اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الله اکبر از این همزمانیها و هدایتهای الهی خدایا چی میتونم بگم جز اینکه سپاسگزار تو باشم؟
من روز قبل از اینکه این فایل روی سایت قرار بگیره، توحید عملی قسمت 6 رو گوش کردم که سید علی خوشدل ما تو کامنت قبلیش بش اشاره کرده بود خیلی جذاب بود و با خودم قرار گذاشتم که برم فایلهای توحید عملی رو از اول گوش کنم
و فرداش دیدم فایل جدید اومده و عنوانش توحید عملی هست!
چقدر از این همزمانی خوشحال و شگفت زده شدم
چقدر برام نشونه بود
همون اول صبح بود که از خدا خواستم هدایت هاشو واضح نشونم بده تا لِیَطمَئِنَّ قَلبی بشم
و خدای نازنین من چه زیبا نشونم داد دلمو پر از نور هدایت کرد
از زبان استاد دوباره بمن گفت که آره همون توحید عملی مهمترین چیزه و تو این راه استمرار داشته باشم و باورامو تقویت کنم که خداوند همه چیز می شود همه کس را بشرط باور توحید
چند روز پیش بعد از نماز ظهر چند دقیقه ای سر جانمازم نشسته بودم و درباره زندگیم فکر می کردم
و هدایتهایی رو از خدا دریافت کردم
متوجه شدم که چند ماهه من همه فکر و ذکرم این شده که فایل جدید رو ببینم و تا دیر نشده براش کامنت بنویسم و کامنت بیشتری از دوستان بخونم و براشون پاسخ بنویسم قبل از اینکه فایل بعدی بیاد و وقت زیادی رو صرف این کار می کنم
درسته که این کارو خیلی دوست دارم و ازش لذت می برم ولی نباید از جنبه های دیگر زندگیم که اونها هم برام مهم هستن غافل بشم و کمتر لذت ببرم
و تصمیم گرفتم این حالت ماراتون و عجله رو که چند وقته دارم کنار بزارم از لحظه حالم بیشتر لذت ببرم
با همسرم بیشتر وقت بگذرونم و از همراهی همدیگه بیشتر لذت ببریم مگه من خبر دارم که خودم یا همسرم چقدر قراره تو این دنیا عمر کنیم؟ چرا همین حالا از نعمت وجود همدیگه بیشتر استفاده نکنیم؟ دوباره مثل قبل همراهش تو باغچه برم که با هم علفهای هرز رو بکنیم باهم بگیم و بخندیم و آلبالو گیلاس بچینیم سیب و زردآلو بچینیم شاتوت خوشمزه بخوریم سبزی خوردن بچینیم و لذت ببریم
دوباره بیشتر باهم پیاده روی بریم
دوباره بیشتر برم تو تاب وسط باغچه که همسرم با عشق برام درست کرده بشینم تاب بخورم و از مناظر و زیباییهای اطرافم لذت ببرم و در تک تک زیباییها خدا رو ببینم
و دیدم که چقدر از این تصمیمم راضی تر هستم اصلاً شب که می خواستم بخوابم احساس می کردم که یه باری از رو دوشم برداشته شده و سبکتر شدم
بعد از خوشحالی و سر ذوق اومدن از عنوان فایل اون رو پلی کردم
و دوباره روحم به پرواز در اومد از این منظره زیبای پارادایس با این موزیک هماهنگ و فوق العاده و باز هم اشکام جاری شد
توحید یعنی فقط خداوند رو قدرت مطلق بدونم و در مقابلش شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خودم
خدا رو شکر که با کنترل ورودیهام خیلی کمتر از قبل از (یافته های دانشمندان) با خبر میشم خبردار بشم هم برام مهم نیست مگر اینکه بمن کمک کنه
مهم نیست دانشمندا چی میگن
باید ببینم چه فکری چه باوری به من کمک می کنه
احساس نا امنی یا احساس امنیت؟
من احساس امنیت رو باور کردم و تجربه اش کردم
دو سه بار شب تا صبح در خونه باز مونده ماشین هم تو پارکینگ جلوی در بوده هیچ اتفاقی نیفتاده
یا تو شهرستان که ساختمون خونه مون هنوز نیمه کاره بود طرف کوچه کلاً دیوار نداشت کلی وسائل هم تو خونه بود که از پنجره دیده میشد و سه ماه زمستون اصلاً یه بار هم سر نزدیم هیچ اتفاقی نیفتاد
چقدر قبلاً تحت تأثیر این عوامل بیرونی بودم مثلاً سردرد داشتم می گفتم ارثیه دیگه از پدرم ارث بردم کاریش نمیشه کرد ولی از وقتی که فهمیدم خدا قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده و عوامل بیرونی کوچکترین نقشی در زندگیم ندارن جسارت پیدا کردم باورامو تغییر دادم و اقدام کردم و حلش کردم
گسترش و فراوونی رو باور کردم، باور کردم که همه جا مردم اوضاعشون داره بهتر میشه و تجربه اش کردم
یادم نمیره پارسال که به روستا رفته بودیم و من می خواستم یه سوپری پیدا کنم که از این بسته های پودر قهوه فوری یا کاپوچینو بگیرم همسرم گفت اینجاها که از این چیزا پیدا نمیشه رفتم داخل مغازه که بپرسم دیدم صاحب مغازه داره برای خودش اسپرسو درست می کنه! یه دستگاه اسپرسوساز خفن تو مغازه اش گذاشته برای خودش که هر وقت دلش خواست قهوه درست کنه بخوره و لذت ببره
من باید این باور توحیدی رو روش کار کنم و تقویت کنم که قدرت مطلق فقط خداست و این خدا قدرت خلق زندگیم رو به خودم سپرده
و هیچ عامل بیرونی کوچکترین تأثیری در زندگی من نداره
فقط منم و خدا
در پناه رب العالمین دلهاتون سرشار از نور الهی باشه
خیییییییلی از خوندن کامنتتون احساساتی شدم و اشک تو چشمام جمع شد! خدا رو شکر که هدایت شدین به اینکه بیشتر از لحظه لحظه ی زندگیتون لذت ببرین!
این مفهوم توحید انقدر لطیفه که توی بعضی لحظه ها آدم احساس میکنه ظرفیت پذیرشش رو نداره! چقدر قشنگ توصیف کرد حمید حنیف عزیز توی یکی از کامنت هاش، مثل یه سطل آبی که زیر جریان شدید آب قرار گرفته و میخواد ول بشه!
چقدر برام جالب بود داستان اون مغازه دار توی روستا که ماشین اسپرسو ساز داشت :)))) البته که برام خیلی هم عجیب نبود که برای شما اتفاق بیوفته با این انرژی و خلوصی که تو وجودتون هست!
و چقدر درست میگید که حتی اگر نیم درصد به یک قدرت دیگه باور داشته باشم… مواقعی که حال دلم خوب نیست میان بالا و منو متلاشی میکنن یا درگیرم میکنن. یا به من بهانه میدن که… چه کنم، چکار دیگه میتونستم انجام بدم که ندادم. خسته شدم دیگه.. اصلا به درک.. حالا قرار نیست ک همه بچه دار بشن. اصلا انقدری ک من راحتم بقیه نیستن.. و هزارتا چیز دیگه
بهانه هایی ک باعث میشن من صد در صد خودم نباشم. من مسوولیت کارهام و زندگیم و اتفاقاتی ک برام میفته رو بر عهده نگیرم.
من برای اینکه هرماه با نتیجه منفی برای بارداری روبرو میشدم، این بهانه ها رو داشتم:
اون سالها ک شما رو نمیشناختم میگفتم خدا نمیخواد. بعد میگفتم چرا خدا نمیخواد؟. چرا خدا اینکارو با من میکنه؟. چکار باید برای خدا کنم؟ نذر کنم؟ شاید من لیاقتش رو ندارم. چه گناهی کردم که این تاوانشه و هزارتا باور مزخرف دیگه.
بعد ها ک کم کم و تکاملی و پله پله فهمیدم ک خداوند دوست داره من فرزند داشته باشم. خداوند این قانون رو این طبیعت رو در وجود من و همه امثال من گذاشته این منم ک باید از بدنم مراقبت کنم ورودی های خوب بهش بدم ک سالم باشه تا بتونم نتیجه خوب بگیرم.
اما امان از انسان فراموشکار. امان از انسان عجول. امان از گوش دادن به میمونک های پر سرو صدای مغز که کمبود رو و احساسات بد رو به ما یاداوری میکنن.
تو این مدت اخیر ک خیلی بهتر شدم که خیلی منطقی تر شدم. با خودم میگفتم چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه اصلا ک من بچه دار نشم؟ منکه اینهمه روی بدنم کار کردم. با قانون سلامتی من و همسرم بین 15 تا 20 کیلو وزن کم کردیم. همه چیز درسته. همه بدن من و همسرم خوب کار میکنه.همه چیز سرجاشه پس چرا نتیجه نیست؟
ولی با شنیدن این مطالب میفهمم که اون بک گراندهای ذهنم هزارتا ترس و فکر و شررررک وجود داره.
یکی از جواب هایی که ذهنم به این چرا ها داده بود این بود: نکنه ژنتیکی من و همسرم باهم ب نتیجه نمیرسیم. من جدا قابلیت باردار شدن دارم و همسرم جداگانه سالم و اوکی هست. ولی باهم ژنتیکمون مشکل داره!!!!!!!!!!! مسخره بنظر میاد اما این مطلب رو چند سال پیش لابلای مطالب مفید و علمی دیگه اینترنتی خونده بودم. و از همون روزها رررررفت توی ته مغزم.
بجای اینکه فکر کنم نکنه چون من درست رژیمم رو رعایت نمیکنم. نکنه چون من ورزشم رو پیاده رویم رو ویتامین هام رو درست استفاده نمیکنم. نکنه چون من دااااایم لابلای احساسات خوبم حس بد میاد سراغم و گاهی تسلیم احساسات منفیم میشم. و از همه مهمتر نکنه چون من حس بُریدن و وا دادن و قربانی شدن دارم و مسوولیت زندگیمو خودم محکممممم و صد در صد بعهده نگرفتم، نتونستم نتیجه بگیرم.
قدرت رو میدم ب عوامل بیرونی… نه واضح… نه به زبان… اون زیر زیرا… جایی ک وقتی دُمش رو مگیریم و میکشیم بیرون میگیم چه موش زبل کوچولوی خونه خراب کنی بوده …
سپاسگزارم از خدا بخاطر آگاهی امروز
سپاسگزارم از استاد بخاطر حرف های قشنگ و خوبش ک هزاران بار با فرمت های مختلف اینو شنیده بودم اما امروز یک پله دیگه آگاهی و فهم رو طی کردم.
استاد من این جمله ی شما رو خیلی خیلی خیلی زیاد قبول دارم که میگید
هرجا تو زندگیم یک رشد بزرگ داشتم و جهش فوق العاده به خاطر تمرکز 100 درصدم روی مسیر بوده وهرجا نتیجه نگرفتم به خاطر عدم تمرکزم بوده
استاد من مطهره یعقوبی همینجا در محضر این جمع بینظیر توحیدی و شما استاد عزیزم اعلام میکنم که واقعا این جمله رو سه ساله که زندگی کردم
سه ساله که یک دختر در اوج سن احساسیش از تموم خریدهای احساسیش اعراض کرد و هرچی پول دراورد گذاشت برای اموزش در راستای حرفه ای که با اینکه اطمینان100 درصد نداشت که اون همون رسالت الهیش باشه،
ولی به خودش میگفت الان بااین شرایط،
من میتونم تو این حرفه وارد بشم
پس سعی میکنم همین کار رو ادامه بدم
اون زمان این دختر درک زیادی از قانون تمرکز لیزری ،اصل خارپشتی یا هرچیز اینطوری نداشت ولی به خودش میگفت
یک کار رو یاد بگیر و توش عالی شو
بهتر ازینه که هزار تا کار رو انجام بدی در حد معمولی!!!!
اون دختر وارد حرفه ی خیاطی شد بارها و بارها برای مشتریها لباس های فوق العاده زیبا دوخت ولی برای خودش فقط در حد نیازش لباس میدوخت
پول داشت میتونست برای خودش هرماه چند دست لباس عالی با بهترین پارچه ها بدوزه اما خودش رو کنترل میکرد !!!
همه میگفتن این چقدر خسیسه !!!
میدونید استاد اون پولها خرج چی میشد
اون پولها خدارو گواه میگیرم هرچقدر که بود
صرف ابزار کار حرفه ای تر میشد ،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد فردی و موفقیت میشد،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد مهارت خیاطیم میشد
البته که نه کورکورانه و احساسی!!
من کلی تحقیق میکردم برای دوره هایی که میخریدم
و بعد اگر احساس میکردم حتی یک جمله در اون دوره ها به من کمک میکنه میخریدمشون
من هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم این دوره ی اموزشی
قیمتش 11 میلیونه اوووووه خیلی گرونه !!!
استادمن ماه ها پولهام رو یا بهتره بگم تمام حقوقم رو دست نخورده میزاشتم کنار تا پول اون دوره ها جور بشه و بخرمشون
چطور میگفتن این دختر خسیسه !!!
هااااا؟؟؟
همون افرادی که میگفتن و
هنوزم میگن استاد این ادم از دستش اب نمیچکه همونها میدونن
سه چهار سال پیش
وقتی من هیچ درامدی نداشتم هییییییییچ درامدی!!!
من رفتم باعشق 4 میلیون بهترین دوره ی اموزش خیاطی انلاین رو خریدم و از ترس به خونوادم نمیگفتم این ها چقدر قیمت داره که اگه میفهمیدن خودمم نمیدونم چه اتفاق بدی میوفتاد!!
به نظر شما این دختر خسیسه؟!؟!؟
استاد شما تو این فایل گفتی بگرد ببین کجاها یسری حرفها رو همینطوری قبول کردی،،،
درسته من چون همه گفتن این دختر خسیسه باور کرده بودم که خسیسم!!!
اما دارم برای خودم
برای خودم
برای خودم
منطق رو میکنم استاد فکت میارم که ببییییییین وباور کن!!!
استاد حتی همین حالا وقتی به یکی از دوستام که خیلی وضعیت مالیش از من بهتره ،
ماشین زیرپاشه،
گوشی ایفون داره،
هر ماه پول خرج کاشت ناخن هاش میکنه،
مسافرت خارج از کشور میره،
بهش گفتم من این دوره رو خریدم
گفت چقدره گفتم اون زمان 4 میلیون
گفت خیلیییییی گرونه !!!!
اگه بخرم و خوب نباشه چی؟!؟!؟
استاد به خداوندی خدا قسم من این حرفها رو نمیزدم
من فقط وقتی اونهمه نظرات فوق العاده ی کاربران رو از یک شب تا صب کامل بررسی کردم فرداش تعهد دادم این دوره رو بخرم و به طرز معجزه اسایی اون پول جورشد
ومن فقط در کمتر از 8 ماه اونم انلاین در زمینه ی خیاطی حرفه ای شدم
و وارد بازار کار شدم من رفتم توی مزونها دنبال کااااار!!!!!
این اعتماد به نفس نبود چی بود؟!
این ایمان نبود چی بود؟؟!
این تمرکز لیزری نبود چی بود؟!؟!
استاد هنوز کسی باور نمیکنه من انلاین خیاطی یاد گرفته باشم اونم در این حد حرفه ای
خیلی از دوستام وقتی من رو دیدن رفتن اون دوره رو خریدن یعنی در این حد من حرفه ای بودم !!!!
اگر اینها همش از احساس لیاقت نمیاد پس چیه؟!؟!؟!
من اگر احساس لیاقت نمیکردم سه سال تمام پای این هدف واینمیستادم
سه سال استاد شاید هم بیشتره ارتباطم رو با همون دوسه تا دوستی که هر از گاهی میرفتیم بیرون قطع کردم گفتم روی خودم کار میکنم ،،
وقتی برای مشتری ها لباس میدوختم و اونقدر قشنگ میشد
دلم من رو میکشوند پای ویترین پارچه فروشی ها میگفت
برای خودتم بخر و برای خودت هم همون مدلی بدوز
ولی من به نرمی باخودم صحبت میکردم و میگفتم ببین مطهره اینها همش یه هوسه تو خودت خوب میدونی اگه این لباس رو بدوزی حتی اگر خیلیم قشنگ باشه فقط یکی دوبار میپوشی و بعدهم دل رو میزنه با خودم حرف میزدم استاد خودم رو اروم میکردم و قانع میکردم که ما برای هدف خیلی خیلی بزرگ تری داریم پولهامون رو سیو میکنیم باشه؟
کی من این حرفها رو به خودم میزدم
تو چه حالتی این حرفها رو میزدم
یه دختر بیست و پنج ساله که تموم دوستاش رو میبینه که هر روز با لباسهای مختلف عکس های مختلف میزارن اینستا
فقط شواف میکنن
اون دختر اون روزها نمیتونست برای خودش لباسهایی هزار بار باکیفیتت تر از مال اونها بدوزه ؟
به والله میتونست
ولی چی رو قربانی کرد
اخ من یاد اون فایل شما افتادم
حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی ؟
استاد من اون روز میدیدم اون دختر چقدر دلش
رفته بود پای اون پارچه ها و لباسها
من میدیدم تا دم مغازه میره دست میزاره کفش هارو میپوشه
ولی استاد من مثل یک دختر بیست و پنج ساله باخودم رفتار نکردم مثل یک استاد دانشگاه براش دلایل کاملا منطقی رو میکردم و میگفتم ببین الان تو میخوای این کفش رو بخری چون میخوای بری فلان مهمونی و فلان ادم اون رو ببینه و بگه به به چه تیپی زدی؟
مگه این نیس؟
بعد اون دختر خیلی معصومانه نگاه میکرد میگفت اره همینه
میدونم نباید شواف کنم میدونم نباید جلب توجه کنم بخدا میدونم ولی یه کفشه !!!
خیلی خوشگله !!
چی میشه بخرمش؟؟!؟!
استاد من انقدر باخودم حرف میزدم که قانعش کنم بعدا برات هزار تا ازینا رو میخرم ولی الان وقتش نیست
مطهره الان وقتش نیست
اینجا ها باید متفاوت باشی مطهره
تو اگه کارهایی رو بکنی ک همه انجام میدن خب توهم نتایج همونا رو میگیری دیگه
استاد من به چشم میدیدم که اون دختر با یک حس افتخار به خودش اون کفش رو میذاشت سر جاش ومیگفت درسته من روزی هزار تا ازین بهتر رو میخرم
امروز باید پولهامو سیو کنم تا بتونم
اون مثلا فلان چرخ بهتر برای بالاتر بردن کیفیت کارم
،اون اتوی حرفه ای تر برای نتیجه ی بهتر کارم ،
اون دوره ی اموزشی برای بهتر شدن باورهام
رو بخرم
استاد هرچی فک میکنم همیشه داشتم پولهام رو برای چنین چیزهایی( برای یک هدف بزرگ) و از نظر خودم در اون برهه از زندگیم ارزشمند سیو میکردم
من این دختر رو تحسین میکنم
این دختر ایمان داشته
توکل داشته
این دختر امید داشته
گاهی یادم میاد از شب تا خود صبح من خیاطی میکردم
خراب میشد
پارچه ها حیف میشد
باهزار زحمت پول اون متریال و پارچه ها جور شده بود
اشکم در میومد استاد
ولی من راهش رو پیدا میکردم
من چرا حرکت میکردم
غیر اینه ایمان داشتم که جواب میده
غیر اینه توکل و امید داشتم؟!؟!
استاد شما میگی این که یک فرد بتونه
مدتها بدون اینکه بهش پول بدن بازهم شبانه روزی کار کنه
فقط در یک حالت امکان پذیره اونم اینکه اون بشر عاشق این کار باشه
صادقانه اعتراف میکنم برای اولین باراینجا:
هر بار اازخودم این سوال رو پرسیدم
که حاضری این کار رو سه شبانه روز بدون توقع پولی انجام بدی ؟؟؟؟
ینی نه یک بار و دوبار من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم…
هیچوقت نتونستم همون لحظه بگم اره …
با اینکه اینقدر برای این حرفه تلاش کردم !!!!!!!!!!
من عااااشق خیاطی نیستم استاد
ولی عاشق خودمم عاشق استقلالم و براش هرکاری میکنم
من روزی ک تصمیم به تغییر گرفتم شرایطم به من اجازه میداد فقط همین کار رو انجام بدم
و من ادامش دادم
من حسم نسبت به خیاطی بد نیست خوبه
و خیلی استعداد دارم
ولی میدونم ک استعداد مهم نیست
عشق و علاقه مهمه
میخوام اینو بگم که چطور من برای یک هندونه ی دربسته انقدر تمرکز گذاشتم و انقدر تلاش کردم نه یک روز و دو روز و دوماه هاااااا !!! بلکه سه سااااااااال
استاد من هم مثل شما خیلی باخودم صحبت میکنم
تو خیلی جاها خودم رو خیلی خوب میشناسم
خیلی باخدا حرف میزنم
استاد نتایج مالی من راضی کننده نیست به نسبت تلاشی که کردم راضی کننده نیست
بارها و بارها به خودم گفتم مطهره تو یک باور غلط ریشه ای داری صبر کن بزار خدا هدایتت میکنه بزار پیداش میکنیم
حلش میکنیم اونکه درمان بشه درست میشه تو که از همه لحاظ رشد خوبی داشتی پس تو زمینه ی مالی هم رشد میکنی
نگران نباش
استاد من از هر جهت به باورهای خودم حمله میکنم و اونهارو بررسی میکنم تا ببینم کجاها اشتباهه وانصافا خیلی عالی دارم روی خودم کار میکنم
(ناگفته نماند که ذهن نجواگر در بک گراند داره میگه بس نیس داری انقدر ازخودت تعریف میکنی؟؟
حالا اینجوریام نیس دیگه؟؟؟
زشته الان یکی کامنتت رو بخونه چی بگه؟؟!!)
ولی همینم از تعهد بینظیر من میاد
من قول دادم روی دوره ی عزت نفس کار کنم
و تمرین هاش رو انجام بدم این یکی از همون تمرین هاست
من از خودم تعریف میکنم
چون اینها حقایق زندگی منه!!
امروز هدایت شدم به این فایل و داشتم گوشش میکردم
رفتم سراغ کامنت برتر
وقتی با کامنت و تجربه ی ابراهیم عزیز مواجه شدم
باخودم گفتم
خدایا کمکم کن من هم شرک های زندگیم رو کشف کنم
فکر کردم تا تجربه های خودم رو پیدا کنم
استاد درسته نباید انقدر زود جواب داد وباید بازهم فکر کرد
ولی من تو یک بررسی کلی دیدم من هیشوخ روی فرد خاصی حساب نکردم اینقدر که چشم انتظار بمونم
شاید مثلا از کسی درخواستی کردم ولی فقط اگه اون ادم کمی منو منتظر نگه میداشته من راه خودم رو پیدا میکردم
و واقعا به خودم افتخار کردم
یادمه مامانم همیشه میگفت الانم میگه البته که:
این اصلا به کسی کار نداره!!
سرش رو میندازه پایین راه خودش رو میره!!!
البته که همیشه این جمله رو دنبالش میاره که
اصلا به فکر بقیه هم نیست…فقط خودش رو میبینه
ولی من وقتی به جنبه ی مثبتش نگاه میکنم
این برداشت رو دارم از شخصیت خودم که
منتظر تایید ،کمک،حمایت از کسی هیشوخ نبودم
یادمه دبیرستان بودم یکی از دوستهام همیشه میگفت
تو چرا همیشه حرفهای ما رو گوش میدی پای درددلای ما هستی ولی خودت هیشوخ به ما هیچی نمیگی
استاد من هرجا تو زندگیم تو هر دوره نگاه میکنم زیاد روی کسی حساب نکردم
وامروز به خدا گفتم خدایا تو کمکم کن اگر شرکی خفی دارم پیدا کنم
میدونید چیشد؟؟؟
استاد یهو یه صدایی گفت
تو روی خودت خیلی حساب باز کردی
تو روی خودت خیلی حساب میکنی
تو خودت رو خیلی بزرگ کردی
تو خودت رو بت کردی برای خودت
مطهره تو باید فقط روی من حساب کنی
این توحید واقعیه!!!
استاد حس و حالم رو بعد این اگاهی و این الهام نگم براتون
که من رو وادار کرد
ار کارم دست بکشم و بیام و این تجربه رو با شما منتشر کنم
استاد خدا یک بار دیگه من رو سوپرایز کرد
توی این مدت که من تصمیم گرفتم فقط روی احساس خودارزشمندیم کار کنم استاد خدا داره هر روز خیلی واضح هدایتم میکنه
بارها و بارها تو همین چند روزه جواب های واضح ازش دریافت کردم
خیلی خوشحالم
گاهی به خدا میگم خدایا مگه چقدر دیگه باید تو این غار بمونم و فقط تمرکز بزارم روی کسب وکار چقدر باید مهارت هام رو ببرم بالاتر من همین الان هم از خیلی از مرون دارای این مجتمع حرفه ای تر کار میکنم
درسته من هنوز هم نمیگم عالیم ولی بااین حجم کیفیت کار من حداقل باید درامدی خیلی بیشتر ازالانم رو داشته باشم
این درحالیه که من همزمان عالی دارم روی خودم کار میکنم
واقعا میگم اینو عااااالی کار میکنم
درسته که هنوز ترمز هایی هست
ذهنم میگه نه تو نباید ناسپاسی کنی
همین ورودی ک داری خوبه صبر کن بازم بیشتر میشه
استاد من هم سپاسگزار هستم
من هم خدارو شکر میکنم
ولی میگم بااین تمرکز باین حجم کار کردن روی خودم
این نتیجه هم خوانی نداره
به قول شما من فرکانس هام درسته
ایراد از یه جای دیگست
انصافا این ورودی مالی با این حجم از تلاش های من هم خونی نداره
تصمیم گرفتم یک بررسی بکنم
از خدا خواستم استاد
عاجزانه ازش خواستم
در حدیکه باخودم گفتم عیبی نداره
حتما این مسیر رسالت من نیست
استاد من بازهم با وجود همه ی این تلاش ها ایراد رو در خودم دیدم و گفتم حتما این مسیر علاقه و رسالت من نیست
وخدا اینطوری داره من رو هدایت میکنه به مسیر رسالتم
میبینی استاد من ،اگر منِ دوسه سال پیش بود
سر خدا داد میکشید بسه دیگه خسته شدم
جمع کن این مسخره بازیا رو دیگه چقدر باید کار کنم
کو نتیجه هات ؟؟؟؟؟
نشونم بده !!!!
ولی من حالم بد نیست
من نگران نیستم
من فقط تصمیم گرفتم با خدا خلوت کنم و ازش کمک بخوام
من میخوام نتایج مالیم رو ببینم
ولی من اولییییین جوابی که به ذهنم رسید خدا شاهده اولین جواب این بود حتما این مسیر رسالتم نیست حتما خدا یک برنامه ی بهتر داره
اینها نتیجه است این حجم از توجه بر زیبایی و کنترل ذهن نتیجه ست
یادمه یجا گفتید استاد که
وقتی باور در درون شما شکل میگره که رفتار شما خود به خود و در حالت طبیعی اتفاق بیوفته
ینی زووور نزنی که تمرکز کنی روی زیبایی ها و ناخوداگاه فقط زیبایی ببینی
گفتیید اولش سخته اولش باید تلاش کنی تا زیباییهارو ببینی
ولی شما میرسید به جایی ک این رفتارها میشه جزو روتین زندگی تون و کاملا طبیعی از شما سرمیزنه…نه اینکه زور بزنید…
من حالا فک میکنم یک ترمز رو پیدا کردم
درسته من روی خودم خیلی حساب میکنم
همش فک میکنم باید همه ی کار هارو من بکنم
اگه یروز فقط به خودم استراحت بدم خودم رو توبیخ میکنم
در حالیکه من سمت خودم رو انجام دادم
گاهی حس میکنم برای دوسال اینده مم اموزشهای حرفه ای دارم که روشون کار کنم و بازهم از اکثر هم کارام جلوتر باشم
ولی اینهممممممه تلاش لازم نیست
ازین به بعد باید اجازه بدم خدا سمت خودش رو انجام بده
چرا من فک کردم میتونم بدون کمک هیچ کس خودم رو خوشبخت کنم
چرا من به کمک نیاز دارم
واون شخص خداست
من به خدا نیاز دارم من نمی تونم تنهایی موفق بشم
من نمیتونم بیشتر ازین زور بزنم
به قول شما این روشی نیست که بتونه پایدار و ادامه دار باشه
من نمیتونم تااخر عمرم روزی 12 ساعت کار کنم
و هیچ تفریحی نرم و بگم بازهم باید تمرکز بزارم
من باید اجازه بدم خدا کار رو ببره جلو
من نباید خیلی روی خودم حساب کنم
و ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی.
تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر رو رها کرد
الهی شکر برای این کامنت پر برکت
برای این اگاهی پر برکت
برای این فایل بینظیر
برای قدرت تمرکز
برای روشنی قلبم
برای حال خوبم
برای ارامش تک تک سلولهای بدنم که مدتهاست به ثبات رسیده دقیقا از وقتی که گفتم بسه دیگه نمیخوام تلاش کنم
بزار کمی استراحت کنم
به خودم قول دادم فقط ده روز استراحت و کااار تعطیل
بعدش دوباره برمیگردم بااینکه راضی نمیشد
ولی من گفتم فقط 10 روز
اما استاد شگفت زده شدم از نتایج همین دوسه روز اولش
این اگاهی هایی که کسب کردم ارزشش از اون نتیجه هایی که من مدنظرمه خیلی خیلی خیلی بیشتره
سلام خانم یعقوبی، امیدوارم که همیشه شادو سلامت باشید. چقدر لذت بردم از کامنت فوق العاده ارزشمندتون.
و چقدر جاهایی درس گرفتم و خیلی از جاهایی که شما از خودتون میگفتید از تعهدتون از ادامه دادنتون از اینکه تمرکز گذاشتین تو کار از اینکه هدف بزرگتر رو دارید میبینید و یک سری تفریح ها و شاید دلخوشی ها یا خرید هایی که الان بهتون احساس خوشحالی گذرا بده رو قربانی هدف مهمتر یعنی حرفه ای تر شدنتون تو کسب و کار خودتون و بهبود شخصیتتون و ساختن ورژن بهتری از خودتون با کار کردن روی باورهاتون کردید،
دقیقا خیلی خیلی خودم رو نزدیک به شما دیدم تو همه این زمینه ها.
و صد البته این احساس که درسته که نسبت به قبل منم خیلی بهتر شدم از لحاظ نتایج ولی منم دقیقا این احساس رو خیلی جاها دارم که این کار کردن و وقت گذاشتن و حرفه ای انجام دادن کارا توسط من با نتایج همخونی نداره،
یعنی شاید باور نکنید بعضی اوقات میگم بابا اصلا نمیخوام به اندازه تلاشم و کاری که انجام میدم نتیجه ببینم من حتی اگه پنجاه درصد هم نتیجه ببینم از این باید خیلی بیشتر باشه.
چرا که واقعا واقعا خیلی عالی تو کسب و کار خودم دارم کار میکنم خصوصا تو قسمت انلاین( اینم بگم که کار من پوشاک زنانه هستش)
مثلا تو کسب و کار من تو قسمت فروش حضوری به لطف الله مهربان خوبه اما هدف مهمی که دارم و خیلی وقت هستش که دارم واسش تلاش میکنم فروش انلاین خیلی خوب هست.
که واقعا تولید محتوا و عکس و فیلم هایی که از محصولاتم انجام میدم با عشق، تاکید میکنم واقعا با عشق که خیلی از اوقات اصلا انگاری شده واسم تفریح همین عکاسی کردن ها همین تدوین فیلم ها ادیت زدنا اپلود تو سایت و هرچیزی. میگم بابا این همه تلاشم خیلی باید بیشتر نتیجه بده.
به قول استاد عزیزم که یادمه تو یکی از فایل ها میگفت که تو همه زمینه ها من نتیجه گرفته بودم ولی تو زمینه مالی نتیجه خاصی نگرفته بودم، و همه انگاری نتیجه رو فقط قسمت مالی میدونن و استاد فرمودن این مسیری که این همه نتیجه داده تو همه جنبه های دیگه زندگی قطعا تو این جنبه مالی هم نتیجه میده من باید راهش رو یاد بگیرم ایراد از منه باورهام رو باید درست کنم و ترمزهام رو پیدا کنم.
منم چند وقتی هستش که همین رو دارم به خودم میگم اینکه حتما یه چیزی هست یه ترمزی هست که نمیزاره.
تو دوره بینظیر کشف قوانین چندتا باور مخرب رو هم پیدا کردم و دارم روشون کار میکنم.، که قطعا با برداشتنشون نتایج بهترو بهتر هم میشه به شرط اینکه تمرکز کامل بذارم روی این قسمت کار کردن روی رفع این ترمزها.
یه چیزی هم بگم شاید کسی کامنت رو بخونه واسش الهامی باشه.
فروشگاهی که من دارم توی کوچه هست، یعنی از سر خیابون اصلی باید وارد کوچه بشی حدود ده قدم، بعد چه غریب چه اشنا هرکی میاد و کارای ما رو میبینه میگه که چقدر محصولاتتون متفاوت و زیبا هستن کاشکی شما سر خیابون بودی حیف این همه کارای شیکی که شما دارید ولی تو کوچه هستین.،
از اونجایی هم که میگم به لطف الله مهربان فروش حضوریم نسبتا بد نیست و خوبه. ناخوداگاه کم کم و به مرور ( اولش اینجوری نبود) این باور داشت تو ذهنم قوی تر میشد که اره این من هستم که میتونم اینجا کاسبی کنم کار هرکسی نیست شاید بقیه نتونن.
تا یه چند روز دیدم بازارم یکم انگاری رو به پایین داره میره میگفتم چی شدو این صحبتا انگاری یه الهامی بهم شد که اگه اینجایی و داری کاسبی میکنی این کار تو نیست ها، این مشتری هایی که دارن میان از تو خرید میکنن رو کسی دیگه س که داره هدایت میکنه به سمت کسب و کار و فروشگاهت، حواست باشه که اعتبار و کردیدتش رو باید به کی بدی.
یه ان به خودم اومدم و دیدم بله این احساس داشته میومده تو وجودم که این کاره منه، همون لحظه از خدای مهربانم طلب بخشش کردم و اگاهانه تمام کارایی که خداوند واسم انجام داده و تمام دستانی که این مدت واسم فرستاده رو تو ذهنم مرور کردم و یادم اومد دوباره که قدرت فقط و فقط از ان خداونده، و اونه که داره کارا رو پیش میبره، واقعا من هیچی نیستم جز عمل کننده به یک سری از الهامات.
و بعد هم که اون فایل بسیار زیبای استاد رو دیدم که میگن یه چند وقتیه هم داره این بهم گفته میشه که حواست باشه که باید متواضع و افتاده باشی، کسی که تسلیمه افتاده میشه متواضع میشه، حواست باشه به خودت غره نشی. و مثال استاد از پیامبر که یجورایی به خودش غره شده بود واسه سوالی که ازش پرسیدن بودن که پیامبر هم جواب رو همون لحظه نمیدونست و گفت که تا فردا جوابش رو میدم، و رفت تا چهل روز بهش هیچ الهامی نشد که یجورایی میشه گفت پیامبر به خودش غره شده بود که بله این کار منه و الان جواب رو میگیرم. نه این کار خداونده و نه خودمون و هیچ کسی دیگه.
اصلا نمیدونم چی شده به اینجاها رسید این کامنتم، قصدم این بود بیام و از شما خانم مطهره تشکر کنم واسه این کامنت ارزشمندتون که یه خورده از تجربیات خودمم گفتم.
امیدوارم همیشه شادو سلامت باشید و مسیر پیشرفتتون هموار، لذت بخش و کوتاه باشه.
ممنونم که برام وقت گذاشتی و ممنونم برای حس خوبی که با کامنتت به قلبم نشست!
ممنونم برای تحسین هات
برای انرژی پاک و خالص کلماتت
و برای تعهدت،
برای تعهدت!!
برای تعهدت!!!
دمت گرم که داری انقدر عالی پیش میری
دمت گرم برای باورهای خالصی که در وجودخودت ساختی که همونها نتیجش میشه مشتری هایی که به سمت فروشگاهت هدایت میشن فروشگاهی که تو کوچه ست جایی به دور از دید عابران رهگذر !!!
عاقا اینها خود نتیجه ست دیگه!!!
امشب داشم به فایل دانلودی “مسیر موفقیت “گوش میکردم
استاد میگفت :
اگر من اون اوایل میخواستم هر روز حساب بانکیم رو چک کنم و بگم پس چرا پول در نیاوردم که اصلا ادامه نمیدادم دوروز کار میکردم بعدش هم بیخیال میشدم
در ادامه میگفت :
توروخدا نتایجتون رو با حساب بانکی تون مقایسه نکنید
شما وقتی در مسیر اهدافتون دارید هر روز رشد میکنید این از صدتا نتیجه بالاتره !!!
اقا وحید درسته باخودم میگم که نتیجه هام راضی کننده نیست،اما بلافاصله صدایی در قلبم اکو میشه که یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی!!!!
این روزها فقط تموم تلاشم اینه که احساس خودارزشمندی درونیم رو به یاد بیارم و سعی کنم بالاببرمش
درواقع از روزی ک هدایت شدم برم روی دوره ی عزت نفس کار کنم باخودم گفتم عیبی نداره کار رو سبک میکنم و وقتم رو ازاد میکنم میخوام یکبار برای همیشه این دوره عزت نفس رو کار کنم و بعد نتایج میاد
اگر قانون اینه که من فقط احساسم رو خوب کنم اتفاقات خوب میاد پس منم همین کار رو میکنم
خیلی از استرس هام رفع شده
البته ناگفته نماند که جلسات 12 قدم به عنوان مکمل داره سرعت رسیدن به این احساس خوب رو هرلحظه بیشتر و بیشتر میکنه
دقیقا از روزی که شروع کردم عزت نفس رو درکنارش 12 قدم رو هم شروع کردم
میتونم بگم این یک ترکیب جادوییِ معرکه شد!
اقا وحید به نظرم رها کن دوست داری درامدت بره بالا هررررررچی زور میزنی درست نمیشه؟
رهاش کن بره
کاری که خدا به من گفت انجام بده
داشتم زووووووور میزدم که هرطوووووور شده کسب و کارم رو انلاین کنم و حتما هم اینستا نصب کنم و پیج بزنم و ….
اما خدا شاهده هررررررربار رفتم سمتش تموم سلول های بدنم الارم دادن که اینجا جای تو نیست
درست شبیه موقعی که استاد رفته بود لس انجلس و اون حسه بهش گفته بود اینجا جای تو نیست
درحالیکه همه میگن لس انجلس بینظیره !!
اما هدایت گاهی با منطق تو جور درنمیاد
قلب من به من میگه اینستا نه !!!
باهزار منطقِ منطقی باهاش صحبت میکنم ،
در اخر میگه اگر میخوای کاری رو بکنی که همه میکنن خب برو انجام بده
اما قانون اینه
مسیری که همه میرن درست نیست!!
این دقیقا چندوقت پیش واضح به من گفته شد که مسیری که همه میرن درست نیست..
کمی که با خودم تکرارش کردم
دوباره بهم گفت اینروزا همه ی ملت ریختن اینستا؟؟؟
خب تو نرو…
تو بیا ازیه طرف دیگه برو …
ومن اونجا بود که تسلیم شدم
تسلیییییم هدایت الله شدم
و نمیدونید که الان چقدر ارااااااااامش دارم
چقدر حالم خوبه
چقدر با خددم به صلح رسیدم
رها کردم
دیدم من نمیتونم درستش کنم
حتی اگر اینستا تنها راه دیده شدنم باشه ،عاقا من باهاش حالم خوب نیس دیگه ..اینو که خودم خوب میدونم پس نمیرم سمتش …
خدایا تو وظیفته از یه راه اسونِ لذت بخش بهم روزی برسونی
اعتراف میکنم وقتی نقطه ی ابی برام میاد انقدر حالم خوب میشه که حد نداره
وپاسخ شما و تایید شما همون جریان احساس خوب به همراه هدایت الله بود
چندین و چند مرتبه سعی کردم براتون پاسخ بنویسم
یک بارهم نصفه نیمه نوشتم ولی دلم راضی نمیشد
وقتی گفتید راهنمایی تون کنم و از تجربم در مسیر خودم براتون بگم
در لحظه ی اول باخودم گفتم ینی من در جایگاهی هستم که بخوام کسی رو راهنمایی کنم ؟؟
یعنی راهنمایی هام اونقدر بدرد بخور هست؟؟
یعنی من صلاحیتش رو دارم ؟
استاد میگه تو باید با نتیجه هات حرف بزنی یعنی من اونقدر نتیحه تو دستم هست؟؟؟
مدام مرور میشد و مدام بارها به نیت پاسخ برای شما تلاش میکرم اما نمیشد تااینکه دیروز دوباره به خدا گفتم خدایا من نمیدونم خیلی دلم میخواد برای رها جان یک پاسخ بنویسم
خودت هدایتم کن دیگه …
تااینکه امروز صبح رسیدم به جلسه ی 3 از قدم 7
وقتی ک این جلسه رو گوش کردم
وقتی به اگاهی هاش گوش سپردم باورم نمیشد ک چقدر برای این روزهای من این فایل ضبط شده
اصلا مگه میشه انقدر پرایوت باشه همه چیز
وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم دقیقا همین حس روداشتم و فک میکردم دیگه این تهشه و بهترازین نمیشه
وچقدر خوشحال بودم
تااینکه امروز با جلسه سوم دیدم نه بابا انگار سوپرایز های خدا بینهایتِ ذهن من خیلی محدود فک میکنه
اینم بگم که استاد دراین جلسه داره درمورد قانون رهایی صحبت میکنه
وقتی فایل داشت به دقیقه های پایانی نزدیک میشد
یهو یه صدایی گف الان وقتشه
من اصلا به فکر شما نبودم
من داشتم ظرف میشستم
اون صداهه گف برو وبرای رها بنویس
خوب که دقت کردم دیدم بارها و بارها داره این اسم تکرار میشه رها، رها، رها، قانون رهایی…
قلبم تاییدش کرد و من باحسی ناب از دریافت هدایت تند تند کارهام رو انجام دادم و نشستم که بنویسم براتون
راستش چون از استاد یادگرفتم ک تا نتیجه نداشته باشی حق نداری حرف بزنی خیلی محتاطانه عمل میکنم
خدابهم میگه از قانون رهایی بگم برات
درسته من حالا که فک میکنم دقیقا همون جاهایی برام راه باز شده که من رها کردم همه چیز رو
حالا که به جلسه ی 3 از قدم 7 گوش میدم
بهتر میتونم توضیح بدم براتون
من دقیقا مسیری رو اومدم خیلی خیلی شبیه به اگاهی های این جلسه
چون موضوع دررابطه با کسب و کاره اینو بگم که
من برای شروع مسیر کسب و کار از بچگی هیچوقت مقصد خاصی نداشتم هیچوقت شغل خاصی تو ذهنم نبود
تا خود همین الان و همین دقیقه احساس بی ارزشی میکردم برای این قضیه و وقتی هرجا تو این تست های استعدادیابی به این سوال میرسیدم که ارزوی بچگی شما چی بود دوست داشتید به چی برسید؟
من به زور سعی میکردم خودم رو در ارزوهای بقیه بگنجونم و ببینم ک ایا دوست دارمش یا نه
اما خب ازونجایی هم که میگفتن صادقانه پاسخ بدید
میدیدم نه اگر بخوام صادقانه بگم نه اینطور نبود
من نه دوست داشتم مهندس بشم
نه دوست داشتم دکتر بشم
نه دوست داشتم خلبان بشم
نه وکیل
نه معلم
نه شاعر
نه نویسنده
و نه هیچی
وقتی به این نقطه میرسیدم هرچی حس بد بود میریخت تو وجودم که :
مگه میشه شاگرد اول مدرسه ندونه که میخواد چیکاره بشه ؟؟
بعد اون احساس عجله هه میومد؛
زود باش دیگه یه چیزی انتخاب کن زشته معلما میپرسن تو میخوای دراینده چیکاره بشی بعد تو من من میکنی
حالا اون دوران چون نمیخواستم به غرورم بر بخوره الکی یه چیزی میگفتم!!!
ولی هربار یچیزی میگفتم که خودمم دفه ی بعدی یادم نبود
من همیشه قصدم ازادی مالی بود
از خدامیخواستم پولدار بشم
فقط پولدار بشم نمیگفتم چطوری نمیگفتم باکدوم شغل فقط پول بیاد
حالا من اینها رو الان بهتر درک میکنم به این شفافیت اون زمان ک درکی از قانون نداشتم
اما الان میفهمم همینکه من دست خدا رو باز گذاشته بودم
همین خودش برای من کارساز بوده
اصلا دلیل اینکه من بااین سرعت به این درجه از کیفیت و جایگاه در کسب و کار فعلیم رسیدم همین بوده
درسته همین بوده
(اینها همین الان داره بهم گفته میشه و من مینویسم )
بنام خالق استاد ،،که راه هدایت رو با بهترین زبان ،نشون ما میده
واقعا حرف های عالی بود ،هرچقدر بیشتربا.استاد پیش میرم باورهای غلط و شرک آلود خودم رو شناسایی میکنم .استاد شما مثل پیامبری شدی که صرات مستقیم رو نشون ما میده، و تاثیر درست کردن باورهام رو توی زندگی دنیا میبینم و ایمان دارم با همراهی شما و سایت بینظیرتون در آخرت هم جایگاه خوبی خواهم داشت ،،
واقعا ممنونم از شما استاد عشق
آرزوم دیدن و صحبت کردن از نزدیک با شماست
براتون آرزوی طول عمر و سلامتی،دارم
متشکرم،متشکرم،متشکرم
و خدا رو هزار بار شکر که منو به مدار درست هدایت کرد …
من از وقتی به این سایت هدایت شدم شروع کردم به دیدن فایل ها و خریدن محصولات و کار کردن روی خودم، همیشه با خودم فک میکردم من باورهای اشتباه زیاد دارم ولی شرک نه!!! با خودم فک میکردم من همیشه دست خدا رو تو زندگیم میبینم و برای همه کارهام ازش کمک میخوام .
من از 17 سالگی کار میکردم و همیشه پول دراوردن رو دوست داشتم ولی از همون موقع ها هیچوقت پول برام نمیموند یا خرجش میکردم یا قرض میدادم یا تو ی شرایط های خاصی از دست میدادم! تا اینکه من در یک برهه زمانی با پدرم همکار شدم و با اون شروع کردم به کار کردن که واقعا پول خیلی خیلی خوبی هم درمیوردم ولی باز هم نمیموند ی روز که فروش خیلی خوبی داشتم همون لحظه پدرم بهم گفت که تو به من بدهکاری و باید این مبلغ رو بهم بدی! و من اون لحظه عصبانی شدم و با خودم گفتم ( البته هیچی چیزی به پدرم نگفتم و مبلغ رو دادم) که این ها هیچوقت نمیذارن من پولی دستم بمونه و همیشه هر وقت پولی درمیارم ازم میگیرند!!! خدایا خودت شاهدی که همون لحظه ی صدایی درگوشم گفت!! دیدی خودت باور داری این اگه شرک نیست پس چیه!!!
خدا جوووونم همون لحظه فهمیدم که من قدرت رو از تو گرفتم به دست پدر و مادرم دادم!!! من همیشه باورم این بود که من هر پولی درمیارم خانواده م ارم میگیرن و نمیذارن اون پول دست کن بمونه و همیشه و همیشه این اتفاق میفتاد!!! من به نیروی خدا و به قدرت خدا اینان نداشتم و قدرت رو به خانواده ام داده بودم و از همین ضربه خوردم !!! هنوز دارم روی این باور اشتباهم کار میکنم و هنوز هم یکهو فراموش میکنم و ناراحت میشم که ای وای، اگه پول دربیارم اگر بفهمن ازم میکیرن.
دختر خوب!!! اگه خدا بخواد هیچکس نمیتونه این پول رو ازت بگیره!!! هیچکسسسسس!
چقد ترمز های پنهانی!!! اینکه هیچوقت پول دستم نمیموند یا ترس از پول دراوردن داشتم این بود که فک میکردم اکه پولدار بشم اینا ازم میگیرن و بار من میمونم و دستی دراز در برابر اینا!!!
استاد عباسمنش ممنونم ازتون که زاویه نگاه من رو تغییر دادی به سمت بهتر شدن و دیدن شرک های پنهانی٫
صبح که هدایت شدم به این فایل به خودم گفتم باید بنویسم این فایل چه قد عالیه چه قد آگاهی دهنده اس واییی خدایاشکرت این آسمون چه قد خوش رنگه خدایا شکرت این دریاچه زیبا الان که هوا گرمه چه قد دوس دارم باتمام قدرت بپرم توآب لذت ببرم استاد عزیزم من از شما ممنونم شما دراین فایل به چند تا نکته مهمی اشاره کردید من تحت تاثیر قرار گرفتم منم قبل آشنایی باشما در مورد ثروت باور اشتباهی داشتم و تمام و همه افراد ثروتمند که بودن اطرافم همشون آدمای خیانت کار دزد بودن یا من دوستانی داشتم که جدرجدشون ثروتمند بودن من بهشون میگفتم ثروت اصلا توخون ایناس توژن ایناس ولی خدارو هزاران بار شکر که امروزه خیلی باورام درمورد ثروت عوض شده نه که ادا دربیارم حتی لایه زیرین مغزم خیلی عالی بازسازی شده با باورهای جدید درمورد ثروت و همین باورها باعث شده کلا طرز دید من نسبت به همه این افراد فرق کرده خداروهزاران بار شکرمن نشستم فکر کردم نوشتم الگو پیدا کردم و واقعا به این نتیجه رسیدم ثروتمندان نزد خداوند عزیزن
میخام مثالی بزنم من یه نفرو میشناسم
میگه بیماری اعتیاد ژنتیکی هسش ولی این واقعا اشتباهه تو خانواده ای که پدر اعتیاد داره باور کرده اعتیاد ژنتیکیه و منتقل فرزند میشه و فرزند هم اینوباور میکنه واز رفتارها و باورهای پدرو میبینه ولی این پدر نمیشینه فکر کنه ببینه من چه فکرایی دارم چه رفتارایی انجام میدم
بگزریم
حالا من درمورد خودم بگم من بعضی وقتا پرخاشگری میکنم و بهم میگن اصلا پرخاشگری ارثی رسیده به تو اصلا تو خون شماس منم یه اتفاقی میفتاد عصبی میشدم و کنترل ازدستم خارج میشد و به خودم میگفتم من ادم عصبی هستم ولی از خداوند کمک خواستم و نوشتم باور های جدید در مورد این موضوع و گوش کردم گوش کردم فایل های مرد بزرگ رو خدارو شکر بهتر شدم
من یک تجربه جالب از باور و عدم باور علم ژنتیک دارم
من وقتی که همه در مورد ژنتیک صحبت میکردند که فلانی دکتر شده چون خونوادگی درس خون هستن ببین دایش دکتر یا داداش دکتر یا… و مثلا تمام اعضای خانواده مادری من کیسه صفرا عمل کردند چون همشون باور دارن چون مادر ما این بیماری داشته ماهم داریم ولی من این موضوع مغزم قبول نمیکرد و وقتی بهش فکر میکردم میگفتم این یک دروغ اصلا این با اصل عدالت خدا متفاوته من یا هرکسی دیگه چه گناهی کرده که فرضا باباش یا داییش سرطان داره اونم بگیره خدا شکر هیچوقت نتونستم این باور قبول بکنم و قدیما که قانون جذب بلد نبودم و سریع با دیگران بحث میکردم همیشه سر این موضوع با بقیه بحث میکردم
من هم پدرم هم برادرام و هم داییم کچل هستند و خیلی کم مو هستند ولی من همیشه با خودم میگفتم قرار نیست چون اونا کچل هستند منم کچل بشم و این باور میگفتم دروغه ولی با مغزم نمیجنگیدم که بخوام بیشتر به این موضوع توجه بکنم این نکته مهمه نباید با چیزی که نمیخوایم بجنگیم چون بیشتر بهش توجه میکنیم و بیشتر بهمون نزدیک میشه حتی اگر اون قبول نداشته باشیم مثلا یکی از همکارهای من میگفت کرونا دروغه وجود نداره و… روزی ده بار فقط به من این حرف میزد بماند که به بقیه چقدر این حرف میگفت آخر دوبار کرونا گرفت که هم موهاش ریخت و هم فراموشی گرفت و یه اوضاع بدی بهش پیش اومد حتی دارو اشتباهی بهش دادن و میخواست بمیره ولی من اصلا کرونا نگرفتم شاید باورتون نشه. بریم سراغ موهام داشتم میگفتم :با این موضوع نمیجنگیدم ولی الان با اینکه 30 سالم هست موهای بسیار خوبی دارم ولی 5 تا داداشام تو سن 30 سالگی همشون کم مو و کچل شده بودن ولی من نشدم
در ضمن من بعد از چندین ماه آشنایی با این موضوعات فایل گوش دادن تازه ایمان
واقعی پیدا کردم که با تغییر باورها زندگی تغییر میکنه چون من خیلی اوضاع باورهام داغون بود و الان یک هفته است دوره کشف قوانین زندگی خریدم و احساس میکنم داره زندگیم تغییر میکنه
ممنونم از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز تلویزیون من شده سریال زندگی در بهشت هم صحبت من شده استاد عباسمنش و مطمئن هستم نتیجه میگیرم عین روز برام روشنه
سلام استاد عزیز و سلام به مریم جان و دوستانم در سایت؛
من زهرا هستم.
من زمانی که دو سال پیش همسرم رو از دست دادم، خیلی نگران آینده و بزرگ کردن فرزندانم شدم.
بعضی از اطرافیانم من رو که میخواستم مستقل بشم، از سختی بزرگ کردن بچه ها به تنهایی ترسوندند.
از طرفی من باید به یک سری کارهای اداری رسیدگی میکردم که برام خیلی تازگی داشت.
این مسئله رو خیلی شنیده بودم که تو اداره ها حرف ی زن رو خیلی توجه نمیکنن،
باید همیشه ی مرد همراهت باشه و ازین حرفها.
ولی خدا شاهده من ته ذهنم به خودش ایمان داشتم. و رفتم تو دل کار.. هرکاری که پیش اومد.
و..
من تو این دو سال 99 درصد آدمهایی که باهاشون سر و کار داشتم آدمهای درست ، کمک کننده و با ملاحظه ای بودن.
تو اداره ها کار منو بی توجه به جنسیتم راه انداختن و من یاد ندارم که احساس کرده باشم که مورد تبعیض قرار گرفتم.
اتفاقا به خاطر شرایط خاصم کمکم هم کردند.
از بابت بچه ها هم نمیگم عالی، ولی 70 درصد شرایط اوکی بوده که شاید از خیلی ها شرایط برای ما بهتر هم بوده.
استاد عزیز ، من چند وقت پیش به صورت تجربی تونستم درک کنم که ذهن چقققدر تحت تأثیر اون چیزیه که میبینه و میشنوه، و در یک کلام ورودی ها.
چند وقت پیش به اصرار چند تا از نزدیکان رفتیم اتاق فرار.
برای دوستانی که نمیدون عرض کنم که اتاق فرار ی جاییه برای ایجاد ی ترسی مث فیلم های ترسناک، با داستان سازی و ایجاد دکور ترسناک که واقعی بنظر برسه.
ی جورایی ورژن پیشرفته ی همون تونل وحشت خودمونه.
خلاصه ما رفتیم، من میگفتم خوب این که معلومه که الکیه، عوامل این مجموعه هستن که ما رو میترسونن، این که مث فیلم نیس که آدم بره تو جو ساختگی فیلم.
ولی واقعیت اینه که من انققققدر ترسیدم که نمیتونستم چشمام رو باز کنم. از ترس حالت تهوع گرفته بودم.
و بعدش که فکر کردم گفتم این که من مطمئن بودم این الکیه اصن باعث نشد من مث ی تئاتر به قضیه نگاه کنم.
ذهنم قشنگ هر چی که دید پذیرفت و منم اون ترس شدید رو نوش جان کردم.
بعدا تصمیم قطع گرفتم که هرگز سمت اتاق فرار و شهربازی هیجانی نرم ، چون خودمو شناختم.
از شما چه پنهان خودمو بابت اینکه رفتم اتاق فرار و اون ترس رو با دستهای خودمو به جون خودم ریختم سرزنش میکردم.
ولی یکبار از دید شناختی بهش که نگاه کردم واقعا دیدم این تجربه هم برام درس مهمی داشته.
وقتی ذهنم دروغ بودن چیزی که میتونم قسم بخورم دروغه، باور نمیکنه، پس آنچه که عده ای ادعا می کنند واسش رفتن تحقیق کردن و آزمایش و …. فلان، اون که واقعا ذهن جرئت نمیکنه به این آسانی ها انکارش کنه.
تنها راه شناخت قدرت باورها ست، و اینکه بفهمیم هر باوری که بسازیم از همون نتیجه میگیریم.
پس ببینیم چه باوری به من کمک میکنه.
واقعیت هایی که بعضاً پخش میشه به عنوان حقیقت، مث جهان های موازیه که میتونه برای هر کسی که باورش میکنه ی جهانی رو بسازه.
امیدوارم که حالا که لایق دریافت این آگاهی های ناب شدیم، عامل به آن هم باشیم.
1.شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خداوند
2.اگر باور داشته باشیم که یک عامل بیرونی این توانایی رو داره که ی سری اتفاقات و شرایط رو رقم بزنه توی زندگیکوم توی روزهای سخت ذهنمون اون عامل رو دلیل شکست و بدبختیمون میدونه
3. هر فکر و باوری که به ما کمک میکنه بهتر زندگی کنیم رو میتونیم بپذیریمش سوای از اینکه گویندش کیه
4. ذهن ما همیشه در شرایط سخت دنبال مقصره
5. وقتی داریم به ی عامل بیرونی قدرت میدیم یعنی داریم مشرکانه عمل میکنیم
6. خیلی از ما ها برای اینکه حرکت نکنیم اقدام نکنیم به دنیال ی عامل بیرونی می گردیم که تقصیر رو بندازیم گردنش
7. هر چیزی رو باور کنی همون رو تجربه میکنی
8. دلیل که داشته باشی برای مسیر درست ذهن میپذیره اون رو
9. آنچه رو که داریم تجربه می کنیم توی زندگیمون آیینه ی تمام نمای افکار و باورهای خودمونه پس باید مواظب باشیم چه افکاری رو داریم توی ذهنمون پرورش میدیم
10. نتایج ما نشون میده که چه چیزی رو باور کردیم
استاد عزیز با این توضیحات من تازه فهمیدم که توی ی جنبه هایی از زندگیم چقدر مشرک هستم مثلا در مورد شغل چون فکر میکنم اگر فلان شغل رو داشتم اون شغله میتونست ی زندگی متفاوتی رو برای رقم بزنه و الان وضعیتم بهتر بود و چون اون شغله رو ندارم پس معلومه که باید وضعیت مالیم خیلی در سطح بالایی نباشه و دقیقا در شرایط سخت ذهن من میگه ببین چون توی اون شغل رو نداری این وضعیت رو داری
تازه دارم می فهمم که وقتی اون حدیث پیامبر رو میگفتین :
که شرک در دل مومن از راه رفتن مورچه توی دل شب روی ی سنگ سیاه مخفی تره یعنی چی
بعد از 5 سال کار کردن روی ذهن و باورهام در مورد توحید و شرک تازه دارم میفهمم مخفی بودن شرک رو که چقدر موزیانه در وجود آدم رخنه میکنه جوری که خودت هم متوجه نمیشی و تازه با ی همچین آگاهی هایی وقتی دقت میکنی توی رفتارهات متوجه میشی که از کجا داری میخوری
خدا رو شکر که امروز تونستم با این آگاهی های یکی از جنبه های شرک آلود رو توی زندگیم پیدا کنم که تا حالا متوجهش نبودم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد جانم
سلام به مریم جان نازنینم
و سلام به دوستان و خانواده عزیزم
الله اکبر از این همزمانیها و هدایتهای الهی خدایا چی میتونم بگم جز اینکه سپاسگزار تو باشم؟
من روز قبل از اینکه این فایل روی سایت قرار بگیره، توحید عملی قسمت 6 رو گوش کردم که سید علی خوشدل ما تو کامنت قبلیش بش اشاره کرده بود خیلی جذاب بود و با خودم قرار گذاشتم که برم فایلهای توحید عملی رو از اول گوش کنم
و فرداش دیدم فایل جدید اومده و عنوانش توحید عملی هست!
چقدر از این همزمانی خوشحال و شگفت زده شدم
چقدر برام نشونه بود
همون اول صبح بود که از خدا خواستم هدایت هاشو واضح نشونم بده تا لِیَطمَئِنَّ قَلبی بشم
و خدای نازنین من چه زیبا نشونم داد دلمو پر از نور هدایت کرد
از زبان استاد دوباره بمن گفت که آره همون توحید عملی مهمترین چیزه و تو این راه استمرار داشته باشم و باورامو تقویت کنم که خداوند همه چیز می شود همه کس را بشرط باور توحید
چند روز پیش بعد از نماز ظهر چند دقیقه ای سر جانمازم نشسته بودم و درباره زندگیم فکر می کردم
و هدایتهایی رو از خدا دریافت کردم
متوجه شدم که چند ماهه من همه فکر و ذکرم این شده که فایل جدید رو ببینم و تا دیر نشده براش کامنت بنویسم و کامنت بیشتری از دوستان بخونم و براشون پاسخ بنویسم قبل از اینکه فایل بعدی بیاد و وقت زیادی رو صرف این کار می کنم
درسته که این کارو خیلی دوست دارم و ازش لذت می برم ولی نباید از جنبه های دیگر زندگیم که اونها هم برام مهم هستن غافل بشم و کمتر لذت ببرم
و تصمیم گرفتم این حالت ماراتون و عجله رو که چند وقته دارم کنار بزارم از لحظه حالم بیشتر لذت ببرم
با همسرم بیشتر وقت بگذرونم و از همراهی همدیگه بیشتر لذت ببریم مگه من خبر دارم که خودم یا همسرم چقدر قراره تو این دنیا عمر کنیم؟ چرا همین حالا از نعمت وجود همدیگه بیشتر استفاده نکنیم؟ دوباره مثل قبل همراهش تو باغچه برم که با هم علفهای هرز رو بکنیم باهم بگیم و بخندیم و آلبالو گیلاس بچینیم سیب و زردآلو بچینیم شاتوت خوشمزه بخوریم سبزی خوردن بچینیم و لذت ببریم
دوباره بیشتر باهم پیاده روی بریم
دوباره بیشتر برم تو تاب وسط باغچه که همسرم با عشق برام درست کرده بشینم تاب بخورم و از مناظر و زیباییهای اطرافم لذت ببرم و در تک تک زیباییها خدا رو ببینم
و دیدم که چقدر از این تصمیمم راضی تر هستم اصلاً شب که می خواستم بخوابم احساس می کردم که یه باری از رو دوشم برداشته شده و سبکتر شدم
بعد از خوشحالی و سر ذوق اومدن از عنوان فایل اون رو پلی کردم
و دوباره روحم به پرواز در اومد از این منظره زیبای پارادایس با این موزیک هماهنگ و فوق العاده و باز هم اشکام جاری شد
توحید یعنی فقط خداوند رو قدرت مطلق بدونم و در مقابلش شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خودم
خدا رو شکر که با کنترل ورودیهام خیلی کمتر از قبل از (یافته های دانشمندان) با خبر میشم خبردار بشم هم برام مهم نیست مگر اینکه بمن کمک کنه
مهم نیست دانشمندا چی میگن
باید ببینم چه فکری چه باوری به من کمک می کنه
احساس نا امنی یا احساس امنیت؟
من احساس امنیت رو باور کردم و تجربه اش کردم
دو سه بار شب تا صبح در خونه باز مونده ماشین هم تو پارکینگ جلوی در بوده هیچ اتفاقی نیفتاده
یا تو شهرستان که ساختمون خونه مون هنوز نیمه کاره بود طرف کوچه کلاً دیوار نداشت کلی وسائل هم تو خونه بود که از پنجره دیده میشد و سه ماه زمستون اصلاً یه بار هم سر نزدیم هیچ اتفاقی نیفتاد
چقدر قبلاً تحت تأثیر این عوامل بیرونی بودم مثلاً سردرد داشتم می گفتم ارثیه دیگه از پدرم ارث بردم کاریش نمیشه کرد ولی از وقتی که فهمیدم خدا قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده و عوامل بیرونی کوچکترین نقشی در زندگیم ندارن جسارت پیدا کردم باورامو تغییر دادم و اقدام کردم و حلش کردم
گسترش و فراوونی رو باور کردم، باور کردم که همه جا مردم اوضاعشون داره بهتر میشه و تجربه اش کردم
یادم نمیره پارسال که به روستا رفته بودیم و من می خواستم یه سوپری پیدا کنم که از این بسته های پودر قهوه فوری یا کاپوچینو بگیرم همسرم گفت اینجاها که از این چیزا پیدا نمیشه رفتم داخل مغازه که بپرسم دیدم صاحب مغازه داره برای خودش اسپرسو درست می کنه! یه دستگاه اسپرسوساز خفن تو مغازه اش گذاشته برای خودش که هر وقت دلش خواست قهوه درست کنه بخوره و لذت ببره
من باید این باور توحیدی رو روش کار کنم و تقویت کنم که قدرت مطلق فقط خداست و این خدا قدرت خلق زندگیم رو به خودم سپرده
و هیچ عامل بیرونی کوچکترین تأثیری در زندگی من نداره
فقط منم و خدا
در پناه رب العالمین دلهاتون سرشار از نور الهی باشه
مامانِ قشنگم!
خیییییییلی از خوندن کامنتتون احساساتی شدم و اشک تو چشمام جمع شد! خدا رو شکر که هدایت شدین به اینکه بیشتر از لحظه لحظه ی زندگیتون لذت ببرین!
این مفهوم توحید انقدر لطیفه که توی بعضی لحظه ها آدم احساس میکنه ظرفیت پذیرشش رو نداره! چقدر قشنگ توصیف کرد حمید حنیف عزیز توی یکی از کامنت هاش، مثل یه سطل آبی که زیر جریان شدید آب قرار گرفته و میخواد ول بشه!
چقدر برام جالب بود داستان اون مغازه دار توی روستا که ماشین اسپرسو ساز داشت :)))) البته که برام خیلی هم عجیب نبود که برای شما اتفاق بیوفته با این انرژی و خلوصی که تو وجودتون هست!
عاشقتونم (قلب قلب قلب)
سلام استاد عزیز.
سپاسگزارم از خداوند و از شما.
من باید این فایل رو امروز میشنیدم.
من باید این فایل رو میشندم…
و چقدر درست میگید که حتی اگر نیم درصد به یک قدرت دیگه باور داشته باشم… مواقعی که حال دلم خوب نیست میان بالا و منو متلاشی میکنن یا درگیرم میکنن. یا به من بهانه میدن که… چه کنم، چکار دیگه میتونستم انجام بدم که ندادم. خسته شدم دیگه.. اصلا به درک.. حالا قرار نیست ک همه بچه دار بشن. اصلا انقدری ک من راحتم بقیه نیستن.. و هزارتا چیز دیگه
بهانه هایی ک باعث میشن من صد در صد خودم نباشم. من مسوولیت کارهام و زندگیم و اتفاقاتی ک برام میفته رو بر عهده نگیرم.
من برای اینکه هرماه با نتیجه منفی برای بارداری روبرو میشدم، این بهانه ها رو داشتم:
اون سالها ک شما رو نمیشناختم میگفتم خدا نمیخواد. بعد میگفتم چرا خدا نمیخواد؟. چرا خدا اینکارو با من میکنه؟. چکار باید برای خدا کنم؟ نذر کنم؟ شاید من لیاقتش رو ندارم. چه گناهی کردم که این تاوانشه و هزارتا باور مزخرف دیگه.
بعد ها ک کم کم و تکاملی و پله پله فهمیدم ک خداوند دوست داره من فرزند داشته باشم. خداوند این قانون رو این طبیعت رو در وجود من و همه امثال من گذاشته این منم ک باید از بدنم مراقبت کنم ورودی های خوب بهش بدم ک سالم باشه تا بتونم نتیجه خوب بگیرم.
اما امان از انسان فراموشکار. امان از انسان عجول. امان از گوش دادن به میمونک های پر سرو صدای مغز که کمبود رو و احساسات بد رو به ما یاداوری میکنن.
تو این مدت اخیر ک خیلی بهتر شدم که خیلی منطقی تر شدم. با خودم میگفتم چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه اصلا ک من بچه دار نشم؟ منکه اینهمه روی بدنم کار کردم. با قانون سلامتی من و همسرم بین 15 تا 20 کیلو وزن کم کردیم. همه چیز درسته. همه بدن من و همسرم خوب کار میکنه.همه چیز سرجاشه پس چرا نتیجه نیست؟
ولی با شنیدن این مطالب میفهمم که اون بک گراندهای ذهنم هزارتا ترس و فکر و شررررک وجود داره.
یکی از جواب هایی که ذهنم به این چرا ها داده بود این بود: نکنه ژنتیکی من و همسرم باهم ب نتیجه نمیرسیم. من جدا قابلیت باردار شدن دارم و همسرم جداگانه سالم و اوکی هست. ولی باهم ژنتیکمون مشکل داره!!!!!!!!!!! مسخره بنظر میاد اما این مطلب رو چند سال پیش لابلای مطالب مفید و علمی دیگه اینترنتی خونده بودم. و از همون روزها رررررفت توی ته مغزم.
بجای اینکه فکر کنم نکنه چون من درست رژیمم رو رعایت نمیکنم. نکنه چون من ورزشم رو پیاده رویم رو ویتامین هام رو درست استفاده نمیکنم. نکنه چون من دااااایم لابلای احساسات خوبم حس بد میاد سراغم و گاهی تسلیم احساسات منفیم میشم. و از همه مهمتر نکنه چون من حس بُریدن و وا دادن و قربانی شدن دارم و مسوولیت زندگیمو خودم محکممممم و صد در صد بعهده نگرفتم، نتونستم نتیجه بگیرم.
قدرت رو میدم ب عوامل بیرونی… نه واضح… نه به زبان… اون زیر زیرا… جایی ک وقتی دُمش رو مگیریم و میکشیم بیرون میگیم چه موش زبل کوچولوی خونه خراب کنی بوده …
سپاسگزارم از خدا بخاطر آگاهی امروز
سپاسگزارم از استاد بخاطر حرف های قشنگ و خوبش ک هزاران بار با فرمت های مختلف اینو شنیده بودم اما امروز یک پله دیگه آگاهی و فهم رو طی کردم.
ممنونم ممنونم ممنونم
سلام استاد جان
سلام استاد شایسته عزیز
و سلام به دوستان هم مسیر و هم مدار
استاد چندوقته خودم رو دعوت کردم به یک خلوت باخدا
سعی کردم فقط تمرکزی روی دوره عزت نفس کار کنم
و یکبار دیگه به خودم ثابت کنم قدرت تمرکز لیزری رو
استاد من این جمله ی شما رو خیلی خیلی خیلی زیاد قبول دارم که میگید
هرجا تو زندگیم یک رشد بزرگ داشتم و جهش فوق العاده به خاطر تمرکز 100 درصدم روی مسیر بوده وهرجا نتیجه نگرفتم به خاطر عدم تمرکزم بوده
استاد من مطهره یعقوبی همینجا در محضر این جمع بینظیر توحیدی و شما استاد عزیزم اعلام میکنم که واقعا این جمله رو سه ساله که زندگی کردم
سه ساله که یک دختر در اوج سن احساسیش از تموم خریدهای احساسیش اعراض کرد و هرچی پول دراورد گذاشت برای اموزش در راستای حرفه ای که با اینکه اطمینان100 درصد نداشت که اون همون رسالت الهیش باشه،
ولی به خودش میگفت الان بااین شرایط،
من میتونم تو این حرفه وارد بشم
پس سعی میکنم همین کار رو ادامه بدم
اون زمان این دختر درک زیادی از قانون تمرکز لیزری ،اصل خارپشتی یا هرچیز اینطوری نداشت ولی به خودش میگفت
یک کار رو یاد بگیر و توش عالی شو
بهتر ازینه که هزار تا کار رو انجام بدی در حد معمولی!!!!
اون دختر وارد حرفه ی خیاطی شد بارها و بارها برای مشتریها لباس های فوق العاده زیبا دوخت ولی برای خودش فقط در حد نیازش لباس میدوخت
پول داشت میتونست برای خودش هرماه چند دست لباس عالی با بهترین پارچه ها بدوزه اما خودش رو کنترل میکرد !!!
همه میگفتن این چقدر خسیسه !!!
میدونید استاد اون پولها خرج چی میشد
اون پولها خدارو گواه میگیرم هرچقدر که بود
صرف ابزار کار حرفه ای تر میشد ،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد فردی و موفقیت میشد،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد مهارت خیاطیم میشد
البته که نه کورکورانه و احساسی!!
من کلی تحقیق میکردم برای دوره هایی که میخریدم
و بعد اگر احساس میکردم حتی یک جمله در اون دوره ها به من کمک میکنه میخریدمشون
من هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم این دوره ی اموزشی
قیمتش 11 میلیونه اوووووه خیلی گرونه !!!
استادمن ماه ها پولهام رو یا بهتره بگم تمام حقوقم رو دست نخورده میزاشتم کنار تا پول اون دوره ها جور بشه و بخرمشون
چطور میگفتن این دختر خسیسه !!!
هااااا؟؟؟
همون افرادی که میگفتن و
هنوزم میگن استاد این ادم از دستش اب نمیچکه همونها میدونن
سه چهار سال پیش
وقتی من هیچ درامدی نداشتم هییییییییچ درامدی!!!
من رفتم باعشق 4 میلیون بهترین دوره ی اموزش خیاطی انلاین رو خریدم و از ترس به خونوادم نمیگفتم این ها چقدر قیمت داره که اگه میفهمیدن خودمم نمیدونم چه اتفاق بدی میوفتاد!!
به نظر شما این دختر خسیسه؟!؟!؟
استاد شما تو این فایل گفتی بگرد ببین کجاها یسری حرفها رو همینطوری قبول کردی،،،
درسته من چون همه گفتن این دختر خسیسه باور کرده بودم که خسیسم!!!
اما دارم برای خودم
برای خودم
برای خودم
منطق رو میکنم استاد فکت میارم که ببییییییین وباور کن!!!
استاد حتی همین حالا وقتی به یکی از دوستام که خیلی وضعیت مالیش از من بهتره ،
ماشین زیرپاشه،
گوشی ایفون داره،
هر ماه پول خرج کاشت ناخن هاش میکنه،
مسافرت خارج از کشور میره،
بهش گفتم من این دوره رو خریدم
گفت چقدره گفتم اون زمان 4 میلیون
گفت خیلیییییی گرونه !!!!
اگه بخرم و خوب نباشه چی؟!؟!؟
استاد به خداوندی خدا قسم من این حرفها رو نمیزدم
من فقط وقتی اونهمه نظرات فوق العاده ی کاربران رو از یک شب تا صب کامل بررسی کردم فرداش تعهد دادم این دوره رو بخرم و به طرز معجزه اسایی اون پول جورشد
ومن فقط در کمتر از 8 ماه اونم انلاین در زمینه ی خیاطی حرفه ای شدم
و وارد بازار کار شدم من رفتم توی مزونها دنبال کااااار!!!!!
این اعتماد به نفس نبود چی بود؟!
این ایمان نبود چی بود؟؟!
این تمرکز لیزری نبود چی بود؟!؟!
استاد هنوز کسی باور نمیکنه من انلاین خیاطی یاد گرفته باشم اونم در این حد حرفه ای
خیلی از دوستام وقتی من رو دیدن رفتن اون دوره رو خریدن یعنی در این حد من حرفه ای بودم !!!!
اگر اینها همش از احساس لیاقت نمیاد پس چیه؟!؟!؟!
من اگر احساس لیاقت نمیکردم سه سال تمام پای این هدف واینمیستادم
سه سال استاد شاید هم بیشتره ارتباطم رو با همون دوسه تا دوستی که هر از گاهی میرفتیم بیرون قطع کردم گفتم روی خودم کار میکنم ،،
وقتی برای مشتری ها لباس میدوختم و اونقدر قشنگ میشد
دلم من رو میکشوند پای ویترین پارچه فروشی ها میگفت
برای خودتم بخر و برای خودت هم همون مدلی بدوز
ولی من به نرمی باخودم صحبت میکردم و میگفتم ببین مطهره اینها همش یه هوسه تو خودت خوب میدونی اگه این لباس رو بدوزی حتی اگر خیلیم قشنگ باشه فقط یکی دوبار میپوشی و بعدهم دل رو میزنه با خودم حرف میزدم استاد خودم رو اروم میکردم و قانع میکردم که ما برای هدف خیلی خیلی بزرگ تری داریم پولهامون رو سیو میکنیم باشه؟
کی من این حرفها رو به خودم میزدم
تو چه حالتی این حرفها رو میزدم
یه دختر بیست و پنج ساله که تموم دوستاش رو میبینه که هر روز با لباسهای مختلف عکس های مختلف میزارن اینستا
فقط شواف میکنن
اون دختر اون روزها نمیتونست برای خودش لباسهایی هزار بار باکیفیتت تر از مال اونها بدوزه ؟
به والله میتونست
ولی چی رو قربانی کرد
اخ من یاد اون فایل شما افتادم
حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی ؟
استاد من اون روز میدیدم اون دختر چقدر دلش
رفته بود پای اون پارچه ها و لباسها
من میدیدم تا دم مغازه میره دست میزاره کفش هارو میپوشه
ولی استاد من مثل یک دختر بیست و پنج ساله باخودم رفتار نکردم مثل یک استاد دانشگاه براش دلایل کاملا منطقی رو میکردم و میگفتم ببین الان تو میخوای این کفش رو بخری چون میخوای بری فلان مهمونی و فلان ادم اون رو ببینه و بگه به به چه تیپی زدی؟
مگه این نیس؟
بعد اون دختر خیلی معصومانه نگاه میکرد میگفت اره همینه
میدونم نباید شواف کنم میدونم نباید جلب توجه کنم بخدا میدونم ولی یه کفشه !!!
خیلی خوشگله !!
چی میشه بخرمش؟؟!؟!
استاد من انقدر باخودم حرف میزدم که قانعش کنم بعدا برات هزار تا ازینا رو میخرم ولی الان وقتش نیست
مطهره الان وقتش نیست
اینجا ها باید متفاوت باشی مطهره
تو اگه کارهایی رو بکنی ک همه انجام میدن خب توهم نتایج همونا رو میگیری دیگه
استاد من به چشم میدیدم که اون دختر با یک حس افتخار به خودش اون کفش رو میذاشت سر جاش ومیگفت درسته من روزی هزار تا ازین بهتر رو میخرم
امروز باید پولهامو سیو کنم تا بتونم
اون مثلا فلان چرخ بهتر برای بالاتر بردن کیفیت کارم
،اون اتوی حرفه ای تر برای نتیجه ی بهتر کارم ،
اون دوره ی اموزشی برای بهتر شدن باورهام
رو بخرم
استاد هرچی فک میکنم همیشه داشتم پولهام رو برای چنین چیزهایی( برای یک هدف بزرگ) و از نظر خودم در اون برهه از زندگیم ارزشمند سیو میکردم
من این دختر رو تحسین میکنم
این دختر ایمان داشته
توکل داشته
این دختر امید داشته
گاهی یادم میاد از شب تا خود صبح من خیاطی میکردم
خراب میشد
پارچه ها حیف میشد
باهزار زحمت پول اون متریال و پارچه ها جور شده بود
اشکم در میومد استاد
ولی من راهش رو پیدا میکردم
من چرا حرکت میکردم
غیر اینه ایمان داشتم که جواب میده
غیر اینه توکل و امید داشتم؟!؟!
استاد شما میگی این که یک فرد بتونه
مدتها بدون اینکه بهش پول بدن بازهم شبانه روزی کار کنه
فقط در یک حالت امکان پذیره اونم اینکه اون بشر عاشق این کار باشه
صادقانه اعتراف میکنم برای اولین باراینجا:
هر بار اازخودم این سوال رو پرسیدم
که حاضری این کار رو سه شبانه روز بدون توقع پولی انجام بدی ؟؟؟؟
ینی نه یک بار و دوبار من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم…
هیچوقت نتونستم همون لحظه بگم اره …
با اینکه اینقدر برای این حرفه تلاش کردم !!!!!!!!!!
من عااااشق خیاطی نیستم استاد
ولی عاشق خودمم عاشق استقلالم و براش هرکاری میکنم
من روزی ک تصمیم به تغییر گرفتم شرایطم به من اجازه میداد فقط همین کار رو انجام بدم
و من ادامش دادم
من حسم نسبت به خیاطی بد نیست خوبه
و خیلی استعداد دارم
ولی میدونم ک استعداد مهم نیست
عشق و علاقه مهمه
میخوام اینو بگم که چطور من برای یک هندونه ی دربسته انقدر تمرکز گذاشتم و انقدر تلاش کردم نه یک روز و دو روز و دوماه هاااااا !!! بلکه سه سااااااااال
استاد من هم مثل شما خیلی باخودم صحبت میکنم
تو خیلی جاها خودم رو خیلی خوب میشناسم
خیلی باخدا حرف میزنم
استاد نتایج مالی من راضی کننده نیست به نسبت تلاشی که کردم راضی کننده نیست
بارها و بارها به خودم گفتم مطهره تو یک باور غلط ریشه ای داری صبر کن بزار خدا هدایتت میکنه بزار پیداش میکنیم
حلش میکنیم اونکه درمان بشه درست میشه تو که از همه لحاظ رشد خوبی داشتی پس تو زمینه ی مالی هم رشد میکنی
نگران نباش
استاد من از هر جهت به باورهای خودم حمله میکنم و اونهارو بررسی میکنم تا ببینم کجاها اشتباهه وانصافا خیلی عالی دارم روی خودم کار میکنم
(ناگفته نماند که ذهن نجواگر در بک گراند داره میگه بس نیس داری انقدر ازخودت تعریف میکنی؟؟
حالا اینجوریام نیس دیگه؟؟؟
زشته الان یکی کامنتت رو بخونه چی بگه؟؟!!)
ولی همینم از تعهد بینظیر من میاد
من قول دادم روی دوره ی عزت نفس کار کنم
و تمرین هاش رو انجام بدم این یکی از همون تمرین هاست
من از خودم تعریف میکنم
چون اینها حقایق زندگی منه!!
امروز هدایت شدم به این فایل و داشتم گوشش میکردم
رفتم سراغ کامنت برتر
وقتی با کامنت و تجربه ی ابراهیم عزیز مواجه شدم
باخودم گفتم
خدایا کمکم کن من هم شرک های زندگیم رو کشف کنم
فکر کردم تا تجربه های خودم رو پیدا کنم
استاد درسته نباید انقدر زود جواب داد وباید بازهم فکر کرد
ولی من تو یک بررسی کلی دیدم من هیشوخ روی فرد خاصی حساب نکردم اینقدر که چشم انتظار بمونم
شاید مثلا از کسی درخواستی کردم ولی فقط اگه اون ادم کمی منو منتظر نگه میداشته من راه خودم رو پیدا میکردم
و واقعا به خودم افتخار کردم
یادمه مامانم همیشه میگفت الانم میگه البته که:
این اصلا به کسی کار نداره!!
سرش رو میندازه پایین راه خودش رو میره!!!
البته که همیشه این جمله رو دنبالش میاره که
اصلا به فکر بقیه هم نیست…فقط خودش رو میبینه
ولی من وقتی به جنبه ی مثبتش نگاه میکنم
این برداشت رو دارم از شخصیت خودم که
منتظر تایید ،کمک،حمایت از کسی هیشوخ نبودم
یادمه دبیرستان بودم یکی از دوستهام همیشه میگفت
تو چرا همیشه حرفهای ما رو گوش میدی پای درددلای ما هستی ولی خودت هیشوخ به ما هیچی نمیگی
من همیشه میگفتم باشه هروقت اتفاق خوبی بود میگم
اون میگف رفیق برای روزای خوب نیس فقط،رفیق خوبه توروزای بدهم باشه
اما انگار من این رو تو بک گراند داشتم
هیشوخ اتفاقات بدم رو براش تعریف نمیکردم
جالبه اون اصرار میکرد حتی میگفت چرا حالت بده بگو
حلش کنیم
میگفتم وقتی از دست کسی کار برنمیاد چرا بگم ؟؟؟
میگف دیوونه اینجوری حداقل اروم میشی
من بازهم حرف نمیزدم …
استاد من هرجا تو زندگیم تو هر دوره نگاه میکنم زیاد روی کسی حساب نکردم
وامروز به خدا گفتم خدایا تو کمکم کن اگر شرکی خفی دارم پیدا کنم
میدونید چیشد؟؟؟
استاد یهو یه صدایی گفت
تو روی خودت خیلی حساب باز کردی
تو روی خودت خیلی حساب میکنی
تو خودت رو خیلی بزرگ کردی
تو خودت رو بت کردی برای خودت
مطهره تو باید فقط روی من حساب کنی
این توحید واقعیه!!!
استاد حس و حالم رو بعد این اگاهی و این الهام نگم براتون
که من رو وادار کرد
ار کارم دست بکشم و بیام و این تجربه رو با شما منتشر کنم
استاد خدا یک بار دیگه من رو سوپرایز کرد
توی این مدت که من تصمیم گرفتم فقط روی احساس خودارزشمندیم کار کنم استاد خدا داره هر روز خیلی واضح هدایتم میکنه
بارها و بارها تو همین چند روزه جواب های واضح ازش دریافت کردم
خیلی خوشحالم
گاهی به خدا میگم خدایا مگه چقدر دیگه باید تو این غار بمونم و فقط تمرکز بزارم روی کسب وکار چقدر باید مهارت هام رو ببرم بالاتر من همین الان هم از خیلی از مرون دارای این مجتمع حرفه ای تر کار میکنم
درسته من هنوز هم نمیگم عالیم ولی بااین حجم کیفیت کار من حداقل باید درامدی خیلی بیشتر ازالانم رو داشته باشم
این درحالیه که من همزمان عالی دارم روی خودم کار میکنم
واقعا میگم اینو عااااالی کار میکنم
درسته که هنوز ترمز هایی هست
ذهنم میگه نه تو نباید ناسپاسی کنی
همین ورودی ک داری خوبه صبر کن بازم بیشتر میشه
استاد من هم سپاسگزار هستم
من هم خدارو شکر میکنم
ولی میگم بااین تمرکز باین حجم کار کردن روی خودم
این نتیجه هم خوانی نداره
به قول شما من فرکانس هام درسته
ایراد از یه جای دیگست
انصافا این ورودی مالی با این حجم از تلاش های من هم خونی نداره
تصمیم گرفتم یک بررسی بکنم
از خدا خواستم استاد
عاجزانه ازش خواستم
در حدیکه باخودم گفتم عیبی نداره
حتما این مسیر رسالت من نیست
استاد من بازهم با وجود همه ی این تلاش ها ایراد رو در خودم دیدم و گفتم حتما این مسیر علاقه و رسالت من نیست
وخدا اینطوری داره من رو هدایت میکنه به مسیر رسالتم
میبینی استاد من ،اگر منِ دوسه سال پیش بود
سر خدا داد میکشید بسه دیگه خسته شدم
جمع کن این مسخره بازیا رو دیگه چقدر باید کار کنم
کو نتیجه هات ؟؟؟؟؟
نشونم بده !!!!
ولی من حالم بد نیست
من نگران نیستم
من فقط تصمیم گرفتم با خدا خلوت کنم و ازش کمک بخوام
من میخوام نتایج مالیم رو ببینم
ولی من اولییییین جوابی که به ذهنم رسید خدا شاهده اولین جواب این بود حتما این مسیر رسالتم نیست حتما خدا یک برنامه ی بهتر داره
اینها نتیجه است این حجم از توجه بر زیبایی و کنترل ذهن نتیجه ست
یادمه یجا گفتید استاد که
وقتی باور در درون شما شکل میگره که رفتار شما خود به خود و در حالت طبیعی اتفاق بیوفته
ینی زووور نزنی که تمرکز کنی روی زیبایی ها و ناخوداگاه فقط زیبایی ببینی
گفتیید اولش سخته اولش باید تلاش کنی تا زیباییهارو ببینی
ولی شما میرسید به جایی ک این رفتارها میشه جزو روتین زندگی تون و کاملا طبیعی از شما سرمیزنه…نه اینکه زور بزنید…
من حالا فک میکنم یک ترمز رو پیدا کردم
درسته من روی خودم خیلی حساب میکنم
همش فک میکنم باید همه ی کار هارو من بکنم
اگه یروز فقط به خودم استراحت بدم خودم رو توبیخ میکنم
در حالیکه من سمت خودم رو انجام دادم
گاهی حس میکنم برای دوسال اینده مم اموزشهای حرفه ای دارم که روشون کار کنم و بازهم از اکثر هم کارام جلوتر باشم
ولی اینهممممممه تلاش لازم نیست
ازین به بعد باید اجازه بدم خدا سمت خودش رو انجام بده
چرا من فک کردم میتونم بدون کمک هیچ کس خودم رو خوشبخت کنم
چرا من به کمک نیاز دارم
واون شخص خداست
من به خدا نیاز دارم من نمی تونم تنهایی موفق بشم
من نمیتونم بیشتر ازین زور بزنم
به قول شما این روشی نیست که بتونه پایدار و ادامه دار باشه
من نمیتونم تااخر عمرم روزی 12 ساعت کار کنم
و هیچ تفریحی نرم و بگم بازهم باید تمرکز بزارم
من باید اجازه بدم خدا کار رو ببره جلو
من نباید خیلی روی خودم حساب کنم
و ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی.
تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر رو رها کرد
الهی شکر برای این کامنت پر برکت
برای این اگاهی پر برکت
برای این فایل بینظیر
برای قدرت تمرکز
برای روشنی قلبم
برای حال خوبم
برای ارامش تک تک سلولهای بدنم که مدتهاست به ثبات رسیده دقیقا از وقتی که گفتم بسه دیگه نمیخوام تلاش کنم
بزار کمی استراحت کنم
به خودم قول دادم فقط ده روز استراحت و کااار تعطیل
بعدش دوباره برمیگردم بااینکه راضی نمیشد
ولی من گفتم فقط 10 روز
اما استاد شگفت زده شدم از نتایج همین دوسه روز اولش
این اگاهی هایی که کسب کردم ارزشش از اون نتیجه هایی که من مدنظرمه خیلی خیلی خیلی بیشتره
به امید دیدار شمادر پرادایس :)
سلام خانم یعقوبی، امیدوارم که همیشه شادو سلامت باشید. چقدر لذت بردم از کامنت فوق العاده ارزشمندتون.
و چقدر جاهایی درس گرفتم و خیلی از جاهایی که شما از خودتون میگفتید از تعهدتون از ادامه دادنتون از اینکه تمرکز گذاشتین تو کار از اینکه هدف بزرگتر رو دارید میبینید و یک سری تفریح ها و شاید دلخوشی ها یا خرید هایی که الان بهتون احساس خوشحالی گذرا بده رو قربانی هدف مهمتر یعنی حرفه ای تر شدنتون تو کسب و کار خودتون و بهبود شخصیتتون و ساختن ورژن بهتری از خودتون با کار کردن روی باورهاتون کردید،
دقیقا خیلی خیلی خودم رو نزدیک به شما دیدم تو همه این زمینه ها.
و صد البته این احساس که درسته که نسبت به قبل منم خیلی بهتر شدم از لحاظ نتایج ولی منم دقیقا این احساس رو خیلی جاها دارم که این کار کردن و وقت گذاشتن و حرفه ای انجام دادن کارا توسط من با نتایج همخونی نداره،
یعنی شاید باور نکنید بعضی اوقات میگم بابا اصلا نمیخوام به اندازه تلاشم و کاری که انجام میدم نتیجه ببینم من حتی اگه پنجاه درصد هم نتیجه ببینم از این باید خیلی بیشتر باشه.
چرا که واقعا واقعا خیلی عالی تو کسب و کار خودم دارم کار میکنم خصوصا تو قسمت انلاین( اینم بگم که کار من پوشاک زنانه هستش)
مثلا تو کسب و کار من تو قسمت فروش حضوری به لطف الله مهربان خوبه اما هدف مهمی که دارم و خیلی وقت هستش که دارم واسش تلاش میکنم فروش انلاین خیلی خوب هست.
که واقعا تولید محتوا و عکس و فیلم هایی که از محصولاتم انجام میدم با عشق، تاکید میکنم واقعا با عشق که خیلی از اوقات اصلا انگاری شده واسم تفریح همین عکاسی کردن ها همین تدوین فیلم ها ادیت زدنا اپلود تو سایت و هرچیزی. میگم بابا این همه تلاشم خیلی باید بیشتر نتیجه بده.
به قول استاد عزیزم که یادمه تو یکی از فایل ها میگفت که تو همه زمینه ها من نتیجه گرفته بودم ولی تو زمینه مالی نتیجه خاصی نگرفته بودم، و همه انگاری نتیجه رو فقط قسمت مالی میدونن و استاد فرمودن این مسیری که این همه نتیجه داده تو همه جنبه های دیگه زندگی قطعا تو این جنبه مالی هم نتیجه میده من باید راهش رو یاد بگیرم ایراد از منه باورهام رو باید درست کنم و ترمزهام رو پیدا کنم.
منم چند وقتی هستش که همین رو دارم به خودم میگم اینکه حتما یه چیزی هست یه ترمزی هست که نمیزاره.
تو دوره بینظیر کشف قوانین چندتا باور مخرب رو هم پیدا کردم و دارم روشون کار میکنم.، که قطعا با برداشتنشون نتایج بهترو بهتر هم میشه به شرط اینکه تمرکز کامل بذارم روی این قسمت کار کردن روی رفع این ترمزها.
یه چیزی هم بگم شاید کسی کامنت رو بخونه واسش الهامی باشه.
فروشگاهی که من دارم توی کوچه هست، یعنی از سر خیابون اصلی باید وارد کوچه بشی حدود ده قدم، بعد چه غریب چه اشنا هرکی میاد و کارای ما رو میبینه میگه که چقدر محصولاتتون متفاوت و زیبا هستن کاشکی شما سر خیابون بودی حیف این همه کارای شیکی که شما دارید ولی تو کوچه هستین.،
از اونجایی هم که میگم به لطف الله مهربان فروش حضوریم نسبتا بد نیست و خوبه. ناخوداگاه کم کم و به مرور ( اولش اینجوری نبود) این باور داشت تو ذهنم قوی تر میشد که اره این من هستم که میتونم اینجا کاسبی کنم کار هرکسی نیست شاید بقیه نتونن.
تا یه چند روز دیدم بازارم یکم انگاری رو به پایین داره میره میگفتم چی شدو این صحبتا انگاری یه الهامی بهم شد که اگه اینجایی و داری کاسبی میکنی این کار تو نیست ها، این مشتری هایی که دارن میان از تو خرید میکنن رو کسی دیگه س که داره هدایت میکنه به سمت کسب و کار و فروشگاهت، حواست باشه که اعتبار و کردیدتش رو باید به کی بدی.
یه ان به خودم اومدم و دیدم بله این احساس داشته میومده تو وجودم که این کاره منه، همون لحظه از خدای مهربانم طلب بخشش کردم و اگاهانه تمام کارایی که خداوند واسم انجام داده و تمام دستانی که این مدت واسم فرستاده رو تو ذهنم مرور کردم و یادم اومد دوباره که قدرت فقط و فقط از ان خداونده، و اونه که داره کارا رو پیش میبره، واقعا من هیچی نیستم جز عمل کننده به یک سری از الهامات.
و بعد هم که اون فایل بسیار زیبای استاد رو دیدم که میگن یه چند وقتیه هم داره این بهم گفته میشه که حواست باشه که باید متواضع و افتاده باشی، کسی که تسلیمه افتاده میشه متواضع میشه، حواست باشه به خودت غره نشی. و مثال استاد از پیامبر که یجورایی به خودش غره شده بود واسه سوالی که ازش پرسیدن بودن که پیامبر هم جواب رو همون لحظه نمیدونست و گفت که تا فردا جوابش رو میدم، و رفت تا چهل روز بهش هیچ الهامی نشد که یجورایی میشه گفت پیامبر به خودش غره شده بود که بله این کار منه و الان جواب رو میگیرم. نه این کار خداونده و نه خودمون و هیچ کسی دیگه.
اصلا نمیدونم چی شده به اینجاها رسید این کامنتم، قصدم این بود بیام و از شما خانم مطهره تشکر کنم واسه این کامنت ارزشمندتون که یه خورده از تجربیات خودمم گفتم.
امیدوارم همیشه شادو سلامت باشید و مسیر پیشرفتتون هموار، لذت بخش و کوتاه باشه.
سلام به وحید عزیز
ممنونم که برام وقت گذاشتی و ممنونم برای حس خوبی که با کامنتت به قلبم نشست!
ممنونم برای تحسین هات
برای انرژی پاک و خالص کلماتت
و برای تعهدت،
برای تعهدت!!
برای تعهدت!!!
دمت گرم که داری انقدر عالی پیش میری
دمت گرم برای باورهای خالصی که در وجودخودت ساختی که همونها نتیجش میشه مشتری هایی که به سمت فروشگاهت هدایت میشن فروشگاهی که تو کوچه ست جایی به دور از دید عابران رهگذر !!!
عاقا اینها خود نتیجه ست دیگه!!!
امشب داشم به فایل دانلودی “مسیر موفقیت “گوش میکردم
استاد میگفت :
اگر من اون اوایل میخواستم هر روز حساب بانکیم رو چک کنم و بگم پس چرا پول در نیاوردم که اصلا ادامه نمیدادم دوروز کار میکردم بعدش هم بیخیال میشدم
در ادامه میگفت :
توروخدا نتایجتون رو با حساب بانکی تون مقایسه نکنید
شما وقتی در مسیر اهدافتون دارید هر روز رشد میکنید این از صدتا نتیجه بالاتره !!!
اقا وحید درسته باخودم میگم که نتیجه هام راضی کننده نیست،اما بلافاصله صدایی در قلبم اکو میشه که یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی!!!!
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
ﺁﻳﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻧﻮﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ] ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(١)
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
ﻭ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﻨﻬﺎﺩﻳﻢ ؟(٢)
الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺖ .(٣)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(۴)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
ﭘﺲ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۵)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
[ ﺁﺭﻱ ] ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۶)
خُدا ،
خُدا ،
خُدا….!!!!
همون خدایی که دستم رو گرفت تا اینجا من رو اورد
خودش من رو تاانتهای مسیرم حمایت میکنه،
هدایت میکنه،
خودش راه رو هموار میکنه ،
هرجا مشکلی هست از بی ایمانی منه!
این روزها فقط تموم تلاشم اینه که احساس خودارزشمندی درونیم رو به یاد بیارم و سعی کنم بالاببرمش
درواقع از روزی ک هدایت شدم برم روی دوره ی عزت نفس کار کنم باخودم گفتم عیبی نداره کار رو سبک میکنم و وقتم رو ازاد میکنم میخوام یکبار برای همیشه این دوره عزت نفس رو کار کنم و بعد نتایج میاد
اگر قانون اینه که من فقط احساسم رو خوب کنم اتفاقات خوب میاد پس منم همین کار رو میکنم
خیلی از استرس هام رفع شده
البته ناگفته نماند که جلسات 12 قدم به عنوان مکمل داره سرعت رسیدن به این احساس خوب رو هرلحظه بیشتر و بیشتر میکنه
دقیقا از روزی که شروع کردم عزت نفس رو درکنارش 12 قدم رو هم شروع کردم
میتونم بگم این یک ترکیب جادوییِ معرکه شد!
اقا وحید به نظرم رها کن دوست داری درامدت بره بالا هررررررچی زور میزنی درست نمیشه؟
رهاش کن بره
کاری که خدا به من گفت انجام بده
داشتم زووووووور میزدم که هرطوووووور شده کسب و کارم رو انلاین کنم و حتما هم اینستا نصب کنم و پیج بزنم و ….
اما خدا شاهده هررررررربار رفتم سمتش تموم سلول های بدنم الارم دادن که اینجا جای تو نیست
درست شبیه موقعی که استاد رفته بود لس انجلس و اون حسه بهش گفته بود اینجا جای تو نیست
درحالیکه همه میگن لس انجلس بینظیره !!
اما هدایت گاهی با منطق تو جور درنمیاد
قلب من به من میگه اینستا نه !!!
باهزار منطقِ منطقی باهاش صحبت میکنم ،
در اخر میگه اگر میخوای کاری رو بکنی که همه میکنن خب برو انجام بده
اما قانون اینه
مسیری که همه میرن درست نیست!!
این دقیقا چندوقت پیش واضح به من گفته شد که مسیری که همه میرن درست نیست..
کمی که با خودم تکرارش کردم
دوباره بهم گفت اینروزا همه ی ملت ریختن اینستا؟؟؟
خب تو نرو…
تو بیا ازیه طرف دیگه برو …
ومن اونجا بود که تسلیم شدم
تسلیییییم هدایت الله شدم
و نمیدونید که الان چقدر ارااااااااامش دارم
چقدر حالم خوبه
چقدر با خددم به صلح رسیدم
رها کردم
دیدم من نمیتونم درستش کنم
حتی اگر اینستا تنها راه دیده شدنم باشه ،عاقا من باهاش حالم خوب نیس دیگه ..اینو که خودم خوب میدونم پس نمیرم سمتش …
خدایا تو وظیفته از یه راه اسونِ لذت بخش بهم روزی برسونی
از نظر من اینستا تنها راه بود
تو که بینهایتی دیگه ..یک راه دیگه نشونم بده
خدایا من نمیفهمم
من نمیدونم
من بدون هدایت تو هیچی نیستم خودت راه رو نشونم بده
خودت مسیر بزار جلوی پام ….
من بهت اجازه میدم هدایتم کنی…
در پناه نور حق ؛)
به نام خدا
خدایا شکرت
سلام بر مطهره جان خوشقلب
خیلی کامنت عالی بود
من که با لذت خوندم
چقدر عالی نوشته بودی
برات آرزوی بهترینها را دارم
.
عزیزم با خواندن کامنت شما من چیزهایی بهم گفته شد که اینجا می نویسم
به نام خدا
خدایا شکرت
عزیزدلم شما به شدت روی کسب و کار توجه و تمرکز لیزری دارید و این عالیه این خیلی خوبه و من به شما احسنت و آفرین میگم
یعنی این حجم از تمرکز و توجه و دقت روی یک حوزه ی کاری خپدشبک موفقیت بزرگ به حساب میاد
اما من با کار کردن روی دوره های استاد و فایل ها
و الان خوندن کامنت شما
متوجه شدم که باید ((( لذت در کار هم باشه)))
باید خودمون رو دوست داشته باشیم
باید ورودی ها را کنترل کنیم
باید اعراض کنیم
باید با خدا صحبت کنیم
ولی با لذت با عشق
و بهتون پیشنهاد میکنم که مقداری از
درآمد خودتون رو ببخشید که این بخشش خیلی درها را باز می کند
دوست داشتن خودمون خیلی خوبه
و شما احسنت دارید چون نهادینه کردید و همچنان دارید نهادینه می کنید آفرین عزیزدل
عشق به کار خیلی خوب است
ولی باید مقداری از درآمد خودتون را هم برای خودتون بزارید
حالا نه اینکه همه را خرج کنید و وقتی خواستید برای مشتری کار کنید پول نباشد
ولی باید وسایل و لوازم ووو
مثلا کفشی که دیدید و خوشتون اومده ازش را برای خودت تهیه کن
برای خودت ارزش قائل باش
من خودم بهم گفته میشد که این
گوشواره طلا را بخر و سریع می خریدم خدا را شکر
البته که نباید صرفه جویی کرد
البته که باید صبر کرد
البته که باید برای کسب و کار هزینه کرد
ووو
اینها همه کاملا درسته
و واقعاً شما جای تحسین دارد عزیزدلم
ولی به خودت هدیه بده
برای خودت کادو بکبر
خودت را با لذت مهمونی کن به یک رستوران حالا نمیشه به یک بستنی
یا حالا هر چی
اینکه از هزینه ها کم می کنیم این خوبه
اینکه اینقدر هزینه برای خرید دوره های کسب و کارتون می دهید خیلی عالیه
واقعا من شما را تحسین می کنم
این که اینقدر حرکت انجام می دهید خیلی عالیه
ولی باید در زمینه ی خود ارزشی و ارزشمندی فردی هم رشد کنیم
مطهره جان بهت پیشنهاد می دهم
فایل های رایگان و رویایی استاد را در سایت برای دوره ی احساس لیاقت
حتما حتماً گوش کن و بهشون عمل کنی خیلی زندگی ساز هستند
برات آرزوی بهترینها را از خداوند دارم
امیدوارم من هم مثل شما بتونم اینقدر تمرکزی روی حوزه ی مورد علاقم کار کنم و به نتایج عالی برسم
و به درآمدهای بالا برسم
یعنی این را هم بگم که من خودم خیلی از کسب و کارها رفتم و همه را تجربه می دونم برای خودم ولی از وقتی با برنامههای استاد عباس منش آشنا شدم
سعی کردم تمرکز بزارم روی قانون
چون قانون اصل است
و تمام اتفاقات خوب از عمل کردن به قانون بدون تغییر خداوند است
که استاد خیلی دارند تمرکزی یاد می دهند و خودشون
هم بهش عمل می کنند
یعنی تمرکز صد درصد روی قانون و آموزش های استاد عباس منش هم خودش موفقیت است
خدایا شکرت
سلام به رهای عزیزم
دفترم رو باز کرده بودم تا به خلوت گاه شبانه با خدای خودم پناه ببرم و کلی بابت امروزم ازش سپاسگزاری کنم
اما برای اخرین لحظه گوشیم رو چک کردم سایت رو باز کردم و نقطه ی ابی پربرکتت چشمام رو قبلی کرد …
مطمعن بودم ک هدایتی برام اومده
و چه هدایت شیرینی!!!
مدتیه باخودم مهربون تر شدم
دارم اروم اروم به تک تک قول هایی که به خودم داده بودم از مدتها قبل دونه دونه عمل میکنم
وقتی استاد از ترس ها و ورود به دل اونها صحبت میکرد
با خودم خیلی فکر کردم چه کارهایی هیت که من ازش میترسم
از خدا کمک خواستم
و بعد متوجه شدم که من بیشتر ازهمه از پول خرج کردن برای لذت های مادی برای خودم میترسم
مثلا حاضرم 10 میلیون پول برای دوره ی های استاد بدم حتی بیشتر ولی وقتی میخوام برای خودم یک پرس غذا سفارش بدم که مثلا 1میلیون میشه میترسم
میگم نه ولش حالا با ساندویچم سیر میشم
چرا اینهمه پول بدم
من به راحتی برای یکسری موارد پول خرج میکنم ولی برای بعضی چیزها نه
خیلی برام سخته واحساس میکنم یک ترسی تو وجودم هست
پس برای تمرین مقابله با ترسها من تصمیم گرفتم ک تو
اون مواردی که خیلی پول خرج کردن برای خودم سخته
کمی دست و دلباز تر باشم
از کوچیک شروع کردم
و سعی کردم تکامل خودم رو طی کنم
میدونم که به زودی وارد دوره ی بینظیر احساس لیاقت میشم
اصلا انگار خود خدا بهم وعده شو داده یه جورایی مطمعنم که خیلیم نزدیکه
پس رفتم براش یک دفتر خریدم
چند شب پیش دست خودم رو گرفتم و بردمش تو بهترین لوازم التحریری منطقه ،بهش گفتم حالا انتخاب کن
یه دفتر فنری فانتزی سبز رنگ پاستیلی باجلد طرقی که روش به انگلیسی نوشته
I can do every thing
قیمتش ازون سررسید های تاریخ گذشته که همیشه میگرفتم بیشتر بود برگه هاشم کمتر ذهنم میگف خب برو از همونا بگیر
من گفتم مطهره همیشه ازین دفتر فانتزی ها دوس داشت
پس با عشق برای خودم خریدم
یک بسته خودکار رنگی هم برای خودم خریدم
بادیدن اون هدیه ها قلبم حسابی شاد شد تاخود خونه لبخند روی لب هام بود حس کردم پالس مثبت رو اون احساس لیاقتم رو برای خدا ارسال کردم
میدونی بعدش چی شد
فقط یک روز یا شایدم دوروز بعدش
یکی از مشتری هام اومد و کلی پارچه اورد و کلی سفارش جدید گرفتم
مقدارش دوبرابر شایدم بیشتر از دفعه ی قبلی بود
وقتی همینطوری سرانگشتی حساب کردم
سود من ازون کارها نزدیک به 7،8 میلیون میشد
الان که دارم خوب فک میکنم
احساس میکنم من خودم با احساس بی لیاقتی درونی
جلوی جریان نعمت و ثروت رو به زندگیم گرفته بودم
من وقتی برای خودم ارزشی قائل نمیشدم
این فرکانس رو به جهان ارسال میکردم ک من لیاقت ثروت رو ندارم حالا همین وضعیتی که دارم خوبه!!!!
رهای عزیزم کامنتت سراسر تایید خدا بود برام
من در مسیر درستی قرار گرفته ام خدارو صد هزار مرتبه شکر
من منتظر تایید خداوند برای ورود به دوره ی مقدس احساس لیاقت بودم
دفترش روهم خریدم همونطور که گفتی
مدتی هست که
فایل های رایگان مربوطه و معرفی دوره رو در قالب یک پوشه به اسم دوره ی احساس لیاقت تو گوشیم دانلود کردم و بارها و بارها گوش کردمشون
فقط منتظر بودم ک نوت برداری جلسات پایانی دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و بعد وارد دوره بشم
در فایل نشانه ی روز گذشته ام
احسای کردم که وقتشه!!!!
از خدا درخواست هدایت کردم
به خدا گفتم خدایا من میدونم از لحاظ عزت نفس به حد خوبی رسیدم مشکل من از یه جا دیگست
مشکل من از عدم ارزشمندی درونی یا همون احساس لیاقته
من از درخواست کمک کردن خجالت نمیکشم
من حالا خیلی کمتر احساس گناه دارم
من خیلی یادم نمیاد دنبال نظر ویا تایید دیگران بوده باشم و الانم نیستم
مثلا اصلا یادم نمیاد هیشوخ برای تایید کسی لباس مورد علاقه اون که اذیتم کنه پوشیده باشم یا کلی ارایش کرده باشم
همیشه اونجور که دوست داشتم زندگی کردم
من وقتی استاد تمرینات رو میگفت متوجه شدم که خیلی ازین تمرینات رو من بارها و بارها انجام دادم و الانم انجام میدم پس ایراد کار کجاست؟!؟!؟!؟!
پاشنه ی اشیل اصلی من
همون عدم ارزشمندی درونی بود
من در این مدت که تمرکز لیزری گذاشتم متوجه شدم که من احساس ارزشمندیم رو وابسته به نتایج میدونم
روزهایی که کار میکنم خودم رو تحسین میکنم ولی اگر روزی بنا به هردلیلی حتی ناسلامتی تو خونه میموندم ،خودم رو سرزنش میکردم ک
تو امروز به هیچ دردی نخوردی
تو امروز هیچ کار مفیدی نکردی
اما غافل ازینکه
همین بودن من، نفس کشیدن من، حضور من،
نشانه ی ارزشمندی منه
من ارزشمندم بی قیدو شرط
من ارزشمندم فقط برای اینکه وجود دارم برای اینکه نفس میکشم
خداوند من رو خلق کرده
خدا که چیز بیهوده خلق نمیکنه
پس من ارزشمندم ذاتا ارزشمندم…
استاد یاداوری این اگاهی ها زندگی من رو تغییر داد
واقعا خوشحالم انگار گنج عظیمی پیدا کردم
چه خوب که دوره ی احساس لیاقت در ادامه ی دوره ی عزت نفس میاد
چون پیگیر دوره ی دوازده قدم همزمان هم هستم
و هنوز 3،4 جلسه از عزت نفس هم نوت برداری نشده
به خودم مهلت دادم تا پایان تابستان
با ارامش دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و ماموریت رو به خوبی تمام کنم
رها جان چقدر ازت ممنونم که نوشتی
برام ؛)
از خدا میخوام هزار برابر اون
احساس خوبی که به قلبم سرازیر کردی
رو به قلبت سرازیر کنه
روز و روزگارت خوش.
به نام خدا
خدایا شکرت
سلام عزیزم
سلام خواهرم
حال شما
خدایا شکرت برای وجودت
چقدر خوشحال شدم که جواب کامنت منو دادید بی نهایت ازتون سپاسگزارم خدایا شکرت.
چقدر خوب از رعایت کردن قانون تکامل در کارها تون گفتید
من شما را تحسین می کنم
خدایا شکرت برای وجودت عزیزدل
خیلی خوبه که قدم های عملی و تکاملی برداشته اید برای احساس خود ارزشی درونی
و این پاشنه آشیل ماهاست
یعنی باید برای خودمون ارزش
قائل باشیم وگرنه نجواهای درونی وجودی مون نمی گذارند
پیشرفت کنیم
هر مبلغی هر موفقیتی که بدست
می آوریم را برامون پوچ و بی ارزش می دونه
و مدام بهمون میگه این که چیزی نیست تو باید دنبال
پیشرفت های بالاتری باشی .
من موفقیت های شما در رشته یا کاری مورد علاقه ی خودتون رو
بی نهایت بهتون تبریک میگم
چون واقعا زمان گذاشتید و زمان
می گذاری و این خودش موفقیت بزرگی است عزیزم
و خدا را شکر می کنم که کامنت من را خوانده اید و قدم های عملی برای لایق بودن خودت
برداشتی که من خیلی یاد گرفتم.
من شما را خیلی تحسین می کنم برای قرن های عملی برای بهترین دفتر را تهیه کردن
حالا ذهن میگه مگه چیه یه دفتر ولی نه باید بهترین دفتر و زیباترین دفتر را برای خودت تهیه کنی چون باید به خودت ثابت کنی که من باارزشم من ارزشمندم
من لایق بهترین هام و ادامه دادن به همین روند میشود جزیی از شخصیت ما و ناخودآگاه بهترینها را برای خودمون تهیه می کنیم
و بعد هم خواسته های بزرگتر و بزرگتر البته که برای ذهن ما بزرگتر
عزیزم امیدوارم در رشته ی کاری
مورد علاقه ی خودت بالاترین مراتب را کسب کنی
عزیزم امیدوارم همین جا برام بنویسی از روند رشد خودت
از روند موفقیت های خودت
تا هم برای من و هم برای کسانی که آماده ی دریافت باشند درسهای بزرگی داشته باشد
عزیزم امیدوارم همین امروز با آمادگی کامل دوره احساس لیاقت استاد را تهیه کنی و رشد کنی و لذت ببری
(( عزیزدلم من هم یک راهنمایی از شما می خواستم اینکه
من خیلی روی خودم کار می کنم خدا را شکر
ولی رشته و حوزه ی مورد علاقه ی خودم را هنوز پیدا نکردم
یعنی قدم هایی را برداشتم و همچنان بر می دارم
ولی یا نصفه کاره بوده
یا به درآمد نرسیده بعد از مدت ها
یا در مسیر فهمیدم این حوزه مورد علاقه ی من نیست
وووو
ممنون میشم من را راهنمایی بفرمایی خواهرم)))
به نام خدایی که هدایتگر ماست
سلام به رهای عزیز
خیلی ممنونم برای انرژی خوبی ک فرستادی برام
اعتراف میکنم وقتی نقطه ی ابی برام میاد انقدر حالم خوب میشه که حد نداره
وپاسخ شما و تایید شما همون جریان احساس خوب به همراه هدایت الله بود
چندین و چند مرتبه سعی کردم براتون پاسخ بنویسم
یک بارهم نصفه نیمه نوشتم ولی دلم راضی نمیشد
وقتی گفتید راهنمایی تون کنم و از تجربم در مسیر خودم براتون بگم
در لحظه ی اول باخودم گفتم ینی من در جایگاهی هستم که بخوام کسی رو راهنمایی کنم ؟؟
یعنی راهنمایی هام اونقدر بدرد بخور هست؟؟
یعنی من صلاحیتش رو دارم ؟
استاد میگه تو باید با نتیجه هات حرف بزنی یعنی من اونقدر نتیحه تو دستم هست؟؟؟
مدام مرور میشد و مدام بارها به نیت پاسخ برای شما تلاش میکرم اما نمیشد تااینکه دیروز دوباره به خدا گفتم خدایا من نمیدونم خیلی دلم میخواد برای رها جان یک پاسخ بنویسم
خودت هدایتم کن دیگه …
تااینکه امروز صبح رسیدم به جلسه ی 3 از قدم 7
وقتی ک این جلسه رو گوش کردم
وقتی به اگاهی هاش گوش سپردم باورم نمیشد ک چقدر برای این روزهای من این فایل ضبط شده
اصلا مگه میشه انقدر پرایوت باشه همه چیز
وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم دقیقا همین حس روداشتم و فک میکردم دیگه این تهشه و بهترازین نمیشه
وچقدر خوشحال بودم
تااینکه امروز با جلسه سوم دیدم نه بابا انگار سوپرایز های خدا بینهایتِ ذهن من خیلی محدود فک میکنه
اینم بگم که استاد دراین جلسه داره درمورد قانون رهایی صحبت میکنه
وقتی فایل داشت به دقیقه های پایانی نزدیک میشد
یهو یه صدایی گف الان وقتشه
من اصلا به فکر شما نبودم
من داشتم ظرف میشستم
اون صداهه گف برو وبرای رها بنویس
خوب که دقت کردم دیدم بارها و بارها داره این اسم تکرار میشه رها، رها، رها، قانون رهایی…
قلبم تاییدش کرد و من باحسی ناب از دریافت هدایت تند تند کارهام رو انجام دادم و نشستم که بنویسم براتون
راستش چون از استاد یادگرفتم ک تا نتیجه نداشته باشی حق نداری حرف بزنی خیلی محتاطانه عمل میکنم
خدابهم میگه از قانون رهایی بگم برات
درسته من حالا که فک میکنم دقیقا همون جاهایی برام راه باز شده که من رها کردم همه چیز رو
حالا که به جلسه ی 3 از قدم 7 گوش میدم
بهتر میتونم توضیح بدم براتون
من دقیقا مسیری رو اومدم خیلی خیلی شبیه به اگاهی های این جلسه
چون موضوع دررابطه با کسب و کاره اینو بگم که
من برای شروع مسیر کسب و کار از بچگی هیچوقت مقصد خاصی نداشتم هیچوقت شغل خاصی تو ذهنم نبود
تا خود همین الان و همین دقیقه احساس بی ارزشی میکردم برای این قضیه و وقتی هرجا تو این تست های استعدادیابی به این سوال میرسیدم که ارزوی بچگی شما چی بود دوست داشتید به چی برسید؟
من به زور سعی میکردم خودم رو در ارزوهای بقیه بگنجونم و ببینم ک ایا دوست دارمش یا نه
اما خب ازونجایی هم که میگفتن صادقانه پاسخ بدید
میدیدم نه اگر بخوام صادقانه بگم نه اینطور نبود
من نه دوست داشتم مهندس بشم
نه دوست داشتم دکتر بشم
نه دوست داشتم خلبان بشم
نه وکیل
نه معلم
نه شاعر
نه نویسنده
و نه هیچی
وقتی به این نقطه میرسیدم هرچی حس بد بود میریخت تو وجودم که :
مگه میشه شاگرد اول مدرسه ندونه که میخواد چیکاره بشه ؟؟
بعد اون احساس عجله هه میومد؛
زود باش دیگه یه چیزی انتخاب کن زشته معلما میپرسن تو میخوای دراینده چیکاره بشی بعد تو من من میکنی
حالا اون دوران چون نمیخواستم به غرورم بر بخوره الکی یه چیزی میگفتم!!!
ولی هربار یچیزی میگفتم که خودمم دفه ی بعدی یادم نبود
من همیشه قصدم ازادی مالی بود
از خدامیخواستم پولدار بشم
فقط پولدار بشم نمیگفتم چطوری نمیگفتم باکدوم شغل فقط پول بیاد
حالا من اینها رو الان بهتر درک میکنم به این شفافیت اون زمان ک درکی از قانون نداشتم
اما الان میفهمم همینکه من دست خدا رو باز گذاشته بودم
همین خودش برای من کارساز بوده
اصلا دلیل اینکه من بااین سرعت به این درجه از کیفیت و جایگاه در کسب و کار فعلیم رسیدم همین بوده
درسته همین بوده
(اینها همین الان داره بهم گفته میشه و من مینویسم )
حالا ازین طرفم بگم که اصلا اینطوری نبود ک منم نگران نباشم عجله نداشته باشم ناامیدی نداشته باشم
همه ی اینها بود
به قول استاد خدا تو قران میگه، میگه
نبوده که ما به پیامبری وحی کنیم نجواهای شیطانی نیاد
نجوای شیطان همیشه هست
اما ما کلام الله را بالا میبریم
ولی انقدر دوست داشتم به ازادی مالی برسم
انقدر پول برام مهم بود
که هرررکاری میتونستم انجام میدادم
من بارها و بارها به خیلی از مهارتها نزدیک شدم
مدت کوتاهی درگیر شدم
ولی انقدر حسم بد بوده که ادامش ندادم
ولی ببین دارم میگم انجامش دادم !!!
من رفتم تو دلش
تنبلی نبود این نبود ک بشینم و منتظر بمونم
من میرفتم انجام میدادم بعد یک اتفاقی میوفتاد که من مجبور میشدم بیام بیرون
“دوباره بخون دوباره تکرار کن ”
تو خیلیاشون من مجبور میشدم بیام بیرون
وگرنه من بازهم ادامه میدادم
بااین منطق که :
نه هنوز زوده باید کمی بیشتر پیش برم
نباید خیلی سریع تصمیم بگیرم
این جمله ای که الان بهم گفته شد واقعا خیلی مهم بود…!!!!
بزار یکم دیگه بگذره شاید این مسیرت باشه و تو یک قدمی خواسته هات باشی
مطهره یک کم دیگه دووم بیار !!!
در اکثر موارد اینطور بود که من رو به نقطه ای میرسوندن ک حتی یک ثانیه تحمل نداشتم
واینم بگم ک من واقعا تو این موارد خیلی صبورم
وتاجاییکه میتونستم ادامه میدادم
مگر اینکه دیگه از کوره در برم واونجا میگفتم هرچی میخواد بشه بشه من اصلا بااین کار حال نمیکنم
برای اینکه دیگه راه برگشتی نباشه شماره ی اون محل کار و اون صاحب کار رو هم بلاک میکردم
ک مبادا دیگه مزاحمم بشن
همیشه هم اینطور بود اونها بارها پیگیر من میشدن و میخواستن که برگردم و من رووم نمیشد بگم نه….
(اینم از عزت نفس پایین بود)
برای همین شماره هاشون رو بلاک میکردم
حالا برسیم به این مرحله که من دیگه خسته شدم
گفتم خدایا من نمیفهمم چه کاری برام خوبه
خیلی راه ها رفتم همه رو امتحان کردم
همه بهم میگن همه کاره هیچ کاره
تو بگو من چیکار کنم تو بگو چه مسیری من رو به پول میرسونه ؟
الان ک فک میکنم میبینم خدا من رو هل داد به سمت خیاطی
نمیدونم چرا
حتی دقیق نمیدونم از کی
فقط میدونم هروقت میرفتم تو اینستا دنبال این اموزشای خیاطی بودم
واقعا میگم این مسیر رو خدا برای من انتخاب کرد
خدابهترین مربی رو بهترین اموزش رو به من هدیه داد
وخدا من رو به پول رسوند از همین راه
وقتی که
وقتی که
وقتی که
تسلیم بودم …رها کردم و گفتم من نمیفهمم تو بگو!!!!
این نقطه ی عطف من بود
شاید اگر به من بود گزینه ی هزارم مغزم هم خیاطی نبود
اصلا بهش فکر نمیکردم
دلایل بسیار موجه و منطقی ای هم داشتم که میگفت خیاطی بدردت نمیخوره
واضح ترین و کلییر ترینش این بود که
این شغل خیلی بی کلاسه بابا
حتی اگر پول توش باشه
ابروت پیش رفیقات میره
اما من همیشه قانون اولویت هارو خیلی خوب انجام میدادم و انجام میدم واقعا
من میگفتم اولویت من پوله نه حرف نردم
پس انجامش میدم
و چون واقعا خسته بودم انجامش دادم
بازهم قانون رهایی!!!
خیلی دقیق یادمه اینطور به خدا میگفتم واینطور تو دفترهام مینوشتم که :
خدایا من وقت زیادی ندارم
حدود یکی دوساله دارم دور خودم میچرخم
حالا که من رو وارد این مسیر کردی
بهترین مربی
بهترین اموزش
و اسون ترین روش هارو بزار جلوی پام
وخداچقدر عادله
چقدر خوب میفهمه
چقدر دقیقه وچقدر بنده نواز!!!
اصلا بهش که فک میکنم مو به تنم سیخ میشه که
چطور یک شب دقیییییق تاخود صبح من وارد یک پیج تو اینستاگرام شدم و بایک مربی فوق حرفه ای اشنا شدم
و صبح همون روز یک خواسته در وجود من پررنگ شد
من گفتم من دوره ی اموزشی این خانم رو میخرم هرچقدرررررررر که قیمتش باشه
عجیبه برای خودم اونجا اصلا بهونه نیاوردم
نگفتم خیاطی؟؟؟
نگفتم بی کلاسه!!!!
نگفتم اووووووه چقدر باید زحمت بکشم
من وارد جریان هدایت الله شده بودم
واون جریان داشت منو باخودش میبرد
من توی 8 ماه کل اون دوره رو بصورت انلاین اموزش دیدم و بعدش انقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود که شروع کردم
به دنبال کار گشتن
منی که از دنبال کار گشتن واون خاطرات بدش فراری بودم
حالا دوباره تصمیم گرفتم دنبال کار بگردم
اون اموزش ها چنان قدرتی در من بیدار کرده بود
که خودم رو برابر با خیاط های حرفه ای میدونستم و ذره ای شک نداشتم که نمیتونم
میگفتم من بلدم هرجا هم بلد نباشم یاد میگیرم
بازهم انقدر عشق به پولدار شدن در من زیاد بود
که هرجایی حس میکردم کسی بهم کار میده میرفتم
و انجام میدادم
ناگفته نماند که برای باورهای غلطم خیلی جاها پولم رو ندادن براشون مجانی کارکردم و بعدش اونهاروهم رها کردم
ولی حالا با علم امروزم میگم همه ی اونها پلن خداوند بود همشون حکمتی درش بود
اونم این که من پرقدرت بگم
میرم برای خودم مستقل کار میکنم البته که
تکامل رو باهمون مزونها طی کرده بودم
تکامل بایییییید طی بشه
ومن اینجا مسیر رو درست رفته بودم تقریبا…
شاید باورت نشه رهاجان
حتی همین الان باتوجه به اینکه از دیروز تا همین الان چندتا سفارش کلی بهم پیشنهادشده و پول خوبی به من میرسه ازون ها
اما حالا قلبم یک خواسته ی جدید داره
من فهمیدم که پول به تنهایی من روخوشحال نمیکنه
من هررررررکاری لازم بود کردم و به پول رسیدم حالا میخوام ازش گذر کنم
نه اینکه از پول گذر کنم
ازین خواسته که خدایا منو به پول برسون
حالا خواسته ی من فرق کرده
خواسته ی من حالا اینه
خدایا من روبه پول برسون
از مسیری که بیشترین لذت رو ببرم
از مسیری که عشق و ارامش رو تجربه کنم
خودم روبهتر بشناسم
و تو رو بهتر بشناسم
خواسته ی جدید من حالا اینه
ومن میخوام این الگو یی که امروز برای خودم مرور کردم رو دوباره تکرار کنم
مسیر همینه
فقط تسلیم باشم و رها کنم
تاکید میکنم تسلیم ورها بودن برای من به این معنانبود که هیچ کاری نکنم
من اون روزها هرجایی ک کار بود میرفتم وانجام میدادم
الانم از خدا میخوام دوباره عین سه سال پیش هدایتم کنه
مسیرهارو جلوی پام بزاره ک من رو به رسالتم هدایت کنه
مسیری که
درِش خدا باشه وعشق باشه ولذت وثروت بینهایت!!!
درسته خواسته ی من اینه
چقدر ازت ممنونم رها جان که من رو هدایت کردی به این کامنت که اول ازهمه مسیر خودم رو برام روشن کرد
من فهمیدم که باید چیکار کنم وکدوم وری برم !!
وحالا میفهمم که هدایت خدا چقدر قشنگه
به قول استاد اگر ما اجازه بدیم
خدا مارو هدایت کنه
قطعا به جاهای بهتری هدایت میشیم
و من این جریان هدایت رو برای پاسخ به کامنت شما عزیز دل واضح درک کردم
امیدوارم توضیحاتم برات راهگشا باشه
سعی کردم از قلبم بنویسم برات واجازه بدم خودت مسیر هدایت رو در پیش بگیری
درپناه نور حق باشی
بنام خالق استاد ،،که راه هدایت رو با بهترین زبان ،نشون ما میده
واقعا حرف های عالی بود ،هرچقدر بیشتربا.استاد پیش میرم باورهای غلط و شرک آلود خودم رو شناسایی میکنم .استاد شما مثل پیامبری شدی که صرات مستقیم رو نشون ما میده، و تاثیر درست کردن باورهام رو توی زندگی دنیا میبینم و ایمان دارم با همراهی شما و سایت بینظیرتون در آخرت هم جایگاه خوبی خواهم داشت ،،
واقعا ممنونم از شما استاد عشق
آرزوم دیدن و صحبت کردن از نزدیک با شماست
براتون آرزوی طول عمر و سلامتی،دارم
متشکرم،متشکرم،متشکرم
و خدا رو هزار بار شکر که منو به مدار درست هدایت کرد …
سلام به استاد عباسمنش و دوستان همراه
امان ، اماااان از شرک پنهان،
من از وقتی به این سایت هدایت شدم شروع کردم به دیدن فایل ها و خریدن محصولات و کار کردن روی خودم، همیشه با خودم فک میکردم من باورهای اشتباه زیاد دارم ولی شرک نه!!! با خودم فک میکردم من همیشه دست خدا رو تو زندگیم میبینم و برای همه کارهام ازش کمک میخوام .
من از 17 سالگی کار میکردم و همیشه پول دراوردن رو دوست داشتم ولی از همون موقع ها هیچوقت پول برام نمیموند یا خرجش میکردم یا قرض میدادم یا تو ی شرایط های خاصی از دست میدادم! تا اینکه من در یک برهه زمانی با پدرم همکار شدم و با اون شروع کردم به کار کردن که واقعا پول خیلی خیلی خوبی هم درمیوردم ولی باز هم نمیموند ی روز که فروش خیلی خوبی داشتم همون لحظه پدرم بهم گفت که تو به من بدهکاری و باید این مبلغ رو بهم بدی! و من اون لحظه عصبانی شدم و با خودم گفتم ( البته هیچی چیزی به پدرم نگفتم و مبلغ رو دادم) که این ها هیچوقت نمیذارن من پولی دستم بمونه و همیشه هر وقت پولی درمیارم ازم میگیرند!!! خدایا خودت شاهدی که همون لحظه ی صدایی درگوشم گفت!! دیدی خودت باور داری این اگه شرک نیست پس چیه!!!
خدا جوووونم همون لحظه فهمیدم که من قدرت رو از تو گرفتم به دست پدر و مادرم دادم!!! من همیشه باورم این بود که من هر پولی درمیارم خانواده م ارم میگیرن و نمیذارن اون پول دست کن بمونه و همیشه و همیشه این اتفاق میفتاد!!! من به نیروی خدا و به قدرت خدا اینان نداشتم و قدرت رو به خانواده ام داده بودم و از همین ضربه خوردم !!! هنوز دارم روی این باور اشتباهم کار میکنم و هنوز هم یکهو فراموش میکنم و ناراحت میشم که ای وای، اگه پول دربیارم اگر بفهمن ازم میکیرن.
دختر خوب!!! اگه خدا بخواد هیچکس نمیتونه این پول رو ازت بگیره!!! هیچکسسسسس!
چقد ترمز های پنهانی!!! اینکه هیچوقت پول دستم نمیموند یا ترس از پول دراوردن داشتم این بود که فک میکردم اکه پولدار بشم اینا ازم میگیرن و بار من میمونم و دستی دراز در برابر اینا!!!
استاد عباسمنش ممنونم ازتون که زاویه نگاه من رو تغییر دادی به سمت بهتر شدن و دیدن شرک های پنهانی٫
این کامنت رو گذاشتم برای خودم که یادم بمونه
قدرت فقط و فقط دست خداست… ولاغیر
اگر اون نخواهد برگی نمیافتد
در پناه خدا و در پناه حق!
دوستتون دارم
به نام خداوند جبار
سلام خدمت مردبزرگ
صبح که هدایت شدم به این فایل به خودم گفتم باید بنویسم این فایل چه قد عالیه چه قد آگاهی دهنده اس واییی خدایاشکرت این آسمون چه قد خوش رنگه خدایا شکرت این دریاچه زیبا الان که هوا گرمه چه قد دوس دارم باتمام قدرت بپرم توآب لذت ببرم استاد عزیزم من از شما ممنونم شما دراین فایل به چند تا نکته مهمی اشاره کردید من تحت تاثیر قرار گرفتم منم قبل آشنایی باشما در مورد ثروت باور اشتباهی داشتم و تمام و همه افراد ثروتمند که بودن اطرافم همشون آدمای خیانت کار دزد بودن یا من دوستانی داشتم که جدرجدشون ثروتمند بودن من بهشون میگفتم ثروت اصلا توخون ایناس توژن ایناس ولی خدارو هزاران بار شکر که امروزه خیلی باورام درمورد ثروت عوض شده نه که ادا دربیارم حتی لایه زیرین مغزم خیلی عالی بازسازی شده با باورهای جدید درمورد ثروت و همین باورها باعث شده کلا طرز دید من نسبت به همه این افراد فرق کرده خداروهزاران بار شکرمن نشستم فکر کردم نوشتم الگو پیدا کردم و واقعا به این نتیجه رسیدم ثروتمندان نزد خداوند عزیزن
میخام مثالی بزنم من یه نفرو میشناسم
میگه بیماری اعتیاد ژنتیکی هسش ولی این واقعا اشتباهه تو خانواده ای که پدر اعتیاد داره باور کرده اعتیاد ژنتیکیه و منتقل فرزند میشه و فرزند هم اینوباور میکنه واز رفتارها و باورهای پدرو میبینه ولی این پدر نمیشینه فکر کنه ببینه من چه فکرایی دارم چه رفتارایی انجام میدم
بگزریم
حالا من درمورد خودم بگم من بعضی وقتا پرخاشگری میکنم و بهم میگن اصلا پرخاشگری ارثی رسیده به تو اصلا تو خون شماس منم یه اتفاقی میفتاد عصبی میشدم و کنترل ازدستم خارج میشد و به خودم میگفتم من ادم عصبی هستم ولی از خداوند کمک خواستم و نوشتم باور های جدید در مورد این موضوع و گوش کردم گوش کردم فایل های مرد بزرگ رو خدارو شکر بهتر شدم
دوست دارم استاد
هرچی بیشتر گشتم ،بیشتر به این نکته پی بردم
که تو بهترین استادی ،بهترین الگویی
تو بهترینی بهترین ،وقتی میبینم برامون بااین
دقت وبااین همه اگاهی واین همه برات مهمه
واین حجم از اگاهی رایگان میزاری واقعا شگفت زده میشم ،هرروز به شوق اینکه فایل جدید گذاشتین واز خودتون خبری داشته باشم
وهم اگاهی های جدید ببینم ذوق زده میشم .
واقعا هرچی بیشتر سمینارهای بقیه دکترهارو رفتم
وقتی حرفای بقیه استاد هارو گوش دادم
هرچی بیشتر دیدم به راهت بیشتر ایمان اورودم
از ته قلبم برات خوشبختی های بیشتر وبیشتر
میخامو برای مریم جون
قبل از اینک فایل باز کنم انقدر شگفت زده شدم
واقعا سپاس سپاس
سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس
سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس
سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس
نمیدونید چقدر خوشحال وسپاس گذار خدام
که در مدار اگاهای های ناب قرار گرفتم
چقدر خوشحالم که انقدر فعالیت دارید
چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم فایل جدیدذاشتی
قبل استفاده واقعا باید بگم هیچ مبلغی جایگرین این فایل ها نمیشه کرد
هیچ هدیه نمیشه براش داد
هیچ زبونی نمیتونه تشکر کنه به اندازه ارزشش
هیچ جوره خلاصه نمیتونم تشکر کنم اونجور که شایسته شماست
اونجور که لایق شماست .
دوستتون دارم
دوستتون دارم
سلام خدمت دوستان هم مدار خودم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته
من یک تجربه جالب از باور و عدم باور علم ژنتیک دارم
من وقتی که همه در مورد ژنتیک صحبت میکردند که فلانی دکتر شده چون خونوادگی درس خون هستن ببین دایش دکتر یا داداش دکتر یا… و مثلا تمام اعضای خانواده مادری من کیسه صفرا عمل کردند چون همشون باور دارن چون مادر ما این بیماری داشته ماهم داریم ولی من این موضوع مغزم قبول نمیکرد و وقتی بهش فکر میکردم میگفتم این یک دروغ اصلا این با اصل عدالت خدا متفاوته من یا هرکسی دیگه چه گناهی کرده که فرضا باباش یا داییش سرطان داره اونم بگیره خدا شکر هیچوقت نتونستم این باور قبول بکنم و قدیما که قانون جذب بلد نبودم و سریع با دیگران بحث میکردم همیشه سر این موضوع با بقیه بحث میکردم
من هم پدرم هم برادرام و هم داییم کچل هستند و خیلی کم مو هستند ولی من همیشه با خودم میگفتم قرار نیست چون اونا کچل هستند منم کچل بشم و این باور میگفتم دروغه ولی با مغزم نمیجنگیدم که بخوام بیشتر به این موضوع توجه بکنم این نکته مهمه نباید با چیزی که نمیخوایم بجنگیم چون بیشتر بهش توجه میکنیم و بیشتر بهمون نزدیک میشه حتی اگر اون قبول نداشته باشیم مثلا یکی از همکارهای من میگفت کرونا دروغه وجود نداره و… روزی ده بار فقط به من این حرف میزد بماند که به بقیه چقدر این حرف میگفت آخر دوبار کرونا گرفت که هم موهاش ریخت و هم فراموشی گرفت و یه اوضاع بدی بهش پیش اومد حتی دارو اشتباهی بهش دادن و میخواست بمیره ولی من اصلا کرونا نگرفتم شاید باورتون نشه. بریم سراغ موهام داشتم میگفتم :با این موضوع نمیجنگیدم ولی الان با اینکه 30 سالم هست موهای بسیار خوبی دارم ولی 5 تا داداشام تو سن 30 سالگی همشون کم مو و کچل شده بودن ولی من نشدم
در ضمن من بعد از چندین ماه آشنایی با این موضوعات فایل گوش دادن تازه ایمان
واقعی پیدا کردم که با تغییر باورها زندگی تغییر میکنه چون من خیلی اوضاع باورهام داغون بود و الان یک هفته است دوره کشف قوانین زندگی خریدم و احساس میکنم داره زندگیم تغییر میکنه
ممنونم از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز تلویزیون من شده سریال زندگی در بهشت هم صحبت من شده استاد عباسمنش و مطمئن هستم نتیجه میگیرم عین روز برام روشنه
ممنونم
سلام استاد عزیز و سلام به مریم جان و دوستانم در سایت؛
من زهرا هستم.
من زمانی که دو سال پیش همسرم رو از دست دادم، خیلی نگران آینده و بزرگ کردن فرزندانم شدم.
بعضی از اطرافیانم من رو که میخواستم مستقل بشم، از سختی بزرگ کردن بچه ها به تنهایی ترسوندند.
از طرفی من باید به یک سری کارهای اداری رسیدگی میکردم که برام خیلی تازگی داشت.
این مسئله رو خیلی شنیده بودم که تو اداره ها حرف ی زن رو خیلی توجه نمیکنن،
باید همیشه ی مرد همراهت باشه و ازین حرفها.
ولی خدا شاهده من ته ذهنم به خودش ایمان داشتم. و رفتم تو دل کار.. هرکاری که پیش اومد.
و..
من تو این دو سال 99 درصد آدمهایی که باهاشون سر و کار داشتم آدمهای درست ، کمک کننده و با ملاحظه ای بودن.
تو اداره ها کار منو بی توجه به جنسیتم راه انداختن و من یاد ندارم که احساس کرده باشم که مورد تبعیض قرار گرفتم.
اتفاقا به خاطر شرایط خاصم کمکم هم کردند.
از بابت بچه ها هم نمیگم عالی، ولی 70 درصد شرایط اوکی بوده که شاید از خیلی ها شرایط برای ما بهتر هم بوده.
استاد عزیز ، من چند وقت پیش به صورت تجربی تونستم درک کنم که ذهن چقققدر تحت تأثیر اون چیزیه که میبینه و میشنوه، و در یک کلام ورودی ها.
چند وقت پیش به اصرار چند تا از نزدیکان رفتیم اتاق فرار.
برای دوستانی که نمیدون عرض کنم که اتاق فرار ی جاییه برای ایجاد ی ترسی مث فیلم های ترسناک، با داستان سازی و ایجاد دکور ترسناک که واقعی بنظر برسه.
ی جورایی ورژن پیشرفته ی همون تونل وحشت خودمونه.
خلاصه ما رفتیم، من میگفتم خوب این که معلومه که الکیه، عوامل این مجموعه هستن که ما رو میترسونن، این که مث فیلم نیس که آدم بره تو جو ساختگی فیلم.
ولی واقعیت اینه که من انققققدر ترسیدم که نمیتونستم چشمام رو باز کنم. از ترس حالت تهوع گرفته بودم.
و بعدش که فکر کردم گفتم این که من مطمئن بودم این الکیه اصن باعث نشد من مث ی تئاتر به قضیه نگاه کنم.
ذهنم قشنگ هر چی که دید پذیرفت و منم اون ترس شدید رو نوش جان کردم.
بعدا تصمیم قطع گرفتم که هرگز سمت اتاق فرار و شهربازی هیجانی نرم ، چون خودمو شناختم.
از شما چه پنهان خودمو بابت اینکه رفتم اتاق فرار و اون ترس رو با دستهای خودمو به جون خودم ریختم سرزنش میکردم.
ولی یکبار از دید شناختی بهش که نگاه کردم واقعا دیدم این تجربه هم برام درس مهمی داشته.
وقتی ذهنم دروغ بودن چیزی که میتونم قسم بخورم دروغه، باور نمیکنه، پس آنچه که عده ای ادعا می کنند واسش رفتن تحقیق کردن و آزمایش و …. فلان، اون که واقعا ذهن جرئت نمیکنه به این آسانی ها انکارش کنه.
تنها راه شناخت قدرت باورها ست، و اینکه بفهمیم هر باوری که بسازیم از همون نتیجه میگیریم.
پس ببینیم چه باوری به من کمک میکنه.
واقعیت هایی که بعضاً پخش میشه به عنوان حقیقت، مث جهان های موازیه که میتونه برای هر کسی که باورش میکنه ی جهانی رو بسازه.
امیدوارم که حالا که لایق دریافت این آگاهی های ناب شدیم، عامل به آن هم باشیم.
متشکرم که کامنت منو مطالعه کردین.
توحید عملی 8
به نام خداوند عمل
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم
نکات این فایل :
1.شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خداوند
2.اگر باور داشته باشیم که یک عامل بیرونی این توانایی رو داره که ی سری اتفاقات و شرایط رو رقم بزنه توی زندگیکوم توی روزهای سخت ذهنمون اون عامل رو دلیل شکست و بدبختیمون میدونه
3. هر فکر و باوری که به ما کمک میکنه بهتر زندگی کنیم رو میتونیم بپذیریمش سوای از اینکه گویندش کیه
4. ذهن ما همیشه در شرایط سخت دنبال مقصره
5. وقتی داریم به ی عامل بیرونی قدرت میدیم یعنی داریم مشرکانه عمل میکنیم
6. خیلی از ما ها برای اینکه حرکت نکنیم اقدام نکنیم به دنیال ی عامل بیرونی می گردیم که تقصیر رو بندازیم گردنش
7. هر چیزی رو باور کنی همون رو تجربه میکنی
8. دلیل که داشته باشی برای مسیر درست ذهن میپذیره اون رو
9. آنچه رو که داریم تجربه می کنیم توی زندگیمون آیینه ی تمام نمای افکار و باورهای خودمونه پس باید مواظب باشیم چه افکاری رو داریم توی ذهنمون پرورش میدیم
10. نتایج ما نشون میده که چه چیزی رو باور کردیم
استاد عزیز با این توضیحات من تازه فهمیدم که توی ی جنبه هایی از زندگیم چقدر مشرک هستم مثلا در مورد شغل چون فکر میکنم اگر فلان شغل رو داشتم اون شغله میتونست ی زندگی متفاوتی رو برای رقم بزنه و الان وضعیتم بهتر بود و چون اون شغله رو ندارم پس معلومه که باید وضعیت مالیم خیلی در سطح بالایی نباشه و دقیقا در شرایط سخت ذهن من میگه ببین چون توی اون شغل رو نداری این وضعیت رو داری
تازه دارم می فهمم که وقتی اون حدیث پیامبر رو میگفتین :
که شرک در دل مومن از راه رفتن مورچه توی دل شب روی ی سنگ سیاه مخفی تره یعنی چی
بعد از 5 سال کار کردن روی ذهن و باورهام در مورد توحید و شرک تازه دارم میفهمم مخفی بودن شرک رو که چقدر موزیانه در وجود آدم رخنه میکنه جوری که خودت هم متوجه نمیشی و تازه با ی همچین آگاهی هایی وقتی دقت میکنی توی رفتارهات متوجه میشی که از کجا داری میخوری
خدا رو شکر که امروز تونستم با این آگاهی های یکی از جنبه های شرک آلود رو توی زندگیم پیدا کنم که تا حالا متوجهش نبودم
سپاسگزارم
سلام و درود خدمت دوست عزیز وهم فرکانس نسرین خانم
آفرین به شما که خوب به حرفای استاد گوش کردی و باعث شدی که منم اون مثال استاد که همیشه میگه
شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه برروی سنگ سیاه در دل تاریکی شب یعنی چی
واقعا درسته که شرک یک همچین چیزی هست اما فهمیدنش کارکردن روی خودت میخواد
درپناه الله شاد سلامت و ثروتمند