توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اعظم گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    ای که مرا خوانده ای

    راه نشانم بده

    سلام به روی ماهت استاد جانم

    بهبه مزه ی شیرین این فایل رو توی دهنم حس میکنم خدایا شکرتتتت

    استاد جان صبح داشتم از دندون درد به خودم میپیچیدم که طبق عادت همیشگی اومدم تو سایت یه سر بزنم و وقتی دیدم نوشته بود توحید عملی یازده و چهره ی زیبا و آرامش بخش شمارو دیدم درد یادم رفت و گفتم ای ول خدایا شکرت

    چه کلمه آرامش بخشیه این توحید عملی .وقتی که این کلمه این فایل رو با مضمون توحید عملی میبینم قلبم آروم میشه و می‌دونم که قراره چقدر با خدا عاشقی کنم

    استاد جانم چقدر چهره زیبایی دارید چه لباسهای خوشگلی چه پوست شفافی خداروشکر و تحسینتون میکنم .اصلا آرامش از چهرتون می‌باره

    وقتی در مورد رانندگی خواهرتون صحبت کردید استاد دقیقاااااا برا من اتفاق افتاده اونم همین امسال پاییز که قرار بود پسرم رو به مدرسه ببرم و دیگه تصمیم قطعی گرفته بودم که رانندگی کنم و اینکه وقتی مینشستم پشت فرمون پاهام سست میشد انگار نمی‌تونستم پامو فشار بدم روی گاز یا ترمز و گفتم خدایا کمکم کن خدایا تو همرام بیا بریم تمرین کنم ..خدایا بیا بشین کنارم تا بریم دور بزنیم یاد بگیرم و با خدای خودم حرف میزدم وای که من واقعاااا خدارو حس میکردم صندلیه کنارم و همینکه اینارو میگفتم یه جونی میومد توی پاهام جون می‌گرفتم و حرکت میکردم یعنی من با تمام وجود حسش میکردم…استاد عاشقتم که باعث شدین برام یادآوری بشه تداعی کنم که چجوری یاد گرفتم رانندگی رو

    وقتی میگفتم باهام بیاید بریم رانندگی و هر کسی بهونه ای میآورد بلند میشدم میگفتم نیازی ندارم به کسی و یواش به خودم میگفتم من اصل کاری همراهمه تنها نیستم با خدا میرم . و میرفتم و عالی میشد عااللللی میشد

    استاد جان چقدر به موقع چه قدر به نکته عالی اشاره کردید که ماها زمانی که تازه میخایم کاری انجام بدیم به شدت از خدا کمک میخایم و همینکه یه کم راه بیفتیم دیگه اون عاجز بودن اون نزدیک بودن به خدا اون سپردنمون کمرنگتر میشه و دیگه فکر میکنیم که خودمون بلدیم و دیگه کمتر از خدا کمک میخایم .چقدرررر روشن شد این موضوع واسم

    وای استاد جان وقتی که گفتین همیشه این جمله رو تکرار کنید که خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میخواهم قند توی دلم آب شد چونکه این جمله رو هر روز صبح و شب توی دفتر شکرگزاریم می‌نویسم و من روزم رو با این جمله شروع و شبم رو با این جمله به پایان می‌رسونم

    استاد جانمممم چه لذتی داشت وقتی پا روی ترس از رانندگیم گذاشتم و انجامش دادم چه حس عالی چه اعتماد بنفسی داد یعنی هر کاری که انجام میدادم هزار بار خداروشکر کردم .وقتی میرفتم مادرم رو می‌رسونم داروهاش رو بگیره و کارهاشون انجام میدادم با ماشین چه حس نابی می‌گرفتم

    ای کاش همینجوری میرفتم توی دل ترس‌های بزرگتری که دارم خدایا خودت کمکم کن راه نشانم بده .خدای بزرگم این بنده ی خودت رو از معلقی و بلاتکلیفی رها کن

    چقدر زندگی زیبا و راحت میشه وقتی که ما بتونیم رها کنیم بتونیم سپردن رو یاد بگیریم و شناور باشیم

    خدایا خودت کمکم کن فرمون زندگیم رو دست تو بدم و لذتش رو ببرم

    خداوندا راه را به من نشان بده و بگذار خیر و برکت را به وضوح نظاره کنم

    استاد جانم چقدرررر لذت بردم از این فایل نوش جونمون باشه ..ازتون سپاسگزارم چقدرررر شیرینه چقدررر خوشمزه اس.

    امروز توی دفتر شکرگزاریم نوشتم که خدایا امروز بهترین هدیه هارو خودت بهم بده و این چه هدیه زیبایی بود خدایااااااا شکرت.

    خدایا شکرت این منم همون اعظمی که برعکس قبلا که اگه مشکلی داشتم روزم حروم میشد امروز با اینکه یه دندون درد شدید داشتم ولی اینقدررر حسم خوبه حالم خوبه و دارم لذت میبرم از این همه آگاهی از حضور خدا توی تک تک لحظه هام.

    استاد جانم سپاسگزارم . امیدوارم همیشه همینجوری شاد و سلامت و خوشتیپ ببینمتون

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها

    استاد جانم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    عاشقتونممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  2. -
    نفیسه کرمی گفته:
    مدت عضویت: 880 روز

    سلام به استاد عزیزم

    صبح به این نیت از خواب بیدار شدم که بروم و در آموزشگاه رانندگی ثبت نام کنم و گفتم تا صبحانه بخرم سفر به دور آمریکا را هم نگاه کنم دیشب نشانه هدایت من رفتن و یاد گرفتن رانندگی بود و خیلی واضح به من گفته شد حالا وقت عمل کردن و دیشب به خودم قول دادم اولین کار فردا ثبت نام کردن است همیشه به خاطر ترس عقب انداخته بودم یه زمانی میگفتم ما که ماشین نداریم

    بعد که ماشین خریدیم به لطف الله بهانه های دیگه و بعد با راهنمایی های شما فهمیدم ترسه و باید وارد ترسها شد و وقتی اومدم توی سایت و فایل جدید را دیدم گفتم خدایا شکرت توحید عملی که من عاشق شنیدن حرفهای استادم و اصل همینه و وقتی صحبت‌های شما شروع شد شوکه شدم در مورد رانندگی و ترس خواهرتان بودباخودم گفتم خدایا دوباره هدایت برای رانندگی خدایا شکرت خدایا داستان این رانندگی چیه؟در دقیقه های اولیه فایل دائما حرف رانندگی و مثال رانندگی

    را می‌شنیدم و بعد از خوردن صبحانه و قبل از تمام شدن فایل لباس پوشیدم و رفتم سمت آموزشگاه و قبل از وارد شدن به آموزشگاه ایستادم و گفتم خدایا توکلم به توست من را هدایت کن به ذهنم اومد بپرسم ببینم کدام مربی بهتره یک دفعه گفتم نه خدا من را به این واضحی هدایت کرده بقیه هم با خدا احتیاج به کسی ندارم خدا برای من کافیست و کارهارو درست میکنه و رفتم داخل با حس خوب و وقتی از شرایط و قیمت پرسیدم خشکم زد متصدی گفت اگه فقط تا امروز ثبت نام کنید دو میلیون تومان کمتر پرداخت میکنید از فردا

    تعرفه قیمت جدید اجرا میشه و باید دو میلیون تومان بیشتر پرداخت کنید و فقط گفتم خدایا شکرت تویی که آگاهی تویی که عالمی تویی که اولی تویی که آخری .

    در صورتیکه من اصلا از قیمت و هیچی خبر نداشتم و آموزشگاه دیگری رفتم در صورتیکه آنجا تعرفه جدید را اجرا می‌کردند و فقط همون آموزشگاهی که من رفتم با قیمت قبل بود

    من زمانیکه تازه وارد سایت شده بودم وقتی شما می‌گفتین هدایت نمی فهمیدم شما چی میگید برام تازه و عجیب بود که خدا با ما حرف میزنه با اینکه درک نمیکردم ولی حرفهای شما را گوش میدادم هر روز و هرروز .

    برای عید امسال می‌خواستیم بریم مسافرت دقیقا شب قبل مسافرت خواب دیدم پدرم به من زنگ زده و به من میگه شناسنامه با خودت ببر در صورتیکه اصلا خبر نداشتن که ما می‌خواهیم بریم مسافرت و بعد داییم گوشی را گرفت وگفت مسافرت به شما خوش بگذره

    وقتی رفتیم برای اجاره خانه از شوهرم کارت ملی خواستن و شوهرم نداشت ومن گفتم من شناسنامه دارم و دادیم و خانه را اجاره کردیم و سفر هم خیلی به ما خوش گذشت چقدر حرفهای شما درسته خدا برای همه چیز و هرموردی که بخواهیم هدایت میکنه و چقدر احساس خوبی داره

    در مورد سوال ایده های خودم هیچ کدام به نتیجه نرسید و فقط عذاب و سختی برایم داشت و نزدیکترین آدم به ما به من و شوهرم و بچه ام توهین و بی احترامی میکرد فکر میکردم آن شخص تنها کسیه که میتونه به من کمک کنه و بسیار تحمل کردم آن موقع نمی‌دانستم که من فقط به خدا احتیاج دارم و فقط خدا برای من کافیست هرروز صدای شما را می‌شنوم که با صدای بلند میگفتید دوستان هیچکس تاکید می‌کنم هیچکس نمیتونه به شما کمک کنه فقط و تنها کسیکه میتونه به شما کمک الله یکتا است فقط از خدا بخواه روی هیچ انسانی حساب باز نکن فقط روی خدا حساب باز کن چقدر زیبا و باشکوهه چقدر عالیه چقدر آرامش‌بخش که به هیچ انسانی نیاز نیست

    خدایا قلب مرا خانه خودت قرار بده تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم مرا به راه راست و نعمتهایت هدایت کن

    از شما سپاسگزارم سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  3. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2705 روز

    استاد عزیزم، دوست عزیزی که این متن رو میخونی سلام،

    من مرضیه هستم و 38 سالمه، توی سن 32 سالگی به کانادا مهاجرت کردم برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری و رشته مهندسی مکانیک. یه سال بعد از مهاجرتم به کانادا با استاد آشنا شدم. خیلی وقت میشه که کامنت نذاشتم توی سایت و البته باید بگم که خیلی از دوره های استاد رو دارم و روزی نیس که صدای استاد رو گوش ندم و عمل نکنم.

    استاد عزیزم هم معذرت خواهی منو بپذیر بابت اینکه کامنت نذاشتم یه مدت خیلی زیاده، هم اینکه تشکر منو که از اعماق قلبم هر روز و هر لحظه برات میفرستم بپذیر. از خداوند براتون خیر دنیا و آخرت رو میخوام، هر لحظتون غرق در عشق بازی با خدا باشه.

    روزی که خدا بدلم انداخت که مرضیه، برای ادامه تحصیلت اقدام کن، نه برای اینکه عاشق درس خوندنی، برای اینکه عاشق مهاجرتی، برو اقدام کن. اونروز هیچ نشونه ای از امکان پذیر بودن اینکار نبود، 5 سال بود که فارغ التحصیل شده بودم، نه مقاله علمی ای داشتم، نه مدرک زبانی داشتم، نه اصلا مدارک تحصیلیم دستم بود (تازه باید مدارک تحصیلیمو آزاد میکردم)، نه همسرم خیلیی همراهم بود (در واقع یه جورایی میتونم بگم خیلی هم دلش نمیخواست که این اتفاق بیفته). همه اینا بود به اضافه اینکه من 13 سال سابقه کار هم داشتم توی آموزش و پرورش و نیروی رسمی بودم ( این موقعیت آرزوی خیلی از دوستای من بود)، توی یه شهر کوچیک شمال کشور زندگی میکردم ( البته من همیشه تهران زندگی کرده بودم، مهاجرتم به این شهر هم هدایت خدا بود)، 20 دقیقه پیاده روی بود تا رسیدن به دریای بینظیر، 20 دقیقه پیاده روی تا محل کارم، و دسترسی به جنگل که با 5 دقیقه رانندگی بهش میرسیدم، شهری با هوای مطبوع و بینظیر و آسمون آبی. میخوام بگم که شرایطم از هر نظری خیلی عالییییی بود.

    ولییییییی همون خدایی که توی مسیر زندگیم همیشه بوده، ولی من یه جاهایی صداشو قوی تر شنیدم، بهم گفت مرضیه، آرزویی که داری رو فراموش نکن، برو تا بهت بگم.

    با اینکه هیچ فرش قرمزی برام پهن نشده بود، رفتم اول آموزش و پرورش گفتم که میخوام مدرکمو آزاد کنم. من چون نیروی دبیری بودم و از طرف آموزش و پرورش بورس بودیم و در زمان تحصیل ( مقطع کارشناسی) حقوق دریافت میکردیم، باید یه مبلغی بیشتر از کسایی که دانشگاه روزانه درس خونده بودن هزینه میکردم تا مدرکم آزاد بشه. ولی اون ندای درون بهم گفت برو انجامش بده. فکر کنین انگار پولتونو دارین میریزین دور که فقط یه برگه مدرک تحصیلیتو بگیری که ممکنه اصلا ختم به گرفتن پذیرش و ادامه تحصیلو مهاجرتم نشه. ولی اینقدر صدای این ندا و الهام بلند بود که رفتم سراغش. وقتی که به پروسه آزاد شدن مدرکم که اینقدر سریع و ساده رفت جلو و اصلا من پولش رو پرداخت نکردم، فکر میکنم، دلیل قدرت اون نیرو و اون صدا رو اون روزا درک میکنم. این از مدرکم، بعد خودش بهترین استاد زبان اون شهر رو وارد مسیرم کرد. دو تا دوست داشتم که اینا سال ها بود به فکر مهاجرت بودن و انگار یه چن باری با همین استاد کلاس گرفته بودن. خدا اینا رو وارد زندگی من کرد که فقط بیان و رسالتشون که معرفی این استاد به من بود و انجام بدن. و بعد نگم که همین دست خدا، انگار من فقط تو کلاسش بودم، انگار درک کرده بود که منم که فقط تصمیمم بین 4 تا دانشجویی که داره جدیه، نمیدونین چطور پیگیر کارم بود. و فقط توی 10 جلسه کارا طوری پیش رفت که من نمره ای که مد نظرم بود رو گرفتم، فقط با دو ماه زبان خوندن ( آیلتس 6.5) ( اون دوستام ولی هنوز ایرانن). بعدش نوبت این بود که شروع کنم به فرستادن درخواستام برای پذیرش. کشوری که مدنظرم بود آلمان بود، چرا؟ چون یکی از دوستای صمیمیم اونجا بود( وقتی که روی عقل و شعور خودم حساب کرده بودم). این دوستم با اینکه از ایران ارشد گرفته بود، ولی دوباره رفت و اونجا یه ارشد دیگه گرفت ( باورش این بود که پذیرش دکترا گرفتن تو آلمان سخته)، منم که تنها رفرنسم این دوستم بود ( بازم شرک و حساب کردن روی عقل ناقص خودم)، شروع کردم برای مستر اقدام کردن و درخواستمو برای دانشگاه های مختلف میفرستادم. من هم مدرک کارشناسیمو و هم ارشدمو برای این دانشگاه ها میفرستادم( و باید اضافه کنم که ارشدم هم از علم و صنعت داشتم، میخوام فقط بگم که دانشگاه های خوبی تو ایران درس خونده بودم). آقا ریجکتی پشت ریجکتی. دیگه از درون ‌پاشیده بودم، این وسط برای یه مصاحبه دکترا هم دعوت شدم اونم ریجکت شدم. تا اینکه دوستم گفت مرضیه من میرم ببینم چرا دانشگاه ما ریجکتت کرده و صحبت کنم ببینم داستان چیه. بعد کاشف به عمل اومد که اونا فقط مدرک کارشناسی منو بررسی میکردن و چون من دبیری بودم، خیلی از درسایی که پاس کردم مربوط به امور تربیتی بود، البته درسای حوزه مهندسی هم پاس کرده بودم، ولی اونا چون لیست درسا رو میدیدن، سر در نمیاوردن این چه مهندسیه که مثلا واحدی به اسم طرح درس رو پاس کرده، برا همین بدون بررسی بیشتر، ریجکت میکردن. خلاصه با توضیحات دوستم، اونا بهم پذیرش دادن و من با همین پذیرش رفتم که برای سفارت آلمان وقت مصاحبه بگیرم برای ویزا. و سفارت اولین وقتی که داد برای 9 ماه بعد بود، و پذیرش من فقط برای اون ترم معتبر بود (یعنی اگه تا 4 ماه بعد آلمان میبودم اکی بود ولی اگر بیشتر از 4 ماه طول میکشید پذیرشم منقضی می‌شد). دانشگاه که همون اول گفت که پذیرشت برای همین ترمه و اگه برای ترم بعد بخوای بیای باید دوباره اپلای کنی و…. سفارت که اصلا راهی نداشت وقت زودتر بده. همونجا بود که بازم صدای خدایی رو که خیلی وقت بود داشت بهم میگفت بسپر دست من تا بهت بگم کدوم کشور و تا اونروز نشنیده بودم، دوباره شنیدم. به قول استاد بهم گفت دوراتو زدی؟، خسته شدی؟، مستاصل شدی؟، خوب حالا بیا بهت بگم چیکار کنی، تو آروم باش فقط، من بهت میگم. منم گفتم چشم. تو اونروزا که اون درایی که من با عقل خودم زدم و باز نشدن هیچ کدوم، یه شب که پشت کامپیوتر بودم، همسرم اومد و گفت که چرا خودتو اذیت میکنی، ولش کن داریم اینجا زندگیمونو میکنیم. ولیییییی من میخواستم خداییه خدا رو امتحان کنم، انگار همه چیز زندگیم خلاصه شده بود تو این هدفم، گوشم اصلا انگار کر شده بود به حرفای همسرم.

    داستان اینطوری پیشرفت که خدا یهو یادم انداخت که یکی از دوستام که با هم علم وصنعت بودیم، و اصلا هم با هم صمیمی نبودیم، این ارشدشو آلمان تموم کرده و الان کاناداس و داره دکترا میخونه. خدا بهم گفت پیداش کن و بهش پیام بده. و اونم چقدر سریع جواب داد اتفاقا، ( این دوستمم انگار فقط اومده بود که این ماموریتش رو انجام بده تو زندگی من و بره.) بهم گفت برا دکترا اقدام کن، خیلی هم شدنیه، تازه فاند هم میگیری و هزینه های زندگیتون هم در میاد. نیازی هم به آوردن پول خیلی زیاد نداری.

    این حرفای خدا بود که داشت از دهن دوستم زده می‌شد، البته که الان اینو میگم، انموقع خیلی این چیزا رو نمیفهمیدم. یه خواسته تو دلم شکل گرفت، از خدا خواستم که دلم میخواد همزمان دو تا پذیرش دکترا داشته باشم و خودم انتخاب کنم که کدوم رو برم. من فقط دو ماه وقت گذاشتم برای اپلای تو کانادا، و تو این مدت دو تا پذیرش دکترا دستم بود اونم با فاندهایی که هزینه های زندگی دو نفرمون رو کامل پوشش میداد، در صورتی که حدود 9 ماه برای آلمان وقت گذاشتم و نتیجش شده بود یه پذیرش مستر مجدد اونم تازه با وساطت دوستم، و اینکه تازه باید هر دو هم کار میکردیم تا هزینه های دانشگاه رو بدیم.

    آره فرق حساب کردن رو عقل خودت و دیگران با حساب کردن فقط و فقط روی خدا، فرق راه رفتن تو جاده سنگلاخی( با یه گاری وصل شده سنگین به خودته) و فرق سوت زدن و لذت بردن از جاده جنگلیه. آره فرق شرک و توحیده، فرق چسبیدن به خواسته و رها بودنه، فرق شاکی بودن و راضی بودنه.

    مسیری که خدا برام در نظر داشت، مسیر عزت و احترام بود، مسیر آسونی ها بود، مسیر اعتماد به نفس بود. و همه چیز هزاران بار بهتر از اون چیزی که من فکر میکردم در زمان مناسبش رخ داد. تاکید میکنم در زمان مناسبش، چون مسیر اشتباه و سختی که با عقل خودم داشتم میرفتم، هی برام ددلاین تعیین میکرد و منو بیشتر میبرد تو احساس بیچارگی و دست و پا زدن. ولی مسیر خدا بهم گفت آروم باش، توی بهترین زمان، بهترین اتفاق میفته.

    خودش هدایتم کرد که بین او دو تا پذیرش یکی رو انتخاب کنم. الان من توی یه شهر کوچیک تو کانادا، دو ساعتی مونترال و نزدیک مرز آمریکا ( 3 ساعت پرواز تا استاد عزیزم) زندگی میکنم. امسال دکترامو دفاع میکنم و این پرونده هم توی زندگیم بسته میشه. این رو میخواستم اضافه کنم که سال های اول دوره دکترام که بقیه رو خیلی خفن تر و بهتر از خودم میدونستم چه ضربه های سنگینی خوردم (ایندفعه دیگه رو عقل و ایده های دیگران حساب میکردم نه خودم، اینم یه مدل شرکه دیگه)، تا اینکه کم کم، از استاد عباس منش عزیزم، مفهوم توحید رو درک کردم، هر چیزی که درک کردمو عملی کردم تا اینکه بیشتر و بیشتر شد درکم. و هنوز خیلییییی جا داره.

    تو دوره دکترا همه دانشجوها میگن، پیدا کردن اولین کار تو کانادا خیلی سخته بخصوص با دکترا. من گفتم میخوام خداییه خدا رو بازم امتحان کنم. گفتم خدایا من میخوام قبل فارغ التحصیلی، کار خودش با پای خودش بیاد سراغم، اونم همینجایی که زندگی میکنم، ( که خیلیا میگن کار پیدا کردن توش سخته، چون شهر کوچیکه و به نسبت مونترال موقعیت های شغلیش کمتر و البته که شهر فرانسوی زبانه و منم هیچی فرانسه نمیدونم).من حال ندارم هی رزومه بدم و هی ریجکت شم( این مدل خواسته داشتنم از استادم یاد گرفتم و اون دو تا پذیرش همزمان دکترا توقعم رو برده بود بالا تو درخواست کردن از خدا). پارسال که دوره کشف قوانین و حل مسائل و احساس لیاقت رو کار میکردم با هم، رو خواستمم پافشاری میکردم. درست حدس میزنین، من از ژانویه امسال کارمو تو همون شرکتی که دکترامو انجام دادم شروع کردم، یه دونه سی وی نفرستادم برا جایی، با حقوقی که بیشتر از حد تصورم بود و اونا با انگلیسی من اکی هستن و بهم گفتن تو با انگلیسی کار کن. همه دوستام تعجب میکردن که این حقوق رو برای من در نظر گرفتن با این شرایط رویایی و فوق العاده و تعداد مرخصی هام که اصلا دوستامو دیوونه میکنه. ولی من همین انتظارو از خدای خودم که خدای شدن هاست داشتم و دارم و خواهم داشت. کارو خوبه که خدا جورش کنه، من بندگی میکنم فقط.

    یه پسر سه ساله دارم که خدا سال دوم دانشجوییم بهم داد ( از این معجزه اگه بخوام بگم که سال اول بعد از تولد پسرم بهم مرخصی دادن و فاندم هم برقرار بود، خودش یه کامت طولانیه دیگس)

    همیشه شیطان تو ذهنم نجوا میکرد که مرضیه تو هنوز درستو تموم نکردی ( مدرک کانادایی نداری) بچه هم که داری، دانشتم که خیلی کمه، سابقه کار مهندسی هم که نداری تا الان، چطوری میخوای کار پیدا کنی. کی بهت اعتماد میکنه ( هی تلاش میکرد که محقق شدن خواسته منو وصل کنه به عوامل بیرونی، غافل از اینکه من خدای درونم و بیشتر از قبل پیداش کرده بودمو صداشو میشنیدم). و ندای درونم میگفت مرضیه با خدا باش و پادشاهی کن. همون خدایی که تا الان این همه برات معجزه کرده اینم میکنه، تو آروم باش و بندگی کن فقط.

    الان که دارم این کامنت رو مینویسم، کلییییی خواسته دارم که هیچ ایده ای برای تحقق هیچ کدومشون ندارم، ولییییی دارم تموم تلاشمو میکنم که تسلیم باشم و آروم، تا خدا اونارم لذت بخش و راحت و ساده وارد زندگیم کنه.

    استاد جان، اگر پاییز امسال برای دیدن زیبایی های پاییز کبک تشریف آوردین کانادا، هر جای کانادا باشین من میرسونم خودمو که حضوری ببینمتون و ازتون تشکر کنم، البته با دستاوردام که همشونو میارم. اگرم نشد که شما تشریف بیارین، یکی از همون هزار تا خواسته ای که گفتم دارم و هیچ ایده ای براش ندارم، مهاجرتم به آمریکاس، و اگر خدا بخواد من میام به دیدارتون.

    خیلییییی دوستون دارم، مریم عزیزم ممنونم بابت همه چیز، خیلیییی خیلیییی دوستون دارم.

    دوستان عزیز، کارو خوبه خدا جور کنه، در پناه خودش باشید همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      جانِ دِگر گفته:
      مدت عضویت: 3683 روز

      درود بر شما. درود.

      سَرم سوت کشید . مبهوت شدم از این حجم کارها که خدا میتونه به این راحتی، برای یه نفر انجام بده.

      مرحبا. خیلی خیلی ایمانم تقویت شد.

      مهاجرت تحصیلی بعد از فارغ التحصیلی، سر کار رفتن، گرفتن پذیرش، آموزش زبان، گرفتن کار، گرفتن بودجه ، زندگی مشترک، بچه داری، ….!

      تبریک میگم، و امیدوارم همیشه شاد و تندرست و پیروز باشید.

      مطمینم در این فاصله، اتفاقات خوب زیادی برای شما افتاده.

      آرزوی موفقیت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    حمید حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2119 روز

    یارب العالمین

    سلام به دوزوج خوشبختی

    سلام به تک تک دوستان توحیدی وباعشقم

    استاد عزیزم خیلی خوشحالم روی ماهتون رو میبینم

    استاد عزیز تبربک میگم به خواهرتون که با کارکردن رو خودشون تونستند یه ماشین عالی رو جذب کنند.

    چقدر به نکته عالی اشاره کردید،اکثر انسانها وقتی اول کار میخوان هرکاری رو شروع کنند، اولش اون احتیاط شدیدهست و یجورایی بیشتر خداروصدا میزنند وازش هدایت و کمک میخوان، وبعدش تویه اون کار به مهارت میرسن یه غرور خاصی میاد، ویجورایی دیگه از هدایت خداوند و احتیاط دور میشن، یجورایی منیت میگیرن.

    یاد این آیه زیبا از قرآن سوره الاسرا میفتم

    وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا ﴿67﴾وزمانی که در دریا سختی و آسیبی به شما رسد، هر که را جز او می خوانید ناپدید و گم می شود، و هنگامی که شما را [با سوق دادنتان] به سوی خشکی نجات دهد [از خدا] روی می گردانید. و انسان [با اینکه الطاف خدا را همواره در زندگی خود لمس می کند] بسیار ناسپاس است.

    من یادمه اول رانندگی بسیار محتاط بودم و یادمه انقدر از خدا کمک میخواستم وچنان دقت و احتیاط بود که هرلحظه از خداوند کمک میخواستم، بعداز یمدت دیگه دیدم اون مهارت عالی شدم و غرور گرفتم، ولی از وقتی بامباحث شما اشنا شدم، هروقت سوار ماشین میشم میگم خدایا فرمون زندگیم دست تو، توهدایت کننده ای تو محافظ منی،هیچ برگی بدون اذن تو به زمین نمیفته. خودت هدایتم کن بمکان و زمان درست.خودت یاری دهنده و محافظم باش

    حتی یادمه قبلنا انقدر کتاب و مطالب انگیزشی میخوندم و خودم رو عقل کل میدونستم، ولی از یجایی به بعد از خداوند هدایت خواستم که من رو با قوانین خالصت هدایت کن، دستمو گرفت و به این سایت الهی و توحیدی دعوت کرد، هیچوقت نقطه عطفم رو که چقدر واضح هدایتم کرد به این سایت و دوره12قدم، هیچوقت یادم نمیره.

    من قبلنا وقتی به هردستاوردی میرسیدم، چنان غرور من رو میگرفت انگار، نه انگار که قبلش تو کویر بودم، یادم رفته بود چقدر از خداوند درخواست میکردم‌، چقدر ساعتها باهاش صحبت میکردم، ولی وقتی بهش میرسیدم و به اصطلاح امروزی، خرم از پل میگذشت، انگار دیگه همه چی رو بخودم نسبت میدادم، براحتی فراموش میکردم که خداوند از طریق دستانش داشت کارامو انجام میداد، ولی العان نمیگم عالی شدم، چون بمحض اینکه بگم عالی ام باز غرور ومنیت، میگیرم، هر موفقیت کوچک و بزرگ برام شه، بخدا میگم خدایا مرسیکه از طریق دستانت داری بهم عشق میدی،کارامو راه میندازی،بخدا من هیچم، مرسیکه من رو خالق زندگیم آفریدی، من درخواست میدم، و توهم برام مهیا میکنی، بشرط بندگی تو، بعضی جاها واقعا خیلی از خواسته هام نشده، بخدا میگم خدایا میدونم جهانت رو بینقص آفریدی، منم بعضا یجاهایی ترمزایی دارم، تکاملی روشون کار مبکنم و تمرکزبزارم میدونم بدون استثنا بهم میدی، دیگه مثل قبل غر نمیزنم

    حتی من تو ماشینم یه نماد قلب باتسبیح، برادرزدم برام درست کرده و یه پلاک الله هست اون رو، رو آینه ماشین آویزون کردم که وقتی سوار میشم من رو یاد خداوند بندازه(صدالبته اینا فرع هست) که بهم یادواری کنه حمید این ربی که میپرستی قدرت جهان دستشه، همه کیهان رو داره مدیریت میکنه با بالاترین دقت که تو عقل آدمی هم نمیگنجه، فقط از این بخواه، بابا ارباب جهانه، کل این آدما، جانواران، سیارات رو اون خلق کرده، فقط روی نیازت به این باشه، فقط به این وابسته شو، چون میدونم یه لحظه از یادش غافل میشم قدرت رو میدم به عوامل بیرونی، من بشخصه خیلی خیلی باید روی باورای توحیدیم کار کنم،استاد باوراتون واقعا عالیه.

    خدایا تو اگر هدایتم نکنی هیچی نیستم،اگر راه رو بهم نشون ندی من هیچکاری بلد نیستم، تو هستی که بلدی،توهستی که علیمی،تو هستی که رزاقی، اگر رزق ونعمتی که تو زندگی من هست،بخاطر حضور توعه،بخاطر رحمت توعه

    استاد عزیز بینهایت ازتون سپاسگزارم که باز به ندای قلبتون لبیک گفتید و این فایل زیبا وپرمحتوارو که نیاز خیلی از ماهاست، ازجمله خودم رو که حمید تو هیچی نیستی در مقابل پروردگارت، رو با صدای واضح وقویتر بهم رسوندی.

    عاشق همتونم باعشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  5. -
    کیومرث خدادادی گفته:
    مدت عضویت: 1690 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت این هم نعمت که بهمون عطا میکنه و شما استاد عزیز یکی از بهترین نعمتها هستی واقعا.

    این فایل انگار واسه من ساخته شده انصافا . دقیقا تو شرایطی هستم که انگار اگاهیهای این فایل چاره گشای مسیر منه . صبح که از خواب پا شدم هدایت شدم به سایتتون و وقتی فایل رو دیدم سریع دانلود کردم و گوش دادم و انصافا یکی از پاشنه اشییلهای من روی خودم حساب کردن و کمتر روی هدایت خدا حساب کردن هستش. و من الان توی شرایطی هستم که چند بار زمین خوردم و حالا میفهمم که چقدر در مسیر اشتباه بودم و کمتر روی هدایت خدا حساب میکردم.

    الحق والنصاف بدون هدایت خدا نمیشه بدون کمک خدا نمیشه و اگر بشه با جون کندن میشه. و آسان میشه وقتی که خدا رو وارد زندگیمون میکنیم و عنان زندگی رو میدیم دستش.

    سپاسگذارم ازتون استاد کار ورست

    خدایا شکرت بابت همه چیز.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  6. -
    فائزه مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1328 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزممم خیلییی دوستتون دارم و مثل همیشه میگم نوش جونتون که آنقدر خوش بخت هستید

    از کجا شروع کنم که حق مطلب ادا بشه

    از ستاره ای قطبی که هر روز توش مینویسم خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم

    من را به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشان نعمت داده ای نه گمراهان

    اسفند ماه سال پیش ی پس گردنی خوردم من رنگ کار ی سالن هستم و اون سالن به قول خود صاحب سالن تخصصی مو هستش و کار خودشون فر دائم

    یک سال میشه که تو اون سالن کار میکنم و اما از مشتری بگم کلا این سالن در ماه دو تا مشتری فر داشت ،قبل از عید سالن ی جا به جایی داشت و از خیابان بهشتی کرج امد عظیمیه با 5٠ میلیون تومن اضافه تر از اون پول پیش قبلی جایی تعجبه کسی که کرج بلده این دو تا لوکیشن خیلییییی تفاوت دارن خلاصه اسفند ماه ١٠٠ برابر افضایش مشتری و در آمد داشتن اول خوشحال بود برای خانم مدیریت این در صورتی بود که من مشتری هامم افت کرده بود اسفند و اما نکتش کجاست من پیش خودم میگفتم من دارم روی خودم کار میکنم خونم خیابان اصلی گوهردشت ماشین زیر پام فلان در حالی که این خانم نه موقعیت مالی خوبی داره نه خانواده ای انچنانی ،به ماند. درامد این خانم تویی اسفند ١٠٠ برابر شد ی پس گردنی به من بود که بچه جان کم توهم خوب بودن بزن وقتی غرور میگیرت و میگی اینااا که کلا در حد من نیستن خدا ی جوریی بلندشون کرد که اگه از نزدیک نمیدیدم باورم نمیشد چند هفته است که دارم به خدا میگم خدایا من نمیدونم من هیچی نمیدونم کمکم کن

    اول حالم گرفته بود

    رفتم سراغ دوره احساس لیاقت و جلسه اول خودم رو باکسی مقایسه نکنم و احساس لیاقت کنم حال خودمو خوب کردم که احساس خوب اصله بعد از خدا کمک خواستم ی ایده های بهم الهام شد که سالن بزنم به خدایا گفتم اگه خوبه خودت به راحتی انجامش بده که انجام نشد الان ی ایده ای دیگه امده امیدوارم خدا کمکم کنه خیلییی دوست دارم خیلیییییی درامد داشته باشم سرم تو کار خودم باشه انشالله خدا کمکم میکنه تویی این مرحله از زندگیم باید کنترول ذهن داشته باشم و احساس خودم رو خوب نگه دارم

    و اینکه این امد برام

    شراب لطف خداوند را کرانی نیست

    اگر کرانه نماید قصور جام بود

    ظرفم رو بزرگ کنم و از منم هام کم کنم خدا به منم میده ظرف که بزرگ بشه حله

    اینم بگم که چرخ زندگیم خیلییی روان ی جاهای ی پس گردنی لازم دارم که به خودم بیام اما کلا زندگی ام خیلییی روان خداروشکر جایی که ازش کمک میخوام میگم اوسا کریم من نمیدونم خودت درستش کن درست میشه جایی که منم منم دارم پس گردنیش میزنه میگی بدو دنبالم بچه پرو

    این اتفاقات مال یک ماه پیش جایی که این خانم مدیر کارها رو به خدا سپرد با چشم خودم دیدم چقدر آسان شد برای آسانی

    و درک این مطلب که هر کسی هر جایی هست جایی درستشه هیچ بی عدالتی نشد هر کسی با افکار و باورش سر جایی درستش قرار داره چه اون خانم که در امدش به ١٠٠ برابر میرسه چه من که افت در امد دارم این اینجا نوشتم و هر روز با خودم تکرارش میکنم چون این نکته پاشنه آشیل منه

    خدایا قدرت درک و عمل به قوانینت رو بهم بده

    خدایا ظرف وجودم را بزرگ کن

    خدایا بهم رزق بی حساب بده

    خدایا بهم سلامتی بده

    خدایا بهم احساس خوب بده

    خدایا بهم کنترول ذهن بده

    خدایا من را آسان کن برای آسانی

    خدایا بهم در برابر خودت تواضع بده

    خدایا بهم ایمان بده

    خدایا بهشت را در دنیا و آخرت نصیب من کن

    خدایا تنها تورو میپرستم و تنهااااااااا از تو یاری میخواهم من را هدایت کن به راه راست راه کسانی که بهشان نعمت داده ای نه گمراهان

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم استاد قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    به نام خدای بخشنده ی رحمت گستر

    سلامودرود به استادعزیزوتوحیدی ام

    استادجان ازت ممنونم که داری بااین دست از فایل های گهربارتون ازبچه هاتون یک انسان توحیدی میسازید

    میخواستم بگم بعداز شنیدن چندین باره ی این فایل دیروز خدا شجاعتی دردلم انداخت که سالها ازون موضوع میترسیدم و کلی اون موضوع برام معظل بزرگی توی ذهنم شده بود

    واون موضوع اینه که من مدتها بود که میخواستم دندونای عقلم رو بکشم ولی اونقدر از رفتن تو دل این موضوع ترس داشتم که احساس میکردم توانایی تحمل دردش رو ندارم و ممکنه کار به جاهای باریک بکشه

    بعداز شنیدن این فایل بخداقسم اونقدر در دلم ایمان وشجاعت ایجادشد،که دیروزصبح زود به دندون پزشک شهرمون رفتم و تا رسیدم به اونجا،فقط باخدای خودم حرف میزدم و میگفتم خدایا تو صاحب قدرت و نیرویی،قدرت همه ی عالم دست توئه،به من چنان قدرت و نیرو بده،که هیچ ترسی نتونه منو تهدید کنه

    خلاصه وقتی که رسیدم به دندون پزشک،اولین معجزه ای که همون اول برام رخ داد این بود که بدون هیچ نوبتِ از قبلی،دکتر قبول کرد دندونم رو بکشه،چون هرکسی میمومد دکتر قبول نمیکرد که دندونش رو بکشه و براش تا ده روز دیگه نوبت میداد

    اما به محضی که من داخل مطب رفتم بهم گفت دندونای عقلت خیلی کارمیبره تا بکشم ولی از پسش برمیام برو بشین تا صدات بزنم

    و من اونقدر یلحظه احساس شجاعت بهم دست داده بود که ازش درخواست کردم که دوتااز دندونای عقلم رو همزمان باهم بکشه،و خیلی جالب بود که ایشون قبول کردن

    چون اکثر دکترای دندون پزشک همون یکیش رو هم باکلی التماس میکشن و به بیمار توصیه میکنن که حتما به فوق تخصص مراجعه کنن

    ولی در کمال ناباوری ایشون کشیدن همزمان هردو دندونم رو قبول کردن،و بسیاربسیاراون دکتر یک آقای خوش اخلاق و متین و بزرگواری بودن

    الان که یادم میوفته من چطور تونستم دوتا دندون عقل به این سختی رو تحمل کنم و چیزی نگم،فقط میگم این خوده خدا بود که به دلم قدرتو نیرو داد،بهم شجاعت داد

    منی که یک دندون میخواستم بکشم کلی حالم بدمیشد و حالت آدمای افسرده میشدم، تا مدتها یک احساس ضعفی بهم دست میداد،اما الان خدارو شکر فقط چند ساعت یکمی بی حال بودم ولی خیلی زود سرحال و قبراق شدم

    این فایل گرانبها باعث شد من پا روی این ترسم بذارم

    همیشه ادعام میشد که من پا روی ترسام تاحدود بسیارزیادی گذاشتم،ولی هیچوقت این یکیو تو لیست ترسام نمیذاشتم و با بهونه های الکی از رفتن به دندون پزشک مانع میشدم

    خداروصدهزارمرتبه شکر،که خوده‌خدا معجزش رو بهم نشون داد و قدرت و نیروی لایتنهایش رو بهم ثابت کرد،که هر کاری شدنیه بشرطی که برای انجام هرکاری قدرت خدارو شریک کارهامون کنیم

    خیلی خیلی ازتون ممنونم استاد بزرگوارم که توحید رو بهم داری باعشق درس میدی،ومنم دارم باعششق ازتون درس توحیدویکتاپرستی رو یادمیگیرم

    منی قبلا وقتی کوچکترین مسئله ای برام پیش میومد باصدای بلند میگفتم یاپنج تن،یاامام رضا یا قمربنی هاشم به دادم برس⁦:'(⁩

    الان فقط تودلم خدارو فریادمیزنم،نه اینکه بخوام تُن صدام رو بالاببرم،و اون خدای همیشه اجابت کننده دستانش رو برام میرسونه

    شما دستی ازدستان خداشدید تا شرک رو اززندگیم دورکنم،شما دستی ازدستان خدا شدید تا خدای واقعیم رو بشناسم

    سپاسگزارم ازتون مرد مؤمن و موحد،این شجاعتی که تودلم افتاده برای انجام خیلی ازکارهای به ظاهر ترسناک همش رو مدیون آموزشهای شماهستم

    خدایاشکرت خدایاشکرت

    عاشقتونم و به خدای بلندمرتبه میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  8. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1145 روز

    سلام استاد دلم براتون خیلی تنگ شده بود

    سلام به خانم شایسته عزیزم که این روزا همش دارم تحسینش میکنم( در ادامه میگم…)

    سلام به همه دوستایی که این کامنت رو می‌خونن و در این فضای بهشتی دارن از لحظه لحظه هاشون لذت میبرن.

    اول اینکه استاد واقعاً لذت بردم که از راه دور چقدر با محبت و مهربون از تجربیاتتون برای خواهرتون گفتین و چقدر باعث دلگرمیش شدین و صد در صد کلی تشویق و تحسینش کردین که ادامه بده.

    من می‌دونم که خواهرتون خیلی خوشحاله از وجود برادری مثل شما .

    و خداروشکر برای تکنولوژی که اصلا فاصله معنا نداره …

    ازتون ممنونم برای تیکه اخر فایل چقدر دلنشین بود

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    و یه تصویر دیگه توی ذهنم ایجاد کرد (وقتی این جملات رو میشنیدم تصورم همش اون صحنه ای بود ک توی بچگی داخل تلویزیون میدیم چرخیدن به دور کعبه)

    فقط اینبار بود که دلم هوایی شد اشک از چشمام میومد یه حسی میگفت اها اینه اون حسی ک از شنیدن این جملات فوق العاده باید بیاد تو ذهنت «توحید»

    استاد راستش من دیروز یه سوال ذهنمو درگیر کرده بود

    هدف امسالم رو برای 12 قدم احساس لیاقت بیشتر تعیین کردم.

    هرروز از خدا داخل سایت هدایت میگرفتم

    وخداروشکر ک چقد خدا قشنگ هدایت میکنه

    خلاصه یه سوالی تو ذهنم بود ک اگه من بگم من توانا هستم ، من بااستعداد و باهوشم برای حس عزت نفس خب پس اینکه استاد داخل فایل توحید 10 گفتن من هیچ وقت خودمو انسان باهوش و با استعدادی نمیدونم بلکه میگم خدای من خدای خاصی هست

    چی میشه… (واقعا تکامله دیگه میدونم قیمه هارو ریختم تو ماستا نوشتم و گفتم به قول سپیده عزیز در جواب به فرهاد در گفتگو با استاد همه جوابا تو سایت هست و خدا هدایتم میکنه داخل دفترم نوشتم و گفتم خدایا سوال از من جواب از تو دوستت دارم)

    (البته من در اینده خودمو سرزنش نمیکنم بخاطر سوالام چون حتما وقتی بعدها کامنت های خودمو بخونم میگم آخه دختر اینم سوال بوده داشتی ولی خب من دارم تکامل طی میکنم و تا زمانی که مدارم بالا نره هرچی هم

    یه جمله رو بشنوم درک نمیکنم… )

    استاد راستش دیروز هدایت شده بودم به مصاحبه با شما قسمت 9 خدا گفت تو که همیشه عادت داری از نصفه شروع نکنی اینبارم برو از اولین قسمت شروع کن و جالبه اول فایل خودتون گفتین از قسمت اول نگاه کنید.

    خلاصه من از قسمت اول شروع کردم پله پله

    تا رسیدم قسمت 4 (و بله بعضی از دوستان در جوش و خروش بودن و من خنده م گرفته بود با خودم میگفتم استاد همه رو انداختی به جون هم

    البته منم حدود 10 درصد و دقیقا بخاطر باورهای محدودم و گذشته خودم مقاومت داشتم

    اما بخاطر تجربیات چندسال گذشته م میدونستم درسته ولی اون قسمت تولید نجوای من داشت خودشو کتک میزد ) ک من اهمیت نمیدادم

    خلاصه فایل 6 رو شنیدم

    (چقدر مریم جان و شمارو تحسین کردم اصلا کیف کردم براتون استاد)

    و چون داخل چکاپ فرکانسی کلی سوال که باز هم از خدا خواستم بگه تا من بنویسم سوالایی ک اون باورهای اشتباه و محدود منو میکشه بیرون… و جالبه تند تند میومد و من مینوشتم بدخط … وقتی رفتم ک جواب بدم میگفتم وای زهرا اینارو صدسال دیگه هم خودت نمیتونستی بگی…

    دیروز یه سوال بزرگ و چالشی دیگه هم بیرون اومد،

    نوشتم زهرا تاحالا روی چه کسایی حساب کردی و چه نتیجه ای گرفتی

    (خلاصه از من گریه از خدا بغل با محبت )

    میگفتم وای من تمام این مدت روی هرکی حساب کردم روی هرچی حساب کردم خورده تو دیوار از آدم تا پول و کارو….

    گریه م برای این بود ک خدایا تو دیگه کی هستی میدیدی من دارم شرک میورزم ولی باز با مهربونی منو از بینهایت خطراتی ک هرلحظه منو و هرکسی رو تهدید میکنه از هر اتفاقی تو نجاتم دادی و مراقبم بودی

    و همش میگفتی توهم یه روز سربراه میشی…

    امروز هم که این فایل، قبل از پلی شدن بهم گفت ببین با جون و دل گوش کن ک جواب تمام سوالات چند روز گذشته داخلشه.

    استاد من هروقت از خدا خواستم منو دربهترین زمان و بهترین مکان قراربده

    برام معجزه کرده.

    ولی هربار عقل کل بازی دراوردم از کاری ک اصلا صد درصد منطق میگفت این کلش سوده چنان ضررهای مالی و روحی میدادم ک نگو و نپرس.

    امروز همش میگفتم خدایا ارتباط با تو از ادما راحتتره

    تو حتی خیلی راحتتر از یه مادرکه با فرزندش ارتباط برقرار میکنه  ، با من در ارتباطی

    و جالبه من سال های خیلی خیلی زیادی  با این حس حرف میزدم میگفتم  جواب میشنیدم و دوباره اون میگفت من جواب میدادم

    و هروقت تو این حالو هوا بودم انگار روی کره زمین نبودم اصلا ی حس عجیبی بود

    اما بعداز اون همه وقت الان درک میکنم ک خدا بوده.

    یادمه پدرم همیشه بهمون میگفت از بچگی،

    خدا اینقدر با بنده هاش مهربونه ک هر بنده ای فکر میکنه این خدا فقط خدای منه و بجز من بنده دیگه ای نداره….

    وقتی کامنت هارو میخونم این جمله پدرم بارها و بارها تکرار میشه

    و درسته همه فکر میکنن خدا فقط همون یه بنده رو داره…..

    و چقدر خدا از مادر مهربونتره با بنده هاش

    خیلی دوستتون دارم

    و از خدا برای خودم واستاد و مریم جانم

    و همه اعضا این بهشت زیبا

    درک توحید بیشتر رو خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      محمدرضا گفته:
      مدت عضویت: 2099 روز

      سلام ب شما دوست عزیز

      کامنتتون از اون کامنتهایی بود ک نمیشد فقط با لایک کردن ازش گذشت

      دوتا جمله تو کامنتتون بود ک وقتی من خوندم یک حس خاصی که مثل ی تلنگر بود برام بهم دست داد

      اولیش این جمله بود ک

      ((با خدا خیلی راحتتر میشه ارتباط برقرار کرد تا ادمها))این جمله واقعا از نظر من خیلی حرف توش داره

      دومیشم سوالی بود که از خودتون پرسیدید

      که تا الان رو کی حساب کردی و چه نتیجه ای گرفتی؟؟

      واقعا فوق العاده بود

      این باعث شد ک منم بیام از خودم سوال کنم واقعا رو کی حساب کردم و چه نتیجه ای گرفتم

      از شما خیلی ممنونم بابت کامنتتون

      و سپاسگذار خداوندم که همیشه داره هدایتم میکنه

      موفق و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 1145 روز

        سلام اقا محمدرضا

        سپاسگزارم بابت انرژی زیبایی ک بهم دادین

        و خداروشکر ک هرلحظه تحت هدایت خدای مهربون هستین

        امیدوارم خداوند به همه ما ظرف و ظرفیت بیشتر بده برای دریافت اگاهی و درک قوانین جهان

        تا ماهم راحت بشیم برای راحتی ها

        لحظه هاتون پراز یاد خدا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2323 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    اولین بار که در مورد دریافت الهامات شنیدم برام یکی از جدیدترین موضوعات بود .. نه اینکه گارد بگیرم ولی جذاب بود و بنظرم جالب بود

    انگار اینجوری فک میکردم که از اون مدل ارتباط با خدا که چیزی گیرم نیومد و حسی نبود.. یه مدت اینجوری فک کنم ، ضرری نداره که، شاید خوشمم بیاد

    واقعا حس زیباییه که سعی کنیم «آگاهانه» خودمون رو در مدار خداوند قرار بدیم تا صدای نجواهای الهی از شیطانی بلندتر بشه و اینجوری هدایت رو دریافت کنیم

    1-بپذیریم که ما لایق دریافت الهامات خدا هستیم . چون ما افریده خدا هستیم و ما رو رها نکرده و با ما صحبت میکنه

    2-بپذیریم که چیزی از خودمون نداریم،هر آنچه هست از خداست و دانشی که ما داریم در برابر خداوند دانا ذره ای نیس . پس بسپریم به خدا که با علم خودش ما رو پیش ببره نه اینکه به خودمون غره بشیم

    من معنی «ایاک نعبد و ایاک نستعین/ اهدنا الصراط المستقیم» رو از فایل توحید عملی 2 یاد گرفتم و چقدر زیبا توضیحش میدین .. که همیشه خودمون رو نیازمند خدا بدونیم ، که واقعا بدون راهنمایی و هدایت خدا نمیتونیم موفق بشیم

    سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  10. -
    زهرا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    بنام خداوندی که همه چیزم از انه اوست

    سلام استاد عزیزو بزرگوارم مریم بی نظیرم بنده های عزیز شده ی خدا و دوستان عزیزم همه ی کسانی که در این سایت هستند مورد لطف خدا هستند

    حتی شروع کردن با نام خدا رو هم از استاد عزیزم آموختم و چقدر وقتی این تیتر از شروع رو می نویسم در دفترم وجودم پر از عشق و انرژی میشه

    اعتقاد قلبی من اینه که در هر دوره کسانی باید باشند تا هدایتگر بنده های خدا باشند و استاد عباسمنش عزیزم پیامبر زمان ماست که برای هدایت ما از طرف خداوند نازل شدند

    اخه ادم لذت میبره این مگه به غیر از اینه که آدم مورد لطف و رحمت خدا باشه اینکه از همه ی جوانب کامل باشی و زیبا زندگی کنی انقدر وجودت پر از عطر خدا باشه و انقدر بی نظیر زندگی کنی بخدا که همش زیر سره توحیده اگر استاد فقط یک ماه توحید رو کنار بزاره (استاد رو مثال میزنم که انسان توحیدی کاملی هستش ) تمام زندگیش از این رو به اون رو میشه توحید اصله و استاد اصل رو پیدا کرده وقتی اصل رو داشته باشی همه چیز رو داری باهم داری

    توحید اصله که استاد با وجود توحید آرامش داره ثروت داره لذت های دنیایی و اخرتش رو داره وقتی میاد چنین فایلی میزاره که وجوده هزاران نفر رو پر از عشق به خدا میکنه خداوند در بهشت براش خانه ای بنا کرده من آدمی رو ندیدم مثل استاد که تو زندگی همه چیز رو باهم داشته باشن بلاخره هر کسی از ی جایی میلنگه مگر کسی که از شاگردان استاد باشه و شبیه استاد عمل کنه توحید زیباترین اصلی هست که وقتی ترس کنار میره نگرانی کنار میره جاش نعمت و ثروت قرار میگیره

    مرد بزرگ سید عزیز با وجود نازنیت انقدر عاشق قرآن شدم انقدر ازش لذت میبرم هر بار که میخونم نکات جدید که دیدم رو تغیر داده قرآن کتابی هست که به من داره یاد میده چطور زندگی کنم انقدر زیبا شده کتاب قرآنم مثل کتابهای درسی پر از هایلایت زیر نکات مهم و زیبا یادداشت آیات فرکانسی و قانون جذبی و در هر صفحه کاغذ چسبوندم و آیات زیبا اون صفحه رو برای خودم بازکردم و اینها رو شما به من یاد دادی و خداوندی که من رو هدایت کرد ه به سایت شما و من چه کردم که بنده ی عزیز خدا شدم که من رو هدایت کرد به این فایل زیبا و بی نظیر مگه میشه ادم سنش بالاتر بره ولی زیباتر و جذاب تر و سالم تر از قبل بشه بله شما رو میگم استاد عزیزم چقدر با تغیر فیزیکتون احساس میکنم تکاملتون در فن بیانتون هم عالی تر و بهتر و زیباتر شده چقدر فایل های توحیدیتون رنگ و بوی دیگری پیدا کرده من خیلی وقته که هیچ کامنتی در سایت نزاشته بودم ولی الان با گوش دادن به این فایل زیبا خونم به جوش اومد اخه چقدر بی نظیری استاد چقدر روز به روز داری کلامت شیواتر فیزیکت بهتر و ایمانت قوی تر میشه

    استاد عزیز ی تجربه هم از خودم بگم در مورد ایمان قوی به خداوند

    من حدود 3 سال پیش خواهرم رو از دست دادم و حواسم به زندگی فرزندان غذا تحصیل همه چی خلاصه بود در زندگی خواهرم و این قضیه باعث شد من خیلی رشد کنم انقدر ی در این دوره ایمان و توکلم به خداوند زیاد شده بود که احساس میکردم در آغوش خدا هستم و بعد از 1 سال و نیم که همسر خواهرم ازدواج کرد من یک هفته بعدش تو خواب دیدم که ی الهی به من گفت که تو شدی اهدنا صراط مستقیم

    صراط الذین انعمت الیهم تا اینجای آیه و گفت سوره وضحی برای تو برو بخون و من انقدر اشک ریختم که واقعا خداوند هیچوقت خوبیهای ما رو دست کم نمیگیره و به من با این خواب یاد آور شد که من حواسم هست تو چیکار کردی در صورتی که من تنها دوره ی از زندگیم که بدون چشم داشت و بدون توقع و لذت میبردم از خدمت به خانواده ی خواهر م این کارارو انجام میدادم و همیشه وقتی یاد خوابم میفتم وجودم پر از عشق میشه که وقتی که با تمامیتت فقط و فقط برای رضای خودش کار انجام بدی چطوری جواب میگیری و ناگفته نمونه که تنها دوره ی از زندگیم که از لحاظ مالی پیشرفت کردم و تونستم دوتا خونه بخرم فقط اون دوره بود و من الان هم مات و مبهوت از اینکه چطوری ما این خونه ها رو خریدم اصلا بگم باورتون نمیشه با پول نقد خیلی کم و کاملا هدایتی واقعا توحید همه چیزه همه چیز

    استاد عزیزم و دوستان عزیزم خدا رو شکر میکنم که در کنار انسانهایی قرار دارم که همگی عطر خدا در وجودشون جاریه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای: