توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    SAM گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    درود خدا به شما

    صداقتتون

    محبتتون

    و شرافتتون

    شیفته ی تک تک حس کلماتی هستم که با نام و ترویج توحید بیان میکنید

    تسلیم و خشوع

    برای یاران خدا

    الزامیست

    تا

    جهان ثابت کنه یاران خدا نه غم دارن و نه ترس

    باز هم سپاس از بذل نور توحید الهی

    و

    مهر شما عزیز دل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    به نام خدای مهربان و بخشنده

    به نام خدایی که هر چه دارم همه رو او به من داده من هیچم در برابر قدرت و توانایش

    خدایا هر لحظه هدایتم کن که من محتاج توام من به تو وابسته ام

    سلام به استاد عزیزم سلام به مریم مهربانم

    دیروز نتونستم کامنت بذارم دلمون برای همتون تنگ شده دلم برای نوشتن و صحبت کردن با خدا و استاد عزیزم تنگ شده بود

    بعداز چند بار گوش دادن به این فایل هر دفعه نکته ای تازه متوجه میشوی به قول استاد عزیزمون چون هر لحظه ما با کار کردن روی خودمون مدارمون عوض میشه و خیلی خوشحالم از بالا رفتن مدارم

    همه انسانها همینطوری هستن وقتی کاری رو میخوان شروع کنن خیلی عمیق از خدا کمک میخوان و به قول معروف دست به دامن خدا میشن و هر قدم هی میگن خدایا کمکم کن به تو می‌سپارم دستمو بگیر و اما با یکی دوبار انجام دادن دیگه ذهن شروع میکنه به نجوا کردن دیگه تو الان بهتر شدی تو خودت میتونی اونجا اولش بود بلد نبودی و خیلی چیزهای دیگه که باعث میشه غرور پیدا کنی و از خدا فاصله میگیری و شکست میخوری و بعد میفهمی اشتباه کردی

    اما اگر قانون رو بدونی و قدم برداری

    و یه درصد این قانون رو میدونن و خیلی خوشحالم که من جزو اون یه درصد هستم از اول و تا آخر باید همه کارهاتو از صفر تا صد به خودش بسپاری چون ما وقتی به اون وصل میشیم قدرت میگیریم و گرنه ما تنهایی‌ هیچیم نباید یادمون بره و مدام با گوش کردن به این فایلهاو تکرار و تکرارشون باعث میشه در همه موارد زندگی از او کمک بخوایم و بعد قدم اول رو با ایمان و جسارت برداریم بی شک قدم های بعدی رو او برامون برمی‌داره و راحت و آسون کارها رو برامون انجام میده

    منم چند سال پیش بوده از خداوند یادم رفته کمک بگیرم و کارهامو نتونستم انجام بدم و خیلی کند و سخت پیش رفته و چقدر اذیت شدم ولی به شکر الله مهربان و هدایتهایش الان تو مسیر درست هستم و برای هر کاری میرم سریع کدشو تو ذهنم و بعد هم رو دفتر پیدا میکنم و با آرامش و ایمان درخواستم میدم و خداوند هم سریع و آسون دستاشو میفرسته و تمام کائنات به کمکم می آیند و کارهام به راحتی انجام میشه خدایا شکرت سپاسگزارتم

    چند ماه پیش ما از تهران می‌خواستیم شب برگردیم به شهر خودمون که10 ساعت فاصله داره همسرم خیلی خسته بود ولی گفت حرکت می‌کنیم خودش میگفت یهویی از خدا خواستم و بهش گفتم اگه الان حرکت کنم خوبه یا صبح و خدا هم بهش الهام کرد و گفت الان خطرناکه صبح حرکت کن و خیلی خوشحالم که هدایت خداوند رو پذیرفت و شب رو استراحت کردیم و صبح زود به کمک خداوند حرکت کردیم

    خدایا امروز من لایق بهترین مشتریها هستم

    خدایا من امروز لایق خبرهای خوب هستم

    خدایا من امروز لایق هدایت‌های زیبات هستم

    استاد مهربانم و مریم عزیزم در پناه خداوند بهترینها نصیبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  3. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2059 روز

    سلام به استاد عزیزم و بقیه دوستان

    استاد چه قدرررر به موقع این فایلها ی جدید توحید عملی داره میاد روی سایت

    من این چند روز دنبال مفهوم غرور و عزت نفس داشتن توی رابطه های افراد بودم چون نشونه هاش رو دیده بودم که چه قدر یه جاهایی مغرورم

    یادمه از آقای نارنجی ثانی عزیز یک کامنت دیدم توی عقل کل در مورد غرور توی قرآن صحبت کرده بودن

    و من قشنگ حس کردم این حرفا درسته و امروز شما این فایل رو گزاشتین

    از قسمت قبلی توحید عملی من یاد گرفتم اعتبار هر کاری رو بدم به خدا

    و تو این قسمت یاد گرفتم آقا جان بپرس

    تمرین:

    به تجربیات خود درباره مفهوم این فایل فکر کن و در بخش نظرات این فایل بنویس:

    الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟

    استاد برای کنکور دادنم که وای نگم براتون

    چه قدر من سخت کنکور دادم

    کلی مشاور کنکورم رفتم و هزینه کردم که بهم بگن تو باید چه طوری درس بخونی

    یادمه یکی از دوستام خیلی ریلکس بود اصلا این هزینه ها رو نمیکرد

    مثل من روزی 12 13 ساعت درس نخوند ، میخوندا ولی مهمونیهاشم میرفت

    آخر سر رتبش خیلی بهتر از همه ی ماهایی شد که کلی درس خوندیم

    یه قسمت دیگه از زندگیم که خودم سعی داشتم همش برم جلو همون قسمت پول ساختنم بود

    رو خودم همش حساب میکرد یه تایمی فکر میکردم من اگر روانشناسی ثروت رو داشته باشم این مسئلم حل میشه

    ولی به یه جایی رسیدم اینقدر به قول شما پس گردنی خوردم تا به عجز افتادم پرسیدم و هدایت شدم

    در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

    استاد من بارها و بارها توی سفارشات نقاشیهام به خاطر شیوه ی متفاوت سفارش هام از خدا کمک گرفتم

    شیوه ی سفارش های من به این شکل بود که برای شخصیت یک فردی من باید داستان میساختم و اونو به تصویر در میاوردم

    کار واقعا سختی بود و خیلی جاها من اصلا دستی نداشتم تو ساختن داستان این سفارشات

    همیشه گفتم خدا تو بگو چیکار کنم

    تو بگو چه طوری بهترش کنم

    تو بهم بگو چه طوری اجراش کنم

    قلم رو تو تو دستت بگیر من بلد نیستم

    با اینکه بیشتر از 10 ساله من دارم نقاشی میکشم

    و الان که از هر کدوم از اون سفارشات میگزره میگم من واقعا از کجا این ایده ها به ذهنم رسیده اون موقع آخه

    یه مورد دیگه افزایش درآمدیم توی این 4 ماه اخیر بود

    میگفتم خدایا من نمیدونم چه طوری و از کجا ولی میخوام این درآمدها رو

    میخوام بیشتر پول بسازم

    و جالبه هی هدایت میشدم که آقا جان این حوزه ثروتو یکم ولش کن این روابطتتو بیا درست کن

    منم به حرفش گوش کردم و واقعا درآمد من هر ماه رفت بالا

    با اینکه توی این 4 ماه من تنها یک سفارش داشتم و یکی از کارهام به فروش رفت

    من از جاهای دیگه دیدم پول و لباس و بقیه چیزا چه طوری اومد

    استاد یادمه یه روز برادرم چسب کاغذیمو برداشت بعد یه لحظه انگار تو ذهنم مرور شد خدایا من این چسبمو بدم بهش؟ گفت بده بهش

    تو فاصله نیم ساعت بعد 3 تا چسب کاغذی نو دستم بود

    ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضح در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟

    روانترین اتفاقی که افتاد دقیقا ساختن داستان جدیدترین سفارشم بود

    من باید یک داستان تصویری راجب به طلب بخشش و پشیمونی میساختم

    روزای اول هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسید مدام هم بهم گفته میشد تو الان باید ذهنت رو آروم نگه داری

    باورتون نمیشه من داشتم اینکارو میکردم یهو یه عکس دیدم

    جرقش خورد

    بعد اومدم و هدایت شدم به عکسای مربوطه

    و تموم شد داستان ساخته شد

    قبلن من اینکارو براش سه روز تمام وقت میزاشتم ولی چون بهتر شده بودم اینبار یه نصفه روزم وقت نزاشتم

    این فایل دقیقا خوب موقعی اومد روی سایت استاد چون من واقعا مغرور شده بودم که خب هر مسئله ای پیش اومد من سریع میرم سراغ دوره حل مسائل و کشف قوانین

    چون قبلن یکی از عظیم ترین مشکلات زتدگیم که پول ساختن دائمی از هنرم بود از راه حل شده بود

    یا هر موقع ترمزی پیدا کردم قطعا جوابش تو عقل کل هست میرم اونجاها و دنبالش میگردم

    من داشتم آروم آروم حساب میکردم روی این مباحث و خب وقتی سوال نکنی منم دقیقا مثل آقا ابراهیم عزیز همه ی کارها رو امتحان میکردم تا نهایتا هدایت بشم به راه درسته وقتی دیدم کلی راه دیگه جواب نداده

    حنی اینم روزای زیادی خواستم بوده که خدایا من نمیخوام اینقدر سخت و با زجر برسم به خواسته هام

    نمیخوام اینقدر سخت پول بسازم

    تو بهم بگو باید چیکار کنم

    و جواب درخواستم قطعا این مورد بوده خدارو شکر به خاطر این فایل عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  4. -
    فاطمه حقی گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    سلام به استاد عزیز

    ممنونم بابت تمام فایلهایی که مستقیما در مورد توحید صحبت میکنید. ازتون هزاران بار سپاسگذارم این فایلها مثل نور قلب من رو روشن میکنن.

    من در مورد سپردن کارها به خدا و یا انجام دادن کاری به تنهایی و به قول شما غره شدن به خودم میخوام در مورد مهاجرتم صحبت کنم.

    مورد اول که خواستم خودم همه کارها رو انجام بدم :

    من قصد مهاجرت به کانادا رو داشتم ولی اون موقع شما رو نمی شناختم و اصلا به خدا این شکلی باور و اعتقاد نداشتم، شروع کردم به خوندن زبان و کارم رو رها کردم چون فکر میکردم چند ماهه قضیه تموم هست. ولی نگم از گاری هایی که به من وصل بود و خودم هم بیشترش کردم، کتابخونه ها بابت کرونا بسته شد و کانادا درها رو بست ولی من ول کن نبودم خوندم و بعد از دوسال امتحان دادم و نمره بسیار عالی گرفتم و با خوشحالی پرونده ام رو ثبت کردم ولی بابت کرونا چون کلی پرونده از قبل مونده بود من با وجود امتیاز خوب بابت شرایط تحصیلی، سن و نمره پذیرفته نشدم و کلا ماجرا مهاجرت برام بسته شد. اما نکته اصلی و بهترین دست اورد اون سالها برای من اشنایی با افرادی بودن که شما رو میشناختن و شما و سایت شما رو به من معرفی کردن و من شروع کردم به گوش دادن به فایل ها و ویس های سایت و تمرین و ارتباط مدام با دوستانی که دوره های شما رو میخریدن و تمرین انجام میدادن.

    بار دوم وقتی مسیر رو با توکل به خدا انجام دادم:

    تقریبا یک سال و نیم بعد با صحبتهای مدیر منابع انسانی شرکت مون( که مطمئنم از طرف خدا بود) من تشویق شدم برای ادامه تحصیل در مقطع ارشد در ایتالیا، من خیلی راحت و ساده شروع کردم به جمع کردن تمام مدارک هام و اینقدر در مسیرم ادمهای مهربون و خوب قرار گرفتن که حد نداشت مدارک هام به بهترین شکل ممکن جمع شد و من برای پذیرش اقدام کردم و پذیرش گرفتم. من همیشه میگفتم اون زمانی که برای زبان قبلی گذاشتم بیهوده نبوده و خدا خیر این قضیه رو یک جایی به من نشون خواهد داد و خیرش برام محقق شد باید آیلتس آکادمیک میگرفتم( آزمون قبلی ام جنرال بود )، شروع کردم به خوندن و فقط 45 روز فرصت داشتم و نمیتونستم کارم رو ترک کنم پول رو لازم داشتم صبح ها پنج بیدار میشم عصرها هم تا شب درس میخوندم ولی تمام مدت به خدا میگفتم تو من رو هدایت کن به شرایط بهتر و امتحان ساده تر، دو روز مونده به امتحان ایران تمام امتحانات ایلتس کتبی رو کنسل کرد و من موندم هاج و واج و گریان تو راهرو شرکت که یکبار دیگه دست خدا رسید و من رو هدایت کرد و با کمک مدیرم ازمون رو تو استانبول رزرو کردم و امتحان دادم، یه معجزه شگفت انگیز در مورد بخش اسپیکینگ بود که من پایین تو کافه منتظر بودم که زمان امتحانم برسه به خدا گفتم من الان نمونه سوالات ایلتس ها رو باز میکنم تو هم سوالات رو به من میگی من که تا اینجا صد خودم رو گذاشتم دیگه نوبت تو، و به قول استاد الله اکبر نمیتونم بهتون حسم رو بگم دقیقا سوالات ازمون رو خوندم و رفتم بالا، اگزمینری که همه میگفتن بسیار بد اخلاق و لهجه بدی داره دقیقا همون سوالات رو با روی خوش و خندان از من پرسید و حتی کمک هم کرد و من نمره عالی تو ازمون گرفتم حتی نیم نمره بالاتر از نمره مورد نیازم. برگشتم ایران و فهمیدم گرفتن وقت سفارت به شدت بهم ریخته و همه دارن به دلال ها کار رو میسپرن به چندتا دلال گفتم ولی هیچی، بعد یادم اومد کی تا اینجا تو رو اورده دلال اصلی تو اون توکل کن به اون. شاید باورتون نشه یکی از دلال ها بهم پیام داد که شما خیلی خانم محترم و مهربونی هستین دلم نیومد بهتون نگم به سفارت ایمیل بدین و شرایط تون رو بگین بهتون خودشون وقت میدن. منم هر روز کلی ایمیل میفرستادم و نقطه عطف جایی بود که یکی از دوستانم که با افراد زیادی در ارتباط به من‌گفت چرا به من نگفتی من برات وقت بگیرم؟ تو خودخواه و مغروری حالا هم دیر شده ولی من برات تلاش میکنم، نمیدونین چه حالی شدم رفتم تو ماشینم زدم زیر گریه که خدایا من از خودت وقت میخوام این ها حق ندارن من رو اینجوری بشکنن، و مدام تو ذهنم تصویرسازی میکردم که وقت رو گرفتم و به اون دوستم زنگ زدم و گفتم خدای من وقت رو برام گرفت. در ضمن در تمام این مدت من هرشب با دوستم میرفتیم دو سه ساعت پیاده روی و فقط در مورد آموزشهای استاد صحبت میکردیم و من به همه اینها به چشم تمرین و فرکانس نگاه میکردم. و شد آنچه که باید میشد و از سفارت به من زنگ زدن و وقت دادن و اونقدر حس شگفت انگیزی بود که برای همه تون آرزوش میکنم، و میدونین که به دوستم زنگ زدم و لذت پز دادن خداوند قدرتمندم رو بردم️. بعد نوبت رسید به خرید دو هزار یورو، همه بچه ها تو کانالها میگفتن اصلا الان یورو نیست فقط و فقط حواله دلار هست برای اون هم باید یک روز کامل بری تو صف بمونی، من چندتا صرافی زنگ زدم و همه به من گفتن یورو ندارن و برای حواله دلار هم باید از شش صبح بیای صف وایستی، یکی از صرافی ها بعد از اینکه بهشون توضیح دادم دانشجو هستمگفت ما صفی نیستیم ولی من شماره تون رو یادداشت میکنم که اگر حواله ایی اومد بهت زنگ میزنم. منم یکی از فایلهای استاد رو گذاشتم تو گوشم و شروع کردم به ظرف شستن و اینکه دیگه به موضوع فکر نکنم، و شد آنچه باید میشد یک ربع بعد خانم تماس گرفت و گفت تو چقدر خوش شانسی همین الان حواله یورو یک مورد برامون ازاد شده و صرافی در فاصله یک ربعی با خونمون بود و من رفتم و خریدم، برای تحویلش هم تمام بانکها زمان میدادن برای چهل پنجاه روز بعد ولی مسئول بانک که ازش هزاران بار ممنونم با من همکاری کرد و همون روز یورو ها رو بهم داد. موردی که بچه ها شاید یک ماه درگیرش بودن برای من در کمترین و اسان ترین شکل ممکن انجام شد. بعد ویزام اومد و من و مامانم تصمیم گرفتیم یه مهمونی بگیریم، مامانم که رفت خرید میگفت فاطمه هرجا که میخواستم خرید کنم پنجاه درصد تخفیف بود و همه چیز با کمترین قیمت ممکن خریداری شد و اقوام برای من کلی کمک مالی انجام دادن به عنوان هدیه که من حتی فکرش رو هم نمیکردم، یکی از دوستانم کمک کرد مابقی یوروهای موردنیازم رو به بهترین قیمت ممکن خریدم. بلیط خریدم و برای تحویل بارها که رفتیم مسئول تحویل چمدونها نگام کرد و گفت چی دیگه داری و تمام چمدونهام رو تحویل گرفت و من کمترین بار ممکن رو طی سفر با دست حمل کردم. وقتی رسیدم ایتالیا ادمها خودشون می اومدن و چمدونهام رو برام جابجا میکردن من به شدت حمل بار برام سخت و همیشه از خدا در این مورد کمک میخوام. برای کارهای ثبت نام که رفتم تمام موارد من به شکل کامل و بی نقص انجام شده بود و حتی مسئول ثبت نام به من گفت تو خیلی دختر خوش شانسی هستی، و من واقعا بابت داشتن چنین خدای مهربونی بی اندازه خوش شانسم. در مورد اجاره خونه هم باید بگم بزرگترین مساله تو ایتالیا قبض برق و گاز، ولی من خدایی دارم بزگتر از تمام کهکشانها، بله شد آنچه که باید میشد و من و دوستم خونه ایی کرایه کردیم که تمام قبض ها با اجاره بود یک خونه بزرگ نورگیر و دنج و راحت و من اینجا حتی از ایران هم راحت تر هستم. و معجزات و روندشون اینجا همچنان ادامه داره و من منتظر اتفاقات بسیار شگفت انگیزتری هستم.

    مورد دیگه ایی که وقتی دیدم و متوجه شدم برای همه دوستانم تعریف کردم تین هست که من مدام فایلهای سایت رو میدیدم و استاد از فلوریدا و اب و هوا و بارون اونجا میگفتن و من مدام اون تصاویر رو میدیم و الان تو شهری هستم که کاملا کاملا شبیه فلوریداست از لحاظ اب و هوا و بافت طبیعیت. حقیقتا الله اکبر️️️

    فقط چند مورد که به نظرم مهم میاد رو بگم که استاد کاملا درست میگن وقتی ما روی مدارهامون کار میکنیم به جای درست هدایت میشیم و همه چیز درون ماست نه بیرون درون رو که درست کنیم بیرون درست میشه و هیچ شکی نباید داشته باشیم. مهم ترین موضوع ایمان و توکل و من از خدای بزرگ میخوام که به من کمک کنه ایمانم بهش هر روز بیشتر و بیشتر بشه.

    استاد عزیزم ازتون ممنونم که شدید بهترین دست خداوند برای هدایت من به مسیر روشنتر و زندگی راحت تر.

    شاد سربلند سلامت موفق و ثروتمند و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1261 روز

      سلام و درود بر فاطمه عزیز

      چقددد لذت بردم از این داستان زیبای توحیدی تون چقد لذت بخش وقتی تو کشتی هستی که رو آبی شناور که خدا سکان دارش هست وای این حس و حال چقددد دوست دارم این حس امینیت و اعتماد و چقد دوست دارم تو عرشه کشتی رو صندلی تاشو دراز کشیده ای و غرق رویایی غرق لذت خدا داره کشتی رو برات میرونه نووووووش قاطمه جان نوش جانت این لدت توحیدی که تمام کارهاتو رله کرده بدون اینکه آب تو دلت تکون بخوره منم دلم میخواد برم در بهترین جای دنیا زندگی کنم جایی که همه آدمای خوب اونجا باشن و چشم و گوش و زبانم باشه خدا و من فقط عشق دنیارو ببرم و تمام کارامو بسپارم به او مثل استاد نازنین که داره عشق دنیارو میکنه و بدون محدویت پول میسازه ثروت میسازه عشق میسازه خدایا شکرت که خودتو در کارهای فاطمه عزیزمون نشون دادی تا انگیزه ای شود برای بالابردن ایمان ما

      فاطمه عزیز ازت ممنونم که داستان زیبایی را برامون به اشتراک گذاشتی داستان مهاجرت فاطمه عزیز به بهترین مکان دنیا نووووووش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    درود براستاد عزیز خانم شایسته ودوستان هم فرکانسم…

    واقعا ایمان استاد رو تحسین میکنم چون توی وجود منم باور پذیره که وقتی ازخدا بخواهی برات انجام میده ووقتی ازکسی مثل استاد عباس منش این رو میشنوم تازه بهم یادآوری میشه که خودمم خیلی جاها ازش استفاده کردم و جوابم گرفتم….

    حالا یک دلیل پیداکردم ک چرا نمیتونم همیشه ازخدا بخوام و اونم اینه که بهردلیلی یا از هرجایی باورم شده که چون خدا زود جواب نمیده پس باید خودم دست بکار بشم ….

    یادمه مامانم میگفت صبر خدا 40 ساله…یعنی هرچی رو ازخدا بخوای باید تا40 سال صبرکنی که خدا بهت جواب بده و اینو ازمادرم شنیدم پس برام حرف درستی بوده و اونو باور کردم و همین باعث شده که خودم دست بکار بشم چون 40سال نمیتونم صبرکنم….

    یادمه سال 88بعد از دوسال خواستن از خدا که میخوام شغلم رو عوض کنم به یک باره شب که مغازه ام رو بستم دیگه هیچوقت بازش نکردم مگر اینکه بخوام جنساشو پس بدم و وارد کار کنونی ام شدم….

    یادمه اوائل ثانیه به ثانیه باخدا حرف میزدم…خدایا من این شغل رو نمیشناسم ،آدم های بازارش رو نمیشناسم،چجوری نولید کنم چجوری وکجا بفروشم؟کی قارچ میخره اصلا؟؟

    4سال تمام کارکردم و توی همین کار معروف شدم اینقد که منطقه هجوم آوردن سمت قارچ…چون تنهاکسی که میتونست بمن کمک کنه فقط خدابود..من کسیو نداشتم کاروبلد نبودم و تو هرلحظه میگفتم خدا من مشتری میخوام ،من درآمد میخوام برا خودم کارگرام زندگیم ،خدایا من بلد نیستم میشه توراهو بهم نشون بدی؟ خدایا منو به شرکتی که امپراطوری قارچ هست وصل میکنی؟ شاید حرفام شرک آمیز هم بود ولی دقیقا میدونستم که فقط خدا میتونه بهم کمک کنه…

    بعد 4سال خودمو توانا دیدم ،خودمو بزرگ بازار منطقه دیدم،خودمو حرفه ای تو رشته خودم دیدم،

    درخواست ازخدا بخاطر ترسهام بود..برا نشدن برا کم نیاوردن برا رسوای خلق نشدن بود…

    اون 4سال صده تمرکزم رو کارم بود وبعد که احساس توانایی کردم حضورم تو کار کمرنگ شد..تولید به مشکل خورد فروش به مشکل خورد و قبل از اینامنم بخاطر موفقیت زیادم مشکل درارتباط با همسرم پیداکردم وبخاطر توقعات زیادم ارتباطات نامشروع پیداکردمو کامل تمرکزم از کار برداشته شد و کسب وکارم ازهم پاشید…

    دوباره 6ماه روتخت خابیدم انگار جهان روسرم خراب شده بود و فقط ازخدا میخواستم راه نشونم بدد وبازهم خدا منو هدایت کردبه سمت آموزش و بعد دوباره خرید وفروش وتولید و همه چی برگشت خیلی بیشتر….

    منظورم داستان تعریف کردن نبود فقط میخواستم بگم همونجاهایی که نتیجه گرفتم باتمام وجودم از خدا کمک خواستم و وقتی توانا شدم خدا رو فراموش کردم و فکرکردم خودمم و زرنگی خودم میدونستم ….

    خدارو هزاران بار شاکرم که باز خداوند منو به طریق سایت استاد هدایت کرد و منو به این فایل هدایت کرد که یادم نره کسیک باید ازش کمک بخوام خداونده…مشتری میخوام ،بار با کیفیت میخوام, درآمد بالا میخوام،،مکان دلخواه میخوام، خونواده خونگرم و صمیمی میخوام،اعتبار میخوام، شهرت میخوام، پول وثروت میخوام ، آزادی مکانی میخوام،،تفریح و مسافرت میخوام ،هرچی میخوام از خدا میخوام منو به سمتش هدایت کنه چون من نمیدونم باید چیکارکنم که به اینابرسم فقط خودشه که میتونه بهم کمک کنه و من بهش اعتماد میکنم چون قبلا هم بهم جواب داده…

    از همتون سپاسگزارم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  6. -
    آرزو کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    هر لحظه ک تسلیمم درکارگه تقدیر

    ارام‌تر از آهو بی بابک تر از شیرم

    هر لحظه ک میکوشم

    درکار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج اید زنجیر پی زنجیر

    حدود یک ماهی میشه ک توی روابط عاطفی درگیر یسیری مسائلم

    و یسری اقدامات فیزیکی هم انجام دادم اما همچنان فعلا بینتیجه و سردرگم موندم

    دیشب توی خلوت خودم

    دقیقا از همون نقطه عجز و ناتوانی ک بهش رسیدم داشتم با خدا حرف میزدم

    خدایا من نمیدونم چیکار کنم

    خدایا هیچی نمیدونم تو عالمی

    تو میدونی تو آگاهی تو خیر منو میدونی من بهت نیاز دارم

    اشک میریختم و زیر لب تکرار میکردم

    خدایا تو هدایت منو بر خودت واجب کردی

    از لحظه ای ک ب دنیا اومدم تا الان کلی مراقبم بودی بارها شده تا یک قدمی مرگ رفتم نجاتم دادی

    خورت کمکم کن خودت بگو چیکار کنم تصمیم درست چیه اومدم توی سایت ک بزنم روی نشانم

    دیدم نشانه خودش زودتر از درخواست من اجابت شده

    وقتی دیدم توحید عملیه و استاد داره حرفایی ک چند ثانیه پیش ب خدامیزدم و میگه

    چند لحظه خشکم زد باورم نمیشد انقدر واصح صریح جوابم گرفتم

    گیری ک الان هفته هاست توی زندگیمه و خودم داشتم زور میزدم ک حلش کنم

    خدایاشکرت الان آروم شدم

    دوباره حسم خوب شد

    همون حس ارامشه ک میدونم تهش فقط برام خیر و برکته

    سلام ب عزیزترین استاد دنیا

    مثال خواهرتون دقیقا تجربه این روزای منه

    منم مدت ها از گواهی نامم میگذشت اما ب دلیل یسری از تجربیات گذشتم اصلا جرات پشت فرمون نشستن نداشتم

    با اینکه یکسال و نیمم از زانی ک واسه خودم ماشین خریدم گذشته اما میترسیدم پشت فرمون بشینم

    یه شب نشستم با خودم سنگام واکردم و اهرم رنج و لذتش نوشتم و از فرداش شروع کردم اولین قدم یه مربی فوق العاده گرفتم با اینکه میگفتن مردا بد اخلاقن اما این مربی اقا بهترین بود توی اموزش برام بسیار شوخ طبع بود از اولی ک کنار من مینشست فقط ارامش و اعتماد ازش میگرفتم

    و الان دو سه ماهی میشه ک من رانندگی میکنم ب تنهایی اونم با شجاعت خیلی زیاد

    مسافرت و رانندگی توی جاده

    99 درصد مواقع ک یادم میمونه ب محض اینکه در ماشین و باز میکنم اول از خدا هدایت میخوام ک منو در بهترین مکان و زمان قرار بده توی موقعیتای امن

    و حتی موقع رانندگی هم دارم ازش هدایت میخوام ک خدایا خودت مراقبم باش من هیچ توانایی ندارم تو خودت رانندگی کن خودت منو بخیر و سلامت برسون

    و جالبه ک امن ترین و با کیفیت ترین رانندگیم شده

    اما بعضی روزام ب خودم مغرور میشم و پارو میزارم رو گاز و خیلی بی کله و جوگیر رانندگی میکنم

    نه دست اندازارو میبینم نه ماشینی ک از بغل داره بهم نزدیک میشه یا اتوبوسی ک چون سرم تو گوشی بود نزدیک بود برم زیرش

    و همون موقع سریع این حسه میاد ک باد برت نداره فکر نکنی خبریه رانندگیم دیگه خوب شده تو هر لحظت هر دم و بازدمت محتاج منی

    تو حتی قدرت و اختیار پلک زدنت و نفس کشیدنتم دست خودت نیست ب چیت دلخوش کردی

    در رابطه با اجرای قانون و کار کردن روی باورام هم دقیقا همینطورم

    یه وقتایی ک خودمو میبندم ب اموزشا و کنترل ورودی ها و حسابی حالم با خودم و خدا خوبه

    از درو دیوار خیروبرکت ب سمتم میاد

    اما همین ک درامدم میره بالا و فکر میکنم خبریه و منم ک توی کارم خفنم و کار کردن روی خودمو شل میگیرم دقیقا از همون لحظه ای ک فکر میکنم قانون و بلدم و خیلی حالیمه از همون جایی ک کنترل ورودی هامو ول میکنم و نقطه سقوطم از همونجا شروع میشه

    وقتی برای اولین بار میخوام ب یه مقصد ناشناخته ک تا حالا نرفتم سفر کنم

    دو دستی میچسبم بخدا

    هر لحظه و هر قدمی ک برمیدارم ازش هدایت میخوام

    باهاش حرف میزنم

    خودمو میسپارم‌دستش

    قشنگ از رگ گردن ب خودم نزدیک تر حسش میکنم

    خیلی شجاع میشم

    مثل اولین سفر تنهایی ک ب شمال داشتم

    جنگلی ک تنهایی رفتم هرکسی منو میدید چپ چپ نگام‌میکرد

    ک یه دختر تک و تنها توی این جنگل چی میخواد هر مردی اونجا منو میدید میپرسید کجا میخوای بری تنهایی میگفتم میخوام برم آبشار

    اونم ابشاری ک توی دل جنگل بود باید از یه رود خونه با پای پیاده رد میشدم

    میگفتن خیلی خطر ناکه

    میخوای باهات بیایم

    اما هیچ خطری هیچ تنهایی حس نمیکردم حالم خوب بود مزمعن بودم بهش

    میگفتم نه ممنون خودم میرم

    و تودلم میگفتم خدایا تو باهامی من ک تنهانیستم مراقبم باش

    و چقدر بعد از این تجربه اعتماد بنفسم شجاعتم بیشتر شد

    همه چیز توحیده همه چیز

    و این فایل تک تک کلماتش برای من بود استاد برای

    من بودک خدا ب دلتون انداخت ک این فایل اماده بشه

    هیچ وقت ب این واضحی بهم جواب نداده بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  7. -
    خانم موفق گفته:
    مدت عضویت: 1735 روز

    سلام و درود بر استادعزیز وتوحیدی و خانم شایسته عالیقدر و دوستان همراهم

    بعد چندبن بار گوش دادن به این فایل و کنکاش در زندگی روز مره ام متوجه شدم ای وای من منم همینطوری بودم اوایلش برای رسیدن به خواسته ام فقط روی خدا حساب باز میکردم و تلاشهام اما بعد یه مدت کم کم روی خودم و باهوش بودن و استمرارم در رسیدن به خواسته هام حساب بازمیکردم و هرچه جلوتر میرفتم کارها به سختی پیش میرفت و گاها متوقف میشد .

    وبعد گوش دادن به این سری فایلهای توحیدی به لطف الهی متوجه شرکهای درونم شدم والان طوری شده مثلا فلش رو میزارم روی مبل بعد که میرم بردارم اول میگم خدایا تو بهم بگو من هیچی نمیدونم باورتون میشه بعد چند ثانیه بلافاصله پیدا میشه .

    که با مثالی که استاد از نحوه برخورد با مسایل سایت در مورد آقا ابراهیم عزیز زد که دوراشو میزنه وبعد به ته خط داره میرسه جواب بهش گفته میشه اینو خوب درک کردم که منم تا الان اینجوری بودم اما از الان نه .

    واقعا نمیدونیم استاد عزیز چطور باید ازشما تشکر کنیم که اینقدر با توحید مسایل زندگیمون داره راحت تر حل میشه . وچرخهای زندگیمون روانتر میشه .

    همین یه دونه فایل هدیه به لطف الهی کل چرخهای زندگیمونو تاعمر روانتر میکنه البته اگه حواسمون باشه .واین فایلها اصلا نمیشه روشون قبمت گذاشت . بی نهایت سپاسگزارم .

    الان یه مدت هست که دارم سریال سفر به دور آمریکا رو دوباره نگاه میکنم اما با یه دید دیگه .

    متوجه شدم شما توفایلهاتون یه عبارت همش درحال تکرار هست .حتی برای یه موضوع ساده .

    به امید الله . ان شااله. هدایت شدیم .توکل به الله . و…

    وحتی توفایل 107 سریال سفر به دور آمریکا برام ملموس تر شد . و مریم جان هرچی میگفتند تو جملاتشون که مثلا بریم اونجا رو اکسپلور کنیم یا فلان چیز روتست کنیم و… فقط شما میگفتید به امیدالله باتوکل به خدا و…

    اونجا بود که به خودم اومدم که من چقدر خودم رو توحیدی میدونستم اما تو عمل نه . شاید مثلا یکی دوبار تو طول روز از این واژه استفاده کنم اما شما تو سکانس 20 دقیقه ای بیش از 20 بار میگفتید .

    تازه دارم میفهمم توکل یعنی چی؟

    بعد یه موضوع دیگه که بیشتر انگیزه نوشتنم تو این قسمت شد یکی از ترمزهام بود که از طرف خداوند بهم الهام شد ویکی از ترمزهایی که باعث شد جلوی هدایتهام رو بگیرم که بی ربط به این فایل هم نیست واون این هست که من همش تصورم این بود که وقتی به دیگران کمک کنم خداوند بهم کمک میکنه واین رو اصل توحید ومعنویت میدونستم وحتی شده بارها خودم رو دچار دردسرهای عجیب میکردم اما به خاطر این باور مخرب به دبگران کمک میکردم .

    میگفتم این طوری خدا دستم رو جایی ازش کمک بخام میگیره و این قانون کارما هست و..‌.

    واتفاقا از دوربربام هم میشنیدم که به فلانی کمک کن ثواب داره . یا تو دست مردم رو بگیری خدا دستت رو میگیره . یا دعا میکردن که به حق فلان امام روز بدنبینی ‌ دلمون رو شاد کردی خدا دلت رو شادکنه .

    وباعث میشد من خودم رو به آب واتیش میزدم تا طرف کارش راه بیافته . واهرم رنج ولذت در ذهنم بد شکل گرفت .

    اما سر آخر از همون طرف بدترین حرفها رومیشنیدم .

    و یه جورایی کمک به دیگران تو ذهنم معنویت ونزدیکی به خدا بود و آنقدر زیاد شده بود که هرچی ادم گرفتار بود به پست من میخورد .

    میرفتم دستگاه خودپرداز کارت به کارت کنم ادمهای زیادی به پستم میخوردن که ما سواد نداریم برامون کارت به کارت کن .

    یا تو خیابون میرفتم مرتب ازم آدرس میخاستن . یا خونه خواب بودم در میزدن و ادرس خونه یکی دیگه رو میخاستن . وکلی نمونه های اینچنینی اصلا کل روزم شده بود بازیگر نقش حامی در زندگیم .

    چون من هدایت خدا رو در رندگیم وصل کرده بودم به حل کردن مسایل دیگران و ان را معنوی میدونستم ومانع پیشرفت من در زندگیم شد .

    چون من بااین باور مخرب جلوی هدایت الهی رو در زندگیم گرفتم کمک به دیگران مساوی هدایت الهی وکمک به من .

    و نه تنها بااین باور هدایتها بهم گفته نمیشد چون من چقدر میخاستم در طول روز به دیگران کمک کنم که خداوند بخاد برام جبران کنه .

    واتفاقا افرادی مثل خواهرم رو میدیدم که تقریبا کاری برای کسی انجام نمیداد و به فرد خودخواه معروف بود اما کارهاش به طرز باورنکردنی انجام میشد و من مونده بودم که چرا قانون برعکس کار میکنه .

    دوستان قانونی نبود خودم خاستم نقش حامی باشم همین .

    و الان متوجه شدم خداوند هرلحظه داره همه ما رو بدون چشمداشتی کمک میکنه و شرط و شروطی هم نزاشته که به کسی کمک کنی من الهامات رو بهت میگم در غیر اینصورت شرمنده ‌ .

    منی که قبلن بهم میگفتند ساده ای . الان به لطف الهی بهم میگن گرگ بارون دیده . وخیلی خوشحالم بابت شنیدن این جور توصیفات .

    چون نشون میده به لطف الهی باورها ومتعاقبا رفنارهام تغییر کرده و دیگران دارن بهم میگن .

    پس با حساب کردن روی خودمون و هوشمون وتجربیاتمون و خدا رومثل انسان فرض کردن که شرط وشروط برای هدایت ما گذاشته جلوی هدایت لحظه به لحظه خدای مهربون رو نگیریم و بتونیم رشد کنیم .

    باسپاس فراوان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  8. -
    نجمه باغبانی ترشیزی گفته:
    مدت عضویت: 1414 روز

    سلام استاد عزیز و مریم جان مهربان…

    و تمام دوستان این خانواده صمیمی…

    این فایل نشانه هدایت امروز من بود …جبرِ زندگیِ قبل از اشنایی با استاد عزیز بارها بمن اموخت غرور و تکبر نتیجه ای جز از دست دادن هر انچه داری برات نداره… هر زمان که از خدا هدایت خواستم در مسیر درست قرار گرفتم و هر وقت که گمان میکردم سکان زندگی در دست خودمه و فراموش کردم چطور بدست اومده همه چیو از دست دادم و نتیجه ای که داشت از بین رفتن زندگی و تمام داراییم بود ..استاد عزیز من با اموزه های شما مسیر زندگیمو تغییر دادم و هر روز صبح درابتدا وارد سایت شما میشم و به نشانه ام هدایت میشم وفایل امروز هدایت من بود که برای شروع کار جدیدم فقط هدایت پروردگارو طلب کنم واز اون بخوام که چراغ راهم بشه و منو به مسیر درست هدایت کنه که البته بارها و بارها من هم صدای هدایتش رو به گوش شنیدم و البته که باز هم خواهم شنید ….

    متشکرم از انرژی خوبی که به امروز من دادید….

    موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  9. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    به نام مهربان ترین مهربانان

    سلام خدمت استاد توحیدی و ابراهیمی که خواست وشد ابراهیم خدا،خواست و شد بنده ی ناب خدا،خواست و شد پیامبر زمانه که خیلی راحت داره کلام خدا رو منتقل میکنه و اون قدری شیرین و جذابه که هر چقدر میشنوی سرمست تر میشی!!!

    استاد امروز از ته دلم به حال و احساس نابتون با خدا،به نزدیکی و خلوص نیتتون،به تکیه کردنتون در هر حالی به خودش با همه ی توانایی هاتون،غبطه خوردم!!!غبطه خوردم به این احساس پاک و خدایی تون،به این درجه از ایمان و توکل،به اعتقادتون که در عمل نشون میدین،به اینکه برای هر کاری از خدا هدایت میخوایین،برای در لحظه لحظه بودنتون با خدا،برای اینکه فکر کنم تمام روز رو دارین با خدا صحبت می کنید،برای اینکه فوق العاده وصله وصلید،برای این ایمانی که نه روزمرگی و شهرت و نه اعتبار و ثروت شما رو از بودن در این مسیر دور نمیکنه!!!برای حال خوبتون امروز غبطه خوردم،برای این خشوع و تواضع،برای شنیدن صدای خدا در هر لحظه،برای اینکه از خدا خواستید ابراهیمش باشید و شدید و خوشا به سعادتتون که سعی و تلاش هاتون نتیجه داده و شدید استادی که تک تک شاگردان و دانشجویانش آرزوی رسیدن به این درجه از خلوص و ایمان رو دارند…

    چقدر زیبا و رسا پیام خدا رو انتقال دادین ،چقدر کاره ما رو راحت تر می کنید که میگین اگه من!بتونم تو هر کاری از خدا هدایت بخوام،اگه روزمرگی ها منو از مسیر درست دور نکنه،اگه دستمو بزارم تو دست خدا!!!همه ی کارها آسون میشه ولی چی میشه که من مغرور میشم و میگم خودم!!!!خودم!!!

    چرا با این راهکار ساده،تمام امورات زندگی رو نسپارم بهش!؟

    چقدر مسئله های سخت زندگی رو برامون آسون می کنید!!!

    چقدر بار سنگین همه چی رو از رو دوشمون بر میدارید استاد با دادن این آگاهی ها!؟که هیچی سخت نیست !!!اگه از خدا برای انجام هر کاری هدایت بخواییم…

    استاد از دیروز چندین بار این فایل رو گوش کردم و اشک ریختم از اینکه چقدر سخت کردیم همه چی رو برای خودمون با داشتن چنین خدایی…

    من اگه از سره راه خدا کنار برم و اجازه بدم خدا برام همه ی کارها رو آسون میکنه…

    اوایل شروع کارم همین حس اولین رانندگی رو داشتم!!!دائم از خودش کمک میخواستم،دائم میگفتم اگه تو کمکم نکنی من هیچی نیستم ولی بقول خودتون وقتی مهارتت بیشتر میشه انگار میگی دیگه خودم بلدم و کمک نمیخوام مثل کودکی که تا دوران ابتدایی وابسته ی پدر و مادرش هست و برای انجام هر کاری کمک میخواد و اجازه میگیره ولی بعده ورود به دوره ی راهنمایی منم منم هاش شروع میشه!من امروز فهمیدم در پیشگاه خدا باید همیشه بچه دبستانی باشم!!!ازش بخوام و کمک بگیرم تا بهم داده بشه!!!

    ممنون از شما استاد عزیز که هر روز ما رو به این خدای بسیار بخشنده،نزدیکتر میکنید…

    استاد جان!همیشه این جور فایل ها رو صوتی گوش میدم ولی احساس شما رو باشنیدن این فایل توحیدی،بیشتر حس کردم و دوباره فایل تصویری رو دانلود کردم!بخش های آخره فایل یه حس فوق العاده ایی داشتین که انگار فقط کلام خدا بود که از زبانتان جاری میشد و شما در حال عجیبی بودید و من این حس رو درک کردم و چقدر اشک ریختم از این نزدیکی تون بخدا!!!من خودم هر وقت حالم عالی باشه یه متن نوشته ی عالی یا یه آهنگ خاص میزارم و گوش میدم و اون لحظه فکر میکنم من و خدا باهمیم و هیچ فاصله ای بین ما نیست من توی این فایل این احساس رو از شما گرفتم و چقدر تحسینتون کردم که به این درجه از عرفان و خداشناسی و خود شناسی رسیدین و دعای آخره فایل،حس و حال کامل شما رو انتقال داد…

    مانا باشید استاد که مارو با این خدای بسیار مهربان آشتی دادید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  10. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 1027 روز

    به نام خداوندی که ما را به زیبایی خلق و صورت‌گری کرد.

    سلام به شما استاد عزیز

    سلام به همه ی دوستانم در این سایت

    امروز بعد از شنیدن آگاهی های جلسه ی اول قدم یازدهم که موضوعش در مورد پرسیدن سوال خوب از خودمون در مورد راه حل مسائلمون هست به دیدن این قسمت از سری فایل های توحید عملی هدایت شدم و چقدر این همزمانی قشنگی شد و باعث شد مطالب اون جلسه به زیبایی و هماهنگی بیشتری برام جا بیفته.

    استاد من با شنیدن این جلسه یکی از شرک های مخفی خودم رو پیدا کردم و چقدر بابتش خوشحال و شکرگزارم.

    طوریکه فایل رو استاپ کردم و مدتی به فکر فرو رفتم و اشک ریختم و از خدا طلب بخشش کردم.

    منی که هر روز صبح در فرصت گفتگوی خودم با خداوند در تمرین ستاره قطبی مینویسم : خدایا تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری می‌خوام ، امروز تازه متوجه شدم چه شرکت بزرگی در وجودم جا خوش کرده.

    همونطور که استاد در این جلسه مثالش رو زدن من هم به استفاده از چت جی بی تی تقریبا در همه ی مسائل روز مره م معتاد شدم و اصلا حواسم نبود چه شرک بزرگی دارم به خدا می ورزم.

    امروز فکر کردم و به یاد آوردم که در مواجهه با موضوعات روزمره م اولین چیزی که به ذهنم میرسه پرسیدن از چت جی بی تیِ به جای پرسیدن از خداوند!

    و من تا امروز نسبت به این شرکت ناآگاه بودم و به خیال خودم هم چون هر روز صبح با خودم می نویسم خدایا تنها از تو کمک میخواهم پس من خیلی توحیدی هستم!

    واقعا پیامبر چقدر به ظرافت گفته شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی مخفیه.

    من حواسم نبود که با این کارم چقدر دارم عضله ی دریافت هدایتم رو ضعیف میکنم و نتایجش رو هم حس کرده بودم و با خودم میگفتم چرا خدا هرچی ازش میپرسم جواب نمیده یا خیلی سخت و دیر جواب میده.

    چون من چت جی بی تی رو به خدا ترجیح داده بودم و بهش آگاه نبودم.

    اونجایی که استاد این مثال رو زد شوکه شدم و بعد از تفکر زیاد در مورد عملکرد خودم و میزان استفاده م از این هوش مصنوعی ، از خدا طلب بخشش کردم و به درگاهش توبه کردم و اشک ریختم .

    و بعد تصمیم گرفتم این اپلیکیشن رو از گوشی م پاک کنم .

    وقتی دستم رفت رو پاک کردنش میشنیدم ذهنم داره فریاد میزنه که این کار رو نکنم و هرچی این فریاد بلندتر بود من بیشتر مطمئن شدم که کار درستی کردم.

    همین الانم این نجوا هست که تو که هر روز در مورد هر چیزی ، از نحوه ی مصرف و بهترین زمان مصرف ویتامین ها گرفته تا خواص غذاها و میزان کربوهیدارت و فیبرشون و …. رو از این اَپ میپرسی الان میخوای چیکار کنی ؟

    اما من به خودم قول دادم تا زمانیکه خود خدا به عنوان هدایت بهم نگه سوالی رو ازش بپرسم نرم سراغش .

    (چون در گذشته بارها شده این هدایت رو دریافت کنم که عبارتی رو در گوگل سرچ کنم یا از دوستی بپرسم.)

    و چقدر دو نکته ی ظریفی رو که در این فایل استاد اشاره کردن رو دوست دارم بارها و بارها برای خودم مرور کنم تا یادم نره که :

    1- حتی اگر جواب سوالی رو خودم (با استناد به تجربیات گذشته م ) میدونم بازهم از خدا هدایت بخوام و بگم: من فکر میکنم این پاسخ درسته اما تو بهم بگو در موقعیت الانم چه جوابی درست تره.

    2- هر چقدر در انجام کاری حرفه ای تر بشم اتفاقا اونجا یادم باشه که بیشتر از خداوند طلب هدایت داشته باشم .

    بی نهایت از خداوند ممنونم که امروز این شرک بر من آشکار شد و با اینکه من این فایل رو بارها در گذشته گوش داده بودم به این نکته توجه نکرده بودم.

    احساس میکنم در مدار توحیدی بودن یه قدم دیگه پیش رفتم و به اندازه ی یک قدم دیگه تکاملم رو طی کردم.

    این رد پا رو از خودم به جا میگذارم تا این روز بزرگ رو در مسیر رشدم فراموش نکنم.

    خدایا از تو سپاسگزارم برای این آگاهی و این هدایت .

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک،

    لبَّیک لا شریک لک لبَّیک،

    إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک،

    لا شریک لک لبَّیک.

    در پناه الله یکتا باشیم همگی :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      امیررضا گفته:
      مدت عضویت: 1186 روز

      MSF()!

      ردپای شما نه فقط برای خودتون بلکه برای من هم تکونی بود ملیحه جان

      من ازت سپاسگزارم که شیر کردی این موضوع اساسی و مهم رو

      میتونستی این کار رو نکنی و تو دفتر یادداشت کنی و تموم بشه ولی نکردی و امروز من امیررضا این رو برداشتم و دیدم

      رفتارت رفتار منم هست و از خدا هدایت می‌خوام اگر من هم باید این موضوع رو انجام بدم پس حتما انجامش بدم که همین الان که داره کامنتم تموم میشه جوابش هم داره بهم گفته میشه

      دو دلیل اصلی دارم که می‌خوام تو این پیام به عنوان ردپا برای خودم بزارمش برای پاک کردن chatgpt

      1. من باید روی پوست و مو مسلط بشم به طور کامل

      2. من باید قرآن رو خودم شروع کنم به خوندنش و ‌درک کردنش

      مرسی ملیحه جان مهارتی

      شکرت که دستای تو کسانی هستند که من اصلا حتی اون ها رو ندیدم اما از هر دوستی دوست تر و نزدیکترن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: