توحید عملی | قسمت ۱۰ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    داود گفته:
    مدت عضویت: 2226 روز

    سلام بر استاد عزیز مهربان سلام بر خانواده گرم و صمیمی و توحیدی عباسمنش

    باز هم یک فایل توحیدی خیلی ارزشمند که به من یاد آوری کرد که هیچ وقت به خودت مغرور نشی و لحظه ای از یاد رب العالمین غافل نشی و لحظه ای فکر نکنی که خودت هستی که داری کارهارو انجام میدی همیشه یادآوری کنم به خودم دربرابر قدرت رب العالمین هیچی نیستم

    قدرتی که این این رگها و مویرگها این چشم من این این مغز من به این پیچیدگی این قلب من وتمام اعضای بدن بگیر تا این کهکشان‌ها و این ماه و خورشید ستاره و اقیانوس‌ها و کوهها و جنگل‌ها و اسمانهاهمه وهمه در ید قدرت اوست. الله اکبر. استاد عزیزم من از شما یاد گرفتم همیشه سعی کنم به خودم یادآوری کنم این تیرانداختن خدارو، این متواضع بودن دربرابر خدارو، این که خدایا تو داری کارهامو انجام میدی من ضعیف و ناتوانم، اینکه هر خیری ازتو برسه به من فقیرم، اینکه خدایا تو راه رو نشون بده من تسلیم فرمان توام

    و یاد گرفتم همیشه اعتبار کارهامو به خدا بدم

    ‌استاد عزیزم جاهایی بوده که به خدا توکل کردم و ایمانم رو بهش نشون دادم اونهم کارهامو انجام داد و جاهایی بوده که روی دیگران حساب کردم وضربه خوردم.

    سال 95 بود یادمه یک عده ای از آشناها تو عسلویه کار می‌کردند ومن به یکی از اون آشناهام گفتم برای من کار درست کنید تا من هم بیام (من اطراف مشهد زنگی میکردم و اون زمان هم از برنامه های شما خبر نداشتم)

    خلاصه اون بنده خدا گفت باشه بیا من برات کار درست میکنم. و من هم راه افتادم رفتم عسلویه‌، ومن مشغول کار شدم که به یک ماه نرسید اون شرکت گفت اقا ما شمارو نمیخوایم از فردا نیا سرکار. نا امید شدم و احساس بدی داشتم. چند روزی اونجا بودم باز به یکی دیگه از فامیلامون گفتم من اینجوری شده داستان الان بیکارم برای من کار درست کن.. و اون هم با آشنایی و سابقه کاری که در اونجا داشت برام یک کار ساده درست کرد که برم سرکار. ومن مشغول کار شدم وبعد از یک مدتی همون فامیلم که برام کار درست کرده بود.، یک شب بهم زنگ زد فلانی چرا نمیای از ما سر بزنی من برات رو انداختم کار درست کردم و ازین حرفا. اون موقع بود که بغز گلومو گرفت و یک چیزی تو وجودم گفت ببین روبقیه حساب نکن. ومن همونجا رو به آسمان کردم گفتم خدایا منو ببخش غلط کردم.

    دیگه یادمه اخرای سال بود ومن هم ازدواج کرده بودم و تا آخر سال 95 اون کارو ادامه دادم و سال جدید که برای تعتیلات اومدم مشهد ایمانم به خدا نشون دادم و دیگه برنگشتم عسلویه. با اینکه بیکار بودم هم خانمم و هم اون فامیلمون گفت چرا نمیخوای بری کار نداری و همسرم میگفت خرجمون ازکجا میخای در آری و ازین حرفا ومن تو دلم با خدابسته بودم و ته دلم آروم بود میدونستم خدا بارمو روی زمین نمیذاره..

    وبعد گفتم خدایا هیچ ایده ای ندارم و چون به رانندگی علاقه داشتم رفتم ثبت نام کردم برای گواهینامه پایه 2 . وهی باخدا صحبت می‌کردم و میگفتم خدایا خودت درست کن. تا اینکه درست روزی که من کارهای گواهینامه ام تمام شد (چقدر جالب این همزمانی توسط خداوند رخ داد) یکی از دوستانم بهم زنگ زد گفت داود فلان شرکت در نزدیک مشهد تازه تاسیس شده و درخاست نیرو داده اگه خواستی برو یک مصاحبه بده.

    ومن چقد خوشحال شدم گفتم این از طرف خداونده. ومن رفتم و اونجا استخدام شدم و شرع به کار کردم. و چقدر اتفاقات عالی تو آن شرکت برام رخ داد که منو بردن تو یک قسمتی از شرکت که چقدر کار اونجا راحت بود و من شاید در طول روز 2 ساعت کار می‌کردم و میدونستم همه این کارهارو خدا برام انجام داده. و به خودم میگفتم ببین وقتی که از خودش میخای همه چیزو برات مهیا میکنه خدایا شکرت. ومن تو اون شرکت 5 سال کار کردم و سال سوم یا چهارم بود که با سایت استاد آشنا شدم و با کارکردن آموزه های بی نظیر استاد باز بعد از 5 یا6 سال سابق کاری تو اون شرکت ایمانم رو به خدا نشون دادم و میخاستم تصفیه کنم برم سراغ شغل مورد علاقم. و باز هم مخالفت همکاران خانواده مواجه شدم. ولی من تصمیمم گرفته بودم. چون یک بار انجام داده بودم و تواون شرکت صدتا اتفاق عالی افتاد که خدا دستمو رها نمیکنه.. ایندفعه با دوتا بچه استعفا نامه نوشتم حتی اون مسئول گزینش به من گفت چرا میخای بری مگه کار جدید پیدا کردی تو که نیروی خوبی هستی و ازت راضی هستیم. مثل استاد که از شرکتشون تو بندر عباس گفته بود میخام برم دنبال اهدافم.، من هم به اون مسئولمون گفتم میخام برم دنبال اهدافم. گفت پشیمون میشی. گفتم اگه اومدم اینجا منو راه ندید. و باز هم خداوند پاسخ داد به این یک ذره ایمان و حرکت من وافراد و شرایط رو وارد زندگیم کرد و داستانش طولانیه. الان تو شغل مورد علاقم در حال کار هستم. و سپاس گذار خداوند هستم. استاد عزیزم از شما بی نهایت سپاسگذارم که این قوانین کیهانی رو به آموزش می‌دهی تا زندگی بهتر شادتر سلامت تر ثروتمند تر برای خودمون رقم بزنیم. از خانم شایسته عزیزهم بسیار سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای:
    • -
      آذر نادران گفته:
      مدت عضویت: 1661 روز

      سلام دوست عزیز

      خوشحالم با آموزشهای استاد عزیزمون که دستی از دستان خداست

      وبه نظرم آدمهایی که تواین سایت هستن همشون بالیاقت و باارزش هستن که خداآدم باارزش و بالیاقتی مثل استادروبه زندگیشون آورده

      چقدرِانسان هست کا دارن زندگی میکنن و اصلا از مسیرلذت بخشی کا ما درش هستیم اطلاعی ندارن

      پس این خودش نشون میده باارزش و بالیاقت هستیم

      چقدرقشنگ گفتین

      کا هرجاروی دیگران حساب کردین

      چیشد

      وجاهایی که سعی کردی بنده حق باشی وفقط روی خودش حساب کنی و اعتبار هر کاری روبه خدا بدبم

      چقدربدون منت کارهات عالی پیش رفته

      البته اینم تکامل میخواد

      تاروی خودش تنها حساب باز کنی و توحیدی عمل کنی

      به قول استاد حضرت ابراهیمیم هم اول ی نشونه هایی دید از اینکه خدابراش کارها روانجام میداد

      بعد کم کم ایمانش اونقدرقوی شد

      که به اون حدرسیدکه فرزندش و قربانی کنه

      ازخدامیخوام درمسیری که هستیم توحیدی تربن عالمش باشیم

      چون این مسیر ماروبه بهترینها میرسونه

      .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        داود گفته:
        مدت عضویت: 2226 روز

        سلام دوست عزیز

        به قول استاد تو یکی از فایلها میگن‌‌؛ دلیل تمام بدبختی آدمها از شرکی است که در وجودشونه

        واقعا اگه ما بتونیم در تمام لحظات زندگی روی خداوند و هدایتش حساب کنیم زندگی بهشت می‌شود ولی من خودم شخصا به دلیل شنیده هایی که از جامعه خانواده گذشتگان به من رسیده یک دفعه نمیشه تغییر کرد و به قول استاد به اندازه ای که درک میکنیم و عمل می‌کنیم به همون درکمون نتیجه میگیریم واین هم یک مسیر تکاملی است که باید طی بشه ودر نهایت ازشما دوست عزیز سپاسگذارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    الهه سوادکوهی گفته:
    مدت عضویت: 3064 روز

    به نام رب و صاحب اختیار بزرگ من

    خداوندا هر آنچه دارم از آن توست

    سلام گرم به استاد عزیزم، مریم جانم و تمام دوستان الهی

    استاد جان نمیدونید با این فایلهای توحیدیتون چه موجی از ایمان و توکل و ارتباط و اتصال عاشقانه تر با خداوند در دل بندگانش ایجاد میکنید

    من واقعا از گوش دادن بهشون سیر نمیشم..

    لب تشنه ای به منزل دریا رسیده است

    بیش از یک هفته ست که هر روز دارم روزی چندین و چندبار به این فایل توحید عملی 10 گوش میدم و اصلا ازش سیر نمیشم..

    استاد جان عاشقانه ازتون سپاسگزارم سپاسگزارم که با سخاوت و مهربانی ما رو به شیرینی این فایلهای توحیدی دعوت میکنید

    در همین چندروز با گوش دادن این فایل تمام وجودم داره توحید رو فریاد میزنه

    احساس میکنم سبکبال شدم

    تسلیم شدم،رها شدم

    استاد جان چقدر اون مثالتون زیبا بود و تصویر قدرتمندی از خدای قدرتمندم در ذهنم نقش دادین که مثل یه موجود بزرگ و عظیم الجثه تصورش کنم که بر همه چیز محیط و مسلطه و تمام جهان رو بر سر انگشتانش داره میچرخونه..

    و من عزیز دردونه این موجود عظیم هستم

    که عاشقانه با میل هر دومون بر شونه های اون سوارم و هر لحظه داره در گوشم زمزمه میکنه: فانی قریب،اجیب الدعوه الداع اذا دعان

    و داره بهم میگه بنده من، خیالت تخت، از اون بالا فقط لذت ببر، از چنان مسیرهای سرسبز و همواری ببرمت که فقط کِیف کنی و لذت ببری، تا وقتی با منی نه ترس آینده وجود داره و نه غم گذشته…

    وای خدای من عاشقتم عاشقتم با سلول به سلول وجودم..خوشحالم که پیدات کردم خوشحالم که تورو وکیل و کارگزار خودم قرار دادم و چه کسی در وکالت از او برتر و کاردان تر است؟

    استاد جان این چندروزه چنان آسان شدم برای آسانی ها، چنان از در و دیوار نشانه و نتایج عااااالی برام میرسه که فقط میگم خدایا همش از توئه، هو من عندالله هست

    استاد جان از وقتی گفتین توی کوچکترین مواردتون هم از خدا طلب هدایت میکنید و بهتون میگه، منم دلم خواست این سبک از دوستی با خدا و آسان و رها و سبکبال در مسیر هدایت گام برداشتن رو تجربه کنم

    بنابراین امتحانش کردم و چناااااااااان شگفت زدم کرد که نمیدونید چقدر بابت اون موارد کوچیک من ذوق کردم و بالا پایین پریدم و ازش قدر دان بودم که اینطور میتونم دستمو در دستش بذارم و انگار که خدا تمااااام کار و زندگیشو ول کرده اومده شخصا مدیر و مشاور و همه کاره زندگی من شده…

    وای خدای مننننن عاشقتم

    استاد عزیزم عاشقتممممممم که کلام خدا رو بیان میکنی

    میخوام از همزمانی های شیرین امروز براتون بگم که ایمانمون قوی تر بشه:

    امروز نوبت عمل لیزیک داشتم برای چشمم ، که البته اینم در راستای احساس لیاقت و ارزش قائل شدن برای جسم عزیزم بود که جایگاه خداست و دوس دارم سالمترین و عالیترین باشه

    خلاصه رفتم برای عمل و در روند کارهای اداری قبل از عمل بودم

    قبل از عمل باید هزینه رو پرداخت میکردم

    دکترم بهم گفته بودن از طرف خودشون بهم تخفیف میدن چون از طرف مطبشون اومدم این کیلینیک

    خلاصه موقع حساب کتاب، صندوق اون تخفیف رو اعمال نکرد و مبلغ کلی رو تو سیستم زدن و منتظر بودن که من کارت بکشم

    حالا من داشتم کلی میگشتم کارتمو پیدا نمیکردم!!

    یه لحظه صندوق گفت از دکتر دست نویس بگیرین که مبلغ تخفیف چقدره تا به پرونده الصاق بشه

    وقتی رفتم پیش دکترم، همینجوری بدون هیچ حرفی از سمت من، خودشون دو برابر مبلغی که بهم گفته بودن رو بهم تخفیف دادن و نوشتن

    بعد من رفتم پایین و کارتم توی کیفم بین آینه ای که تو کیفم بودم رفته بود قایم شده بود تا در زمان مناسب پیدا بشه!

    مبلغ رو حساب کردم و کلی ذوق کردم ازین پاداش شیرین خدا جونم و مدام تو دلم گفتم خدایااااا تو بودیا تو دلها رو نرم میکنی تو برام انجامش دادی این از درخواست اول. حالا بریم برای عمل که درخواستم ب خدا جون این بود که عملم در راحت ترین حالت با بهترین نتیجه و بینایی 100% انجام بشه

    تو اتاق انتظار از تمام بیماران ریلکس تر بودم و تو دلم پر از حس شکرگزاری و توکل بود

    از همه زودتر صدام زدن و کارم خیییییییییییییلی راحت و سریع و با عزت و احترام انجام شد و برگشتم خونه خوش و خندان و شادان

    وقتی روی خدا حساب میکنم چنان برنامه ریزی های دقیق و چیدمان دقیق و منظمی رو برام انجام میده که من فقط میتونم سپاس بگم…. واقعا کی میتونه اینجور هماهنگی ها رو ایجاد کنه که مو لای درزش نره؟؟

    کی میتونه اینطور دلها رو نرم کنه که دکتر بگه این مبلغ رو فقط به شما تخفیف دادم

    کی میتونه اینطور نتیجه کار رو به عالیترین شکل رقم بزنه برات؟

    خدایا راضییییم ازت..من به هر خیری از سمت تو راضیم و محتاج

    این تازه شروعشه

    احساس میکنم تازه دارم میفهمم توحید واقعی توکل واقعی، اون رو دوش خدا نشستنی که استاد همیشه ازش حرف میزد بعنی چیییی…

    خدایا قلبمو باز کن برای دریافت الهاماتت

    خدایا درکمو بالا ببر از حضور خودت

    خدایا توکلمو قوی کن و منو به غیر خودت بی نیاز کن

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست…..

    با عشق

    الهه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  3. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1132 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان عزیزم

    وای استاد چقدر من به این فایل نیاز داشتم نمی دونم چطور شاکر خدا باشم به خاطر این دستان مهربانی که در مسیر زندگیم قرار داد

    وقتی که در اوج ناامیدی بودم به هر بنده‌ی خدایی که می‌رسیدم می خواستم درد دل کنم‌ به زمین و زمان گیر می‌دادم خودم را همیشه قربانی مسائل زندگی میدانستم همه کس و همه چیز را در زندگی مقصر میدانستم جز خودم را همیشه از خداوند گله داشتم که آخه خدا چرا من دیواری کوتاه تر از من ندیدی چرا منی که همیشه نمازهام را به موقع میخوندم و تمام مسائل مذهبی را به جا می آوردم آخه چرا باید این این مسائل پیش بیاید

    یه روزی انقدر ناامید بودم که نشستم رو به روی خدا باهاش حرف زدم گفتم آقا من نمی دونم تو به من بگو باید چکار کنم و خدا دستم گرفت و گفت حالا که آمدی پیش خودم بهترین راه را برات نشون میدم واون راه این سایت الهی بود با وارد شدن به این سایت الهی اولین باری بود که می‌شنیدم که ما هستیم که خالق زندگیمون هستیم

    این خیلی برام سنگین بود ودرکش نمی کردم تا اینکه خداوند مرا با دوره‌ی بی نظیر دوازده قدم آشنا کرد که دیگه هنوزم که هنوزه دارم از این آگاهی ها استفاده می کنم و هر روز این دوره را گوش می کنم با این در خانواده‌ی مذهبی بزرگ شده بود و قرآن را در ماه رمضان ختم می کردم ولی هیچ تاثیری در زندگیم نداشت ولی الان خدا را شکر خیلی آگاهی هایی از قرآن درک کردم ودر واقع خدای خودم را پیدا کردم نه اون خدایی که برای من ساخته بودند که آگه یه گناهی انجام بدی دیگه کارت تمام شده خدای رحمان خدای رحیم خدای وهاب خدای بخشنده خدایی که در خیلی از جاها به جای اینکه مچم را بگیره دستمو گرفت

    خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتره خدایی که همش خیره مطلقه خدایی که آسمان ها وزمین را مسخر ما کرده خدایی که فرموده که هر وقت شما مرا بخوانید من شما را اجابت می کنم من به این خدا توکل می کنم و هر آنچه که دارم از آنه اوست او صاحب اختیار منه او خیر و صلاح من بیشتر میخواد او از من بیشتر دوست داره که ثروتمند شوم او عاشق منه منو دوست داره مرا هدایت و حمایت و حفاظت می‌کنه

    خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتننتت که کرو کور از این دنیا نرفتم با او عهد بستم که تا زمانی که راضی نشدم نمی ام پیشت چون‌ من تازه متولد شدم من الان دو سالمه باید مرا لعلک ترضی کنی

    دیگه کار من شده رو دوش تو بشینم و او مرا ببره به سمت زیبایی ونعمت وثروت وعشق راه مؤمنین و متوکل

    تشکر ویژه از شما استاد عزیزم که من را از این آگاهی ها سیراب می کنی به خدا من تشنه‌ی این آگاهی ها هستم همواره این را ادامه بدهید لطفا

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  4. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گلم و مریم شایسته نازنین

    داشتم با خدا توی دلم حرف میزدم و ازش سوال پرسیدم که چی شد که اینجوری شد چی شد که یهو شرایط به سمت منفی تغییر جهت داد چی شد که اون ندای شاد و پر انرژی تبدیل شد به این ندایی که داره نزدیک میشه به یک فرد بی انگیزه که یه حسی بهم گفت برو فایل توحید عملی جلسه 10 که قبلا میخواستی گوش کنی رو بشین گوش کن. من گوش کردم به اون صدای درونم و توی این فایل پاسخ تمام سوال هامو گرفتم. من با گوش کردن به فایل های استاد و دوره هایی که از استاد خریدیم جرات اینو پیدا کردم که بعد از 4 سال درس خوندن شاگرد اول دانشگاه بودن و مهندس شدنم همه ی اونا رو کنار گذاشتم و رفتم دنبال شغلی که از بچگی رویاشو داشتم و قناد شدنم. من از بچگی عاشق کیک پختن و تزئین کردن بودم بعد از اینکه مدرک کارشناسی ام رو گرفتم کلاس رفتم و آموزش دیدم و بعدش شروع کردم به کیک درست کردن یه پیج هم زدم و عکس کیکامو میزاشتم از فامیل و دوست گرفته همه متعجب بودن که من دارم چه کیکایی درست میکنم‌ با این تجربه کمی که دارم. یادمه اولین بار که میخواستم کیک تولد دوستمو درست کنم از شب قبل هی خدا خدا میکردم کیکم خوب بشه. همش به خدا میگفتم که کمکم کن کیکم جوری بشه که همه انگشت به دهان بمونند و همونم شد. اصلا دوستام باورشون نمیشد که من این کیک رو درست کردم. کم کم شروع کردم به کیک درست کردن و برای دایی ام که قهوه فروشی داشت کیک میزدم. بعد سفارش کیک تولد میگرفتم ولی دیگه به خودم مطمئن شده بودم فقط میگفتم خدایا بر امید تو میدونم خوب میشه. من دیگه اون اعتبار رو دادم به خودم گفتم منم که دارم این کیک های محشر رو درست میکنم. منم که کیک هام خوشمزست دارم و مشتری میگیرم. وقتی به خودم مغرور شدم تموم اون سفارشات رفت داییم گفت بازار خوب نیست نمیبرن دیگه نیار. اینطوری شد که دیگه مشتری نبود و من توی خونه بیکار بودم این بیکاری باعث شده بود من حس گندیدگی بکنم حس فاسد شدن به درد نخوردن بودن داشتم توی منجلاب پایین میرفتم و هر روز بی انگیزه تر میشدم و شروع کرده بودم به مقایسه کردن خودم با دیگران فلانی رو ببین از تو کوچیک تره سرکار میره مستقله تو هیچکاری نمیکنی و این روند ادامه دار شده بود و من حالم هر روز داشت بدتر میشد و حتی گوش کردن به فایل های استاد هم نمیتونستم حالمو خوب کنه تا اینکه برادرم دوره احساس لیاقت رو خرید و من با گوش کردن به جلسه اول این فایل فهمیدم وای من با مقایسه کردن خودم با دیگران دارم چه بلایی سر خودم میارم. سعی کردم با گوش کردم و عمل کردن به گفته های استاد حال خودمو خوب کنم. بعد تصمیم گرفتم که یه قدمی بردارم برای رویاهام کیک بپزم و ببرم کافه ها برای تست مدت ها برای انجامش مقاومت داشتم اما بلاخره رفتم من برای 14 تا کافه رفتم همه برخورد خیلی خوبی با من داشتند اما دریغ از یک تماس برای سفارش خیلی ناراحت شدم نا امید شدم اما میدونستم مشکل از باورهای خودمه ولی نمیدونستم چکار کنم‌. و بخاطر اینکه پاشنه ی ارشیل من کارکردن برای دیگران بود همش بهونه میاوردم عقب میکشیدم چون پدر من از بچگی توی گوشم خونده بود تو هیچ نیازی نداری که بخاطر پول کار کنی همین باعث شده بود من یه غروری داشته باشم و گارد شدید برای کار کردن برای دیگری تا اینکه جهان چک آخر رو به من زد و من دیگه هیچ دریافت پولی از پدرم نداشتم. با اینکه حمایت برادرم بود اما دیگه داشت بهم برمی‌خورد گفتم باید هر طوری شده برم سرکار برای خودم پول در بیارم توی دیوار دنبال کار میگشتم چندجایی پیام دادم ولی جواب ندادند تا اینکه یه جایی پیدا شد من رفتم مصاحبه بعد گفتند هفته آینده تماس بگیرید که امتحانی چند روز بیاین من زنگ زدم ولی جوابمو ندادند خیلی ناراحت شدم تا اینکه خدا هدایتم کرد به سمت این فایل و من ایراد خودمو پیدا کردم که چقدر راحت اون اعتبار رو به جای اینکه به خدا بدم داده بودم به خودم داده بودم و خدا چقدر راحت بهم نشون داد که تو هیچی نیستی این منم که کمکت میکنم کیک هات خوب بشن این منم که برات مشتری میفرستم.  وسط این فایل که من به این حرفا داشتم گوش میکردم و هنوز این فایل تموم نشده بود از سر همون کار خودشون بهم زنگ زدن و گفتن از فردا بیا امتحانی سرکار. منم رفتم روز اول خیلی برام سخت بود و ذهنم به شدت تمرکزش رو گذاشته بود روی نا زیبایی ها تا من رو منصرف کنه چون ذهنم خیلی مقاومت داشتم که بخوام برای کسی کار کنم. اما من گفتم تو مجبوری که بیای تو باید به قول استاد یه ورودی مالی داشته باشه و قرار نیست تا ابد اینجا باشی خدا برای مسیرهای بهتر تو رو هدایت میکنه و من در 24 سالگی پا گذاشتم روی پاشنه و غروری که داشتم و الانم که این کامنت رو مینویسم دهمین روز کاری من هست و برخلاف تصورم حالم سرکار خیلی خوبه چون کاری که عاشقش هستم رو دارم انجام میدم و هر روز بخاطرش از خدای مهربانم سپاس گزارم.

    استاد عزیزم من خیلی خیلی دوستتون دارم و خواستم بگم من و برادرم و مادرم 972 روزه که داریم با فایل های شما زندگی میکنیم و تقریبا با برادرم همه ی دوره های ارزشمند شما رو خریدیم‌. میدونم هنوز خیلی جای کار داریم اما همین که به این حال خوب رسیدیم همین که سعی می‌کنیم به این جهان جوری دیگه ای نگاه کنیم، اینکه هر روز یه قدم به خودمون به خدایی که میپرستیم نزدیک تر میشم خودش باعث میشه نعمت های بیشتری وارد زندگیمون بشه.

    استاد عزیزم و مریم نازنینم سپاس گزار شما و خدای مهربانم هست بابت تمام این آگاهی ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      ابراهیم خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1652 روز

      سلام دوست خوبم.

      بسیار برام آموزنده و زیبا بود

      و تلاش شما که همش دنبال این بودین که افراد خودتون رو پیدا کنید و خداروشکر تونستید نتیجه بگیرید!

      ایشالا به موفقیت های بزرگی برید و الهام بخش ما بشید

      مهم‌ترین قسمت‌ کار،حفظ و رشد ایمانه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سپیده سیف گفته:
      مدت عضویت: 1201 روز

      سلام به استاد عزیزم ومریم بانو

      ندای عزیزم قشنگم بهت تبریک میگم بخاطر شغلی که همیشه دوستش داشتی وبهش رسیدی

      انقدر خدا مهربون وبخشنده هست تا ما استغفار میکنیم و احساس عجز وناتوانی میکنیم جلوش سریع دستمون رو میگیره

      عزیزدلم خیلی خوشحال شدم بابت هم خواندن کامنت زیبات وهم رسیدنت به آرزوت

      حتما به جایگاه های بالاتری میرسی چون پشتت خدا هست

      برات ازپروردگارجهانیان بهترینهارو خواستارم

      درپناه الله مهربان باشیم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2228 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد محترم و مریم بانوی گرامی

    سلام به دوستان عزیزم که همیشه با کامنتهاشون سورپرایزم میکنند

    الهی شکر برای اینکه توی این سایت الهی هستم و من چقدر خوشبختم که خدا اینقدر دوستم داشته که همیشه هدایت و حمایتم می‌کنه

    اومدم بازهم امروز از نتایجی بگم که خدای مهربان برام رقم زده و کلی اتفاق های خوب برام افتاده در این یکسالی که گذشت اما این ذهن چموش کار خودش رو می‌کنه و هر بار میگه خوب که چی هنوز به فلان چیز که نرسیدی هنوز فلان مورد رو که نداری هنوز که به آنی خواسته ات نرسیدی

    و……

    من الان در شرایطی هستم که خیلی دلم میخواست باشم و از خدا می‌خواستم که برام فراهمش کنه

    کار مورد علاقه ام کار کردن با آدم های خوب و درست سفرهای کاری که هزینه ای نخوام بکنم بودن توی مکان های زیبا و حتی خونه های زیبا و بزرگ و گران قیمت

    الان کنگان هستم و هوا بشدت عالی هست و جای همتون خالی

    هوا بهاری و باورنکردنیه باران رحمت الهی داره میاد که اصلا دیوانه کننده هست و من تا ساحل زیبا فقط 5 دقیقه فاصله دارم

    امروز صبح زود قبل از طلوع زیبای خورشید رفتم کنار ساحل و یکجا نشستم

    دوستان جاتون سبز عجب آرامشی عجب محیطی عجب نسیمی عجب موجهای روانی که چقدر آرام بودند و فقط به افق نگاه میکردم و میگفتم خدایا ازت بابت همه چیز ممنونم همه این نعمتها و این شرایطی رو که دارم بخاطر لطف تو هست و تو من رو به این مرحله از زندگی رسوندی اعتبار همه این ها از تو هست و من هیچ دخالتی درش ندارم و اگر تو دستم رو نمیگرقتی و اگر تو هدابتم نمی‌کردی قطعا من از گمراهان بودم

    و کلی باهاش عشق بازی کردم و لذت بردم توی راه سایت رو باز کردم و فایل صوتی رو دانلود کردم و الله اکبر به این آگاهی ها

    الله اکبر به این عظمت خدا

    الله اکبر به زیبایی

    خدایا چطور این کارها رو انجام میدی

    چطور …..

    استاد عزیزم.بخدا همه این چیزهایی رو که دارم رو از شما یادگرفتم و همه اعتبارش رو میدم بخدای مهربان

    درسته هنوز به درجه ایمان شما نسبت به خدا نرسیدم اما به اندازه خودم و حتی بیشتر از خودم یادگرفتم و بیشتر از خواستم خدا بهم داده

    امروز یک موروری کردم این یکسالی که برام گذشت

    یادآوری کردم به خودم که چیزهایی رو که نوشتم قبل از سال قبل برای خودم که امسال بهشون برسم تقریبا 70 درصد بهشون رسیدم و اون 30 درصد الباقی هم ایراد از خود من بوده وگرنه همون هم میشد و البته که باید تماملم هم طی بشه

    من با کلی ترس و نگرانی از آینده و خانوادم تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم و برم توی دل ترسهام

    این من نبودم که مهاجرت کرد بلکه خدای من بود که قاب ها رو برای من نرم کرد آدم ها رو آورد سر راهم و من رو به خواسته هام رسوند

    من کلی پیشرفت کردم کلی رشد کردم کلی چیز یاد گرفتم کلی ارتباط ایجاد کردم و همه و همه به لطف خودش هست

    من ایمان نشون دادم و حرکت کردم که همین حرکت هم به خودش میرسه

    خیلی وقت ها هم بوده که الهام شده بهم و اما گوش ندادم و دیدم متیجش رو

    اما بارها و بارها هم از خودش خواستم و کمکم کرده

    من کارم رنگکاری دکوراسیون داخلی هست و عاشقشم و قبل از هر بار رنگ زدن و پیستوله دست گرفتن به خدای خودم میگم خداجونم خودت دستم شو پیستوله ام شو رنگم شو و بشین رو کار تا هم خودت هم خودم و هم صاحب کارزاری باشه و بخدا همین اتفاق هم میفته

    توی این زمینه من خیلی روی خدا حساب میکنم و قبلش میگم

    اما توی خیلی زمینه های دیگه فراموش میکنم و باید بیشتر ازش بخوام

    آهان ی موضوع دیگه هم هست اینه که من آشپزی رو خیلی دوست دارم و همیشه سعی میکنم خودم رو به چالش بکشم و غذاهایی رو درست کنم که تا حالا درست نکردم و قبل از هر کاری ازش می‌خوام که کمکم کنه و یک غذای خوشمزه رو بهم بده و اینقدر اون قضا خوشمزه و عالی میشه که بار ها و بارها دوستام وقتی از غذاهام خوردند لذت بردند و اون کسانی که نمیدونستند که این غذا رو کی درست کرده گفتند این دست پخت یک خانم با یک مامان حرفه ای هست و وقتی که شندیند و دیدند که من بودم اصلا تعجب کردند

    آره توی این زمینه هم فقط از خدا می‌خوام و انصافا هم برام کم‌نمیذاره

    حالا موردی رو می‌خوام بگم که گوش نکردم تا بیشتر یادم بمونه و حواسم رو بیشتر جمع الهامات کنم

    ی بار قراربود اوستام بیاد دنبالم و گفت فلان چهارراه واستا تا بیام دنبالت

    ولی قلبم بهم میگفت که باید فلان مکان وایستی چون اون حواسش نبوده و آدرس اشتباهی داده و من گفتم ن میرم همون جایی که طرف گفته وامیستم خلاصه رفتم و بعد فهمیدم که اشتباه رفتم و نباید اونجا باشم

    اون لحظه به خودم گفتم که دیدی توجه نکردی به الهامت ؟؟؟من هزینه ی زیادی رو نپرداختم اما واقعا درس بزرگی رو گرفتم و سعی کردم که بیشتر به قلبم گوش بدم و این شد ملکه ذهنم و هربار همین موضوع رو یادآوری میکنم به خودم تا حواسم جمع باشه هزاران مرد دیگه هم بوده ولی مهم این هست که یاد بگیرم تا به قلبم بیشتر گوش بده

    استاد عزیزم خودت هم میدونی که نمیشه روی این فایل های توحیدی قیمت گذاشت وقتی سایت رو باز کردم منتظر دیدن بنر فایل 4 ام از فایل های قبل بودم ولی وقتی که دیدم نوشته توحید عملی 10 خیلی خوشحال تر شدم و می‌دونم که این پاشنه آشیل من هست و باید هربار توش بهتر بشم

    از صبح تا الان 3 یا 4 بار این فایل رو گوش کردم و هربار از خدا بابت وجودت شکر کردم که خدایا چطور من رو سر راه این بنده موحدت قرار دادی و چطور داری من رو هدایت می‌کنی

    و هربار اشک ریختم از این آگاهی هایی که بر قلبم نشست و هربار تشنه تر شدم برای باز شنیدنش

    چه مثالهای بجایی زدید از داستان یوسف پیامبر و فالوور داشتن

    الان توی مرحله هستم که بهتر الهامات رو می‌شنوم و بهتر عمل میکنم البته خیلی کار دارم هنوز اما خیلی بهتر از قبل خودم شدم

    امروز و اینجا می‌خوام از خدای خودم تشکر کنم که هدایتم می‌کنه

    و بعد از خودم تشکر کنم و بگم جواد جان دمت گرم که ادامه میدی دمت گرم که میخوری زمین و دوباره بلند میشی دمت گرم که ناامید میشی اما کم نمیاری

    دمت گرم که هر بار سعی می‌کنی بهتر و بهتر بشی

    استادم عزیز دلم دورت بگردم که امروز هم به ندای قلبت گوش کردی و این فایل ناب رو ارائه دادی

    خدا شادی بی نهایت بهت بده

    از همین جا از همه دوستان عزیزم هم تشکر میکنم بابت کامنتهای خوبشون

    در پناه نور و عشق الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 59 رای:
    • -
      زهرا M گفته:
      مدت عضویت: 794 روز

      سلام دوست عزیزم آقا جواد

      کامنت زیباتو خوندم و کلی لذت بردم چه قدر بهم انگیزه داد.انگیزه برای ادامه دادن انگیزه برای حرکت کردن و دل سپردن به الله‌.

      اینک نوشتی قبل از طلوع خورشید رفتی لب ساحل و صدای موج ها…

      نمیدونی انگار با خوندنشون داشتم اون لحظه رو زندگی میکردم آخه جز یکی از تصویر سازی هامه چون من فقط یک بار قبل از طلوع خورشید لب ساحل بودم و دوست دارم ک دوباره اون لحظه رو تجربه کنم و میدونم ک چه آرامشی داره و چه صحنه زیباییه.

      خداوندپدرتونو قرین رحمت کنه.در مورد شغلتون ک به خدا میگید دستم شو پیستولم شو رنگم شو کاملا درک کردم که چی میگید چون پدرم رنگکار سرویس چوب هستن و تو کرج خیلیا که حوزه کاریشون با سرویس چوب منزل مربوط میشه میدونن که کار پدر من جزو بهترین رنگ هاست.

      واقعا تحسینتون میکنم که اشپزی میکنین و دست‌پخت خوبی دارین.

      در مورد الهامات بگم که دیشب به یک مهمونی خانوادگی دعوت شدم و قلبم میگفت نرم و قرار هم بود که نرم ولی دقیقه آخر منصرف شدم و رفتم وبعد به این نتیجه رسیدم ک اگ میموندم خونه و کارامو انجام می‌دادم خیلی بهتر میشد.و این درسی شد ک همیشه به حرف قلبم گوش کنم.

      براتون آرزوی بهترینا رو دارم امیدوارم به هر آنچه ک در زندگی میخوایید برسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        جواد صنمی گفته:
        مدت عضویت: 2228 روز

        به نام خدا

        سلام به زهرا خانم عزیز

        خیلی خوشحال هستم که کامنت های شما رو میخونم و چقدر لطف دارید که کامنت برام میذارید

        خداروشکر که که کامنتم کمکی کرده که البته از من نیست از لطف خودش هست

        چقدر خوشبختم که پدر شما هم در این زمینه هستند و استاد بنده اند

        آره جاتون سبز دیدن طلوع و غروب خورشید اون هم کنار دریا حس فوق‌العاده ای داره باید باشید تا حسش کنید و می‌دونم که به زودی براتون اتفاق میفته

        همیشه یکی از آرزوهام بوده و هست و دیدن غروب و طلوع خورشید و راه رفتن روی ماسه های گرم و مرطوب ساحل

        و بسیار شاکر خدا هستم که الان اینجا هستم و از رحمتش بیشتر استفاده میکنم

        براتون بهترین ها رو می‌خوام از خدای مهربان در پناه خدای بزرگ شاد باشید و ثروتمند

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    رکسانا جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 2666 روز

    بنام الله رب بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم مریم جان

    سلام به خانواده ی عزیزم

    میخوام جریانی بگم خیلی واضح بود برام که من داشتم به غیراز خدا حساب باز میکردم

    سال گذشته یادمه چندروزی تعطیل بود فک کنم 3یا4روز گوشهای من درد شدیدی گرفت طوری که اصلا آروم قرار نداشتم از اونجا که تعطیل بود اومدم خود درمانی به گوشام عسل زدم گوشام عفونت شدیدی گرفت

    میخام با جزییات بگم تا برای خودم یادآوری بشه

    پس انداز منم 20میلیون بود

    بعداز مدتی کل دکترهای گوش حلق شهرمو آسفالت کردم از این دکتر به اون دکتر بعدش دکترهای تهران

    که قشنگ علاوه بر پس اندازم 20میلیون کلی ازم انرژی گرفت اصلا تغییری نکرد گوشام و گفتن پرده گوشم پاره شده ریسک هست عمل کردنش و عملا فلج شده بودم چون سرکار میرفتم صداها متوجه نمیشدم و از طرفی سرزنش های خانواده که چرا اینکارو کردی حالمو ناجالب میکردن

    باورتون نمیشه در عرض چندماه کلی دارو وقطره های مختلف و شستشوی گوش و نوار گوش غیره….. اصلا اصلا گوشم تغییر نکرد

    ی روزی که خسته شده بودم بریدم به خدا گفتم من دیگه بریدم خودم کردم اما نمیدونستم اینطوری میشه خدایا میدونم با ذهن خودم رفتم این شد نتیجه خدایا میخام روی خودت حساب کنم

    دیگه اصلا دارو استفاده نمیکنم بخدا گوشامو سپردم

    حالم اصلا واقعا دگرگون شد

    بعد از فک کنم 2هفته رفتم پیش دوستم که مطب ی دکتری کار میکرد دکتر عمومی بود رفتم گوشمو نگاه کرد گفت من متخصص نیستم برو این دکتری که میگم

    رفتم دکتر خانم بود برای من ام آر آی نوشت انجام دادم

    دکتر گفت گوشایی شما عفونتی نداره حتی پرده گوشات سلامت هست

    وای باورتون نمیشه من تو ابرها بود ی از ی طرف نجوای ذهن که دروغ میگه تو گوشات عفونت داره

    دوباره رفتم که مطمعن بشم دقیقا همین حرف دکتر تکرار کردن دیگه نجوای ذهنم ساکت شد

    گوشای من سلامت شدن اونم وقتی سپردم بخدا

    این داستان من یادآور خداوند مهربانم هست که فقط فقط فقط از خودش یخوام ذهن من کیلو چند

    ایاک نعبدو ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  7. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1599 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    بنام خداوندی که همه زندگیم همه وجودم همه هستیم..همه چیز همه چیز از آن اوست..

    ای مومنان!از خدا بپرهیزید ،هر کسی باید با دقت بنگرد که برای فردایش چه چیزی پیش فرستاده!از خداوند پروا کنید!هر آینه خدا به آنچه انجام می دهید آگاه هست..

    اوست خدایی که حز او هیچ معبودی نیست. به هر نهان و آشکاری آگاه است،او رحمان و رحیم است.

    اوست خدایی که هیچ معبودی جز او نیست،حاکم و فرمانروای مطلق،بسیار پاک،منزه از زیان رسانی ،ایمنی بخش،چیره و مسلط،شکست ناپذیر،دارای اراده نافذ،صاحب کبریایی و عظمت،و منزه از آنچه شریک می دهند.

    اوست ذات، دارای همه صفات کمال،آفریننده،نوآفرین بدون ابزار و الگو،صورتگر،که نام های نیکوتر ویژه اوست،

    آنچه در آسمان ها و زمین است خداوند را می ستایند ،و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

    خداوندی که ذاتش .صفاتش..نوآفرین ….

    خداوندی که همه چیزه…

    خداوندی که ما را افریده از آبی جهنده و ما را اشرف خودش قرار داده…

    خداوندی که همه هستی تمام آسمانها و زمین کیهان همه و همه از آن خودشه…

    ما چه نعمت بزرگی دارییم در مقابل این خداوند کل کیهان…

    خداوندی که همه جوره بر ما تسلط داره و همه جوره داره ما رو هدایت میکنه…

    بیام برگردم به روزهای پر از شرک و تنگ دستی..روزهایی که جز شریک بودن برای خودم نداشتم.

    اینقدر خداوند و جهان چک و لگد بهم زد..

    تا روزی در همون روزهای شرک آلود….

    پاهایم شکست…

    پاهایی که دیگر قدرت توان را نداشت…

    پاهایی که جز درد رنج چیز دیگری برایم نداشت…

    و همه اون اتفاقات ناجالب.بخاطر شرکی که از شخصی داشتم..و بهم گفت..

    و اونفرد جز توهین و قربانی چیز دیگری بهم یا آور نشد.ولی من کر کور لال بودم…

    و اینقدر این چک و لگدها زیاد بود تا اینکه..از خداوند درخواست کمک گرفتم.

    و مرا هدایت کرد بجایی…

    بجایی هدایتم کرد…

    تا دنبال خداوند باشم…

    بدنبال یچیز با ارزش نمیدونستم چیه فقط میدونستم توحید عملی..

    یادمه اولین فایلی که برام دلچسب بود…فایل توحیدی بود.هر جا صحبت از خداوند میشد من آرام میگرفتم..

    مثل کسی که گمشده ایی داره الان بهش رسیده..چیزی که ساعت و دقیقه و ثانیه براش مثل آب روان میشه…

    تمام من با توحید عملی رقم خورد…تا اینکه تونستم در اینراه پر از خیرو برکت قدم بردارم…

    و تا الان هر روزه بخودم تاهد بستم بیشتر بیشتر بتونم توحید عملی را اجرا کنم.

    توحید عملی همون نور مطلق خداوند هست که به هر چیزی بزنی ،اون از هم پاشیده میشه..

    پاشیده گی که…تمام اجزاشو ریز ریز میکنه و نابود میشه…

    زندگی من با تمام سختیها و تمام باورهای محدود کننده.و باورهای ضعیف با نور مطلق توحید از بیین رفت و میدونم هر چقدر در اینراه جلو میرم..بازم این توحید بیشتر بیشتر برام قوی تر میشه…و بازم خودشناسیم بیشتر

    ……..

    استاد عزیزم..چقدر این فایل زمان درستش روی سایت اومد…

    من دقیقا یک روز قبلش به مسئله بزرگی برخورد کردم دقیقا…بازم تکه هایی از باورهای محدود کننده برای پیشبرد کارهایم…

    صبحش بصورت واضح بهم الهام شد…

    چون شب از خداوند درخواست کردم..

    بهم گفت (فکرتو تعققیر بده)

    دیدم آره بازم پای باورهای محدود کننده برای خاسته جدیدم و پیشبردن کارم.نمایان شده!

    ….

    همون روز اقدام به شکستن بت بزرگی که بخاطر یسری مسائل بهش ارج و قرب داده بودم.به فردی که بهش بگم دیگه ادامه نده!چون دقیقا بزرگترین شرک بود…

    چیشد؟

    باعث شد!من از خداوند همون لحظه گفتم خدایا اینطرفم خودتی من نمیدونم تو کمکم کن.همون لحظه به جایی خاص هدایت شدم..بازم پس گردنی باحالی بهم زد…

    تا بهم بگه نگاه کن امروز درستو خوب یاد بگیر..اینکاری که داری انجام میدی داری بازم شرک میورزی…

    تا اینکه فهمیدم آره کارم اشتباهه!

    بزرگترین نقطعه عطفم شد…تا اونو ریشه کن کنم.تا اعتماد بنفس و بازم با هدایت خودش پاهامو روی ترسهام گذاشتم و هدایت شدم براحتی و اون شرک از بیین بردم..چون رودروایسی با شخص مقابلم داشتم..دیدم دقیقا نشتی ظرفمه که نمیزاره فکرم شخصیتم بحال خودش بشینه!

    و همون دو سه روز تونستم خیلی بهتر پا روی ترسهام بزارم و اون باور محدود کننده رو نابود کنم..(به لطف خداوند)

    تا اینکه فردای اونروز هدایت شدم و آرامش محضی درونمو گرفت که این فایل توحید عملی..مثل بمبی تو درون من افتاد تا ریزه های باورهای محدود کنندمو نابود کنم.

    و بدونم همه چیز خودشه..همه چیز از آن خودشه.

    تمام اتفاقات.بد…یا خوبی که الان در راهمه همه خودشه همه خودشه من هیچی از آن خودم ندارم همه چیز خودشه…

    هر خیری به من میرسه از جانب خودشه.

    اگه هم اتفاق بظاهر ناجالبی برسه بازم درسی از خودشه تا بصورت عملی بهم گفت عجول نباش بزار من خودم هدایتت میکنم.

    دقیقا همین آیه از پیامبر رو برام آورد…منم پرتاپ میکنم منم……یادت بمونه همه چیز خودم هستم..

    هر چی دارم کار میکنم همه چی خودشه..این فایل با فایل رضا عطاروش که بازم الهام خودش بود..بازم خودشه خودشه خودشه .همه چیز خودشه..

    خداوند مدام بهم میگه! یادته قبلا اینجور شخصیتی داشتی..ولی چون ذات ما..انسانها فراموشکار و عجوله عجول .

    یادش میره قبلا کجا بوده همیشه خودش بهم یادآوری میکنه یادته کجا بودی ..الان کجا هستی…

    استادم نمیدونم چجور ازت تشکر کنم.اول هفته همین هفته.شب خواب دیدم شیطان مثل الاغیه بند بهش وصله همنجور فقط میخاست منو بگیره…

    همه شکلی میشد..یا قسمتی از خوابم..چیزی بنام مغز نداشت انداخته بود دنبالم..تا اینکه صدای خداوند بلندم کرد.و با کار کردن و شکستن باورهایم که نشتی کارم بود…با لطف خودش شکوندش…و من به ارامش محض رسیدم…

    میخام بگم هر خیری که به ما میرسه از جانب خداست.

    هر شری به ما میرسه بخاطر باورهای محدود کننده ایی که سالیان سال..بصورت مخفی در درونمون قرار گرفته…

    و با توحید عملی خودشو نشون داده..

    تا بتونیم این بتها رو بشکنیم.بتهایی که جز ترس چیز دیگری ندارد.

    خداوند را سپاس می گوییم که مرا بجایی هدایت نمود تا بیشتر بتوانم متواضعتر در برابرش باشم..و هر لحظه مواظب شخصیت درونیم باشم..که خیلی راحت میتونه گول بخوره و به عقب باز گرده..

    که خداوند مدام در قرآن میگه اگه بازگردید ما نیز باز میگردیم.خداوند مدام این ایه را بصورت واضح بهم الهام کرد..

    استاد عزیزم من سپاسگزار شما و سپاسگزار خداوندی هستم که دقیقا ما در زمان مناسب و در مکان مناسب هدایت میکنه .و این هدایت هر روز هروز داره گسترده تر میشه..

    همون فروتن بودنمون در برابر قدرت بی انتهایش هست..

    ما چیزی جز ذهن فراموشکار نیستیم..

    و هیچی از خودمون نداریم!

    هر چه دارییم از آن خودشه!

    الان بازم یادآوری خداوند بهم.

    یادمه اوایلی که شروع بکار کردن کردی!.حدودا 8سال پیش…

    بخاطر ناشی بودنم و اطلاعات غلط از باورهای خودم…

    شروع کردم تبلیغات گسترده در واتساب.و اینستاگرام.و افرادی سمت من اومدن…

    یادمه بخاطر نبودن مدار درست کاریم…چقدر هموقع چک و لگد خوردم.چقدر ضررها و خودمو خسته میکردم.

    دقیقا تبلیغات من شد ضد کارم…مشتریان همیشه ناراضی بودن از کارم..

    چون تیکه بزرگتر از دهنم برداشته بودم..

    ..

    ناگفته نمونه منم تازه وارد بودنم تو زمینه برخورد با مشتری برخورد با افراد.برخورد با کارایی که انجام میدادادم وووووو…تا 8سال پی در پی این موضوعات برام تکرار میشد…

    تا این هفته متوجه برخوردم با گذشته ام شدم.چقدر من میخاستم با عجله کردن…ظرفمو گسترش بدم..ظرفی که بزرگ نمیشد ولی اینقدر سوراخ داشت که زره ایی از اون آب میموند!

    و با استارت کارم بعد از رشد شخصیتیم در روابط…و الهامات خداوند..از زبان خداوند استااد عزیزم بهم گفتی..و حتی در فایل آقا رضای عزیزمون…گفتین..ما کم کم رشد میکنیم الهاماتت به اندازه رشدت در موضع کاریت هست…(خداوند در زمان مناسب و در مکان مناسب تو رو قرار میده.الله اکبر)

    دقیقا همینه!طبق شرایط الانم ایده ها میاد تا من کارمو گسترش بدم….ایده و الهامات خداوند بستگی به موقعیت الانته و این بهبود برای همیشه…و بهمون اندازه هم رشدت تعققیر میکنه.

    چقدر از همی نکته میشه درس گرفت..

    درسته ما هر روز داریم روی خودمون کار میکنیم.ولی اون درکمون از قانون هم بهمون اندازه تکاملمون هست.

    تکاملی که جز رشد شخصیت و درونی چیز دیگری نیست…

    و من هر روز در کنارش باید هر روز بهتر بشم در ارزش خلق کردن…(که بازم اونم خودشه)الله اکبر

    .

    من سپاسگزار خداوندی هستم که مرا بجایی هدایت نمود تا همیشه هر چه دارم را از آن خودش ببینم…

    و بدانم هر چقدر در من در مقابلش متواضع و فروتن باشم!بهمون اندازه بهم کمکم میکنه و بهم راه رو نشون میده…

    چون همه چیز همه چیز خودشه..خودشه!

    و همین دقیقه هایی که دارم مینویسمم خودشه..که بهم بگه..به گذشته خودت نگاه کن.و الانتو نگاه کن.و ریشه هاتو ببین.چقدر بزرگ شدن…همه بخاطر اینکه تسلیم من بودی و بهمین اندازه هم من بهت کمکم کردم ..و بدونی تمام عواملهای بیرونی که همه بهت چک و لگد زده.از خودت بود و درسی برات باشه که هیچ وقت روی هیچکس جز من حساب باز نکنی..

    خدایا من سپاسگزار توآم من وظیفمه ههمیشه در برابرت سر به سجده باشم.و بدونم من هیچی در برابر تو نیستم…هر چه دارم فقط فقط از آن توئه تو برای من همه چیزی..همه چیزی..

    خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار.

    خدایا نرا روی دوش خودت بزار خداویا تو قدرتت خیلی زیاده

    خدایا یه لحظه هم یه چشم بهم زدنی هم نرا بحال خودم واگذار مکن که من …همه وحودم از آن توئه…

    خدایا من به غیر تو هیچکسی را ندارم.

    همه چیز خودتی..همه چیز خودتی خودشه.!خودشه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
  8. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1956 روز

    به نام خداوند بهار، محمد، سلیمان، خدیجه، یوسف و ابراهیم

    بنویسم که قلبم آرام شود، مثل کاری که استادم کرد، توحید عملی ده را ضبط کرد تا آرامشی توحیدی بر قلبش حاکم شود.

    دیروز که فایل را دیدم در مسافرت آخر هفته ام بودم و الان در رختخوابم در خانه ام.

    استاد جان، دوره ی احساس لیاقت سفر درونی در من آغاز کرد که هنوز در آن سفر هستم. حس کسی را دارم که به یک منطقه ی خوش آب و هوا رفته و آنقدر خوش می‌گذرد که نمیخواهد برگردد. دوره ی احساس لیاقت همان حس را برایم دارد. آبی است بر کویر تشنه و ترک خورده ی وجودم. مکمل دوره ی عزت نفس، ثروت، قانون سلامتی و ساختن باورهاست. چه مطالبی در این دوره گفته شد و چه ها که در من تغییر نکرد.

    امشب می‌نویسم تا بتوانم با نوشتن و خواندن این متن، ذهنم را در آغوش بگیرم و با محبت و دستاوردها رام ترش کنم.

    شنبه عصر راه افتادیم به سمت ادیرنه، من باید از زیبایی های اطرافم شروع کنم تا هدایت شوم به زیبایی های بزرگتر، با این منطق به ساده ترین شکل همه چیز را آماده کردیم و راه افتادیم، دو ساعت راه داشتیم. چقدر راه خوش گذشت، چقدر آواز خواندیم چقدر لذت بردیم تا رسیدیم به مقصد. ادیرنه مرا یاد قزوین میاندازد.

    شهری قدیمی و پر تاریخ نزدیک پایتخت.

    ادرینه نیز قدیمی و پر تاریخ هست آن هم در نزدیکی استانبول.

    غذایی نخورده بودم چون همسرم گفته بود که جگرهای ادیرنه معروف هست. چی بهتر از این!

    یک وعده غذا آن هم مطابق با قانون سلامتی، همان چیزی که در ستاره قطبی ام نوشته بودم.

    رسیدیم در هتل. اسکان کردیم آن هم معجزه آسا ، چون من هیچ مدرک هویتی نداشتم و مأمور هتل گفت، استثناً برای شما قوانین را نادیده میگیرم و من در دلم گفتم:« قوانین برای من عوض می‌شوند.»

    «من خدایی دارم که تمام آسمانها و زمین و هر آنچه مابین است را به تسخیر من در آورده است.

    همه برای من کار میکنند.

    اتفاقات به نحوی رقم میخورد که شرایط برای من بهتر، زیباتر، پر ثروت تر رقم بخورد.»

    خدایا شکرت

    این ها را مرور کردم و در اتاق مستقر شدیم و به سمت جیگرکی معروف ادیرنه رفتیم.

    من گشنه، بعد از یک روز کار و رانندگی، با دل صابون زده برای غذای خوشمزه ی جیگر تابه ای، خورد تو بالم، وقتی فهمیدم این جیگرها قبل از پخت در آرد غلتانده میشوند.

    همسرم و دخترم را همراهی کردم تا سر میز ولی من غذایی سفارش ندادم. در نهایت به همسرم و دخترم گفتم:« شما با خیال راحت میل کنید من از نشستن در این فضا در کنار شما حس خوبی دارم، بعد از این جا به رستوران دیگری میرویم برای غذا، اگر غذای مناسب من داشت میل میکنم در غیر این صورت تا فردا صبر میکنم.»

    این هم به لطف قانون سلامتی است که باورهای غلط راجع به گرسنگی را در خودت تغییر میدهید و اینکه بدنت به دلیل استفاده از چربی ها تو را اذیت نمیکند و برای خوردن هر غذایی وسوسه‌ات نمیکند .

    آنها غذایشان را میل کردند و راه افتادیم برای کشف ادیرنه، رسیدیم به مسجد سلیمیه، مسجدی از شاهکار های، معمار سینان ، مردی که ششصد سال پیش زندگی کرده ولی متدهایش هنوز در دانشکده های معماری دنیا تدریس میشود.

    احسنت به او.

    نزدیک مسجد رستورانی بود و از حال و هوایش فهمیدیم که کباب و غذاهای این سبکی هم دارد.

    واردش شدیم. بعد از ورودی، سمت چپمان مردی نشسته بود و غذای عجیبی جلویش بود. هیچ جا همچین غذایی ندیده بودم ولی مشخص بود که گوشت خالص است. پیش خودم گفتم من هم از منو همین غذا را سفارش خواهم داد. بلافاصله درخواست منو کردم و دریغ از حضور آن غذا در منو. مرا میگویی، یک نگاهی به غذای مرد و یک نگاهی به منو.

    آخر کاسه ی صبرم لبریز شد. به مرد سلام دادم، گفتم :« شما چه غذایی سفارش داده اید؟ من هر چه منو را نگاه میکنم غذای شما را پیدا نمیکنم.»

    مرد با خوشرویی از جایش بلند شد، سمت ما آمد و گفت:« غذای من داخل منو نیست، من شکارچی هستم و چیزی که میخورم اردکی است که شکار کردم. بگذارید برای شما هم بیاورم.»

    یک آن دیدم که مرد رفت داخل آشپزخانه و با یک بشقاب پر برگشت. میانه ی بشقاب، یک اردک کامل پخته شده بود.

    کلی با ما معاشرت کرد و عکس هایش را نشان داد. عکس هایی که از شکارهایش گرفته بود. کلی غاز و اردک و خرگوش و ماهی و بلدرچین و پرنده های دیگر که من نمی‌شناختم.

    وای خدای من، رزق من بر من مشتاق تر است. او مرا تعقیب می‌کند و او به سمت من می آید.

    خدایا شکرت

    جانم برایتان بگوید که اردک و غذاها را نوش جان کردیم و با مرد شکارچی هم صحبت شدیم.

    فهمید که مسافر هستیم و بالای ده بیست بار گفت بیایید «مدرسه‌ی قدیمی بایزید» و از آنجا به من زنگ بزنید، خانه‌ان کوچه پشتی آنجاست ، هم آنجا را می‌بینید هم با همسرم آشنا میشوید و با هم قهوه خواهیم نوشید.

    وای خدای من تو از من میزبانی میکنی، از تو ممنونم.

    موقع خداحافظی شماره های مان را رد و بدل کردیم و دل به نشانه ها سپردم برای دیدار فردا.

    فردای آن روز تمام شهر را گشتیم و «مدرسه ی قدیمی بایزید» را برای آخر گذاشتیم که اگر قرار بود با مرد شکارچی ملاقات کنیم با خیال راحت و با حس خوب باشد.

    حوالی عصر همسرم تماس گرفت و مرد شکارچی آمد دنبالمون و ما را برد به خانه شان.

    چقدر گفتگوهای شیرین داشتیم و خندیدیم. همسر مرد شکارچی کلی از بافتنی هایش را به ما هدیه داد و گفت از این به بعد در ادیرنه غریب نیستید. فصل گیلاس هم بیایید. ما منتظر شما هستیم.

    در تمام لحظات سعی کردم که اعتبار همه چیز را به خدا بدهم. به خودم یادآوری کردم، هیچ کدام از این اتفاقات ساخته ی تو نیست تو فقط فرکانس های درست فرستادی و این هم نتیجه.

    خدایا شکرت.

    اما خدایا میخواهم توبه پذیری‌ات را به رخم بکشی.

    خدایا توبه ی مرا بپذیر اگر آنی اعتبار چیزی را به خودم بده. آن فرکانس را بپوشان و به جایش برایم رحمت و خیر بنویس، همانا که تو غفور و رحیم هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      چقدر خوبه که اینقدر بر بال خدا پرواز میکنی…

      رزق من مشتاق تر از من است، اگر فقط همین یک جمله رو باور کنیم تموم مسائلمون حل میشه

      چقدر خوبه که استقامت میکنی و چقدر خوب گفتی که قوانین برای من عوض میشوند،چقدر این نوع نگاه توحیدی راه گشا است….

      خدا رو شکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3225 روز

    سلام استاد عزیزم

    ایمان به غیب . ایمان به کسی که با چشم دیده نمیشه اما تمام کارها را برات انجام‌میده تو را مدیریت میکنه بهت میگه کجا برو کجا بایست کجا حرف بزن کجا سکوت کن . بهت میگه چکار کن چی بگو به کی بگو اون تو را راه میبره اون تو را هدایت میکنه اون دیده نمیشه ولی هست و خیلی مسخره س که باورش نکنیم آخه با ابزارهای محدودی مثل چشم و گوش و دست و پا چجوری می‌خواهیم اون عظمت را ببینیم . ولی هست . میفهمم استاد میفهمم ایمان به غیب را . مؤمنین کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند فعل مضارع را میفهمم استاد . هر لحظه ایمان می آورند چون اون لحظه به لحظه ما را مدیریت میکنه و ما لحظه به لحظه باید ازش استفاده کنیم . هرلحظه من بپرسم و اون به انواع روش ها هدایتم کنه . و من گوش کنم و عمل کنم و این عمل کردن به هدایت ها یعنی که من وجود دارم یعنی که من عضوی از این جهان و تکه ای از آفرینش هستم . یا ایها الذین آمنوا عملوا الصالحات… و من چه درک بهتری از این تکرار قرآنی پیدا کرده ام که مؤمنین کسانی هستند که عمل می‌کنند و برای مؤمن شدن باید به غیب و به اون نیرویی که از چشم ما پنهان هست ایمان آورد و نشانه داشتن ایمان ، عمل کردن به هدایت های این نیروست و این اعمال گوناگون هستند .

    انّ سعیکم لشتی …. اما سعی شما پراکنده است …. پراکندگی یعنی پراکنده عمل کردن و تنها به هدایت اون یک نیرو عمل نکردن …. بارها به این آیه فکر کردم و حالا شاید درکش کرده و به جواب رسیده باشم . اعمال انسان پراکنده هست و این پراکندگی براحتی دیده میشود . سعی های پراکنده یعنی عمل هایی که صالح نیستند و از مؤمنین سر نمیزنند و شاید تفاوت سعی و عمل همین باشد که سعی در پراکندگی است و عمل در انجام هدایت های اون نیروست . سعی در دست و پا زدن ها و شرک ورزیدن هاست و عمل حالتی است که انسان در فرکانس دریافت هدایت قرار می‌گیرد و به آنچه از خداوند دریافت می‌کند عمل می‌کند . سعی در آویزان شدن آدم ها به آدم ها و به غیر خداهاست که جهان را از نظم خارج کرده و بقول خدا پراکنده می‌کند . اما عمل در وصل شدن به یگانه نیروی خلق کننده جهان است و تصور کنید حالتی را که همه انسان ها در خطوط موازی به یک نیرو وصل شوند و نظم حاصل از این پیوند را تصور کنید و خلافش را تصور کنید که به تعبیر قرآن ان سعیکم لشتی ، که موجودات در پی یافتن خوشبختی به دامان هم بیفتند و چه آشوبی به پا می‌شود و پراکندگی ایجاد می‌شود .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
    • -
      ناعمه احمدی گفته:
      مدت عضویت: 1565 روز

      سلام ب دوست عزیزم، اندیشه جان

      ب خودم گفتم آخ جون کامنت اندیشه،کامنت شما برای توحید عملی نوشتن رو باید در یک مکان آرام با دل و جان بخوانم.چرا ک توحید رو در کامنت های شما ب وضوح میشه دید.

      چه درکی چه کامنتی بسیار تحسین تون میکنم، خداروشکر برای حضور چنین دوستان نابی در زندگی ام، چه سعادتی بالاتر از این.

      تفاوت سعی و عمل

      چه زیبا گفتید، سعی یعنی هر وقت خودم خواستم زور بزنم، هر وقت خدا رو فراموش کردم و اعتبار همه چیز را ب عقل و توانایی و استعدادم دادم.و قول استاد باید این فروتنی در برابر خداوند رو همیشه ب یاد خودمان بیاریم چرا ک فراموش کاریم. چون کسی در اطراف مان از حضور خداوند در زندگی اش صحبتی نمیکنه، چون از بچگی یاد نگرفتیم.

      هرجا کارم ب سختی پیش میرفت، هرجا دیدم دارم زور میزنم یاد این آیه بیوفتم ان سعیکم لشتی، ینی یادت باشه داری رو خودت حساب میکنی.

      از خدا میخوام فراموشم نشه این روان شدن زندگی ام در این روزها رو، این روزهایی ک بندگانش بسیج میشن تا من تیک خواسته های ستاره قطبی ام رو  بزنم با عزت با نهایت عشق و احترام.اینکه من نمیدونم در بک گراند چه اتفاقاتی می افته ولی همزمانی هاش رخ میده برام. همون ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند.

      ب خودم میگم ینی واقعا تو چقدر فراموشکار و ناسپاس خواهی بود ک این مسیر رو گم کنی؟ نمیدونم آیا گم خواهم شد یا نه فراموشم خواهد شد یا نه. ولی در این مدتی ک عضو سایت بودم ب یاد نمیارم بیراهه رفته باشم و همیشه سپاسگزار لطف و محبت خدا بودم ک دستم را محکم گرفته و نگذاشته ب بیراهه برم.

      یعنی خوشی چقدر بزنه زیردلم ک فراموش کنم دیدن نتایج نکات مثبت زندگی ام رو، دیدن نتایج سپاسگزاری ام رو، فقط همین دو مورد چنان چرخ زندگی ام رو روان کرده ک میگم چقدر ساده بوده و من سالها ب خودم زحمت میدادم، چقدر زندگی زیبا و لذت بخش و آسان بوده و من سخت میکردم برای خودم. و این شیرینی اش خیلی می ارزد برام فکر نکنم بتونم ترکش کنم. چون فکر کردن ب شرایط گذشته برام ترسناکه.

      همیشه مریم جان برایم بهترین الگو بودن، ک چه استاندارهای بالایی برای زندگی شان دارند، طبق گفته خودشان حرص و ولع دارن برای شنیدن آگاهی ها، من هم ب دنبال باکیفیت ترین زندگی هستم و تعهدم را نشان میدهم و به هیچ عنوان ب کم قانع نمیشوم. میدونی این روزها روی روابط خیلی حساس تر شدم ب خودم میگم من با فردی وارد رابطه میشم ک بتونم دو کلام حرف درست حسابی بزنیم، بتونم ازش فقط و فقط یاد بگیرم مثل خانم شایسته جان ک انقدر مشتاق هستند و ب بهترین فرد هدایت شدند‌.حتما ک لایق اش هستن. و بالاترین اولویتم همین مکالمات مفید و سنجیده و یاد گرفتن بیشتر از یکدیگر هست.

      این جملات چه درک زیبایی بود، چه زیبا اهمیت توحید رو توصیف کردی.

      تصور کنید حالتی را که همه انسان ها در خطوط موازی به یک نیرو وصل شوند و نظم حاصل از این پیوند را تصور کنید و خلافش را تصور کنید که به تعبیر قرآن ان سعیکم لشتی ، که موجودات در پی یافتن خوشبختی به دامان هم بیفتند و چه آشوبی به پا می‌شود و پراکندگی ایجاد می‌شود .

      سپاسگزارم، در پناه الله باشی دوست عزیزم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    وحید ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1752 روز

    به نام خداوند بسیار بخشنده و‌مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان مسیر سعادت و‌موفقیت

    بسیار خوشحالم از شنیدن این فایل زیبا

    همه چیز خداوند است همه چیز رب العالمین است همه چیز قدرت واحد خداوند در این جهان دنیوی است هدف ما از وجود در این جهان نزدیک تر شدن به منبع نعمت و برکت و فراوانی خداوند یکتا است همه چیز خداوند است هدف ما از وجود در این جهان زیبا بیاد اوردن و‌تجربه فیزیکی بیشتر از شناخت قدرت خداوند است شناختی که پاداش ان هر انچه لذت بخش است میباشد و چه لذتی بالاتر و بهتر از فضل و‌رحمت خدارا دریافت کردن

    تمام بهترین و عالی ترین کتاب های موفقیت بهترین و عالی ترین دوره های اموزشی موفقیت اصل آن نزدیک تر شدن به خداوند است تمام منطق های اصولی علوم و‌دانش ها میخواهد نزدیک تر شدن به منبع عظیم این هستی خداوند یکتا را فریاد بزند.

    و چه کتابی چه راهنمایی برای موفقیت بهتر از قران !؟

    خدای عزیزم شکرت بابت وجود این کلام تو که بهترین و عالی ترین مسیر موفقیت را نشان میدهد

    همه چیز توحید است همه چیز رب العالمین است به میزانی که به خداوند یکتا نزدیک میشویم

    خداوند عظیم‌ترین بزرگترین مغرور ترین قدرت هستی است هیچ چیز و هیچ کس قدرتی ما فوق قدرت خداوند نیست

    ما هیچ هستیم ما هیچیم همه چیز الهام خداوند است همه چیز هدایت خداوند است

    خدای بزرگ من هیچی ندارم جز انچه که از فضل و‌رحمت تو به من میرسد خدای بزرگ سپاسگزارم به خاطر فرصت عالی زندگی که در اختیار من قرار دادی خدای بزرگ سپاسگزارم بابت نفس کشیدنم خدای بزرگ سپاسگزارم بابت جریانی عظیم از ثروت و فراوانی که مانند رودخانه ای عظیم در زندگی من جاری کردی خدای مهربانم سپاسگزارم بابت این نظم بینظیر این جهان مادی خدای عزیزم تو قدرتی هستی که این سیاره زمین به وزن 60 به توان 24 کیلو گرم را معلق در این فضای لایتناهی قرار داده ای تو‌قدرتی هستی که‌این وزن عظیم را منظم میچرخانی تو قدرتی هستی که حیات و‌رشد و‌نمو را به این سیاره بخشیده ای خدای بزرگ چه بگویم از قدرت تو که توانایی من بسیار ناقص است خدای بزرگ چقدر خوشحالم که تو به من نزدیکی تو همواره به تمام بندگانت نزدیکی و هر فاصله ای هست ما خودمان ایجاد کرده ایم با گناهانی که بین من و‌تو فاصله انداخته خدای بزرگ ببخش گناهان من را گناهانی که این فاصله را ایجاد کرده است ببخش که تو بخشاینده ترین بخشندگانی

    خدای بزرگ تو‌تنها تکیه گاه من هستی لا عماد من لا عماد له

    خدای بزرگ تو‌تنها قدرتی هستی که ترس من را به امنیت تبدیل میکنی

    خدای بزرگ تو‌منبع ارامش هستی تو منبع احساس خوب من هستی

    خدای بزرگ بابت همه چیز از تو سپاسگزارم

    خدایا من سخت محتاج هدایت تو هستم خدای عزیزم دستان کوچک من را بگیر که امیدم فقط به تو است

    در پناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای: