیلی وقتا شده بود میشنیدم فلانی که دست فرمونش عالیه تصادف کرده و بازم به خودش افتخار میکرد که اگه دست فرمونم این نبود جای شاسی کل ماشین نابود میشد
یا اینکه خیلی ها مثلا توی جاده صاف صاف خلوت یهویی ماشبن زیر و رو شده و دلیل میاوردن خوابمون برد
من همیشه فکر میکردم دیگه اتفاقه پیش میاد حتی واسه خفن ها ، و اگه تو مهارت داشته باشی اگه تو حرفه ای بشی اینطوری در زمان اتفاقات میتونی باعث بشی خسارت کمتری به بار بیاد
هیچوقت اینطور بهش نگاه نکرده بودم که اگه مهارت کار انجام میده پس چرا بعضی وقتا تو ساده ترین شرایط مهارتت به کار نمیاد؟
حتی الانم که دارم مینویسم این جمله رو راستش رو بگم یقین ندارم بهش ولی انگار دارم برای اولین بار از یه زاویه دید متفاوت نگاه میکنم و میبینم از این زاویه هم حضور خدا میتونه تایید بشه
چه قشنگ گفتین روزانه 300 تا ساندویچ فروش میره ، یکی بعد از یکی و من حدس میزنم که شما اخر شب با شمردن بسته نان ساندویچ های باقی مونده میفهمین چند تا فروش رفته بعد 4 تا دونه میمونه و اونا فروش نمیره
این مثال 4 تا نان خیلی برام تفکر برانگیز بود
خیلی وقتا شده مثلا اون جنسی که تو بازار مد بوده تو بعد از چند ماه میری میخری مغازه دار بهت میگه فقط این یه دونه مونده
من خودم یه بار یه کیف خیلی زیبا توی ویترین مغازه دیدم و اون لحظه نخریدم و دلم پبشش مونده بود ، فرداش رفتم خریدم و دیدم تیف بغلی اش فروش رفته ولی اونی که من دوست داشتم هنوز بود و خریدمش
یه بار یه جفت کفش اینترنتی سفارش دادم و وقتی زسید دستم دیدم سایزم نیست و موندم چیکارش گنم مرجوع کردنش یکم داستان داشت. من به چند نفر گفتم حتی با اینکه سایز پای یکیشون بود گفت من نمیخوام. گفتم اشکالی نداره تو دیوار اگهی کردم و باور کنید هیچ کس حتی پیام هم نداد بعد ایده اومد اگهی ویرایش کن که سایزی که کفی کفش زده درست نیست و در واقعا سایز 42 کفش معمولی هست و یکم بعدش یه نفر پیام داد و فقط همون یه نفر هم فردا اومد خریدش
من هیچ مشتری دیگه ای نداشتم هیچ مشتری ، و جالبه بگم نقد خریدش دقبقا همون قیمتی که من گفته بودم و اصرار چندانی هم به تخفیف نکرد و خیلی شاد از خریدش رفت و چقدر محترمانه برخورد میکرد و اجازه گرفت که میشه کفش رو بپوشم اجازه هست امتحاتش کنم؟
و من نه تنها ضرر نکردم بابت اون کفش بلکه پول پستش هم جبران شد و یه کوچولو هم سود کردم
ولی بخدا یه جفت کفش دیگه مال خواهرم بود ماه ها من اگهی میکردم میومدن قیمت میپرسیدن میرفتن و حتی اگه قرار حضوری هم میزاشتم جور نمیشد و اون کفشا فروش نرفت با اینکه خیلی زیبا و نو بودن
وقتی شما مثال زدین منم این مثال ها از خودم یادم اومد
من نمیدونم شما کی ازدواج کردین اما از صمیم قلبم دوست دارم الان بهتون تبریک بگم هم بابت ازدواجتون و هم بابت جشن زیبایی که خدا مهمونش بود خدا صاحب مجلسش بود خدا ارایشگرش بود و باز هم خدا صاحب خونه اش بود
امیدوارم این جنس زیبا از حضور خداوند رو هم من و هم شما دوست عریزم بیشتر توی زندگیمون تجربه اش کنیم
سپاسگزارم
سلام دوست عزیزم
سپاسگزارم بابت نظر ارزشمندت، کلی حس خوب بهم داد
ممنونم بابت تبریک ازدواج، داره میشه 3 سال.
من بعد این فایل واقعا سعی میکنم خیلی افتاده تر بشم در برابر خداوند و هرشب و صبح عاشقانه مینویسم که من نمیدونم، هرچیزی که تو زندگیمه از خداونده، خدا منبع تمام رزق هاست، خداوند قدرتمنده، نیرومنده، وهابه و… وه نتیجش این شده که فروش مغازه خیلی عالیتر شده، اون ماشینی که دوست داشتم رو با همون رنگ مد نظرم ثبت نام کردم و خداوند تمام کاراش رو انجام داد، چون پول من اندازه یه ماشین دیگه بود ولی خداوند تو یکساعت کارشو ردیف کرد و بدون هیچ قرض یا وامی جور شد کارای پیش پرداخت ماشین.
واقعا کل زندگیمون از خداونده، من واقعا نمیتونم روزانه هم مراقب سلامتیم باشم هم کارا داخل و بیرون مغازه رو انجام بدم، هم رابطمو مدیریت کنم، هم به فکر سلامتیم باشم، هم رو باورام کار کنم و هم غذا بخورم و کلی کار روزانه، ولی میدونم که خداوند میتونه و سپردم به خودش و واقعا هروز همه کارا بی نقص انجام میشن.
مثال های خوبی زدی دوست عزیزم که جای تفکر دارن وه هرچقدر بیشتر اینطور مثال های به یادمون بیاد ایمانمون بیشتر میشه.
من تصمیم گرفتم واقعا افتاده تر باشم در برابر خداوند و این فایل به کل مسیر افکارمو داره تغییر میده و دارم بیشتر درک میکنم که من واسه سلامتیم و نظم بدنم و کارکردش و واسه کل زندگیم کار خاصی انجام ندادم ولی خداوند خودش مدیریت کرده و کارها عالی پیش رفتن.
ترکیب این فایل با فایل رابطه ای که انرژی نامیده ایم(اگر درست گفته باشم) با فایل فقط روی خدا حساب باز کن خیلی خیلی عالیه و هر بار که گوش میدم درکم بیشتر میشه.
به خداوندبزرگ میسپارمت دوست ارزشمندم و آرزوی بهترین ها رو دارم واست.